کعبه دلها


• راه حسین، کوتاهترین راه رسیدن به بهشت است.
• خون جاری عاشورا، تا ابدیت در رگ و ریشه آزادگی جاری است.
• حسین، میزان سنجش صداقت آدمی است و قبول ولایت حسین، براتِ آزادی انسان از جهنم پلیدیهاست.
• عاشورا، عاشقانه ای آرام در قلب واقعه کربلاست.
• حسین، زیباترین نامی است که در شناسنامه بشر نوشته اند.
• عاشورا، صحنه نمایش فراگیر و فشرده تمامیت کارزار خوبی و بدی است.
• عاشورا، عرضه اثبات ظفرمندی انسان خداگونه بر سپاه ابلیس است.
• حسین، تفسیر بعثت، ترجمان نبوت و معنای امامت است.
• عاشورا، تداوم رسالت انسان در پهنه خلقت است.
• عاشورا، شراره عشق حق است که بر جان عاشقان حسین فرو می ریزد.
• ای خدا! جوششِ چشمه های عاشورا را در قلب ما جاری کن، و دل های ما را از زلال مهرش سیراب گردان.
• محرم، ماه محرم شدن در پیشگاهِ خدا و مَحرم شدن، با حسینیان است.
• عاشورا، انفجاری از نور بود و تابشی از حق، که بر اندیشه ها تجسم کرد.
• عاشورا، قرارگاه عشق است و پناهگاه عاشقان. کیست که از این معبر عبور کند و قرار و پناه نگیرد؟
• عاشورا، تکلیف است و عاشورایی شدن عمل به تکلیف.
• هیچ نقطه ای در هویت هستی نیست که از حرکت و شعر و شعور عاشورایی خالی باشد.
• عاشورا، از جاذبه ها دل کندن و به جذبه دوست رسیدن است.
• محرم، ماه تجدید حیات بشریت است.
• عاشورا یک نیم روز بیش نیست که در آن، شهادت به روشنی بر سر تکلیف خویش ایستاده است.
• شهادت، طرحِ کربلاست و اسارت، شرح آن!
• این شمعِ وجودِ حسین است که محفلِ محرم را پیوسته روشن نگاه می دارد.
• حسین، نام آورترین نام و نامدارترین سردار بر چکاد روشنی هاست.
• حسین، تندیس ایمان و عشق الهی است.
• عاشورا، مجمعِ عمومی حماسه سازان هستی است.
• حسین(علیه السلام) ، آرزوی جویندگان و آبروی یابندگان است.
• محرم، حریم حرم خدا و حرمت سنت حسین(علیه السلام) است.
• کربلا، عمیق ترین زخمی است که بر پیکر زمین نشسته، و رساترین فریادی است که در دهلیز تاریخ پیچیده است.
• نخل ها، از سنگینی داغ تبار علی(علیه السلام) خمیده اند.
• حسین(علیه السلام) ، حماسی ترین شاهنامه جهان است.
• عاشورا، بغضِ گریه را می شکند و جام سینه را از خون لبریز می کند.
• محرم، ماه آمیختگی با حسین و آموختگی از حسین است.
• محرم، تنها ماهی است که در تقویم ها با سرانگشت خونین ورق می خورد.
• تاسوعا، مقدمه جان‌فشانی و عاشورا، سرفصل دلباختگی در محضر حسین(علیه السلام) است.
• برای شناخت و معرفت حسین(علیه السلام) ، باید از مرزِ تاسوعا و عاشورا گذشت.
• حادثه عاشورا، کمر تاریخ را شکست و ماندگارترین باور را بر پهنه زمان نگاشت.
• در نهمین منزل از ماه عاشقی، سیل اشک را به میهمانی خون دلِ دهمین منزل فرا می خوانیم.
• کربلا چرا تشنه ای؟ این اشک زلال و شیرین نسل هاست که قطره قطره بر پهنای گونه دلت می بارد.
• محرم، سیاه پوش لحظه های عاشوراست.
• نام حسین(علیه السلام) را مشعل راهمان می کنیم تا در بیراهه های پرپیچ و خم گمراهی، گم نشویم.
• خون حسین(علیه السلام) و یارانش، قبله نمای کمال و سعادت است.
• امروز، درِ بوستان‏سراىِ عاشورا، با مقتل‏خوانىِ گریه گشوده مى‏شود؛ پس «اى اشک‏ها بریزید».
• آسمان نینوا، در محضر این همه خون، از وسعت آبىِ خویش شرمسار است.
• عاشورا، جاده‏اى پر عبور براى عاشقانه‏هاى جگرسوزِ آب است.
• امروز، دل‏ها در حُسن‏ختام زیارت عاشورا، سجده سجده در خون افتاده‏اند.
• نگاه کن؛ حنجره قتلگاه، روبه‏روى آتش بوسه‏ها چه پاسخى دارد: «این کشته فتاده به هامون حسین توست».
• قدم به قدم، صداى «یا حسین» در کربلا کاشته شده است؛ مراقب باشیم روىِ حُرمت لاله‏ها پا نگذاریم!
• پررنگ‏تر از خون، حدیثى در عاشورا نوشته نشده است که دل‏هاى کربلایى آن را بخوانند.
• عطر تربت کربلا بر دوش قلم‏هاى عاشورایى نشسته است تا بنویسند: لبیک یا حسین!
• عاشورا، صحن مطهرى بود که اذن دخول آن، خون عباس(علیه السلام) است و توسل به باب الحوائج، کلید ارتباط با فلسفه عاشورا.
• عاشورا، تولد دوباره حیات آدمیّت و حماسه جاودان عشق و تجلّی زیبای توحید است.
• عاشورا، نقطه اوج ادای امانت انسان است. عاشورا، نمایش قدرتِ روح در کوران حوادث و نشانه آرامش در توفان بلاهاست.
• عاشورا، تجلی‏گاه آرامش و اطمینان نفوس مطمئنه است، مشعل فروزانِ معرفت، فرا روی انسان‏ها است.
• عاشورا، آینه‏ای است که تمامی مفاهیم انسانی را با ابعاد حقیقی‏اش در خود متجلّی ساخته است.
• عاشورا، رستاخیزی است که پرده از چهره همه زشتی‏ها می‏کشد و پلیدان را رسوا می‏سازد.
• عاشورا، گلستانی است با سَروْهای سرخ شهادت و نخل‏های ارغوانی ایثار و خون، و دانشگاهی است که هر سالک الی اللّه‏ باید آن را ببیند.
• عاشورا، طراوت جاودانه روح انسان، تجلّی یاد خدا، و جدا کننده نور و ظلمت از هم است.
• آری! از آن زمان که فریاد سرخ خون از گلوی عاشورا برخاست، پژواکی در قله‏های بلند اعصار و قرون در افتاد که تا آن سوی مرز ابدیّت طنین افکند و در سینه سوزان عاشقان ایثار و شهادت جاودانه شد.
• حنجره ها را بگشایید و نفس ها را فریاد کنید، تا سکوت کفر، عاشورا را در خود نبلعد.
• در کربلا، بهترین مسافران در بهترین مسافرتها، شهادت را به بهای حق دریافتند.
• بار حسرت عطش خاندان رسول، اکنون نیز در میان سینه فرات می جوشد و بی تابش میکند.
• چشم حق بین و گوش حق شنو و قلب روشن، توشه عاشوراییان است.
• عاشورا، مبدئی دوباره برای جان گرفتن اسلام است.
• تاریخ عاشورا، مسلمانان واقعی را معرفی کرد و نقاب از چهره ها برداشت.
• نهضت عاشورا، سیرابی حقیقت و پاسداری از امر به معروف و نهی از منکر است.
• عاشورا کشتاری خونین نیست، بلکه حقیقتی راستین برای جهانیان است.
• آن‌گاه که سرور جوانان اهل بهشت را کشتند، غم بر دل انسان تا ابد لانه کرد.
• عاشورا، منشوری است که با براده های آفتاب حسین(علیه السلام) ، عالم را سیراب می کند.
• ظهر عاشورا، میعادگاه ملاقات خداوند با سالار شهیدان(علیه السلام) است.
• روز عاشورا، وداع پرسوز و گدازترین خواهر، با عزیزترین برادر تاریخ است.
• عاشورا، یادآور مردان غیوری است که امر به معروف و نهی از منکر را ارج نهادند.
• مهم‌ترین درسی که عاشورا به جوانان می‌آموزد، پایداری است؛ پایداری در برابر ستم طاغوت‌ها.
• عاشورا تا اربعین، یادآور چهل روز خون بارش آسمان، از داغ مصیبت حسین(علیه السلام) است.
• نهضت عاشورا، پایه‌گذار تمامی نهضت‌های بر حق روزگاران است.
• عاشورا، یادآور این شعار زیباست: خون بر شمشیر پیروز است.
• عاشورا، صحنه پیکار تمامی ایمان در برابر تمامی کفر است.
• عاشورا، یادآور جوان مردانی است که تاریخ سال‌ها بعد این جوانان را در دفاع مقدس دوباره به چشم دید.
• روز عاشورا، روز به بار نشستن «خون» در سوگ پرپر شدن گل های محمدی است.
• روز عاشورا، روز استقامت در دین، به بلندای «صراط مستقیم» است.
• روز عاشورا، روز تماشای چگونه مردن برای آموختن چگونه زیستن است.
• روز عاشورا، روز مُحرِم شدن در حرم مُحرَّم است!
• روز عاشورا، روز عاشورایی شدن حق جویان و حق طلبان است.
• روز عاشورا، روز انجام بزرگترین مسئولیت «آدم» در دشوارترین شرایط است.
• روز عاشورا، روز دادن آنچه هست برای ایجاد آنچه باید باشد.
• روز عاشورا، روز پایداری و وفاداری در عصر غروب دین در روزگار بی تفاوتی-هاست!
• روز عاشورا، روز متفرق شدن دنیاطلبان و زرخواهان از محضر رهبر است.
• روز عاشورا، روز یادگیری رسم دین‌داری و آیین وفاداری است.
• روز عاشورا، روز هجرت آگاهانه و جانبازی عاشقانه در راه دوست است.
• روز عاشورا، روز انتخاب شهادت در عصر زندگی حاکمان جور است.

 




[ پنج شنبه 1 دی 1390  ] [ 1:59 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

بهارها را در سبد پاییز و زمستان، به سمت غروب می‏برند. بادها، هم‏پای اشک‏های خداوند، مویه می‏کنند. همه سنگ‏ها از دلتنگی می‏ترکند؛ مثل بغض همه ابرهای این حوالی. کاش آن غروب، همه چشم‏ها دق می‏کردند و دست‏ها نفس کشیدن را فراموش می‏کردند! کاش چون برگ‏های خزانی، همه جهان در خود فرو می‏ریخت! صدای غربت پای کاروان که در دشت می‏پیچد، همه رودها لال می‏شوند.
یعقوب هم اگر بود...
زمان، هوای ایستادن دارد. دنیا در ابتدای فراموشی است؛ اما شما در ابتدای شکوفه شدنید.
دنیا با شما دوباره آغاز خواهد شد.
با این همه زخم، هنوز استوارتر از هر کوهی، بشکوه مانده‏اید.
همه بادها در راهند تا نفس‏های معطر شما را به بهانه تبرک، ببویند.
اگر ابرها از داغ شما بو می‏بردند، تا ابد بی‏وقفه می‏باریدند و جهان، رنگ آسایش نمی‏دید.
اگر سنگ صبورها کنار شما بودند، می‏ترکیدند و یعقوب هم اگر بود، دق می‏کرد سربریدن یوسف را.
با همین خطبه‏های آتشین
در این سفر چند هزار ساله، سنگ‏ها، پیشانی و زخم‏هایتان را با درد همراهی کردند. مهربانی با شما خداحافظی کرد و هیچ کس برای غربت شما آواز نخواند. بین شما و آرامش، چند هزار سال فاصله افتاد؛ اما صدای خطبه‏خوانی‏های حضرت سجاد علیه‏السلام ، هنوز تن نخل‏های سر به هوای کوفه را می‏لرزاند. هنوز از عطر کلام صبوری زینب علیهاالسلام ، ستون‏های کافر دارالخلافه می‏لرزد.
شب، با تمام وجود می‏خواهد تمام قد، در برابر شما قد بکشد، اما صدای خطبه‏خوانی‏های این دو پرنده، خورشیدی‏ست از حقیقت که شب را ذوب می‏کند، کفر را می‏شکند و روز را فراگیر می‏کند.
سال‏هاست که صدای شما، طبل رسوایی شامیان یزیدی را بر بلندترین بام‏ها می‏کوبد.
ذلت، همنشین عظمت ویران دارالخلافه شده است؛ اما هر روز که می‏گذرد، نام شما روشن‏تر از خورشید بر بلندای افق می‏درخشد تا همیشه.
کوچه‏های بارانی
موج اشک، مرا به ساحل حقیقت شما می‏سپارد تا غربت شما را از پس قرن‏ها گریه کنم.
چقدر روزهای دلتنگی محرم را دوست دارم؛ روزهایی که می‏توان بی‏بهانه در خیابان گریست!
کاش قاصدک‏ها، بوی محرم تو را با دلتنگی کوچه‏های بارانی گریه کنند! چقدر این کوچه‏های سیاه‏پوش، از بغض پرند!




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:48 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

