کعبه دلها

شهادت مظلومانه سيد
الشهدا و يارانش در كربلا،تأثير بيدارگر و
حركت آفرين داشت=و خونى تازه در رگهاى جامعه
اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و
امتدادهاى آن حماسه،در طول تاريخ،جاودانه
ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز
تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشه‏هاى مردم
آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام
مى‏بردند، چون به تكريت رسيدند،مسيحيان آنجا
در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته
شدن حسين«ع»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن
سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا» نيز
رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و
دودمانش سلام و درود فرستادند و امويان را لعن
كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون
خبر يافتند كه مردم«جهينه» هم جمع شدند تا با
سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه«كفر
طاب»رفتند،به آنجا نيز راهشان ندادند.به حمس
كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار
دادند:«اكفرا بعد ايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با
آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند.(1) برخى از
تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است: 1ـقطع
نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏ 2ـاحساس
گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق
و كوتاهى در اداى تكليف‏ 3ـفرو ريختن ترسها و
رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم‏ 4ـرسوايى
يزيديان و حزب حاكم اموى‏ 5ـبيدارى روح
مبارزه در مردم‏ 6ـتقويت و رشد انگيزه‏هاى
مبارزاتى انقلابيون‏ 7ـپديد آمدن مكتب جديد
اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و
حسينى) 8ـپديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام
از حماسه كربلا 9ـالهام بخشى عاشورا به همه
نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ‏
10ـتبديل شدن«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و
جهاد و شهادت،براى نسلهاى انقلابى شيعه‏
11ـبه وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و
گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ،بر
محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع» از نهضتهاى
شيعى پس از عاشورا،مى‏توان«انقلاب
توابين»،«انقلاب مدينه»،«قيام=مختار»،«قيام
زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح
بيشتر،به مدخل خاص=هر يك از اين نهضتها در
همين مجموعه مراجعه شود.تأثير حماسه عاشورا
را در=انقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ،بر ضد
ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه در
كشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ
شهادت»و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب
اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه‏ها
جلوه‏گر بود،گوشه‏اى از اين تأثير پذيرى
است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه»كه
در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين
افكن بود و نيز شور حسينى جبهه‏هاى رزم
ايران،گواه روشن تأثير گذارى كربلا در قرنها
پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان
محقق، نتايج نهضت كربلا را عبارت مى‏داند از:
1ـپيروزى مسأله اسلام و حفظ آن از نابودى‏
2ـهزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين‏ 3ـشناخت
اهل بيت بعنوان نمونه‏هاى پيشوايى امت‏
4ـتمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت‏
5ـوحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه‏ 6ـايجاد حس
اجتماعى در مردم‏ 7ـشكوفايى موهبتهاى ادبى و
پديد آمدن ادبيات عاشورايى 8ـمنابر وعظ و
ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم‏
9ـتداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس
از عاشورا(2) حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض
عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به
صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و
افشاگرى واداشت،و چه به شكل مبارزه‏هاى
گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا
منطقه‏اى وسيع.(3) خون او تفسير اين اسرار كرد
ملت خوابيده را بيدار كرد(4) پى‏نوشت ها:
1ـعاشورا فى الأدب العاملى المعاصر،ص 54 به نقل
از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف. 2ـبراى تفصيل
آن ر.ك:«حياة الامام الحسين»،باقر شريف
القرشى،ج 3،ص 436،(معطيات الثورة) . 3ـدر اين
زمينه‏ها ر.ك:«الانتفاضات الشيعيه»،هاشم
معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مكتبى»،محمد
تقى مدرسى. 4ـكليات اقبال لاهورى،ص .75 جواد
محدثى‏




[ یک شنبه 4 دی 1390  ] [ 8:11 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

