کعبه دلها

کاروان بازگشته است؛ با تمام دردها و داغ‏ها.
کاروانى که اشک‏هایش عطش على اصغر علیه‏السلام را تازه مى‏کند؛ کاروانى که خیمه‏هاى سوخته‏اش را به بادها سپرد تا شعله بیدارى همیشگى جهان باشد.
کاروانیان، بازماندگان آن حادثه تلخ‏اند. از شام رسیده‏اند تا جراحت گلوهاى بریده شده را با فریادهاى بیدارگرشان مرهم شوند؛ تا با قامتى خمیده، استوارى کوه را به سخره بگیرند در زمینى که چهل روز است طعم تازیانه، لب‏هاى ترک‏خورده‏اش را به خون کشیده.
چیزى عوض نشده است
هنوز از خاک، صداى شیون کودکان زخم خورده مى‏آید.
هنوز شیهه اسبان بى‏سوار، از زیر سنگ‏ریزه‏ها به گوش مى‏رسد.
زمین، رقص خون بر شمشیر را از یاد نبرده است.
خاک، عَلَم‏هاى افتاده را بر دوش مى‏کشد؛ با سینه‏اى گدازان از داغ هفتاد و دو بهار در خون تپیده.
اینجا سرزمین لاله‏هاى سیلى‏خورده آفتاب است؛ سرزمین دشنام‏هاى پیاپى، فرود آمده در تاروپود خاک.
صداى «هل من ناصر ینصرنى»، هنوز در گوش ریگ‏هاى بیابان جارى است.
حماسه هنوز به پایان نرسیده است.
دنبال گمشده
وادى به وادى، گستره صبر را دویده و چهل روز رنج آوارگى و اسارت را به دوش کشیده است.
بازگشته است تا گمشده‏اش را از بین نیزه‏ها، از میان خیمه‏هاى خاکستر به تاراج داده، از لابه‏لاى بدن‏هاى به سم اسبان کوبیده شده بیابد.
آمده است تا مظلومیت چهل ساله‏اش را بر سینه کبود دشت مویه کند با قامتى از کمان خمیده‏تر و چهره‏اى از مصیبت درهم شکسته.
زینب علیهاالسلام است که این چنین گودال‏ها را جست‏وجو مى‏کند.
بانویى که چهل غروب، زخم هزار ساله‏اش را ضجه زده است و اکنون با اشک‏هایش، فرات را به تکاپو درآورده. بغض فریادهایش، سکوت را به فراموشى مى‏سپارد و خواب تاریخ را مى‏آشوبد.
هر چند دیگر نایى برایش باقى نمانده است، آمده تا عاشورا را با خطبه‏هاى همیشه جاویدش ماندگار کند. مى‏خواهد از تمام شمشیرها، از تمام نیزه‏هاى در گلو رفته انتقام بگیرد.
کربلا مى‏مرد، اگر زینب نبود
وقتش رسیده است که حقیقت آشکار شود؛ با رساترین فریاد.
چهل روز از خاموشى لب‏هاى عطشناک مى‏گذرد و اکنون وارثان آن داغ را باید که منادى حق شوند.
خاطره‏اى تلخ، روى دست تاریخ شعله مى‏کشد و حرف‏هاى ناگفته، گلوى لحظه‏ها را در هم مى‏فشارد. اکنون باید پیراهن چاک چاک خورشید را علم کرد، تا قلب‏ها را بسوزاند، تا چشم‏هاى به خواب غفلت رفته را بیدار کند.
زینب علیهاالسلام برمى‏خیزد و غبار فراموشى از شانه عاشورا، به زمین مى‏ریزد.




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

رفتم و بازگشتم، این چهل شبانه‏روز بى‏سر و سامان را؛ این لحظه‏هاى دلتنگ یتیم، این مسیر عطشناک آبله پایى که پاره پاره‏هاى تو را پشت‏سر داشت و لب‏هاى از نیزه روییده‏ات را پیش رو.
مرا به یاد بیاور؛ مرا که پیرتر از تمام عمر خویش، اینک شناختنى نیستم. من همان هروله آتش به دامانم که چهل روز پیش، در این صحرا، هنوز جوان بود و تمام قافله به جا مانده از تو را به دوش گرفت و ره‏سپار شد.
منم؛ همان صبر از کف رفته‏اى که تمام میراث حیدرى‏اش را از حلقوم فاطمى فریاد سر داد و کاخ ظلم را زیر و زبر کرد، اما در خلوت تنهایى‏اش، سر بر کجاوه کوبید و لرزش شانه‏هایش را تنها خدا دانست.
بعد از تو، سوختم و خطبه خواندم
بعد از آن غروب که با فاصله‏هاى از من تا تو پر شد و انحناى ناگهان قامتم را رقم زد؛ پس از آن قرآن پاره پاره‏اى که زیر لگدکوب اسب‏هاى ستم از هم گسیخت، من ماندم و جاده‏هاى پیش رو... .
من ماندم و کاروان بى تو، با قبیله به تاراج رفته؛ من به سفر ناگزیر بودم.
آه! خون همیشه جارى در رگ‏هاى روزگار! رداى ولایتت را بر شانه گرفتم و لواى ستم‏سوزى قیامت را بر بلنداى تاریخ برافراشتم.
آنچه از تو در من بود، آنچه دیده بودم و جز من کسى ندید، در گوش‏هاى کر روزگار فریاد کردم و راویانه، تمام خطبه‏هاى از تو گفتن را سرودم و حنجره‏اى مدام شدم؛ حنجره‏اى کبود که عطش‏هاى هفتاد و دو پروانه را میراث‏دار بود و زخم زبان چهل روز اسارت را براى همه پرستوهاى قافله سپر مى‏شد و در خویش مچاله مى‏کرد.
اینک به تو بازگشته‏ام؛ خسته از تمام هستى. دیگر حوصله‏اى به ادامه روزگار ندارم. آه از این کوله‏بار فرسوده در راه! آه از پر ریختنِ پروانه‏ها در جاده‏هاى سرد و بى‏شمع!




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

از بدرود اشکبار کاروان، چهل غروب گذشته است و قصه‏هاى سوخته، به چشم‏هاى فرات مى‏ریزد.
چهل روز پیش، حوالى اندوه، نیزارها ضجه زدند و مثنوى‏ها با گل‏هاى شیون، سرتاسر نینوا را پوشاندند.
هرگز نمى‏توان به اربعین نگاه کرد و آن همه نغمه‏هاى خاکسترى را به یاد نیاورد.
امروز به جاى همه یتیمان قافله، اربعین سخن مى‏گوید.
اربعین، با بوى خون در مشام و آبله در پا، رسیده است تا بگوید همه اتفاقات سرخ، در راستاى شکیبایى زینب علیهاالسلام بود.
اربعین، شعرهایى با کلماتى خون‏رنگ در سوگ لاله‏ها آورده است تا بگوید دل‏بستگى‏هاى زینب علیهاالسلام در آن دشت بلاخیز، یکى پس از دیگرى پرپر شد.
اربعین، با پیراهنى از گریه در فرات اشک، غسل کرده است و اینک، در کنار نام حسین علیه‏السلام و جابر بن عبدالله نشسته است و به یاد خون‏هاى عاشورا، مقتل مى‏خواند.
خطبه‏اى بخوان!
چه سخت است چهل روز منزل به منزل، عاشقى را به دوش کشیدن و از ساحل، دریا را نظاره کردن! یا زینب! آه سینه‏سوز تو، هنوز از پشت حصار قرن‏ها، شعله بر جان مى‏زند.
از آن روز به بعد، زمین، چهل بار چرخید و در سوگ حسین علیه‏السلام ، هر روز آفتاب، لباس سیاه شب بر تن کرد تا در موج خونین خاطراتت، هم‏درد دل طوفانى‏ات شود.
اینک، تمام شوره‏زاران، پابرهنه و تشنه لب به دنبال توانَد تا آیه‏هاى عاشورایى را از چشمه زبان نینوایى‏ات بنوشند.
زینب، اى وارث نجابت خاک! چهل روز است که آسمان، غربتت را مى‏نگرد. باز هم خطبه‏اى بخوان تا به ابرها، اذن نزول داده باشى، اى رسول کربلا!
خدا با صابران است
گوش که مى‏کنیم، از سوى مزار تو هر لحظه صداى هق‏هق فرشتگان مى‏آید.
آمده‏اند تا رسم گریستن بر حسین علیه‏السلام را زنده بدارند که به راستى رسول عشق فرمود: «بنده‏اى نیست که محشور شود جز آن‏که چشمانش گریان است؛ مگر گریه‏کننده بر حسین علیه‏السلام که با چشم روشن و بشارت و روى شاد محشور شود».
واى بر یزیدیان که پیراهن سرخ چشم عاشقان حسین علیه‏السلام را حرمت نگه نداشتند و کوچه‏هاى تاریخ ظلمت را تا ابد، غرق نفرین فرشتگان کردند؛ هر چند صابران، به رسم جاودانه عاشقى، همواره فریاد مى‏زدند که «ما رأیت الاّ جمیلاً».
همیشه پیروز
حسین جان! در قانون تو، فتح و ظفر به گونه‏اى دیگر معنا مى‏شود.
آنجا که فرهنگ‏هاى لغات ستم، واژه‏اى جز شمشیر را نمى‏دانند، نام تو فتح‏المبین نصر و پیروزى است.
سینه مى‏زنیم و گرد از غبار دل مى‏ریزد. اشک مى‏ریزیم و رودخانه مى‏شویم، تا قطره قطره به دریاى تو بریزیم.
اى ناى بریده! سلام بر تو و بر راه سرخت!
بر دل‏ها نشستى
ما، میراث‏دار همان کاروانى هستیم که بال‏هاى یا کریم‏هایشان را در نینوا شکسته‏اند.
حسین، اى تسلیم محض! صراط مستقیم، از رد خون تو آغاز شد و پس از بیابان‏هاى سرگردانى زینب، میان هلهله شامیان و سنگسار حقیقت، به قلب ما رسید؛ زیرا تو از دل برخاسته بودى؛ از دل حقیقت، و لاجرم بر دل نشستى.
اى کسى که ذرات عالم، زیارت‏نامه‏خوان تواَند، یا ابا عبدالله!




