حمایتی




آرشيو مطالب
فروردین 1390
آذر 1390

موضوعات
اقتصاد اسلامی در اندیشه بزرگان
زكات‌ در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌
اقتصاد در مباني اسلامي
اقتصاد از نگاه قرآن کریم
هدفمند سازی یارانه ها
اقتصاد در کلام بزرگان
پیامک های اقتصادی
فعالیت اقتصادی زنان
خودکفایی اقتصادی
افتخارات اقتصادی
مبادلات اقتصادی
مقالات اقتصادی
اخبار اقتصادی
تورم اقتصادی
رکود اقتصادی
جهاد صنعتی
اقتصاد مالی
اقتصاد پویا
بورس

آمار وبلاگ
کل بازديد ها : 45640
تعداد کل پست ها : 140
تعداد کل نظرات : 9
تاريخ آخرين بروز رساني :
شنبه 27 خرداد 1391 
تاريخ ايجاد بلاگ :
چهارشنبه 3 فروردین 1390 


نیاز به سیاست‌های هدفمند در مسیر هدفمند کردن یارانه‌ها

لایحه هدفمند کردن یارانه ها در سه بخش اصلاح قیمت ها، پرداخت نقدی یارانه ها و نظام مدیریتی با محوریت توزیع نقدی و غیرنقدی ۶۰ درصد منابع آزاد شده از محل اصلاح قیمت بنزین، نفت گاز، نفت کوره، نفت سفید، گاز مایع، گاز طبیعی، آب و برق طی سه سال توسط دولت تدوین شده است.

کمیسیون ویژه در مصوبه خود ۱۰ پیشنهاد جدید ارائه کرده که از جمله دوره اصلاح قیمت ها از سه سال پیشنهادی دولت به پنج سال افزایش یابد و به جای تشکیل صندوق هدفمند سازی یارانه ها، حساب ویژه هدفمند سازی نزد خزانه داری کل تشکیل شود که این طرح با کش و قوس های فراوان سرانجام تصویب نگردید. دولت نیز اجازه خواهد داشت از محل هدفمند کردن یارانه ها و افزایش قیمت حامل های انرژی، بین ۱۰ تا ۲۰ هزار میلیارد تومان درآمد ایجاد کند و ۵۰ درصد آن را صرف کمک به دهک های درآمدی پایین جامعه، ۳۰ درصد را صرف کمک به تولید و ۲۰ درصد را صرف کاهش اثرات حذف یارانه انرژی از طریق بودجه عمومی کشور کند.

در ارتباط با این طرح سوالات زیادی مطرح شده است، از جمله آنکه آیا هدفمندکردن یارانه ها راهی پیش به سوی تورم سه رقمی نیست؟ ورود وجه نقد به اقتصاد خانواده و افزایش قیمت کالاها به دلیل برداشتن سوبسید، این یعنی افزایش نقدینگی و در عین حال گرانی کالاها بیش از پیش. آیا به واقع هدفمند کردن یارانه ها به این شکل بهترین راه است؟ آیا دولت، مدلی برای پیش بینی آثار این طرح از قبیل تاثیر آن بر تورم، بیکاری، رشد اقتصادی و توان رقابتی تولید کنندگان داخلی... انجام داده است؟

پیش از پاسخ به سوالات فوق باید تاکید نمود که ادامه وضع موجود دیگر امکان پذیر نیست؛

چرا که در حال حاضر حجم یارانه هایی که پرداخت می شود، از حجم کل بودجه جاری کشور بیشتر است. در شرایط فعلی یک سوم درآمد کشور به صورت آشکار و پنهان در قالب یارانه پرداخت می شود. تردیدی نیست که این منابع به شکل صحیحی صرف نمی شود و همه اقشار و صاحب نظران نیز هم عقیده هستند که شیوه فعلی پرداخت و تخصیص منابع درست نیست.

مهم تر اینکه یارانه ها پرداخت می شود، اما عدالتی که به دنبال آن باید محقق شود، تحقق نمی یابد. در واقع ما ۳ گزینه پیش رو داریم؛ یکی اینکه وضعیت موجود ادامه پیدا کند که هیچ کس آن را تایید نمی کند؛ دوم اینکه یارانه ها به تدریج در طول ۲۰ سال حذف شود که انتظار تورمی یا مشکلات سیاست تعدیل را به دنبال خواهد داشت؛ زیرا همان گونه که تجربه نشان داده است، در چند سال گذشته شب عید مردم می دانستند که سال بعد قیمت بنزین چقدر اضافه خواهد شد و همین مقدار بر افزایش قیمت بیشتر کالاها تاثیر داشت یعنی از بهمن ماه انتظار تورمی شکل می گرفت و در اسفند تحقق می یافت و تا اردیبهشت و خرداد که به وضع عادی برسیم، به طول می انجامید. گزینه سوم حذف چند مرحله ای یارانه ها می باشد که مجلس بر آن تاکید دارد.

