کعبه دلها

حادثه‌ای‌ مانند رویداد خونین‌ نینوا که‌ رهبر قهرمانش‌ حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) است‌،بزرگ‌ترین‌ ذخیره‌ انسانیت‌ در گذرگاه‌ قرن‌ها است‌. رویداد عاشورا تنها یک‌ جنگ‌ نابرابر،یک‌ داستان‌ غم‌انگیز و یا فاجعه‌ نبود، بلکه‌ جلوه‌ای‌ از کمال‌ و جمال‌ الهی‌ بود که‌ در چهره‌انسان‌هایی‌ تجسم‌ یافت‌ و در منظر اهل‌ نظر به‌ نمایش‌ گذارده‌ شد.

رخداد عاشورا چونان‌نهضت‌های‌ عدالت‌ خواهانه‌ و اصلاح‌ طلبانه‌ انسان‌های‌ مجاهد نبود، بلکه‌ عصاره‌ همه‌بعثت‌ها، نهضت‌ها، انقلاب‌های‌ مردان‌ الهی‌ بود که‌ در سرزمین‌ تفتیده‌ طف‌ رخ‌ نمود.تبلور دو اندیشه‌، دو اعتقاد و دو جریان‌ تاریخی‌ که‌ در چهره‌ دو گروه‌ یا دو پیشوا ترسیم‌می‌شود. جنگ‌ امام‌ نور با امام‌ نار، درگیری‌ انسان‌ صالح‌ و مصلح‌ با انسان‌ فاسد و مفسد،رویارویی‌ فضیلت‌ها با رذیلت‌ها .این‌ واقعه‌ با آن‌که‌ بیش‌ از نیم‌ روز طول‌ نکشید، نقل‌مجالس‌ گوناگون‌ در همه‌ روزگاران‌ شد . تاریخ‌، جنگ‌های‌ بزرگ‌، کشمکش‌های‌ دراز وخونریزی‌های‌ سهمگین‌،بسیار دیده‌ است‌، اما هیچ‌ کدام‌ به‌ اندازه‌ این‌ رویداد کوتاه‌،بحث‌انگیز و عبرت‌آموز نبوده‌ است‌. اندیشه‌ و رفتار امام‌ حسین‌(ع) در همه‌ ابعاد اسوه‌می‌باشد. و راهی‌ که‌ حسین‌ (ع) در تعریف‌ زندگی‌ نشان‌ داد، راه‌ حریت‌ و عزت‌ است‌ وپرچمی‌ که‌ برافراشت‌، فرا راه‌ آزادیخواهان‌ و عزت‌ جویان‌ تا قیام‌ قیامت‌ است‌. رسالت‌سیاسی‌ حسین‌ (ع) در آن‌ دوران‌ تاریک‌ این‌ بود که‌ سلطنت‌ شوم‌ امویان‌ را رسوا سازد وسرزمین‌های‌ اسلام‌ و مرزهای‌ قرآن‌ و مصالح‌ اهل‌ قبله‌ را از آنان‌ بستاند تا اسلام‌ ومسلمانان‌ از آن‌ فتنه‌ و تباهی‌ خلاصی‌ یابند.
در این‌ نوشتار برآنیم‌ تا روز شمار حوادث‌ زندگی‌ امام‌ حسین‌ (ع) را با تکیه‌ بربخش‌ آخر زندگانی‌ آن‌ حضرت‌ ؛ یعنی‌ دوره‌ آغاز قیام‌ تا شهادت‌ حسین‌ (ع) با بهره‌گیری‌از منابع‌ و اطلاعات‌ موجود مورد بررسی‌ قرار دهیم‌.
از ولادت‌ تا امامت‌ (۵۰ - ۴ هجری‌)
ولادت‌ امام‌ حسین‌(ع)

سومین‌ پیشوای‌ شیعیان‌ در روز سوم‌ شعبان‌ سال‌ چهارم‌ هجری‌ در مدینه‌ دیده‌ به‌جهان‌ گشود. پس‌ از ولادت‌ آن‌ حضرت‌، پیامبر (ص) از دیدار وی‌ خرسند شد و او را«حسین‌» نامید. حسین‌ (ع) از نظر والائی‌ نسب‌ و حسب‌ از چنان‌ مقامی‌ برخوردار است‌که‌ هیچ‌کس‌ به‌ آن‌ مقام‌ نمی‌رسد. چراکه‌ آن‌ حضرت‌ از حیث‌ نسب‌ ممتازترین‌ انسان‌ است‌و جدش‌ رسول‌ خدا (ص)، مادرش‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا۳، پدرش‌ علی‌ مرتضی‌، برادرش‌حسن‌ مجتبی‌، خواهرش‌ زینب‌ کبری‌ و همسرش‌ ـ بنا بر برخی‌ روایات‌ ـ شهر بانودختربزرگ‌ یزدگرد پادشاه‌ ساسانی‌ است‌ و این‌ نسب‌ برای‌ احدی‌ نیست‌. رشید ،طبیب‌،زکی‌ ثار الله‌ و سید الشهداء از القاب‌ ایشان‌ است‌ و کنیه‌ آن‌ امام‌ ابی‌ عبدالله‌ است‌.
حسین‌ (ع) در عصر پیامبر (ص) (۱۱-۴ ه)
امام‌ حسین‌ (ع) حدود هفت‌ سال‌ از عمر شریف‌ خود را در زمان‌ حیات‌ پیامبرگرامی‌ اسلام‌ سپری‌ کرد. روایت‌های‌ بسیاری‌ در مورد مقام‌ ارجمند حسن‌ و حسین‌ درپیشگاه‌ پیامبر (ص) وجود دارد، که‌ منابع‌ اهل‌ سنت‌ و شیعه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ کرده‌اند.رسول‌خدا (ص) سخت‌ به‌ حسین‌ و برادرش‌ اظهار علاقه‌ کرده‌ و با جملاتی‌ که‌ درباره‌ آن‌هافرمودند، گوشه‌ای‌ از فضایل‌ آن‌ها را برای‌ اصحاب‌ بازگو کردند. اکنون‌ در آثار حدیثی‌،شمار زیادی‌ فضیلت‌ برای‌ امام‌ حسین‌ (ع) نقل‌ شده‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از آن‌ها نظیر«الحسن‌ و الحسین‌ سیدا شباب‌ اهل‌ الجنه‌» متواتر بوده‌ و یا فراوان‌ نقل‌ شده‌ است‌.
حسین‌(ع) در عصر خلفا (ابو بکر ـ عمر ـ عثمان‌، ۱۱ ـ ۳۵ ه)
امام‌ حسین‌ (ع) پس‌ از رحلت‌ پیامبر (ص) با حوادث‌ تلخ‌ و ناگواری‌ چون‌ ماجرای‌سقیفه‌ بنی‌ ساعده‌ و غصب‌ خلافت‌ اسلامی‌، غصب‌ فدک‌ و شهادت‌ مادرش‌ حضرت‌زهرا(س‌) روبه‌ رو گردید. در عصر حکومت‌ خلفا که‌ حدود بیست‌ وپنج‌ سال‌ به‌ طول‌انجامید، همراه‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ علی‌ (ع) در ابعاد گوناگون‌ و جبهه‌های‌ مختلف‌ ازحریم‌حق‌ و عدالت‌ دفاع‌ می‌کرد و با استفاده‌ از هر فرصتی‌ به‌ مبارزه‌ با جناح‌ باطل‌ و افشای‌ماهیت‌ دشمن‌ و مقابله‌ با تبلیغات‌ انحرافی‌ دشمنان‌ می‌پرداخت‌. بنا به‌ اظهار منابع‌،حسین‌(ع) در دوره‌ خلفا به‌ سبب‌ عنایات‌ و عواطف‌ مشهوری‌ که‌ از رسول‌ خدا(ص) نسبت‌به‌ او دیده‌ بودند، بسیار مورد احترام‌ بود.
از جمله‌ وقایعی‌ که‌ حسین‌ (ع) در دوره‌ خلافت‌ ابوبکربن‌ ابی‌ قحافه‌ (۱۳-۱۱ ه.ق‌)در آن‌ مشارکت‌ داشت‌، این‌ بود که‌ آن‌ حضرت‌ که‌ در آن‌ هنگام‌ دوران‌ کودکی‌ را می‌گذراند،همراه‌ برادرش‌ حسن‌ (ع) در معیت‌ مادرشان‌ حضرت‌ زهرا۳ برای‌ مطالبه‌ فدک‌، نزدابوبکر رفتند و به‌ عنوان‌ شاهد، گواهی‌ دادند که‌ فدک‌ از آن‌ فاطمه‌۳ است‌. به‌ گونه‌ای‌ که‌خلیفه‌ پذیرفت‌ ولی‌ با مداخله‌ عمر گواهی‌ آنان‌ مورد قبول‌ واقع‌ نشد. یکی‌ دیگر از مواردفعالیت‌ حسین‌(ع)، همراهی‌ با اقدامات‌ پدر برای‌ گرفتن‌ حق‌ خود (خلافت‌ و رهبری‌ امت‌)بود. در دوران‌ خلافت‌ عمر بن‌ خطاب‌ (۲۳-۱۳ ه .ق‌) نیز روایت‌های‌ بسیاری‌ در مورداعتراض‌ حسین‌ (ع) به‌ خلیفه‌ در مورد غصب‌ مقام‌ خلافت‌ آمده‌ است‌.
در مورد شرکت‌ امام‌ حسین‌ (ع) در فتوحات‌ دوران‌ خلفا اتفاق‌ نظر وجود دارد،برخی‌ منابع‌ معتقدند که‌ آن‌ حضرت‌ و برادرش‌ امام‌ حسن‌ (ع) در فتح‌ طبرستان‌ و شمال‌آفریقا مشارکت‌ فعال‌ داشته‌اند. نکته‌ دیگری‌ که‌ در دوران‌ خلافت‌ عمر در مورد امام‌حسین‌ (ع) مطرح‌ است‌، ازدواج‌ آن‌ حضرت‌ با شهربانو ،یکی‌ از دختران‌ یزدگرد سوم‌،آخرین‌ پادشاه‌ ساسانی‌ است‌، که‌ در این‌ مورد هم‌ نظرات‌ مختلف‌ و گاه‌ متضادی‌ ابرازشده‌است‌.
امام‌ حسین‌ (ع) که‌ در دوران‌ خلافت‌ عثمان‌ بن‌ عفان‌ (۳۵-۲۳ ه .ق‌) دوران‌جوانی‌ را می‌گذراند، در همراهی‌ با پدر و برادرش‌ ،هیچ‌ گاه‌ خلافت‌ و روش‌ عثمان‌ رانپذیرفت‌، بنا به‌ اظهار منابع‌، وقتی‌ خلیفه‌ سوم‌، ابوذر غفاری‌ ـ یکی‌ از صحابه‌ پیامبر (ص) ـرا به‌ سبب‌ اعتراض‌ به‌ روش‌ وی‌ از مدینه‌ به‌ ربذه‌ تبعید کرد، با وجود دستور خلیفه‌ مبنی‌ برعدم‌ بدرقه‌ ابوذر، علی‌ (ع) همراه‌ جمعی‌ از یاران‌ ،از جمله‌ حسن‌ و حسین‌ به‌ بدرقه‌ ابوذرشتافتند و در همان‌ هنگام‌ امام‌ حسین‌ (ع) طی‌ سخنانی‌، آشکارا مخالفت‌ خود را با روش‌عثمان‌ اعلام‌ کرد. در ماه‌های‌ پایانی‌ خلافت‌ عثمان‌ و زمانی‌ که‌ شورشیان‌، خانه‌ خلیفه‌ رامحاصره‌ کردند و مانع‌ رسیدن‌ آب‌ به‌ خانه‌ خلیفه‌ شدند، کسانی‌ که‌ قدرت‌ داشتند تا راهی‌از میان‌ شورشیان‌ باز کرده‌ و به‌ خانه‌ عثمان‌ آب‌ برسانند، امام‌ حسن‌ و حسین‌ ۸ بودند.
حسین‌ (ع) در دوره‌ خلافت‌ علی‌(ع) (۴۰-۳۶ ه)
پس‌ از قتل‌ عثمان‌ مردم‌ به‌ خانه‌ علی‌ (ع) هجوم‌ بردند و خواهان‌ بیعت‌ با آن‌حضرت‌ شدند. امام‌ ـ که‌ در ابتدا حاضر به‌ پذیرش‌ خلافت‌ نبود، پس‌ از اصرار فراوان‌ مردم‌و قبول‌ شرایط‌ امام‌ از سوی‌ مردم‌ ـ زمام‌ امور خلافت‌ را در دست‌ گرفت‌ و در طول‌ چهارسال‌ و نه‌ ماه‌ خلافت‌ خویش‌، در دو بخش‌ اقدامات‌ اصلاحی‌ (اجرای‌ عدالت‌ و از بین‌ بردن‌فاصله‌های‌ ناروای‌ طبقاتی‌) و اقدامات‌ سیاسی‌ و نظامی‌ (جنگ‌ با سه‌ گروه‌ ناکثین‌،قاسطین‌ و مارقین‌) به‌ فعالیت‌ پرداخت‌. حسین‌ (ع) در این‌ دوران‌ در تمام‌ فعالیت‌های‌سیاسی‌، اجتماعی‌، فرهنگی‌ و نظامی‌ مشارکت‌ فعال‌ داشت‌. به‌ نوشته‌ منابع‌ تاریخی‌ درجریان‌ جنگ‌ جمل‌ (با گروه‌ پیمان‌ شکن‌ یا ناکثین‌) که‌ در سال‌ سی‌ و ششم‌ هجری‌ قمری‌در نزدیکی‌ بصره‌ رخ‌ داد، امام‌ حسین‌ (ع) نقش‌ مهمی‌ داشت‌، چنان‌ که‌ فرماندهی‌ جناح‌راست‌ سپاه‌ امیر المومنین‌ را برعهده‌ داشت‌ و رشادت‌های‌ زیادی‌ از خود نشان‌ داد.
در جنگ‌ امام‌ علی‌ (ع) با گروه‌ قاسطین‌ یا ظالمین‌ (جنگ‌ صفین‌) که‌ از ماه‌ رجب‌سال‌ ۳۶ هجری‌ قمری‌ آغاز و در صفر سال‌ ۳۷ هجری‌ قمری‌ با ماجرای‌ حکمیت‌ پایان‌یافت‌، حسین‌ (ع) قبل‌ از جنگ‌ با خطبه‌های‌ آتشین‌ خود، مردم‌ کوفه‌ را برای‌ مقابله‌ بامعاویه‌ بسیج‌ می‌کرد و در جریان‌ جنگ‌ نیز شجاعت‌ها و دلاوری‌های‌ زیادی‌ از خود نشان‌داد، چنان‌ که‌ امام‌ علی‌ (ع) پیوسته‌ مراقب‌ بود تا آسیبی‌ به‌ آن‌ حضرت‌ وبرادرش‌حسن‌۸ نرسد و همیشه‌ می‌فرمود: «برای‌ حفظ‌ نسل‌ رسول‌ خدا (ص) مراقب‌ آنان‌باشید.»
از آن‌ حضرت‌ خطبه‌ای‌ در جنگ‌ صفین‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ ضمن‌ آن‌ مردم‌ را به‌جنگ‌ ترغیب‌ می‌کردند. امام‌ حسین‌ (ع) در همان‌ مراحل‌ مقدماتی‌ جنگ‌ صفین‌، درگرفتن‌ مسیر آب‌ از دست‌ شامیان‌ نقش‌ داشت‌. امام‌ علی‌ (ع) پس‌ از آن‌ پیروزی‌فرمود:«هذا اول‌ فتح‌ ببرکه‌ الحسین‌.» بعد از پایان‌ جنگ‌ و ماجرای‌ حکمیت‌ نیز امام‌حسین‌ (ع) یکی‌ از شاهدانی‌ بود که‌ امام‌ علی‌ (ع) برای‌ نظارت‌ بر روند مذاکرات‌ او رابرگزید.
امام‌ حسین‌ (ع) در جنگ‌ نهروان‌ با گروه‌ مارقین‌ (خوارج‌) که‌ در سال‌ ۳۸ هجری‌قمری‌ صورت‌ گرفت‌، نیز نقش‌ فعال‌ داشته‌ و سمت‌ فرماندهی‌ بخشی‌ از سپاه‌ را به‌ عهده‌داشته‌ است‌.
آن‌ حضرت‌ در دوره‌ خلافت‌ علی‌ (ع) ضمن‌ نقش‌ پر تلاش‌ در امور نظامی‌ در اموردیگر نیز مشارکت‌ فعال‌ داشت‌ که‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ به‌ آموزش‌ و تعلیم‌ قرآن‌، رسیدگی‌به‌ نیازمندان‌، حل‌ وفصل‌ امور سیاسی‌، قضایی‌ و اجتماعی‌ اشاره‌ کرد.
حسین‌ (ع) در دوره‌ خلافت‌ و امامت‌ برادرش‌ (۵۰-۴۰ ه)
پس‌ از شهادت‌ حضرت‌ علی‌ (ع) در بیست‌ و یکم‌ ماه‌ رمضان‌ سال‌ ۴۰ هجری‌قمری‌، بنا به‌ وصیت‌ آن‌ حضرت‌، مسلمانان‌ با فرزند بزرگ‌ ایشان‌ حسن‌ (ع) به‌ عنوان‌خلیفه‌ بیعت‌ کردند. حسین‌ (ع) در طول‌ دوران‌ کوتاه‌ خلافت‌ پدرش‌ و دوران‌ ده‌ ساله‌امامت‌ برادر بزرگوارش‌، پیوسته‌ در کنار آن‌ حضرت‌ قرار داشت‌؛ هنگام‌ حرکت‌امام‌حسن‌(ع) برای‌ جمع‌ آوری‌ سپاه‌ به‌ منظور مقابله‌ با معاویه‌، امام‌ حسین‌ (ع) همراه‌برادر بود و پس‌ از آنکه‌ امام‌ مجتبی‌ مجبور به‌ صلح‌ با معاویه‌ شد، با برادرش‌ حسین‌ (ع) دراین‌ مورد به‌ مشورت‌ پرداخت‌.
از امامت‌ حسین‌ (ع) تا آغاز قیام‌ (۶۱-۵۰ ه)
امام‌ حسین‌ (ع) در عصر خلافت‌ معاویه‌ (۶۰-۴۰ ه .ق‌)
پس‌ از صلح‌ امام‌ حسن‌ (ع) با معاویه‌ و بعد از آن‌که‌ حضرت‌ به‌ ناچار از خلافت‌کناره‌گیری‌ کرد، معاویه‌ بن‌ ابوسفیان‌ نوزده‌ سال‌ و هشت‌ ماه‌ (۶۰-۴۰ ه .ق‌) بر مسندخلافت‌ نشست‌. حدود ده‌ سال‌ از این‌ دوران‌ مقارن‌ با امامت‌ امام‌ حسن‌ (ع) و حدود ده‌سال‌ دیگر هم‌ زمان‌ با امامت‌ امام‌ حسین‌ (ع) بود. امام‌ حسین‌ در دوره‌ امامت‌ برادرش‌، به‌طور کامل‌ از سیاست‌ وی‌ دفاع‌ کرد. آن‌ حضرت‌ در برابر در خواست‌های‌ مکرر مردم‌ عراق‌،برای‌ آمدن‌ آن‌ حضرت‌ به‌ کوفه‌، حتی‌ پس‌ از شهادت‌ برادرش‌، حاضر به‌ قبول‌ رأی‌ آنان‌نشده‌ و فرمودند:«تا وقتی‌ معاویه‌ زنده‌ است‌ نباید دست‌ به‌ اقدامی‌ زد.» معنای‌ این‌ سخن‌آن‌ بود که‌ امام‌ در فاصله‌ ده‌ سال‌ به‌ اجبار حکومت‌ معاویه‌ را تحمل‌ کردند.
اگر چه‌ امام‌ خود را متعهد به‌ پیمان‌ صلح‌ با معاویه‌ می‌دانست‌ و نمی‌خواست‌ پیمان‌شکنی‌ کند ولی‌ در مواقع‌ لازم‌ به‌ مبارزه‌ با معاویه‌ و عمالش‌ می‌پرداخت‌ که‌ از آن‌ جمله‌می‌توان‌ به‌ پاسخ‌ قاطع‌ امام‌ به‌ نامه‌ معاویه‌ ـ که‌ به‌ دنبال‌ گزارش‌ مروان‌ بن‌ حکم‌(حاکم‌مدینه‌) در مورد فعالیت‌های‌ امام‌ برای‌ آن‌ حضرت‌ فرستاده‌ بود، و نیز سخنرانی‌ کوبنده‌ امام‌حسین‌ (ع) در مراسم‌ حج‌ سال‌ ۵۸ هجری‌ قمری‌ در جمع‌ گروه‌ کثیری‌ از صحابه‌ و تابعین‌در افشای‌ حکومت‌ بنی‌ امیه‌ ومصادره‌ اموال‌ به‌ منظور غیرمشروع‌ جلوه‌ دادن‌ حکومت‌معاویه‌ و مخالفت‌ شدید امام‌ با انتصاب‌ یزید به‌ ولایتعهدی‌ ازسوی‌ معاویه‌ ـ اشاره‌ کرد.
حسین‌ (ع) از قیام‌ تا شهادت‌ (رجب‌ سال‌ ۶۰ تا محرم‌ سال‌ ۶۱ ه)
پانزدهم‌ رجب‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (مرگ‌ معاویه‌ و آغاز خلافت‌ یزید)

