سعيد
  • دی 1399
  • اردیبهشت 1390
  • فروردین 1389
  • اردیبهشت 1389
  • خرداد 1389
  • تیر 1389
  • مرداد 1389
  • شهریور 1389
  • مهر 1389
  • آبان 1389
  • آذر 1389
  • دی 1389
  • بهمن 1389
  • اسفند 1389
  • فروردین 1388
  • خرداد 1388
  • تیر 1388
  • شهریور 1388
  • مهر 1388
  • آبان 1388
  • آذر 1388
  • دی 1388
  • بهمن 1388
  • اسفند 1388
  • <-BlogTitle->
    کل بازديد ها : 1946327
    تعداد کل پست ها : 3775
    تعداد کل نظرات : 173
    بروز رساني : جمعه 26 دی 1404 
    ايجاد شده در : دوشنبه 6 مهر 1388 

    اين قالب توسط sama طراحي و توسط sama ترجمه شده
    Check PageRank

    دوازدهم ديماه در دفاع مقدس:

      نخستين گردهمايي معاونين جنگ وزارتخانه ها ، بمباران تأسيسات راديويي عراق توسط ايران و تبادل آتش در مريوان و حاج عمران از مهمترين وقايع دوازده دي در طول دوران دفاع مقدس است . . . 


    جملات کوتاه و خواندني:

      کارهائي را که در گذشته کرده ايم ما را مانند سايه تعقيب مي کنند و نسبت به جنس آنها ما را به سوي بدي و يا خوشي مي کشند. «کارلايل» دراين دنيا هر کس چيزي را درو مي کند که قبلا تخم آ ن را کاشته است. «اسمايلز» . 

    ادامه - آرشيو ...

    تبديل لينك راپيدشير و ديگر سايت هاي آپلود به لينك مستقيم


    آپلود سنتر عكس، تصوير، فايل زيپ، فايل فلش و هر نوع فايل ديگر

    تصاويري زيبا از درختان

    به اين پست نظر دهيد

      آرایش ، جزوه الکترونیک ، انجمن علمی ، مقاله پژوهشی ، پرورش شترمرغ ، سایت تخصصی برق، ژورنال لباس عروسی ، کارت ویزیت ، راهنمای فارسی ،‌ ، داستان ،

      XP Repair Pro یک نرم افزار مشهور و کاربردی برای کاربران سیستم عامل ویندوز می باشد. توسط این نرم افزار میتوانید خطاها و ارور های موجود در ویندوز را که ممکن است در اثر استفاده یا نصب سایر نرم افزار ها، اتفاق افتاده باشد، به آسانی ترمیم نمایید. بدون نیاز به نصب مجدد سیستم عامل میتونید آن را مجددا بازگردانید و به روند کارها سرعت ببخشید. - .  دانلود

     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رایگان ، کتاب الکترونیکی ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثنی ، حسابداری ، نرم افزار حسابداری هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پدیده ،‌ بازیگران سینمای ایران ،

    کریمی از استیل آذین قهر کرد؟

    کيهان: الاغ ها و اسب ها و قاطرها هم به رنگ سبز علاقمندند

     
     
     
      
    فاطمه عبدلي
    از همان بچگي به عكس هايش عادت كرده بوديم، بالاي تخته سياه، اول كتاب حساب و فارسي، روي ميز مدير و ناظم يا كنار آينه راننده تاكسي ها، عكس هايي كه كم  تر مي خنديدند.عكس هاي يك قيافه جدي و سياسي. بزرگ تر هم كه شديم، از بانك و اداره دولتي گرفته تا روي اسكناس هاي هزار توماني و دو هزار توماني فقط عكسش را مي ديديم و همين طور به ا ش عادت مي كرديم. شايد اگر همين چند تا خاطره پراكنده را از اين طرف و آن طرف نشنيده بوديم يا همين چند صحنه تكراري تلويزيوني را هم از امام نديده بوديم، باز هم هاج و واج به اشك هاي پدر و مادرهاي مان نگاه مي  كرديم. اگرچه هنوز هم براي خيلي  هاي مان حضور آن همه آدم در روز تشييع جنازه باورنكردني است. تمام آن اشك ها و اشتياق ها هنوز هم براي ما مثل افسانه است. اصلا امام برايمان بيشتر يك اسطوره است. يك اسطوره سياسي نظامي و شايد هم اخلاقي. آدم نمي  داند تقصير را گردن چه كسي بيندازد. هيچ وقت امام را همان طور كه واقعا بود نديديم. در اين سال ها زواياي مختلف شخصيتش آ ن قدر از ديدمان پنهان مانده است كه خاطرات ديگران از او برايمان شبيه به داستان است؛ اما اين ها واقعيت دارد. اين ها سبك زندگي مردي است كه هنوز نسل ما چيز زيادي درباره اش نمي داند.
    از بين انبوه خاطرات و كتاب هايي كه در زمينه زندگي امام درآمده اند، چند تايي را جدا كرده ايم، اما سبك زندگي آدم هاي بزرگ را نمي شود فقط از چند تا خاطره درآورد، دل مان نمي آيد اين را نگوييم كه خودتان برويد كتاب ها را بخوانيد. براي خودش دنيايي است. حتما خودتان به سراغ اين كتاب ها برويد. وسط اين همه شلوغي و هياهوها دل تان باز مي شود.
     
     
     
      
    وقتي نگذاشتند نماز بخواند
    دو ركعت
    شب پانزدهم خرداد سال 42، مامورها ريختند توي خانه، مرا گرفتند، بردند سوار ماشين بزرگي كردند. توي راه يك نفرشان نشسته بود يك طرف من، تكيه داده بود به بازويم و گريه مي  كرد. آن يكي هم مرتب شانه ام را مي بوسيد. گفتم: من نماز نخوانده ام. جايي نگه داريد تا وضو بگيرم. گفتند: اجازه نداريم. گفتم: شما كه مسلح هستيد، من هم كه سلاح ندارم، يك نفر هم كه بيشتر نيستم. گفتند: اجازه نداريم. گفتم: خب دست كم نگه داريد تا تيمم كنم. ماشين را نگه داشتند، ولي اجازه پياده شدن ندادند. همان طور از توي ماشين خم شدم، دستم را زدم زمين و تيمم كردم. نمازي هم كه خواندم، پشت به قبله بود، چون كه از قم مي رفتيم تهران و قبله در جنوب بود، ولي كسي چه مي داند، شايد خدا فقط همين دو ركعت نماز را از من قبول كند.
    وقتي چيزي داشتند كه ديگري نداشت
    كولر
    يكي از بستگان مي گفت: به هر زحمت و چانه زدني بود امام را راضي كردم كه از پول شخصي خودم (و نه سهم امام) برايشان كولر بخرم. آن روزها در نجف ميزان گرما در سايه 54 درجه بود. امام پنكه اي داشتند كه وقتي روشن بود، انگار باد تنور به صورت آدم مي  خورد. به هر حال كولر چرخ داري براي ايشان خريديم و نصب كرديم كه خيلي اتاق شان را خنك مي  كرد. چند روز بعد خدمت ايشان رفتم. منزل نبودند. ديدم همان پنكه روشن است و از كولر خبري نيست. از همسر امام پرسيدم: پس كولر كجاست؟ گفتند: وقتي امام متوجه شدند همسر يكي از طلبه  هايشان زايمان دارد، فورا كولر را براي آن ها فرستادند.
     
     
     
      
    وقتي كريسمس بود
    گل
    تولد حضرت مسيح نزديك بود. گفتند: همسايه ها با اين رفت و آمد هاي ما خيلي اذيت شدند، از طرف من برايشان هديه بگيريد، بفرستيد و به خاطر شلوغي  ها معذرت بخواهيد.
    بچه ها چند جعبه شكلات و شيريني گرفتند و آوردند. پرسيدند: هدايا چيست؟ نشان شان داديم. گفتند: گل هم كنارشان بگذاريد. خارجي ها گل خيلي دوست دارند. همان شب كريسمس هدايا را به همسايه ها داديم.
    فرداي آن روز خيابان پر از خبرنگار و اهالي محل بود.
    وقتي لا مپي روشن مي ماند
    پله
    كلي پله را از پشت بام پايين مي آمدند تا چراغ دست شويي يا آشپزخانه را كه روشن مانده بود خاموش كنند. اگر قلم، كتاب يا چيزي مي خواستند كه در طبقه دوم بود، هر بار خودشان مي رفتند بالا و مي آوردند. هيچ وقت هم به كسي نمي گفتند كه كاري برايشان انجام بدهد.
    اين طوري بودند:
    1. كسبه بازار نجف، ساعت هاي شان را با برنامه هاي امام تنظيم مي كردند؛ چون دقيقا معلوم بود سر چه ساعتي از بازار رد مي شوند و مي روند حرم.
    ۲. تا خانم شان سر سفره نمي آمد، دست به غذا نمي زدند.
    ۳. اجازه نمي دادند خدمتكارهاي خانه، خارج از صف، چيزي بگيرند. آن ها هم بايد مثل بقيه مردم در صف مي ايستادند.
    ۴. اصلا دستور نمي دادند. حتي اگر مي خواستند به كسي بگويند كه در را پشت سر خودش ببندد، خودشان پا مي شدند و مي بستند.
    ۵. روزي سه بار، و هر بار دقيقا نيم  ساعت پياده روي مي كردند.
    ۶. هيچ وقت به خانم شان نگفتند: يك ليوان آب به من بده. ولي چون مي دانستند خانم فراموش مي كند قرصش را بخورد، خودشان مي رفتند آب و قرص را برايش مي آوردند.
    ۷. دعاي كميل و مناجات شعبانيه را از بقيه دعاها بيشتر دوست داشتند.
    ۸. وقتي در فرانسه بودند، تمام سعي شان را مي كردند كه قانون آن  كشور را اجرا كنند.
    ۹. نسبت به اسراف كاغذ خيلي حساس بودند. توي كاغذ تمام سفيد معمولا چيزي نمي نوشتند. حتي شعرهاي شان را هم در حاشيه هاي روزنامه مي نوشتند.
    ۱۰. بچه ها را خيلي دوست داشتند. مي گفتند آن ها جديد العهد ملكوتي اند.
    وقتي آمده بودند خواستگاري
    اعجوبه
    امام براي خواستگاري من آمده بودند تهران. هشت روزي مي شد كه در خانه پدرم بودند. منتظر بودند تا من جواب بدهم و بعد خانه اي كرايه كنند و عروسي بگيريم. خانه آيت الله كاشاني و پدرم در يك كوچه بود. با هم دوست بودند. آقاي كاشاني توي همان هشت روزي كه تازه امام را ديده بود، به پدرم گفته بود:  آقاي ثقفي! اين اعجوبه را از كجا پيدا كرده اي؟
     
     
     
      
    وقتي كسي دنبالشان راه مي افتاد
    برگرديد
    در نجف رسم بود كه وقتي علما و استادان راه مي رفتند، عده  اي هم براي احترام به دنبال آن ها حركت مي  كردند. امام از اين كار خيلي بدشان مي آمد و اجازه نمي دادند كسي دنبال شان باشد تا مردم بفهمند كه ايشان شخصيتي است. دوست داشتند خودشان ساده راه بروند. يك شب هم كه ما براي اين كه ازشان محافظت كنيم يواشكي رفتيم پشت سرشان، تا سر كوچه رسيدند، يكهو برگشتند و گفتند: همه تان برگرديد!
     
     
     
      
    وقتي كارها زياد بود
    ظرف نشسته
    آن روز خيلي اتفاقي مهمان هاي زيادي داشتيم. مشغول كارها بودم كه ديدم امام توي آشپزخانه در حال ظرف شستن هستند. پرسيدم: آقا چكار مي  كنيد؟ گفتند: ظرف هاي امروز خيلي زياد است. خواستم كمك تان كنم.
     
     
     
      
    عادت داشتند:
    راست راه بروند، حتي وقتي باران مي آمد.
    وقت راه رفتن گوشه عبايشان را با يك دست بگيرند تا باد آن را پس و پيش نكند.
    قبل از اين كه بروند بيرون يا هر وقت از جايشان بلند مي شوند، خودشان را توي آينه نگاه كنند.
    موقع قدم زدن، كار ديگري هم بكنند (به راديوهاي خارجي گوش كنند يا زيارت عاشورا بخوانند).
    ريش هايشان را به دقت شانه كنند و بعد بروند حسينيه.
    مثل سايه وضو بگيرند و كارهاي نماز شب شان را انجام بدهند تا كسي بيدار نشود.
    لباس سفيد بپوشند.
    سر سفره براي هر چيزي يك قاشق جدا داشته باشند: براي ماست جدا، خورش جدا.
    تا مي رسند خانه، عمامه و عبايشان را دربياورند، تا كنند و رويش پارچه سفيد بكشند.
    موقع بيرون رفتن، روي كفش هايشان دستمال بكشند.
     
     
     
      
    وقتي پسر شيطاني مي آمد ملاقات
    معلق بازي
    قرار بود، حضور امام برسيم. از صبح، قربان صدقه برادرزاده سه ساله ام كه قرار بود همراه مان بيايد رفتيم كه شهاب  جان، مبادا پيش امام شيطاني كني. ازش قول گرفتيم كه آرام باشد، اما به محض اين كه كنار امام نشستيم، بچه تازه يادش آمد كه معلق بزند. از  جايي كه نشسته بوديم معلق مي زد، مي رفت جلو امام، دوباره معلق مي زد و برمي گشت. عرض كردم: آقا، دعا كنيد اين بچه از اين وضع خارج شود، كم تر شيطاني كند. امام خنديدند و همين طور كه با بچه بازي مي كردند، گفتند: بچه، شيطان و پر جنب و جوشش خوب است و اصلا بايد اين طوري باشد.
    وقتي فقط يك كلمه اشتباه بود
    كلمه
    با عجله فرستادند دنبال پسرشان، احمد آقا. احمد آقا سراسيمه آمد. گفتند: نامه من را كه براي صداوسيما فرستاديد، دوباره سريع بياوريد اين جا. نامه را كه پس آوردند، امام ظرف پنج ثانيه، فقط كلمه اي را خط زدند و كلمه اي ديگر گذاشتند. همين. بقيه مبهوت نامه را نگاه مي كردند. نامه براي پاسدارها بود. امام قبلا آخر نامه نوشته بودند: با همه توانم به شما دعا مي كنم ، حالا همه را خط زده بودند و گذاشته بودند: با بيشترين توانم. خيلي ساده گفتند: ديدم ممكن است با همه توانم دعا نكنم. براي همين گفتم نامه را بياوريد تا درستش كنم.
     
     
     
      
    وقتي با نوه ها بودند
    آن بالاها
    به خاطر قد بلندم هميشه سر به سرم مي گذاشتند. مي پرسيدند: آن بالاها چه خبر؟ گاهي هم با خنده سرشان را بالا مي آوردند و مي گفتند: علي آقا، در آسمان چه خبر است؟
     
     
     
      
    وقتي كلا س ساكت بود
    كلاس
    دوست داشتند شاگردها از خودشان نظر داشته باشند، به حرف استاد اشكال بگيرند، فكر نكنند مطلب همين است كه هست، بزرگي گوينده مطلب، آن ها را نگيرد و خودشان را نشان بدهند. هر وقت شاگردها ساكت بودند و فقط گوش مي دادند، خودشان يكهو بلند مي گفتند: اين جا مجلس روضه خواني نيست كه همه سكوت كرده ايد و گوش مي  دهيد. اين جا درس است. درس يعني اين كه يكي اشكال كند، ايراد بگيرد، اظهارنظر كند. خودشان از بعضي مطالب استادان گذشته با دقت انتقاد مي كردند و بزرگي آن آدم باعث نمي شد اشكالات حرف را نگويند. مي گفتند: ما كاري به شخص نداريم، اين حرف از هر كسي باشد، اين اشكالات به آن وارد است.
     