گزینه اول می گوید بگذاریم بیمار با همین ناراحتی قلبی ادامه حیات بدهد و گزینه سوم معتقد است باید او را جراحی کنیم، اما نکته مهم آن است که بیماری این بدن تنها قلبش نیست؛ مغز، کبد، کلیه ها و... او هم ایراد دارد. آیا می توان این بیمار را به اتاق عمل برد، به او داروی بیهوشی زد و یک باره همه مسائلش را حل کرد؟ اگر به کما رفت و دیگر به هوش نیامد چه باید کرد؟ این اعضای بیمار را می توان به فرآیند بودجه ریزی، سیستم بانکی، بحث مالیات، گمرک، سیستم ارزی یا به عبارتی تمام اجزای بدنه اقتصادمان تشبیه کرد که در این میان سیستم پولی و بانکی و سیستم ارزی به دلیل اهمیت فراوان نیازمند توجه بیشتر می باشند.

همان طور که می دانید، دولت نزدیک به ۱۰۰ میلیارد دلار (۱۰۰ هزار میلیارد تومان) یارانه پرداخت می کند. از این مقدار ۱۰ میلیارد دلار به صورت یارانه مستقیم و آشکار است که هر سال در بودجه سالانه کشور ردیف بودجه برای آن در نظر گرفته می شود. ۹۰ میلیارد دلار هم یارانه غیرآشکار است، هزینه هایی که دولت می تواند از مردم بگیرد، اما نمی گیرد. برای مثال دولت می توانست بنزینی را که در داخل تولید می شود لیتری ۶۰۰ تا ۷۰۰ تومان در خلیج فارس بفروشد، اما این کار را نمی کند و به مردم به قیمت ۱۰۰ تومان می دهد؛ یا در مورد برق قرارداد صادرات برق ایران با ترکیه به ازای هر کیلوبایت تقریبا ۰۸/۸ سنت یا ۸۸ تومان است، اما به مردم کیلوبایتی ۱۵ تومان فروخته می شود، که به آن یارانه غیرآشکار می گویند.

حال با فرض حذف یارانه ها برای مثال اگر بنزین لیتری ۷۰۰ تومان به مردم فروخته شود، چون بنزین بر حمل ونقل تاثیر می گذارد و تمام خدمات و کالاها متاثر از حمل ونقل هستند؛ افزایش قیمت بنزین می تواند تاثیرات گسترده ای در افزایش قیمت همه کالاها داشته باشد. افزون بر این چون در اقتصاد ایران شفافیت وجود ندارد و انتظارات تورمی بالا است، میزان تاثیرگذاری واقعی بنزین بر قیمت کالاها با میزان تاثیرگذاری عینی و عملی هزینه بنزین بر قیمت ها متفاوت است و البته این یکی از مشکلات اقتصادی ما می باشد که هر عامل تولید بیش از وزنی که دارد تاثیرگذار است.

پیش بینی تمامی دستگاه های رسمی، مقالات علمی و پژوهشی، گزارش های نهادهای بین المللی مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول برای حذف یارانه انرژی، افزایش ۳۰ درصدی تورم در ایران است و اگر سایر یارانه ها مانند یارانه آب، برق، شیر و نان حذف شود، شدت تورم بسیار بالاتر از میزان فوق خواهد بود. عموم اقتصاددانان معتقدند تورم بالاتر از ۳۰ درصد برای اقتصاد نامطلوب یا خطرساز است. در واقع تورم بالا برنامه ریزی تولید را ناممکن می سازد، سوداگری را به جای تولید می نشاند و به فرار سرمایه ها دامن می زند. همه این پدیده ها را در اقتصاد ایران کم و بیش دیده ایم؛ اما خطری که تورم بالا می تواند در پی داشته باشد و خوشبختانه هنوز در ایران تجربه نکرده ایم، ورشکستگی نظام بانکی در پی خروج ناگهانی سپرده های مردم رخ می دهد.

اما از طرف دیگر تاثیر قانون هدفمند کردن یارانه ها بر نرخ تورم را با نگاهی خوش بینانه می توان این گونه تفسیر نمود که وقتی ما چنین یارانه ای را از قیمت و بازار حذف می کنیم، قیمت های نسبی که تاکنون به نفع مصرف کنندگان حامل های انرژی بوده است یا به عنوان نهاده استفاده می کردند، تغییر خواهد کرد و دیگر انرژی رایگان در اختیار تولیدکننده و مصرف کننده قرار نخواهد گرفت، بنابراین مجبور به صرفه جویی می شوند و برای کم کردن هزینه هایشان در روش زندگی خود تغییر می دهند.

