دولت سوسیالیستی
اینجا منظور از دولت سوسیالیستی تنها عبارت از فورم دولت و نظام تشکیلاتی آن هدف نیست ، بلکه بیشتر منظور از اجرای وظایفی است که تحت نام دولت سوسیالیستی دولتمداران متعهد می گردد . سوسیالیزم علمی بیشتر از همه مدیون بنیاد گذاران اصلی آن کارل مارکس ( ۱۸۱۸ ـ ۱۸۸۳ ) همکار و همفکر اوفریدریش انگلس ( 1820 ـ 1895 ) است . آنان مشترکا بیانیه ای یا مانیفست حزب کمونیست را نوشتند ( 1847 ـ 1848 ) و اثر معروف مارکس بنام سرمایه که جلد اول آن به سال ( 1867 ) انتشار یافت . که مبادی و اساس فلسفی ـ اقتصادی ـ اجتماعی پیشوایان تفکر طبقه کارگر و کمونیزم را می سازد مارکس و انگلس ، تاکید داشتند که " سوسیالیسم ایده آلی نیست که واقعیت باید خود را با آن منطبق کند ، بلکه جنبشی واقعی است که بر مبنای شرایط موجود رشد می کند . مقدرات سوسیالیسم ، مقدراتی اختیاری نیست ، بلکه مربوط به انسان های مشخص و زنده و مجموعه ای دستآوردهای مادی و معنوی است که بشریت تاکنون فراهم کرده است . سوسیالیسم با مصالح ابداعی و اختراعی ساخته نمی شود ، بلکه مصالحی که با نسل های گذشته بشری و نسل های کنونی فراهم آورده اند ، بنا می شود . " یکی از نتیجه گیری های مهم فوق اینست که سوسیالیسم باید تمام دستآوردهای قبلی بشریت را در زمینه های مختلف اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی جمع کند و پیشرفت خود را بر مبنای آنها ادامه دهد . بخش بزرگی از این دستآورد ها به دوران سرمایه داری تحول جامعه بشری مربوط می شود که رشد سریع نیرو های تولیدی و اجتماعی شدن تولید و شناسائی حق مردم برای انقلاب ها و تغییردادن نظام ها و حکومت های موجود و نیز شناسائی آزادی های سیاسی مانند آزادی انتخاب مذهب ، آزادی بیان ، آزادی اجتماعات ، و تشکل و آزادی انتخاب و غیره از آنجمله اند . طوریکه قبلا دیده شد ، در انقلاب بورژوازی ، که بورژوازی خود یکی از نیرو های محرکه ای انقلاب بود ، بمدد توده های مردم به ویژه در رابطه به حقوق و آزادی های سیاسی ( تشکیل دولت ) که طی مبارزات چند قرن با مبارزات حاد ، طولانی توده ای و خونین علیه قدرت سلطنت ، کلیسا ، اشرافیت و زمین داران توانست به این حقوق دست یابد . تاریخ نشانگر آنست که هیچ دموکراسی و حکومت های دموکراتیک عصر حاضر ، از راه صرفا داوطلبانه و مسالمت آمیز ، قانونی و تدریجی بوجود نیآمده اند ، بلکه عملا فقط از طریق پیروزی های انقلابی توده ها که در طول سه صد سال از ظهور جمهوری هلند در قرن شانوزدهم تا جنگ داخلی امریکا در اواسط قرن نوزدهم صورت گرفت بحیث روش های مطلوب پذیرفته شدند . طی اعلامیه های حقوق بشر و شهروند فرانسه و اعلامیه استقلال امریکا اسناد محوری که طی آن حقوق برابر انسان ها ، حق برای زندگی ، آزادی و جستجوی سعادت ، و وظیفه دولت و حکومت برای تامین این حقوق و مهمتر از همه در صورت ناتوانی یا امتناع دولت از انجام این وظیفه ، حق مردم برای انقلاب و برای تغییر و براندازی رژیم و دولت بهر طریقی و شکلی که درست بدانند و استقرار رژیم دیگر را اعلام میداشتند . بورژوازی تا آنجا که این اصول و آزادیها در مبارزه علیه نظامات گذشته به نفع او بود ، از آنها استفاده کرد ، ولی پس از آن هنگامیکه استفاده مردم از « حق انقلاب » و « تغییر یا برانداختن رژیم » سلطه ای خود او را نشانه گرفت ، به مقابله آشکار با این « حق » پرداخت و حتی با اعمال قهر وسیع و کشتار هزاران نفر دست یازید . هم چنان بورژوازی به تشکیل امپراتوری اختناق استعماری و چپاول و تاراج ملت ها دست زد .
