کعبه دلها

آنتوان بارا
اشاره
رود خونی که از شهیدان کربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت که جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلک و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب کرد. در این مسیر از نخستین مسیحی حق جویی که رویاروی یزید در کاخ سبز بر او شورید تا در عصر ما، کم نیستند مسیحیانی چون «جرجی زیدان»، «جرج جرداق» و دهها مسیحی حق جوی دیگر که حقیقت ناب همه ادیان راستین را در «اهل بیت پاک پیامبر(ص)»، در «محراب شهادت علی(ع)» و در «صحرای خونین کربلا» یافته اند و در این باره آثاری پدید آورده اند.
«آنتوان بارا»، آن مسیحی عاشقی است که سال های بسیار از دوران جوانی خود را صرف تحقیق و بررسی پیرامون زندگی و قیام امام حسین(ع) کرده است تا حقایق مربوط به این شخصیت عظیم تاریخ را از زاویه نگاه خود و از زبان انجیل و پیامبر الهی، عیسی(ع) بیان کند. او پس از سالیان بسیار پژوهش و مطالعه در منابع مختلف تاریخ اسلام، دست به نگارش کتابی زده است که در نوع خود و از زبان یک مسیحی بی نظیر است. وی در این پژوهش تطبیقی- به نام «حسین در اندیشه مسیحیت» - که رویکردی تحقیقی، ادبی و عاطفی دارد، با استفاده از نظریات اسلام و مسیحیت و بامهارتی ستودنی، زندگی و شهادت حضرت عیسی از دیدگاه مسیحیت و زندگی و شهادت امام حسین(ع) از دیدگاه اسلام را مقایسه کرده است. در این تحلیل ها نکات جالب و بدیعی به چشم می خورد که برای هر مسلمان منصفی شگفت انگیز و خواندنی است.
 آنتون بارا کیست؟
کتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» اولین بار در سال ۱۹۷۸ به رشته تحریر درآمد اما نویسنده از آن تاریخ به بعد و در اثر مطالعات بیشتر، اضافات و ملحقات زیادی به آن افزود و چاپ چهارم آن را در ماه های اخیر منتشر کرد، این کتاب تاکنون به ۱۷ زبان ترجمه شده و در ۵ دانشگاه نیز برای دوره های تکمیلی کارشناسی ارشد و دکتری مورد تأیید قرار گرفته است و قرار است چاپ چهارم آن بزودی به فارسی ترجمه و منتشر شود.
آنتوان بارا که سوری الاصل و ساکن کویت است خود نویسنده ای توانا وادیبی باذوق است و علاوه بر کتاب فوق ۱۵جلد کتاب دیگر نیز به رشته تحریر درآورده که بیشتر آنها در حوزه ادبیات و رمان و داستان می باشد. وی همچنین روزنامه نگاری است حرفه ای که اخیراً چهل و یکمین سال فعالیت مطبوعاتی اش را آغاز کرده ، او در مجلات و روزنامه های معروف و مختلف فعالیت داشته و در حال حاضر سردبیر هفته نامه شبکه الحوادث کویت است.
«آنتوان بارا» تشیع را بالاترین درجات عشق الهی معرفی می کند و امام حسین(ع) را فقط متعلق به شیعه یا مسلمانان نمی داند بلکه متعلق به همه جهانیان می داند و او را با عبارت «حسین گوهر ادیان» معرفی می کند و در پایان، سخنش را با این عبارت به انتها می رساند که «حسین علیه السلام در قلب من است».
وی تاکنون ۲۵بار نهج البلاغه را به طور کامل خوانده و هربار نکات جدیدی از آن کشف کرده است و من با خود می اندیشم که علی(ع) چقدر در میان ما شیعیان مظلوم است که اکثر ما حتی یک بار هم نهج البلاغه را به طور کامل مرور نکرده ایم!!
آنچه در پی می آید بخشی از گفت وگوی روزنامه کیهان با «آنتوان بارا» است :
 ویژگیهای کتاب " حسین (ع) در اندیشه مسیحیت" :
ویژگی این کتاب در این خلاصه می شود که شیوه و طرز نگاه آن متفاوت از آن چیزی است که تاکنون توسط مسلمانان و مستشرقان نوشته و پرداخته شده است. بسیاری اذعان داشتند که این کتاب بی طرفانه نوشته شده است.
از ویژگی های مهم کتاب این است که من در آن به مقایسه شخصیت حسین و عیسی بن مریم علیهماالسلام و نظرات، مواضع، اقدامات، سخنان و کیفیت شهادت آن دو بزرگوار و نحوه استقبال بی محابا از مرگ در راه عقیده پرداخته ام ]بر طبق عقیده مسیحیان، حضرت عیسی مصلوب و شهید شده است که البته این نظر با دیدگاه قرآنی ما انطباق ندارد[ من شباهت فراوانی میان شخصیت حسین(ع) و شخصیت عیسی به عنوان یک شهید و نه یک پیامبر، یافتم. من در انجیل و کتابهای دیگر مربوط به زندگی و مقتل حسین(ع) تحقیق زیاد کردم و دریافتم تشابه بسیار زیاد و باورنکردنی در رفتارها و اقدامات و سخنان و نحوه ابراز عقیده و کیفیت حفظ عقیده میان عیسی و حسین(ع) وجود دارد که چیز جدیدی بشمار می رفت من این موضوع را به تفصیل تحلیل کردم که آن دو عزیز چرا با میل و خواست خود مرگ را پذیرا شدند و بخصوص حسین شهید(ع) در شرایطی که زمینه رسیدن به مال و منال و پست و مقام دنیوی فراهم بود و او اگر اندکی از خود انعطاف نشان می داد و خواسته معاویه و یزید را اجابت می کرد، می توانست جان خود را از کشته شدن نجات دهد. اما او براساس آیه: «انفروا خفافا و ثقالا وجاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله (همگی به سوی میدان جهاد) حرکت کنید، سبکبار باشید یا سنگین بار و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کنید» (توبه/۴۱)، به حرکت شگفتی دست یازید. او به هیچ یک از امتیازات و تطمیع ها توجه نکرد حال آنکه دنیاپرستی و حب مال و جاه و مقام همه جا بیداد می کرد. او همه اینها را ترک کرد و رو به شهادت گذارد و خاندان و عترت را به سوی شهادت برد در حالی که می دانست همه اینها در راه عقیده است.
 تعریف و ذهنیت آنتوان بارا از امام حسین (ع)
تعریف من از حسین همان عبارات کوتاه و مشخصی است که درباره حسین«ع» در کتاب آورده ام. من او را به عنوان گوهر جاودانه و همیشگی ادیان توصیف کرده ام. او را به عنوان شهیدی معرفی نموده ام که دارای جاه و جبروت فرعون و کسری نبود اما متواضع بود و برای حفظ دین و حرکت در مسیر جدش حرکت خود را آغاز کرد. او ابتدا از گفت وگو با معاویه و یزید شروع کرد اما روش گفت وگو برای هدایت دشمنان مؤثر واقع نشد. او با اینکه می دانست کشته می شود اما خویشتن را در راه عقیده به خطر انداخت و با سپاهی ۷۰ نفری در برابر سپاه ۷۰ هزار نفری عبیدالله- به تصریح منابع تاریخی- به سمت کوفه خارج شد تا حرکت و جنبشی در بدنه جامعه ایجاد کند.
حماسه حسین«ع» تنها مختص سنی و شیعه و مسلمان نیست بلکه متعلق به هر مومنی است چنانکه در حدیث آمده «ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لاتبرد ابدا» در این حدیث نگفته فی قلب المسلم. بلکه هر انسان آزاده ای که به راه و رسم حسین ایمان دارد را شامل می شود و لذا جهانیان و اندیشمندان وقتی از سیره حسین آگاه می شوند شیفته آن می گردند. همانطور که شیفته راه و مسلک علی ابن ابیطالب«ع» شده اند.
دلایل آنتوان بارا در خصوص حضرت مسیح«ع» از آمدن حسین«ع» به کربلا
استنادات و دلایل من همه برگرفته از انجیل است. برطبق آنچه در تاریخ آمده مسیح از کربلا دیدار کرد و به بنی اسرائیل فرمود هرکس که حسین«ع» را دریابد به یاری اش برخیزد عده ای در این روایت تاریخی تشکیک دارند اما ما هیچ شکی در آن نمی بینیم زیرا حضرت عیسی«ع» دارای معجزاتی بود و مرده را زنده می کرد و بیماران صعب العلاج را شفا می داد و لذا آیا برایش دشوار بود که درباره آینده پیشگوئی کند و بگوید شهید پس از خودش کیست؟
  ارزشمند تربن بُعد شخصیت امام حسین(ع) از دیدگاه آنتوان بارا
من در مورد زندگی و حرکت حسین(ع) بیشتر به بعد انقلابی شخصیت ایشان شیفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قیام خود اعلام می کند "انی لم اخرج اشراً ولا بطراً و لامفسداً و لا ظالماً انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی" ؛ من از روی هوسرانی و خوشگذرانی و برای افساد و ستمگری قیام نکرده ام بلکه قیام من برای اصلاح در امت جدم و برای امر به معروف و نهی از منکر و حرکت براساس سیره جد و پدرم است. این روح انقلابی می تواند کار معجزه آسا بکند اگر هر انسانی در هر زمان و مکان از آن برخوردار باشد و ما در سالهای پیروزی انقلاب و عزت و افتخارات اخیر در ایران شاهد بودیم مردم و رهبران این کشور براساس این فلسفه حرکت خود را آغاز و با ظلم و استکبار مخالفت کردند و با تمام قدرت در برابر آن قیام نمودند.
بعد دیگر شخصیت امام حسین«ع» که مرا شیفته خود کرده، تواضع ایشان در کنار روح انقلابی است این دو خصیصه نمی تواند در یک شخص جمع شود. تواضع از صفات و ویژگی های برگزیدگان خداست او در عین احساس عزت و آزادگی و سرافرازی در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. این بعد عظیمی است که از ویژگی امام بشمار می رود.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 9:18 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0