معاویه‌ بن‌ ابوسفیان‌ در نیمه‌ ماه‌ رجب‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ قمری‌ در شام‌ از دنیا رفت‌.هنگام‌ مرگ‌ وی‌ فرزندش‌ یزید در حوارین‌ به‌ سر می‌برد. معاویه‌ وصیت‌ نامه‌ای‌ به‌ این‌مضمون‌ خطاب‌ به‌ یزید نوشت‌: «به‌ اطلاع‌ او برسانید که‌ من‌ بر او جز از چهار مرد بیم‌ ندارم‌و آنان‌ حسین‌ بن‌ علی‌ و عبدالله‌ بن‌ عمر و عبدالرحمن‌ بن‌ ابوبکر و عبدالله‌ بن‌ زبیرهستند، اما حسین‌ بن‌ علی‌، خیال‌ می‌کنم‌ مردم‌ عراق‌ او را رها نکنند و وادار به‌ خروج‌ کنند.اگر چنین‌ کرد بر او در گذر...» یزید چون‌ به‌ دمشق‌ رسید و زمام‌ امور خلافت‌ را در دست‌گرفت‌ به‌ نوشته‌ یعقوبی‌ «به‌ عامل‌ مدینه‌، ولید بن‌ عتبه‌ بن‌ ابی‌ سفیان‌ نوشت‌: هنگامی‌ که‌نامه‌ام‌ به‌ تو رسید، حسین‌ بن‌ علی‌ و عبدالله‌ بن‌ زبیر را احضار کن‌ و از آن‌ دو بیعت‌ بگیر،پس‌ اگر زیر بار نرفتند، آن‌ دو را گردن‌ بزن‌ و سرهای‌ آن‌ دو را نزد من‌ بفرست‌، مردم‌ را نیزبه‌ بیعت‌ فراخوان‌ و اگر سرباز زدند، همان‌ حکم‌ را درباره‌ آنان‌ اجرا کن‌.»
بیست‌ وهفتم‌ رجب‌ سال‌ ۶۰ هجری‌
(ملاقات‌ امام‌ حسین‌ (ع) با ولید بن‌ عتبه‌ ولی‌ مدینه‌)
چون‌ نامه‌ یزید به‌ ولید بن‌ عتبه‌، فرماندار مدینه‌ رسید، ولید با مروان‌ حکم‌ (والی‌سابق‌ مدینه‌) در این‌ مورد به‌ مشورت‌ پرداخت‌.«مروان‌ گفت‌: از ناحیه‌ عبدالله‌ بن‌ عمروعبدالرحمن‌ بن‌ ابوبکر مترس‌ که‌ آن‌ دو خواستار خلافت‌ نیستند، ولی‌ سخت‌ مواظب‌حسین‌ بن‌ علی‌ و عبدالله‌ بن‌ زبیر باش‌ و هم‌ اکنون‌ کسی‌ بفرست‌، اگر بیعت‌ کردند که‌ چه‌بهتر و گرنه‌ پیش‌ از آنکه‌ خبر آشکار شود و هر یک‌ از ایشان‌ جایی‌ بگریزد و مخالفت‌ خودرا ظاهر سازد گردن‌ هر دو را بزن‌. » ولید، عبدالله‌ بن‌ عمر و بن‌ عثمان‌ را که‌ نوجوانی‌ بود،دنبال‌ امام‌ حسین‌ (ع) و عبدالله‌ بن‌ زبیر فرستاد. هنگامی‌ که‌ پیام‌ آور والی‌ مدینه‌ نزد امام‌آمد ،آن‌ حضرت‌ متوجه‌ مرگ‌ معاویه‌ گردید، لذا تنی‌ چند از دوستان‌ و غلامان‌ خویش‌ راجمع‌ کرد و همراه‌ خود به‌ دار الاماره‌ برد تا در صورت‌ وجود خطر آنان‌ را به‌ کمک‌ بطلبد.
طبری‌ می‌نویسد:«حسین‌ بیامد و بنشست‌، ولید نامه‌ را به‌ او داد که‌ بخواند و خبرمرگ‌ معاویه‌ را داد و او را به‌ بیعت‌ خواند. حسین‌ گفت‌ :انالله‌ انا الیه‌ راجعون‌، خدا معاویه‌ رارحمت‌ کند و تو را پاداش‌ بزرگ‌ دهد، اینکه‌ گفتی‌ بیعت‌ کنم‌، کسی‌ همانند من‌ به‌ نهانی‌بیعت‌ نمی‌کند، گمان‌ ندارم‌ به‌ بیعت‌ نهانی‌ من‌ بس‌ کنی‌ و باید آن‌ را میان‌ مردم‌ علنی‌کنیم‌. گفت‌: آری‌. گفت‌: وقتی‌ میان‌ مردم‌ آیی‌ و آنها را به‌ بیعت‌ خوانی‌ ما را نیز به‌ بیعت‌بخوان‌ که‌ کار یکجا شود. ولید که‌ سلامت‌ دوست‌ بود گفت‌: به‌ نام‌ خدای‌ برو تا با جمع‌ مردم‌بیایی‌.» امام‌ پس‌ از خارج‌ شدن‌ از فرماندهی‌ مدینه‌ تصمیم‌ به‌ خروج‌ از مدینه‌ و حرکت‌به‌سوی‌ مکه‌ گرفت‌.
همان‌ شب‌ عبدالله‌ بن‌ زبیر از مدینه‌ خارج‌ شد، فردای‌ آن‌ روز ماموران‌ حکومتی‌دنبال‌ او رفتند و شب‌ بعد نیز امام‌ حسین‌ (ع) تصمیم‌ به‌ ترک‌ مدینه‌ گرفت‌ و خواهرش‌زینب‌ و ام‌ کلثوم‌ و برادر زادگانش‌ و برادرانش‌، جعفر و عباس‌ و عموم‌ افراد خانواده‌اش‌ که‌ درمدینه‌ بودند، همراه‌ ایشان‌ رفتند غیر از محمد بن‌ حنفیه‌ که‌ در مدینه‌ ماند. ابن‌ عباس‌ هم‌چند روز پیش‌ از آن‌ به‌ مکه‌ رفته‌ بود.
بیست‌ وهشتم‌ رجب‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (خروج‌ امام‌ از مدینه‌ به‌ سوی‌ مکه‌ )
امام‌ حسین‌ (ع) در شب‌ یکشنبه‌ دو روز مانده‌ از ماه‌ رجب‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ به‌اتفاق‌ همراهان‌ از مدینه‌ عازم‌ مکه‌ شدند؛ حضرت‌ هنگام‌ خروج‌ از مدینه‌ وصیت‌ نامه‌ای‌نوشت‌ و به‌ برادرش‌ محمد حنفیه‌ داد وپس‌ از حمد وثنای‌ خداوند اهداف‌ و انگیزه‌های‌ خودبرای‌ خروج‌ از مدینه‌ را بیان‌ فرمودند.
سوم‌ شعبان‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (ورود امام‌ حسین‌ (ع) وهمراهانش‌ به‌ مکه‌)
امام‌ و یارانش‌ در شب‌ جمعه‌ سوم‌ شعبان‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ قمری‌ وارد شهر مکه‌شدند. «هنگامی‌ که‌ امام‌ وارد مکه‌ شد، مردم‌ شهر بسیار خشنود شدند و حتی‌ ابن‌ زبیر، که‌خود داعیه‌ رهبری‌ داشت‌ در نماز امام‌ و مجلس‌ حدیث‌ او شرکت‌ می‌کرد. مکه‌ پایگاه‌ دینی‌اسلام‌ بود و طبعا توجه‌ بسیاری‌ را به‌ خود جلب‌ می‌کرد. در آنجا امام‌ با افراد وشخصیت‌های‌ مختلف‌ در تماس‌ بود وعلل‌ عدم‌ بیعت‌ خود با یزید را بیان‌ می‌کرد. درهمین‌ روزها که‌ دمشق‌ نگران‌ کسانی‌ بود که‌ بیعت‌ نکرده‌ و در حجاز بودند، در کوفه‌ حوادثی‌می‌گذشت‌ که‌ از طوفان‌ سهمگین‌ خبر می‌داد.
شیعیان‌ علی‌ (ع) که‌ درمدت‌ بیست‌ سال‌ حکومت‌ معاویه‌ صدها تن‌ کشته‌ داده‌بودند و همین‌ تعداد یا بیشتر از آنان‌ در زندان‌ به‌ سر می‌بردند، همین‌ که‌ از مرگ‌ معاویه‌آگاه‌ شدند ، نفسی‌ راحت‌ کشیدند. ماجراجویانی‌ هم‌ که‌ ناجوان‌ مردانه‌ علی‌ (ع) را کشتند وگِرد پسرش‌ را خالی‌ کردند تا دست‌ معاویه‌ در آنچه‌ می‌خواهد باز باشد، همین‌ که‌ معاویه‌ به‌حکومت‌ رسید و خود را از آنان‌ بی‌ نیاز دید به‌ آنان‌ اعتنایی‌ نکرد، از فرصت‌ استفاده‌ کردندو در پی‌ انتقام‌ برآمدند تا کینه‌ای‌ که‌ از پدر در دل‌ دارند از پسر بگیرند .دسته‌بندی‌شروع‌شد شیعیان‌ علی‌ در خانه‌ علی‌ سلیمان‌ بن‌ صرد خزاعی‌ گرد می‌آمدند. سخنرانی‌هاآغازشد.
سرانجام‌ تصمیم‌ گرفتند تا امام‌ را به‌ کوفه‌ دعوت‌ کنند. در مدت‌ امامت‌ سه‌ ماهه‌امام‌ حسین‌ (ع) نامه‌های‌ فراوانی‌ از کوفه‌ برای‌ آن‌ حضرت‌ رسید که‌ مضمون‌ نامه‌ها این‌بود: «کوفه‌ و عراق‌ آماده‌ برای‌ آمدن‌ شماست‌. ما همه‌ در انتظار تو هستیم‌ و تو را یاری‌خواهیم‌ کرد.» یعقوبی‌ می‌نویسد:«حسین‌ به‌ مکه‌ رفت‌ و چند روزی‌ بماند .مردم‌ عراق‌ به‌ اونامه‌ نوشتند و پی‌ در پی‌ فرستادگانی‌ روانه‌ کردند و آخرین‌ نامه‌ای‌ که‌ از ایشان‌ بدو رسید،نامه‌های‌ ابن‌ هانی‌ و سعید بن‌ عبدالله‌ حنفی‌ بود:«بنام‌ خدای‌ بخشاینده‌ مهربان‌، به‌حسین‌ بن‌ علی‌، از شیعیان‌ با ایمان‌ و مسلمانش‌، اما بعد، پس‌ شتاب‌ فرما که‌ مردم‌ تو راانتظار می‌برند و جز تو پیشوایی‌ ندارند، شتاب‌ فرما والسلام‌.»
پانزدهم‌ رمضان‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (اعزام‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ به‌ کوفه‌)
وقتی‌ که‌ تعداد نامه‌های‌ کوفیان‌ از حد متعارف‌ گذشت‌، حسین‌ (ع) لازم‌ دیدعراقیان‌ را بیش‌ از این‌ منتظر نگذارد. بنابراین‌ پاسخی‌ بدین‌ مضمون‌ برای‌ کوفه‌نوشت‌:«هانی‌ وسعید آخرین‌ فرستادگانی‌ بودند که‌ نامه‌های‌ شما را برای‌ من‌ آوردند. به‌ من‌نوشته‌اید نزد ما بیا که‌ رهبری‌ نداریم‌. من‌ برادر و پسر عمویم‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ را نزد شمامی‌فرستم‌ تا مرا از حال‌ شما و آنچه‌ در شهر شما می‌گذرد خبر دهد»
پنجم‌ شوال‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (ورود مسلم‌ به‌ کوفه‌)
امام‌، مسلم‌ بن‌ عقیل‌ را همراه‌ تنی‌ چند به‌ سوی‌ کوفه‌ روانه‌ کرد. مسلم‌ پس‌ ازپیشامدهای‌ بسیار در پنجم‌ شوال‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ وارد شهر کوفه‌ شد. چون‌ مسلم‌ به‌ کوفه‌رسید، مردم‌ نزد وی‌ آمدند و با او بیعت‌ کردند .و پیمان‌ بستند و قرار نهادند و اطمینان‌ دادندکه‌ او را یاری‌ و پیروی‌ و وفاداری‌ کنند.
یازدهم‌ ذی‌ القعده‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (رسیدن‌ نامه‌ مسلم‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع))
مسلم‌ پس‌ از ورود به‌ کوفه‌ در خانه‌ «مختار بن‌ ابی‌ عبیده‌ ثقفی‌» ساکن‌ شد .مردم‌کوفه‌ دسته‌ دسته‌ به‌ خانه‌ مختار می‌آمدند و مسلم‌ نامه‌ حسین‌ را برای‌ آنان‌ می‌خواند وآنان‌ می‌گریستند و بیعت‌ می‌کردند. درمورد تعداد افرادی‌ که‌ درمدت‌ اقامت‌ مسلم‌ در کوفه‌با وی‌ بیعت‌ کردند میان‌ مورخان‌ اتفاق‌ نظر وجود ندارد. بیشترین‌ رقم‌ را حدود یک‌ صدوبیست‌ هزار نفر و کمترین‌ رقم‌ را دوازده‌ هزار نفر نوشته‌اند. مسلم‌ وقتی‌ استقبال‌ مردم‌ وآمادگی‌ آنان‌ را برای‌ یاری‌ امام‌ مشاهده‌ کرد نامه‌ای‌ به‌ این‌ مضمون‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع)نوشت‌:«براستی‌ که‌ مردم‌ این‌ شهر گوش‌ به‌ فرمان‌ و در انتظار رسیدن‌ تواند.» بنابراین‌ امام‌تصمیم‌ گرفت‌ تا از حجاز روانه‌ عراق‌ شود.
در آن‌ روزها اوائل‌ ذی‌ الحجه‌ امام‌ از حادثه‌ دیگری‌ آگاه‌ شد که‌ او را به‌ بیرون‌ رفتن‌از حجاز مصمم‌تر ساخت‌ او دانست‌ که‌ فرستادگان‌ یزید خود را به‌ مکه‌ رسانده‌اند تا درمراسم‌ حج‌ بر وی‌ حمله‌ کنند و ناگهان‌ او را بکشند.
هشتم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (حرکت‌ امام‌ از مدینه‌ به‌ عراق‌ )
امام‌ حسین‌ (ع) پس‌ از دریافت‌ نامه‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و احساس‌ خطر از دژخیمان‌یزید، احرام‌ حج‌ خود را به‌ عمره‌ تبدیل‌ کرد و پس‌ از انجام‌ مراسم‌ عمره‌ از احرام‌ بیرون‌ آمدو در روز سه‌ شنبه‌ روز ترویه‌ (هشتم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ ۶۰ ه . ق‌) پس‌ از شصت‌ وپنج‌ روزاقامت‌ در مکه‌ به‌ اتفاق‌ حدود هشتادو شش‌ نفر مرد از شیعیان‌ و دوستان‌ و خانواده‌ خود ازمکه‌ بیرون‌ آمده‌ و به‌ سوی‌ عراق‌ حرکت‌ کرد. از سوی‌ دیگر خبر ارسال‌ نامه‌های‌ مردم‌کوفه‌ و دعوت‌ از امام‌ حسین‌ (ع) برای‌ آمدن‌ به‌ آن‌ شهر یزید را نگران‌ ساخت‌ و پس‌ ازمشورت‌ با مشاوران‌ خود تصمیم‌ گرفت‌ تا «نعمان‌ بن‌ بشیر» را از حکومت‌ کوفه‌ معزول‌ و«عبیدالله‌ بن‌ زیاد» حاکم‌ بصره‌ را با حفظ‌ سمت‌ به‌ حکومت‌ کوفه‌ منصوب‌ نماید.
عبیدالله‌ پس‌ از دریافت‌ فرمان‌ یزید مبنی‌ بر انتصاب‌ وی‌ به‌ حکومت‌ کوفه‌ به‌اتفاق‌ تعدادی‌ از همراهانش‌ به‌ صورت‌ مخفیانه‌ وارد کوفه‌ شد تا ضمن‌ آزمایش‌ واکنش‌مردم‌ و میزان‌ علاقه‌ آنان‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع)، رهبران‌ مخالفان‌ یزید را شناسایی‌ نماید.مردم‌ کوفه‌ که‌ با استبداد شدید عبیدالله‌ بن‌ زیاد مواجه‌ شدند به‌ تدریج‌ مسلم‌ را تنهاگذاشته‌ و از بیعت‌ خود عقب‌ نشینی‌ کردند.
مدتی‌ بعد، پس‌ از شناسایی‌ محل‌ استقرار مسلم‌، ایشان‌ از خانه‌ مختار به‌ خانه‌«شریک‌ بن‌ اعور» رفت‌. شریک‌ چند روز بعد درگذشت‌ و مسلم‌ به‌ خانه‌ «هانی‌ بن‌ عروه‌»رفت‌. اما عبیدالله‌ که‌ به‌ وسیله‌ جاسوسان‌ خود از مخفی‌ گاه‌ مسلم‌ و ارتباط‌ او با یاران‌ وهوادارنش‌ مطلع‌ شده‌ بود، هانی‌ را احضار و پس‌ از شکنجه‌ زندانی‌ نمود.
هشتم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (خروج‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ با چهار هزار نفر ازهمراهانش‌ از کوفه‌)
همین‌ که‌ خبر دستگیری‌ و زندانی‌ شدنی‌ هانی‌ در شهر منتشر شد، مسلم‌ دانست‌که‌ دیگر درنگ‌ جایز نیست‌ و باید از نهان‌گاه‌ بیرون‌ آید و جنگ‌ را آغاز کند. پس‌ جارچیان‌خود را فرستاد تا مردم‌ را آگاه‌ سازند. نوشته‌اند از هیجده‌ هزار تن‌ که‌ با او بیعت‌ کرده‌ بودندچهار هزار تن‌ در خانه‌ هانی‌ و خانه‌های‌ اطراف‌ گرد آمده‌ بودند. مسلم‌ آنان‌ را به‌ دسته‌هایی‌ تقسیم‌ کرد و هر دسته‌ای‌ را به‌ یکی‌ از بزرگان‌ شیعه‌ سپرد. دسته‌ای‌ از این‌ جمعیت‌به‌ قصر ابن‌ زیاد روانه‌ شدند، ولی‌ ابن‌ زیاد موفق‌ شد آن‌ مردم‌ بی‌ تدبیر را با ایجاد اختلاف‌و استفاده‌ از حربه‌ تهدید متفرق‌ سازد. نتیجه‌ این‌ شد که‌ در شامگاه‌ آن‌ روز جز سی‌ تن‌ با اونماندند. چون‌ نماز مغرب‌ را خواند. یک‌ تن‌ از یاران‌ خود را همراه‌ نداشت‌.
مسلم‌ چون‌ نماز شام‌ را خواند و خود را تنها دید در کوچه‌های‌ کوفه‌ سرگردان‌ شد، درحالی‌ که‌ گروه‌ زیادی‌ در جستجوی‌ وی‌ بودند، تا سرانجام‌ زنی‌ به‌ نام‌ «طوعه‌» که‌ از شیعیان‌علی‌ (ع) بود او را درون‌ خانه‌ برد و پناه‌ داد. اما شب‌ هنگام‌ پسر وی‌ از وجود مسلم‌ در خانه‌مطلع‌ شد و به‌ ماموران‌ عبیدالله‌ خبر داد. همین‌ که‌ ابن‌ زیاد پناهگاه‌ مسلم‌ را دانست‌،«محمد اشعث‌» را با شصت‌ یا هفتاد تن‌ برای‌ دستگیری‌ وی‌ فرستاد .مسلم‌ پس‌ ازدرگیری‌ با ماموران‌ ابن‌ زیاد ونشان‌ دادن‌ رشادت‌ها و شجاعت‌های‌ بسیار مجروح‌ ودستگیر شد و در روز نهم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ قمری‌ به‌ همراه‌ هانی‌ به‌ دستور ابن‌زیاد به‌ شهادت‌ رسید.
امام‌ حسین‌ (ع) در مسیر خود از مدینه‌ به‌ کربلا ابتدابه‌ منزل‌ «ذات‌ عرق‌ »رسید که‌در ذات‌ عراق‌ «بشر بن‌ غالب‌ اسدی‌» که‌ از عراق‌ می‌آمد با سید الشهداء ملاقات‌ کرد و ازاوضاع‌ عراق‌ باخبر شد. در همین‌ منزل‌ بود که‌ فرزدق‌ رسید وسئوال‌ کرد: یابن‌ رسول‌ الله‌ درموقع‌ حج‌ چرا عجله‌ کردی‌ ؟امام‌ پاسخ‌ داد: اگر من‌ شتاب‌ نمی‌کردم‌ در مکه‌ مرا دستگیرمی‌کردند و با ریختن‌ خون‌ من‌ در خانه‌ خدا احترام‌ کعبه‌ را از بین‌ می‌بردند. آن‌ گاه‌ حضرت‌از اوضاع‌ کوفه‌ وعراق‌ سوال‌ کرد، فرزدق‌ پاسخ‌ داد: دلهایشان‌ با تو و شمشیرهایشان‌ علیه‌توست‌.»
سپس‌ کاروان‌ امام‌ از ذات‌ عراق‌ به‌ سمت‌ «حاجز» (که‌ وادیی‌ است‌ در مکه‌ که‌ مردم‌کوفه‌ وبصره‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ مدینه‌ از این‌ راه‌ می‌روند و منزل‌ و فرودگاه‌ حجاج‌ است‌)حرکت‌ کرد. در این‌ منزل‌ بود که‌ امام‌ نامه‌ای‌ به‌ اهل‌ کوفه‌ نوشت‌ (و آن‌ در واقع‌ پاسخ‌ نامه‌مسلم‌ بن‌ عقیل‌ بود) و خبر حرکت‌ امام‌ و همراهانش‌ ازمکه‌ به‌ سمت‌ عراق‌ به‌ اهالی‌ اطلاع‌داده‌ شد.و سپس‌ حسین‌ (ع) نامه‌ را به‌ «قیس‌ بن‌ مسهر صیداوی‌» داد تا همراه‌ عبدالله‌بن‌ یقطر به‌ کوفه‌ برساند. قیس‌ وهمراهش‌ چون‌ به‌ قادسیه‌ رسیدند، جاسوسان‌ عبیدالله‌آنان‌ را شناسایی‌ کردند،و «حصین‌ بن‌ نمیر تمیمی‌» را دستگیر کرد و چون‌ قیس‌ نامه‌ راخورده‌ بود و حاضر به‌ افشای‌ متن‌ نامه‌ نشد، به‌ دستور ابن‌ زیاد او را از بالای‌ ساختمان‌دارالاماره‌ کوفه‌ به‌ پایین‌ پرتاب‌ کردند و به‌ شهادت‌ رسید. امام‌ و همراهانش‌ سپس‌ از حاجزبه‌« عیون‌» آمدند (و آنجا فرودگاه‌ زوار بصره بود که‌ در آن‌ گودال‌هایی‌ وجود داشت‌ که‌ آب‌در آنها جمع‌ شده‌ بود.) در این‌ محل‌ «عبدالله‌ بن‌ مطیع‌ عدوی‌» به‌ حضور امام‌ رسید و امام‌را از عزیمت‌ به‌ کوفه‌ منع‌ کرد. امام‌ در پاسخ‌ فرمود:«احترام‌ به‌ خدا و رسول‌ (ص) و قریش‌ وعرب‌ به‌ این‌ است‌ که‌ من‌ زیر بار زور نروم‌» و حرکت‌ کرد.
سپس‌ کاروان‌ امام‌ از عیون‌، به‌ منزل‌ «حزیمه‌» رسید و یک‌ شب‌ در این‌ منزل‌اقامت‌ گزید وآن‌ گاه‌ راهی‌ «زرود» از منازل‌ معروف‌ بین‌ مکه‌ و کو فه‌ شدند. در این‌ محل‌امام‌ با «زهیر بن‌ قین‌ بجلی‌» که‌ عازم‌ سفرحج‌ بود، ملاقات‌ کرده‌ و زهیر سرانجام‌به‌حسین‌(ع) پیوست‌. بنا به‌ نوشته‌ پاره‌ای‌ از منابع‌ در همین‌ منزل‌ امام‌ از شهادت‌مسلم‌بن‌ عقیل‌ و هانی‌ بن‌ عروه‌ و تغییر کوفه‌ مطلع‌ شد. بسیار نگران‌ و پریشان‌ حال‌ شد وبا صدای‌ بلند گریست‌.
در هر حال‌ حسین‌ (ع) چون‌ از کشته‌ شدن‌ مسلم‌ و هانی‌ و نیز قتل‌ دو پیکی‌ که‌ به‌کوفه‌ فرستاده‌ بود، مطلع‌ گشت‌، همراهان‌ خود را فرا خواند و چون‌ می‌خواست‌ ذمه‌ مردم‌همراهش‌ را از تعهد، آزاد سازد به‌ آنان‌ گفت‌:«خبر جانگدازی‌ به‌ من‌ رسیده‌ است‌، مسلم‌ وهانی‌ کشته‌ شده‌اند. شیعیان‌ ما را رها کرده‌اند. حالا خود می‌دانید، هر که‌ نمی‌خواهد تاپایان‌ با ما باشد، بهتر است‌ راه‌ خود را بگیرد و برود» گروهی‌ رفتند این‌ گروه‌ مردمی‌ بودندکه‌ دنیا را می‌خواستند، گروهی‌ هم‌ ماندند و آنان‌ مسلمانان‌ راستین‌ بودند.
پس‌ از حرکت‌ از «زرود» امام‌ و همراهانش‌ هنگام‌ غروب‌ به‌ سرزمین‌ «ثعلبیه‌»رسیدند. به‌ نوشته‌ برخی‌ منابع‌ «عبدالله‌ بن‌ سلیمان‌» و «خدری‌ بن‌ مشعل‌» و احتمالا«عبدالله‌ بن‌ سلیم‌» و «المنذری‌ بن‌ مشعل‌» که‌ پس‌ از پایان‌ مراسم‌ حج‌ قصد داشتند خودرا به‌ امام‌ برسانند در بین‌ راه‌ با مردی‌ از قبیله‌ بنی‌ اسد روبه‌ رو شدند و از وی‌ اوضاع‌ کوفه‌ راپرسیدند، گفت‌: من‌ بیرون‌ نیامدم‌، مگر شاهد قتل‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و هانی‌ بن‌ عروه‌ بودم‌.دیدم‌ کشته‌ آنها را در بازار روی‌ زمین‌ می‌کشیدند.
آنان‌ پس‌ از ملاقات‌ خود را به‌ کاروان‌ امام‌ رسانیده‌ و از آن‌ حضرت‌ خواستند که‌ ازاین‌ سفر منصرف‌ شود، ولی‌ امام‌ نپذیرفت‌ و فرمود: قضای‌ الهی‌ جاری‌ می‌شود و من‌مامورم‌ به‌ این‌ سفر بروم‌. پاره‌ای‌ از منابع‌ هم‌ برخورد امام‌ حسین‌ (ع) و فرزدق‌ را در این‌محل‌ می‌دانند. درهر حال‌ امام‌ و همراهانش‌ از ثعلبیه‌ به‌ طرف‌ منزل‌ «شقوق‌» حرکت‌کردند. در این‌ محل‌ هم‌ امام‌ با مردی‌ که‌ از کوفه‌ می‌آمد، برخورد کرد و از وی‌ خبر حوادث‌کوفه‌ را گرفت‌ .
در این‌ منزل‌ امام‌ جنایات‌ بنی‌ امیه‌ و کشتار اصحاب‌ پیامبر (ص) و دوستان‌علی‌(ع) را برای‌ حاضران‌ متذکر شد. سپس‌ کاروان‌ امام‌ و همراهانش‌ در منزلی‌ به‌ نام‌«زباله‌» وارد شد. در این‌ سرزمین‌ مردی‌ خبر قتل‌ «قیس‌ بن‌ مسهر صیداوی‌» را داد و بازهم‌ امام‌ در حالی‌ که‌ بسیار متاثر بود، در جلسه‌ای‌ که‌ تشکیل‌ داد، همراهان‌ خود را درجریان‌ حوادث‌ قرار داد و از آنان‌ خواست‌ هر که‌ می‌خواهد برگردد.سپس‌ قافله‌ از زباله‌حرکت‌ کرد تا به‌ منزل‌ «بطن‌ العقبه‌» پیش‌ رفتند و پس‌ از اقامت‌ کوتاهی‌ به‌ طرف‌ منزل‌«شراف‌» یا «اشراف‌» حرکت‌ کردند دراین‌ منزل‌ شب‌ را ماندند کاروان‌ پس‌ از استراحت‌مقداری‌ آب‌ برداشتند و نزدیک‌ نیم‌ روز راه‌ پیمودند؛ که‌ با سپاه‌ اعزامی‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد به‌فرماندهی‌ «حر بن‌ یزید ریاحی‌» روبه‌ رو شدند. امام‌ و اصحابش‌ به‌ سمت‌ «ذوحسم‌»حرکت‌ کردند.
در اینجا بود که‌ حر راه‌ بر کاروان‌ امام‌ بست‌. امام‌ فرمود: «این‌ مردم‌ مرا به‌ سرزمین‌خود خوانده‌اند تا با یاری‌ آنان‌ بدعت‌هایی‌ را که‌ در دین‌ خدا پدید آمده‌ است‌ ،بزدایم‌. این‌نامه‌های‌ آنهاست‌ و دستور داد تا دعوت‌ نامه‌های‌ مردم‌ کوفه‌ را به‌ حر نشان‌ بدهند، حال‌ اگرپشیمان‌ اند بر می‌گردم‌» حر گفت‌: «من‌ از جمله‌ نامه‌ نگاران‌ نیستم‌ و از این‌ نامه‌ها هم‌خبری‌ ندارم‌. امیر من‌،مرا مامور کرده‌ است‌، هرجا تو را دیدم‌، راه‌ بر تو گیرم‌ و تو را نزد اوببرم‌.» بدیهی‌ است‌ که‌ امام‌ حسین‌ (ع) پیشنهاد وی‌ را نمی‌پذیرد و او هم‌ امام‌ را رهانمی‌کند تا به‌ حجاز برگردد و حتی‌ به‌ او اجازه‌ نمی‌دهد که‌ در منزلی‌ آباد و پر آب‌ و علف‌فرودآید.
سرانجام‌ پس‌ از مذاکرات‌ بسیار موافقت‌ شد تا کاروان‌ امام‌ به‌ راهی‌ برود که‌ نه‌ به‌سوی‌ مکه‌ باشد و نه‌ به‌ سوی‌ کوفه‌، تا دستور جدید عبیدالله‌ بن‌ زیاد برسد. در همین‌ منزل‌(ذوحسم‌) بود که‌ امام‌ خطبه‌ بسیار مهمی‌ ایراد کرد و به‌ برخی‌ اهداف‌ خود از قیام‌ اشاره‌کردند.در گرمای‌ ظهر امام‌ دستور داد تا یارانش‌ سپاهیان‌ حر را که‌ بسیار تشنه‌ بود، سیراب‌سازند و در حالی‌ که‌ سیدالشهداء و همراهانش‌ به‌ طرف‌ قادسیه‌ پیش‌ می‌رفتند،حر بالشکریانش‌ به‌ فاصله‌ کوتاهی‌ آنان‌ را تعقیب‌ می‌کرد تا اینکه‌ به‌ سرزمین‌ وسیعی‌ به‌ نام‌«بیضه‌» رسیدند. در این‌ منزل‌ امام‌ برای‌ سپاه‌ حر خطبه‌ای‌ خواند وقایع‌ را برای‌ آنان‌ به‌روشنی‌ بیان‌ کرد .سپس‌ قافله‌ مکه‌ از بیضه‌ وارد سرزمینی‌ به‌ نام‌ «الرهیمه‌» شد.در اینجا بامردی‌ از اهل‌ کوفه‌ به‌ نام‌ «ابوهرم‌» ملاقات‌ کرد، و در پاسخ‌ به‌ سوال‌ وی‌ در مورد علت‌خروج‌ از مکه‌، انگیزه‌ قیام‌ و حرکت‌ خود را بیان‌ فرمودند.
کاروان‌ امام‌ سپس‌ به‌ محلی‌ به‌ نام‌ «عذیب‌» رسیدند و امام‌ از اصحاب‌ خود پرسید:راه‌ از کدام‌ طرف‌ است‌؟ بنا به‌ اظهار برخی‌ از منابع‌، «طرماح‌ بن‌ عدی‌ الطائی‌» که‌ از کوفه‌آمده‌ بود، راه‌ را به‌ امام‌ نشان‌ داد و از آن‌ حضرت‌ خواستند تا بازگردد. امام‌ در پاسخ‌ فرمود:خداوند تو را جزای‌ خیر بدهد، اما من‌ معاهده‌ای‌ با این‌ مردم‌ و عهدی‌ با خدا دارم‌ که‌ بایدبدان‌ عمل‌ کنم‌» این‌ سخن‌ها را گفتند و رفتند تا به‌ منزل‌ «قصر بنی‌ مقاتل‌» رسیدند. درمنزل‌ قصر بنی‌ مقاتل‌ امام‌ با «عبدالله‌ بن‌ حر جعفی‌» ملاقات‌ کردند و از وی‌ خواست‌ که‌در این‌ سفر همراه‌ او باشد ولی‌ او قبول‌ نکرد و از امام‌ خواست‌ تا اسب‌ و شمشیر او را بپذیرد.حسین‌ (ع) دیگر اعتنایی‌ به‌ او نکرد. پس‌ از حادثه‌ عاشورا وی‌ پیوسته‌ تأسف‌ می‌خورد که‌چرا چنان‌ توفیق‌ بزرگی‌ را از دست‌ داده‌ است‌.
حسین‌ و همراهانش‌ پس‌ از برداشتن‌ آب‌ بسیار، شبانه‌ از قصر بنی‌ مقاتل‌ به‌ طرف‌«نینوا» (از قراء کوفه‌) حرکت‌ کردند و صبحگاهان‌ به‌ این‌ محل‌ رسیدند. اینجا بود که‌قاصدی‌ به‌ نام‌ «مالک‌ بن‌ نسر کندی‌» نامه‌ای‌ از عبیدالله‌ بن‌ زیاد به‌ این‌ مضمون‌ برای‌حر آورد: «چون‌ این‌ نامه‌ و فرستاده‌ من‌ رسید بر حسین‌ سخت‌ بگیر و او را جز در بیابان‌ بی‌پناهگاه‌ و بی‌ آب‌ فرود نیاور، من‌ فرستاده‌ خود را مامور کردم‌ که‌ با تو باشد و او تو را رهانخواهد کرد تا مرا از اجرای‌ اوامر آگاه‌سازد».
دوم‌ محرم‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (ورود امام‌ حسین‌ (ع) و یارانش‌ به‌ سرزمین‌ کربلا)
پس‌ از رسیدن‌ نامه‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد، حر تغییر رویه‌ داد و قصد داشت‌ تا مانع‌ ازحرکت‌ امام‌ شود؛ زیرا نینوا نه‌ آب‌ داشت‌ و نه‌ آبادانی‌ و با دستور عبیدالله‌ هماهنگی‌ لازم‌ راداشت‌ . اما پس‌ از گفتگوهای‌ بسیار امام‌ و همراهانش‌ به‌ طرف‌ سرزمین‌ کربلا حرکت‌کرده‌ و روز چهارشنبه‌ اول‌ محرم‌ یا پنج‌ شنبه‌ دوم‌ محرم‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ قمری‌، در این‌سرزمین‌ فرود آمدند. به‌ نوشته‌ منابع‌ چون‌ ابی‌ عبدالله‌ وارد سرزمین‌ کربلا شدند، اسب‌ آن‌حضرت‌ قدم‌ از قدم‌ برنداشت‌. حضرت‌ فرمودند: این‌ سرزمین‌ را چه‌ می‌نامند؟ گفتند:کربلا، امام‌ ضمن‌ خواندن‌ اشعاری‌، دستور داد تا خیمه‌ها را در آن‌ محل‌ سرپاکنند.
عبیدالله‌ بن‌ زیاد پس‌ از اطلاع‌ از رسیدن‌ امام‌ حسین‌ (ع) و یارانش‌، نامه‌ای‌ به‌ این‌مضمون‌ به‌ امام‌ نوشت‌: «ای‌ حسین‌! به‌ من‌ خبر رسیده‌ که‌ به‌ کربلا وارد شده‌ای‌، یزید بن‌معاویه‌ برای‌ من‌ نوشته‌ که‌ بر بستر نرم‌ نخوابم‌ و آرام‌ نگیرم‌، و غذای‌ سیر نخورم‌ تا تو را به‌خدای‌ خبیر ملحق‌ سازم‌ (بکشم‌)، یا آن‌ که‌ تسلیم‌ من‌ و حکم‌ یزید می‌شوی‌. والسلام‌»حضرت‌ نامه‌ را خواند و همان‌ دم‌ آن‌ را به‌ دور افکند. پیک‌ گفت‌: پاسخ‌ نامه‌ را بده‌. امام‌فرمودند: «این‌ نامه‌ پاسخ‌ ندارد» ابن‌ زیاد پس‌ از آنکه‌ از بی‌ اعتنایی‌ حسین‌ (ع) به‌ نامه‌خود مطلع‌ شد، بسیار خشمگین‌ شد و به‌ جمع‌ آوری‌ سپاه‌ برای‌ جنگ‌ با امام‌ حسین‌ (ع)پرداخت‌.
سوم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ (ورود عمر بن‌ سعد و سپاهیانش‌ به‌ کربلا)
عبیدالله‌ بن‌ زیاد برای‌ مقابله‌ با امام‌ حسین‌ (ع) و مجبور کردن‌ وی‌ به‌ پذیرفتن‌بیعت‌ با یزید«عمربن‌ سعد ابن‌ ابی‌ وقاص‌» را در رأس‌ چهار تا شش‌ هزار نفر (به‌ اختلاف‌منابع‌) به‌ کربلا فرستاد و عمر در روز سوم‌ محرم‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ وارد کربلا شد و بلافاصله‌مذاکرات‌ خود را با امام‌ آغاز کرد عمر، حسین‌ (ع) را خوب‌ می‌شناخت‌ و می‌دانست‌ که‌ اومرد سازش‌ نیست‌، ولی‌ بیشتر مایل‌ بود تا کار بدون‌ جنگ‌ و با مصالحه‌ به‌ پایان‌ برسد.بنابراین‌ پس‌ از آنکه‌ نخستین‌ گفتگو بین‌ او و امام‌ صورت‌ گرفت‌، نامه‌ای‌ به‌ ابن‌ زیادنوشت‌ که‌ خدا را شکر که‌ فتنه‌ آرام‌ گرفت‌ و جنگ‌ برنخاست‌، چراکه‌ من‌ از حسین‌ پرسیدم‌که‌ چرا به‌ اینجا آمده‌ای‌؟ گفت‌: مردم‌ این‌ شهر از من‌ دعوت‌ کرده‌اند که‌ نزد آنها بیایم‌، حالاکه‌ شما نمی‌خواهید برمی‌ گردم‌» اما ابن‌ زیاد در پاسخ‌ نامه‌ ابن‌ سعد نوشت‌: کار را برحسین‌ سخت‌ گیر و آب‌ را بر او و یارانش‌ ببند، مگر اینکه‌ حاضر شوند با شخص‌ من‌ به‌ نام‌یزید بیعت‌ کند.
پنجم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ (ورود شبث‌ بن‌ ربعی‌ با چهار هزار نفر سپاه‌ به‌ کربلا)
عبیدالله‌ بن‌ زیاد پس‌ از این‌ که‌ احساس‌ کرد عمر بن‌ سعد در مقابله‌ با امام‌ مصمم‌نیست‌، شبث‌ بن‌ ربعی‌ را در رأس‌ چهار هزار نفر نیروی‌ جنگی‌ به‌ کربلا فرستاد، شبث‌ روزپنجم‌ محرم‌ وارد کربلا شد و تحت‌ فرمان‌ عمر بن‌ سعد قرار گرفت‌. به‌ نوشته‌ منابع‌ ابن‌زیاد در فاصله‌ روزهای‌ سوم‌ تا دهم‌ محرم‌ افراد دیگری‌ را به‌ همراه‌ جنگجویان‌ به‌ کربلافرستاد. از جمله‌ سنان‌ ابن‌ انس‌ نخعی‌ را با چهار هزار نفر، عروه‌ بن‌ قیس‌ را با چهار هزارنفر شمر بن‌ ذی‌ الجوشن‌ را با چهار هزار نفر و نصر مازنی‌ را با سه‌ هزار نفر برای‌ جنگ‌ باامام‌ به‌ کربلا عازم‌ نمود.
هفتم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ (رسیدن‌ دستور عبیدالله‌ بن‌ زیاد مبنی‌ بر بستن‌ آب‌برسپاه‌ امام‌)
نامه‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد مبنی‌ بر بستن‌ آب‌ بر روی‌ حسین‌ و یارانش‌ در صورت‌ خودداری‌ از بیعت‌ در روز هفتم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ قمری‌ به‌ عمر بن‌ سعد رسید و عمر«عمر بن‌ حجاج‌» را با پانصد سوار مامور کرد تا با استقرار درکنار رودخانه‌ فرات‌ مانع‌ ازدسترسی‌ سپاه‌ امام‌ به‌ آب‌ شوند. بنابراین‌ از روز هفتم‌ محرم‌ تشنگی‌ نیز بر مشکلات‌ امام‌و همراهانش‌ اضافه‌ شد.
نهم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ (ورود شمر بن‌ ذی‌ الجوشن‌ به‌ کربلا)
در روز نهم‌ محرم‌ «شمر بن‌ ذی‌ الجوشن‌» در راس‌ چهار هزار نفر سپاهی‌ واردکربلا شد .شمر حامل‌ نامه‌ای‌ از ابن‌ زیاد برای‌ عمر بن‌ سعد بود. بدین‌ مضمون‌ که‌ بدون‌فوت‌ وقت‌ جنگ‌ را با حسین‌ شروع‌ کند. شمر ضمن‌ تلاش‌ برای‌ تحریک‌ جنگ‌ و قتل‌امام‌ حسین‌ (ع) امان‌ نامه‌ای‌ هم‌ برای‌ پسران‌ ام‌ البنین‌ (عباس‌ ،عبدالله‌، جعفر و عثمان‌)آورد، آنان‌ نپذیرفتند. در عصر روز نهم‌ محرم‌ (تاسوعا) زمینه‌ برای‌ آغاز جنگ‌ فراهم‌ شد وعمر که‌ بیمناک‌ بود مبادا رقیبش‌ شمر سمت‌ فرماندهی‌ کل‌ را از دست‌ وی‌ خارج‌ کندشخصا تیری‌ در کمان‌ گذاشت‌ و سوی‌ خیمه‌های‌ امام‌ حسین‌ (ع) پرتاب‌ کرد و دیگران‌ رابه‌ شهادت‌ طلبید که‌ اولین‌ تیر را وی‌ پرتاب‌ کرده‌ است‌.
در این‌ هنگام‌ امام‌ حسین‌ (ع) برادرش‌ عباس‌ را نزد عمر فرستاد و تقاضای‌ یک‌شب‌ مهلت‌ کرد، که‌ مورد موافقت‌ قرار گرفت‌. شکی‌ نیست‌ که‌ امام‌ مایل‌ به‌ جنگ‌ نبود و تاآخرین‌ لحظات‌ کوشید تا وجدان‌ خفته‌ این‌ مردم‌ دنیا خواه‌ را با سخنانی‌ که‌ سراسر خیرخواهی‌ و دلسوزی‌ و روشنگری‌ بود، بیدار سازد. به‌ آنان‌ گفت‌: که‌ این‌ آخرین‌ فرصتی‌ است‌که‌ برای‌ انتخاب‌ زندگی‌ آزاد به‌ آنان‌ داده‌ می‌شود. اگر این‌ فرصت‌ را از دست‌ بدهند دیگر،هیچگاه‌ روی‌ رستگاری‌ را نخواهند دید. اگر به‌ این‌ عزت‌ پشت‌ پا زنند، به‌ دنبال‌ آن‌ زندگی‌پر مذلتی‌ در انتظار ایشان‌ است‌ .
برای‌ همین‌ بود که‌ نخستین‌ ساعات‌ روز دهم‌ محرم‌ نیز به‌ پیغام‌ بردن‌ و سخن‌گفتن‌ و خطبه‌ خواندن‌ گذشت‌. خطبه‌های‌ امام‌ در ساعات‌ آخر بیش‌ از آنکه‌ نشان‌ دهنده‌روح‌ آزادگی‌ و شرف‌ و پرهیزگاری‌ باشد، نمایانگر اوج‌ دلسوزی‌ بر مردم‌ گمراه‌ و تلاش‌انسانی‌ برای‌ نجات‌ مردم‌ است‌. جای‌ هیچ‌ تردیدی‌ نیست‌ که‌ سخنان‌ و اقدامات‌ امام‌برای‌ رهایی‌ از چنگ‌ دشمن‌ و یا بیم‌ از کشته‌ شدن‌، گفته‌ نشده‌ است‌، بلکه‌ بوی‌آشتی‌طلبی‌ و خیر خواهی‌ و دوستی‌ طلبی‌ می‌دهد.
با فرا رسیدن‌ شب‌ نهم‌ محرم‌ عمر بن‌ سعد نماینده‌ای‌ را نزد امام‌ حسین‌ (ع)فرستاد و پیغام‌ داد: یک‌ امشب‌ را من‌ به‌ شما مهلت‌ می‌دهم‌، اگر تا صبح‌ تسلیم‌ شدی‌ من‌به‌ ابن‌ زیاد خبر می‌دهم‌، شاید تو را آزاد بگذارد و گرنه‌ پس‌ از گذشت‌ شب‌ نمی‌توانم‌ ازجنگ‌ خودداری‌ کنم‌. حسین‌ همان‌ پاسخی‌ را داد که‌ مکرر فرموده‌ بود: «من‌ مرگ‌ با عزت‌را بهتر از زندگی‌ با ذلت‌ می‌دانم‌». در آن‌ شب‌ (شب‌ عاشورای‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ قمری‌)امام‌ حسین‌ بار دیگر یارانش‌ را در رفتن‌ و یا ماندن‌ در کنار وی‌ و شهادت‌ مخیر گذارد وساعاتی‌ را به‌ ذکر و عبادت‌ حق‌ تعالی‌ گذراند تا اینکه‌ فردای‌ آن‌ روز یکی‌ ازاستثنایی‌ترین‌ روزهای‌ تاریخ‌ دمید.
دهم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ (آغاز درگیری‌ سپاه‌ امام‌ حسین‌ (ع) با لشکر ابن‌ زیاد)
با دمیدن‌ فجر روز دهم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ قمری‌ سرانجام‌ آنچه‌ نباید بشود، شد؛ یاآنچه‌ باید روی‌ دهد، آغاز گردید. عاشورا منشأ یک‌ سلسله‌ وقایع‌ تاریخی‌ و مظهرصحنه‌ای‌ خونین‌ است‌ که‌ آن‌ همه‌ مقدمات‌ برای‌ این‌ روز است‌ . این‌ همه‌ موخرات‌ که‌ درآینده‌ اتفاق‌ افتاد. اثر وقایع‌ این‌ روز تاریخی‌ است‌ اصحاب‌ اندک‌ امام‌ حسین‌ (ع) در آن‌صحرای‌ خشک‌ در محاصره‌ انبوهی‌ از دشمنان‌ قرار گرفته‌ بودند، صفوف‌ سپاهیان‌ دوطرف‌ برای‌ آغاز جنگی‌ نابرابر آراسته‌ شد. در یک‌ سوی‌ میدان‌ حدود هفتاد و دو نفر سوار وپیاده‌ مهیای‌ جانبازی‌ بودند و در سوی‌ دیگر حدود بیست‌ ودو هزار نفر لشکر ماجراجوی‌پست‌ فطرت‌ انتقام‌ جوی‌ کینه‌ توز و منافق‌ قرار داشتند که‌ هر آن‌ انتظار می‌کشیدند با قتل‌فرزند پیامبر (ص) اموال‌ و دارایی‌های‌ او را به‌ غنیمت‌ بگیرند. قبل‌ از شروع‌ جنگ‌ عمر بن‌سعد بار دیگر حسین‌ (ع) را به‌ بیعت‌ با یزید فرا خواند، پاسخ‌ حسین‌ همان‌ بود که‌ بارهافرموده‌ بود: «مرگ‌ با عزت‌ در نظر حسین‌ بهتر است‌ از زندگی‌ با ذلت‌».
آرایش‌ سپاه‌ امام‌ حسین‌ (ع) در روز عاشورا چنین‌ بود که‌ «زهیر بن‌ قین‌» را درمیمنه‌ سپاه‌ قرار داد. «حبیب‌ بن‌ مظاهر اسدی‌» را به‌ فرماندهی‌ میسره‌ لشکر گماشت‌.پرچم‌ را به‌ دست‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ سپرد . به‌ دستور امام‌ در خندقی‌ که‌ قبلا اطراف‌خیمه‌ها کنده‌ بودند، آتش‌ روشن‌ کردند. عمر بن‌ سعد نیز صفوف‌ سپاه‌ خود را آراست‌، درحالی‌ که‌ حدود بیست‌ تا سی‌ هزار قشون‌ در اختیار داشت‌. فرماندهی‌ میمنه‌ سپاه‌ را به‌«عمربن‌ حجاج‌ بن‌ زبیدی‌» داد و شمر بن‌ ذی‌ الجوشن‌ عادی‌ را به‌ فرماندهی‌ میسره‌ سپاه‌منصوب‌ کرد، بر پیادگان‌ «عروه‌ بن‌ قیس‌ الحمس‌» را امیر کرد و بر رجاله‌ها و کلوخ‌ اندازها«شبث‌ بن‌ ربعی‌» را گماشت‌ و پرچم‌ را به‌ دست‌ «ذوید»، غلام‌ خود داد.
پس‌ از آرایش‌ صفوف‌ دو سپاه‌، امام‌ حسین‌ (ع)، زهیر بن‌ قین‌، بریر بن‌ خضیر و حربن‌ یزید ریاحی‌ (که‌ به‌ سپاه‌ امام‌ ملحق‌ شده‌ بود) هر کدام‌ خطبه‌ای‌ در حقانیت‌ خاندان‌اهل‌ بیت‌ و عدم‌ مشروعیت‌ بنی‌ امیه‌ و یزید ایراد کردند.
جنگ‌ آغاز شد و در جنگی‌ نابرابر یاران‌ حسین‌ (ع) به‌ قلب‌ سپاه‌ دشمن‌ حمله‌بردند و تا ظهر عاشورا تعدادی‌ از آنان‌ به‌ شهادت‌ رسیدند و افراد باقیمانده‌، نماز ظهر را به‌امامت‌ امام‌ حسین‌ (ع) خواندند. سپس‌ به‌ جنگ‌ با دشمن‌ پرداختند و تا حدود دو ساعت‌بعدازظهر همگی‌ به‌ شهادت‌ رسیدند. بنا به‌ اظهار منابع‌ اولین‌ کسی‌ که‌ در جنگ‌ با دشمن‌تن‌ به‌ تن‌ کشته‌ شد، حر بن‌ یزید ریاحی‌ بود و آخرین‌ شهید عباس‌ (ع) بود .در این‌ روزحتی‌ طفل‌ شش‌ ماهه‌ امام‌ نیز شربت‌ شهادت‌ نوشید.
سرانجام‌ امام‌ حسین‌ (ع) پس‌ از آنکه‌ اهل‌ بیت‌ را امر به‌ صبر و بردباری‌ کرد، خودبه‌ میدان‌ جنگ‌ شتافت‌ و طی‌ خطبه‌ هایی‌ ضمن‌ دعوت‌ لشکر عمر به‌ تفکر و تدبر، برفضائل‌ خود و اهل‌ بیت‌ و مقام‌ خود و برادرش‌ حسن‌ (ع) در نزد پیامبر را برشمرد. سپس‌فرمود: «ای‌ گروه‌ دغا در ریختن‌ خون‌ پسر پیامبر شتاب‌ مکنید که‌ به‌ زیان‌ شما تمام‌خواهد شد، ای‌ ناکس‌ مردم‌ زشت‌ خو! سوگند به‌ خدای‌ بزرگ‌ که‌ آن‌ زنازاده‌ ما را بر آن‌داشت‌ که‌ بین‌ لباس‌ ذلت‌ و شهادت‌ یکی‌ را انتخاب‌ کنیم‌. ای‌ مردم‌! ما هرگز دستخوش‌ذلت‌ نمی‌ شویم‌....» سپس‌ با شجاعت‌ ودلاوری‌ بی‌ نظیر به‌ قلب‌ سپاه‌ دشمن‌ حمله‌ برد وپس‌ از وارد شدن‌ جراحات‌ بسیار بر بدن‌ مبارکش‌ و تحمل‌ ضربات‌ شمشیر، نیزه‌ و کمان‌ به‌شهادت‌ رسیدند.
سر آن‌ حضرت‌ را «شمر بن‌ ذی‌ الجوشن‌ »یا «سنان‌ بن‌ انس‌» از پیکر جدا کرد،خولی‌ به‌ کوفه‌ نزد ابن‌ زیاد برد. جنگ‌ در حدود ساعت‌ چهار بعد از ظهر خاتمه‌ یافت‌.
سپاهیان‌ ابن‌ زیاد پس‌ از شهادت‌ امام‌ حسین‌ (ع) به‌ خیمه‌های‌ خانواده‌ امام‌ حمله‌بردند،آنها را غارت‌ نمودند و به‌ آتش‌ کشیدند و زنان‌ و کودکان‌ را در بیابان‌ آواره‌ کردند.ساعت‌های‌ آخر روز سپری‌ می‌شد. دیوانه‌ هایی‌ که‌ از خشم‌ و شهوت‌ و مال‌ و جاه‌ دنیا،جسم‌ و روحشان‌ را پر کرده‌ بود،پس‌ از آنکه‌ کشتند و سوختند وبردند و در مقابل‌ خودکوچکترین‌ مقاومتی‌ از زن‌ و مرد ندیدند، یکباره‌ به‌ خود آمدند و دانستند که‌ کاری‌ زشت‌کرده‌اند و از خود پرسیدند: سید جوانان‌ بهشت‌ را برای‌ خشنودی‌ مردی‌ تبهکار به‌ خاک‌ وخون‌ کشیدیم‌. پشیمان‌ شدند، اما دیگر دیر شده‌ بود.
کوفه‌ یک‌ بار دیگر خواری‌ خود را به‌ زشت‌ترین‌ صورت‌ به‌ تاریخ‌ نشان‌ داد.
یازدهم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ (حرکت‌ کاروان‌ اسراء از کربلا به‌ کوفه‌)
فردای‌ روز عاشورا یعنی‌ در یازدهم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ قمری‌، به‌ دستورعمربن‌ سعد زنان‌ و کودکان‌ اهل‌ بیت‌ را از اطراف‌ جمع‌ آوری‌ کرده‌ و به‌ اسارت‌ گرفتند وپس‌ از آن‌که‌ عمر بن‌ سعد برکشته‌های‌ سپاه‌ خود نماز خواند و آنان‌ را دفن‌ کرد، اسرای‌ اهل‌بیت‌ را حرکت‌ داده‌، همراه‌ لشکریان‌ خویش‌ به‌ کوفه‌ و نزد عبیدالله‌ بن‌ زیاد بردند.خطبه‌های‌ آتشین‌ حضرت‌ زینب‌ (س‌) و امام‌ سجاد (ع) رسواگر چهره‌ زشت‌ بنی‌ امیه‌ درکوفه‌ وشام‌بود.
اول‌ صفر سال‌ ۶۱ هجری‌ قمری‌ (ورود اسرای‌ اهل‌بیت‌ (ع) به‌ دمشق‌ نزد یزیدبن‌معاویه‌)
بیستم‌ صفر سال‌ ۶۱ هجری‌ (بازگشت‌ اهل‌ بیت‌ (ع) از شام‌ به‌ مدینه‌)


