کار از منظر اسلام
از نظر اسلام، کار امری مبارک و مقدس است و آن که «به حرفه و کاری مشغول است، محبوب خداست.» و «کسی که برای اداره زندگی اش می کوشد، هم سنگ مجاهد در راه خداوند معرفی شده است.» بلکه «مقام وی برتر از مقام مجاهد در راه خدا دانسته شده است.» «هر که از دست رنج حلال خویش بخورد، درهای بهشت برایش گشوده می شود تا از هر یک که می خواهد درآید.» و «خیری نیست در وجود کسی که به دنبال جمع آوری مال از راه حلال نباشد تا بدین وسیله، آبروی خود را محفوظ دارد و دِیْن خود را ادا کند و صله رحم انجام دهد».
در کلام امامان معصوم علیهم السلام : «بر آن که سنگینی (اقتصادی) خود را بر دوش دیگران می اندازد (و خود از کار شانه خالی می کند)، لعن شده است.» همچنین از علی علیه السلام نقل شده است: «آن که آب و خاک کافی در اختیار دارد، ولی فقیرانه زندگی می کند، از رحمت خدا دور است.» طبیعی است که زندگی فقیرانه، در عین بهره مندی از آب و خاک کافی یا به سبب نداشتن تدبیر کافی در به کارگیری این ثروت های خدادادی یا به دلیل رها کردن کار و تلاش، در استفاده بهینه از این امکانات است.
محمدبن منکدر می گوید: روزی از روزهای گرم به اطراف مدینه می رفتم، امام باقر علیه السلام را دیدم. او مردی تنومند و سنگین بود و به طرف مزرعه می رفت. با خود گفتم: سبحان اللّه ، بزرگی از بزرگان قریش در چنین ساعتی و در چنین حالتی به طلب دنیا می رود، باید او را موعظه کنم. به او نزدیک شدم و سلام کردم. در حالی که عرق می ریخت، با گشاده رویی پاسخم داد. گفتم: خدا حال تو را نیکو گرداند، بزرگی از بزرگان قریش در چنین ساعتی و با چنین حالتی در طلب دنیاست. نمی ترسی که در این حالت اجل تو در رسد، در حالی که در طلب دنیا هستی. فرمود: اگر مرگ در رسد و من در این حال باشم، مرگم فرا رسید[ه است]، در حالی که به اطاعت و انجام فرمان الهی مشغول هستم تا به وسیله آن، خود و خانواده خود را از تو و مردم بی نیاز سازم. من آن گاه می ترسم که مرگ فرا رسد، در حالی که به گناهی از گناهان مشغول باشم.
گفتم: راست گفتی، خدا تو را رحمت کند. می خواستم موعظه ات کنم، اما تو مرا موعظه کردی. به گفته صائب تبریزی:
| مشو غافل ز گردیدن که روزی در قدم باشد |
همین آواز می آید ز سنگ آسیا بیرون |
حضرت علی علیه السلام در بیان این سخن خداوند که فرمود: «وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنی وَ أَقْنی؛ او را بی نیاز کرد و سرمایه باقی بخشید.» (نجم: 48) این گونه می فرماید: یعنی هر انسانی را به وسیله معیشت او بی نیاز کرد و به واسطه کسب و کارش راضی گرانید. ناصر خسرو نیز چنین می سراید:
| چو مرد باشد پر کار و بخت باشد یار |
ز خاک تیره نماید به خَلق زر عیار |
| فلک به چشم بزرگی کند نگاه در آنک |
بهانه هیچ نیارد ز بهر خردی کار |
| بزرگ باش و مشو تنگ دل ز خردی کار |
که سال تا سال آرد گلی، زمانه ز خار |
پیام متن:
تأکید فراوان اسلام به کار و تلاش.