     
     
      
    وقتي رفته بودند تفريح
    اي والله، آخوند
    تپه با صفايي به نام بوجه در خمين است كه ايام عيد جوان ها در آن جا تفريح مي كنند. روزي امام آن جا بودند، سرهنگي كه گويا امام را نمي شناخت به سراغ ايشان آمد و گفت: آخوند، تو براي چي به اين جا آمدي؟ امام فرمودند: من هم آمده  ام تفريح كنم. سرهنگ گفت: تو اهل كتاب و علمي، تفريح مي خواهي چه كار؟ بعد امام را محكم گرفت و امام گفتند: خب حالا كه مي خواهي كشتي بگيري، صبر كن تا من هم آماده شوم. امام كه در آن زمان جوان تر بودند، با او كشتي گرفتند و ضربه فني اش كردند. سرهنگ با حيرت گفت: اي والله باورم نمي شود كه آخوندها هم از اين كارها بلد باشند.
     
     
     
      
    وقتي با درخت ها بودند
    قشنگ
    با هم در حياط قدم مي زديم. به من گفتند: اگر گفتي كدام اين درخت ها قشنگ تر است؟ تا حالا به  اش فكر نكرده بودم. به قيافه شاخه ها و تنه  ها دقت نكرده بودم. همين طوري يكي را انتخاب كردم و گفتم: خب، اين يكي.
    گفتند: همين طور نگو. چه دليلي داري كه اين درخت قشنگ است؟ برو، دو سه روز فكر كن.
    به شوخي گفتم: چون اين درخت سبز است.
    گفتند: نه! برو ببين زيبايي درخت توي چه چيزهايي است. ساقه و تنه اش چه شكلي قرار گرفته. تنه اش چه شكلي است، برگ ها چطورند، سايه اش از چه نوع است؟
    گفتند: فاطي! نيستي. صبح پيش از آفتاب كه قدم مي زنم، وقتي خورشيد از آن پشت به شاخه هاي بالايي اين درخت مي زند، چقدر قشنگ مي شود!
    وقتي راننده بداخلا ق بود
    مگس مزاحم
    يكي از دوستان تعريف مي كرد كه زمان شاه، امام براي رفتن از قم به تهران سوار اتوبوس مي شوند و روي يكي از صندلي هاي جلو مي نشينند. گويا راننده آدم بدخلقي بوده و با برخورد تندي امام را وادار مي كند كه روي صندلي هاي عقب بنشيند. در بين راه اتوبوس براي استراحت توقف مي كند. راننده خسته روي تختي دراز مي كشد و خوابش مي برد، اما مگس هاي دور و برش خيلي اذيت مي كنند. راننده وقتي بيدار مي شود، مي بيند عباي همان سيدي كه با او بدرفتاري كرده بود، رويش افتاده است. شرمگين مي شود. اين بار وقتي امام را در انتهاي اتوبوس مي بيند، با التماس ايشان را به جلو مي برد و ازشان عذرخواهي مي كند.
     
     
     
      
    بدشان مي آمد:
    از روشن ماندن چراغ اضافي؛ حتي يك بار در جواب يكي از اطرافيان كه گفت: مي گويند در روشني اسراف نيست. گفتند: بي خود مي گويند.
    كسي در حضورشان از ديگري صحبت كند؛ سر كلاس هاي شان با جديت مي گفتند: اين جا از كسي حرف نزنيد.
    از ريخت و پاش اضافي؛ هر وقت كسي حرفي از اضافه كردن وسايل خانه يا تعمير قسمت هايي از منزل مي زد، مي گفتند: انجام اين نوع كارها بماند براي بعد از مرگ من.
    از اين كه بخواهند از او بت بسازند؛ دور و بري ها مي خواستند براي ورودشان فرودگاه را فرش كنند، مي گفتند: مگر مي خواهند كورش را وارد ايران كنند.
    از بي توجهي به بچه ها؛ تا جايي كه يك بار در جمعيت عظيمي كه خدمت ايشان آمده بودند به مادري كه حواسش كاملا پرت امام بود اشاره كردند: هوا سرد است، بچه  سرما نخورد.


    گفت وگو با دكتر نهاونديان درباره
    انديشه هاي اقتصادي  شهيد مطهري
     
     
     
      
    محمد نوذري
    مرحوم مطهري تأكيد داشتند كه دستورات اقتصادي اسلام را تنها نبايد در بعد فردي نگاه كرد قيد حقوق جامعه بر آزادي هاي فردي را بسيار مهم مي دانستند
    گفت وگوي ما با دكتر نهاونديان، مشاور  آرام و متين رئيس جمهور و رئيس برنامه مطالعات جهاني شدن، در موقعيتي سورئال شكل گرفت.
    راهروها و راه پله ها پر بود از كارگراني كه ميزي يا صندلي اي را به دوش گرفته بودند. كاركنان مركز مطالعات جهاني شدن در حال اسباب كشي بودند و رئيس خود در ترافيك مانده، ترسيدم كه همه بروند و من در ساختمان خالي جا بمانم!
    دكتر نهاونديان با يك ساعت تأخير آمد و عذر تأخير آورد. در گفت وگو بر اين نكته تأكيد داشت كه ميراث امروزي مرحوم مطهري نه حاصل شناخت او كه شيوه شناخت اوست. به گمان نهاونديان جست وجوي سؤالات در مسائل روز ، جست وجوي پاسخ در منابع ديني و تعقل آزاد سه ويگي خاص شهيد مطهري است.
    جناب آقاي دكتر نهاونديان شما از جمله كساني بوده ايد كه در سلسله جلسات مباحث اقتصادي كه توسط استاد اداره مي شد شركت داشتيد. اين كلاسها چگونه شكل گرفت؟
    در حدود سال 53 با پيگيري هايي كه جمعي از دانشجويان داشتند يك فرصتي در دانشكده اقتصاد پيدا شد كه امكان ايجاد يك كورس درسي تحت عنوان اقتصاد اسلامي فراهم شود. به اين منظور با بعضي از بزرگان تماس گرفتيم كه يكي از اساتيد تدريس در چنين كلاسي را در صورت امكان تقبل كنند. با مرحوم علامه جعفري، با مرحوم دكتر بهشتي، مرحوم باهنر و مرحوم مطهري صحبت شد. البته آن طور هم نبود كه ما هر كسي را معرفي كنيم دانشكده قبول كند. آن زمان دكتر مشكات رئيس دانشكده اقتصاد بودند، ايشان هم به دليل شخصي و هم به دلايل خانوادگي علاقه مند به اين مباحث بودند و علي رغم آن كه فضاي بيروني چندان مناسب نبود اما به هر حال يك امكان بالقوه اي وجود داشت كه اگر استاد مقبولي معرفي شود يك چنين كورسي درآنجا ارائه شود. در آن زمان درسهاي اقتصاد متعارف كه بر مبناي اقتصاد سرمايه داري بود فراوان تدريس مي شد، بعضي اساتيد هم اقتصاد ماركسيستي را علناً  درس مي دادند و آن چيزي كه جايش خالي بود ديدگاه اسلامي در اقتصاد بود. در حالي كه شوق و علاقه در اين مورد كه اسلام درباره اقتصاد چه دارد كه بگويد در بين دانشجويان وجود داشت.
    به دنبال اين رايزني ها، در صحبت با مرحوم مطهري، ايشان با آن تواضع علمي شان پيشنهاد دادند كه بين خودمان يك جلسه اي بگذاريم كه ببينيم اول چه مي خواهيم بگوييم بعد به بيرون ارائه شود. در واقع نطفه تأسيس جلسات كه بعدها اسمش شد شوراي تحقيقات اقتصاد اسلامي در پيشنهاد ايشان بسته شد. در اين جلسه- كه دوستان كمي هم بودند- از يكي دو استاد كه در آن زمان تدريس داشتند و يكي دو نفر كه اقتصاد مي خواندند دعوت كرديم. اين جلسات در منزل ايشان برگزار مي شد و روش كار را هم بنا به پيشنهاد ايشان اين قرار داديم كه مكاتب اقتصادي يك به يك بر اساس سير تاريخي ارائه بشود و بعد ديدگاه اسلام در خصوص نكات اصلي و مورد تأكيد آن مكتب اقتصادي مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرد.
    يادم هست كه همين كتاب مكاتب اقتصادي شارل يد هم محور قرار گرفت و هر كدام از اعضاي جلسه وظيفه داشتند يكي از اين مكاتب را بررسي كنند و ارائه بحث كنند و بعد استاد مطهري در آن مسائل ديدگاه اسلامي را مطرح مي كردند كه البته آن هم مورد بحث قرار مي گرفت. نكته بسيار جالب در مورد موضوع جلسات و شيوه كار، تواضع علمي مرحوم مطهري بود كه از موضع محقق با موضوع برخورد مي كردند نه از موضع مبلغ.
    جلسه ديگري هم كه خدمت ايشان تشكيل شد جلسات فلسفه تاريخ بود. در آن روزگار رقابت فكري در محافل علمي و دانشجويي و جريانات سياسي بين اسلام و ماركسيسم بود. طبعاً  ماركسيسم هم با منظومه ظاهراً  هماهنگ و مرتبطي از نظر فكري به ميدان آمده بود. در سويي فلسفه تاريخ داشت در سويي اقتصاد داشت و ...بحث فلسفه تاريخ در اين ميان از همه پرآوازه تر بود و پاسخ به اين كه آيا اسلام هم در عرصه فلسفه تاريخ، حرفي دارد يا نه يك نياز جدي داشت و در رقابت با انديشه ماركسيستي هم اهميت خاصي داشت. در آن جلسات هم منابع ماركسيستي محور بحث قرار گرفت. در آن زمان كتابي از پلخاتف ترجمه شده بود، كتابي از رويان بود دوباره ماترياليسم تاريخي و يا كتابهاي ديگر. بخصوص كتابهايي مورد اشاره قرار مي گرفت كه ماركسيستها درباره ايران و براي تطبيق نظرياتشان با اوضاع ايران نوشته بودند.
    وقتي آن كلاس هاي اقتصادي تشكيل شد انگيزه مرحوم مطهري و شماها چه بود؟ نظرشان اين بود كه يك نوع اقتصاد اسلامي تدوين كنند يا بيشتر مي خواستند به ديدگاه رقيب جواب بدهند.
    - تركيبي از اين دو. انگيزه اصلي ارائه يك نگاه مدون از پايگاه انديشه اسلامي درباره مسائل اقتصادي روز بود. در آن دوره بحث مديريت اقتصادي كمتر مورد توجه بود. اين كه طرح هاي اقتصادي عملياتي در صورتي كه نيروهاي اسلامي مديريت اقتصاد كشور را به دست بگيرند چيست مورد توجه نبود. اما در ميدان هماوردي انديشگي، اثبات نظري تفوق انديشه اسلامي در مباحث اقتصادي هدف اصلي جلسه بود. طبعاً  براي چنين رقابت و هماوردي وجه سلبي- يعني نشان دادن ضعف ها نظرياتي كه با يك اجمال و ابهامي خودشان را به عنوان گزينه بلامنازع معرفي مي كردند- ارجحيت داشت. اما مباحث به هيچ وجه محدود به اين وجه سلبي نماند و اين طور نبود كه نقد ماركسيسم تمام مطلب باشد. در تمام جلسات در كنار آن يك نگاه اسلامي هم وجود داشت، بخصوص با آن ابتكار فكري مرحوم مطهري كه از منابع اسلامي و از شواهد فقهي استنتاج كلي بكنند و آن استنتاج كلي را به مصاف مسائل و مصاديق روز ببرند و از اين برخوردها يك حرف جديد اما با مباني اسلامي بيرون بياورند. شيوه مرحوم مطهري شيوه بديعي بود.
    در واقع شيوه مرحوم مطهري يك شيوه مفهوم سازي بود؟ به اين معنا كه موارد خاص را درنظر مي گرفتند و بر مبناي آنها يك چارچوب مفهومي و كلي درست مي كردند؟
    قطعاً  هدف اين بود كه مفهوم سازي صورت بگيرد اما اين كه شيوه مفهوم سازي محدود به اين شكل باشد ما در استنتاجاتمان در انديشه ديني هم مي توانيم روش استقرايي به كار ببريم و هم روش قياسي را. به هر حال متدلوي فقه در جاي خودش قابل استفاده  است و شيوه هاي عقلاني و كلامي هم مي تواند مورد توجه قرار گيرد. به نظر من در شيوه و نگاه مرحوم مطهري سه نكته وجود دارد. اول اين كه ايشان مسأله را از متن زندگي اجتماعي بيرون مي كشيد. براي فهميدن پرسش هاي اساسي و اين كه بايد الان به چه فكر كنيم به كتاب ها رجوع نمي كرد. وقتش را مصروف مسائل كهنه نمي كرد. هميشه دنبال آن بود كه نياز به روز جامعه را موضوع كارش قرار دهد. دوم اين كه پاسخ را در منابع ديني جست وجو مي كرد. به هيچ وجه رضا نمي داد كه اسم دين  را به كار ببريم اما كاري به منابع ديني نداشته باشيم. هر چيزي كه به ذهنمان مي رسد را به عنوان پاسخ ديني ارائه كنيم. كاملاً  خودش را متعهد مي دانست چيزي را كه به عنوان نظر ديني بيان مي كند به لحاظ متدلوي استخراج از نظر اسلامي بي عيب و نقص باشد. وسواسي كه ايشان در مباحث فقهي از خودش نشان مي داد مؤيد همين بحث بود در حالي كه محتواي حرفش كاملاً  جديد بود. از لحاظ استخراجي هيچ نقصي نداشت.
    ما اينها را تلاشهاي فقهي ايشان در مباحث روز مي بينيم. مثل مسأله حجاب.
    نكته سوم اين كه فاصله بين سؤال و جواب را با يك تعقل آزاد طي مي كرد. يعني عنصر خردورزي در ايجاد رابطه بين مسائل روزمره و پاسخ هاي منابع اصيل اسلامي بسيار پررنگ بود و اين شيوه شايد رمز شخصيت خاص مرحوم مطهري است. استاد مطهري در عين حال كه يك چهره متدين و دين باور است يك چهره انديشمند با آزادي فكري و خضوع علمي محسوب مي شود. شايد فرمول گمشده بين تدين و تعقل در فهم اين نكته باشد كه ما چگونه بين دريافت سؤال از زندگي، نگاه به منبع ديني به عنوان منبع جوشان پاسخ جمع كنيم. چگونه بتوانيم فاصله اين دو را با تعقل بپيماييم.
    در جلساتي كه برگزار مي شد بيشتر به مباحث تئوريك پرداخته مي شد يا از مباحث روزمره هم حرف زده مي شد.
    چون دستور جلسه، بررسي نقادانه مكاتب اقتصادي بود طبعاً  طرح مسائل نظري وزن بيشتر داشت اما مثالهايي از مسائل روزمره در آن طرح مباحث مورد استفاده قرار مي گرفت. مثلاً  دستور جلسه نقد و بررسي مكتب فيزيوكرات ها بود. درباره اين كه آيا نظرات آنها براي حل مسائل روز كشور قابل استفاده است هم بحث صورت مي گرفت در حالي كه بحث اصلي نقد و بررسي مكتب مذكور از ديدگاه اسلامي بود. وقتي بحث كلاسيك ها بود، از محورهاي اساسي مكتب آنها يعني آزادي اقتصادي بحث مي شد، وقتي صحبت از ماركسيست بود از مالكيت حرف زده مي شد و طبعآً مثالهايي كه براي حقوق ماهيانه مطرح مي شد از زندگي روزمره بود. به عبارت ديگر موضوع بحث مكاتب بودند اما مثالها از زندگي روز گرفته مي شد.
    شما در آن جلسات بوديد و علاوه بر آن يكي دو ماه هم سابقه عملكرد ايشان در شوراي انقلاب وجود دارد بر اين دو مبنا   گرايش اقتصادي ايشان را به كدام سوي برآورد مي كنيد؟
    در فضاي كنوني هر گونه طبقه بندي رنگ و بوي تجارب 26 سال بعد از انقلاب را به خود مي گيرد. اما شايد بشود گفت كه ديدگاه مرحوم مطهري در موضع گيري نسبت به دو ديدگاه مسلط آن روزگار-كاپيتاليسم و كمونيسم- مشخص مي شود. مرحوم مطهري با رويكرد ماركسيستي در همه وجوه انديشه مخالفت جدي داشت. محدود كردن انسان در بعدي مادي را جفا به انسان مي دانستند و يا زيربنا شمردن اقتصاد براي تحليل نشاط و فعاليت انسان را تقليل شخصيت انسان مي دانستند. در مناسبت هاي مختلف هم سعي مي كردند نقاط ضعف اين ديدگاه را نشان بدهند. به طور طبيعي نسخه و راه حل اقتصادي كه اين مكتب ارائه مي داد را هم نمي پسنديدند. ليكن از سوي ديگر نظام سرمايه داري را در شكل نظام، راه حل مشكلات بشري نمي دانستند. در موارد متعدد كاستي هاي نظام اقتصادي سرمايه داري را برمي شمردند و نسبت به اين كه ديدگاه اسلام در مسأله مالكيت با آنچه در نظام سرمايه سالار اتفاق مي افتد- از قبيل تمركز بي حد و حصر سرمايه- تمايز جدي دارد تأكيد فراوان داشتند.
    عنصر اختيار در فعاليت هاي اقتصادي از نظر ايشان بسيار اهميت داشت و به همين سبب سلب مالكيت را يكي از اشكالات جدي ماركسيسم مي دانستند اما از سوي ديگر روي عنصر عدالت اقتصادي تأكيد بليغ داشتند، تأكيد داشتند بر اين كه فهم نظام مندي از دستورات اقتصادي اسلام داشته باشيم.
    تأكيد داشتند كه دستورات اقتصادي اسلام را تنها نبايد در بعد فردي نگاه كرد بايد دستورات اسلام را در بعدي كلان و اجتماعي هم مورد توجه قرار داد. به نظر ايشان حقوق جامعه بسيار مهم بود. قيد حقوق جامعه بر آزادي هاي فردي را بسيار مهم مي دانستند. اما به هيچ وجه حاضر نبودند اين حقوق جامعه به يك دولت تحت عنوان ديكتاتوري پرولتاريا تقليل پيدا كند.
    حقوق اجتماعي، حقوق اجتماعي است نه حقوق دولت.
    در آن روزگار البته اين علاقه وجود داشت كه اسلام به عنوان يك راه سوم مطرح مي شود طرفداران زياد داشته. كتاب مهم محمد باقر صدر هم در همان زمان ترجمه شده بود و آنجا هم تلاش شده بود ضعف هاي ديدگاه ماركسيستي از لحاظ نظري بررسي مي شود.
    در آن زمان حالت اعتراض و پرخاش نسبت به نظام سرمايه داري آن هم در اغلب كشورهاي اسلامي كه نظام هايشان وابسته به بلوك غرب بودند به طور طبيعي وجود داشت. بنابراين به طور طبيعي رقيب اصلي را جاذبه ماركسيسم مي دانستند و سعي مي كردند در اين مورد بيشتر صحبت كنند. اما اين به آن معنا طرفداري از نظام سرمايه داري نبود.
    در همان زمان كسان ديگري هم درباره اقتصاد اسلامي اظهار نظر كرده بودند. آيا آن زمان اختلاف يا تفاوت نظري در ميان اين افراد بود يا نه؟
    همچنان كه اشاره شد چون مباحث اقتصادي در سطح ايدئولوي بود و در اين زمينه متفكران كمتر اختلاف داشتند و حرف متفكران اسلامي اغلب اين بود كه اولاً  اسلام در زمينه اقتصاد حرف دارد و دوم اين كه نظرگاه اقتصادي اسلام نه ماركسيسم است و نه سرمايه داري.
    بيشتر نيرو صرف اثبات اين دو نكته مي شد و طبعاً  فرصت كمتري يا علاقه كمتري يا اقتضاي كمتري وجود داشت كه ديدگاه اسلام به لحاظ ايجابي و تفضيلي آن هم در موضع مديريت تشريح شود. ما در همان موقع يادم هست كه جلسات ديگري داشتيم با مرحوم بهشتي، كه محور بحث جلسه نقد و بررسي كاپيتال ماركس بود. براي آن كه تحليل هم دقيق و كامل صورت بگيرد و علاوه بر نسخه اصلي آلماني ترجمه انگليسي، فرانسوي و عربي هم وجود داشت و هر كس مسئول يك ترجمه بود و در واقع نوعي مقابله متون هم صورت مي گرفت تا بهترين تحليل صورت گيرد و خطاي در ترجمه ما را به خطاي در فهم دچار نكند. در آن جلسه هم نكته اصلي مورد توجه نقد و ارزيابي مكاتب موجود بخصوصي رقيب اصلي فكري ما يعني ماركسيست بود.
    با توجه به اين كه در آن جلسه تفكرات اقتصادي مرحوم بهشتي را هم مشاهده كرده ايد آيا ايشان در مسائل تفاوت نظري با مرحوم مطهري داشتند يا خير؟
    اختلاف نظر بارزي مطرح نبود. البته مرحوم مطهري در مسائل روز به مرحله  طرح ايجابي مسائل هم رسيده بودند. مثلاً  ايشان با يك ديدگاه مبتكرانه صحبت در باب بيمه كردند و يك تحليل فقهي ارائه كردند. اين مسائل را به عنوان نمونه مطرح كردند اما هدف اصلي - و آنچه كه جامعه هم به آن علاقه مند بود- اين بود كه نشان داده شود كه اسلام به عنوان منظومه اين توانايي را دارد كه به سؤالات پاسخ دهد. ولي آن زمان كار دست مسلمان ها نبود طبعاً  در اين مرحله اعلام وجود و اثبات ضعف حريف و رقيب، جاي بحث ايجابي نبود.
    فكر مي كنيد در زمينه اقتصادي آيا مرحوم مطهري داراي تفكر منسجمي بودند؟
    به نظر من ميراث مرحوم مطهر، بيشتر يك روش شناخت است نه حاصل شناخت. يعني يادگار زنده مرحوم مطهري شيوه تعقل و تدبير اسلامي است نه محصول تعقل و تدبير. به نظرم نبايد به مرحوم مطهري به عنوان كسي كه پاسخ همه سؤال ها را به ما داده است نگاه كنيم. بلكه بايد به او به عنوان كسي كه شيوه تعقل و يافتن پاسخ سؤالات را داده است نگاه كنيم.
    پس از انقلاب، انديشه هاي اقتصادي مرحوم مطهري بر سياست هاي كلان اقتصادي نظام جمهوري اسلامي تأثير گذاشته است؟
    به نظر من شايد خسارت از دست دادن مرحوم مطهري بزرگترين خسارت بعد از پيروزي انقلاب بوده است. متأسفانه انقلاب فرصت آن را پيدا كردند كه در مرحله تعيين مسير و يقين اصول حركتي از وجود ايشان استفاده كند و شايد دشمنان مي دانستند كه بايد چه كسي را مورد حمله قرار دهند.
    در مسائل اقتصادي هم در مرحله اي كه قانون اساسي تدوين مي شد ايشان را نداشتيم. البته آثار مرحوم مطهري چه قبل و چه بعد از شهادت به طور وسيع اثر عميق در اذهان جوانان و دين باوران گذاشت اما نسبت معارف و آموزه هاي معرفتي ايشان تأثير بيشتر داشت تا مسائل خاصي في المثل اقتصادي.
    بنابراين بايد اثر ايشان را از مسائل و سياست هاي اقتصادي اثر غيرمستقيم دانست. يكي دو اثر از ايشان در مورد مسائل اقتصادي هم بعد از شهادت در يك عمل شتابزده منتشر شد. اين يادداشت ها شكل كاملي نبود و به نظرم جفايي در حق ايشان بود كه اين يادداشت ها به عنوان نظر اقتصادي منقح و تدوين شده، مرحوم مطهري تلقي بشود. اما آن رويكرد كلي مرحوم مطهري در انسان شناسي و هستي شناسي اگر مبنا قرار بگيرد و نتايج مشخصي خواهد داشت. انسان در ديدگاه مطهري انسان مختار است. پس هر نظام اقتصادي كه اختيار او را محدود كند مطرود است. در عين حال اين انسان در جامعه زيست مي كند. زيست اجتماعي انسان جزء هويت اوست و زيست اجتماعي اقتضاي عدالت مي كند. عدالت بنابراين قيد حركت رشدي انسان است.