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

چه سکوت وهم‏انگیزى! چهل روز است که جز صداى ناله شبانه حیوانات صحرا و مویه جنیّان و فرشتگان، نواى دیگرى به گوش این سرزمین نرسیده است.
هنوز بوى سوختگى به مشام مى‏رسد و خاک، سرخى خویش را از دست نداده.
آرى! چهل روز است که از آن روزهاى پرالتهاب مى‏گذرد و این صحرا، در سکوتى بهت‏انگیز غرق است و چشم افلاک خیره بر اوست! ... ناگهان، صدایى سکوت صحرا را مى‏شکند.
صدا، آمیخته‏اى است از زنگ شتران خسته و ناله کودکان یتیم و مویه زنان داغدیده و صدایى که در صحرا مى‏پیچد: «برخیزید اى شهیدان کربلا! برخیزید که کاروان آزادگان بازگشته‏اند».
اولین کاروان
اربعین است؛ روز تازه شدن داغى که هیچ‏گاه کهنه نمى‏شود، روز ورود دوباره زینب کبرى علیهاالسلام به کربلا، اما این بار نه به عشق همراهى برادر، که به شوق زیارت تربت او. کاروان خسته زنان و کودکان، چهل منزل راه را بى‏وقفه پیمودند تا یک‏بار دیگر، قتلگاه جگرگوشگان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را ببینند و این بار، بى‏دخالت زنجیر و تازیانه، آزادانه خود را بر آن خاک افلاکى بیفکنند و سیر بگریند؛ آنقدر بگریند تا عقده چهل روزه‏شان باز شود. این، نخستین کاروان زیارتى حسین علیه‏السلام و اصحاب عاشورایى حسین علیه‏السلام است.




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

بشیر!
وقتى به مدینه‏النبى رسیدیم، مبادا کسى جلوى قافله اسراى کربلا، گوسفندى را سر ببرد! این کاروان، از سفر چهل روزه با سرهاى بریده بر بالاى نى مى‏آید.
نگذار هیچ لاله‏اى را در رثاى شهدایمان پرپر کنند! سراسر خاک کربلا، پر بود از گلبرگ‏هاى خونین و پاره‏اى که از هر سو مرا صدا مى‏زدند: «أخَىَّ اخَّى».
اجازه نده کسى بر سر و رویش خاک بریزد؛ هنوز باد، گرد و خاک کوچه‏هاى کوفه و شام را از سر و روى زنان و کودکان عزادار نربوده است.
این صورت‏هاى کبود و دست‏هاى سوخته، نیازى به گلاب‏افشانى ندارند؛ هنوز اربعین گل‏هایى که با تشنه‏کامى بر خاک و خون افتادند، نگذشته است.
بگو پاى برهنه به استقبالمان نیایند؛ این کاروان پر است از کودکانى که پاى پرآبله دارند.
سفارش کن شهر را شلوغ نکنند و دور و برمان را نگیرند، ما از ازدحام نگاه‏هاى نامحرم و بیگانه بازگشته‏ایم.
بگذار آسوده‏ات کنم بشیر!
دل زینب علیهاالسلام براى خلوت مزار جدش پر مى‏کشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سکینه و سجاد علیه‏السلام و این کاروان داغدار، پیراهن کهنه و خونین حسین علیه‏السلام را بر سر و روى خویش بنهد و گریه‏هاى فرو خورده چهل روزه‏اش را یک‏سره رها سازد.




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

از پرهاى سوخته و خیمه‏هاى خاکستر، چهل روز مى‏گذرد؛ از شانه‏هاى بى‏تکیه‏گاه و چشم‏هاى به خون نشسته، از لحظاتى که سیلى مى‏وزید و صحرا در عطشى طولانى، ثانیه‏هایش را به مرگ مى‏بخشید.
حالا چهل روز است که مرثیه‏هامان را در کوچه‏هاى داغ، مکرر مى‏کنیم.
چهل شب است که بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانه‏هاى آسمان مى‏گرییم. «اى چرخ! غافلى که چه بیداد کرده‏اى».
از شام تا کربلا
از کربلا تا شام، حکایت سرهاى جسور شماست که شمشیرها را به خاک افکند.
من از روایت خونابه و خنجر مى‏آیم؛ از شعله‏هاى به دامن نشسته و فریادهاى بى‏یاورى.
امروز، اربعین خورشید است. نگاه کن چگونه پرندگان، بر شاخه‏هاى درختان روضه مى‏خوانند؛ چگونه ابرها، فشرده فراقى عظیم، پهنه زمین را مى‏بارند!
رفته‏اید و پس از شما، جاده‏ها، اسیر زمستانى همیشگى‏اند. پرواز ناگهان شما آتشى است که هرگز فرو نمى‏نشیند.
زخم عاشورا همیشه تازه است
پاییز را دیده‏اى، چگونه نوباوگان تابستان را به زمین مى‏ریزد و سر و روى جهان را به زردى مى‏نشاند؟! اکنون دیرى است که پروانه‏هاى هاشمى‏مان را شعله‏هایى یزیدى، بر تپه‏هاى خاکستر فرو ریخته‏اند.
دیرى است که گیسوان کودکى رقیه را بادهاى یغماگر، با خویش برده‏اند.
زمین، پاییزش را از یاد مى‏برد، اما زخم عمیق عاشورا را هرگز.
سال‏ها مى‏گذرد و ما همچنان سوگ کبوترانى آزاده را بر سینه مى‏کوبیم.




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اربعین، خیس گریه، و پرچم شیون بر بام هستی.کربلا، تصویرهای زخم را در دست چهلمین خورشید می‏نهد.
دنیا کجا حریف تواند بود تحمل کسی را که با قافله صبر طومار ریز ریز شده هلهله را از شام آورده است
و مرگ نیشخندها را؟! اربعین، با ردایی سرخ
و صدایی بلند آمده است که:
پلیدی‏ها از یک قُماش‏اند؛ اگرچه نام آن‏ها در لعن، متفاوت است. اربعین آمده است؛ با سلامی عاشورایی
بر طبع آبی پروانه‏ها, کناره سرخگون فُرات و هنوز صدای بریده‏ای پر بوسه،
از قتلگاه می‏وزد. اربعین آمده است؛ با درودی مشعشع
بر رایحه طولانی عطشروبه‏روی نفس‏های برهنه تیغ
و هنوز همه چیز از عشق مایه می‏گیرد
و با کربلایی شروع می‏شود که قوّت قلب آب‏هاست.
اربعین

ای آن که لحظه لحظه کنار تو زیستم! *** امشب، چهل شب است برایت گریستم
امشب چهل شب است که آب از گلوی من *** پایین نرفته، بغض عطشناک کیستم؟
بنشان به تل زینبیه، طاقت مرا *** من زینبم؛ نمی‏شود آخر نایستم
آن جاده را مگو به چه حالی گذشتم و *** دل کندم از تو؛ آمدم ای هست و نیستم!
من، چادر سیاه غمم، دور تکیه‏ات *** جز ذکر یا حسین تو، تکرار چیستم؟
این اربعین هم از پی آن اربعین گذشت *** چشمان صد حسینیه‏ات را گریستم

زینب علیهاالسلام

همشیره خون عشق، خانم زینب! *** ای مثل اذان پر از ترنم، زینب
گلدسته شام، بی‏شما صبح نشد *** همشیره آفتاب سوم، زینب
هم‏درد شیارهای دستان پدر *** گل پینه دست‏های مردم، زینب
بانوی نمازهای بی‏آبی خاک *** ای دست نوازش تیمم، زینب!
ای نبض بلند گشته قلب حسین *** شمشیر صراحت تکلم، زینب!
تو لهجه دل شکسته فاطمه‏ای *** ای لحن جراحت و تورم، زینب!
ساقی شراب‏های عرفان حسین *** مستی غدیرخانه خم، زینب!
آن رأس به خون نشسته در ظرف آن روز *** می‏گفت به حالت تبسم: زینب
من در پی دریافتنت عاشورا *** هفتاد و دو مرتبه شدم گم، زینب
امروز خودت مرا به مولا دریاب *** همشیره آفتاب سوم، زینب!