ابوالفرج اصفهانى (متوفاى ۳۵۶ ق) مى نویسد: حسین بن على(علیه السلام) روز جمعه دهم محرم سال ۶۱ کشته شد... و گفته شده که روز شنبه به قتل رسید، اما آن چه ذکر کردیم (شهادت حضرت در روز جمعه) صحیح تر است. و آن چه عوام مى گویند که حسین(علیه السلام) روز دوشنبه کشته شد، باطل است، چون سخن بى سندى است. بنابراین، اوّل محرم سال ۶۱ که حسین(علیه السلام) در آن کشته شد، روز چهارشنبه بوده است. ما این موضوع را با حساب هندى از سایر ذیج ها استخراج کردیم، از این رو، روز دهم محرم نمى تواند روز دوشنبه بوده باشد.(۵)
___________________________________________________
۵- ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص۸۴ـ۸۵.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:57 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

علامه شعرانى پس از ترجمه سخن فوق (حسین(علیه السلام) روز جمعه، دهم محرم سال شصت و یک از هجرت پس از نماز ظهر شهید شد.) چنین نظر داده است: «ابوجعفر کلینى در کافى و شیخ طوسى در تهذیب روز عاشورا را دوشنبه گفته اند در سال ۶۱ هجرت، و شیخ در آخر کتاب الصوم در باب صوم عاشورا در حدیث محمد بن عیسى بن عبید از برادرش از حضرت رضا(علیه السلام) روایت کرده است و ما محل حاجت را نقل مى کنیم، فرمود: روز دوشنبه روزى است که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در آن روز رحلت فرمود و مصیبت به آل محمد(صلى الله علیه وآله) نرسید مگر روز دوشنبه، پس ما آن را نامبارک شمردیم و دشمنان ما بدان تبرّک جستند و شیخ طوسى جمعه و شنبه را نسبت به قول داده است. پس شکى در دوشنبه نیست».
محدث قمى هرچند جمعه را به عنوان روز عاشورا انتخاب کرد با وجود این، روایتى را نقل مى کند که روز عاشورا را دوشنبه دانسته است. وى نوشته است: زینب(علیها السلام)فرمود: «وامحمداه دختران تو اسیرند و فرزندان تو کشته، باد صبا بر آنان خاک مى پراند، این حسین است که از قفا سر بریده است، عمامه و ردا ربوده، بِاَبى من عسکره یوم الإثنین نهباً; پدرم فداى آن کسى باد که روز دوشنبه سپاهش تاراج شد».(۱۲)
علاّمه شعرانى پس از ترجمه سخن حضرت زینب(علیها السلام) در پاورقى این چنین یادآور شده است:
«در این حدیث، عاشورا صریحاً دوشنبه است و هنگام ترجمه این کتاب [نفس المهموم ]مقاتل الطالبیین را ندیده بودم، وقت طبع اتفاقاً بدان برخوردم و ملاحظه کردم شاهزاده اعتضاد السلطنه علیقلى میرزا در حاشیه کتاب بر ابوالفرج که گوید عاشورا جمعه بود، اعتراض کرده است که اول محرم سال ۶۱ هجرى در هیچ زیجى چهارشنبه نیست، و زیج ها در امثال این امور اختلاف ندارند، بلکه غرّه محرم سال شصتم چهارشنبه است [نه غره محرم سال شصت و یک].
و این بنده مترجم این کتاب [نفس المهموم] هم در زیج هندى دیدم اول محرم سال ۶۱ روز یکشنبه است و عاشورا سه شنبه مى شود و لیکن حساب زیجات بر حسب امر وسط است نه رؤیت حقیقى، چنان که در همان زیج صریحاً مرقوم است، و شاید رؤیت یکى دو روز با حساب زیج که به امر وسط استخراج شده است فرق داشته باشد. پس آن که گوید عاشورا دوشنبه بود، مانند کلینى و طوسى قولش به صحت نزدیک تر است، چون ممکن است رؤیت هلالِ اول محرم، شنبه باشد; یک روز پیش از حساب زیج، و عاشورا دوشنبه. و عوام اهل عراق که در زمان ابوالفرج مى گفتند دوشنبه بود، دهان به دهان از پدران خود شنیده بودند و صحیح بود، و فاصله زمان ابوالفرج از مقتل امام(علیه السلام) قریب دویست و پنجاه سال است. و هم این بنده چند واقعه را از آن سنوات که مورخان معین کردند چند شنبه بود حساب کردم، مانند روز فوت معاویه که در پنج شنبه، پانزدهم رجب سنه شصتم گفته اند، دیدم با زیج، یک روز اختلاف داشت. و شهادت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در سال چهلم هم چنین دیدم، و در این سال ۱۳۶۹ که تاریخ طبع این کتاب [دمع السجوم] است اول محرم به رؤیت دوشنبه است و به حساب زیج، یک شنبه است و یک روز اختلاف است. و ناسخ التواریخ گوید: واقعه فاجعه در سال شصتم بود براى این که در این سال، دهم محرم، جمعه بود و لیکن این طریق ترجیح خطاست، زیرا که نباید تصحیح روز در روایت آحاد، خبر متواتر را در سال رد کرد، و براى اهل تاریخ روز بیشتر شبهه مى شود تا سال، چنان که اکنون اکثر مطّلعین مى دانند مظفّرالدین شاه در ۱۳۲۴ از دنیا رفت و هیچ کس نمى داند چند شنبه بود مگر به مراجعه. و این تحقیق از خواصّ این کتاب است فاعرف قدره».(۱۳)
_____________________________________________________
۱۲- ابوالحسن شعرانى، دمع السجوم، ص۲۰۲.
۱۳- همان، ص۲۰۲ ـ ۲۰۳.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:55 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

محدث قمى ضمن ارائه نقل هاى گوناگون در این باره، انطباق عاشورا را بر روز جمعه ترجیح داده است. وى ابتدا روایتى نقل کرده مبنى بر این که حضرت قائم(علیه السلام) روز شنبه، روز عاشورا خروج خواهد کرد، سپس با بیان حدیثى خاطرنشان ساخته است که حق تعالى روز جمعه اول ماه رمضان، نور را آفرید و ظلمت را در روز چهارشنبه، روز عاشورا خلق کرد.(۸)
او هم چنین مى نویسد: حسین(علیه السلام) روز جمعه، دهم محرم سال شصت و یک از هجرت پس از نماز ظهر شهید شد. وى ۵۸ سال داشت. و بنا بر قول دیگر، روز شنبه یا دوشنبه شهید شده، ولى درست تر همان جمعه است.
محدث قمى در ادامه، به نقل از شیخ مفید آورده است: «عمرسعد صبح آن روز (روز عاشورا) که روز جمعه بود، و گفته اند که شنبه بود...».(۹) اما محدث قمى در ادامه، این چنین اظهار مى کند: «... و طبق خبر گذشته [روز عاشورا] تحقیقاً جمعه بوده است.» سپس مجدّداً از شیخ مفید تاریخ ورود امام حسین(علیه السلام) را به کربلا روز پنج شنبه، دوم محرم سال ۶۱ نقل کرده است.(۱۰) و در ادامه، به نقل از تذکره الخواص سبط ابن جوزى، شهادت حضرت را روز جمعه میان نماز ظهر و عصر نقل کرده است، گرچه در ادامه قول به روز شنبه را نیز آورده است.(۱۱)
____________________________________________________________
۸- محدث قمى، سفینه البحار، ج۶، ص۲۶۷ـ۲۶۸، ذیل «عاشورا».
۹- شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۵: «و اَصبح عمر بن سعد فى ذلک الیوم و هو یوم الجمعه و قیل یوم السبت».
۱۰- همان، ج۲، ص۸۴: «ثم نزل و ذلک یوم الخمیس و هو الیوم الثانى من المحرّم سنه احدى و ستین».
۱۱- ابن جوزى، تذکره الخواص، ص۲۵۶ و ر.ک: محدث قمى، رموز الشهاده (ترجمه نفس المهموم)، ص۱۷۰.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:55 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

مؤلف قمقام زخار گفته است در این که شهادت امام حسین(علیه السلام) روز عاشورا دهم محرم بوده، تمامى مورخان و محدثان فرقه هاى اسلام اتفاق نظر دارند. بنا به روایت مفید(قدس سره) که روز عاشورا روز جمعه سال ۶۱ هجرى بوده، برابر با چهل و نه یزدگردى است که آفتاب در [برج] میزان [یعنى خورشید در برج مهر= اول فصل پاییز ]و مریخ و عطارد با وى [یعنى در برج مهر] زهره در [برج] سنبله [شهریور] و قمر در دلو [بهمن] و زحل در اسد، مشترى در جدى با رأس، طالع آن سال سرطان است... . و در موضع شمس که در کا درجه میزان بود، اختلافى نیست [یعنى اختلافى نیست که روز عاشورا برابر بوده است با ۲۱ برج مهر=کا] چنان که استادان قدیم به زیجات، و منجمان عهد خاقان فتحعلى شاه قاجار به زیج جینک محمد شاه هندى که معمول به این زمان است به دقت تمام استخراج کرده اند... . ابتداى جنگ، دو ساعت از روز گذشته و انتهاى قتال به طالع دلو بود که هشت ساعت و نیم از روز رفته بود.(۷)
_____________________________________
۷- فرهاد میرزا معتمدالدوله، قمقام زخار و صمصام بتّار، ص۶۰۷ ـ۶۰۸.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:55 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

