بيكاري نه تنها ضربه اقتصادي به فرد و جامعه مي‏زند، بلكه ضرر و خطر بزرگ‏تر آن متوجه آسيب‏هاي روحي و رواني فرد مي‏شود، زيرا انسان را از لحاظ حيثيّت و شخصيّت واقعي تنزّل مي‏دهد و او را از خوشبختي و سعادت محروم مي‏سازد.

در مكتب حيات بخش اسلام انساني كه صاحب حرفه است و از دست رنج خود مخارج خانواده‏اش را تأمين مي‏كند، جايگاه والايي دارد: «انّ اللّه يحبّ المحترف الامين» و بر عكس آن كسي كه توان كاركردن دارد و مخارج خود را بر ديگري تحميل مي‏كند، ملعون خوانده مي‏شود.

رسول گرامي اسلام(ص) در گفتاري حكيمانه افراد تنبل را مورد نكوهش و سرزنش قرار داده و مي‏فرمايد: «ملعونٌ ملعونٌ من القي كلّه علي النّاس ملعونٌ ملعونٌ من ضيّع من يعول؛ملعون است ملعون است! كسي كه بار زندگي خود را به گردن مردم بيندازد. ملعون است ملعون است! كسي كه خانواده‏اش را در اثر ندادن نفقه ضايع و تباه كند.»

امام محمد باقر(ع) در نكوهش بيكاري و تنبلي مي‏فرمايد: «ايّاك و الكسل و الضجر فانّهما مفتاح كلّ شرّ من كسل لم يؤدّ حقّاً و من ضجر لم يصبر علي حقٍّ؛ به پرهيز از كاهلي و افسردگي، زيرا اين دو كليد تمام بدي هاست. آدم تنبل حقّش را نمي‏تواند به دست آورد و آدم افسرده حال نمي‏تواند در كار حق بردباري ورزد.»

آن بزرگوار باز هم در مذمّت تنبلي خاطرنشان نموده‏اند كه: «انّي لابغض الرّجل ان يكون كسلان عن امر دنياه و من كسل عن امر دنياه فهو عن امر آخرته اكسل؛ همانا من دشمن مي‏دارم فردي را كه در كارهاي خوب زندگي دنيوي‏اش تنبل است؛ زيرا هر كس در كار دنيوي كاهلي كند، نسبت به كار آخرتش كاهل‏تر خواهد بود.»

 

موضوع: حاديث اقتصادي اهل بيت در كتب اصلي و معتبرشيعه.
 


 

تفاوت های معناداری در درآمدها و استانداردهای زندگی امروز کشورهای ثروتمند و فقیر جهان وجود دارد. متوسط درآمد سرانه، مثلا در جنوب صحرای آفریقا کمتر از یک بیستم آن در ایالات متحده آمریکا است.

توضیحات، پیرامون چرایی اینکه شانس های اقتصادی کشورها واگرا بوده اند خیلی محدود است. کشورهای فقیر مانند کشورهای جنوب صحرای آفریقا، آمریکای مرکزی یا آسیای جنوبی اغلب با فقدان بازارهای کارکردی مواجه هستند، جمعیت آنها چندان آموزش دیده نیستند یا عمر صنعت و تکنولوژی آنها به سر آمده یا اصلا خبری از صنعت و تکنولوژی در این کشورها نیست. اما، اینها، تنها علل مستقیم و بی واسطه فقر هستند و این مساله را مسلم فرض می کنند که چرا این کشورها بازارهای بهتر، سرمایه انسانی بهتر، سرمایه گذاری های بیشتر و صنعت و تکنولوژی بهتری ندارند. باید عللی بنیادی وجود داشته باشد که منجر به این نتایج و از طریق این کانال ها منجر به فقر مهلک شده اند.

دو کاندیدای اصلی برای توضیح علل بنیادی تفاوت های موجود در رونق کشورها عبارتند از جغرافیا و نهادها. فرضیه جغرافیا که پیروان زیادی هم در تصور عوام و هم در دانشگاه دارد، مدعی است که جغرافیا، آب و هوا و اکولوژیِ یک جامعه هم تکنولوژی و هم انگیزه های ساکنان آنها را شکل می دهد. این دیدگاه بر نیروهای طبیعت به مثابه عامل اولیه در خصوص فقر ملل تاکید می کند. دیدگاه جایگزین یعنی فرضیه نهادی درباره تاثیرات انسانی است. براساس این دیدگاه، بعضی جوامع نهادهای خوبی دارند که سرمایه گذاری در صنعت، سرمایه انسانی و تکنولوژی های بهتر را ترویج می کنند و در نتیجه، این کشورها به رونق اقتصادی دست می یابند.

نهادهای خوب سه ویژگی کلیدی دارند: الزام به اعمال حقوق مالکیت برای طیف وسیعی از جامعه، به گونه ای که این طیف از افراد، انگیزه هایی برای سرمایه گذاری و مشارکت در زندگی اقتصادی را داشته باشند. محدودیت هایی بر اَعمال نخبگان، سیاستمداران و سایر گروه های ذی نفوذ به گونه ای که این افراد نمی توانند مالکیت دیگران بر درآمدها و سرمایه گذاری های شان را سلب کنند یا یک رشته فعالیت کاملا نابرابر ایجاد و در آنها فعالیت کنند؛ و بعضی مراتب فرصت برابر برای بخش های گسترده ای از جامعه، به گونه ای که افراد می توانند، به ویژه در سرمایه انسانی، سرمایه گذاری و در فعالیت های اقتصادی مولد مشارکت کنند. این نهادهای خوب در تقابل با شرایط حاکم بر بسیاری از کشورهای جهان قرار می گیرند، هم در سراسر تاریخ و هم امروزه. جایی که حاکمیت قانون به طور گزینشی به کار می رود، حقوق مالکیت برای اکثریت وسیعی از جمعیت وجود ندارد، نخبگان قدرت سیاسی و اقتصادی نامحدودی دارند و تنها نسبت کوچکی از شهروندان به فرصت های آموزش، اعتبار و تولید دسترسی دارند.



● تاثیر جغرافیا

اگر شما می خواهید معتقد باشید که جغرافیا کلیدی است، به نقشه جهان نگاهی بیاندازید و جایگاه کشورهای فقیر در جهان یعنی جایی که درآمد سرانه اش کمتر از یک بیستم آن در ایالات متحده است را مشخص کنید. بیشتر آنها را نزدیک خط استوا می بینید، در مناطق خیلی گرم که باران های سیل آسای دوره ای را تجربه می کنند و بیماری های گرمسیری شایع هستند.

بااین حال، این شواهد دال بر این نیست که جغرافیا نخستین عامل موثر بر رونق است. درست است که یک همبستگی میان جغرافیا و رونق وجود دارد، اما همبستگی به معنای اثبات وجود علیت نیست. مهم تر اینکه، اغلب، متغیرهای حذف شده ای وجود دارند که وابستگی های مشاهده شده توسط ما را هدایت می کنند.

به طور مشابه، اگر به اطراف جهان نگاهی بیاندازید، می بینید که تقریبا هیچ یک از کشورهای ثروتمند بدون نهادهای محافظ حقوق مالکیت سرمایه گذاران و اعمال بعضی کنترل ها بر دولت و نخبگان به جایگاه فعلی شان دست نیافته اند. بااین حال، یک بار دیگر این همبستگی میان نهادها و توسعه اقتصادی می تواند عوامل حذف شده یا علیت معکوس را توضیح دهد.

به منظور ایجاد پیشرفت در درک نقش های نسبی عوامل جغرافیایی و نهادی، نیازمند یافتن یک منبع تغییر برون زا در نهادها هستیم به عبارت دیگر، یک تجربه طبیعی که براساس آن، نهادها به دلایلی نامرتبط با عوامل حذف شده بالقوه (و عوامل جغرافیایی ثابت می مانند، همان طور که همیشه همین طور هستند) تغییر می کنند.

شروع استعمار بیشتر جهان توسط اروپا در قرن پانزدهم چنین تجربه طبیعی ای را فراهم می کند. تجربه استعمار، نهادها را در بسیاری از سرزمین های تحت تسخیر یا کنترل اروپایی ها عمیقا دگرگون کرد، اما تقریبا هیچ اثری بر جغرافیای آنها نداشت. بنابراین، اگر جغرافیا عاملی کلیدی در تعیین پتانسیل اقتصادی یک منطقه یا یک کشور است، مکان هایی که پیش از ظهور اروپایی ها ثروتمند بودند باید بعد از تجربه استعمار و همین طور تا به امروز ثروتمند می ماندند. به عبارت دیگر، از آن جا که عامل تعیین کننده کلیدی رونق سرجایش باقی می ماند، ما باید با درجه بالایی از پایداری در محصولات اقتصادی را مشاهده کنیم. از سوی دیگر، اگر این نهادها هستند که اهمیت دارند؛ بنابراین جاهایی که نهادهای خوب معرفی شدند یا توسعه یافتند باید ثروتمندتر از جاهایی باشند که اروپایی ها نهادهای استخراجی را معرفی یا حفظ کردند تا منابع را چپاول کنند یا جمعیت غیراروپایی را مورد سوءاستفاده قرار دهند.

شواهد تاریخی حاکی از آنند که اروپایی ها در حقیقت استراتژی های استعماری کاملا متفاوتی را با نهادهای مرتبط گوناگون در مستعمره های مختلف دنبال کردند. در یک کران، اروپایی ها به طور انحصاری نهادهای استخراجی را بنا نهادند، مثلا توسط استعمار بلژیک در کنگو، کشت و زرع بردگان در کارائیب و سیستم های کار اجباری در معادن آمریکای مرکزی. این نهادها نه از حقوق مالکیت شهروندان قانونی محافظت می کردند و نه قدرت نخبگان را محدود می کردند. در یک کران دیگر، اروپایی ها تعدادی از مستعمراتی را پیدا کردند که در آنها جوامع مهاجری جدیدی ایجاد کردند و تکرار و اغلب بهبود نهادهای اروپایی محافظت حقوق مالکیت را شکل دادند. مثال های اولیه از این شکل از استعمار شمال استرالیا، کانادا، نیوزلند و ایالات متحده آمریکا است. مهاجران در این جوامع، همچنین برای تعبیه محدودیت های معنادار بر نخبگان و سیاستمداران هدایت شدند، حتی اگر آنها برای رسیدن به این هدف مجبور به جنگ بودند.