کار، بازتاب صفت خداوند
جهان هستی، جهان کار و کوشش است و در حقیقت، هر ذره ای در عالم وجود، به کار و وظیفه ای مشغول است و به تعبیر حکیم نظامی گنجه ای:
| هر ذره که هست اگر غباریست |
در پرده مملکت به کاریست |
در حقیقت، این ویژگی برجسته جهان آفرینش که هر ذره ای در آن همواره در حال انجام به کاری است، بازتاب یکی از صفت های زیبای آفریننده جهان است، چنان که در قرآن مجید می خوانیم:
«کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْنٍ؛ او هر آن در شأن و کاری است.» (الرّحمن: 29)
مولانای بلخی با بهره گیری از این آیه، خداوند را همواره در کاری می داند و چنین می سراید:
| کُلِّ یَومٍ هو فی شَأنٍ بخوان |
مَرْ و را بی کار و بی فعلی مدان |
کمترین کارش به هر روز آن بودکاو سه لشکر را روانه می کند
لشکری ز اصلاب سوی امهاتبهر آن تا در رَحِم روید نبات
لشکری ز ارحام سوی خاکدانتا ز نرّ و ماده پر گردد جهان
لشکری از خاک تا سوی اجلتا ببیند هر کسی عکس العمل
درحقیقت، مولانا در این بیت ها به مفهوم این حدیث شریف نبوی صلی الله علیه و آله نظر داشته و از آن استفاده جسته است که:
خداوند را در هر لحظه سه لشکر است: لشکری که از صُلب پدران به سوی ارحام مادران فرود می آید؛ لشکری که از رحم مادران به روی زمین در حرکت است و لشکری که از دنیا به سرای دیگر، برای دیدن عکس العمل اعمال خویش کوچ می کند.
همچنین، اندیشمندی، درباره تبین «کار» خداوند در جهان آفرینش، چنین می گوید:
کار خداوند در دنیا: امر و نهی، زنده ساختن، میراندن، عطا کردن، بازداشتن و عزت وذلت بخشیدن است و در آخرت نیز: حساب و سئوال و عقاب و ثواب می باشد.
پس، بنده ای که همواره اهل کار و کوشش است، در واقع به صفت پروردگارش متصف شده و جلوه او را در وجود خود باز تابانیده است؛ چرا که خداوند همواره به کار و شأنی می پردازد. بر این اساس، کار یعنی ظهور نور و برکت و زیبایی. جبران خلیل جبران می گوید: «هنگامی که عاشقانه کار می کنید، با خویشتن خویش یگانه می شوید، با دیگران یگانه می شوید و با خدا نیز یگانه می شوید».
پیام متن:
پرداختن به کار و همرنگ شدن با پروردگار جهان.
نشاط و لذت زندگی با کار
آدمی، غرق نعمت های خداوند است، اما هرگز، نه به عمق این نعمت ها پی برده و نه از همه آنها آگاه است. برخی از نعمت ها چون با سختی همراه است، موجب کراهت قلبی آدمیان شده است، که از جمله آن ها، کار و کوشش است. از آن جا که نعمت «کار و تلاش»، به همراه سختی مشقت در اختیار آدمیان قرار گرفته است، قدر حقیقی و کامل آن فراموش می شود و در نتیجه، اینان به سبب ناآگاهی، معمولاً از آن گریزان هستند و به دنبال بهانه ای می گردند تا از زیر بار آن شانه خالی کنند. در حالی که اگر انسان ها در زندگی خویش از گوهر کار بی بهره بودند و همه نعمت ها بدون کمترین تلاش آنها در اختیارشان قرار می گرفت، زندگی ایشان بی روح و بی نشاط می گشت و به تدریج انگیزه ادامه حیات، در وجود آنان از بین می رفت.
به برکت کار و تلاش درخت زندگی آدمی، از میوه های شادابی و سرسبزی بارور می شود و در نتیجه، روح و جسم او را از ضعف و ناراحتی پاک می سازد. امام صادق علیه السلام با توجه به این نکته مهم، در سخنی حکیمانه چنین می فرماید:
اگر تمام نیازمندی های مردم (بدون کار و تلاش) برایشان تأمین می شد، هرگز زندگی شان گوارا نمی شد و لذت آن را درنمی یافتند.