بدعت‌ آن‌ است‌ که‌ چیزی‌ را در دین‌ وارد کنند که‌ در دین‌ نیست‌ و یا چیزی‌ را که‌کتاب‌ و سنّت‌ حرام‌ کرده‌اند، حلال‌ کنند، و یا آن‌ چه‌ را حلال‌ کرده‌اند، حرام‌ بدانند. به‌ این‌عمل‌ از جهت‌ تازه‌ و نو بودن‌ بدعت‌ می‌گویند.
بدعتهای‌ اهل‌ کتاب‌
هر پیامبری‌ را که‌ خداوند برای‌ بندگانش‌ می‌فرستاد و با آنان‌ دین‌ و احکام‌ می‌آورد،پس‌ از وفات‌ و غیبت‌ آن‌ پیامبر مدت‌ کمی‌ نمی‌گذشت‌ که‌ شیاطین‌ سودجود و فرصت‌طلب‌، به‌ عنوان‌های‌ مختلف‌، احکام‌ آن‌ دین‌ را تحریف‌ و تغییر می‌دادند و بدعت‌ هایی‌ رادر آن‌ می‌گذاشتند و به‌ نحوی‌ آن‌ بدعت‌ها را توجیه‌ می‌کردند، و اصطلاحات‌ فریبنده‌ای‌ رابه‌ کار می‌بردند، مانند مصلحت‌، اهم‌ و مهم‌، مقتضی‌ زمان‌، و از این‌ قبیل‌ واژه‌ هایی‌ که‌می‌توان‌ به‌ وسیله‌ این‌ واژه‌ها متدینان‌ بی‌ خرد را اغوا کرد، چنان‌ که‌ آیات‌ قرآنی‌ به‌ این‌ امرکراراً اشاره‌ می‌فرماید: «یحرفون‌ الکلم‌ عن‌ مواضعه‌».
این‌ بدعت‌ها و تحریف‌ها را به‌ گونه‌ای‌ وارد می‌کردند، که‌ نه‌ تنها در احکام‌ و شرایع‌دین‌ بلکه‌ در مسائل‌ اعتقادی‌ نیز انحراف‌ و بدعت‌ ایجاد می‌شد مانند: عیسی‌ پسر خدا، وعزیر پسر خدا و تثلیت‌ و سه‌ گانه‌ بودن‌ خدا که‌ آیات‌ فراوانی‌ در این‌ زمینه‌، ضمن‌ اشاره‌ به‌اهل‌ کتاب‌ و رد کردن‌ این‌ اعتقادات‌، آنان‌ را به‌ کافر بودن‌ محکوم‌ می‌کند.
بدعت‌های‌ خلفای‌ فاسد
همواره‌ شیاطین‌ هر زمان‌، این‌ شیوه‌ شیطانی‌ را تعقیب‌ کردند تا زمانی‌ که‌ خداونددین‌ اسلام‌ را (که‌ برترین‌ ادیان‌ الهی‌ است‌) به‌ توسط‌ بهترین‌ برگزیدگانش‌ محمد بن‌عبدالله(ص) فرستاد و آشکار نمود. حضرت‌ رسول‌(ص) پس‌ از این‌ همه‌، تلاش‌ و تحمل‌رنج‌ و مشقّت‌، دین‌ مقدس‌ اسلام‌ را در میان‌ مردم‌ ترویج‌ کرد و به‌ دستور مؤکد خداوند،خلیفه‌ و جانشین‌ پس‌ از خود را منصوب‌ نمود. اما هنگامی‌ که‌ چشم‌ از دنیای‌ فانی‌ بربست‌و هنوز آب‌ غسل‌ بدن‌ مبارکش‌ به‌ کفن‌ خشک‌ نشده‌ و بدن‌ مطهر آن‌ حضرت‌ دفن‌ نشده‌بود، حرامیان‌ منافق‌ و سود جویان‌ فرصت‌ طلب‌، در خفا گرد هم‌ آمدند و نص‌ حکم‌ خداوندرا تحریف‌ کردند؛ یعنی‌، خلافت‌ امیر مؤمنان‌(ع) را که‌ خداوند تعیین‌ کرده‌ بود و آیه‌ تبلیغ‌ولایت‌ را برای‌ اوّلین‌ آیه‌ تحریف‌ کردند و آن‌ را خلیفه‌ اختراع‌ کردند، سپس‌ احکام‌ الهی‌ رایکی‌ پس‌ از دیگری‌، تحریف‌ کردند؛ چنان‌ که‌ بعد دومین‌ آیه‌، آیه‌ ارث‌ بود که‌ تحریف‌کردند و ابوبکر دروغی‌ را به‌ رسول‌ خدا(ص) نسبت‌ داد و گفت‌: ما گروه‌ پیامبران‌ بربازماندگان‌، ارثی‌ نمی‌گذاریم‌ و آنچه‌ که‌ از ما بماند از آن‌ بیت‌ المال‌ است‌.
فخر رازی‌ در تفسیر خود، ذیل‌ آیه‌ مزبور، بر این‌ حدیث‌ چندین‌ اشکال‌ وارد می‌کندو می‌گوید: «بماند که‌ این‌ گفته‌ ابوبکر خلاف‌ نص‌ّ قرآن‌ است‌... اضافه‌ بر آن‌ پیغمبر(ص)یک‌ فرد حکیم‌ و دانا است‌، هرگز سخن‌ بیهوده‌ و بی‌ ربط‌ نمی‌گوید و مسئله‌ ارث‌پیغمبر(ص) به‌ ابوبکر مربوط‌ نیست‌. چگونه‌ پیامبر(ص) به‌ کسی‌ چیزی‌ بگوید که‌ با اوربطی‌ ندارد، در حالی‌ که‌ کسانی‌ مربوط‌ به‌ ارث‌ بودند، مانند ابن‌ عباس‌ و حضرت‌امیرمومنان‌(ع) و حضرت‌ فاطمه‌۳ که‌ اینان‌ از عقلا و دانایان‌ بودند که‌ اگر بنا بود پیغمبردرباره‌ ارث‌ چیزی‌ بگوید، به‌ طریق‌ اولی‌' به‌ اینان‌ می‌گفت‌، در حالی‌ که‌ پیامبر خدا(ص) به‌آنها چیزی‌ نگفته‌ بود.»
آری‌ از این‌ قبیل‌ بدعت‌ها و انحراف‌ها در دین‌ از جانب‌ مدعیان‌ خلافت‌ غاصبان‌در دین‌ وارد آورند که‌ زمینه‌ را چنان‌ برای‌ یزید بن‌ معاویه‌ هموار کرد که‌ بسیار آسان‌ نه‌ تنهاغصب‌ خلافت‌ نمود بلکه‌ شتاب‌ زده‌ مبادرت‌ به‌ تحریف‌ و بدعت‌ در احکام‌ دین‌ مقدس‌اسلام‌ کرد.
مبارزه‌ با بدعت‌ گذاران‌ واجب‌ است‌
آری‌، بنی‌ امیه‌ در واقع‌ یزید را برای‌ از بین‌ بردن‌ دین‌ اسلام‌ و محو قرآن‌ برای‌خلافت‌ و حکومت‌ برگزیده‌ بودند. اما حضرت‌ سیدالشهدا(ع) ، چنان‌ در برابر این‌دسیسه‌ها و بدعت‌های‌ بنی‌ امیه‌ منفعل‌ و بی‌ تاب‌ شده‌ بود که‌ دیگر تاب‌ قرار و سکوت‌ رانداشت‌ زیرا رسول‌ خدا(ص) فرمود:«اءذا رأیتم‌ أهل‌ الریب‌ و البدع‌ من‌ بعدی‌ فاظهروا البرائه‌منهم‌ واکثروا من‌ سبّهم‌ والقول‌ فیهم‌ و الوقیعه‌ و با هتوهم‌ کیلا یطمعوا فی‌ الفساد فی‌اءلاسلام‌ و یحذّر هم‌ النّاس‌ و لایتعلمون‌ من‌ بدعهم‌ یکتب‌ الله لکم‌ بذلک‌ الحسنات‌ و یرفع‌لکم‌ به‌ الدرجات‌ فی‌ الآخره‌؛
هرگاه‌ پس‌ از من‌ با گمراهان‌ و بدعت‌ گزاران‌ در دین‌ برخورد نمودید با صراحت‌ وآشکارا با آنان‌ مخالفت‌ کنید و از آنها برائت‌ بجویید و به‌ آنان‌ بدگویی‌ گویید و آنان‌ رابی‌ارزش‌ کنید و هر چه‌ زشتی‌ است‌ به‌ آنان‌ نسبت‌ دهید، تا میان‌ مردم‌ بی‌ ارزش‌ شوند ونتوانند در دین‌ اسلام‌ فساد ایجاد کنند و از آنان‌ دوری‌ و کناره‌گیری‌ کنند، بدعت‌هایشان‌ رانیاموزند که‌ خداوند برای‌ هر کلمه‌ای‌ که‌ بر آنان‌ گویید، حسناتی‌ را ثبت‌ خواهد نمود و برای‌آن‌، درجاتی‌ را به‌ شما خواهد افزود.»
افزایش‌های‌ بدعت‌های‌ یزید
هر روز از گوشه‌ کنار گزارش‌ هایی‌ درباره‌ تغییر احکام‌ الهی‌ و نادیده‌ گرفتن‌ارزش‌های‌ دینی‌ می‌رسید؛ یک‌ روز گزارش‌ می‌رسید که‌ قصرنشینان‌ یزید، به‌ دستور یزیدشراب‌ را حلال‌ کرده‌اند و روز دیگر حرام‌ دیگری‌ را مباح‌ و حلال‌ کرده‌اند و اگر فرد باایمانی‌پیدا می‌شد و نهی‌ از منکر می‌کرد، با برخورد توجیه‌ گرانه‌ اموی‌ها روبه‌ رو می‌گردید، و یا اورا تکفیر و محکوم‌ به‌ مرگ‌ می‌کردند.
لذا حضرت‌ سیدالشهدا(ع) بر اساس‌ رد این‌ بدعت‌ها و انحراف‌های‌ دینی‌ حرکت‌جهادی‌ خود را آغاز نمود، زیرا پیغمبر خدا(ص) فرموده‌ بود:
«اءذا ظهرت‌ البدع‌ فی‌ اُمتی‌ فلیظهر العالم‌ علمه‌ و اءلّا فعلیه‌ لعنه‌ الله و الملائکه‌الناس‌ اجمعین‌؛ هرگاه‌ بر امتم‌ بدعت‌ها آشکار شد، پس‌ حتماً بر عالم‌ باد که‌ علم‌ خود راآشکار کند وگرنه‌ لعنت‌ خداوند و تمام‌ فرشتگان‌ و همه‌ مردم‌ بر او خواهد بود.»
و این‌ یک‌ دستور الهی‌ بر علما است‌.
امام‌ حسین‌(ع) اهل‌ بدعت‌ را به‌ مبارزه‌ می‌طلبد
شکی‌ نیست‌ که‌ مصداق‌ بارز و برجسته‌ «عالم‌» حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) بود، و لذاهنگامی‌ که‌ خواست‌، حرکت‌ کند فرمود: «اءن‌ کان‌ دین‌ محمد لم‌ یستقم‌ اءلّا بقتلی‌ یا سیوف‌فخذینی‌؛
اگر بنا باشد دین‌ جدم‌]با این‌ دسیسه‌ها سقوط‌ می‌کند[ و برپانمی‌ شود مگر به‌ریختن‌ خون‌ من‌، پس‌ ای‌ شمشیرها مرا دریابید.»، پس‌ آن‌ حضرت‌ در آغاز نامه‌ هایی‌ که‌به‌ گوشه‌ کنار بلاد فرستاد، مسلمانان‌ را از بدعت‌ هایی‌ که‌ یزید در دین‌ وارد کرده‌ بود، آگاه‌نمود و آنان‌ را برحذر کرد، و در ضمن‌ حرکت‌ و قیام‌ خود، به‌ آنان‌ ابلاغ‌ نمود که‌ ای‌مسلمانان‌ من‌ به‌ جهاد با بدعت‌ گزاران‌ و دشمنان‌ قسم‌ خورده‌ دین‌ اسلام‌ می‌روم‌ که‌ آنان‌قصد دارند، دین‌ اسلام‌ و قرآن‌ را از بین‌ ببرند.
امام‌ حسین‌ اهداف‌ قیام‌ خود را بیان‌ می‌کنند
امام‌ به‌ برادرش‌ محمد بن‌ حنفیّه‌ نوشت‌ که‌ بعضی‌ از عبارات‌ آن‌ چنین‌ است‌:
«واءنی‌ لم‌ أخرج‌ أشراً و لابطراً و لامفسد و اءنما خرجت‌ لطلب‌ اءلاصلاح‌ فی‌ اُمه‌جدّی‌(ص) و أرید أن‌ آمر به‌ المعروف‌ و أنهی‌ عن‌ منکر و أسیر بسیره‌ جدی‌ و أبی‌ علی‌ بن‌أبی‌ طالب‌(ع) ؛
همانا من‌ به‌ قصد سرکشی‌ و خون‌ ریزی‌ و ظلم‌ قیام‌ نکردم‌ بلکه‌ برای‌ اصلاح‌ امت‌جدّم‌(ص) قیام‌ کردم‌ و قصدم‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر بود و سیره‌ من‌ همان‌ روش‌ جدم‌و پدرم‌ علی‌(ع) است‌.»
سپس‌ عزم‌ بیت‌ الله الحرام‌ نمود که‌ در موسم‌ حج‌ دسیسه‌های‌ یزید و بنی‌ امیه‌ راکه‌ دشمنان‌ قسم‌ خورده‌ اسلام‌ بودند، در جمع‌ مسلمانان‌ که‌ برای‌ حج‌ گرد آمده‌اند، افشاکند. وقتی‌ که‌ به‌ مکه‌ فرود آمد، بیانیه‌ هایی‌ را درباره‌ بدعت‌ها و انحرافات‌ در دین‌ اسلام‌،صادر نمود و به‌ هر کس‌ که‌ می‌رسید، علم‌ خود را در این‌ باره‌ و رسوا کردن‌ بنی‌ امیه‌ ظاهرمی‌کرد، آن‌ گاه‌ عمال‌ بنی‌ امیه‌ افشاگری‌های‌ آن‌ حضرت‌ را برای‌ یزید بن‌ معاویه‌ گزارش‌کردند و یزید هنگامی‌ که‌ از حرکت‌ آن‌ حضرت‌ با خبر شد، سی‌ نفر از شیاطین‌ بنی‌ امیه‌ راکه‌ سلاح‌، زیر پوشش‌ خود مخفی‌ کرده‌ بودند، مأمور کرد که‌ حضرت‌ سیدالشهدا(ع) را به‌قتل‌ برسانند.
اگر چه‌ به‌ پرده‌های‌ کعبه‌ آویزان‌ باشد، حضرت‌ از نقشه‌ بنی‌ امیه‌ مطلع‌ شد و به‌سوی‌ مدینه‌ حرکت‌ کرد، و بار دیگر به‌ روضه‌ جدّش‌ رسول‌ خدا(ص) رفت‌ و اوضاع‌ اسلام‌ ومسلمانان‌ را با قبر جدّ بزرگوارش‌ در میان‌ گذاشت‌ و مشغول‌ دعا و نماز و راز و نیاز شد. سربه‌ سوی‌ آسمان‌ بلند کرد و عرض‌ کرد: پروردگارا، این‌ قبر پیامبر تو محمد است‌ و من‌ فرزندپیغمبر تو هستم‌، خود از حال‌ من‌ باخبری‌، خودت‌ می‌دانی‌ که‌ من‌ می‌خواهم‌ امر به‌معروف‌ و نهی‌ از منکر کنم‌، پروردگارا تو را به‌ صاحب‌ این‌ قبر قسم‌ می‌دهم‌، مرا به‌ راهی‌که‌ رضای‌ تو و رسولت‌ است‌، راهنمایی‌ کنی‌، سپس‌ بسیار بگریست‌.
رسول‌ خدا امام‌ حسین‌ را به‌ جهاد با بدعت‌ها می‌فرستد
لحظاتی‌ به‌ خواب‌ رفت‌، در عالم‌ رؤیا خود را در آغوش‌ جدّش‌ رسول‌ خدا(ص) دیدکه‌ به‌ او می‌گوید:
«حبیبی‌ یا حسین‌ کأنّی‌ أراک‌َ عن‌ قریب‌ مرمّلاً بدماک‌ مذبوحاً بارض‌ کربلا؛ فرزندم‌برو به‌ سوی‌ شهادت‌، زود است‌ تو را به‌ خاک‌ و خونت‌ آغشته‌ بنگرم‌....»
فرزندم‌ تو باید برای‌ دین‌ شهید شوی‌، آن‌ گاه‌ از خواب‌ بیدار شد به‌ دستور جدّش‌رسول‌ خدا(ص) بی‌ درنگ‌ عمل‌ کرد و به‌ حرکت‌ خود ادامه‌ داد.
درخواست‌ها که‌ از رفتن‌ منصرف‌ شود
در هر حالی‌ که‌ بزرگان‌ مدینه‌، هر کدام‌ از باب‌ نصیحت‌، حضرت‌ را از رفتن‌ به‌ عراق‌منع‌ کردند، حضرت‌(ع) چون‌ چیزی‌ را می‌دید و آنان‌ نمی‌دیدند و این‌ بدعت‌ها وانحرافات‌ امویان‌ را در اسلام‌ بزرگ‌ ترن‌ خطر احساس‌ می‌کرد، برخورد با بدعت‌ را ما فوق‌زندگی‌ در دنیا می‌دید.
لذا هر کدام‌ را به‌ یک‌ نوع‌ مجاب‌ می‌کرد و از آنان‌ می‌گذشت‌ و به‌ حرکت‌ خود ادامه‌داد، و شاید اگر آن‌ حضرت‌(ع) به‌ حرکت‌ خود ادامه‌ نمی‌داد، همه‌ هستی‌ اسلام‌ از بین‌می‌رفت‌.
اهداف‌ بنی‌ امیه‌ از انتخاب‌ یزید برای‌ خلافت‌
بنی‌ امیه‌ با تلاش‌ فراوانی‌ به‌ وسیله‌ تبلیغات‌ وسیع‌، قداستی‌ برای‌ یزید پدید آوردندو به‌ گونه‌ای‌ چهره‌ منحوس‌ یزید را، مقدس‌ و والامقام‌ نمایاندند که‌ اگر یزید، حکمی‌ راصادر می‌کرد، مردم‌ بدون‌ چون‌ و چرا آن‌ را باور می‌کردند. او به‌ جایی‌ رسیده‌ بود که‌می‌توانست‌ تک‌ تک‌ احکام‌ اسلام‌ و ارزش‌های‌ اسلام‌ را یکی‌ پس‌ از دیگری‌ مندرس‌ ونابود کند، زیرا یزید این‌ موقعیت‌ چنانی‌ را از دو اهرم‌ بزرگ‌ به‌ دست‌ آورده‌ بود:
۱- اموال‌ بیت‌ المال‌ را در اختیار داشت‌ که‌ معاویه‌ به‌ مدّت‌ چهل‌ سال‌ آن‌ مال‌های‌فراوان‌ را ذخیره‌ کرده‌ بود و بی‌ درنگ‌ همه‌ این‌ اموال‌ در اختیار یزید قرار گرفت‌ و اومی‌توانست‌ با این‌ مال‌ بسیار، هر کاری‌ را که‌ اراده‌ کند، انجام‌ دهد؛
۲- حقد و کینه‌ و دشمنی‌هایی‌ که‌ بنی‌ امیه‌ از جنگ‌ بدر در سینه‌ها داشت‌، (همان‌طوری‌ که‌ در دعای‌ ندبه‌ آمده‌: أحقاداً بدریه‌ و حنینیّه‌) دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داده‌ بود که‌ اسلام‌و مسلمانان‌ را نابود کنند، این‌ دو امر نیرومند و قوی‌ یزید را بر عرشه‌ قدرت‌ و مقام‌، علیه‌دین‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ جرئت‌ داده‌ بود.
این‌ مطالب‌ از حوادث‌ حرکت‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ دست‌ می‌آید، طبری‌ در تاریخ‌خود می‌گوید: حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) در زمین‌ بیضه‌، میان‌ دو لشکر، لشکر خود و لشکرحرّ بن‌ یزید بن‌ ریاحی‌ پس‌ از حمد و ثنای‌ الهی‌ فرمود: ای‌ مردم‌ حضرت‌ رسول‌ خدا(ص)فرمود: هر آن‌ کس‌ که‌ سلطان‌ جائری‌ را ببیند که‌ حرام‌ خدا را حلال‌ کند و پیمان‌ خداوند رابشکند، و خلاف‌ سنت‌ دین‌ رسول‌ خدا عمل‌ کند، و در میان‌ بندگان‌ گناه‌ ستم‌ را رواج‌ دهد،و آن‌ کس‌ علیه‌ او کاری‌ نکند و سخنی‌ در رّد او نگوید، این‌ حق‌ خداوند است‌ که‌ کیفر وعقاب‌ او را با همان‌ سلطان‌ یک‌ سان‌ قرار دهد، ای‌ مردم‌، همانا گروه‌ بنی‌ امیه‌ به‌ پیروی‌شیطان‌ رفتند و از اطاعت‌ خداوند سرپیچی‌ کردند و در دین‌ خدا رخنه‌ و فساد ایجاد کردند،و حدود الهی‌ را تعطیل‌ نمودند و اموال‌ بیت‌ المال‌ را حیف‌ و میل‌ کردند و حرام‌ خدا را حلال‌کردند و من‌ سزاوراتر از دیگران‌ به‌ امر خلافت‌ هستم‌...
عزم‌ راسخ‌ آن‌ حضرت‌ برای‌ مبارزه‌ با بدعت‌ها
و در کتاب‌ حلیه‌ الأولیاء نقل‌ شده‌ هنگامی‌ که‌ لشکریان‌ یزید، صحرای‌ کربلا را پرکردند و جنگ‌ قطعی‌ شد، حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) رو کرد به‌ اصحاب‌ خود و فرمود: اوضاع‌را چگونه‌ می‌بینید! مردم‌ دنیا از اسلام‌ برگشتند و همه‌ چیز واژگون‌ و محیط‌ دنیا مانندشوره‌ زاری‌ تلخ‌ شده‌ و چیزی‌ از آن‌ جز پس‌ مانده‌ای‌ در چاله‌ها و چراگاهی‌ پس‌ مانده‌ باقی‌نمانده‌، آیا نمی‌بینید به‌ احکام‌ دین‌ حق‌ عمل‌ نمی‌شود و از بدعت‌ها و باطل‌ها نهی‌ وجلوگیری‌ نمی‌شود.... تا این‌ که‌ مومن‌ به‌ لقاء الله رغبت‌ نماید، سپس‌ فرمود: «اءنّی‌ لا أری‌الموت‌ اءلّاسعاده‌ و الحیاه‌ مع‌ الظّالمین‌ اءلّا برما؛ اکنون‌ مرگ‌ را جز سعادت‌ و زندگی‌ را با ستم‌گران‌ جز بدبختی‌ و خواری‌ نمی‌بینم‌.»
و در بحار نقل‌ شده‌ در روز عاشورا به‌ حضرت‌ ابا عبدالله(ع) گفته‌ شد، به‌ حکم‌ عموزاده‌ ات‌ یزید فرود آی‌ تا از مرگ‌ رهای‌ یابی‌، فرمود: نه‌ به‌ خدا قسم‌، هرگز دست‌ ذلّت‌ به‌شما نمی‌دهم‌ و مانند برده‌ها فرار نخواهم‌ کرد، سپس‌ این‌ آیه‌ را تلاوت‌ کرد: *اءنّی‌ عُذْت‌ُبِرَبِّی‌ وَرَبِّکُم‌ مِن‌ کُل‌ِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُؤْمِن‌ُ بِیَوْم‌ِ الْحِسَاب‌ِ*؛
من‌ به‌ خدای‌ آفریننده‌ من‌ و شما و همه‌ عالم‌، از شر هر کافر متکبری‌ که‌ به‌ روزحساب‌ ایمان‌ نمی‌آورد، پناه‌ می‌برم‌، و از او یاری‌ می‌طلبم‌.
سپس‌ فرمود: مرگ‌ با عزّت‌ بهتر است‌ از زندگی‌ با ذلّت‌ و این‌ ابیات‌ را انشا نمود.
الموت‌ خیراً من‌ رکوب‌ العارو العار أولی‌ من‌ دخول‌ ناری‌
والله ماهذا و هذا جاری‌
با حوادث‌ روز عاشورا و بعد از آن‌، اسارت‌ اهل‌ بیت‌(ع) پرده‌ از چهره‌ جنایات‌ یزیدبر کنار می‌رود و از آن‌ حوادث‌ جریحه‌ دار، شهادت‌ علی‌ اصغر(ع) است‌ که‌ اگر علت‌شهادت‌ علی‌ اصغر طفل‌ شیر خوار حضرت‌ سیدالشهدا (ع) همیشه‌ تحقیق‌ و بررسی‌ شود،مطالب‌ مهمی‌ به‌ دست‌ می‌آید. که‌ واقعیت‌ها را آشکار می‌نماید.
شهادت‌ علی‌ اصغر بدعت‌ گزاران‌ را رسوا کرد
۱- بنی‌ امیه‌ به‌ طوری‌ برای‌ یزید و خلافتش‌ تبلیغ‌ کرده‌ بودند که‌ مسلمانان‌، یزیدرا خلیفه‌ به‌ حق‌ رسول‌ الله می‌دانستند. هر حکمی‌ را صادر می‌کرد، حکم‌ خدا می‌دانستند.شهادت‌ علی‌ اصغر تمام‌ تبلیغات‌ دروغ‌ را بر ملا و خنثی‌ نمود.
۲- مخالف‌ یزید را کافر و مهدور الدم‌ می‌دانستند، که‌ شهادت‌ علی‌ اصغر نقاب‌اسلامی‌ را از چهره‌ یزید برطرف‌ کرد و ثابت‌ شد که‌ یزید کافر است‌ و دین‌ اسلام‌ از گزند اومصون‌ باقی‌ ماند.
۳- هر که‌ بدعت‌های‌ یزید را نمی‌پذیرفت‌، فوری‌ از جهت‌ مرتد شدن‌ به‌ قتل‌می‌رسید، ولی شهادت‌ علی‌ اصغر ثابت‌ کرد که‌ یزید و طرف‌ دارانش‌ بویی‌ از دین‌ نبرده‌اندو او دشمن‌ دین‌ و بشریت‌ است‌.
۴- چنان‌ بدعت‌ها گسترده‌ و بسیار بود که‌ رفته‌ رفته‌ بیم‌ محو اسلام‌ احساس‌می‌شد، و شهادت‌ علی‌ اصغر چنان‌ یزید را از ولایت‌ بر اسلام‌ نزد مردم‌ ساقط‌ کرد که‌ کسی‌دیگر جرئت‌ نمی‌داشت‌، بگوید شراب‌ خوردن‌ به‌ دستور یزید حلال‌ است‌، و یا بدعت‌دیگری‌ را مباح‌ بداند.
۵- اگر شهادت‌ علی‌ اصغر نبود، بیم‌ آن‌ بود که‌ خون‌ همه‌ شهدا از بین‌ برود و بنی‌امیه‌ باقی‌ بمانند و کسی‌ دیگر سوگواری‌ نکند، و می‌گفتند، مردی‌، مردی‌ را کشت‌ و کشته‌شد و تمام‌ شد، ولی‌ شهادت‌ علی‌ اصغر این‌ عذر را از مردم‌ گرفت‌ و دیگر برای‌ مردم‌سخنی‌ نگذاشت‌، جز انزجار و تنفر وجدان‌ها از بنی‌ امیه‌ را افزود و نام‌ یزید را نزدوجدان‌های‌ دوست‌ و دشمن‌ متنفّر و زجر آور نمود.
۶- لذا هنگامی‌ که‌ حضرت‌ قنداقه‌ علی‌ اصغر را آورد، چنان‌ لرزه‌ به‌ اندام‌ قوم‌ افتادکه‌ نقل‌ کرده‌اند: «کادالقوم‌ أن‌ یتفرّقوا؛ نزدیک‌ بود که‌ لشکر از هم‌ بپاشد» و لذا عمر سعد که‌در تنگنای‌ سختی‌ قرار گرفته‌ بود و از این‌ امر بسیار وحشت‌ زده‌ شد، دیگر نمی‌توانست‌کاری‌ کند جز دستور به‌ شهادت‌ رساندن‌ آن‌ طفل‌ را، هر چند در ظاهر تیر به‌ حلقوم‌ طفل‌شیرخوار حسین‌ پرتاب‌ شد و او را شهید نمود، لیکن‌ در واقع‌ عمر سعد دستور داد تیر به‌ریشه‌ کاخ‌ نشینان‌ بنی‌ امیه‌ نشانه‌ رود.
با همین‌ تیر، ریشه‌ بنی‌ امیه‌ و یزید قلع‌ و قمع‌ شد و نقاب‌ قداستی‌ که‌ به‌ وسیله‌ آن‌برای‌ انحراف‌ دین‌ و بدعت‌ به‌ چهره‌ گذاشته‌ بودند، شکافته‌ شد، و چهره‌ حقیقی‌ مخوس‌آنان‌ برملا و آشکار کردند، آن‌ گاه‌ حقیقت‌ موزیانه‌ و شریر یزید و بنی‌ امیه‌ بر همه‌ دنیابرملاشد.
کشانیدن‌ یزید برای‌ محاکمه‌ علنی‌ در مجلس‌ شام‌
پس‌ از رسوایی‌ بنی‌ امیه‌ و پس‌ از آن‌ که‌ بر همه‌، آشکار شد که‌ هدف‌ یزید و بنی‌امیه‌ از بدعت‌ گذاشتن‌ در دین‌، نابودی‌ اسلام‌ و محو آن‌ بوده‌ و یزید و بنی‌ امیه‌ دشمنان‌قسم‌ خورده‌ قرآن‌ و اسلامند اکنون‌ نوبت‌ محاکمه‌ علنی‌ یزید خلیفه‌ نماست‌، این‌ رسالت‌ راباید کسی‌ بر عهده‌ گیرد که‌ فوق‌ العاده‌ باشد و سختی‌ها و مشقّت‌های‌ طاقت‌ فرسایی‌ راتحمل‌ کند. در این‌ رسالت‌ دو مأموریت‌ را باید انجام‌ دهد.
اول‌ یزید خلیفه‌ غاصب‌ را به‌ پشت‌ میز محاکمه‌ جلب‌ کند؛
دوم‌، او را به‌ اقرار به‌ ماهیت‌ الحادی‌ و مشرک‌ بودن‌ خود و این‌ که‌ هدف‌ از ایجاداین‌ بدعت‌ها در دین‌ اسلام‌ جزء دشمنی‌ با دین‌ اسلام‌ و نابودی‌ آن‌ بوده‌، وادار کند.
اعترافات‌ خلیفه‌ جنایت‌ کار بر کفر الحاد و دشمنی‌ با اسلام‌
آن‌ وقتی‌ که‌ پاره‌ تن‌ حیدر کرّار با غرور و عزت‌، به‌ یزید نهیب‌ زد که‌ یابن‌ الطلقا تورا چه‌ به‌ دین‌، تو کسی‌ هستی‌ که‌ گوشت‌ و پوست‌ و استخوانت‌ از خون‌ شهدای‌ اسلام‌روییده‌ شده‌. تو کوچک‌تر از آنی‌ که‌ بتوانی‌ رخنه‌ و انحراف‌ در دین‌ اسلام‌ ایجاد کنی‌، بدان‌ای‌ یزید تو بازنده‌ای‌ و آگاه‌ باش‌ که‌ برادرم‌ حسین‌ نقشه‌های‌ تو و هم‌ دستانت‌ را بر ملا کردتو و پیروانت‌ از بین‌ رفتید، آن‌ گاه‌ خلیفه‌ بدعت‌ گذار از کلمات‌ آن‌ علیا مخدره‌ حضرت‌زینب‌ کبرا(ع) دهشت‌ زده‌ و وحشت‌ کرده‌، جام‌ شراب‌ را در ملاء عام‌ برداشت‌ و نوشید، تافسق‌ و فجور خود را با این‌ حرکت‌ آشکار کند، سپس‌ به‌ الحاد و مشرک‌ بودن‌ خود اعتراف‌کرد و اشعار ابن‌ زبعه‌ را که‌ در جنگ‌ احد به‌ تلافی‌ کشته‌ شده‌های‌ کفّار بدر گفته‌ بود، بر زبان‌آورد:
لعبت‌ هاشم‌ با لملک‌ فلا خبر جاء ولا وحی‌ٌ نزل‌
لیت‌ أشیاخی‌ بِبدر شهدواو یقولوا یا یزید لا تشل‌
مردم‌ اهل‌ شام‌ و اهل‌ مجلس‌ که‌ اکثر شاد و خرّم‌ در آن‌ مجلس‌ بودند، شگفت‌ زده‌ ومبهوت‌ با تعجب‌ از حرکات‌ و اعتراف‌ یزید بر کفر و مشرک‌ بودن‌ خود، فریاد لعن‌ بر یزید وبنی‌ امیه‌ سر دادند و همه‌ بنی‌ امیه‌ رسوا و ماهیت‌ تمام‌ بدعت‌ گذاران‌ بعد وفات‌پیغمبرخدا(ص) تا آن‌ روز آشکار شد.
حقیقت‌ دین‌ اسلام‌ به‌ سبب‌ شهادت‌ حضرت‌ سیدالشهدا(ع) از گزند یزید واتباعش‌ مصون‌ شد و قیام‌ حضرت‌ ابا عبدالله الحسین‌(ع) و شهادت‌ او و یارانش‌ عبرتی‌برای‌ هر بدعت‌ گذار و درسی‌ برای‌ هر مجاهد و عالمی‌ شد.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 9:11 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