نتیجه‌

بررسی‌ منابع‌ و ماخذ تاریخی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) حرکتی‌آگاهانه‌ و با برنامه‌ بوده‌ است‌ و زمینه‌ها و انگیزه‌های‌ آن‌ را می‌توان‌ در موارد زیر بر شمرد:
۱ - زمینه‌های‌ قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع)، به‌ دوران‌ خلافت‌ خلیفه‌ سوم‌ (عثمان‌) وقدرت‌گیری‌ بنی‌ امیه‌ و تسلط‌ آنان‌ بر بخش‌هایی‌ از جهان‌ اسلام‌ باز می‌گردد.
۲ - امام‌ برای‌ خودداری‌ از بیعت‌ با یزید بن‌ معاویه‌ که‌ مردی‌ فاسق‌، فاجر و نالایق‌بود، قیام‌ کرد.
۳ - حسین‌ (ع) به‌ منظور عمل‌ به‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر قیام‌ کرد؛ زیراتسلط‌ یزید بر مسلمانان‌ و ادعای‌ خلافت‌، منکری‌ روشن‌ بود که‌ امام‌ نمی‌توانست‌ درمقابل‌ آن‌ ساکت‌ باشد.
۴ - جواب‌ مثبت‌ امام‌ به‌ مردم‌ کوفه‌، و تلاش‌ برای‌ تشکیل‌ حکومت‌ اسلامی‌ وجمع‌ آوری‌ نیرو برای‌ انجام‌ یک‌ قیام‌ مسلحانه‌ علیه‌ یزید از دیگر انگیزه‌های‌ قیام‌ بود.


نهضت‌ حسین‌ (ع) آثار و نتایج‌ مهمی‌ بر جا گذاشت‌ که‌ به‌ اختصار می‌توان‌ به‌موارد زیر اشاره‌ کرد:
۱ - رسوا ساختن‌ ماهیت‌ یزید و حزب‌ بنی‌ امیه‌.
۲ - احیای‌ فرهنگ‌ شهادت‌ و ایثار در میان‌ مسلمانان‌.
۳ - قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) الگویی‌ برای‌ قیام‌ها و انقلاب‌های‌ جهان‌ اسلام‌ شد وحتی‌ در قیام‌ غیر مسلمانان‌ نیز آثار مثبتی‌ بر جای‌ گذاشت‌ .
۴ - تغییر افکار و جایگزین‌ نمودن‌ اخلاق‌ بلند نظرانه‌ و عالی‌ انسانی‌ به‌ جای‌اخلاق‌ جاهلی‌ حاکم‌ در آن‌ روزگار.

قاسم‌ فتاحی‌
کیوان‌ لؤلوئی‌


منابع‌:
۱. ابن‌ اثیر، عزالدین‌ بن‌ الاثیر: کامل‌ (تاریخ‌ بزرگ‌ اسلام‌ و ایران‌)، ترجمه‌ عباس‌ خلیلی‌،به‌ اهتمام‌ دکتر سادات‌ ناصری‌،به‌ تصحیح‌ دکتر مهیار خلیلی‌، تهران‌، انتشارات‌ علمی‌،۱۳۴۴، جلدهای‌ ۷-۳.
۲. ابن‌ العبری‌، غریغوریوس‌ ابوالفرج‌ اهرون‌، تاریخ‌ مختصر الدول‌ ،ترجمه‌ دکتر محمدعلی‌ تاج‌ پور، دکتر حشمت‌ الله‌ ریاضی‌، تهران‌، اطلاعات‌، ۱۳۶۴.
۳. احمدی‌، حبیب‌ الله‌: امام‌ حسین‌ (ع) الگوی‌ زندگی‌، قم‌ انتشارات‌ فاطمیا، ۱۳۸۱ .
۴. ادیب‌ عادل‌: زندگانی‌ تحلیلی‌ پیشوایان‌ ما، ترجمه‌ اسدالله‌ مبشری‌، تهران‌، دفتر نشرفرهنگ‌ اسلامی‌، ج‌ پنجم‌، ۱۳۶۶.
۵. ابن‌ اعثم‌ کوفی‌، ابو محمد احمد بن‌ علی‌: الفتوح‌، ترجمه‌ محمد بن‌ احمد مستوفی‌هروی‌، به‌ تصحیح‌ غلامرضا طباطبائی‌ مجد، تهران‌، انتشارات‌ علمی‌ و فرهنگی‌، چ‌دوم‌، ۱۳۷۴.
۶. اولیایی‌، مصطفی‌: امام‌ حسین‌ (ع) و پاکبازان‌ راه‌ عشق‌، همدان‌، شهر اندیشه‌، ۱۳۷۹ .
۷. پیشوایی‌، مهدی‌: سیمای‌ پیشوایان‌ در آینه‌ تاریخ‌، قم‌، انتشارات‌ دار العلم‌، ۱۳۷۵.
۸. جعفریان‌، رسول‌: حیات‌ فکری‌ و سیاسی‌ امامان‌ شیعه‌ (ع)، قم‌ ،انصاریان‌، ۱۳۷۹.
۹. حسین‌ خانی‌، نورالله‌: خورشید بر نیزه‌، تهران‌، انتشارات‌ مسعی‌: ۱۳۷۹.
۱۰. خراسانی‌، محمد هاشم‌ بن‌ محمد علی‌: منتخب‌ التواریخ‌، تهران‌، کتابفروشی‌اسلامیه‌، ۱۳۴۷ .
۱۱. دستغیب‌، عبد الحسین‌: سید الشهداء، تهران‌، اعلایی‌، چ‌ چهارم‌، ۱۳۶۷.
۱۲. دلشاد تهرانی‌، مصطفی‌: مدرسه‌ حسینی‌ ،تهران‌، انتشارات‌ دریا، ۱۳۷۹.
۱۳. دینوری‌، ابو حنیفه‌ احمد بن‌ داود: اخبار الطوال‌، ترجمه‌ دکتر محمود مهدوی‌ دامغانی‌،تهران‌، نشر نی‌، چ‌ سوم‌، ۱۳۶۸.
۱۴. سپهر، میرزا محمد تقی‌ ا(لسان‌ الملک‌): ناسخ‌ التواریخ‌ (در احوالات‌ حضرت‌سیدالشهداء (ع))، تهران‌، کتابفروشی‌ اسلامیه‌، ۱۳۵۱.
۱۵. سحاب‌ تفرشی‌، ابوالقاسم‌: زندگی‌ خامس‌ آل‌ عبا ابا عبدالله‌ حسین‌ (ع)، تهران‌،ابن‌سینا، ۱۳۳۸.
۱۶. شهیدی‌، سید جعفر: پس‌ از پنجاه‌ سال‌، تهران‌، امیر کبیر، ۱۳۵۸.
۱۷. شیخ‌ مفید: الارشاد، ترجمه‌ سید هاشم‌ رسولی‌ محلاتی‌، تهران‌، انتشارات‌ علمیه‌اسلامیه‌، بی‌ تا، ۲ ج‌.
۱۸. صاحبی‌، محمد جواد، مقتل‌ الشمس‌، قم‌، انتشارات‌ هجرت‌، چ‌ دوم‌ ،۱۳۷۳.
۱۹. صالحی‌ کرمانی‌، محمد رضا: الفبای‌ فکری‌ امام‌ حسین‌ (ع)، تهران‌، کانون‌ انتشار،۱۳۵۱.
۲۰. طبرسی‌، شیخ‌ جلیل‌ ابومنصور احمد بن‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌: احتجاج‌، ترجمه‌ حسن‌مصطفوی‌، تهران‌، کتابخانه‌ سنایی‌، چ‌ سوم‌، مقدمه‌ مترجم‌ ۱۳۵۷ هـ.ق‌ .
۲۱. طبری‌، محمد بن‌ جریر: تاریخ‌ طبری‌ (تاریخ‌ الرسل‌ و الملوک‌)، ترجمه‌ ابوالقاسم‌پاینده‌، تهران‌، انتشارات‌ اساطیر، چ‌ سوم‌، ۱۳۶۹، جلدهای‌ ۷-۳.
۲۲. عمادزاده‌ اصفهانی‌، حسین‌: زندگانی‌ امام‌ حسین‌ (ع)، تهران‌، انتشارات‌ علمی‌، چ‌دوم‌، ۱۳۶۴، ج‌ اول‌ .
۲۳. غفوری‌، علی‌: سرگذشت‌ وشهادت‌ امام‌ حسین‌ (ع)، تهران‌، انتشارات‌ فجر، ۱۳۶۹.
۲۴. فاضل‌، جواد: معصوم‌ پنجم‌ (حسین‌ بن‌ علی‌ سید الشهداء) تهران‌، انتشارات‌ علمی‌،۱۳۳۷.
۲۵. فیاض‌، علی‌ اکبر: تاریخ‌ اسلام‌، دانشگاه‌ تهران‌، چ‌ سوم‌، ۱۳۶۷.
۲۶. قمی‌، شیخ‌ عباس‌: منتهی‌ الامال‌، تهران‌، انتشارات‌ هجرت‌، ۱۳۶۵، ج‌ اول‌ .
۲۷. کمپانی‌، حسین‌: حسین‌ (ع)کیست‌؟ تهران‌، انتشارات‌ فروغی‌، ۱۳۴۴.
۲۸. مجلسی‌، محمد تقی‌: بحار الانوار، ترجمه‌ محمد جواد نجفی‌، تهران‌، کتابفروشی‌اسلامیه‌، ۱۳۵۵.
۲۹. مجلسی‌، علامه‌ محمد باقر: جلاء العیون‌، تهران‌، انتشارات‌ قائم‌، بی‌ تا .
۳۰. محمدی‌ اشتهاردی‌ ،محمد: نگاهی‌ بر زندگانی‌ امام‌ حسین‌ (ع) تهران‌، سازمان‌عقیدتی‌ سیاسی‌ ارتش‌، تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۷۳.
۳۱. مستوفی‌، حمدالله‌: تاریخ‌ گزیده‌، به‌ کوشش‌ ادوارد براون‌، تهران‌، دنیای‌ کتاب‌ ،۱۳۶۱.
۳۲.مسعودی‌، علی‌ بن‌ حسین‌: مروج‌ الذهب‌ و معادل‌ الجوهر، ترجمه‌ ابوالقاسم‌، پاینده‌،تهران‌، بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر کتاب‌، ۱۳۶۰.
۳۳. مطهری‌، مرتضی‌: فریادهای‌ شهید مطهری‌ بر تحریف‌های‌ عاشورا، به‌ کوشش‌محمد حسین‌ حق‌ جو، قم‌، نشر روح‌،۱۳۶۰.
۳۴. مظاهری‌، حسین‌: زندگانی‌ چهارده‌ معصوم‌:، تهران‌، انتشارات‌ پیام‌ آزادی‌، ۱۳۷۳.
۳۵. منشی‌، محمود: سلام‌ بر حسین‌ (ع) تهران‌، انتشارات‌ نوین‌ ،چ‌ ششم‌ ،۱۳۵۷.
۳۶. وحید قاسم‌ ،اسعد: در جستجوی‌ حقیقت‌ ،ترجمه‌ سید محمد جواد مهری‌، قم‌، نشربنیاد معارف‌ اسلامی‌ ،۱۳۷۲.
۳۷.یعقوبی‌، احمد بن‌ ابی‌ یعقوب‌ (ابن‌ واضع‌ یعقوبی‌)، تاریخ‌ یعقوبی‌ ترجمه‌ محمدابراهیم‌آیتی‌، انتشارات‌ علمی‌ و فرهنگی‌، چ‌ ششم‌، ۱۳۷۱.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 2:07 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

تاریخ تولّد امام حسین(علیه السلام)

اکثر مورّخان، زادروز امام حسین(علیه السلام) را روز سوم شعبان سال چهارم هجرى دانسته اند. این تاریخ، برابر است با یک هزار و دویست و هفتاد و سه (۱۲۷۳) روز پس از مبدأ هجرت، و در تطبیق با سال هاى شمسى برابر است با روز سه شنبه نوزدهم دى سال چهارم (۱۹/۱۰/۴)، هم چنین برابر با ۹ ژانویه ۶۲۶ میلادى است.
ابن شهر آشوب روز تولد آن حضرت را سه شنبه یا پنج شنبه دانسته است.(۴)
____________________________________________________
۴- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج۴،ص۸۴.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 2:00 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

امام حسین علیه السلام بناى قیام خود را بر فداکارى در راه حق گذاشت و از همان آغاز این حقیقت را اعلام کرد و پیوسته بر آن تاکید نمود، چنانکه در وصیتنامه خود به محمد بن حنفیه چنین نوشت:


همانا من به منظور تباهگرى و خودخواهى، و فساد و ستمگرى قیام نکرده ام، و تنها براى اصلاح امت جدم محمد صلى الله علیه و آله قیام کرده ام. من مى خواهم به خوبى ها سفارش و از زشتى ها جلوگیرى کنم، و به سیره جدم محمد صلى الله علیه و آله و سیره پدرم على بن ابى طالب علیه السلام رفتار کنم. پس هر که مرا و هدف مرا به حق و راستى پذیرا شود و در این راه فداکارى نماید، البته خداند به حق و راستى سزاوارتر است، و هر که راه مرا نپذیرد و مرا تنها گذارد، من به تنهایى با صبر و استقامت راه خود را پیش خواهم برد تا خداوند میان من و این چنین مردمان به حق داوریکند و میان من و آنان حکم نماید که او بهترین حاکمان است.
منزلت بردگان شهید در زیارت ناحیه مقدسه
ـ خداوند متعال علاوه بر شرافت شهادت بردگان و توفیق جانبازى در رکاب سرور و سالار شهیدان حسین بن على علیه السلام در کربلا شرافت دیگرى بر افتخارات غلامان شهید افزوده است و آن اینکه در زیارت ناحیه مقدسه منسوب به آخرین حجت خدا حضرت بقیه الله الاعظم(عج) به این پروانگان بال و پر سوخته گرد شمع امت سلام و درود فرستاده است و مى فرماید:
ـ السلام على سلیمان مولى الحسین بن امیرالمؤمنین و لعن الله قاتله سلیمان بن عوف الحضرمى
ـ السلام على قارب مولى الحسین بن على علیه السلام
ـ السلام على منحج مولى الحسین بن على علیه السلام
ـ السلام على جون بن حوى مولى ابى ذرالغفارى
ـ السلام على سالم مولى عارم بن مسلم
ـ السلام على سعید مولى عمرو بن خالد الصیداوى
ـ السلام على زاهر (زاهد) مولى عمرو بن حمق الخزائى
ـ السلام على سالم مولى نبى المدینه الکلبى
ـ السلام على شوذب مولى شاکر



[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 9:18 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

۸ ذی الحجه سال ۶۰ ه. ق؛ یوم الترویه؛ حرکت امام حسین (ع) از مکه به سوی کوفه
سرانجام حسین (ع) در روز چهارشنبه، مصادف با هشتم ماه ذی الحجه سال شصت از مکه به عزم کوفه حرکت کرد.
حرکت حسین (ع) درست مصادف با روزی بود که در آن مسلم به شهادت رسید. ابو جعفر، محمّد بن جریر طبری امامی در کتاب «دلایل الامامه» از ابو محمّد سفیان بن وکیع، از پدرش وکیع، از اعمش از ابو محمّد واقدی و زراره بن خلج نقل کرده است که گفتند: «قبل از آنکه حسین (ع) بخواهد به سمت عراق حرکت کند، به دیدنش رفتیم و اورا از وضعیت مردم کوفه آگاه کردیم و متذکر شدیم که قلب کوفیان با توست. امّا شمشیرشان علیه توست. بنابر این بهتر آن است که از رفتن به کوفه خودداری کنید و همین جا بمانید!»
... همچنین روایت شده است که حسین (ع) چون از مکه آهنگ کوفه کرد، به خطبه ایستاد و فرمود:
«آن سان که گردنبند بر گردن دختران جوان خط می اندازد، مرگ نیز جزو سرنوشت آدمیان است و اشتیاق من برای ملاقات پدرانم، همچون اشتیاق یعقوب برای دیدن یوسف است. من یقینا به همان نقطه ای که باید بمیرم، می رسم. گویی از هم اکنون می بینم که چگونه گرگ های بیابان های بین نواویس و کربلا، بندبند پیکرم را از یکدیگر جدا می کنند و نمی توان سرنوشت را از سرنوشت. رضایت ما آن است که خدا راضی باشد. بر مصائبی که او مقدر فرموده، صبر می کنیم؛ تا به ما پاداش صابران بدهد. به یقین خویشاوند رسول خدا از او جدا نمی افتد. بلکه برای روشنی چشم پیامبر و تحقق وعده ی الهى، همگی در بهشت گرد هم می آیند. بنابراین کسانی که آماده اند خون قلبشان را در راه ما نثار کنند و جهت دیدار خداوند مهیا هستند، با ما حرکت کنند. چون من ان شاءاللّه صبحگاهان، عازم خواهم شد.»(۱)
معمر بن مثنی در «مقتل الحسین» می گوید:
«در روز ترویه، عمر بن سعد بن ابی وقاص با لشگر انبوهی به مکه آمد و یزید به وی دستور داده بود که اگر حسین(ع) قصد جنگ داشت، با او بجنگد. والّا تنها در صورت اطمینان به پیروزی با حسین (ع) وارد جنگ شود.
امّا حسین (ع) در همان روز از مکه خارج شد. در شبی که فردای آن حسین (ع) قصد خروج از مکه را داشت، محمّد ابن حنفیّه آمد و گفت: «برادرم! تو از ناجوانمردی اهل کوفه نسبت به پدر و برادرت بخوبی آگاهی و من می ترسم بر سر تو نیز همان بیاورند که بر سر آنها آوردند. بنابراین اگر تصمیم بگیری در اینجا بمانى، موقعیت خوبی پیدا می کنی و به گرامی ترین و عزیزترین ساکنان مکه، تبدیل خواهی شد.!»
حسین (ع) گفت: «می ترسم یزید بن معاویه مرا درحرم، ترور کند و حرمت این خانه بوسیله ی من شکسته شود!»
ابن حنفیّه گفت: «پس به «یمن» یا برخی دیگر از نواحی این صحرا برو! دراینصورت، هیچ کس نمی تواند بر تودست یابد. چون مردم همگی تو رادوست دارند و از هستی تو دفاع می کنند...»
حسین (ع) گفت: «باید راجع به پیشنهادت فکر کنم.»
ولی وقت سحر، حسین (ع) به عزم کوفه به راه افتاد. محمّد ابن حنفیّه به محض اطلاع از حرکت حسین (ع) آمدو افسار شترش راگرفت و گفت: «مگرتو قول ندادی راجع به پیشنهاد من بیندیشى!» گفت: «آرى!» پرسید: «پس چرا به این زودى، تصمیم به رفتن گرفتى؟»
گفت: «پس از آنکه از تو جدا شدم، رسول خدا (ص) به خواب من آمد و گفت: ای حسین! ازمکه خارج شو! چون خدا تقدیر کرده است، تو کشته شوى!»
«محمّد بن حنفیه گفت: انا لله و انا الیه راجعون! اگر به سفر مرگ می روی پس این زنان را چرا با خود می برى؟»
گفت:
«قد قال لى: ان الله قد شاء ان یُراهن سبایا.» رسول خدا (ص) گفت: خدا تقدیر کرده است آنها اسیر بشوند.
«محمّد حنفیه پس از این گفتگو خداحافظی کرد و رفت...»(۲)
به یوم الترویه محمل ببستند
خواتین جمله در محمل نشستند
حرم را از حرم کردند بیرون
همه سرگشته اندر دشت و هامون
کسانی را که برعالم پناهند
برون کردند از بیت خداوند
همه قربانیان کعبه ی دل
برون خرگه زدند از کعبه ی گل...(۳)
پی نوشت:
۱- این خطبه به «خُطّ الموت» معروف شده است.
۲- اللهوف علی قتلی الطفوف؛ سیّد بن طاووس؛ ترجمه ی فرج الله الهى؛ ص ۱۰۴-۹۸.
۳- تاج الواعظین.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 9:18 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

