در میان بنى اسراییل، شخصى كشته شد كه قاتل او معلوم نبود، خداوند وحى فرستاد كه گاوى را با صفات مخصوصى كشته، یكى از اعضاى او را بر بدن مقتول بزنند تا او خبر از قاتل خود دهد. آن گاو نزد جوانى از بنى اسراییل بود كه خداوند به این جوان عنایت كرد و صلوات را به او تعلیم داده بود. آن جوان در خواب دید كه به او امر شد كه گاوش را نفروشد، مگر به امر مادرش . آن جوان از خواب برخاست، بنى اسراییل نزد او آمدند تا گاو را از او بخرند، مادر جوان گفت: باید پوست این گاو را پر از طلا كنید تا آن را به شما بفروشیم . آنها راضى شده، گاو را خریدند، سپس او را كشته و یكى از عضوهاى بدنش را بر پیكره مرده زدند. آن مرده زنده شد و خبر داد كه قاتل او پسر عمویش است .
بنى اسراییل گفتند: نمىدانیم كه كدام عجیبتر است: زنده شدن این جوان یا ثروتمند شدن این مرد.
خداوند به حضرت موسى (علیه السلام) وحى كرد كه: به بنى اسراییل بگو كه اگر مىخواهند زندگى دنیایى آنها نیكو گردد و در آخرت نیز بهشت نصیب آنها گردد، ذكرى را بگویند كه این جوان بدان تمسك جست و آن صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام مىباشد.
آن جوان به موسى (علیه السلام) گفت: من چگونه این اموال را از شر حسودانم و دشمنانم حفظ نمایم؟ موسى گفت: بر اموالت صلوات بر محمد و اهل بیت طاهرینش بفرست تا خداوند ضرر هر دشمن و حسودى را از تو دفع نماید.
موسى گفت: شما نیز به انوار مقدس اهل بیت توسل جویید و بر محمد و اهل بیت او صلوات بفرستید. آنها نیز چنین كردند، سپس حق تعالى وحى فرستاد به موسى (علیه السلام) كه: در فلان خرابه هزاران دینار طلا وجود دارد، آن را میان خود قسمت نمایید. این فراوانى مال، به سبب بركت صلوات بر محمد و اهل بیت او حاصل شد. منبع: آثار و بركات صلوات در دنیا، برزخ و قیامت، عباس عزیزى .
-
پنج شنبه 21 آبان 1388
11:34 AM
نظرات(0)
به نام خدا
زهرا عصاره ی عصمت – قسمت 1
شیخ احمدی
زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...
فرياد مظلوميت
زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، «اهتمام و جديت نسبت به دين» بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) كه همچو تندبادى بر آن «ياس نبى» وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن «ريحانه رسول» گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن «سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل» است.
- ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (سلام الله علیها) با پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (سلام الله علیها) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز «دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (صلی الله علیه و آله)»
- كودكى فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (سلام الله علیها) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (صلی الله علیه و آله) بود.
اوج اين سختى، در سه سال محاصره در شعب ابى طالب عليه السلام به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (صلی الله علیه و آله) به وعده هاى فریبنده سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: «اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.» و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.
- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (سلام الله علیها) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.
- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.
بر اساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (سلام الله علیها) عطا خواهد كرد و امت، او را به شهادت خواهند رساند.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.
سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (سلام الله علیها) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود: «... كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.»
اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن
-
پنج شنبه 21 آبان 1388
11:34 AM
نظرات(0)
تسبيح زهرا (سلام الله علیها)؛ هديه آسمانى
شیخ احمدی
تسبيح زهرا (سلام الله علیها)؛ هديه آسمانى
پيامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اى فاطمه چيزى به تو عطا كنم كه از خدمتكار و دنيا با آنچه در آن است، ارزشمندتر است; بعد از نماز سى و چهار مرتبه «الله اكبر» و سى و سه مرتبه «الحمدلله» و سى و سه مرتبه «سبحان الله» بگو و آن را با لا اله الا الله ختم كن. اين كار برايت از چيزى كه مىخواهى و از دنيا و آنچه در آن است، بهتر است».
(عدنان زعفرانى، ص9)
در آن لحظه كه اين هديه آسمانى به فاطمه (سلام الله علیها) عطا شد، فرمود: «از خدا و رسول خدا راضى شدم.»
(عدنان زعفرانى، ص 21
)
درك هديه بزرگى كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) به فاطمه (سلام الله علیها) اعطاء كرد، به گونه اى است كه انسان از وصف آن عاجز مىماند و فقط از سرچشمه گفتار معصومين (علیهم السلام) است كه تا اندازه اى مىتوان از بركاتش بهره مند شد.
۩ امام باقر (علیه السلام) درباره تسبيح حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، مىفرمايد: «خداوند متعال با هيچ ستايشى، بالاتر از تسبيحات فاطمه زهرا (سلام الله علیها) عبادت نشده است. و اگر چيزى افضل از آن وجود داشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را به فاطمه (سلام الله علیها) اعطاء مىكرد.»
(تسبيحات حضرت زهراء، ص10، به نقل از علل الشرايع/366.)
به نام خدا
-
پنج شنبه 21 آبان 1388
11:30 AM
نظرات(0)
تاثير نماز بر اختلال شخصيت پارانوئيد1
سوره مباركه حجرات ـ آيه 12
1. مطالب علمي اين مقاله از ترجمه سيناپس كاپلان ـ سادوك جلد سوم صفحات 257 ـ 272 اقتباس شده است .