خلق های تحت استعمار و ستم جز توسل به مبارزات شدید و قهرآمیز نتوانستند استقلال خود را بدست آورند . نظام سوسیالیسم بعنوان مرحله عالی تر از رشد بشریت و نظام عاقلانه تر تکامل یافته تر ، ناگزیر باید دست آورد های تاریخی بشریت را نه تنها احترام ، بلکه در خود بپذیرد .
بطور مثال : اگر در جامعه و دولتی مفروض سرمایه داری ، تمام وسایل و امکانات ، « آزادی بیان » ، « آزادی مطبوعات » ، « آزادی اجتماعات » و « آزادی تشکل » در اختیار بورژوازی است ، و تنها بورژوازی قادر است از آن سود ببرد ، پس در جامعه سوسیالیستی باید این وضع تغییر کند ، یعنی همراه با انتقال قدرت سیاسی و اقتصادی به دست طبقه ای کارگر و زحمتکشان ، این وسایل و امکانات نیز عمدتا در اختیار و خدمت اکثریت مردم باید قرار داده شود ، و دولت سوسیالیستی غرض استحکام پایه های توده ای خویش از آن بهره گیرد ، یا اینکه برعکس ؛ دولت سوسیالیستی از این آزادیها بعنوان پدیده هائی بورژوائی و دروغ ، مردود شمرده شده ، و در صدد از بیخ و بن بر چیدن آن شود ؟ منظور اینست ، که نمی توان آزادی های سیاسی را بطور عام و آزادی بیان و مطبوعات و تشکل و انتخابات را بطور خاص و بخودی خود ، و بطور ساده پدیده های بورژوائی و یا متعلق به دموکراسی بورژوازی یا معادل دیکتاتوری بورژوازی دانست و یکسره از شر آن خود را رهانید . این محقق است که آزادی ها در جامعه سرمایه داری ، خصلت بورژوائی می گیرند ، این دلیل بر بورژوائی بودن « آزادی » نیست ، بلکه « آزادی بیان » ، « آزادی مطبوعات » بدلایل شرایط عمومی جامعه و حاکمیت بورژوازی یعنی بدلایل خصوصیات بنیادین نظام اقتصادی ـ سیاسی سرمایه داری این آزادی های دموکراتیک عام را از مضمون بورژوازی برخوردار می کند . نقد دموکراسی و آزادی سیاسی بورژوازی که در تحت آن نابرابری های عظیم اقتصادی و اجتماعی نهفته و پنهان می گردد ، و هم با استفاده از این دموکراسی و آزادی سیاسی تقسبم ثروت و باز توزیع سرمایه داری نابرابر را مستور ساخته و بطور نابرابر تقسیم و آنرا عادلانه و دموکراتیک می نمایاند . و هم این دموکراسی و آزادی سیاسی بخودی خود رهائی از ستم اقتصادی و اجتماعی ، رهائی از استثمار فرد از فرد را نه تامین و نه هم از بین می برد ، ( اختلاف در برنامه های دولت های معاصر سوسیال دموکراسی و کمونیستی در پیگیری همین اصل نهفته است . ) دولت های سوسیال دموکراسی در همین مرز ها محصور می مانند و بدان خود را متعهد میدانند و فراتر نمی روند . اما کمونیست ها با برنامه های انقلابی معتقد اند که ؛ باید از این حد فرا رفت و با تغییر ماهیت قدرت سیاسی ـ به کل نظام اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی جامعه ، مضمون نوینی بخشید . بدین ترتیب دیده می شود که آزادیهای سیاسی هیچ تضاد اصولی با دموکراسی پرولتری یا سوسیالیستی ندارد و باید آنرا جزو اجزای تشکیل دهنده دولت سوسیالیستی دانست . این اصل درست و پا برجاست که تحول جامعه مطابق الگو ها و آرزو های ما صورت نمی پذیرد ، واقعیت های سرسخت جامعه طبقاتی و سازمان ها و ساختارهای اجتماعی ـ سیاسی در آن تاثیر میگذارند و به همین دلیل اکثرا برنامه های احزاب و دولت ها شرایط عادی ، همسان و متحد الشکل را باز گو می کنند و به این ترتیب در پسا پس جنبش توده ها قرار می گیرند ، اما برعکس در شعار ها مقام پیش آهنگ جنبش توده ها را افاده و اصرار دارند ، اما در عمل و تجربه تاریخی دیده شده است که نقش پس آهنگ را ایفا نموده اند . این تجربه تاریخی را تمام انقلاب ها و جنبش های توده ئی به اثبات رسانیده است . ( انقلاب کبیر فرانسه ، انقلاب امریکا و انقلاب سوسیالیستی اکتوبر این ضعف احزاب و نخبگان و برنامه های شانرا برملا ساخته است ) .