● بخت برگشتگی

خب بعد از استعمار چه اتفاقی برای توسعه اقتصادی افتاد؟ آیا مکان هایی که قبل از استعمار ثروتمند بودند ثروتمند باقی ماندند، همان طور که فرضیه جغرافیا پیشنهاد می کند؟ یا شانس های اقتصادی به طور سیستماتیک در نتیجه تغییرات در نهادها تغییر کردند؟

شواهد تاریخی هیچ شواهدی از پایداری پیشنهادی فرضیه جغرافیا نشان نمی دهند. برعکس، یک بخت برگشتی (reversal of chance) قابل توجه در رونق اقتصادی به چشم می خورد. جوامعی مانند موگال ها در هندوستان و آزتک ها و اینکاها در آمریکا که در ۱۵۰۰ از جمله ثروتمندترین تمدن ها به شمار می رفتند امروزه جزو فقیرترین جوامع هستند. در مقابل، کشورهای اشغالی مناطقی با تمدن های کمتر توسعه یافته در آمریکای شمالی، نیوزلند و استرالیا حالا خیلی ثروتمندتر از سرزمین های موگال ها، آزتک ها و اینکا ها هستند. علاوه براین، بخت برگشتگی تنها به این مقایسه محدود نمی شود. با استفاده از شاخص های مختلف برای رونق قبل از زمان های مدرن، می توانیم نشان دهیم که برگشتگی یک پدیده شایع بوده است. مثلا، قبل از صنعتی سازی، تنها جوامع نسبتا توسعه یافته می توانستند شهرنشینی را دنبال کنند، بنابراین نرخ های شهرنشینی شاخص نسبتا خوبی برای رونق قبل از استعمار اروپایی هستند. نمودار ذیل نشان می دهد که یک رابطه منفی قوی میان نرخ های شهری شدن در ۱۵۰۰ و درآمد سرانه امروز وجود دارد. این است که مستعمرات اروپایی پیشین که امروزه نسبتا ثروتمند هستند همان هایی هستند که قبل از ورود اروپا فقیر بودند.

این برگشتگی نخستین شاهد علیه استانداردترین تفاسیر از فرضیه جغرافیا است که در بالا مورد بحث قرار گرفت؛ آب و هوا، اکولوژی یا محیط زیست های بیمار مناطق گرمسیری این کشورها امروز را محکوم به فقر نکرده اند. به دلیل اینکه همین مناطق با همین آب و هوا، اکولوژی و محیط زیست های بیمار ۵۰۰ سال قبل ثروتمندتر از مناطق معتدل بودند. اگرچه این ممکن است که برگشتگی، مرتبط با عوامل جغرافیایی ای باشد که اثرات آنها بر رونق اقتصادی در گذر زمان متفاوت است مثلا، ویژگی های مشخصی که اول باعث رونق شده و سپس ملل را محکوم به فقر می کنند [البته] هیچ شاهدی از وجود چنین عاملی یا هیچ گونه حمایتی برای فرضیه جغرافیایی پیچیده ای از این نوع وجود ندارد.

آیا بخت برگشتگی با فرضیه نهادها سازگار است؟ پاسخ مثبت است. در حقیقت، وقتی به استراتژی های استعماری نگاهی می اندازیم، می بینیم که بخت برگشتگی دقیقا همان چیزی است که فرضیه نهادها پیش بینی می کند. استعمار اروپایی، اروپایی ها را به قدرتمندترین قدرت سیاسی تبدیل کرد، با قابلیت تاثیرگذاری بر نهادها بیش از هر گروه درونزایی که در آن زمان وجود داشت. در مکان هایی که اروپایی ها چندان کاری نکردند و چندان نگران محصولات اقتصادی و رفاه مردم نبودند، در مکان هایی که جمعیتی بزرگی وجود داشت که می توانستند به زور وادار و به ارزانی در معادن یا کشاورزی به کار گرفته شوند یا به سادگی بر آن مالیات وضع شود، در مکان هایی که منابعی برای استخراج وجود داشتند، اروپایی ها استراتژی راه اندازی نهادهای استخراجی یا تسلط بر نهادهای استخراجی موجود و ساختارهای سلسله مراتبی را تعقیب کردند. در آن مستعمرات، هیچ گونه محدودیتی بر قدرت نخبگان (که معمولا خود اروپایی ها و نخبگان شان بودند) وجود نداشت و هیچ گونه حقوق مدنی یا مالکیتی برای اکثریت مردم درکار نبود؛ در حقیقت، بسیاری از آنها مجبور بود که در قالب نیروی کار، کار کنند یا برده باشند. در تقابل با این الگو، در مستعمراتی که کمتر چیزی برای استخراج وجود داشت و بیشتر زمین بایر بودند، اروپایی ها در تعداد زیاد آنجا سکونت گزیدند و قوانین و نهادهایی را هم در زندگی سیاسی و هم در زندگی اقتصادی، برای تضمین محافظت از خودشان توسعه دادند؛ بنابراین در این مستعمرات، نهادها بیشتر منشا سرمایه گذاری و رشد اقتصادی بودند.

بااین حال، این شواهد به این معنا نیست که جغرافیا در کل اهمیتی ندارد. چه مکان هایی که قبل از ورود اروپایی ها ثروتمند و چه آنهایی که فقیر بودند، ممکن است با عوامل جغرافیایی مشخص شده بودند. این عوامل جغرافیایی نیز نهادهایی را تحت تاثیر قرار دادند که اروپایی ها معرفی کردند. مثلا، کیفیت آب و هوا و خاک در کارائیب آن را مستعد برای رشد شکر می ساخت که توسعه یک سیستم کشت و زرع براساس برده داری را ترویج می کرد. درعوض، شواهد دال بر این است که جغرافیا نه یک ملت را محکوم به فقر می کند نه موفقیت اقتصادی آن را تضمین می کند. اگر شما می خواهید درک کنید، چرا یک کشور امروز فقیر است باید به نهادهای آن نگاه کنید نه جغرافیای آن.



● جاذبه طبیعی، نه!

اگر نهادها خیلی برای رونق اقتصادی اهمیت دارند، چرا برخی جوامع نهادهای بد را انتخاب می کنند یا با نهادهای بد سروکار دارند؟ علاوه براین، چرا این نهادهای بد بعد از نتایج فاجعه بار آشکارشان تا مدت ها به حیات شان ادامه می دهند؟ آیا یک تصادف تاریخی وجود دارد یا [این نهادهای بد] نتیجه درک نادرست یا اشتباهات جوامع یا سیاست گذاران آنها هستند؟ تحقیقات تجربی و تئوریک اخیر حاکی از آنند که پاسخ منفی است: هیچ گونه دلایل اجباری برای این تفکر وجود ندارد که جوامع به طور طبیعی به سوی نهادهای خوب جذب شوند. نهادها نه تنها رونق اقتصادی ملل را تحت تاثیر قرار می دهند، بلکه برای توزیع درآمد میان افراد و گروه ها در جامعه نیز اهمیت دارند به عبارت دیگر، نهادها نه تنها اندازه کیک اجتماع را متاثر می سازند، بلکه توزیع آن را نیز همین طور.

این دیدگاه دال بر این است که تغییری بالقوه از نهادهای کژکارکرد و بد به سوی نهادهای خوب است که اندازه کیک اجتماعی را افزایش می دهد، این تغییرات وقتی به طور معنادار قاچ کیکی را که گروه های قدرتمند دریافت می کنند، کاهش می دهد و همین طور وقتی که هیچ تضمینی برای جبران زیان آنها وجود ندارد احتمالا متوقف می شود. این است که هیچ جاذبه طبیعی به سوی نهادهای خوب وجود ندارد که توسط ویژگی های نخبگان و امپراتورهای سرزمین – اتریش مجارستان و در روسیه طی قرن نوزدهم توضیح داده می شود. این گروه های نخبه صنعتی سازی و حتی احداث راه آهن را بلوکه کردند و شروع کردند به محافظت از رژیم سابق به دلیل اینکه فهمیدند رشد سرمایه دارانه و صنعتی سازی قدرت و امتیازات آنها را کاهش می دهد.

به همین ترتیب، استعمارگران اروپایی نهادهایی را به نفع جامعه به عنوان یک کل طراحی نکردند. آنها نهادهای خوب را انتخاب می کردند وقتی این نهادها در راستای منافع خودشان بود (همانند بسیاری از نقاط جهان جدید). در مقابل، آنها نهادهای استخراجی را ابداع یاظ) موجودیت آنها را حفظ کردند وقتی آن نهادها در راستای منافع شان برای استخراج منابع از مردمان غیراروپایی مستعمرات بود، (همانند بسیاری از نقاط آفریقا، آمریکای مرکزی، کارائیب و آسیای جنوب). علاوه براین، این نهادهای استخراجی هیچ علامتی از تکامل به سوی بنهادهای بهتر نشان نمی دهند، چه وقتی [این کشورها] تحت کنترل اروپا بودند و چه وقتی که این مستعمرات استقلال خودشان را به دست آوردند. تقریبا در همه موارد، می توانیم پایداری نهادهای استخراجی را با این حقیقت پیوند بزنیم که حتی بعد از استقلال، نخبگان این جوامع در نتیجه اصلاحات نهادی چیزهای زیادی را از دست می دادند. قدرت سیاسی و ادعای رانت های اقتصادی آنها بر نهادهای استخراجی موجود بنا شده است، همچنان که این موضوع به بهترین شکل توسط مالکان کشت و زرع کارائیب تشریح شده است که ثروت شان مستقیما به بردگی و نهادهای استخراجی وابسته بود. هر گونه اصلاحاتی در این سیستم، هرچند سودمند برای کشور، تهدیدی مستقیم برای این مالکان به شمار خواهد رفت.

استعمار اروپایی تنها بخشی از داستان نهادهای مستعمرات پیشین است و بسیاری از کشورهایی که هرگز استعمار اروپایی را تجربه نکردند، باز هم از مشکلات نهادی رنج می برند (درحالی که سایر مستعمرات اروپایی مشخص به طور بحث برانگیزی بعضی از بهترین نهادهای جهان تا به امروز را داشته اند). بااین حال، دیدگاهی که در این مقاله توسعه یافت به خوبی برای این موارد کاربرد دارد؛ مشکلات نهادی در موارد زیادی اهمیت دارند و در بیشتر این موارد، منشأ مشکلات نهادی و دشواری اصلاحات نهادی در این حقیقت است که هرگونه تغییر و دگرگونی مهم، برندگان و بازندگانی را ایجاد می کند و بازندگان بالقوه اغلب به اندازه کافی برای مقاومت در برابر تغییرات [نهادی اصلاحی] قدرتمند هستند.

پایداری نهادها و مقاومت سیاسی در برابر اصلاحات به این معنا نیست که نهادها غیرقابل تغییرند. اغلب تکامل و تحول نهادی معناداری وجود دارد و حتی نهادهای کژکارکرد می توانند به شکل موفقیت آمیزی دگرگون شوند. مثلا، بوتسوانا در جهت ساخت یک دموکراسی کارکردی بعد از استقلال این کشور از بریتانیا هدایت شد و به کشوری با سریع ترین رشد در جهان تبدیل شد. تغییرات نهادی وقتی اتفاق می افتد که یا گروه هایی منتفع از تغییر به اندازه کافی برای اعمال آن بر بازندگان بالقوه قدرتمند شوند یا وقتی که جوامع بتوانند با بازندگان بالقوه اصلاحات نهادی چانه زنی کنند با به گونه ای که مطمئنا زیان آنها را بعد از تغییراتی پیش رو جبران می کنند یا اینکه آنها را از بخش اعظم نتایج معکوس این تغییرات محافظت می کنند. شناخت اهمیت نهادها در توسعه اقتصادی و موانع ترسناک پیش روی اصلاحات نهادی سودمند اولین گام به سوی پیشرفت معنادار در آغاز جهش به سوی رشد سریع در بسیاری از مناطق جهان امروز است.








