بررسي مفهوم «احسان» و «محسنين» در قرآن كريم
از بررسي موارد كاربرد واژه «محسن» و مشتقاتش در قرآن، استفاده ميشود كه اين واژه داراي دو معني و كاربرد است: 1ـ نيكي و خير رساننده به ديگران، 2ـ انجامدهندة اعمال و رفتارهاي صالح و نيك. مقام محسنان در اين كاربرد از برخي مقامات متقيان برتر است، و به طور كلي اين واژه در اين معني و كاربرد خود بيشتر به كساني اطلاق شده كه از ايماني راسخ و ثبات قدم در راه ايمان و انجام تكاليف الهي برخوردار بودهاند.
-
یک شنبه 3 آبان 1388
5:14 AM
نظرات(0)

شناخت اجمالي شيعه
-
یک شنبه 3 آبان 1388
5:05 AM
نظرات(0)
معرفي اجمالي شيعه
پيش از اين که از اختلاف شيعه و مخالفان اموي ايشان بعد از قتل عثمان سخن گوئيم، بهتر استبه عقب برويم و اختلاف بين بنيهاشم و بنيعبد شمس را در روزگار جاهليت جستجو نمائيم.
چنان که ميدانيم نفوذ و سلطه قريش بر مکّه و خانه کعبه از زمان قصي بن کلاب نياي بزرگ رسول خدا آغاز ميشود. قصي قبيله قريش را در مکّه و پيرامون کعبه جاي داد و براي آنان انجمني به نام دار الندوه ساخت و منصب کليدداري و سقايت و رفادت (آب دادن و پذيرايي از زائران) را به عهده گرفت، تا اين که نوبتبه هاشم بن عبد مناف نواده او رسيد. هاشم با وجود آن که از برادرش عبد شمس خردسالتر بود ولي چون توانگر و بخشنده بود و برادرش عبد شمس غالبا به سفر ميرفت فرصت آن را يافت که مناصب سقايت و رفادت و کليدداري کعبه و ولايتبر قريش را بخود اختصاص دهد.
برادرش عبد شمس به گمنامي درگذشت، امّا پسر او امية بن عبد شمس از عموي خود هاشم اطاعت ننمود و دعوي رياستبر قريش کرد. اختلاف در ميان آن دو بالا گرفت و کار به داوري کاهني خزاعي انجاميد. وي اميه را محکوم ساخت و حق را به جانب هاشم داد، در نتيجه اين داوري اميه ناگزير شد که مدت ده سال از مکّه تبعيد شود و به شام رود. اين نخستين دشمني بين خاندان عبد مناف بود که حاصل آن منتهي به کينه ديرينه و اختلاف بين بنيهاشم و بنيعبدمناف گرديد. اين دشمني تا زمان بعثت رسول خدا ادامه داشت.
-
یک شنبه 3 آبان 1388
4:55 AM
نظرات(0)
شيعه شناسي؛ ضرورت ها و رسالت ها
تشيع و غربت آن در عصر حاضر
به گمان بنده, در ميان همه اديان و فرق, هيچ دين و مذهبي غريب تر از مذهب شيعه نيست و در ميان رهبران مذاهب ـ به شهادت تاريخ و به شهادت تاريخ شناسان ـ كسي به غربت علي ابن ابي طالب ـ عليه السلام ـ نمي رسد. و شايد اين ميراثي است كه براي شيعيان باقي خواهد بود تا زماني كه صاحب امر ظهور بفرمايند و اسلام و تشيع را از غربت نجات دهند. ما در طول اين چهارده قرن, كساني را داشته ايم كه حقيقتاً در عالم نمونه بوده اند. شايد اگر بارزترين آنها را بخواهيم نام ببريم اصحاب سيد الشهداء ـ عليه السلام ـ هستند. در ميان علما هم بوده اند كساني كه تمام عمرشان را خالصانه, مخلصانه و سخاوتمندانه در راه شناختن عالم تشيع و ترويج مذهب حق سپري كرده اند و در اين راه از هيچ چيز فروگذار ننموده اند.
-
یک شنبه 3 آبان 1388
4:39 AM
نظرات(0)

شيعه در روايات
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: يا علي! جنّت، سراي تو و شيعيان تو است.