2.اشاره به اين نكته خالي از لطف نيست كه يك مزيت بسيار مهم براي بسياري از تعاليم و فرايض اجتماعي اسلام ، از جمله نمازهاي جمعه و جماعت و همچنين آيين شكوهمند حج و حتي دستورهاي اقتصادي اسلام مثل خمس و زكات ، پروردن روح ( رحماء بينهم ) در ميان مسلمانان و فزوني بخشيدن مهر و محبت و در نتيجه دوري از سوء ظن و بدبيني نسبت به يكديگر مي باشد .
-
پنج شنبه 21 آبان 1388
11:30 AM
نظرات(0)
بنام یگانه ایزد دانا و توانا
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
12:03 PM
نظرات(0)
تاثير نماز بر شياطين
“ نماز ، كوبنده شيطان است ” (1)
1. الصلوه مدحره للشيطان ، فهرست غرر الحكم ، صلاه
2. از برخي آيات قرآن و بسياري از روايات چنين بر مي آيد ، كه “ نماز ” و “ ايمان ” را مي توان به صورت دو كلمه مترادف و هم معنا ، به جاي يكديگر به كار برد ، به عبارت ديگر : “ نماز عين ايمان و ايمان عين نماز است ” .
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
12:00 PM
نظرات(0)
تاريخچه حجاب و عفاف در اديان و اقوام گذشته
خديجه محمديان دانشمندان تاريخ حجاب و پوشش زن را به دوران ما قبل از تاريخ و عصر حجر نسبت مي دهند كتاب (زن در آينه تاريخ) پس از طرح مفصل علل و عوامل تاريخ حجاب مي نويسد: با توجه به علل ذكر شده و بررسي آثار و نقوش به دست آمده پيدايش حجاب به دوران پيش از مذاهب مربوط مي شود و به اين دليل عقيده عده اي كه مي گويند (مذهب) موجب حجاب مي باشد، صحت ندارد، ولي بايد پذيرفت كه در دگرگوني و تكميل آن بسيار موثر بوده است.
1 - حجاب و نقش آن در سلامت اجتماع و آرامش رواني
بنابر گواهي متون تاريخي در اكثر قريب به اتفاق ملت ها و آيين هاي جهان، حجاب در بين زنان معمول بوده است؛ هر چند در طول تاريخ فراز و نشيب هاي زيادي را طي كرده و گاهي با اعمال سليقه حاكمان، تشديد يا تخفيف يافته است، ولي هيچگاه بطور كامل از بين نرفته است مورخان به ندرت از اقوام بدوي كه زنانشان داراي پوشش مناسب نبوده و يا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر مي شدند ياد مي كنند.
پوشش زن در يونان و روم باستان:
دايره المعارف لاروس درباره پوشش زنان يونان باستان مي گويد: زنان يوناني در دوره هاي گذشته صورت و اندامشان را تا روي پا مي پوشاندند اين پوشش كه شفاف و بسيار زيبا بود در جزاير كورس و امر جوس و ديگر جزاير ساخته مي شد زنان فينقي نيز داراي پوششي قرمز بودند سخن درباره حجاب در لابلاي كلمات قديمي ترين مولفين يوناني نيز به چشم مي خورد حتي بنيلوب همسر پادشاه عوليس فرمانرواي ايتاك نيز با حجاب بوده است زنان شهر ثيب داراي حجاب خاصي بوده اند بدين صورت كه حتي صورتشان را نيز با پارچه مي پوشاندند اين پارچه داراي دو منفذ بود كه جلوي چشمان قرار مي گرفت تا بتوانند ببينند. در اسپارته دختران تا موقع ازدواج آزاد بودند ولي بعد از ازدواج خود را از چشم مردان مي پوشاندند نقش هايي كه بر جاي مانده حكايت مي كند كه زنان سر را مي پوشاندند خواه باكره و خواه داراي همسر باشند حجاب در بين زنان سيبري و ساكنان آسياي صغير و زنان شهر ماد و فارس نيز وجود داشته است زنان روماني از حجاب شديدتري برخوردار بوده اند به طوري كه وقتي از خانه خارج مي شدند با چادري بلند تمام بدن را تا روي پاها مي پوشانند و چيزي از برآمدگي هاي بدن مشخص نمي شود.
يكي از تاريخ نويسان غربي نيز شواهد زيادي دال بر وجود حجاب در بين زنان يونان و روم باستان آورده است او درباره (الهه عفت) كه يكي از خدايان يونان باستان است مي گويد آرتميس، الهه عفت است و عالي ترين نمونه و الگو براي دختران جوان به شمار مي آيد داراي بدني نيرومند و ورزيده و چابك و به زيور و عفت و تقوا آراسته است.
همچنين درباره مردم يكي از قبائلي كه نهصد سال قبل از ميلاد زندگي مي كرده اند آمده است: بالاتر از ارميان و در كنار درياي سياه سكاها بيابانگردي مي كردند آنها مردم وحشتي و درشت اندام قبائل جنگي نيمه مغول و نيمه اروپايي بسيار نيرومندي بودند كه در ارابه به سر مي بردند و زنان خود را سخت در پرده نگاه مي داشتند.