حالا تصور کنیم با وجود این حجم پولی که در اختیار داریم به طور معمول اقدام به خرید وسایل و مایحتاج زندگی می کنیم، در این شرایط قیمت آب و برق زیاد شده و با وجود صرفه جویی مجبور شدیم ۲۰ هزار تومان بیشتر هزینه کنیم. اگر دولت به عنوان سیاست گذار حجم پول را تغییر ندهد، چاره ای نداریم که از این اقلام یکی را کمتر بخریم، البته مزیت آن این است که اگر این اقلام به نسبت غیرضروری را کمتر بخریم، قطعا قیمت آن پایین می آید یعنی اگر قیمت های نسبی بعضی کالاها بالا می رود، بعضی قیمت ها نیز می تواند پایین بیاید.

در بخش تولید هم که باید شاهد کلیدی ترین تاثیر باشیم حذف یارانه ها منتهی می شود به این که تولیدکننده ماشین آلاتش را که ۵ برابر فناوری موجود انرژی مصرف می کند، عوض کند تا مصرف انرژی اش به یک پنجم برسد. در واقع این افزایش قیمت می تواند به نفع تولیدکننده باشد، چرا که در نهایت هزینه اش کاهش یافته و باید قیمت تولیداتش را هم پایین بیاورد، پس تاثیر حذف یارانه ها بر بخش تولید این است که مجبور می شود یک فناوری برتر، کارآمدتر و با صرفه تر در مصرف انرژی را در خدمت بگیرد.

اما مشکل تنها زمانی پدیدار می شود که امکان دارد این کار سریع تر انجام نشود و یا بنگاه ها به دلایل مختلف، امکانات و منابع لازم برای تعویض فناوری جدید را نداشته باشند که می توان از طریق نرخ تعویضانه مالیات، تسهیلات و اعتبارات بانکی، یارانه هدفمند داده شود و به تولیدکننده کمک گردد تا این نقل و انتقالات سریع تر صورت پذیرد.

البته ناگفته نماند که این افزایش هزینه ها در کوتاه مدت، توان رقابتی تولیدکنندگان داخلی را در برابر رقبای خارجی هم در بازار داخلی (در برابر واردات کالاها) و هم در بازار خارجی (برای صادرکنندگان)، تضعیف خواهد کرد و در نتیجه در کوتاه مدت، اجرای لایحه یارانه ها می تواند موجب تضعیف تولید صنایع داخلی و گسترش بیکاری شود که مسلما برای یک زمان کوتاه بدیهی به نظر می رسد.

بنابراین برای تخفیف اثرات تورمی در دوره اجرای لایحه، اتخاذ یک سیاست پولی انقباضی یا حداقل عدم اتخاذ سیاست پولی انبساطی، یک ضرورت اجتناب پذیر است. اتخاذ چنین سیاستی موجب می شود تا اثرات تورمی حاصل از اجرای لایحه تا حد امکان محدود شود، مانند کشورهایی مثل ترکیه که با حذف یکباره یارانه ها برای یک یا دو سال تورم خیلی شدید و صد درصدی را تجربه کردند و الان توانسته اند تورم را در سطح ۵، ۶ درصد کنترل کنند.

از طرف دیگر، کاهش هزینه های ناشی از تضعیف تولید و افزایش بیکاری در دوره اجرای لایحه، به طور محسوسی به سیاست ارزی وابسته است. رسیدن نرخ تورم به حدود ۳۰ درصد به معنای بالاتر رفتن قیمت ها و هزینه های تولید ( به ریال ) کم و بیش در همین حدود است. اما در کشوری نظیر چین ، نرخ تورم از یک تا سه درصد در سال تجاوز نمی کند و به بیان دیگر هزینه تولید ( به یوآن ) سالانه بیش از یک تا سه درصد بالا نمی رود. حال اگر ما نرخ برابری ریال با دلار و یوآن را ثابت نگه داریم ، در حقیقت تولید کنندگان ایرانی را در طول یک سال۲۷ درصد دیگر عقب انداخته ایم و تردیدی نمی توان داشت که در آن صورت برون سپاری تولیدات دامنه گسترده تری خواهد یافت ، ضمن آن که رقابت تولیدات داخلی با کالاهای وارداتی باز هم دشوارتر خواهد شد. تاکید براین نکته بی فایده نیست که افزایش هزینه های ریالی تولید ، در شرایطی که نرخ ارز کم و بیش ثابت است ، به معنای افزایش هزینه تولید به دلار است.

در حقیقت چندین سال است که تولیدکنندگان و صادرکنندگان کشور از نرخ های برابری غیر واقعی ارز شکوه کرده اند و زیان های آن را بر شمرده اند. اما با جهشی که در پی هدفمند شدن یارانه ها در قیمت ها پدید خواهد آمد ، خسارت های ناشی از کاهش ارزش پول ملی در داخل و ثبات نرخ برابری ریال با ارز ، تحمل ناپذیر خواهد شد و آثار مخربی در زمینه اشتغال و تولید داخلی و صادرات غیر نفتی ، در پی خواهد داشت. سیاست گذاران کشور می بایست به این پیامدها بیندیشند و اصلاح نرخ ارز را به عنوان بخشی از طرح هدفمند کردن یارانه ها در نظر گیرند. در این راستا به نظر می رسد سیاست ارزی صحیح در دوره اجرای لایحه، افزایش نرخ ارز می باشد تا از این طریق، توان رقابتی تولیدکنندگان داخلی هم در بازار داخل و هم در بازارهای جهانی نیز حفظ شود.