تجربه تاریخ نشان داده است که چه در شرایط مشخص و عمومی ، و چه در شرایط فوق العاده و استثنائی طرح و اجرای تمام برنامه ها و اصول به تحقق آزادی های سیاسی تائید گذاشته اند ، اما با تصرف قدرت بدان وقع نگذاشته آنرا پایمال و از برنامه ها به ترتیبی حذف و یا مسخ نموده اند و از وظایف سرکوبگر دولت بیش از آنکه به آن نیاز باشد فرا تر رفته اند . روزا لوکزامبورگ در مورد « انقلاب روسیه » در بخشی از آن تحت عنوان " درباره دموکراسی و دیکتاتوری " با ستایش از انقلاب اکتوبر و رهبران آن و حزب بلشویکها می نویسد : " البته هر آنچه که در روسیه اتفاق می افتد قابل درک است و باید آنرا نمودار زنجیره گریز ناپذیری از علت ها و معلولها دانست که آغازش در ناتوانی پرولتاریای المان قراردارد و پایانش در تصرف روسیه به دست امپریالیزم المان . و اینکه از لنین و رفقای او توقع داشته باشیم که در چنین شرایط دشواری بهترین شکل از دموکراسی و اعلاترین نمونه از دیکتاتوری پرولتاریا ، و پر رونق ترین اقتصاد سوسیالیستی را عرضه بدارند توقع مافوق بشری است . آن ها ، با مواضع خلل ناپذیر خویش نسبت به سوسیالیسم بین المللی ، هر آنچه را در شرایط سخت و جهنمی کنونی ممکن بوده ، عرضه داشته اند . اما خطر از آنجا آغاز می شود که آنها ضرورت را جانشین هدف سازند و بکوشند تا همه ی تاکتیک های را که شرایط مهلک بیرونی بر آنها تحمیل کرده است به یک نظام نظری کامل تبدیل نموده و آن گاه بخواهند تا این نظام را به عنوان سرمشقی از تاکتیک های سوسیالیستی به پرولتاریای بین المللی توصیه نمایند . یعنی ، اگر آنها بخواهند خدمات تاریخی ، تردید ناپذیر ، و راستین خویش به سوسیالیسم را به دست خود در زیر مجموعه ای اقدامات که ضرورت های خارجی بر آنها اعمال کرده پنهان بدارند ، می توان گفت که انان نسبت به سوسیالیسم بین المللی که بخاطر آن جنگیده و رنج برده اند ـ جفا کرده اند . ( روزالوکزامبورگ ، انقلاب روسیه . ص. 20 نشر کارگری . وب سایت راه توده ).