اين مورخ در جاي ديگر مي گويد: زنان فقط در صورتي مي توانند خويشان و دوستان خود را ملاقات كنند و در جشن هاي مذهبي و تماشاخانه ها حضور يابند كه كاملا در حجاب باشند.
همچنين از قول يكي از فلاسفه يونان باستان درباره شدت پوشش زن نقل مي كند: نام يك زن پاك دامن را نيز چون شخص او بايد در خانه پنهان داشت.
پوشش زن در ايران باستان
در مورد پوشش زنان ايران باستاني مطالب زيادي در تاريخ وجود دارد ويل دورانت درباره پوشش زنان ايران باستان و اين كه حجاب بسيار سختي در بين آنان رايج بوده است مي گويد: زنان طبقات بالاي اجتماع جرأت آنرا نداشتند كه جز در تخت روان روپوش دار خانه برون بيايند هرگز به آنان اجازه داده نمي شد كه آشكارا با مردان آميزش (اختلاط) كنند زنان شوهر دار حق نداشتند هيچ مردي را ولو پدر يا برادرشان باشد، ببينند. در نقش هايي كه در ايران باستان بر جاي مانده هيچ صورت زن ديده نمي شود و نامي از ايشان به نظر نمي رسد.
از دايرة المعارف لاروس نيز به دست مي آيد كه حجاب در بين مادها و پارس ها وجود داشته است همچنين در تفسير اثني عشري آمده است: ( تاريخ نشان مي دهد كه حجاب در فرس قديم وجود داشته است).
نصوصي كه بيانگر حجاب زنان ايران باستان است نشان مي دهد كه زنان در دوره هاي مختلفي چون دوره مادها، پارسي ها (هخامنشيان) اشكانيان و سامانيان داراي حجاب و پوشش بوده اند كه به چند نمونه آن اشاره مي شود:
دوره مادها:
در كتاب پوشاك باستاني ايرانيان آمده: اصلي كه بايد در نظر داشت، اين است كه طبق نقوش برجسته و مجسمه هاي ماقبل ميلاد، پوشاك زنان آن دوره (مادها) از لحاظ شكل (با كمي تفاوت) با پوشاك مردان يكسان است.
وي در ادامه براي توضيح نقوش بر جاي مانده مي نويسد: مرد و زن به واسطه اختلافي كه ميان پوشش سرشان وجود دارد، از هم تميز داده مي شوند به نظر مي رسد كه زنان پوششي نيز روي سر خود گذارده اند و از زير آن گيسوهاي بلندشان نمايان است.
دوره پارسي ها (هخامنشيان)
پارسي ها به وسيله كوروش، دولت ماد را از ميان برداشته و سلسله هخامنشي را تأسيس كردند. آنها از نظر لباس همانند مادها بودند در مورد پوشاك خاص زنان اين دوره آمده است: از روي برخي نقوش مانده از آن زمان به زنان بومي بر مي خوريم كه پوششي جالب دارند پيراهن آنان پوششي ساده و بلند يا داراي راسته چين و آستين كوتاه است به زنان ديگر آن دوره نيز بر مي خوريم كه از پهلو به اسب سوارند. اينان چادري مستطيل بر روي همه لباس خود افكنده و در زير آن يك پيراهن با دامن بلند و در زير آن نيز پيراهن بلند ديگري تا به مچ پا نمايان است.
دوره اشكانيان
در اين دوره نيز همانند گذشته حجاب زنان ايراني كامل بوده است در اين باره چنين مي خوانيم: لباس زنان اشكاني پيراهني بلند تا روي زمين، گشاد، پرچين، آستين دار و يقه راست بوده است. پيراهن ديگري داشته اند كه روي اولي مي پوشيدند و قد اين يكي نسبت به اولي كوتاه و ضمنا يقه باز بوده است روي اين دو پيراهن چادري سر مي كردند.
در جاي ديگر آمده است چادر زنان اشكاني به رنگ هاي شاد و ارغواني و يا سفيد بوده است. گوشه چادر در زير يك تخته فلزي بيضي منقوش يا دكمه كه به وسيله زنجيري به گردن افكنده شده، بند است. اين چادر به نحوي روي سر مي افتد كه عمامه ( نوعي كلاه زنانه) را در قسمت عقب و پهلوها مي پوشانيده است.
در كتاب پارتيان نيز آمده است زنان عهد اشكاني قبايي تا زانو بر تن مي كردند با شنلي كه بر افكنده مي شد و نيز نقابي داشتند كه معمولا به پس سر مي آويختند.
دوره ساسانيان:
در اين دوره اردشير پسر بابك با استفاده از ضعف اشكانيان سلسله ساسانيان را بنيان نهاد و دين زرتشت را دين رسمي كشور قرار داد. اوستا را ترجمه و آتشكده هاي ويران را بازسازي نمود زنان در اين دوره كه احكام ديني زرتشتيان در كشور اعمال مي شده است همچنان داراي حجاب كامل بودند در مورد پوشاك زنان چنين آمده است:
چادر كه از دوره هاي پيش مورد استفاده بانوان ايران بوده است در اين دوره نيز به صورت مختلف مورد استعمال داشته است.