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

درد، روایت هفتاد و دو ستاره خاموش را به توفان سپرده است.
چهل غروب، آسمان، خورشید را بارید. چهل بار کوه، پژواک مظلومیت خون شهدا را به آسمان پاشید و گودال خون تراوش کرد. چهل روز غم، دیوارهای کوفه را کوبید و نیزه‏ها، نیمه جان، پا بر زمین زدند. به یاد آن روز که طنین «هل من ناصر» کسی، کائنات را می‏لرزاند.
این بار، تو باید قیام کنی
چشم‏هایت را باز کن؛ اینجا کربلاست.
آمده‏ای تا داغ نفس‏گیر آن ظهر را، با اشک‏هایت، مویه کنی.
چشم‏هایت، بغض فروخورده خاک را به فرات می‏سپارند.
نگاه کن، نخل‏های کمر خمیده، استقامتت را تحسین می‏کنند.
آتش از خاک می‏جوشد و صحرا هنوز بوی خون می‏دهد!
فرات، تنها شاهد این ماجراست؛ مگر می‏شود مشک‏ها را فراموش کند؛ یا لب‏های تشنه‏ای را که با حنجره سوخت باد، آب را فریاد می‏زدند؟!
غم بر تارک دلت می‏وزد و هوای اسارتی را نفس می‏کشی که چهل سال، شکسته‏ترت کرده است.
شانه‏های صبرت را بگستران؛ چیزی از خاکستر خیمه‏ها نمانده؛ باد، همه را به تاراج برده است.
آمده‏ای تا بعد از چهل روز، بوی برادرت را نفس بکشی؛ تا محکم‏تر و استوارتر از پیش، در شام بایستی.
برو؛ وقت آن است که خطبه‏هایت را با تمام وجود فریاد بزنی.
دیگر نوبت آن است که عَلَم‏های افتاده را برافرازی. بلند شو؛ این‏بار تو باید قیام کنی!
کاروان سوگوار
خورشید بر سر خاک، آتش می‏ریزد.
کاروان خیمه‏های سوخته، در چهلمین روز خزان بازگشته‏اند.
قرار است به دنبال لاله‏های پرپر شده بگردند؛ به دنبال ردپایی از مظلومیت در خاک خفته.
گدازه‏های آتش، در جام حسرت می‏سوزند و فرات، عطش خاک را در خود حل کرده است؛ با موج‏هایی که از داغ آن حماسه، سر به ساحل می‏زنند.
کاروان آمده است تا خشم تازیانه‏ها را بر بدن‏های کوچک، مویه کند؛ آمده است تا قصه دربه‏دری‏اش را هم‏دوش باد، در گوش زمان نجوا کند؛ آمده است تا در رد پای سنگ، آینه‏های شکسته را جست‏وجو کند.
غربت کاروان، باران می‏شود بر خاک و بار دیگر شعله می‏کشد تمام خاطره‏های جگر سوخته از زمین.
خورشید، سر به تاریکی گذاشته است و غم، زانو زده در برابر کاروان و:
«افتاده عکس ماه لبِ گودی و زنی  در جست‏وجوی یوسف زیبای بی‏کفن»




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

آفرینش، با مزاج تلخ تقدیر درآمیخته شد و کربلا، همزادی‏اش با رنج را برای این قافله عیان ساخت.
این است که جگرخراش‏ترین کلمات را از جانب اربعین می‏شنویم. اربعین، کتاب قطوری کبود است که همه را به بازخوانی دردهای زینبی علیهاالسلام فرا می‏خواند.
دنیای بی‏خبری، چه پاسخی دارد به نقش‏های سرخ زنجیر بر بدن‏های ظریف کاروانیان؟
خرابه‏ای که چنین فضای آبادی از انوار مقدس را یک‏جا به خود ندیده بود، برای گواهی زخم‏های متراکم کافی است.
به فتوای حضرت عشق، هرکس بر زخم این کاروان نمک پاشید، شیطان رانده شده دیگر بود. چنن رنج بر اربعین سایه افکنده است که پیکره تقویم‏ها، به غمناکی گراییده است.
اربعین که می‏آید...
اربعین که می‏آید، باید از زینب گفت؛ از حاصل زخم‏ها و نمازهای نشسته‏ای که هنوز او را به یاد دارند.
اربعین می‏آید؛ اما تلاوت زیبایی را تنها در چشمان زینب علیهاالسلام باید جست. اربعین می‏شکفد و نام زینب گل می‏کند. زینب از آن چه یزیدیان شرم‏زده هراس داشتند هم بالاتر بود. زینب علیهاالسلام ، با خطبه‏ای از غربت در میان هلهله زنان شام، گل گریه کاشت.
اربعین است و کاروان تأثیرگذار عشق آمده است. فرزند مکه و منا ـ زین‏العباد ـ آمده است؛ پیک انقلاب‏گر، برای شامیانی آمده است که دل‏هاشان از بنای مسجد دمشق هم سخت‏تر بود.
اربعین آمده است؛ همراه سپاه پیروز افتخار و وارثان خون و روشنی.
چهل روز پیش ...
چهل روز از اشک‏های کربلا می‏گذرد؛ قطراتی که حاوی پیام فتح‏اند و دلاورمردی. امروز «جابر» و «عطیه» خود را به مدفن حنجره آزادگی رسانده‏اند.
در چهلمین روز، تنها چیزی که برای همه تداعی می‏شود، حدیث خون و پیروزی است.
بوی پدر

ز دوران رسم شر بردار ای شعر *** غم از چشمان تر بردار ای شعر
برای شام هجران رقیه علیهاالسلام  *** کمی بوی پدر بردار؛ ای شعر!
دست به دامن زینب *** گل مهتاب، بوی تب گرفته است
ز حجم غم فضای شب گرفته است *** ببین دستان عجز استقامت
چگونه دامن زینب علیهاالسلام گرفته است! *** کسی مانند زینب نیست
جهان غم، ارادتمند زینب علیهاالسلام  *** لب هرواژه، عزت ـ پند زینب علیهاالسلام
تو با چشمت منابع را ببین، دل! *** اگر دیدی کسی مانند زینب علیهاالسلام




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

چهل روز پیش
چهل روز از مرثیه بی‏پایان خدا در خاک می‏گذرد و چهل عمره از بادیه‏پیمایان عرفات کربلا! چهل روز پیش، هفتاد و دو دریا در بیابان نینوا غنودند، تا در امواج خروشان دو توفان فریاد، حقیقت را به عالم هستی جریان داده باشند. دو توفان چه‏ها کردند و چه‏ها شنیدند و دیدند؛ خدا می‏داند! کسی جز پروردگار مهربان از احوال اهل حرم، از راز اشک‏های فروخورده و ناله‏های غریبانه‏شان خبر ندارد. خدا می‏داند داغ مردان عاشورا با جگرهای مشتعل زنان و کودکان چه کرده است! خدا می‏داند میراث‏داری زخم عاشقان یعنی چه!
دو توفان فریاد
طنین فریاد ممتد زین‏العابدین علیه‏السلام موسیقی گسترده‏ای است که جان عالم را به بیداری هماره می‏خواند. سوگند بی‏کران بانو، قلب عالم را تسخیر کرده است و حیرت جاودان را میهمان همیشگی ادراک صبر نموده است؛ که «به خدا قسم غیر از زیبایی چیزی ندیدم!»
فریاد رسوا کننده امام سجاد علیه‏السلام ، نه فقط شام را، که تار و پود خلقت را در نوردیده است؛ آن‏گاه که حیله یزید را در امر به مؤذّن برای شکستن خطبه خود، پاسخ می‏دهد: [اشهد انَّ محمّدا رسول اللّه‏؛ آری! این محمد که نامش برده شد، آیا جدّ من است یا جدّ تو؟! اگر ادعا کنی که جدّ توست، دروغ گفتی و کافر شدی و اگر جدّ من است، چرا خاندان او را کشتی و آنان را از دم شمشیر گذراندی؟]
ننگی بر پیشانی یزیدیان حک شده که تا ابدیت پاک‏شدنی نخواهد بود. ذلتی، دامان مردم بی‏وفا و سست‏عناصر شام را لکه‏دار کرده که با هیچ اشک ندامتی شسته نخواهد شد. دیر شده است. دیگری برای پشیمانی دیر شده؛ حتی فرصتی برای مرور گذشته نیست.
اگر این خاندان، مهربان بخشنده نبودند...
وای به حال این مردم، اگر در حق کسی جز خاندان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله چنین کرده بودند! وای به حال این شهر سیاه، اگر پنجه در پنجه کسی جز خورشید اهل بیت انداخته بودند! و وای به حال جهان، اگر حسین علیه‏السلام و حسینیان، این‏قدر مهربان و بخشنده نبودند! سنگ بر سنگ بند نمی‏شد و زمین، لحظه‏های اهل خود را تاب نمی‏آورد؛ اگر وارثان عاشورا با مکتبی به نام عشق و فرهنگی به نام صبر، از نفرین مردم درنمی‏گذشتند.
___________________________________________
۱. شهدا، روییدن را انتخاب کردند و اسرا، رویاندن را.
۲. زینب علیهاالسلام ، امتدادبخش جریان خون حسین علیه‏السلام تا ناکجای ابدیت بود.
۳. عاشورا، تابلوی بی‏نهایتی است که خداوند، از خلاصه آفرینش به تصویر کشیده است.
۴. کربلا، گسترده‏ترین جلسه امتحان صبر در طول خلقت بوده است.