به کجا چنین شتابانی؟
محدثه سادات طباطبایی
فُطرس، آویخته بر مژگان، فریاد برآورد: «به کجا چنین شتابان؟»
آسمان پوشیده بود از پیکره‏هایی روشن و فضای جزیره پر شده بود از هلهله آنان. نگاه فطرس آغاز و انجامی برای خیل ملائک نمی‏یافت؛ ملائکی که...
«به کجا چنین شتابان؟»
سحرگاهی درخشان بود و روز، روز سوم شعبان. چند صد سال گذشته بر فطرس؟ به شماره نمی‏آمدند، روزان و شبانی که از جزیره عبور کرده بودند. انگشتان فطرس سینه فضا را شکافت. چه کوتاه بود دستش. چه شگفت سحرگاهی بود! درونش چیزی، تمنایی شاید تاب می‏خورد. مسیحایی دیگر یا مصطفی‏ای دوباره! هر که بود قدمش مبارک بود که این‏گونه ملائک را به جوش و خروش در آورده بود. افسوس در دلش چنگ انداخت. چه خالی بود جایش! آنجا که فرود می‏آمدند و جبرئیل به مبارک باد بانگ بر می‏داشت و او نیز در میان انبوه ملائک گرامی می‏داشت قدوم... .
«مرا نیز با خود ببر! شاید از برکت این کودک، خداوند آتش خشمش را که در بال‏هایم شعله می‏کشد فرو نشاند تا دیگربار در رکاب تو ـ جبرئیل امین! ـ بگشایمشان!»
«او فرزندم حسین است. شُبیر! امانتی که نینوا از من خواهد ستاندش. او فرزندم حسین است: همو که شصت و یک هجری به نامش در همه دوره‏ها فریاد خواهد شد. فرزند من! فرزند سپیده دم سوم شعبان! فرزند غروب غمبار عاشورا! خنکای تن او که در چشمه‏های بهشتی شست‏وشو داده شده، بال‏های سوخته تو را مرهم خواهد بود.»
فطرس بال گشود و به پرواز درآمد: سلام بر حسین! سلام بر دستان مبارکش که گلگون خواهد شد از خون پسرش «سلام بر حسین! بر گلویش که بوسه باران خواهد شد با لبان خواهرش. سلام بر قدم‏هایش که سوی قتلگاه خود خواهد شتافت. سلام بر سینه‏اش که خنجر کین آن را خواهد شکافت. سلام بر سرش، آن هنگام که بالای نیزه‏هاست. سلام بر چشمانش آن‏گاه که نگران خیمه‏هاست. سلام و صلوات خدا بر ذره ذره وجود حسین که من آزاد شده اویم و زین پس سلام بر عاشقانش به محضر او..»
آغاز پر برکت تو
محمدکاظم بدرالدین
سالیانی دراز پیش از تو، زمین به خود بالیده است که می‏آیی و پیشاپیش، میلاد آزادگی و رادْمردی را به خویش تبریک گفته است.
... و ناگاه مشام تاریک پنجره‏ها از نورانیت تو آکنده می‏شود و می‏آیی.
از آغاز پر برکت تو روشن است که مکتب سرخ عزّت، به سرانجامی سبز می‏رسد. آن بیابان‏ها که بعدها رد پای عزت و آبرومندی تو بر صفحه وجودشان نقش بست، پایان که نه، شروع سبز را جار زدند.
اینک نگارستان‏ها بیایند به تماشایی از رعنایی قد قامت مناجاتت؛ به نظاره یلداترین اذکار عشق، به مشاهده حلاوت بیرون ازوصف دلدادگی‏ات. زیور بزم‏های شبانه آسمان، فرازهای ادعیه تو خواهد بود و حلقه‏هایی از فرشتگانِ اشکِ شوق، آیات چشمان تو را در بر دارند.
دعای عرفه‏ای که بعدها یادگار می‏گذاری، درسِ شیفتگیِ انحصاری به تنهایی معبود را تعلیم می‏دهد.
تصمیم رهگشایی که بعدها می‏گیری، معیاری خواهد بود به دست بلاتکلیفی روزگارِ سردرگم.
راه‏هایی را نشان می‏دهی که ذهن سیّال مدرن را جوابگوست.
این‏که آغوشِ زندگی پر است از رهنمودهای تو، تحمّل‏پذیر می‏نماید و این‏که تمامِ عمر ما برایِ سجده شکر کردن کم است، اعترافی است همگانی.
هر کس با افزونیِ چراغ‏هایی که در مکتب کاشته‏ای، روشن می‏شود و هر تن به فراخورِ اندیشه‏اش، خوشه‏ای از درخت تناور شناخت را می‏چیند. دست‏های قدسیان، حتّی بسانِ فواره‏های نیاز، به سمت آسمانِ دست نیافتنیِ معرفت توست. ... و تو بالاتری از آنچه شعرها تو را پنداشته‏اند و برتر از آنچه که چکامه‏ها آورده‏اند. جهانِ فردا می‏آید تا به آفتاب نام تو سلامی دوباره کند .
و چه سرنوشتِ مبهمی دارند آن دسته از شب‏ها که بدون سلام بر تو، خفته‏اند!
یا حسین علیه‏السلام ! جشن‏های حقیرانه بشر، چون کارت پستالی خاکْ خورده و فرسوده، یکی پس از دیگری فراموش می‏شوند؛ امّا سهم میلاد تو با گذشتِ قرن‏های دیگر ـ حتّی ـ ، درخشندگی است و تازگی.
بی‏حضورت، دنیا روستای متروکه‏ای بود.
سلامنامه
امید مهدی‏نژاد
السلام علیک یا اباعبداللّه‏!
السلام علیک یا سبط یاسین وطه!
السلام علیک یا مولود لؤلؤ و مرجان!
سلام بر تو ای صاحب فجر و شب‏های ده‏گانه!
السلام علیک، یا عشق!
سلام، سومین انعکاس عکس خدا در آیینه خاک!
سلام، خون منتشر خدا در رگهای زمین!
سلام، معنای مرد!
سلام، تجسّم صبر!
سلام، اسطوره شهادت!
کربلا قلب زمین است و عاشورا قلب زمان.
و تو زاده شده‏ای تا در نقطه عطف جهان، خون گرمت را به رگ‏های خاک بسپاری و قلب عشق را به تپیدن وا داری.
سلام، ای آن که طنین نامت، چشمه‏های اشک را بیدار می‏کند.
سلام، ای آنکه سبزی باغچه‏ها از سرخی خون توست!
سلام، ای آنکه قبله‏نمای حقیقت، تا ابد سمت مزار تو را نشانه رفته است!
سلام، ای ناخدای سفینه نجات!
سلام، ای هادی رودهای سرگشته!
سلام، ای فانوس دریای هدایت!
سلام، شعر سرخ خدا!
سلام، خطبه بلیغ شهادت!
سلام، پرچم برافراشته شعر و شمشیر!
سلام، ای سپیده لیله قدر!
سلام، ای تشنه‏ترین رود، سربریده‏ترین شمس!
سلام، ای سرمست از شراب طهور شهادت!
سلام، ای سرسپرده به تیغ یار!
سلام...
ما این سوی زمان نشسته‏ایم و تو از فراسوی زمین و زمان، نشستگان را به برخاستن می‏خوانی و ایستادگان را به رفتن.
در این سوی زمان، هنوز ماییم و خاطره تپنده فریادت که قلب‏های مرده را روح می‏دمد و خاک تیره را سرخ می‏کند.
سلام، ای ذبیح خدا!
سلام، ای وارث امتحان ابراهیم!
سلام، ای آیینه‏دار یحیی!
تو زاده شده‏ای که در نزدیک‏ترین نقطه از زمین به آسمان کشته شوی؛ تا خورشید سربریده‏ات از فراز نیزه‏ها شام سیاه ظلم را رسوا کند.
السلام علیک، یا ابا عبدالله!
دیار عشق
حمید باقریان
شب و ستارگان و مهتاب
عود و اسپند و گلاب
صدای سبز چاووشی که طراوت دل‏هاست
«هرکه دارد هوس کربُبلا بسم‏اللّه‏»
من هم زائر دیار عاشقانه توام
با بال و پری به وسعت پرواز
می‏آیم از سمت سال‏های دور
سال‏های چشم انتظاری و حسرت.
می‏آیم تا پنجره چشم‏هایم را رو به دیار غریبانه تو باز کنم.
می‏آیم تا مهمان حضور مهربانی‏ات باشم.
با عبور از میان کوه‏ها و صخره‏های تنهایی
در اندیشه سبز وصال
به دیار موعود، دیار عشق
دیار آسمانی تو، کربلا می‏رسم.
ناگهان دخیل چشمهایم به ضریح شش گوشه‏ات گره می‏خورد
از گلبرگ لبم شبنم عشق می‏تراود
«اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبداللّه‏»
هنوز باور ندارم که زائر سرزمین کهکشانی توام!
شمیم معطّر «یا حسین، یا حسین»، فضای ملکوتی حرم را پُر کرده است
این‏جا بهشت روی زمین است؛
بهشتی که بهار خانه دل‏هاست.
تجسم نور
خدیجه پنجی
ای از ازل تا ابد در گستره خلقت، ساری و جاری!
تو آفریده شدی از نور و روشنایی و منتشر شدی در عمق ذهن زمان، تا ظلمات را برچینی و طومار تاریکی را در هم پیچی. آهنگ موزون قدم‏هایت می‏پیچد در عرش و ذرات کائنات را به سماعی عاشقانه بر می‏انگیزد که وجود تو شمع محفل عشاق است و خم ابرویت، محراب شیفتگان عشق.
خنکای امواج مهربانی‏ات، تلاطم سرگردانی دنیا رابه ساحل آرامش و راحتی می‏کشاند.
ای وجودت نیاز بشر! تو پیش از اینها بوده‏ای در علم خداوند؛ جاری و ازلی. تو پیش از خلقت آدم حضور داشتی؛ «نور بودی که می‏وزیدی و می‏چرخیدی در کائنات و افلاک و خاک و در گوش فرشتگان تسبیح خداوند می‏خواندی»، پیش از توفان نوح، سایه امن حضورت بر سر جهان گسترده بود. پیش از معجزه موسی، پیش از تولد مسیح، تو در علم خداوند، «حسین علیه‏السلام » بوده‏ای.
امروز، روز تجسّم آن نور است در هیئت یک انسان.
و تو نازل می‏شوی بر عالم.
و فرمانت همه‏گیر می‏شود و کرامتت همه وقت.
و عالم یکپارچه دیوانه تو.
امروز روز آفرینش توست؛ روز حلول بی‏کرانگی‏ات در پیکری مطهر، روز میلاد شکوه تو.
ای حلقه گشمده آل کسا! با آمدنت، انسان تکمیل شد. در طریق تو، گل، پروانه و شمع، جان می‏گیرند.
در طریق تو مهربانی، حرف اوّل را می‏زند.
در طریق تو، معرفت، شروع راه است.
در طریق تو، عشقبازی الهی است.
ای تلاقیِ دو نور آسمانی، مادر نور، پدر نور، نور علی نور! تو جذبه‏ای از پرتو جمال خداوندی، تو تلاقی دو اقیانوس، عاطفه و مهربانی. نامت، راحتی جان عالم است.
کنگره‏های عرش به ذکر نام تو آرام می‏گیرند.
روح ناآرامی جهان را، جز کشتی امن و مهربان وجود تو، چه کس به ساحل نجات خواهد رساند؟
ظلمات جهل و نادانی بشر را جز نور ذات مقدّست چه کس خواهد شکافت؟
ای حسن مطلع تمام ترانه‏ها! ای دلنشین‏تر از همه عاشقانه‏ها! حسین علیه‏السلام »!
کرامت محض! از راه می‏رسی و خوان محبّت را بر افلاک و خاک می‏گسترانی و هستی و آن‏چه در دل هستی است بر سفره مهربانی‏ات حلقه می‏زنند.
تو می‏رسی و از تو امامت، بلند می‏شود. تو می‏رسی و دنیا یکسره از تو لبریز می‏شود.
می‏رسی و تا آخرالزمان، می‏مانی. و دنیا همچنان دیوانه و شیفته نام تو.
خاتم عشق
امیر اکبرزاده
تمام ذرات هستی در هر گوشه از کائنات به وجد آمده‏اند.
نوری زلال، فرش را شکافته است و رو به سمت عرش کرده است. خاک را شب منزلتی است أولی از تمام افلاک. ستارگان، از آسمان چونان دانه‏های تسبیح به ذکر خداوند، دهان گشوده‏اند و ستایش می‏کنند او را؛ الله اکبر... سبحان الله...
هلال ماه است که از زاویه تاریک خویش پای بیرون گذاشته است. ملائک با جام‏های شیر و شکر، از آسمان‏ها فرود می‏آیند تا اهل زمین را سیراب کنند؛ از جام‏های لایزالی و لم‏یزلی.
ملائک جام در دست، تشنگان را می‏یابند تا به هر کدام جرعه‏هایی را بنوشانند. امشب هیچ بنده‏ای نباید تشنگی را احساس کند.
امشب شب سیرابی از کرامت بی‏کران خداوند است؛ به یمن آمدن کسی که خویش، لبالب لبریز است از عشق؛ او که در دستش سبوی بندگی می‏گیرد.
او که تشنگی‏اش را هیچ شراب لاجرعه‏ای، جز جرعه جرعه شراب آتش‏ناک عطش نتوانست سیراب کند. او که حسین است. او که فرزند علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام است.
حسین پسر عشق است و پدر عطش. فرزند علی: پدر خاک و فاطمه: مادر آب.
حسین علیه‏السلام سلیمان عشق است.
رسول دلدادگی است.
امشب شب میلاد کسی است که به درگاه خدای خویش روزی در کربلای بندگی، نه تنها خویش، که خانواده خویش را به قربانگاه کشاند. هفت پشت عطش از صلابت نام حسین گرم است. این حسین علیه‏السلام است که بوسه‏باران می‏شود و این لبان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است که بر لبان حسین علیه‏السلام ، بر خاتم عشق و بر نگین هستی بوسه می‏نشانند.
و این لبان علی علیه‏السلام است که پیکر حسین علیه‏السلام را غرق بوسه می‏کنند و او را همچون جان، در آغوش می‏فشارد... و این لبان فاطمه علیهاالسلام است که بر گلوی حسین علیه‏السلام بوسه‏ای نثار می‏کند بر آن نقطه‏ای که روزی در التهاب عطش آماج‏گاه خنجر خواهد شد. فاطمه می‏بوسد گلویی را که از آن صدای خداوند، کلام نورانی عشق را به گوش عالم تلاوت می‏کند و از فراز نیزه...
امام عشق
امیر مرزبان
«چون دید عیان جمال محبوب  از حدّ مکان به لامکان شد
قصه چه کنم وجود پاکش  زین مرتبه برگشت و آن شد»!
تویی... .
سلام، عشق، حضرت عشق، معنای عشق! قرنها قرن، طلیعه نامت، روشنایی راه مردانی است از تبار آزادی و عشق و هر بار و هر سال باطنین سُرخ و سبز نامت، عشق، متکثر جان‏های اهورایی می‏شود.
از سُرخ نمی‏گویم؛ ای لاله قد کشیده بی‏سر ملکوت، ای چراغ روشنایی و راهنمایی، آقا همه محرم‏های بارانی چشم‏هایم! از سبز می‏گویم؛ از میلاد، از آن‏که می‏آید تا عشق، جنون بگیرد، تا عشق عاشق شود و تازه بفهمند که تو اولین و آخرین لحظه عشقی. تو شاه بیت عشقی، دلم می‏خواهد این کلمات را فقط برای تو عاشقانه بخوانم. دلبر هزاره عشق، آقای خوبم! اجازه می‏دهی این‏بار از تو بگویم؛ از تو که می‏آیی شیرینی و دلبرانه و ملکوت صف بکشد تا گلوی سُرخ را ببیند؟
حسین، نام اول عشق است و عشق به دنیا آمد تا در حسین علیه‏السلام بجوشد.
بیابان در بیابان طرحی از شوری غریب دارم تا به زیرگام‏های معطّر تو برسم؛ مثل یک ذره غبار ساده.
امروز برایت مدینه گلباران است.
بانوی نور است و هفتاد فرشته که دست در دست، دورش را گرفتند تا همسایه خستگی دنیامان شوی. و علی بر آستانه در، نماز شکر می‏خواند.
آمده‏ای به سِیْر سیره گُل، به تهنیت اقاقی و لاله، به سایبان عرفان و به نهایت عشق.
«در عالم عشق اگر به کار آیی تو  در دفتر عشق در شمار آیی تو
جبریل امین رکاب دار تو بود  بر مرکب عشق اگر سوار آیی تو»
آقا! اجازه می‏دهی این عشق کهنه را ارادتی کنم؛ قدر تمام گل‏های جهان و به پایت بریزم؟ ستاره سعد همه مهرها و ماه‏ها، خدای سجده طولانی بر سجاده خون، پیامبر روشنایی و عشق، امامِ... امامِ... امامِ هرچه بگویم... امام همه لبریزهای نورانی نور و خلود... امام شیرین‏ترین شهادت‏ها، امام گُل‏ها و شکوفه‏ها! داری می‏آیی. امام اشراق‏های طولانی! اجازه می‏دهی به مقدمت گُل بریزیم؟!...
آینه زلال عشق
سیدعلی اصغر موسوی
آسمان‏ها را آراسته‏اند.
پرچم‏های سبز و سرخ، در کوچه کوچه کهکشان، با نسیم دلنواز صلوات به حرکت در می‏آیند و کاینات، منتظر آمدن کسی است که نام مبارکش را بر تارک عرش آویخته‏اند؛ حسین!
مشتاق‏تر از تمام آسمانیان، آن‏که در کالبد روحانی خویش نمی‏گنجد، جبریل علیه‏السلام است. اوست که آغوش پرندین خود را به سمت نوازشش گشوده است.
امروز تمام آسمان را سرود «فتبارک الله» فرا گرفته است.
وه چه زیباست کودک زهرا علیهاالسلام ! وه چه زیباست میوه طاها!
گویی تبسمش آکنده از عطر سیب است؛ عطر سیبی که هنوز هم بهترین خاطره مدینه و دل‏انگیزترین عطر پگاهان کربلاست. چون نوری که از دل خورشید برآید. قدم در عالم خاک می‏گذارد و آغازین شگفتی حضورش را با سجده در برابر محبوب و حبیب خویش به تماشا می‏گذارد. و لحظه‏ای بیش نیست که سر ارادت خاکستان به آستان حضرت دوست نهاده است؛ سری که در نهایت، قربانی کوی او خواهد شد.
گویی تمام افلاکیان نامش را می‏دانند و مرامش را می‏ستایند!
گویی تمام عرشیان، از روز ازل منتظر تولّد او بوده‏اند. پرچم غیرت را در کویر نامردمی‏ها به اهتزاز درآورد!
او می‏آید از ازلی‏ترین نقطه آفرینش که چراغ هدایت باشد و کشتی نجات.
او می‏آید تا عاشورا به عظمت خویش ببالد.
او می‏آید تا کربلا، مشام جهان را با «عطر سیب» آشنا کند. او می‏آید تا ولایت، اوج غریبانگی خود را حس کند.
او می‏آید تا صبر را، ایثار را، شهادت را... معنا کند.
او می‏آید تا کسی «غیرت دینی» را به فراموشی نسپارد.
می‏آید تا سفارش به امر به معروف و نهی از منکر بر زمین نماند.
آری، می‏آید، نقطه اوج رسالت و ولایت؛ نقطه‏ای که قله کمال آدمی و نزدیک‏ترین فاصله با خداوند است؛ آنجا که حتی فرزند مانع این قرابت نمی‏شود!
مولا، ای عظمت شهادت! چقدر نامت دلنشین است؛ حتی برای شهادت!
چیست پنهان در نامت که اشک را مجال تأمل و درنگ نمی‏دهد و عشق را حیران عاشقانگی خویش کرده است!
مولای عاشقان جان باخته! چقدر یادت برای عارف شدن مغتنم و نامت برای عاشق شدن زیباست!
کربلا تنها با تبسّم تو جان گرفت و عاشورا تنها با ترنم عاشقانگی‏هایت نامی شد.
مولای عاشقان!
سلام بر تو باد تا واپسین روز آسمان و زمین!
میلادت مبارک!
دامن دامن باران
نسرین رامادان
کوچه پس‏کوچه‏های مدینه امروز دوباره عطرآگین شده است.
بوی بهشت می‏وزد از خانه علی علیه‏السلام .
بوی بهار می‏آید از دامان فاطمه علیهاالسلام .
بوی ریحانه هستی و گل سرسبد جوانان بهشت می‏آید از آغوش گرم پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله !
حوریان، تمام شهر را آذین بسته‏اند با گل مریم.
عرش‏نشینان همه به یُمن آمدنش، میهمان علی و فاطمه‏اند.
فوج فوج ملائک می‏آیند و طواف می‏کنند گرد شمع وجود حسین علیه‏السلام .
آسمان، سرشار از کرامت دستانش دامن دامن باران می‏تکاند بر سر شهر و پائیز با شنیدن صدای خنده‏هایش، برای همیشه کوچ می‏کند از قلب پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله !
آری! این حسین است.
سبب اتصال زمین و آسمان، کشتی نجات، سلطان عشق و سید جوانان اهل بهشت.
نزدیک‏تر بیا فُطرس!
نگاه کن به چشمان شکوهمند حسین علیه‏السلام ! نگاه کن به کودکی که سرخ‏ترین حادثه تاریخ از قطرات خون او وام خواهد گرفت! نگاه کن به پاسخ تمام پرسش‏های بی‏جواب!
بال‏های شکسته‏ات را بر گلبرگ وجود او بزن!
او مرهمِ زخم تمام بال و پرهای شکسته است.
اینک، شادمانه لبخند بزن که تو آزادشده حسینی!
بال بگشا و تا بی‏کرانه‏ترین سمت آسمان پرواز کن، فُطرس!
بال بگشا و بشارت آمدنش را به تمام هستی بده و هر صبح و شام، بر او بر خاندان با کرامتش درود و سلام بفرست!
شهپرهایی که جان گرفت
باران رضایی
فطرس بود و ششصد سال تنهایی.
فطرس بود و ششصد سال دوری از بارگاه ربوی.
فطرس بود و عبادت به امید شفاعت.
آسمان جزیره پر ابر بود.
فطرس نمی‏توانست خورشید را ببیند.
بال‏های شکسته‏اش توان پرواز را از او گرفته بودند.
فطرس تشنه خورشید بود؛ بی تاب پرواز.
آن‏روز امّا آسمان رنگ دیگری به خود گرفته بود.
خورشید در میانه آسمان می‏درخشید.
فطرس، چشم در چشم خورشید دوخته بود:
«آیا دوباره بال خواهم گشود؟»
دوباره به مطلق نور دست خواهم یافت؟»
و جبرئیل همراه هزار فرشته در آسمان جزیره پیدا شد.
فرود آمدند.
فطرس نزد جبرئیل رفت:
«کجا می‏روی با این خیلِ فرشتگان؟»
جبرئیل لب به سخن گشود:
«نزد رسول خدا، به شادباشِ مولودی که خداوند به او عنایت کرده.»
برق امید در چشم‏های فطرس درخشید:
«مرا هم با خود ببر، شاید که رسول خدا دعایم کند!»
و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که به تقرّب مولود خود در بارگاه الهی آگاه بود، فرمود تا فطرس، شهپرهایش را با این مولود متبرّک کند.
و به برکت حسین علیه‏السلام ، مولود پاک زهرا و علی، دیگربار، فطرس شهپرهایش جان گرفت.
آفریدگار حماسه و شور
حمزه کریم‏خانی
آن روز خورشید از شرمساری، سر در گریبان داشت و نسیم در گوش نخل‏ها نغمه شادی سر می‏داد.
زمان، به نظاره عصاره قرآن و سالار سلاله پاکان می‏نشست.
همه قلب‏ها سرشار از شور و شعف بود و عطر و بوی شکفتن ایمان، مشام جهان و جان‏های آزاده را نوازش می‏داد.
آن روز بر گلبوته خوشبوی محمدی، غنچه معطر و زیبای دیگری رویید. آری! مردی آمد که خورشید در چشم‏هایش می‏خندید و ماه از پیشانی‏اش می‏خرامید.
گیسوانش سایبان جهان و دست‏هایش عطوفت آشکار خداوند بود.
راز پنهان حقیقت در سینه‏اش و معنای جاویدان بودن از نگاهش می‏تراوید.
او مردی از سلاله پاکان، عصاره ایمان، خلاصه اخلاص، پاسدار حریم روشنایی و نور، آفریدگار حماسه و شور، سرفصل کتاب عقیده و جهاد، زنده‏ترین انسان انتخابگر، راهنمای راه رشد و شرافت، اسوه تمام، حضرت حسین بن علی علیه‏السلام بود.
سلام بر تو ای عطیه کوثر!
ای پاسدار حریم خدا!
در قحط سالی حق و حق‏طلبی و در اوج ستم‏سالاری که همه فضای تاریخ را به کام خویش کشیده بود، این تو بودی که قامت به قیام بستی و تازیانه فریاد را فرا بردی و پیکره ضخیم ستم را نشانه گرفتی و بیداری و بصیرت را برای بشریت به ارمغان آوردی.
ای خون خدا!
تا در رگ زمین و زمان جریان یافتی، لاله‏های سرخ شرف و شقایق‏های زیبای هدف روییدند و به اوج آسمان‏ها رسیدند، طلوع خجسته‏ات بر همگان مبارک باد!




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:48 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