    ابوالحسن محمد بن الحسين الموسوي، معروف به سيد رضي و شريف رضي، متولد سال 359 هجري در بغداد، با پنج واسطه از سوي پدر به امام موسي الکاظم (ع) و با چند واسطه از سوي مادر به امام زين العابدين، علي بن الحسين (ع) و به روايتي به اميرالمومنين (ع) مي رسد. پدرش ابو احمد حسين بن موسي، از روزگاري کهن نقيب سادات علوي بغداد بوده است.
     
    سيد رضي علاوه بر نقابت، اميري حاجيان و قضاوت در مظالم را نيز به عهده داشت و از جايگاه معنوي والايي برخودار بود. ابو احمد در سال 369 هجري به همراه تني چند از سران علويان به دستور عضد الدوله ديلمي به قلعه اصطخر فارس اعزام و در آن جا به زندان افکنده شد.
    سيد رضي که در اين سال اندکي کمتر از ده سال از زندگي او مي گذشت، با شنيدن اين خبر، قصيده اي بلند در ستايش پدر و نياکان او از ائمه اطهار و در نکوهش عضد الدوله و وزير او ابن مطهر سرود هنگامي که اين قصيده پخش گرديد، همه اديبان و سخن شناسان و دانشمندان به وجود نابغه اي نوجوان در شعر و ادب و تاريخ و علوم اسلامي اعتراف و آينده درخشاني را براي او پيش بيني کردند.
    سيد رضي با برادر بزرگوارش سيد مرتضي علم الهدي در نبود پدر تحت نظارت مادر به تحصيل علوم ادبي و اسلامي روزگار خود ادامه دادند.
    پدر در سال 376 ه. به وسيله شرف الدوله، فرزند عضدالدوله آزاد شد و به همراه وي به بغداد آمد و همه مناصب از دست داده را دوباره به دست آورد، ليکن به علت خستگي از زندان و رنجش از (اميران) و حليفگان، از همان سال تا سال 381 ه. همه آن مقامات را به فرزند کوچکش سيد رضي واگذار کرد.
    سيد رضي از استادان برجسته زمان خود مانند: ابوعلي فارسي، قاضي سيرافي، قاضي عبدالجبار بغدادي، ابن نباته خطيب، ابن جني، علي بن عيسي شيرازي، محمد بن موسي خوارزمي، شيخ مفيد، تلعکبري و عده اي ديگر دانش اندوخت.
    وي مدرسه اي به عنوان «دارالعلم» با کتابخانه اي مجهز و همه امکانات زيست دانشجويان تأسيس کرد و شاگردان برجسته اي به دست او به مقام استادي رسيدند.
    سيد رضي مورد توجه خليفه الطائع و سپس القادر بالله و بهاء الدوله امير آل بويه بود و به وسيله آنان به نقابت طالبيان سراسر جهان و به القاب معنوي بزرگي دست يافت.
    سيد رضي در دوران جواني به تفسير و توضيح آيات الهي روي آورد. عشق و علاقه وي به قرآن از همان اوايل كودكي آغاز شده بود. چنانكه بعد از يادگيري، اُنس دايم و رابطه هميشگي با قرآن برقرار كرد و در سي سالگي در مدت كوتاهي قرآن را حفظ كرد. او همواره با زمزمه كلام الهي آينه دل را جلا مي‌بخشيد. بعد از گذراندن علوم مختلف قرآني علاوه بر شيريني قرائت دوران كودكي، خود را با دنيايي از زيباييهاي روح بخش همراه مي‌يافت كه وسعتش بي‌انتها و غايتش بي‌منتها بود. سيد رضي محو در جمال تابناك آيات الهي دست به قلم برد تا قطره‌اي از درياي بيكران تعاليمش را بر صفحه روزگار جاري سازد. ثمره اين تلاش با اخلاص، سه گنجينه گران سنگي است كه براي نسلهاي آينده به يادگار گذاشت؛
    1. تلخيص البيان عن مجازات القرآن.
    2. حقايق التأويل في متشابه التنزيل.
    3. معاني القرآن.
    ديگر تأليفات سيد رضي عبارتند از:
    خصايص الائمه، نهج البلاغه، الزيادات في شعر ابي تمام، تعليق خلاف الفقهاء، كتاب مجازات آثار النّبويّه، تعليقه بر ايضاح ابي علي، الجيّد من شعر ابي الحجاج، زيادات في شعر ابي الحجاج، مختار شعر ابي اسحق الصّابي، كتاب «مادار بينه و بين ابي اسحق من الرسائل» و ديوان اشعار.

    هر روز كه سپري مي‌شد برگِ زرّيني به دست تواناي سيد رضي بر تاريخ تابناك اسلام افزوده مي‌گشت. او با قلمي روان و علمي فراوان خدمات ارزنده‌اي ارائه كرد. براي كتاب وحي تفسير نوشت، احكام فقهي تدوين كرد، با اشعار نغز و قصيده‌هاي بلند خود سيل معارف روان ساخت و مسئوليتهاي طاقت فرساي ديني، سياسي، اجتماعي را به عهده گرفت و ... با همه اينها كار خود را ناتمام مي‌ديد و احساس خلأ و كمبود مي‌كرد گويي براي رسالتي ديگر آفريده شده است. رسالتي بس بزرگ.
    وي مي‌بايست از فضاي آزاد به وجود آمده كمال استفاده را مي‌برد و با شناساندن اصالت شيعه، اسلام واقعي را به جهانيان معرفي مي‌كرد. سيد رضي به خوبي مي‌دانست كه رسالت بدون امامت ناقص است و شهر علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بدون وجود علي ـ عليه السّلام ـ شهري بي‌دروازه مي‌ماند و بدون معصوم، قرآن بدون مفسّر خواهد بود. مي‌بايست قدم به ميدان گذاشت و اقدامي كرد و كاري را كه انجام آن براي گذشتگان ميسّر نگشته است به سر منزل مقصود رساند.
    شريف رضي با اين تفكّر الهي كار بزرگي را آغازيد. همان كاري كه ثمره شيرينش در كلام بلند مولا علي ـ عليه السّلام ـ به بار نشست و كتاب هميشه جاويد نهج البلاغه را به ارمغان آورد، نام و ياد سيد رضي را براي هميشه زنده نگه داشت. در حقيقت او اولين عالمي است كه كلمات و خطبه‌هاي سراسر بلاغت اميرمؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ را گردآوري و تدوين كرد.
    سيد رضي در ماه محرم سال 406 ق. در سن 47 سالگي چشم از جهان فروبست و جهان علم و عالم تشيّع را در غم و ماتم فرو برد ... . انبوه مردم جنازه سيد رضي را تشييع كردند و فخرالملك وزير بر جنازه وي نماز خواند پيكر پاكش را در خانه خود به امانت دفن و بعدها به حرم امام حسين ـ عليه السّلام ـ منتقل كردند.
    روح متعالي اش با اميرالمؤمنين (عليه السلام) محشور باد.
     