ک. مارکس بمفهوم آزادی دولت در " نقد از برنامه گوتا " ، تحت عنوان " بنیاد آزادی دولت " موجز چنین می پردازند : " ولی آزادی ( واقعی ) بدان معنا است که دولت را از ارگان تحمیلی بر جامعه به ارگان تحت تسلط مطلق جامعه مبدل کنیم . از اینرو ، امروز ، دولت ها تا آن حد آزاد اند که توانسته باشند " آزادی دولت " را محدود کنند ." اگر این محقق است که بورژوازی در پس آزادیهای سیاسی نه تنها حاکمیت اقلیت کوچک و نابرابری اقتصادی ـ اجتماعی را می پوشاند ، بلکه هم ازدینامیزم و هم از تشکل و اگاهی نیرو های محرکه جامعه آگاهی و کنترل خود را تامین نموده ـ بهره می گیرد . بدین طریق هر نظمی بشمول سوسیالیسم ، بدون آزادی سیاسی و دموکراسی نیروی محرکه توده ها را از دست میدهد و در نتیجه به بن بست می انجامد . قبل از اینکه بلشویکها در انقلاب اکتوبر 1917 زمام امور دولت را بدست گیرند . انزجار توده های وسیع مردم از دولت تزاری ، به اثر فقر گسترده در روستا ها و شهرها و ادامه جنگ که توده های ، کارگران شهری و جوانان را بکام خود میکشید ، مردم را به قیام و عدم اطاعت از دساتیر دولت واداشت و به شهرها ریختند ، در یک چشم بهم زدن تزار از سلطنت نه تنها استعفا داد ، بلکه در زیر فشار مردم بورژوازی و ارستوکراسی تن به تشکیل دولت جمهوری و دوما ( پارلمان ) داد و هم بر ادامه جنگ پافشاری می نمود . توده های انقلابی کارگران و دهقانان و سربازان که در شوراهای سراسری تجمع نمودند و تاکید بر قطع جنگ و بهبود زندگی داشتند ، در نتیجه باعث تشکیل قدرت دوگانه گردید که نمایندگان سرمایه داری ـ زمین داران بزرگ و اشرافیت سلطنتی با حمایت از حکومت موقت که از دوما رای اعتماد و سرکوب قیام کنندگان و ادامه جنگ را می خواست بطور غیر موفق بر موضع اش مصر بود . دوما که از فرمان نیکولا مبنی بر انحلال دوما سرباز زده و از موضع حمایت از سلطنت اشرافی به نظام جمهوری تن در داد و هنوز در رای اعتماد به حکومت موقت مردد و در اختلاف بود . قیام کنندگان و نا راضیان ضد دولت تزاری به تشکیل شوراهای سراسری روسیه اقدام نمودند . بلشویکها در این وضع با شعار انتقال قدرت به شوراها را به پیش کشیدند . بلشویکها با صدور فرمان انقلاب در شب 7 نوامبر 1917 و بتقویم سابق مطابق بماه اکتوبر ، در یک تهاجم انقلابی تمامی مراکز ادارات دولت را متصرف شدند ، که بنام انقلاب کبیر اکتوبر مسمی گردید . و فردای آن که روز آغاز اجلاس شوراها بود ، بلشویکها قدرت را متصرف شده ، و بفردای آن ، قدرت را به کنگره شوراهای سراسری روسیه انتقال دادند . که بعدا در دومین کنگره شوراهای سراسری روسیه برنامه بلشویکها به تصویب رسید و دولتی به نام " شورای کمیسر های مردم " به ریاست و.ای.لنین تشکیل یافت . دولت جدید بلافاصله الغای مالکیت اراضی و کنترل کارگری بر موسسات تولیدی و دولت دیکتاتوری پرولتاریا را اعلام داشت و صلح بلادرنگ با دول مرکزی که در جنگ علیه روسیه بموفقیت های دست یافته بودند مبادرت ورزید ، که به پیمان برست لیتوفسک که به زیان روسیه بود منجر شد و در نتیجه بلشویکها بر قسمت اعظم روسیه اروپائی تسلط یافتند .
جنگ بین المللی اول بضرر روسیه انقلابی پایان یافت و جنگ داخلی علیه سرخها از طرف سفیدها با مداخله 16 کشور سرمایه داری برای سرکوب انقلاب الی 1925 ادامه یافت قرار ذیل :
1 ــ جنوب روسیه و قفقاز : نیرو های کورنیلوف و دنیکن و ورانگل فرماندهی قوای سفید را داشتند .