بنابر آنچه گفته شد اگر حذف یارانه حامل های انرژی جبران منطقی نداشته باشد، سهم صادراتی خودمان را در بازارهای جهانی از دست خواهیم داد و کالاهای وارداتی به دلیل ارزان تر بودن و دسترسی بیشتر در بازار داخلی جذاب تر خواهند بود. چنانچه همزمان با این طرح زمینه های سرمایه گذاری توسعه نیابد و درآمد ناشی از اشتغال کم شود یا حتی زیاد نشود و قیمت کالاهای اساسی و حامل های انرژی و آب و جمع آوری فاضلاب هم یا به قیمت تمام شده یا به قیمت های جاری در بنادر صادراتی ایران برسد زمینه های مهاجرت از روستاها به شهرهای کوچک تر و از شهرهای کوچک تر به مراکز استان ها و پایتخت فراهم می گردد و چون مهاجران در مقاصد جدید هم لزوما با تقاضای کار در کارخانه ها مواجه نمی شوند لذا درآمد مطمئن و مناسبی را نمی توانند برای خود تدارک ببینند؛ در نتیجه به تحقیق حاشیه نشینی رشد خواهد کرد و فشار به زیربناهای شهری افزایش می یابد.

این که گفته می شود این طرح جراحی اقتصاد ایران است در این شکی نیست، اما این موضوع مطرح می شود که جراح کیست و چه مهارت و اندیشه ای نسبت به نوع جراحی دارد؟ و اینکه بیمار در چه وضعیتی قرار دارد و تحت چه شرایطی باید جراحی شود؟

در پایان یادآور می شوم که چنین مشکلاتی بر سر راه لایحه هدفمند کردن یارانه ها نیازمند تجدید ساختار؛ یعنی نیازمند تخصیص مجدد منابع به همراه بازخوانی مجدد فرآیند ساماندهی این طرح می باشد. سرعت اصلاحات باید مطمئنه باشد؛ یعنی سرعت تجدید ساختار نباید از سرمایه گذاری بالقوه در اقتصاد کشور فراتر رود. در حقیقت سرعت تعدیلات و سازمان دهی های جدید و اجرای طرح های تحول برای بالا بردن ضریب موفقیت و اثربخشی آنها؛ یعنی دستیابی به اهداف طرح های تحول درباره مالیات ها و یارانه ها، باید محدود به سرمایه گذاری بالقوه مورد نیاز برای تخصیص مجدد سرمایه جامعه باشند. این عامل به همراه شفافیت لازم در چرایی و چگونگی اجرای این طرح، مهم ترین منطق ارائه شده در بحث روش اجرای هدفمندسازی یارانه ها در به کارگیری روش گام به گام به جای شوک درمانی است وگرنه در اصل هدفمندی یارانه ها شکی وجود ندارد، بلکه شک دکارتی در نحوه اجرای آن است.





 توسط محمد صالحی در دوشنبه 8 فروردین 1390  ساعت 11:26 AM نظرات 0
نگاهی متفاوت به نحوه محاسبه منابع مالی حاصل از هدفمندی یارانه‌ها

۱) اگرچه در این روزها چالش برانگیزترین بحث مطرح در مجلس، به تعیین میزان درآمدهای ناشی از هدفمند کردن یارانه ها در بودجه سال ۸۹ مربوط می شود، اما در این میان، یک پرسش مهم همچنان بدون جواب مانده است:

میزان کل درآمد حاصل از افزایش قیمت کالاهای مشمول یارانه (اعم از درآمدهای مستقیم و نیز غیرمستقیم) چگونه باید محاسبه شود؟ و دقیقا چه مبلغی باید به حساب سازمان هدفمندسازی یارانه ها واریز شود؟

برای مثال در صورت افزایش قیمت هر لیتر بنزین به ۴۰۰ تومان، دولت از یک سو درآمدهای مستقیمی از بابت افزایش نرخ فروش بنزین به مصرف کنندگان داخلی کسب می کند. به علاوه با کاهش مصرف بنزین در داخل کشور، به طور اتوماتیک وار منابع مالی کمتری برای واردات بنزین مورد نیاز خواهد بود و به این ترتیب دولت درآمد غیرمستقیمی را نیز از این کانال به دست خواهد آورد. از طرف دیگر، با کاهش مصرف بنزین در کشور، دولت منابع مالی کمتری را برای افزایش ظرفیت تولید بنزین در کشور اختصاص خواهد داد و به این ترتیب درآمد غیرمستقیم دیگری نیز به خزانه دولت واریز خواهد شد.