خون جوشان خدا
سید حسین ذاکرزاده
همیشه ممتاز بوده‏ای؛ حتی هنگام تولدت؛ تولدی که تبریک و تسلیت را در کنار هم دارد.
آری، (حرب) نام مناسبی نیست برای صاحب گهواره‏ای که کرامتش شفا می‏دهد فرشته را؛ کسی که در ماه تولدش، هیچ نوری خاموش نشده و هنگام شهادتش، ستاره‏ای طلوع نکرده است. شاید مادر نگران شده باشد برایت، شاید پدر ـ با همه صلابتش ـ شانه‏هایش لرزیده باشد در غم تو، اما با شنیدن اینکه دنباله این نور از دامان بی‏نهایت تو برمی‏خیزد، همه این غم‏ها را می‏توان شادمان هم شد.
حالا این پرچم سرخ یاد توست که لحظه‏ای از اهتزاز نمی‏افتد و هر آن، خون تازه شرف را در رگ‏های هر آزاده‏ای می‏نشاند.
این خط سرخ، ادامه گام‏های خونین توست که مرز میان حق و باطل را ترسیم می‏کند و این فریاد بی‏نهایت توست که تا ابد، دل هر ظالمی را به لرزه درآورده است. گوشواره عرش خدا! ریحانه خوشبوی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ! راکب شانه‏های ملکوتی رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ! معلم مدام جهان! بی‏انتها امام عزت و شرف، حسین علیه‏السلام ، خون جوشان خدا!
سومین دلیل روشن
معصومه داوودآبادی
می‏آید؛ با چشمانی که افق‏های سرخ را تجربه خواهد کرد و دستانی که درخت ظلم را بارور نمی‏خواهد.
مدینه، پرشورترین ترانه‏ها را به پیشوازش دف می‏زند و می‏چرخد.
عود بسوزانید و دست بیفشانید که وام‏گذار عزت شیعه از راه می‏رسد!
او می‏آید تا دین رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پایمال ستم و ناجوانمردی نشود.
می‏آید تا راه‏زنان سپیده، راه بر قبله آفتاب نبندند؛ کسی که دلش فراخنای دشت‏ها را می‏ماند و صدایش، سکوت آزادگان زمین را به فریاد می‏خواند.
اوست که دهمین روز محرم را به تاریخی جاودان بدل می‏کند.
حسین علیه‏السلام به دنیا می‏آید و در عصری که نیزه‏های ظالم، گلوی انسانیت را نشانه گرفته‏اند و پرچم علوی را بر خاک افتاده می‏خواهند، نه عدالت علی علیه‏السلام را برمی‏تابند و نه نجابت حسن علیه‏السلام را و این‏گونه بود که تنها، قانون شمشیر می‏توانست سکه ظلم و فساد را از رواج بیندازد.
ای سومین دلیل روشن! آمدی و قدم‏های سایه‏نشین را با خورشید نفس‏هایت به برخاستن فرا خواندی.
با تو، مه‏آلودترین کوه‏ها به طواف روشنایی رفتند و چشمان خونریز بی‏عدالتی، برای همیشه، به توفان مذمت سپرده شدند.
عاشورا، خلاصه‏ای بود از روزهای سربلند زندگی‏ات؛ روزهایی که شانه‏های علی‏وارت، بار سنگین امامت را به دوش می‏کشید در هیاهوی کفتارهای غاصب.
تو آمدی تا منکر، به ذلت آید و معروف، بر دل جهان، سروری کند؛ تا باران آزادگی و عدالت، پنجره‏های خواب‏آلود را بشوید و قفل‏های تیرگی از دهان درهای بسته عدل، برداشته شود و در این جاده سراسر خطر، تار و پودت را با پروردگارت معامله کردی.
نامت تا همیشه زمین و زمان، بر دروازه‏های شهید عشق، زنده و جاویدان است.
حضور سبز تو زیباترین خاطره‏هاست  نگاه روشن چشمت، نگاه پنجره‏هاست
تو از کدام تباری که بعد عمری باز  هنوز، نام بلندت نوای حنجره‏هاست
هیاهوی عشق
حمیده رضایی
هیاهوی عشق در رگان زمان می‏جوشد؛ آنچنان که شاهدان قدسی، اتفاق را تنگ در بغل می‏فشرند. با اولین اذان صبح، مژده رسیدنش دهان به دهان شهر می‏چرخد و هوا بوی نسیم می‏گیرد. آمده است تا معنای آب را در عطش روزهای بهت‏آلود زمین، خوب حس کند. آمده است تا بر شانه‏های استوارش، درد ناسپاسی شهر را بکشد و فرات، مظلومیتش را موج بزند. آمده است تا چشم‏هایش بنوازد چراغ‏های شعله‏ور عشق را.
عاشقانه در خویش به تکاپو ایستاده است. آمده است تا از صبر علی علیه‏السلام ، جرعه‏نوش شود و از محب ت، زهرا علیهاالسلام سیراب.
آمده است تا حقیقت در هوای تازه نفسش، نفس تازه کند.
در رگ‏هایت، خون هزاره‏ها جاری است. با یاد تو، تاریخ به آسمان فرادست خیره می‏شود و خیمه سوخته را فرایاد می‏آورد و فریاد می‏زند.
بر خشت‏های طغیان سر می‏کوبد و فانوس یادت را بر مناره‏های تنهایی‏اش می‏آویزد.
به گودال قتلگاه می‏اندیشد و در طغیانی تازه، فرو می‏شکند. آمده‏ای تا به یمن آمدنت، تمام این صحنه‏ها، لبخند گوارای پیامبر را با اشک درهم بیاویزد. قنداقه‏ات در آسمان‏ها آغوش به آغوش می‏شود و خاک، ضرب می‏گیرد تا نفست، خاک مرده را به بهار بنشاند.
چراغ خانه روشن است و بهار، در می‏زند. چراغ خانه روشن است و علی علیه‏السلام ، از اشتیاق آمدنت، در پوست نمی‏گنجد.
چراغ خانه روشن است و فاطمه لحظه‏شماری می‏کند. چراغ خانه روشن است و پیامبر برای مظلومیتت، شوق و اشک می‏ریزد.
هیچ‏کس را یارای رسیدن به آن فرازها نیست که تو بال می‏گشایی.
چراغ خانه روشن است و ملائک تو را دست به دست در آسمان‏ها می‏گردانند.
گریه شوق
عباس محمدی
امشب همه ستاره‏ها به پیشواز تو می‏آیند و همه فرشته‏ها شادمانه برایت آواز می‏خوانند. ماه، در پیشانی تو پنهان می‏شود و آسمان، در چشم‏های کوچکت حلقه می‏زند. امشب همه پنجره‏ها باز می‏مانند تا تو را به تماشا بنشینند. تمام کلمات، به خاطر آمدنت، امشب شعر می‏شوند و چامه‏ها و چکامه‏ها نام تو را بیت به بیت، می‏رقصند.
امشب، بعد از شب‏های بسیار طولانی، زمین، بار دیگر با صدای نفس‏های تو، آرام به خواب می‏رود. دست‏های زمین امشب باز می‏شود تا آغوش خاک قدم‏های تو را بر سینه خویش بفشارد و بار دیگر، پس از سال‏ها، طعم آسمان را حس کند.
امشب، همه گنجشک‏ها پرواز می‏کنند تا از شاخه‏های آسمان برایت ستاره بچینند. پیچک‏ها، بر دیوارهای خانه بی‏آلایش پدر گرامی‏ات می‏پیچند و قد می‏کشند تا دیوارها، زیباترین گل لبخند جهان را به تماشا بنشینند.
آینه‏ها ناگهان قد می‏کشند تا قامت بلندتر از افق تو را به رقص بیایند.
اولین بار که می‏خندی، گل‏های سرخ رز، جوانه می‏زنند و آفتاب، بر سینه آسمان گل می‏کند.
شب در نور ماه غوطه می‏خورد و سیاهی در مهی نورانی محو می‏شود. سایه‏های کشدار، پای ایمان تو به پایان می‏رسند و بهشت، در لبخند گرامی تو ادامه می‏یابد.
همین که پلک می‏زنی، پرنده‏ها در آسمان تکثیر می‏شوند و ابرها در باران‏های عاشقانه شناور می‏شوند.
با آمدنت، جنگل‏هایی که بی‏پرنده مانده بودند، به پرواز درمی‏آیند و پرستوها، خیال سفر را فراموش می‏کنند.
با آمدنت، رودها مسیر دریاها را رها می‏کنند و پای مهربانی تو، در بلندترین آبشارها به گریه شوق می‏نشینند و درخت‏ها از بهار بارور می‏شوند و پاییز، پشت خواب‏های سبز درختان جا می‏ماند.
با تو، زمین از آرزوهای جاودانگی لبریز می‏شود و صدای بال فرشتگان، آستانه خواب‏ها را لبریز می‏کند.
به قدر تشنگی
نزهت بادی
گاه، عطش آنقدر در عمق جان نفوذ می‏کند که پیاله‏های پی در پی نیز آتش دل را خاموش نمی‏کند؛ بلکه بر سوز سینه شرری تازه‏تر می‏زند؛ تا آنجا که گویی از خاکستر وجودت نیز دود برمی‏خیزد و ناله سر می‏زند.
اینجا دیگر تشنگی با آب، هم‏قافیه نیست!
اگر تمام دریاهای عالم را هم یک‏باره سر بکشی، آتشفشان عطش درونت به سردی نمی‏نشیند. آتش عشق را جز با خون نمی‏توان فرونشاند؛ آن هم خونی که به خون حضرت ثاراللّه‏ علیه‏السلام در هم‏آمیزد.
عطش، آن‏گاه فرو می‏نشیند که خون فوران کند و جاری شود.
هر کس به قدر تشنگی‏اش حسین علیه‏السلام را می‏طلبد و به اندازه طلب و خواستنش، از خود می‏گذرد و حیات خویش را فدای او می‏کند.
و حسین علیه‏السلام ـ سرسلسله تشنگان عالم ـ به عطش کسانی پاسخ می‏گوید که او را بیشتر از جان خود دوست دارند.
گلی می‏آید
نغمه مستشار نظامی
بهارهای شگفتی در راهند. فردا گلی می‏شکفد که بادها را پرپر می‏کند.
بهارهای شگفتی در راهند؛ این را من نمی‏گویم؛ آسمان می‏گوید با هزاران بهاری که دیده است.
بهارهای شگفتی در راهند؛ این را زمین می‏گوید؛ زمین که مادر همه بهارهای آمده است. زمین که آبستن بهارهای شگفتی است که در راهند.
فردا گلی می‏شکفد که گل‏ها به پیشواز آمدنش، پرپر می‏شوند. درخت‏ها، سجده می‏کنند مقدمش را، کوه‏ها سر بر آستان کرم او می‏گذارند و دریاها، وام‏دار زلال چشمانش می‏شوند.
فردا گلی می‏شکفد که عطرش از همه پنجره‏های بسته عبور خواهد کرد؛ از همه دیوارهای سنگی، برج‏های بتُنی، خیابان‏های تاریک، کوچه‏های رنگ و رو رفته. فردا گلی می‏شکفد که پنجره‏ها را باز خواهد کرد و آینه‏ها را شفاف.
فردا گلی می‏شکفد که ابرها را به باران دعوت می‏کند، باران را به زمین تشنه می‏فشاند، گل‏ها را می‏رویاند و خورشید را صدا می‏کند تا رنگین‏کمانی شگفت، شرق تا غرب زمین و آسمان را به هم بدوزد؛ رنگین‏کمانی زیباتر از همه آذین‏ها و خیر مقدم‏ها، رنگین‏کمانی که مزین به نام زیبای زیباترین گل دنیاست.
فردا باران می‏بارد، گلی می‏شکفد. مردی می‏آید؛ فردا مردی که قرار است در باران بیاید، خواهد رسید؛ بعد توفان می‏گیرد، باران تند می‏بارد.
فردا، گلی می‏آید؛ گلی که کشتیبان «سفینه النجاه» است. می‏آید و آرامش را به دل‏های عاشق می‏آورد و منتظران را سوار می‏کند.
فردا گلی می‏شکفد که بادها را پرپر می‏کند. توفان، تاب ایستادگی در برابرش را ندارد؛ پرپر می‏شود، نسیم می‏شود و به پای مبارکش بوسه می‏زند: «السلام علیک یا سفینه النجاه».
روز مبارک
نسرین رامادان
شاید اگر من فطرس نبودم، هیچ‏وقت چشمم به جمال دل‏آرایت روشن نمی‏شد. شاید اگر بال‏های سپید من در آتش خشم خدا نمی‏سوخت، هیچ وقت لطافت دست‏های تو را حس نمی‏کردم.
شاید اگر در آن جزیره دور افتاده، در پس تاریکی‏ها، فریادزنان تو را صدا نمی‏کردم، هیچ‏گاه توفیق درک حضورت را نمی‏یافتم.
آه، میوه دل علی و فاطمه؛ حسین! چگونه می‏توانم عطر دل‏انگیز قنداقه بهشتی‏ات را فراموش کنم؟ چگونه می‏توانم تصویر روشن نگاهت را از خاطر ببرم؟
یادش به خیر، چه روز مبارکی بود آن روز! چه ولوله‏ای بود در آسمان! انگار بهشت می‏خواست سقف بلند آسمان را بشکافد و به پابوس تو بیاید! انگار آسمان می‏خواست از شوق، هروله کنان، به طواف کعبه وجود تو برخیزد!
جبرئیل هم با فوج فوج فرشتگان، لبخندزنان صلوات می‏فرستاد و تهنیت می‏گفت.
یادش به خیر، آن لحظه‏ای که با بال‏های شکسته و چشمان به اشک نشسته‏ام، بر شانه‏های فرشته‏ای نشستم و به سوی تو آمدم! یادش به خیر، آن لحظه که بال‏های شکسته‏ام را گریه‏کنان بر قنداقه تو نهادم و خدا را به نام تو قسم دادم که مرا ببخشاید و شفاعت تو را در حقم بپذیرد!
یادش به خیر، آن لحظه که تو چشم‏های زیبا و مهربانت را گشودی و من برای همیشه، در آسمان نگاهت چون کبوتری گم شدم.
پا به پای دقیقه‏ها
محمدکاظم بدرالدین
نمی از باران‏های تازه در مسیر بهکامی ایام می‏بارد.
گلبوسه‏ها گرد هم آمده‏اند تا لحظاتی بدیع را پیش چشمان هستی بگذارند.
از این پس، هر چه هست، بوی شیرین آسمان است و بهشت.
دلم را بُرده‏ام به سمت آرامش سومین نور مقدس؛ جایی که در کنارش همه فرشتگان، سرگرم وجدند و شادمانی.
مدینه امروز تماشایی است. همه چیز، پا به پای دقیقه‏های حسینی پیش می‏رود.
دلگشاترین باغ‏ها را باید در این تولد به تماشا نشست که بهار هر آنچه داشته است، رو کرده.
سرسبزی، طراوت و شادابی فراگیر است. حسین آمده است تا کویرهای پُرعطش، به سیرابی برسند، تا اذهان خفته بشر، با مفاهیم روشن بیداری و روشنایی الفت بگیرد، تا شجاعت‏های راستین، کاخ شب را سرنگون کند.
هراس و جهالت دیگر کارشان تمام است و باید طعم رفتن را بچشند.
...
سلام بر این لحظات که دل‏ها را نیز حسینی کرده است.
کشتی نجات
خدیجه پنجی
زمین سوم شعبان را عاشقانه می‏چرخد و تو متولد می‏شوی، ای سرسلسله عشق!
تو خورشیدوار، از تمام دریچه‏های روشن «هستی» سرکشی می‏کنی از سرنوشت غریبانه خاک.
عطر هزار گل محمدی در نفس‏هایت جاری است. می‏ایستی به لطافت بهار، بر آستانه خزان‏زده زمین و دنیا از اردیبهشت نگاهت سرشار می‏شود. لب می‏گشایی و رشحات کلامت، عطش دیرسال خاک را سیراب می‏کند.
خوشبختی را برای زمین آورده‏ای.
پلک می‏گشایی و پروانه‏ها، لرز آسمانی نگاهت را بی‏پروا بال می‏زنند.
مدینه، از شادی، روی پای خود بند نمی‏شود.
چقدر هوای زمین، از حضور فرشته‏ها، سنگین است! آسمان، دست به دامن زمین شده! درختان، با نغمه حجاز آواز می‏خوانند، گل‏ها، صلوات می‏فرستند، مدینه، لبریز از عطر سلام فرشته‏هاست. فضای خانه علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام ، مملو از جماعت حوران است. ساکنان عوالم بالا، به زیارت چشمان تو آمده‏اند.
کلید خوشبختی دنیا را به دستان روشن تو سپرده‏اند. نگاهت عطر یاس‏های نوشکفته بهشت را دارد.
تو مستی شراب‏های بالادستی در جام جان‏های شیفته.
جهان تا قیامت سر از این مستی برنمی‏دارد.
لحظه‏ها و دقایق، از تو دیوانه شده‏اند. هزار مجنون، آواره سیلای نگاهت هستند.
چشم‏هایت آشیانه سعادت پرندگان خوش‏آواز است. آمده‏ای تا کوچک و بزرگ اهالی، سر عشق و ارادت بگذارند بر شانه مهربانی و عطوفت تو!
پیش از اینکه بیایی، ماجرای لب‏های تشنه‏ات را خاک، در گوش فرات خواند. تو می‏آیی تا در تلاطم توفانی واقعه، توفان‏زدگان را کشتی نجات باشی.
هزار هزار فانوس در چشم‏هایت روشن است تا آینده بشر، در ظلمات گم نشود.
خون خدا
امیر اکبرزاده
نامت، سایه گسترده است بر هستی. جهان، وام‏دار صلابت سرخ نام توست.
این تو هستی که در رگ جهان به جریان درآمده‏ای.
نامت، زلال آبشاران است و جریان رودها از سرسبزی تو به وجد آمده‏اند.
تو در همیشه ایام، چونان ستاره‏ای درخشنده، بر اوج آسمان به نورافروزی مشغول هستی. نامت، رمز حیات است. در چشمانت، چشمه چشمه زندگی جریان دارد. تو چراغ روشن‏گر "هستی" هستی. تو ایستاده بر افق شوق، آغوش گشوده‏ای جهانی را برای رستگاری. عشق، کودکی است که در دامان آسمانی تو سخن گفتن آموخته است.
عشق، چشمی است که در چشمان تو خندیدن را تجربه کرده است.
کلمات، عاجزند از توصیف آسمانی که تو هستی. تو که در رگانت، خون خداوند جاری است.
مگر نه اینکه ثاراللّه‏ نام توست؟! تو، با چراغی خونین در دست، بر دروازه‏های وصل ایستاده‏ای. ای ناخدای ایستاده بر عرشه عشق! کشتی‏ات در شط خون شناور است به سمت رستگاری ابدی.
تو از امروز، که پا بر خاک گذاشتی، سکان را در دست گرفتی تا عاشقانت را، عاشقانی که جز عشق تو و پدرت را در دل ندارند، به مقصد برسانی.
تو آمده‏ای و چه خوش آمدنی! خداوند، جهان را مسخر نامت خواهد کرد.
خداوند، تو را ـ حسین را ـ سرور آسمان‏ها خواهد کرد.
نامت، رمز حیات خواهد شد و خون پاکت تا همیشه در رگان تاریخ جریان خواهد داشت. خون تو تا همیشه ایام زنده است.
خونی که در رگان تو جاری است.
تو می‏رسی
علی خالقی
... و می‏رسی از راه؛ تو که معنای مطلق عشقی، تو که خون را تفسیر کردی و عشق را بر منبر زمان نشاندی. تو که رازهای ناگفته را افشا کردی و بر سر گلدسته اذان، خون را فریاد زدی، تو که از دستانت چشمه‏های کرامت می‏جوشید و از نگاهت کهکشان نور.
می‏رسی از راه و زمین بر رد گام‏هایت فخر می‏کند.
و آمدی که بریزی به هم جهانم را  به ناکجا بکشی پای ناتوانم را
تو آمدی و آب‏ها به تلاطم افتادند تا مبادا جرعه‏ای از وجود تو را درک نکنند.
آمدی و غارها هلهله کردند ورودت را، کوه‏ها تکثیر کردند سلامت را و رودها به جریان درآوردند زلال حضورت را.
تو آمدی تا شمشیرها برای همیشه راه مردی و مردانگی را فرا بگیرند. تو آمدی تا صبح، رنگ و بوی تجلی بگیرد و آسمان بر خویش ببالد؛ وقتی دعایت از شکاف‏های روشن این جوهر هفتگانه می‏گذرد.
شرافت و عزت را با جهاد خود زنده خواهی کرد؛ آن گاه که جز نامی از آنها باقی نمانده است.
... و
تو آمدی و فرات شرمنده شد، علم عشق، خاک را لمس کرد و دستان خدا بر زمین افتاد.
چگونه می‏شود از تو گفت و از کربلایت نگفت، ای قلب متلاطم عالم! ای جان مجسم جهان! تویی که نامت، جهانی را به شور وامی‏دارد. چشمان علی علیه‏السلام ، تو را می‏گرید؛ چشمانی که با دیدنت روشن شد.
ای خون خدا! تو را باید خدا وصف کند که تو از اویی و خاک، بهانه‏ای بود برای تجلی انوار ایزدی... .




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:48 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