حجاب زنان در اين دوره چنان اهميتي داشت كه حتي لباس هنر پيشگان زن، مانند لباس هاي بلند ساير بانوان تا پشت پا كشيده شده است براي اثبات توجه زنان در اين دوره به حجاب كافي است اين نقل تاريخي را از منابع اسلامي مرور كنيم: هنگامي كه سه تن از دختران كسري، پادشاه ساساني، را با ثروت فراواني از اموال براي عمر آوردند شاهزادگان ايراني را در برابر عمر در حالي كه با پوشش و نقاب خود را پوشانده بودند، ايستادند، خليفه دستور داد با آوازي بلند بر آنان فرياد كشند كه پوشش از چهره بر گيرند تا مسلمانان آنها را ببينند و خريداران پول بيشتري به پاي آنها بريزند دوشيزگان ايراني از برهنه كردن صورت خودداري كردند و مشت بر سينه نماينده عمر زدند و آنان را از خود دور ساختند خليفه خشمناك شد و خواست تا با تازيانه آنان را بيازارد در حاليكه شاهزادگان ايراني مي گريستند.
حضرت علي (ع) به عمر فرمود: در رفتارت مدارا كن، از پيغمبر خدا (ص) شنيدم كه مي فرمود: بزرگ و شريف هر قومي را كه خوار و فقير شده گرامي بداريد عمر پس از شنيدن فرمايش حضرت علي (ع) آتش خشمش فرو نشست سپس حضرت اضافه كرد: با دختران ملوك نبايد معامله دختران بازاري (كنيزان) كرد.
پوشش زن در اديان بزرگ الهي
حجاب در شريعت حضرت ابراهيم (ع)
در آيين مقدس حضرت ابراهيم (ع) مسأله پوشش زنان، حائز اهميت بوده است. در كتاب تورات چنين مي خوانيم (رفقه) چشمان خود را بلند كرده و اسحاق را ديد و از شتر خود فرود آمد زيرا از خادم پرسيد: اين مرد كيست كه در صحرا به استقبال ما مي آيد؟ خادم گفت: آقاي من است پس برقع خود را گرفت خود را پوشانيد.
از اين بيان روشن مي شود كه پوشش زن در مقابل نامحرم در شريعت حضرت ابراهيم (ع) وجود داشته است؛ زيرا (رفقه) در مقابل اسحاق كه به او نامحرم بود از شتر پياده شد و خود را پوشاند تا چشم اسحاق به او نيفتد.
حجاب در آيين يهود
در اصول اخلاقي تلمود كه يكي از كتاب هاي مهم ديني و در حقيقت فقه مدون و آيين نامه زندگي يهوديان است آمده اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت چنانچه مثلا بي آنكه چيزي بر سر داشت به ميان مردم مي رفت يا با هر سخني از مردان درد دل مي كرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانه اش تكلم مي نمود. همسايگانش مي توانستند سخنان او را بشنوند در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد.
حجاب در آيين مسيحيت:
در كتاب انجيل آمده است پولس در رساله خود به قدنتيان تصريح مي كند: اما مي خواهم شما بدانيد كه سر هر مرد، مسيح است و سر زن، مرد و سر مسيح خدا هر مردي كه سر پوشيده دعا يا نبوت كند سر خود را رسوا مي نمايد اما هر زني كه سر برهنه دعا كند سر خود را رسوا مي سازد زيرا اين چنان است كه تراشيده شود. زيرا اگر زن مي پوشد موي را نيز ببرد و اگر زن را موي بريدن يا تراشيدن قبيح است بايد بپوشد زيرا كه مرد از زن نيست بلكه زن از مرد است و نيز مرد از زن نيست بلكه زن از مرد است و نيز مرد به جهت زن آفريده نشده بلكه زن براي مرد از اين جهت زن مي بايد عزتي بر سر داشته باشد به سبب فرشتگان... در دل خود انصاف دهيد آيا شايسته است كه زن ناپوشيده نزد خدا دعا كند پس در جايي كه براي دعا بايد سر زن پوشيده باشد به هنگام روبرو شدن با نامحرم پوشش سر لازم تر خواهد بود.
و نيز در انجيل در رساله پولس به تيموتاوس مي گويد: و همچنين زنان خود را بيارايند به لباس حيا و پرهيز نه به زلف ها و طلا و مرواريد و رخت گران بها بلكه چنان كه زناني را مي شايد كه دعواي دينداري مي كنند به اعمال صالحه.
رعايت حجاب در سلامت و پاكي اجتماع موثر است. به علت تاثير زياد آن در استحكام خانواده به عنوان پايه و اساس اجتماع و نيز تاثير آن در ساخته شدن فرزندان با تربيت صحيح و پاك نگه داشتن محيط اجتماع از عوامل تحريك آميز حيواني.
معلوم است وقتي كانون خانواده گرم و پر جاذبه باشد، اين گرمي و استحكام در بالا بردن روحيه عمومي مردم و جامعه تاثير بسزايي خواهد داشت. وقتي كودكان چنين خانواده اي با تربيت صحيح و تعادل روحيه و افكار پرورش يافتند، در جامعه منشأ سازندگي، ترقي و تعالي مي شوند.
اكثر دختران و پسراني كه در سنين پايين به دام مفاسد مختلف مي افتند، كساني هستند كه از تربيت حقيقي و صحيح محروم بوده اند اين ظلم را هيچ كس جز والدين به آنها نكرده اند.