2. قالَ النَّبِيُّ ـ صلي الله عليه و آله ـ: إنَّ اللهَ لَهُ الْحَمْدُ، عَرَضَ حُبَّ عَلِيٍّ وَ فاطِمَه، وَ ذُرّيَّتِهما عَلي الْبَرِيَّه فَمَنْ بادَرَ مِنْهُمْ بِالإجابَه جَعَلَ اللهُ مِنْهُمْ الرُّسُلَ، وَ مَنْ أجابَ بَعْدَ ذلِكَ جَعَلَ مِنْهُمْ الشِّيعَه وَ إنَّ اللهَ جَمَعَهُمْ فِي الْجَنَّه. «احقاق الحق، ج9، ص191»
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: خداوند كه حمد وستايش بر او باد دوستي علي و فاطمه و ذريه آن دو را بر همه انسان ها عرضه داشت اول كساني كه آن را پذيرفته اند به عنوان رُسُل (رسولان) انتخاب شدند و پس از آنان، كساني كه آن را پذيرفته به عنوان «شيعه» برگزيده شدند و خداوند در بهشت همه آنان را جمع خواهد كرد.
3. عَنْ أبِي جَعْفَرٍ ـ عَلَيْهِ السَّلامُ ـ أنّهُ قال: لِيُهْنِئَكُمْ ـ الإسْمُ ـ قُلْتُ وَ ما هُوَ جُعِلْتُ فِداكَ؟ قالَ: الشِّيعَه، قيلَ إنَّ النّاسَ يُعَتِّرُونَنا بِذلِكَ، قالَ: أما تَسْمَعُ: «وَ إنْ مِنْ شِيعَتِهِ لِإبْراهيمَ»، وَ قَوْلُهُ تَعالي: «وَ اسْتَغاثَهُ الَّذيِ مِنْ شِيعَتِهِ عَلَي الّذي هُوَ مِنْ عَدُوِّهِ فَلْيُهنَئكُمْ الْاِسْمُ. «تفسير قمّي، ج2، ص228»
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود: اين نام بر شما گوارا و مبارك باشد، گفتم: كدام نام؟ فرمودند: «شيعه» ـ شخصي گفت: ما را به اين نام تحقير مي كنند، امام پاسخ داد: مگر قرائت نكردي: «و ان من شيعته لابراهيم»(در ذيل سوره صافات) و «استغاثه الذي من شيعته علي الذي هو من عدوه» (الإستيعاب، ج3، ص40) پس مبارك باشد اين اسم بر شما.
4. عَنْ جابِرِ بْنِ سَمَرَه يَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ ـ صلي الله عليه و آله ـ يَقُولُ لا يَزالُ الإسْلامُ عَزِيزاً إلي إثْنَيْ عَشَرِ خَلِيفَه ثُمَّ قالَ كَلِمَه لَمْ اسْمَعْها فَقُلْتُ لِأبِي ما قالَ؟ فقال كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ. «صحيح مسلم، ج6، ص2»
جابر بن سمره مي گويد: از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ شنيدم كه فرمود: هميشه، عزت و سربلندي اسلام و (مسلمين) به دوازده امام و جانشين من بستگي دارد (و افزود:) همه آنان از قريش هستند.
-
یک شنبه 3 آبان 1388
4:33 AM
نظرات(0)
تشيع، دين آينده جهان
تقديم به: وديعه يزدان، موعود اديان و منجي انسان; شخصيتي كه چون بيايد ، بهار به پيشوازش ميرود، عدل بر ركابش بوسه ميزند و جهان يكسره كه به صلاحديد حق، رخ در نقاب غيبت دارد، به صلاح و فلاح ميگرود ، و هم اينك نيز بارش آسمان و رويش زمين از يمن وجود اوست. يعني حضرت ولي عصر حجة بن الحسن العسكريعجل الله تعالي فرجه الشريف; سليمان به حقي كه اهرمن را تا روز رستخيز، توان ربودن خاتم از انگشت وي نيست، جعلنا الله من انصاره و اشياعه والذابين عنه .
«هو الذي ارسل رسوله بالهدي ودين الحق ليظهره علي الدين كله ولو كره المشركون» .
او (خداوند) كسي است كه رسول خويش را با هدايت (دلايل روشنگر) و دين حق (درست و استوار) فرو فرستاد تا اين دين را بر تمامي اديان پيروز گرداند، هر چند كه مشركان (بتپرستان ، يهود، و مسيحيت) نخواهند.