    پله پله تا...
    روايت زهرا مصطفوي از 15 روزآخر زندگي امام
     
     
     
      
    يك روز ظهر هنگام ناهار خدمت امام بودم. هيچ وقت سابقه نداشت ايشان مطالبه غذا كنند بلكه هميشه مي نشستند تا هر وقتي غذا برايشان آورده مي شد، مشغول شوند. آن روز رو به من كردند و گفتند: بگو غذا را بياورند . ظاهرا خودشان هم متوجه اين نكته شدند كه برخلاف هميشه غذا را مطالبه كرده اند، فورا گفتند: خيلي ضعف دارم حتي قاشق را نمي توانم بلند كنم. با سابقه اخلاقي كه از ايشان داشتم اصلا اهل اين كه اظهار ضعف كنند، نبودند؛ متوجه شدم كه حتما بايد مورد خاصي باشد، به همين جهت فوري آمدم وبا آقاي دكتر طباطبايي (دامادم) مساله را در ميان گذاشتم و بعد هم به دكتر عارفي اطلاع دادم كه امام اظهار ضعف شديدي فرموده اند كه حتي قاشق را نمي توانند بلند كنند. دكتر عارفي هم گفتند كه: بسيار خوب حتما اقدام مي كنيم؛ و من ديگر در جريان اقدامات آنها نبودم ولي فردايش معلوم شد كه قرار شده است امام را تحت آزمايش و مراقبت قرار دهند.
    فردا ظهر بعد از درس به منزل ايشان براي احوالپرسي رفتم، صبح آن روز براي آمادگي امتحان دكترا درس مي خواندم و ظهر فرصت شد كه خدمت ايشان برسم و امام فرمودند: مرا از صبح برده اند، آزمايشگاه . ايشان نسبت به آزمايش ها خيلي اظهار ناراحتي كردند و چند بار به من گفتند كه: شايد سي عمل (يعني آزمايش) روي من انجام دادند و همين طور به طور ضمني اين را فرمودند و نشان مي داد كه خيلي اذيت شده بودند چون قبل از آن، چند سال كه ايشان كسالت پيدا كرده بودند – كه آن هم داستان مفصلي دارد – ايشان هيچ شكايتي از كارهاي آقايان دكترها نمي كردند.
    دقيقا يادم نيست كه فرداي روز آزمايش قرار شد ايشان را عمل كنند يا دو روز بعد؛ ولي در هر حال وقتي به من اطلاع دادند كه قرار است صبح فردا ايشان را براي عمل به بيمارستان ببرند، شب قبل از آن خدمتشان رسيدم. ايشان فكر مي كردند كه من از ماجراي عمل بي اطلاعم و چون فكر مي كردم كه ميل دارند من ماجرا را ندانم، من هم اصلا به روي خودم نياوردم و هيچ اظهار ناراحتي نكردم، به خانم (مادرم) فرموده بودند: به فهيمه نگوييد كه فردا مرا عمل مي كنند مي خواستند احيانا ناراحت نشوم، من هم چيزي نگفتم چون احساس كردم ايشان اينجوري راحت ترند.
    صبح فردا روز امتحان دكتراي من بود، درست همان روزي كه قرار شد ايشان را عمل كنند. صبح زود آمدم خدمت ايشان كه قبل از رفتن براي عمل ببينمشان، بعد بروم براي امتحان. وقتي وارد منزل امام شدم، ديدم كه همه با خوشحالي گفتند: آقا را عمل نمي كنند، دكترها گفته اند حالا واجب نيست حتما امروز عمل بشوند. ظاهرا مي خواستند يكسري آزمايش هاي ديگري انجام دهند و خودشان هم از اينكه مي ديدند اينقدر ما خوشحاليم خوشحال بودند. وقتي من رفتم خدمتشان، مرا بغل كردند و بوسيدند و گفتند: تو برو .
    مي دانستند كه من امتحان دارم شايد هم اينكه سفارش كرده بودند كسي به من نگويد كه مي خواهند عمل كنند براي همين بود كه فكر مي كردند اگر من بدانم نگران مي شوم و به امتحانم لطمه وارد مي شود زيرا شاهد درس خواندن و امتحان دادن من بودند. به من گفتند: نه، برو، برو با خيال راحت، برو امتحانت را بده، من ديگر عمل ندارم. ما هم خيلي خوشحال شديم و براي امتحان رفتيم. بعد از امتحان، ظهر برگشتم و آمدم كه ديدم، گفته اند باز عمل مي خواهد و فردا صبح ايشان را براي عمل مي بردند؛ ساعت نه صبح. من آخر شب آمدم منزل، خوابيدم و صبح ساعت هفت و نيم رفتم منزل ايشان ديدم نيستند و ايشان را برده بودند اتاق عمل؛ همان لحظه گفتند كه تازه برده اند اتاق عمل. من خيلي ناراحت شدم كه قبل از رفتن به اتاق عمل خدمت ايشان نرسيدم، ولي در هر حال خودم مقصر بودم. بايد زودتر مي رفتم يا شب را همان جا مي خوابيدم.
    من قبل از عمل، همان روزي كه دكترها ايشان را ديده بودند، منزل خانم بودم. ايشان از اتاق خودشان آمدند توي حياط. طبق معمول وقتي مي آمدند توي حياط، مي آمدند كنار پله ها و جلوي آشپزخانه، اگر كسي بود مي ايستادند صحبتي مي كردند و اگر كسي نبود به قدم زدن خودشان ادامه مي دادند. آن روز آمدند پاي پله ها و فرمودند: خوب ديگر، اينجوري گفته اند.
    با توجه به سن ايشان و ضعفي كه داشتند حدس قوي زدم كه موضوع چيست؛ ولي فقط در حد حدس بود. به همين جهت رفتم نزد آقاي دكتر پورمقدس و گفتم: با توجه به حدس من سن بالاي امام چطوري مي شود ايشان را عمل كرده ولي باز نگفتم كه من از اصل مساله بي اطلاعم فقط درباره عمل سوال كردم، ايشان هم شروع كردند به توضيح دادن كه اگر عمل نكنيم، اين زخم ممكن است خونريزي كند و خونريزي بيشتر ضرر دارد ولي ما اگر ايشان را عمل كنيم بهتر است و وضع به صورتي است كه چاره اي جز عمل نيست. البته به همين جهت هم عمل انجام شد و همان روز يكي از آقايان دكترها آمد و گفت: فكر نمي كرديم كه زخم تا اين حد باشد يعني بيشتر تاييد مي كردند كه چه خوب شد ما عمل كرديم.
    در هنگام عمل در سالن بيمارستان تلويزيون مدار بسته اي بود كه اتاق عمل و فعاليت دكترها را نشان مي داد و من هم در همان سالن روبروي تلويزيون نشسته بودم و آقايان نيز در همين سالن بودند، احمد آقا بود، حضرت آيت الله خامنه اي، حضرت آيت الله موسوي اردبيلي، آقاي رفسنجاني، آقاي توسلي، آقاي آشتياني و آقاي صدوقي، همه اين آقايان و عده ديگري هم بودند، آمدند و گفتند: خانمها نباشند! ولي من گفتم: من هستم! چون قصدم اين بود ببينم دكترها چه مي كنند و مي خواستم ناظر باشم كه در عمل چه كاري انجام مي دهند؛ به همين جهت نشستم و چون در اصل مساله عمل خيلي دقت داشتم، اصلا يادم رفته بود كه ماجرا چيست؛ ولي البته آقايان بودند، آقاي موسوي اردبيلي بلند بلند گريه مي كردند. آقاي خامنه اي تشريف بردند براي نماز، آقاي رفسنجاني گريه مي كردند و آقاياني كه طرف ديگر نشسته بودند بلند بلند گريه مي كردند و من از اول تا آخر عمل را همان جا نشستم. در اين ميان خانم  با همشيره (صديقه خانم) تشريف آوردند و نشستند. يك چند لحظه اي كه نشستند، آقاي هاشمي به خانم گفتند: شما تشريف ببريد چه فايده اي دارد اينجا بنشينيد جز اينكه شما را ناراحت مي كند. ايشان گفتند: چشم و از جا بلند شدند؛ ولي آقاي هاشمي ديدند من پا نشدم، رو كردند به من و گفتند كه : شما هم با خانم تشريف ببريد اندرون. گفتم: نخير، من همين جا مي نشينم. بعد رو كرد به خانم كه: شما ايشان را ببريد، ناراحت مي شوند.
    گفتم: نه، من ناراحت نمي شوم و مي خواهم مخصوصا ناظر باشم. ايشان هم ديگر حرفي نزدند. من هم قصدم همين بود كه ببينم عمل چيسته يك كنجكاوي خاصي داشتم.
    بعد از عمل دكترها اظهار ناراحتي به آن معني نمي كردند. البته آقاي دكتر فاضل كه عمل را انجام داده بود، خيلي اظهار خوشحالي مي كرد كه عمل با موفقيت انجام شد و ظاهر حال امام هم بعدا كه به هوش آمدند خوب بود.
    دوران به هوش آمدن ايشان خيلي طولاني بود كه باعث نگراني ما شد ولي گفته شد كه طبيعي است و اشكالي ندارد. بعد از آن هم كه مي رفتيم خدمت ايشان هيچ اظهار ناراحتي و درد نمي كردند. البته بستگي داشت چگونه از ايشان سوال كنيم. اگر مي پرسيديم حالتان چظور استه در جواب مي گفتند: خوبه، بد نيستم يا يك جواب مناسب ديگري مي دادند؛ ولي اگر مي پرسيديم: درد داريده چون اهل دروغ گفتن نبودند، هميشه جواب مي داند: درد دارم . من هر وقت مي پرسيدم كه آيا درد داريد يا نهه ايشان مي فرمودند: تمام بدنم درد مي كند ؛ شايد اين جمله را بارها از ايشان شنيدم.
    در اين مدت ما اكثر منزل ايشان و بيمارستان بوديم، مخصوصا من؛ چون غذاي ايشان را برعهده گرفته بودم كه درست كنم، معمولا آنجا بودم.
    همشيره ها و همشيره زاده ها هم معمولا آنجا بودند. چون كه مي دانستم ايشان از نظر غذا چه غذايي را دوست دارند، مقدار ترشي و چيزهايي ديگرش را مي دانستم، غذاي ايشان تقريبا بر عهده من بود. در همان سال 58 هم كه ايشان را بردند بيمارستان قلب، باز من از منزل غذا درست مي كردم و برايشان مي بردم. اين دفعه نيز درست كردن و پختن و كشيدن با من بود و معمولا ليلي (دخترم) يا شخص ديگري مي برد؛ اگر من نبودم به فريده خانم (همشيره) يا فاطي خانم (خانم احمدآقا) يا فرشته (خواهرزاده ام) مي سپردم. دكترها گفته بودند روزي پنج وعده غذا بايد به ايشان داده شود و در هر وعده مقدار غذا كم و مقوي باشد زيرا در هنگام عمل تقريبا دو سوم حجم معده را برداشته بودند. ما هم معمولا صبحانه را چايي و يك چيز مختصري به ايشان مي داديم. اصلا باور كردني نيست كه چقدر كم بود، فقط اسمش صبحانه بود.
    در رابطه با روند بيماري هم، من غير از اينكه آنچه را خودم به ظاهر مي ديدم يا مي شنيدم، مقيد بودم از آقايان دكترها جداگانه بپرسم و به احمد آقا هم سفارش كرده بودم كه من به عنوان يك دختر اين حق را دارم كه از جزئيات حال آقا مطلع باشم. ايشان هم گفتند: اشكالي ندارد. به اين جهت هر وقت بودم، مرا در جريان وقايع قرار مي دادند و اگر هم نبودم ايشان مقيد بودند هر روز به من تلفن كنند و حال آقا را برايم بازگو كنند. البته گاهي سفارش مي كردند به خانم نگوييد يا مثلا به همشيره نگوييد كه طاقتشان كمتر است و ممكن است اظهار ناراحتي كنند. و البته روز جمعه آخر احمد آقا همشيره ها و دخترها را جمع كردند كه درباره كسالت آقا با آنها صحبت كنند و چون من مي دانستم، شركت نكردم.
    (روز شنبه 13 خرداد از صبح زود خدمت ايشان رفتم و صبحانه را (چنانچه گفتم) به ايشان دادم ولي يكدفعه شروع به سرفه كردند و آنچه را كه خورده بودند برگرداندند. بعد من به خانه رفتم. ساعت 10 صبح بود كه گفتند حال ايشان خوب نيست ولي البته به هوش بودند و صحبت مي كردند.
    بعد از ظهر گفتند: بگوييد آقايان آشتياني و توسلي بيايند .من به بعضي ها كه آنجا بودند گفتم بروند، كمي طول كشيد و ايشان دو مرتبه به من گفتند: بگوييد آقايان توسلي و آشتياني بيايند. و من ديگر با اعتراض گفتم چرا دنبال آقايان نمي رويد. بعد آمدند و گفتند: آقاي توسلي نيستند فرمودند: پس آقاي انصاري و آشتياني بيايند آقا رو كردند به من و با قيافه خيلي جدي گفتند: من دارم تو را شاهد مي گيرم كه بگويي اعلام كنند دو مرتبه فرمودند: من تو را شاهد مي گيرم كه بگويي اعلام كنند و بعد دو مساله شرعي را به آقاي آشتياني و انصاري گفتند. و آن دو مساله يكي مربوط به وضوي قبل از وقت و ديگري مربوط به بلاد كبيره بود. من قبل از آنكه ايشان به بيمارستان بروند از ايشان سوال كرده بودم كه نظر شما درباره وضوي قبل از وقت چيسته ايشان فرمودند: من معتقدم كه با هر نيتي كه وضو گرفته باشند، با وضوي قبل از وقت مي توان نماز خواند. عرض كردم: مي دانيد برخي از آقايان نظرشان غير از اين است و با وضويي كه براي نماز يا كاري گرفته شود، اجازه نمي دهند نماز ديگري خوانده شود. ايشان گفتند: چه براي نماز قيد كند، چه قبل از وقت باشد يا براي امر ديگري وضو بگيرد، من جايز مي دانم.
     