سرود سعادت
مهدی خلیلیان
آنان را که دوست داشتم
«ذَهَبَ الَّذینَ اُحِبُّهُم وَ بَقیتُ فیمَنْ لا اُحِبُّه...»
آه! رفتند آنان که هماره دوست‏شان می‏داشتم و نهالِ عشق‏شان را در دل می‏کاشتم. دیگر، دل و جان به دوستیِ چه کس بسپارم و سر بر زانوان کدامین مهربان بگذارم؟
راستی! اینان کیستند، که هرگز دوست داشتنی نیستند؟ اینان عشق را در نگاهم نمی‏خوانند و مرا مَحرمِ رازهاشان نمی‏دانند.
این نامردمان، چه فرومایه و پَستند؛ که پیوسته در جست‏وجوی زشتی‏ها هستند. آنان در وجودم چه می‏جویند؟ و چرا هنگام نبودنم ناسزا می‏گویند؟... اما من هرگز لب به دشنام و کژی‏ها نمی‏گشایم و جز عشق و زیبایی نمی‏سرایم.
آنها از ژرفای دل و جانشان، با تمامتِ تاب و توانشان، اندیشه‏هایی پلید در سر می‏پرورانند و آرزوی نابودی‏ام را دارند. ولی من آنان را هماره به راه خوشبختی و هدایت می‏خوانم و به سوی رستگاری و سعادت می‏رانم.
میانِ ماندن و رفتن
«یحول عن قریب من قصور
مزخرفه الی بیت التّراب
فیسلم فیه مهجوراً فریداً
احاط به شحوب الاغتراب...»
ستم‏ها و طغیان‏های ستم‏پیشگان و پلیداندیشان، دیری نمی‏پاید و روزگارِ خدایان خیالیِ قصرهای سربرافراشته، به زودی به سرمی‏آید. چه زود خواهد بود که در اعماق خاک‏های تیره، پنهان و به سوی سرای حقیقت، رهسپار شوند!
تنها و غریب، در سرایی شگرف و عجیب که ترس از غربت تنهایی و وحشت بر آن فرمان می‏دهد و هیچ کس از کیفر وعده داده شده آن روز نمی‏رهد؛ ترس از روزی دهشت‏ناک و وحشت‏آور؛ روز پاداش و کیفر... و هراس از هنگام که از دنیا، رانده، و برای حسابرسی به عدالتکده فرا خوانده می‏شوند.
آن‏گاه در محکمه می‏نشینند و زشتی‏ها و زیبایی‏های گفتار و رفتارشان را می‏بینند. خداوند، همه چیز را در کتابی فراهم آورده و ثمراتِ کردارشان را، به روشنی، در آن، ثبت کرده است.
چه زیباست قبل از آنکه ما را بمیرانند، خود بمیریم و زادی از بهرِ آخرت، برگیریم! اگر چنین باشد، بسی خرسندیم؛ وگرنه، اسیرانی در بندیم؛ مبتلای هوس و هواها و شیفته دنیا و مافیها.
مرگ، در یک قدمی‏ست!
«اخی قد طال لیتک فی الفساد
و بئس الزّاد زادک المعاد
صیافیک الفؤاد فلم تزعه
وحدت الی متابعه الفؤاد...»
چه فراوان در تباهی و فساد، درنگ کردی و چه اندکْ زاد، برای بازگشت، گردآوردی! در برابر خواست‏های دلت که تو را به دنبال خود کشاندند و به کژی‏ها خواندند، هیچ نگفتی؛ بر هوس‏هایش نیاشفتی، و هر آنچه فرمان داد، شنفتی.
و گناهان، بر تو ـ به دلخواه - تاختند، و پَست و زبونت ساختند.
چون نیک بنگری، راهی دراز، فرارویْ داری، اما هیچ توشه نداری! حال، پیک مرگ بر آستانِ سرایت رسیده و نجوای کوچ، در گوش جانت پیچیده؛ جامه اقامت از جان و تن، بر کن و خویشتن به ناشنوایی مزن.
گویی پیکرت نیز پیام مرگ را شنیده، که سیاهی مویت به سپیدی گراییده! می‏دانی این چیرگی از بهرِ چیست؟ آیا نشانه مرگ نیست؟ این آوا را بشنو و به سرای جاودان، روانه شو.
مهربان باش و مهربانی کن
«إذا جاءت الدّنیا علیک فجدیها
علی النّاس طراقیل ان تنقلت
فلا الجود یعینها اذا هی اقبلت
ولا البخل یبقیها اذا ما تولت»
هنگام که عزت و دولت جهان، بر تو روی آورد، پیش از آنکه دستت کوتاه شود، به خود آی و از دارایی‏ات بر مَردمان ببخشای.
این بذل، به گاهِ اقبال دنیا، ثروتت تباه نمی‏گرداند و به نیستی‏ات نمی‏کشاند؛ چنان‏که با بخل، در زمانِ روی‏گردانیِ جهان از انسان، چیزی برایت نمی‏ماند.
به مهربانیِ گیسویِ نَرمِ باران باش
«علیک من الامور بما یودی
الی سنن السلامه و الخلاص
و ما ترجوا النّجاه به و شیکا
و فَوزاً یوم یؤخذ بالنّواصی...»
در کارها، چنان باش، که تو را به سلامت بخوانند و از عذاب و کیفر برهانند. کاری کن که بهرِ ثوابش نجات و رستگاری‏ات را، همگان - آدمیان و فرشتگان و... تمام آفریدگانِ آفریدگار مهربان - دست به دعا برآورند؛ آن روز که با سر، به دوزخت می‏بَرَند.
به نیکی، رویْ آور، و پاکی از گناهان؛ زآن پس: خویش را مهیّای آمرزش و بخشش پروردگار گردان.
با اهل ایمان، مدارا کن و با آشنایان و بیگانگان، جز نیکی و نصیحت، پیشه نکن.
دست‏های مؤمنان را از سرِ مهر و محبت بفشار و همچون باران، بَر باغ و بُستان شوره‏زاران ببار؛ تا درهای رستگاری را در روز قیامت به رویت بگشایند و فرشتگان به احترامت، سر بر خاکِ پایت سایند و مقام و منزلتت بستایند.
طلوع آفتاب جمال حسین
رزیتا نعمتی
سلام بر تو که گلویت، بوسه‏گاه پیامبر بود. ای خلاصه فاطمه و علی! بر ما بتاب که در تیرگی خاک، بی‏آفتاب یاد تو، پامال عبور روزهاییم و تنها عشق است که می‏تواند در تعریف تو، قد راست کند. امروز، خانه محقر علی، در آفتاب جمال تو، به مرکزیّت عالم، شناخته خواهد شد و نورِ سرگردانِ حسین که سال‏ها پیش از خلقت آدم در افلاک غوطه می‏خورد، در قاب جسم خویش، حلول خواهد کرد.
بیا ای هم‏بازی جبرئیل و پیمبر، که عشق تو، هول قیامت و سکرات مرگ را بر ما آسان می‏کند.
سلام کردم و به من تبسمت جواب داد  فتاد سایه‏ات سرم، دوباره آفتاب داد
چهار سوی خانه‏ام سلام می‏فرستمت  سلام دادم و به من دعای مستجاب داد
دریایی به نام حسین
می‏گویند: «پایان شب سیه سپید است» و ازاین‏رو، خورشید تو دوبار، متولد شد؛ یکی در خانه فاطمه و دیگربار بر نیزه‏های شبزدگان.
روزی که عطر تو در ایوان ملائک پیچید، ملائک، تبریک‏گویِ پروردگارِ تو بودند، تا ذرات جهان، به سجود درآمدند و تو را ذکر گفتند؛ «یاحسین».
خداوند، تو را آفرید تا از رعدِ گریه‏های شبانه علی، بارانِ رحمت خود را بر زمین ببارد و به ازای هر قطره اشک علی، دریایی به نام حسین را هدیه کند.
در دوستیِ حسین علیه‏السلام
هیچ سجاده‏ای باز نشد که نام تو را رمز عبور خود نکرد، یا حسین!
خاکِ تو، آبروی سجده من است و آب، با تولد تو، در فرهنگ لغات دلم، هم‏خانواده حسین شد.
آن‏که تو را زیارت کند، هزار هزار درجه نزد خداوند به او عطا کنند؛ چراکه باران مهرِ تو، پوسته سخت دانه دل را می‏شکافد.
یا حسین! از قرن‏های آن سوی تقویم، وقتی نوازشِ نور تو در رگ‏هایمان جاری می‏شود، چه تماشا دارد لذت گم شدن و غرق شدن در اسمت!
شفیع قیامت
حسین، تنها واژه‏ای است که وقتی زاده شد، برخاست؛ مثل عطر، وقتی که سرِ مظروف آن را جدا می‏کنند و سرریز می‏شود.
تکرار تو بر نوارهای سبز دیوارهای مسجد، یادمان داد که تو بیش از یک نفر بودی. تو را باید آن‏قدر نوشت، تا محراب و جانماز و نقش اسلیمی طاق‏نماهای زمین، به ناتمامِی تو اقرار کنند؛ یا حسین!
«در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم  بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم  به گفت‏وگوی تو خیزم به جست‏وجوی تو باشم»
پیام کوتاه
ـ یا حسین! تولدِ تو تبدیل نور به انسان است و تو انسان را با شهادت خود به نور مبدّل کردی.
ـ امام حسین علیه‏السلام فرموده‏اند: «کسی که از راه نافرمانی خدا درصدد چیزی برآید آنچه را امید دارد زودتر از دست می‏دهد و آنچه را بیم دارد زودتر سر می‏رسد».
قدم نورسیده آفتاب
سودابه مهیجی
قدوم نورسیده آفتاب را ملائک بی‏شمار، به تبریک آمده‏اند و بر بام خانه دختر خورشید، بال می‏افشانند. از بهشتِ دامان بتول، بهاری سرزده است و خانه علی و زهرا، امروز، خانه تمام شادی‏ها و دست‏افشانی‏هاست.
خدا، لبخند می‏زند این روز شگفت را و مرد تنهای نخلستان‏ها، به نسل سبز این کودک می‏اندیشد. به نور ممتدی که سینه به سینه، تا قیامت خواهد رفت؛ «وَلَو کَرِهَ الْکافِرُون».
عاشورا متولد شد
اتفاق کمی نیست... بگذار تمام کائنات بدانند آغاز تو را! دو دریای آبی، به هم آمیختند و در پیوند خدایی و زبانزدشان، اقیانوسی پدید آمد که تاریخ را دیگرگونه خواهد کرد.
بگذار از امروز، همه شمشیرها، خود را مهیا کنند! بگذار لب‏ها برای تشنگی، آبدیده شوند! بگذار کفر، از هم‏اکنون، دست به کارِ تیز کردن تیغ کینه باشد و ایمان، کوه صبرش را به شانه‏های تو تکیه دهد!
تاریخ، در راه است تا با خون معصوم تو، خود را رقم زند.
حادثه‏ها در راهند. آب‏های متلاطم و دست‏های جفاپیشه‏ای که سدِّ سیراب شدن‏اند، توفان خونخواهی حق و رسوایی باطل، خطبه‏های بلیغِ روسیاهی کفر، قرآن فصیح بر منبر نیزه‏ها و خدایی که دلشدگانِ زخم‏خورده را خود به پرسش و مرهم می‏آید؛ همه در راهند. تو، مولود عشق، امروز، در آغوشِ مادر، مهیّای فردای خونخواهی و «هل من ناصر» باش! لبخند بزن، تا خون در رگ‏های طبیعت جاری شود!
لبخند بزن، تا خدا به یمن آمدن تو، اهالی روزگار را امان دهد! لبخند بزن، تا همه بدانند «عاشورا» متولد شد... .
خشت‏های آغازین بنای آزادگی
محمدکاظم بدرالدین
طَرَب بچین ای ماه از زمین! شَعَف بردار ای خاک از آسمان! دوران پُر مهر امتزاج عطر و آینه است.
صحنه درستی از زندگی، اتفاق می‏افتد. زندگی از این به بعد، کتابی است خواندنی که در آن، واژه‏های عزت و سربلندی، به وفور یافت می‏شود. دورانِ ساخت ارزش‏ها است؛ بُرهه‏ای از تاریخ که عملی شدن آرزوهای زلالِ بشریت را به همراه دارد.
خشت‏های آغازین آزادگی و سرفرازی، امروز نهاده می‏شود.
پیوند امروز با عشق
امروز، به کربلا پیوند می‏خورد.
نسیم، به دست‏بوسیِ لاله‏ها آمده است.
لاله‏ها چقدر با عشق، در تناسب‏اند! چقدر با جان‏نثاری همگون‏اند! با شنیدن نام حسین علیه‏السلام ، لاله‏ها به احترام قامت می‏بندند.
امروز، به عرفه پیوند می‏خورد.
از هم‏اکنون، طنین آیه‏های عرفه او، به گوش می‏رسد.
این نام، سرشار از جام وصل است و حضورش، همان عشق است.
او، آینه تمام‏نمای زیبایی‏های چشمگیر معنوی است. امروز، به دل‏ها پیوند می‏خورد.
از خانه کوثر و حیدر
شیرین‏ترین واژه‏ها، در خانه علی علیه‏السلام ، جشن به راه انداخته‏اند. خدا می‏داند این میلاد لطیف، در دل فاطمه علیهاالسلام چه سروری برپا کرده است.
اینک، نتیجه درخشان کوثر و حیدر، در دستان پرکرامت نبوی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است.
فرزندی از دیار ولایت آمده است، تا در دل خفتگان، بذرهای بیداری بپاشد.
شگفت نیست، اگر از دامان پاک فاطمه علیهاالسلام ، فرزندی زلال‏تر از دریا آمده باشد که همه را به سمتِ آبی عشق بخواند.
شگفت نیست، اینکه از پدری که تمام لحظاتش، روشن‏تر از هرچه نوروز در زمین بوده است، نوزادی بیاید که با عطرش، هفت آسمان مدهوش شوند. سلام بر شُبیرِ خانه ولایت!
سلام بر دُردانه منزل اُنس و بی‏آلایش!
دستِ توسلِ ما روبه‏روی این نام
دفترهای چشم‏انتظاری، بسته می‏شود و مرحله پرشکوفه تابندگی، آغاز می‏شود. چشمه‏هایِ نشاط، از کوه‏های سرسبز تقدس جاری می‏شود و همه ما را به تماشای بهاری نو، دعوت می‏کند.
سماع خورشید، پا می‏گیرد و بساط خنده‏های ماه، رو به راه می‏شود.
سوم شعبان آمده است و فصل شهود سبز پروانه‏هاست و سجود روشن آب‏ها.
سلام بر حسین علیه‏السلام که شمه‏ای از برکات نخستین‏اش، درمان بال‏های «فُطرُس» است.
آری؛ حریم شفافِ عصمت است و تمنای مستجاب «فطرس». افلاک‏نشینان، سر می‏سایند به آستانِ حسین علیه‏السلام .
گل باغ فاطمه علیهاالسلام شکفت
حسین امیری
در باغ‏های احساس زمین، گل‏ها، رنگ سرخ گرفتند.
چهره زرد عشق، به سیلی شاهد شهادت، سرخ شد.
بهار، نوید آمدن گل همیشه بهاری، به باغ فاطمه علیهاالسلام آورد؛ گلی که با شکستن، نمی‏شکند و با چیدن، شاخه می‏دهد.
نوید آمدن مردی که با کشتن، نمی‏میرد؛ بلکه با خونش زندگی می‏بخشد دین محمد را.
پیش از تو...
پیش از تو، عشق یا نبود یا اگر بود، سرخ نبود.
پیش از تو، زندگی ارزش دل بستن نداشت.
پیش از تو، کودکی در آغوش مادرش، عشق را با اشک مادر نمی‏آموخت.
تو، حسین فاطمه‏ای؛ تفسیر عشق خدا به آفریده‏هایش و تمرین عشق بنده، به آفریدگارش. تو تمام دوست داشتنی.
چه کسی صدایم می‏کند؛ حسین؟!
به نام تو می‏نازم، وقتی صدایم می‏کنند، از نامت خجالت می‏کشم. نمی‏دانم این چه شوقی است! چه کسی است صدایم می‏کند: «حسین» و تنم برگ خزان می‏شود و می‏لرزد؟
چه کسی است صدایم می‏کند: «حسین» و اشکم بی‏اختیار می‏ریزد.
نامم ببر و هم‏نام تو بودن را یادم ده.
امیر عشق!
امیر عشق کائنات، آسمان آبی دلدادگی! بهار آمدنت، نوید زندگی عاشقانه است.
کودکی‏ات هم بوی شهادت می‏دهد. کودکی‏ات هم نوید اشک می‏دهد.
امیر اشک‏های بی‏پایان! بی‏تو گریه کردن، معنی ذلت است و با تو فریاد اعتراض به هرچه طاغوت، امیر اشک‏هاست.
بهانه اشک‏هایم باش تا باران شود و ترس را از مزرعه وجودم بشوید.
می‏خواهم آفتاب‏گردان عشق بکارم.
یا حسین!
خاک اگر فصل بهار را «یا حسین» نگوید، جانش گرم آفتاب نمی‏شود. دانه اگر آب را با «یا حسین» ننوشد، جوانه نمی‏دهد. سنگ اگر نام «حسین» نبرد، زیر سم اسبان و پای ستوران می‏شکند. باران اگر عزادار «حسین» نباشد از تقدیر ابر، رها نمی‏شود، رود اگر نیت سفر کربلا نکند، کوه‏ها را نمی‏شکافد.
هرجا جهادی است، هر جا مبارزه‏ای است، هرجا ذره‏ای میل آفتاب می‏کند، نام تو را می‏گوید: «یاحسین!»
جگرگوشه فاطمه علیهاالسلام
در گوش بهار، اذان بگویید! سوسن فاطمه را به آغوش محمد برسانید!
کودکی با قنداقه‏ای از سوسن، آمده تا هم‏بازی سجده رسول خدا شود.
طبیب کوچک‏سالی، دارد غم ناامیدی بشر را درمان می‏کند.
حسین، بزرگ خواهد شد و از کودکی خواهد گذشت؛ ولی جگرگوشه فاطمه خواهد ماند.
حسین، قد خواهد کشید و سرور جوانان بهشت خواهد شد. حسین علیه‏السلام معنای بهار است؛ سرخی لاله، سبزی آزادگی سروها و آبی مهربانی مشک‏های آب... .
شور یک تولد (خوابِ ام‏ایمن)
محمدعلی کعبی
ام‏ایمن، تمام دیشب را نخوابیده است. این شب‏ها، مدینه فرشته‏باران است و هوا بوی بشارتی سبز و سرخ می‏دهد؛ بوی مراتع سبزی که غروب، به تماشایشان نشسته باشی.
زمین، شانه‏هایش را برای قدوم آسمانی فرزند خورشید، تکانده است و یحیی ابن زکریا، از پس ِ پرده‏های غبارآلود تاریخ، دوباره متولد خواهد شد.
ام ایمن، تمام دیشب را نخوابیده و گریه‏اش، برای لحظه‏ای بند نیامده است. چند روزی بیشتر به سوم شعبان سال دوم هجری نمانده و التهاب غریبِ اشیا و بهت ثانیه‏ها و دقیقه‏ها، بوی تردید دارد. هوا رنگِ دلهره به خود گرفته است و خاک، سرخیِ شرم. حسین علیه‏السلام ، بر زمین قدم بگذارد؟ زمینی که رسم مهمان‏نوازی آسمانیان نمی‏داند؟! زمینی که یک‏بار برای همیشه، مسیح را در آن میزبانی کردند؟! زمینی که یحیی ابن زکریا را بر عرصه‏اش سر بریدند و برای پلیدی بردند که حکم قتل زندگی را صادر کرد؛ زمینی که... .
ام ایمن، تمام دیشب را نخوابیده و گریه‏اش لحظه‏ای بند نیامده است. او در عالمِ رؤیا، پاره‏های تن پیامبر را در خانه خود یافته است. چه چیز وحشتناک‏تر از آلوده شدن خانه‏اش به خون پیامبر؟! اعضای تن پیامبر، در خانه او چه می‏کنند؟!
ام ایمن، آن‏قدر پریشان است که تمام همسایه‏ها را هم نگران کرده و به سراغ پیامبر فرستاده است.
پیامبر این روزها در انتظار یکی از بهترین ساکنان روی زمین است و چشم در راهِ یکی از برترین جوانان اهل بهشت دارد و چشم در راه طاووس ِ اهل بهشت، کشتی نجات، ستاره امان اهلِ زمین و بیشترین سهم خود را از گل‏های روی زمین دارد.
ام ایمن تمام دیشب را نخوابیده است... و پیامبر خوابِ او را این‏گونه تعبیر می‏کند که: «ای ام ایمن، به زودی فاطمه فرزندی به دنیا می‏آورد که تو دایه او خواهی بود و به او شیر خواهی داد پس بعضی از اعضای پیکر من و پاره تن من در خانه تو خواهد بود».
تاریخ را بشارتِ ظهور
آب را بشارتِ تولد روشنی باد و تاریخ را بشارتِ ظهورِ یک تحول جاویدان!
زمین، تندتند نفس می‏زند و صدای گام‏های روشنی از دور می‏آید؛ از سمتِ افق. آب، چند چنگ بر گلو دارد و سخت احساسِ تشنگی می‏کند.
شمشیرها، در اعماق تاریخ، سر خم می‏کنند و نیزه‏ها در آسمان زار می‏زنند.
فرشته‏ها، لحظه‏ای لبخند می‏زنند و لحظه‏ای بغض می‏کنند.
«اسماء»، صبح علیه‏السلام را پیچیده در پارچه‏ای سفید، در آغوش پیامبر می‏گذارد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در گوشِ راست صبح، اذان می‏گوید و در گوشِ چپ، اقامه و بعد، صبح را در آغوش می‏کشد و می‏بوید و می‏گرید. «اسماء» می‏پرسد: پدر و مادرم فدایت برای چیست این گریه؟ و پیامبر می‏فرمایند: «برای صبح.» اسماء می‏پرسد: او که هم‏اکنون متولد شد! و پیامبر می‏فرمایند: او را گروهی ظالم، بعد از من به شهات می‏رسانند. بعدها پیامبر، بشارت امتداد سرخی صبح را تا بی‏نهایت می‏دهد. و بعدها، چهره شفق‏گونِ صبح، روی نیزه، شکستِ شمشیر مقابل خون را فریاد می‏کند.
«سلام بر تو روزی که متولد شدی
و روزی که از دنیا رخت بستی
و روزی که (دوباره) زنده مبعوث می‏شوی».
پیام کوتاه
ـ خجسته باد آمدن سومین بهار ولایت و مبارک باد این طلوع سبز بی‏پایان!
ـ میلاد لاله‏ترین سرور جهان بر تمام عزت‏مداران و دوستدارانت مبارک باد!
کشتی نجات
زینب مسرور
آسمان خم می‏شود تا به زمین تکیه کند. فرشتگان، دسته دسته از آسمان فرود می‏آیند؛ انگار کسی می‏آید!
تمام کائنات، ایستاده‏اند تا ورودش را به نظاره بنشینند.
نسیم، مژده آمدنش را در کوچه کوچه‏های مدینه جار می‏زند؛ انگار کسی می‏آید؛ کسی که تمام گل‏های زیبا، رایحه‏شان را از عطر خوش او وام گرفته‏اند؛ کسی که تمام آب‏های دنیا، با افتخار، دست تعارف به سویش گرفته‏اند؛ کسی که کشتی نجات و چراغ هدایت خواهد شد.
حسین علیه‏السلام آمد تا...
حسین می‏آید؛ با کوله‏باری از عشق و ایمان. می‏آید، تا کمر طاغوت‏های جهان بشکند و شوکت ستم، فرو بریزد.
حسین می‏آید؛ تا همه پنجره‏های دنیا، رو به حق و حقیقت باز شوند؛ تا بندهای اسارت و بندگی را از پای بشر باز کند؛ تا ریشه باورهای سبز و آسمانی، نخشکد؛ تا فریاد آزادی و آزادگی، در سینه‏ها یخ نزند و اسلام، جاودانه شود.
در شش‏گوشه قلب مایی
شهلا خدیوی
از اینکه همیشه در تاریکی‏های ذهنم، نور تو را حس می‏کنم و به نامت دخیل می‏بندم، عاشق‏ترینم.
نامت را که می‏آورم، قلبم شروع می‏کند به دلتنگی. راه می‏افتد میان آب‏ها، زلال می‏شود و یک تکه از خاک پایت را می‏کند مُهر تقرب... .
اگر یک نگاهی به دل‏هایمان بیاندازی، می‏بینی چقدر دوستت داریم. شاید جای دیگری باشی؛ اما دستانت یک ضریح توی دلمان زده است. شش‏گوشه قلبمان همیشه برای توست... .
خوش به حال عاشورا!
سودابه مهیجی
کبوتری به زمین وحی شد، خدا خندید
: ـ [سلام بر قدم نورسیده خورشید!]
به چارسوی جهان سر به سجده آوردند
پرندگان غزل‏خوان، فراز شاخه بید
زمین به روز بزرگی دچار شد با تو
به رغم عمری خاموش و مانده در تبعید
هزار قرن زمین خواب ماجرا می‏دید
در آرزوی تو چشمان عشق ماند سپید
آهای حضرت خورشید، صد بهاران شکر!
از اینکه آمده‏ای با چقدر مرتبه عید
به انتظار تو با شور مانده در شمشیر
هزار قافله باران، هزار نسل مدید
نشسته‏اند... فقط امر کن که خون باشند
به زیر پای تو لب تشنه‏ماندگان شهید
خوشا به حال غزل! خوش به حال عاشورا!
که در رکاب تو و چشم‏هات شد جاوید
ماهنامه اشارات




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:48 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

فریاد علی به گوش می‏رسد؛ آی شمایی که بر کرسی‏های دنیا تکیه داده‏اید! زین پس در میان شعله‏های سرکش ته‏مانده وجدان‏هایتان، ذوب خواهید شد. خیزران بر لب‏های قرآن‏خوان حسین علیه‏السلام زدن، نشان بیچارگی شماست که به هر وسیله‏ای، درصدد خاموش کردن فریاد حقیقت برآمده‏اید.
زینب علیهاالسلام خاموش نخواهد ماند! تا تصویر خاکسترنشینی حسین علیه‏السلام را در پیام سرخ عاشورا، به گوش همه برساند.
صدای علی علیه‏السلام هنوز به گوش می‏رسد، صدایی که از نای سرخ کربلا برخاسته است.
کربلای بی‏حسین
اینک اسوه استقامت و صبر با قامتی خمیده، به دیدار برادر آمده است تا در اربعین روزهای تلخ خویش، مصحف دردهایش را یک به یک ورق زند؛ بلبل پیام‏آوری که زیباترین گل بهار خویش را در ازدحام گل‏برگ‏هایی خونین نمی‏یابد و برای زینب علیهاالسلام کربلای بی‏حسین علیه‏السلام ، یادآور همان زخم‏های تلخ ظهر عاشوراست.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:46 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

امام‌ حسین‌ در آیینه‌ شعر و ادب‌ (۲)