مقدمه‌
حادثه‌ای‌ مانند رویداد خونین‌ نینوا که‌ رهبر قهرمانش‌ حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) است‌،بزرگ‌ترین‌ ذخیره‌ انسانیت‌ در گذرگاه‌ قرن‌ها است‌. رویداد عاشورا تنها یک‌ جنگ‌ نابرابر،یک‌ داستان‌ غم‌انگیز و یا فاجعه‌ نبود، بلکه‌ جلوه‌ای‌ از کمال‌ و جمال‌ الهی‌ بود که‌ در چهره‌انسان‌هایی‌ تجسم‌ یافت‌ و در منظر اهل‌ نظر به‌ نمایش‌ گذارده‌ شد. رخداد عاشورا چونان‌نهضت‌های‌ عدالت‌ خواهانه‌ و اصلاح‌ طلبانه‌ انسان‌های‌ مجاهد نبود، بلکه‌ عصاره‌ همه‌بعثت‌ها، نهضت‌ها، انقلاب‌های‌ مردان‌ الهی‌ بود که‌ در سرزمین‌ تفتیده‌ طف‌ رخ‌ نمود.تبلور دو اندیشه‌، دو اعتقاد و دو جریان‌ تاریخی‌ که‌ در چهره‌ دو گروه‌ یا دو پیشوا ترسیم‌می‌شود. جنگ‌ امام‌ نور با امام‌ نار، درگیری‌ انسان‌ صالح‌ و مصلح‌ با انسان‌ فاسد و مفسد،رویارویی‌ فضیلت‌ها با رذیلت‌ها .این‌ واقعه‌ با آن‌که‌ بیش‌ از نیم‌ روز طول‌ نکشید، نقل‌مجالس‌ گوناگون‌ در همه‌ روزگاران‌ شد.
تاریخ‌، جنگ‌های‌ بزرگ‌، کشمکش‌های‌ دراز وخونریزی‌های‌ سهمگین‌،بسیار دیده‌ است‌، اما هیچ‌ کدام‌ به‌ اندازه‌ این‌ رویداد کوتاه‌،بحث‌انگیز و عبرت‌آموز نبوده‌ است‌. اندیشه‌ و رفتار امام‌ حسین‌(ع) در همه‌ ابعاد اسوه‌می‌باشد. و راهی‌ که‌ حسین‌ (ع) در تعریف‌ زندگی‌ نشان‌ داد، راه‌ حریت‌ و عزت‌ است‌ وپرچمی‌ که‌ برافراشت‌، فرا راه‌ آزادیخواهان‌ و عزت‌ جویان‌ تا قیام‌ قیامت‌ است‌. رسالت‌سیاسی‌ حسین‌ (ع) در آن‌ دوران‌ تاریک‌ این‌ بود که‌ سلطنت‌ شوم‌ امویان‌ را رسوا سازد وسرزمین‌های‌ اسلام‌ و مرزهای‌ قرآن‌ و مصالح‌ اهل‌ قبله‌ را از آنان‌ بستاند تا اسلام‌ ومسلمانان‌ از آن‌ فتنه‌ و تباهی‌ خلاصی‌ یابند.
در این‌ نوشتار برآنیم‌ تا روز شمار حوادث‌ زندگی‌ امام‌ حسین‌ (ع) را با تکیه‌ بربخش‌ آخر زندگانی‌ آن‌ حضرت‌ ؛ یعنی‌ دوره‌ آغاز قیام‌ تا شهادت‌ حسین‌ (ع) با بهره‌گیری‌از منابع‌ و اطلاعات‌ موجود مورد بررسی‌ قرار دهیم‌.
از ولادت‌ تا امامت‌ (۵۰ - ۴ هجری‌)
ولادت‌ امام‌ حسین‌(ع)
سومین‌ پیشوای‌ شیعیان‌ در روز سوم‌ شعبان‌ سال‌ چهارم‌ هجری‌ در مدینه‌ دیده‌ به‌جهان‌ گشود. پس‌ از ولادت‌ آن‌ حضرت‌، پیامبر (ص) از دیدار وی‌ خرسند شد و او را«حسین‌» نامید. حسین‌ (ع) از نظر والائی‌ نسب‌ و حسب‌ از چنان‌ مقامی‌ برخوردار است‌که‌ هیچ‌کس‌ به‌ آن‌ مقام‌ نمی‌رسد. چراکه‌ آن‌ حضرت‌ از حیث‌ نسب‌ ممتازترین‌ انسان‌ است‌و جدش‌ رسول‌ خدا (ص)، مادرش‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا۳، پدرش‌ علی‌ مرتضی‌، برادرش‌حسن‌ مجتبی‌، خواهرش‌ زینب‌ کبری‌ و همسرش‌ ـ بنا بر برخی‌ روایات‌ ـ شهر بانودختربزرگ‌ یزدگرد پادشاه‌ ساسانی‌ است‌ و این‌ نسب‌ برای‌ احدی‌ نیست‌. رشید ،طبیب‌،زکی‌ ثار الله‌ و سید الشهداء از القاب‌ ایشان‌ است‌ و کنیه‌ آن‌ امام‌ ابی‌ عبدالله‌ است‌.
حسین‌ (ع) در عصر پیامبر (ص) (۱۱-۴ ه)
امام‌ حسین‌ (ع) حدود هفت‌ سال‌ از عمر شریف‌ خود را در زمان‌ حیات‌ پیامبرگرامی‌ اسلام‌ سپری‌ کرد. روایت‌های‌ بسیاری‌ در مورد مقام‌ ارجمند حسن‌ و حسین‌ درپیشگاه‌ پیامبر (ص) وجود دارد، که‌ منابع‌ اهل‌ سنت‌ و شیعه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ کرده‌اند.رسول‌خدا (ص) سخت‌ به‌ حسین‌ و برادرش‌ اظهار علاقه‌ کرده‌ و با جملاتی‌ که‌ درباره‌ آن‌هافرمودند، گوشه‌ای‌ از فضایل‌ آن‌ها را برای‌ اصحاب‌ بازگو کردند. اکنون‌ در آثار حدیثی‌،شمار زیادی‌ فضیلت‌ برای‌ امام‌ حسین‌ (ع) نقل‌ شده‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از آن‌ها نظیر«الحسن‌ و الحسین‌ سیدا شباب‌ اهل‌ الجنه‌» متواتر بوده‌ و یا فراوان‌ نقل‌ شده‌ است‌.
حسین‌(ع) در عصر خلفا (ابو بکر ـ عمر ـ عثمان‌، ۱۱ ـ ۳۵ ه)
امام‌ حسین‌ (ع) پس‌ از رحلت‌ پیامبر (ص) با حوادث‌ تلخ‌ و ناگواری‌ چون‌ ماجرای‌سقیفه‌ بنی‌ ساعده‌ و غصب‌ خلافت‌ اسلامی‌، غصب‌ فدک‌ و شهادت‌ مادرش‌ حضرت‌زهرا(س‌) روبه‌ رو گردید. در عصر حکومت‌ خلفا که‌ حدود بیست‌ وپنج‌ سال‌ به‌ طول‌انجامید، همراه‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ علی‌ (ع) در ابعاد گوناگون‌ و جبهه‌های‌ مختلف‌ ازحریم‌حق‌ و عدالت‌ دفاع‌ می‌کرد و با استفاده‌ از هر فرصتی‌ به‌ مبارزه‌ با جناح‌ باطل‌ و افشای‌ماهیت‌ دشمن‌ و مقابله‌ با تبلیغات‌ انحرافی‌ دشمنان‌ می‌پرداخت‌. بنا به‌ اظهار منابع‌،حسین‌(ع) در دوره‌ خلفا به‌ سبب‌ عنایات‌ و عواطف‌ مشهوری‌ که‌ از رسول‌ خدا(ص) نسبت‌به‌ او دیده‌ بودند، بسیار مورد احترام‌ بود.
از جمله‌ وقایعی‌ که‌ حسین‌ (ع) در دوره‌ خلافت‌ ابوبکربن‌ ابی‌ قحافه‌ (۱۳-۱۱ ه.ق‌)در آن‌ مشارکت‌ داشت‌، این‌ بود که‌ آن‌ حضرت‌ که‌ در آن‌ هنگام‌ دوران‌ کودکی‌ را می‌گذراند،همراه‌ برادرش‌ حسن‌ (ع) در معیت‌ مادرشان‌ حضرت‌ زهرا۳ برای‌ مطالبه‌ فدک‌، نزدابوبکر رفتند و به‌ عنوان‌ شاهد، گواهی‌ دادند که‌ فدک‌ از آن‌ فاطمه‌۳ است‌. به‌ گونه‌ای‌ که‌خلیفه‌ پذیرفت‌ ولی‌ با مداخله‌ عمر گواهی‌ آنان‌ مورد قبول‌ واقع‌ نشد. یکی‌ دیگر از مواردفعالیت‌ حسین‌(ع)، همراهی‌ با اقدامات‌ پدر برای‌ گرفتن‌ حق‌ خود (خلافت‌ و رهبری‌ امت‌)بود. در دوران‌ خلافت‌ عمر بن‌ خطاب‌ (۲۳-۱۳ ه .ق‌) نیز روایت‌های‌ بسیاری‌ در مورداعتراض‌ حسین‌ (ع) به‌ خلیفه‌ در مورد غصب‌ مقام‌ خلافت‌ آمده‌ است‌.
در مورد شرکت‌ امام‌ حسین‌ (ع) در فتوحات‌ دوران‌ خلفا اتفاق‌ نظر وجود دارد،برخی‌ منابع‌ معتقدند که‌ آن‌ حضرت‌ و برادرش‌ امام‌ حسن‌ (ع) در فتح‌ طبرستان‌ و شمال‌آفریقا مشارکت‌ فعال‌ داشته‌اند. نکته‌ دیگری‌ که‌ در دوران‌ خلافت‌ عمر در مورد امام‌حسین‌ (ع) مطرح‌ است‌، ازدواج‌ آن‌ حضرت‌ با شهربانو ،یکی‌ از دختران‌ یزدگرد سوم‌،آخرین‌ پادشاه‌ ساسانی‌ است‌، که‌ در این‌ مورد هم‌ نظرات‌ مختلف‌ و گاه‌ متضادی‌ ابرازشده‌است‌.
امام‌ حسین‌ (ع) که‌ در دوران‌ خلافت‌ عثمان‌ بن‌ عفان‌ (۳۵-۲۳ ه .ق‌) دوران‌جوانی‌ را می‌گذراند، در همراهی‌ با پدر و برادرش‌ ،هیچ‌ گاه‌ خلافت‌ و روش‌ عثمان‌ رانپذیرفت‌، بنا به‌ اظهار منابع‌، وقتی‌ خلیفه‌ سوم‌، ابوذر غفاری‌ ـ یکی‌ از صحابه‌ پیامبر (ص) ـرا به‌ سبب‌ اعتراض‌ به‌ روش‌ وی‌ از مدینه‌ به‌ ربذه‌ تبعید کرد، با وجود دستور خلیفه‌ مبنی‌ برعدم‌ بدرقه‌ ابوذر، علی‌ (ع) همراه‌ جمعی‌ از یاران‌ ،از جمله‌ حسن‌ و حسین‌ به‌ بدرقه‌ ابوذرشتافتند و در همان‌ هنگام‌ امام‌ حسین‌ (ع) طی‌ سخنانی‌، آشکارا مخالفت‌ خود را با روش‌عثمان‌ اعلام‌ کرد. در ماه‌های‌ پایانی‌ خلافت‌ عثمان‌ و زمانی‌ که‌ شورشیان‌، خانه‌ خلیفه‌ رامحاصره‌ کردند و مانع‌ رسیدن‌ آب‌ به‌ خانه‌ خلیفه‌ شدند، کسانی‌ که‌ قدرت‌ داشتند تا راهی‌از میان‌ شورشیان‌ باز کرده‌ و به‌ خانه‌ عثمان‌ آب‌ برسانند، امام‌ حسن‌ و حسین‌ ۸ بودند.
حسین‌ (ع) در دوره‌ خلافت‌ علی‌(ع) (۴۰-۳۶ ه)
پس‌ از قتل‌ عثمان‌ مردم‌ به‌ خانه‌ علی‌ (ع) هجوم‌ بردند و خواهان‌ بیعت‌ با آن‌حضرت‌ شدند. امام‌ ـ که‌ در ابتدا حاضر به‌ پذیرش‌ خلافت‌ نبود، پس‌ از اصرار فراوان‌ مردم‌و قبول‌ شرایط‌ امام‌ از سوی‌ مردم‌ ـ زمام‌ امور خلافت‌ را در دست‌ گرفت‌ و در طول‌ چهارسال‌ و نه‌ ماه‌ خلافت‌ خویش‌، در دو بخش‌ اقدامات‌ اصلاحی‌ (اجرای‌ عدالت‌ و از بین‌ بردن‌فاصله‌های‌ ناروای‌ طبقاتی‌) و اقدامات‌ سیاسی‌ و نظامی‌ (جنگ‌ با سه‌ گروه‌ ناکثین‌،قاسطین‌ و مارقین‌) به‌ فعالیت‌ پرداخت‌. حسین‌ (ع) در این‌ دوران‌ در تمام‌ فعالیت‌های‌سیاسی‌، اجتماعی‌، فرهنگی‌ و نظامی‌ مشارکت‌ فعال‌ داشت‌. به‌ نوشته‌ منابع‌ تاریخی‌ درجریان‌ جنگ‌ جمل‌ (با گروه‌ پیمان‌ شکن‌ یا ناکثین‌) که‌ در سال‌ سی‌ و ششم‌ هجری‌ قمری‌در نزدیکی‌ بصره‌ رخ‌ داد، امام‌ حسین‌ (ع) نقش‌ مهمی‌ داشت‌، چنان‌ که‌ فرماندهی‌ جناح‌راست‌ سپاه‌ امیر المومنین‌ را برعهده‌ داشت‌ و رشادت‌های‌ زیادی‌ از خود نشان‌ داد.
در جنگ‌ امام‌ علی‌ (ع) با گروه‌ قاسطین‌ یا ظالمین‌ (جنگ‌ صفین‌) که‌ از ماه‌ رجب‌سال‌ ۳۶ هجری‌ قمری‌ آغاز و در صفر سال‌ ۳۷ هجری‌ قمری‌ با ماجرای‌ حکمیت‌ پایان‌یافت‌، حسین‌ (ع) قبل‌ از جنگ‌ با خطبه‌های‌ آتشین‌ خود، مردم‌ کوفه‌ را برای‌ مقابله‌ بامعاویه‌ بسیج‌ می‌کرد و در جریان‌ جنگ‌ نیز شجاعت‌ها و دلاوری‌های‌ زیادی‌ از خود نشان‌داد، چنان‌ که‌ امام‌ علی‌ (ع) پیوسته‌ مراقب‌ بود تا آسیبی‌ به‌ آن‌ حضرت‌ وبرادرش‌حسن‌۸ نرسد و همیشه‌ می‌فرمود: «برای‌ حفظ‌ نسل‌ رسول‌ خدا (ص) مراقب‌ آنان‌باشید.»
از آن‌ حضرت‌ خطبه‌ای‌ در جنگ‌ صفین‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ ضمن‌ آن‌ مردم‌ را به‌جنگ‌ ترغیب‌ می‌کردند. امام‌ حسین‌ (ع) در همان‌ مراحل‌ مقدماتی‌ جنگ‌ صفین‌، درگرفتن‌ مسیر آب‌ از دست‌ شامیان‌ نقش‌ داشت‌. امام‌ علی‌ (ع) پس‌ از آن‌ پیروزی‌فرمود:«هذا اول‌ فتح‌ ببرکه‌ الحسین‌.» بعد از پایان‌ جنگ‌ و ماجرای‌ حکمیت‌ نیز امام‌حسین‌ (ع) یکی‌ از شاهدانی‌ بود که‌ امام‌ علی‌ (ع) برای‌ نظارت‌ بر روند مذاکرات‌ او رابرگزید.
امام‌ حسین‌ (ع) در جنگ‌ نهروان‌ با گروه‌ مارقین‌ (خوارج‌) که‌ در سال‌ ۳۸ هجری‌قمری‌ صورت‌ گرفت‌، نیز نقش‌ فعال‌ داشته‌ و سمت‌ فرماندهی‌ بخشی‌ از سپاه‌ را به‌ عهده‌داشته‌ است‌.
آن‌ حضرت‌ در دوره‌ خلافت‌ علی‌ (ع) ضمن‌ نقش‌ پر تلاش‌ در امور نظامی‌ در اموردیگر نیز مشارکت‌ فعال‌ داشت‌ که‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ به‌ آموزش‌ و تعلیم‌ قرآن‌، رسیدگی‌به‌ نیازمندان‌، حل‌ وفصل‌ امور سیاسی‌، قضایی‌ و اجتماعی‌ اشاره‌ کرد.
حسین‌ (ع) در دوره‌ خلافت‌ و امامت‌ برادرش‌ (۵۰-۴۰ ه)
پس‌ از شهادت‌ حضرت‌ علی‌ (ع) در بیست‌ و یکم‌ ماه‌ رمضان‌ سال‌ ۴۰ هجری‌قمری‌، بنا به‌ وصیت‌ آن‌ حضرت‌، مسلمانان‌ با فرزند بزرگ‌ ایشان‌ حسن‌ (ع) به‌ عنوان‌خلیفه‌ بیعت‌ کردند. حسین‌ (ع) در طول‌ دوران‌ کوتاه‌ خلافت‌ پدرش‌ و دوران‌ ده‌ ساله‌امامت‌ برادر بزرگوارش‌، پیوسته‌ در کنار آن‌ حضرت‌ قرار داشت‌؛ هنگام‌ حرکت‌امام‌حسن‌(ع) برای‌ جمع‌ آوری‌ سپاه‌ به‌ منظور مقابله‌ با معاویه‌، امام‌ حسین‌ (ع) همراه‌برادر بود و پس‌ از آنکه‌ امام‌ مجتبی‌ مجبور به‌ صلح‌ با معاویه‌ شد، با برادرش‌ حسین‌ (ع) دراین‌ مورد به‌ مشورت‌ پرداخت‌.
از امامت‌ حسین‌ (ع) تا آغاز قیام‌ (۶۱-۵۰ ه)
امام‌ حسین‌ (ع) در عصر خلافت‌ معاویه‌ (۶۰-۴۰ ه .ق‌)
پس‌ از صلح‌ امام‌ حسن‌ (ع) با معاویه‌ و بعد از آن‌که‌ حضرت‌ به‌ ناچار از خلافت‌کناره‌گیری‌ کرد، معاویه‌ بن‌ ابوسفیان‌ نوزده‌ سال‌ و هشت‌ ماه‌ (۶۰-۴۰ ه .ق‌) بر مسندخلافت‌ نشست‌. حدود ده‌ سال‌ از این‌ دوران‌ مقارن‌ با امامت‌ امام‌ حسن‌ (ع) و حدود ده‌سال‌ دیگر هم‌ زمان‌ با امامت‌ امام‌ حسین‌ (ع) بود. امام‌ حسین‌ در دوره‌ امامت‌ برادرش‌، به‌طور کامل‌ از سیاست‌ وی‌ دفاع‌ کرد. آن‌ حضرت‌ در برابر در خواست‌های‌ مکرر مردم‌ عراق‌،برای‌ آمدن‌ آن‌ حضرت‌ به‌ کوفه‌، حتی‌ پس‌ از شهادت‌ برادرش‌، حاضر به‌ قبول‌ رأی‌ آنان‌نشده‌ و فرمودند:«تا وقتی‌ معاویه‌ زنده‌ است‌ نباید دست‌ به‌ اقدامی‌ زد.» معنای‌ این‌ سخن‌آن‌ بود که‌ امام‌ در فاصله‌ ده‌ سال‌ به‌ اجبار حکومت‌ معاویه‌ را تحمل‌ کردند.
اگر چه‌ امام‌ خود را متعهد به‌ پیمان‌ صلح‌ با معاویه‌ می‌دانست‌ و نمی‌خواست‌ پیمان‌شکنی‌ کند ولی‌ در مواقع‌ لازم‌ به‌ مبارزه‌ با معاویه‌ و عمالش‌ می‌پرداخت‌ که‌ از آن‌ جمله‌می‌توان‌ به‌ پاسخ‌ قاطع‌ امام‌ به‌ نامه‌ معاویه‌ ـ که‌ به‌ دنبال‌ گزارش‌ مروان‌ بن‌ حکم‌(حاکم‌مدینه‌) در مورد فعالیت‌های‌ امام‌ برای‌ آن‌ حضرت‌ فرستاده‌ بود، و نیز سخنرانی‌ کوبنده‌ امام‌حسین‌ (ع) در مراسم‌ حج‌ سال‌ ۵۸ هجری‌ قمری‌ در جمع‌ گروه‌ کثیری‌ از صحابه‌ و تابعین‌در افشای‌ حکومت‌ بنی‌ امیه‌ ومصادره‌ اموال‌ به‌ منظور غیرمشروع‌ جلوه‌ دادن‌ حکومت‌معاویه‌ و مخالفت‌ شدید امام‌ با انتصاب‌ یزید به‌ ولایتعهدی‌ ازسوی‌ معاویه‌ ـ اشاره‌ کرد.
حسین‌ (ع) از قیام‌ تا شهادت‌ (رجب‌ سال‌ ۶۰ تا محرم‌ سال‌ ۶۱ ه)
پانزدهم‌ رجب‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (مرگ‌ معاویه‌ و آغاز خلافت‌ یزید)
معاویه‌ بن‌ ابوسفیان‌ در نیمه‌ ماه‌ رجب‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ قمری‌ در شام‌ از دنیا رفت‌.هنگام‌ مرگ‌ وی‌ فرزندش‌ یزید در حوارین‌ به‌ سر می‌برد. معاویه‌ وصیت‌ نامه‌ای‌ به‌ این‌مضمون‌ خطاب‌ به‌ یزید نوشت‌: «به‌ اطلاع‌ او برسانید که‌ من‌ بر او جز از چهار مرد بیم‌ ندارم‌و آنان‌ حسین‌ بن‌ علی‌ و عبدالله‌ بن‌ عمر و عبدالرحمن‌ بن‌ ابوبکر و عبدالله‌ بن‌ زبیرهستند، اما حسین‌ بن‌ علی‌، خیال‌ می‌کنم‌ مردم‌ عراق‌ او را رها نکنند و وادار به‌ خروج‌ کنند.اگر چنین‌ کرد بر او در گذر...» یزید چون‌ به‌ دمشق‌ رسید و زمام‌ امور خلافت‌ را در دست‌گرفت‌ به‌ نوشته‌ یعقوبی‌ «به‌ عامل‌ مدینه‌، ولید بن‌ عتبه‌ بن‌ ابی‌ سفیان‌ نوشت‌: هنگامی‌ که‌نامه‌ام‌ به‌ تو رسید، حسین‌ بن‌ علی‌ و عبدالله‌ بن‌ زبیر را احضار کن‌ و از آن‌ دو بیعت‌ بگیر،پس‌ اگر زیر بار نرفتند، آن‌ دو را گردن‌ بزن‌ و سرهای‌ آن‌ دو را نزد من‌ بفرست‌، مردم‌ را نیزبه‌ بیعت‌ فراخوان‌ و اگر سرباز زدند، همان‌ حکم‌ را درباره‌ آنان‌ اجرا کن‌.»
بیست‌ وهفتم‌ رجب‌ سال‌ ۶۰ هجری‌
(ملاقات‌ امام‌ حسین‌ (ع) با ولید بن‌ عتبه‌ ولی‌ مدینه‌)
چون‌ نامه‌ یزید به‌ ولید بن‌ عتبه‌، فرماندار مدینه‌ رسید، ولید با مروان‌ حکم‌ (والی‌سابق‌ مدینه‌) در این‌ مورد به‌ مشورت‌ پرداخت‌.«مروان‌ گفت‌: از ناحیه‌ عبدالله‌ بن‌ عمروعبدالرحمن‌ بن‌ ابوبکر مترس‌ که‌ آن‌ دو خواستار خلافت‌ نیستند، ولی‌ سخت‌ مواظب‌حسین‌ بن‌ علی‌ و عبدالله‌ بن‌ زبیر باش‌ و هم‌ اکنون‌ کسی‌ بفرست‌، اگر بیعت‌ کردند که‌ چه‌بهتر و گرنه‌ پیش‌ از آنکه‌ خبر آشکار شود و هر یک‌ از ایشان‌ جایی‌ بگریزد و مخالفت‌ خودرا ظاهر سازد گردن‌ هر دو را بزن‌. » ولید، عبدالله‌ بن‌ عمر و بن‌ عثمان‌ را که‌ نوجوانی‌ بود،دنبال‌ امام‌ حسین‌ (ع) و عبدالله‌ بن‌ زبیر فرستاد. هنگامی‌ که‌ پیام‌ آور والی‌ مدینه‌ نزد امام‌آمد ،آن‌ حضرت‌ متوجه‌ مرگ‌ معاویه‌ گردید، لذا تنی‌ چند از دوستان‌ و غلامان‌ خویش‌ راجمع‌ کرد و همراه‌ خود به‌ دار الاماره‌ برد تا در صورت‌ وجود خطر آنان‌ را به‌ کمک‌ بطلبد.
طبری‌ می‌نویسد:«حسین‌ بیامد و بنشست‌، ولید نامه‌ را به‌ او داد که‌ بخواند و خبرمرگ‌ معاویه‌ را داد و او را به‌ بیعت‌ خواند. حسین‌ گفت‌ :انالله‌ انا الیه‌ راجعون‌، خدا معاویه‌ رارحمت‌ کند و تو را پاداش‌ بزرگ‌ دهد، اینکه‌ گفتی‌ بیعت‌ کنم‌، کسی‌ همانند من‌ به‌ نهانی‌بیعت‌ نمی‌کند، گمان‌ ندارم‌ به‌ بیعت‌ نهانی‌ من‌ بس‌ کنی‌ و باید آن‌ را میان‌ مردم‌ علنی‌کنیم‌. گفت‌: آری‌. گفت‌: وقتی‌ میان‌ مردم‌ آیی‌ و آنها را به‌ بیعت‌ خوانی‌ ما را نیز به‌ بیعت‌بخوان‌ که‌ کار یکجا شود. ولید که‌ سلامت‌ دوست‌ بود گفت‌: به‌ نام‌ خدای‌ برو تا با جمع‌ مردم‌بیایی‌.» امام‌ پس‌ از خارج‌ شدن‌ از فرماندهی‌ مدینه‌ تصمیم‌ به‌ خروج‌ از مدینه‌ و حرکت‌به‌سوی‌ مکه‌ گرفت‌.
همان‌ شب‌ عبدالله‌ بن‌ زبیر از مدینه‌ خارج‌ شد، فردای‌ آن‌ روز ماموران‌ حکومتی‌دنبال‌ او رفتند و شب‌ بعد نیز امام‌ حسین‌ (ع) تصمیم‌ به‌ ترک‌ مدینه‌ گرفت‌ و خواهرش‌زینب‌ و ام‌ کلثوم‌ و برادر زادگانش‌ و برادرانش‌، جعفر و عباس‌ و عموم‌ افراد خانواده‌اش‌ که‌ درمدینه‌ بودند، همراه‌ ایشان‌ رفتند غیر از محمد بن‌ حنفیه‌ که‌ در مدینه‌ ماند. ابن‌ عباس‌ هم‌چند روز پیش‌ از آن‌ به‌ مکه‌ رفته‌ بود.
بیست‌ وهشتم‌ رجب‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (خروج‌ امام‌ از مدینه‌ به‌ سوی‌ مکه‌ )
امام‌ حسین‌ (ع) در شب‌ یکشنبه‌ دو روز مانده‌ از ماه‌ رجب‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ به‌اتفاق‌ همراهان‌ از مدینه‌ عازم‌ مکه‌ شدند؛ حضرت‌ هنگام‌ خروج‌ از مدینه‌ وصیت‌ نامه‌ای‌نوشت‌ و به‌ برادرش‌ محمد حنفیه‌ داد وپس‌ از حمد وثنای‌ خداوند اهداف‌ و انگیزه‌های‌ خودبرای‌ خروج‌ از مدینه‌ را بیان‌ فرمودند.
سوم‌ شعبان‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (ورود امام‌ حسین‌ (ع) وهمراهانش‌ به‌ مکه‌)
امام‌ و یارانش‌ در شب‌ جمعه‌ سوم‌ شعبان‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ قمری‌ وارد شهر مکه‌شدند. «هنگامی‌ که‌ امام‌ وارد مکه‌ شد، مردم‌ شهر بسیار خشنود شدند و حتی‌ ابن‌ زبیر، که‌خود داعیه‌ رهبری‌ داشت‌ در نماز امام‌ و مجلس‌ حدیث‌ او شرکت‌ می‌کرد. مکه‌ پایگاه‌ دینی‌اسلام‌ بود و طبعا توجه‌ بسیاری‌ را به‌ خود جلب‌ می‌کرد. در آنجا امام‌ با افراد وشخصیت‌های‌ مختلف‌ در تماس‌ بود وعلل‌ عدم‌ بیعت‌ خود با یزید را بیان‌ می‌کرد. درهمین‌ روزها که‌ دمشق‌ نگران‌ کسانی‌ بود که‌ بیعت‌ نکرده‌ و در حجاز بودند، در کوفه‌ حوادثی‌می‌گذشت‌ که‌ از طوفان‌ سهمگین‌ خبر می‌داد.
شیعیان‌ علی‌ (ع) که‌ درمدت‌ بیست‌ سال‌ حکومت‌ معاویه‌ صدها تن‌ کشته‌ داده‌بودند و همین‌ تعداد یا بیشتر از آنان‌ در زندان‌ به‌ سر می‌بردند، همین‌ که‌ از مرگ‌ معاویه‌آگاه‌ شدند ، نفسی‌ راحت‌ کشیدند. ماجراجویانی‌ هم‌ که‌ ناجوان‌ مردانه‌ علی‌ (ع) را کشتند وگِرد پسرش‌ را خالی‌ کردند تا دست‌ معاویه‌ در آنچه‌ می‌خواهد باز باشد، همین‌ که‌ معاویه‌ به‌حکومت‌ رسید و خود را از آنان‌ بی‌ نیاز دید به‌ آنان‌ اعتنایی‌ نکرد، از فرصت‌ استفاده‌ کردندو در پی‌ انتقام‌ برآمدند تا کینه‌ای‌ که‌ از پدر در دل‌ دارند از پسر بگیرند .دسته‌بندی‌شروع‌شد شیعیان‌ علی‌ در خانه‌ علی‌ سلیمان‌ بن‌ صرد خزاعی‌ گرد می‌آمدند. سخنرانی‌هاآغازشد.
سرانجام‌ تصمیم‌ گرفتند تا امام‌ را به‌ کوفه‌ دعوت‌ کنند. در مدت‌ امامت‌ سه‌ ماهه‌امام‌ حسین‌ (ع) نامه‌های‌ فراوانی‌ از کوفه‌ برای‌ آن‌ حضرت‌ رسید که‌ مضمون‌ نامه‌ها این‌بود: «کوفه‌ و عراق‌ آماده‌ برای‌ آمدن‌ شماست‌. ما همه‌ در انتظار تو هستیم‌ و تو را یاری‌خواهیم‌ کرد.» یعقوبی‌ می‌نویسد:«حسین‌ به‌ مکه‌ رفت‌ و چند روزی‌ بماند .مردم‌ عراق‌ به‌ اونامه‌ نوشتند و پی‌ در پی‌ فرستادگانی‌ روانه‌ کردند و آخرین‌ نامه‌ای‌ که‌ از ایشان‌ بدو رسید،نامه‌های‌ ابن‌ هانی‌ و سعید بن‌ عبدالله‌ حنفی‌ بود:«بنام‌ خدای‌ بخشاینده‌ مهربان‌، به‌حسین‌ بن‌ علی‌، از شیعیان‌ با ایمان‌ و مسلمانش‌، اما بعد، پس‌ شتاب‌ فرما که‌ مردم‌ تو راانتظار می‌برند و جز تو پیشوایی‌ ندارند، شتاب‌ فرما والسلام‌.»
پانزدهم‌ رمضان‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (اعزام‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ به‌ کوفه‌)
وقتی‌ که‌ تعداد نامه‌های‌ کوفیان‌ از حد متعارف‌ گذشت‌، حسین‌ (ع) لازم‌ دیدعراقیان‌ را بیش‌ از این‌ منتظر نگذارد. بنابراین‌ پاسخی‌ بدین‌ مضمون‌ برای‌ کوفه‌نوشت‌:«هانی‌ وسعید آخرین‌ فرستادگانی‌ بودند که‌ نامه‌های‌ شما را برای‌ من‌ آوردند. به‌ من‌نوشته‌اید نزد ما بیا که‌ رهبری‌ نداریم‌. من‌ برادر و پسر عمویم‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ را نزد شمامی‌فرستم‌ تا مرا از حال‌ شما و آنچه‌ در شهر شما می‌گذرد خبر دهد»
پنجم‌ شوال‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (ورود مسلم‌ به‌ کوفه‌)
امام‌، مسلم‌ بن‌ عقیل‌ را همراه‌ تنی‌ چند به‌ سوی‌ کوفه‌ روانه‌ کرد. مسلم‌ پس‌ ازپیشامدهای‌ بسیار در پنجم‌ شوال‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ وارد شهر کوفه‌ شد. چون‌ مسلم‌ به‌ کوفه‌رسید، مردم‌ نزد وی‌ آمدند و با او بیعت‌ کردند .و پیمان‌ بستند و قرار نهادند و اطمینان‌ دادندکه‌ او را یاری‌ و پیروی‌ و وفاداری‌ کنند.
یازدهم‌ ذی‌ القعده‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (رسیدن‌ نامه‌ مسلم‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع))
مسلم‌ پس‌ از ورود به‌ کوفه‌ در خانه‌ «مختار بن‌ ابی‌ عبیده‌ ثقفی‌» ساکن‌ شد .مردم‌کوفه‌ دسته‌ دسته‌ به‌ خانه‌ مختار می‌آمدند و مسلم‌ نامه‌ حسین‌ را برای‌ آنان‌ می‌خواند وآنان‌ می‌گریستند و بیعت‌ می‌کردند. درمورد تعداد افرادی‌ که‌ درمدت‌ اقامت‌ مسلم‌ در کوفه‌با وی‌ بیعت‌ کردند میان‌ مورخان‌ اتفاق‌ نظر وجود ندارد. بیشترین‌ رقم‌ را حدود یک‌ صدوبیست‌ هزار نفر و کمترین‌ رقم‌ را دوازده‌ هزار نفر نوشته‌اند. مسلم‌ وقتی‌ استقبال‌ مردم‌ وآمادگی‌ آنان‌ را برای‌ یاری‌ امام‌ مشاهده‌ کرد نامه‌ای‌ به‌ این‌ مضمون‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع)نوشت‌:«براستی‌ که‌ مردم‌ این‌ شهر گوش‌ به‌ فرمان‌ و در انتظار رسیدن‌ تواند.» بنابراین‌ امام‌تصمیم‌ گرفت‌ تا از حجاز روانه‌ عراق‌ شود.
در آن‌ روزها اوائل‌ ذی‌ الحجه‌ امام‌ از حادثه‌ دیگری‌ آگاه‌ شد که‌ او را به‌ بیرون‌ رفتن‌از حجاز مصمم‌تر ساخت‌ او دانست‌ که‌ فرستادگان‌ یزید خود را به‌ مکه‌ رسانده‌اند تا درمراسم‌ حج‌ بر وی‌ حمله‌ کنند و ناگهان‌ او را بکشند.
هشتم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (حرکت‌ امام‌ از مدینه‌ به‌ عراق‌ )
امام‌ حسین‌ (ع) پس‌ از دریافت‌ نامه‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و احساس‌ خطر از دژخیمان‌یزید، احرام‌ حج‌ خود را به‌ عمره‌ تبدیل‌ کرد و پس‌ از انجام‌ مراسم‌ عمره‌ از احرام‌ بیرون‌ آمدو در روز سه‌ شنبه‌ روز ترویه‌ (هشتم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ ۶۰ ه . ق‌) پس‌ از شصت‌ وپنج‌ روزاقامت‌ در مکه‌ به‌ اتفاق‌ حدود هشتادو شش‌ نفر مرد از شیعیان‌ و دوستان‌ و خانواده‌ خود ازمکه‌ بیرون‌ آمده‌ و به‌ سوی‌ عراق‌ حرکت‌ کرد. از سوی‌ دیگر خبر ارسال‌ نامه‌های‌ مردم‌کوفه‌ و دعوت‌ از امام‌ حسین‌ (ع) برای‌ آمدن‌ به‌ آن‌ شهر یزید را نگران‌ ساخت‌ و پس‌ ازمشورت‌ با مشاوران‌ خود تصمیم‌ گرفت‌ تا «نعمان‌ بن‌ بشیر» را از حکومت‌ کوفه‌ معزول‌ و«عبیدالله‌ بن‌ زیاد» حاکم‌ بصره‌ را با حفظ‌ سمت‌ به‌ حکومت‌ کوفه‌ منصوب‌ نماید.
عبیدالله‌ پس‌ از دریافت‌ فرمان‌ یزید مبنی‌ بر انتصاب‌ وی‌ به‌ حکومت‌ کوفه‌ به‌اتفاق‌ تعدادی‌ از همراهانش‌ به‌ صورت‌ مخفیانه‌ وارد کوفه‌ شد تا ضمن‌ آزمایش‌ واکنش‌مردم‌ و میزان‌ علاقه‌ آنان‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع)، رهبران‌ مخالفان‌ یزید را شناسایی‌ نماید.مردم‌ کوفه‌ که‌ با استبداد شدید عبیدالله‌ بن‌ زیاد مواجه‌ شدند به‌ تدریج‌ مسلم‌ را تنهاگذاشته‌ و از بیعت‌ خود عقب‌ نشینی‌ کردند.
مدتی‌ بعد، پس‌ از شناسایی‌ محل‌ استقرار مسلم‌، ایشان‌ از خانه‌ مختار به‌ خانه‌«شریک‌ بن‌ اعور» رفت‌. شریک‌ چند روز بعد درگذشت‌ و مسلم‌ به‌ خانه‌ «هانی‌ بن‌ عروه‌»رفت‌. اما عبیدالله‌ که‌ به‌ وسیله‌ جاسوسان‌ خود از مخفی‌ گاه‌ مسلم‌ و ارتباط‌ او با یاران‌ وهوادارنش‌ مطلع‌ شده‌ بود، هانی‌ را احضار و پس‌ از شکنجه‌ زندانی‌ نمود.
هشتم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (خروج‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ با چهار هزار نفر ازهمراهانش‌ از کوفه‌)
همین‌ که‌ خبر دستگیری‌ و زندانی‌ شدنی‌ هانی‌ در شهر منتشر شد، مسلم‌ دانست‌که‌ دیگر درنگ‌ جایز نیست‌ و باید از نهان‌گاه‌ بیرون‌ آید و جنگ‌ را آغاز کند. پس‌ جارچیان‌خود را فرستاد تا مردم‌ را آگاه‌ سازند. نوشته‌اند از هیجده‌ هزار تن‌ که‌ با او بیعت‌ کرده‌ بودندچهار هزار تن‌ در خانه‌ هانی‌ و خانه‌های‌ اطراف‌ گرد آمده‌ بودند. مسلم‌ آنان‌ را به‌ دسته‌هایی‌ تقسیم‌ کرد و هر دسته‌ای‌ را به‌ یکی‌ از بزرگان‌ شیعه‌ سپرد. دسته‌ای‌ از این‌ جمعیت‌به‌ قصر ابن‌ زیاد روانه‌ شدند، ولی‌ ابن‌ زیاد موفق‌ شد آن‌ مردم‌ بی‌ تدبیر را با ایجاد اختلاف‌و استفاده‌ از حربه‌ تهدید متفرق‌ سازد. نتیجه‌ این‌ شد که‌ در شامگاه‌ آن‌ روز جز سی‌ تن‌ با اونماندند. چون‌ نماز مغرب‌ را خواند. یک‌ تن‌ از یاران‌ خود را همراه‌ نداشت‌.
مسلم‌ چون‌ نماز شام‌ را خواند و خود را تنها دید در کوچه‌های‌ کوفه‌ سرگردان‌ شد، درحالی‌ که‌ گروه‌ زیادی‌ در جستجوی‌ وی‌ بودند، تا سرانجام‌ زنی‌ به‌ نام‌ «طوعه‌» که‌ از شیعیان‌علی‌ (ع) بود او را درون‌ خانه‌ برد و پناه‌ داد. اما شب‌ هنگام‌ پسر وی‌ از وجود مسلم‌ در خانه‌مطلع‌ شد و به‌ ماموران‌ عبیدالله‌ خبر داد. همین‌ که‌ ابن‌ زیاد پناهگاه‌ مسلم‌ را دانست‌،«محمد اشعث‌» را با شصت‌ یا هفتاد تن‌ برای‌ دستگیری‌ وی‌ فرستاد .مسلم‌ پس‌ ازدرگیری‌ با ماموران‌ ابن‌ زیاد ونشان‌ دادن‌ رشادت‌ها و شجاعت‌های‌ بسیار مجروح‌ ودستگیر شد و در روز نهم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ قمری‌ به‌ همراه‌ هانی‌ به‌ دستور ابن‌زیاد به‌ شهادت‌ رسید.
امام‌ حسین‌ (ع) در مسیر خود از مدینه‌ به‌ کربلا ابتدابه‌ منزل‌ «ذات‌ عرق‌ »رسید که‌در ذات‌ عراق‌ «بشر بن‌ غالب‌ اسدی‌» که‌ از عراق‌ می‌آمد با سید الشهداء ملاقات‌ کرد و ازاوضاع‌ عراق‌ باخبر شد. در همین‌ منزل‌ بود که‌ فرزدق‌ رسید وسئوال‌ کرد: یابن‌ رسول‌ الله‌ درموقع‌ حج‌ چرا عجله‌ کردی‌ ؟امام‌ پاسخ‌ داد: اگر من‌ شتاب‌ نمی‌کردم‌ در مکه‌ مرا دستگیرمی‌کردند و با ریختن‌ خون‌ من‌ در خانه‌ خدا احترام‌ کعبه‌ را از بین‌ می‌بردند. آن‌ گاه‌ حضرت‌از اوضاع‌ کوفه‌ وعراق‌ سوال‌ کرد، فرزدق‌ پاسخ‌ داد: دلهایشان‌ با تو و شمشیرهایشان‌ علیه‌توست‌.»
سپس‌ کاروان‌ امام‌ از ذات‌ عراق‌ به‌ سمت‌ «حاجز» (که‌ وادیی‌ است‌ در مکه‌ که‌ مردم‌کوفه‌ وبصره‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ مدینه‌ از این‌ راه‌ می‌روند و منزل‌ و فرودگاه‌ حجاج‌ است‌)حرکت‌ کرد. در این‌ منزل‌ بود که‌ امام‌ نامه‌ای‌ به‌ اهل‌ کوفه‌ نوشت‌ (و آن‌ در واقع‌ پاسخ‌ نامه‌مسلم‌ بن‌ عقیل‌ بود) و خبر حرکت‌ امام‌ و همراهانش‌ ازمکه‌ به‌ سمت‌ عراق‌ به‌ اهالی‌ اطلاع‌داده‌ شد.و سپس‌ حسین‌ (ع) نامه‌ را به‌ «قیس‌ بن‌ مسهر صیداوی‌» داد تا همراه‌ عبدالله‌بن‌ یقطر به‌ کوفه‌ برساند. قیس‌ وهمراهش‌ چون‌ به‌ قادسیه‌ رسیدند، جاسوسان‌ عبیدالله‌آنان‌ را شناسایی‌ کردند،و «حصین‌ بن‌ نمیر تمیمی‌» را دستگیر کرد و چون‌ قیس‌ نامه‌ راخورده‌ بود و حاضر به‌ افشای‌ متن‌ نامه‌ نشد، به‌ دستور ابن‌ زیاد او را از بالای‌ ساختمان‌دارالاماره‌ کوفه‌ به‌ پایین‌ پرتاب‌ کردند و به‌ شهادت‌ رسید. امام‌ و همراهانش‌ سپس‌ از حاجزبه‌« عیون‌» آمدند (و آنجا فرودگاه‌ زوار بصره‌ بود که‌ در آن‌ گودال‌هایی‌ وجود داشت‌ که‌ آب‌در آنها جمع‌ شده‌ بود.) در این‌ محل‌ «عبدالله‌ بن‌ مطیع‌ عدوی‌» به‌ حضور امام‌ رسید و امام‌را از عزیمت‌ به‌ کوفه‌ منع‌ کرد. امام‌ در پاسخ‌ فرمود:«احترام‌ به‌ خدا و رسول‌ (ص) و قریش‌ وعرب‌ به‌ این‌ است‌ که‌ من‌ زیر بار زور نروم‌» و حرکت‌ کرد.
سپس‌ کاروان‌ امام‌ از عیون‌، به‌ منزل‌ «حزیمه‌» رسید و یک‌ شب‌ در این‌ منزل‌اقامت‌ گزید وآن‌ گاه‌ راهی‌ «زرود» از منازل‌ معروف‌ بین‌ مکه‌ و کو فه‌ شدند. در این‌ محل‌امام‌ با «زهیر بن‌ قین‌ بجلی‌» که‌ عازم‌ سفرحج‌ بود، ملاقات‌ کرده‌ و زهیر سرانجام‌به‌حسین‌(ع) پیوست‌. بنا به‌ نوشته‌ پاره‌ای‌ از منابع‌ در همین‌ منزل‌ امام‌ از شهادت‌مسلم‌بن‌ عقیل‌ و هانی‌ بن‌ عروه‌ و تغییر کوفه‌ مطلع‌ شد. بسیار نگران‌ و پریشان‌ حال‌ شد وبا صدای‌ بلند گریست‌.
در هر حال‌ حسین‌ (ع) چون‌ از کشته‌ شدن‌ مسلم‌ و هانی‌ و نیز قتل‌ دو پیکی‌ که‌ به‌کوفه‌ فرستاده‌ بود، مطلع‌ گشت‌، همراهان‌ خود را فرا خواند و چون‌ می‌خواست‌ ذمه‌ مردم‌همراهش‌ را از تعهد، آزاد سازد به‌ آنان‌ گفت‌:«خبر جانگدازی‌ به‌ من‌ رسیده‌ است‌، مسلم‌ وهانی‌ کشته‌ شده‌اند. شیعیان‌ ما را رها کرده‌اند. حالا خود می‌دانید، هر که‌ نمی‌خواهد تاپایان‌ با ما باشد، بهتر است‌ راه‌ خود را بگیرد و برود» گروهی‌ رفتند این‌ گروه‌ مردمی‌ بودندکه‌ دنیا را می‌خواستند، گروهی‌ هم‌ ماندند و آنان‌ مسلمانان‌ راستین‌ بودند.
پس‌ از حرکت‌ از «زرود» امام‌ و همراهانش‌ هنگام‌ غروب‌ به‌ سرزمین‌ «ثعلبیه‌»رسیدند. به‌ نوشته‌ برخی‌ منابع‌ «عبدالله‌ بن‌ سلیمان‌» و «خدری‌ بن‌ مشعل‌» و احتمالا«عبدالله‌ بن‌ سلیم‌» و «المنذری‌ بن‌ مشعل‌» که‌ پس‌ از پایان‌ مراسم‌ حج‌ قصد داشتند خودرا به‌ امام‌ برسانند در بین‌ راه‌ با مردی‌ از قبیله‌ بنی‌ اسد روبه‌ رو شدند و از وی‌ اوضاع‌ کوفه‌ راپرسیدند، گفت‌: من‌ بیرون‌ نیامدم‌، مگر شاهد قتل‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و هانی‌ بن‌ عروه‌ بودم‌.دیدم‌ کشته‌ آنها را در بازار روی‌ زمین‌ می‌کشیدند.
آنان‌ پس‌ از ملاقات‌ خود را به‌ کاروان‌ امام‌ رسانیده‌ و از آن‌ حضرت‌ خواستند که‌ ازاین‌ سفر منصرف‌ شود، ولی‌ امام‌ نپذیرفت‌ و فرمود: قضای‌ الهی‌ جاری‌ می‌شود و من‌مامورم‌ به‌ این‌ سفر بروم‌. پاره‌ای‌ از منابع‌ هم‌ برخورد امام‌ حسین‌ (ع) و فرزدق‌ را در این‌محل‌ می‌دانند. درهر حال‌ امام‌ و همراهانش‌ از ثعلبیه‌ به‌ طرف‌ منزل‌ «شقوق‌» حرکت‌کردند. در این‌ محل‌ هم‌ امام‌ با مردی‌ که‌ از کوفه‌ می‌آمد، برخورد کرد و از وی‌ خبر حوادث‌کوفه‌ را گرفت‌ .
در این‌ منزل‌ امام‌ جنایات‌ بنی‌ امیه‌ و کشتار اصحاب‌ پیامبر (ص) و دوستان‌علی‌(ع) را برای‌ حاضران‌ متذکر شد. سپس‌ کاروان‌ امام‌ و همراهانش‌ در منزلی‌ به‌ نام‌«زباله‌» وارد شد. در این‌ سرزمین‌ مردی‌ خبر قتل‌ «قیس‌ بن‌ مسهر صیداوی‌» را داد و بازهم‌ امام‌ در حالی‌ که‌ بسیار متاثر بود، در جلسه‌ای‌ که‌ تشکیل‌ داد، همراهان‌ خود را درجریان‌ حوادث‌ قرار داد و از آنان‌ خواست‌ هر که‌ می‌خواهد برگردد.سپس‌ قافله‌ از زباله‌حرکت‌ کرد تا به‌ منزل‌ «بطن‌ العقبه‌» پیش‌ رفتند و پس‌ از اقامت‌ کوتاهی‌ به‌ طرف‌ منزل‌«شراف‌» یا «اشراف‌» حرکت‌ کردند دراین‌ منزل‌ شب‌ را ماندند کاروان‌ پس‌ از استراحت‌مقداری‌ آب‌ برداشتند و نزدیک‌ نیم‌ روز راه‌ پیمودند؛ که‌ با سپاه‌ اعزامی‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد به‌فرماندهی‌ «حر بن‌ یزید ریاحی‌» روبه‌ رو شدند. امام‌ و اصحابش‌ به‌ سمت‌ «ذوحسم‌»حرکت‌ کردند.
در اینجا بود که‌ حر راه‌ بر کاروان‌ امام‌ بست‌. امام‌ فرمود: «این‌ مردم‌ مرا به‌ سرزمین‌خود خوانده‌اند تا با یاری‌ آنان‌ بدعت‌هایی‌ را که‌ در دین‌ خدا پدید آمده‌ است‌ ،بزدایم‌. این‌نامه‌های‌ آنهاست‌ و دستور داد تا دعوت‌ نامه‌های‌ مردم‌ کوفه‌ را به‌ حر نشان‌ بدهند، حال‌ اگرپشیمان‌ اند بر می‌گردم‌» حر گفت‌: «من‌ از جمله‌ نامه‌ نگاران‌ نیستم‌ و از این‌ نامه‌ها هم‌خبری‌ ندارم‌. امیر من‌،مرا مامور کرده‌ است‌، هرجا تو را دیدم‌، راه‌ بر تو گیرم‌ و تو را نزد اوببرم‌.» بدیهی‌ است‌ که‌ امام‌ حسین‌ (ع) پیشنهاد وی‌ را نمی‌پذیرد و او هم‌ امام‌ را رهانمی‌کند تا به‌ حجاز برگردد و حتی‌ به‌ او اجازه‌ نمی‌دهد که‌ در منزلی‌ آباد و پر آب‌ و علف‌فرودآید.
سرانجام‌ پس‌ از مذاکرات‌ بسیار موافقت‌ شد تا کاروان‌ امام‌ به‌ راهی‌ برود که‌ نه‌ به‌سوی‌ مکه‌ باشد و نه‌ به‌ سوی‌ کوفه‌، تا دستور جدید عبیدالله‌ بن‌ زیاد برسد. در همین‌ منزل‌(ذوحسم‌) بود که‌ امام‌ خطبه‌ بسیار مهمی‌ ایراد کرد و به‌ برخی‌ اهداف‌ خود از قیام‌ اشاره‌کردند.در گرمای‌ ظهر امام‌ دستور داد تا یارانش‌ سپاهیان‌ حر را که‌ بسیار تشنه‌ بود، سیراب‌سازند و در حالی‌ که‌ سیدالشهداء و همراهانش‌ به‌ طرف‌ قادسیه‌ پیش‌ می‌رفتند،حر بالشکریانش‌ به‌ فاصله‌ کوتاهی‌ آنان‌ را تعقیب‌ می‌کرد تا اینکه‌ به‌ سرزمین‌ وسیعی‌ به‌ نام‌«بیضه‌» رسیدند. در این‌ منزل‌ امام‌ برای‌ سپاه‌ حر خطبه‌ای‌ خواند وقایع‌ را برای‌ آنان‌ به‌روشنی‌ بیان‌ کرد .سپس‌ قافله‌ مکه‌ از بیضه‌ وارد سرزمینی‌ به‌ نام‌ «الرهیمه‌» شد.در اینجا بامردی‌ از اهل‌ کوفه‌ به‌ نام‌ «ابوهرم‌» ملاقات‌ کرد، و در پاسخ‌ به‌ سوال‌ وی‌ در مورد علت‌خروج‌ از مکه‌، انگیزه‌ قیام‌ و حرکت‌ خود را بیان‌ فرمودند.
کاروان‌ امام‌ سپس‌ به‌ محلی‌ به‌ نام‌ «عذیب‌» رسیدند و امام‌ از اصحاب‌ خود پرسید:راه‌ از کدام‌ طرف‌ است‌؟ بنا به‌ اظهار برخی‌ از منابع‌، «طرماح‌ بن‌ عدی‌ الطائی‌» که‌ از کوفه‌آمده‌ بود، راه‌ را به‌ امام‌ نشان‌ داد و از آن‌ حضرت‌ خواستند تا بازگردد. امام‌ در پاسخ‌ فرمود:خداوند تو را جزای‌ خیر بدهد، اما من‌ معاهده‌ای‌ با این‌ مردم‌ و عهدی‌ با خدا دارم‌ که‌ بایدبدان‌ عمل‌ کنم‌» این‌ سخن‌ها را گفتند و رفتند تا به‌ منزل‌ «قصر بنی‌ مقاتل‌» رسیدند. درمنزل‌ قصر بنی‌ مقاتل‌ امام‌ با «عبدالله‌ بن‌ حر جعفی‌» ملاقات‌ کردند و از وی‌ خواست‌ که‌در این‌ سفر همراه‌ او باشد ولی‌ او قبول‌ نکرد و از امام‌ خواست‌ تا اسب‌ و شمشیر او را بپذیرد.حسین‌ (ع) دیگر اعتنایی‌ به‌ او نکرد. پس‌ از حادثه‌ عاشورا وی‌ پیوسته‌ تأسف‌ می‌خورد که‌چرا چنان‌ توفیق‌ بزرگی‌ را از دست‌ داده‌ است‌.
حسین‌ و همراهانش‌ پس‌ از برداشتن‌ آب‌ بسیار، شبانه‌ از قصر بنی‌ مقاتل‌ به‌ طرف‌«نینوا» (از قراء کوفه‌) حرکت‌ کردند و صبحگاهان‌ به‌ این‌ محل‌ رسیدند. اینجا بود که‌قاصدی‌ به‌ نام‌ «مالک‌ بن‌ نسر کندی‌» نامه‌ای‌ از عبیدالله‌ بن‌ زیاد به‌ این‌ مضمون‌ برای‌حر آورد: «چون‌ این‌ نامه‌ و فرستاده‌ من‌ رسید بر حسین‌ سخت‌ بگیر و او را جز در بیابان‌ بی‌پناهگاه‌ و بی‌ آب‌ فرود نیاور، من‌ فرستاده‌ خود را مامور کردم‌ که‌ با تو باشد و او تو را رهانخواهد کرد تا مرا از اجرای‌ اوامر آگاه‌سازد».
دوم‌ محرم‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ (ورود امام‌ حسین‌ (ع) و یارانش‌ به‌ سرزمین‌ کربلا)
پس‌ از رسیدن‌ نامه‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد، حر تغییر رویه‌ داد و قصد داشت‌ تا مانع‌ ازحرکت‌ امام‌ شود؛ زیرا نینوا نه‌ آب‌ داشت‌ و نه‌ آبادانی‌ و با دستور عبیدالله‌ هماهنگی‌ لازم‌ راداشت‌ . اما پس‌ از گفتگوهای‌ بسیار امام‌ و همراهانش‌ به‌ طرف‌ سرزمین‌ کربلا حرکت‌کرده‌ و روز چهارشنبه‌ اول‌ محرم‌ یا پنج‌ شنبه‌ دوم‌ محرم‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ قمری‌، در این‌سرزمین‌ فرود آمدند. به‌ نوشته‌ منابع‌ چون‌ ابی‌ عبدالله‌ وارد سرزمین‌ کربلا شدند، اسب‌ آن‌حضرت‌ قدم‌ از قدم‌ برنداشت‌. حضرت‌ فرمودند: این‌ سرزمین‌ را چه‌ می‌نامند؟ گفتند:کربلا، امام‌ ضمن‌ خواندن‌ اشعاری‌، دستور داد تا خیمه‌ها را در آن‌ محل‌ سرپاکنند.
عبیدالله‌ بن‌ زیاد پس‌ از اطلاع‌ از رسیدن‌ امام‌ حسین‌ (ع) و یارانش‌، نامه‌ای‌ به‌ این‌مضمون‌ به‌ امام‌ نوشت‌: «ای‌ حسین‌! به‌ من‌ خبر رسیده‌ که‌ به‌ کربلا وارد شده‌ای‌، یزید بن‌معاویه‌ برای‌ من‌ نوشته‌ که‌ بر بستر نرم‌ نخوابم‌ و آرام‌ نگیرم‌، و غذای‌ سیر نخورم‌ تا تو را به‌خدای‌ خبیر ملحق‌ سازم‌ (بکشم‌)، یا آن‌ که‌ تسلیم‌ من‌ و حکم‌ یزید می‌شوی‌. والسلام‌»حضرت‌ نامه‌ را خواند و همان‌ دم‌ آن‌ را به‌ دور افکند. پیک‌ گفت‌: پاسخ‌ نامه‌ را بده‌. امام‌فرمودند: «این‌ نامه‌ پاسخ‌ ندارد» ابن‌ زیاد پس‌ از آنکه‌ از بی‌ اعتنایی‌ حسین‌ (ع) به‌ نامه‌خود مطلع‌ شد، بسیار خشمگین‌ شد و به‌ جمع‌ آوری‌ سپاه‌ برای‌ جنگ‌ با امام‌ حسین‌ (ع)پرداخت‌.
سوم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ (ورود عمر بن‌ سعد و سپاهیانش‌ به‌ کربلا)
عبیدالله‌ بن‌ زیاد برای‌ مقابله‌ با امام‌ حسین‌ (ع) و مجبور کردن‌ وی‌ به‌ پذیرفتن‌بیعت‌ با یزید«عمربن‌ سعد ابن‌ ابی‌ وقاص‌» را در رأس‌ چهار تا شش‌ هزار نفر (به‌ اختلاف‌منابع‌) به‌ کربلا فرستاد و عمر در روز سوم‌ محرم‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ وارد کربلا شد و بلافاصله‌مذاکرات‌ خود را با امام‌ آغاز کرد عمر، حسین‌ (ع) را خوب‌ می‌شناخت‌ و می‌دانست‌ که‌ اومرد سازش‌ نیست‌، ولی‌ بیشتر مایل‌ بود تا کار بدون‌ جنگ‌ و با مصالحه‌ به‌ پایان‌ برسد.بنابراین‌ پس‌ از آنکه‌ نخستین‌ گفتگو بین‌ او و امام‌ صورت‌ گرفت‌، نامه‌ای‌ به‌ ابن‌ زیادنوشت‌ که‌ خدا را شکر که‌ فتنه‌ آرام‌ گرفت‌ و جنگ‌ برنخاست‌، چراکه‌ من‌ از حسین‌ پرسیدم‌که‌ چرا به‌ اینجا آمده‌ای‌؟ گفت‌: مردم‌ این‌ شهر از من‌ دعوت‌ کرده‌اند که‌ نزد آنها بیایم‌، حالاکه‌ شما نمی‌خواهید برمی‌ گردم‌» اما ابن‌ زیاد در پاسخ‌ نامه‌ ابن‌ سعد نوشت‌: کار را برحسین‌ سخت‌ گیر و آب‌ را بر او و یارانش‌ ببند، مگر اینکه‌ حاضر شوند با شخص‌ من‌ به‌ نام‌یزید بیعت‌ کند.
پنجم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ (ورود شبث‌ بن‌ ربعی‌ با چهار هزار نفر سپاه‌ به‌ کربلا)
عبیدالله‌ بن‌ زیاد پس‌ از این‌ که‌ احساس‌ کرد عمر بن‌ سعد در مقابله‌ با امام‌ مصمم‌نیست‌، شبث‌ بن‌ ربعی‌ را در رأس‌ چهار هزار نفر نیروی‌ جنگی‌ به‌ کربلا فرستاد، شبث‌ روزپنجم‌ محرم‌ وارد کربلا شد و تحت‌ فرمان‌ عمر بن‌ سعد قرار گرفت‌. به‌ نوشته‌ منابع‌ ابن‌زیاد در فاصله‌ روزهای‌ سوم‌ تا دهم‌ محرم‌ افراد دیگری‌ را به‌ همراه‌ جنگجویان‌ به‌ کربلافرستاد. از جمله‌ سنان‌ ابن‌ انس‌ نخعی‌ را با چهار هزار نفر، عروه‌ بن‌ قیس‌ را با چهار هزارنفر شمر بن‌ ذی‌ الجوشن‌ را با چهار هزار نفر و نصر مازنی‌ را با سه‌ هزار نفر برای‌ جنگ‌ باامام‌ به‌ کربلا عازم‌ نمود.
هفتم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ (رسیدن‌ دستور عبیدالله‌ بن‌ زیاد مبنی‌ بر بستن‌ آب‌برسپاه‌ امام‌)
نامه‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد مبنی‌ بر بستن‌ آب‌ بر روی‌ حسین‌ و یارانش‌ در صورت‌ خودداری‌ از بیعت‌ در روز هفتم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ قمری‌ به‌ عمر بن‌ سعد رسید و عمر«عمر بن‌ حجاج‌» را با پانصد سوار مامور کرد تا با استقرار درکنار رودخانه‌ فرات‌ مانع‌ ازدسترسی‌ سپاه‌ امام‌ به‌ آب‌ شوند. بنابراین‌ از روز هفتم‌ محرم‌ تشنگی‌ نیز بر مشکلات‌ امام‌و همراهانش‌ اضافه‌ شد.
نهم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ (ورود شمر بن‌ ذی‌ الجوشن‌ به‌ کربلا)
در روز نهم‌ محرم‌ «شمر بن‌ ذی‌ الجوشن‌» در راس‌ چهار هزار نفر سپاهی‌ واردکربلا شد .شمر حامل‌ نامه‌ای‌ از ابن‌ زیاد برای‌ عمر بن‌ سعد بود. بدین‌ مضمون‌ که‌ بدون‌فوت‌ وقت‌ جنگ‌ را با حسین‌ شروع‌ کند. شمر ضمن‌ تلاش‌ برای‌ تحریک‌ جنگ‌ و قتل‌امام‌ حسین‌ (ع) امان‌ نامه‌ای‌ هم‌ برای‌ پسران‌ ام‌ البنین‌ (عباس‌ ،عبدالله‌، جعفر و عثمان‌)آورد، آنان‌ نپذیرفتند. در عصر روز نهم‌ محرم‌ (تاسوعا) زمینه‌ برای‌ آغاز جنگ‌ فراهم‌ شد وعمر که‌ بیمناک‌ بود مبادا رقیبش‌ شمر سمت‌ فرماندهی‌ کل‌ را از دست‌ وی‌ خارج‌ کندشخصا تیری‌ در کمان‌ گذاشت‌ و سوی‌ خیمه‌های‌ امام‌ حسین‌ (ع) پرتاب‌ کرد و دیگران‌ رابه‌ شهادت‌ طلبید که‌ اولین‌ تیر را وی‌ پرتاب‌ کرده‌ است‌.
در این‌ هنگام‌ امام‌ حسین‌ (ع) برادرش‌ عباس‌ را نزد عمر فرستاد و تقاضای‌ یک‌شب‌ مهلت‌ کرد، که‌ مورد موافقت‌ قرار گرفت‌. شکی‌ نیست‌ که‌ امام‌ مایل‌ به‌ جنگ‌ نبود و تاآخرین‌ لحظات‌ کوشید تا وجدان‌ خفته‌ این‌ مردم‌ دنیا خواه‌ را با سخنانی‌ که‌ سراسر خیرخواهی‌ و دلسوزی‌ و روشنگری‌ بود، بیدار سازد. به‌ آنان‌ گفت‌: که‌ این‌ آخرین‌ فرصتی‌ است‌که‌ برای‌ انتخاب‌ زندگی‌ آزاد به‌ آنان‌ داده‌ می‌شود. اگر این‌ فرصت‌ را از دست‌ بدهند دیگر،هیچگاه‌ روی‌ رستگاری‌ را نخواهند دید. اگر به‌ این‌ عزت‌ پشت‌ پا زنند، به‌ دنبال‌ آن‌ زندگی‌پر مذلتی‌ در انتظار ایشان‌ است‌ .
برای‌ همین‌ بود که‌ نخستین‌ ساعات‌ روز دهم‌ محرم‌ نیز به‌ پیغام‌ بردن‌ و سخن‌گفتن‌ و خطبه‌ خواندن‌ گذشت‌. خطبه‌های‌ امام‌ در ساعات‌ آخر بیش‌ از آنکه‌ نشان‌ دهنده‌روح‌ آزادگی‌ و شرف‌ و پرهیزگاری‌ باشد، نمایانگر اوج‌ دلسوزی‌ بر مردم‌ گمراه‌ و تلاش‌انسانی‌ برای‌ نجات‌ مردم‌ است‌. جای‌ هیچ‌ تردیدی‌ نیست‌ که‌ سخنان‌ و اقدامات‌ امام‌برای‌ رهایی‌ از چنگ‌ دشمن‌ و یا بیم‌ از کشته‌ شدن‌، گفته‌ نشده‌ است‌، بلکه‌ بوی‌آشتی‌طلبی‌ و خیر خواهی‌ و دوستی‌ طلبی‌ می‌دهد.
با فرا رسیدن‌ شب‌ نهم‌ محرم‌ عمر بن‌ سعد نماینده‌ای‌ را نزد امام‌ حسین‌ (ع)فرستاد و پیغام‌ داد: یک‌ امشب‌ را من‌ به‌ شما مهلت‌ می‌دهم‌، اگر تا صبح‌ تسلیم‌ شدی‌ من‌به‌ ابن‌ زیاد خبر می‌دهم‌، شاید تو را آزاد بگذارد و گرنه‌ پس‌ از گذشت‌ شب‌ نمی‌توانم‌ ازجنگ‌ خودداری‌ کنم‌. حسین‌ همان‌ پاسخی‌ را داد که‌ مکرر فرموده‌ بود: «من‌ مرگ‌ با عزت‌را بهتر از زندگی‌ با ذلت‌ می‌دانم‌». در آن‌ شب‌ (شب‌ عاشورای‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ قمری‌)امام‌ حسین‌ بار دیگر یارانش‌ را در رفتن‌ و یا ماندن‌ در کنار وی‌ و شهادت‌ مخیر گذارد وساعاتی‌ را به‌ ذکر و عبادت‌ حق‌ تعالی‌ گذراند تا اینکه‌ فردای‌ آن‌ روز یکی‌ ازاستثنایی‌ترین‌ روزهای‌ تاریخ‌ دمید.
دهم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ (آغاز درگیری‌ سپاه‌ امام‌ حسین‌ (ع) با لشکر ابن‌ زیاد)
با دمیدن‌ فجر روز دهم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ قمری‌ سرانجام‌ آنچه‌ نباید بشود، شد؛ یاآنچه‌ باید روی‌ دهد، آغاز گردید. عاشورا منشأ یک‌ سلسله‌ وقایع‌ تاریخی‌ و مظهرصحنه‌ای‌ خونین‌ است‌ که‌ آن‌ همه‌ مقدمات‌ برای‌ این‌ روز است‌ . این‌ همه‌ موخرات‌ که‌ درآینده‌ اتفاق‌ افتاد. اثر وقایع‌ این‌ روز تاریخی‌ است‌ اصحاب‌ اندک‌ امام‌ حسین‌ (ع) در آن‌صحرای‌ خشک‌ در محاصره‌ انبوهی‌ از دشمنان‌ قرار گرفته‌ بودند، صفوف‌ سپاهیان‌ دوطرف‌ برای‌ آغاز جنگی‌ نابرابر آراسته‌ شد. در یک‌ سوی‌ میدان‌ حدود هفتاد و دو نفر سوار وپیاده‌ مهیای‌ جانبازی‌ بودند و در سوی‌ دیگر حدود بیست‌ ودو هزار نفر لشکر ماجراجوی‌پست‌ فطرت‌ انتقام‌ جوی‌ کینه‌ توز و منافق‌ قرار داشتند که‌ هر آن‌ انتظار می‌کشیدند با قتل‌فرزند پیامبر (ص) اموال‌ و دارایی‌های‌ او را به‌ غنیمت‌ بگیرند. قبل‌ از شروع‌ جنگ‌ عمر بن‌سعد بار دیگر حسین‌ (ع) را به‌ بیعت‌ با یزید فرا خواند، پاسخ‌ حسین‌ همان‌ بود که‌ بارهافرموده‌ بود: «مرگ‌ با عزت‌ در نظر حسین‌ بهتر است‌ از زندگی‌ با ذلت‌».
آرایش‌ سپاه‌ امام‌ حسین‌ (ع) در روز عاشورا چنین‌ بود که‌ «زهیر بن‌ قین‌» را درمیمنه‌ سپاه‌ قرار داد. «حبیب‌ بن‌ مظاهر اسدی‌» را به‌ فرماندهی‌ میسره‌ لشکر گماشت‌.پرچم‌ را به‌ دست‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ سپرد . به‌ دستور امام‌ در خندقی‌ که‌ قبلا اطراف‌خیمه‌ها کنده‌ بودند، آتش‌ روشن‌ کردند. عمر بن‌ سعد نیز صفوف‌ سپاه‌ خود را آراست‌، درحالی‌ که‌ حدود بیست‌ تا سی‌ هزار قشون‌ در اختیار داشت‌. فرماندهی‌ میمنه‌ سپاه‌ را به‌«عمربن‌ حجاج‌ بن‌ زبیدی‌» داد و شمر بن‌ ذی‌ الجوشن‌ عادی‌ را به‌ فرماندهی‌ میسره‌ سپاه‌منصوب‌ کرد، بر پیادگان‌ «عروه‌ بن‌ قیس‌ الحمس‌» را امیر کرد و بر رجاله‌ها و کلوخ‌ اندازها«شبث‌ بن‌ ربعی‌» را گماشت‌ و پرچم‌ را به‌ دست‌ «ذوید»، غلام‌ خود داد.
پس‌ از آرایش‌ صفوف‌ دو سپاه‌، امام‌ حسین‌ (ع)، زهیر بن‌ قین‌، بریر بن‌ خضیر و حربن‌ یزید ریاحی‌ (که‌ به‌ سپاه‌ امام‌ ملحق‌ شده‌ بود) هر کدام‌ خطبه‌ای‌ در حقانیت‌ خاندان‌اهل‌ بیت‌ و عدم‌ مشروعیت‌ بنی‌ امیه‌ و یزید ایراد کردند.
جنگ‌ آغاز شد و در جنگی‌ نابرابر یاران‌ حسین‌ (ع) به‌ قلب‌ سپاه‌ دشمن‌ حمله‌بردند و تا ظهر عاشورا تعدادی‌ از آنان‌ به‌ شهادت‌ رسیدند و افراد باقیمانده‌، نماز ظهر را به‌امامت‌ امام‌ حسین‌ (ع) خواندند. سپس‌ به‌ جنگ‌ با دشمن‌ پرداختند و تا حدود دو ساعت‌بعدازظهر همگی‌ به‌ شهادت‌ رسیدند. بنا به‌ اظهار منابع‌ اولین‌ کسی‌ که‌ در جنگ‌ با دشمن‌تن‌ به‌ تن‌ کشته‌ شد، حر بن‌ یزید ریاحی‌ بود و آخرین‌ شهید عباس‌ (ع) بود .در این‌ روزحتی‌ طفل‌ شش‌ ماهه‌ امام‌ نیز شربت‌ شهادت‌ نوشید.
سرانجام‌ امام‌ حسین‌ (ع) پس‌ از آنکه‌ اهل‌ بیت‌ را امر به‌ صبر و بردباری‌ کرد، خودبه‌ میدان‌ جنگ‌ شتافت‌ و طی‌ خطبه‌ هایی‌ ضمن‌ دعوت‌ لشکر عمر به‌ تفکر و تدبر، برفضائل‌ خود و اهل‌ بیت‌ و مقام‌ خود و برادرش‌ حسن‌ (ع) در نزد پیامبر را برشمرد. سپس‌فرمود: «ای‌ گروه‌ دغا در ریختن‌ خون‌ پسر پیامبر شتاب‌ مکنید که‌ به‌ زیان‌ شما تمام‌خواهد شد، ای‌ ناکس‌ مردم‌ زشت‌ خو! سوگند به‌ خدای‌ بزرگ‌ که‌ آن‌ زنازاده‌ ما را بر آن‌داشت‌ که‌ بین‌ لباس‌ ذلت‌ و شهادت‌ یکی‌ را انتخاب‌ کنیم‌. ای‌ مردم‌! ما هرگز دستخوش‌ذلت‌ نمی‌ شویم‌....» سپس‌ با شجاعت‌ ودلاوری‌ بی‌ نظیر به‌ قلب‌ سپاه‌ دشمن‌ حمله‌ برد وپس‌ از وارد شدن‌ جراحات‌ بسیار بر بدن‌ مبارکش‌ و تحمل‌ ضربات‌ شمشیر، نیزه‌ و کمان‌ به‌شهادت‌ رسیدند.
سر آن‌ حضرت‌ را «شمر بن‌ ذی‌ الجوشن‌ »یا «سنان‌ بن‌ انس‌» از پیکر جدا کرد،خولی‌ به‌ کوفه‌ نزد ابن‌ زیاد برد. جنگ‌ در حدود ساعت‌ چهار بعد از ظهر خاتمه‌ یافت‌.
سپاهیان‌ ابن‌ زیاد پس‌ از شهادت‌ امام‌ حسین‌ (ع) به‌ خیمه‌های‌ خانواده‌ امام‌ حمله‌بردند،آنها را غارت‌ نمودند و به‌ آتش‌ کشیدند و زنان‌ و کودکان‌ را در بیابان‌ آواره‌ کردند.ساعت‌های‌ آخر روز سپری‌ می‌شد. دیوانه‌ هایی‌ که‌ از خشم‌ و شهوت‌ و مال‌ و جاه‌ دنیا،جسم‌ و روحشان‌ را پر کرده‌ بود،پس‌ از آنکه‌ کشتند و سوختند وبردند و در مقابل‌ خودکوچکترین‌ مقاومتی‌ از زن‌ و مرد ندیدند، یکباره‌ به‌ خود آمدند و دانستند که‌ کاری‌ زشت‌کرده‌اند و از خود پرسیدند: سید جوانان‌ بهشت‌ را برای‌ خشنودی‌ مردی‌ تبهکار به‌ خاک‌ وخون‌ کشیدیم‌. پشیمان‌ شدند، اما دیگر دیر شده‌ بود.
کوفه‌ یک‌ بار دیگر خواری‌ خود را به‌ زشت‌ترین‌ صورت‌ به‌ تاریخ‌ نشان‌ داد.
یازدهم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ (حرکت‌ کاروان‌ اسراء از کربلا به‌ کوفه‌)
فردای‌ روز عاشورا یعنی‌ در یازدهم‌ محرم‌ سال‌ ۶۱ هجری‌ قمری‌، به‌ دستورعمربن‌ سعد زنان‌ و کودکان‌ اهل‌ بیت‌ را از اطراف‌ جمع‌ آوری‌ کرده‌ و به‌ اسارت‌ گرفتند وپس‌ از آن‌که‌ عمر بن‌ سعد برکشته‌های‌ سپاه‌ خود نماز خواند و آنان‌ را دفن‌ کرد، اسرای‌ اهل‌بیت‌ را حرکت‌ داده‌، همراه‌ لشکریان‌ خویش‌ به‌ کوفه‌ و نزد عبیدالله‌ بن‌ زیاد بردند.خطبه‌های‌ آتشین‌ حضرت‌ زینب‌ (س‌) و امام‌ سجاد (ع) رسواگر چهره‌ زشت‌ بنی‌ امیه‌ درکوفه‌ وشام‌بود.
اول‌ صفر سال‌ ۶۱ هجری‌ قمری‌ (ورود اسرای‌ اهل‌بیت‌ (ع) به‌ دمشق‌ نزد یزیدبن‌معاویه‌) بیستم‌ صفر سال‌ ۶۱ هجری‌ (بازگشت‌ اهل‌ بیت‌ (ع) از شام‌ به‌ مدینه‌).
نتیجه‌
بررسی‌ منابع‌ و ماخذ تاریخی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) حرکتی‌آگاهانه‌ و با برنامه‌ بوده‌ است‌ و زمینه‌ها و انگیزه‌های‌ آن‌ را می‌توان‌ در موارد زیر بر شمرد:

_________________________________________________________________
۱ - زمینه‌های‌ قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع)، به‌ دوران‌ خلافت‌ خلیفه‌ سوم‌ (عثمان‌) وقدرت‌گیری‌ بنی‌ امیه‌ و تسلط‌ آنان‌ بر بخش‌هایی‌ از جهان‌ اسلام‌ باز می‌گردد.
۲ - امام‌ برای‌ خودداری‌ از بیعت‌ با یزید بن‌ معاویه‌ که‌ مردی‌ فاسق‌، فاجر و نالایق‌بود، قیام‌ کرد.
۳ - حسین‌ (ع) به‌ منظور عمل‌ به‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر قیام‌ کرد؛ زیراتسلط‌ یزید بر مسلمانان‌ و ادعای‌ خلافت‌، منکری‌ روشن‌ بود که‌ امام‌ نمی‌توانست‌ درمقابل‌ آن‌ ساکت‌ باشد.
۴ - جواب‌ مثبت‌ امام‌ به‌ مردم‌ کوفه‌، و تلاش‌ برای‌ تشکیل‌ حکومت‌ اسلامی‌ وجمع‌ آوری‌ نیرو برای‌ انجام‌ یک‌ قیام‌ مسلحانه‌ علیه‌ یزید از دیگر انگیزه‌های‌ قیام‌ بود.
نهضت‌ حسین‌ (ع) آثار و نتایج‌ مهمی‌ بر جا گذاشت‌ که‌ به‌ اختصار می‌توان‌ به‌موارد زیر اشاره‌ کرد:
۱ - رسوا ساختن‌ ماهیت‌ یزید و حزب‌ بنی‌ امیه‌.
۲ - احیای‌ فرهنگ‌ شهادت‌ و ایثار در میان‌ مسلمانان‌.
۳ - قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) الگویی‌ برای‌ قیام‌ها و انقلاب‌های‌ جهان‌ اسلام‌ شد وحتی‌ در قیام‌ غیر مسلمانان‌ نیز آثار مثبتی‌ بر جای‌ گذاشت‌ .
۴ - تغییر افکار و جایگزین‌ نمودن‌ اخلاق‌ بلند نظرانه‌ و عالی‌ انسانی‌ به‌ جای‌اخلاق‌ جاهلی‌ حاکم‌ در آن‌ روزگار.
منابع‌:
۱. ابن‌ اثیر، عزالدین‌ بن‌ الاثیر: کامل‌ (تاریخ‌ بزرگ‌ اسلام‌ و ایران‌)، ترجمه‌ عباس‌ خلیلی‌،به‌ اهتمام‌ دکتر سادات‌ ناصری‌،به‌ تصحیح‌ دکتر مهیار خلیلی‌، تهران‌، انتشارات‌ علمی‌،۱۳۴۴، جلدهای‌ ۷-۳.
۲. ابن العبری‌، غریغوریوس‌ ابوالفرج‌ اهرون‌، تاریخ‌ مختصر الدول‌ ،ترجمه‌ دکتر محمدعلی‌ تاج‌ پور، دکتر حشمت‌ الله‌ ریاضی‌، تهران‌، اطلاعات‌، ۱۳۶۴.
۳. احمدی‌، حبیب‌ الله‌: امام‌ حسین‌ (ع) الگوی‌ زندگی‌، قم‌ انتشارات‌ فاطمیا، ۱۳۸۱ .
۴. ادیب‌ عادل‌: زندگانی‌ تحلیلی‌ پیشوایان‌ ما، ترجمه‌ اسدالله‌ مبشری‌، تهران‌، دفتر نشرفرهنگ‌ اسلامی‌، ج‌ پنجم‌، ۱۳۶۶.
۵. ابن‌ اعثم‌ کوفی‌، ابو محمد احمد بن‌ علی‌: الفتوح‌، ترجمه‌ محمد بن‌ احمد مستوفی‌هروی‌، به‌ تصحیح‌ غلامرضا طباطبائی‌ مجد، تهران‌، انتشارات‌ علمی‌ و فرهنگی‌، چ‌دوم‌، ۱۳۷۴.
۶. اولیایی‌، مصطفی‌: امام‌ حسین‌ (ع) و پاکبازان‌ راه‌ عشق‌، همدان‌، شهر اندیشه‌، ۱۳۷۹ .
۷. پیشوایی‌، مهدی‌: سیمای‌ پیشوایان‌ در آینه‌ تاریخ‌، قم‌، انتشارات‌ دار العلم‌، ۱۳۷۵.
۸. جعفریان‌، رسول‌: حیات‌ فکری‌ و سیاسی‌ امامان‌ شیعه‌ (ع)، قم‌ ،انصاریان‌، ۱۳۷۹.
۹. حسین‌ خانی‌، نورالله‌: خورشید بر نیزه‌، تهران‌، انتشارات‌ مسعی‌: ۱۳۷۹.
۱۰. خراسانی‌، محمد هاشم‌ بن‌ محمد علی‌: منتخب‌ التواریخ‌، تهران‌، کتابفروشی‌اسلامیه‌، ۱۳۴۷ .
۱۱. دستغیب‌، عبد الحسین‌: سید الشهداء، تهران‌، اعلایی‌، چ‌ چهارم‌، ۱۳۶۷.
۱۲. دلشاد تهرانی‌، مصطفی‌: مدرسه‌ حسینی‌ ،تهران‌، انتشارات‌ دریا، ۱۳۷۹.
۱۳. دینوری‌، ابو حنیفه‌ احمد بن‌ داود: اخبار الطوال‌، ترجمه‌ دکتر محمود مهدوی‌ دامغانی‌،تهران‌، نشر نی‌، چ‌ سوم‌، ۱۳۶۸.
۱۴. سپهر، میرزا محمد تقی‌ ا(لسان‌ الملک‌): ناسخ‌ التواریخ‌ (در احوالات‌ حضرت‌سیدالشهداء (ع))، تهران‌، کتابفروشی‌ اسلامیه‌، ۱۳۵۱.
۱۵. سحاب‌ تفرشی‌، ابوالقاسم‌: زندگی‌ خامس‌ آل‌ عبا ابا عبدالله‌ حسین‌ (ع)، تهران‌،ابن‌سینا، ۱۳۳۸.
۱۶. شهیدی‌، سید جعفر: پس‌ از پنجاه‌ سال‌، تهران‌، امیر کبیر، ۱۳۵۸.
۱۷. شیخ‌ مفید: الارشاد، ترجمه‌ سید هاشم‌ رسولی‌ محلاتی‌، تهران‌، انتشارات‌ علمیه‌اسلامیه‌، بی‌ تا، ۲ ج‌.
۱۸. صاحبی‌، محمد جواد، مقتل‌ الشمس‌، قم‌، انتشارات‌ هجرت‌، چ‌ دوم‌ ،۱۳۷۳.
۱۹. صالحی‌ کرمانی‌، محمد رضا: الفبای‌ فکری‌ امام‌ حسین‌ (ع)، تهران‌، کانون‌ انتشار،۱۳۵۱.
۲۰. طبرسی‌، شیخ‌ جلیل‌ ابومنصور احمد بن‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌: احتجاج‌، ترجمه‌ حسن‌مصطفوی‌، تهران‌، کتابخانه‌ سنایی‌، چ‌ سوم‌، مقدمه‌ مترجم‌ ۱۳۵۷ هـ.ق‌ .
۲۱. طبری‌، محمد بن‌ جریر: تاریخ‌ طبری‌ (تاریخ‌ الرسل‌ و الملوک‌)، ترجمه‌ ابوالقاسم‌پاینده‌، تهران‌، انتشارات‌ اساطیر، چ‌ سوم‌، ۱۳۶۹، جلدهای‌ ۷-۳.
۲۲. عمادزاده‌ اصفهانی‌، حسین‌: زندگانی‌ امام‌ حسین‌ (ع)، تهران‌، انتشارات‌ علمی‌، چ‌دوم‌، ۱۳۶۴، ج‌ اول‌ .
۲۳. غفوری‌، علی‌: سرگذشت‌ وشهادت‌ امام‌ حسین‌ (ع)، تهران‌، انتشارات‌ فجر، ۱۳۶۹.
۲۴. فاضل‌، جواد: معصوم‌ پنجم‌ (حسین‌ بن‌ علی‌ سید الشهداء) تهران‌، انتشارات‌ علمی‌،۱۳۳۷.
۲۵. فیاض‌، علی‌ اکبر: تاریخ‌ اسلام‌، دانشگاه‌ تهران‌، چ‌ سوم‌، ۱۳۶۷.
۲۶. قمی‌، شیخ‌ عباس‌: منتهی‌ الامال‌، تهران‌، انتشارات‌ هجرت‌، ۱۳۶۵، ج‌ اول‌ .
۲۷. کمپانی‌، حسین‌: حسین‌ (ع)کیست‌؟ تهران‌، انتشارات‌ فروغی‌، ۱۳۴۴.
۲۸. مجلسی‌، محمد تقی‌: بحار الانوار، ترجمه‌ محمد جواد نجفی‌، تهران‌، کتابفروشی‌اسلامیه‌، ۱۳۵۵.
۲۹. مجلسی‌، علامه‌ محمد باقر: جلاء العیون‌، تهران‌، انتشارات‌ قائم‌، بی‌ تا .
۳۰. محمدی‌ اشتهاردی‌ ،محمد: نگاهی‌ بر زندگانی‌ امام‌ حسین‌ (ع) تهران‌، سازمان‌عقیدتی‌ سیاسی‌ ارتش‌، تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۷۳.
۳۱. مستوفی‌، حمدالله‌: تاریخ‌ گزیده‌، به‌ کوشش‌ ادوارد براون‌، تهران‌، دنیای‌ کتاب‌ ،۱۳۶۱.
۳۲.مسعودی‌، علی‌ بن‌ حسین‌: مروج‌ الذهب‌ و معادل‌ الجوهر، ترجمه‌ ابوالقاسم‌، پاینده‌،تهران‌، بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر کتاب‌، ۱۳۶۰.
۳۳. مطهری‌، مرتضی‌: فریادهای‌ شهید مطهری‌ بر تحریف‌های‌ عاشورا، به‌ کوشش‌محمد حسین‌ حق‌ جو، قم‌، نشر روح‌،۱۳۶۰.
۳۴. مظاهری‌، حسین‌: زندگانی‌ چهارده‌ معصوم‌:، تهران‌، انتشارات‌ پیام‌ آزادی‌، ۱۳۷۳.
۳۵. منشی‌، محمود: سلام‌ بر حسین‌ (ع) تهران‌، انتشارات‌ نوین‌ ،چ‌ ششم‌ ،۱۳۵۷.
۳۶. وحید قاسم‌ ،اسعد: در جستجوی‌ حقیقت‌ ،ترجمه‌ سید محمد جواد مهری‌، قم‌، نشربنیاد معارف‌ اسلامی‌ ،۱۳۷۲.
۳۷.یعقوبی‌، احمد بن‌ ابی‌ یعقوب‌ (ابن‌ واضع‌ یعقوبی‌)، تاریخ‌ یعقوبی‌ ترجمه‌ محمدابراهیم‌آیتی‌، انتشارات‌ علمی‌ و فرهنگی‌، چ‌ ششم‌، ۱۳۷۱.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:38 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