و آن گاه می افزاید:
مگر نمی بینی هرگاه شخصی مهمان گروهی شود و مدتی نزد آنان بیاساید، به گونه ای که تمام نیازهایش همچون غذا و نوشیدنی و خدمات تأمین گردد، خود از بی کاری خسته می شود و به دنبال کاری می گردد تا خود را بدان مشغول دارد؟ پس چگونه است اگر در سراسر عمر، تمام نیازمندی هایش تأمین شده باشد.
در حدیثی نیز از امام علی علیه السلام چنین آمده است: «هر که کار کند، بر نیرویش افزوده می شود و هر کس در آن کوتاهی کند، سستی اش فزونی یابد». همچنین در سخنی از امام صادق علیه السلام نقل است:
منزه است خدایی که رزق و روزی را مقدر فرموده است و آن را چنان نبخشید که با سستی به دست آید. چرا که اگر روزی انسان ها (بدون تلاش آنها) در یک جا گرد آمده بود، مردم به دلیل بی کاری، سخت دچار سرمستی نعمت می شدند و در نتیجه، فساد افزایش می یافت و کردارهای زشت به ظهور می رسید.
یکی از دانشمندان می گوید:
اگر مایل به آسایش و راحت نفس خود هستی و به سلامت بدن و فکر خود علاقه داری و می خواهی از بار غم و اندوه بیرون بیایی، به این یک دستور مختصر رفتار کن: هیچ وقت بی کار منشین.
پیام متن:
شادی و نشاط دنیوی و افزایش نیروی بدنی، به برکت کار و تلاش.
کار و هماهنگی با جهان هستی
زیبایی جهان هستی، در گرو حفظ تناسب و هماهنگی تمامی مجموعه های دستگاه آفرینش با یکدیگر است. در عالم هستی، هر ذره ای سرگرم کاری است و به تعبیر حکیم نظامی گنجه ای:
| در این پرده یک رشته بی کار نیست |
سررشته بر ما پدیدار نیست |
و انسان زمانی یا این مجموعه، هماهنگ خواهد شد و با این پیکره تناسب خواهد یافت که او هم به وظیفه ای بپردازد در این صورت، به نظم و شکوه جهان هستی آسیبی وارد نخواهد شد؛ زیرا تنها این گونه است که آدمی در متن موسیقی هستی، ساز موافق می نوازد و با تمام ذرات جهان آفرینش، هم آوا خواهد شد.
جبران خلیل جبران می گوید:
شما کار می کنید و با کارتان، با آهنگ خاک هم نوا و با روح زمین یگانه می شوید، زیرا بی کاری و بی ثمری، غریبگی است با فصل ها و نیز جاماندن است از کاروان زندگی؛ کاروانی که با شکوه و سرافرازی، عازم ابدیت است. آن گاه که کار می کنید، نی ای هستید که از قلب پاک و خالی تان، زمزمه های نرم و جاری زندگی به آوایی خوش بدل می شود؛ آواز خوش زندگی. کدامین شما می خواهد نی ای باشد خاموش و گنگ، آن گاه که نی های بی شمار هستی، هم نوا شده اند و عاشقانه می خوانند.
دانشمند دیگری در همین زمینه گفته است:
حرکت و جنبش و تکاپو در برابر سکون و توقف و آرامش، از مفهوم های اساسی و دیرین در جهان بینی است. هراکْلیتوس، جهان هستی را همواره در حال گداز و کرشمه و رقصی آرام و ابدی می داند و در نظر او سکون و ثبات و یک نواختی در قاموس آفرینش مفهومی ندارد. هِگِل، فیلسوف نامی آلمان، حرکت و تکاپو را محور اساسی فلسفه خود قرار داد. مفاهیم اساسی در فیزیک نو نیز حرکت و تکاپوست. جهان از دیدگاه فیزیک نو، چیزی جز جنبش نیست و همه چیز در حرکت است. در برابر این توجیه کلی فلسفی از نظام آفرینش، اکنون دانشمندانی که باعلوم عملی و به کاربستن اصول نظری سر و کار دارند، با این مسئله روبه رو هستند که چگونه روش کار و فعالیت خود را با ناموس تکاپو و حرکت هماهنگ سازند، تا برخلاف سیر طبیعی، حرکت نکرده باشند.