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

در منابع تاریخی چنین نقل شده است که اهل بیت علیهم ‏السلام در بازگشت از شهر شام وقتی به دو راهى جاده عراق و مدینه رسیدند، از امیر کاروان خواستند تا آنان را به کربلا ببرد، و او آنان را بسوى کربلا حرکت داد، چون به کربلا رسیدند، جابر بن عبدالله انصارى(۱) را دیدند

که با تنى چند از بنى هاشم و خاندان پیامبر براى زیارت امام حسین علیه‏السلام آمده بودند، همزمان با آنان به کربلا وارد شدند و سخت گریستند و ناله و زارى کردند و بر صورت خود سیلى زده و ناله‏هاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى مجاور نیز به آنان پیوستند(۲) ، زینب علیها السلام در میان جمع زنان آمد و با صوتى حزین که دلها را جریحه دار مى‏کرد می گفت: «وااخاه! و احسیناه! و احبیب رسول الله و ابن مکه و منى! و ابن فاطمه الزهراء! و ابن على المرتضى! آه ثم آه!»، پس بیهوش گردید.
آنگاه ام کلثوم لطمه به صورت زد و با صدایى بلند مى‏گفت: امروز محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا از دنیا رفته‏اند ؛ و دیگر زنان نیز سیلى به صورت زده و گریه و شیون مى‏کردند.
سکینه چون چنین دید، فریاد زد: وامحمداه! واجداه! چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل بیت تو کرده‏اند، آنان را از دم تیغ گذراندند و بعد عریانشان نمودند!(۳)
عطیه عوفى(۴) مى‏گوید: با جابر بن عبدالله بن عزم زیارت قبر حسین علیه‏السلام بیرون آمدم و چون به کربلا رسیدیم جابر نزدیک شط فرات رفته و غسل کرد و ردائى همانند شخص محرم بر تن نمود و همیانى را گشود که در آن بوى خوش بود و خود را معطر کرد و هر گامى که بر مى‏داشت ذکر خدا مى‏گفت تا نزدیک قبر مقدس رسید و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار! چون چنین کردم، بر روى قبر از هوش رفت.
من آب بر روى جابر پاشیدم تا به هوش آمد، آنگاه سه مرتبه گفت: یا حسین! سپس
گفت: «حبیب لا یجیب حبیبه!»، و بعد اضافه کرد: چه تمناى جواب دارى که حسین در خون خود آغشته و بین سر و بدنش جدائى افتاده است!! و گفت:
فاشهد انک ابن خیر النبیین و ابن سید المؤمنین و ابن حلیف التقوى و سلیل الهدى و خامس اصحاب الکساء و ابن سید النقباء و ابن فاطمه سیده النساء، و مالک لا تکون هکذا و قد غذتک کف سید المرسلین و ربیت فى حجر المتقین و رضعت من ثدى الایمان و فطمت بالاسلام فطبت حیا و طبت میتا غیر ان قلوب المؤمنین غیر طبیه لفراقک و لا شاکه فى الخیره لک فعلیک سلام الله و رضوانه و اشهد انک مضیت على ما مضى علیه اخوک یحیى بن زکریا.
من گواهى مى‏دهم که تو فرزند بهترین پیامبران و فرزند بزرگ مؤمنین مى‏باشى، تو فرزند سلاله هدایت و تقوایى و پنجمین نفر از اصحاب کساء و عبایى، تو فرزند بزرگ نقیبان و فرزند فاطمه سیده بانوانى، و چرا چنین نباشد که دست سید المرسلین تو را غذا داد و در دامن پرهیزگاران پرورش یافتى و از پستان ایمان شیر خوردى و پاک زیستى و پاک از دنیا رفتى و دلهاى مؤمنان را از فراق خود اندوهگین کردى پس سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر همان طریقه رفتى که برادرت یحیى بن زکریا شهید گشت.
آنگاه چشمش را به اطراف قبر گردانید و گفت:
السلام عیکم ایتها الارواح التى حلت بفناء الحسین و اناخت برحله، اشهد انکم اقمتم الصلوه و آتیتم الزکوه و امرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم الملحدین و عبدتم الله حتى اتاکم الیقین.
سلام بر شما اى ارواحى که در کنار حسین نزول کرده و آرمیدید، گواهى مى‏دهم که شما نماز را بپا داشته و زکوه را ادا نموده و به معروف امر و از منکر نهى کردید، و با ملحدین و کفار مبارزه و جهاد کرده، خدا را تا هنگام مردن عبادت نمودید.
و اضافه نمود: به آن خدائى که پیامبر را به حق مبعوث کرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‏اید شریک هستیم.
عطیه مى‏گوید: به جابر گفتم: ما کارى نکردیم! اینان شهید شده‏اند.
گفت: اى عطیه! از حبیبم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم که مى‏فرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرک فى عملهم»(۵) «هر که گروهى را دوست داشته باشد با همانان محشور گردد، و هر که عمل جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شریک خواهد بود».
اربعین و اختلاف اقوال
در تاریخ حبیب السیر آمده است:یزید بن معاویه سرهاى مقدس شهدا را در اختیار على بن الحسین علیه‏السلام قرار داد، و آن بزرگوار در روز بیستم ماه صفر آن سرها را به بدنهاى پاکشان ملحق نمود و آنگاه عازم مدینه طیبه گردید(۶).
ابو ریحان بیرونى در آثار الباقیه گفته است: در روز بیستم ماه صفر، سر مقدس حسین علیه‏السلام به بدن مطهرش بازگردانیده و دفن شد به هنگامى که اهل بیت امام حسین علیه‏السلام بعد از بازگشت از شام در روز اربعین جهت زیارت آمده بودند(۷).
سید ابن طاووس در اقبال مى‏گوید: چگونه روز بیستم ماه صفر، روز اربعین است در حالى که حسین صلوات الله علیه روز دهم محرم به شهادت رسید، بنابراین اربعین، روز نوزدهم ماه صفر باید باشد(۸).
آنگاه سید مى‏گوید: محتمل است ماه محرم سال ۶۱ کم بوده است، یعنى ۲۹ روز بوده که طبعا بیستم ماه صفر، روز اربعین است، و احتمال دارد که ماه محرم تمام بوده ولى چون امام حسین علیه‏السلام در پایان روز عاشورا شهید گردید لذا روز عاشورا را به حساب نیاورده‏اند. و در مصباح آمده است: خاندان امام حسین علیه‏السلام در روز بیستم ماه صفر بهمراه على بن الحسین به مدینه رسیدند، و شیخ مفید همین قول را اختیار کرده است، و در غیر مصباح آمده است که ایشان در روز بیستم ماه صفر بعد از مراجعت از شام به کربلا رسیدند(۹).
همانگونه که در نقلهاى ذکر شده مشهود است اهل بیت علیهم السلام در همان سالى که حادثه کربلا رخ داد - سال ۶۱ - پس از مراجعت از شام و در روز اربعین به کربلا آمدند، و یا اینکه در سنه ۶۲ یعنى یک سال بعد از شهادت رهسپار کربلا شده‏اند ؛ و ما در اینجا به صورت اختصار عینا" آنچه در این رابطه گفته و یا نوشته شده است ذکر مى‏کنیم:
قول اول: اهل بیت در همان سال ۶۱ پس از مراجعت از شام و در روز بیستم صفر به کربلا وارد شدند، و این همان قول صاحب تاریخ حبیب السیر است که قبلا بازگو کردیم، و در الاثار الباقیه ابوریحان نیز همین قول آمده و ظاهر عبارت سید ابن طاووس در الملهوف هم همین مطلب را مى‏رساند(۱۰) و ابن نما در مثیر الاحزان نیز همین قول را نقل کرده است(۱۱).
قول دوم: اهل بیت علیهم السلام همان سال در روز بیستم صفر به کربلا و قبل از رفتن به شام از کربلا عبور نمودند و بر مزار شهیدان خود عزادارى کردند، و سپهر مؤلف ناسخ التواریخ بر این قول است. و این احتمال گرچه بعید به نظر مى‏رسد، زیرا در نقلى بدان اشاره نشده است ولى احتمالی است که ثبوتا" مانعى ندارد و دلیلى براى اثبات آن نیست(۱۲).
قول سوم: آل البیت در سال ۶۲، یعنى یک سال بعد و در روز بیستم صفر به کربلا آمده‏اند. صاحب قمقام زخار مى‏گوید: مسافت و عادت تشریف فرمائى به حرم حضرت سید الشهداء علیه‏السلام در روز اربعین سال ۶۱ هجرى به کربلاى معلى مشکل، بلکه خلاف عقل است ؛ زیرا امام حسین علیه‏السلام در روز عاشورا به درجه رفیعه شهادت نائل آمد و عمر بن سعد یک روز براى دفن کشتگان خود در آنجا توقف و روز یازدهم به جانب کوفه حرکت کرد و از کربلاى معلى تا کوفه به خط مستقیم تخیمنا" هشت فرسخ است، و چند روزى هم عبیدالله بن زیاد اهل عصمت را در کوفه براى معرفى آنان و کار بزرگى که صورت گرفته و ارعاب قبایل عرب نگاه داشت تا از یزید خبر رسید که پردگیان حرم را به دمشق اعزام دارد و او هم اسیران را از راه حران و جزیره و حلب به شام فرستاد که مسافت دورى است و فاصله کوفه تا دمشق به خط مستقیم تقریبا صدو هفتاد و پنج فرسخ است و پس از ورود به شام به روایتى تا شش ماه اهل بیت را نگاه داشتند تا آتش شعله ور غضب یزید خاموش شد و پس از حصول اطمینان از عدم شورش مردم موافقت کرد که حضرت سجاد با پردگیان حرم به مدینه باز گردد، پس چگونه اینهمه وقایع مى‏تواند د
ر چهل روز صورت گرفته باشد، قطعا ورود اهل بیت علیهم السلام به کربلا در سال دیگر بوده است(۱۳) که سال شصت و دو هجرى باشد و هر کس به نظر تدبر در این مسأله بیندیشد نامه
نگار را تصدیق خواهد کرد، و جابر بن عبدالله هم در اربعین شصت و دو به زیارت مشرف شده است و شرافت جابر در این است که او اولین کسى است از صحابه کبار و مخلصین سوگوار که شد رحال کرده و به این سعادت نایل آمده است، کفى به فخرا، و نامه نگار در این قول منفرد است: مى‏گویم و مى‏آیمش از عهده برون! والله ولى التوفیق(۱۴).
قول چهارم: احتمال دیگرى وجود دارد که اهل بیت ابتدا به مدینه آمدند و از مدینه عازم کربلا شدند و سر مقدس امام را نیز در این سفر با خود برده و به بدن مطهر حسین علیه‏السلام ملحق نموده‏اند، اما نه در اربعین سال ۶۱ هجرى بلکه پس از مراجعت به مدینه به کربلا رفته‏اند. ابن جوزى از هشام و بعضى دیگر نقل کرده است که سر مقدس حسین علیه‏السلام با اسیران به مدینه آورده شد، و سپس به کربلا حمل گردیده است و با بدن مطهر دفن شده است(۱۵).
و از بعضى از مورخان نقل شده است که: صورت حال جریان اقتضاء مى‏کند که اهل بیت در مدتى بیش از چهل روز از زمان شهادت امام حسین علیه‏السلام به عراق یا به مدینه رفته باشند، و بازگشت آنها به کربلا، ممکن است، ولى روز بیستم صفر نبوده است زیرا جابر بن عبدالله انصارى هم از حجاز آمده بود و رسیدن خبر به حجاز و حرکت جابر از آنجا قهرا" زمانى بیش از چهل روز را مى‏طلبد. یا اینکه باید بگوئیم جابر از مدینه نیامده بود بلکه از کوفه و یا از شهرى دیگر عازم کربلا شده بود(۱۶).
توقف در کربلا
خاندان داغدیده رسالت پس از ورود به کربلاى براى شهیدان خود به عزادارى پرداختند، چون هنگام حرکت بسوى کوفه اجازه عزادارى به آنان نداده بودند، و همانگونه که سید ابن طاووس در الملهوف نقل کرده است که «و اقاموا المآتم المقرحه للاکباد»(۱۷) «ماتمهاى جگر خراش بپا داشتند»، و تا سه روز امر بدین منوال سپرى شد(۱۸).