 مقاله اى به مناسبت سوم شعبان المعظم
بسم الله الرحمن الرحیم
 میلاد نور
 در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (۱) دومین فرزند برومند حضرت على (ع) و فاطمه (س)، که درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحى و ولایت چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص) رسید، به خانه حضرت على (ع) و فاطمه (س) آمد و اسما (۲) را فرمود تا کودکش را بیاورد.
اسما او را در پارچه اى سپید پیچید و خدمت رسول اکرم (ص) برد، آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت .(۳)
به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش ، امین وحى الهى ، جبرئیل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خد، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر)(۴) که به عربى (حسین) خوانده میشود نام بگذار.(۵)
چون على براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پیغمبران هستى .
و به این ترتیب نام پرعظمت حسین علیه السلام از جانب پروردگار، براى دومین فرزند حضرت فاطمه (س) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه(۶) کشت ، و سر آن حضرت را تراشید و هموزن موى سر او نقره صدقه داد.(۷)
امام حسین علیه السلام و رسول الله صلى الله علیه وآله
 از ولادت حسین بن على (ع) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفى که پیامبر راستین اسلام (ص) درباره حسین (ع) ابراز میداشت ، به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى میگوید: دیدم که رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر زانوى خویش نهاده او را مىبوسید ومیفرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى که نه نفرند و خاتم ایشان، قائم ایشان (امام زمان عج ) میباشد.(۸)
انس بن مالک روایت میکند: وقتى از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست میدارى، فرمود: حسن و حسین را(۹) بارها رسول گرامى حسن (ع) و حسین (ع) را به سینه مىفشرد وآنان را مىبویید و مىبوسید.(۱۰) ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عین حال اعتراف میکند که: رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه هاى خویش نشانده بود و به سوى ما مىآمد، وقتى به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته ، و هر که با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است .(۱۱)
عالیترین ، صمیمیترین و گویاترین رابطه معنوى و ملکوتى بین پیامبر و حسین را میتوان در این جمله رسول گرامى اسلام (ص) خواند که فرمود: حسین از من و من ازحسینم .(۱۲)
امام حسین علیه السلام با امیرالمومنین صلوات الله علیه
 شش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپرى شد، و آن گاه که رسول خدا (ص) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت ، مدت سى سال با پدر زیست.
پدرى که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگى نگذرانید، جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا نیافت. پدرى که در زمان حکومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند، همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.
در تمام این مدت ، با دل و جان از امر پدر اطاعت میکرد، و در چند سالى که حضرت على (ع) متصدى خلافت ظاهرى شد، حضرت امام حسین (ع) در راه  پیشبرد اهداف اسلامى ، مانند یک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش میکوشید، و در جنگهاى جمل، صفین و نهروان شرکت داشت .(۱۳)
و به این ترتیب ، از پدرش امیرالمؤمنین (ع) و دین خدا حمایت کرد و حتى گاهى در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض میکرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسین (ع) وارد مسجد شد، خلیفه دوم را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده کرد که سخن میگفت .
بلا درنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد: از منبر پدرم فرود آى .... (۱۴)
امام حسین با برادر علیهماالسلام
پس از شهادت حضرت على (ع)، به فرموده رسول خدا (ص) و وصیت امیرالمؤمنین (ع) امامت و رهبرى شیعیان به حسن بن على (ع)،  فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع)،  منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایشان امام حسن (ع) گوش فرا دارند.
امام حسین (ع) که دست پرورد وحى محمدى و ولایت علوى بود، همراه وهمکار و همفکر برادرش بود.
چنان که وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ، امام حسن (ع) مجبور شد که با معاویه صلح کند و آن همه ناراحتیها را تحمل نماید، امام حسین (ع) شریک رنجهاى برادر بود و چون میدانست که این صلح به صلاح اسلام و مسلمین است، هرگز اعتراض به برادر نداشت و حتى یک روز که معاویه، در حضور امام حسن (ع) وامام حسین (ع) دهان آلوده اش را به بدگویى نسبت به امام حسن (ع) و پدربزرگوارشان امیرمؤمنان (ع) گشود، امام حسین (ع) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاویه بشکند و سزاى ناهنجاریش را به کنارش بگذارد، ولى امام حسن (ع) او را به سکوت و خاموشى فراخواند، امام حسین (ع) پذیرا شد و به جایش بازگشت، آن گاه امام حسن (ع) خود به پاسخ معاویه برآمد، و با بیانى رسا و کوبنده خاموشش ساخت .(۱۵)
امام حسین علیه السلام در زمان معاویه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) به شهادت رسیدند، به گفته رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و وصیت حسن بن على (ع) امامت و رهبرى شیعیان به امام حسین (ع) منتقل شد و از طرف خدا مأ مور رهبرى جامعه گردید.
امام حسین (ع) میدید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام، بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامى و قوانین خداوند است، و از این حکومت پوشالى مخرب به سختى رنج میبرد، ولى نمیتوانست دستى فراز آورد و قدرتى فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامى  پایین بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع) نیز وضعى مشابه او داشت .
امام حسین (ع) میدانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد، پیش از هر جنبش و حرکت مفیدى به قتلش میرساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پیشه ساخت که اگر برمىخواست، پیش از اقدام به دسیسه کشته میشد، و از این کشته شدن هیچ نتیجه اى گرفته نمیشد.
بنابراین تا معاویه زنده بود، چون برادر زیست و علم مخالفتهاى بزرگ نیفراخت، جز آن که گاهى محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد میگرفت و مردم را به آینده نزدیک امیدوار میساخت که اقدام مؤثرى خواهد نمود.
و در تمام طول مدتى که معاویه از مردم براى ولایت عهدى یزید، بیعت میگرفت، امام حسین علیه السلام به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدى او را نپذیرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاویه گفت و یا نامهاى کوبنده براى او نوشت .(۱۶)
معاویه هم در بیعت گرفتن براى یزید، به او اصرارى نکرد و امام (ع) همچنین بود و ماند تا معاویه هلاک شد ...
قیام حسینى
 یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامى تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند، و براى این که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبیت کند، مصمم شد براى نامداران و شخصیتهاى اسلامى پیامى بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند.
به همین منظور، نامه اى به حاکم مدینه نوشت و در آن یادآور شد که براى من از حسین (ع) بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاکم این خبر را به امام حسین (ع) رسانید و جواب مطالبه نمود.
امام حسین (ع) چنین فرمود: انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامه براع مثل یزید.(
آن گاه که افرادى چون یزید، (شرابخوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاک که حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمیکند) بر مسند حکومت اسلامى بنشیند، باید فاتحه اسلام را خواند.
(زیرا این گونه زمامدارها با نیروى اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بین میبرند.)
امام حسین (ع) میدانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است، اگر درمدینه بماند به قتلش میرسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفى از مدینه به سوى مکه حرکت کرد.
آمدن آن حضرت به مکه، همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید، در بین مردم مکه و مدینه انتشار یافت، و این خبر تا به کوفه هم رسید.
کوفیان ازامام حسین (ع) که در مکه بسر میبرد دعوت کردند تا به سوى آنان آید و زمامدار امورشان باشد.
امام (ع) مسلم بن عقیل، پسر عموى خویش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفى را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد.
مسلم به کوفه رسید و با استقبال گرم و بی سابقه اى روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع) با او بیعت کردند، و مسلم هم نامه اى به امام حسین (ع) نگاشت وحرکت فورى امام (ع) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسین (ع) کوفیان را به خوبى می شناخت ، و بی وفایى و بی دینیشان را درزمان حکومت پدر و برادر دیده بود و میدانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان اعتماد کرد، و لیکن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوى کوفه حرکت کند.
با این حال تا هشتم ذیحجه، یعنى روزى که همه مردم مکه عازم رفتن به منى بودند(۱۸) و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام میخواست خود را به مکه برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنین روزى با اهل بیت و یاران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با این کار هم به وظیفه خویش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پیغمبر امت، یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده ، بلکه علیه او قیام کرده است .
یزید که حرکت مسلم را به سوى کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود، ابن زیاد را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیف ترین طرفداران حکومت بنى امیه بود) به کوفه فرستاد.
ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویى و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهدید وارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت، و مسلم به تنهایى با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت، و پس از جنگى دلاورانه و شگفت، با شجاعت شهید شد.
(سلام خدا بر او باد).
و ابن زیاد جامعه دورو و خیانتکار و بی ایمان کوفه را علیه امام حسین (ع) برانگیخت ، و کار به جایى رسید که عده اى از همان کسانى که براى امام (ع) دعوتنامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین (ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسین (ع) از همان شبى که از مدینه بیرون آمد، و در تمام مدتى که در مکه اقامت گزید، و در طول راه مکه به کربل، تا هنگام شهادت، گاهى به اشاره، گاهى به صراحت ، اعلان میداشت که : مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامى یزید وبرپا داشتن امر به معروف و نهى از منکر و ایستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است و جز حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدى هدفى ندارم .
 و این مأ موریتى بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتى اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسیرى خانواده اش اتمام پذیرد.
رسول گرامى (ص) و امیرمؤمنان (ع) و حسن بن على (ع) پیشوایان پیشین اسلام، شهادت امام حسین (ع ) را بارها بیان فرموده بودند.
حتى در هنگام ولادت امام حسین (ع)، رسول گرانمایه اسلام (ص) شهادتش را تذکر داده بود.(۱۹)
و خود امام حسین (ع) به علم امامت میدانست که آخر این سفر به شهادتش می انجامد، ولى او کسى نبود که در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد، یا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد.
او آن کس بود که بلا را و شهادت را سعادت می پنداشت .
(سلام ابدى خدا بر او باد) .
 خبر شهادت امام حسین (ع) در کربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند.
چون جسته و گریخته، از رسول الله (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن بن على (ع) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند.
بدین سان حرکت امام حسین (ع) با آن درگیریها و ناراحتیها احتمال کشته شدنش را دراذهان عامه تشدید کرد.
بویژه که خود در طول راه میفرمود: من کان باذلا فینا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا.(۲۰)
هر کس حاضر است در راه ما از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بیاید.
و لذا در بعضى از دوستان این توهم پیش آمد که حضرتش را از این سفر منصرف سازند.
 غافل از این که فرزند على بن ابى طالب (ع) امام و جانشین پیامبر، و از دیگران به وظیفه خویش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشید.
بارى امام حسین (ع) با همه این افکار و نظریه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خویش ادامه داد، و کوچکترین خللى در تصمیمش راه نیافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دریافت .
 نه خود تنه، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر یک ستارهاى درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهایشان شنهاى گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد یزید (باقیمانده بسترهاى گناه آلود خاندان امیه) جانشین رسول خدا نیست، و اساسا اسلام از بنى امیه و بنى امیه از اسلام جداست .
راستى هرگز اندیشیده اید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین حسین (ع) به وقوع نمی پیوست و مردم یزید را خلیفه پیغمبر (ص) میدانستند، و آن گاه اخبار دربار یزید و شهوت رانیهاى او و عمالش را می شنیدند، چقدر از اسلام متنفر می شدند، زیرااسلامى که خلیفه پیغمبرش یزید باشد، به راستى نیز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسین (ع ) نیز اسیر شدند تا آخرین رسالت این شهادت رابه گوش مردم برسانند.
و شنیدیم و خواندیم که در شهره، در بازاره، در مسجده، در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار نکبت بار یزید، هماره و همه جا دهان گشودند وفریاد زدند، و پرده زیباى فریب را از چهره زشت و جنایتکار جیره خواران بنى امیه برداشتند و ثابت کردند که یزید سگباز و شرابخوار است ، هرگز لیاقت خلافت ندارد و این اریکه اى که او بر آن تکیه زده جایگاه او نیست .
 سخنانشان رسالت شهادت حسینى را تکمیل کرد، طوفانى در جانها برانگیختند، چنان که نام یزید تا همیشه مترادف با هر پستى و رذالت و دناءت گردید و همه آرزوهاى طلایى و شیطانیش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف میخواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت عظیم و پرنتیجه دست یافت .
از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شیعیانش ، و همه آنان که به شرافت وعظمت انسان ارج میگذارند، همه ساله سالروز به خون غلتیدنش ر، سالروز قیام و شهادتش را با سیاهپوشى و عزادارى محترم می شمارند، و خلوص خویش را با گریه برمصایب آن بزرگوار ابراز میدارند.
پیشوایان م، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنایتى خاص داشتند.
غیر از این که خود به زیارت مرقدش می شتافتند و عزایش را بر پا میداشتند، در فضیلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار، گفتارهاى متعددى ایراد فرموده اند.
 ابوعماره گوید: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع) رسیدم ، فرمود اشعارى درسوگوارى حسین براى ما بخوان .
وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گریه حضرت برخاست ، من میخواندم و آن عزیز میگریست ، چندان که صداى گریه از خانه برخاست .
بعد از آن که اشعار را تمام کردم ، امام (ع) در فضلیت و ثواب مرثیه و گریاندن مردم بر امام حسین (ع) مطالبى بیان فرمود.(۲۱)
و نیز از آن جناب است که فرمود: گریستن و بیتابى کردن در هیچ مصیبتى شایسته نیست مگر در مصیبت حسین بن على ، که ثواب و جزایى گرانمایه دارد.(۲۲)
باقرالعلوم ، امام پنجم (ع) به محمد بن مسلم که یکى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شیعیان ما بگویید که به زیارت مرقد حسین بروند، زیرا بر هر شخص باایمانى که به امامت ما معترف است ، زیارت قبر اباعبدالله لازم میباشد.(۲۳)
 امام صادق (ع) میفرماید: ان زیاره الحسین علیه السلام افضل ما یکون من الاعمال .
همانا زیارت حسین (ع ) از هر عمل پسندیدهاى ارزش و فضیلتش بیشتر است .(۲۴)
زیرا که این زیارت در حقیقت مدرسه بزرگ و عظیم است که به جهانیان درس ایمان و عمل صالح میدهد و گویى روح را به سوى ملکوت خوبیها و پاکدامنیها و فداکاریها پرواز میدهد.
 هر چند عزادارى و گریه بر مصایب حسین بن على (ع)، و مشرف شدن به زیارت قبرش وبازنمایاندن تاریخ پرشکوه و حماسه ساز کربلایش ارزش و معیارى والا دارد، لکن باید دانست که نباید تنها به این زیارتها و گریه ها و غم گساریدن اکتفا کرد، بلکه همه این تظاهرات ، فلسفه دیندارى ، فداکارى و حمایت از قوانین آسمانى را به ما گوشزد می نماید، و هدف هم جز این نیست ، و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینى آموختن انسانیت و خالى بودن دل از هر چه غیر از خداست میباشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضیه بپردازیم ، هدف مقدس حسینى به فراموشى میگراید.
اخلاق و رفتار امام حسین سلام الله علیه
 با نگاهى اجمالى به ۵۶ سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجویى امام حسین (ع)، درمىیابیم که هماره وقت او به پاکدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهیم عمیقى والاتراز درک و دید ما گذشته است .
اکنون مرورى کوتاه به زوایاى زندگانى آن عزیز، که پیش روى ما است : جنابش به نماز و نیایش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسیارى داشت .
گاهى در شبانه روز صدها رکعت نماز میگزاشت .(۲۵)
 و حتى در آخرین شب زندگى دست از نیاز و دعا برنداشت، و خوانده ایم که از دشمنان مهلت خواست تابتواند با خداى خویش به خلوت بنشیند.
و فرمود: خدا میداند که من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زیاد و استغفار را دوست دارم .(۲۶)
حضرتش بارها پیاده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.(۲۷)
ابن اثیر در کتاب اسد الغابه مینویسد: کان الحسین رضى الله عنه فاضلا کثیر الصوم و الصلوه و الحج و الصدقه و افعال الخیر جمیعها.(۲۸)
حسین (ع) بسیار روزه میگرفت و نماز میگزارد و به حج میرفت و صدقه میداد و همه کارهاى پسندیده را انجام میداد.  شخصیت حسین بن على (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتى با برادرش امام مجتبى (ع) پیاده به کعبه میرفتند، همه بزرگان و شخصیتهاى اسلامى به احترامشان از مرکب پیاده شده ، همراه آنان راه می پیمودند.(۲۹)
احترامى که جامعه براى حسین (ع) قائل بود،  بدان جهت بود که او با مردم زندگى میکرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمی جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان دیگران از مواهب و مصائب یک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ایمان بی تزلزل او به خداوند، او را غمخوار و یاور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمی بستند، و حرم رسول الله (ص) را براى او خلوت نمیکردند...
 این روایت یک نمونه از اخلاق اجتماعى اوست ، بخوانیم : روزى از محلى عبور میفرمود، عده اى از فقرا بر عباهاى پهن شده شان نشسته بودند ونان پارهه ى خشکى میخوردند، امام حسین (ع) می گذشت که تعارفش کردند و او هم پذیرفت، نشست و تناول فرمود و آن گاه بیان داشت : ان الله لا یحب المتکبرین، (۳۰) خداوند متکبران را دوست نمیدارد.
سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت کردم، شما هم دعوت مرا اجابت کنید.
آنهاهم دعوت آن حضرت را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند.
حضرت دستور داده ر چه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند، (۳۱) و بدین ترتیب پذیرایى گرمى از آنان به عمل آمد، و نیز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خویش به جامعه آموخت .
 شعیب بن عبدالرحمن خزاعى میگوید: چون حسین بن على (ع) به شهادت رسید، بر پشت مبارکش آثار پینه مشاهده کردند، علتش را از امام زین العابدین(ع) پرسیدند، فرمود این پینه ها اثر کیسه هاى غذایى است که پدرم شبها به دوش میکشید و به خانه زنهاى شوهرمرده و کودکان یتیم و فقرا میرسانید.(۳۲)
شدت علاقه امام حسین (ع) را به دفاع از مظلوم و حمایت از ستمدیدگان میتوان در داستان ارینب وهمسرش عبدالله بن سلام دریافت ، که اجمال و فشرده اش را در این جا متذکر میشویم : یزید به زمان ولایتعهدى ، با این که همه نوع وسایل شهوترانى و کامجویى و کامروایى از قبیل پول ، مقام ، کنیزان رقاصه و... در اختیار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش رابه بانوى شوهردار عفیفى دوخته بود.
 پدرش معاویه به جاى این که در برابر این رفتار زشت و ننگین عکس العمل کوبنده اى نشان دهد، با حیله گرى و دروغ پردازى و فریبکارى ، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش یزید بکشاند.
حسین بن على (ع) از قضیه باخبر شد، در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یکى از قوانین اسلام، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز یزید را از خانواده مسلمان و پاکیزهاى قطع نمود و با این کار همت و غیرت الهی اش را نمایان و علاقهمندى خودرا به حفظ نوامیس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و این رفتار داستانى شد که در مفاخر آل على (ع) و دناءت و ستمگرى بنى امیه ، براى همیشه در تاریخ به یادگارماند.(۳۳)
 علائلى در کتاب سمو المعنى مینویسد: ما در تاریخ انسان به مردان بزرگى برخورد میکنیم که هر کدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خویش را جهانگیر ساخته اند، یکى در شجاعت ، دیگرى در زهد، آن دیگرى در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگى امام حسین (ع) حجم عظیمى است که ابعادبینه ایتش هر یک مشخص کننده یک عظمت فراز تاریخ است، گویا او جامع همه والاییها و فرازمندیها است .(۳۴)
آرى، مردى که وارث بیکرانگى نبوت محمدى است، مردى که وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع) است و وارث جلال و درخشندگى فضیلت مادرى چون حضرت فاطمه (س) است ، چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشکار فضیلتهاى خدایى نباشد.
درود ما بر او باد که باید او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهیم .
 امام حسین (ع) و حکایت زیستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه یک بزرگمرد تاریخ را براى ما مجسم میسازد، بلکه او با همه خویشتن، آیینه تمامنماى فضیلته، بزرگ منشی ه، فداکاریه، جانبازیه، خدا خواهی ها وخداجویی ها میباشد، او به تنهایى میتواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت را ضامن گردد.
بودن و رفتنش ، معنویت و فضیلت هاى انسان را ارجمند نمود.
_________________________________________________________
(۱) در سال و ماه و روز ولادت امام حسین (ع ) اقوال دیگرى هم گفته شده است ، ولى ما قول مشهور بین شیعه را نقل کردیم . ر. به . ک . اعلام الورى طبرسى ، ص ۲۱۳.
(۲) احتمال دارد منظور از اسم، دختر یزید بن سکن انصارى باشد. ر. به . ک . اعیان الشیعه ، جزء ۱۱ ، ص ۱۶۷.
(۳) امالى شیخ طوسى ، ج ۱، ص ۳۷۷.
(۴) شبر بر وزن حسن ، و شبیر بر وزن حسین ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون بوده است و بوده است و پیغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این سه نام نامیده است - تاج العروس ، ج ۳ ، ص ۳۸۹، این سه کلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد که حسن و حسین و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب ، ج ۶۶، ص ۶۰.
(۵) معانى الاخبار، ص ۵۷.
(۶) در منابع اسلامى درباره عقیقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسیارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۴۳ به بعد.
(۷) کافى ، ج ۶، ص ۳۳.
(۸) مقتل خوارزمى ، ج ۱، ص ۱۴۶ - کمال الدین صدوق ، ص ۱۵۲.
(۹) سنن ترمذى ، ج ۵، ص ۳۲۳.
(۱۰) ذخائر العقبى ، ص ۱۲۲.
(۱۱) الاصابه ، ج ۱۱، ص ۳۰.
(۱۲) سنن ترمذى ، ج ۵، ص ۳۲۴ - در این قسمت روایاتى که در کتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سندیت داشته باشد.
(۱۳) الاصابه ، ج ۱، ص ۳۳۳.
(۱۴) تذکره الخواص ابن جوزى ، ص ۳۴ - الاصابه ، ج ۱، ص ۳۳۳، آن طور که بعضى ازمورخین گفتهاند این موضوع تقریبا در سن ده سالگى امام حسین (ع ) اتفاق افتاده است .
(۱۵) ارشاد مفید، ص ۱۷۳.
(۱۶) رجال کشى ، ص ۹۴ - کشف الغمه ، ج ۲، ص ۲۰۶.
(۱۷) مقتل خوارزمى ، ج ۱، ص ۱۸۴ - لهوف ، ص ۲۰.
(۱۸) روز هشتم ماه ذیحجه مستحب است که حاجیها به منى بروند، و در آن زمان به این حکم استحبابى عمل میکردند، ولى در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم یکسره به عرفات میروند.
(۱۹) کامل الزیارات ، ص ۶۸ به بعد - مشیر الاحزان ، ص ۹.
(۲۰) لهوف ، ص ۵۳.
(۲۱) کامل الزیارات ، ص ۱۰۵.
(۲۲) کامل الزیارات ، ص ۱۰۱.
(۲۳) کامل الزیارات ، ص ۱۲۱.
(۲۴) کامل الزیارات ، ص ۱۴۷.
(۲۵) عقد الفرید، ج ۳، ص ۱۴۳.
(۲۶) ارشاد مفید، ص ۲۱۴.
(۲۷) مناقب ابن شهرآشوب ، ج ۳، ص ۲۲۴ - اسد الغابه ، ج ۲، ص ۲۰.
(۲۸) اسد الغابه ، ج ۲، ص ۲۰.
(۲۹) ذکرى الحسین ، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از ریاض الجنان ، چاپ بمبئى ، ص ۲۴۱ -انساب الاشراف .
(۳۰) سوره نحل ، آیه ۲۲.
(۳۱) تفسیر عیاشى ، ج ۲، ص ۲۵۷.
(۳۲) مناقب ، ج ۲، ص ۲۲۲.
(۳۳) الامامه والسیاسه ، ج ۱، ص ۲۵۳ به بعد.
(۳۴) از کتاب سمو المعنى ، ص ۱۰۴ به بعد، نقل به معنى شده است




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:35 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0


چکیده: مقاله حاضر که در صفحات ۶۰۷ تا ۶۱۵ جلد چهارم ویرایش جدید دائره‌المعارف اسلام Encyclopedia of Islam, New Edition به چاپ رسیده است، پس از مروری بر زندگینامه امام حسین علیه السلام و زمینه‌ها و مراحل قیام آن حضرت، حوادث روز عاشوراء را به استناد برخی از منابع تاریخی مسلمانان بررسی کرده است و سپس وجه ماورائی امام علیه السلام را با تکیه بر کرامات منسوب به امام مورد توجه قرار داده و با گزارشی از داوریها در باره امام حسین علیه السلام پایان یافته است.
تذکر: یادآوری ـ طبیعی است القاب و ادعیه‎ای که ما شیعیان برای تکریم امامان علیهم السلام و به هنگام یاد کردن از آنها بر زبان می‎آوریم از سوی نگارنده مقاله بسان عموم مستشرقان به کار نرفته است و نمی‎توان بر آنها خرده گرفت و ما نیز در این مقاله در حد میسور این القاب و ادعیه را در داخل کروشه افزوده‎ایم.
[امام] حسین [ع] بن علی بن ابی طالب سبط پیامبر است و فرزند [حضرت] فاطمه [س] [هم] است. شهرتش به علت قیام اوست که به شکلی غم‌انگیز در کربلا در دهم محرم سال ۶۱ ق/ اکتبر ۶۸۰م پایان پذیرفت.