از طرفي با رعايت حجاب، ريشه بسياري از تفاخرها، تكاثرها، اسراف ها، تحريك هاي بي موقع در اجتماع كنده خواهد شد و بذر فساد خشكيده خواهد شد. چرا كه ديگر زنان عمر خود را به جاي مصرف در اينگونه ضد ارزش ها در جهت هدف نهايي زندگي انساني و سعادت راستين صرف مي كنند و لذا ديگر، گناه به فساد كشاندن ساير افراد جامعه و اتلاف عمر آنان و ايجاد زمينه براي انواع فساد در اجتماع صورت نمي گيرد. گسترش بوتيك هاي كذايي، تهيه و توزيع لباس هاي مبتذل غربي با تصويرها، تكثير و توزيع نوارهاي مبتذل و نوارهاي موسيقي و... از مواردي هستند كه جوانان بي گناه و كم تجربه را به سوي منجلاب فساد و تباهي سوق مي دهند.
براي اينكه جوانان از اين آفات در امان باشند، بايد در خانواده بطور صحيحي تربيت شوند، اما اگر مادر اسير انواع هوس ها و تمايلات حيواني باشد، نمي تواند براي فرزندانش الگوي كاملي باشد.
2 – حجاب و نقش آن در مسؤوليت هاي اجتماعي
هر انساني در برابر اجتماع خود وظايف و مسؤوليت هايي دارد و زنان نيز هر چند با گرم نگه داشتن كانون خانواده و تربيت صحيح فرزندان، بزرگترين خدمت ها را به جامعه مي كنند، اما انتظار از آنان به عنوان نيمي از پيكره جامعه بيش از اين مي رود. اسلام عزيز خواسته است كه آنان در جامعه نيز نقش داشته باشند.
حضور زنان در ستادهاي پشتيباني، درماني و غذايي، همدوش با رزمندگان اسلام و در ديگر جاها در دوران پيامبر و حضور گسترده آنها در تاريخ انقلاب اسلامي ايران چه در پيروزي انقلاب اسلامي ايران و چه در دوام آن به خصوص دوران جنگ و ساير مسايل زندگي خود نشانگر اين انتظار است.
امام خميني قدس سره در مورد نقش زنان در انقلاب اسلامي مطالب مهمي بيان كرده اند كه از آن جمله خطاب به آنان چنين مي فرمايند: «نقش شما زنان در اين نهضت از مردها بيشتر بوده» و نيز مي فرمايند: «همانطور كه مردها وارد ميدان بودند، بانوان محترم هم وارد بودند، بلكه زحمات اينها بيشتر از مردها بود.»
3 – خروج از لشكريان دشمن و ايمني از عذاب الهي و كسب ثواب اخروي
شيطان از روابط زن و مرد براي به گناه انداختن استفاده مي كند لذا بدحجابي و بي حجابي و نيز عدم رعايت اصول شرعي در روابط با نامحرم، شخص را در معرض خشم خدا قرار مي دهد. چرا كه وجود شخص هم آلوده به گناه مي شود و هم آلوده كننده ديگران و اين چيزي نيست كه خداوند براي بندگان دوست داشته باشد. بزرگان دين و همه انبياء و ائمه حاضر بودند سخت ترين آزارها و شكنجه ها را تحمل كنند ولي هرگز لحظه اي دچار خشم خداوند نشوند. گيريم كه ما محبوب هزاران و ميليون ها نفر از بندگان خدا بشويم، چه فايده اگر محبوب خدا نباشيم و او راضي نباشد. پيروزي هاي ظاهري نبايد ما را گول بزند و عقل و شعور را از ما بگيرد و ما را دچار عذاب دردناك الهي كند كه: «ان ربك لشديد العقاب»
خانمي كه در حجاب مخالفت امر خدا را مي كند، پس از مرگ چه مي كند؟ روزي كه همه چيز و همه كس او را تنها مي گذارند و رها مي كنند چرا بايد عشق و رضايتش را فداي خودخواهي هاي ديگران كند؟ او نبايد خود را اسير هوس ها و دام هاي شيطاني كند.
از طرف ديگر خداوند همانطور كه براي نافرماني و گناه عذاب و عقاب قرار داده، همانطور هم براي كساني كه به فرمان هاي او عمل مي كنند پاداش و ثواب اخروي قرار داده است.
4 – پوشش اسلامي و حفظ نسل از خطر سقوط
شكي نيست كه يكي از آثار بي حجابي، بي بند و باري و روابط نامشروع در ابعاد وسيع است چنانكه در دنياي غرب، به خوبي ديده مي شود و آثار نكبت بار روابط نامشروع بر كسي پوشيده نيست، يكي از آثار آلوده شدن نسل و به دنبال آن سقط جنين و تولد فرزندان نامشروع و غير قانوني است كه متاسفانه بر اثر عدم رعايت عفت و پوشش اسلامي، اين آثار روز بروز بيشتر مي شود و آمار نشان مي دهد كه اين موضوع در كشورهايي كه پوشش اسلامي رعايت نمي شود به مراتب بيشتر از جاهايي است كه پوشش اسلامي رعايت مي شود.
طبق گزارشي كه اخيراً از طرف اداره «تحقيقات اجتماعي آمريكا» انتشار يافته تعداد نوزادان غير قانوني نسبت به ده سال قبل 47 درصد افزايش يافته است.