زائر در سفر معنوى زیارت به دیدار آمران به معروف و الگوهاى نهى از منکر مى رود و گامهاى بلند آنان در جهت پاسدارى از ارزشها را یادآور مى شود. از این مقال به نمونه هایى از «معروف گرایى » و «منکرستیزى » از درسهاى «مکتب زیارت » آشنا مى شویم.
امام حسین(ع) در بیان هدف خودش از نهضت الهى و عظیم عاشورا از امر به معروف و نهى از منکر یاد مى کند و مى فرماید: و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر: من بدین هدف (از مدینه) بیرون آمدم که امت جد خویش را اصلاح نمایم و تصمیم دارم امر به معروف و نهى از منکر کنم.
جهت معرفى امر به معروف و نهى از منکر به نمونه هایى از آن اشاره مى کنیم.
الف) نهى از همکارى با ستمگران
۱. امام صادق(ع) به یکى از شیعیان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنى انک تعامل «ابا ایوب » و «ابا الربیع » فما حالک اذا نودى بک فى اعوان الظلمه: به من اینگونه خبر رسیده که با «ابى ایوب » و «ابا الربیع » همکارى مى کنى! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قیامت در ردیف همکاران ظالمان صدا بزنند.
چون «عذافر» چهره در هم کشید.
حضرت فرمود: من تو را به چیزى ترساندم که خداوند مرا به او ترسانده است.
ب. صفوان جمال از یاوران و اصحاب امام موسى بن جعفر(علیهماالسلام) شترهاى خویش را به هارون اجاره مى دهد و پس از اینکه خدمت حضرت مى رسد با این کلمات مورد عتاب قرار مى گیرد که «کل شى ء منک حسن جمیل ما خلا شیئا واحدا» همه کارهاى تو نیکوست مگر یکى از آنها. از حضرت مى پرسد: فدایت شوم، کدامیک از کارها؟ امام مى فرماید: کرایه دادن شترهایت به هارون الرشید! عرضه مى دارد به خدا قسم که من فقط آنها را براى رفتن او به مکه داده ام بدون اینکه حتى خودم به همراه او باشم. حضرت مى فرماید: آیا دوست دارى آنها تا هنگام پرداخت کرایه شترانت زنده بمانند؟ مى گوید: بلى! امام مى فرماید: «من احب بقائهم فهو منهم و من کان منهم کان وروده على النار» هر کس زنده بودن آنها را دوست بدارد از آنها خواهد بود و همراه آنها به آتش وارد خواهد شد. پس از فرمایش امام(ع) بود که صفوان به بهانه اینکه پیر شده است و توان اداره شتران خویش را ندارد تمامى آنها رافروخت.
ج - نهى از منکر در کاخ خلیفه ستمگر عباسى
نزد متوکل خلیفه عباسى از امام على النقى(ع) سعایت کردند که قصد شورش علیه حکومت تو را دارد. از این رو دستور داد شبانه امام(ع) را نزد او بیاورند. متوکل چون امام را دید احترام کرد و آن حضرت را در کنار خود نشاند، سپس جام شرابى را به امام تعارف کرد! حضرت سوگند یاد کرد که گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است، مرا معاف دار. او دست برداشت و گفت شعرى بخوان. حضرت فرمود: من چندان از شعر بهره اى ندارم. متوکل گفت: چاره اى از آن نیست. امام اشعارى خواند که ترجمه آن چنین است: زمامداران جهانخوار و مقتدر بر قله کوهسارها شب را به روز درآوردند درحالى که مردان نیرومند از آنان پاسدارى مى کردند ولى قله ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدتها عزت از جایگاههاى امن به زیر کشیده شدند و در گودالها و گورها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندى! پس از آنکه به خاک سپرده شدند فریادگرى فریاد برآورد کجاست آن دستبندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟ کجاست آن چهرهاى در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پرده ها مى آویختند؟ گور به جاى آن پاسخ دهد: اکنون کرمها بر سر خوردن آن چهره ها با هم مى ستیزند. آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند ولى امروز آنان که خورنده همه چیز بودند خود خوراک حشرات و کرمهاى گور شده اند. چه خانه هایى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کنند ولى سرانجام پس از مدتى این خانه ها و خانواده ها را ترک گفته به خانه گور شتافتند. چه اموال و ذخایرى انبار کردند ولى همه آنها را ترک گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند خانه ها و کاخهاى آباد آنان به ویرانه تبدیل شد و ساکنان آنها به سوى گورهاى تاریک شتافتند.
متوکل از شنیدن این اشعار گریست به اندازه اى که از اشک چشمش ریشش تر شد و جام شراب را بر زمین زد و بساط عیاشى و هرزگى اش برچیده شد.
د - جلوگیرى از شبهه پراکنى
اسحاق کندى که از فلاسفه عراق به شمار مى آمد در زمان خود تالیف کتابى به نام «تناقضات قرآن » را آغاز کرد. او مدتهاى زیادى در منزل نشسته و خود را به نوشتن آن کتاب مشغول ساخته بود. تا آنکه یکى از شاگردان او به دمت حضرت امام حسن عسکرى(ع) رسید. حضرت به او فرمود: آیا در میان شما مردى رشید وجود ندارد که استادتان کندى را از کارش باز داشته برگرداند. شاگرد گفت: ما شاگرد او هستیم و نمى توانیم به اشتباه او اعتراض کنیم.
امام فرمود: اگر مطالبى به تو تفهیم شود مى توانى به او برسانى؟ گفت: آرى.
امام فرمود: از اینجا که برگشتى با او به لطف و مدارا رفتار کن و هنگامى که کاملا با او انس گرفتى به او بگو مساله اى به نظرم رسیده مى خواهم آن را از تو بپرسم و آن این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود، معنایى غیر از آنچه تو گمان کرده اى اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلى ممکن است زیرا که او مرد باهوشى است. پس به او بگو شما چه مى دانید شاید گوینده قرآن معانى دیگرى غیر از آنچه تو براى آن حدس زده اى اراده کرده باشد.
شاگرد به نزد کندى رفت و طبق دستور امام سؤال را مطرح کرد. فیلسوف با کمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و فت سؤال خود را تکرار کن. او سؤال را تکرار نمود. استاد فکرى کرد و گفت: بلى امکان دارد که چیزى در ذهن گوینده سخن باشد که شنونده، خلاف آن را فهمیده باشد.
استاد که سؤال فوق را دقیق یافت رو به شاگرد کرد و گفت: قسم مى دهم تو را که بگویى این سؤال را از کجا آموختى؟ شاگرد گفت: همین طور به ذهنم خطور کرد. کندى گفت: این کلامى نیست که از مانند تو صادر شود. به من بگو از کجا آن را یاد گرفتى؟ شاگرد گفت: امام حسن عسکرى(ع) مرا به آن امر فرمود. کندى گفت: آرى این مطالب فقط بر قامت این خاندان زیبندگى دارد. سپس دستور داد آتشى روشن کنند و تمام آنچه در این باره تالیف کرده بود سوزانید.
در زیارتنامه هاى معصومین (علیهم السلام) امر به معروف و نهى از منکر یکى از شاخص هاى اساسى و مهم زندگى آنها به شمار آمده است. چنانکه در زیارت جامعه آمده است «وامرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم فى الله حق جهاده حتى اعلنتم و بینتم فرائضه »: امر به معروف و نهى از منکر نمودید و حق جهاد را در دین خدا بجا آوردید تا آنکه دعوت الهى را آشکار ساخته، واجباتش را بیان نمودید.
نیز در زیارت امام حسین(ع) در حرم امیرالمؤمنین(ع) مى خوانیم: «و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و تلوت الکتاب حق تلاوته »: امر به معروف و نهى از منکر نمودى و قرآن را چنانکه شایسته است خواندى.
اما آنچه در این مساله اهمیت ویژه دارد شناخت شیوه هایى است که معصومین(علیهم السلام) به منظور به کار بستن این دو فریضه مهم یعنى امر به معروف و نهى از منکر انجام مى دادند، که باختصار به چند مورد آن اشاره مى کنیم.
شیوه هایى از معصومین(علیهم السلام)
۱. محبت و نرمخویى
زمانى که حضرت موسى به همراهى برادرش هارون ماموریت مى یابد که به سوى فرعون حرکت کند و او را به توحیدفرا خواند شیوه و دستورالعمل الهى براى آنها این گونه مقرر مى شود: «و قولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشى »: با فرعون به نرمى سخن گویید شاید به یاد خدا افتد و ترس خدا را پیشه کند.
یکى از عوامل مهم موفقیت رسول گرامى اسلام نیز محبت و نرمخویى آن حضرت به شمار آمده است. قرآن کریم در این زمینه مى فرماید: «و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک »: اگر تندخو و سخت دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى شدند.
و در باره آن حضرت نقل شده است: به هنگامى که یکى از کافران با تندى به آن بزرگوار پرخاش کرد اصحاب تصمیم گرفتند با او به ستیز و نزاع برخیزند و حضرت آنها را نهى کرد و خود نسبت به آن مرد کافر محبت فراوان نمود و با خوشرویى از او استقبال کرد به حدى که آن فرد تحت تاثیر الطاف آن حضرت قرار گرفت و اسلام آورد. سپس حضرت رو به اصحاب خود فرمود: مثل من و شما همانند فردى است که شترش سرکش شده باشد و هر یک از مردم به آن شتر نهیبى زنند و آن شتر وحشى تر شود. اما صاحب شتر مى گوید من خود آشناترم، اجازه دهید خودم او را رام مى کنم. و سپس صاحب آن او را رام مى کند. چنانکه دیدید که این فرد رام شد و اسلام را انتخاب نمود.
نمونه دوم: فردى از اهل شام که نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت دشمنى دیرینه داشت به مدینه مى آید و به امام حسن و پدرش(علیهما السلام) اهانت مى کند. امام حسن(ع) با خوشرویى و کلمات ملاطفت آمیز با او برخورد مى کند. شامى که خود را در مقابل اقیانوسى از بزرگوارى و فضیلت مشاهده مى کند، مى گوید: پیش از آنکه تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمن ترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوبترین فرد نزد من هستید. و بدین ترتیب در ردیف دوستداران و معتقدان خاندان پیامبر قرار گرفت.
نمونه چهارم: زهیر بن قین از افرادى بود که دوست نمى داشت با امام حسین(ع) روبرو شود. همراهان او مى گویند ما جمعى بودیم که به هنگام مراجعت از مکه وقتى در بین راه به امام حسین مى رسیدیم از او کناره مى گرفتیم زیرا که حرکت به همراهى حضرت ناخوشایندمان بود. در یکى از منازل بین راه مجبور به ماندن در محلى شدیم که امام حسین(ع) نیز در آنجا بود. امام قاصدى را به سوى زهیر روانه کرد و از او خواست که با حضرت ملاقات کند. زهیر به خدمت حضرت رفت و زمانى نگذشت که شاد و خرم با چهره اى برافروخته برگشت و دستور داد که خیمه او را نزدیک سراپرده حضرت نصب کنند. بدین گونه بود که با برخورد نیک امام حسین(ع) در ردیف شهداى کربلا قرار گرفت.
نمونه پنجم: وقتى که مردى نصرانى به امام باقر(ع) جسارت فراوان مى کند حضرت به او مى فرماید: «ان کنت صدقت غفر الله لها و ان کنت کذبت غفر الله لک »: اگر آنچه گفتى راست است خداوند از کرده مادر من درگذرد و اگر دروغ مى گویى خداى تو را بیامرزد. راوى اضافه مى کند: چون مرد نصرانى این بردبارى و بزرگوارى را که از حوصله بشر بیرون است دید و پشیمان شد و مسلمانى اختیار کرد.
۲. دورى از دشنام
قرآن، کلام زیباى حق است و پیروان خویش را دعوت کرده است که با مردم به نیکى سخن بگویند «و قولوا للناس حسنا» و از اینکه حتى به کافران دشنام داده شود نهى کرده است. چنانکه مى فرماید: «و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوابغیر علم »: به آنان که غیر خدا را مى خوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها از روى جهالت خدا را دشنام دهند.
گویا امیرمؤمنان(ع) به هنگامى که مشاهده مى کند یکى از اصحابش به سپاه معاویه دشنام مى دهد، مى فرماید: «انى اکره ان تکونوا سبابین »: من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید. و در یکى از نقلها آمده است که به حجر بن عدى و عمرو بن حمق فرمود: «کرهت ان تکونوا لعانین شتامین، ... و لکن لو وصفتم مساوى اعمالهم فقلتم من سیرتهم کذا و کذا و من اعمالهم کذا و کذا کان اصوب فى القول ». ناخوشایند است براى من که شما را دشنامگر ببینم ولى اگر اعمال بد و سیره ناپسند آنها را بیان کنیدبهتر خواهد بود. آن دو گفتند: اى امیرمؤمنان، ما موعظه ات را به جان و دل پذیراییم و خود را با آدابى که به ما مى آموزى مؤدب خواهیم ساخت.
به همین سبب بود که امام صادق(ع) دوستى چندین ساله خویش را با فردى که به غلام و خدمتگزارش فحش و ناسزا گفت، قطع نمود.
۳. برخورد استدلالى و حکمت آمیز
اساس دعوت پیامبران الهى را حکمت تشکیل مى دهد. آن بزرگواران به هنگام برخورد با کافران و ملحدان محکم ترین استدلالها را بیان مى کردند نمونه هایى از آن را قرآن کریم در داستان ابراهیم(ع) و برخورد آن حضرت با ستاره پرستان و معتقدان به الوهیت خورشید و ماه بیان نموده است. و بر این اساس است که تعلیم وآموزش حکمت یکى از فلسفه هاى بعثت پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله به شمار آمده است چنانکه در سوره جمعه مى خوانیم: «هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه »: اوست خدایى که میان مردمان درس نیاموخته پیغمبرى از خود آنها برانگیخت تا بر آنان آیات وحى خدا را تلاوت کند و آنها را پاکیزه سازد و به آنها کتاب و حکمت آموزش دهد. و در پى همین هدف است که پیامبر گرامى اسلام(ص) از سوى خداوند ماموریت مى یابد که: «ادع الى سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه »: مردم را به راه پروردگارت بر اساس حکمت و پندهاى نیک دعوت کن.
تاریخ زندگى آن حضرت تجسم صفحات زرینى از این گونه رفتارهاست به طورى که این امر مورد اعتراف مخاطبان آن حضرت قرار مى گرفت و بر همین اساس به اسلام مى گرویدند. در یکى از نقلها آمده است هر موقع پیامبر اکرم متوجه مى شد که شخصیتى از عرب وارد مکه شده است با او تماس مى گرفت و آیین خود را به وى عرضه مى داشت. روزى شنید که «سوید بن صامت » وارد مکه شده است. فورا با او ملاقات نمود و حقایق نورانى آیین خود را براى او تشریح کرد. وى فت شاید این حقایق همان حکمت لقمان است که البته من هم مى دانم. حضرت فرمود: گفته هاى لقمان نیکوست ولى آنچه خدا بر من نازل فرموده است بهتر و بالاتر است زیرا آن مشعل هدایت و نورافکن فروزانى است. سپس حضرت آیاتى چند براى او خواند و وى نیز آیین اسلام را پذیرفت.
اصولا احتجاجات و استدلالهاى معصومین(علیهم اسلام) با مذاهب و مکاتب مختلف نمونه خوبى از برخوردهاى حکمت آمیز مى باشد که کتاب «احتجاج مرحوم طبرسى » و کتابهایى از این قبیل، آیینه اى از این نوع برخوردهاست. اینکه امام رضا(ع) به (عالم آل محمد«ص ») لقب یافته است همین احتجاجات و برخوردهاى استدلالى و کلامى آن حضرت یا ادیان و مکاتب گوناگون بوده است زیرا این زمینه براى آن بزرگوار بیش از معصومین دیگر فراهم بوده است.
در خاتمه به اعتراف یکى از منکران توحید به نام ابن ابى العوجاء که در باره برخوردهاى حکمت آمیز امام صادق(ع) ذکر نموده است مى پردازیم. مفضل در مقدمه کتاب خود (توحید) مى گوید در یکى از روزها در مسجد پیامبر(ص) به ابن ابى العوجاء برخوردم در حالى که سخنان کفرآمیزى بر زبان مى راند. از شدت خشم نتوانستم خوددارى کنم و گفتم اى دشمن خدا، ملحد شدى و پروردگارى که تو را به نیکوترین ترکیب آفریده و از حالات گوناگون گذرانده انکار کردى ...!
ابن ابى العوجاء گفت: اى مرد اگر تو از متکلمانى با تو به روش آنان سخن بگویم. و اگر از یاران جعفر بن محمد صادق هستى او خود با ما چنین سخن نمى گوید. او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدى بارها شنیده ولى دشنام نداده است و در بحث بین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته است. او بردبار و آرام و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چیره نمى شود. سخنان و دلایل ما را مى شنود تا آنکه هر چه در دل داریم به زبان مى آوریم. گمان مى کنیم بر او پیروز شده ایم آنگاه با کمترین سخن دلایل ما را باطل مى سازد و با کوتاهترین کلام حجت را بر ما تمام مى کند چنان که نمى توانیم پاسخ دهیم. اینک اگر تو از پیروان او هستى چنانکه شایسته اوست با ما سخن بگو. و بر این مبناست که در زیارتنامه معصومین(علیهم السلام) مى خوانیم:
«و نصحتم له فى السر و العلانیه و دعوتم الى سبیله بالحکمه و الموعظه الحسنه و بذلتم انفسکم فى مرضاته »: به خاطر خدا مردم را در پنهان و آشکار نصیحت کردید و به راه حق یا برهان و حکمت و پند و موعظه نیکو دعوت کردید و در راه خشنودى خدا از جان خود گذشتید.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 9:11 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