ابن شهرآشوب گفته است: امام حسین(علیه السلام) روز عاشورا که شنبه دهم محرم بود، قبل از زوال کشته شد. و گفته شده که روز جمعه بعد از نماز ظهر شهید شد. و روز دوشنبه نیز گفته شده است.(۶)
________________________________________
۶- ابن شهرآشوب، همان، ج۴، ص۸۵.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:55 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

به اعتقاد نگارنده تاریخ شهادت امام حسین(علیه السلام) از دو راه قابل بررسى است:
اول: از طریق زیج. بنا به عقیده منجّمان عصر حاضر، زیج بهادر خانى تألیف مولا غلامحسین جونپورى شیرازى یکى از دقیق ترین زیج هاى جهان به شمار مى رود. این زیج، آغاز سال ۶۱ هجرى را روز یک شنبه دانسته است،(۱۶) در نتیجه روز دهم محرم (عاشورا) سه شنبه خواهد بود، زیرا مبناى کار زیج، محاسبه به امر وسط است; یعنى ماه هاى فرد [۱،۳،۵...] را سى (۳۰) و ماه هاى زوج را ۲۹ روز به حساب مى آورند و در هر دوره سى ساله، یازده(۱۱) بار ذى حجه را سى روز (کبیسه) حساب مى کنند، و حال آن که به حسب رؤیت، این امکان وجود دارد که سه تا چهار ماه پشت سرهم ۲۹ روز واقع شود. از این رو گاهى اول ماه به حسب رؤیت دست کم یک روز قبل از اول ماه به حسب امر وسط واقع مى شود; یعنى گاهى روز دوم ماه با روز اول جدول زیج منطبق مى گردد. پس از این جا مى توان حدس قوى داشت که روز عاشورا دوشنبه بوده است.
دوم: از راه ریاضى و بدون مراجعه به جدول زیج; یعنى از طریق محاسبه از آغاز مبدأ سال اول هجرى تا روز عاشورا که جمعاً بیست و یک هزار و دویست و هفتاد و دو (۲۱۲۷۲) روز است. اگر این عدد را بر رقم هفت (تعداد ایام هفته) تقسیم کنیم، ۳۰۳۸ هفته، خارج قسمت داریم، و رقم ۶ به عنوان باقیمانده ایام خواهد بود و با توجه به این که مبدأ سال هجرى قمرى پنج شنبه است، روز عاشورا سه شنبه است و چون رؤیت را یک روز مقدم مى دانیم در نتیجه، روز عاشورا دوشنبه بوده است.
هم چنین اگر عدد یاد شده را (۲۱۲۷۲) بر سال ها و فصول شمسى تطبیق دهیم به امر وسط برابر مى شود با بیست و یکم مهر ماه سال پنجاه و نه (۲۱/۷/۵۹) شمسى، و اگر یک روز رؤیت را جلوتر بدانیم با (۲۰/۷/۵۹) بیستم برابر مى شود، در نتیجه مى توان چنین اظهار نظر کرد که روز عاشوراى سال شصت و یک هجرى برابر است با روز دوشنبه بیستم مهر ماه پنجاه و نه (۲۰/۷/۵۹) شمسى، و جمله حضرت زینب(علیها السلام) که فرمود: «بابى من عسکره یوم الاثنین نهباً; پدرم فداى آن کسى باد که روز دوشنبه سپاهش تاراج شد» مى تواند شاهد خوبى بر این محاسبه باشد.
____________________________________________________
۱۶- زیج بهادرى، ص۵۲.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:52 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

محدث قمى(رحمه الله) در فصل ورود اهل بیت(علیه السلام) به شام و به نقل از کامل بهایى نوشته است: «و این روز [روز ورود اهل بیت(علیه السلام) به شام] روز چهارشنبه ۱۶ ربیع الاوّل بود».(۱۴)
علامه شعرانى به عنوان مترجم گوید: «در این روایت، شانزدهم ربیع الأول چهارشنبه است، و این هم مؤید گفتار آن کسانى است که عاشورا را دوشنبه دانند، چون بر حسب زیج، روز اول ربیع الأول ۶۱، چهارشنبه است، و پانزدهم نیز چهارشنبه و با این روایت، یک روز اختلاف دارد، براى اختلاف رؤیت و حساب، اما غرّه ربیع الأول سال ۶۰ که ناسخ التواریخ برگزیده است، شنبه بود و شانزدهم هم یک شنبه مى شود».(۱۵)
____________________________________________________
۱۴-- ابوالحسن شعرانى، دمع السجوم،، ص۲۴۲.
۱۵- همان.۱۵- همان.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:52 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

تأثیری که حادثه کربلا و قیام حسین بن علی (علیهماالسلام) بر اندیشه مردم جهان، حتی غیر مسلمانان داشته، بسیار است. عظمت قیام و اوج فداکاری و ویژگیهای دیگر امام و یارانش سبب شده که اظهار نظرهای بسیاری درباره این نهضت و حماسه آفرینان عاشورا داشته باشند. نقل سخنان همه آن کسان کتاب قطوری می‌شود. به ویژه که برخی از نویسندگان غیرمسلمان مستقلا کتابهایی درباره این حادثه نوشته‌اند.

در اینجا تنها تعدادی اندک از این نظرها (از مسلمان غیرمسلمان) آورده می‌شود:[۱]

ـ مهاتماگاندی (رهبر استقلال هند): من زندگی امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از امام حسین پیروی کند.

ـ محمد علی جناح (قائد اعظم پاکستان): هیچ نمونه‌ای از شجاعت، بهتر از آنکه امام حسین از لحاظ فداکاری و تهور نشان داد در عالم پیدا نمی‌شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد پیروی نماید.

ـ چارلزدیکنز (نویسنده معروف انگلیسی): اگر منظور امام حسین جنگ در راه خواسته‌های دنیایی بود، من نمی‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‌نماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکاری خویش را انجام داد.

ـ توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگیسی): بهترین درسی که از تراژدی کربلا می‌گیریم، این است که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل رو برو می‌شود اهمیت ندارد و پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت، باعث شگفتی من است.

ـ ادوارد براون (مستشرق معروف انگلیسی): آیا قلبی پیدا می‌شود که وقتی درباره کربلا سخن می‌شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی‌توانند پاکی روحی را که در این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت انکار کنند.

ـ فردر جمس: درس امام حسین و هر قهرمان شهید دیگری این است که در دنیا اصول ابدی عدالت و ترحم و محبت وجود دارد که تغییر ناپذیرند و همچنین می‌رساند که هرگاه کسی برای این صفات مقاومت کند و در راه آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند.

ـ ل.م.بوید: در طی قرون، افراد بشر همیشه جرأت و پردلی و عظمت روح، بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته‌اند و در همین هاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی‌شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین. و من مسرورم که با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا می‌گویند شرکت کرده‌ام، هر چند که ۱۳۰۰ سال از تاریخ آن گذشته است.

ـ واشنگتن ایروینگ (مورخ مشهور آمریکایی): برای امام حسین (علیه‌السلام) ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به یزید نجات بخشد، لیکن مسؤولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی‌داد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگهای تفتیده عربستان، روح حسین فنا ناپذیر است. ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شهسوار من، ای حسین!

ـ توماس ماساریک: گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسیح مردم را متأثر می‌سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین (علیه‌السلام) یافت می‌شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین (علیه‌السلام) مانند پر کاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.

ـ موریس دوکبری: در مجالس عزاداری حسین گفته می‌شود که حسین، برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیربار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده، از زیردست استعمارگران خلاصی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی ذلت ترجیح دهیم.

ـ ماربین آلمانی (خاورشناس): حسین (علیه‌السلام) با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت خود، به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هرچه ظاهرا عظیم و استوار باشد، در برابر حق و حقیقت چون پر کاهی بر باد خواهد رفت.

ـ بنت الشاطی: زینب، خواهر حسین بن علی (علیهماالسلام) لذت پیروزی را در کام ابن زیاد و بنی امیه خراب کرد و در جام پیروزی آنان قطرات زهر ریخت، در همه حوادث سیاسی پس از عاشورا، همچون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و برپایی حکومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیع، زینب قهرمان کربلا نقش برانگیزنده داشت.

ـ لیاقت علی خان (نخست وزیر پاکستان): این روز محرم: برای مسلمانان سراسر جهان معنی بزرگ دارد. در این روز، یکی از حزن آورترین و تراژدیک ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد، شهادت حضرت امام حسین (علیه‌السلام) در عین حزن، نشانه فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود، زیرا تسلیم کامل به اراده الهی به شمار می‌رفت. این درس به ما می‌آموزد که مشکلات و خطرها هرچه باشد، نبایستی ما پروا کنیم و از راه حق و عدالت منحرف شویم.