مجموعه جهان هستی، همواره در حال پویایی و حرکت است. بر این اساس، ناهماهنگی انسان با این مجموعه و ترک کار و تلاش، به معنای بروز زشتی و پلشتی است و از طرفی، هماهنگی با عالم هستی و کوشش و پویش، نشانه ظهور زیبایی و شکوه و شادابی است.
پیام متن:
هماهنگی با جهان آفرینش و پیدایش زیبایی، به برکت کار و تلاش.
کار، وظیفه ای اجتماعی
انسان ها، طبعا موجوداتی اجتماعی اند و برای رسیدن به بیشتر هدف های مادی و معنوی شان، ناگزیر از تعامل با یکدیگرند. در واقع، در یک نگاه هر کدام از انسان ها بر سرسفره دیگران نشسته اند و از دسترنج و ثمره هم نوعان خویش روزی می خورند. بر این اساس، بهره مندی از دسترنج و تولیدات دیگران، حقی بر گردن مصرف کننده پدید خواهد آورد، که او نیز در برابر فایده ها و بهره هایی که با تلاش دیگران نصیب او می شود، در خود احساس وظیفه کند و پاسخ نیکی را به نیکی دهد. همچنین، خود را تافته ای جدا بافته از دیگران نپندارد بلکه به کار و فعالیتی اعم از فکری، علمی یا غیره مشغول می شود تا او هم با سوددهی به دیگران، وظیفه اجتماعی خویش را به خوبی ادا کند و هرگز مصداق این سروده نباشد که:
| نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه ریشه دارم |
همه حیرتم که دهقان به چه کار کِشت ما را |
در کلامی ارزنده از استاد شهید مطهری در این باره این چنین می خوانیم:
کار، در واقع یک وظیفه اجتماعی است و اجتماع، حقی بر گردن انسان دارد. یک فرد، هر چه مصرف می کند، محصول کار دیگران است: لباسی که می پوشیم، غذایی که می خوریم، کفشی که به پا می کنیم، مسکنی که در آن زندگی می کنیم، به هر چه نظر می کنیم، غرق در نتیجه کار دیگران است. کتابی که جلومان گذاشته[ایم] و مطالعه می کنیم، محصول کار دیگران است: آن که تألیف کرده، آن که کاغذ ساخته، آن که چاپ کرده، آن که جلد نموده و مانند آنها.
انسان در اجتماعی که زندگی می کند، غرق در محصول کار دیگران است و به هر بهانه ای که بخواهد از زیر بار شانه خالی کند، همان فرموده پیغمبر است که: سنگینی او روی دوش دیگران است، بدون اینکه کوچک ترین سنگینی از دیگران را به دوش گرفته باشد که چنین کسی از رحمت خدا دور است.
پیام متن:
کار و ادای حقوق متقابل.
کار و عزت اجتماعی
گرایش به عزت نفس، یکی از تمایلات ارزشمند انسانی است که دست حکمت الهی، آن را با سرشت بشر آمیخته است. آدمی به طور طبیعی به شرافت و بزرگواری نفس تمایل دارد و از فرومایگی نفس گریزان است. اهل بیت علیهم السلام که خود عزت مندترین انسان ها بوده اند، همواره پیروانشان را به ارزش والای سرافرازی نفس و حفظ آن سفارش کرده اند و هرگز به آنها اجازه نداده اند که خود را خوار و حقیر سازند. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «خداوند به مسلمان چنین اختیاری نداده است که خود را ذلیل و خوار کند». در گفتاری از حضرت علی علیه السلام نیز نقل است: «یک ساعت ذلت، باعزت تمام دوران زندگی برابری نمی کند».
همچنین، امام سجاد علیه السلام در حدیثی فرمود: «دوست ندارم که با ذلت نفس، به ارزنده ترین سرمایه و ثروت ها دست یابم». گفتنی است که دست یابی به گوهر عزت نفس، پای بندی به اصول و شرایطی را می طلبد که از مهم ترین آنها، اهل کار و تلاش بودن در زندگی است. کار و کوشش، از ارکان تحقق عزت نفس و حفظ آن است. هیچ فرد و جامعه ای، با تنبلی و سستی نمی تواند زندگی آبرومندانه و شرافت مندی برای خویش فراهم آورد و نزد دیگران عزیز و سربلند شود.