دارون آسم اغلو
دارون آسم اغلو استاد اقتصاد موسسه تکنولوژی ماساچوست (ام آی تی) است.
مترجم: محمدرضا فرهادی پور
منبع: فاینانس اند دیولوپمنت


روزنامه دنیای اقتصاد ( www.donya e eqtesad.com )

 

موضوع: تحليل و بررسي روند رو به رشد يا افول هريك از تفكرات اقتصادي جهان از ابتدا تاكنون
 


 

نقش زن در سامان دهي اقتصاد خانواده

اقتصاد خانواده به معناي چگونگي سامان دهي و مديريت منابع خانه است. خانواده سازماني است که توليد و توزيع کالاهاي مورد نياز را فراهم مي سازد و زن بدون مناقشه به عنوان يکي از دو رکن اساسي خانواده در اين سازماندهي و مديريت ، نقش اساسي را ايفا مي کند. جايگاه مادري و همسري عمده ي منابع مصرف را به زن مي سپارد و انتظار مي رود که او بتواند با سازماندهي و مديريت صحيح بين درآمد و مصرف ، توازن برقرار کند و با برنامه ريزي و اجراي صحيح در شد و توسعه ي اقتصاد خانواده نقش مؤثر ايفا نمايد. از آن جا که جدول بازدهي اقتصاد خانواده در تنظيم نومدار رشد و توسعه اقتصادي جامعه و برنامه هاي کلان بخش هاي مختلف دولتي و خصوص تأثير به سزا دارد، مي توان گفت که زنان در واقع نقش کليدي در استفاده ي بهينه از منابع را دارند. منابع در اين جا شامل، زمان، پول يا درآمدهاي ديگر مي باشد.


دسترسي به منابع سخت، و از دست دادن آن ها آسان است؛ از اين رو بايد مدير خانواده با سازماندهي و مديريت صحيح و سالم بتواند بهترين انتخاب ها و گزينش ها را داشته باشد. خانواده غير از منابع مادي منابع ديگري نيز در اختيار دارد که قابل تبديل به پول نيست و در بيشتر موارد تجديد پذير هم نمي باشد. از جمله ي اين منابع؛ عشق، انسجام خانواده، خاطرات خوش و... است، و چون اين منابع براي اعضاي خانواده رضايت خاطر ايجاد مي کند، بايد نقش اساسي آن ها و جايگاه خاص هر کدام مورد توجه قرار گيرد تا افراد بتوانند با بالاترين سطح مطلوب از آن ها بهترين استفاده را بنمايند؛ از اين رو بايد گفت: «انتخاب»، قلب اقتصاد خانواده است.نقش الگوهاي ديني در هدايت زندگي بشر به سوي فلاح و رستگاري دنيا و آخرت زنده و پويا است. حضرت زهرا عليها السلام همان گونه که در تمام شؤون ، الگويي حسنه است، در اين مورد نيز بهترين نقش را در مديريت و سازماندهي اقتصاد خانواده ايفا مي نمايد. در سيره ي عملي حضرت زهرا عليهاالسلام نقش منابع غير مادي در اقتصاد اسلامي مهم تر از منابع اقتصادي است که آن حضرت بهترين شکل معقول و منطقي را جهت استفاده از آن ها به کار گرفت. از آن جمله؛ شکر گزاري، دعا و کمک گرفتن از ذکر خداوند براي رفع نيازمندي هاي مادي خانواده و ... بيشترين رضايت خاطر را براي اعضا ايجاد مي کند. آنچنان که در ماجراي اطعام مسکين و يتيم و اسير اعضاي خانواده شامل : همسر، فرزندان و حتي خادم منزل با رضايت و خشنودي کامل، حضرت زهرا عليهاالسلام را همياري نمودند.


امروز عوامل تأثير گذار بر رضايت مندي يا تابع مطلوبيت خانواده در ادبيات اقتصادي شامل: عوامل اقتصادي و غير اقتصادي است که باعث افزايش مطلوبيت خانواده ها مي شود.

وظايف اقتصادي زن در اجتماع

همان گونه که خانواده به عنوان واحد کوچکي از اجتماع در پيشرفت و توسعه فرهنگي جامعه نقش اول را دارد، در توسعه و رشداقتصادي جامعه نيز نقش اساسي را ايفا مي کند و ميزان، چگونگي و نوع حضور او در عملکرد و چرخه هاي اقتصاد کشور تأثير گذار است.


يکي از اساسي ترين اهداف تشکيل خانواده، بقاي نسل و تربيت نيروي انساني مورد نياز جامعه است. توسعه و رشداقتصادي در گرو نيروي کار فعال و تحصيل کرده است؛ بنابراين يکي از عوامل مؤثر در توسعه اقتصادي نيروي انساني يا سرمايه هاي انساني است.


خانواده به عنوان اولين پايگاه تربيت و پرورش منابع انساني است؛ از اين رو جامعه بايد با تقويت نهاد خانواده زمينه توسعه اقتصادي را مهيا سازد. امروزه تئوري سرمايه ي انساني در مقابل سرمايه ي فيزيکي مورد توجه اقتصاددانان و جامعه شناسان دنيا است.


در اين تئوري سرمايه هاي انساني با ارزش تر از دارايي ها و منابع طبيعي و ذخاير زيرزميني به شمار مي آيند و هر چه بر روي انسان ها سرمايه گذاري شود ، رشد و توسعه جامعه افزون خواهد شد.


از اين رو؛ پيشرفت علم و دانش، نگرش و مهارت افراد، ظرفيت توليدي جامعه را ارتقا مي بخشد و در نتيجه رشد و توسعه ي فرهنگي، سياسي ، اقتصادي و اجتماعي تسهيل و تسريع مي گردد . اين نظريه مي تواند در دو سطح خرد و کلان آثار مطلوب خود را نشان دهد. در مقطع خرد، بازدهي خصوصي را افزايش مي دهد و در سطح کلان رشد و توسعه ي جامعه را به همراه دارد، و چون پرورش منابع انساني از کانون خانواده آغاز مي شود، و مادران نقش اساسي را در زمينه تربيت و پرورش فرزندان ايفا مي کنند، اثر گذاري قابل توجه آنان آشکار است و اين نقش ، ويژه ي زنان است.


زنان به عنوان عامل پرورش و رشد نيروي کار، در جريان بهره وري و توليد ناخالص ملي سهم دارند، که با سرمايه گذاري در اطلاعات، دانش ها، نگرش ها و مهارت هاي زنان اين ارزش افزوده خواهد شد؛ بنابراين تلاش حاکمان و نظارت و توجه ملي به اين امر بازخورد مستقيم در پيشرفت کشور را دارد؛ زيرا هر گاه منابع انساني در محيطي سالم و با انگيزه و احساسات و عاطفه و خيرخواهي و ... پرورش يابد و با عزت نفس و مناعت زندگي را بگذراند، نيروي قوي تري در چرخش امور اقتصادي و اجتماعي خواهد داشت. زنان با فراهم کردن و آماده ساختن محيطي با نشاط و صميمي براي تأمين نيازهاي مادي و معنوي و توجه به بهداشت روحي، جسمي و رواني اعضاي خانواده اثر مستقيم بر اقتصاد جامعه مي گذارند.


سيره ي عملي حضرت زهرا عليهاالسلام جهت گيري صحيح و نتايج ارزشمندي را نشان مي دهد.


حضرت زهرا عليهاالسلام کار خانه را تا جايي که براي افراد خانواده و حتي فرزندان شيرخوار، مطلوبيت و رضايت خاطر ايجاد مي کرد، برنامه ريزي مي فرمود. بلال مي گويد: « روزي حضرت زهرا عليها السلام را ديدم که مشغول آرد کردن گندم بود در اين هنگام فرزندش حسين گريه و بي تابي مي کرد. خدمتشان عرض کردم: براي کمک به شما آسياب کنم يا بچه را آرام نمايم؟ حضرت فرمود : من به آرام کردن فرزند اولي هستم، شما آسياب را بچرخانيد». (1)


اين بهترين الگو براي ايفاي نقش مادر و توجه به نياز عاطفي فرزند و انتخاب صحيح در تخصيص و بهينه سازي اقتصادي است؛ چرا که با اين کار حضرت زهرا عليهاالسلام توجه به رضايت خاطر و مطلوبيت فرزند شير خوارش را بر ادامه کار منزل ترجيح داد که نتيجه ي اين تلاش ها، پرورش منابع و سرمايه هاي انساني است؛ آن گونه که همين فرزندان در جهت برقراري عدل و داد و عدالت اجتماعي و اقتصادي و... از تربيت و تعليم کامل بهره مند شدند و جامعه را نيز رهبري نمودند.


در پرورش منابع نيروي انساني بايد به بعد معنوي و ارزش هاي اخلاقي و ديني توجه ويژه شود؛ تا اين نيروها همراه با پيشرفت و رشد و تعالي در بعد مادي و اقتصادي بتوانند از رشد اخلاقي و ارزشي نيز برخوردار گردند و توسعه اقتصادي در جهت برقراري و تحکيم عدالت اجتماعي که از جمله برنامه هاي دين است پيش رود؛ و گرنه منافع توسعه ي اقتصادي براي قشرخاصي از جامعه سود بخش خواهد بود و اقشار مستضعف جامعه را در بر نخواهد گرفت.


نتيجه گيري:

خانواده تنها منبع عرضه کننده نيروي کار جامعه مي باشد. همچنين خانواده ها مي توانند بخش مهمي از سرمايه فيزيکي اقتصاد جامعه را از راه سپرده گذاري، خريد اوراق مشارکت ، اوراق سهام و... فراهم کنند و سرمايه خود را در راه توليد و کسب و کار قرار دهند . از سوي ديگر چون خانواده مصرف کننده ي کالاها و خدمات توليد شده در جامعه است؛ روش استفاده ي صحيح از کالاها و خدمات، ميزان بهره وري را بالا مي برد و از هدر دادن امکانات و دستاوردها جلوگيري مي کند. چنان که اگر فرهنگ قناعت و صرفه جويي از سوي خانواده ها رعايت شود؛ به سطح جامعه نيز کشيده شده و نيروي انساني در سطوح مختلف اداري ، صنعتي، کشاورزي و... به سوي حيف و ميل بيت المال و سرمايه هاي ملي و يا دست اندازي به اموال ديگران حرکت نخواهد کرد و اين مسأله نتايج بسيار با خير و برکتي به همراه دارد. به عبارت ديگر رشد و توسعه ي کشور در قالب فرهنگ سازي خانواده ها آنهم از جانب رکن تربيتي آن ؛ يعني زن امکان پذير است.