هیچ حماسه انسانى در گذشته و حال به اندازه حماسه شهادت حسین (ع) در کربلا مورد تحسین و توجه عاطفى قرار نگرفته و جنبه آموزشى نداشته است. این حماسه به عنوان یک رویداد عاطفى و احساسى نقطه عطف مؤثرى در روند عقاید اسلامى شده است. حماسه‏اى که اگر نبود اسلام نه تنها نمىتوانست به عنوان یک عقیده ریشه دار و ایمان محکم در باطن مسلمانان جایگیر شود، بلکه در حد یک مذهب کم فروغ و ضعیف در میان انسانها معرفى مىشد.
قیام حسین بن على (ع) زلزله‏اى شگرف بود که توانست پایه‏هاى امت اسلامى را تا دورترین نقطه‏ها به لرزه در آورد، چشمها را بگشاید و وجد آنها را علیه هیمنه و اقتدار دروغ و شر ستم پیشگان بیدار کند، همانان که در صددند ظلم و ستم رادر اعماق جان انسانها مستولى کنند و ارزشهاى دینى را با عناوین پوشالى از بین ببرند و با تباه کردن حقوق دینداران، انوار ذاتى و جوهرى جذابیت دین را خاموش کنند.
حماسه حسینى، انقلاب به تمام معنى کلمه بود چیزى که به هیچ وجه قابل قیاس با دیگر انقلابها نیست، چرا که عظمت آن فراتر از غناى محدود واژگان و بزرگتر از معیارهاى قابل قیاس بشرى است. انقلابى است که به درجاتى بالاتر از حماسه ارتقاء یافت و این حقیقتى است که براى شکل گیرى حماسه‏ها معمولا انسانها فدا مىشوند اما در آفرینش این حماسه نه انسانهاى معمولى که خاندان و اهل بیت پیامبر شرکت داشتند.
عاشورا قیامى است که هدفش حفظ کیان امت محمد، صلى الله علیه و آله، و مصون داشتن عقاید مسلمانان و حمایت از سنت مقدس رسول اکرم و دور ساختن دست متجاسران از آن است. باید گفت آن کس که انقلاب حسینى را به عنوان حماسه بپذیرد بزرگتر از آن نمىیابد، زیرا حماسه‏ها و انقلابهایى که جهت حرکت تاریخ و امتها را تغییر داده‏اند به سمت بزرگى اهداف و امکان تبدیل شدنشان به یک عقیده و یا اصل اعتقادى براى گروه یا گروههایى قابل سنجش‏اند. با این معیار، انقلاب حسین علیه السلام از زمان پیدایش تا ابد در نوع خود هم اولین انقلاب تاریخ و هم بىنظیرترین انقلابها در تاریخ انسانیت است. به عبارت دیگر این انقلاب تا جهان باقى است و انسان زنده است جاودانه خواهد ماند چرا که شکل گیرى آن به خاطر بشریت بوده است.
اگر مىگوییم انقلاب حسینى "نخستین" انقلاب است از آنروست که در چارچوب وقایع جهان اسلام و در تاریخ ادیان آسمانى نخستین انقلابى است که بر مبناى اصول و ارزشهاى عقیدتى به و قوع پیوسته است.
اگر مىگوییم "پیشتاز" است از اینروست که نه تنها زمینه را براى روح انقلابى آماده کرده، بلکه خود یک انقلاب روحى است که دلهاى مسلمانان را شیفته و بىقرار خود ساخته و معنى بزرگمنشى و پایمردى انسان مؤمن را در برابر فتنه‏گرانى که به نام دین رگه‏هاى شرک و بیهودگى را در پیکره عقاید اسلامى تزریق مىکنند؛ یاد آور شده است.
انقلاب حسینی، دعوت آشکارى بود براى زدودن این رگه‏ها و تخریب پایه‏هاى گمراهى و ایستادگى در برابر اهداف کسانى که از صراط مستقیم شریعت منحرف شده و با آبروى شریعت و دین بازى مىکردند همانان که بر سر کیان آئین نوظهور اسلام قمار کردند تا بتوانند آن را پیش از رشد و بالندگى به خاک بسپارند.
اگر مىگوییم "یگانه" است از اینروست که با تسخیر وجدانهاى مسلمین تاثیرات عقیدتى محکمى بر جاى گذاشت. درست در زمانى که پایه‏هاى حکومت حکام اسلامى و حکومتگران بنام دین به واسطه اعمالشان نیازمند وارد آمدن شوک و ضربه‏اى کارى بود؛ قیام شهادت طلبانه حسین، علیه السلام، همان ضربه کارى بود که تاثیرى برق آسا در آن دوران و دورانهاى بعد گذاشت. صاعقه‏اى بود که چشمهاى عشق و محبت را در وجدانهاى بیدار نسلهاى بعد جارى خواهد کرد.
وبالاخره اگر مىگوییم انقلاب عاشورا انقلابى "جاودانه" است از اینروست که یک انقلاب انسانى به تمام معنى است. از انسان است براى انسان، این انقلاب با خون پاک حسین گلگون شد و از همین رو در نهاد تمام مسلمین به عنوان نماد کرامت دین شناخته شد و انسان مسلمان توانست شاهد ورق خوردن صفحات جدیدى در روند عقیده‏اش باشد، صفحاتى روشن و خالى از تزویر و بردگى و بندگى که کلمات آن با حروفى نورانى نگاشته شد و انسان مسلمان توانست شاهد و رق خوردن صفحات جدید در روند عقیده‏اش باشد، صفحاتى روشن و خالى از تزویر و بردگى و بندگى که کلمات آن با حروف نورانى نگاشته شده تا ضمیر انسان را به راههاى درستى که باید در آنها حرکت کند رهنمون شود و او را به اوج سلامتى و امنیت که شایسته یک انسان است برساند.
از اینرو (انقلاب حسین علیه السلام) جـاودانه است زیـرا یک انقلاب اخلاقى است و قانون جدیدى براى اخلاق پىریزى کرده است، قانونى که روشنگر راه مبارزه امت اسلامى در تمام سطوح و زمینه‏هاست و به او مىآموزد که چگونه فدا کردن جان و تن در زمانها و مکانهاى پر خطر، آسان است و چگونه مردن، سعادت و زندگى با ظالمان دردآور و سخت است و پر خطر، آسان است و چـگونه مـردن ، سعادت و زندگى با ظـالمان دردآور و سخت است و اینکه مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 9:04 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

ایرانیان همچون دیگر ملتها دین اسلام را به این دلیل پذیرفتند که دینى آسمانى است و فرامین آن خدایى و پیام آن با پیام فطرت سازگار است.