بدون ترديد: يكي از بزرگترين مشكلات اجتماعي، وجود فرزندان بي سرپرست است كه اصل خلقتشان براساس انحراف پايه گذاري شده است و بر اثر وجود زمينه نامساعد معنوي در آنها، خطرات آنها از نظر رواني بسيار قابل توجه و جدي است چنين فرزنداني مسلماً طبيعي نيستند و چون پايه وجوديشان براساس قانون شكني پي ريزي شده تا حدود زيادي به گناه و قانون شكني متمايل هستند زيرا ميوه گناه هستند.
روشن است كه حجاب اسلامي نقش اساسي در حفظ نسل و تامين پاكي خلقت نسل هاي آينده دارد، چرا كه زن مربي جامعه است و انسان ها از دامن او پيدا مي شوند، اگر او دامن خود را در پناه پوشش حفظ كند سعادت انسان هاي آينده را پايه ريزي كرده است.
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
11:56 AM
نظرات(0)
علت رانده شدن شیطان از درگاه خدا شیطان یکی از مقربان الهی بود که بعد از سالها عبادت به علت سرپیچی از فرمان الهی از درگاه الهی رانده شد. او از جنیان بود و از فرمان الهی مبنی بر سجده در پیشگاه آدم سرپیچی نمود. خداوند متعال می فرماید: «قال: رب فانظرنی الی یوم یبعثون* قال: فانک من المنظرین* الی یوم الوقت المعلوم، ص/81-79»؛ ابلیس گفت: پروردگارا، پس مرا تا روزی که برانگیخته می شوند، مهلت ده، خداوند فرمود: تو از مهلت یافتگانی تا روز معین معلوم. گویا این وقت نزد خود شیطان نیز معلوم است. کار شیطان تزیین و بزرگ جلوه دادن دنیاست، چنانکه خداوند متعال از قول او می فرماید: «لازنین لهم فی الارض، حجر/39»؛ قطعاً گناهان را در زمین برای آنان می آرایم. لذا ممکن است حتی بعد از هلاکت شیطان نیز کسانی که شیطان بذر اعمال زشت را در وجودشان کاشته، همچنان مرتکب معصیت شوند.
خداوند متعال در آیه شریفه ای از زبان شیطان خطاب به مشرکین می فرماید: «انی بریء منکم، انی اری مالاترون انی اخاف الله، انفال/48»؛ من از شما بیزارم، من چیزی را می بینم که شما نمی بینی، من از شما بیمناکم. وجود شیطان و شیطنت و اضلال او خود مبنی بر حکمت و مصلحتی است. به موجب همان حکمت و مصلحت، شیطان شر نسبی است نه شر حقیقی و واقعی و مطلق. شیطان کافر بود. و به خدا علم و یقین داشت. در مقابل خدا می گوید به عزت خودت همه آنها را گمراه می کنم: «فبعزتک لاغوینهم اجمعین» (ص/82)؛ همچنین می گوید: «رب فانظرنی الی یوم یبعثون»؛ پروردگارا پس مهلتم ده که تا روز قیامت زنده بمانم (ص/79)؛ اعتقاد به خدا و قیامت داشت. تنها داشتن اعتقاد و علم، برای ایمان کافی نیست بلکه انسان باید نسبت به آنچه اعتقاد دارد رام باشد. «و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا»؛ و با اینکه پیش نفس خود به یقین دانستند (معجزه خداست) از روی ستمگری و نخوت آن را انکار کردند (نمل/14) باید خودمان را بشناسیم. اگر حقیقتی را که می شناسیم و می دانیم، منکر می شویم، پس ما جاحدیم و مؤمن نیستیم. بشر صرف اینکه به یک مطلب علم پیدا کند کافی نیست که مؤمن باشد بلکه باید حالت عصیان و تمرد نیز نداشته باشد.
در آیه (و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لادم، اعراف/ 16-11)؛ خداوند مى گوید: ما شما را آفریدیم و سپس صورت بندى کردیم، بعد از آن به فرشتگان (و از جمله ابلیس که در صف آنها قرار داشت اگر چه جز آنها نبود) فرمان دادیم، براى آدم (جد نخستین شما) سجده کنند. همگى (این فرمان را به جان و دل پذیرفتند و) براى آدم سجده کردند، مگر ابلیس که از سجده کنندگان نبود. (فسجدوا الا ابلیس لم یکن من الساجدین). سجده فرشتگان براى آدم به معنى “سجده پرستش “ نبوده است، زیرا پرستش مخصوص خداست، بلکه سجده در اینجا به معنى خضوع و تواضع است. در این آیه مى گوید: خداوند “ابلیس “ را به خاطر سرکشى و طغیانگرى مؤاخذه کرد فرمود: در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنى؟ (قال ما منعک الا تسجد اذ امرتک).
او در پاسخ به یک عذر ناموجه متوسل گردید، گفت: من از او بهترم، به دلیل این که مرا از آتش آفریده اى و او را از خاک و گل! (قال انا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین). گویا چنین مى پنداشت که آتش برتر از خاک است، و این یکى از بزرگترین اشتباهات ابلیس بود، شاید هم اشتباه نمى کرد و به خاطر تکبر و خودپسندى دروغ مى گفت. اما امتیاز آدم در این نبود که از خاک است، بلکه امتیاز اصلى او همان “روح انسانیت “ و مقام خلافت و نمایندگى پروردگار بوده است. از آنجا که امتناع شیطان از سجده کردن، براى آدم (ع) یک امتناع ساده و معمولى نبود و نه یک گناه عادى محسوب مى شد، بلکه یک سرکشى و تمرد آمیخته به اعتراض و انکار مقام پروردگار بود به این جهت، مخالفت او سر از کفر و انکار علم و حکمت خدا درآورد و به همین جهت، مى بایست تمام مقامها و موقعیتهاى خویش را در درگاه الهى از دست بدهد، به همین سبب خداوند او را از آن مقام برجسته و موقعیتى که در صفوف فرشتگان پیدا کرده بود بیرون کرد و به او فرمود: از این مقام و مرتبه، فرود آى. (قال فاهبط منها).