نويد فوق، مربوط به سورهي توبه، آيهي 33 است . در آيات قبل (توبه: 27-32) نخست فرمان داده ميشود كه بايستي بتپرستان فتنهجو و آتش افروز حجاز به عنوان عناصري پليد از حريم كعبه طرد شوند. سپس به دو گروه مشرك اشاره ميشود: يهود و مسيحيت، كه برخلاف تعاليم انبيا به خداي يكتا شرك ميورزند، پيامبران الهي را فرزند خدا ميانگارند و خاخامها و راهبان را رب و اله خويش ميگيرند در حاليكه امر شدهاند جز خداي يگانه، معبودي را نپرستند و مع الاسف ميكوشند نور الهي (اسلام) را نيز خاموش سازند، حال آن كه ارادهي قطعي خداي متعال بر اين تعلق گرفته است كه نور خويش را كامل سازد.
-
یک شنبه 3 آبان 1388
4:20 AM
نظرات(0)
معناي شيعه
شيعه در لغت به معناي پيرو و يار است. قرآن كريم از حضرت ابراهيم (عليهالسلام) به عنوان شيعه حضرت نوح ياد ميكند. اين واژه كه در كاربرد لغوي با آمدن نامي در پي خود، پيروان شخص خاصي را ميشناساند، هماكنون در عرف مسلمانان به صورت اسم خاص درآمده و به كساني كه ولايت و امامت عليبنابيطالب (عليهالسلام) و فرزندان او را پذيرفته باشند، گفته ميشود، البته اين مفهوم به مرور به شيعيان اثنيعشري اطلاق شده است. ابنخلدون مينويسد:«شيعه در عرف فقيهان و متكلمان خلف و سلف، بر پيروان و اتباع علي و پسران او اطلاق ميشود.
بسياري از پژوهشگران اهلسنت و خاورشناسان كه درباره تحولات منجر به ظهور مفهوم شيعه در انديشه و پيكره امت اسلامي به تحقيق و كاوش علمي پرداختهاند، نظريههاي گوناگوني كه گاه با اختلاف آرا و تفاوت با ديدگاه مشهور است، ارايه دادهاند؛ ولي وجه مشترك تمامي ديدگاهها اين است كه مفهوم شيعه پس از رحلت پيامبر اكرم و بخاطر دست نيافتن عليبنابيطالب به خلافت و حكومت، ميان پيروان او پيدا شد. آن چه در متون روايي شيعه و اهلسنت از پيامبر اكرم نقل شده است، حكايت از آن دارد كه شخص پيامبر از پيروان و دوستداران علي به عنوان شيعه نام برده است. بنابراين، تكوين و تكامل اين مفهوم به لحاظ تاريخي به زمان پيامبر برميگردد.
-
یک شنبه 3 آبان 1388
4:08 AM
نظرات(0)
در تابستان سال ۱۹۹۱ پم رينولدز متوجه وجود تورم و برجستگى در شريان مغزش شد. رابرت اسپتزلر مدير انستيتو مغز و اعصاب فونيكس به مادر سه بچه آتلانتايى گفت كه ممكن است در حين عمل جراحى قلب او از كار بيفتد و نيز در طول مدت عمل فعاليت مغز او نيز متوقف شود و با وجود استفاده از كليه امكانات كلينيكى ممكن است او به مدت يك ساعت بميرد. هنگام بيهوشى رينولدز زير دستگاهى قرار داشت كه صدايى شبيه به كليك را در گوش او وارد مى كرد، به جهت مطلع شدن از فعاليت ساقه مغز او (ساقه مغز در كنترل شنوايى و ساير اعمال غيرارادى نقش دارد.) علاوه بر اين دستگاهى ضربان قلب و تنفس و درجه حرارت و ساير علائم حياتى او را كنترل مى كرد. همان طور كه اسپتزلر مغز او را باز مى كرد، اتفاقى افتاد كه هرگز در پيچيده ترين مانيتورها نيز اتفاق نيفتاده، رينولدز احساس كرد كه از جسم خودش خارج شده. او در فرصتى مناسب از بالاى شانه هاى اسپتزلر به پايين و به عمل جراحى نگاه كرد. اسپتزلر را ديد كه چيزى شبيه به يك مسواك برقى در دست دارد. يك صداى زنانه گفت كه جريان خون بيمار بسيار ضعيف است و اين طور به نظرش رسيد كه آنها مى خواهند كشاله ران او را عمل كنند. رينولدز فكر كرد كه اين نمى تواند صحت داشته باشد. اين يك عمل