در این مکتب است که ارزشهایى نظیر شهادت و جهاد معنى مى‏دهد و شهید قداست و ظمت‏خاصى مى‏یابد و شهادت به کام مجاهد شیرین‏تر از عسل مى‏گردد. و به کوشش‏کنندگان راه حق مژده هدایت داده مى‏شود: «الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (بقره /۱۳۲) و مظاهر این مکتب ارج مى‏یابند و شایسته‏ترین خویهاى آسمانى: ایثار، بیداردلى، ثبات بر طریق حق، فداکارى، مروت، وظیفه‏شناسى تجلى مى‏نماید. نظر به این که در این مقال سخن از اسوه‏هاى تربیتى و اخلاقى است. نخست تربیت و اخلاق را به اجمال تعریف مى‏کنیم سپس به معرفى مظاهر و نمونه‏هاى تربیت و اخلاق در نهضت‏حسینى مى‏پردازیم:
تربیت عبارت است از پرورش و تقویت استعدادهاى مثبت و کاهش استعدادهاى منفى و ایجاد هماهنگى لازم بین آنها.
«اخلاق جایگزینى عادتهاى شایسته به جاى ناشایسته است عادتهایى که شرع مقدس اسلام جزئیات آن را مشخص کرده است‏» (۱) اخلاق بخشى از حکمت عملى است که در حوزه فرهنگ اسلامى عبارت از این است که امور مربوط به خود و خانواده و جامعه و سیاست‏برنامه‏ریزى شود و چنین اخلاقى را کتاب و سنت مى‏سازد. و در رفتار بزرگان تبلور پیدا مى‏کند.» (۲)
در زندگى امامان شواهد بسیارى داریم که آنان در عین حال که تعالیم انسان دوستانه را یاد مى‏دادند «خود نیز در مقاطع مختلف: در گرماى ظهر و سرماى سخت نیمه‏شب، دست‏به عمل زده در هر مقیاس که ممکن بوده است‏خوراک و وسیله زندگى براى بینوایان حمل مى‏کرده‏اند.» (۳) و پیروان خود را عملا تعلیم مى‏داده‏اند. خاندان ولایت و یاران باوفاى حسین‏علیه‏السلام در قضیه کربلا نیز همان‏طور که در رعایت آداب و دستورات اخلاقى و انجام امور شایسته مظاهر اخلاق بودند و در تدبیر و سیاست و اجراى احکام عبادى و تربیتى نیز بهترین سرمشق به‏شمار مى‏آمدند. آنان به جهانیان آموختند که فرامین قرآنى تنها براى گفتن و نوشتن و شنیدن نیست‏بلکه براى اجرا و عمل است.» (۴) آنان در صحنه پیکار حضور یافتند و با آفریدن حماسه‏اى عظیم تعهد خود را به انجام رسانیدند.
نهضت عاشورا هنگامى آغاز شد که مردم کوفه از ناروایى‏ها، نامردمى‏ها و خودسرى‏هاى دستگاه بنى‏امیه به ستوه آمده بودند و حمایت‏خود را با هزاران نامه اعلام داشتند. امام با این که بى‏وفایى و سست‏عنصرى مردم عصر خلافت پدر و امامت‏برادر خود را تجربه کرده بود، اما «وى براى تعلیم امت جدش رسول الله و اتمام حجت و حاکمیت فرمان الهى امر به معروف و نهى از منکر، دعوت آنان را پذیرفت و مسلم بن عقیل را با نامه‏اى روانه کوفه کرد.» (۵)
مسلم سفیر امام حسین ‏علیه‏ السلام
مسلم مؤمنى است که در قبال مولایش براى خود تعهداتى قایل است و ماموریت‏خود را یک تکلیف شرعى تلقى مى‏کند و آن را با عشق مى‏پذیرد و روانه کوفه مى‏شود به محض ورود، شیعیان دسته‏دسته با وى بیعت کردند. مسلم، مسلمانى پرهیزکار و پاکدل بود که به حقیقت‏براى این نام برازندگى داشت؛ آن چنان معتقد بود که رعایت مقررات دین و سیره پیغمبر را از هر چیز مهمتر مى‏شمرد و در دیندارى او همین بس که چون پیغمبر ترور ناگهانى را نهى کرده بود، وى بهترین فرصت را براى قتل ابن‏زیاد از دست داد و از نهانخانه شریک بن اعور بیرون نیامد تا حرمت این حکم را زیر پا ننهاده باشد و «نخواست که به خاطر سلامت‏خود و پیروزى در ماموریتى که به عهده داشت‏حکمى از احکام دین را نقض کند.» وى با این حرکت ثبات بر طریق حق و پایبند بودن به سنت پیغمبر و احکام دین و مردود بودن ترور را به پیروان حسین‏علیه‏السلام تعلیم داد.
مسلم پس از مرگ «شریک‏» به خانه «هانى‏» رفت. هانى مردى سرشناس، محترم و معتقد به حقانیت راه و رسم حسین‏علیه‏السلام بود وقتى ابن‏زیاد از ورود مسلم به خانه «هانى‏» آگاهى یافت، «هانى‏» را احضار کرد و به او گفت تا مسلم را تسلیم نکنى رها نخواهى شد. تسلیم کردن مسلم براى شیخى سرشناس و محترم غیرممکن بود. وى هرگز نمى‏توانست مهمان خود را به دشمن تسلیم کند. «پس از گفتگوهاى بسیار... ابن زیاد عصبانى شد و با عصا چهره هانى را زخمى کرد. خبر به قبیله مذحج رسید آنان قصر را محاصره کردند. ابن‏زیاد بسیار ترسید به شریح قاضى گفت‏برو «هانى‏» را ببین که زنده است و به مردم بگو. شریح او را خون‏آلوده دید و برگشت و گفت وى زنده است. با شهادت ناقض قاضى دین به دنیا فروخته فرصتى دیگر از دست هواداران مسلم و هانى رفت.» (۷) هانى یک مؤمن واقعى بود و به هیچ قیمتى حاضر نبود تغییر جهت دهد، و ابن زیاد پس از نجات از مهلکه براى دستگیرى مسلم نیرو فرستاد.
دلاوریها و کظم غیظ مسلم
«مسلم در خانه «طوعه‏» بود وى در چنین شرایطى وظیفه داشت که نخست صاحب خانه را از گزند مهاجمان برهاند لذا با شمشیر کشیده تاخت و آنان را از خانه «طوعه‏» بیرون ریخت و پس از دلاوریهاى زیاد... [با تامین دادن محمد اشعث] دست از مقاومت‏برداشت. «مسلم را به قصر آوردند... ابن‏زیاد براى این که احساسات حاضران را بر ضد مسلم برانگیزد گفت: مسلم، مگر تو نبودى که در مدینه شراب خوردى؟ جناب مسلم با خونسردى گفت: پسر زیاد، من شراب بخورم؟! سزاوارتر از من به شرابخوارى کسى است که از نوشیدن خون مسلمانان و کشتن بى‏گناهان و دستگیرى و شکنجه آزاد مردان به صرف تهمت و گمان باکى ندارد... وى پس از این که در برابر هر تهمتى و بى‏شرمیى پاسخى مستدل مى‏شنود و شکست مى‏خورد همچون جاهلان سفاهت آغاز مى‏کند...» (۸) و دستور قتل وى را مى‏دهد. مسلم در آن لحظه به اجراى سنت وصیت مى‏پردازد و عملا آن را به پیروان حسین‏علیه‏السلام تعلیم مى‏دهد.
وصیتنامه مسلم
وصیت در اسلام امرى مستحب و مقبول است و براى وصى پاداش اخروى منظور شده و پذیرفتن وصایت نیز ستوده شده است. مسلم مقید است که این سنت را به جاى آورد. وقتى حاضران در مجلس را از تصمیم خود باخبر ساخت. «از میان آن همه نامردم احدى وصیت او را بر عهده نگرفت، مسلم ناچار به انتخاب پرداخت، عمر سعد را مخاطب ساخت و گفت: ما و تو خویشاوندیم بیا وصیت مرا بشنو. وى امتناع کرد اما به اشاره پسر زیاد پذیرفت... مسلم نخست درباره وام خود وصیت کرد و گفت هفتصد درهم در کوفه مقروضم، آنچه دارم بفروش و بپرداز. دوم تن مرا در گوشه‏اى به خاک بسپار، سوم این که به حسین‏علیه‏السلام نامه بنویس که به کوفه نیاید.» (۹) وصى امین است و موظف است آنچه به وى سپرده مى‏شود بى کم‏وکاست‏بر طبق وصیتنامه عمل کند؛ اما عمرسعد خیانت کرد همه آنچه شنیده بود با ابن‏زیاد در میان گذاشت و با این کار دنائت، خباثت و سستى ایمان خود را بیشتر از پیش آشکار کرد. مسلم پس از این که تعهدات خود را با اعمال و رفتار و گفتار به پایان برد پذیراى شهادت گردید، و به دستور ابن زیاد کشته شد. «ابن زیاد پس از اجراى حکم به قاتل وى گفت: وقتى او را براى کشتن مى‏بردید چه مى‏گفت: پاسخ داد. مسلم در آن هنگام «تکبیر و تسبیح و تهلیل مى‏گفت و استغفار مى‏کرد» (۱۰) ضمن ایفاى نقش، صفات برجسته‏اى از مسلم به ظهور رسید که هر کدام در جاى خود براى پیروان حسین‏علیه‏السلام درسى آموزنده مى‏باشد از آن جمله است: حفظ حرمت‏حکمى از احکام دین، حمیت، دلاورى، فرونشاندن خشم، پایدارى، وفاى به عهد و ذکر حضرت بارى‏تعالى.
بازتاب شهادت مسلم
خبر مرگ مسلم پس از اعلام حمایت اهل کوفه براى امام حسین‏علیه‏السلام بسیار گران آمد و اشک بر دیدگانش حلقه زد؛ اما بى‏درنگ هدف خود را دنبال کرد، جمله‏اى گفت که نشان داد، مقصود بالاتر از این است: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» (احزاب /۲۳) «بعضى از مؤمنین به پیمان خودشان با خدا وفا کردند و در راه حق شهید شدند و بعضى دیگر انتظار مى‏کشند که کى نوبت جانبازى آنها برسد. ولى مسلم وظیفه خودش را انجام داد. نوبت ما است‏» (۱۱) حسین‏علیه‏السلام در عصرى است که انحراف، ضعف ایمان، فساد و ناامیدى مردم را فراگرفته و شمار وفاداران به امام اندک و پارسایان گوشه‏گیرند. «وى به عنوان یک رهبر مسؤول مى‏بیند، اگر خاموش بماند تمام اسلام به صورت یک «دین دولتى‏» درمى‏آید... نه مى‏تواند خاموش بنشیند که مسؤولیت جنگیدن با ظلم را دارد... حسین براى این که در اندام مرده این نسل خون تازه حیات و جهاد تزریق کند جز مردن و انتخاب مرگ‏سرخ خویش سلاحى و چاره‏اى ندارد و براى جهاد جز «بودن خویش‏» هیچ ندارد. آن را برمى‏گیرد و به سمت قتلگاه خویش مى‏آید.» (۱۲)
آرى امام در قبال امت و میراث جدش تعهد دارد و نمى‏تواند کعبه را در تسخیر بنى‏امیه ببیند و بى‏عدالتى، پلیدى و قساوت دستگاه جابر را تحمل کند. «در چنین شرایطى [از انجام اعمال حج‏خوددارى مى‏کند] یعنى من اعتراض دارم... وى عدم رضایت‏خویش را به این وسیله و به این شکل اعلام مى‏کند. یعنى حجى که گرداننده‏اش یزید باشد براى مسلمین فایده‏اى ندارد [این که امام کعبه را ترک کند] و بعد بگوید من براى رضاى خدا رو به جهاد مى‏کنم... یک دنیا معنى داشت. کار کوچکى نبود، ارزش تبلیغاتى داشت، اسلوب، روش و متد کار در این جا به اوج مى‏رسد. سفرى را در پیش مى‏گیرد که همه عقلا... آن را ناموفق پیش‏بینى مى‏کنند». (۱۳) آنان که تنها به مصالح خویش مى‏اندیشند و هر امرى را با میزانهاى مادى مى‏سنجند سفر حضرت را بدون نتیجه مى‏پنداشتند و به بهانه خیرخواهى و دلسوزى براى انصراف وى از رفتن به عراق تلاش مى‏کردند و نزدیکان نیز به صورتهاى مختلف اظهار نگرانى مى‏کردند. وعده و وعیدهاى حاکم مکه و پیشنهاد امان‏نامه نیز هیچ‏گونه تاثیرى بر جاى نمى‏گذارد و کار به جایى مى‏رسد که حاکم مى‏نویسد:
«از خدا مى‏خواهم از تفرقه‏افکنى بپرهیزى، چه بیم دارم کشته شوى... امام پاسخ مى‏دهد: کسى که به پیروى از دستورات حق و فرستاده اوست و به نیکى و نیکوکارى مقید است، با خدا و پیغمبر خدا مخالف نیست و بهترین امان هم امان خداست.» (۱۴) سرانجام امام حرکتى را آغاز مى‏کند که از انگیزه‏هاى درونى بسیار توانایى منشا گرفته و با معیارهاى مادى قابل محاسبه نیست. «در عین حال حسین‏علیه‏السلام نظر دوستاران و خیرخواهان را تصدیق مى‏کند. مى‏گوید: خودم مى‏دانم. ایشان مى‏گویند: پس چرا اهل‏بیت را با خودت مى‏برى؟ مى‏گوید: آنها را باید ببرم... در واقع امام یک عده مبلغ را بعد از شهادتش با دست و نیروى خود دشمن تا قلب حکومت دشمن (شام) فرستاد این خودش تاکتیکى عجیب و کارى فوق‏العاده است همه براى این است که صداها بیشتر به جهان آن روز برسد، بیشتر ابعاد تاریخ و ابعاد زمان را بشکافد.» (۱۵) و فساد و پلیدى و انحرافهاى اخلاقى یزیدیان را برملا سازد و چهره کریه آنان را آشکار کند. «آرى رکت‏حسین‏علیه‏السلام از حجاز و رفتنش به سوى عراق جنبش نیرومندى بود که از انگیزه‏هاى درونى بسیار توانایى منبعث مى‏شد.» (۱۶)
وصیتنامه اباعبدالله الحسین‏ علیه ‏السلام
امام حسین‏علیه‏السلام در خطبه‏هایى به پایمال شدن قوانین الهى و پیدایى مفاسد اجتماعى تصریح مى‏کند و اصلاح امت جد بزرگوار و تحقق فریضه الهى امر به معروف و نهى از منکر را در جامعه مى‏خواهد. «وى در وصیتنامه‏اى به محمدبن حنفیه مى‏نویسد: «انى ما خرجت اشرا ولابطرا و لامفسدا و لاظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدى ارید ان آمر بالمعروف وانهى عن المنکر» در بین راه هر چه خبرهاى مایوس‏کننده‏تر از کوفه مى‏رسید خطبه‏اى داغتر از خطبه قبلى مى‏خواند... از آن جمله است: آیا نمى‏بینید قوانین الهى پایمال مى‏شود؟ آیا نمى‏بینید این همه مفاسد پیدا شده و احدى نهى نمى‏کند و احدى هم بازنمى‏گردد؟ در چنین شرایطى یک نفر مؤمن باید از جان خود بگذرد و لقاى پروردگار را در نظر بگیرد» (۱۷) امام زندگى با ستمگران را مایه ملامت و مردن را شهادت در راه حق مى‏بیند و سکوت در برابر حاکم جابر را گناهى نابخشودنى مى‏شمارد... و براى جلوگیرى از نقض و جابجایى احکام الهى و حفظ حرمت‏خون مسلمانان خود را سزاوارتر از دیگر افراد مى‏شناسد. و «مى‏گوید: «وانا احق من غیری‏» و من از تمام افراد دیگر براى این که دستور جدم را عملى سازم شایسته‏ترم. وقتى انسان حسین‏علیه‏السلام را با این صفات و خصایص مى‏شناسد مى‏بیند حق است و سزاوار است که نام او زنده بماند.» (۱۸) و این که هر انسان آزاده‏اى حسین‏علیه‏السلام را دوست مى‏دارد به خاطر این است که وى خود را در راه حق و عدالت و اجتماع انسانى فدا کرد.
جلوه‏هایى از حقیقت اسلام
رفتار امام در هر زمینه بیانگر ارزشهایى نظیر: انسانیت، جوانمردى، شفقت و محبت‏بود لذا وقتى از دور متوجه حرکت نیروى مهاجم مى‏شود، با این که از موقعیت و فرصت مناسبى برخوردار است‏به روش پدر بزرگوار خود على‏علیه‏السلام در صفین علیه آنان حرکتى انجام نمى‏دهد و در مسیر انسان‏دوستى و جوانمردى و محبت تا آن جا پیش مى‏رود که تشنگى سپاهیان مزاحم را تحمل نمى‏کند در سیراب کردن افراد و روش سیرآب شدن اسبان مراقبت مى‏نماید. «در کربلا در نهایت‏شدتها و فشارها نیز مراقب است که ابتداى به جنگ نکند» (۱۹) چنان که به هنگام مواجهه با «حر» در پاسخ یکى از همراهان که به وى پیشنهاد مى‏کند براى از میان بردن این مانع وقت مناسبى است مى‏گوید: «وظیفه من در حال حاضر جنگ نیست.» (۲۰) اندرز و خیرخواهى یاران امام در دل غافل سپاهیان کوفه سودى نمى‏بخشد و آنان به زشتى کار خود واقف نمى‏گردند و شب عاشورا فرا مى‏رسد.
شب عاشورا
در شب عاشورا بعد از اتمام حجتها، آنان که در راه حق و اعتلاى کلمه توحید و احکام قرآن یک دل و یک جهت‏شدند ماندند و وفادارى خود را اعلام کردند و چنین گفتند: «ما هرگز از تو جدا نخواهیم شد، ما هرگز از راه حق که تو پیشواى آن هستى روى برنخواهیم تافت و تا رمقى در تن داریم از حریم تو دفاع خواهیم کرد» (۲۱) آرى آنان کسانى بودند که حقانیت راه حسین‏علیه‏السلام را از صمیم جان دریافته بودند و براى وصول به محبوب دقیقه‏شمارى مى‏کردند. «آنان هم شجاع بودند و هم مؤمن هم نظامى بودند و هم عابد... دستى به اوراق قرآن داشتند و دستى به دسته شمشیر.» (۲۲) حسین‏علیه‏السلام وقتى آنان را از نتیجه ظاهرى جنگ، یعنى کشته شدن باخبر ساخت، همگى غرق در شادى شدند و خدا را سپاس گفتند و پاسخى سزاوار که بیانگر شوق و شور و عشق به شهادت بود، به امام خود دادند «تا آنجا که جوان سیزده ساله امام حسن مجتبى‏علیه‏السلام مى‏گوید: شهادت براى من از عسل شیرین‏تر است.» (۲۳) شب عجیبى بود وقتى هدف براى جمعى دردمند، معتقد و مخلص روشن است و ثمره تلاشها و از خودگذشتگیها امیدوارکننده، صفا و صمیمیت و عشق را به ارمغان مى‏آورد و حال نیازمندى افزایش مى‏یابد و راز و نیاز به درگاه بى‏نیاز رنگى و حالى و هوایى دیگر به خود مى‏گیرد.
روز عاشورا
آنان با چنین روحیه‏اى شب را به صبح رسانیدند. سرانجام صبح عاشورا فرا رسید. خیرخواهیها و دلسوزیهاى امام در دل ناپاک کوفیان مؤثر واقع نشد. یزیدیان آماده جنگ گردیدند و سپاه اسلام براى دفاع مجهز شد. دستور قرآن در چنین موردى در درجه اول صلح است و دعوت به این امر شایسته. «اما اگر یکى از آن دو دسته ستمکارى را پیش گرفت‏با او بجنگید تا به حکم خدا گردن بنهد. بدین‏ترتیب امام و یاران او بیش از هر مسلمان دیگر خود را مکلف به پیروى از قرآن مى‏دانستند... از جمله کسانى که در این راه از خیرخواهى کوتاهى نکرد «زهیربن قین‏» بود که سپاه کوفه را مخاطب ساخت و گفت: مردم، خیرخواهى حق هر مسلمانى بر مسلمان دیگر است تا کار به شمشیر نکشیده است ما با یکدیگر برادریم و یک دین داریم... در غیر این صورت دیگر رشته پیوندى میان ما نخواهد بود. [حسین‏علیه‏السلام با خطبه‏هایى که ایراد فرمود براى رستگارى اسیران هوى و هوس و فریب‏خوردگان تا جایى که مى‏توانست تلاش کرد و براى آنان بجز آزادى، خیر و عزت و سعادت نمى‏خواست.] وى به آنها گفت که این آخرین فرصتى است که براى انتخاب زندگى آزاد به آنها داده مى‏شود... اگر به این عزت پشت‏پا زنند به دنبال آن زندگى پر از خوارى و مذلت در انتظار ایشان است.» (۲۴) امام در یکى از خطبه‏ها مردم را از سویى به تحمل شنیدن سخنان طرف مقابل و تامل و دقت فرامى‏خواند و از سوى دیگر آنان را به هنگام قضاوت به پرهیز از شتابزدگى و نگهدارى جانب عدل و انصاف دعوت مى‏کند و به این وسیله بالاترین درجه دلسوزى و انسان‏دوستى خود را به نمایش مى‏گذارد.
خطبه‏هاى امام حسین ‏علیه ‏السلام
خطبه در اسلام جایگاه ویژه‏اى دارد. خطبه بهترین راه نشر احکام دیانت و اخلاقیات است. حسین‏علیه‏السلام در روز عاشورا خطبه‏هاى آتشینى ایراد فرمود. «این خطبه‏ها سندهایى گرانبهاست. سندهایى که بیش از آن که نشان‏دهنده روح آزادگى و شرف و پرهیزکارى باشد، نمایانگر نقطه اوج شفقت و دلسوزى بر مردم گمراه و تلاش انسانى براى نجات چنین مردم است. حسین‏علیه‏السلام در یکى از خطبه‏ها مى‏گوید: مردم شتاب مکنید سخن مرا بشنوید. من خیر شما را مى‏خواهم... اگر سخن مرا شنیدید و انصاف دادید و دیدید من راست مى‏گویم. این جنگ از میان برخواهد خاست... و الا زیان آن دامنگیر شما خواهد شد. مى‏دانید من کیستم؟... مگر من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ مگر پدر من وصى و پسرعموى پیغمبر و نخستین مسلمان نیست؟...