------------------------------------------------------------
۱- او جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصارى است، مادرش نسیبه دختر عقبه مى‏باشد، در بیعت عقبه ثانیه در مکه با پدرش حضور داشته ولى کودک بوده است ؛ بعضى او را از شرکت کنندگان در جنگ بدر ذکر کرده‏اند ؛ او با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در ۱۸ غزوه شرکت نمود، و بعد از رسول خدا در صفین در خدمت على علیه‏السلام بوده و از کسانى است که سنت پیامبر بسیار از او نقل شده است ؛ او در آخر عمر نابینا گردید ؛ در سال ۷۴ یا ۷۸ و یا ۷۹ در سن ۹۴ سالگى در مدینه رحلت نمود. (الاستیعاب ۱/۲۱۹).
۲- الملهوف ۸۲.
۳- الدمعه الساکبه ۵/۱۶۲.
۴- عطیه عوفى را شیخ طوسى در رجال خود از اصحاب امیر المؤمنین ذکر کرده و او معروف به بکالى است که قبیله‏اى از همدان مى‏باشد، و او داراى تفسیر قرآنى بوده است در پنج قسمت و خود او مى‏گوید: قرآن را با تفسیرش سه بار بر ابن عباس عرضه کردم و اما قرائت قرآن را هفتاد مرتبه نزد او قرائت نمودم. (تنقیح المقال ۲/۲۵۳).
۵- بحار الانوار ۶۵/۱۳۰.
۶- نفس المهموم ۴۶۶.
۷- مقتل الحسین مقرم ۳۷۱.
۸- مسار الشیعه ۶۲. و مرحوم شیخ بهائى رحمه الله بر اساس همین احتمال روز اربعین را روز نوزدهم ماه صفر قرار داده است. (توضیح المقاصد ۶).
۹- قمقام زخار ۵۸۵.
۱۰- الملهوف ۸۲.
۱۱- مثیر الاحزان ۱۰۷.
۱۲- ناسخ التوایخ احوالات امام حسین ۳/۱۷۶.
۱۳- از این مقدمات، نمى توان نیتجه گرفت که اهل بیت علیهم السلام در اربعین سال شصت و دو به کربلا آمده‏اند ؛ زیرا اولا" نگاه داشتن اهل بیت در کوفه به مدت زیاد، قطعى نیست باتوجه به اینکه بعضى ورود اهل بیت را به شام در روز اول ماه صفر ذکر کرده‏اند - چنانچه گذشت - و آن مقدمات چون قطعى نیست بنابراین نتیجه قطعى هم بدست نمى دهد ؛ ثانیا" احتمال دارد همانگونه که بعضى گفته‏اند اهل بیت در همان سال ۶۱ و قبل از رفتن به شام از مسیر کربلا عبور کرده و بر قبور شهیدان عزادارى کرده باشند - چنانچه مرحوم سپهر - مؤلف ناسخ التواریخ - گفته است، مضافا بر اینکه مرحوم قاضى طباطبایى رحمه الله کتابى به نام «تحقیق در روز اربعین امام حسین علیه‏السلام» تألیف نموده و تمام ایرادهاى وارده را مبنى بر آمدن اهل بیت در اربعین سال ۶۱ را پاسخ داده است، بنابراین به صرف استبعاد نمى توان به نتیجه قطعى رسید و آمدن اهل بیت را به کربلا مانند بعضى در اربعین اول انکار کرد.
۱۴- قمقام زخار ۵۸۶.
۱۵- تذکره الخواص ۱۵۰. ولى در این نقل مذکور نیست که سر مقدس امام توسط چه کسى به کربلا حمل شده است، و آیا اهل بیت همراه سر مقدس به کربلا آمده‏اند یا تنها سر مقدس به کربلا حمل و دفن شده است ؟
۱۶- قمقام زخار ۵۸۶. ولى این احتمال با تصریح بزرگانى همانند سید ابن طاووس و ابن نما و شیخ بهائى گفته اند که جابر بن عبدالله و اهل بیت در روز اربعین همزمان در کربلا بوده‏اند منافات دارد.
۱۷- الملهوف ۸۲.
۱۸- ذریعه النجاه ۲۷۱.




