سر باز کرده زخم دلم ، سینه پرپر است
چشمم فرات خون ، به جگر داغ دیگر است
شاعر شدم خیال پریدن گرفته ام
هر واژه در هوای زیارت کبوتر است
"آقا" بیا به "اشک غزل" روضه ی عمو است
این خیمه با شمیم حضورت معطر است
... این ابن ملجم است عمودی به دست او است
محراب خون به پا شده بر خاک حیدر است
آیینه است، دشت پر از تکه های او است
تصویر او سراسر صحرا مکرر است
در انعکاس آب تماشا نشسته است
چشمان یک حرم که همه خیره بر در است
این داغ مشک، داغ خجالت که می کشد
با داغ زخمهای سه شعبه برابر است
نه ... آبروی او است که از دست می رود
مادر بمیرد این همه حالش مکدر است
از این قبیل تیر گمانم فقط یکی
مخصوص چشمهای علمدار لشگر است
از هم دریده دیده ی او را، خدای من
این بیشتر شبیهِ سنان یا که خنجر است
بهتر همان رباب نبود و ندیده است
باور نمی کنم که یکی سهم اصغر است
این که "کنار درک تو کوه از کمر شکست"
اینجا در اوج روضه برایم مصور است
چشمی کبود دارد و پهلو شکسته است
اینها به اشتیاق تماشای مادر است
امشب غزل، دخیل، به دست تو بسته است
چشم امید شاعر تو روز محشر است
شاعر:سید مسیح شاه چراغی
***
افتاده ای برای چه از پا ؟ بلند شو
خوردم زمین کنار تو ، از جا بلند شو
لشکر به قامت خم من خنده می کند
شد علقمه محل تماشا ، بلند شو
لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است
گوید رباب : حضرت دریا بلند شو
مادر فتاد روی زمین گفت : یا علی
حالا به اسم اعظم بابا بلند شو
یک جور می دهیم جواب سکینه را
باشد ، بیا به خیمه تو حالا ، بلند شو
ما قول می دهیم به رویت نیاوریم ...
... خالی رسیده مشک تو سقا ، بلند شو !
اکنون که خوانده ای تو برادر حسین را
خواهر بگو به زینب کبری ، بلند شو
ام البنین نیامده زهرا که آمده
بی دست من ، به خاطر زهرا بلند شو
شاعر: رضا رسول زاده
***
دلی به وسعت پهنای عرش بالا داشت
لبی به وسعت مهریه های زهرا داشت
کنار علقمه در سجده گاه چشمانش
نداشت هیچ کسی را فقط خدا را داشت
اگر چه قطره آبی میان مشک نبود
ولی کرانه ی چشمش هزار دریا داشت
هدر نرفت ز پرتاب چله ها، تیری
امیر علقمه از بس که قدّ و بالا داشت
همین که در وسط گیر و دار، گیر افتاد
عمودی آمد و فرقش شکست تا جا داشت
درست وقت نزولش؛ همه نگاه شدند
رشید بود و زمین خوردنش تماشا داشت
حسین بود و علی اصغر شهید شده
کنار علقمه اما هنوز سقا، داشت...
شاعر: علی اکبر لطیفیان
***
ای تکسوار یک دله روحی لک الفداء
پشت و پناه قافله روحی لک الفداء
لحظه به لحظه سیرۀ ناب حسینی ات
بر عشق و عقل تکمله روحی لک الفداء
گرد لب تو کوثر و تسنیم و سلسبیل
گرم طواف و هروله روحی لک الفداء
حالا ببین میان حرم از تب عطش
برپاست شور و ولوله روحی لک الفداء
با مشک تشنه اذن سقایت گرفته ای
خون گشته قلب حوصله روحی لک الفداء
حس کرد دست تو خنکای شریعه را
اشک تو کرد از او گله روحی لک الفداء
سیراب گشت مشک تو و پر کشیده ای
سمت خیام صد دله روحی لک الفداء
حالا سپاه روبرویت صف کشیده اند
سخت است طیّ مرحله روحی لک الفداء
با نیزه و عمود و سه شعبه رسانده اند
خود را به این مقاتله روحی لک الفداء
ناگاه از یسار و یمین قُطّعت یداک
برخاست بانگ هلهله روحی لک الفداء
با چشم مهربان تو ای ماه من! چه کرد؟
گلزخم تیر حرمله روحی لک الفداء
رفتند تا که رخت اسارت به تن کنند
بعد از تو اهل قافله روحی لک الفداء
می دوخت چشم حسرت خود را به چشم تو
دستی میان سلسله روحی لک الفداء
**
این قبر کوچک تو و آن قامت رشید!
سخت است این معادله روحی لک الفداء
شاعر: یوسف رحیمی
***
چودید تشنه ی لب های خشک او دریاست
به آب خیره شد و ناله اش ز دل برخواست
که آب از چه نگر دیدی از خجالت آب
تو موج می زنی و تشنه یوسف زهراست
زیک طرف تو زنی نعره از جگر در بحر
زِیک طرف به حرم بانگ العطش بر پاست
قسم به فاطمه هرگز تورا نمی نوشم
که درتو عکس لب خشک سید الشهداست
زخون دیده من روی موج بنویس
که از تمام اطفال تشنه تر سقاست
خدا گواست که با چشم خویشتن دیدم
سکینه را که لبش خشک و دیده اش دریاست
درون بحر همه ی ماهیان به هم گویند
حسین تشنه وسیراب وحشی صحراست
نوشته اند به لب های خشک من زازل
که تشنه کام گذشتن ز بحر شیوۀ ماست
زشیر خواره برایت پیام آوردم
پیام داده که ای آب غیرت تو کجاست
صدای نعره دریا به گوش جان بشنو
که موج آب هم این طرفه بیت را گویاست
سلام خالق منان سلام خیرالناس
سلام خیل شهیدان به حضرت عباس
شاعر: غلامرضا سازگار
منبع: حسینیه پایگاه مدح و مرثیه