2 ــ اوکرائین : که در آن المان ، فرانسه و لهستان مداخله داشتند .
3 ــ روسیه شمالی : نیرو های بریتانیائی ، فرانسوی ، و امریکائی مور مانسک و ارخانگلسک را اشغال کرده بودند .
4 ــ کشور های بالتیک : سپاهیان سفید باتفاق المانها علیه سرخها می جنگیدند .
5 ــ سائبیریا : که نیرو های کلچاک حکومت برپا نموده بود .
6 ــ ولادی وستوک : تا 1922 در دست جاپانیها بود .
بسال 1920 دولت جدید شوراها براساس فرمان خود " مختاری و آزادی ملت ها " ، استقلال فنلاند و جمهوری های کنار بالتیک را به رسمیت شناخت و با لهستان صلح کرد ( ضمن پیمان ریگا ) .
در 1922 اتحاد جماهیر اشتراکیه شوروی سوسیالیستی سازمان یافت و اوکرائین عضو اتحاد شد ، و برای برپا نگهداشتن روسیه ویران و ورشکسته ، برنامه ای معروف به سیاست اقتصادی نوین جایگزین " کمونیسم زمان جنگ " گردید . که مالکیت محدود و فعالیت خصوصی و بازار را اجازه میداد . خلاف نظر و پیش بینی نظریه پردازان انقلاب های کارگری ، که این انقلاب در المان و یا یکی دیگر از کشور های صنعتی سرمایه داری پیشرفته باید آغاز میگشت ، بر خلاف در روسیه عقب مانده زراعی که رشد نهضت طبقه کارگر و تضاد های سرمایه داری به آن حدت خود نرسیده بود که باعث ظهور اوضاعی گردد که در آن انقلاب طبقه ای کارگر بوقوع بپیوندد ، اما بوقوع پیوست .
در پایان جنگ بین المللی اول و انقلاب اکتوبر 1917 ، روسیه بداخل فاجعه ای دست و پا می زد که شماری از صنایع به اثر جنگ و اغتشاش داخلی بسته شده بود ، کشتزار ها متروک گردیده و حرکت قطار ها و رساندن غلات به نقاط صنعتی و شهر ها در حال متوقف شدن بود این وضع بر میلیون ها مردم شهر و دهات تاثیر ناگواری از فقر و تنگدستی میگذاشت . لنین پیشنهاد جسورانه بکمیته مرکزی درباره " اقداماتی برای مقابله با اختلال اقتصادی " 24 می 1917 ارائه داشت که دربند اول ، از فاجعه خبر میدهد و دربند دوم و الی اخیر تدابیر صریح و روشنی را نه از طرق بوروکراتیک و استفاده از عناصر بوروکراسی گذشته بلکه بطور انقلابی با استفاده از دینامیزم انقلابی کارگران ، به ایجاد و تشکل نهاد های کارگری نظارت بر تولید ـ توزیع و کنترل کارگری را در صورتی تامین سه چهارم اکثریت کارگران برای شرکت در تمامی نهاد های کلیدی نه تنها ضروری می دانست ، بلکه در سند کمیته مرکزی ، " کنترل کارگری در صنایع " آنرا به تصویب کمیته مرکزی رساند . تامین صلح بیدرنگ و کنترل کارگری بر تولید و توزیع کالا ها و تامین مالکیت دهقانان بر زمین ، بطور مستقیم سربازان و توده های شهر و ده را به بسمت حاکمیت جدید شوراها آورد ، و حاکمیت شوراها را تقویت کرد .
در بند (6) " درباره اقدامات برای مقابله با اختلال اقتصادی " مصوب کمیته مرکزی چنین می خوانیم : " برای نجات کشور از فاجعه « اقتصادی » پیش از هر چیز لازم است که در عمل ، و نه با حرف ، به کارگران و دهقانان با اعتماد کامل تفهیم کرد که نهاد های ملی و محلی حاکم حجم عظیم سودها ، درآمد ها و اموال متنفذان بانکی ، مالی ، تجاری و صنعتی اقتصاد سرمایه داری را به مردم منتقل خواهند کرد . بدون این اقدام غیر ممکن است که از کارگران و دهقانان خواست و یا انتظار داشت که اقداماتی واقعا انقلابی به عمل آورند و یا دست به کوششی واقعا جدی بزنند . " .