مقدمه‌
السلام‌ علیک‌ یا صریع‌ الدمعه‌ العبری‌.
السلام‌ علیک‌ یا مذیب‌ الکبد الحری‌.
السلام‌ علیک‌ یا صریع‌ العبره‌ السابکه‌ وقرین‌ المصیبه‌ الراتبه‌.
دیدگانت‌ پر اشک‌، لبانت‌ خشکیده‌، سینه‌ ات‌ گداخته‌، قلبت‌ شعله‌ور، روحت‌ پرتلاطم‌، لیکن‌ مهار نفست‌ برمشت‌.
سرود ایمان‌ بر لب‌، نوای‌ توحید در کام‌، یاد خدا در دل‌، دستار پیامبر بر سر، کهنه‌پیرهن‌ امانت‌ مادر بر تن‌، بزم‌ اشکواره‌ در پیش‌.
ای‌ حسین‌، ای‌ رازدار منزل‌ وحی‌؛ غم‌ سرای‌ خیمه‌ هایت‌، سوزش‌ قلب‌ زنانت‌، گریه‌نوباوگانت‌، آه‌ و سوز خواهرانت‌، العطش‌ از دخترانت‌، عالمی‌ را اشک‌ ریزان‌ می‌کند!
ای‌ حسین‌ ای‌ رهنمای‌ راه‌ ایمان‌، ای‌ حسین‌ ای‌ جرعه‌ نوش‌ جام‌ یزدان‌، کوفیان‌بد صفت‌، نامردمان‌ بی‌ مروت‌، دعوت‌ گران‌ بی‌ فتوت‌، حیا از مادرت‌ زهرا۳ نکردند!
ای‌ حسین‌ جان‌ ای‌ خون‌ یزدان‌!
واژگان‌ در چکامه‌ شور تو ناتوان‌، شعر گویان‌ در ستایش‌ صبر تو حیران‌، و ادیبان‌ دربیان‌ ایثار تو سرگردان‌.
یا حسین‌! نیایت‌۹ به‌ شهادت‌ پذیری‌ات‌ جان‌ یافت‌، زکریا(ع) به‌ غم‌ آمیخته‌ بانامت‌ ره‌ جست‌، فطرس‌ به‌ برکت‌ گاهواره‌ تو بال‌ یافت‌. گویی‌ که‌ در قربانگاه‌ زمین‌ِ آرزوحاجیان‌ قربانی‌ به‌ یاد تو کنند؛ و گویی‌ احرام‌ به‌ تن‌ داران‌ در سرزمین‌ عرفات‌ دنبال‌ راه‌ توروند که‌ تو فرزند مکه‌ و بط‌حایی‌، فرزند زمزم‌ و صفایی‌، پور حل‌ و منایی‌.
گرگان‌ بیشه‌ شهوت‌، پارگان‌ تنت‌ را تن‌ پاره‌ کردند، روبهان‌ مرغزار حیله‌ دعوت‌نامه‌ها را به‌ شمشیر باز کردند و حرامیان‌ بستر کفر دست‌ پلید خویش‌ را برای‌ بیعت‌ به‌سوی‌ تو گشودند که‌ چه‌ نیک‌ فرمودی‌:
«ان‌ الدعی‌ بن‌ الدعی‌ قد رکز بین‌ اثنتین‌ بین‌ السله‌ والذله‌ و هیهات‌ منا الذله‌ یا بی‌اللّ'ه‌ ورسوله‌ والمؤمنون‌ وحجور طابت‌ وطهرت‌ وانوف‌ حمیه‌ ونفوس‌ ابیه‌ من‌ ان‌ توثر طاعه‌اللئام‌ علی‌ مصارع‌ الکرام‌؛
همانا، حرام‌ زاده‌ فرزند حرام‌ زاده‌، مرا بر دو کار مخیر داشته‌؛ یکی‌ مرگ‌ و دیگری‌خواری‌. و چه‌ دور است‌ ذلت‌ از ما خاندان‌. خداوند و پیامبرش‌ و باورمندان‌ و دامن‌های‌پاکیزه‌ (که‌ ما را پروردند) و مردمی‌ که‌ زیر بار ستم‌ نروند و افرادی‌ که‌ تن‌ به‌ خواری‌ ندهند(جملگی‌) دوری‌ می‌گزینند؛ که‌ فرمانبری‌ ناپاکان‌ بر کشته‌ شدن‌ شرافت‌مندانه‌ برگزیده‌شود».
دژخیمان‌ اهریمن‌ صفت‌، کرنش‌گران‌ معبد نفس‌، فرمانبران‌ سفیر ابلیس‌،غنودگان‌ بر بستر آمال‌ و دنباله‌ روان‌ امیر جانیان‌ یزید، صلایت‌ را با تیر و پیکان‌ پاسخ‌دادند و دلایل‌ات‌ را با سنگ‌. برای‌ آن‌که‌ همه‌ تاریخ‌ راز مظلومیت‌ را بدانند، فرمودی‌:
«هل‌ من‌ ذاب‌ یذب‌ عن‌ حرم‌ رسول‌ الله‌ (ص) هل‌ من‌ موحد یخاف‌ اللّ'ه‌ فینا؟ هل‌من‌ مغیث‌ یرجواللّ'ه‌ باعاثتنا؟ هل‌ من‌ معین‌ یرجو ما عنداللّ'ه‌ فی‌ اعانتنا؟
آیا کسی‌ هست‌ که‌ از حرم‌ رسول‌ خدا (ص) پاس‌ دارد؟ آیا یکتا پرستی‌ هست‌ که‌ درحق‌ ما از خداوند بترسد؟ آیا پناه‌ دهنده‌ای‌ هست‌ که‌ به‌ پناه‌ دادن‌ ما به‌ خدا امید وار باشد؟آیا کمک‌ کاری‌ هست‌ که‌ با کمک‌ به‌ ما بدانچه‌ نزد خداست‌، امیدوار باشد؟ آه‌، که‌ نوایت‌ راناشنوده‌ گرفتند؛ افسوس‌ که‌ پور پیامبر، فرزند زهرا و حیدر(ص) را تنها گذاشتند، دردا که‌ بارها کردن‌ تیری‌ زهر آگین‌ به‌ سویت‌، دیدگان‌ پر التهاب‌ کودکانت‌ را برهم‌ گذاردند؛ وای‌ که‌بر سینه‌ پر درد دخت‌ امیر مؤمنان‌ دست‌ پرورده‌ زهرای‌ مرضیه‌، آتش‌ غم‌ ریختند و اندوهاکه‌ حرمت‌ را شکستند!
مقدمه‌
حمد بی‌ پایان‌ و سپاس‌ فراوان‌ ذات‌ احدیت‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ را، خدای‌مهربانی‌ که‌ نعمت‌ اسلام‌ عزیز و پیروی‌ از احکام‌ نورانی‌ را به‌ ما عنایت‌ فرمود. و هزاران‌سلام‌ و صلوات‌ به‌ ارواح‌ پاک‌ انبیاء و اولیا و شهدا از آدم‌ تاخاتم‌، از صفی‌ الله‌ تاحبیب‌ الله‌ وولی‌ الله‌، جان‌های‌ پاک‌ و مشتاقی‌ که‌ لحظه‌ای‌ در راه‌ هدایت‌ خلق‌ کوتاهی‌ نکردند. سلام‌و صلوات‌ حق‌ تعالی‌ و همه‌ ملائکه‌ و کروبیان‌ به‌ روح‌ مطهر سومین‌ خورشید آسمان‌امامت‌، سید و سالار شهیدان‌، بزرگ‌ مؤسس‌ دانشگاه‌ کربلا به‌ عشق‌ و ایثار و شهادت‌ امام‌احرار و آزادگان‌، قبله‌ دردمندان‌ حضرت‌ اباعبداللّ'ه‌ الحسین‌ (ع) و بر اولاد و اصحاب‌ باوفایش‌؛ سر آغاز هر دگرگونی‌ و انقلابی‌ در اجتماع‌ یا در تاریخ‌ و هم‌ چنین‌ در ادبیات‌،همواره‌ از کارهای‌ بزرگ‌ و تحولات‌ اساسی‌ و زیر بنایی‌ سر چشمه‌ می‌گیرد. چه‌ کاری‌ و چه‌تحولی‌ از رویداد روز دهم‌ عاشورای‌ سال‌ ۶۱ ه در طول‌ تاریخ‌ بشریت‌ مهم‌تر و عظیم‌ترمی‌باشد؟ کاری‌ که‌ حسین‌ (ع) کرد و جانبازی‌ و ایثاری‌ که‌ او در راه‌ ایمان‌ و عقیده‌ راستین‌خود به‌ خداوند نشان‌ داد تا اسلام‌ و قرآن‌ جاوید بماند، همتا و مانندی‌ در تاریخ‌بشریت‌ندارد.
در فراز و نشیب‌های‌ تاریخ‌ جوامع‌ بشری‌، چه‌ بسا اشخاصی‌ که‌ در راه‌ خدا و در راه‌ایمان‌ و عقیده‌ خود کشته‌ شدند و چه‌ بسا افرادی‌ که‌ با میل‌ و رغبت‌ برای‌ حفظ‌ اصول‌انسانیت‌ و آیین‌ پاک‌ زندگی‌ از لذات‌ مادی‌ و دنیوی‌ چشم‌ پوشیدند و پرهیزکاری‌ و ایمان‌ ورهروی‌ در طریق‌ حق‌ را بر خوشی‌های‌ زود گذر زندگی‌ ترجیح‌ دادند، ولی‌ هیچ‌کدام‌«حسین‌ بن‌ علی‌(ع) » نشدند. از این‌ روی‌ و چه‌ به‌ حق‌ و درست‌، از فردای‌ فاجعه‌ عاشورای‌حسینی‌، انقلاب‌ و دگرگونی‌های‌ عظیمی‌ در مردم‌ و جامعه‌، در دل‌ها و در افکار، در اعمال‌ وگفتار آغاز گردید.
جامعه‌ای‌ که‌ در حالت‌ آرامش‌ قبل‌ از طوفان‌ به‌ سر می‌برد و به‌ ندای‌ حق‌طلبی‌ وحقیقت‌ گویی‌ بزرگ‌ مرد آزادی‌ و حرّیت‌ جواب‌ مثبت‌ داد و حماسه‌ «عاشورا» چون‌ مشعلی‌فروزان‌ آتش‌ بی‌ پایان‌ بر هستی‌ ستمگران‌ و ظالمان‌ کاخ‌ نشین‌ زد. به‌ طوری‌ که‌ نهضت‌ وقیامی‌ در اجتماع‌ بر علیه‌ ستمگران‌ آن‌ واقعه‌ و بر علیه‌ هر ستمگری‌ به‌ وجود آمد که‌ درفاصله‌ای‌ بس‌ کوتاه‌، عاملان‌ آن‌ به‌ شدیدترین‌ صورت‌ ممکن‌ به‌ مجازات‌ اعمال‌ خودرسیدند. از آن‌ مهم‌تر اثری‌ بود که‌ این‌ حماسه‌ و انقلاب‌ در دگرگونی‌ ادب‌ و شعر فارسی‌ وعربی‌ باقی‌ گذاشت‌ که‌ می‌توان‌ آن‌ را مبدأ و سر آغاز رستاخیزی‌ در ادبیات‌ ایران‌ وعرب‌دانست‌.
آنچه‌ بعد از گذشت‌ نزدیک‌ به‌ چهارده‌ قرن‌ از حماسه‌ جاوید حسین‌(ع) پیام‌ قیام‌ وجانبازی‌ امام‌ حسین‌ (ع) و اولاد و اصحاب‌ آن‌ بزرگوار بدون‌ هیچ‌ کم‌ و کاستی‌ به‌ نسل‌امروز رسانده‌ است‌، زبان‌ ادبیات‌ و شعر است‌.
حماسه‌ و قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) به‌ دو صورت‌ ماندگار شد: یکی‌، مورخان‌ و تاریخ‌نگاران‌ که‌ این‌ حماسه‌ را به‌ وسیله‌ تاریخ‌ به‌ گوش‌ ما رسانده‌اند. هر چه‌ مطالعه‌ تاریخ‌سازنده‌ و مفید است‌، اما به‌ اندازه‌ شعر و ادبیات‌ ماندگار و اثربخش‌ نیست‌، چه‌ بسا بیتی‌شعر اثرش‌ از یک‌ کتاب‌ تاریخی‌ بیشتر باشد. زبان‌ شعر، زبان‌ احساسات‌ پاک‌ درونی‌ هرانسان‌ است‌ و این‌ اخلاص‌ هر چه‌ بیشتر باشد اثر بخشی‌ آن‌ نیز بیشتر خواهد بود.
بنابراین‌: نام‌ حسین‌(ع) شعار انقلاب‌ بر علیه‌ ظلم‌ و ستم‌ گردید و شاعران‌ انقلابی‌بزرگ‌ همچون‌، کمیت‌ اسدی‌، دعبل‌ خزاعی‌، ابو فراس‌ حمدانی‌ و...ظهور کردند که‌ با اشعارانقلابی‌ و تکان‌ دهنده‌ خود موجبات‌ از هم‌ گسیختگی‌ و زبونی‌ دستگاه‌های‌ خلافت‌ به‌ناحق‌ بنی‌ امیه‌ و بنی‌ عباس‌ را فراهم‌ آوردند. به‌ طوری‌ که‌ بیان‌ رسا و دلیرانه‌ و انقلابی‌ این‌گویندگان‌ بزرگ‌ از هر چیزی‌ برای‌ حکمرانان‌ ستمگر و ظالم‌ زمان‌ غیر قابل‌ تحمل‌تر بودو این‌ امر تا جایی‌ ادامه‌ یافت‌ که‌ بردن‌ نام‌ حسین‌ (ع) و یاد او از طرف‌ حکومت‌ وقت‌،ممنوع‌ اعلام‌ گردید و جرمی‌ بزرگ‌ محسوب‌ می‌شد.
در طول‌ تاریخ‌ از هنگام‌ ولادت‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) تا امروز، شاعران‌ بزرگی‌در مدح‌ و منقبت‌ و رثای‌ آن‌ حضرت‌ اشعاری‌ سروده‌اند. در کتاب‌های‌ متعدد نقل‌ شده‌ که‌جبرئیل‌ به‌ هنگام‌ جنبانیدن‌ گهواره‌ امام‌ حسین‌(ع) شعر ذیل‌ را می‌خواند:
«ان‌ فی‌ الجنه‌ نهراً من‌ لبن‌لعلی‌ ولزهراء و حسین‌ و حسن‌
کل‌ من‌ کان‌ محباً لهم‌یدخل‌ الجنه‌ من‌ غیر حزن‌ یعنی‌ در بهشت‌ نهری‌ است‌ از شیر که‌ از آن‌ علی‌ و فاطمه‌ و حسین‌ و حسن‌ : است‌ هرکسی‌ دوست‌ این‌ خاندان‌ باشد، بدون‌ اندوه‌ وارد بهشت‌ خواهد شد.
آری‌، جبرئیل‌ به‌ عنوان‌ اولین‌ شاعر در مدح‌ و منقبت‌ حسین‌ (ع) شعر می‌گوید وپیامبر عظیم‌ الشأن‌ اسلام‌ نیز بارها در منقبت‌ امام‌ حسین‌ با زبانی‌ زیبا و ادبی‌ شهادت‌امام‌ حسین‌ (ع) و گریه‌ بر آن‌ حضرت‌ را یاد آور شده‌، هم‌چنین‌ حضرت‌ علی‌ (ع) وفاطمه‌۳.
از لحظه‌ای‌ که‌ فاطمه‌ زهرا(س‌) به‌ حسین‌ (ع) حامله‌ شد، حزن‌ و اندوه‌ او را فراگرفت‌ و در روز ولادت‌ با نزول‌ جبرئیل‌ و بیان‌ داشتن‌ داستان‌ شهادت‌ آن‌ امام‌ معصوم‌،فاطمه‌ زهرا و رسول‌ خدا و علی‌ مرتضی‌۶ به‌ سوگواری‌ و عزاداری‌ سالار شهیدان‌پرداختند. فاطمه‌ زهرا(س‌) بارها این‌ شعر را می‌خواند:
«و احسینا ذبیحاً من‌ قفاه‌» «و احسیناه‌ قتیلاً بالدما»
مردی‌ اعرابی‌ وارد مدینه‌ شد و از کریم‌ترین‌ مردم‌ سؤال‌ کرد؛ امام‌ حسین‌ (ع) را به‌او معرفی‌ کردند. وارد مسجد شد و آن‌ بزرگوار را در حال‌ نماز یافت‌، پشت‌ سر آن‌ بزرگوارایستاد و این‌ شعر را خواند.
«لم‌ یخب‌ الا من‌ رجاک‌ و من‌...»
آن‌ که‌ به‌ تو امیدوار شده‌، نا امید نگشته‌ و کسی‌ که‌ بر در خانه‌ آمده‌ و دق‌ الباب‌ کرده‌،به‌ امید بخشش‌ آمده‌ است‌، تو بخشنده‌ و مورد اعتمادی‌، پدرت‌ کشنده‌ فاسقان‌ بود. اگرهدایت‌ جد و پدرت‌ نبود، آتش‌ جهنم‌ ما را فرا می‌گرفت‌. امام‌ حسین‌ (ع) نمازش‌ را سلام‌داد و به‌ قنبر فرمود: آیا از مال‌ حجاز چیزی‌ باقی‌ مانده‌ است‌؟ گفت‌: بله‌، چهار هزار دینارباقی‌ مانده‌. فرمودند: آن‌ را بیاور که‌ نیازمند حقیقی‌ آن‌ آمده‌ است‌.
قنبر دینارها را آورد. امام‌ دو برد خود را از تن‌ در آورده‌ و دینارها را در آن‌ پیچید ودست‌ مبارکشان‌ را از شکاف‌ در، خارج‌ کردند و به‌ خاطر کم‌ بودن‌ دینارها از اعرابی‌ خجالت‌کشیدند و این‌ شعر را سرودند: «خذها فانی‌ الیک‌ معتذر...»
بگیر این‌ مقدار دینار را، من‌ به‌ خاطر کمی‌ آن‌ از تو عذر می‌خواهم‌ و بدان‌ که‌ من‌ به‌تو مهربانم‌. اگر در آینده‌ وسیله‌ فراهم‌ شد، ثروت‌ سرشاری‌ بر تو ریزش‌ خواهد کرد. لیکن‌مردم‌ زمان‌ بیگانه‌ پرستند و اینک‌ دست‌ ما خالی‌ است‌. اعرابی‌ دینارها را گرفته‌ و های‌های‌ گریه‌ کرد:امام‌ فرمود شاید آنچه‌ عطا کردم‌ به‌ تو کم‌ است‌، اعرابی‌ گفت‌: نه‌، ولیکن‌گریه‌ من‌ برای‌ این‌ است‌ که‌ چرا این‌ دست‌های‌ با سخاوت‌ زیر خاک‌ خواهند رفت‌.
بیان‌ این‌ داستان‌ حاکی‌ از روح‌ پاک‌ و آسمانی‌ امام‌ حسین‌(ع) است‌. آری‌، «شعر»زبان‌ احساسات‌ پاک‌ و الهی‌ است‌. یکی‌ از دلایلی‌ که‌ موجب‌ شد قیام‌ امام‌ حسین‌(ع) بعداز گذشت‌ چهارده‌ قرن‌، هم‌چنان‌ پویا و زنده‌ باشد توجه‌ و تأکید ائمه‌ اطهار به‌ شعر گفتن‌درباره‌ امام‌ حسین‌ و قیام‌ کربلا بود.
ابو عماره‌ منشله‌ شاعر می‌گوید: روزی‌ به‌ حضور امام‌ صادق‌ (ع) مشرف‌ شدم‌، امام‌به‌ من‌ فرمودند: چند شعر در مرثیه‌ امام‌ حسین‌ بخوان‌. من‌ به‌ شعر خواندن‌ مشغول‌ شدم‌،امام‌ گریستند: تا آن‌ جا که‌ صدای‌ گریه‌ از خانه‌ آن‌ حضرت‌ بلند شد. حضرت‌ فرمودند: با آن‌روشی‌ که‌ بین‌ خودتان‌ مرسوم‌ است‌ و می‌خوانید و نوحه‌ سرایی‌ می‌کنید بخوان‌؛ وقتی‌ که‌ باآهنگ‌ و صدای‌ بلند شعر خواندم‌. امام‌ خیلی‌ گریه‌ کردند و صدای‌ گریه‌ بانوان‌ و خانواده‌ آن‌حضرت‌ نیز از پشت‌ پرده‌ بلند شد. هنگامی‌ که‌ ختم‌ کردم‌، امام‌ فرمودند: هر کس‌ در مرثیه‌امام‌ حسین‌(ع) شعر بخواند و پنجاه‌ نفر را بگریاند، حتماً اهل‌ بهشت‌ خواهد بود و هر کس‌سی‌ نفر یا بیست‌ نفر، ده‌ نفر، پنج‌ نفر و یک‌ نفر را بگریاند و نیز هر کس‌ مرثیه‌ بخواند وخود به‌ تنهایی‌ بگرید و یا خود را شبیه‌ گریه‌ کنندگان‌ بدارد، بهشت‌ بر او واجب‌ می‌گردد.
یکی‌ از چهره‌های‌ ادبیات‌ عرب‌ «فرزدق‌» است‌. ملا عبداللّ'ه‌ افندی‌ در «ریاض‌العلماء» گوید: ابو فراس‌ شاعر معاصر جریر، معروف‌ به‌ فرزدق‌، شاعری‌ شیعی‌ و امام‌ است‌.او همان‌ کسی‌ است‌ که‌ قصیده‌ای‌ در فضل‌ امام‌ علی‌ ابن‌ الحسین‌(ع) انشا کرد. اصحاب‌رجال‌، او را در شمار یاران‌ امام‌ آورده‌ و از او به‌ نیکی‌ یاد کرده‌اند؛ گرچه‌ این‌ توفیق‌ را نداشت‌که‌ در قیام‌ حماسی‌ امام‌ حسین‌ (ع) ایشان‌ را یاری‌ کند و در ملاقاتش‌ با امام‌ حسین‌(ع)در جواب‌ سؤال‌ امام‌ درباره‌ مردم‌ عراق‌ گفت‌: «دل‌هایشان‌ با تو و شمشیرهایشان‌ درخدمت‌ بنی‌ امیه‌ است‌.» اما بعد با دفاع‌ به‌ جای‌ خود از امام‌ سجاد (ع) ارادت‌ و محبت‌ خودرا به‌ ساحت‌ ائمه‌ اطهار: نشان‌ داد. مورخان‌ نقل‌ کرده‌اند که‌ به‌ روزگار ولید بن‌عبدالمطلب‌ مروانی‌ ولی‌عهد و برادرش‌ هشام‌ بن‌ عبد الملک‌ به‌ قصد زیارت‌ خانه‌ خدا واردمکه‌ شد و برای‌ طواف‌، گام‌ در مسجد الحرام‌ نهاد. چون‌ خواست‌ که‌ حجر الاسود را استلام‌کند، فشار جمعیت‌ مانع‌ از این‌ کار شد. ناگزیر برگشت‌ و بر منبری‌ که‌ برایش‌ نصب‌ کرده‌بودند نشست‌. بزرگان‌ شام‌ جملگی‌ در اطرافش‌ به‌ تماشای‌ مطاف‌ پرداختند. ناگهان‌ امام‌سجاد(ع) که‌ سیمایش‌ از همه‌ زیباتر و لباسش‌ از همه‌ مردان‌ پاکیزه‌تر بود، از افق‌ مسجدبدرخشید و به‌ مطاف‌ آمد. چون‌ نزدیک‌ حجرالاسود آمد، موج‌ جمعیت‌ در برابر هیبت‌ وعظمتش‌ کنار رفت‌. حضرت‌ دست‌ به‌ حجرالاسود بسود و به‌ طواف‌ پرداخت‌. تماشای‌ این‌منظره‌، موجی‌ از خشم‌ در دل‌ هشام‌ بر انگیخت‌. آتش‌ حسد در درونش‌ شعله‌ کشید. یکی‌از بزرگان‌ شام‌ با حیرت‌ گفت‌: این‌ کیست‌ که‌ این‌ گونه‌ مردم‌ از او تجلیل‌ می‌کنند؟ هشام‌ درحالی‌ که‌ امام‌ را نیکو می‌شناخت‌، به‌ تجاهل‌ پاسخ‌ داد و گفت‌ او را نمی‌شناسم‌!
روح‌ حساس‌ فرزدق‌ از این‌ حق‌ کشی‌ بیازرد، و آتش‌ غیرت‌ از درونش‌ شعله‌ کشید، وحربه‌ سخن‌ و تازیانه‌ شعر به‌ هوا رفت‌، و در جواب‌ آن‌ مرد، آن‌ چکامه‌ بلند را بسرود، و سیل‌سخن‌ را از منبع‌ دل‌ به‌ قدرت‌ ایمان‌ سرازیر کرد. چون‌ شعر به‌ پایان‌ رسید، هشام‌ به‌ اوگفت‌: چرا تاکنون‌ در مدح‌ ما چنین‌ شعری‌ نسرودی‌. فرزدق‌ جواب‌ داد: جدی‌ به‌ مانند جداو، و پدری‌ هم‌ شأن‌ پدر او، و مادری‌ به‌ پاکیزگی‌ گوهر مادر او بیار، تا تو را نیز چون‌اوبستایم‌.