....


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:22 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

[بسم الله الرّحمن الرّحیم]

 

مُنتهَی الآمال شیخ عباس قمی، قسمت امام حسین(ع)، فصل اول : در ولادت با سعادت حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام:

در تاريخ حضرت ابوعبداللّه الحسين عليه السّلام - در بيان ولادت حُسين بْن عَلى عليهِمَا السّلام و برخى از فضائل آن حضرت: مشهور آن است كه ولادت آن حضرت در مدينه در سوم ماه شعبان بوده ، وشيخ طوسى رحمه اللّه روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوى قاسم بن عَلاءِ همدانى وكيل امام حسن عسكرى عليه السّلام كه مولاى ما حضرت حسين عليه السّلام در روز پنجشنبه سوّم ماه شعبان متولّد شده ، پس آن روز را روزه دار و اين دعا را بخوان :(اَللّهَمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلوُدِ فى هذَا الْيَوْمِ (1)...) و ابن شهر آشوب رَحِمَهُ اللّهُ ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السّلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده ، و فرموده روايت شده كه ما بين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده ،مگر به قدر مدّت حمل و مدّت حمل ،شش ماه بوده است (2). و سيّد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در(ارشاد)نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرموده اند،(3) و شيخ مفيد در(مُقنِعَه) و شيخ در (تهذيب ) و شهيد در (دروس)،آخر ماه ربيع الاوّل ذكر فرموده اند،(4) و به اين قول درست مى شود روايت (كافى ) ازحضرت صادق عليه السّلام كه ما بين حسن و حُسين عليهِمَاالسّلامُ، طُهرى [به اندازه مدّت زمان پاکی زنان از عادت ماهانه] فاصله شده و ما بين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده (5) واللّهُ العالِمُ . و بالجمله [=خلاصه] ؛ اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرت است.

 


 * شبکه اطلاع رسانی امام حسین (ع)




[ چهارشنبه 23 آذر 1390  ] [ 7:47 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

شيخ طوسى رَحِمَهُ اللّهُ و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السّلام نقل كرده اند كه چون حضرت امام حسين عليه السّلام متولد شد، حضرت رسول - صلّى اللهُ عليه و آله و سلّم - أسْماء بنت عُمَيْس را فرمود كه بياور فرزند مرا اى اَسْماء، اَسْماء گفت : آن حضرت را در جامه سفيدى پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم بردم ، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت ، پس جبرئيل نازل شد و گفت : حق تعالى ترا سلام مى رساند ومى فرمايد كه چون على عليه السّلام نسبت به تو به منزله هارون است نسبت به موسى عليه السّلام پس او را به اسم پسر كوچك هارون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربى است او را حسين نام كن . پس حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم او را بوسيد وگريست و فرمود كه ترا مصيبتى عظيم در پيش است خداوندا! لعنت كن كشنده او را پس فرمود كه اَسْماء،اين خبر را به فاطمه مگو. چون روز هفتم شد حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه بياور فرزند مرا، چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سياه وسفيدى از براى او عقيقه كرد يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موى سرش نقره تصدّق كرد و خلوق بر سرش ماليد، پس او رابر دامن خود گذاشت و فرمود:اى ابا عبداللّه ! چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسيار گريست . اَسماء گفت : پدر و مادرم فداى تو باد اين چه خبر است كه در روز اوّل ولادت گفتى و امروز نيز مى فرمائى و گريه مى كنى ؟! حضرت فرمود: كه مى گريم بر اين فرزند دلبند خود كه گروهى كافر ستمكار از بنى اميّه او را خواهند كشت ، خدا نرساند به ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردى كه رخنه در دين من خواهد كرد و به خداوند عظيم كافر خواهد شد، پس گفت : خداوندا! سئوال مى كنم از تو در حقّ اين دو فرزندم آنچه راكه سئوال كرد ابراهيم در حقّ ذُرِّّيَّت(=نسل و خاندان) خود، خداوندا! تو دوست دار ايشان را و دوست دار هر كه دوست مى دارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن دارد لعنتى چندان كه آسمان و زمين پر شود.(6)
شيخ صدوق و ابن قـُولـَوَيه و ديگران از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده اند كه چون حضرت امام حسين عليه السّلام متولّد شد حقّ تعالى جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براى آنكه تهنيت گويد حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل مى شد گذشت در جزيره اى از جزيره هاى دريا، به ملكى كه او را (فـُطرُس) مى گفتند و از حاملان عرش الهى بود. وقتى حق تعالى او را امرى فرموده بود و او كندى كرده بود پس حقّ تعالى بالش را در هم شكسته بود و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالى كرد تا روزى كه حضرت امام حسين عليه السّلام متولّد شد.
و به روايتى ديگر حقّ تعالى او را مخيّر گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت ، او عذاب دنيا را اختيار كرد پس حقّ تعالى او را معلّق گردانيد به مژگانهاى هر دو چشم در آن جزيره و هيچ حيوانى در آنجا عبور نمى كرد و پيوسته از زير او دود بد بوئى بلند مى شد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود مى آيند از جبرئيل پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت : چون حقّ تعالى نعمتى به محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم كرامت فرموده است ، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم ، ملك محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم كرامت فرموده است ، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم ، ملك گفت : اى جبرئيل ! مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت براى من دعا كند تا حقّ تعالى از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد تهنيت و تحّيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود بر گردد. فطرس خويشتن را به امام حسين عليه السّلام ماليد،بال برآورد و اين كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد: يا رسول اللّه ! همانا زود باشد كه اين مولود را امّت تو شهيد كنند و او را بر من به اين نعمتى كه از او به من رسيد مكافاتى است كه هر كه او را زيارت كند من زيارت او را به حضرت حسين عليه السّلام برسانم ، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم ، و هر كه بر او صلوات بفرستد من صلوات او را به او مى رسانم .(7) و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت مى گفت كيست مثل من حال آنكه من آزاد كرده حسين بن علىّ و فاطمه و محمّدم عليهماالسّلام  . (8)
ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السّلام فاطمه عليهاالسّلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم مُرضِعى طلب كرد يافت نشد پس خود آن حضرت تشريف آورد به حجره فاطمه عليهاالسّلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين مى گذاشت و او مى مكيد .  بعضى گفته اند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السّلام مى گذاشت و او را زقه مى داد چنانچه مرغ جوجه خود را زقه مى دهد تا چهل شبانه روز رزق حسين عليه السّلام را حقّ تعالى از زبان پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم گردانيده بود، پس روئيد گوشت حسين عليه السّلام از گوشت پيغمر صلى اللّه عليه و آله و سلّم ، و روايات به اين مضمون بسيار است  . (9) و در (علل الشّرايع ) روايت شده كه حال امام حسين عليه السّلام در شير خوردن بدين منوال بود تا آنكه روئيد گوشت او ازگوشت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم و شير نياشاميد از فاطمه عَليهَاالسّلام و نه از غير فاطمه . (10) و شيخ كلينى در (كافى )از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه حسين عليه السّلام از فاطمه عليهاالسّلام واز زنى ديگر شير نياشاميد او را به خدمت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى بردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او مى گذاشت و او مى مكيد واين مكيدن اورا، دو روز سه روز كافى بود . پس گوشت و خون حسين عليه السّلام ازگوشت و خون حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم پيدا شد و هيچ فرزندى جز عيسى بن مريم و حسين بن على عليه السّلام شش ماهه از مادر متولّد نشد كه بماند (11) و در بعضى روايات به جاى عيسى ، يحيى نام برده شده  .  
*عَرَبيّة ٌ : (قائل سيّد بحر العلوم است )
شعر : لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ يَرْتَضِعْ اَبَداً
مِنْ ثَدْىِ اُنْثى وَ مِن طه مَراضِعُهُ
[= برای خدا باد گرامیداشت آن شیرخواره ای که هرگز از پستان مؤنـّثی شیر ننوشید؛ بلکه از نفس شریف "طه"(رسول اکرم –ص) آبشخورهای شیر او بوده است]- س.

 

 


 * شبکه اطلاع رسانی امام حسین (ع)




[ چهارشنبه 23 آذر 1390  ] [ 7:47 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

ازهمان روزکه سید جوانان جنت ، گام به گیتی گذاشت وبا درخشش خورشید وش جمالش ، خانه گلین مولا علی وفاطمه زهرا سلام الله علیهما را درخششی دیگر ونوری بیشتر بخشید نام کربلا نیز به زبانها افتاد .
 کلمه کربلا ، درست دراولین روزتولد عشق سرخ ومیلاد امام حسین علیه السلام (ع) ودرخانه کوچک زهرا (س) وعلی (ع)- خانه ای که به عبارت یکی از نویسندگان معاصر ازتمام تاریخ نیز بزرگتر است – ورد زبانها گشت وترانه‌ تابناک وسرود سرخی شد که تاریخ تا هستی هست با ترنم آن ، به عرش وفرش وجن وملک ، خواهد بالید.
 وتربت کربلا ، این توتیای چشم دل وسرمه‌ سرخ دیده‌ دین ، از همان روزهای آغازین حیات سراسر حق وحماسه حسین بن علی (ع)، قداستی فوق العاده وحرمتی بسیار یافت چنانکه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله آن را ازدست روح القدس گرفته وبامشام مبارک خویش آن را می بوئید وبوسه می زد ، توگوئی به پسرش حسین که تازه تولد یافته بود ، می خواست بگوید : پسرم توازمنی ومن ازتو، ۲ توباکتاب کربلایت که باخون خدائی خویش خواهی نوشت  ، دین وآئین مرا برای همیشه بیمه خواهی کرد ، پس من حق دارم خاک کربلای تورا ببوسم .
 پسرم ، عزیزم ، حسینم ، ای پاره تنم ونورچشمم ! خوش آمدی وبا آمدنت مرا از فکر فردا وفردا ها آسوده کردی ، من خیلی وقت بود که انتظارتورا می کشیدم .
 روزی ام الفضل به محضر رسول اکرم (ص) مشرف شده عرض می کند :
یارسول الله شب خواب عجیبی دیدم ، پیامبر (ص) می فرماید : چه دیدی ؟
ای رسول خدا! گفتنش برایم سخت است .
 بگو چه دیدی ؟!
  مثل اینکه دیدم پاره ای از تن شریفتان جدا شده ودرآغوش من افتاد !
 پیامبر (ص) فرمودند : خیر دیدی ، ان شاءالله دخترم فاطمه پسری به دنیا خواهد آورد وتوآن را درآغوشت جای خواهی داد .
 چیزی نگذشت که فاطمه (ع) امام حسین (ع) را بدنیا آورد وچنانکه رسول خدا (ص) فرموده بود من اورا درآغوش گرفته وبه خدمت حضرتش آوردم .
 پیامبر (ص) تا نوزاد را دید گریه کرد چنانکه چشمانش پراز اشک شد ، گفتم : یا رسول الله پدرومادرم فدایت باد شما را چه شده چرا گریه می کنید ؟
حضرت فرمود : جبرئیل برایم خبر داد که این فرزندم را امتم به این زودی
 می کشند . عرض کردم : همین نوزاد را می فرمایید ؟ فرمود : بلی ، جبرئیل به من چنین خبرداد ومشتی نیز ازخاک سرخ کربلا را برایم آورد .۱
 ودرحدیث دیگری است که جبرئیل با خودش مشتی از تربت حسین (ع) را به پیش پیامبر (ص) آورد ، تربتی که بوی مشک خاص وخوشبو ازآن به مشام می رسید وآن را به پیامبر (ص) داده وگفت : ای حبیب خدا ! این تربت ، تربت فرزندت حسین پسر فاطمه است که چیزی نمی گذرد که اورا درسرزمین کربلا مردمانی نفرین شده می کشند … ۲
ودرروایتی نقل شده است که درنخستین سالگرد تولد امام حسین علیه السلام دوازده فرشته با هیئتی خاص ودرحالتی بخصوص به پیشگاه  پیامبر اسلام (ص) نازل شده ومی گویند:
 ای محمد (ص) ! به زودی می رسد به فرزندت حسین (ع) آنچه که به هابیل ازدست قابیل رسید …
 وآن روز(یعنی اولین سالروزتولد امام حسین (ع) فرشته ای درآسمان نماند مگر این که به حضورحضرت رسول (ص) شرفیاب شده واورابه شهادت فرزندش حسین (ع) تسلیت وتبریک گفتند وهریک به عنوان تحفه ، مشتی از خاک کربلا رابه پیشگاه پیامبر (ص) آورده بودند… ۳
 وهمین کار دردومین سالروز ولادت امام حسین علیه السلام نیز تکرارشد وپیامبر (ص) که آن روزدرسفربود به همراهان خویش از کربلا گفت وشهادت سید الشهدا وپس از برگشت ازسفر نیز بالای منبر رفتند ودرحالیکه یک دستش را برسرحسینش نهاده بود ودست دیگر رابه سوی آسمان بلند کرده بود فرمود :
  پروردگارا! شهادت فرزندم حسین را مبارک گردان واوراسالار شهیدان قرارده انک علی کل شیء قدیر…۱
 وپیامبر(ص) بارها وبارها ازکربلا می گفت وتعمد داشت که این حدیث حیات بخش را تکرار کند وهرفرصتی که مناسب می دید از فردای حسینش می گفت ، توگوئی از جانب حق مأموربود که پیشاپیش این فرات فضیلتها وشریعه شهادتها را ، تا فراسوی فرداهای ناپیدا نیز جاری گرداند، باشد که تاابد ، امت بیدار درسایه سار حماسه حسین ببالندوفراموش نکنند که عزت وعشق از عاشوراها ست و بس . دراین زمینه رسول حق (ص) راسخن زیاد است وحدیث بسیار ، که ما تنها به چند نمونه اشاراتی کردیم وبرای تفصیل ببینید کتاب وزین وگرانسنگ سیرتنا وسنتنا را که نوشته بزرگ علامه معاصر آیه الله امینی است ، آن بزرگوار درآنجا بیش از بیست روایت وبا صدها سند ومدرک ازمدارک واسناد اهل سنت را آورده است که همگی حکایتگر این است که پیامبر اسلام (ص) تربت کربلا را تکریم وتعظیم می کردند خوشبختانه این کتاب به فارسی نیز ترجمه شده است .     
خون نامه خاک
          حضرت ام سلمه ، یکی از زنان بزرگوار پیامبر (ص) است بزرگ بانوئی که پس از ماد صدیقه‌ طاهره فاطمه زهرا (س) یعنی حضرت خدیجه کبری ، هیچ زنی اززنان پیامبر (ص) ، درپارسائی وصداقت به پای اونمی رسد اوبراستی وبحق ‹‹ ام المؤمنین = مادر اهل ایمان ›› بود .
          اومی گوید: روزی از روزها که رسول حق (ص) درخانه من بود وحسن وحسین (ع) دربرابر چشمان پیامبر (ص) داشتند باهم بازی می کردند فرشته وحی ، فرود آمد ودرحالی که بادست به امام حسین (ع) اشاره می کرد ، گفت : ای محمد (ص) پس از تو ، امتت این پسرت را می کشند … پیامبر (ص) تا حدیث حسین وکربلایش را شنید ، گریه کرد واورابغل کردند ودرآغوش خویش فشردند ، سپس جبرئیل مشتی از خاک کربلا را به پیامبر (ص) دادند وپیامبر(ص) آن را گرفته می بوئید ومی فرمود : چه بوئی دارد ! بوی بلا وابتلاء می دهد . وسپس روبه من کرده فرمود : ای ام سلمه ! این خاک را ازمن بگیر وبه عنوان امانت آن رانگهدار وهرگاه که دیدی این خاک به خون تبدیل شد بدان که فرزندم حسین را کشته اند، پس آن را از پیامبر (ص) گرفته  ودرمیان شیشه ای قراردادم وهر روزکه گاهگاهی چشمم به آن شیشه می افتاد ، بی اختیار می گفتم : روزی که این خاک ،خون شود ، براستی که روزبزرگی خواهد بود … ۱ وچنان نیز شد .
____________________________________________________________
 ۱-پیام عاشورا ، ص ۵۱، به نقل از وقایع الایام خیابانی جلد محرم ونیز منتخب طریحی .
۲-اشاره به حدیث بسیارمعروفی که پیامبر (ص) می فرمود : حسین منی وانا من حسین .
 ۱-سیرتنا وسنتنا، ص ۵۳، ونیز الارشاد للشیخ المفید ، ص۲۵۰.
۲-سیرتنا وسنتنا ،ص۵۸.
 ۳-سیرتنا وسنتنا ، ص۶۲-۶۱.
۱-همان ، ص ۶۲.
۱-سیرتنا وسنتنا ، ص ۶۶-۷۵، ونیز الارشاد للشیخ المفید ، ص ۲۵۱.




[ چهارشنبه 23 آذر 1390  ] [ 12:03 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

ابو عبد الله  حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام، سومین امام از اهل بیت طاهرین و دومین نواده رسول خدا صلی الله علیه و آله و یکی از دو سرور جوانان اهل بهشت و دو گل خوشبوی محمد مصطفی و یکی از پنج نفر اصحاب کساست.


او در سوم ماه شعبان سال چهارم هجری، در شهر مدینه و در خانه‏ وحی و ولایت، چشم به جهان گشود.
چون خبر  ولادتش به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رسید، به خانه‏ علی و فاطمه علیهما السلام آمد و اسماء [۱] را فرمود تا کودکش را بیاورد. اسماء او را در پارچه‏ای سپید پیچید و خدمت رسول اکرم (ص) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت [۲] .
به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحی الهی، جبرئیل، فرود آمد و گفت: سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام ‏پسر کوچک هارون ‏«شبیر» [۳] که به عربی‏«حسین‏» خوانده می‏شود، نام بگذار. [۴]  چون علی (ع) برای تو بسان هارون برای موسی بن عمران است جز آنکه تو خاتم پیغمبران هستی.
و به این ترتیب نام پر عظمت ‏«حسین‏» از جانب پروردگار، برای دومین فرزند علی و فاطمه علیهما السلام انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش،فاطمه‏ی زهراء که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای فرزندش به عنوان عقیقه [۵]  کشت و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد. [۶]
این نمایه ضمن ارتباط به نمودار و ویژه نامه ی امام حسین (ع) در بردارنده ی ۵ مطلب برای تشریح تولد آن امام همام می باشد.
______________________________________
[۱] - احتمال دارد منظور از اسماء، دختر یزید بن سکن انصاری باشد.ر.به.ک.اعیان الشیعه جزء ۱۱ ص ۱۶۷. «به نقل از: کتاب " پیشوای سوم "»
[۲] - امالی شیخ طوسی ج ۱ ص ۳۷۷. «به نقل از:همان»
[۳] - شبر بر وزن حسن و شبیر بر وزن حسین و مشبر بر وزن محسن نام پسران هارون بوده است و پیغمبر اسلام (ص) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این سه نام نامیده است- تاج العروس ج ۳ ص ۳۸۹،این سه کلمه در زبان عبری همان معنی را دارد که حسن و حسین و محسن در زبان عربی دارد- لسان العرب ج ۶ ص ۶۰. «به نقل از:همان»
[۴] - معانی الاخبار ص ۵۷ «به نقل از:همان»
[۵] - در منابع اسلامی در باره‏ی عقیقه سفارش فراوان شده و برای سلامتی فرزند بسیار مؤثر دانسته شده است،ر.به.ک.وسائل الشیعه ج ۱۵ ص ۱۴۳ به بعد. «به نقل از:همان»
[۶] - کافی ج ۶ ص ۳۳. «به نقل از:همان»




[ چهارشنبه 16 آذر 1390  ] [ 10:59 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

ـ از مکه تا کربلا
امام حسین (علیه‌السلام) از مکه تا کربلا حدود ۲۳ روز در راه بود. چون وصول امام حسین به کربلا روز دوم محرم الحرام می‌باشد , و در طول این مدت قضایای متعددی از امام حسین (علیه‌السلام) نقل شده است که ما در این مختصر به چند مورد اشاره‌ای می‌کنیم.