     
     
      
    در بيمارستان هم مساله وضوي قبل از وقت را مطرح كردند و فرمودند: شما اين را بگوييد اعلام كنند. مساله مربوط به بلاد كبيره مربوط مي شود، البته كلام امام بسيار سخت قابل فهم بود زيرا هم صداي ايشان خيلي ضعيف بود و هم از زير ماسك اكسيژن صحبت مي كردند. جملات اولي كه ايشان به كار مي بردند اين بود: اگر شهر آنقدر بزرگ باشد كه از يك طرفش خورشيد طلوع كند و از يك طرفش ماه غروب كند... و صداي ايشان بقدري ضعيف مي شد كه چيزي نمي توانستيم بشنويم. با آنكه براي آقاي آشتياني تكرار مي كردند ولي باز قسمت آخرش مفهوم نبود. فقط آقاي آشتياني گفتند: چشم، چشم. بعد فرمودند: ما با شما ديگر كاري نداريم و آقاي آشتياني رفتند. در اين بين فرمودند: به اهل بيت بگو بيايند . براي اولين بار بود كه لفظ اهل بيت را درباره اهل خانواده از ايشان مي شنيدم و من رفتم خانم و همشيره ها و دخترها را صدا كردم و همه آمدند دور تخت ايشان. رو كردند به من گفتند: هر كسي مي خواهد اينجا بماند، بماند. و هر كسي مي خواهد برود، برود؛ من مي خواهم بخوابم، چراغ را خاموش كنيد.
    من از اول تا آخر عمل را همان جا نشستم آقاي موسوي اردبيلي گريه مي كردندآقاي خامنه اي تشريف بردند براي نمازآقاي رفسنجاني گريه مي كردند و آقايان ديگر هم بلند بلند گريه مي كردند
    ما دائماً بين راه خانه و بيمارستان در رفت و آمد بوديم. ساعتي به منزل خانم مي رفتيم و دوباره به بيمارستان مي آمديم. در همين اثنا بود و من در منزل خانم بودم كه ديدم همشيره (فريده خانم) با يكي از دخترها (كه الان يادم نيست كدام بود) (۱) از طرف بيمارستان آمدند و با ناراحتي خيلي زياد گفتند: مي خواهند آقا را دوباره عمل كنند! ظاهراً مي خواستند ايشان را به اتاق عمل ببرند و دستگاهي روي قلب ايشان قرار دهند. اين صحبت باعث سرو صدا شد و خانم خيلي عصباني شدند، چون خانم اصلاً از حال آقا اطلاع خاصي نداشتند كه چقدر حالشان وخيم است، ايشان ناگهان چادرشان را برداشتند و دمپايي پوشيدند و با عجله به طرف بيمارستان رفتند. چون معلوم بود حال خانم به گونه اي است كه بايد من هم دنبال ايشان به بيمارستان بروم، دور تا دور سالن بيمارستان آقاي نشسته بودند. دكترها هم بودند و خانم با آنكه اصلاً اهل صحبت كردن با مردها نبودند، با ناراحتي فرمودند: ولش كنيد! دست از سرش برداريد! آخر چرا اين پيرمرد را اينقدر اذيت مي كنيد. آخر چكارش داريده! بگذاريد به حال خودش باشد! به خدا اگر ديگر جان داشته باشد تا عمل كنيد، به خدا اگر بتواند طاقت بياورد! و اين باعث شد همه با نگراني بيايند جلو، چون تا حالا خانم را با اين حال نديده بودند. آقاي دكتر عارفي جلو آمد و گفت: خانم! آقا حالشان خوب است. كسي نمي خواهد ايشان را عمل كند. حرف عمل نيست. بفرمائيد! شما الان تشريف بياوريد، برويد خدمت ايشان. ايشان حالشان خوب است. و خانم را راهنمايي كردند به پيش آقا. و بعد به من گفتند: بياييد با شما صحبت دارم. گفتند: چون خانم از حال آقا اطلاع ندارند و فكر مي كنند كه ما مي خواهيم باز يك عمل ديگري انجام دهيم، به همين جهت اينقدر ناراحت شده اند. اگر شما صلاح مي دانيد من امروز كسالت آقا را به خانم بگويم و اگر از كسالت آقا مطلع باشند ديگر اين جور از اينكه بخواهيم كاري روي ايشان انجام بدهيم ناراحت نمي شوند. گفتم: بالاخره بايد ايشان بدانند، بله! و حق اين بود كه زودتر آگاه مي شدند. به همين جهت وقتي كه خانم از اتاق آقا بيرون آمدند، دكتر عارفي ايشان را به كناري بردند و روي يك صندلي نشاندند و مسئله را براي خانم توضيح دادند. وقتي دكتر براي خانم بيماري  آقا را توضيح دادند گويي خانم همه چيز را تمام شده فرض كردند و يك تسليمي در رفتار ايشان نمايان شد. ديگر هيچ حرفي نزدند. آرام برخاستند و از سالن بيمارستان آمدند درون اتاق و بعد رفتند.
    امام را بردند به اتاق عمل و دستگاه كمكي قلب را كار گذاشتند كه البته عمل نبود. و موقعيتي بود كه هر كاري مي خواستند و مي توانستند براي نجات امام انجام مي دادند. و بعد از آن آقاي دكتر طباطبايي آمدند و گفتند كه: الحمدالله با خوبي انجام شد و با موفقيت بود. كه باز خيلي خوشحال شديم كه بالاخره اين كار هم با موفقيت انجام شد. و امام را برگرداندند اتاقشان و ظاهراً ديگر ايشان به هوش نيامدند.
    يك بار ديگر حال ايشان بد شد دكترهايي كه بودند شروع كردند به كار. من ديدم كه حال ايشان خيلي خراب است. بعضي از آقايان دكترها مشغول كار بودند و بقيه هر كدام در گوشه اي در حال و هواي خاص خود، هر كسي در گوشه اي داشت گريه مي كرد. يكي صورتش را گذاشته بود روي ديوار و گريه مي كرد. ديدم دكتر انصاري قرآن دست گرفته و قرآن مي خواند. دكتر پورمقدس يك گوشه اي روي زمين نشسته بود و من طرف چپ آقا روبروي آن مانيتور ايستاده بودم، يك نگاهم به صورت آقا بود و يك نگاهم به مانيتور. يك وقت ديدم كه مانيتور آرام آرام صاف مي شود و هي نگاه من بين صورت آقا و مانيتور مي گشت تا اينكه ناگهان ديدم آقا چشم هايشان يك دفعه باز شد و به حالت عجيبي به سقف افتاد كه همه زدند زير گريه و به سر مي زدند. در اين مدت آقاياني كه در حياط بودند و از صبح آمده بودند و مسئولين همه آمده بودند داخل اتاق و اتاق پرشده بود. صداي گريه از همه بلند بود. صداي پسرم را شنيدم كه بلند مي گفت: الله اكبر، الله اكبر، لااله الا الله ، اشهد ان لا اله الا الله . با ناراحتي گفتم: آقا مي شنود نگوييد! ترا به خدا آقا مي شنود. در همين اثنا ديدم كه دو مرتبه صورتشان و حالشان به وضع عادي برگشت. ديگر من مرتب امن يجيب ... را مي خواندم. بالاي سر آقا هيچ حالتي نداشتم جز اينكه امن يجيب مي خواندم. اكنون حال آقا بهتر شده بود.
    همه آقايان از اتاق بيرون رفتند ولي باز من همانجا بودم. آقاي دكتر عارفي آمدند و گفتند: شما برويد بيرون. گفتم: چرا به من مي گوييد من كه نزديك به امام هستم، اين آقايان را بيرون كنيد، چون اتاق پربود.
    بعد از مدتي دوباره آقا را بردند اتاق عمل وقتي ايشان را برگرداندند، گفتند: حالشان خيلي بهتر است ولي معلوم بود و از حالت همه ديده مي شد كه مأيوسند. رفتم به آقاي دكتر پورمقدس گفتم: آقاي دكتر! حقيقت را به من بگوييد، من قدرت شنيدن را دارم.
    گفتند: تا چهار ساعت ديگر،  حداكثر پنج ساعت ديگر. كه اصلاً انتظار شنيدن اين حرف را نداشتم. با همه قوتي كه داشتم اصلاً انتظار نداشتم. منتظر شنيدن هر چيزي بودم ولي نمي دانم هيچ آماده نبودم به من بگويند: تا چهار ساعت ديگر! .... برگشتم و آمدم، فقط گوشه پله نشستم و هيچ كاري نمي توانستم بكنم. گفته بودند به خانواده نگوييد چون طاقت ندارند.
    ممكن است ناراحتي كنند. دخترها و بقيه نمي دانستند. من همينطور كنار حياط نشستم به انتظار اينكه ببينم چه پيش مي آيد.


    از انقلاب به نهاد
    هنگامي كه در نيمه شب سيزدهم خرداد، هق هق گريه سيد احمد خميني به تمام كساني كه از وراي مونيتورهاي مدار بسته ناظر آخرين لحظات زندگي بيمار مخصوص بيمارستان بقيه الله بودند فهماند كه رهبر انقلابي آنان ديگر در ميانشان نيست، بسياري از مردمان هيچ تصوري از فرداي بدون امام نداشتند.
    فردا، بدون امام چگونه خواهد بوده اين دغدغه عمومي البته پر بي راه نبود.امام خميني بيش از يك دهه، رهبري كاريزماتيك كشور را بر عهده داشت و در بسياري مواقع بن بست هايي سياسي، نظامي و حتي اجتماعي مديريت كشور را يك تنه پشت سر گذاشته بود. انقلابي گري مشخص  ترين ويژگي رهبري ده ساله امام بود و انقلابي گري در شخص محدود  مي ماند و امتداد نمي يابد. فقدان تجربه در تشكيل حكومت اسلامي و عدم تكوين روش هاي نهادينه اعم از فقهي و قانوني باعث مي شد كه امام با اتكا به روش هاي انقلابي گره هاي فرو بسته نظام سياسي را با دست خويش باز كند. اما گذشت يك دهه راه را براي ايجاد يك نظام نهادينه اسلامي باز مي كرد.
    ابتدا به نظر مي رسيد كه نظامي كه يك دهه زير سايه رهبري فرهمند اداره شده است راه رسيدن به رهبري نهادي را به سختي خواهد پيمود.
    چنين تصويري، عمومي ترين تصور بود. هم آناني كه از وحشت فرداي بدون امام بر سر مي كوبيدند و هم آناني كه فوت رهبر را مساوي با پايان نظام مي دانستند در اين داستان بودند.
    اما نگاهي دقيق به حوادث سال 67 گواه آن است كه پيش  از هر كس رهبر فرهمند، سرشت و سرنوشت نظام انقلابي را پيش بيني كرده بود. خوانش حوادث سال 67 تا پايان بهار 67 از اين جهت اهميت دارد كه نشان مي دهد چگونه امام راه را براي نهاد سازي گشوده است.
    ۱. مهم ترين نهادي كه از قبل اقدامات يك ساله اما م گسترش يافت نهاد ولايت فقيه بود. ولايت فقيه به مثابه مكان تجميع دو نهاد دين و سياست در هر دو سو گسترش يافت.
    در اين سال ها است كه فقه به فلسفه عملي حكومت تبديل شد و ولي فقيه در وارد كردن عنصر زمان و مكان در اجتهاد باب جديدي را در حكومت فقهي گشود. صدور حكم اعدام سلمان رشدي  و نامه به گور باچوف نشان مي دهد كه دست ولي فقيه تا نهايت سياست خارجي باز است. از اين لحاظ صدور حكم سلمان رشدي نمونه اي يگانه است. نه تنها از موضعي كاملاً مذهبي در سياست خارجي دخالت شد كه از امكانات دولت- آنگونه كه مير حسين موسوي در پاسخ به ادعاي جواد لاريجاني مي گويد- در راه پيشبرد فتواي مذهبي استفاده گرديد.
    ۲. بررسي وقايع زمستان 67 و بهار 68 كه منتهي به انتشار منشور روحانيت و عزل قائم مقام رهبري شد،نشان مي دهد كه از نظر امام در راه نهاد سازي و نهادمندي فرداي ايران، روحانيت ناگزير از نهادينه شدن در قالب هاي حكومتي است. منشور روحانيت مانيفست و راهنماي ورود نهادمند روحانيت به عرصه سياسي است.عزل قائم مقام رهبري نشان داد كه چنين وضعيتي مقتضياتي دارد كه هر كس كه قادر به بر آوردن آن نيست ناگزير از كناره جويي است.
    ۳. تلاش هاي امام در سال آخر تنها به نهاد سازي ختم نمي شود. اين گونه امام در پي آن است كه فضاي سياسي پس از خود را سازمان دهي كند. نظام نهادي از لحاظ سياسي مقتضياتي دارد كه تنها از دل نظام رقابتي و حضور گروه هاي مختلف برآورده مي شود. اينجانست كه امام با صدور اجازه تشكيل مجمع روحانيون مبارز سايه اقتدار ولايت فقيه را تا سپهر جامعه سياسي گسترش مي دهد و به تنهايي مسئوليت نهادمندي سامانه سياسي را بر عهده مي گيرد .
    تثبيت جايگاه مجمع تشخيص مصلحت نظام در سامان سياسي پس از رحلت امام جزئي از اين برنامه كلي است. مجمع نه تنها جايگاه رسمي مصلحت كه مكان حل اختلاف هم است. نظامي كه بر مبناي حضور ديدگاه هاي متفاوت و چالش آنان با يكديگر به حيات خود ادامه مي دهد ناگزير از نهاد  تشخيص مصلحت است و تثبيت چنين نهادي يكي از آخرين ثمرات ذهني بنيان گذار انقلاب بود.


    امام خميني پس از نود سال ناآرامي و پريشاني آميخته با اندوه و بحران، سرانجام با قلب شاد، دل آرام و ضمير اميدوار به سفر واپسين رفت. گويي كه اين روح ، چنان كه به هنگام زندگي، در هنگامه مرگش نيز جامع جميع اضداد بود: او از يك سو براي فرهيختگان پيرامونش از غوامض فقه و اصول و حكمت و عرفان مي گفت و از ديگر سو، غصّه عوام الناس را مي خورد كه پيراهن تقوايشان چرك نشود؛ او همان گاه كه به قاطعيت نص فقهي مي نگريست، فيلسوفي نيز مي كرد و يكدندگي بوعلي را به ضيافت رواداري محيي الدين مي برد. در شور و غوغاي برآمده از حكومت و سياست، از تقوي الله مي گفت و به آرامش فرامي خواند، امّا در لحظه تصميم نيز حتي با دوستان سابق خود بي تعارف بود.
    مردم، كه سال ها سال فقط رعيت به حساب آمده بودند، حالا پيش روي خود كسي را مي ديدند كه در بالا نمي نشست و فقط دستور نمي داد و اطاعت نمي خواست، امّا آن قدر بود كه، بي گفت و گو، ملّتي را براي مرگ بسيج كند. رهبران ملّت ساز، كه به تحقّق آرمان هاي انقلابي خود مي انديشيده اند، با احساس ها و عاطفه ها و وابستگي هاي نژادي مردم خود سخن مي گفته اند، اما مردم به جان فريفته امام مي شدند؛ چرا كه او با روح مردم سخن مي گفت، با تمامت وجود آنها و با خويشتن آنها.
    امام خميني، همان آقا ، آيت اللّه العظمي ، امام ، رهبر مذهبي ايران و فقيه و فيلسوف و عارف و شاعر بود، و نه هيچ يك از اين ها به تنهايي. سياست ورزي او نيز آميزه اي از همين چيزهاست كه رهبران معاصر ما آنها را دارند و ندارند. اگرچه سياست، حرفه امام نبود، اما او سياستمداري حرفه اي بود مانند تمام سياست پيشگان، با اين فرق انكارنشدني كه گفتمان سياسي او نه به حزب متبوعش وابستگي داشت كه يكي از دو اقتصاد يا سياست را سرلوحه كار قرار دهد، و نه در غوغاي بي برنامگي، خود را به بحران هاي پيش رو مي سپرد و به جاي پاسخ ، سخنراني مي كرد. او فقه، سياست، عرفان، مذهب و مهرباني و صلابت و كوبندگي و نرمش و فرمان و تسامح را به سان منش و روش و هدف و وسيله اي براي فراگفتمان تجربه نشده خود به كار مي گرفت.
    كدام اهل سياست وقتي براي سياست پيشه ديگر پيام مي فرستد، براي او از ماوراء طبيعت مي گويده كدام اهل سياست در نامه وداعش، از مردم به خاطر قصور و تقصير در انجام وظيفه عذر مي خواهده در مرگ كدام اهل سياست ميليون هاميليون به تشييع تن او مي آيند و صميمانه مي گرينده ... سياستمدارانِ سياست  پيشه وقتي خود را در پايان راه مي بينند،  اگرچه از ديروز خود احساس افتخار مي كنند، اما از فردا بيمناكند و آن بحران ها و پريشاني ها را تا دم مرگ نيز با خود دارند، اما سياستمدار ما با اطمينان به فردا مي نگرد؛ با قلب شاد، دل آرام و ضمير اميدوار.