نقش زن در اقتصاد

مديريت بودجه ي خانوار؛ مديريت دارايي هاي خانواده با توجه به ترجيحات فرد و خانواده تعيين مي شود. شايد شيوه ي تهيه ي غذاها، استفاده ي بهينه از امکانات و وسايل منزل و پوشاک و وسايل شخصي هر فرد، نظالت و نگه داري و حتي قرار دادن وسايل، مراقبت از فرزندان و تأمين سلامت آنان، در مجموعه ي سرمايه هاي هر خانوار ناچيز و ناديده به حساب آيد، و فقط سهام اوراق مشارکت ، پول و... به عنوان سرمايه در نظر گرفته شود، اما بايد به اين نکته توجه داشت که توليد مواد غذايي ، البسه و ديگر مايحتاج و نيز جمع آوري و نگه داري وسايل شخصي و جمعي خانواده ها که نياز به يک برنامه ي صحيح دارد به دست مدير شايسته ي خانه، با کم ترين هزينه، بالاترين مطلوبيت را در پي خواهد داشت. مدير خوب خانواده بايد بتواند در مواقع کمبود يا حذف بعضي امکانات، جايگزين مناسبي را انتخاب نمايد، بدون آن که تغييري در مطلوبيت ايجاد شود. مثلا اگر برنج گران يا کم مي شود، سيب زميني يا نان را جايگزين نمايد، تا ضمن بر قراري تعادل بين درآمد و هزينه ها منبع تغذيه ي افراد خانواده تأمين گردد، البته رضايت خاطر يا مطلوبيت اعضاي خانواده نيز مهم است.(2)


عوامل مؤثر در موفقيت برنامه ريزي و مديريت بودجه ي خانوار :

1. بهره وري مطلوب از زمان؛ عمر آدمي محدود و تجديد ناپذير است؛ از اين رو بهره وري صحيح از زمان بهترين برنامه ريزي در طول زندگي است. همان گونه که تحصيل علم و دانش در همه ي عمر پسنديده است، اما اگردر زمان مناسب و به موقع نباشد، نتايج مطلوب گرفته نمي شود، خسارت هاي اقتصادي نيز گاهي جبران ناپذير مي باشد.


2. تقسيم کار؛ يکي ديگر از عوامل مؤثر در موفقيت برنامه ريزي، تقسيم کار است.


شايد اداره ي خانه، ساده و بدون پيچيدگي به نظر آيد، اما به کار بستن ظرافت هاي خاص و برنامه ريزي و اجراي صحيح توسط مدير با کفايت سکون و آرامش را در کانون خانواده برقرار مي سازد. تقسيم کار بين افراد خانواده مي تواند بازدهي را بالا ببرد و از سنگيني و فشار کار بريک نفر بکاهد. با تقسيم کار نيازي به صرف بخشي از بودجه ي خانواده براي اجير کردن کارگر و مستخدم نخواهد بود . کارهاي منزل بنا بر توان و مسؤوليت و نقشي که هر يک از افراد خانواده دارند، بايد تقسيم شود. عدم تعادل در تقسيم کار منجر به ضعف جسمي و روحي و رواني يکي از دو رکن خانه؛ يعني زن و مرد يا ديگر اعضاي خانواده مي شود.


تقسيم کار بايد بر اساس برتري هاي نسبي باشد؛ يعني به هر کس کاري را که مي تواند بهتر انجام دهد، واگذار شود تا بازدهي نيز مطلوب گردد؛ چرا که کار خانه نيز جزء اساسي سيستم اقتصادي و اجتماعي است.


حضرت زهرا عليهاالسلام از اين نظر نيز اسوه ي حسنه است. آن حضرت بهترين تقسيم کار را در منزل تنظيم مي فرمايد.


پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله نيز کارها را با توجه به توان و شرايط روحي ، رواني و جسمي زن و مرد بين حضرت زهرا عليهاالسلام و امام علي عليه السلام تقسيم فرمود. کارهايي که با نقش مادري و همسري ارتباط نزديک دارد و در منزل انجام مي شود بر عهده ي حضرت زهرا عليها السلام و کارهاي بيرون از منزل به امام علي عليه السلام سپرده شد.


البته اين تقسيم کار منحصر به هر کدام نبود؛ بر همين اساس در سيره ي عملي حضرت علي عليه السلام مي خوانيم که هشام مي گويد: امام صادق عليه السلام فرمود : « اميرالمؤمنين در کار خانه با حضرت زهرا عليها السلام همکاري مي کرد. هيزم جمع مي نمود ، آب مي کشيد. جارو مي کرد و حضرت زهرا عليهاالسلام گندم آسياب مي کرد و نان مي پخت».(3)


حضرت زهرا عليها السلام با آن همه مقام و منزلت، کار خانه را خود انجام مي داد و حتي کارها را با خادم خود تقسيم کرده بود . يک روز ايشان کارهاي منزل را انجام مي داد و روز ديگر فضه .(4)


يادآور مي شود که تقسيم کار به اين معنا نيست که فعاليت زن منحصر در کار خانه است، بلکه زن مي تواند با توجه به مديريت و سازماندهي صحيح در امور خانواده با محاسبه ي مطلوبيت حاصل از اشتغال همچون؛ خستگي ناشي از کار در منزل و بيرون از منزل، مخارج و... علاوه بر بالا بردن سطح فعاليت هاي اجتماع در زمينه هاي مختلف به بودجه ي خانوار نيز کمک نمايد.


نتيجه آن نقش زن در اقتصاد خانواده همواره بر اساس مطلوبيت خانوار و ترجيحات فرهنگي و اجتماعي و صرف وقت در محيط خانه براي تأمين نيازمندي هاي خانوار يا صرف همان زمان در محيط خارج از خانه، يا حتي کارهاي اقتصادي داخل منزل، بايدم ورد توجه مديران بالاي جامعه قرار گيرد؛ بديهي است غفلت از اين امر يا پرداختن به نقش هاي فرعي و حاشيه اي زن، ضربه هاي جبران ناپذيري بر شخصيت او و نيز کاهش بهره گيري اجتماعي از توان خدادادي اين موجود نقش آفرين خواهد شد.


حداکثر سازي رفاه و مطلوبيت خانواده

پيداست که درآمد خانواده تنها مي تواند درصدي از نيازهاي افراد خانواده را تأمين کند؛ از اين رو بايد از ميان خواسته ها بهترين و لازم ترين انتخاب به عمل آيد. نياز به انتخاب در تمام طول زندگي وجود دارد. و همان گونه که اشاره شد؛ «انتخاب» قلب اقتصاد خانواده است.


انتخاب کالاهاي مختلف بستگي به درآمد خانواده و تشخيص آن ها دارد. هر چه در آمد محدود باشد، ترجيحات نيز محدود مي گردد و در نتيجه بايد انتخاب ها درست و بهينه باشد تا بيشترين رضايت خاطر و مطلوبيت را براي افراد خانواده به بار آورد.


براي رسيدن به اين سطح، همکاري پدر و مادر لازم و ضروري است، ولي نقش مادر با توجه به مسؤوليت مادري و همسري از پدر مهم تر است. بريز و بپاش ها و مخارج فرعي و غير ضرور يا گاهي زيان آور، نه تنها سطح بهره وري اعضاي خانواده را کاهش مي دهد، بلکه به صورت فرهنگ و عادت نامطلوب به نسل هاي آينده منتقل مي گردد. مادر مي تواند با مهيا کردن شرايط صحيح براي افراد خانواده به حداکثر سازي رفاه و مطلوبيت افراد خانواده بپردازد تا تمامي افراد خانواده با عزت نفس، تندرستي روح و جسم و تعليم و تربيت و آموزش صحيح سرمايه ي انساني خود را در جهت اعتلا و رضاي خدا به کار گيرند. و در آينده نيز افراد مفيدي براي جامعه باشند.


در جامعه اسلامي حداکثر سازي رفاه و مطلوبيت خانواده فقط از طريق تأمين نيازهاي مادي به دست نمي آيد، بلکه نقش خانوار، در ارتباط با توليد و اقتصاد جامعه آن گاه بيشتر روشن مي شود که بدانيم: نيروهاي خلاق و مبتکر و مديران کارآفرين و مغزهاي دگرگون کننده مسير جامعه همه و همه از کانون خانواده بر مي خيزند و همان گونه که کيفيت مواد اوليه به کيفيت و عيار بالاي معدني که در دل طبيعت است، بستگي دارد؛ ظهور انسان هاي کارآفرين و درجه اهميت آن ها به کيفيت پرورش خانواده بستگي دارد. تمام کساني که تاکنون تمدن انساني را متحول ساخته اند، حاصل مديريت مطلوب کانون قدرتمند، سالم، عاطفي و کارآمد خانواده هستند؛ از اين رو نقش عوامل غير اقتصادي همچون عشق، محبت، راستي، امانت، ايثار و گذشت و... در پرورش نيروي انساني مؤثرند.


به عنوان نمونه کاربردي، پرورش و تربيت فرزندان راست گو باعث افزايش کيفيت نيروي کار مي شود؛ زيرا راست گويي و درست کاري در فرآيند توليد و بازرگاني، موجب کسب درآمد بيشتر و جلب نظر مشتريان مي گردد. پرهيز از دروغ و حيله و نيرنگ، اعتماد مردم را به توليد کننده و عرضه کننده بالا مي برد و اين امر موجب افزايش رونق اقتصادي جامعه و نيز گرمي بازار کار و اشتغال مي گردد.


مي توان از نمونه هاي کاربردي ديگر به ايجاد اعتماد به نفس در فرزندان اشاره نمود. اين امر موجب مي شود تا آن ها با تکيه بر انديشه ي خلاق خود، انسان هايي کارآفرين شده و با جديت و اميد به نتايج درخشان تحقيق، همواره به دنبال کشف راه هاي جديد براي ارايه کالاها و خدمات با هزينه کمتر، اما کيفيت بالاتر باشند، همچنان که در دهه ي اخير برخي از کشورها با رشد افزوده رو به رو بوده اند.


در سيره عملي حضرت زهرا عليها السلام توجه به شخصيت بخشي فرزندان و ايجاد اعتماد به نفس در آن ها کاملا مشهود است. از جمله ابزارهايي که روح اعتماد به نفس و مشکل ستيزي رادر کودک زنده نگه مي دارد، مسابقه و رقابت هاي سازنده است. رو به رو ساختن کودکان با مشکلات و فراهم نمودن امکان رقابت براي آن ها موجب بالا رفتن حس اعتماد مي گردد. اين مسأله به قدري ارزشمند و سرنوشت ساز است که اولياي کودک بايد براي آن برنامه ريزي کنند.


حضرت زهرا عليهاالسلام براي ايجاد اعتماد به نفس در فرزندان خود آن ها را وادار و تشويق به مسابقه و ورزش مي کرد. (5)


از جمله نمونه هاي ديگر؛ روحيه شادابي و نشاط و محبت در بين افراد خانواده است. افراد خمود و پژمرده از کارآيي لازم و مفيد در امور اقتصادي و غير اقتصادي برخوردار نمي باشند. افزايش کارآيي، موجب کاهش هزينه هاي توليد و در نتيجه سود افزوده و بهره وري اقتصادي بيشتر مي شود.


از منظر اسلام، نفع شخصي و مطلوبيت فرد به تنهايي مطرح نيست، بلکه سهم هر يک از افراد جامعه در ضرر و منفعت کل جامعه اثر گذار است. ايثار، پشتکار، گذشت، درستي و راستي و ديگر فضايل و ارزش هاي فردي شاکله ي اجتماع را سالم و پر ثمر مي سازد.


نتايج عملي اين شيوه ي رفتاري در سيره ي حضرت زهرا عليها السلام آشکار است.