در رهنمودی از حضرت علی علیه السلام می خوانیم:
اگر می خواهی آزاد زندگی کنی، چون بردگان تلاش کن و از اموال دیگران قطع طمع نما! و مگو که این کار، مرا پست می کند، [چرا ] که ذلت و پستی در درخواست کردن از مردم است. آن گاه که از دیگران بی نیاز باشی، به هر کاری که مشغول شوی، از همه مردم بلند قدرتر می گردی.
و در کلامی دیگر چنین اشاره می فرماید:
برای من سنگ کشیدن از قله کوه، گواراتر و آسان تر است از اینکه منت دیگران را به دوش بکشم. ننگ است که انسان، بی چیز باشد و از دیگری درخواست کند.
از جبران خلیل جبران نیز چنین نقل است:
آن گاه که کار می کنید، دورترین رؤیای زمین را تعبیر می کنید؛ رؤیایی که همچون قرعه به نام شما زده اند. اما اگر هنگام کار کردن و رنج بردن، زادن و زندگی را بلیه ای بدانید که بر پیشانی شما نوشته اند، آن گاه در پاسخ تان خواهم گفت: پیشانی نوشت تان را هیچ چیز جز عرق پیشانی که حاصل کار شماست، نخواهد شست و نیز در گوش تان خوانده اند که زندگی، تاریکی است و من می گویم: آری، زندگی، تاریکی است، مگر آنکه چراغ اشتیاقی آن را روشن کند و اشتیاق، کور است، مگر آنکه به نور دانشی بینا شود ودانش، عبث و بی فرجام است، مگر آنکه دست در دستان گرم و روشن کار بگذارد.
پیام متن:
عزت، شخصیت و اعتبار اجتماعی انسان، در گرو کار و کوشش است.
تنبلی و خسارت مادی و معنوی
| این بادیده از کاهلی توست پر از خار |
از خار شود ساده اگر گرم برانی |
صائب
سستی و تنبلی، افزون بر آنکه نمودار ضعف اخلاقی شخص است، صفتی ناپسند، بلکه خطرناک هم است. اگر این عادت در وجود فرد ریشه بدواند، او را از رهیابی به سعادت دنیا و آخرت بازمی دارد و زمینه خسارت های مادی و معنوی او را فراهم خواهد آورد. در روایتی امام صادق علیه السلام می فرماید: «از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز! چه اینکه این دو تو را از دست یافتن به نصیبت از دنیا و آخرت، باز خواهد داشت.» در حدیثی از حضرت علی علیه السلام نقل است: «چیزها چون با هم جفت شدند، تنبلی و ناتوانی نیز جفت شدند و از آنها فقر پدید آمد.» امام باقر علیه السلام نیز فرموده است: «تنبلی، به دین و دنیا زیان می زند».
باری، تنبلی به ظاهر امری ساده و بدون احساس درد است، ولی مانند بیماری ای است که به تدریج آدمی را از درون به طرف تباهی می کشاند و انسان زمانی متوجه خطر آن می شود که کار از کار گذشته و دیگر فرصتی برای جبران آن باقی نمانده است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز فرموده است: «از سستی و تنبلی، نابودی زاده شده است».