اکنون پرسش مهم این است که کدام بخش از این درآمدهای مستقیم و غیرمستقیم، جزو درآمدهای حاصل از هدفمندی یارانه ها محسوب خواهد شد؟ و در صورتی که قرار باشد همه درآمدها (اعم از مستقیم و غیر مستقیم) به حساب سازمان هدفمندی یارانه ها واریز شوند، میزان دقیق درآمدهای غیرمستقیم با چه روشی قرار است محاسبه شود؟

۲) طبق مصوبه مجلس، قیمت حامل های انرژی در سال ۸۹ باید به اندازه ای افزایش یابند که منابع مالی حاصل از این افزایش قیمت، بین ۱۰ تا ۲۰ هزار میلیارد تومان باشد؛ در حالی که ظاهرا در متن لایحه بودجه ای که از سوی دولت ارائه شده، منابع مالی مذکور معادل ۳۸ هزار میلیارد تومان تخمین زده شده است. ارائه رقم ۳۸ هزار میلیارد تومانی از طرف دولت، با انتقاد شدید تعدادی از چهره های اقتصادی شاخص مجلس مواجه بوده و به این ترتیب قابل انتظار است که طی روزهای آتی، یکی از مهم ترین مباحث محل اختلاف بین دولت و مجلس، به تعیین میزان منابع مالی حاصل از اجرای طرح هدفمندی یارانه ها مربوط باشد. با این وجود، بنا بر اعتقاد نگارنده، نکته مهمی که در حال حاضر مورد غفلت قرار گرفته، ابهام شدید در چگونگی محاسبه «میزان منابع مالی حاصل از افزایش قیمت حامل های انرژی» است. مصوبه مجلس، اگر چه حداقل و حداکثر درآمد حاصل از هدفمندی یارانه ها را مشخص کرده، اما در مورد چگونگی محاسبه این درآمدها (مخصوصا درآمدهای غیرمستقیم) سکوت کرده است؛ از درآمدهای غیرمستقیم حاصل از کاهش واردات بنزین، گازوئیل و گندم گرفته تا درآمد حاصل از افزایش صادرات گاز و از درآمد حاصل از کاهش هزینه های مربوط به احداث پالایشگاه های جدید گرفته تا کاهش هزینه های مربوط به افزایش ظرفیت تولید آب تصفیه شده و نظایر آن.

۳) بنابر مصوبه مجلس، مقرر شده است که ۵۰ درصد از منابع مالی واریز شده به حساب سازمان هدفمندی یارانه ها، در بین مردم توزیع شود و ۳۰ درصد هم به بخش های تولیدی خسارت دیده در اثر افزایش قیمت حامل های انرژی اختصاص یابد. با این وجود، همان طور که در دو بند قبلی اشاره شد، در حال حاضر همچنان چگونگی محاسبه منابع مالی حاصل از افزایش قیمت کالاهای مشمول یارانه، در هاله ای از ابهام قرار دارد. طبیعتا تا زمانی که این ابهام مرتفع نشود، حتی در صورت تعیین دقیق قیمت هر کدام از حامل های انرژی در سال ۸۹، نمی توان در مورد میزان منابع مالی واریز شده به حساب سازمان هدفمندی یارانه ها اظهار نظر نمود و در نتیجه نه میزان یارانه نقدی پرداختی به هر فرد قابل محاسبه است و نه میزان بودجه ای که قرار است توسط سازمان مذکور صرف جبران خسارت تولیدکنندگان شود.

۴) یکی از بحث هایی که در حال حاضر توسط منتقدین برنامه هدفمندی یارانه ها مطرح می شود، این است که میزان یارانه نقدی توزیعی در میان خانوارها به اندازه ای نیست که بتواند تبعات تورمی ناشی از افزایش تورم را جبران نماید. با توجه به توضیحات فوق، تصور نگارنده این است که در صورت تعیین دقیق کلیه آیتم های مربوط به درآمدهای غیرمستقیم ناشی از افزایش قیمت کالاهای مشمول یارانه و واریز کلیه این درآمدها به حساب سازمان هدفمندی یارانه ها، می توان با اعمال افزایش ملایم تری در قیمت کالاهای مشمول یارانه، منابع مالی بیشتری را در حساب سازمان مذکور جمع آوری نمود.

به این ترتیب از یک طرف خانوارها با شوک قیمتی کوچک تری مواجه خواهند بود و از طرف دیگر با افزایش میزان یارانه نقدی، بخش بیشتری از افت قدرت خرید خانوارها قابل جبران خواهد بود. بالطبع تحلیل مشابهی را می توان در مورد بنگاه های تولیدی بخش خصوصی هم ارائه کرد.