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

هرساله با فرارسیدن روز بیستم ماه صفر، موضوع «اربعین شهادت امام حسین علیه السلام»، «زیارت» و «نخستین زائران کربلا» مورد گفت و گوی محافل علمی و مذهبی قرار می گیرد؛ چرا که حادثه جانگداز عاشورا با «اربعین حسینی» پیوندی ناگسستنی دارد. امید است یادکرد و بزرگداشت این مناسبت ها، زمینه رشد و تعالی امّت اسلامی را فراهم سازد. ان شاءالله
پیوند با «ولایت»
گرچه نام کربلا و یاد عاشورای محرّم سال ۶۱ هجری بعد از شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش، مرزهای جغرافیایی و تاریخی را درنوردید؛ اما پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم از همان هنگامه تولّد نواده معصومش حادثه عاشورا را برای امّت اسلامی بیان فرموده بود(۱)؛ لذا افرادی چون «جابر بن عبدالله انصاری» با آغاز سفر تاریخی امام حسین علیه السلام - از مدینه به مکّه و از آنجا به عراق - تحقّق این پیش گویی را مدّ نظر داشتند.
جابر و یارانش برای اعلام وفاداری به ساحت مقدّس نبوّت و امامت، انزجار از رژیم ستمگر اموی، اطلاع رسانی و تبلیغ آرمان های عاشورائیان و بیدار ساختن افکار عمومی، در فرصتی مناسب، اوّلین «کاروان زیارتی» را به حرکت درآوردند.
حال، اگر مبدأ این سفر و حرکت سرنوشت ساز را، شهر مقدّس «مدینه» بدانیم، چگونگی اطلاع جابر و همسفرانش (مردانی از بنی هاشم و اهل بیت) از ماجرای شهادت امام حسین علیه السلام، پرسشی است که باید به آن پرداخت:
الف) پیشتر گفتیم که مسأله شهادت امام و اصحابش از طریق «احادیث نبوی و علوی» به آگاهی عموم مسلمانان - به ویژه مردم مدینه - رسیده بود.
ب) امّ المؤمنین امّ سلمه، به عنوان تنها همسر و بازمانده خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، پناهگاه شیعیان بوده و لذا بعد از رؤیای صادقه و مشاهده تغییر رنگ «تربت مقدّس کربلا» در شب یازدهم محرّم، در میان بنی هاشم حاضر شد و در حالی که اشک از دیدگانش جاری بود، اعلام کرد: «حسین، به شهادت رسید...»(۲)
ج) عبیدالله بن زیاد - حاکم کوفه - بعد از فرستادن اسرای کربلا به شام، نامه ای به والی مدینه «عمرو بن سعید» نوشت؛ پس از رسیدن نامه به دست والی و آگاهی اش از حوادث عاشورا و اسارت اهل بیت علیهم السلام، عمرو بن سعید دستور داد در کوچه ها و معابر جار بزنند که: «حسین، کشته شده است.» مردم با شنیدن این خبر، به عزاداری پرداختند و بر قاتلان امام، نفرین فرستادند...(۳)
د) منادی و هاتفی در روز عاشورا، خبر وقوع مصیبتی بزرگ را به گوش اهل مدینه رساند...(۴)
فصل آشنایی
از آنجا که موضوع «زیارت اربعین» و «نخستین زائرانِ» آرامگاه شهدای کربلا، از طریق «عطیّه بن سعد عوفی کوفی» نقل شده، زیبنده است بعد از آشنایی مختصر با جابر بن عبدالله انصاری، به معرّفی وی نیز بپردازیم.
۱. جابر
وی پانزده سال پیش از هجرت، در مدینه به دنیا آمد. او و پدرش «عبدالله» از پیشتازان اسلام بودند؛ پدرش در جنگ اُحُد به شهادت رسید. جابر از یاران با وفای پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بود که در ۱۹ غزوه شرکت کرد و احادیث فراوانی از آن حضرت نقل نموده؛ لذا مورد احترام همه فرقه های اسلامی است. وی همواره از مدافعان اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمد. جابر سرانجام در سال ۷۸ (۷۴ یا ۷۹) هجری از دنیا می رود و پیکرش در «قبرستان بقیع» دفن می شود.(۵)
۲. عطیّه
وی از رجال علم و حدیث شیعه است که در کتاب های رجالی اهل سنّت نیز توثیق شده است. عطیّه در زمان خلافت امام علی علیه السلام (۳۶ - ۴۰ هجری) در کوفه به دنیا آمد و نامش هم توسّط آن حضرت انتخاب شده است. وی از شیعیان راستین و علمای بزرگ بوده که هماره به نشر معارف قرآنی و اهل بیتی می پرداخت؛ به گونه ای که از سوی عوامل حکومتی بنی امیّه مورد شکنجه و آزار قرار گرفته بود. عطیّه علاوه بر نقل احادیث - به ویژه خطبه فدکیّه فاطمه زهراعلیها السلام - از بزرگ ترین مفسّران بوده و تفسیری در ۵ جلد به نگارش درآورده است.
وی بعد از آشنایی با جابر بن عبدالله، به رتبه شاگردی اش مفتخر گردید؛ که متأسّفانه برخی در گفتار و نوشتار خود، عطیّه را غلام جابر معرّفی کرده اند!
عاقبت این مفسّر و محدّث والامقام در سال ۱۱۱ هجری، در زادگاهش (کوفه) چشم از جهان فرو بست.(۶)
سفر زیارتی - سیاسی
یک روز «جابر بن عبدالله انصاری» با شاگردش «عطیّه بن سعد» و گروهی از بنی هاشم و سادات علوی، تصمیم گرفتند مسیر طولانی حجاز تا عراق را - علی رغم خطرات راه و خفقان سیاسی حاکم - طیّ کرده و به «زیارت» امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا نائل شوند. حرکت این کاروان زیارتی، آن هم با حضور صحابی کهنسال و گرانقدر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و نیز همراهی عدّه ای از بنی هاشم، بازتاب گوناگونی را می تواند در افکار عمومی و نظام حکومتی بنی امیّه داشته باشد؛ که متأسّفانه حوادث و واکنش های مسیر این سفر، در منابع تاریخی و حدیثی بیان نشده است!
به عبارت دیگر: رژیم سفّاک بنی امیّه برای پیش گیری و سرکوب انقلاب های مردمی، سیاست مکتوب و برنامه همه جانبه ای داشته؛ چرا که با انتشار واقعه جانسوز شهادت و اسارت خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، نخستین بازتاب مردمی اش ایجاد تنفّر، تظاهرات خیابانی و هجرت شیعیان به کربلا می باشد. از این رو، نیروهای اطلاعاتی و نظامی یزید، ورود و خروج افراد - به ویژه شخصیت ها - را تحت کنترل قرار داده و حدّاقل در شهر مدینه «حکومت نظامی و پلیسی» را بر قرار می کنند. با این وجود، نوع برخورد کارگزاران و مأموران با حرکت سؤال برانگیز جابر بن عبدالله انصاری و بنی هاشم، در تواریخ و مقاتل، ثبت و ضبط نشده است.
البته می توان چنین نتیجه ای را نیز گرفت که:
الف) جابر و همسفرانش به شکل انفرادی و در زمان های مختلف، از مدینه بیرون آمده و در حوالی کربلا به هم پیوسته اند تا با آسودگی خاطر و امنیّت جانی، به زیارت شهیدان مشرّف شوند.
ب) احتمالاً جابر از کوفه و یا شهر دیگری عازم کربلا شده باشد.(۷)
احرام در میقات عشق
با نزدیک شدن کاروان زیارتی به منطقه کربلا، سیلاب اشک از دیدگان جاری شد و آوای مرثیّه خوانی در فضای بیابان طنین افکند و دل های سوگواران در عطش زیارت قبور مطهّر و تابناک شهدا، بی تاب شد...
بهتر آن است که قصّه ماندگار این مسافران «حریم نور» را از زبان عطیّه بشنویم:(۸)
«ما همراه جابر بن عبدالله انصاری به قصد زیارت قبر امام حسین علیه السلام حرکت کردیم؛ چون به کربلا رسیدیم، جابر نخست در کنار رودخانه فرات «غسل زیارت» نمود و پیراهن پاکیزه ای پوشید (همانند مُحْرِم، دو جامه سفید پوشید) و از کیسه ای عطرش را بیرون آورد (از من درخواست عطر کرد...) سپس لباس و بدنش را خوشبو ساخت و با پای برهنه به جانب قتلگاه حرکت کرد، در حالی که زبانش به نام و یاد الهی مترنّم بود.»
آری، «زیارت» آدابی دارد و «زائر» برای رسیدن به مقام قُرب الهی، بایسته است روح و جسم خویشتن را معطّر و پاکیزه سازد و با زمزمه نام معشوق آرام، آرام در مسیر وصال گام بردارد.
میهمان عرشیان
وقتی شیعیان زائر و سوگوار به قتلگاه رسیدند، با صحنه های دلخراشی رو به رو شدند؛ قبرهای گمنام، خیمه های سوخته، زمین خون آلود و تفتیده، نیزه ها و شمشیرهای شکسته، همگی بیانگر اوج جنایت یزیدیان و منتهای مظلومیت عاشورائیان بود. مشاهده همین تصاویر، خود روضه و مرثیّه ای است که دل ها و چشم ها را با حال و هوای «کربلا و عاشورای محرّم ۶۱ هجری» پیوند می دهد و «حماسه حسینی» را برای همیشه تاریخ ماندگار می سازد. عطیّه عوفی در این باره نقل می کند:
هنگامی که نزدیک قبر مطهّر سید الشّهداعلیه السلام رسیدیم، جابر به من گفت: دستم را روی قبر بگذار.(۹) وقتی دستش را بر تربت آرامگاه امام نهادم، به یکباره از اعماق دل آهی کشیده و بی هوش شد؛ لذا بر سر و صورتش آب پاشیدم. چون به هوش آمد، سه بار فریاد برآورد: «یاحسین!»
آنگاه خطاب به آرامگاه امام، عرضه داشت:
«حَبیبٌ، لا یُجیبُ حَبیبَه؛ آیا دوست، جواب سلام دوستش را نمی دهد؟!»
ولی بعد از لحظه ای، با حالتی غمزده گفت:
«و إنّی لک بالجواب و قد شُحّطت اوداجک علی اثباجک و فرّق بین بدنک و رأسک؛ حسین جان! من خود، جوابم را می دهم؛ چرا که می دانم رگهای گردنت را بریده اند و بین پیکر و سرت جدایی افکنده اند. لذا پاسخ سلام دوستت را نمی دهی!»
زیارتنامه (مثنوی زیارت)
جابر در مرحله بعد، این گونه به پیشگاه سید الشّهداعلیه السلام سلام کرد:
«... فأشهد أنّک ابن خاتم النّبیّین (۱۰) و ابن سید المؤمنین (۱۱) و ابن حلیف التّقوی و سلیل الهدی و خامس اصحاب الکساء و ابن سید النّقباء و ابن فاطمه سیده النّساء...؛ من گواهم که تو فرزند بهترین پیامبران و پسر سرور مؤمنان می باشی. تو فرزند هم پیمان تقوا و سلاله هدایتی و پنجمین نفر از اصحاب کساء و فرزند سرور نقیبان و پسر فاطمه سیده بانوان هستی. و چرا چنین نباشی، که سالار پیامبران با دست خود غذایت داده و در دامان پرهیزگاران پرورش یافته ای و از سینه ایمان شیر خورده ای و از دامان اسلام بر آمده ای! خوشا به حال تو در حیات و ممات که پاکیزه زیستی و پاک از دنیا رفتی! اما دل مؤمنان در فراق تو اندوهگین است؛ با این حال، شکّ ندارد که آنچه بر شما گذشت، خیر بوده است. فعلیک سلام الله و رضوانه، و أشهد أنّک مضیت علی ما مضی علیه اخوک یحیی بن زکریّا؛ پس سلام و رضوان الهی بر تو باد. و گواهی می دهم که تو همان راه را رفتی، که برادرت یحیی بن زکریّاعلیه السلام پیمود.»(۱۲)
سپس به پیشگاه شهدای کربلا چنین سلام فرستاد:
«السّلام علیکم (۱۳) ایّتها الأرواح الّتی حلّت بفناء الحسین (۱۴) و اناخت برحله، أشهد أنّکم أقمتم الصّلوه و آتیتم الزّکوه و أمرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم الملحدین و عبدتم الله حتّی أتاکم الیقین، والّذی بعث محمّداً بالحقّ نبیّاً لقد شارکناکم فیما دخلتم فیه؛ سلام بر شما ای جانهای پاک که در آستان حسین علیه السلام نزول کرده و آرمیده اید! گواهی می دهم که شما نماز را برپاداشته، زکات را ادا نموده، امر به نیکی و نهی از پلیدی کرده و با ملحدان مبارزه کرده اید و خدا را تا هنگام شهادت، پرستش و عبادت نموده اید. سوگند به آن خدایی که محمّدصلی الله علیه وآله وسلم را به حقّ برگزیده و مبعوث کرد! ما نیز در آنچه شما شهیدان در آن وارد شده اید، شریک هستیم.»
پاداش همدلی
جابر در فراز پایانی زیارتنامه اش گفته بود: «سوگند به آن خدایی که محمّدصلی الله علیه وآله وسلم را به حق برگزیده و مبعوث کرد! ما نیز در آنچه شما شهیدان در آن وارد شده اید، شریک هستیم.» از این رو، عطیّه و دیگر زائران شگفت زده شده بودند. گرچه آنها به صداقت صحابی سرشناس و عارف پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم باور داشتند، اما سزاوار است که پاسخی برای این ابهام و سؤال دریابند؛ لذا عطیّه می پرسد:
چگونه با آنان شریک هستیم و حال آنکه نه دشتی پیموده ایم، نه از بلندی و کوهی بالا رفته ایم و نه در راه خدا شمشیری زده ایم؛ اما اینان کسانی هستند که بین سرها و پیکرشان جدائی افتاده و شهید شده اند، فرزندان آنها یتیم گشته و همسران آنان بیوه شده اند؟!
جابر پاسخ داد: ای عطیّه! من از حبیبم رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می فرمود:
«من أحبّ قوماً حشر معهم، و من أحبّ عمل قوم اُشرک فی عملهم؛ هرکس گروهی را دوست بدارد، با آنان محشور می شود. و هرکس کار عدّه ای را دوست بدارد، در عمل آنها شریک خواهد بود.»
جابر بعد از بیان حدیث نبوی، گفت:
«والّذی بعث محمّداً بالحقّ نبیّاً انّ نیّتی و نیّه اصحابی علی مامضی علیه الحسین علیه السلام و اصحابه؛ سوگند به خدایی که محمّد را به پیامبری برگزید! نیّت و انگیزه من و یارانم همان چیزی است که حسین علیه السلام و یارانش داشتند.»
ارزش تولّی و تبرّی
عطیّه عوفی در پایان گزارش «زیارت اربعین» می گوید:
جابر به من گفت: اکنون مرا به طرف خانه های مردم کوفه ببر. بعد از پیمودن مسافتی، خطاب به من گفت: ای عطیّه! آیا به تو سفارش و وصیّتی بکنم؟ چرا که گمان دارم پس از این سفر، دیگر تو را نبینم و باهم دیداری نداشته باشیم![عرض کردم: بفرمایید. در این موقع، آن صحابی جلیل القدر گفت:]
«أحبب محبّ آل محمّدصلی الله علیه وآله وسلم ما أحبّهم، و أبغض مبغض آل محمّد ما أبغضهم و إن کان صوّاماً قوّاماً، و أرفق بمحبّ محمّد و آل محمّد فإنّه إن تزلّ له قدم بکثره ذنوبه ثبتت له اُخری بمحبّتهم، فإنّ محبّهم یعود الی الجنّه و مبغضهم یعود الی النّار؛ دوستدار آل پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را دوست بدار مادامی که ایشان را دوست می دارد، و دشمن خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را دشمن بدار مادامی که با ایشان دشمنی می کند ولو اینکه فراوان روزه بگیرد و نماز بگزارد. با دوست محمّد و اهل بیتش مدارا کن؛ چرا که اگر در اثر زیادی گناهش یک پایش بلغزد، به واسطه دوستی اش با آنان، پای دیگرش استوار بماند. بنابراین، دوستدار پیامبر و آلش به سوی بهشت می رود و بازگشت و سرانجام دشمن آنها، دوزخ خواهد بود.»
روایتی دیگر
علاّمه مجلسی در کتاب تحفهالزّائر، در ضمن بیان «زیارت اربعین»، داستان سفر زیارتی جابر را از زبان فردی به نام «عطا»(۱۵)* می نویسد؛ که او نیز همچون «عطیّه» از همسفران جابر بود. در این گزارش، مطالب دیگری وجود دارد که می تواند موضوع این مقاله را تکمیل سازد؛ از جمله اینکه:
- جابر در کنار قبر امام، سه مرتبه «الله اکبر» گفت و سپس بیهوش شد.
- وی بعد از به هوش آمدن، این گونه سلام داد:
السّلام علیکم یا آل الله، السّلام علیکم یا صفوه الله...
- دو طرف صورتش را بر قبر مطهّر حضرت کشیده، آنگاه چهار رکعت نماز خواند.
- نزد قبر حضرت علی اکبرعلیه السلام آمده و عرضه داشت:
السّلام علیک یا مولای وابن مولای، لعن الله قاتلک، لعن الله ظالمک، أتقرّب الی الله بمحبّتکم و أبرء الی الله من عدوّکم.
- بعد از خواندن دو رکعت نماز، به پیشگاه شهدای کربلا چنین درود فرستاد:
السّلام علی الأرواح المُنیخه بقبر ابی عبدالله، السّلام علیکم یا شیعه الله و شیعه رسوله و شیعه امیرالمؤمنین و الحسن والحسین، السّلام علیکم یا طاهرون، السّلام علیکم یا مهدیّون، السّلام علیکم یا ابرار، السّلام علیکم و علی ملائکه الله الحافّین بقبورکم، جمعنی الله و ایّاکم فی مستقرّ رحمته تحت عرشه.
- سپس به جانب آرامگاه حضرت عبّاس علیه السلام رفته و این زیارتنامه را زمزمه کرد:
السّلام علیک یا اباالقاسم، السّلام علیک یا عبّاس بن علی، السّلام علیک یابن امیرالمؤمنین، أشهد لقد بالغت فی النّصیحه و أدّیت الأمانه و جاهدت عدوّک و عدوّ أخیک، فصلوات الله علی روحک الطّیّبه و جزاک الله من أخٍ خیراً.(۱۶)
- جابر بن عبدالله انصاری بعد از خواندن دو رکعت نماز و درخواست حوائج از درگاه الهی، با شهدای کربلا وداع نموده (۱۷) و آرام آرام از سرزمین تابناک نینوا به جانب دیگر رهسپار شد تا پیام آور اهداف مقدّس عاشورائیان بوده باشد.