اگر گمان مى‏کنید من دروغ مى‏گویم هنوز از اصحاب محمدصلى الله علیه وآله چند تن زنده‏اند مى‏توانید از آنها بپرسید: جابربن عبدالله انصارى، ابوسعید خدرى... آنها به شما خواهند گفت که آنچه مى‏گویم درست است... در خطبه دیگر امام حسین‏علیه‏السلام مى‏گوید: مردم من خیرخواه شما هستم من براى تفرقه‏افکنى نیامده‏ام همه مرا مى‏شناسید، مى‏دانید که دروغگو نیستم... در اینجا بود که فتنه‏جویان و جنگ‏طلبان ترسیدند مبادا این سخن سراسر خیرخواهى در دل سنگ مردم کارگر افتد و آنان بدانچه مى‏خواهند دست نخواهند یافت... سرانجام آنچه باید روى دهد آغاز گردید.» (۲۵) حضرت سیدالشهداعلیه‏السلام اگر به اصل و نسب خود و برشمردن تعدادى از اصحاب جد بزرگوارش مى‏پردازد و به عنوان گواهانى بر صداقت‏سخنان خود یاد مى‏کند و هدف خود را از سفر بازمى‏گوید به این دلیل است که فریبکاران براى عملى ساختن نیات پلید خود افکار عمومى را منحرف کرده حقیقت را وارونه جلوه مى‏دادند و ایراد چنین خطبه هایى علاوه بر بیدار کردن وجدانهاى خفته در القاى خصلتها و ارزشهاى والاى انسانى ضرورت داشت.
از خصلتهاى حسینى آنچه در روز عاشورا بیشتر جلوه‏گر است آرامش و پایدارى حسین‏علیه‏السلام است، از رفتار امام با مسائل و شرایط مى‏توان دریافت که وى «آینده‏روشن و آثار نورانى نهضت‏خود را به چشم مى‏بیند.» (۲۶) با توجه به آنچه یاد شد، سخنان محبت‏آمیز حسین‏علیه‏السلام نشانگر آن است که وى علاقه‏اى به جنگ نداشت و تا آن جا که توانست کوشید به فریب‏خوردگان تفهیم کند که طریق ناصوابى برگزیده‏اند و پایان مطلوبى در انتظار آنان نیست. امرا براى جلوگیرى از شورش سپاهیان و ضعف روحیه آنان فرمان حمله مى‏دهند «از این لحظه همراهان امام‏علیه‏السلام نام «سپاهى‏» گرفتند و حملات وى عنوان «جهاد» یافت.» (۲۷)
روحیه اصحاب حسین‏ علیه ‏السلام
شهادت براى یاران حسین‏علیه‏السلام مفهوم ویژه‏اى داشت. انگیزه آنان رسیدن به آزادى و کمال و حفظ ارزشها و باورها و نفى زندگى ذلت‏بار بود لذا آن را بدون چشمداشتى از سر اخلاص و اعتقاد و رغبت‏برگزیدند و از فرط اشتیاق «خودشان را قبل از حضرت و بنى‏هاشم به شهادت رساندند... آنان در هیچ جا در مقام عذر و توجیه برنیامدند.» (۲۸) و با بصیرت کامل به حکم وظیفه در تعظیم حق از خود گذشتند و درس فداکارى و ظلم‏ستیزى به بشر آموختند، این ارزشهاى انسانى از جمله منشهایى است که در کربلا به نمایش گذاشته شد. اصحاب حسین در گیرودار نبرد روحیه‏اى بسیار قوى داشتند. «آنان با این که مى‏توانستند با برداشتن یک قدم یا نگفتن یک سخن برهند؛ اما مرگ را ترجیح دادند. براى سنجش اخلاق قائد آنان همین بس که امام را در میان خود نگریستند و او را آماده دریافت‏شهادت در راه خدا و براى دعوت یافتند. » (۲۹)
از جمله این یاران «عابس بن ابى شبیب شاکرى و ابوثمامه صیداوى... و جابربن عروه غفارى بودند. ابوثمامه شیرمردى است که دخول وقت نماز ظهر را به امام یادآور شد و دعاى خیر حضرت: «خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد» بدرقه راهش شد آنان در بحبوحه جنگ نیز به برگزارى نماز اول وقت مقید بودند و جابربن عروه غفارى پیرمرد سالخورده‏اى است که در جنگ «بدر» و «صفین‏» شرکت داشت. محضر مبارک پیغمبرصلى الله علیه وآله را درک کرده بود. کمر را با عمامه و ابروهاى آویخته خود را با دستمالى بست و به دشمن حمله‏ور شد و شربت گواراى شهادت نوشید و به نگاه و کلام محبت‏آمیز «شکر الله سعیک یا شیخ‏» امام خود سرافراز گردید. دگر عمروبن جناده انصارى فرزند شهید جناده بن کعب انصارى بود که مادر، وى را با سخنان «پسرم از کنار مادر برخیز به میدان برو و در برابر چشمان پسر پیغمبر بجنگ‏» به جنگ با کفار تشویق کرد. جوان در حالى که دهانش به عبارت: «پیشواى من حسین‏علیه‏السلام است. این بهترین پیشواست... معطر شده بود جنگید تا به درجه رفیع شهادت رسید. رشادتهاى دیگر یاران امام و بنى‏هاشم فرزندان على و عقیل و امام حسن و امام حسین و مسلم و عبدالله جعفر... و دلاوریهاى عباس بن على‏علیه‏السلام نیز همین‏گونه بود.» (۳۰) این شیرمردان با بصیرت و اطمینان کامل قدم به صحنه نبرد گذاشتند و چنان شجاعانه جنگیدند و جان خود را در راه حق نثار کردند «که ایمان به آنان آفرین گفت.» (۳۱) در آن روز خونین از سپاه امام بجز حضرت سجادعلیه‏السلام و طفل شیرخوارش کسى زنده نماند. امام على‏اصغرعلیه‏السلام را با خود به صحنه نبرد برد و او را نیز فدا کرد. و «بدین طریق عواطف جهانیان را بیدارى بخشید و فهماند که در این قوم نه تنها دیانت نیست از انسانیت هم بویى نبرده‏اند.» (۳۲)
ارزشهاى اخلاقى در حادثه کربلا
حادثه کربلا یک صحنه نمایش اخلاق اسلامى است که به اختصار به توضیح ارزشهایى نظیر مروت، ایثار و فداکارى که برجستگى بیشترى دارند مى‏پردازیم.
مروت
حسین‏علیه‏السلام با دشمنان به شیوه پدرش على‏علیه‏السلام رفتار مى‏کرد. سیراب کردن آنان به هنگام تشنگى و پرهیز از ترور و غافلگیرى، نمونه‏هاى روشنى از مروت است. حسین‏علیه‏السلام نیز با این که از فسق و فجور و خباثت‏شمربن ذى‏الجوشن، و اهانت وى به حریم ولایت آگاه است پیشنهاد حمله ناگهانى سپاه خود را رد مى‏کند و مى‏گوید: «ما هرگز شروع به جنگ نمى‏کنیم ولو به نفع ما باشد. (۳۳) »
ایثار
ایثار عاطقه‏اى است اخلاقى، انسانى و اسلامى که در حادثه کربلا به اوج خود رسید. از خودگذشتگى ابوالفضل العباس‏علیه‏السلام در ننوشیدن آب تجسمى از ایثار بود. وى پس از دفع مزاحمان به شریعه فرات رسید هنگامى که مشک را از آب پر کرد با این که خود نیز تشنه بود به یاد تشنگى مولایش از نوشیدن آب منصرف شد. آن را ریخت و آنچه بر دلش گذشت، بر زبان جارى کرد (رجز خواند) و چنین گفت «عباس! حسین‏علیه‏السلام در خیمه تشنه است و تو مى‏خواهى آب گوارا بنوشى! به خدا قسم... رسم برادرى، رسم امام داشتن، رسم وفادارى چنین نیست؟ ابوالفضل مظهر وفا بود. نمونه دیگر عمربن قروى انصارى بود که خود را به هنگام نماز در برابر پیکانهاى کفار سپر اباعبدالله‏علیه‏السلام قرار داد و از پا درآمد... وى در عین حال تردید داشت که وظیفه‏اش را انجام داده و به عهدش وفا کرده است.» (۳۴)
مساوات
اصحاب حسین‏علیه‏السلام ترکیبى از آزادگان و بردگان آزاد شده بود و شیوه رفتار امام هم نسبت‏به نقش آفرینان و ایثارگران یکسان بود رنگ، قومیت، موقعیت و نژاد آنان در نظر و قضاوت وى تاثیرى نداشت و مساوات حاکم بود چنان که دو نفر از عده معدودى که امام خود را به بالین آنان رسانید برده آزاد شده بودند. «جون‏» یکى از آنها بود که وقتى به شهادت رسید امام خود را به بالین وى رسانید و حشر او را با «ابرار» که مقامى برتر از متقین است از خدا درخواست کرد «خدایا در آن جهان او را با «ابرار» محشور کن. دیگر مردى رومى است که وقتى از اسب بر زمین افتاد اباعبدالله‏علیه‏السلام خون را از جلو چشمانش پاک کرد و صورتش را بر صورت وى گذاشت. این صورت بر صورت نهادن منحصر به همین غلام و فرزندش على‏اکبر بود «فوضع خده على خده... متبسم الى ربه...» صحنه خونین کربلا متضمن پیامهاى اخلاقى، اجتماعى، توحیدى، اعتقادى، عرفانى، اندرزى و پرخاشگرى است که با جانبازیهاى کم‏سال‏ترین (طفل شیرخوار اباعبدالله‏علیه‏السلام) تا کهنسالترین مرد (جابربن عروه غفارى) و زن (زوجه عبدالله بن عمر کلبى) تجسم پیدا کرد و هر یک عهده‏دار نقشى بودند.» (۳۵) در آن روز هیچ کدام از اصحاب حسین‏علیه‏السلام در برابر دشمن ضعفى از خود نشان ندادند، فرار نکردند و به سپاه دشمن نپیوستند.
انتخاب انقلابى حر
برعکس نیروى جاذبه، ایمان و شیوه رفتار امام در امر به معروف عملى سبب شد که «حر» را که نامزد امارت بود وادار به توبه کرد و در زمره «التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنکر» (توبه/۱۱۲) قرار گرفت [و در بروز حال توبه و توجه تام به خدا و اولیاى او و قطع علاقه دنیوى عاقبت‏بخیر شد و سرمشق دیگران گردید وى پس از توبه با اجازه امام در مقابل مردم ایستاد و گفت: شما همان کسانى هستید که وسیله نامه به وى وعده یارى دادید، پیمان شکنى آنان را زشت و ننگین شمرد و پس از اتمام حجت‏ها جنگید تا به شهادت رسید و این چنین مورد تفقد حضرت اباعبدالله‏علیه‏السلام واقع شد] «ونعم الحر حر بنى ریاح‏» «این حر ریاحى چه حر خوبى است.» (۳۶) قدردانى و ارج‏نهادن به عمل شایسته مؤمنى که براى حاکمیت فرمان اساسى «امر به معروف و نهى از منکر» تا پاى جان مى‏ایستد خودش امر به معروف است و موجب مى‏گردد که دیگران نیز به انجام امور شایسته راغب گردند. از جمله کسانى که حسین‏علیه‏السلام خود را به بالین آنان رسانید ابوالفضل العباس بود وى یادگار شجاعت امیرالمؤمنین‏علیه‏السلام است و مورد علاقه شدید ابى‏عبدالله‏علیه‏السلام که عبارتهاى عباس جانم، بنفسى انت (اى جان من به قربان تو) نشانگر درجه محبت اوست.
عباس‏علیه‏السلام در آن هنگام که سرگرم پیکار است؛ برادر به حال انتظار ایستاده است که ناگهان فریاد مردانه ابالفضل را شنید. خود را به بالین او رسانید از دیدن پیکر قطعه‏قطعه شده عباس و کشتار بى‏رحمانه یزیدیان به قدرى منقلب گردید که «چهره حسین‏علیه‏السلام شکسته شد (بان الانکسار فى وجه الحسین) از میان کسانى که حسین خود را به بالینشان رسانید هیچ‏کدام وضعى دلخراش‏تر و جانسوزتر از ابالفضل العباس‏علیه‏السلام نداشت.» (۳۷) هنگامى که فرزندان و اصحاب امام وظیفه خود را انجام دادند و دعوت حق را پاسخ گفتند و به درجه والاى شهادت رسیدند. امام در حالى که ارواح پاک آنان را مورد خطاب قرار داد پیروزى معنوى سپاه اسلام را به آنان نوید داد و نفرت و انزجار دایمى جهانیان را یادآور گردید: «اى ارواح پاک برخیزید، ستمگران و ناکسان را بنگرید که چگونه در عین غلبه متلاشى و مغلوب گشته‏اند و براى همیشه شکست‏خورده‏اند و براى ابد منفور گشته‏اند.» (۳۸)
ظاهرا از اصحاب و فرزندان امام بجز حضرت سجادعلیه‏السلام که در بیمارى به سر مى‏برد، کسى باقى نماند لذا خود حسین‏علیه‏السلام آماده رفتن به قربانگاه شد «حضرت اباعبدالله‏علیه‏السلام در دقیقه‏هاى آخر زندگانى خود آنان را از چنین پایانى بیم داد: «به خدا اگر مرا کشتید به جان یکدیگر مى‏افتید و خون یکدیگر را مى‏ریزید اما خدا به این کیفر بر شما بسنده نخواهد کرد، عذابى سخت‏براى شما آماده خواهد ساخت.» (۳۹) امام به خاطر پاسدارى از حریم مقدس اسلام و ارزشهاى گرانبهاى آن در هیچ شرایطى جزع و بى‏تابى نکرد و تسلیم قدرت‏طلبان و زورگویان جائر نشد و کشته شدن و اسارت خاندان را به جان خرید و به عهد خود وفا کرد و شهادت را عاشقانه پذیرا شد و به سوى محبوب شتافت. حسین‏علیه‏السلام با شهادت خود از یک‏سو راه مبارزه با بیدادگرى، فساد و ناجوانمردى ... را نشان داد و از سوى دیگر با خصلتهاى عالیه انسانى راه وصول به کمال و تقرب به حق را آموخت و پرچم حقانیت و عظمت تشیع را به خواهرش زینب کبرى‏علیهاالسلام سپرد.
بانوى کربلا زینب کبرى‏علیهاالسلام
زینب‏علیهاالسلام کاروان‏سالار است. وى نمونه اعلا و الگوى تمام‏عیارى از چگونگى حرکت انسان به سوى کمال است و پس از برادر مسؤولیت ادامه نهضت پرخروش حسین را برعهده دارد، پرستارى از حجت‏خدا، امام زین‏العابدین‏علیه‏السلام نیز با اوست. هنگامى که اهل‏بیت را در بدترین و نامناسب‏ترین شرایط به کوفه مى‏آورند در مدخل کوفه زینب‏علیهاالسلام دختر با فضیلت على و فاطمه مى‏درخشد. وى در حالى که شجاعت و عفت و پاکى زنانگى درهم آمیخته بود ضمن القاى خطابه‏اى براى اهل کوفه تلخکامى و غم و اندوه دایمى را مى‏طلبد (نفرین مى‏کند) و آنان را متوجه این واقعیت مى‏کند که چگونه تحت‏تاثیر نفس پرفریب قرار گرفتند و بازیچه امیال جنایتکارى شدند و ننگ کشتن فرزند پیغمبر را بر دوش کشیدند و براى همیشه به عذاب الهى گرفتار شدند. زینب‏علیهاالسلام خطابه خود را بدین‏گونه آغاز مى‏کند:
«هرگز اشکهاى شما نایستد و شیونتان آرام نگیرد... ننگ کشتن نواده خاتم پیغمبران و سالار فرستادگان را چگونه مى‏توانید بشویید؟» (۴۰)
آرى اسراى دودمان رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله با تبلیغات سوء عمال یزید به عنوان خارجى به کوفه وارد شدند اما «آنها هرگز به صورت یک جمعیت‏شکست‏خورده درنیامدند و دنبال همان هدف حسینى بودند.» (۴۱) زینب‏علیهاالسلام بانوى خردمند بنى‏هاشم با تکیه به نیروى معنوى و عظمت روحى‏اش ترسى به خود راه نداد و با کمال شجاعت کوفیان عهدشکن و ابن‏زیاد پلید بى‏رحم سرکش و یزید مقتدر مستبد تبه‏کار را رسوا کرد.
رسالت امام سجادعلیه‏ السلام
امام زین‏العابدین‏علیه‏السلام در نابسامانترین دوره امامت ائمه اطهارعلیهم‏السلام مى‏زیست. پس از واقعه عاشورا و آغاز خلافتش همراه اسرا به اسیرى برده شد. در مدخل کوفه زینب‏علیهاالسلام خطبه‏اى ایراد فرمود که به بیدارى و آگاهى اهل کوفه و کارگزاران یزید انجامید و موجب تاثر، سرافکندگى و پشیمانى آنان گردید و زمینه درخشش امام چهارم‏علیه‏السلام را در مسجد شام فراهم ساخت وى در حضور یزیدبن معاویه با سخنرانى خود درباره تصحیح فرهنگ سیاسى جامعه و تبیین اسلام و رهبر اسلامى و پیشواى قرآنى موضع خود را تشریح کرد. امام در مدت سى‏وچهار سال امامت‏خود مسائل مختلف مربوط به جامعه را در قالب صحیفه سجادیه نشر داد و خاطرات عاشورا را زنده کرد. امام از موضع حق حراست نمود و در مراقبت‏بر جریانهاى داخلى جامعه اسلامى همت گماشت و به پرورش فرزندى که پس از وى به امر خدا امام خواهد بود توجه داشت و «از تربیت فرزند دیگر خویش زیدبن على بن الحسین‏علیه‏السلام که به عنوان پرچمدار انقلاب خونین دیگر زیرنظر امام خود باید بپاخیزند تا تبلور عاشورا کاستن نگیرد غافل نبود.» (۴۲) حادثه عاشورا و نهضت امام حسین بسان خورشیدى سرچشمه فیض‏بخشى در عرصه‏ها و سطوح مختلف براى آزادگان بویژه شیعیان گردید خون «مطهر حسین‏علیه‏السلام و یارانش بر زمین ریخت، اما از آن خون درخت آزادى و آزادگى رویید... و این نهضت‏سرچشمه صدها نهضت دیگر شد که در تاریخ اسلام پدید آمد مانند نهضت توابین، مختار ثقفى، زیدبن حسن، شهداى فخ... و تا هم اکنون نیز هر نهضتى که علیه ستم و تباهى و روشهاى بیدارگرانه در دنیاى اسلام و شیعه پامى‏گیرد.» (۴۳) و نهضتى که از سال ۴۲ به لطف و عنایات حق و زعامت‏حضرت آیت‏العظمى امام خمینى‏قدس سره پى‏ریزى شد و در سال‏۱۳۵۷ به انقلاب شکوهمند اسلامى پیوند خورد و هم اکنون حلاوت ثمرات آن را به جان مى‏چشیم نیز از برکات نهضت عاشوراى حسینى است. بر ما است که از سیدالشهداعلیه‏السلام و اصحاب باوفایش الگو گیریم و در حفظ و حراست ارزشهاى معنوى و منشهاى آسمانى و حقایق بسیارى که در عاشورا درخشیدند بکوشیم و این راه را به پایان برسانیم.
_________________________________________________________
۱- عبدالکریم عثمان، روانشناسى از دیدگاه غزالى، ترجمه و نگارش محمدباقر حجتى، تهران، نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۱، ص‏۳۳۰.
۲- محمدرضا حکیمى، دانش مسلمین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، بى‏تا، ص ۳۳۲.
۳- محمدرضا حکیمى، شرف‏الدین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۰، ص‏۱۶۳.
۴- همان، ص‏۱۶۳.
۵- سید جعفر شهیدى، پس از پنجاه سال، پژوهشى تازه پیرامون قیام حسین‏علیه‏السلام، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۸، ص‏۱۴۹.
۶- همان، ص‏۱۳۶.
۷- همان، ص ۱۴۰-۱۴۱.
۸- همان، ص‏۱۴۶.
۹- همان، ص‏۱۴۶.
۱۰- ابوالحسن على بن حسین مسعودى، مروج الذهب و معادن الجواهر، ج‏۲، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص‏۴۷، ۶۴.
۱۱- مرتضى مطهرى، حماسه حسینى، ج‏۱، تهران، انتشارات صدرا، بى‏تا، ص‏۱۷۸.
۱۲- على شریعتى، شهادت، تهران، انتشارات حسینیه ارشاد، ۱۳۵۰، ص‏۴۰، ۴۱، ۴۲، ۶۰.
۱۳- سیدجعفر شهیدى، پس از پنجاه سال، صص‏۱۴۹، ۱۵۰.
۱۴- حماسه حسینى، ج‏۱، ص‏۲۳۸.
۱۵- همان، ص‏۲۳۸.
۱۶- عباس محمود عقاد، ابوالشهدا الامام حسین‏علیه‏السلام، ترجمه کاظم معزى، تهران، نشر کتابفروشى علمیه اسلامیه، بى تا، ص‏۱۳۸.
۱۷- حماسه حسینى، ج‏۲، صص ۱۲۲،۱۲۳، ۱۳۴.
۱۸- همان، صص‏۱۳۴ و ۱۳۵.
۱۹- حماسه حسینى، ج‏۱، صص ۲۳۸ و ۲۳۹.
۲۰- پس از پنجاه سال، ص‏۱۷۲.
۲۱- علامه محمدحسین طباطبائى، شیعه در اسلام، قم، مطبوعاتى دارالتبلیغ،۱۳۴۶، ص‏۱۳۵.
۲۲- محمدرضا حکیمى، بعثت، غدیر، عاشورا، مهدى، تهران، نشر فرهنگ اسلامى، بى‏تا، ص‏۱۵۱.
۲۳- حماسه حسینى، ج‏۲، ص‏۲۴۷.
۲۴- پس از پنجاه سال...،صص ۱۷۲ و۱۷۳.
۲۵- همان، ص‏۱۷۳.
۲۶- همان، ص‏۱۸۱.
۲۷- رجبعلى مظلومى، رهبر آزادگان، تهران، واحد تحقیقات اسلامى بنیاد بعثت، ۱۳۶۲، ص‏۴۱.
۲۸- حماسه حسینى، ج‏۳، ص‏۱۵۹.
۲۹- ابوالشهدا الامام حسین‏علیه‏السلام، ص‏۱۳۸.
۳۰- بعثت، غدیر، عاشورا، مهدى، ص‏۱۵۵ تا ۱۶۱.
۳۱- همان، ص‏۱۵۱.
۳۲- رجبعلى مظلومى، رهبر آزادگان، ص‏۴۲.
۳۳- حماسه حسینى، ج‏۲، ص‏۲۶۲
۳۴- همان، ص ۲۶۱ تا ص‏۲۶۷.
۳۵- همان، ص‏۲۶۸.
۳۶- همان، ص‏۱۱۲ تا۱۱۶.
۳۷- همان، ص‏۱۱۸.
۳۸- محمدباقر محقق، قرآن و امام حسین، تهران، انتشارات بعثت، ۶۴، ص‏۹۴.
۳۹- پس از پنجاه سال،...، ص‏۱۸۲.
۴۰- حماسه حسینى، ج‏۲، ص‏۲۹۲.
۴۱- بنت الشاطى، بانوى کربلا، ترجمه سیدرضا صدر، تهران، نشر چاپ جدید، ص‏۶۱، ص‏۱۶۷.
۴۲- ابوالشهدا الامام حسین، ص‏۲۲۲.
۴۳- بعثت، غدیر ،عاشورا، مهدى، ص‏۱۶۲.
سید حسن مدرسى
فصلنامه مشکوه شماره ۶۰