ـ جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحی): وقتی یزید، مردم را تشویق به قتل حسین و مأمور به خونریزی می‌کرد، آنها می‌گفتند: «چه مبلغ می‌دهی»؟ اما انصار حسین به او گفتند: ما با تو هستیم. اگر هفتاد بار کشته شویم، باز می‌خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.

ـ احمد محمود صبحی: اگر چه حسین بن علی (علیهماالسلام) در میدان نظامی یا سیاسی شکست خورد، اما تاریخ، هرگز شکستی را سراغ ندارد که مثل خون حسین (علیه‌السلام) به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسین، انقلاب پسر زبیر و خروج مختار و نهضتهای دیگر را در پی داشت، تا آنجا که حکومت اموی ساقط شد و ندای خونخواهی حسین، فریادی شد که آن تختها و حکومتها را به لرزه در آورد.

ـ آنطون بارا (مسیحی): اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی بر می‌افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری بر پا می‌نمودیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا می‌خواندیم.

ـ گیبون (مورخ انگلیسی): با آنکه مدتی از واقعه کربلا گذشته و ما با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، مع ذلک مشقات و مشکلاتی که حضرت حسین (علیه‌السلام) تحمل نموده، احساساست سنگین دل ترین خواننده را بر می‌انگیزد، چندانکه یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می‌یابد.

ـ نیکلسون (خاورشناس معروف): بنی امیه، سرکش و مستبد بودند، قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند... و چون تاریخ را بررسی کنیم، گوید: دین بر ضد فرمانفرمایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراتوری ایستادگی نمود. بنابراین، تاریخ از روی انصاف حکم می‌کند که خون حسین (علیه‌السلام) به گردن بنی امیه است.

ـ سرپرسی سایکس (خاورشناس انگلیسی): حقیقتا آن شجاعت و دلاوری که این عده قلیل از خود بروز دادند، به درجه‌ای بوده است که در تمام این قرون متمادی هر کسی آن را شنید، بی اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این یک مشت مردم دلیر غیرتمند، نامی بلند غیر قابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.

ـ تاملاس توندون (هندو، رئیس کنگره ملی هندوستان): این فداکاریهای عالی از قبیل شهادت امام حسین (علیه‌السلام)، سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطره آن شایسته است همیشه باقی بماند و یادآوری شود.

ـ محمد زغلول پاشا (در مصر، در تکیه ایرانیان): حسین (علیه‌السلام) در این کار، به واجب دینی و سیاسی خود قیام کرده و اینگونه مجالس عزاداری، روح شهامت را در مردم پرورش می‌دهد و مایه قوت اراده آنها در راه حق و حقیقت می‌گردد.

ـ عبدالرحمان شرقاوی (نویسنده مصری): حسین (علیه‌السلام)، شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعه باید به نام حسین ببالد، بلکه تمام آزاد مردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند.

ـ طه حسین (دانشمند و ادیب مصری): حسین (علیه‌السلام)، برای به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد، در آتش شوق می‌سوخت. او زبان را درباره معاویه و عمالش آزاد کرد، تا به حدی که معاویه تهدیدش نمود. اما حسین، حزب خود را وادار کرد که در طرفداری حق سختگیر باشند.

ـ عبدالحمید جوده السحار (نویسنده مصری): حسین (علیه‌السلام) نمی‌توانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن بدهد، زیرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحه می‌گذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم می‌کرد و بر فرمانروایی باطل تمکین می‌نمود. امام حسین به این کارها راضی نمی‌شد، گرچه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند.

ـ علامه طنطاوی (دانشمند و فیلسوف مصری): (داستان حسینی) عشق آزادگان را به فداکاری در راه خدا بر می‌انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمار می‌آورد، چندانکه بر شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشی جویند.

ـ العبیدی (مفتی موصل): فاجعه کربلا در تاریخ بشر نادره‌ای است، همچنان که مسببین آن نیز نادره‌اند... حسین بن علی (علیهماالسلام) سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پیامبر اکرم وظیفه خویش دید و از اقدام به آن تسامحی نورزید. هستی خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و بدین سبب نزد پروردگار، «سرور شهیدان» محسوب شد و در تاریخ ایام، «پیشوای اصلاح طلبان» به شمار رفت. آری، به آنچه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامیاب گردید.

--------------------------------------------------------------------------------

[۱] - نقل از کتاب «درسی که حسین به انسانها آموخت»، شهید هاشمی نژاد، ص ۴۴۷.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:47 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

شمس‏ الله صفرلکی

نهضت امام حسین(ع)از نادرترین رخدادهایى است که تفکر انسانها را به خود معطوف داشتـه است و در تـاریخ اسلام ارزش والایى دارد. شهادت حسین بن على(ع)حیات تازه اى بـه اسلام بـخشیده، خونها را بـه جـوشش آورد و تـنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسین(ع)بـا حرکت قهرمانانه خـود روح مردم مسـلمان را زنده و احـسـاس ذلت و زبـونى و اسارت را ـ که از اواخر حـکومت عثـمان بـر روح جـامعه اسلامى حکمفرما شده بود،ـ تضعیف کرد.
آنچه امت اسلامى از زمان وقوع این حادثه عظیم تا امروز بـر آن متفق است، این است که انقلاب کربلا هیبت و ابـهت اسلام راـ که بـه علت حـاکمیت فرمانروایان ضعیف النفس و تـحـقیر ارزشها و مقدسات دینى رو به افول گذارده بود،ـ احـیا کرد. حـرکت امام حـسین(ع)، حرکتى است مستمر براى همه نسلها و همه عصرها است.
این انقلاب تـنها انقلابـى است که اگر کلیه صحـنه هایش چـنان که بـوده، تـصویر شود، هیچ کس نمى تـواند از بـروز احساسها و عواطف فطرىاش جلوگیرى کند؛ زیرا این فاجـعـه بـه قول شـافعـى دنیا را لرزانده و نزدیک است قله کوهها را آب کند.
حادثه کربـلا در میان اهل تسنن موجى ایجاد کرد که زبـان و قلم دانشمندان آنان گاه ناخواستـه و زمانى بـا شجـاعت بـه تـوصیف و تجزیه و تحلیل آن پـرداخته است. شوکانى در کتاب ((نیل الاوطار)) در رد بعضى از سخنوران دربـارى مى گوید: بـه تحقیق عده اى از اهل علم افراط ورزیده، چنان حکم کردند که:
((حسین(ع)نوه پیامبر ـ که خداوند از او راضى باشد.ـ نافرمانى یک آدم دائم الخمر را کرده و حرمت شریعت یزید بن معاویه را هتک کرده است.)) خداوند لعنتـشان کند، چه سخنان عجیبـى که از شنیدن آنها مو بر بدن انسان راست مى گردد.
تفتازانى در کتاب ((شرح العقاید)) مى نویسد:
حـقیقت این است که رضایت یزید بـه قتـل حـسین(ع)و شاد شدن او بدان خبر و اهانت کردنش به اهل بیت پیامبـر(ص)از اخبـارى است که در معنى متواتر است؛ هر چند تـفاصیل آن متـواتـر نیست. دربـاره مقام یزید بلکه درباره ایمان او ـ که لعنت خدا بـر او و یارانش باد.ـ توافقى نداریم.
جاحظ مى گوید: منکراتى که یزید انجام داد، یعنى قتـل حسین(ع) و به اسـارت گرفتـن زن و فرزند او و تـرسـاندن اهل مدینه و منهدم ساختن کعبه، همه اینها بر فسق و قساوت و کینه و نفاق و خروج از ایمان او دلالت مى کند.
بنابراین، یزید فاسق و ملعون است و کسى که از لعن او جلوگیرى کند، نیز ملعون است.
ابـن حجـر هیثـمى مکى در کتـاب ((الصواعق المحرقه)) مى نویسد:
پسرامام حنبل در مورد لعن یزید از وى پرسید. احمد در جواب گفت:
چـگونه لعنت نشود کسى که خداوند او را در قرآن لعن کرده است. آنجا که مى فرماید:
((فصل عسیتم ان تولیتم اءن تفسدوا فى الارض و تـقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم الله)) و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچـه یزید انجام داد، بالاتر است؟!
عبدالرزاق مقرم در کتاب ((مقتـل الحسین)) مى گوید: بـه تـحقیق گروهى از علما از جـمله قاضـى ابـویعلى و حـافظ ابـن الجـوزى و تـفتـازانى و سـیوطى در مورد کفر یزید نظر قطعـى داده اند و بـا صداقت تمام لعن او را جایز شمرده اند.
مولف کتـاب ((شذرات الذهب)) مى نویسد: در مورد لعن یزید، احمد بن حنبل دو قول دارد که در یکى تلویح و در دیگرى تصریح بـه لعن او مى کند. مالک و ابوحنیفه نیز هر کدام هم تـلویحا و هم تـصریحا یزید را لعنت کرده اند؛ و بـه راستـى چـرا این گونه نبـاشد و حال آنکه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.
شیخ محمد عبـده مى گوید: هنگامى که در دنیا حکومت عادلى وجـود دارد که هدف آن اقـامه شـرع و حـدود الهى اسـت و در بـرابـر آن حکومتى ستـمگر است که مى خواهد حکومت عدل را تـعطیل کند، بـر هر فرد مسلمانى کمک کردن حکومت عدل واجـب است؛ و از همین بـاب است انقلاب امام حسین که در بـرابـر حکومت یزید ـ که خدا او را خوار کند.ـ ایستاد.
از سبط بن جوزى در مورد لعن یزید پرسیده شد. او در جواب گفت:
احمد حنبـل لعن او را تجویز کرده است، ما نیز بـه خاطر جنایاتى که دربـاره پـسر دختر رسول خدا مرتکب شد، او را دوست نداریم؛ و اگر کسى بـه این حد راضى نمى شود، ما هم مى گوییم اصل، لعنت کردن یزید است.
حادثه کربلا چنان در قلوب نفوذ کرد که بـسیارى از بـزرگان اهل تسـنن آن را در قالب شعر مطرح سـاخـتـه، اندوه خـویش را ابـراز کردند. امام شافعى که در دوستى اهل بـیت زبـانزد است.ـ دربـاره نهضت کربلا چنین سروده است:
قتــیل بلا جـرم کـان قمیـصه
صبیغ بماء الارجوان خصیب
نصلى على المختار من آل هاشم
و نوذى بنیه ان ذاک عجیب
لئن کان ذنبى حب آل محمد(ص)
فذلک ذنب لست عنه اتوب
هم شفعائى یوم حشرى و موقفى
و بغضهم للشافعى ذنوب
حسین(ع) کشته اى بى گناه است که پیراهن او به خونش رنگین شده و عجب از مـا مـردم آن اسـت کـه از یک طرف بـه آل پـیامـبـر درود مى فرستـیم و از سوى دیگر فرزندانش را بـه قتـل مى رسانیم و اذیت مى کنیم!
اگر گناه من دوستى اهل بیت پـیامبـر است، پـس من هیچ گاه از آن توبه نمى کنم.
اهل بـیت پـیامبـر(علیهم السلام)در روز محشر شفیعان من هستند و اگر نسبـت بـه آنان دشمنى داشتـه بـاشم، گناهى نابـخشودنى است.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:47 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