توجه به آثار بخشش اطعام به مسکين و يتيم و اسير در ماجراي نذر حضرت زهرا عليها السلام جهت استشفاي حسنين عليهم السلام راهنماي خوبي براي جامعه ي اسلامي است. امام علي عليه السلام و فرزندان و فضه ي خادمه نيز به اين نذر عمل کردند. امام علي عليه السلام سه صاع جو براي آن سه شب تهيه کرد. حضرت زهرا عليها السلام روز اول يک صاع آرد نمود و نان تهيه کرد. غروب آن روز مسکيني به در خانه آمد و تقاضاي طعام کرد. شب دوم وسوم نيز يتيم و اسير تقاضاي غذا کردند و در اين سه شب متوالي، روزه داران درگاه الهي با آب افطار کردند و قوت افطار را در راه خدا به نيازمندان بخشيدند. روز چهارم امام علي عليه السلام به اتفاق نور چشمان امام حسن و امام حسين عليهماالسلام خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيدند . پيامبر از ديدن حال ضعف آن ها گريست و جبرئيل آيات ذيل را در شأن حضرت فاطمه عليها السلام و حضرت علي عليه السلام و امام حسن و امام حسين عليهماالسلام نازل کرد. (6)


( و يطعمون الطعام علي حبه مسکينا و يتيما و أسيرا - انما نطعمکم لوجه الله لا نريد منکم جزاء و لا شکورا) (7) ؛ « و به [پاس] دوستي [خدا]، بينوا و يتيم و اسير را خوراک مي دادند. ما براي خشنودي خداست که به شما مي خورانيم و پاداش و سپاسي از شما نمي خواهيم ».


يکي از زيبايي هاي ايثار؛ ترجيح مطلوبيت ديگري بر مطلوبيت خويش است و اين گونه رفتار نزد خداي متعال محبوب است و رضايت پروردگار را در پي دارد. قرآن مي فرمايد: آن ها به خاطر رضايت خداوند اطعام نمودند، بي آن که انتظار اجر و پاداش داشته باشند. نيز آن حضرت در شب عروسي لباس خود را به دختري فقير بخشيد و خود با لباس کهنه به خانه داماد رفت و به آيه ي : ( لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون ...) (8) عمل نمود. (9)


مديريت و نقش تغذيه

مدير لايق و قوي براي تغذيه سالم و کافي نيز برنامه ريزي مي نمايد. توجه به بهداشت و سلامتي روحي، رواني و جسمي افراد خانواده، افرادي سالم و نيرومند را به جامعه تحويل مي دهد.


روش تربيتي و اخلاقي حضرت زهرا عليها السلام بهترين شيوه و تجربه براي ساختن نسلي پاک و سعادتمند است.


لقمه ي پاک و حلال و نيز تأمين مواد غذايي لازم، سلامت روحي و جسمي فرزند را در پي دارد. آرامش و آسايش افراد خانواده به دنبال در اختيار داشتن امکانات فراوان نيست، بلکه بر عکس هر چه امکانات و لوازم زندگي بيشتر باشد عمر انسان براي استفاده از آن ها بيشتر صرف مي گردد؛ در نتيجه دلواپسي و نگراني ها رو به افزايش است و دغدغه ي رسيدگي و نگه داري وسايل بر اضطراب و استرس روزانه ي افراد نيز مي افزايد؛ بنابراين با زندگي ساده و دور از تجملات، آسايش و آرامش بيش تر فراهم مي گردد و انسان بهتر مي تواند به رشد و پيشرفت معنوي و روحي بپردازد. با ماشيني تر شدن زندگي نه تنها از مشکلات زندگي کاسته نشده. بلکه شلوغي و پرکاري ، استراحت و آسايش خاطر را به مخاطره مي اندازد. بارها در تاريخ خوانده ايم که حضرت زهرا عليها السلام فرزندان را به قيمت گرسنگي خود سير مي کرد. و اين نکته توجه خاص حضرت به تغذيه فرزندان را نشان مي دهد.


زندگي ساده، خانه گلي و... حضرت زهرا عليها السلام محل رشد و کمال والاترين بندگان خدا بود.


تحرک و بازي

توجه به تحرک و بازي کودکان در شيوه ي تربيتي حضرت زهرا عليها السلام جايگاه خاصي دارد. تا آن جا که فعاليت و تکاپو براي سلامتي و رشد مناسب کودک ضروري است، حتي براي تشويق کودکان به تحرک و بازي، بزرگ ترها نيز بايد تن به بازي و جست و خيز بدهند. (10)


همچنان که پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: « من کان عنده صبي فليتصاب له (11)؛ در خانه اي که بچه اي باشد تو بايد براي او بچه شوي [با او مثل خودش که بچه است بازي کني و هم بازي او باشي ] ».


هم بازي شدن رسول خدا صلي الله عليه و آله با فرزندان حضرت زهرا عليها السلام بيان گر اين نکته است که بازي و تحرک کودک يکي از لوازم تربيت صحيح محسوب مي شود. (12) توجه کافي حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه عليها السلام در خانه به بازي کودکان موجب شادابي و نشاط روز افزون آن ها مي شد. بي شک بالا رفتن کيفيت بهره وري و کارآيي نيروي انساني، درتوسعه و رشد جامعه تأثير شايان توجه دارد.


بهداشت و درمان

حفظ تندرستي و سلامتي افراد خانواده از مهم ترين وظايف خانواده است و بايد بخشي از درآمد خانواده به اين مهم اختصاص يابد. مصرف بخشي از درآمد براي بهداشت مي تواند جلوگير بسياري از هزينه هاي درمان بيماري ها باشد. واکسيناسيون اعضاي خانواده در برابر بيماري، استفاده از وسايل بهداشتي و ... در سلامت خانواده مؤثر است. توجه و مراقبت مادر و برنامه ريزي و عمل نمودن به موقع مهم ترين اقدام به شمار مي آيد. (13)


آثار رفتار اقتصادي زنان بر مصرف کل جامعه


بي شک رفتارهاي مصرفي بر حجم مصرف کل در جامعه تأثير گذار است. از ديد اقتصادي هر چه ميل نهايي افراد جامعه به مصرف، بيشتر باشد؛ فرآيند ضريب فزاينده و روابط بين متغيرهاي کلان اقتصادي مصرف کل بيشتر خواهد شد. با ايجاد تقاضاي مؤثر براي کالاها و خدمات، توليد کل فزوني يافته و در نتيجه درآمد ملي افزايش مي يابد. از نظر اسلام مصرف بايد درچارچوب صحيح و متعادل و دور از اسراف و تبذير صورت پذيرد. همان گونه که اسلام تأکيد و سفارش به اسراف نکردن و مصرف صحيح و به اندازه دارد؛ بر انفاق نيز تأکيد مي نمايد. با انفاق ؛ روح هم بستگي و کمک به ديگران تقويت مي شود. زن مي تواند با پرهيز از اسراف و تبذير جلوي اتلاف و هدر رفتن امکانات، لوازم، مواد غذايي ، پوشاک و ... بگيرد و جامعه را به سوي مصرف صحيح راهنما باشد. کالاهاي مصرفي هر خانواده را مي توان به دو گروه تقسيم کرد:


1. کالاهاي مصرفي با دوام؛ همچون مواد غذايي که بايد بر اساس برنامه استفاده شود. مادر خانواده بايد مواد ضروري چهار گانه ( پروتئين ، چربي ، قند، ويتامين) رادر برنامه غذايي افراد خانواده بگنجاند؛ بدين منظور آشنايي به اصول علم تغذيه و آگاهي از قيمت مواد غذايي مختلف و توجه به بودجه خانواده از عناصر اصلي تهيه ي مواد غذايي مناسب مي باشد. مادر مي تواند در صورت محدوديت درآمد با جاي گزيني مواد غذايي ارزان تر( با خواص مشابه) نيازهاي تغذيه اي خانواده را تأمين کند. مادر خانواده بايد در اين جاي گزيني توجه به ذائقه و ترجيحات خانواده داشته باشد. غذا بايد به اندازه نياز خانواده تهيه شود. پر خوري درا سلام مذموم است و موجب بمياري و افزايش هزينه ي خانواده مي شود که در صورت محدوديت درآمد، باعث فشار و تحديد بر ديگر بخش هاي تقسيم درآمد مي گردد. و حال آن که اگر خانواده ها بخشي از هزينه هاي مواد غذايي را صرف خريداري کتاب و محصولات فرهنگي بنمايند از مشکلات و ضعف فرهنگي جامعه کاسته خواهد شد.


ب. کالاهاي بادوام؛ مانند مسکن که بايد به هنگام خريد آن توجه به امکانات ، محله و ... نمود و از نظر قيمت متناسب با درآمد و انتظار باشد تا ميزان مطلوبيت و رفاه خانواده بالا رود.(14)


آثار رفتار اقتصادي زنان بر پس انداز کل جامعه


در بينش اسلام سرمايه گذاري در راه فعاليت هاي توليدي ممدوح است. پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله فرمود: « اگر مسلماني اقدام به کشت درخت و زراعت نمايد که پرنده يا انساني از آن استفاده کند؛ اين کار براي او عمل خير به حساب خواهد آمد و بهترين سرمايه، سرمايه اخروي است». (15)


تقسيم و بخشش درآمد فدک از سوي حضرت زهرا عليها السلام به مستمندان و تلاش براي احقاق حق و باز پس گيري آن از غاصبان به عنوان بهترين سرمايه براي جامعه مسلمين و رفع محروميت و پيشرفت اقتصادي به شمار مي آيد؛ چراکه آن حضرت در پي جلب و کسب منافع شخصي و خانوادگي خويش نبود بلکه از سرمايه ي آن در جهت سازندگي و توسعه و پيشرفت اقتصادي جامعه اسلامي استفاده مي نمود.


خلاصه ي کلام :

1. مادران مي توانند در اقتصادخانه و در سطح اقتصاد کلان جامعه نقش اساسي و محوري داشته باشند.


2. زنان جامعه امروز ما، با الگو گرفتن از فاطمه زهرا عليها السلام نقش کارآمدي در رشد و بالندگي سرمايه هاي انساني دارند.


3. زن مي تواند با سازماندهي و مديريت صحيح بين درآمد و مصرف توازن برقرار سازد.


4. زنان به عنوان عامل نيروي کيفي کار، در جريان بهره وري و توليد ناخالص ملي ايفاي نقش مي نمايند.


5. مهيا ساختن کانوني گرم براي اعضاي خانواده و ايجاد محيطي سرشاز از محبت، دوستي ، تفاهم و... در افزايش بهره وري عوامل توليد تأثير گذاراست.


6. زنان با تأسي به سيره ي عملي حضرت زهرا عليهاالسلام نقش مؤثر و کليدي در سلامت جامعه و پرورش نيروهاي فعال و مولد، در رشد و توسعه اقتصادي جامعه سهم عمده اي دارند.