    امام خميني:
    شخصيتي بود با ابعاد گوناگون، كه گاه به جمع اضداد مي انجاميد. كمتر عرصه اي را مي توان يافت كه حضرت امام در آن وادي گام نهاده باشد و گوي سبقت از همگان نربايد ومشعلي تابناك فرا راه رهجويان طريق نيفروزد. آنگاه كه امام قدم در وادي عرفان مي نهد در اوج طراوت و شور جواني عرفان نظري را در حد كمال مي آموزد وبر كتب صاحبان اين علم عظيم شروحي نقادانه مي نگاردوتا به آنجا مي رسد كه در عرفان نظري خاتم العرفا مي شود. در عرفان عملي وسلوك الي الله درآغاز جواني كشيك نفس مي كشد تعبد و شب زنده داري را هيچ گاه فرو نمي نهد ، مستحبات شرع را همچون واجبات پاس ميدارد و مكروهات فقه رابه سان محرمات اجتناب مي ورزد ودر اين طريق صعب و موطن پرخطر به جايگاهي مي رسد كه درك ان تنها در حد رهنوردان آن راه است.
    امام را به حق بايد بزرگترين معلم اخلاق در حوزه علميه قم ناميد، كه بسياري از مشتاقان غير حوزوي نيز در كنار جمع حوزويان همه هفته از خرمن تعليمات اخلاقي اين مرد الهي خوشه چيني مي كردند. و حلاوت آن سخنان كه به سبب مقرون گشتن با عمل گوينده تأثيري فوق عادي مي يافت، مذاق جان شان را شيرين مي ساخت.
    در دنياي ادبيات، او شاعري مي باشد نكته پرداز كه معارف عميق ولطايف دقيق را در قالب الفاظي شيرين و ابياتي روان بيان كرده لطافت طبع خويش رابا ظرافت شعر آشكار مي سازد. اگر معتقديم كه اين انقلاب بي نام مبارك خميني ، در همه جا ناشناخته است به همان اندازه وبلكه بيشتر اين انقلاب را بي درك شخصيت خميني نمي توان درك كرد .
    البته همه مي دانند كه سجاياي فردي و امتيازات شخصي امام عامل بوده است كه تمامي اوصاف مكتسبه رابه هم ضميمه كرده او را آنچنان كرده است كه فقط خود را مي ماند و تنها اوست كه نظير خويش است.



    آسيب شناسي تربيت ديني
     
    پيش گفتار
    به نام آنكه جان را فكرت آموخت   چراغ دل به نور جان برافروخت
    زفضلش هردو عالم گشت روشن   زفيضش خاك آدم گشت گلشن1
     
    بدون شك امر تربيت ديني وآموزش هاي معارف اسلامي ازاهميت ويژه اي برخوردار است . مسائلي از قبيل سكولاريزم 2، پلوراليزم3 ، گسترش مدارس نامرئي باتوسعه تكنولوژي و... موضوعاتي هستند كه بيش از همه جوانان عزيز امت اسلام را درمعرض هجمه قرار داده اند. از اين رو بر ما معلمان كه در خط مقدم مبارزه با تهاجم فرهنگي هستيم لازم است آسيب ها را شناسايي و با هم فكري و استفاده ازتجربيات يكديگر و مطالعه ي آثار مدوني كه متخصصين فن در اين زمينه به رشته تحرير درآورده اند، لااقل اثرات آنها را كم رنگ تر نماييم. راقم سطور بنابر حساسيتي كه نسبت به اين مهم دارد مطالعاتي هر چند مختصر انجام داد و برخي از مطالب مقاله حاضر را از دل آنها بيرون كنيد.
    --------------------------------------------------------
    1-گلشن راز ،ص68.
    3-2- الف: سكولاريزم: چنانچه واژه سكولاريزم را از نظر لغوي و لفظي بررسي كنيم، معبر خوبي به سوي تعريف آن خواهيم گشود. لاتين اين كلمه seculars)))) است واز secular)))) به معناي دنيا يا گيتي در برابر ((مينو)) گرفته شده است. Secularm)))) هم به معناي عصر، دوره ،زمان، روح زمان و قرن و هم به معناي عالم و دنياست (البته عالمي كه با نفي آخرت همراه است) . سكولاريزم به معناي جدا انگاري دين و دنيا بدان معناست كه دين در عملكرد نظام اجتماعي به حاشيه رانده مي شود و كاركرد هاي اساسي در عملكرد جامعه با خارج شدن از زير نفوذو نظارت به عواملي كه اختصاصاً به امر ماوراء طبيعي عنايت دارند، عقلاني مي شود. (مجله رشد ، شماره 42 ص33 –32)
    سيد قطب در كتاب ((العلمانيه و الاسلام )) مي نويسد :
    سكولاريزم يكي از همين انديشه هاي وارداتي غرب است كه با هدف دين زدايي و منزوي كردن دين از عرصه اجتماعي مسلمين به اشكال گوناگون و در قالب هاي مختلف در سال هاي اخير انديشه ي ديني را هدف قرار داده است.
    (ترجمه كتاب العلمانيه و الاسلام ص8)
    ب: پلولاريزم- امروزه منظور از پلوراليزم ديني اين است كه حقيقت مطلق و نجات و رستگاري را منحصر در يك دين و مذهب و شريعت ندانيم بلكه معتقد شويم كه حقيقت مطلق امري است مشترك بين همه اديان و در واقع تمامي اديان و آيين ها و شريعت هاي مختلف جلوه هاي گوناگون حق مطلق اند و در نتيجه پيروان آنها همگي اهل نجات و رستگاري خواهند بود.
    (مجله ي رشد آموزش معارف اسلامي،شماره44)
     
     
     
    مفهوم تربيت اسلامي
    شايد نخستين مانع فراروي تعليم و تربيت اسلامي ، تصوري باشد كه مردم از آن دارند. نزد بسياري از مردم ، تربيت اسلامي چيزي جز يك ((برنامه درسي)) شامل تعدادي آيات قرآن، احاديث نبوي و برخي مسائل فقهي نيست كه دانش آموزان آنها را حفظ مي كنند و گاه معناي آن را مي فهمند يا نمي فهمند . . .  اما جز در موارد نادر فرصت آن را نمي يابند كه به يك رفتار عملي تبديل شوند . . . تعليم و تربيت ديني در  معناي عام آن گسترده تر از آن است كه تنها يك ((برنامه درسي )) باشد بلكه تصور صحيح آن است كه تعليم و تربيت اسلامي به منزله روح وزندگي اي است كه درهمه برنامه هاي حياتبخش در رگ وپي درسي جاري است . بنابر اين دين در درجه ي نخست نبايستي مانند يك برنامه ي درسي خاص ، نظير جغرافيا يا فيزيك انگاشته شود بلكه بايد به عنوان عامل جهت دهنده ي زندگي كه وظيفه اش را درضمن درس هاي نخصصي و از طريق آن انجام مي دهد ، تلقي شود . البته گاهي كه سخن از تربيت ديني مي رود موضوعي كه بيش از همه به ذهن متبادر مي شود جوانان هستند . بيش ترين نگراني رهبران انقلاب اسلامي به ويژه بنيان گزار جمهوري اسلامي ،براي همين قشر بوده است . حضرت امام خميني (ره) مي فرمايد. ((شماهايي كه جوان ها را تربيت مي كنيد ، در صدد اين باشيد كه اولاً مغز هاي آن ها را از چيزي كه پركردند از آن ها،اين مغزهايي كه پرشده است از اين كه مغز شرقي را بر داشتند ، جايش مغز غربي گذاشتند ، خودتان فرهنگ داريد ، خودتان همه چيزداريد و به آن ها حالي كنيد كه بايد خودتان هركاري را بكنيد .)) 
    حضرت آيت الله خامنه اي نيز مي فرمايد:
    )) هريك از دانش آموزان كه در كلاس شما هستند ، يك كتاب نا نوشته مي باشند ، آن هم نسخه مخصر به فرد . انسان كتابي است كه از او فقط يك نسخه تهيه شده است . مطالعه ي اين نسخه واين يك كتاب شما را از مطالعه علمي انساني ديگر ، كه كتاب ديگري است بي نياز نمي كند . مطالعه كنيد اين كتاب را ، كتاب تازه نوشته اي كه روز به روز برصفحات جديدش افزوده مي شود . زيرا شخصيت انسان ديناميك ، پويا ومتحرك است . كسي كه با اين كتاب سرو كار دارد اگر بخواهد آگاهانه با او رو برو شود ، بايد دائماً در حال مطالعه با شد .))
    آسيب هاي تربيت ديني محدود نيستند بلكه با توجه به مصداق آيه ي254 سوره ي بقره شايد بتوان گفت  به تعداد كلمات آسيب وجود دارد و دواي اين درد در خود قرآن وجود دارد . با استفاده از آسيب شناسي دقيق وعلمي ، مي توان آسيب هارا به فرصت هاي طلايي تبديل كرد .
     ذيلاً به برخي از آسيب ها اشاره مي شود .
    1-               سرعت تحولات فرهنگي و اجتماعي و طرح مسائل جديد مانند پديده شبيه سازي كه دراين خصوص خواننده ي محترم را به مطالعه كتاب ((طرح ژنوم انساني )) فرا مي خوانم .
    2-               سرعت وتنوع توليدات فكري و نا تواني در كنترل و هما هنگي با آن ها .
     (( توضيح اين كه آن جه امروز ابر جنا يتكاران با بهره گيري از تكنولوژي ارتباطات و برنامه هاي ما هواره اي، با شعار تحقق دهكده ي واحد جهاني وهمساني سازي فرهنگي ، براي جهاني كردن فرهنگ خود تبليغ مي كنند همه و همه در راستاي همين اهداف شيطاني است . امپرياليزم خبري در بمباران اطلاعاتي و تبليغات انحصاري خود كه هدفي جز ملل محروم و خصوصاً كشورهاي اسلامي ندارد؛ در صدد آن است كه غرب را به عنوان نژاد برتر به جهانيان معرفي مي كنند .))
    3-               جلو افتادن بلوغ فكري نسبت به قبل .
    4-               ناتواني در برقراري ارتباط نسل گذشته با نسل جديد(عدم هم زباني) ((واقعيت تلخ اين است كه بخش زيادي از آسيب هاي دين داري جوانان در عصر حاضر ، معلول سهل انگاري و پيشه ساختن سياست تساهل و تسامح خانواده ها و والدين نسبت به تربيت ديني فرزندان است. متأسفانه امروزه برخي والدين احساس مسئوليت جدي در مقابل تأديب و تربيت ديني فرزندان خود ندارند.))5       
    جوانان با برخورداري از ذهن سرشار و با استفاده از تكنولوژي روز و گسترش همه جانبه ي اينترنت ، همه روزه دنياي جديدي را فرا روي خويش مشاهده مي كنند و غالب والدين منفعلانه نگران آينده ي آن ها بوده و كاري جز امر و نهي هاي بي اثر از آن ها بر نمي آيد.
    5-               توليدات فرهنگي و هنري نا متجانس با ساختار فرهنگي جامعه .
    اين معضل ، جوامع غربي را نيز شديداً با چالش جدي مواجه ساخته است به طوري كه حتي چارلي (هنرمند معروف) در نامه اي خطاب به دخترش ، وي را از غرق شدن در منجلاب سكس بر حذر داشته است.
    بعد از گذشت هزار و چهارصد و اندي كه از نزول قرآن مي گذرد هنوز دشمن دست از تحدي با قرآن بر نداشته و در يكي از سياست هاي اينترنتي ، آيات وسور جعلي فراواني را بر صفحات مانيتورها در سراسر عالم ظاهر مي سازد.
    6-               ناتواني در توليد آثار فرهنگي .
    مع الاسف سياست زدگي جامعه ي كنوني تبعات اين مفصل را دو چندان كرده است.
    آيت الله خامنه اي در اين زمينه فرمود  :
    ((همه كارها را خبره ها انجام مي دهند؛ چرا كار فرهنگي را خبره نبايد انجام دهد ؟ و هركسي وارد ميدان كار فرهنگي شود و چيزي بگويد و نظر بدهد و اقدامي بكند؟ متأسفانه خيلي از كساني كه مي توانند كار فرهنگي بكنند به كارهاي اجرايي و يا سياسي مشغولند .
    7-               عدم دسترسي نوجوانان به معيارهاي مملوس و مشخص زندگي.
    ((صدا ، سيما و روزنامه ها نبايد همواره براي جوان الگوي يك جوان اشرافي بي درد تن به راحت داده ي عياش را مطرح كنند. بعضي از مطبوعات نبايد در فلسفه بافي هاي خود طوري حرف بزنند كه جوان خيال كند همه ي هدف انسان اين است كه از هر راهي شد ، يك مشت پول به دست آورد. اگر توانست يك گواهي علمي براي خودش فراهم كند. اگر نشد ، هر راه ديگري كه شد ولو قاچاق ولو تن دادن به ذلت و خفت و اهانت ، ولو با دستبرد زدن به اين وآن ، نبايد پول را عمده كرد ، پول ارزش نيست ؛ هدف درآوردن پول نيست پول يك وسيله براي گذراندن زندگي است. پول خيلي كوچكتر از اين  است كه هدف زندگي بشود.))
    8-               عاقبت گريزي نسل جوان.
    اين حقيقت تلخ محصول افكار پوچ گرايي غرب است كه به جوامع اسلامي سرايت كرده است و حتي روشنفكران نيز از اين شميم نحس  بي نصيب نمانده اند.
    ((نيچه)) با چنين افكار نادرستي جهان را براي خود به صورت زندان ساخته بود . وي گويد :
    هر چه روزگار بر من مي گذرد ؛ زندگاني بر من گران تر مي شود.
    سال هايي كه از بيماري در نهايت رنجوري و افسردگي بودم هرگز مانند حالت كنوني ، از غم پرواز اميد تهي نبودم . چه شده است ؟ آن شده است كه بايد بشود . اختلافاتي كه با همه ي مردم داشتم اعتماد را به من از ايشان سلب كرده است و طرفين مي بينيم به اشتباه بوده ايم . خدايا من امروز چه تنها هستم ؟يك تن نيست كه بتوانم با او بخندم و يك فنجان چاي بنوشم . هيچ كس نيست كه نوازش دوستانه بر من روا دارد .
    شهيد مطهري در كتاب عدل الهي آورده است :
    در جهان اسلامي نيز احياناً كساني بوده و هستند كه جهان را تاريك مي بينند و همواره چهره اي گرفته ، عبوس و خشمگين در برابر جريانات آفرينش نشان مي دهند و به قول ((ويليام جيمز)) گفته هايشان مانند دندان غروچه موشي است كه زير گيوتين سر مي دهد . ابو العلاء معري فيلسوف و شاعر معروف عرب و هم چنين خيام شاعر از اين گروهند . در عصر ما به تقليد از اروپاييان ، نويسندگاني بد بين پيدا شده اند كه زهرهايي از اين را به جان جوانان مي ريزند و آنان را      بي علاقه به زندگي و احياناً وادار به خودكشي مي كنند و از طرفي عوامل مرئي و نامرئي مورد تشويق قرار مي گيرند و روز به روز بر عددشان افزوده مي شود . صادق هدايت از اين گروه است . نوشته هاي وي به قول ويليام جيمز حالت همان خوكي را مي نما ياند كه زير تيغ ناله سر مي دهند و يا موشي كه در حالي كه مشغول جان دادن است ، جير جير مي كند .10
    9-               پايين آمدن سن بلوغ جنسي و عقب افتادن تشكيل خانواده .
    اين عامل از جمله عواملي است كه جوامع اسلامي را به نحو جدي تهديد مي كند . سنت هاي دست و پا گير غلطي كه در مسير ازدواج در جامعه وجود دارد به اين مهم دامن مي زند . يكي از عوامل مهم سختي ازدواج و بالا رفتن سن ازدواج ، تغيير فرهنگ اسلامي ازدواج در جامعه است كه مصاديق و جلوه هاي اين تغيير را مي توان در شرط هاي سنگين  خانواده ها ، مثل لزوم تهيه منزل شخصي ، مهريه هاي سنگين ، خرج هاي بي مورد بر شمرد كه بسان غل و زنجير بر فكر و انديشه مردم به ويژه جوانان سنگيني مي كنند و تنها راه پاره كردن اين غل و زنجيرها ، بازگشت به اسلام و قوانين حيات بخش آن است . بايستي موانع از سر راه ازدواج جوانان برداشته شود تا هر كس كه قادر باشد در كنار همسر خود زندگي متعادلي فراهم سازد ، از اين موهبت محروم نگردد و با اين رويكرد زمينه ي بسياري از مفاسد اخلاقي ، اجتماعي ، سياسي ، فرهنگي برچيده گردد .
     در سيره ي امام علي (ع) نقل شده است كه فردي مبتلا به خود ارضايي شده بود . وي را نزد حضرت آوردند و ايشان پس از تنبيه و مجازات با بودجه ي بيت المال زمينه ي ازدواج او را فرهم ساخت .11       
                              ان شاء ا... ادامه دارد .
     