اشاره:
سرزمین «کربلا» براى ما شیعیان به عنوان قتلگاه و مزار سالار شهیدان حسین‏بن على، علیهماالسلام، شناخته شده است. اما این سرزمین پیشینه تاریخى طولانى دارد و از دیرباز سرزمینى مقدس و مورد توجه بوده‏است.
در روایتهایى که از معصومین، علیهم‏السلام، به ما رسیده نیز این سرزمین جایگاه و اهمیت‏خاصى دارد و از آن با احترام خاصى یاد شده‏است.
از جمله در روایتى که امیرمؤمنان، علیه‏السلام، از پیامبر اکرم، صلى‏الله‏علیه‏وآله، نقل مى‏کند، آمده است:
یقبر ابنى بارض یقال لها کربلاء هى البقعه التى کانت فیها قبه الاسلام التى نجاالله علیها المؤمنین الذین آمنوا مع نوح فى الطوفان. (۱)
فرزندم در سرزمینى که به آن «کربلا» گفته مى‏شود، به خاک سپرده مى‏شود. آنجا سرزمینى است که گنبد اسلام در آن قرار دارد. همانجا که خداوند مؤمنانى را که به نوح ایمان آورده بودند در طوفان نجات دارد.
در روایت دیگرى نیز که از امام صادق، علیه‏السلام، نقل شده ایشان خطاب به «ابى یعفور» مى‏فرماید:
و یحک اما تعلم ان الله اتخد کربلا حرما آمنا مبارکا قبل ان یتخذ مکه حرما. (۲) واى بر تو! آیا نمى‏دانى که خداوند «کربلا» را حرم امن قرار داد، پیش از آنکه مکه را حرم قرار دهد؟!
در مقاله حاضر نویسنده پس از اشاره به روایتهاى یاد شده، تلاش کرده است که با ریشه‏یابى لغت «کربلا» و یافتن معادلهاى آن در زبانهاى شرق باستان جایگاه تاریخى این سرزمین را نشان دهد.
روایتهاى یاد شده اشاره به این دارند که «کربلا» سرزمینى است که در آن گنبد اسلام قرار دارد. همان سرزمینى که خداوند به هنگام طوفان، کسانى را که به نوح ایمان آورده بودند نجات داد.
چنانکه معروف است، «کربلا» از پیش از دوران اسلامى نام منطقه‏اى در غرب رود فرات بوده که نامهاى تاریخى دیگرى چون «طف‏»، «عمورا» و ... نیز داشته است.
مؤلف «معجم البلدان‏» مى‏گوید:
«کربلا» از واژه «کربله‏» به معنى «سستى پاها» گرفته شده است. گفته مى‏شود: «جاء یمشى مکربلا»; یعنى آمد در حالى که به سستى راه مى‏رفت.
بر این اساس مى‏توان گفت که زمین آن منطقه سست‏بوده و از اینرو «کربلا» نامیده شده است. همچنین در لغت گفته مى‏شود «کربلت الحنطه‏»; یعنى گندم را پاک و خالص کردم.
بنابراین مى‏توان گفت که چون این سرزمین خالى از سنگریزه و درختان انبوه بوده، به آن «کربلا» گفته‏اند. (۳) به نظر من براى ریشه و منشا واژه کربلا سه احتمال وجود دارد:
احتمال اول:
ترکیبى از «کرب - ایلا» باشد
واژه «کرب‏» تلفظ دیگر واژه «قرب‏» در عربى است که به معنى نزدیکى و نزدیک شدن به معبود است. (۴) این واژه در زبانهاى عبرى و سریانى همانند عربى با «قاف‏»نوشته مى‏شود اما در زبانهاى اکدى و بابلى با «کاف‏» نوشته مى‏شود. (۵) در زبان عربى، سبئى کهن و عبرى، «قربان‏» به معناى چیزى که به خداوند، عزوجل، نزدیک مى‏شود (۶) و همچنین قربانى است که در راه خدا داده مى‏شود. و از همین باب است «عید قربان‏» که همان «عید اضحى‏» است.
و در زبان سریانى شرقى «قربانا» به معنى قربانى مقدس است. (۸) در زبان سبئى کهن «مکرب‏» به معنى معبد، کنیسه یهودیان، عبادتگاه و صومعه آمده که مشتق از «کرب‏» است. (۹) در نقشه «بطلمیوس‏» (۱۰) ،شهر مکه با نام «مکورابا» آمده که همان لفظ «مکوربه‏» یا «مکربه‏» است، که در زبان عربى به صورت «مقربه‏» (اسم مکان از قرب) مى‏آید و به معنى «محلى که به معبود نزدیک مى‏شوند» یا «خانه نزدیک شدن‏» یا «معبد» یا «مسجد» یا «محل عبادت‏» است. (۱۱) لفظ «ایل‏» در زبان عبرى به معنى «پروردگار آفریننده‏» است که «ایلوها» هم تلفظ مى‏شود. (۱۲) و در زبان اکدى و بابلى «ایلو»، (ILU) به معنى «خداوند» و «پروردگار» است (۱۳) که برابر با واژه «آن‏»، (AN) در زبان سومرى است. (۱۴) بر این اساس مى‏توان گفت: «کربلا» به معنى «نزدیکى به پروردگار» و «نزدیکى جستن به پروردگار» مى‏باشد و شهر کربلا نیز به معنى «شهر نزدیکى به پروردگار» و «شهر خانه خدا» است. (۱۵) این مفهوم هماهنگى کاملى با این روایت منقول از امام صادق، علیه‏السلام، دارد که مى‏فرماید:
خداوند پیش از آنکه مکه را حرم امن قرار دهد کربلا را حرم امن کرده است. (۱۶)
احتمال دوم:
ترکیبى از «کار - بلات‏» باشد
لفظ «کار»، (Kar) واژه‏اى است که در برابر یکى از علائم خط میخى گذاشته شده در زبان اکدى مترادف با واژه «ایطیرو»، ( eteru) (۱۷) و «اطیرو»، (etteru) و «ایطیرتو»، (ettertu) به معنى «نجات دادن‏» است.
واژه «بلات‏»، (balat) مشابه واژه اکدى «بالیتو»، (balittu) است، که مؤنث کلمه «بالتو»، (baltu) و «بالاتو»، (balatu) و به معنى «زندگى‏» و «در امان بودن‏» مى‏باشد.
براساس این احتمال مى‏توان گفت واژه «کربلات‏» به معنى «نجات زندگى‏» است، و در خط میخى به صورت، (din) و یا، (ti) نوشته مى‏شود. (۱۸) مانند واژه اورشلیم که مرکب از «اور» به عنوان یک واژه سومرى و «شالیم‏» به عنوان یک واژه اکدى مى‏باشد.
بنابراین شهر کربلا به معنى شهر نجات زندگى است که این مفهوم با این روایت منقول از پیامبر مطابقت کامل دارد که مى‏فرماید:
کربلا سرزمینى است که خداوند در آن انسانهاى مؤمنى را که به نوح ایمان آوردند نجات داد.
احتمال سوم:
ترکیبى از «کور - بلات‏» باشد
«کور» که واژه‏اى است‏براى علامت میخى، (Kur) ،به معنى «معبد و پرستشگاه‏»، «خانه بزرگ عبادت‏»، «شهر» و یا «تپه‏» مى‏باشد. (۱۹) بر این اساس «کوربلات‏» به معنى «شهر امن‏» یا «معبد امن‏» یا «خانه صلح‏» است. این مفهوم نیز با دو روایت‏یادشده مطابقت دارد.
نگاهى به واقعیت احتمالهاى سه‏گانه
بعید نیست که این مفاهیم احتمالى سه‏گانه در مراحل مختلف تاریخى با واژه «کربلا» ارتباط داشته باشند، چه آنکه این منطقه در طول تاریخ توصیفهاى متعددى داشته است.
اگر «کرب - ایل‏» بگوییم از آن جهت‏خواهد بود که خانه‏اى براى عبادت خداوند و نزدیکى به او بوده است.