سپس سرچشمه این سقوط و تنزل را با این جمله، براى او شرح مى دهد که: تو حق ندارى در این مقام و مرتبه، راه تکبر، پیش گیرى. (فما یکون لک ان تتکبرفیها). و باز به عنوان تأکید بیشتر، اضافه مى فرماید: بیرون رو که از افراد پست و ذلیل هستى. (فاخرج انک من الصاغرین) یعنى؛ نه تنها با این عمل بزرگ نشدى، بلکه به عکس به خوارى و پستى گراییدى. از این جمله به خوبى روشن مى شود که تمام بدبختى شیطان، مولود تکبر او بود. از امام صادق (ع) نیز نقل شده که فرمود: اصول و ریشه هاى کفر و عصیان، سه چیز است حرص و تکبر و حسد؛ اما حرص سبب شد که آدم از درخت ممنوع بخورد، و تکبر سبب شد که ابلیس از فرمان خدا سرپیچى کند، و حسد سبب شد که یکى از فرزندان آدم دیگرى را به قتل رساند!.
اما داستان شیطان به همین جا پایان نیافت، او به هنگامى که خود را مطرود دستگاه خداوند دید، طغیان و لجاجت را بیشتر کرد و به جاى توبه و بازگشت به سوى خدا و اعتراف به اشتباه، تنها چیزى که از خدا تقاضا کرد این بود که گفت: خدایا! مرا تا پایان دنیا مهلت ده و زنده بگذار. (قال انظرنى الى یوم یبعثون). این تقاضاى او به اجابت رسید و خداوند فرمود: تو از مهلت داده شدگانى. (قال انک من المنظرین). ولى او نمى خواست براى جبران گذشته زنده بماند و عمر طولانى کند، بلکه هدف خود را از این عمر طولانى چنین بیان کرد: اکنون که مرا گمراه ساختى! بر سر راه مستقیم تو کمین مى کنم و آنها را از راه به در مى برم. (قال فبما اغویتنى لا قعدن لهم صراطک المستقیم) تا همانطور که من گمراه شدم، آنها نیز به گمراهى بیفتند
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
11:47 AM
نظرات(0)
بالاخره حوصله حضرت تنگ شد. مردمان را نفرین کرد و از خدا خواست تا برای آنان عذاب نازل کند. خدای متعال به یونس خبر داد که در فلان روز، عذاب برآنها نازل می شود. حضرت این خبر را به قوم خود داد و خودش هم از شهر بیرون رفت و از دور شاهد بر اوضاع آنها بود. همین که آثار عذاب پیدا شد و مردم با چشم خود آن را دیدند، به سراغ آن مرد حکیم و عالم رفتند و از او کمک خواستند. عالم گفت: به خدای بزرگ پناه ببرید، ناله و گریه کنید، با زن ها و بچه ها به بیابان ها بروید، در آنجا سر به آسمان بلند کنید و با حالت تضرع و زاری از خدا کمک بخواهید و به او ایمان بیاورید و توبه کنید. از این طریق خداوند شما را می آمرزد و رحمتش را بر شما نازل می کند.
آن قوم، تمام حرفهای مرد عالم را انجام دادند و به همین دلیل نیز خداوند آنها را مورد ترحم قرارداد و عذاب را از آنها برطرف کرد. حضرت یونس وقتی باخبر شد که عذاب از آنها برطرف شده خشمگین و ناراحت از اینکه چرا نزد قوم خود خوار شده و عذاب از آنها برطرف گشته است، به حالت فرار و قهر از شهر بیرون آمد. در مسیر خود به ساحل دریا رسید و دید که کشتی پر از مسافر و آماده حرکت است. از آنها خواست تا او را هم سوارکنند؛ آنها قبول کردند. یونس سوار شد و کشتی به راه افتاد. همین که به وسط دریا رسیدند، دریا طوفانی و پر از امواج شد. ناگهان کشتی متوقف شد و ایستاد. درباره علت این توقف، بعضی می گویند ماهی بزرگی (یک نهنگ) در جلو کشتی ظاهر شده بود و بعضی گفته اند که کشتی سنگین شده بود و نمی توانست حرکت کند. به هر حال کشتیبان و مسافرین گفتند که باید یک نفر را به قید قرعه به دریا بیندازیم. چند بار قرعه کشیدند و هر بار، قرعه بنام یونس پیغمبر افتاد. همه دانستند که رمزی در کار است. یونس را به دریا انداختند و بلافاصله ماهی بزرگی که از طرف خدا مامور شده بود، او را بلعید؛ گر چه اراده خدا براین قرار گرفته بود که در شکم ماهی، به او هیچ آسیبی نرسد.