۵) در پایان، ذکر نکته دیگری را لازم می دانم: طبیعتا در صورتی که درآمدهای غیرمستقیم ناشی از افزایش قیمت کالاهای یارانه ای به حساب سازمان هدفمندی یارانه ها واریز نشود، این درآمدها نه برای پرداخت های جبرانی به خانوارها هزینه می شود و نه برای پرداخت های جبرانی به بنگاه های تولیدی بخش خصوصی. به عنوان مثال در صورتی که درآمد (غیرمستقیم) ناشی از کاهش واردات بنزین یا افزایش صادرات گاز به حساب سازمان هدفمندی یارانه ها واریز نشود، این درآمد به طور اتوماتیک وار باعث فربه تر شدن بودجه عمومی دولت شده و موجبات گسترش ابعاد دخالت های دولت در عرصه های مختلف اقتصادی را فراهم خواهد ساخت.

طبیعتا گسترش دخالت دولت در اقتصاد ملی، فضا را برای فعالیت بنگاه های خصوصی تنگ تر می سازد، منجر به افت بهره وری در اقتصاد کشور می شود و در عین حال این امکان را به وجود می آورد که با گسترش دخالت های دولت، قیمت های نسبی در بخش های دیگری (به جز حامل های انرژی) دچار اختلال شوند. بدیهی است که رخ دادن این موارد، به منزله نقض اهداف اصلی مدنظر در برنامه هدفمندی یارانه ها محسوب خواهند شد.





 توسط محمد صالحی در دوشنبه 8 فروردین 1390  ساعت 11:18 AM نظرات 0
فقرا و هدفمندی یارانه‌ها

۱) در طول یک سال ونیم اخیر، همواره ارتقای وضعیت معیشتی فقرا، به عنوان یکی از اهداف اصلی مورد نظر در برنامه هدفمندسازی یارانه ها مطرح شده است.

حتی ظاهرا این طور ادعا شده که با اجرای منطقی این قانون، بعد از سه سال فقیری در کشور باقی نخواهد ماند. صرف نظر از میزان صحت چنین ادعای بزرگی، نگارنده معتقد است که شکل فعلی قانون هدفمندی یارانه ها (مبتنی بر پرداخت یارانه نقدی به کلیه افراد، از ابتدای تولد) می تواند با تشویق زاد و ولد در میان فقیرترین اقشار جامعه، به افزایش متوسط جمعیت خانوار در میان دهک های درآمدی پایین جامعه منجر شده و به این ترتیب در بلندمدت، شرایط را برای بزرگ تر شدن جمعیت فقرا و همچنین افزایش نابرابری اقتصادی فراهم سازد. در واقع ذهنیت کلی تجزیه و تحلیل مسائل معیشتی در میان بخش بزرگی از خانواده های فقیر، تا حد زیادی کوتاه مدت نگر است. بنابراین تخصیص یارانه نقدی به هر فرزند جدید از بدو تولد، می تواند موجب شود که افزایش زاد و ولد در خانواده های بسیار فقیر، به نحوی توجیه اقتصادی پیدا کند. طبیعتا بیشتر بودن میزان یارانه پرداختی به هر فرد در دهک های پایین درآمدی، می تواند توجیه اقتصادی مذکور را پررنگ تر کند. با این وجود، از طریق ایجاد تغییر کوچکی در قانون هدفمندی یارانه ها و محدود کردن پرداخت یارانه نقدی به افرادی که بالاتر از یک سن خاص (مثلا ۱۰، ۱۵ یا ۲۰ سال) قرار دارند، می توان از بروز انگیزه های جدید در میان خانواده های فقیر برای افزایش تعداد فرزندان، به خوبی جلوگیری نمود.

۲) ظاهرا براساس شکل فعلی قانون هدفمندی یارانه ها، قرار است که با تولد هر فرزند جدید، از همان روز نخست تولد، مبلغی به عنوان یارانه نقدی به او تعلق گیرد؛ در حالی که در خانواده های بسیار فقیر، هزینه های روزمره یک فرزند کوچک، در سال های اولیه زندگی بسیار ناچیز است. به این ترتیب انگیزه بعضی از خانواده های فقیر، برای افزایش تعداد فرزندان، افزایش می یابد. طبیعتا با افزایش متوسط تعداد فرزندان در خانواده های دهک های پایین درآمدی، قابل انتظار است که در بلندمدت توانایی پس انداز این خانوارها به شدت آسیب دیده و با افزایش میزان بدهی خانوارهای مذکور، شرایط کلی اقتصادی آنان بدتر شود. به علاوه می توان انتظار داشت اغلب فرزندانی که در خانواده های فقیر و در عین حال پرجمعیت متولد می شوند، بنا به دلایلی مانند بهره مندی بسیار ناچیز از تغذیه، بهداشت و آموزش در دوران کودکی و نوجوانی، در آینده شانس کمی برای نجات خود از فقر اقتصادی داشته باشند.