جراحى مغز بود. با وجودى كه چشم ها و گوش هايش كاملاً بسته بودند، همه كارهايى را كه روى جمجمه اش انجام مى شد، مى ديد و آنچه كه او درك مى كرد واقعاً اتفاق مى افتاد، در واقع چاقوى جراحى واقعاً شبيه يك مسواك برقى بود. در حقيقت جراحان روى كشاله ران او هم كار مى كردند. او به دستگاهى كه فعاليت قلب و شش ها را كنترل مى كرد، وصل بود. در اينجا جراح دستور داد كه كار را متوقف كنند. جهت خارج كردن خون از بدنش همه خون او را از بدنش خارج كردند و حيات پيكر او را ترك كرد. او خودش را ديد كه از تونلى عبور مى كند و به طرف نورى مى رود. در انتهاى تونل او اقوام و آشنايان فوت شده از جمله مادربزرگش را كه ساليان زيادى بود درگذشته بود، ديد. به نظر مى رسيد زمان متوقف شده. سپس ملكى روح او را به بدنش بازگرداند و او را راهنمايى كرد كه برگردد و اين مثل رها شدن در يك استخر آب يخ بود. پس از بازگشت به حيات رينولدز همه چيز را به اسپتزلر گفت. همه چيزهايى را كه ديده و تجربه كرده بود و اسپتزلر به او گفت تجربه شما خارج از تخصص من است و بعد از ۱۲سال هنوز اسپتزلر نمى دانست آن حالت را چگونه توجيه كند
امروزه پيشرفت هاى پزشكى به پزشكان اجازه مى دهد افرادى را كه در زمان هاى گذشته به طور غيرقابل برگشتى ممكن بود، بميرند، به زندگى برگردانند. در حقيقت اين علم عملاً مرز آنچه را كه مرگ مى ناميم، عقب رانده. هيچ كس نتوانسته آمار افرادى كه داستانى نظير داستان رينولدز (تجربه خروج از جسم)، سفر به داخل تونل و مواجه شدن با فرشتگان يا جدا شدن از مرحومان و افراد مورد علاقه شان دارند را بيان كند. اين حقيقت قابل توجه به نام NDE يا «تجربه نزديك به مرگ» نامگذارى شده است. ابتدا تقريباً همه پزشكان چنين گزارش هايى را رد مى كردند و توضيحات علمى و پزشكى آنها آن حالت را به هم ريختگى عصبى كه از تغييرات به وجود آمده، هنگام مرگ مغزى منتج مى شد، مى دانستند. با وجود اين به هم ريختگى عصبى فقط در صورتى كه بنا به دلايلى مغز بعضى از كارايى هايش را حفظ كند، مى تواند اتفاق بيفتد و توضيحى در اين خصوص وجود داشت. در يك مسير مستقيم مغز مى تواند مانند كامپيوترى باشد كه منابع تغذيه ها و آى سى هاى آن را جدا كرده باشند، لذا نمى تواند توهم داشته باشد و اصلاً نمى تواند كارى انجام دهد و همان گونه كه شروع زندگى هوشيارانه را نمى توان مشخص كرد، در مورد پايان زندگى نيز چنين است. مشخص كردن زمان دقيق مرگ معلوم نيست. در حقيقت از نظر پزشكى و علمى غيرممكن است. ميشل سابوم كارديولوژيست مى گويد كه اين طور به نظر مى رسيد كه زمان مرگ يك لحظه واحد در زمان است، ولى حالا اين طور به نظر مى رسد كه مرگ يك پديده مرحله اى است نه يك لحظه منفرد در زمان. ما نياز به چيزى جهت ادامه كار داريم، همانگونه كه جامعه ما از عوامل اجتماعى و قانونى متنوعى تشكيل شده كه نهايت را مشخص مى كند در اينجا نيز مواردى وجود دارد كه با آنها نیز منشخص کننده این موضوع اند
-
پنج شنبه 30 مهر 1388
12:12 PM
نظرات(0)
شک و تردید همواره حالاتی آشنا برای انسانها بوده است. افراد مردد و حیوان به این سو و آن سو می نگرد و همواره این سوال برایشان پیش می آید که آیت قدرتی وجود دارد که بتوان از آن کمک گرفت . این تردید به خاطر عدم اعتماد و ایمان کامل به وجود قدرت برتری است که تمام کائنات زیر قدرت خود دارد.