پی نوشت:

1. ذخائر العقبي، ص 51.
2. اقتصاد خانواده، ص 28.
3. بحارالانوار، ج 43، ص 151.
4. احقاق الحق، ج 10، ص 277.
5. ر.ک؛ نهج الحياه، ص 45.
6. تفسير مجمع البيان، ج5، ص 402.
7. الدهر (76): 8 و 9 .
8. آل عمران (3): 92.
9. کريمي جهرمي ، سيره و سخن فاطمه عليهاالسلام، و ذبيح الله محلاتي ، رياحين الشريعه، ص 104.
10. جلوه هاي رفتاري حضرت زهرا عليهاالسلام، ص 37.
11. وسايل الشيعه ، ج 15، ص 22.
12. ابراهيم اميني، فاطمه بانوي نمونه اسلام.
13. اقتصاد خانواده، ص 124.
14. اقتصاد خانواده، ص 104.
15. اسلام و توسعه اقتصادي ، ص 205.
منبع:نشريه ي نامه ي جامعه

 

موضوع: اقتصاد اسلامي در مباني و منابع اصلي ( آيات قرآن – روايات اهل بيت عليهم السلام)
 


 



6. ثروتمندان و گشودن گره هاي مالي از كارتهي دستان


درهرجامعه اي، برخي آدميان از بدي حادثه تهي دست شدند و در تنگناي مالي قرار گرفتند. اين وظيفه توانمندان و ثروتمندان است كه گره از كار فروبسته آنان بگشايند و به آنها توان اقتصادي ببخشند، تا خيالي آسوده، به زندگي خويش ادامه دهند. امام رضا(ع) يكي از فلسفه هاي تشريع «زكات» را استفاده آن در همين موارد مي داند و در مقام تبيين حكمت وجوب زكات مي فرمايد: «خداوند مردمان تندرست را مكلف كرده است تا به كار مردم زمين گير و گرفتار رسيدگي كنند. [همچنين،] پرداخت زكات موجب بركت مال و سبب رأفت و مهرباني به ناتوانان و توجه به مسكينان و انگيزش مردمان به مساوات و تقويت فقرا و ياري رساندن به آنها در انجام دادن تكاليف ديني است».(1)


«آنچه ازمجموعه آيات و روايات رسيده درباره زكات و حكمت تشريع آن به دست مي آيد، اين است كه چنين قانوني، در مهم ترين هدف خود، براي از بين بردن فقر و عوارض آن از عرصه هاي زندگي به صورتي فراگير است كه در نتيجه آن، سيماي جامعه از فقر به بي نيازي تحول مي يابد و ديگر در آن، بيچاره و نيازمندي مشاهده نمي شود و همه اهل ايمان و داراي عزت هستند. همچنين، زكات، وسيله عمده اي براي عادت دادن مردم به بخشيدن و انفاق كردن است تا آنجا كه اين امر، بدان منجرشود كه در راه دين خدا از بذل جان خود نيز مضايقه نكند. نبايد از نظر دور داشت كه ميان قرب به خدا و عبادت او در نماز و ميان بخشيدن مال براي برانداختن فقر و بيچارگي از جامعه اسلامي، ارتباطي نيرومند و استوار وجود دارد. پس زندگي اسلامي، زندگي اي است كه اجزاي آن از يكديگر منفصل نمي باشد. از اين رو، نماز با زكات قبول مي شود و زكات، با نماز به درگاه خدا راه مي يابد و ايمان و يقين، با پرداخت زكات شناخته مي شود».(2)

امام رضا(ع) در حديثي ديگر، بيزاري از كساني كه اموال را تنها ميان ثروتمندان به گردش در مي آورند و انحصار طلب و زراندوز هستند، جزو ايمان ناب دانسته است. (3) «درحقيقت، اين از ويژگي هاي حاكميت اسلامي است كه درآن، جريان و گردش ثروت، به نفع عموم مردم باشد، نه گروهي خاص از وابستگان و زراندوزان. انديشه ور شهيد، آيت الله دكتر بهشتي كه طرح «تعاون» و «تعاوني ها» را در قوانين كشوري گنجاند، براي ارائه راهكاري بود كه به تدريج، ثروت ها در دست عموم قرارگيرد و همگان از آن بهره ببرند و مالكيت ثروت هاي جامعه، عمومي گردد، نه خصوصي. اين انديشه، ريشه اي صد درصد اسلامي و الهي دارد؛ زيرا خداوند زمين و منابع آن را براي همه انسان ها آفريده است؛ نه بخشي خاص؛ و همه مردم، افراد خانواده خدا هستند، نه گروهي ويژه».(4)

7. امام رضا(ع) و روان شناسي زراندوزان


زراندوزي و گردآوري بي حساب مال، از عوامل ايجاد شكاف طبقاتي ميان افراد جامعه است. خداوند در قرآن كريم به زراندوزاني كه هرگز با پول خود انفاق نمي كنند و گره هاي اقتصادي مردم و جامعه را نمي گشايند، وعده عذابي دردناك مي دهد و مي فرمايد: «كساني كه زرو سيم را گنجينه كرده اند و آن را در راه خدا هزينه نمي كنند، به عذابي دردناك بشارت ده؛ روزي كه آن [گنجينه] ها را در آتش بگذارند و پيشاني و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ كنند. [و گويند:] اين است آنچه براي خود اندوختيد. پس [كيفر] آنچه را مي اندوختيد، بچشيد!» (توبه: 34 و 35)


امام رضا(ع) درحديثي زيبا به روان شناسي زراندوزان پرداخته و ريشه هاي زراندوزي را اين گونه برشمرده است: «لايجتمع المال الا بخصال خمس: ببخل شديد و امل طويل و حرص غالب و قطيعة الرحم و ايثارالدنيا علي الاخرة؛ مال جمع نمي شود مگر با پنج خصلت: بخل شديد، آرزوي دراز، حرص غلبه كننده، قطع رحم و مقدم داشتن دنيا برآخرت».(5)


«پديده شوم زراندوزي، ازآفات روحي است كه از خوي و خصلت، شيوه تفكر و اخلاق باطني زشت سرچشمه مي گيرد. از اين رو، براي شناخت ماهيت اين پديده، حتي به عنوان موضوعي از موضوعات اقتصادي و مشكلي از مشكلات اجتماعي، بايد به روان و باطن آدميان توجه و انگيزه ها و علل دروني اين آفت را بررسي كرد. همين موضوع، معيار تمايز بنيادين ميان تفكر اسلام و ديگر مكاتب است كه از عوامل اصلي در تمام مسائل؛ يعني خود انسان و گرايش هاي دروني او غافل نمي ماند. خوي و خصلت هايي كه در اين سخن رضوي(ع) ياد شده، نشان دهنده بي تعهدي و بي احساسي به محرومان و بينوايان است كه زيرپا نهادن اصول عدالت اجتماعي را در پي خواهد داشت.


بي گمان، مال اندوزي نكوهيده كه انگيزه هايي شيطاني دارد، موجب درآمدهايي است كه از راه هاي ظلم، استثمار، احتكار، توليد جنس بي كيفيت، غصب، رباخواري و مانند آنها به دست آمده است، نه از راه توليد و سرمايه گذاري هاي سازنده و كسب هاي حلال.(6)


نكته اي ديگر كه از اين سخن امام رضا(ع) دريافت مي شود، اهميت كار فرهنگي و اخلاقي درجامعه است. بر اين اساس، براي ريشه كن كردن فقر و شكوفا ساختن اقتصاد جامعه، چاره اي جز رشد فرهنگي جامعه و اصلاح اخلاق مردمان وجود ندارد؛ زيرا اگر اخلاق در جامعه حكم فرما نباشد و انسان ها به رشد فرهنگي نرسند، روحيه اي زراندوز پيدا خواهند كرد. امام رضا(ع) زراندوزان را كساني مي داند كه اصول اخلاقي را زير پا نهاده اند. همچنين، بخيل و داراي آرزوهاي دور و دراز و حريص هستند. بي گمان، آنكه به رشد فرهنگي رسيد و جان خويش را از خلق و خوهاي نكوهيده پيراست، هرگز انحصار طلب نيست، بلكه اهل انفاق و گشاده دستي خواهد بود. درنتيجه، به سهم خود در ريشه كن ساختن فقر در اجتماع و شكوفايي اقتصادي جامعه، نقش مؤثر خواهد داشت.


8. تعيين مزد كارگر


از احكام و آداب اسلامي درباره كارگر آن است كه مزد او پيش از انجام كار تعيين شود. اين كار، افزون بر آنكه از درگيري احتمالي ميان كارگر وصاحب كار بر سر قيمت در پايان كار جلوگيري مي كند، اثر رواني مثبتي نيز بر روحيه كارگر خواهد داشت. در اين باره حكايت زير شنيدني است.


سليمان بن جعفري، از ياران امام رضا(ع) مي گويد: «براي انجام برخي كارها خدمت امام (ع) بودم. چون كارم به پايان رسيد، خواستم مرخص شوم، ولي امام فرمود: «امشب نزد ما بمان!» سپس همراه امام به خانه ايشان رفتم. هنگام غروب بود و غلامان حضرت مشغول بنايي بودند. امام در ميان آنها غريبه اي ديد، پرسيد: او كيست؟ عرض كردند: كارگر است. به ما كمك مي كند و به او چيزي خواهيم داد. امام رضا(ع) پرسيد: «مزدش را تعيين كرده ايد؟» گفتند: نه! هرچه بدهيم، مي پذيرد. امام ناراحت شد. من به حضرت عرض كردم: فدايتان شوم! خود را ناراحت نكنيد. امام فرمود: «من بارها به اينها گفته ام هيچ كس را براي كاري نياوريد، مگر آنكه پيش از كار، مزدش را تعيين كنيد. كسي كه بدون قرار داد و تعيين مزد، كاري انجام دهد، اگر سه برابر مزدش بدهي، باز گمان مي كند مزدش را كم داده اي، ولي اگر با او قرارداد ببندي و به مقدار معين شده، پولي به او بپردازي، از تو خشنود خواهد بود كه براساس قرارداد عمل كرده اي و اگر بيش از مقدار تعيين شده، چيزي به او بدهي هرچند كم و ناچيز باشد، مي فهمد كه بيشتر پرداخته اي و سپاس گزار خواهد بود».(7)


پي نوشت ها :


1. عيون اخبارالرضا، ص 410.
2. الحياة، ج 6، ص 367.
3. عيون اخبارالرضا، ص 452.
4. بخش هايي از سخنان امام رضا(ع)، ج 2، صص 46 و 47.
5. شيخ صدوق، خصال، ج 1، ص 411.
6. فرازهايي از سخنان امام رضا(ع)، 97و98.
7. شهيد مطهري، داستان راستان، صص 132 و 133.

منبع:نشريه اشارات- شماره137

 

موضوع: اقتصاد اسلامي در مباني و منابع اصلي ( آيات قرآن – روايات اهل بيت عليهم السلام)
 


 

سخنان اهل بيت (ع) در بردارنده خير دنيا و آخرت است آن بزرگواران با رهنمودهاي گران بهايشان، هم شيوه هاي خوشبختي در دنيا را فرا راه پيروانشان قرار داده اند و هم شيوه هاي خوشبختي در آخرت را. آموزه هاي به جا مانده از هشتمين امام ما نيز، هم در بردارنده رهنمودهاي سامان بخشي به دنياي انسان هاست و هم به خوشبختي آخرت توجه دارد. بر اين اساس و به منظور آباداني دنياي آدميان، به انديشه هاي اقتصادي امام رضا(ع) اشاره مي شود. بررسي انديشه هاي اقتصادي امام هشتم(ع)، آنگاه اهميت بيشتري مي يابد كه بدانيم، يكي ازاهداف مقام معظم رهبري در نام گذاري سال 1389 به سال «همت مضاعف و كار مضاعف»، شكوفايي اقتصادي ايران است. در اين نوشتار به برخي ازاين انديشه هاي ناب اشاره مي كنيم.