 




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:36 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

معنى فرهنگ:
آداب و عادات و اندیشه‏ها و اوضاعى که گروهى در آن شرکت دارند، فرهنگ نامیده مى‏شود که از نسلى به نسل دیگر انتقال مى‏یابد. زبان و وسیله‏هاى نمادین دیگر عوامل اصلى انتقال فرهنگ است؛ در عین حال ممکن است‏بسیارى از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد.
اصولا هر جامعه‏اى براى خود روش و اسوه ویژه‏اى از کلیات فرهنگى و رفتارى دارد که امور ضرور انسانى مانند سازمان اجتماعى، دین، حقیقت‏جویى، ساختمان سیاسى، نحوه تفکر، مؤسسات اقتصادى و فرهنگ مادى آن را به وجود مى‏آورد.
از آغاز پیدایش بشر فرهنگ مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است درجه پیچیدگى سازمانهاى فرهنگى یکى از ابزارهاى تشخیص جامعه‏هاى متمدن از جامعه‏هاى ابتدایى است. «فرهنگ‏» به معنى تعلیم و تربیت، نیز به کار رفته چنانچه در شعر فردوسى آمده است:

تو دادى مرا فر و فرهنگ و راى  ***  تو باشى به هر نیک و بد رهنماى

عاشورا کدام روز است؟
در کتابهاى لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضى روز نهم دانسته‏اند. زهرى گفته است جز در چند مورد، اسمى که بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده. (۱)
از ابن‏بزرج نقل است که: «ضاروراء» به معنى «ضرا» (سختى) و «ساروراء» به معنى «سرا» (گشایش و شادمانى) و «دالولا» به معنى «دلال‏» به کار رفته است.
صاحب مجمع‏البحرین در این‏باره گفته است: «عاشورا یک نام اسلامى است و آن روز دهم محرم است و گاهى الف بعد از عین حذف مى‏گردد و «عشورا» تلفظ مى‏شود». (۲)
و نیز گفته‏اند که عاشورا کلمه‏اى است عبرى و معرب «عاشور» که دهم تشرى یهود باشد که روزه آن روز «گپور» [کفاره] است و چون آن روز را به ماههاى عربى انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.
چنانچه در ماههاى یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (۳)
 روایات جعلى در مورد عاشورا
از امور مسلم تردیدناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامى این است که حضرت امام حسین‏علیه‏السلام بى‏نهایت مورد علاقه و محبت‏خاص جد بزرگوارش پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانى که تواتر معنوى دارد ثابت مى شود. (۴)
گروه کثیرى از محدثان اسلامى نقل کرده‏اند که پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: «حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد کسى را که حسین را دوست‏بدارد». (۵)
در محاوره عربها این چنین است که وقتى مى‏خواهند بین خود و دیگرى کمال الفت و یگانگى و شدت ارتباط و دوستى را بفهمانند آن تعبیر را به کار مى‏برند و مى‏گویند: «فلان کس از من و من از اویم‏» چنانچه وقتى مى‏خواهند نفرت و بیزارى خود را نسبت‏به دیگرى اظهار کنند، مى‏گویند: «من از او نیستم و او از من نیست‏» شاعر گفته است:
ایها السائل عنهم و عنى لست من قیس و لاقیس منى
پس تعبیر «حسین منى و انا من حسین‏» یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منى و انا منه‏» بر محبت‏شدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبرصلى الله علیه وآله و فرزند گرامى‏اش دلالت مى‏کند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منى‏» ارتباط و اتصال جسمى و قسمت دوم آن «و انا من حسین‏» ارتباط معنوى را مى‏رساند. توضیح آن که «حسین منى‏» مى‏فهماند که امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادى به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین‏» مى‏فهماند که اگر فداکارى و ایثار و از خودگذشتگى آن جناب نبود، زحمات پیامبرصلى الله علیه وآله به هدر مى‏رفت و اثرى از اسلام باقى نمى‏ماند.
در روایات فراوانى آمده است که پیامبرصلى الله علیه وآله آن حضرت را مى‏بوسید و هر وقت او و برادرش امام حسن‏علیهماالسلام را مى‏دید و مناسبت اقتضا مى‏کرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه مى‏پرداخت. عده‏اى از راویان نقل کرده‏اند که رسول خدا یک دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسین‏علیه‏السلام قرار مى‏داد و دهان بر دهانش مى‏گذاشت. (۶) و در برخى از روایات است که پیامبرصلى الله علیه وآله درباره امام حسین‏علیه‏السلام فرمود: «فداى کسى بشوم که فرزندم ابراهیم را فداى او کردم‏». (۷)
از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلت‏سرور شهیدان حسین بن على‏علیه‏السلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله در شدت علاقه و محبت‏به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبى درمى‏یابیم که اخبار حاکى از عید بودن روز عاشورا و تبرک جستن در آن روز از قول پیامبرصلى الله علیه وآله دروغ و افتراى محض است. چگونه ممکن است قبول کرد که رسول خداصلى الله علیه وآله روز شهادت ریحانه‏اش (۸) را که مکرر بر مکرر از آن خبر داده (۹) روز جشن و عید اعلام کند. در صورتى که آن حضرت به یاد آن روز گریه مى‏کرد.
روایات صحیح که در کتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خداصلى الله علیه وآله به خاطر شهادت فرزند فداکارش دلالت دارد.
از ام‏الفضل بنت‏حارث روایت کرده‏اند که او گفت: ... من حسین‏علیه‏السلام را در دامن پیامبرصلى الله علیه وآله گذاشتم. لحظه‏اى گذشت که ناگهان اشک از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبى‏الله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد که امتم این پسرم را به زودى مى‏کشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آرى. (۱۰)
لازم است مسلمین از دسایس بنى‏امیه برحذر باشند، و به رسول خداصلى الله علیه وآله اقتدا کنند (۱۱) و او را اسوه و مقتداى خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشواى عظیم‏الشان پیروى نمایند و بر اثر روایاتى که در زمان سلطنت‏بنى‏امیه درباریان جعل نموده بودند (۱۲) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند که سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادى و مبارک قرار دهند. (۱۳)
بر مسلمانان است که بخود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه کنند و بیندیشند تا آنچه را که دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین کرده‏اند کنار بزنند و بفهمند که اسلام واقعى کدام است و بر چه محور دور مى‏زند. در هر امرى از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسرى و تقلیدى آن را نپذیرند. (۱۴)
بنى‏امیه با بنى‏هاشم کینه دیرینه داشتند. (۱۵) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنى‏هاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمى‏تافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.
آنها در اصل به اسلام هیچ‏گونه اعتقادى نداشتند. عقاد نویسنده و متفکر شهیر مصرى مى‏گوید: ابوسفیان پس از آن که اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقى مى‏کرد. (۱۶)
هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد مى‏زد: چرا جنگ نکردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!
ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مکه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانواده‏اش با دشوارى تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنى که در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (۱۷) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزه‏علیه‏السلام ایستاد و گفت: اى اباعماره بر امارت و فرمانروایى با ما جنگیدى که آن به ما انتقال یافت. (۱۸)
به نظر مى‏رسد معاویه به نبوت پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله اعتقاد نداشت‏به دلیل آن که عده‏اى از مصریان بر وى وارد شدند و گفتند: «السلام علیک یا رسول‏الله‏» او آنان را از این گفتار منع نکرد. (۱۹)
محققان اهل سنت‏به سندهاى متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الى الذین بدلوا نعمت‏الله کفرا»، (۲۰) ذکر نموده‏اند که مقصود دو طایفه تبهکار بنى‏امیه و بنى‏المغیره است. (۲۱)
 سیاست‏بنى‏امیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا
معلوم است که بنى‏امیه با این پیشینه سیاه و خباثت (۲۲) چون اسلام را با منش و خواسته‏هاى مادى خود موافق نمى‏دیدند به انحا و وسائل گونه‏گون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبرصلى الله علیه وآله که نگهبان و بیان‏کنندگان دستورهاى اسلام و قرآن بودند، کوشیدند از جمله آن که براى پاشانیدن گرد فراموشى به واقعه کربلا و آثار آن به روحانى‏نمایان دربارى دستور دادند که روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارک معرفى کنند! و در این‏باره حدیث جعل نمایند. این حدیثها به گونه‏اى است که هر کس اندکى به آنها توجه کند آشکارا مجعول بودن آنها را مى‏فهمد، مثلا روایت کرده‏اند که چون پیامبرصلى الله علیه وآله به مدینه آمد. دید که یهود روز عاشورا روزه مى‏گیرند آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق کرد و موسى و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسى سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد که آن روز را روزه بدارند.
ساختگى و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:
الف) بنابر تحقیقى که ابوریحان انجام داده است «این که یهود مى‏گویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق کرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یکم نیسن که هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبرصلى الله علیه وآله به مدینه روز سه‏شنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سى‏وسه اسکندرى بود که با روز هفدهم ماه رمضان موافق مى‏شد. روزى که خداوند فرعون را غرق کرد بیست و سوم ماه رمضان مى‏شود، پس براى این روایت وجهى نخواهد بود». (۲۳)
ب) در این روایت آمده است که پیامبر از یهود پرسید که چرا این روز را روزه مى‏گیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق کرد. ساختگى بودن این روایت از آن جهت آشکار مى‏گردد که در آن نسبت نادانى به نبى بزرگوار اسلام داده شده به گونه‏اى که پس از آگهى یافتن از موضوع و یادآورى یهودیان امرى به فکرش خطور نموده و حکمى بر آن مترتب کرده است! چنان که معلوم است این‏گونه امور از ساحت قدس پیامبرصلى الله علیه وآله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است...
«قتل حسین بن على بن ابى‏طالب‏علیه‏السلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه کردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد که در هیچ امتى حتى با اشرار خلق چنین نکرده‏اند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنى‏امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانیها و ولیمه‏ها دادند. و تا زمانى که ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتى این که پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقى ماند ولى شیعیان از راه تاسف و سوگوارى به قتل سیدالشهداء در مدینه‏السلام و بغداد و شهرهاى دیگر گریه و نوحه‏سرایى مى‏کنند و تربت مسعود حسین را در کربلا در این روز، زیارت مى‏نمایند. و چون خبر کشته‏شدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابى‏طالب بیرون آمد و این اشعار را برخواند:
ماذا تقولون ان قال النبى لکم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتى و باهلى بعد مفتقدى نصف اسارى و نصف ضرجوا بدم ما کان هذا جزائى اذ نصحت لکم ان تخلفونى بسوء فى ذوى رحم
ابراهیم‏بن اشتر ناصر و یاور آل رسول‏الله در این روز کشته شد. و مى‏گویند در این روز بود که خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود که کشتى نوح بر جودى فرود آمد. و عیسى‏بن مریم در این روز، زاییده شد. و موسى و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم برد و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختى و بیچارگى از ایوب مرتفع گشت. دعاى زکریا مستجاب شد و یحیى را به او بخشیدند و گفته‏اند یوم‏الزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را که در این روز ذکر نموده‏اند، اگر چه وقوع آن امکان عقلى دارد اما معلوم است که ناقلان آنها دسته‏اى از عوام محدثان بوده‏اند. و یا آن که خواسته‏اند با اهل کتاب (۲۴) مسالمت کنند.»
ابوریحان به جهت‏حسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نکرده که این‏گونه روایات مجعول است. بلکه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا براى مسالمت‏با اهل کتاب آنها را نشر داده‏اند، در هر صورت نتیجه همان است که آن روایتها عارى از حقیقت است.
بسیار مناسب است که آنچه را امام صادق‏علیه‏السلام در این‏باره بیان فرموده است نقل کنیم: عبدالله‏بن فضل‏بن هاشمى گفت: «به امام صادق‏علیه‏السلام عرض کردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز برکت نامگذارى کرده‏اند؟ در این هنگام آن حضرت گریه کرد. سپس فرمود: وقتى که (امام) حسین‏علیه‏السلام کشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب مى‏جستند و حدیث جعل مى‏کردند. و اموالى به عنوان جایزه دریافت مى‏نمودند، از جمله امور مجعوله این بود که این روز را روز برکت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادى و خوشحالى و تبرک جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند». (۲۵)
تا مردم آن واقعه حزن‏انگیز را فراموش کنند و در نتیجه بنى‏امیه از لعن و نفرین ابدى و پى‏آمدهاى ناگوار جنایت هولناکى که انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع این نوعى سیاست‏بود که دستگاه تبلیغى بنى‏امیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومى، بر زشتى جنایاتشان سرپوش بگذارند و براى رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیله‏ها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود که شایع کردند امام حسین‏علیه‏السلام کشته نشده بلکه انعکاسى از وى بر حنظله بن اسعد شامى قرار گرفته و او به جاى آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسى این چنین بود (۲۶) و این سیاست عین همان سیاستى است که پس از وفات پیامبرصلى الله علیه وآله و مشغول ساختن افکار مردم نسبت‏به جانشین واقعى آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند که پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (۲۷)
اگر این شایعه‏پراکنى نبود، قویا احتمال داشت که عده‏اى به این فکر بیفتند که چرا وصیتها و سفارشهاى پیامبرصلى الله علیه وآله را درباره جانشین واقعى‏اش حضرت على‏علیه‏السلام کنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نکرده براى امارت و خلافت‏به گفتگو و اختلاف پرداختند و مى‏خواهند دیگرى را به جاى آن حضرت، به خلافت‏بردارند.
بدون شک از نظر روایى آن شایعه از جهت انصراف افکار عمومى و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیرى بسزا داشت، تا در این گیرودار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه - چنان که بعضى گمان کرده‏اند - از روى جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلکه روى نقشه حساب شده طرح شده بود.
 عظمت قیام امام حسین(‏علیه‏السلام)
نهضت امام حسین‏علیه‏السلام نهضتى مقدس، متعالى و روحانى بود. پاکى، خلوص، بى‏اعتنایى به دنیا، برى بودن از اغراض شخصى و آز و جاه‏طلبى و خودخواهى از ویژگیهاى این قیام است. (۲۸) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداکارى به مردم داد. (۲۹)
فرزند پیامبرصلى الله علیه وآله با خون خویش درخت اسلام را که رو به خشکیدگى گذاشته بود، آبیارى کرد و در تاریکى ظلم و فساد بنى‏امیه درخششى بوجود آورد که آن محیط ظلمانى را نور و روشنایى بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان کرد و ابرهاى تیره و تارى از آسمان بر جوامع اسلامى بلکه جوامع انسانى پراکنده شد و چهره اسلام را چنان که هست‏بر جهانیان آشکار ساخت (۳۰) به همین جهت است که سوره «الفجر» سوره «الحسین‏» نامگذارى شده است.
از امام صادق‏علیه‏السلام نقل شده که این سوره درباره حسین‏علیه‏السلام نازل شده و سوره حسین است (۳۱) و چون آن جناب با اخلاص کامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعى «نفس مطمئنه‏» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق‏علیه‏السلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه‏» حسین و یاران اوست که صاحب نفس مطمئنه‏اند که در روز قیامت رضوان خدا براى ایشان است و خداوند از ایشان راضى است. (۳۲)
او کسى است که با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگى یافت، به میزانى که در راه موضوعى فدا و فانى مى‏شود ارزش آن را به خود مى‏گیرد و کسب مى‏نماید.
حسین‏بن على‏علیه‏السلام کسى است که تمام هستى و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا که اصل و منشا تمام کمالات و تقدسهاست، فدا و فانى نموده است پس جاى شگفتى نیست که بگوییم تمام تقدسها و کمالات و جاودانگى به وجود فدا شده‏اش انتقال یافته است. (۳۳) و نیز بى‏جهت نیست که محبت و عشق به آن حضرت در دلهاى مؤمنان جایگزین شده به همان‏گونه که محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جاى دارد. لذا از رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله نقل شده است: «همانا براى شهادت حسین‏علیه‏السلام حرارتى وجود دارد که هیچ‏گاه سرد نمى‏شود. (۳۴) و نیز فرمود: «براى حسین‏علیه‏السلام در دلهاى مؤمنان محبتى است‏». (۳۵)
آرى! حضرت سیدالشهداعلیه‏السلام که از روى خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج کمال و قرب رب ذى‏الجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا کرده که صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دست‏خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است که توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابى در وى به وجود آورد که عظمت‏خداوندى به او نسبت داده مى‏شود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در این‏باره حدیثى از امام باقرعلیه‏السلام نقل شده است که همین معنى را مى‏رساند و مى‏فهماند که آدمى با رشته ارتباط و بندگى خالصانه خدا به مقامى مى‏رسد که در فکر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبى او را متاثر مى‏سازد و آن خصوصیات به او انتقال مى‏یابد:
... ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الى عبد من عبادى بشى‏ء احب الى مما افترضت علیه و انه یتقرب الى بالنافله حتى احبه فاذا احببته کنت‏سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و لسانه الذى ینطق به و یده التى یبطش بها. ان دعانى اجبته و ان سالنى اعطیته. (۳۶)
حسین بن على‏علیه‏السلام که در راه خدا و در راه افکار عالیه‏اش شهید شد وجود مادى خود را نفى کرد اما به صورت منبع فضیلت و مرکز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حکم مى‏کند که بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوست‏بداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا کنیم. به ویژه که آن شخص تمام هستى خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداکارى در راه خدا دریغ نورزیده باشد.
از این جهت است که در اقطار مختلف اسلامى به نام آن حضرت اقامه مجالس مى‏کنند و چنین نیست که تکریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد مثلا در کشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا مى‏دارند. (۳۷) و درباره فضایل ایشان قلمفرسایى مى‏کنند و کتابها و مقاله‏ها مى‏نویسند. (۳۸)
حسین‏بن على‏علیه‏السلام براى هدفى بس عالى در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود. (۳۹) و براى احیاى فضیلت و شرافت و برقرارى آزادى و بیدارى بشر قیام کرد. پس سزاوار است که تمام جوامع انسانى - خواه مسلمان خواه غیرمسلمان - به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیم‏الشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوک و ماتم بنشینند.
او ابرمرد عالم و شخصیت‏بسیار بزرگوارى است که تمام مکارم و فضایل را دارا بود به گونه‏اى که ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (۴۰)
از لحاظ نسب نیز کسى به پایه امام حسین‏علیه‏السلام نمى‏رسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتم‏النبیین و پدرش على مرتضى سیدالوصیین و مادر فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبى، و عمویش جعفر طیار و عموى پدرش حمزه سیدالشهداء است.
فکر او بر محور ابدیت و ماوراى محسوسات دور مى‏زند او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و کرامت قداست را بر لئامت اطاعت‏بدسگالان و نابکاران ترجیح داد. (۴۱)
فرزند پیامبرصلى الله علیه وآله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردبارى و صبر از خود بروز داده که نظر همه متفکران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده‏اند. و هر کس که درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتى داشته باشد غیرممکن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبى که براى نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.
 عاشورا «یوم‏الله‏» است
روزهایى که در آن روزها وقایع مهمى انجام مى‏شود و مسیر تاریخ در جهت رشد و کمال تغییر مى‏نماید و سبب مى‏شود که تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایام‏الله‏» نامیده مى‏شود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه ۵ و سوره الجاثیه آیه ۱۴) ایام‏الله ذکر شده است.
از ابن‏عباس روایت‏شده که منظور از آن روزهایى است که در آن روزها در امم پیشین وقایعى مهم رخ داده است واضح است که منظور وقایعى (۴۲) است آموزنده که بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایى یافته‏اند و دگرگونى در تمام شؤون زندگى‏شان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبرصلى الله علیه وآله و یارانش در روز عاشورا باعث‏شد که حقایق آشکار شود و اسلام تجدید حیات نماید ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسى در جامعه اسلامى به وجود آید، آن روز «یوم‏الله‏» به حساب آمد. از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله روایت‏شده است که عاشورا از «ایام‏الله‏» است. (۴۳) این روز به اندازه‏اى اهمیت داشته که به امم پیشین نیز معرفى شده تا آنان نیز نتایجى را که بر این روز عظیم ترتب مى‏یابد درک کنند و آن را پاس دارند.
در حدیث مناجات حضرت موسى‏علیه‏السلام آمده است که حضرت موسى‏علیه‏السلام عرض کرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برترى داده‏اى؟ خداوند فرمود: ده خصلت است که موجب برترى ایشان شده است. موسى‏علیه‏السلام گفت: آنها کدامند تا به بنى‏اسرائیل دستور دهم که به آنها عمل کنند. فرمود: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسى‏علیه‏السلام پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریه کردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (۴۴) از این حدیث‏برمى‏آید که اهمیت دادن به عاشورا و بهره‏مند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاه و صوم و سایر مبانى مهم اسلامى است و این بدان جهت است که اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبرصلى الله علیه وآله نبود از اسلام واقعى و صلاه و صوم و سایر ارکان اسلام اثرى برجاى نمى‏ماند.
 عاشورا در سیره ائمه اطهار
از آنچه تاکنون ذکر نمودیم روشن مى‏شود که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم‏السلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبى که بر امام حسین‏علیه‏السلام وارد شده اندوهگین مى‏شده‏اند و به دیگران هم دستور مى‏داده‏اند که در آن روز به عزادارى بپردازند و به سوک و ماتم بنشینند. (۴۵) هر چند چنین دستورى از جانب معصومان صادر نمى‏شد بر مسلمین لازم بود که در آن روز مراسم عزا به پاى دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همان‏طور که پیشتر اشاره کردیم کسى که رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممکن است که به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد.
و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است که اگر فردى در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستى او ظاهرى و سطحى است و در واقع او را دوست نمى‏دارد؛ زیرا ارتباط معنوى بین دو دوست ایجاب مى‏کند که در غم و شادى یکدیگر شریک باشند. (۴۶) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم بدون تردید در دوستى‏مان نسبت‏به رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله و فرزندش که بسیار مورد تکریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم. (۴۷) در کتب فریقین روایات بسیارى نقل شده که پیامبرصلى الله علیه وآله بارها بر مصایب امام حسین‏علیه‏السلام که جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه کرد. در پیش روایت صحیحى از مستدرک حاکم نیشابورى از ام‏الفضل بنت الحارث در این‏باره نقل کردیم.
همچنین از کتاب «ذخایر العقبى‏» از ام‏سلمه بازگو شده است که او گفت رسول خدا را دیدم در حالى که بر سر حسین دست مى‏کشید، گریه مى‏کرد. عرض کردم: چرا گریه مى‏کنى؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم در سرزمینى به نام کربلا کشته مى‏شود. سپس مقدارى خاک قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاک همان سرزمین است و هر زمان آن خاک به خون مبدل گشت‏بدان که وى کشته شده. ام سلمه گفت: آن خاک را در شیشه‏اى نزد خودم نگه داشتم و با خودم مى‏گفتم آن در روز بسیار عظیمى به خون مبدل مى‏شود. (۴۸)
گفتگو درباره بیانات و مطالبى که از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته‏اند و نیز بررسى روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است که در این مختصر نگنجد. اما به طور کلى مى‏توان گفت که آن بزرگواران در روز عاشورا به عزادارى و سوگوارى مى‏پرداختند. دستور مى‏داده‏اند، مرثیه‏خوانان، شعرا و کسانى که از آن واقعه مطلع بوده‏اند، آن واقعه را براى دیگران تشریح کنند و مصایبى را که در آن روز بر اهل بیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده که آن رویداد به صورت یک مکتب پویا و خطدهنده براى همیشه زنده بماند. لذا تاکید کرده‏اند که عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقى که آن حضرت به آن جهت‏به شهادت رسیده فراموش نشود.
روشن است که احکام اسلامى بر مبناى جلب مصلحت و دفع مفسده پایه‏گذارى شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزاى حسینى این نیست که تنها براى خاندان پیامبرصلى الله علیه وآله همدردى و تسلیتى باشد و به قول روضه‏خوان‏ها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال کنیم و چنین بپنداریم که به هر اندازه گریه کنیم به همان اندازه تسلى خاطر براى رسول خداصلى الله علیه وآله و حضرت فاطمه‏علیهاالسلام فراهم آورده‏ایم اگر عقیده‏مان درباره به پا داشتن مجالس حسینى تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت على و حضرت فاطمه را پایین آورده‏ایم. بدون شک تاکید بر این که مراسم عاشورا و عزاى حسینى فراموش نشود مقصود آن است که واقعه کربلا به عنوان مکتب تعلیم و تربیت الهى براى همیشه زنده باشد.
آرى به وسیله همین مجالس است که دین اسلام تبلیغ مى‏شود و بر اثر واقعیاتى که در آن مجالس بیان مى‏گردد مردم حق را از باطل تشخیص مى‏دهند و راه خود را بازمى‏یابند. بنا به گمان برخى از سیاحان فرانسوى، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امکانات تبلیغاتى و قوه قهریه در این دوره کوتاه مى‏توان گفت که در یکى دو قرن آینده به لحاظ کمى بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد کرد و سبب آن همین تعزیه‏دارى است که فرد فرد این فرقه را داعى و مبلغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطه‏اى از نقاط عالم را نمى‏بینیم که دو نفر شیعه باشند و اقامه عزاى حسینى ننمایند و بذل مال و منال نکنند.
در کتاب «السیاسه الحسینیه‏» آمده است‏یک نفر عرب شیعى بحرینى را دیدم که در هتل یکه و تنها مجلس عزا برپا کرده، کتاب گرفته بر کرسى نشسته، چیزى مى‏خواند و گریه مى‏کرد و سپس آنچه را از ماکول و مشروب براى آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم کرد. (۴۹)
شیخ طوسى از عبدالله‏بن سنان روایت کرده است که او گفت: بر سرورم جعفربن محمدعلیه‏السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهرى اندوهگین در حالى که اشکهایش مانند مروارید افشان فرومى‏ریخت، ملاقات کردم! عرض کردم اى پسر رسول خدا چرا گریه مى‏کنى؟ - خدا چشم تو را نگریاند - فرمود: آیا غافلى که حسین بن على در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت‏شده)؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، راى شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این که آن را روزه به حساب آورید و افطار کنید بدون این که آن را موجب خوشحالى و «برکت‏» قرار دهید، و آن را روزه کامل قرار مدهید. یک ساعت پس از نماز عصر با آب افطار کنید. (۵۰)
شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضاعلیه‏السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «ماه محرم ماهى است که در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام مى‏دانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتک گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمه‏هاى ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامى براى رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید! همانا روز قتل حسین‏علیه‏السلام در صحراى کربلا چشمهاى ما را مجروح، اشک ما را جارى، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلاى ما گردید. پس بر همچون حسین‏علیه‏السلام باید گریه‏کنندگان بگریند. که گریه بر وى گناهان بزرگ را فرو مى‏ریزد. سپس فرمود: هنگامى که ماه محرم داخل مى‏شد پدرم خندان دیده نمى‏شد و اندوه بر وى غالب بود تا هنگامى که عاشورا سپرى مى‏گشت و وقتى که روز عاشورا فرامى‏رسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه‏اش بود و مى‏فرمود: این همان روزى است که حسین‏علیه‏السلام در آن روز به قتل رسید. (۵۱)
از ابوالفرج اصفهانى در کتاب «الاغانى‏» نقل شده که او به سند خودش از على بن اسماعیل تمیمى و او از پدرش بازگو نموده که وى نزد امام صادق‏علیه‏السلام بود و خدمتگزارش براى سید حمیرى اجازه ورود به مجلس درخواست کرد حضرت دستور داد که او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جاى داد و سید حمیرى وارد شد، سلام کرد و نشست امام‏علیه‏السلام از وى خواست در رثاى امام حسین‏علیه‏السلام شعر بخواند. او در این‏باره اشعارى خواند که اولش این است:
امرر على جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیه یا اعظما لا زلت من وطفاء ساکبه رویه
دیدم اشکهاى امام صادق‏علیه‏السلام بر عارضش فرو مى‏ریخت و ناله و فریاد از خانه‏اش برخاست تا این که دستور داد از ناله و گریه خوددارى کنند و چنین کردند. (۵۲)
اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزاى حسینى و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است که نقل آنها درخور رساله‏اى است. (۵۳)
اکنون براى رعایت اختصار تنها به ذکر روایتى که عبدالله‏بن فضل از امام صادق‏علیه‏السلام روایت نموده مى‏پردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار مى‏دهیم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق‏علیه‏السلام عرض کردم اى پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزى که رسول خدا قبض روح شد و روزى که حضرت فاطمه‏علیهاالسلام از دنیا رفت و روزى که امیر مؤمنان به قتل رسید و روزى که حضرت امام حسن به زهر کشته شد بدین‏گونه نیست که روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟ (امام) فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسین‏علیه‏السلام از همه ایام دیگر عظیم‏تر است و این بدان جهت است که اصحاب کسا که نزد خداوند گرامى‏ترین خلق‏اند پنج نفر بودند: هنگامى که پیامبرصلى الله علیه وآله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین‏علیهم‏السلام باقى بودند که مردم به ایشان تسلى و گشایش حاصل کنند. و وقتى که حضرت فاطمه از دنیا رفت‏به وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین‏علیهم‏السلام براى مردم تسلى و گشایش بود و زمانى که امام حسن‏علیه‏السلام به شهادت رسید براى مردم به وجود حسین‏علیه‏السلام تسلى و گشایش بود.
 اما آن گاه که آن حضرت‏علیه‏السلام به قتل رسید هیچ کس از اصحاب کسا نبود که بعد از او براى مردم به او تسلى و گشایش باشد پس از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگى ایشان بود. چنان که ماندن وى در این عالم به منزله ماندن همگى ایشان بود. بدین جهت است که روز شهادت او به لحاظ مصیبت‏برترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: اى پسر رسول خدا چرا براى مردم بعد از اصحاب کسا به على‏بن الحسین‏علیه‏السلام تسلى و گشایش نبود. به همان‏گونه که به پدرانش براى آنان تسلى و گشایش بود؟
 فرمود: همانا على بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجت‏بود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وى کلامى نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده کرده بودند پس هر وقت‏به یکى از ایشان نگاه مى‏کردند حال او را نسبت‏به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد مى‏آوردند هنگامى که ایشان درگذشتند مردم دیدار کسانى را که در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگى‏شان نبود مگر وقتى که حسین‏علیه‏السلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است که روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبت‏بزرگترین ایام است.
عبدالله بن فضل گفت: عرض کردم: اى پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز برکت نامگذارى کرده‏اند. آن حضرت گریه کرد سپس فرمود: وقتى که حسین‏علیه‏السلام به قتل رسید، بدین‏وسیله گروههاى زیادى به یزید تقرب جستند و براى خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و براى این کار اموالى به عنوان جایزه دریافت کردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود.
والحمدلله اولا و آخرا
____________________________________________________________________
۱- رک: دائره‏المعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ‏».
۲- رک: لسان‏العرب و مجمع‏البحرین، ماده «عشر».
۳- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه باب «القول على ما یستعمله اهل الاسلام‏».
۴- فضایل الخمسه من الصحاح السته‏۳/۲۶۰ و ۲۶۲ ط سال ۱۳۸۴ مطبعه النجف و بحارالانوار ۴۴/۲۵.
۵- همان ماخذ. «احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط‏» و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب‏».
۶- فضایل الخمسه‏۳/۲۶۱. عن جابر: کنا مع رسول الله‏صلى الله علیه وآله فدعینا الى طعام فاذا الحسین‏علیه‏السلام یلعب فى‏الطریق مع‏الصبیان فاسرع‏النبى امام‏القوم ثم‏بسط یده فجعل حسین یفر هاهنا و هاهنا...
۷- ... فدیت من فدیته بابنى ابراهیم. اشاره به این موضوع است که خداوند به پیامبرصلى الله علیه وآله وحى نمود که یکى از دو فرزندت (حسین‏علیه‏السلام یا ابراهیم‏علیه‏السلام را فداى دیگرى کن و این چنین نیست که بخواهم هر دو براى تو بمانند آنگاه پیامبر گریه کرد و این چنین مصلحت دید که ابراهیم‏علیه‏السلام را به خاطر فرزندش امام حسین‏علیه‏السلام (که فرزند على و زهراعلیهماالسلام نیز مى‏باشند) فدا کند. رک. فضایل الخمسه‏۳/۲۵۷ به نقل از تاریخ بغداد.
۸- وسائل الشیعه، ۱۵/۹۷ ط اسلامیه: ریحانتى من الدنیا الحسن و الحسین...
۹- فضائل الخمسه،۳/۲۷۰ و ما بعد و بحارالانوار ۴۴/۲۵۰.
۱۰- ... فوضعته فى حجره ثم حانت منى التفاته فاذا عینا رسول‏الله تهریقان من الدموع. قالت قلت‏یا نبى‏الله... رک: فضایل الخمسه‏۳/۲۷۰. این روایت از مستدرک حاکم نقل شده او گفته است این روایت‏بنابر شرط شیخین صحیح است.
۱۱- لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه. سوره احزاب آیه ۲۱.
۱۲- «اضواء على السنه المحمدیه و دفاع عن الحدیث‏» تالیف محمود ابوریه ط ۵ صفحه‏۱۲۶ به بعد.
۱۳- دائره المعارف بستانى و مصاحب ماده «عشر» و در زیارت عاشورا آمده است. «هذا یوم تبرکت‏به بنوامیه...»
۱۴- فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، سوره زمر آیه‏۱۷ و ۱۸.
۱۵- الحسین ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص‏۳۳-۳۲، ط. دارالهلال.
۱۶- همان ماخذ، ص‏۲۱.
۱۷- همان ماخذ، ص‏۲۱..
۱۸- سموالمعنى فى سمو الذات ط ۲، ص‏۵۷، تالیف عبدالله علائلى.
۱۹- تاریخ طبرى، ط دارالمعارف مصر، ۵/۳۳۱.
۲۰- تفسیر روح البیان، اسماعیل حقى بروسوى، ۴/۴۱۸ ذیل آیه ۲۸ سوره ابراهیم؛ و نیز تفسیر قرطبى،۹/۳۶۴، ذیل همان آیه، فضائل الخمسه‏۳/۳۰۳ باب‏۲۶.
۲۱- فضایل الخمسه‏۳/۳۰۳ و ۳۰۴ و ۳۰۵.
۲۲- الحسین ابوالشهدا، ص ۲۵-۲۳.
۲۳- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، تالیف ابوریحان محمدبن احمد البیرونى باب «القول على ما یستعمله اهل الاسلام‏». و ترجمه الآثار الباقیه فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت و دائره‏المعارف بستانى ماده «عشر».
۲۴- الآثار الباقیه باب «القول على ما یستعمله اهل الاسلام‏» و ترجمه آن فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت.
۲۵- بحارالانوار، ۴۴/۲۷۰.
۲۶- همان، ۴۴/۲۷۱.
۲۷- الکامل فى التاریخ، ذکر احداث سال یازدهم.
۲۸- ... و انى لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى... رک: بحارالانوار، ۴۴/۳۲۹ و سمو المعنى لسمو الذات، ص‏۱۰۶،۱۳۵۹.
۲۹- ... الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهى عنه... تاریخ طبرى ۵/۲۲۹ ط - المطبعه الحسینیه المصریه.
۳۰-سبقت العالمین الى المعالى بحسن خلیقه و علو همه و لاح بحکمتى نورالهدى فى لیال فى الضلاله مدلهمه یرید الجاحدون لیطفؤوه و یابى الله الا ان یتمه.
رک: بحارالانوار ۴۴/۱۹۴.
۳۱- البرهان فى تفسیر القرآن، سوره فجر.
۳۲- همان.
۳۳- حسین وارث آدم، صفحه ۲۱۲ به بعد.
۳۴- لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوین، ص‏۳۸.
۳۵- همان ماخذ.
۳۶- وسائل الشیعه،۳/۵۳ ط اسلامیه.
۳۶- مجله رساله الاسلام، سال ۱۱، شماره‏۳، ص‏۲۶۴.
۳۸- الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبیل‏الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله، سوره توبه، آیه ۲۰.
۳۹- سیاسه الحسینیه، ص‏۸، و ۵۱ ط زهره.
۴۰- اعیان الشیعه، ۱/۵۸۱... ان الدعى ابن الدعى قد رکز بین اثنتین...
۴۱- تفسیر قرطبى،۹/۳۴۲ ذیل آیه و ذکرهم بایام الله، سوره ابراهیم، آیه ۵۴.
۴۲- کنزالعمال، ۸/۵۷۱، ط بیروت مؤسسه الرساله، و صحیح مسلم، باب صیام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء ترکه.
۴۳- مجمع‏البحرین، ماده «عشر» فى حدیث مناجاه موسى و قد قال یارب لم فضلت امه محمدصلى الله علیه وآله على سایر الامم...
۴۴- اعیان الشیعه، ۱/۵۸۶ و۵۸۷ و بحارالانوار ۴۴/۲۷۸.
۴۵- ... فجعل طینه شیعتنا من نضح طینتنا فقلوبهم تحن الینا... بحارالانوار۶۷/۱۲۶.
۴۶- قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله، آل عمران، آیه ۳۱.
۴۷- فضائل الخمسه،۳/۲۸۵. روایات در این باره بسیار است‏به همین ماخذ ص ۲۷۰ رجوع شود.
۴۸- سیاسه الحسینیه، ص‏۵۰، ط سال ۱۳۵۱.
۴۹- اعیان‏الشیعه، ۱/۵۸۶ ط دارالتعارف بیروت.
۵۰- بحارالانوار، ۴۴/۲۸۳.
۵۱- رک: اعیان‏الشیعه، ۱/۵۸۶.
۵۲- براى آگاهى بیشتر رک: بحارالانوار، ۴۴/۲۷۸، باب ۳۴.
۵۳- بحارالانوار ۴۴/۲۷۹.