هشام‌ پس‌ از این‌ واقعه‌ نام‌ فرزدق‌ را از دفتر جوایز سترد و در سرزمین‌ «عشفان‌»بین‌ مکه‌ و مدینه‌ او را به‌ زندان‌ انداخت‌. چون‌ خبر به‌ امام‌ سجاد (ع) رسید، دوازده‌ هزاردرهم‌، به‌ رسم‌ صله‌، برای‌ او فرستاد. فرزدق‌ نستاند و گفت‌: «من‌ تو را به‌ خاطر خدای‌متعال‌ ستودم‌، نه‌ برای‌ بخشش‌» امام‌ پیام‌ فرستاد که‌: «ما اهل‌ بیت‌ چون‌ چیزی‌ به‌ کسی‌بخشیم‌، از او باز نخواهیم‌ گرفت‌».
می‌دانیم‌ که‌ ستایش‌ از پیامبر و آل‌، جز صدق‌ و اخلاص‌ او به‌ این‌ خاندان‌ از چیزدیگر حکایت‌ نمی‌کند. زیرا اگر حسان‌ بن‌ ثابت‌ به‌ روزگاری‌ می‌زیست‌ که‌ شعر و شاعری‌ وسخن‌ از پیامبر و خاندانش‌ گفتن‌، کمتر درد سر داشت‌، ولی‌ روزگار فرزدق‌ سودای‌ آن‌ زمان‌و موقعیت‌ بود. سخن‌ از خاندان‌ پیامبر و علی‌ جز محرومیت‌ و زندان‌ و شکنجه‌ چیزی‌ به‌دنبال‌ نداشت‌، و جز بر خشم‌ و کین‌ بنی‌ امیه‌ به‌ شاعر نمی‌افزود و این‌ جاست‌ که‌ شجاعت‌ وصداقت‌ شاعری‌ چون‌ او به‌ خوبی‌ آشکار می‌شود و تازیانه‌ سخن‌ به هوا می‌رود و در آن‌ جاکه‌ طاغوت‌ بر منبر تکبر، به‌ تجاهل‌ می‌پردازد محکم‌ بر سرش‌ فرود آید، آن‌چنان‌ محکم‌،که‌ فرصت‌ واکنش‌ را از او می‌گیرد. و این‌ همه‌ نیست‌، مگر به‌ ایمان‌ و تعهد و مسؤلیت‌. وکیست‌ که‌ نداند چرا دعبل‌ چهل‌ سال‌ چوبه‌ دارش‌ را به‌ دوش‌ می‌کشد، عمروبن‌ حمق‌سرش‌ بر نیزه‌ می‌رود، میثم‌ تمار بر بالای‌ درخت‌ مثله‌ می‌شود، حجر در «مرج‌ عذراء» به‌خون‌ می‌غلطد، کمیت‌ بن‌ زید اسدی‌ را به‌ شمشیر شکم‌ می‌درند، فرزدق‌ به‌ زندان‌ می‌رود،و زیدبن‌ علی‌ هفت‌ سال‌ بر بالای‌ دار می‌ماند، و عمار یاسر این‌ پیر نود ساله‌ این‌ بیدار دل‌(ابو یقضان‌) در صفین‌ به‌ دست‌ گروه‌ یاقی‌ شهید می‌شود. آری‌، کیست‌ که‌ نداند شهادت‌اینان‌ بیش‌ از همه‌، حجتی‌ است‌ بر درستی‌ و حقانیت‌ مکتب‌ اسلام‌ و اکنون‌ پس‌ از چهارده‌قرن‌، پس‌ از منادیان‌ آزادی‌، فرزند برومند آن‌ سلاله‌ پاک‌، شورشگر پر خروش‌، سرخیل‌مستضعفان‌ تاریخ‌، ورائد کاروان‌ نجات‌ و هدایت‌، آن‌ قائد قیام‌گر قم‌، امام‌ خمینی‌ ـ روحی‌فداه‌ ـ بارگران‌ این‌ مبارزه‌ چهارده‌ قرنه‌ را در خط‌ توحید به‌ دوش‌ می‌کشید و درود بر روح‌اوباد!
از جمله‌، شاعرانی‌ که‌ با اشعار خود عشق‌ و محبت‌ خود را به‌ ساحت‌ مقدس‌اهل‌بیت‌ عصمت‌ و طهارت‌ به‌ اثبات‌ رسانیده‌ و با شعر و کلام‌ خود از مریم‌ مقدس‌ اسلام‌دفاع‌ نموده‌اند، می‌توان‌ به‌ دعبل‌ بن‌ علی‌ الخزاعی‌ اشاره‌ نمود، دعبل‌ که‌ به‌ سال‌ ۱۴۸هجری‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود و پس‌ از عمری‌ طولانی‌ در ۹۸ سالگی‌ به‌ قتل‌ رسید. در علل‌مرگ‌ او سخن‌ بسیار رفته‌ است‌، ولی‌ اجمال‌ این‌ که‌ یکی‌ از حاکمان‌ که‌ از نیش‌ زبان‌ تند اوتا اعماق‌ جان‌ رنجیده‌ بود، سر انجام‌ تصمیم‌ به‌ قتل‌ وی‌ می‌گیرد و این‌ بار، دیگر بخت‌ بادعبل‌ یار نیست‌ و او در چنگال‌ مرگ‌ گرفتار می‌آید. ولی‌ طرفه‌ آن‌ که‌ این‌ پیرمرد با بیش‌ از۹۸ سال‌، هنوز شور و نشاط‌ و تندی‌ معهودش‌ را محفوظ‌ داشته‌ بوده‌ است‌. در هر حال‌، اگرچه‌ حوادث‌ جالب‌ حیات‌ او جزء مهم‌ترین‌ عواملی‌ است‌ که‌ ضرورت‌ پژوهش‌ در شخصیت‌او را می‌نمایاند، ولی‌ نباید از نظر دور داشت‌ که‌ این‌ بعد ادبی‌ است‌ که‌ این‌ شخصیت‌ راماندنی‌ و حافظه‌ تاریخ‌ را با نقش‌ او مزین‌ ساخته‌ است‌. در این‌ که‌ او ادیبی‌ بارع‌ بوده‌ است‌،هیچ‌ شکی‌ نیست‌، چه‌ نگاهی‌ ریز نگر و زیبایی‌ و لطافت‌ ابیات‌ او را می‌نمایاند، این‌استحسان‌ اشعار او مخصوص‌ طائفه‌ خاص‌ و محدودی‌ از مردمان‌ نیست‌؛ بلکه‌ محبت‌ وعنایت‌ به‌ این‌ اشعار همگانی‌ و عمیم‌ است‌. سخن‌ شناسان‌ نیز که‌ از ریزنگری‌های‌ ویژه‌برخوردارند و به‌ قضایای‌ ادبی‌ جز با دیدی‌ انتقادی‌ نمی‌نگرند، خود در اعتراف‌ به‌ هم‌ وزنی‌و هماهنگی‌ این‌ ابیات‌، گوی‌ سبقت‌ را از دیگران‌ ربوده‌اند و هم‌ ایشانند که‌ مکتب‌ ورساله‌های‌ خود را به‌ صحنه‌های‌ گویایی‌ از استشهاد به‌ اشعار او مبدل‌ ساخته‌اند. معانی‌الفاظ‌، واژه‌شناسی‌، معانی‌ بیان‌، بلاغت‌ و فصاحت‌، همگی‌ عرصه‌هایی‌ هستند که‌ ابیات‌دعبل‌ هنرمندانه‌ در آنها نقش‌ آفرینی‌ می‌کنند و این‌ ادبا هستند که‌ با ذوق‌ و سلیقه‌ هنری‌خویش‌ و با دقت‌ فراوان‌ این‌ هنرمند را گزیده‌اند. این‌ ابیات‌ از چنان‌ سلاستی‌ برخوردارندکه‌ خواننده‌ را در نخستین‌ برخورد به‌ سوی‌ خود می‌خوانند و گویی‌ همگی‌ جملات‌ هم‌ وزن‌و مقفایی‌اند که‌ همه‌ کس‌ در برابرشان‌ به‌ فهم‌ و درک‌ می‌ایستد. این‌، در حالی‌ است‌ که‌اندک‌ غور و تأملی‌ عمق‌ و ژرفناکی‌ آنها را می‌نمایاند، و گاه‌ چنین‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ معانی‌بلند این‌ اشعار از حیث‌ سرایش‌ و درک‌ از حیطه‌های‌ ادراکی‌ بشر خارجند و این‌ پدیده‌ای‌ادعایی‌ نیست‌؛ بلکه‌ خاصان‌ درگاه‌ الهی‌ و پرده‌ نشینان‌ عصمت‌ و طهارت‌ بر آن‌ اذعان‌دارند. او قصیده‌ «تائیه‌» خود را بر امام‌ علی‌ بن‌ موسی‌ الرضا(ع) انشاد می‌کند و چون‌ به‌این‌ بیت‌ می‌رسد:
خروج‌ امام‌ لامحاله‌ خارج‌یقوم‌ علی‌ اسم‌ اللّ'ه‌ والبرکات‌
امام‌ می‌گریند و تصریح‌ می‌کنند: «ای‌ دعبل‌! هر آینه‌ روح‌ القدس‌ است‌ که‌ به‌ زبان‌تو سخن‌ می‌گوید» بلی‌، دعبل‌ قهرمان‌ و یکه‌ تاز عرصه‌ شعر است‌. او کسی‌ است‌ که‌ نه‌تنها در سیاق‌ ادبی‌ اشعار تحولی‌ عظیم‌ پدید می‌آورد، بلکه‌ در جای‌ گزین‌ سازی‌ معانی‌ درقوالب‌ شعر، مبدع‌ سبکی‌ ممتاز و ویژه‌ است‌. پیشروی‌ او در تمامی‌ زمینه‌ها مشخصه‌ بارزاو است‌. خصلتی‌ که‌ دیگران‌ در برابر او ناچار به‌ خضوع‌ می‌کند و جز اذعان‌ لفظی‌ و عملی‌به‌ فضیلت‌ او، راه‌ دیگری‌ برایش‌ باقی‌ نمی‌گذارد. قبله‌ پیمایان‌ شعر و ادب‌ به‌ تقدم‌ تصریح‌می‌کنند و از مبالغه‌ در این‌ باب‌، هراسی‌ به‌ خود راه‌ نمی‌دهند.
«ابن‌ مهرویه‌» از پدرش‌ نقل‌ می‌کند: «شعر، با دعبل‌ به‌ پایان‌ رسید»
و «بختری‌» گوید:
«در هر آینه‌ دعبل‌ ـ در نزد من‌ ـ از مسلم‌ بن‌ ولید شاعرتر است‌» چون‌ افرادپرسیدند که‌ برهانت‌ بر این‌ ادعا چیست‌؟ گفت‌: «چرا که‌ کلام‌ دعبل‌ از عربیت‌ بیشتری‌نسبت‌ به‌ شعر مسلم‌ بن‌ ولید برخوردار است‌ و سبک‌ اصیل‌ عربی‌ نزدیک‌تر.» بختری‌ دراین‌ مدعا، هیچ‌گاه‌ تردیدی‌ نیز به‌ خود راه‌ نداد. (۳) «مأمون‌» خلیفه‌ مقتدر عباسی‌ ـ که‌اتفاقاً به‌ فضل‌ و ادب‌ هم‌ شهرت‌ داشت‌ ـ نیز از این‌ حقیقت‌ غافل‌ نبود و بر اساس‌ روایتی‌،هنگامی‌ که‌ در نزد او سخن‌ از شعرای‌ بنی‌ خزاعه‌ می‌رود، او هیچ‌ یک‌ از ایشان‌ را همآورددعبل‌ نمی‌داند. (۴) این‌ شاعر عالی‌ قدر، نه‌ تنها از طبعی‌ روان‌ و نبوغی‌ منحصر به‌ فردبرخوردار است‌، بلکه‌ از «جاحظ‌» نقل‌ کرده‌اند که‌ گفت‌، از دعبل‌ شنیدم‌ که‌ گفت‌: در طول‌شصت‌ سال‌ گذشته‌ بر من‌ روزی‌ نگذشت‌ که‌ در آن‌ شعری‌ نگفتم‌» و این‌ دلیلی‌ واضح‌ برممارست‌ و پشتکار اوست‌.
نقش‌ شاعران‌ ایرانی‌ در پویایی‌ قیام‌ کربلای‌ حسینی‌(ع)
با ورود اسلام‌ به‌ ایران‌، مردم‌ رنج‌ کشیده‌ ایران‌ که‌ از ظلم‌ پادشاهان‌ ستمگرساسانی‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ بودند، با آغوش‌ باز اسلام‌ را پذیرفتند. ایرانیان‌ در طول‌ تاریخ‌همواره‌ به‌ اسلام‌ و پیامبر اکرم‌ و اهل‌ بیت‌ گرامی‌اش‌ عشق‌ می‌ورزیدند. در ایران‌ نیز شعرا وگویندگان‌ زبان‌ فارسی‌ از دیرباز به‌ مدح‌ و منقبت‌ رسول‌ اکرم‌ وائمه‌ اطهار: و به‌ ویژه‌حماسه‌ کربلا مبادرت‌ ورزیده‌ و آثار بسیار ارزنده‌ و دل‌نشینی‌ از خود بر جای‌ گذاشته‌اند،ولی‌ آنچه‌ که‌ موجب‌ سرآغاز یک‌ دگرگونی‌ در روند معمول‌ مراثی‌ و مناقب‌ ائمه‌ اطهار و اهل‌بیت‌ (ع) گردید، در دوره‌ حکومت‌ صفویه‌ پایه‌ گذاری‌ شد.
در دوران‌ حکومت‌ صفویه‌، تشیع‌ مذهب‌ رسمی‌ ایران‌ قرار گرفت‌ و نظم‌ و نثرمذهبی‌ ترقی‌ بسیاری‌ کرد. چون‌ فرمانروایان‌ این‌ سلسله‌ که‌ نسبت‌ خود را به‌ امام‌ موسی‌کاظم‌(ع) می‌رساندند، به‌ مدح‌ و ستایش‌ خود توجهی‌ نداشته‌ و انعام‌ و صله‌ به‌ شاعرانی‌می‌دادند که‌ بزرگان‌ دین‌ و امامان‌ و ائمه‌ اطهار(ع) را ستایش‌ نمایند. اسکندر بیک‌ ترکان‌مؤلف‌ کتاب‌ تاریخ‌ عالم‌ آرای‌ عباسی‌، در شرح‌ حال‌ شاه‌ طهماسب‌ صفوی‌ چنین‌می‌نگارد:
«در اوایل‌ حال‌، حضرت‌ خاقانی‌ جنّت‌ مکانی‌ را توجه‌ به‌ حال‌ این‌ طبقه‌ بود...و دراواخر ایام‌ حیات‌، که‌ در امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر مبالغه‌ عظیم‌ می‌فرمودند، چون‌ این‌طبقه‌ علیه‌ را وسیع‌ المشرب‌ شمرده‌، از صلحا و زمره‌ اتقیا نمی‌دانستند، زیاده‌ توجهی‌ به‌حال‌ ایشان‌ نمی‌فرمودند، و راه‌ گذرانیدن‌ قطعه‌ و قصیده‌ نمی‌دادند.
مولانا محتشم‌ کاشانی‌ قصیده‌ای‌ غرا در مدح‌ آن‌ حضرت‌ و قصیده‌ای‌ دیگر درمدح‌ مخدره‌ زمان‌، شه‌زاده‌ پریخان‌ خانم‌، به‌ نظم‌ در آورده‌ از کاشان‌ فرستاده‌ بود، به‌ وسیله‌شهزاده‌ مذکور معروض‌ گشت‌. شاه‌ جنت‌ فرمودند که‌: من‌ راضی‌ نیستم‌ که‌ شعرا زبان‌ به‌مدح‌ و ثنای‌ من‌ آلایند. از ارواح‌ مقدسه‌ حضرات‌ و بعد از آن‌ از ما توقع‌ نمایند، زیرا که‌ به‌فکر دقیق‌، معانی‌ بلند واستعاره‌های‌ دور از کار در رشته‌ بلاغت‌ در آورده‌ به‌ ملوک‌ نسبت‌می‌دهند که‌ به‌ مضمون‌ دراکذب‌ اوست‌ احسن‌! واکثر در موضوع‌ خود نیست‌. اما اگر به‌حضرات‌ مقدسات‌ نسبت‌ نمایند، شأن‌ معانی‌ نشان‌ ایشان‌ بالاتر از آن‌ است‌ که‌ محتمل‌الوقوع‌ است‌.» غرض‌ که‌ جناب‌ مولانا صله‌ شعر از جانب‌ اشرف‌ نیافت‌.» این‌ طرز فکر وایمان‌ و اعتقاد منحصر به‌ شاه‌ طهماسب‌ نبود و دیگر پادشاهان‌ خاندان‌ صفوی‌ من‌جمله‌شاه‌ عباس‌ که‌ خود را غلام‌ شاه‌ ولایت‌ می‌شمرد و عنوان‌ کلب‌ آستان‌ علی‌ یا کلب‌ آستان‌ولایت‌، در واقع‌ نوعی‌ عنوان‌ رسمی‌ او محسوب‌ می‌گردید، نیز جز به‌ ترویج‌ علوم‌ دینی‌ ازکلام‌ وفقه‌ وحدیث‌ و ذکر مناقب‌ اهل‌ بیت‌ رسالت‌ و مصائب‌ شهدای‌ کربلا، توجه‌ نداشتند وفکر نویسندگان‌ و شاعران‌ را معطوف‌ به‌ مسائل‌ دینی‌ و سرودن‌ مراثی‌ و اشعار مذهبی‌می‌کردند.
بنابراین‌ شعرا به‌ جای‌ مدح‌ شاهان‌ صفوی‌، به‌ نعت‌ انبیا واولیا پرداختند و مدح‌ ومرثیه‌ آل‌ رسول‌ را موضوع‌ قرار دادند و مورد تشویق‌ و ترغیب‌ فرمانروایان‌ صفوی‌ قرارگرفتند، به‌ طوری‌ که‌ معروف‌ است‌، شانی‌ تکلو شاعر این‌ دوره‌ به‌ مناسبت‌ سرودن‌این‌بیت‌:
اگر دشمن‌ کشد شمشیر گر دوست‌ به‌ طاق‌ ابروی‌ جانانه‌ اوست‌
که‌ در مدح‌ حضرت‌ علی‌(ع) سروده‌ بود، هم‌ وزن‌ خود، طلا از شاه‌ عباس‌ صفوی‌صله‌ دریافت‌ کرد. در این‌ دوره‌، علما نیز در جمع‌ کردن‌ اخبار و آثار شیعه‌ و بسط‌ فقه‌ وحدیث‌ کوشیدند؛ چنان‌ که‌ در مدت‌ دو قرن‌ و نیم‌ حکومت‌ صفویه‌، ایران‌ شاهد ظهور وطلوع‌ ده‌ها دانشمند و متفکر مشهور بوده‌ است‌ که‌ هر یک‌ از نوابغ‌ بزرگ‌ جهان‌ اسلام‌ به‌شمار می‌روند.
از امتیازهای‌ مهم‌ این‌ دوره‌ آن‌ است‌ که‌ مسائل‌ دینی‌ را که‌ سابقاً به‌ زبان‌ عربی‌می‌نوشتند؛ به‌ طوری‌ که‌ علامه‌ مجلسی‌ دانشمند معروف‌ این‌ زمان‌ نزدیک‌ به‌ پنجاه‌ جلدکتاب‌ و رساله‌ در مسائل‌ دینی‌ و مذهبی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ نوشت‌ و کتاب‌های‌ دیگری‌ مانندجامع‌ عباسی‌ شیخ‌ بهایی‌ و ابواب‌ الجنان‌ قزوینی‌ در علوم‌ دینی‌ واحادیث‌ و نظیر اینها به‌وجود آمد. بنابراین‌، بی‌ توجهی‌ پادشاهان‌ صفوی‌ به‌ مدح‌ و ستایش‌ سلطانی‌ و تشویق‌ وترغیب‌ آنها به‌ سرودن‌ مراثی‌ و مناقب‌ ائمه‌ اطهار: باعث‌ دگرگونی‌ ناگزیری‌ در ادبیات‌ وزبان‌ فارسی‌ گردید؛ چنان‌ که‌ سرودن‌ مراثی‌ شهیدان‌ کربلا و مداحی‌ اهل‌ بیت‌: جای‌ویژه‌ای‌ در ابیات‌ پیدا کرد و شعر و شاعر خادم‌ و مروج‌ مذهب‌ وسیله‌ای‌ برای‌ اقامه‌ مراسم‌سوگواری‌ محرم‌ و نشر مناقب‌ و مراثی‌ ائمه‌ دین‌ گردیدند.
شعرا و گویندگان‌ زبان‌ فارسی‌، مراثی‌ و اشعار مذهبی‌ را در انواع‌ مختلف‌ قالب‌های‌شعری‌ از قبیل‌: قصیده‌ مثنوی‌، غزل‌، ترکیب‌ بند و... با شور و حالی‌ دل‌نشین‌ و سوزناک‌بیان‌ داشته‌اند، ولی‌ از میان‌ قالب‌های‌ شعری‌، بیان‌ مراثی‌ و مخصوصاً شرح‌ حماسه‌عاشورای‌ حسینی‌، پس‌ از آن‌که‌ محتشم‌ کاشانی‌ دوازده‌ بند معروف‌ خود را در مرثیه‌شهیدان‌ کربلا سرود، در قالب‌ ترکیب‌ بند متداول‌ گردید و مورد تتبع‌ قرار گرفت‌، دوازده‌ بندمحتشم‌ کاشانی‌ که‌ با بیت‌ زیر آغاز می‌گردد:
باز این‌ چه‌ شورش‌ است‌ که‌ در خلق‌ عالم‌ است‌ باز این‌ چه‌ نوحه‌ و چه‌ عزا و چه‌ ماتم‌ است‌
دارای‌ شهرت‌ وانعکاس‌ فوق‌ العاده‌ و تأثیر وقبول‌ بی‌ نظیری‌ در ادبیات‌ بعد ازصفویه‌ می‌باشد، به‌ طوری‌ که‌ بسیاری‌ از شاعران‌ بزرگ‌ و صاحب‌ قریحه‌، مانند صباحی‌بیدگلی‌، وصال‌ شیرازی‌، سروش‌ اصفهانی‌ نیز به‌ تتبع‌ از آن‌ پرداخته‌اند و در حالی‌ که‌شاهکارهای‌ زیبا و دل‌نشین‌ آفریده‌اند، به‌ جرأت‌ می‌توان‌ بیان‌ داشت‌ که‌ هنوز هیچ‌ کدام‌به‌ گیرایی‌ و محکمی‌ و تأثیر عمیق‌ آن‌ در روح‌ و درون‌ آدمی‌، مطابق‌ آنچه‌ محتشم‌ سروده‌است‌، نمی‌باشد.
ترکیب‌ بندهای‌ مختلف‌ وصال‌ شیرازی‌ که‌ از شاهکارهای‌ مراثی‌ در زبان‌ فارسی‌به‌ حساب‌ می‌آیند، بسیار متنوع‌ و زیاد هستند. وصال‌ که‌ استادی‌ بزرگ‌ و توانا بود، هنرشعریش‌ را وقف‌ عالی‌ترین‌ حماسه‌ تاریخ‌ بشری‌؛ یعنی‌ حماسه‌ حسینی‌ نمود واشعاری‌ بی‌همتا و دریایی‌ از در و گوهر پدید آورد.
هر چند که‌ این‌ ترکیب‌ بندهای‌ شعرا، هر یک‌ دارای‌ زیبایی‌ و لطف‌ خاص‌ خودمی‌باشد و هر سراینده‌ای‌ بر حسب‌ نوع‌ مهارت‌ و استادی‌ که‌ در سرودن‌ قالب‌ شعری‌ خاص‌خود مانند غزل‌، قصیده‌ و... داشته‌ است‌ تحت‌ تأثیر این‌ استادی‌ و مهارت‌ ترکیب‌ بند راسروده‌ و مقایسه‌ کامل‌ و همه‌ جانبه‌ای‌ نمی‌توان‌ در این‌ مختصر روی‌ آنها انجام‌ داد، ولی‌برای‌ شناسایی‌ بیشتر مختصری‌ در این‌ باره‌ بیان‌ می‌گردد:
محشتم‌ کاشانی‌
ترکیب‌ بند محتشم‌، استادانه‌، متین‌ و زیبا سروده‌ شده‌ و دارای‌ بیان‌ حماسی‌رسایی‌ می‌باشد. شروع‌ آن‌ با یک‌ حالت‌ پرسش‌ و تعجب‌ از علت‌ و موضوع‌ عزاداری‌ در ماه‌محرم‌ است‌:

بازایت چه شورشست که در خلق آدم است ***  باز این چه نوحه چه عزا چه ماتم  است
باز این‌ چه‌ رستخیز عظیم‌ است‌ کز زمین *** ‌ بی‌ نفخ‌ صور خاسته‌ تا عرش‌ اعظم‌ است‌
گر خوانمش‌ قیامت‌ دنیا بعید نیست‌ای‌ ***  رستخیز علم‌ که‌ نامش‌ محرم‌ است‌

وآن‌ گاه‌ مرحله‌ به‌ مرحله‌ بیان‌ می‌گردد، تا این‌ که‌ شور و احساسات‌ حماسی‌ بیان‌ به‌اوج‌ خود می‌رسد:

روزی‌ که‌ شد به‌ نیزه‌ سر آن‌ بزرگوار خورشید سر برهنه‌ برآمد زکوهسار  *** گفتی‌ تمام‌ زلزله‌ شد خاک‌ مطمئن‌گفتی‌ فتاد از حرکت‌ چرخ‌ بیقرار
عرش‌ آن‌ زمان‌ به‌ لرزه‌ در آمد که‌ چرخ‌ پیرافتاد در گمان‌ که‌ قیامت‌ شد آشکار

و در پایان‌ دامنه‌ بیان‌ احساسات‌ با زیبایی‌ خاصی‌ به‌ حالت‌ عادی‌ بر می‌گردد:

خاموش‌ محتشم‌ که‌ دل‌ سنگ‌ آب‌ شد بنیاد صبر و خانه‌ طاقت‌ خراب‌ شد  ***  تا چرخ‌ سفله‌ بود، خطایی‌ چنین‌ نکرد بر هیچ‌ آفریده‌، جفائی‌ چنین‌ نکرد

 هم‌ چنین‌ تسلط‌ و استادی‌ محتشم‌ است‌ که‌ کار او را بی‌ نظیر و دارای‌ تأثیر وگیرایی‌ منحصر به‌ فرد در بیان‌ مراثی‌ نموده‌ است‌؛ در حالی‌ که‌ اصولاً در هر فنی‌ پس‌ ازمبتکر می‌بایست‌ پی‌ گیران‌ بعدی‌، پس‌ از ممارست‌ و کوشش‌ بیشتر و زیادتر شاهکاربیافرینند، ولی‌ به‌ جرأت‌ می‌توان‌ بیان‌ داشت‌ که‌ دوازده‌ بند محتشم‌ در بین‌ این‌ سروده‌ها،تنها شاهکار است‌.
وحشی‌ بافقی‌
وحشی‌ که‌ شاعری‌ غزل‌ سرا است‌، دارای‌ ترکیب‌ بندی‌ کوتاه‌ و شامل‌ پنج‌ بندمی‌باشد که‌ بیانی‌ سنگین‌ و دل‌ نشین‌ و با قدرت‌ و یکنواخت‌ دارد:

روزیست‌ این‌ که‌ حادثه‌ کوس‌ بلا زده‌ است‌ کوس‌ بلا به‌ معرکه‌ کربلا زده‌ است‌  ***  روزیست‌ این‌ که‌ کشته‌ بی‌ داد کربلازانوی‌ داد در حرم‌ کبریا زده‌ است‌
ای‌ کوفیان‌ چه‌ شد سخن‌ بیعت‌ حسین‌و آن‌ نامه‌ها و آرزوی‌ خدمت‌ حسین‌   ***  ای‌ قوم‌ بی‌ حیا چه‌ شد آن‌ شوق‌ و اشتیاق‌ آن‌ جد و جهد در طلب‌ حضرت‌ حسین‌

عاشق‌ اصفهانی‌
عاشق‌ از بهترین‌ غزل‌ سرایان‌ قرن‌ دوازدهم‌ هجری‌ است‌، دارای‌ دوازده‌ بندی‌زیبا، دل‌ نشین‌ و شورانگیز و به‌ سبک‌ محتشم‌ کاشانی‌ می‌باشد:

امروز روز تعزیه‌ آل‌ مصطفی‌ است‌ امروز روز ماتم‌ سلطان‌ کربلاست‌  ***  روزیست‌ اینکه‌ نخل‌ فتوت‌ زپافتاد روزیست‌ این‌ که‌ شور قیامت‌ بپای‌ خاست‌
تعداد ابیات‌ هر بند مساوی‌ و تک‌ بیت‌های‌ واسطه‌، رسا و سنگین‌ است‌: 
جن‌ و ملک‌ بنوحه‌ در آمد عزای‌ کیست‌این‌ شور در زمین‌ و فلک‌ از برای‌ کیست‌  ***  بیش‌ از هزار سال‌ شد اکنون‌ که‌ ماتم‌ است‌ از بهر او هنوز چنین‌ ماتمی‌ کم‌ است‌

صباحی‌ بیدگلی‌
صباحی‌ که‌ یکی‌ از شعرای‌ معروف‌ و چیره‌ دست‌ قرن‌ دوازدهم‌ و سیزدهم‌ می‌باشد،در سرودن‌ ترکیب‌ بند استادی‌ زیادی‌ نشان‌ داده‌ است‌. ترکیب‌ بندی‌ که‌ وی‌ در بیان‌ زلزله‌کاشان‌ و مرگ‌ فرزندانش‌ سروده‌، بسیار رسا و متین‌ است‌. صباحی‌ در تتبع‌ از کار محتشم‌کاشانی‌ نیز ترکیب‌ بندی‌ در چهارده‌ بند سروده‌ که‌ بسیار عالی‌ و سنگین‌ و حتی‌ بی‌ نظیرمی‌باشد. اشعار وی‌ دارای‌ شروعی‌ کوبنده‌ و حماسی‌ و همچون‌ تابلویی‌ زنده‌ و برجسته‌است‌ که‌ با استادی‌ و مهارت‌ خاص‌، صحنه‌ رویارویی‌ حق‌ و باطل‌ را نشان‌ می‌دهد:

افتاده‌ شامگه‌ به‌ کنار افق‌ نگون‌خور چون‌ سر بریده‌ ازین‌ طشت‌ واژگون‌  ***  افکند چرخ‌ مغفر زرین‌ و از شفق‌در خون‌ کشید دامن‌ خفتان‌ نیلگون‌

* * *
چون‌ شد بساط‌ آل‌ نبی‌ در زمانه‌ طی‌آمد بهار گلشن‌ دین‌ را زمان‌ وی‌  ***  یثرب‌ بباد رفت‌ به‌ تعمیر ملک‌ شام‌ بطحا خراب‌ شد به‌ تمنای‌ ملک‌ ری‌
سرگشته‌ بانوان‌ حرم‌ گرد شاه‌ دین‌چون‌ دختران‌ نعش‌ به‌ پیرامون‌ جدی‌

خاقان‌
فتحعلیشاه‌ قاجار علاقه‌ وافری‌ به‌ شعر و شاعری‌ داشت‌ و شعر می‌سرود و تخلص‌شعریش‌ خاقان‌ بود. او دارای‌ دیوان‌ اشعاری‌ است‌ که‌ بخش‌ زیادی‌ از آن‌ را مراثی‌ و اشعارمذهبی‌ ونوحه‌ تشکیل‌ می‌دهد و در رثای‌ شهیدان‌ کربلا سروده‌ است‌. وی‌ به‌ تتبع‌ ازمحتشم‌ کاشانی‌ دارای‌ ترکیب‌ بندی‌ است‌ که‌ بسیار روان‌ و دلچسب‌ و هنرمندانه‌ سروده‌شده‌. لطف‌ کلام‌ او با ذکر نمونه‌هایی‌ از اشعارش‌ مشخص‌ می‌گردد:

در حیرتـم‌ کـه‌ چـرا غـرق‌ خـون‌ نشددر ماتـم‌ حسیـن‌ زمیـن‌ واژگون‌ نشد  ***  جان‌ جهان‌ زجسم‌ جهان‌ رفت‌ و وین‌ عجب‌این‌ جان‌ سخت‌ از تن‌ یاران‌ برون‌ نشد
افتاد آسمان‌ امامت‌ چو بر زمین‌ ساکن‌ چرا سپهر و زمین‌ بی‌ سکون‌ نشد  ***  بفشرد پای‌ در ره‌ صبر و رضا حسین‌با حق‌ نمود وعده‌ خود را وفا حسین‌

وصال‌ شیرازی‌
وصال‌ بهترین‌ مرثیه‌ سرای‌ اهل‌ بیت‌: به‌ شمار می‌رود، فردی‌ شاعر، دانشمند،عارف‌ متقی‌ و هنرمند می‌باشد.
مراثی‌ وصال‌ بالغ‌ بر دو هزار بیت‌ است‌ که‌ بیشتر به‌ صورت‌ ترکیب‌ بند ومثنوی‌سروده‌ شده‌ و به‌ طور قطع‌ یکی‌ از شاهکارهای‌ ادبی‌ فارسی‌ در این‌ زمینه‌ است‌. وصال‌بیشتر مراثی‌ خود را درباره‌ خاندان‌ عصمت‌ وطهارت‌ در آخر عمر و در حالی‌ که‌ از دیده‌نابینا بود، سروده‌ و سوز سخن‌ وی‌ در بیان‌ مصائب‌ اهل‌ بیت‌ پیغمبر موضوعی‌ است‌ که‌ هرخواننده‌ای‌ با مطالعه‌ مختصر مراثی‌ وی‌ به‌ خوبی‌ در می‌یابد:

این‌ جامه‌ سیاه‌ فلک‌ در عزای‌ کیست‌وین‌ جیب‌ چاک‌ گشته‌ صبح‌ از برای‌ کیست‌  ***  این‌ آه‌ شعله‌ ور که‌ زدلها رود به‌ چرخ‌ زاندوه‌ دل‌ گداز و غم‌ جانگداز کیست‌
خونی‌ اگر نه‌ دامن‌ دلها گرفته‌ است‌ این‌ لخت‌ دل‌ بدامن‌ ما خونبهای‌ کیست‌  ***  صاحب‌ عزا کسی‌ است‌ که‌ دلهاست‌ جای‌ او دلها جز آنکه‌ مونس‌ دلهاست‌ جای‌ کیست‌
آری‌ خداست‌ در دل‌ و صاحب‌ عزا خداست‌ ز آن‌ هر دلی‌ به‌ تعزیه‌ شاه‌ کربلاست‌

عقیده‌ پاک‌ و ارادت‌ مخصوص‌ به‌ خاندان‌ نبوت‌، گفتار وی‌ را به‌ حد کمال‌ رسانده‌ وشعرش‌ در اثر عنایت‌ غیبی‌ آن‌ خاندان‌ مکرّم‌ برتری‌ خاصی‌ یافته‌ است‌. وی‌ روزی‌ درخواب‌ حضرت‌ فاطمه‌۳ را دید، به‌ وی‌ سلام‌ کرد و در پاسخ‌ سلام‌ خود عنایتی‌ ندید،دوباره‌ سلام‌ کرد باز جوابی‌ نیافت‌، آشفته‌ حال‌ عرض‌ کرد مگر خدمات‌ وصال‌، پذیرفته‌ آن‌آستان‌ نیست‌ که‌ بذل‌ عنایتی‌ نمی‌شود.
حضرت‌ فاطمه‌ زهرا۳ در جواب‌ فرمودند با این‌ سعادتی‌ که‌ خداوند به‌ تو عنایت‌فرموده‌، دریغ‌ است‌ که‌ تنها حسین‌(ع) را فرزند من‌ دانی‌. وصال‌ سراسیه‌ و پریشان‌ حال‌ ازخواب‌ برخاست‌ و مرثیه‌ معروف‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ مجتبی‌(ع) را با سوز و گداز تمام‌ سرود:

از خواب‌ جست‌ تشنه‌ لب‌ آن‌ بسط‌ مستطاب‌بر کوزه‌ برد لب‌ که‌ بر آتش‌ فشاند آب‌  ***  آبــی‌ کـه‌ داشت‌ سوده‌ الماس‌ درکشیدچون‌ جعده‌ جعده‌ رفت‌ هماندم‌ به‌ پیچ‌ و تاب‌

در شب‌ دیگر که‌ وقار به‌ نوشتن‌ آن‌ اشعار با حضور پدر سرگرم‌ بود، خوابش‌ در ربود،پس‌ از بیداری‌ با کمال‌ شادمانی‌ پدر را به‌ زیارت‌ امام‌ در خواب‌ مژده‌ داد و از قول‌ آن‌حضرت‌ بیان‌ داشت‌ که‌ مرثیه‌ پذیرفته‌ شد، ولی‌ در بند سوم‌ امام‌ علی‌(ع) در این‌ شعرتصرفی‌ فرمود که‌ چنین‌ است‌:
خون‌ خوردن‌ و عداوت‌ خلق‌ و جفای‌ دهریعنی‌ امامتش‌ به‌ برادر حواله‌ کرد
گفتار وصال‌ معلوم‌ نیست‌ و از آن‌ زمان‌ تاکنون‌ این‌ شعر به‌ همان‌ تصرف‌ امام‌علی‌(ع) خوانده‌ می‌شود.
به‌ هر حال‌ بدون‌ هیچ‌ شک‌ اگر از مرحوم‌ وصال‌ جز این‌ مراثی‌ چیزی‌ بجا مانده‌بود، باز وی‌ در شمار شاعران‌ بزرگ‌ بود، چه‌ سخن‌ وی‌ در بیان‌ مصائب‌ اهل‌ بیت‌ در اوج‌است‌ و تاکنون‌ کمتر کلامی‌ باین‌ سوز و گداز و در عین‌ حال‌ متین‌ و منسجم‌ به‌ وسیله‌شاعری‌ برشته‌ نظم‌ درآمده‌ است‌:

نوبهار است‌ جهان‌ زار چمن‌ خوار چراست‌عید شد سینه‌ پرانده‌ و دل‌ افکار چراست‌  ***  ناله‌ دل‌ عوض‌ مرغ‌ خوش‌ آواز زچیست‌اشک‌ خونین‌ بدل‌ ابر گهربار چراست‌
روز شادی‌ است‌ نه‌ اندوه‌ بهار است‌ نه‌ دی‌اثر اندوه‌ و غم‌ بر درو دیوار چراست‌  ***  نه‌ آن‌ گلباد دادم‌ کز گلستان‌ و چمن‌ جویم‌نه‌ آن‌ گوهر زمن‌ شد کز بدخشان‌ و یمن‌ جویم‌
نه‌ آن‌ گلزار شد افسرده‌، نه‌ آن‌ باغ‌ پژمرده‌ که‌ مانندش‌ زشمشاد و گل‌ و سرو و سمن‌ جویم‌  ***  ولی‌ آن‌ گلبن‌ خندان‌ که‌ عدوان‌ داد بربادش‌ در این‌ گلشن‌ که‌ خواهد جست‌ مانندش‌ که‌ من‌ جویم‌

سروش‌ اصفهانی‌
سروش‌ شاعر غزل‌ سرای‌ معروف‌ دوره‌ قاجاریه‌، دارای‌ آثار منظوم‌ بسیار زیادی‌ درمنقبت‌ رسول‌ اکرم‌(ص) و خاندان‌ نبوت‌ و رسالت‌ می‌باشد. وی‌ مثنوی‌ زیبایی‌ به‌ نام‌ «روضه‌الانوار» و ترکیب‌ بندی‌ در شصت‌ بند در ذکر واقعه‌ کربلا و شرح‌ وقایع‌ ومبارزات‌ سربازان‌مقاوم‌ حق‌ بر علیه‌ باطل‌ سروده‌ که‌ بسیار زیبا و رسا است‌:

ای‌ دیده‌ خون‌ ببار که‌ ماه‌ محرمست‌نزد خدای‌ دیده‌ گریان‌ مکرمست‌  ***  فرمود شاه‌ دین‌ که‌ منم‌ کشته‌ سرشک‌بر زخمهای‌ شاه‌ سرشک‌ تومرهمست‌
بی‌ دیده‌ پر آب‌ و نفسهای‌ آتشین‌ گر لاف‌ مهر شاه‌ زنی‌ نا مسلمست‌
* * *
پیرانه‌ سر به‌ معرکه‌ جولانم‌ آرزوست‌ دشت‌ مصاف‌ و عرصه‌ میدانم‌ و آرزوست‌  ***  سر باختن‌ چو گوی‌ به‌ میدان‌ عشق‌ شاه‌با قامتی‌ چو خم‌ شده‌ چو گانم‌ آرزوست‌
* * *
روزی‌ چنان‌ به‌ یاد زمین‌ و زمان‌ نداشت‌جوری‌ ستاره‌ کرد که‌ خود گمان‌ نداشت‌  ***  دانی‌ دراز بود چرا روز قتل‌ شاه‌زیرا که‌ قوت‌ حرکت‌ آسمان‌ نداشت‌
بگرفت‌ آفتاب‌ و بلرزید کوه‌ و دشت‌بارید خون‌ تازه‌ از این‌ باژگونه‌ طشت‌

وقار شیرازی‌
وقار فرزند ارشد وصال‌ شیرازی‌، علم‌ و کمال‌ و شعر و شاعری‌ را در محضر پدراستادش‌ آموخته‌ و در خاندان‌ وصال‌ دانشمندی‌ تمام‌ عیار بود. وی‌ در سرودن‌ مراثی‌ و درقالب‌ ترکیب‌ بند به‌ تتبع‌ از محتشم‌ و پدرش‌ وصال‌ دارای‌ بیانی‌ ساده‌، آهنگین‌، زیبا وسهل‌ و ممتنع‌ می‌باشد و در این‌ تتبع‌، کمال‌ استادی‌ ودقت‌ را به‌ کار برده‌ و موفق‌ هم‌ بوده‌است‌؛ به‌ طوری‌ که‌ مراثی‌ وقار که‌ در جواب‌ محتشم‌ کاشانی‌ سروده‌ شده‌، به‌ کار وی‌ بسیارنزدیک‌ است‌:

ای‌ دل‌ بنال‌ زار که‌ هنگام‌ ماتمست‌وز دیده‌ اشک‌ بار که‌ ماه‌ محرمست‌  ***  هر جا که‌ بنگری‌ همه‌ اوضاع‌ اندهست‌هر سو که‌ بگذری‌ همه‌ اسباب‌ ماتمست‌
* * *
ای‌ چرخ‌ سالهاست‌ که‌ بیداد کرده‌ای‌ امروز این‌ طریقه‌ نه‌ بنیاد کرده‌ای‌  ***  نشنیده‌ام‌ دلی‌ که‌ زاندوه‌ نخسته‌ای‌ یا خاطری‌ که‌ یک‌ نفسش‌ شاد کرده‌ای‌
لیک‌ از هزار دل‌ که‌ ببستی‌ به‌ بند غم‌ یکبار هم‌ دلی‌ زغم‌ آزاد کرده‌ای‌