     بامداد سه شنبه 23/3/83  ساعت دو و پنجاه دقيقه به اتمام رسيد .
     
     
     
     
     
    1.1                       فهرست منابع
    1-                          تربيت اسلامي ويژه آسيب شناسي تربيت ديني ، ص 31-309
    2-                   صحيفه ي امام – مجموعه ي آثار ، 20 جلد ، موسسه ي تنظيم   و نشر آثار امام خميني (ره) چاپ اول ، پاييز 1378
    3-                          سمينار تربيتي معلمان مدارس ، نقش آزادي در تربيت كودكان ، ص 155
    4-                          تهاجم فرهنگي و راه كارهاي مقابله با آن ، مصباح يزدي
    5-                          تربيت اسلامي ويژه آسيب شناسي تربيت ديني ، ص 153
    6-                          بر گرفته از سايت اينترنتي : www. tebyan . com
    http : // dialapace. Dial . pipex . com / twon . park
    7-                          ديدگاه ها در زمينه ي آسيب شناسي تربيت ديني . ص 23
    8-                          همان – ص 39
    9-                          سير حركت در اروپا (ص 528) محمد علي فروغي به تصحيح و تحشيه امير جلال الدين اعلم نشر البرز ، تهران 1375 ، چاپ ، چاپخانه ارتش جمهوري اسلامي ايران
    10-                    عدل الهي ، مرتضي مطهري
    11-                    تربيت اسلامي ويژه آسيب شناسي تربيت ديني، ص 165-164
    12-                    گلشن راز ، محمود شبستري ، به اهتمام دكتر صمد موحدي – تهران 1368 – چاپ اول       

    فهرست مطالب و عناوين
    پيش گفتار --------------------------------------------------1مفهوم تربيت اسلامي ------------------------------------------4سخن امام خميني پيرامون تربيت---------------------------------4سخن آيت  الله خامنه اي پيرامون تربيت---------------------------5برخي آسيب  هاي اجتمايي --------------------------------------6
    1-سرعت تحولات فرهنگي و اجتماع و طرح مسائل جديد--------------6 2-سرعت و تنوع توليدات فكري و ناتواني در كنترل آنها---------------6  3-جلو افتادن بلوغ فكري نسبت به قبل ----------------------------7  4-ناتواني در برقراري ارتباط با نسل گذشته ------------------------7 5-توليدات فكري و هنري نامتجانس با ساختار فرهنگي جامعه -----------7 6-ناتواني در توليد آثار فرهنگي ----------------------------------8 7-عدم دسترسي نوجوانان به معيار هاي مشخص زندگي --------------8 8-عاقبت گريزي نسل جوان -------------------------------------9
    9-پايين آمدن سن بلوغ جنسي ---------------------------------11 .


    شايد اين از ويژگي هاي همه آدم هاي بزرگ باشد كه گاهي رفتارشان با معادلات معمولي و به اصطلاح دو دو تا چهارتا ي آدم هاي ديگر جور در نمي آيد.
    و اگر امام خميني را يك آدم بزرگ بدانيم، از پذيرفتن اين خصيصه او هم ناگزيريم. اين پيرمرد بعضي وقت ها واقعا غير منتظره مي شد. گاهي در عكس العمل نسبت به يك اتفاق و گاهي در يك تصميم گيري مهم. بسياري از همين غير منتظره ها بود كه از او انساني خارق العاده در نگاه مردم ايران و جهان ساخته بود.
    آن چه در پي مي آيد، گذري كوتاه است بر تعدادي از اين وقايع كه سعي شده ترتيب تاريخي شان حفظ شود.
    اينجا هم خفه شويم؟
    لايحه كاملا مخفيانه به مجلس رفته است. هيچ كس نمي داند كه لايحه اي از طرف دولت حسنعلي منصور به مجلس رفته و تصويب شده است. در هيچ روزنامه اي هم خبري در مورد اين لايحه و يا تصويب آن منتشر نمي شود.
    اما قبل از اين كه تصويب بي سر و صداي لايحه كاپيتولاسيون كتبا به سفارت امريكا ابلاغ شود، در روز چهارم آبان كه جشن تولد شاه در تهران برگزار مي شود، در قم به مناسبت ولادت حضرت زهرا(س) مراسمي برگزار شده است كه آيت الله خميني در آن سخنراني خواهد كرد.
    محمدرضا شاه مي داند كه آيت الله خميني از قضيه كاپيتولاسيون باخبر شده است. از طرفي كاپيتولاسيون اهميت ويژه اي براي شاه دارد. چون اين مصونيت در قبال امتيازات خاصي از جمله تقويت قواي تحليل رفته ارتش ايران و وام هاي چند ميليون دلاري به امريكايي ها داده شده است. بنابراين شاه با امام مذاكره و از او درخواست كرده است كه از اين پس هر سخني كه مي خواهد بگويد، حتي حمله به شخص شاه! اما در مورد امريكايي ها سخنراني نكند. ولي امام اعتنايي به خواسته او نكرده است.
    مراسم آغاز مي شود و امام خميني كه چند ماه پيش از حبس و حصر 10 ماهه آزاد شده است، شروع به سخنراني مي كند: انا لله و انا اليه راجعون. عزت ما پايكوب شد. اگر نفوذ روحانيون باشد. توي دهن اين مجلس مي زنند. نمي گذارند يك دست نشانده امريكايي اين غلط ها را بكند. آقا اگر اين مملكت اشغال امريكاست، پس چرا اين قدر عربده مي كشيد؟ پس چرا اين قدر دم از ترقي مي زنيد؟. آقاياني كه مي گويند كه بايد خفه شد،. اينجا هم خفه شويم؟.
    مي خواهم بخوابم
    آخرين و داغترين خبر يا شايد هم شايعه، تصميم منفجر كردن هواپيماي امام در آسمان است.
    روز ورود امام، ششم بهمن اعلام شده، اما ناگهان سه شنبه شب، سوم بهمن باندهاي فرودگاه توسط تانك ها و نفربرها اشغال مي شوند. از طرف ديگر بين مقامات امريكايي بر سر حمايت از انقلاب، به دليل از دست ندادن موقعيت در ايران و مقابله با آن توسط يك كودتاي خشن و قتل عام وسيع، اختلاف است. برژينسكي، مشاور امنيتي رييس جمهور امريكا با گروهي از نظاميان، به طور سري طرحي براي دزديدن هواپيماي امام آماده مي كنند و بختيار هم با اين طرح موافقت مي كند. روز چهارشنبه، بختيار در حالي كه گفته بود كسي را پيش امام مي فرستد تا به او بگويد كه آمدنش به ايران حمام خون راه خواهد انداخت ، توسط دو تن از اعضاي دولت فرانسه از امام مي خواهد كه سفر روز جمعه را لغو كند.
    امام ششم بهمن به ايران نمي آيد. يك شنبه هشتم بهمن باز هم در ميدان انقلاب كشتار مي شود. روز نهم بختيار فرودگاه را باز مي كند، اما اين اقدام هم مشكوك به نظر مي رسد.
    در آخرين ساعات قبل از حركت، همراهان هنوز اضطراب دارند و از احتمال به وقوع پيوستن هر يك از تهديدات و شايعات هراسانند. آن ها سعي مي كنند امام را از سفر منصرف كنند، اما امام مي گويد: ما به طرف كار بزرگي مي رويم. شما مي توانيد جانتان را به خطر نيندازيد. من بيعت خود را از شما بر مي دارم ساعتي بعد از حركت هواپيما، در ميان هراس همراهان، امام از مهماندار هواپيما يك پتو درخواست مي كند و مي گويد: خسته  ام مي خواهم بخوابم! به طبقه بالاي هواپيما مي رود، عبا و عمامه اش را بر مي دارد و به خواب مي رود!
    تو دهن اين دولت مي زنم
    تلويزيون ها پرت شدند داخل خيابان و روي آسفالت خرد شدند. مردم عصباني شده بودند. درست وسط مراسم استقبال از امام، برنامه ها قطع شده بود و سرود شاهنشاهي و عكس شاه بر صفحات تلويزيون نقش بسته بود. حالا همه داخل خيابان ها بودند و در مسير حركت امام به سمت بهشت زهرا.
    جاي سوزن انداختن در بهشت زهرا نيست. فوج فوج جمعيت دور تا دور محل سخنراني را گرفته اند تا شاهد اولين سخنان امام باشند. مگر مي شود شاه برود، مملكت بدون شاه، فوقش تغييرات در سطح نخست وزيري است و قانون اساسي.
    من دولت تعيين مي كنم! من تو دهن اين دولت مي زنم! من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين مي كنم، من به واسطه.
    اول سكوت محض، بعد صداي دست و سوت و كف و صحيح است، صحيح است و بعد صداي هيجان انگيز الله اكبر. هيچ كس انتظارش را ندارد مگر مي شود. ولي حالا شده است، همه از جسارت اين پيرمرد 77 ساله به وجد آمده اند، ديگر هيچ كس اين مملكت را با شاه تصور نمي كند.
    حكم امام درباره شطرنج براي بعضي غيرقابل هضم است.يكي از روحانيون در مخالفت با اين حكم، نامه اي به امام مي نويسد و امام در پاسخ او مي نويسد: . لازم است از برداشت جناب عالي از اخبار و احكام الهي اظهار تاسف كنم. تحت تاثير مقدس نماها و آخوندهاي بي سواد واقع نشويد.
    هنوز دستور جهاد نداده ام
    طرح، مربوط به يك كودتاي نظامي تمام عيار است.
    در متن يكي از اسناد ساواك به امضاي فرماندار نظامي وقت تهران و حومه آمده است: . اكيپ هاي عملياتي. ماموريت دارند كه مقامات محرك. رادستگير و به مبادي مربوط تحويل دهند. دستگيرشدگان را در فرودگاه دوشان تپه يا مهرآباد به نمايندگان نيروي هوايي شاهنشاهي تحويل نماييد. سه فروند هواپيماي مناسب جهت انتقال دستگيرشدگان همواره در فرودگاه مهرآباد يا دوشان تپه آماده باشد. اردوگاه صحرايي را در جزيره سيري براي پذيرش دستگيرشدگان آماده نمايند. آيت الله خميني، طالقاني، نخست وزير و هيات دولت غير قانوني به وسيله يگان هاي رزمي ويژه دستگير مي شوند. *
    اين در حالي است كه صبح روز 21 بهمن، با همكاري همافران در اسلحه خانه باز شده و مقداري اسلحه به دست مردم مي افتد. درگيري به نقاط مختلف شهر كشيده مي شود و عملا تهران به صحنه جنگ مسلحانه تبديل شده است.
    فرمانداري نظامي براي كنترل آشوب ها و آماده سازي مقدمات كودتاي نظامي، با صدور اطلاعيه اي، از ساعت 30:4 بعدازظهر تا ساعت 5 صبح اعلام حكومت نظامي مي كند. اين اطلاعيه كه ساعت 2 بعدازظهر از راديو پخش مي شود، مردم را غافلگير و حيرت زده مي كند و به سرعت سعي در ترك خيابان ها مي كنند، اما فقط 30 دقيقه مانده به شروع حكومت نظامي، يعني ساعت 4 بعدازظهر، امام خميني در اعلاميه اي ضمن توصيه مردم به حفظ آرامش و نظم در صورت عقب نشيني گارد، برخلاف عقيده برخي از سران انقلاب كه حضور مردم در خيابان ها را بسيار خطرناك و موجب قتل عام آن ها مي دانند، مي گويد: . من با آن كه هنوز دستور جهاد مقدس نداده ام. لكن نمي توانم تحمل اين وحشيگري ها را بكنم. اعلاميه امروز حكومت نظامي خدعه و خلاف شرع است و مردم به هيچ وجه به آن اعتنا نكنند !
    امريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند
    هزاران دانشجو كه به حمايت علني امريكا از شاه مخلوع اعتراض دارند و خواهان استرداد و محاكمه او هستند، به طور خودجوش به سفارت اين كشور در تهران حمله مي كنند و در اندك زماني آن جا را تصرف و حاضران در آن جا را نيز دستگير مي نمايند. اين عمل غيرمنتظره در تمامي جهان بي نظير است، برخورد ايران و امريكا را پيچيده تر مي كند. سه روز بعد سخنان امام در جمع دانشجويان دانشكده اقتصاد دانشگاه اصفهان، وضعيت را به نفع دانشجويان تغيير مي دهد.
    . شما مي بينيد كه الان مركز فساد امريكا را جوان ها رفته اند، گرفته اند و امريكايي هايي را هم كه در آن جا بودند، گرفتند و آن لانه فساد را به دست آوردند و امريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند و جوان ها مطمئن باشند امريكا هيچ غلطي نمي كند، بي خود صحبت اين كه اگر دخالت نظامي، مگر امريكا مي تواند دخالت نظامي در اين مملكت بكند، امكان برايش ندارد، تمام دنيا توجه شان الان به اينجاست. مگر امريكا مي تواند مقابل همه دنيا بايستد و دخالت نظامي بكند، غلط مي كند دخالت نظامي بكند، نترسيد، نترسانيد.
    كارتر در فروردين 59، نامه اي محرمانه به امام مي نويسد، ولي امام آن را عينا تحويل رسانه ها مي دهد و بدين ترتيب رابطه دو كشور قطع مي شود. وضع براي امريكا با شكست حمله نظامي طبس بدتر مي گردد و كارتر چند ماه بعد در انتخابات شكست مي خورد.
    دزدي آمده، سنگي انداخته
    هيچ كس انتظارش را نداشت، آخرين روز تابستان بود و همه داشتند خودشان را براي سال تحصيلي جديد آماده مي كردند كه جنگ با بمباران نيم روزه 19 شهر و تهاجم همه جانبه نيروي زميني عراق از آبادان تا شمال قصرشيرين از راه رسيد، صدام 4 روز بعد از پاره كردن قرارداد 1975 الجزاير در برابر تلويزيون عراق، حالا عملا اين قرارداد و تمام قوانين بين المللي و حسن همجواري را زيرپا گذاشته بود و جنگي را آغاز كرد كه انتظار نمي رفت 8 سال هم طول بكشد.
    . ملت ما نبايد خيال بكنند كه جنگي شروع شده است و حالا فرض كنيد كه دست و پاي خودمان را گم كنيم، نه. اين حرف ها نيست. يك چيزي آوردند و يك بمبي اين جا انداختند و فرار كردند، رفتند. يك دزدي آمده سنگي انداخته و فرار كرده، رفته است.
    ساعاتي بعد بيش از 140 جنگنده ايراني، سرتاسر عراق را مورد حمله قرار مي دهند و اولين نشانه هاي فروكش كردن پيشروي سريع ماشين  نظامي عراق با مقاومت هاي مردمي در شهرهاي مرزي هويدا مي شود. صدام در انتظار اين بود كه يك هفته بعد از آغاز جنگ در تهران باشد، ولي بعد از گذشت يك ماه هنوز پشت دروازه هاي خرمشهر گير كرده. عراق پيروزي برق آسا را با نبردي فرسايشي عوض مي كند.
    از زهر كشنده تر است
    خبر خيلي سريع آمد، قطع نامه را پذيرفتيم و شايعه هم سريع تر از آن: امام فوت كرده .
    گرماي تابستان بيداد مي كند و خبرهاي خوبي هم از جبهه نمي رسد، عراقي ها كه خيلي تجهيز شده اند، بعد از پس گرفتن فاو، بقيه مناطقي را هم كه در اين هفت سال و اندي در دست ايران بود مورد حمله شديد قرار داده اند. امريكا نيز كه حالا مستقيما در جنگ شركت و چند روز قبل اشتباها! هواپيماي مسافربري ايرباس ايران را با 290 مسافر در خليج فارس سرنگون كرده، فشار براي پايان جنگ و قبول قطعنامه 598 كه يكسال پيش در سازمان ملل تصويب شده بود را افزايش داده است.
    با اعلام خبر قبول قطعنامه در ظهر 27 تير 67، موجي از حيرت و ناباوري كشور را فرا مي گيرد و انگار زمان متوقف مي شود و دو روز بعد پيام امام مي رسد: قبول قطعنامه كه حقيقتا مساله بسيار تلخ و ناگواري براي همه و خصوصا براي من بود، اين است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراي آن مي ديدم، ولي به واسطه حوادث و عواملي كه از ذكر آن فعلا خودداري مي كنم و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامي كارشناسان سياسي نظامي سطح بالاي كشور كه من به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطع نامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع كنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي دانم. قبول اين مساله براي من از زهر كشنده تر است ولي راضي به رضاي خدايم و براي رضايت او اين جرعه را نوشيدم.
    نتيجه قبول غير منتظره قطع نامه و پايان جنگ، دو سال بعد در آخرين نامه صدام اين گونه به بار مي نشيند: . بدين ترتيب همه آن چه را كه مي خواستيد و بر آن تكيه مي كرديد تحقق مي يابد. و اندكي بعد هم شوراي امنيت و خاوير پرز دكوئيار رييس وقت سازمان ملل عراق را به عنوان آغازگر جنگ معرفي مي كنند.
    اشكال ندارد
    با يك جمله، آن چه كه تا آن زمان بدون قيد و شرط حرام بود، حلال مي شود: بر فرض مذكور اگر برد و باختي در بين نباشد، اشكال ندارد.
    اين فتواي امام در پاسخ به استفتايي است كه در مورد شطرنج از او شده است. متن استفتا اين گونه است: اگر شطرنج آلت قمار بودن خود را به طور كلي از دست داده باشد و چون امروزه تنها به عنوان يك ورزش فكري از آن استفاده گردد بازي با آن چه صورتي دارد؟
    اما اين اقدام براي بعضي غير قابل هضم است. يكي از روحانيون در مخالفت با اين حكم، نامه اي به امام مي نويسد و امام در پاسخ او مي نويسد: . لازم است از برداشت جناب عالي از اخبار و احكام الهي اظهار تاسف كنم. تحت تاثير مقدس نماها و آخوندهاي بي سواد واقع نشويد.
    صداي شكستن استخوان هايش به گوش رسيده است
    پيام كوتاه است و موجز و كاملا به دور از ملاحظه كاري.
    نظام سياسي جهان يك نظام دو قطبي است. هيچ كشوري در جهان ترديد نمي كند كه براي پايدار ماندن بايد در سايه يكي از اين دو قطب قرار بگيرد. چه رسد به آن كه از جهان سوم هم باشد و تازه هم پس از 8 سال جنگ طاقت فرسا كمي آسوده شده باشد. آن هم جنگي كه از سوي يكي از همين دوقطب به طور جدي حمايت مي شد و بلافاصله پس از روي دادن يك دگرگوني در نظام داخلي اين كشور جهان سومي به مردم آن تحميل شده بود.
    در سال هاي آخر جنگ كشورهاي بلوك غرب رسما در صحنه جنگ عليه ايران حضور داشتند. يعني جنگ ايران و عراق تبديل به جنگ ايران و ابرقدرت غرب شده بود.
    و حالا پس از پايان اين جنگ، در شرايطي كه تلفات و خسارات زيادي به ايران تحميل شده است پيام امام به گورباچف، رهبر ابرقدرت شرق، در فرهنگ سياسي آن روز جهان با هيچ تعبيري جز انگشت در سوراخ مار كردن قابل وصف نيست: .مشكل اصلي كشور شما. مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدا هستي و آفرينش است. از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جست وجو كرد. [كمونيسم] صداي شكستن استخوان هايش هم به گوش. رسيده است. از شما مي خواهم درباره اسلام به صورت جدي تحقيق و تفحص كنيد و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به شما كه به جهت ارزش هاي والا و جهان شمول اسلام است.
    شكل گيري انزجار جهاني
    انا لله و انااليه راجعون، به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مي رسانم، مولف كتاب آيات شيطاني كه كتابش را عليه  اسلام و پيامبر و قرآن تنظيم و چاپ و منتشر كرده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواي آن محكوم به اعدام مي باشند. از مسلمانان غيور مي خواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند سريعا آن ها را اعدام نمايند تا ديگر كسي جرات نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هر كس در اين راه كشته شود، شهيد است. ان شاا.
    كمتر از چهل روز بعد از انتشار پنجمين كتاب سلمان رشدي چهل و يكساله، ابلاغ اين حكم كه مورد تاييد بيش از 50 كشور جهان قرار گرفته باعث مي شود تا هزاران نسخه از اين كتاب در سراسر جهان سوزانده شود و انتشارات پنگوئن هم كه ناشر آيات شيطاني است مورد حمله قرار بگيرد. اين رمان تخيلي كه طي ماجرايي طولاني، دو مسافر هندي يك هواپيما را بعد از منفجر شدن هواپيما توسط هواپيماربايان سيك بر فراز كانال مانش، در بعد زمان جابه جا مي كند و يكي از آن ها را به عصر پيامبر اسلام مي برد و تهمت هايي ناروا به پيامبر و اطرافيان و صحابه وارد مي كند، باعث چنان انزجار جهاني از اين نويسنده هندي شده است كه او 17 سال است از انظار عمومي پنهان گشته و تحت شديدترين تدابير امنيتي به گذراندن عمر مي پردازد.
    * روزشمار جنگ ايران و عراق، هادي نخعي حسين يكتا مهدي انصاري، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ


    بلند ترين نقطه هاي روي زمين، قله هاي هشت هزار متري هستند. اين ۱۴ قله كه همه شان در قاره آسيا قرار دارند، به نام «هشت هزار متري» شهرت دارند. هشت تا از اين قله ها در رشته كوه هيماليا، مرتفع ترين رشته كوه جهان، قرار دارند.
    رؤياي بسياري از كوهنوردان فتح قله هاي هشت هزار متري است.
    بلند ترين هشت هزارمتري ها قله اورست در رشته كوه هيمالياست. انسان هاي زيادي براي فتح اورست تلاش كرده اند، اما بسياري از آنها موفق نشدند. خيلي از آنها جانشان را هم در اين راه از دست داده اند. در ۲۹ ماه مي سال ۱۹۵۳ ميلادي، «ادموند هيلاري» و «تنزينگ نودگاو» اورست را فتح كردند.
    با وجود فتح اورست، اين كوه جذابيتش را از دست نداد و بسياري تلاش كردند تا با صعود به اورست، ركوردهاي جديدي به دست
    بياورند.
    نخستين زن كه به قله اورست صعود كرد كوهنورد ژاپني، «يونكو تاباي» بود كه در سال ۱۹۷۵ ميلادي قله اورست را فتح كرد. پس از او، يك زن انگليسي به نام «اليسون هارگيوس» به تنهايي و بدون ماسك اكسيژن به قله اورست صعود كرد.
    نخستين معلول كه بر قله اورست قدم گذاشت «تام ويتاكر» بود. او كه در اثر يك حادثه رانندگي پاي راستش را از دست داده بود، در سال ،۱۹۹۸ با يك پاي مصنوعي قله اورست را فتح كرد. «اريك واين ماير» هم نابينايي بود كه در سال ۲۰۰۱ قله اورست را فتح كرد.
    طولاني ترين مدت ماندن روي قله متعلق به يك «شرپا» (راهنماي محلي كوهنوردان در تبت) به نام «بابو چيهري» با ۲۱ ساعت و۳۰ دقيقه بدون دستگاه اكسيژن است.
     
     
     
      
    بيشترين تعداد صعود به اورست متعلق به شرپايي به نام «آپا» است. او در سال ،۲۰۰۲ براي دوازدهمين بار به قله اورست صعود كرد.
    سريع ترين صعود به قله اورست را باز هم بابو چيهري انجام داد كه در مدت ۱۶ ساعت و ۵۶ دقيقه به قله اورست صعود كرد. او وقتي در سال ۲۰۰۱ قصد داشت براي بار يازدهم قله اورست را فتح كند، به دره اي دويست متري سقوط كرد و كشته شد.
    مسن ترين صعود كننده به اورست «شرمان بول» بود كه در سن ۶۴ سالگي و در سال ۲۰۰۱ ميلادي، به قله اورست صعود كرد.
    جوان ترين صعود كننده به اورست نوجواني ۱۶ ساله به نام «تمبا شري» بود.
    او يك شرپا و اهل نپال بود كه در سال ،۲۰۰۱ به بلند ترين قله جهان قدم گذاشت.
    نخستين زنان مسلمان جهان كه قدم به قله اورست گذاشتند ، گروهي از كوهنوردان ايراني بودند كه هفته گذشته، دهم خرداد ماه قله اورست را فتح كردند.


    © 2008 CopyRight All Rights Reserved by  Designer : saeid mohammad ebrahim
     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رايگان ، کتاب الکترونيکي ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثني ، حسابداري ، نرم افزار حسابداري هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پديده ،‌ بازيگران زن سينماي ايران ، ا سينماي ايران ، عکسهاي، خريد املاک ،‌ صورتحساب آخرين دوره ، نرم افزار موبايل ، ابزارهاي فتوشاب ، روزنامه ورزشي ، مجله خانوادگي ، عکسهاي، عکس دانلود کليپ ايراني ،‌ نرم افزار نوکيا ، آلبوم موسيقي جديد ، عکس هاي عروسي ،  ، دانلود کتاب ،‌ معما ،‌ گالري عکس ،‌ باران کوثري ، مهناز افشار ، بهنوش بختياري ،‌ محمدرضا گلزار ،‌ نيوشا ضيغمي ، ، ميترا حجار ، بهرام رادان ،‌لو رفته ،  تهران ، دختر ايراني ، پ داغ ، ، استخر ، روزنامه البرز ، ،‌ عروسي يانگوم ، جواهري در قصر ،  دختر ، زنانه ، جوراب ،‌ دانلود آهنگ ، ترانه جديد ، حميد عسکري ، رضا صادقي ،‌ احسان خواجه اميري ، آزيتاحاجيان ، يوسف و زليخا ، کتايون رياحي ، ، تيتراژ سريال ، سريال ميوه ممنوعه ،‌ سريال روز حسرت ، پورياپورسرخ ، افسانه بايگان ، ايرنا ، ايسنا ، سايت ، بازار ، اس ام اس سرکاري ، اس ام اس داغ ، دانلود فيلمهاي ايراني ، دانلود فيلم ، برزو ارجمند ، مهران مديري ، دانلود امپراتور دريا ، سودوکو ، کاکورو ، جدول ، فرزاد حسني ، مثلث شيشه اي ، يانگوم ، دانلود رايگان بازي ، کرکهاي بازي ، لعيا زنگنه ، ازدواج موقت ، صيغه ، يکتا ناصر ، مشخصات فني ريو ، لاله اسکندري ،‌ مدل مانتو ، مدل لباس زنانه ، مدل جديد ابرو ، غذاهاي ايراني ، سريالهاي تلويزيوني ،‌ سايت بازار کار ، سنگ ماه تولد ،  ، امين حيايي ، لطيفه ، جوک ، مهاجرت ، گرين کارت ،‌ دوبي ، عکس هندي ،‌ ، کليپ استخر ، دوربين مخفي ، ، کليپ ،   ، ، عکس ، خودشناسي ، آتنه فقيه نصيري ، مريلا زارعي ، النازشاکردوست ، هديه تهراني ، نيکي کريمي ، هايده ، آلبوم مهستي ، دختران ايراني ، نانسي عجرم ، جسيکا آلبا ، نيکول کيدمن ، آنجليناجولي ، ، ، لباس مهماني ،، ، همسريابي ، آلبوم جديد معين ،‌ ، لاريجاني ، استعفا وزير ،‌ کدهاي ايرانسل ، شارژ رايگان ايرانسل ، قوي ،‌ کتي هولمز ، زهرا ، ، فيلم ، ، فارسي ساز ، دانلود کرک ، ديکشنري نارسيس ، دختران .....زيبا ،‌ اکانت مجاني ، فوتبال ، طالع بيني ، مدل آرايش ، جزوه الکترونيک ، انجمن علمي ، مقاله پژوهشي ، پرورش شترمرغ ، سايت تخصصي برق، ژورنال لباس عروسي ، کارت ويزيت ، راهنماي فارسي ،‌ ، داستان  ، دکوراسيون منزل ، ، نتايج کنکور ، قرعه کشي ، مسابقه ، جايزه دار ، نقشه کامل تهران ، آهنگ جديد افتخاري ، جنيفر لوپز ، ، پزشک دهکده ، راهنماي  ،‌ روشهاي زناشويي ،‌ عکس  يانگوم ، کرک مترجم پارس ، عکس خانم ايراني ، ،‌ انجمن ، ، زن، ، عکس ،‌ آموزش نصب ويندوز ، استخدام منشي ،‌ عکس  ، بهترين سايت موبايل ، موبايل سامسونگ ،‌ موتورلا ،‌ نرم افزار سوني اريکسون ، ويتالي ، بالاي ، پسورد سايت ، ، زنگ گوشي ، آنتي ويروس موبايل ، تحصيل در ، ثبت نام رايگان ، ، ترانه عليدوستي ، ، سريال پرستاران ، برنامه نود ، هک کارت تلفن ، پارسا پيروزفر ، دانلود  عربي ، قالب بلاگفا ، موسيقي سنتي ، شجريان ، ، درباره جن ،، روزنامه ورزشي پيروزي ، حميد گودرزي ، بيل گيتس ، جديدترين اس ام اس ها ، کدهاي مخفي موبايل ، کليپ موبايل ، دانلود تيتراژ سريال ، سايت مد و لباس جديد ، دانستنيهاي پوستي ، نامه عاشقانه ، برنامه موبايل ، دانشگاه ، کنکور ، سياوش خيرابي ، سريال آنتي ويروس ، سرگرمي ، داستانسرا ، آرايش صورت ، مدل لباس ، 3gp, jar, mp3, iran , iran l ، دوشيزه ، ، باحال وجذاب ، . غزه .  نظامي . موسيقي . جومونگ . هموسو .