فردوسی پارسی گوی سروده است:
| تن آسایی و کاهلی دور کن |
بکوش و ز رنج تنت سور کن |
| که اندر جهان گنج بی رنج نیست |
کسی را که کاهل بود گنج نیست |
| که چون کاهلی پیشه گیرد جوان |
بماند منش پست و تیره روان |
این سخن سقراط است که: «خدای تعالی، کاهلی و تنبلی را دو فرزند عطا فرمود که آنها را خواری و بدبختی نام نهاده اند.» اگر ما حتی در زندگی حشراتی چون زنبور عسل دقیق شویم، آنها را همواره در حال کار و تکاپو می بینیم و زنبورهای تنبل را در میان آنان نیز طرد شده می یابیم. آیت اللّه حسین نوری در این باره می نویسد:
کار و فعالیت در نظر آنها امری مقدس است و چنان گرم کار هستند که هیچ چیز نمی تواند جلو فعالیت خستگی ناپذیر آنها را بگیرد. همین فعالیت منظم است که به این نسل، نام خوش بخت ترین حشرات را داده است. اگر در میان خود یک فرد تنبل ببینند، آن را بدون معطلی تبعید می کنند و از اجتماع خود طرد می سازند تا مبادا خوی پست آن، بر کارگران دیگر هم تأثیر گذارد و آنها را از وظیفه مقدس «کار» منحرف کند.
کاهلی و به هیچ کاری نپرداختن، بسیار نکوهش شده است تا آن جا که شاعر بزرگی چون سعدی «بی هدف به راه بادیه رفتن» را بسی بهتر از «نشستن باطل» و تن آسایی می داند، چرا که حداقل در روی آوردن به بادیده، جنبش و تکاپو و حرکت نهفته است، برخلاف به باطل نشستن که در آن چیزی جز سکون و بی نصیبی نیست:
| به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل |
که گر مراد نجویم به قدر وسع بکوشم |
سعدی
پیام متن:
با وجود تنبلی و سستی، نه دنیای آدمی به سامان خواهد شد و نه آخرت آدمی آباد.
کار و تمرکز قوه خیال
اگر قوه خیال آدمی به درستی کنترل نشود، یکی از اصلی ترین ابزارهای سوق دهنده او به ارتکاب لغزش ها و نیز اساسی ترین عامل جذب اندوه و نگرانی او خواهد شد. مولانا می گوید:
| جان همه روز از لگدکوب خیال |
وز زیان و سود و از بیم زوال |
| نی صفا می مانَدَش نی لطف و فر |
نی به سوی آسمان راه سفر |
در واقع، ریشه بسیاری از گناهان، تنها در این است که آدمی ذهن و خیالش را به گناهان متمرکز می کند و سرانجام در دام آنها گرفتار می آید. بنا به فرموده علی علیه السلام : «کسی که درباره گناهان بسیار بیندیشند، عاقبت مرتکب آن گناهان می شود.» همچنین، منشأ بسیاری از دلهره ها وغصه ها نیز در آن است که آدمی پرنده خیالش را آزاد و رها گذاشته است. اگر انسان توفیق یابد که با تمرین، قوه خیالش را مهار کند، در واقع راه ورودی گناهان و غصه ها و دل نگرانی ها را می بندد. بر همین اساس، عارفان و عالمان اخلاق یکی از مهم ترین ارکان سیر و سلوک معنوی را نفی خواطر و کنترل قوه خیال دانسته اند. چنان که یکی از بزرگان دینی در این باره می نویسد:
اما نفی خواطر: عبارت است از تسخیر قلب و حکومت بر آن تا سخنی نگوید و عملی انجام ندهد و تصور و خاطره ای بر او وارد نشود، مگر به اذن و اختیار صاحب آن. تحصیل این حال، بسی صعب و دشوار است و از این رو گفته اند که نفی خواطر از «اعظم مطهرات سِرّ» است.
از همین رهگذر، سرگرم بودن به کار و فعالیت، یکی از مهم ترین شیوه های مهار نیروی خیال است. همان گونه که از حضرت علی علیه السلام روایت است: «اگر آدمی نفس خود را به کاری مشغول ندارد، نفس، او را به خود مشغول می دارد.» بدین ترتیب، مشغول بودن انسان به کار و حرفه، نقش بسزایی در مهار قوه خیال او دارد که این خود، یکی از عوامل باز دارنده آدمی از لغزش ها و گناهان و سبب رهایی او از اندوه و نگرانی هاست.
پیام متن:
کنترل نیروی خیال، به واسطه پرداختن به کار و فعالیت.
پدید آورنده : سیدمحمود طاهری
موضوع : جایگاه کار و تلاش در آموزه های دینی
منبع : پایگاه حوزه