محمد ابراهیم احمدی

_________________________________________________
۱.ر.ک: سیرتنا و سنّتنا سیره نبیّنا و سنّته(ص)، چاپ الآداب، نجف اشرف، ۱۳۸۴ ق.
۲. نامه ها و ملاقات های امام حسین(ع)، ابوالقاسم عالمی دامغانی، ص ۱۶۲ و ۱۶۳، بنیاد معارف اسلامی، قم، اوّل، ۱۳۷۶ ش؛ اشک روان بر امیرکاروان، حاج شیخ جعفر شوشتری، ترجمه حاج میرزا محمدحسین شهرستانی، ص ۲۴۶ و ۲۴۷، دارالکتاب (جزائری)، قم، دهم، ۱۳۸۳ ش.
۳. زندگانی امام حسین(ع)، ابوالقاسم سحاب، ص ۶۰۳ - ۶۰۱، سحاب کتاب، تهران، دوم، ۱۳۵۸ ش.
۴. همان، ص ۶۸۳.
۵. فرهنگ عاشورا، جواد محدّثی، ص ۱۲۷ و ۱۲۸،
۶. سحاب رحمت، عباس اسماعیلی یزدی، پ، ص ۷۹۷، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، سوم، ۱۳۸۰ ش؛ فرهنگ عاشورا، ص ۳۱۷ و ۳۱۸.
۷. عدّه ای بر این باورند که: «از هنگامه رسیدن خبر شهادت به حجاز و حرکت جابر از آنجا، قهراً زمانی بیش از چهل روز را می طلبد؛ مگر اینکه بگوییم جابر از مدینه نیامده و از کوفه یا شهر دیگری عازم کربلا شده باشد.» ر.ک: بر ساحل عاشورا، هادی قطبی، ص ۲۱۶، احمدیّه، قم، اوّل، ۱۳۸۱ ش.
۸. روایت عطیّه بن سعد در منتهی الآمال، ص ۵۳۶ و ۵۳۷؛ سحاب رحمت، ص ۸۰۰ - ۷۹۷؛ قصّه کربلا، ص ۵۲۷ - ۵۲۵؛ زندگانی امام حسین(ع)، ص ۶۷۷ - ۶۷۴؛ معالی السّبطین، شیخ محمد مهدی حائری، ج ۲، ص ۱۹۵ - ۱۹۲، منشورات الشّریف الرّضی، قم، دوم، ۱۳۶۳ ش؛ مقتل امام حسین(ع)، ترجمه جواد محدّثی، ص ۲۵۹ و ۲۶۰، شرکت چاپ و نشر بین الملل، تهران، دوم، ۱۳۸۲ ش آمده.
۹. بنا به قولی، جابر در سال ۶۱ هجری نابینا بود. (فرهنگ عاشورا، ص ۱۲۸؛ زندگانی امام حسین(ع)، ص ۶۷۷.
۱۰. به نقل دیگر: ابن خیرالنّبیّین. (قصّه کربلا، ص ۵۲۵، به نقل از بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۳۰).
۱۱.ر.ک.:ابن سید الوصیّین. (معالی السّبطین، ج ۲، ص ۱۹۳).
۱۲. تولّد، زندگی و شهادت حضرت یحیی(ع) و امام حسین(ع) حوادث مشترکی دارد.
۱۳. در نقل دیگر: السّلام علیکِ. (قصّه کربلا، ص ۵۲۶).
۱۴.ر.ک : حلّت بفناء قبرالحسین. (سحاب رحمت، ص ۷۹۸).
۱۵. عطا؛ گویا وی نیز از شاگردان جابربن عبدالله انصاری بود.
برخی گویندکه: منظور از عطا، همان عطیّه است و روایت وی تقطیع شده است... (ر.ک: تحقیق درباره روز اربعین حضرت سیّد الشّهدا(ع)، [شهید ]سید محمد علی قاضی طباطبائی، ص ۱۴۰ - ۱۳۸، شرکت چاپ میهن، تبریز، اوّل، ۱۳۵۲ ش.)
* شیخ عبّاس قمی(ره) در پایان «زیارت اربعین» می گوید که متن این زیارتنامه جابر، همانند آن زیارتی است که در قسمت «زیارت نیمه رجب» بیان شده است. ر.ک: مفاتیح الجنان.
۱۶. مصباح الزّائر، سیّد ابن طاووس، ص ۲۸۸ - ۲۸۶، مؤسّسه آل البیت(ع).
۱۷. روایت کربلا، حاج یدالله بهتاش، ص ۲۹۰ و ۲۹۱، نشر سبحان، تهران، سوم، ۱۳۷۸ ش.




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:49 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

چهل شبانه گذر کرد بر زمین بى‏تو *** چهل شبانه بى‏عشق، بى‏یقین، بى‏تو
پس از تو پیرهن سوگوار تا به ابد *** چه گریه‏ها که ندارد در آستین بى‏تو
مرا که چله‏نشینِ خرابه‏ها شده‏ام *** مرا که با غم هر ثانیه عجین بى‏تو،
کسى نبرد به مهمانى دعا و درود *** که عشق بى‏کس و کار است این چنین بى‏تو
به سر سلامتى من چه تلخ آمده‏اند *** ستاره‏هاى پریشان هر پسین بى‏تو

چهل شب است که خواب غروب مى‏بینند
پرندگان غزل مرده زمین بى‏تو...

بلند شو!

اى خفته در میانه صحرا، بلند شو!  مردند ماهیان لب دریا، بلند شو!
سر روى نیزه رفته جلوتر تو هم بیا  یا یار نیمه‏راه نشو، یا بلند شو
طوفان اگرچه خیمه زد و کشتى‏ات شکست  اى پهلوى شکسته زهرا، بلند شو!
در خیمه‏هاى سوخته دشت بى‏پناه  شبْ گوشواره مى‏کَنَد از جا، بلند شو!
نگذار پاى خسته به آن کوچه‏ها رسد  سنگ جفا خورد به سر و پا، بلند شو!
مسلم، حبیب، اصغر و عباس، رفته‏اند  چیزى نمانده از سفر ما، بلند شو!
زینب! دوباره خطبه بخوان، اربعین رسید  موجى بزن به پهنه دریا، بلند شو!




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:49 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

شاید ریختن و آویختن کمترین کارى است که اشک براى جبران آبروى از دست رفته آب مى‏کند؛ مى‏ریزد و مى‏ریزد و مى‏ریزد... تا فرات، بیش از این شرمنده نباشد!
شاید اگر اشک نبود، تمام فرات‏ها از خجالت خشک شده بودند!
شاید اگر اشک نبود، سیلاب غم و غصه، در کربلا مرداب شده بود!
شاید اگر اشک نبود، عشق و عطش، همان‏جا دفن شده بود!
شاید اگر اشک نبود، با بغض‏هاى اسیران در آن روز، جهنمى بر پا شده بود!
شاید اگر اشک نبود، کینه آتش مى‏گرفت و محشر همان‏جا بر پا مى‏شد و قیامت مى‏شد و تمام مى‏شد!
شاید اگر اشک نبود، غم در گلوى زینب مى‏ماند و کسى را خبردار نمى‏کرد!
و شاید اگر اشک نبود، آن وقت «یا حسین» را با هق‏هق ضعیف و در دل سر مى‏دادیم!
آن وقت «یااباالفضل» را دیگر به واسطه چه چیز مى‏خواندیم؛ وقتى که شورى اشک، شورى را به دامانمان نمى‏ریخت؟
... و چهل روز گذشت و چهل سال و صدها سال.
و اشک هنوز در سوگ و ماتم آن یکه‏تاز عرصه عشق و ایمان، سید و سالار شهیدان، امام حسین علیه‏السلام همچنان مى‏ریزد و مى‏ریزد و مى‏ریزد... .
و شاید اگر اشک نبود، شور حماسه عاشورا را هیچ شور دیگرى ایجاد نمى‏کرد... .




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:49 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.

...


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 2:45 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
درباره وبلاگ

اى پـــــرده دار كعبـــــه، بردار پرده از پیش `·.•.·´ كــــــــز روى كعبه دل، ما پرده را كشیدیم
نويسندگان
آرشيو مطالب
امار سايت
كل بازديدها : 172163 نفر
كل مطالب : 636 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: چهارشنبه 16 آذر 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 24 اسفند 1392 
امکانات وب