اگر «کر - بلات‏» بگوییم از آن جهت است که این مکان همان جایى است که در آن زندگى بشریت از طوفان نجات داده شد.
و اگر «کور - بلات‏» گفته شود، بدان جهت است که این منطقه معبد امن است و توصیف خانه‏هاى خدا به شمار مى‏رود و چنانچه در کلام حضرت ابراهیم آمده‏است:
و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات. (۲۰)
کوه کشتى نوح در بابل است
یا، (Di) عوض کنیم واژه «کردین‏» و «کردى‏» به دست‏خواهیم آورد.
واژه «کردى‏»، نزدیک به واژه «قردى‏» است که مؤلف «معجم‏البلدان‏» ذکر کرده‏است. او مى‏گوید:
«قردى‏» روستایى در نزدیک «کوه جودى‏» در منطقه جزیره [در بین‏النهرین] و در نزدیکى «قریه ثمانین‏» است که در آن کشتى نوح پهلو گرفت. (۲۱) گفتنى است که آنچه «حموى‏» در اینجا در مورد محل «قردى‏» اظهار داشته، به پیروى از برخى منقولات اهل کتاب است.
در تورات آرامى معروف به «ترجوم اونقیلوس‏» (۲۲) و همچنین تورات سریانى معروف به «بشیطا» (۲۳) ،واژه «قردو» همچنین به عنوان معادل و مترادف نام «آرارات‏» ذکر شده‏است. لفظ «آرارات‏» در تورات عبرى (۲۴) به کوهى اطلاق شده که کشتى نوح بر آن مستقر شد.
مفسران یهودى و مسیحى پیشین و جدید تورات معتقدند که کوه «آرارات‏» یا «قردو» در شمال آشور واقع است که اکنون در جنوب ترکیه مى‏باشد.
آرارات (آرارت): در مورد واژه «آرارات‏» گفته شده که اصل آن از زبان اکدى و واژه «اورارتو» گرفته شده اما در مورد این واژه بیش از این تحقیق نشده است. از نظر ما این واژه از دو قسمت تشکیل شده‏است:
۱ - «اور» به معنى «شهر»; چنانچه در مورد «اورشلیم‏» گفته مى‏شود.به معنى شهر صلح و چنانچه در مورد «اربیل‏» گفته مى‏شود که مرکب از «ار» و «بیل‏» است که در اصل «اور» و «بعل‏» بوده‏اند و به معناى «شهر پروردگار» است.
۲ - «ارتو» یا «آرات‏» یا «آراد» یا «آردو» یا «اریدو». این لفظ در کتیبه‏هاى میخى به معانى مختلفى آمده، از جمله یکى از نامهاى رود فرات است (۲۵) و نیز از اسامى قدیمى شهر بابل به شمار مى‏رود. (۲۶) بنابراین، معنى لغوى واژه اکدى «اورارتو» که ریشه اصلى واژه آرارات در تورات عبرى مى‏باشد «شهر بابل‏» است و معنى عبارت کوههاى «آرارات‏» در تورات عبرى و عبارت کوههاى «قردو» در تورات آرامى و سریانى همان «کوههاى شهر بابل‏» است.
طارات (کوههاى صخره‏اى): از جمله دلایل دیگر اینکه «قردو» از نامهاى شهر بابل در دورانهاى گذشته بوده است. (۲۷) منظور از کوههاى شهر بابل، سلسله ارتفاعات صخره‏اى پراکنده در غرب رود فرات کوفه است. در این موضوع هیچیک از شهرشناسان پیشین، جغرافى‏دانان جدید و همچنین اهالى نجف و کربلا که با جغرافیاى منطقه آشنایى دارند، تردید ندارند. این کوههاى صخره‏اى پراکنده که در آن تپه‏هایى با ارتفاع ۶۵ متر از سطح دریا یافت مى‏شود. از نجف شروع شده تا شمال غربى ادامه یافته و به کربلا ختم مى‏شود. این ارتفاعات به «طارات‏» یا «طار» معروف هستند.
یکى از گروههاى باستانشناسى ژاپنى در یکى از این «طارات‏» که به «طار ام جمال‏» مشهور است و در شمال شرقى نجف و جنوب غربى کربلا واقع شده است، عملیات حفارى انجام داد و عکسهایى را نیز از آن منتشر کرد.
واژه «طار» یا «طارات‏» قرابت‏بسیار زیادى با لفظ اکدى «اطیرو»، (eteru) ، «اطیرو»، (etteru) و «ایطیرتو»، (ettertu) به معنى «نجات‏» دارد.
امام صادق، علیه‏السلام، با خبر دادن از این کوه مى‏فرماید:
«نجف، کوه بزرگى بود که فرزند نوح [علیه‏السلام] نیز با اشاره به آن مى‏گوید: «به کوهى پناه خواهم برد که مرا از آب در امان بدارد» پس خداوند عزوجل به آن کوه وحى کرد: «اى کوه! آیا او از من به تو پناه مى‏برد؟» آنگاه این کوه در جهت‏شام قطعه قطعه شد... (۲۸)
طف: مؤید دیگر ما نام دیگرى است که در کتیبه‏هاى میخى براى شهر بابل ذکر شده و متخصصان کتیبه‏هاى باستانى آن را با صدایى معادل حرف، در زبان انگلیسى خوانده‏اند و در برخى پژوهشها آمده که تلفظ صحیح این علامت‏حرف «عین‏» است. معادل این علامت در زبان اکدى واژه، (situ) به معنى مشرق و سرزمینهاى شرقى است. اگر در این علامت میخى دقت کنیم متوجه مى‏شویم که از دو علامت تشکیل شده‏است:
۱ . علامتى که، (tap) خوانده مى‏شود و در زبان اکدى معادل «اضعفوا»، (esepu) یا «اضعف‏»، (asapu) و به معناى «فراوان و دو چندان‏» است و معادل آن در زبان عبرى واژه «کیفل‏»است.
به معناى آب است. این دو علامت‏بر روى هم «طافا»، ( tapa) خوانده مى‏شود که واژه‏اى است نزدیک به کلمه «طف‏»، یکى از مشهورترین نامهاى شهر کربلا.
واژه «طافا» نزدیک به واژه اکدى «طیفو»، (tepu) به معناى غرق شدن و فرو رفتن است. به علاوه معناى حرفى دو واژه یاد شده به صورت جداگانه «آب فراوان‏» و مضاعف است.
در زبان عربى طوفان، به معناى غرق شدن و جارى شدن است و در زبان عبرى «طوف‏» به معناى «طاف‏» است. و در زبان آرامى «طفا» به معناى «طاف‏» و غرق شدن است‏بر این اساس مى‏توان گفت که شهر «طف‏» به معناى «شهر طوفان‏» است.
عمورا: دلیل دیگر براى نتیجه‏گیرى ما اینکه براى کربلا نام تاریخى دیگرى به نام «عمورا» ذکر کرده‏اند که شباهت‏بسیارى با واژه سومرى «امارو» یا «عمارو»، (A.MA.RU) به معنى طوفان ویرانگر دارد. پس شهر عمورا به معنى شهر طوفان نیز هست و اگر آن را «تاپا»، (tapa) بخوانیم، واژه‏اى بسیار نزدیک به نام کشتى‏اى خواهد بود که در تورات عبرى از آن یاد شده; یعنى «تیبا». این واژه عبرى نیست و علامه جزینوس در کتابش «معجم الفاظ التوراه‏» احتمال داده که این واژه مصرى باشد که به زبان هیروگلیفى به معناى «صندوق‏» است.
گفتنى است که در زبان عربى «تابوت‏» به معناى صندوق است. همچنین در زبان عربى «الطوف‏» به معناى مشکهایى است که آنها را باد مى‏کنند و به یکدیگر مى‏بندند و براى حمل آذوقه و... از آن استفاده مى‏کنند. همچنین به معناى چوبهایى که به هم بسته شده و براى سوارى در دریا از آن استفاده مى‏شود نیز هست.