هنگامی که در حالت دعا قرار می گیرید با این موضوع ایمان داشته باشید که قدرت روحی شما تنها علت و سبب و تنها عامل نجات دهنده شماست و از صمیم قلب اطمینان حاصل کنید که با وجود آن هر غیر ممکنی ممکن و هر عملی میسر می شود. در وهله اول این جمله تاکیدی را همواره با خود تکرار کنید: روزی خواهد رسید که من به آرزوی خود برسم. آری روزی می رسد که من خوشبختی خود را بیابم " اما فراموش نکنید که خواست و آرزوی خود را به آینده و به بعد موکول نکنیم و آن چه می خواهیم در زمان حال از ضمیر باطن بخواهیم و به آسانی بدان جان ببخشیم و البته این در صورتی میسر است که به آن ایمان کامل داشته باشیم.
هنگامی که برای کسی دست دعا به سوی آسمان بلند می کنید او را در اعماق روح و ضمیر باطن خود بنشانید و او را با چهره ای شاد و روحی آزاد ببینید و از اینکه دعایتان مستجاب خواهد شد شکر گزاری کنید . هنگامی که با روح و اعتقاد روبه سوی خداوند می کنید با شناختی که از او دارید می دانید که آرزویتان را بر آورده خواهد کرد.
زیرا خداوند هرگز با شکست میانه ای ندارد . نه آن را می شناسد و نه آن را برای بندگانش می خواهد. بعنوان مثال اگر تصویر تندرستی عزیز بیمار خود را به ذهنتان بسپارید و تمامی دقت خود را بر روی بهبودی او متمرکز کنید خداوند نیز بر این تمرکز ذهن شما صحه خواهد گذاشت.
آخرین مرحله دعا شامل شناخت و قبول آن است و اعتقاد به این مسئله که حتما اجابت خواهد شد. اما این نکته را به خاطر داشته باشید که ما هرگز قادر به دیدن وجدان و ضمیر و اعتقادات باطنی خود نیستیم , اما می توان با قدرت ایمان به آرزوهای خود جامه عمل بپوشانیم و دعا ها را مستجاب کرد.
اما بیشتر اوقات این سوال به ذهنمان خطور می کند :" پس چرا دعاهایمان مستجاب نمی شود؟ پاسخ آن در سوال پنهان است. زیرا ترس و تردید در آن به خوبی روشن است . چنان به خداوند ایمان داشته باشید که در
کودکی خود را به مادر می سپردید و جز او کس دیگری را نمی شناختید و عشق او را با تمام و جود احساس می کردید هنگامی کخ در مورد استجابت دعاهایتان دچار شک می شوید ,
دقت خود را بر خواسته تان متمرکز کنید . پس از آنکه تمام ذهن و فکر خود را از این فکر و ایده انباشتید , س از چندی شاهد رشد و شکوفایی آن خواهید شد
-
پنج شنبه 30 مهر 1388
12:09 PM
نظرات(0)
چگونه خدا را بشناسیم
خداي خوب و واقعي
از معجرات الهي اين است كه ناپيداست و با وجود اين قابل پرستش و ستايش است و برخي او را پيرمرد ريش سفيدي پنداشته اند كه در آسمان ها بر تختي تكيه زده ، اما هيچ كس ادعا نكرده كه او را به ديدة چشم ديده است . هر چند اثبات وجود خداوند در دادگاه حقوقي حقيقت محال است ، اما بيشتر مردم او را مي پرستند و باور دارند . طبق آمار موجود 96 درصد مردم جهان به خدا ايمان دارند .