[ چهارشنبه 23 آذر 1390  ] [ 9:09 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

قافله اسیران عاشورایی به شام می‌رسد و دختر امیرمومنان ـ درود خدا بر او باد ـ در برابر شرک مجسم، یزید، پرده از اسرار کربلا می‌گشاید. زینب ـ علیهاالسلام ـ اهداف پوچ و اندیشه‌های شیطانی یزید را آشکار می‌کند و در چشم‌اندازی روشن، هلاکت خاندان اموی و بزرگی و جاودانگی خاندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را نمایش می‌دهد:
«ای یزید! هر آنچه می‌توانی حیله‌گری کن و هرچه در توان داری بکوش و تمامی قدرتت را به کار گیر، ولی به خدا سوگند نمی‌توانی یاد و نام ما را محو کنی. نخواهی توانست وحی خداوند (کتاب حق) را نابود کنی. یارای آن نداری که پایان کار ما را رقم زنی...».(۲)
یزید بر آن بود که، به پیروی از معاویه، اسم و رسمی از اسلام باقی نگذارد و هر آنچه را که سد راه سلطنت خاندان بنی‌امیه است نابود کند؛ اگرچه قرآن و اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) باشد. اما هشدار زینب(سلام الله علیها) خواب را از چشمان باطل‌بینان ربود و دانستند آن که رفتنی است یزید و یزیدیان است و آن که ماندنی است حسین(علیه السّلام) است و ماجرای کربلای او. این همان اراده خداوند بر جاودانگی حق است.   

 

____________________________________________

۲. همان،  ص۲۵۶.




[ چهارشنبه 23 آذر 1390  ] [ 9:09 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
درباره وبلاگ

اى پـــــرده دار كعبـــــه، بردار پرده از پیش `·.•.·´ كــــــــز روى كعبه دل، ما پرده را كشیدیم
نويسندگان
آرشيو مطالب
امار سايت
كل بازديدها : 172227 نفر
كل مطالب : 636 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: چهارشنبه 16 آذر 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 24 اسفند 1392 
امکانات وب