1. كار و تلاش


كار وكوشش، قانون عام آفرينش براي شكوفايي اقتصادي و دست يابي به اهداف و آرزوهاي بلند است. خداوند در اين باره هيچ بخلي نورزيده است. هركه اين قانون را به درستي به كار گيرد، دنياي او رونق مي گيرد و شكوفا مي شود؛ اگرچه بر آييني جز آيين اسلام باشد. در مقابل، هركه از اين قانون مهم، غفلت كند و آن را ناديده انگارد و وانهد، دچار تنگنا، عقب ماندگي و تهي دستي خواهد شد؛ اگرچه مسلماني شيعي و داراي مكتب «اثني عشري» باشد و گرچه شب و روز خويش را به دعا و توكل و عبادت سپري كند.



امام رضا(ع) به خوبي از اين قانون آگاه بود، چنان كه سامان بخشيدن به دنياي انسان ها را در گرو پاي بندي به اين قانون مي دانست. در نتيجه، آنها را به كار و كوشش فرا مي خواند. احمد بن ابي نصر بَزّنطي مي گويد: «به امام رضا(ع) گفتم: كوفه به من نمي سازد و زندگي در آن همراه با مضيقه است. زندگي ما در بغداد بود و درآنجا در روزي برمردم گشاده است. حضرت فرمود: «اگر مي خواهي بيرون بروي برو؛ چرا كه امسال، سال آشفته اي است و مردمان را چاره اي جز طلب روزي و كوشش براي به دست آوردن معيشت خوب نيست. پس طلب و كوشش را براي به دست آوردن امكانات زندگي از دست مده».(1)



از ديدگاه امام رضا(ع)، ارزش معنوي كار چنان است كه مقام كارگر را فراتر از مقام مجاهدين في سيبل الله (جهادگران در راه خدا) مي داند و مي فرمايد: «ان الذي يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجراً من المجاهد في سبيل الله؛ آن كه با كار و كوشش، در جست و جوي مواهب زندگي براي تأمين خانواده خويش است، پاداشي بزرگ تر از مجاهدان راه خدا دارد».(2)



«تنها تن آدمي نيست كه به كار نياز دارد، بلكه رشد روح او وقواي معنوي و فكر و فرهنگ و تربيت او نيز بستگي به كار دارد و بي كاري، بر معنويت آدمي نيز آثاري زيان بار مي گذارد. اگر آدمي، هر چه را كه نياز دارد،دراختيار داشت و طبيعت، آماده و ساخته پرداخته به او مي داد و در نتيجه، اوقات خود را پيوسته به بي كاري و فراغت مي گذراند، به فساد و تباهي كشيده مي شد و ناگزير نيرو و انرژي خود را در راه هايي صرف مي كرد كه به نابودي خود هم نوعانش مي انجاميد».(3)



2. پرهيز از اسراف


اسراف، سرگراني با خداوند و نعمت هاي اوست. آن كه در به دست آوردن حتي لقمه اي نان، «ابر و باد و مه خورشيد و فلك» و ده ها عامل پيدا و پنهان ديگر را مؤثر مي داند، هرگز اسراف نمي كند. در حقيقت، اسراف، پشت پا زدن بي توجهي و بي حرمتي به همه عوامل ياد شده است.



هرگز شكوفايي و رونق اقتصادي، با اسراف و هدر دادن بيهوده اموال امكان پذير نيست، و هرگز شخص و ملت اسرافكار، به رشد اقتصادي نخواهد رسيد. از اين رو، اسراف، آفت كار نيز به شمار مي آيد، زيرا آن كه هم كار مي كند و هم اسراف، مانند آن است كه در صندوقي كه ته ندارد، پول مي ريزد و بديهي است ثروتي براي اندوخته نخواهد شد و پيشرفتي نخواهد كرد. اسراف، عامل اصلي فقر و تهي دستي نيز به شمار مي رود. از ديدگاه عرفاني، نعمت هاي پروردگار ادراك و شعور دارند و آنگاه كه بي توجهي فرد را به خود حس كنند، رخت بر مي بندند و فرد را از نعمت ها محروم مي كنند. در مقابل، اگر از انسان توجه، احترام و ارزش ببينند، نه تنها مهمان سفره زندگي او خواهند شد، بلكه نعمت هاي ديگر را نيز به سوي خويش فرامي خوانند. در نتيجه، نعمتي برنعمت شخص افزوده مي شود.



با توجه به آنچه گفته شد، امام رضا(ع) تباه سازي اموال را پديده اي ناپسند مي داند، دوستنان و پيروان خويش را از اين پديده نامبارك باز مي دارد و مي فرمايد: «ان الله يبغض... اضاغة المال؛ خداوند، تباه سازي اموال را دشمن مي دارد.» (4) «گفتني است تباه كردن اموال و تضييع آنها كه در اين روايت آمده، مفهوم گسترده اي دارد و هر نوع تباهي و نابودي و فساد در اموال را شامل مي گردد. تباهي و تضييع، ممكن است براثر علت هايي چند پديد آيد كه از جمله آنها عبارتند از: اسراف كاري و مصرف بيش از اندازه، بي اطلاعي و نبود تخصص و مهارت در مديريت هاي مالي، كوتاهي و سهل انگاري در به كارگيري اموال و مانند آنها كه موجب مي شوند تا سرمايه زندگي تباه شود و موجب فقر و تهي دستي گردد و حتي سير و حركت معنوي انسان نيز دست خوش تزلزل شود. با توجه به كليت سخن امام رضا(ع) اگر در امور اقتصادي و مسائل مالي، برنامه ريزي درست و حساب شده اي انجام نگيرد، تضييع مال خواهد بود و اگر در داد و ستدها نيز دقت لازم به كار نرود و غبن صورت گيرد، اموال، تباه خواهد شد.»(5) از اين رو، امام رضا(ع) هدر دادن و تباه ساختن اموال را، مصداقي از فساد دانسته و فرموده است: « من الفساد قطع الدرهم و الدينار و طرح النوي؛ تكه تكه كردن درهم و دينار (يا هر پولي ديگر) و دورافكندن هسته خرما(كه ممكن است بذر نخلي در آينده شود)، از جمله كارهاي فاسد ونادرست است».(6)



3. ميانه روي در مصرف


از فضيلت هاي مهم اخلاقي، ميانه روي در همه كارها به ويژه ميانه روي در مصرف است. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «واقصد في مشيك؛ در رفتارت ميانه رو باش!» (اسراء : 29) همچنين در آيه اي ديگر مي فرمايد: «والذين إذا انفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا وكان بين ذلك قوامًا و آنان كه چون انفاق مي كنند، اسراف نمي ورزند و خست نمي كنند، بلكه ميان اين دو، راه اعتدال و ميانه را برمي گزينند». (فرقان:67)



در اهميت ميانه روي و ناروا بودن افراط و تفريط همين بس كه افراط و تفريط، از نشانه هاي ناداني شمرده شده و حضرت علي(ع) فرموده است: «لاتري الجاهل اماّ مفرطاً او مفرطاً؛ نادان را نبيني جز آنكه يا افراط مي كند يا تفريط.»(7) شيخ محمود شبستري در اين باره زيبا سروده است:



همه اخلاق نيكودر ميانه است



كه ازافراط و تفريطش كرانه است



ميانه چون صراط مستقيم است زهر دو جانبش جحيم است



از ديدگاه امام هشتم(ع) هم كسي كه در مصرف، به خود و خانواده خود سخت مي گيرد و در مصرف، خست مي ورزد، از جاده مستقيم بيرون است و هم آن که اسراف كرده و زياده روي مي كند. امام رضا(ع)، هر دو شيوه را ناپسند مي شمارد. يكي از ياران امام هشتم(ع) مي گويد: از امام رضا(ع) درباره چگونگي تأمين مخارج خانواده جويا شدم. فرمود: «مخارج خانواده، حد وسط است ميان دو روش ناپسند.» گفتم: «فدايت شوم، به خدا سوگند! نمي دانم اين دو روش چيست؟ فرمود: «دو روش ناپسند، اسراف و خست است. آيا نمي داني كه خداوند بزرگ، اسراف(زياده روي) و اقتار (خست گيري) را ناخوشايند مي دارد و در قرآن مي فرمايد:«آنان كه هرگاه چيزي ببخشند، نه زياده روي مي كنند و نه خست مي ورزند و ميانگين اين دو را در حد قوام برمي گزينند».(8)



«از ديدگاه امام رضا(ع)، تصرفات شخص در اموال خويش، محدود است؛ يعني اين گونه نيست كه حال كه اموال انسان ملك اوست و به وي تعلق دارد، بتواند در آنها هرگونه كه خواست، تصرف كند، بلكه تصرف اوبايد در حد ميانه و متعادل و به دور از اسراف و خست باشد. او هم اجازه ندارد كه خست ورزد و در مصرف بر خود سخت گيرد و هم مجاز نيست كه اموال خويش را ريخت و پاش نمايد. امام رضا(ع) در پايان سخن خويش به كلام خداوند استدلال فرمود كه در آن واژه «قوام» آمده است. مقصود از قوام؛ يعني آن استواري و اقتصادي كه موجب سامان يافتن زندگي همه افراد مي شود كه در آن، نه كسي محروم ماند و نه كسي بي حساب برخوردار گردد. روشن است كه هر چيز آنگاه مي تواند عامل «قوام» باشد و زمينه استواري چيز ديگري را فراهم آورد كه در موضع مناسب خود قرار گيرد و موضع مناسب، همان حد ميانه و دور بودن از اسراف و خست است. اسراف و اقتار (خست) كه دو سوي حد ميانه است، ضد قواميت مال است؛ يعني مايه قوام و سامان يابي فرد و جامعه نيست، بلكه همين مال كه عامل بقا و قوام است، در حال افراط و تفريط، عامل تباهي و هلاكت فرد و جامعه خواهد بود. بقاء و دوام و قواميت، در حد ميانه و اعتدال است».(9)



گشته است در ميانه روي، عمر ما تمام ما از پل صراط همين جا گذشته ايم



صائب



پي نوشت ها :


1. محمدرضا محمود و محمد حكيمي، الحياة، ج 6، ص 468.
2. حسن بن علي بن شعبه حراني، تحف العقول، ص 808.
3. محمد حكيمي، معيارهاي اقتصادي تعاليم رضوي، صص 224 و 225.
4. تحف العقول، ص 804.
5. معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي(ع)، صص 143 و 144.
6. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 167.
7.نهج البلاغه، حكمت 70
8. شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج 2، ص 622.
9. معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي(ع)، صص 83. 88 و91.