ـ در منزل ثعلبیه
راویان اخبار آورده‌اند: کاروان شهادت به مسیر خود ادامه داد تا به منزل ثعلبیه رسیدند، وقت ظهر امام به خواب خفیفی رفت و بیدار شدند، پس فرمودند: هاتفی را دیدم که می‌گوید: شما می‌روید در حالی که اجل و مرگ شما را به سوی بهشت حرکت می‌دهد.
پس جناب علی اکبر گفتند: «پدر جان مگر ما بر حق نمی‌باشیم. »
حضرت فرمودند:« آری، ای فرزندم، قسم به خدایی که بازگشت بندگان به سوی اوست. »
پس علی اکبر عرض کردند:« در این صورت باکی از مرگ نیست. »
امام فرمودند:« فرزندم، خدا به تو بهترین جزائی را که به فرزندان از پدران می‌دهد عطا فرماید.
پس شب را در آن منزل ماندند، چون صبح شد مردی از کوفه که اباهره‌ی ازدی نام داشت به حضور حضرت مشرف شد. سلام کرد و گفت: « ای پسر پیامبر خدا! چه چیزی تو را از حرم خدا و حرم رسولش بیرون نموده.» منظور اباهره این بود که چرا در حرم خدا که حرم امن بود نماندی و اسیر بیابان شدی. امام جوابی فرمودند که در این جملات هدفش از قیام و عاقبت و سرانجام خود و بنی امیه را روشن نمودند تا معلوم باشد که امام از روی علم به آینده‌ی کار, طبق وظیفه الهی اقدام به این سفر نموده و سفرش سفر خدائی است و هر جا که حسین باشد آنجا حرم خداست, و بر حسین (علیه‌السلام) حتی در حرم امن الهی هم امنیت از سوی جنایتکاران بنی امیه نمی‌باشد. امام فرمودند: « وای بر تو ای اباهره. همانا بنی امیه اموالم را به غارت بردند و من صبر پیشه ساختم، حرمتم را هتک نمودند و صبر کردم، و آخر خواستند (در حرم امن الهی ) خونم را بریزند که از دستشان گریختم، ( که مبادا خونم داخل حرم ریخته شود) ولی به خدا سوگند، گروه ستمگر آخرالامر خونم را خواهد ریخت, و خدا به سبب این ظلم لباس ذلت را به تنشان خواهد پوشاند و شمشیر برنده‌ای بر آنان مسلط خواهد کرد. و کسانی را بر آنان مسلط کند که آنان را ذلیل کنند تا ذلیلتر از قوم سبا باشند, که زنی بر آنان غالب شد و اموالشان را به غارت برد و خونشان را ریخت و آنان را به لباس مذلت نشاند.
ـ زهیر و امام حسین (علیه‌السلام)
زهیر پسر قین از شرافت و بزرگواری خاصی برخوردار بود، و همراه قومش مقیم کوفه بود، مردی دلیر و شجاع بود و در جنگها برای خود مواضع مشهوری داشت.
زهیر عثمانی بود و از علی و خاند‌انش بدور بود، ولی حسین (علیه‌السلام) را دوست داشت و همین دوستی سبب شد زهیر عثمانی علوی و حسینی شود.
در تاریخ نیامده‌ که امام حسین (علیه‌السلام) در مکه یا در مدینه از فردی بالخصوص دعوت کرده باشد. ولی در بیابان از زهیر دعوت کرد چون حیف بود مردی چون زهیر عثمانی و یزیدی بماند. زهیر با امام حسین (علیه‌السلام) خلوتی کردند. نور ولایت بر قلبش تابید و زهیر حسینی شد. زهیر گرچه در ظاهر از حسین دور بود ولی در باطن با حسین بود و لایق شهادت. جوانمردی حسین اجازه نمی‌داد زهیر که شایسته حسین بود از حضرت دور بماند.
راویان اخبار از جماعتی که همراه زهیر بودند آورده‌اند: « چون از مکه خارج شدیم، پشت سر امام حسین (علیه‌السلام) حرکت می‌کردیم، و کراهت داشتیم با حسین (علیه‌السلام) همراه شویم.
روزی در یک منزل با فاصله‌ای از هم رحل اقامت افکندیم. مشغول غذا خوردن بودیم که یک وقت فرستاده‌ی امام حسین (علیه‌السلام) را دیدیم که نزد ما آمده و بر ما سلام کرد و گفت: ای زهیر پسر قین امام تو را خواسته که به حضورش شرفیاب شوی.
زهیر به سوی امام رفت، زهیر یزیدی رفت و حسینی برگشت، پس دستور داد خیمه‌گاهش را به نزد خیمه‌های حسین بردند.
سپس به همسرش گفت: از آنجا که نمی‌خواهم به جز خیر چیزی از من به تو برسد بعد از این تو را طلاق دادم. چون من تصمیم گرفتم بر همراهی حسین (علیه‌السلام) که جانم را فدایش کنم و از وی حمایت کنم. پس اموالش را به وی داد و با اقوامش او را به سوی خانواده‌اش فرستاد.
سپس به اصحاب خود گفت: هر کس از شما بخواهد با من باشد با من بیاید و الا این آخرین دیدار بین من و اوست.»
پس از آن همه امکانات خود را در اختیار امام حسین (علیه‌السلام) گذارد و نیرویش را در راه امام به کار گرفت و جان بر کف در خدمتش بود و آرمانش آرمان حسین بود تا جان به فدایش کرد. امام بر بالینش آمد و دعایش کرد.
ـ نامه‌ای به کوفه و شهادت قیس بن مسهر صیداوی
چون کاروان به منزل حاجز رسیدند، امام قیس بن مسهر صیداوی ـ و به نقلی برادر رضاعی خود, عبدالله بن یقطر ـ را با نامه و پیامی به کوفه فرستاد. این درحالی بود که در عالم ظاهر خبر شهادت مسلم به امام نرسیده بود.
مضمون نامه امام‌
بسم الله الرحمن الرحیم
از حسین بن علی به سوی برادرانش از مؤمنین و مسلمین: سلام علیکم. خدای یکتا را حمد می‌کنم, اما بعد نامه‌ی مسلم بن عقیل به من رسید و او به من خبر داده بود از حسن رأی و تصمیم اشراف و اهل مشورت شما بر یاری کردن و طلب حق ما، من از خدای متعال مسئلت می‌کنم که در حق ما احسان نموده و شما را اجری بزرگ عطا فرماید. من روز سه شنبه هشتم ذی الحجه (روز ترویه) از مکه بیرون آمدم. وقتی فرستاده‌ی من به نزد شما رسید در کار خود شتاب کنید و هر چه لازمه‌ی کار است تدارک کنید که در همین روزها من خواهم رسید. ان شاء الله و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
ـ دستگیری قیس بن مسهر
حامل نامه، قیس بن مسهر مردی شجاع بود، در محبت و ولایت اهل بیت از مخلصین بود. نامه را از امام دریافت و با شتاب رکاب می‌زد. به قادسیه رسید گروهی از مزدوران ابن زیاد به سرکردگی حصین بن نمیر راه بر او بستند, و خواستند قیس را بازرسی کنند. قیس نامه امام را بیرون آورد و پاره کرد تا نیرو‌های عبیدالله از مضمونش مطلع نشوند.
قیس را دستگیر کردند. و نزد عبیدالله آوردند، چون نزد عبیدالله حاضر شد، ابن زیاد گفت: که هستی؟
گفت: مردی از شیعیان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) و فرزندش .
گفت: چرا نامه‌ را پاره کردی؟
جواب داد: جهت آنکه تو از مضمون نامه با خبر نشوی.
گفت: نامه از چه کسی به چه کسی بود؟
جواب داد: از حسین بن علی (علیهماالسلام) به جماعتی از کوفیان که نامشان را نمی‌دانم. ابن زیاد به غضب آمد و گفت: به خدا سوگند آزاد نمی‌شوی مگر اینکه نام آنها را فاش کنی یا بر بالای منبر رفته و حسین بن علی و پدرش را لعن کنی و الا با شمشیر قطعه قطعه‌ات می‌کنم.
قیس گفت: اما نام آن افراد را هرگز فاش نخواهم ساخت ولی دومی را قبول می‌کنم. (عبیدالله دستور داد مردم کوفه را در مسجد اعظم آن شهر جمع کردند تا سخنان قیس را بشنوند.)
قیس بر فراز منبر رفت, حمد و ثنای خداوند نمود و بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درود فرستاد و برای علی بن ابیطالب و حسن و حسین (علیهم‌السلام) طلب رحمت کرد و بر عبیدالله و پدرش و سرکشان بنی امیه لعنت نمود پس از آن گفت: ای مردم! من فرستاده حسین (علیه‌السلام) به سوی شما هستم و او در فلان مکان است پس به سوی او روید و او را یاری کنید.
خبر به ابن زیاد رسید. دستور داد او را از بالای قصر دارالاماره به زمین انداختند و به شهادت نائل شد.
در لهوف آمده: چون خبر شهادت قیس به امام رسید،‌گریه کرد و گفت: «خداوندا, برای ما و شیعیان ما جایگاه نیکویی در بهشت قرار بده، و از راه مرحمت، در مکانی ما و آنها را جمع فرما که تو بر همه چیز توانایی. »
ـ خبر شهادت مسلم بن عقیل
باده پیمایان شهادت به راه خود ادامه ‌دادند، تا به منزل زباله رسیدند. در این منزل خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی به امام حسین (علیه‌السلام) رسید. امام خبر را از یارانش مخفی نکرد. خبر شهادت مسلم بین همه افراد لشکر منتشر شد، پس آن عده از همراهان که به طمع مال و مقام همراه حضرت آمده بودند از حضرت جدا شدند، چون دیدند که راه حسین راه شهادت است نه امارت، و در این راه باید خون داد رضای الهی خریداری نمود و چیزی از دنیا نیست.
با انتشار خبر شهادت مسلم صدای گریه و ناله در آن بیابان بلند شد, و اشک از چشمان جاری شد. در ارشاد مفید آمده: چون خبر شهادت مسلم و هانی وعبدالله بن یقطر به امام رسید, نامه‌ای از سوی حضرت صادر شد که نوشته بودند: «بسم الله الرحمن الرحیم . اما بعد خبر دلخراش شهادت مسلم و هانی و عبدالله بعرض ما رسید، همانا شیعیان ما از طریق مکاری وارد شدند و ما را ذلیل ساختند. اینک هر یک از شما که می‌خواست با کمال میل و رغبت برگردد که از طرف ما هیچ گونه منعی نیست.»
پس از انتشار این خبر مردم دسته دسته از حضرت جدا شدند با حضرت فقط اصحابی که از مدینه ملتزم رکابش بودند و افراد کمی از آنهایی که در راه به حضرت ملحق شده بودند باقی ماندند.
ـ ملاقات با لشکر حر بن یزید ریاحی
امام چون خواست از منزل شراف حرکت کند، به جوانان کاروان دستور داد آب زیادی به همراه بردارند . کاروان شهادت به راه افتاد“ و به سوی کعبه دل طی طریق کردند. اول ظهر بود و کاروان در راه ، که ناگهان یکی از یاران امام تکبیر گفت؟
امام فرمود: برای چه تکبیر گفتی؟
گفت: درختان خرما می‌بینم.
جماعتی از یاران گفتند: ما هرگز در این مکان نخل ندیده‌ایم.
امام فرمودند: چه می‌بینید؟ گفتند: به خدا سوگند، گوشهای اسبانند که از دور بشکل نخلستان بنظر می‌رسند، امام سخن آنان را تأیید فرمود.
سپس فرمود: آیا در این بیابان پناهگاهی هست که آنجا را پشتیبان خود قرار دهیم و با دشمنان نبرد کنیم. گفتند: آری در این بیابان کوههای چندی در طرف چپ به نظر می‌آید، پس کاروان به طرف چپ متمایل شد، و قبل از آنان به دامنه‌ی کوهها رسیدند.
امام دستور داد خیمه و خرگاه برپا کردند. در این هنگام هزار نفر مرد سواره به سرپرستی حر بن یزید ریاحی در مقابل امام صف آرایی کردند.
لشکریان حر تشنه بودند, امام دستور داد آنان را سیراب کنند و به اسبان آنان هم آب دهند. یاران امام فرمان بردند و آنان را سیراب کردند.
علی بن طعان می‌گوید: من از جمله یاران حر بن زیاد بودم، که در لحظات آخر به او پیوستم. امام چون تشنگی من و اسبم را مشاهده کرد، فرمود: شتر را بخوابان، سپس من شتری را که مشک آب حمل می‌کرد، خواباندم، امام فرمود: آب بنوش من نمی‌توانستم به تنهایی آب بنوشم، امام از جای برخاست و دهانه‌ی مشک را جمع کرد تا من آب نوشیدیم.
ـ اقامه نماز
لشکر کوفیان در برابر کاروان حسین صف کشیده بودند وقت نماز ظهر فرا رسید، امام به حجاج بن مسروق دستور داد اذان گوید. حجاج بن مسروق اذان گفت، سپس امام از خیمه بیرون آمدند، خطبه‌ای خواندند، پس از آن امام دستور داد اقامه نماز ظهر گویند، سپس به حر فرمود: آیا با اصحاب خود نماز می‌گزاری؟
حر گفت: خیر،‌ما به شما اقتدا خواهیم کرد.
پس هر دو لشکر در یک صف به نماز ایستادند، و حر به پیشوای شهیدان اقتدا نمود. که این حاکی از پاکی باطن حر بن یزید ریاحی بود.
ـ بیان هدف و آزمودن یاران
راه امام، راه کربلا و شهادت بود، در مسیر شهادت که معامله با خداست اجبار بر کسی نیست، و هر که را خدا بپسندند بر این معامله اقدام می‌کند، امام مثل دیگر سیاستمداران قصد اغواء یاران را نداشت چون هدف امام از همان اول شهادت بود و جهاد. روز حرکت از مدینه هدف خود را بیان کرد و در مناسبتهای مختلف در بین راه از هدف خود سخن گفت. راویان اخبار آورده‌اند: بعد از آنکه لشکر حر از بازگشت امام ممانعت کرد امام حسین (علیه‌السلام) به خطبه ایستاد و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند: «همانا آنچه را که روی داده و پیش آمده خودتان می‌بینید. دنیا دگرگون شده و آنچه نیکو بود از آن روی گردانده و از آن نمانده مگر ته مانده‌ای همانند آن آب که در ته ظرفی پس از ریختن آبش بماند, زندگی ( در وضع کنونی) پست و ناچیز است مثل چراگاه ناگوار، مگر نمی‌بینید به حق عمل نمی‌شود و از باطل پرهیز نمی‌شود.
پس مؤمن خواستار و راغب می‌شود به شهادت در راه حق، که به راستی من مرگ را به جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز ملامت و ذلت نمی‌دانم.»
پس از سخنان امام، زهیر و هلال و بریر، برخواستند و ابراز پایداری بر عهد و پیمان خود و همراهی امام نمودند.
ـ وصول به کربلا و خبر از شهادت
سید بن طاووس در لهوف می‌نویسد: امام حسین (علیه‌السلام) در روز دوم محرم به کربلا رسید. پس چون به آن سرزمین رسیدند پرسیدند اسم این سرزمین چیست ؟
گفته شد کربلا. حضرت فرمودند: خدایا به تو پناه می‌برم از غمها و بلاها.
سپس فرمودند: اینجا محل اندوه و بلاست، پیاده شوید که اینجا منزلگاه و محل ریخته شدن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا به من فرموده است.
پس همه یاران پیاده شدند و لشکر کوفه در گوشه‌ای منزل نمود.
البته ماجرای شهادت امام حسین (علیه‌السلام) مطلبی نبود که بر کسی مخفی باشد. مردم ماجرای شهادت امام حسین را سالها قبل از زبان پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین شنیده بودند و منتظر وقوع حادثه بودند، مرحوم علامه امینی رحمه الله علیه نمونه‌هایی از این اخبار را در کتاب شریف «سیرتنا و سنتنا» جمع آوری نموده است و علاوه بر شیعه کتابهای اهل سنت از این مطالب مملو است که ما در این مختصر به بعضی از مواردی که امام حسین (علیه‌السلام) از شهادت خود خبر داده بود اشاره‌ای کردیم.
ـ سیراب نمودن یاران
روز هفتم به دستور عبیدالله آب را بر حسین (علیه‌السلام) بستند. و اجازه نداند آب به خیمه حسین برسد.
روز هشتم محرم تشنگی سخت بر امام و اصحابش فشار آورد، پس آن حضرت کلنگی برداشتند و در پشت خیمه‌ها به فاصله ۱۹ قدم زمین را کندند. آبی بس گوارا جاری شد، همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید گردید و نشانی از آن دیده نشد... .
ـ یک شب مهلت برای عبادت
عصر روز تاسوعا را عمر سعد ساعت حمله قرار داد و فرمان حمله را چنین صادر کرد: سواران خدا، سوار شوید، که بهشت در انتظار شماست. یزیدیان سوار شدند و به سوی کاروان شهادت تاختند.
اما حسین (علیه‌السلام) بر در خیمه نشسته بود. و زانوان در بغل گرفته بود، خوابش ربوده بود، بانوی بانوان زینب که بانگ سم ستوران و شیهه اسبانرا شنید احساس خطر کرد بسوی برادر دوید و گفت: برادرم صدای پای اسبان را نمی‌شنوی؟
امام سر از زانو برداشت و فرمودند: جدم رسول الله را خواب دیدم بمن فرمود: تو نزد ما خواهی آمد. زینب با شنیدم این سخن سیلی به چهره نواخت و گفت: وای بر من. امام خواهر را به صبر و آرامش دعوت کرد. در این هنگام عباس به حضور حضرت شرفیاب شد و حمله سپاه یزیدی را گزارش داد. امام در حالی که بر‌می‌خاست فرمودند:
« ارکب بنفسی انت...»
عباس، جانم به فدای تو باد، سوار شو. و از آنان بپرس برای چه به اینجا آمده‌اند.
عباس با بیست نفر سوار که زهیر و حبیب از آن جمله بود به مقابل لشکر کوفه آمدند پرسید: چه رخ داده و چه می‌خواهید؟
گفتند: فرمان امیر است که به شما بگوئیم یا حکم او را بپذیرید یا آماده جنگ باشید.
عباس فرمودند: شتاب مکنید تا من به حضور ابی عبدالله شرفیاب شوم و گزارش دهم. عباس همراهان خود را در مقابل سپاه شقاوت بگذارد و خود به تنهایی بحضور امام آمد، حبیب و زهیر از این فرصت استفاده نموده و به سخن پرداختند و پند و اندرز گفتند. هر چند سودی نداد. عباس پیام کوفیان را به برادر ابلاغ نمود، حضرت فرمودند:
«اگر می‌توانی جنگ را تا فردا به تأخیر انداز تا امشب خدا را عبادت کنیم. خدا می‌داند که من نماز و قرائت قرآن و استغفار را دوست می‌دارم.»
عباس پیام امام را اعلان نمود. و عمر سعد در پذیرفتن درخواست امام مردد بود ولی عاقبت پیشنهاد امام را قبول کرد.
ـ شب شهادت
روز تاسوعا بپایان رسید و شام شهادت فرا رسید. امام در شب شهادت و آخرین شب از دنیا بخشی از شب را در جمع یاران گذرانید و بخشی را به عبادت خدا پرداخت و بخش دیگر را برای آماده شدن به جنگ و شهادت اختصاص داد.
ـ در جمع یاران
امام در آغاز شب در جمع یاران حاضر شد و به سخن پرداخت. نخست حمد و ثنای خدای را به جای آورد و ذات احدیت را در تنگی و سختی درود گفت. چنانچه در آسایش و رفاه خدایرا می‌ستود. و به نعمتهایی چند از نعمتهایی الهی اشاره کرد و خدایرا شکر و سپاس گفت و از خدا خواست او و یارانش را در زمره‌ی شاکرین قرار دهد. سپس خطاب به یاران فرمود: « من یارانی باوفاتر از یاران خود سراغ ندارم. و اهل بیتی را بهتر و برتر از اهل بیت خود نمی شناسم. خدای به همگی پاداشی نیکو عطا فرماید. واضح است که فردا ما را با این مردم، روزی خونین خواهد بود. من بیعتم را از شما برداشتم و به شما اجازه می‌دهم تا از سیاهی شب استفاده نموده و از این محل دور شوید. و هر کدام از شما دست یک تن از اهل بیت مرا گرفته و در روستاها و شهرها پراکنده شوید، تا خداوند فرج خود را برای شما مقرر فرماید، این مردم، مرا می‌خواهند و چون بر من دست یابند با شما کاری ندارند.
ـ اعلام وفاداری یاران
پس از سخنان حضرت سیدالشهدا اصحاب و یاران حضرت به سخن ایستادند و ابراز وفاداری به حضرت نمودند.
خاندان امام به تبعیت از عباس گفتند: برویم و از تو دست برداریم؟ برای اینکه بعد از تو زنده بمانیم خدا نکند که هرگز چنین روزی را ببینیم.
مسلم بن عوسجه گفت: ... بخدا سوگند این نیزه را در سینه‌ی آنها فرو برم و تا دسته‌ی این شمشیر در دست من است بر آنها حمله کنم، و اگر سلاحی نداشته باشم که با آن بجنگم، سنگ برداشته و به طرف آنان پرتاب کنم...
بخدا قسم اگر بدانم که کشته می‌شوم و بعد زنده می‌شوم سپس مرا می‌سوزانند و دیگر بار زنده می‌گردم و سپس در زیر سم اسبان بدنم درهم کوبیده می‌شود و تا هفتاد مرتبه این کار را در حق من روا می‌دارند، هرگز از تو جدا نگردم تا در خدمت تو به استقبال مرگ بشتابم ... .
زهیر این مهمان تازه وارد به سخن ایستاد و گفت: به خدا سوگند دوست دارم کشته شوم باز زنده شوم و سپس کشته شوم تا هزار مرتبه. تا خدا تو و اهل بیت تو را از کشته شدن در امان دارد... .
ـ منازل خود را در بهشت مشاهده کنید
پس از آنکه امام یاران را آزمود، و آنان را در رفتن و ماندن مخیر گذاشت و سست باوران جدا شدند و رادمردان باقی ماندند، امام به طریق معجزه مقام یاران را در بهشت بر خودشان نشان داد. از امام علی بن الحسین (علیهماالسلام) نقل شده که فرمودند: «چون پدرم به اصحاب فرمودند: که من بیعت خود را از شما برداشتم و شما آزاد هستید، اصحاب و یاران آن حضرت بر فداکاری و وفاداری خود تا مرز شهادت، در کنار امام پافشاری نمودند.»
امام در حق آنها دعا کرده و فرمودند: «سرهای خود را بلند کنید و جایگاه خود را ببینید! یاران و اصحاب امام نظر کرده و جایگاه و مقام خود را در بهشت مشاهده کردند و امام منزلت رفیع هر کدام را به آنان نشان می‌داد.»
ـ آمادگی برای نبرد و شهادت
امام در آن شب علاوه بر حضور در جمع یاران و عبادت خدای تعالی قسمتی از شب را برای مهیا به نبرد و شهادت اختصاص داد که مواردی از آن را ذکر می‌کنیم:
۱ـ حفر خندق بر پشت خیمه‌ها و افروختن آتش برای جلوگیری از شبیخون دشمن.
۲ـ غسل شهادت
حضرت علی اکبر را با سی نفر سواره و بیست نفر پیاده به شریعه فرات فرستاد تا آب آوردند، آنگاه خطاب به یاران فرمود: « برخیزد و آب بنوشید که این آخرین توشه‌ی شماست. و وضو گرفته و غسل کنید و لباسهای خود را بشوئید تا کفن شما باشد.»
در لهوف آورده: امام دستور داد خیمه‌ای بر پا نمودند، و در ظرفی که عطر بسیاری داشت نوره تهیه کردند و به آن خیمه برای نظافت آمدند و ... .
ـ سپیده دم عاشورا
سپیده دم امام با اصحابش نماز صبح را خوانده و دست مبارکش را به سوی آسمان برداشته و گفتند:
«الهم انت ثقتی فی کل حرب ... ؛ خداوندا تو پناه منی در مشکلها و امید منی در سختیها، و ملجأ و یاورم هستی در آنچه که بر من نازل می‌شود، پروردگارا از زخمهای رنج آوری که قلب را شکسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروائی داشته و نیش دشمن را به همراه, به تو شکایت می‌کنم, که در امید به تو بی‌نیازی از دل دادن به دیگری است, پس بگشای دربهای بسته را و بنمای روزنه‌های امید را که تو راست تمام نعمتها و از آن توست همه‌ی خوبیها و تویی تنها مقصود آرزوها. »
سپس امام به پا خاست و خطبه‌ای خواند و حمد و ثنای الهی نمود و به اصحابش فرمود: «خدای عزوجل به شهادت من و شما فرمان داده است پس صبر و شکیبائی را پیشه‌ی خود سازید.»
ـ آغاز گر نبرد
لشکر عمر بن سعد صبح عاشورا بر اسبان سوار شدند و مهیای جنگ با امام شدند، همه لشکر آماده بود و عجله بر شروع جنگ داشتند. امام حسین (علیه‌السلام) بریر بن خضیر را فرستاد تا لشکر کوفه را موعظه کند، بریر رفت اما سخنانش مؤثر نیفتاد. و آنان از موعظه بریر منتفع نشدند.
ـ امام لشکر کوفه را موعظه می‌کند
هدف از بعثت پیامبران و ائمه معصومین نجات گمراهان از آتش دوزخ می‌باشد. امام در مرتبه‌ای از عطوفت و مهربانی بر خلق است, که از پدران و مادران هم مهربانتر است. امام بر خود لازم می‌داند تا آنجا که ممکن است گمراهان را نجات دهد و لو در شفیر جهنم باشند روی این جهت بود که امام به لشکر کوفه فرمودند: « شتاب مکنید، می‌خواهم موعظه کنم و وظیفه‌ای را که به عهده دارم انجام دهم.»
از این جمله به خوبی برمی‌آید که امام موعظه و اتمام حجت را بر خود واجب و لازم می‌دانست. لذا امام مرکب خود را طلب کرده و بر آن سوار شد و با صدای رسا و بلند که بیشتر مردم حاضر در لشکر عمر بن سعد صدای حضرت را می‌شنیدند، خطبه‌ای خواندند، سخنان امام در جمعیت کوفیان اثر نکرد، اما چون سخنان امام به گوش خواهران و دختران امام رسید, به گریستن و شیون پرداختند. امام (علیه‌السلام) برادرش عباس و فرزند علی اکبر را به خمیه‌ها فرستاد تا آنان را خاموش سازند. فرمودند: «بجانم سوگند که بعد از این بسیار خواهند گریست. »
ـ خطبه‌ای دیگر از امام
ابن شهر آشوب نقل می‌کند: پس از آنکه صفوف لشکر آراسته شد، و لشکر کوفه دائره‌وار امام حسین (علیه‌السلام) و اصحابش را در میان گرفتند، امام بار دیگر موقعیت را مغتنم شمرد و خواست سخن گوید، لشکریان بتحریک فرماندهان خود جنجالی بر پا کردند، تا از سخن گفتن امام جلوگیری کنند، حضرت فرمودند: « وای بر شما چرا آرام نمی‌مانید تا گفته‌ مرا بشنوید. من که هدفی جز راهنمایی براه راست ندارم هر کس فرمان من برد، بر راه صواب رسد، و هر کس عصیان کند از گمراهان و هالکین باشد. شما همه از فرامین من سرباز می‌زنید. و سخن مرا گوش نمی‌دهید چرا که شکمهای شما از مال حرام پر شده و بر دلهای شما مهر شقاوت نهاده شده است وای بر شما آیا خاموش نمی‌شوید و گوش نمی‌دهید؟! »
پس اصحاب عمر بن سعد یکدیگر را ملامت کرده و گفتند: گوش کنید. پس از آن امام خطبه‌ای خواندند که فرازهایی از آن را می‌آوریم.
ـ فرازهایی از خطبه‌ی امام
« ای گروه بد اندیش و بدکار، نابودی و هلاکت بر شما باد! و همیشه در غم و اندوه غوطه‌ور باشید! شما دست نیاز به سوی ما دراز کردید. و فریاد رسی خواستید ولی وقتی که نیازتان برآوریدم و به فریادتان رسیدیم، بروی ما شمشیر کشیدید! و ما را با آتش سوزان استقبال کردید!
شمشیری که خودمان بدستتان داده بودیم،‌آتشی که ما برروی دشمن افروخته بودیم! اکنون دوست دشمن شده و دشمن دوست گردیده‌اید. دشمنی که در میان شما نه اقامه‌ی عدلی کرده و نه خواسته‌ای از خواسته‌های شما را برآورده وای بر شما، و صد وای, چه بدبخت مردمی هستید!..
آری، بخدا سوگند بی‌وفایی و پیمان شکنی، عادت شماست، و ریشه‌ی شما با مکر و بی‌وفایی درهم آمیخته است.
اینک پسر خوانده، و زاده‌ی پسر خوانده, مرا بر سر دوراهی قرار داده! شهادت و کشته شدن, یا ذلت و تسلیم ظالم بودن، محال است که تسلیم بشوم و چنین چیزی در جهان رخ نخواهد داد...
طولی نخواهد کشید و دیری نمی‌پاید که روزگار بر شما تنگ گیرد و سیاهروز و بدبخت شوید، جدم پیامبر خدا بمن چنین خبر داده ... .
بار خدایا، قطرات آسمان را از ایشان بگیر، و سالهای قحط و خشکسالی را به آنها بده، و جوان ثقیفی را بر آنان مسلط گردان تا جامهای تلخ و ناگوار به آنها بنوشاند... .»
پس از آنکه امام از موعظه و نصیحت کوفیان فارغ شد بر مرکب رسول الله سوار شد و یاران خود را به جنگ و شهادت فراخواند.
ـ توبه حر بن یزید ریاحی
حر بن زید ریاحی در میان قوم خویش پیوسته شریف و بزرگوار بود. مدتی در جمع لشکر کفر بود و ظلمهایی به امام حسین نمود عاقبت از کرده خود نادم و پشیمان شد و به جمع حسینیان پیوست. هنوز سخنان امام تمام نشده بود که اثرش ظاهر شد، حر خطبه‌های امام را شنید. او از پیش امام را خوب می‌شناخت لذا حاضر نشد با وجود امام, خود با لشکرش جداگانه نماز بخواند. حر باور نداشت که پسر پیامبر مورد حمله‌ی پیروان پیامبر قرار گیرد. ولی یک وقت دید لشکر کوفه به دستور عمر بن سعد آماده نبرد شدند، از سوی دیگر صدای حزین امام را می‌شنید که می‌فرمود: «آیا فریاد رسی هست که برای خدا ما را یاری کند؟ آیا حمایت کننده‌ای هست که دشمنان را از حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دور سازد؟ »
در این هنگام « حر بن یزید» به نزد عمر سعد آمد و گفت: آیا قصد داری با حسین بجنگی؟ عمر گفت: آری به خدا قسم می‌خواهم جنگی کنم که کمترین چیزش آن باشد که سرها از بدنها جدا و دستها از پیکرها قطع گردد.
حر از شنیدن این سخنان از یاران خود فاصله گرفت و در حالی که بدنش می‌لرزید به گوشه‌ای رفت. حر مردی شجاع, از شجاعترین کوفیان بود ولی بدنش چون برگ بید می‌لرزید, چون خود را بین دوزخ و بهشت می‌دید و عاقبت بهشت را برگزید. و در حالی که دستان بر سر نهاده بود به سوی خیمه‌گاه حسین (علیه‌السلام) حرکت کرد، حر از کرده خود شرمگین بود گناه بزرگی مرتکب شده بود ولی به عظمت و مردانگی امام حسین (علیه‌السلام) آگاه بود و می‌دانست امام توبه و عذرش را قبول می‌کند.
به نزد امام شرفیاب شد و عرضه داشت: جانم فدای تو باد!‌من آن کسی هستم که بر تو سخت گرفتم و نگذاشتم به مدینه برگردی، گمان نمی‌کردم این مردم کار را به اینجا بکشانند، اینک توبه نموده و به سوی خدا باز می‌گردم،‌آیا توبه‌ی من پذیرفته است؟ امام حسین (علیه‌السلام) فرمود: آری خداوند توبه‌ی تو را قبول خواهد کرد، پیاده شو. حر گفت: سواره در راه تو بجنگم بهتر است از پیاده شدن، آخرالامر کارم به پیاده شدن خواهد انجامید... .
ـ بنده پروری امام حسین (علیه‌السلام)
جون بن ابی مالک،‌بنده سیاه چهره‌ای بود که در کربلا در حضور امام بود. به محضر امام آمد،‌اذن جهاد خواست. امام فرمودند: « تو از جانب ما مأذونی ولی تو برای عافیت همراه ما آمده‌ای پس کنون خود را به خاطر ما به مشقت نینداز. »
گفت: آیا رواست من در زمان خوشی و نعمت، نان خور شما باشم و در سختی‌ها شما را تنها بگذارم؟!
گرچه بویم بد است، و جسمم پست و رنگم سیاه است، شما بر من منت گذارید و مرا به آسایش جاویدان بهشتی برسانید. تا بدنم خوشبو و جسمم شریف و رویم سفید شود، نه به خدا قسم از شما دور نمی‌شوم, تا اینکه خون سیاه خویش را با خون پاک شما در آمیزم, پس به میدان رفت و جنگید تا شربت شهادت سرکشید.
ـ امام بربالین شهیدان
امام بربالین شهیدان حاضر می‌شد و گاهی بر بالین آنان جملاتی می‌فرمودند, جون گرچه غلامی بود ولی بر درگاه امام حسین (علیه‌السلام) شاه و غلام فرقی ندارند و همه عزیزند، امام بر بالین جون حاضر شد و فرمودند:
« خدایا روی او را سپید و بوی او را خوش و او را با نیکان محشور کن و با محمد و آل محمد آشنا و محشور گردان .»
در ضمن روایتی از امام باقر (علیه‌السلام) رسیده که فرمودند: « پیکر پاره پاره جون را پس از ۱۰ روز دیدند در حالی که بوی مشک از بدنش به مشام می‌رسید.»
ـ نماز ظهر عاشورا
وقت نماز فرا رسید؛ حسین (علیه‌السلام) به زهیره بن قین و سعید بن عبدالله دستور داد با نصف کسانی که باقی مانده بودند، مقابل او صف کشیدند. حسین (علیه‌السلام) با سایر اصحاب نماز خوف خواندند.
در این موقع تیری از سوی دشمن به سوی حسین (علیه‌السلام) آمد، سعید بن عبدالله پیش رفت و در مقابل آن حضرت ایستاد و تیرها را به تن خود خرید، تا آنکه از پا در آمد، و به زمین افتاد در حالی که می‌گفت: خداوندا این جماعت را مانند قوم عاد و ثمود لعنت نما، و سلام مرا به پیامبر برسان و او را از زخمهایی که بر بدن من وارد شده است مطلع کن، زیرا مقصود من از یاری ذریه‌ی پیامبر تو، اجر و ثواب توست، پس از گفتن این جملات از دنیا رفت و چون بدنش را با دقت بررسی کردند، غیر از زخمهای شمشیر و نیزه، سیزده چوبه‌ی تیر در بدنش نمایان بود.
ـ اعزام پسر به منای عشق
امام حسین (علیه‌السلام) در عشق و محبت خدا، و احیاء دین و سنت پیامبر اسلام برترین‌های روزگار را با خود به قربانگاه عشق آورده بود. یاران امام بی‌نظیران روزگار بودند.
در این میان از نظر وجاهت و تناسب اندام کسی همتای علی اکبر نبود، و امام علاقه وافری به علی اکبر داشت لذا می‌بینیم با اینکه حضرت نهایت صبر را دارا بودند و ملائکه از صبر حضرتش به تعجب آمده بودند, ولی وقتی علی را به میدان اعزام می‌کند، امام دست به زیر محاسن برده و با چشمان اشکبار با خدایش مناجات می‌کند.
روز عاشورا به محض اینکه از پدر اذن جنگیدن طلبید امام به او اجازه داد، پس نگاهی از سر مهر بر او انداخت و بعد سر خود را به زیر افکند و اشک در چشمان مبارکش حلقه زد.
انگشت سبابه‌ی خود را به طرف آسمان بالا برد، و عرض کردند: « خدایا! گواه باش جوانی را برای جنگ با کفار به میدان فرستادم که از نظر جمال و کمال و خلق و خوی شبیهترین مردم به رسول تو بود، و ما هر وقت مشتاق دیدار پیامبر تو می‌شدیم‌ به صورت او نظر می‌کردیم. خدایا! برکات زمین را از آنها دریغ کن و جمیعت آنها را پراکنده ساز و در میان آنها جدایی افکن و امرای آنها را هیچگاه از آنان راضی نگردان که اینان ما را دعوت کردند، که به یاری ما برخیزند و اکنون بر ما می‌تازند و از کشتن ما ابائی ندارند.»
سپس امام رو به عمر بن سعد کرده فریاد زد: «خدا رَحِم تو را قطع کند، و هیچ کار را بر تو مبارک نگرداند و بر تو کسی را بگمارد، که بعد از من سر تو را در بستر از تن جدا کند، و رشته‌ی رحم تو را قطع کند، که تو قرابت من با رسول خدا را نادیده گرفتی.»
پس با صدای بلند این آیه را تلاوت کرد: « انّ الله اصطفی آدم و نوحاً و ال ابراهیم و‌ آل عمران علی العالمین ذریّه بعضهما من بعض و الله سمیع علیم»
ـ امام بر بالین فرزند
محبت و علاقه امام به علی اکبر (علیه‌السلام) و همچنین مقام منزلت علی اکبر از حالت و سخنان حضرت سیدالشهدا بر بالین فرزند معلوم می‌شود.
امام بر بالین علی اکبر آمد،‌صورت بر صورتش نهاد و فرمود: «خدا بکشد گروهی که تو را کشتند، و گستاخی را از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شکستند پس از تو خاک بر سر دنیا.»۳
در این حال صدای گریه‌ی آن حضرت بلند شد، بگونه‌ای که کسی تا آن زمان صدای گریه حضرت را نشنیده بود... . ۴
ـ استغاثه امام (علیه‌السلام)
چون امام (علیه‌السلام) بدنهای پاک و پاره پاره‌ی یارانش را دید که بر روی خاک کربلا افتاده است، و دیگر کسی نمانده است که از او حمایت کند, و نیز بیتابی اهل بیت را مشاهده فرمود، در برابر سپاه کوفه ایستاد و فرمودند: « آیا کسی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند و آیا خداپرستی در میان شما وجود دارد که درباره‌ی ظلمی که بر ما رفته است از خدا بترسد؟ یا کسی هست که به فریادرسی ما به خدا دل بسته باشد، و آیا کسی هست که در کمک کردن به ما چشم امید به اجر و ثواب الهی دوخته باشد؟
زنان حرم وقتی این ندای امام را شنیدند صدا به گریه و ناله بلند کردند.
ـ امام در میدان شهادت
امام با اهل بیت خود وداع نمود به میدان عشق و شهادت قدم نهاد،‌سپس آنان را به مبارزه طلبید، هر کسی به میدان قدم می‌نهاد او را به قتل می‌رسانید, گروه زیادی از دشمن را کشت گروه زیادی از لشکر کفر را بدرک واصل کرد. می‌جنگید و پیوسته می‌گفت: القتل اولی من رکوب العار والعار اولی من دخول النار
یکی از راویان خبر کربلا می‌گوید: به خدا قسم هرگز ندیده بودم کسی را که سپاه دشمن او را احاطه کرده باشند و فرزندان و اهل بیت و اصحاب او کشته شده باشد و با این حال قویدل‌تر و نیرومندتر از حسین (علیه‌السلام) بوده باشد. همین که لشکر بر او حمله می‌کرد شمشیری می‌کشید و بر آنان حمله می‌کرد و آنان همانند گله گرگ زده فرار می‌کردند.
حضرت بر آن لشکر که شمارشان به سی هزار نفر رسیده بود حمله می‌کرد و آنان چون ملخهایی که پراکنده می‌شدند و از مقابل وی فرار می‌کردند, سپس به محل استقرار خود بر‌می‌گشت و پیوسته می‌گفت:« لا حول و لا قوه الا بالله»
ـ آخرین وداع
امام برای بار دوم به خیمه گاه آمد، و با اهل بیت خود وداع فرمود و آنان را به صبر و شکیبایی فراخواند و دستور داد لباسهای خود را پوشیده و آماده بلا شوند و فرمودند: « خود را برای سختیها مهیا کنید و بدانید که خدای تعالی حافظ و حامی شماست و بزودی شما را از شر دشمنان نجات خواهد داد... .»
پس لباسی خواست که کسی بعد از شهادت در آن طمع نکند ... آنگاه لباسی گرفته و آن را پاره نمود و به تن کرد.
ـ دعا و مناجات در آخرین لحظات
امام خسته و تشنه و زخم خورده بود،‌کثرت زخمها تاب وتوان از امام برده بود ، دیگر تاب ایستادن بر روی مرکب را نداشت. ظالمی به حضرت نزدیک شد و نیزه خود را بر پهلوی حضرت نواخت. امام از اسب بر روی زمین افتاد، گونه راست را بر خاک نهاد و گفت: «بسم الله و بالله و علی مله رسول الله »
لحظات آخر عمر شریفش بود که دیدند امام با خدایش راز و نیاز می‌کند و این جملات را زمزمه می‌کند: «صبراً علی قضائَک یا ربّ، لا اله سواک یا غیاث المستغیثین، ما لی ربٌّ سِواک، ولا معبود غیرک، صبراً علی حلمک یا غیاث من لا غیاث له، یا دائماً من لا نفاد له، یا محیی الموتی، یا قائماً علی کل نفس بما کسبت، احکم بیننی و بینهم و انت خیر الحاکمین»

 




[ چهارشنبه 16 آذر 1390  ] [ 10:58 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

جلوه های رفتاری امام حسین (ع) در عرصه ی مدیریت (بخش اول)
یکی از مؤلفه های قابل توجّه امام حسین در تعمیق و استحکام نهضت، که خود در مدیریت اثر بخش حائز اهمیت است، میزان تأثیرگذاری و ثمردهی عملکردهاست. فی المثل، یکی از توصیه های ولایی امام به «مسلم بن عقیل» (ع) قبل از حرکت آن سفیر به کوفه این بوده است که: منزل متنفذترین شیعیان کوفه را، قرارگاه نهضت قرار دهد.
مقدمه
یکی از مصادیق عزّت و افتخار و متغیر تأثیرگذار در تنظیم و استحکام ساختار روابط انسانی و نوسازی جامعه بر اساس الگوی علوى، مدیریت مکتبی است. این نوع مدیریت از عناصر به هم پیوسته ی «دانش» و «خلاّقیت» ترکیب می یابد؛ که بر حول محور تعهّد و مسئولیت دینی تحقق می پذیرند. به بیانی دیگر می توان گفت که «علم» و «تعهد» دو بال پرواز مدیریت مکتبی هستند؛ پرنده ی بدون بال، از حیثیت پرندگی خارج می گردد و در حد قطعاتی از چوب و سنگ و اشیای جامد دیگر، تنزّل می یابد. همانگونه که پرنده ی تک بال نیز، ناقص بوده، نیروی پروازش در نیمه ی ناقص وی محبوس می گردد؛ لذاست که یوسف (ع) با تأکید بر دو عنصر «حفظ» و «علم» برای اثبات شایستگی خود در احراز ریاست عالیه ی خزانه کشور مصر، می فرماید: اجعلنی علی خزاین الارض انّی حفیظ علیم.(۱)
بنابراین در مدیریت مکتبى، حفیظ بودن (صیانت از بیت المال بر اساس آموزه های ایدئولوژیک) و علیم بودن (دانش اداره ی امور مردم) از مؤلّفه های اصلی و ثابت و از متغیرهای مستقل تأثیرگذار در دوران تأسیس، استقرار، تثبیت و استمرار نظام حکومتیِ پایدار است.
خلاقیت مدیریتی نیز از «بلوغ رشد» یعنی بلندترین نقطه ی علم بر می خیزد. زیرا علم در نقطه ی اوج خود، حیثیت هنری می یابد، زیبا می شود و به بار خلق و ابداع می نشیند. با توجّه به اهمیّت مدیریت مکتبی و تأثیر آن در رضایتمندی رعایا (شهروندان) و شکوفایی استعدادهای خلاّق و نقش غیر قابل انکار این نوع مدیریت در فراهم سازی قسط اسلامی و عدالت علوى، در این مقاله، حماسه ی افتخار آفرین عاشورا را از دریچه ی مدیریت مکتبی به تماشا می نشینیم و گوشه هایی از مدیریت مکتبی حضرت را تقدیم نظر شیفتگان مدیریت مکتبی می کنیم.
شایان ذکر است که یکی از مؤلفه های قابل توجّه امام حسین در تعمیق و استحکام نهضت، که خود در مدیریت اثر بخش حائز اهمیت است، میزان تأثیرگذاری و ثمردهی عملکردهاست. فی المثل، یکی از توصیه های ولایی امام به «مسلم بن عقیل» (ع) قبل از حرکت آن سفیر به کوفه این بوده است که: منزل متنفذترین شیعیان کوفه را، قرارگاه نهضت قرار دهد. در آن برهه از تاریخ شخصیت هایی مانند «سلیمان بن صرد خزاعی»، «مسلم بن عوسجه»، «مسیب بن نجبه»، «رفاعه بن شداد» و... از متنفذترین شیعیان کوفه بودند، امّا «مختار ثقفی» علاوه بر نفوذ شهری از یک امتیاز دیگری نیز برخوردار بود؛ او داماد «نعمان بن بشیر»، امیر منصوب بنی امیه در کوفه بود. مسلم بن عقیل با نصب العین قرار دادن رهنمودهای امام، خانه ی مختار را به عنوان قرارگاه نهضت انتخاب کرد و این امر در منفعل کردن نعمان بن بشیر و اتخاذ موضع مسالمت آمیز نعمان در قبال نهضت شیعیان کوفه و در نتیجه، گسترش دامنه ی نهضت در کوفه، نقش به سزایی داشته است.
همچنین به خاطر رعایت اصل مخفی کاری تاکتیکی در تحقق اهداف مکتبى، در تنفیذ مأموریت مسلم بن عقیل مؤکّدا توصیه کرده بود که در جریان این مأموریت حساس، اصل مخفی کاری را رعایت کند، مسلم نیز در راستای اجرای اهداف مکتبی پیشوا، مسیر مأموریت مکه به کوفه را به گونه ای طراحی کرده بود که مأموران و مزدبگیران بنی امیه، بویی از حرکت او نبرند و روند اهداف مرحله ای حضرت را در این مأموریت به مخاطره نیندازند. مسلم بن عقیل، با مطمح نظر قرار دادن نقطه نظرات مدبّرانه امام در رعایت مخفی کاری تشکیلاتی (تقوای سیاسی) پس از عزل نعمان بن بشیر، امیر مسالمت جو و خویشتندار کوفه از سوی یزید و ورود «عبیدالله بن زیاد» و متعاقب آن، پیوستن تعداد معتنابهی از مهره های ذی نفوذ و سیاسی کارِ کوفه مانند «شبث بن ربعی» و «عمروبن حجاج» به حکومت و انفعالِ تعداد دیگری از نیروهای مرعوب و واپسگرا و ریزش رو به تزاید نیروها و در نتیجه، سنگین شدن کفه ی ترازوی قدرت به نفع بنی امیّه، دیگر فعّالیّت علنی را به مصلحت اهداف مأموریت ندید و قرارگاه تبلیغاتی و عملیاتی نهضت را از منزل مختار به منزل هانی بن عروه ی مرادی تغییر داد.

منبع : سبطین




[ چهارشنبه 16 آذر 1390  ] [ 10:58 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
درباره وبلاگ

اى پـــــرده دار كعبـــــه، بردار پرده از پیش `·.•.·´ كــــــــز روى كعبه دل، ما پرده را كشیدیم
نويسندگان
آرشيو مطالب
امار سايت
كل بازديدها : 172219 نفر
كل مطالب : 636 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: چهارشنبه 16 آذر 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 24 اسفند 1392 
امکانات وب