یونس در شکم ماهی علت گرفتاری خود را فهمید و دانست که بی صبری و قهر او از قومش، شایسته او نبوده است. (مربیان الهی تا آنجا که امید تربیت دارند باید از درخواست عذاب بپرهیزند) این ماجرا یک بلا و آزمایشی بود که خدا این پیامبرش را به آن مبتلا کرد. لذا از همان موقع، یونس به تسبیح خدا مشغول شد؛ بسیار نالید و گریه کرد و در آن زندان تنگ و تاریک شکم ماهی، فریاد کرد که: خدایا، معبودی جز تو نیست و من از ستمکاران به نفس خود هستم. این تضرع و استغاثه ها، موجب نجات او شد. ماهی پس از چند روز، به دستور خدا، او را در کنار دریا از دهان خود بیرون انداخت. یونس بسیار مریض و بی رمق بود و به همین دلیل، خداوند درخت کدویی را بالای سر او سبز کرد تا پیغمبرش از میوه و سایه آن استفاده کند. کم کم حال او بهتر شد و مامور شد که دوباره به نزد قومش برگردد. آن قوم هم دعوت او را پذیرفتند. آنها دیگر به خدا ایمان آورده بودند و خدا را پرستش می کردند. قبری که در شهر کوفه در کنار شط فرات است، به قبر یونس پیغمبر مشهور است که گنبد و بارگاهی هم دارد.
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
11:47 AM
نظرات(0)
مسئله حجاب در ادیان مختلف
«اين پوشاك كه بانوان زرتشتى از آن استفاده مىكنند، شباهتى بسيار نزديك به پوشاك بانوان نقاط ديگر كشور ما دارد؛ چنانكه روسرى آنان از نظر شكل و طرز استفاده، نظير روسرى بانوان بختيارى است و پيراهن، شبيه پيراهن بانوان لُر در گذشته نزديك است و شلوار، از لحاظ شكل و بُرش، همان شلوار بانوان كُرد آذربايجان غربى است و كلاهك، همان كلاهك بانوان بندرى است».
حجاب در شريعت يهود:
ويل دورانت مىنويسد: اگر زنى به نقض قانون يهود مىپرداخت، چنانكه مثلاً بىآنكه چيزى بر سر داشت به ميان مردم مىرفت، و يا در شارع عام نخ مىرشت، يا بر هر سنخى از مردان، درد دل مىكرد، يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانهاش تكلّم مىنمود، همسايگانش مىتوانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت، مرد حق داشت بدون پرداخت مهريهاى او را طلاق دهد.
او همچنين مىنويسد:
... و به استعمال سرخاب و سرمه، نكوهيده مىشمردند. موافق بودند كه مرد، بايد براى پوشاك زن خويش سخاوتمندانه خرج كند؛ لكن غرض آن بود كه زن، خود را براى شوهر خويش بيارايد نه براى ساير مردها.
حجاب در مسيحيت:
«جرجى زيدان»، دانشمند مسيحى در اينباره مىگويد:
«اگر مقصود از حجاب، پوشانيدن تن و بدن است، اين وضع، قبل از اسلام و حتى پيش از ظهور دين مسيح، معمول بوده است و آثار آن هنوز در خود اروپا باقى مانده است».
در اين ارتباط، نگاهى به «انجيل» مىاندازيم:
«... و همچنين زنان خويشتن را بيارايند به لباس مُزيّن به حيا و پرهيز، نه به زلفها و طلا و مرواريد و رخت گرانبها* بلكه چنانكه زنانى را مىشايد كه دعواى ديندارى مىكند به اعمال صالحه * ...».(انجيل، رساله پولس به تيموناؤس، باب دوّم، فقره 9 - 15)
«همچنين اى زنان، شوهران خود را اطاعت نماييد تا اگر بعضى نيز مطيع كلام نشوند، سيرت زنان ايشان را بدون كلام دريابد * چونكه سيرت طاهر و خدا ترس شما را ببينند * و شما را زينت ظاهرى نباشد از بافتن موى و متحلّى شدن به طلا و پوشيدن لباس * بلكه انسانيت باطنى قلبى در لباس غير فاسدِ روح حليم و آرام كه نزد خدا گرانبهاست * زيرا بدينگونه، زنان مقدسه در سابق نيز كه متوكّل به خدا بودند، خويشتن را زينت مىنمودند و شوهران خود را اطاعت مىكردند * مانند ساره كه ابراهيم را مطيع بود و او را آقا مىخواند و شما دختران او شدهايد» ( انجيل، رساله پطرس رسول، باب سوم، فقره 1 - 6 )
در دين اسلام :
يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نسا المومنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادني ان يعرفن فلا يوذين و كان الله غفورا رحيما «اى پيامبر! به همسران و دختران خويش و بانوان با ايمان بگو كه روپوش خود را برگيرند تا به عفاف و حُريّت شناخته شوند و مورد آزار و تعرّض هوسرانان قرا نگيرند و خداوند، آمرزنده و مهربان است».(سوره احزاب، آيه 59)
«اى زنان پيامبر! شما اگر تقوا داشته باشيد، همانند ديگران نيستيد. بنا براين، هرگز نرم و نازك با مردان، سخن مگوييد تا آنكه دلش بيمار است، به طمع افتد. بلكه متين و نيكو سخن بگوييد و خانه را منزلگاه خويش قرار دهيد و هرگز مانند دوره جاهليت نخستين،(براى نامَحرمان) آرايش و خودآرايى نكنيد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و از خدا و رسولش اطاعت نماييد».( سوره احزاب، آيه 32)
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
11:44 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