منبع:نشريه اشارات- شماره137

 

موضوع: اقتصاد اسلامي در مباني و منابع اصلي ( آيات قرآن – روايات اهل بيت عليهم السلام)
 


 

شاید الان این طور به نظر نرسد، اما ده سال گذشته شاید بعدها به عنوان یکی از موفقیت آمیزترین برهه های تاریخی جهان ثبت شود. قبول چنین باوری شاید در آمریکا دشوار باشد. به هر حال، در این دهه ۱۱ سپتامبر را داشته ایم، جنگ عراق و افغانستان را داشته ایم، بعد بحران مالی و خیلی رویدادهای دراماتیک و دردناک دیگر، اما به لحاظ اقتصادی حداقل، این دهه برای خیلی از مردم جهان پر خیر و برکت بوده است.

رشد اقتصادی توفنده هند و چین بر کسی پوشیده نیست و خیزش آنها بخشی از یک جریان بزرگ تر توسعه در کشورهای فقیر جهان است. باور به پیشرفت، آزادی و حاکمیت قانون شاید هیچ گاه به اندازه ده سال گذشته در جهان فراگیر نبوده است، حتی اگر در عمل داستان جور دیگری باشد و با وجود تمام ادبیات ضدکاپیتالیستی که پیرو بحران مالی نشر یافته، رهبران کشورهای جهان با آغوش باز از تجارتی ساختن اقتصادهایشان استقبال می کنند.

اگر ایالات متحده که رتبه سوم را دارد کنار بگذاریم، پررونق ترین کشورهای جهان عبارتند از: چین، هند، اندونزی و برزیل که جمعیت آنها در کل ۴۰ درصد جمعیت جهان را تشکیل می دهد. هر چهار کشور قدم های بزرگی برداشته اند. اندونزی در سرتاسر دهه اخیر رشد اقتصادی مستحکمی داشته است، ارقامی در حدود پنج تا شش درصد در هر سال. این رشد از آشوب های دهه ۹۰ به دست می آمد که اندونزی شاهد بحران مالی و سقوط استانداردهای زندگی بود.

برزیل هم دهه خوبی داشت، نرخ رشد آن در برهه هایی از پنج درصد هم می گذشت. همه جا حرف از این است که برزیل بالاخره راهش را پیدا کرده است، هرچند نگرانی هایی هست که پولش بیش از حد قوی شده باشد – مشکلی که شاید خیلی از کشورها حسرتش را بخورند.

در آمریکای جنوبی، کلمبیا و پرو هم پیشرفت اقتصادی زیادی داشته اند و شیلی در شرف تبدیل شدن به یک کشور «توسعه یافته» است. شیلی به زودی به سازمان توسعه و همکاری های اقتصادی می پیوندد.

بی شک در آفریقا هنوز فقر و فلاکت گسترده است. با این وجود استانداردهای زندگی درکل در خیلی از کشورهای این قاره بالا رفته است و رشد اقتصادی قاره در کل کمتر از پنج درصد در هر سال بوده است. خیلی از مایحتاج ابتدایی مثل آب، فاضلاب، برق و به خصوص خطوط تلفن، حالا در اکثر نقاط در دسترس اند.

یکی از درس هایی که باید از این واقعیات بیاموزیم این است که رشد اقتصادی کمتر در خبرها بازتاب دارد – که به ضرر خودمان هم هست. ما انسان ها بدعادت هستیم که همیشه روی رویدادهای خیلی دراماتیک و ملموس، مثل درگیری با رقبای سیاسی یا ویژگی های شخصیتی رهبران، حال چه خوب باشند و چه بد، تمرکز کنیم. ما اطلاعات سیاسی و اقتصادی را تبدیل به داستان هایی درباره آدم بدها و آدم خوب ها می کنیم و می گوییم پیشرفت یعنی پیروزی آدم خوب ها. طی این فرآیند، خیلی ساده است که نیروهایی زیرینی که زندگی را به طرقی ظریف و ناملموس ارتقا می بخشند، نادیده بگیریم.

در یک سال به خصوص، شاید یک درصد رشد اقتصادی بیشتر چیز زیادی به نظر نرسد، اما طی زمان، تفاوت میان رشد سالانه یک یا دو درصدی، به این معنی است که استانداردهای زندگی طی ۳۵ سال دو برابر می شوند یا ۷۰ سال. با پنج درصد رشد سالانه اقتصادی، استاندارد زندگی می تواند طی۱۴ سال دو برابر شود.

با این حال، با وجود خبرهای خوش از سرتاسر جهان، اینکه دهه حاضر در مجموع برای آمریکایی ها به لحاظ اقتصادی خوش یمن بوده است یا نه، قابل بحث است. میانگین دستمزد تقریبا افزایشی نداشته است و هزینه بحران مالی و سیاست های مالی نامسوولانه خیلی توی چشم می زند. این واقعیت ها می توانند از تفاسیر بدبینانه پشتیبانی کنند.

با این حال اکثر مدل های اقتصادی می گویند که منبع اصلی، رشد اندیشه های تازه است که به ما کمک می کنند با منابع ثابت، تولید بیشتری داشته باشیم. آنطور که همکار من الکس تبروک، استاد اقتصاد دانشگاه جورج میسون، می گوید هرچه کشورهای جهان ثروتمندتر شوند معادل آن حتما نوآوری های تازه وجود داشته است. چین برای مثال در حوزه هایی مثل انرژی خورشیدی، ابزارهای علمی، مهندسی و علم نانو، به پیش قراول تحقیقات علمی تبدیل شده است که همگی دستاوردهای آن می تواند به حال آمریکا هم مفید باشد. برخلاف چند دهه پیش، حالا اگر نابغه ای در مومبای متولد شود، شانس خوبی دارد که به دانشمند بزرگی تبدیل شود، چه در کشور خودش و چه در خارج.

شاید لاف زدن از اینکه آمریکا در هر حوزه ای پیشتاز جهان است – یا باید باشد – لذت بخش باشد، اما واقعیت علمی این است که اگر کشور دیگری جای ما مساله انرژی سبز را حل کند، چه بهتر برای ما.

نکته مهم تر این است که ثروتمندتر شدن چین و هند و برزیل و اندونزی به معنای افزایش مشتریان نوآوری است و بنابراین پاداش کارآفرینان، حال هر جای جهان که زندگی کنند، بزرگ تر می شود. تحولات تلفن همراه این روزها خیلی زیاد است، درست به این دلیل که مشتریان آن در سرتاسر جهان خیلی هستند.

صریح تر بگوییم، اگر آمریکا یک قدم به عقب بردارد و باقی جهان دو گام به پیش بروند، باز هم به خاطر مزایای بلندمدت هم که شده ما باید این تقابل را با روی باز بپذیریم. حتی اگر همیشه هم احساس پیشتازی نداشته باشیم، از خیلی مزایای ثروت و خلاقیت سایر کشورها بهره مند شده ایم. وقتی از چوئن لای که از ۱۹۴۹ تا مرگش در ۱۹۷۶ نزدیکترین یار رهبر چین بود، نظرش را درباره انقلاب فرانسه پرسیدند، گفت: «هنوز برای ابراز عقیده خیلی زود است.»

برای ده سال اخیر هم همین پاسخ تا مدت ها صدق می کند. مساله این است که اگر تنها کمی پس پرده را نگاه کنیم، اوضاع خیلی گلگون تر از آن است که در ابتدا به نظر می آید.








تایلر کاون
مترجم: هارون خوبان


روزنامه دنیای اقتصاد ( www.donya e eqtesad.com )
 


 

تورستین بوند وبلن(Thorstein Bunde Veblen)؛ جامعه شناس، اقتصاددان و منتقد اجتماعی آمریکایی.
زندگی
تورستین بوند وبلن، در 30 ژولای 1857 میلادی در مزرعه ای دور افتاده به نام کاتو در ویسکانسین آمریکا متولد شد. پدر و مادرش در سال 1847 میلادی از یکی از روستاهای نروژ به ایالات متحده کوچ کرده بودند. وبلن ششمین فرزند این خانواده دوازده فرزندی بود. ویسکانسین یکی از مناطق مهاجرپذیر آمریکا در سده نوزدهم از طرف کوچ کنندگان نروژی بود، اما به دلیل وجود تفاوت های فرهنگی عمیق بین این مهاجران و یانکی های مرفه آمریکای مقیم ویسکانسین، فاصله بینش فرهنگی بین این دو گروه، قابل تأمل بود و به همین لحاظ، خانواده وبلن تماس بسیار کمی با مردم و فرهنگ جامعه میزبان داشت.
فرزند ششم خانواده، تورستین بوند (وبلن) پس از گذراندن دوره دبیرستان، وارد کالج کارلتون شد و سپس در سال 1884، از دانشگاه ییل با مدرک دکترای فلسفه فارغ التحصیل شد. عدم توان وبلن در کاریابی و اشتغال، باعث شد تا وی مجددا تحصیل را بر سایر امور دیگر ترجیح دهد و این بار زیرنظر پروفسور لافلین به تحصیل اقتصاد در دانشگاه کرنل و سپس دانشگاه شیکاگو مبادرت ورزید. وی پس از 17 سال گذراندن عمر در دو دانشگاه شیکاگو و استنفورد، بالاخره به مدت هفت سال در دانشگاه میسوری شغلی گرفت.
وبلن پس از مدتی کوتاه در دانشکده نوین تحقیقات اجتماعی نیویورک، تدریس و قلم فرسایی کرد تا این که در سال 1926 با همین عنوان یعنی سمت استادی بازنشسته شد. وی در اواخر عمر خود مجددا به کالیفرنیا بازگشت و در 3 آگوست 1929 در غربت، گمنامی، تنگ دستی و فقر چشم از جهان بربست.
نسل وبلن به دلیل مهاجر بودن آن ها و نیز بر اثر شرایط اجتماعی محیط، نسلی کنارزده، عقب افتاده و به اصطلاح حاشیه نشین بود و جامعه میزبان (جامعه آمریکا) به سختی آن ها را می پذیرفت. پروفسور کوزر در این باره گفته است که «وبلن به صورت یک فرد حاشیه نشین رشد کرد و دوران دانشجویی خود را با حاشیه نشینی و تردشدگی سپری نمود. وبلن خدمات خود را نیز به صورت استادی حاشیه نشین در دانشگاه های شیکاگو، استنفورد و میسوری پشت سر گذاشت و سرانجام به صورت کارمندی حاشیه نشین دوران فعالیت خود را به پایان رساند.
وی در هر مؤسسه ای، به عنوان کارمندی پناهنده، برای گذراندن روزگار خود بدون توجه به مقدسات سنتی و مقررات آن جا به کار می پرداخت. این امر نشان دهنده این واقعیت است که وی با این که در آمریکا زندگی می کرد، اما آمریکایی نشد. پروفسور کوزر می گوید: «وبلن همچون یک غریبه در بین افراد محلی در هر گوشه به دقت سر می کشید، زیرکانه در آن ها می نگریست و تناقض ها و نارسایی های جامعه آمریکا را مشاهده می کرد.»

 

موضوع: معرفي متفكرين و انديشمندان اقتصادي.
 


 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :30   20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 >