به این ترتیب طی همین قطعنامه کنترل بر نظام پولی و بانکی با مشارکت شورا ها و کنگره های کارمندان ، اتحادیه شرکت ها و سایر کارمندانی که بی درنگ سازمان داده خواهد شد تعمیم داده شود . این قطعنامه تاکید به انتقال نیروی بیشتر کار به تولید ذغال سنگ و مواد خام ، بخصوص از تولید محصولات نظامی بمحصولات مورد نیاز غرض ترمیم اقتصاد را ضروری میداند . اقدامات اقتصادی پیهم در دستور روز حزب بلشویکها قرار گرفت ؛ که آغاز این تحرک اقتصادی از همان دوران آغاز انقلاب 25 اکتوبر 1917 که فردای آن 26 اکتوبر 1917 سند " مقابله با اختلال اقتصادی " مصوب کمیته مرکزی بلشویکها را باید نام برد . مرحله اقتصادی جدید ( نپ ) که در آن به عناصر مالکیت انفرادی ، کوپراتیفی و دولتی ، بازار ، تجارت و پول ، به خورده بورژوازی و خورده مالکیت غرض تحرک دادن به اقتصاد مصرفی سهم بیشتر داده شده بود ، رویکرد ها و تلاش های بود برای غلبه بر رکود اقتصادی و رشد نیرو های تولید و تولید کالا های مورد نیاز اولیه .
به اثر سیاست اقتصادی نپ ، مالکیت فردی بر وسایل تولید که ملغی گردیده بود دوباره احیار می گردید طبقه جدیدی بنام " کولاک " را در مناسبات خورده کالائی بوجود آورد ، که بعدا توسط ستالین این نظام ملغی و علیه بقایای آن بسختی مبارزه صورت گرفت . قبل از ایجاد اقتصاد " نپ " تدابیر وسیع اقتصادی چه توسط کمیته مرکزی بلشویک ها تحت رهنمود های مستقیم لنین بکار گرفته می شد که هدف عمده آن انتقال از اقتصاد خرده کالائی به اقتصاد بزرگ در مقیاس کشور تحت نظارت مستقیم دولت جدید بود . لنین معتقد بود که یک مرحله طولانی انتقال از سرمایه داری به کمونیزم وجود دارد و این دوران طولانی نمی تواند مشخصات و خواص شکل های اقتصادی سرمایه داری و کمونیزم را نداشته باشد . و هم ؛ در روسیه به علت عقب ماندگی بسیار زیاد و خصلت خورده بورژوازی آن دیکتاتوری پرولتاریا ناگزیر باید با کشور های پیشرو صنعتی سرمایه داری از خصوصیات چندی برخوردار باشد ، اما نیروی اساسی و شکل های اساسی اقتصاد اجتماعی ـ شکل های اقتصاد اجتماعی بطور عمومی سرمایه داری ـ تا تولید کالائی خرد و کمونیزم و نیرو های آن عبارت اند از بورژوازی ، خرده بورژوازی ( بویژه دهقانان ) و پرولتاریا می باشند .
لنین در سندی کوتاهی که بنا بر مصروفیت های کاری نتوانست ، رژیم اقتصادی روسیه را در عصر دیکتاتوری پرولتاریا " تکمیل نمایند تیزس های ابتدائی آنرا در 7 نومبر 1919 دومین سالگرد تاریخ انقلاب اکتوبر تحت عنوان " اقتصاد و سیاست " به نشر سپرد که در آن چنین می خوانیم : " رژیم اقتصادی روسیه در عصر دیکتاتوری پرولتاریا عبارت از : مبارزه نخستین گام های کاری ـ در مقیاس واحد کشور پهناور متحد شده است . علیه تولید کالائی خورد و آن تولید کالائی سرمایه داری که برجامانده و بر پایه تولید مزبور احیا می گردد . تولید به شیوه کمونیستی کار در روسیه به شیوه کمونیستی تا آن حدودی متحد شده ،