ابومنصور مى‏گوید: «طوفى که براى عبور در رودخانه‏هاى بزرگ از آن استفاده مى‏شود به این صورت ساخته مى‏شود که نى‏ها و چوبها را بر روى هم مى‏گذارند، آنها را با بند محکم به هم مى‏بندند تا از هم جدا نشوند. سپس از آن براى سوارى و عبور از رودخانه استفاده مى‏کنند. گاه شترى را هم به وسیله این «طوف‏» حمل مى‏کنند. این وسیله «عامه‏» نیز نامیده مى‏شود.
شایان ذکر است که در زبان هیروگلیفى «طیف‏»، (tep) به معناى صندوق و «طیفت‏»، (tepee) به معناى کشتى یا مرکب بزرگ است. (۲۹) بر این اساس روشن مى‏شود که شهر «طف‏» به معناى شهر کشتى یا همان «شهر کشتى نوح‏» است; زیرا در تورات، نام «تیبا» فقط براى کشتى نوح ذکر شده است.
«جادو» نام رود فرات میانى است. (۳۰) و گواه صدق این روایت از امام صادق، علیه‏السلام، مى‏باشد که فرمود:
جودى در آیه «استوت على الجودى‏» همان رود فرات کوفه است.
____________________________________________________________
×. متن عربى این مقاله در نشریه «القرآن و علم‏الآثار»، ش ۱، ربیع‏الاول ۱۴۲۰، به‏چاپ رسیده است.
۱. بحارالانوار، ج‏۱۰۱، ص‏۱۰۹، ح‏۱۵; کامل الزیارات، ص‏۴۵۲.
۲. همان، ص‏۳۳، ح‏۵۵. این رویداد پس از طوفان نوح و نسخ قبله آدم واقع شده است.
۳. معجم البلدان، واژه «کربلا».
۴. ر.ک: لسان العرب، ماده «کرب‏» و «قرب‏».
۵. ر.ک: المعجم الآشورى. جلد مربوط به حرف، (k) ،واژه، .(karabu)
۶. ر.ک: لسان العرب ماده «قرب‏»; المعجم‏العبرى الحدیث، ربحى کمال; المعجم السبئى ماده «ق رب‏».
۷. المعجم السریانى ماده «قرب‏».
۸. المعجم السریانى الشرقى، واژه «قوربانا».
۹. المعجم السبئى ماده «ک ر ب‏». اسم فاعل از این ماده به معناى «رئیس‏» و اسم مفعول آن به معناى «معبد» و یا «مسجد» مى‏آید.
۱۰. Geography of claudius ptolemythanslated by Eduard Luther Stevenson- New York - Public Library ۱۹۳۲.۱۱
۱۱. دکتر جواد على مى‏گوید: «واژه «مکربه Macoraba »واژه‏اى است عربى که در آن تغییراتى صورت گرفته تا با زبان یونانى تناسب پیدا کند. اصل آن «مکربه‏» به معنى «مقربه‏» از [مصدر] «تقریب‏» (نزدیک ساختن) است. در خلال بحثمان در زمینه کومت‏سباى باستانى دیدیم که فرمانروایان آنها «کهنه‏»; یعنى مردان دین بودند ... و یکى از آنها لقب خود را «مکرب‏» معادل «مقرب‏» در لهجه ما، قرار داد. او نزدیکترین مردم به خدایان و نزدیک کننده‏آنان به خدایانشان بود. او از این رو که به اسم خدایان سخن مى‏گفت مقدس بود. واژه «مکربه‏» نیز به همین معنا آمده است; زیرا او به خدایان نزدیک بود و مردم را به خدایان نزدیک مى‏کرد ... پس این واژه علم براى «مکه‏» نیست. بلکه صفت آن است‏» . تاریخ العرب فى الاسلام، ص‏۳۷-۳۸، چاپ بغداد، ۱۹۶۱م.
۱۲. المعجم العبرى.
۱۳. المعجم الآشورى، ج‏۷، واژه، .(ILU)
۱۴. معجم دایمل، ج‏۳.
۱۵. استاد «سلمان‏هادى الطعمه‏» در کتاب خود «تراث کربلا»، ص‏۲۲ به نقل از «عبدالرزاق الحسینى‏» در دو کتابش «موجز تاریخ البلدان العراقیه‏»، ص‏۶۱-۶۲ و «العراق قدیما و حدیثا» مى‏نویسد: گروهى از مورخان معتقدند که واژه «کربلا» مرکب از دو کلمه آشورى «کرب‏» و «ایلا» است که به معناى «حرم خدا» است. عده‏اى دیگر را عقیده براین است که واژه «کربلا» از ریشه فارسى است که از دو واژه «کار» و «بالا» به معناى «عمل برتر» یا «عمل آسمانى‏» تشکیل شده است. در کتاب «موسوعه العتبات المقدسه‏»، بخش کربلا (ص ۹-۱۰)، استاد جعفر خلیلى به نقل از هبه الدین شهرستانى درکتاب خود «نهضه الحسین، علیه‏السلام‏» (ص ۶۶) مى‏گوید: «کربلا از دو واژه «کوربابل‏» به معنى مجموعه‏اى از روستاهاى بابل گرفته شده است‏».
در کتاب «لغه العرب‏» (ج‏۵، ص‏۱۷۸) از پدر انستاس کرملى نقل شده که «آنچه به یاد داریم این است که در برخى کتابهاى محققان خوانده‏ایم که «کربلا» ماخوذ از «کرب و ال‏» به معناى «حرم خدا» و یا محل مقدس خداست‏». من در کتاب [ASSYRIAN (نامهاى شخصى آشورى) تالیف KNUTL.TALLQUIST که به زبان انگلیسى منتشر شده، نام شهرى به نام «قربان آشورى‏»، (Kur-ban-a-sur) یا «قربان عشتار»، (Kurban-Istar) دیدم. همچنین در کتاب STATE ARCHNES OF ASSYRIAN] (ج‏۱، ص‏۳۷، نامه ۳۶، سطر ۵) آمده است که: شهرى به نام «کوربائیل‏»، ( Kurbail) در آشور واقع شده است.
در «معجم العلامات الاشوریه‏» ذیل علامت‏شماره ۳۶۶ شهرى به نام Uru ] »ذکر شده که «کرب - آنو» نیز خوانده مى‏شود.
۱۶. «کرب - ایل‏» نامهاى مترادف دیگرى از قبیل «باب - ایل‏»، «بابل‏» و «قادش‏» نیز دارد که در مباحث آینده بتفصیل به آنها اشاره خواهیم کرد.
۱۷. ر.ک:، (ASSYRIAN Dic) ،واژه eteru
۱۸. ر.ک: همان، واژه balatu
۱۹. معجم العلامات الاشوریه، علامت‏شماره ۳۶۶.
۲۰. سوره بقره (۲)، آیه ۱۲۶.
۲۱. معجم‏البلدان، ج‏۴، ص‏۳۲۲.
۲۲. تورات آرامى، سفر تکوین، اصحاح ۸، فقره ۴.
۲۳. تورات سریانى، سفر تکوین، اصحاح ۸، فقره ۴.
۲۴. تورات عربى، سفر تکوین، اصحاح ۸، فقره ۴.
۲۵. ر.ک: معجم العلامات الآشوریه، علامت‏شماره ۵۷۹; در آنجا آمده که «اراد»، (A-RAD) نامى براى فرات است.
۲۶. ر.ک: همان، علامت‏شماره ۸۷; در آنجا آمده که «اریدو»، (Eridu) نامى براى شهر بابل است.
۲۷. تفصیل بیشتر این بحث در مباحث آینده خواهد آمد.
۲۸. علل الشرایع، ج‏۱، ص‏۳۱.
۲۹. ر.ک: المعجم الهیروگلیفى.
۳۰. در این معجم آمده که «جادو»، (Gadu) درمیان «اورانتو»، (Urantu) [«پورانتو»، (Purantu) نیز خوانده مى‏شود] و رود «اراختو»، (Arahtu) واقع شده است. و هر دوى آنها در بابل واقع شده‏اند. در نتیجه «جادو» نیز در بابل واقع شده است.، ( همچنین ر.ک: معجم العلامات المسماریه، العلامه ۳۸۱ و Repertoire Geographiqu des texescunifarmes vol.I-II