اين موضوع ثابت مي كند ، كه خلاً عظيمي ميان اين باور و چيزي كه اساس زندگي روزمرة ما را تشكيل مي دهد ، وجود دارد . مابايد چاره اي براي از بين بردن اين خلاً بينديشيم . دلايل و مستنداتي كه در دست داريم چيست ؟
آنچه به عنوان واقعيت مادي تجربه مي كنيم ، در قلمرويي ناپيدا ، وراي زمان و مكان پديد آمده ، قلمرويي كه با سكوت ادراك شده و با انرژي و آگاهي ، وجود يافته است . اين منشأ ناپيدا در پديده هاي موجود ، خود تهي و خالي نيست ، بلكه مشأ خلقت و آفرينش است . پديده اي است كه اين انرژي را خلق مي كند و سامان مي بخشد و بوده هاي بي شكل و پراكندة ابرهاي كوانتومي را به ستارگان ، كهكشان ها ، جنگل هاي باراني ، آدميان ، افكار ، احساسات ، عواطف ، خاطرات و خواسته هاي انساني تبديل مي كند . ما در اين كتاب خواهيم ديد كه امكان شناخت اين وجود لايتناهي به صورت مجرد ممكن نيست ، بلكه بايد با او همدل و يگانه شد . در اين صورت است كه افق ذهن ما به سوي واقعيت هاي تازه اي گشوده خواهد شد و ما خداوند را تجربه خواهيم كرد .
چون خداوند نامتناهي است ، خدايي او را به زنانگي يا مردانگي منسوب كردن نوعي عادت و درك انساني است .
مهم ترين چيزي كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه اگر خدا وجود دارد ، يعني مي توان او را تجربه كرد ، مي توان او را شناخت . اين نكتة بسيار مهمي است ، چون در هر صورت خدا ناپيدا و نامحسوس است واگر بارقه هاي وجودي او در اين جهان مادي به چشم نمي خورد شايد براي هميشه ناشناخته باقي مي ماند .
ما خدا را به صورت انسان مجسم مي كنيم تا به اين ترتيب با تشابه به خودمان او را بيشتر بشناسيم . پس در اين صورت او همچون انسان خويشتندار و بي مهري بوده باشد ، كه با وجود ملاحضة عشق پرشور ما اين طور خود را از ما پنهان مي كند . چه عاملي ما را به نيك خواهي و مهرورزي موجودي معنوي مؤمن كرده ، در حالي كه تاريخ هزاران سالة اديان ، سراسر كينه و خونريزي بوده است ؟
ما نياز به الگويي جديد داريم ، طرح ساده و سه قسمتي كه آورده ايم ، جوابگوي عقل سليم ما در برابر ديدگاه ما از خداست . اين طرح كه بر مبناي واقعيت تنظيم يافته به اين شرح است :
اين طرح رد لاية فوقاني و زيرين خود چيز نازه اي ندارد . در اين الگو هم ، خدا وراي جهان مادي و جدا از آن است . خدا وراي ما است ، وگرنه ما مثل كتاب آفرينش او را مي ديديم كه دراطراف ما قدم مي زند . فقط مرحلة مياني الگوي ما ، كه مرحلة گذار نام دارد جديد يا نامتعارف است . مرحلة گذار به طور ضمني به ملاقات خدا و انسان در زمينة مشتركي اشاره دارد . معجزه هاي به وقوع پيوسته در بينش معنوي ، فرشتگان ، روشن بيني و شنيدن نداي الهي ، همه پديده هايي خارق العاده و دراواقع پلي بين اين دو جهان اند . اگر چه همة اينها واقعيت دارند ، ولي در عين حال جزئي از نظام علت و معلول به شمار نمي روند . براي وجود معجزات و فرشتگان هيچ دليل آشكاري نيست ، حتي بينش هاي معنوي هم ممكن است در هر مقطعي و بنا به دلايلي تأييد نشوند . ذهن منطقي ، سرسختانه و بر درك خود از بعد مادي جهان پاي مي فشارد .
تصور نمي كنم ، قديسان و عارفان تفاوت چنداني با مردمان عادي داشته باشند . وقتي به فضاي ملموس و واقعي كه درآن قرار داريم دقت كنيم ، مرحلة گذار ذهني به نظر مي رسد ، اين مرحله اي است كه حضور الهي حس يا مشاهده مي شود . هر رويداد ذهني بايد در مغز رخ دهد ، چون براي هر تجربة ذهني ميليون ها سلول عصبي مغز فعاليت مي كنند .
-
پنج شنبه 30 مهر 1388
12:07 PM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