۳) این مساله زمانی نگران کننده تر می شود که توجه کنیم تمایل به زاد و ولد در میان خانواده های دهک های پایین درآمدی در ایران، به صورت ابتدا به ساکن و بودن اینکه هیچ گونه بحثی در زمینه پرداخت یارانه نقدی مطرح باشد، به مراتب بالاتر از متوسط کشور است. دلایل این امر، به برخی مسائل فرهنگی، سطح پایین سواد و نیز وجود برخی مسائل قومیتی مربوط می شود. هم اکنون به وضوح مشاهده می شود که در ایران، متوسط تعداد فرزندان در دهک های بالای درآمدی، به مراتب کمتر از دهک های پایین است. در شرایطی که امروزه حتی در دهک های متوسط درآمدی ایران نیز داشتن بیش از سه فرزند کمابیش نامتعارف تلقی می شود؛ اما در دهک های درآمدی پایین تر و در مناطق محروم کشور، حتی داشتن بیش از هشت فرزند نیز غیرمعمول نیست. به این ترتیب اگر بپذیریم که افزایش جمعیت خانوار، در بلندمدت منجر به بدتر شدن شرایط اقتصادی کلیه اعضای خانوار می شود، آن گاه شاید حتی بتوان ادعا نمود که در حال حاضر یکی از عوامل مهم تشدیدکننده نابرابری اقتصادی در ایران، همین مساله است؛ یعنی کم جمعیت بودن خانوارهای دهک های درآمدی بالا، در مقابل پرجمعیت بودن خانوارهای دهک های درآمدی پایین.

۴) لازم به توجه است که در میان خانوارهای دهک های بالای درآمدی، پرداخت یارانه نقدی به تمام افراد (صرف نظر از سن و سال)، هیچ گونه انگیزه ای برای افزایش تعداد فرزندان ایجاد نخواهد کرد که مهم ترین دلایل آن عبارتند از: مخارج نسبتا بالایی که از دهک های بالای درآمدی از همان بدو تولد برای برای هر فرزند جدید هزینه می شود (مخارج بالای مربوط به تغذیه، بهداشت، آموزش و تفریحات)، سطح سواد نسبتا بالا و نگرش بلندمدت خانوارهای دهک های بالا در مورد مسائل معیشتی و همچنین رقم پایین تر یارانه نقدی پرداختی به هر عضو خانوارهای دهک های بالا.

درست در نقطه مقابل، همان طور که پیش تر اشاره شد، پرداخت یارانه نقدی از بدو تولد، می تواند زمینه ساز افزایش زاد و ولد در خانوارهای دهک های پایین تر باشد، خانوارهایی که در آنها از یک طرف معمولا سطح سواد پدر و مادر پایین بوده و نگاه آنان در مورد مسائل معیشتی بسیار کوتاه مدت نگر است و از طرف دیگر مخارج هر کودک با تقریب خوبی به مخارج مربوط به حداقل تغذیه محدود شده و حتی در سنین بالاتر نیز مخارج خاصی در زمینه آموزش، بهداشت و تفریحات صرف نمی شود. ضمن اینکه رقم بالاتر یارانه نقدی پرداختی به هر فرد در دهک های پایین درآمدی، می تواند مشوق دیگری برای افزایش زاد و ولد محسوب شود. به این ترتیب با تعلق یارانه نقدی به هر فرزند از همان روز نخست تولد، می توان انتظار داشت که متوسط تعداد فرزندان در خانوارهای دهک های درآمدی بالا بسیار کم باقی بماند و در مقابل متوسط تعداد فرزندان در خانوارهای دهک های درآمدی پایین؛ تا حدی افزایش یابد؛ پدیده ای که قطعا در بلند مدت موجبات افزایش نابرابری اقتصادی را ایجاد می نماید.

۵) اکنون اگر فرض کنیم که یارانه نقدی صرفا به افرادی پرداخت شود که بالاتر از یک سن خاص قرار دارند، آن گاه توجیه اقتصادی برای افزایش تعداد فرزندان در خانوارهای فقیر، بسیار کمرنگ می شود. برای مثال اگر یارانه نقدی صرفا به افراد بالای ۱۰ سال پرداخت شود، میزان انگیزه خانوارهای فقیر برای افزایش فرزندان، تغییر خاصی نخواهد کرد؛ چون از یک طرف همان طورکه پیش تر گفته شد، ذهنیت این خانوارها در حوزه مسائل معیشتی عمدتا کوتاه مدت نگر است و لذا شروع به دریافت یارانه نقدی ۱۰ سال بعد از تولد فرزند جدید، انگیزه چندانی برای آنان ایجاد نمی کند و از طرف دیگر این خانوارها در صورت زاد و ولد جدید، باید دست کم تا ۱۰ سال مخارج فرزند جدید را با سطح قیمت هایی که بعد از هدفمندی یارانه ها بالاتر رفته، بپردازند و در مقابل هیچ گونه مبلغی را به عنوان جبران این مخارج مازاد دریافت نکنند. در نتیجه می توان حتی امیدوار بود در صورتی که یارانه نقدی صرفا به افراد بالای ۱۰ سال تعلق گیرد، انگیزه زاد و ولد در میان خانوارهای دهک های پایین درآمدی تا حدی کاهش یابد.