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:47 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

عاشورا صحیفه‌ای است که عالمان شیعه و سنی همواره ازچشم‌اندازهای متفاوتی بدان نظر کرده و این قیام را مورد توجه و بررسی قرار داده‌اند. نه تنها عالمان شیعه و سنی، بلکه عالمان سایر ادیان نیز عاشورا را موضوع تحقیق خود قرار داده و به بررسی و بازخوانی آن پرداخته‌اند. 
* ابن خلدون (متوفی، ‪۸۰۸ه.ق) یکی از علمایی است که به طور مبسوط و از زوایای مختلف واقعه عاشورا و انگیزه امام حسین(علیه السّلام) از این قیام را مورد توجه قرار داده است. او در مقدمه می‌نویسد: "نمی‌توان گفت یزید هم در کشتن امام حسین (رض) اجتهاد کرد پس بی‌تقصیر است، چون صحابه‌ای که با امام حسین در قیام شرکت نکرده بودند، هرگز اجازه قتل حضرت را نداده بودند و این یزید بود که با امام جنگید. این عمل یزید، یکی از اعمالی است که فسق بر او تاکید کرده و تایید می‌کند و حسین در این واقعه شهید و در نزد خدا ماجور است و عمل او بر حق و از روی اجتهاد است" .ابن خلدون، امام حسین(علیه السّلام) را از جمله صحابی مجتهدی می‌داند که شایستگی فوق‌العاده‌ای برای رهبری قیام علیه یزید دارا بوده است. او در این زمینه می‌نویسد: اما درباره شایستگی حسین(علیه السّلام) همچنانکه حسین (علیه السّلام) گمان کرد درست بود بلکه بیش از آن هم شایستگی داشت. بدین ترتیب ابن خلدون بیان امام حسین(علیه السّلام) مبنی بر شایستگی رهبری قیام علیه یزید را تایید کرده بلکه بیش از آنچه امام(علیه السّلام) فرموده بود برای او شایستگی قایل می‌شود و اما شرایط برای اقدام به قیام را مناسب ندانسته‌اند. ابن‌خلدون معتقد است که هر کس، در هر زمانی، شرایط رهبری قیامی را داشته باشد و زمینه قیام نیز فراهم باشد، بر چنین شخصی اقدام به قیام جایز است. او درباره عاشورا بر این اصل اعتقاد دارد که امام حسین(علیه السّلام) چون شرایط رهبری را در خود جمع می‌دید و از طرفی شاهد وضع آشفته وناهنجار و تحمل ناپذیر عصر خود و جنایات و فسق و فجور یزید بود، لذا دست به قیام زد و همین یک دلیل برای تحلیل عاشورا کافی به نظر می‌رسد. ابن خلدون در این‌باره می‌نویسد: اما درباره حسین(علیه السّلام) و اختلافی که روی داد، باید گفت چون فسق و تبه‌کاری یزید در نزد همه مردم عصر او آشکار شد پیروان و شیعیان خاندان پیامبر در کوفه هیاتی نزد حسین(علیه السّلام) فرستادند که به سوی ایشان برود تا به فرمان وی برخیزند.
حسین(علیه السّلام) دید قیام علیه یزید تکلیفی واجب است، زیرا او متجاهر به فسق است و به ویژه این امر بر کسانی که قادر بر انجام دادن آن هستند لازم است و گمان کرد خود او، سبب شایستگی و داشتن شوکت و نیرومندی خانوادگی بر این امر تواناست. ابن خلدون سه عامل را از شرایط رهبری قیام می‌داند و امام حسین(علیه السّلام) را جایز آن شرایط می‌داند این ویژگی‌ها عبارتند از: شایستگی فردی که قطعا امام آن را دارا بود و نیرومندی خانوادگی که هیچ شکی در آن نبود، اما ویژگی سوم شوکت است، که ابن خلدون با دیده تردید به آن می‌نگرد. ابن خلدون با وجود آنکه به فسق آشکار یزید اعتراف می‌کند، هرگز به قیام علیه وی فتوی نمی‌دهد و امام حسین(علیه السّلام) را به سبب اقدام به قیام دچار اشتباه دانسته، حرکت حضرت را بی‌نتیجه و شکست خورده قلمداد می‌کند از این جهت می توان گفت که نظریه او دارای ناسازگاری درونی بوده، از تناقض درونی رنج می‌برد.
  "عباس محمود عقاد" (۱۹۶۴-۱۸۸۹)شاعر، ناقد، پژوهشگر، نویسنده و روزنامه‌نگار مصری نیز نظرات خود را درباره واقعه عاشورا اینگونه بیان کرده و معتقد است که از شخصی مثل حسین (علیه السّلام) بعید بود که با یزید بیعت کند زیرا اساسا حسین(علیه السّلام) حقیقت‌جو است و یزید عین باطل است. عقاد در زمینه علل عدم بیعت می‌نویسد: بسی جای شگفتی است که از کسی همچون حسین بن علی (رض) بخواهند که با کسی مانند یزید بیعت کند و او را به عنوان پیشوای مسلمانان بپذیرد و به مسلمانان بگوید که یزید سزاوارترین و محق‌ترین و تواناترین کس برای امر خلافت است. حسین (رض) نمی‌توانست به هیچ یک از خصلت‌های یزید دل خوش دارد، از این جهت تایید حکومت یزید پا گذاشتن روی عقاید و افکار خود اوست.
به علاوه امام حسین(علیه السّلام) به چند دلیل هرگز نمی‌توانست با یزید همکاری یا بیعت کند. اول اینکه بیعت با یزید پشت پا زدن به عقاید امیر مومنان و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و نادیده گرفتن کوشش‌های آنان است، دوم اینکه بیعت با یزید به معنای تایید دشنام‌های یزید بر علی(علیه السّلام) و خاندانش است و سوم آنکه به علت حسن وفا و صدق باطنی که از او سراغ داریم هرگز راه بازگشتی در پیش نداشت. اگربا یزید بیعت می‌کرد، دیگر تا پایان عمر به او وفادار می‌ماند، چنانچه وقتی برادرش امام حسن (علیه السّلام) به عهدی که با معاویه کرده بود وفادار ماند. به ویژه آنگاه که از کاستی‌های بسیار یزید آگاه بود، کاستی‌هایی که حتی بهانه جویان را نیز به هر عهدشکنی و سر به شورش برداشتن کافی بود.
ازنظر عقاد،حسین(علیه السّلام) می‌دانست که مردم دین را بازیچه دنیایشان کرده بودند از این نظر با قیام خود در صدد مبارزه با چنین وضعی بر آمده بود. از این جهت از دیدگاه عقاد، قیام حسین(علیه السّلام) هم قیام علیه حاکمیت بنی امیه بود و هم علیه فرهنگ حاکم بر آن عصر، به این دلیل است که امام در صدد بر می‌آید تا هم حکومت جائر را سرنگون کند و هم فرهنگ مبتنی بر اسلام را حاکم گرداند. عقاد بر این باور است که حسین(علیه السّلام) با آگاهی و علم کامل حرکتش را آغاز کرد به این لحاظ درصدد برآمد تا جلو هرگونه بهانه تراشی را بگیرد تا امر برای مردم مشتبه نشود. او در ادامه با تاکید بر این که حسین (علیه السّلام) دلیل کافی برای قیام داشت، می‌نویسد: حسین(رض) که عزم خویش را برای مبارزه با یزید جزم کرده بود،باید قوی‌ترین دلیل را در دست می‌داشت و بر ضد دشمنان خویش باید استوارترین حجت را مهیا می‌ساخت تا با چنین دلایل و برهان‌های استواری اگر شکست می‌خورد و تلاشش به نتیجه نمی‌رسید نشانه درستی قصد و تصمیم آن حضرت باشد، آنگاه اگر پیروز می‌شد، با این پشتوانه در استوارترین جایگاه قرار می‌گرفت و اگر شکست می‌خورد باز با عنایت به آنچه گفته شد، دشمنانش بیشتر از هر زمانی مورد خشم قرار می‌گرفتند.
عباس محمود عقاد درتحلیل عاشورا به مساله قومیت و نوع تربیت دو خانواده بنی امیه و بنی هاشم تاکید می‌ورزد و بر اساس آن به قضاوت و داوری عاشورا می‌نشیند. اگر سخن عقاد را ناشی از موقعیت زمانی و مکانی در ارتباط با مساله تربیت، حمل نکنیم، حداقل می‌توان گفت که او ریشه‌های قیام عاشورا را در مقایسه تربیتی این دو خانواده می‌جوید و بر آن اعتقاد است که همین نوع تربیت و پرورش فردی افراد این دو خانواده باعث رویارویی تاریخی آنان با یکدیگر شده است و چاره‌ای جز وقوع حادثه عاشورا نبوده است. از نظر عقاد، امام حسین(علیه السّلام) و یزید نمونه کاملی از دو خانواده بودند با این اختلاف که حسین(علیه السّلام) واجد فضایل هاشمی بود ولی یزید حتی فاقد صفات مادی خوب اموی‌ها بود و همین عامل در واقع منجر به مبارزه دایمی بین این دو خانواده که در واقع مصادیق بارز حق و باطل در طول تاریخ بودند، شد. به اعتقاد عقاد این مبارزه از زمان ولادت عبد مناف و عبد الشمس پدید آمد و به تدریج در هر عرصه‌ای که امکان بروز می‌یافت، عینیت پیدا می‌کرد تا این که به عصر یزید رسید. در آن زمان، یزید از همان ابتدای کار، بنا را بر دشنام به علی(علیه السّلام) گذاشت و اگر حسین(علیه السّلام) بیعت می‌کرد ناچار بود وفا کند و این خود امضای این سنت سیئه بود و نسل به نسل مورد قبول واقع می‌شد. او همچنین معتقد است که حسین(علیه السّلام) دارای انگیزه‌ای کاملا الهی و معنوی برای نجات دین بود که نتایج مورد نظر نهضتش نیز به زودی به دست آمد به اینگونه که یزید، پس از چهار سال در کمال ذلت مرد، عاملان فاجعه عاشورا به سزای اعمالشان رسیدند و سلسله بنی امیه نیز در مدت اندکی سقوط کرد. عقاد اعتقاد دارد که مبارزه میان بنی‌امیه و بنی هاشم همچنان ادامه یافت تا به محل افتراقی رسید که هیچ گونه توصیفی در پیوند میان آن دو وجود نداشت و این مبارزه هیچ وقت قطع نشده و نسل به نسل ادامه یافته است. به هرحال عباس محمود عقاد، حرکت امام حسین(علیه السّلام) را یک قیام اصلاحی غیرقابل اجتناب در مورد حکومت اسلامی دانسته و حرکت فرزند پیغمبر را تا سرحد اعجاب تقدیس کرده است. عباس محمود عقاد ضمن تمجید از قیام عاشورا در کتاب خود"ابوالشهدا حسین بن علی" به‌بررسی قیام امام حسین(رض) ازدو زاویه، یعنی هم از نظر انگیزه‌ها و هم از نظر نتایج می‌پردازد و در هر دو مورد حکم او مثبت است.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:47 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
درباره وبلاگ

اى پـــــرده دار كعبـــــه، بردار پرده از پیش `·.•.·´ كــــــــز روى كعبه دل، ما پرده را كشیدیم
نويسندگان
آرشيو مطالب
امار سايت
كل بازديدها : 172195 نفر
كل مطالب : 636 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: چهارشنبه 16 آذر 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 24 اسفند 1392 
امکانات وب