۶) با توجه به توضیحات فوق، پرداخت یارانه نقدی به هر فرزند جدید از بدو تولد، می تواند در بلندمدت شرایط را برای رشد زاد و ولد در خانوارهای بسیار فقیر مهیا کرده و روند مخربی را در راستای افزایش میزان فقر و نابرابری اقتصادی به راه اندازد. اما باید توجه نمود که ارائه هر وعده غیرواقعی مبنی بر بالا بردن میزان یارانه نقدی در آینده، می تواند انگیزه های مضاعفی را برای زاد و ولد در خانواده های محروم ایجاد نموده و روند مخرب مذکور را تشدید نماید. برای مثال در طول یک و نیم سال اخیر، بارها اعداد و ارقامی بین ۸۰ تا ۱۲۰ هزار تومان به عنوان یارانه نقدی ماهانه هر فرد مطرح شده اند و قابل انتظار است که بعد از شروع به پرداخت یارانه نقدی با مبالغی در حد ۱۵ هزار تومان در ماه، مجددا وعده های قاطعانه تری مبنی بر پرداخت مبالغ بسیار بالاتر در سال های آینده مطرح شوند. طبیعتا بخشی از خانوارهای بسیار محروم ممکن است به چنین وعده هایی اعتماد کنند و انگیزه جدیدی برای افزایش تعداد فرزندان به منظور بهره مندی از مبالغ مذکور به دست آورند.

۷) در پایان، ذکر نکته دیگری را لازم می دانم: ممکن است برای کنترل زاد و ولد در میان اقشار محروم، به جای تعیین شرط سنی برای دریافت یارانه نقدی، این شرط مطرح شود که برای مثال یارانه نقدی به فرزند سوم به بعد تعلق نخواهد گرفت. طبیعتا طرح چنین شرطی می تواند تا حد قابل قبولی از افزایش انگیزه های خانوارهای دهک های پایین برای افزایش زاد و ولد

جلوگیری کند. با این وجود، به زعم نگارنده، طرح شرط حداقل سنی برای دریافت یارانه نقدی به مراتب مفیدتر بوده و با مقبولیت عمومی بیشتری مواجه خواهد شد.

برای توضیح بیشتر، باید توجه نمود که عرف رایج در مناطق مختلف کشور، در مورد تعداد معمول فرزندان، تا حد زیادی متفاوت است. در بسیاری از مناطق تهران داشتن بیش از سه فرزند امری نسبتا نامعمول است، در حالی که در استان هایی مانند لرستان یا ایلام، عرف کاملا متفاوتی وجود دارد. به این ترتیب قابل انتظار است که با تعیین یک استاندارد واحد برای کل کشور (مثلا استاندارد سه فرزندی)، بخش قابل توجهی از ساکنان استان هایی مانند لرستان، ایلام و امثالهم، از همان ابتدا به جمع مخالفین نقدی شدن یارانه ها بپیوندند. از طرف دیگر در صورت محروم ساختن فرزندان سوم به بعد از دریافت یارانه نقدی و در صورتی که قرار باشد سیستم پرداخت یارانه در سالیان آتی ادامه یابد، قابل انتظار است که در بلندمدت با افزایش روزافزون جمعیت افرادی که به دلیل فرزند سوم به بعد بودن از دریافت یارانه نقدی محروم شده اند، این افراد نیز به دلیل تبعیضی که بر ضد خود احساس می کنند، به جمع مخالفین سیستم پرداخت یارانه ها بپیوندند.

به این ترتیب، در مجموع به نظر می رسد که تعیین یک حداقل سنی، به عنوان شرط دریافت یارانه نقدی، می تواند بهبود قابل توجهی در دستیابی به اهداف قانون هدفمندی یارانه ها ایجاد نموده و با جلوگیری از افزایش انگیزه خانوارهای فقیر در زمینه افزایش تعداد فرزندان، تا حدی از افزایش میزان فقر جلوگیری نماید.





 توسط محمد صالحی در دوشنبه 8 فروردین 1390  ساعت 11:16 AM نظرات 0

منوي اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
نشاني rss وبلاگ

پيوندها
پایگاه خبری تحلیلی داراب آنلاین
بلاگ نویسی دهه فجر کرمانشاه
بلاگنویسی حماسه نگاران گیلان
جهاد اقتصادی از دیدگاه اسلام
ویژه نامه سال جهاد اقتصادی
جهاد اقتصادی سال 1390
ویژه نامه سفر هفت سین
جهاد اقتصادی سال نود
وبلاگ جهاد اقتصادی
ویژه نامه نوروز
جهاد اقتصادی
مصباح 90

لوگوی وبلاگ


پیام رهبری

امکانات جهاد اقتصادی

مترجم سایت



  • تعداد صفحات :10
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
POWERED BY RASEKHOON.NET