محمود خان‌ صبا که‌ در سرودن‌ قصیده‌ استادی‌ مسلم‌ است‌ در رثای‌ شهیدان‌کربلا دارای‌ ترکیب‌ بندی‌ است‌ که‌ بسیار سلیس‌ و روان‌ و محکم‌ سروده‌ شده‌ و یکی‌ ازبهترین‌ مراثی‌ موجود در این‌ زمینه‌ است‌:

باز از افق‌ هلال‌ محرم‌ شد آشکارواز غم‌ نشست‌ بر دل‌ پیر و جوان‌ غبار  ***  باز آتش‌ زروی‌ زمین‌ گشته‌ شعله‌ ور کافتاد از آن‌ به‌ خرمن‌ هفت‌ آسمان‌ شرار
برخاست‌ از زمین‌ وزمان‌ شور رستخیزوزهر طرف‌ علامت‌ محشر شد آشکار   ***  پیرایه‌ بخش‌ چهره‌ صبر و رضا حسین‌سرمایه‌ شفاعت‌ روز جزا حسین‌
* * *
گر در زمانه‌ واقعه‌ کربلا نبود معلوم‌، قدر صبر و عیار رضای‌ نبود   ***  سبطی‌ چنین‌ برای‌ فدا گرنبی‌ نداشت‌آسان‌ بدو شفاعت‌ روز جزا نبود
کی‌ بر فلک‌ درخت‌ شقاوت‌ کشید سرگر زیر خاک‌ تخم‌ جفا زابتدا نبود  ***  آید کجا زعهده‌ این‌ درد و غم‌ برون‌چشم‌ زمانه‌ بارد اگر تا به‌ حشر خون‌

حجه‌ الاسلام‌ نیر
حجه‌ الاسلام‌ نیز که‌ دارای‌ قریحه‌ سرشاری‌ بوده‌، دیوانی‌ مشحون‌ از ذکر مناقب‌اهل‌ بیت‌: وبه‌ ویژه‌ حماسه‌ آفرینان‌ کربلا سروده‌ است‌. وی‌ چون‌ دارای‌ اطلاعات‌ ومعلومات‌ وسیع‌ مذهبی‌ بود، از این‌ اطلاعات‌ و اصطلاحات‌ در سرودن‌ مراثی‌ استفاده‌نموده‌ و نمونه‌هایی‌ بسیار سنگین‌، محکم‌ و متین‌ به‌ وجود آورده‌ است‌. تشبیهات‌ زیبا ولطیف‌ وی‌ بسیار دل‌ چسب‌ و شورانگیز است‌:

گفت‌ ای‌ گروه‌ هر که‌ ندارد هوای‌ ماسر گیرد و برون‌ رود از کربلای‌ ما  ***  نا داده‌ تن‌ بخواری‌ و ناکرده‌ ترک‌ سرنتوان‌ نهاد پای‌ به‌ خلوت‌ سرای‌ ما
همراه‌ بزم‌ ما نبود طالبان‌ جاه‌بیگانه‌ باید از دو جهان‌ آشنای‌ ما  ***  برگردد آنکه‌ با هوس‌ کشور آمده‌ سر ناور به‌ افسر شاهی‌ گدای‌ ما
* * *
چون‌ زد سر از سرداق‌ حباب‌ نیلگون‌صبح‌ قیامتی‌ نتوان‌ گفتنش‌ که‌ چون‌  ***  ترک‌ فلک‌ زجیش‌ شب‌ از بس‌ برید سرلبریز شد زخون‌ شفق‌ طشت‌ آبگون
لیلای‌ شب‌ دریده‌ گریبان‌ بریده‌ موبگرفت‌ راه‌ بادیه‌ زین‌ خرگه‌ نگون‌  ***  دست‌ فلک‌ نمود گریبان‌ صبح‌ چاک‌بارید از ستاره‌ به‌ بر اشک‌ لاله‌ گون‌
افتاد شور وغلغله‌ در طارق‌ نه‌ رواق‌چون‌ آفتاب‌ دین‌ قدم‌ از خیمه‌ زد برون‌

ادیب‌ الممالک‌ فراهانی‌
ادیب‌ الممالک‌ فراهانی‌ که‌ در علوم‌ ادب‌ ولغت‌ فارسی‌ وعربی‌ استاد بود و در سرودن‌قصیده‌ وقطعه‌ مهارت‌ کامل‌ داشت‌، ترکیب‌ بند رسایی‌ در مراثی‌ اهل‌ بیت‌ و واقعه‌ کربلاسروده‌ که‌ دارای‌ بیانی‌ سنگین‌، متین‌، ادیبانه‌ و سوزناک‌ است‌:

آه‌ از حسین‌ و داغ‌ فزون‌ از شماره‌اش‌ و آن‌ دردها که‌ کس‌ نتوانست‌ چاره‌اش‌  ***  فریادهای‌ العطش‌ آل‌ وعترتش‌ تبخالهای‌ لعل‌ لب‌ شیرخواره‌اش‌
داغی‌ که‌ کهنه‌ شد به‌ یقین‌ بی‌ اثر شودوین‌ داغ‌ هر زمان‌ اثرش‌ بیشتر شود

علامه‌ کمپانی‌
آیه‌ اللّ'ه‌ حاج‌ شیخ‌ محمد حسین‌ غروی‌ اصفهانی‌، دارای‌ نبوغ‌ واستعداد بی‌ نظیر واطلاعات‌ و تحصیلات‌ بسیار بالا در علوم‌ و معارف‌ اسلامی‌ بود. از او دیوان‌ اشعاری‌ به‌زبان‌ فارسی‌ باقی‌ مانده‌ که‌ مشحون‌ از مدایح‌ اهل‌ بیت‌: و غزل‌های‌ عرفانی‌ است‌. وی‌چون‌ دارای‌ اطلاعات‌ کامل‌ مذهبی‌ بود وتسلط‌ جامعی‌ به‌ زبان‌ و ادبیات‌ عرب‌ داشت‌، درمراثی‌ و اشعار مذهبی‌ خود از لغات‌ و اصطلاحات‌ و تخصصی‌ نیز استفاده‌ نموده‌ و دارای‌بیانی‌ عرفانی‌، استادانه‌، لطیف‌ و آهنگون‌ است‌. ترکیب‌ بند وی‌ با کار محتشم‌ کاشانی‌قابل‌ مقایسه‌ و هم‌ ردیف‌ است‌:

بـاز ایـن‌ چـه‌ آتش‌ است‌ که‌ بر جان‌ عالم‌ است‌بـاز این‌ چه‌ شعله‌ و غم‌ واندوه‌ و ماتم‌ است‌  ***  بــاز ایـن‌ حدیث‌ حادثـه‌ جانگـداز چیست‌باز ایـن‌ چه‌ قصـه‌ ایسـت‌ که‌ با قصه‌ توأم‌ است‌
گلـزار دهــر گشته‌ خـزان‌ از سمـوم‌ قهـر گویـا ربیع‌ ماتـم‌ و مــاه‌ محـرم‌ است‌  ***  سهم‌ قدر زقوس‌ قضا دلنشین‌ رسیددر مرکز محیط‌ رضا تیر کین‌ رسید
کرد آن‌ سه‌ شعبه‌ نقطه‌ توحید را دونیم‌وزشش‌ جهت‌ فغان‌ به‌ سپهر برین‌ رسید  ***  افعی‌ صفت‌ گرفت‌ سر از کنج‌ معرفت‌ بد گوهری‌ به‌ مخزن‌ در سمین‌ رسید

طوطی‌ همدانی‌
طوطی‌ دارای‌ بیانی‌ زیبا و ساده‌ و دل‌نشین‌ در مراثی‌ شهیدان‌ کربلاست‌، هر چندکه‌ در مقام‌ مقایسه‌ با سروده‌های‌ سایر شعرا، کار وی‌ در ردیف‌ دوم‌ قرار می‌گیرد، ولی‌ ذوق‌سرشار و اخلاص‌ باطن‌ و بیان‌ آهنگین‌ در اشعار وی‌ کاملاً مشهود است‌:

خون‌ می‌چکد مدام‌ زچشم‌ جهان‌ هنوزبهر عزای‌ خسرو لب‌ تشنگان‌ هنوز  *** هنگامه‌ عزای‌ وی‌ افکند تا قیام‌شور و نشور در سر پیر و جوان‌ هنوز
* * *
شاها عزای‌ تست‌ بپا تا جهان‌ بپاست‌در قلب‌ دوستان‌ تو آشوب‌ کربلاست‌  ***  از بند بندشان‌ همه‌ در ناله‌ و خروش‌بر پا چونی‌ زشور غم‌انگیز نینواست‌

اهلی‌ شیرازی‌
اهلی‌ شیرازی‌ دارای‌ قصاید و اشعار زیادی‌ در مناقب‌ رسول‌ اکرم‌(ص) ورثای‌اهل‌بیت‌: وشهیدان‌ کربلا است‌؛ هر چند که‌ ترکیب‌ وی‌ در نعت‌ حضرت‌ رسالت‌ وائمه‌اطهار است‌، ولی‌ چون‌ از سرور شهیدان‌ کربلا؛ یعنی‌ امام‌ حسین‌ نیز ذکری‌ به‌ میان‌ آمده‌است‌ و هم‌چنین‌ بعلت‌ زیبایی‌ خاصی‌ که‌ این‌ ترکیب‌ بند دارد و هر بند آن‌ در مناقب‌ یکی‌از امامان‌ و ائمه‌(ع) می‌باشد، جای‌ آن‌ در این‌ مجموعه‌ خالی‌ بود که‌ پایان‌ بخش‌ این‌گنجینه‌گردید:

چون‌ زعالم‌ تشنه‌ لب‌ شد سرور آزاد حسین‌کار ما از گریه‌ سقائی‌ است‌ بر یاد حسین‌  ***  آفتابی‌ چون‌ نبی‌، ماه‌ تمامی‌ چون‌ علی‌شد قران‌ هر دو یکجا بهر ایجاد حسین‌
گر حسین‌ تشنه‌ لب‌ را جان‌ زمحنت‌ سوختندماند از او شمعی‌ که‌ صد عالم‌ چراغ‌ افروختند

* * *
آنچه‌ بیان‌ شد، گوشه‌ای‌ بود از عشق‌ وارادت‌ شاعران‌ پاک‌ نهاد ایرانی‌ که‌ در بیان‌فضیلت‌ ائمه‌ اطهار: خصوصاً سید وسالار شهیدان‌ امام‌ حسین‌(ع) سروده‌اند. رمزماندگاری‌ این‌ اشعار به‌ واسطه‌ ماندگاری‌ حماسه‌ جاوید عاشورای‌ حسینی‌ است‌، گر چه‌ درحال‌ حاضر و قرن‌ معاصر چهره‌های‌ بزرگی‌ هستند که‌ اشعار زیبایی‌ در منقبت‌ ائمه‌اطهار: و خصوصاً امام‌ حسین‌(ع) سروده‌اند. اما مجال‌ سخن‌ گفتن‌ در این‌ باره‌ نیست‌.خلاصه‌ آن‌ که‌ اگر امروز قیام‌ امام‌ حسین‌ و نهضت‌ عاشورا هم‌چنان‌ پویا و زنده‌ است‌ به‌واسطه‌ انسان‌های‌ پاک‌ و آگاهی‌ است‌ که‌ هنر خویش‌ را در خدمت‌ به‌ آن‌ به‌ کار گرفته‌اند وبا اشعار خود این‌ واقعه‌ را به‌ صورت‌ یک‌ واقعه‌ حماسی‌ به‌ نسل‌ امروز منتقل‌ کرده‌اند. امیداست‌ شاعران‌ متعهد و شیفته‌ اهل‌ بیت‌: نیز پیام‌ نهضت‌ کربلای‌ حسینی‌ را با همین‌حرارت‌ وابهت‌ به‌ نسل‌ آینده‌ منتقل‌ کنند، چرا که‌ نام‌ و حماسه‌ وقیام‌ امام‌ حسین‌ آتشی‌است‌ در قلوب‌ مؤمنان‌ که‌ تا قیامت‌ خاموش‌ نخواهد شد.
سید محمد مدنی‌ بجستانی‌
آذر ماه‌ ۱۳۸۱
نتیجه‌
شعر و خطابه‌ و منبر در کشور ما مولود عاشورا است‌. امام‌ حسین‌ در زمانی‌ که‌ستمگران‌ و یزیدیان‌ بر مسلمانان‌ حکومت‌ می‌کردند قیام‌ کرد و به‌ دست‌ سپاهیان‌ کفر وستم‌ به‌ شهادت‌ رسید. او با شهادت‌ مظلومانه‌ خود، درس‌ آزادگی‌ و شجاعت‌ به‌ همه‌انسان‌ها داد. یکی‌ از مهم‌ترین‌ ثمرات‌ قیام‌ امام‌ حسین‌ آغاز ادبیات‌ و شعر حماسی‌ ومذهبی‌ در رابطه‌ با این‌ حماسه‌ بزرگ‌ بود.
تأکید و توجه‌ ائمه‌ اطهار: به‌ بزرگداشت‌ نام‌ و یاد «امام‌ حسین‌» وبیان‌ قیام‌ آن‌حضرت‌، باعث‌ گردید شاعران‌ و صاحبان‌ علم‌ و خرد، هنر خود را در این‌ راه‌ به‌ کار برند.واینک‌ که‌ چهارده‌ قرن‌ از حماسه‌ همیشه‌ جاوید عاشورای‌ حسینی‌ می‌گذرد، پیام‌ این‌حماسه‌ بزرگ‌ بدون‌ هیچ‌گونه‌ کم‌ وکاست‌ به‌ نسل‌ حاضر رسیده‌ است‌. ائمه‌ اطهار:توصیه‌ و تأکید فراوانی‌ به‌ احیای‌ سنت‌ عاشورا کرده‌اند. و به‌ شعرا بسیار توصیه‌ شده‌ که‌ دراین‌ موضوع‌ شعر بگویند و احساسات‌ مردم‌ را تحریک‌ کنند. اینحقیر نیز با اطلاعاتی‌ کم‌ وقلمی‌ لرزان‌، اما با قلبی‌ مالامال‌ از عشق‌ به‌ سید و سالار شهیدان‌ و با استمداد از روح‌مطهر آن‌ حضرت‌، قلم‌ به‌ دست‌ گرفته‌ و در طی‌ قریب‌ به‌ دو ماه‌ صفحاتی‌ نوشتم‌ و تنهاامیدم‌ این‌ است‌ که‌ مورد قبول‌ حضرت‌ اباعبداللّ'ه‌ و عاشقان‌ حضرتش‌ قرار گیرد.
در این‌ صفحات‌ به‌ نقش‌ ادبیاتو شعر در پویایی‌ نهضت‌ عاشورای‌ حسینی‌ اشاره‌شد، سپس‌ به‌ شرح‌ حال‌ کوتاهی‌ درباره‌ شاعران‌ عرب‌ و ایرانی که‌ در مورد امام‌ حسین‌ شعرگفته‌اند، پرداخته‌ شده‌ است‌. به‌ هر حال‌، باید فلسفه‌ قیام‌ حسینی‌ زنده‌ و جاوید بماند.شاعران‌ متعهد که‌ در خود هنر شعر گفتن‌ را می‌یابند و همه‌ صاحبان‌ علم‌ و خرد و عاشقان‌مکتب‌ همیشه‌ جاوید حسینی‌ باید در زنده‌ نگه‌ داشتن‌ این‌ حماسه‌ جاوید بکوشند؛همان‌گونه‌ که‌ امام‌ سجاد(ع) امام‌ باقر(ع)، امام‌ صادق‌(ع)، وامام‌ کاظم‌(ع) توصیه‌می‌کردند. وکمیت‌ها و دعبل‌ها به‌ وجود می‌آید و آثاری‌ بر مرثیه‌ گویی‌های‌ آنها مترتب‌بود.نباید کاری‌ کرد که‌ احساسات‌ مردم‌ در این‌ زمینه‌ خاموش‌ شود. باید همواره‌ احساسات‌ وعشق‌ و علاقفه‌ مردم‌ به‌ حق‌ تیزتر شود و به‌ باطل‌ مطلقاً احساسات‌ نفرت‌انگیز داشته‌باشند. مبارزه‌ حق‌ و باطل‌ همیشه‌ در دنیا بوده‌ و هست‌. موسی‌ و فرعون‌ ابراهیم‌ و نمرود،محمد و ابوجهل‌، علی‌ و معاویه‌، حسین‌ و یزید و... همیشه‌ در دنیا هستند، منظور این‌نیست‌ که‌ همیشه‌ در دنیا اشخاص‌ به‌ مقام‌ و درجه‌ ابراهیم‌ و موسی‌ و عیسی‌ و محمد وعلی‌و حسین‌ هستند. مقصود این‌ است‌ که‌ همیشه‌ حق‌ و باطل‌ در برابر یک‌ دیگر هستند؛جامعه‌ همیشه‌ بر سر دو راهی‌ حق‌ و باطل‌ است‌.
مکتب‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع) اگر این‌ طور باشد، می‌تواند حافظ‌ اسلام‌ باشد. فلسفه‌شعر گفتن‌، مرثیه‌، عزاداری‌، و گریه‌ کردن‌ بر حسین‌(ع) همه‌ راه‌های‌ زنده‌ نگه‌ داشتن‌مکتب‌ حسینی‌ است‌. اگر می‌خواهیم‌ مکتب‌ او زنده‌ بشد باید در مکتب‌ او با هر باطلی‌بجنگیم‌ و با ظلم‌، بی‌ عدالتی‌ فحشا و منکرات‌ مبارزه‌ کنیم‌.
آری‌، اگر شخص‌ حسین‌ بن‌ علی‌ مرد، مکتب‌ او زنده‌ است‌. در پایان‌، سخنم‌ را باجمله‌ای‌ زیبا از دانشمند و مورخ‌ نامی‌ جهان‌ جرج‌ جرداق‌ به‌ پایان‌ می‌برم‌.
اشعار شیعه‌، با الهام‌ از روح‌ انقلابی‌ علی‌(ع) شاعر را از خواری‌ و دنائت‌ طبع‌رهانیده‌، در آسمان‌ عزت‌ نفس‌ و بلند همتی‌ به‌ پرواز در آورد.
بار الها! ما را در مکتب‌ حسین‌ و در زیر لوای‌ حسین‌ زنده‌ و ثابت‌ قدم‌ بدار.
___________________________________________________________________
۱ ـ ادبیات‌ انقلاب‌ در شیعه‌، نوشته‌ صادق‌ آئینه‌ وند، انتشارات‌ دفتر
نشر فرهنگ‌ اسلامی‌، ۱۳۵۹.
ـ حماسه‌ عاشورا به‌ بیان‌ حضرت‌ مهدی‌ (عج‌)، نوشته‌ جلالی‌ بر نجیان‌
انتشارات‌ طور ۱۳۶۷.
ـ دعبل‌ علی‌ بن‌ الخزاعی‌، نوشته‌ محمد جواد گوهری‌، انتشارات‌ سپهر ۱۳۶۸.
ـ ۷۲ داستان‌ از شفاعت‌ امام‌ حسین‌(ع) نوشته‌ رضا حسینی‌ الارزی‌،
انتشارات‌ هاتف‌ ۱۳۱۴
ـ دیوان‌ محتشم‌ کاشانی‌ به‌ کوشش‌ مهر علی‌ گرگانی‌، انتشارات‌ محمودی‌، تهران‌.
ـ دیوان‌ وحشی‌ بافقی‌، با مقدمه‌ استاد سعید نفیسی‌، حواشی‌ و تعلیقات‌،
م‌ ـ درویش‌، انتشارات‌ جاویدان‌، چاپ‌ دوم‌، ۱۳۶۲.
ـ دیوان‌ صباحی‌ بیدگلی‌ به‌ تصحیح‌ و مقدمه‌. ح‌ ـ پرتو بیضائی‌، به‌ اهتمام‌
عباس‌ کی‌ منش‌ ط‌ مشق‌ کاشانی‌، ـ کتابفروشی‌ زوار ـ، چاپ‌ اول‌، ۱۳۳۸، تهران‌.
ـ دیوان‌ خطی‌ صباحی‌ بیدگلی‌، متعلق‌ به‌: کتابخانه‌ ملی‌ مالک‌، شماره‌ ۵۰۴۰.
ـ تحقیق‌ درباره‌ زندگانی‌ و احوال‌ و آثار و افکار و دیوان‌ اشعار فتحعلیشاه‌ قاجار،
به‌ تحقیق‌ و اهتمام‌ محمد عباسی‌ انتشارات‌ فخر رازی‌ تهران‌.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:43 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

خدایا! این کیست؟ این ایستاده بر کرانه ابدیت؛ این روح شکوهمند آرام؛ این شب‌ستیز سراپا نور؛ این آینه صاف خدایی؛ این نشسته بر شط خون؛ این غریب؛ این تنها امام؟
او کیست که با طلوع ماه محرمِ هر سال، دل‌ها به غروب غم او می‌نشیند، و این نه از دیروز و امروز و نه من و تو را به چنین پیچ و تاب می‌کشد که سال‌ها و قرن‌هاست که قصه غصه فرزندان آدم است. این ماجرای بهت آور، عزای نامیرای حسین(علیه السّلام) است.
کم یا بیش همه ما، به گونه‌ای، تلخی‌ها و ناگواری‌های روزگار را چشیده‌ایم؛ تجربه تلخ از دست دادن عزیزان، تجربه‌ای همگانی است. چه بسیار در اندوه دوستان گریستیم و یا در فراق عزیزان دست به گریبان بردیم. اما همه این سختی‌ها با گذر روزگار ـ اگرچه کوتاه ـ کم رنگ و کم اثر می‌شود و آدمی، خواه ناخواه، در چرخه روزگار به شکلی با دشواری‌ها سازگار می‌شود. سبب این سازگاری عواملی است:
گذر زمان، فراموش کاری انسان، دلمشغولی‌ها، باور پنهان درونی به ابدی بودن، امید به جبران کاستی‌ها، جایگزینی عوامل همسان، ایمان به خدای جاودان و دلبستگی‌های نو و شیرین. برآیند این عوامل از آدمی موجودی به ظاهر صبور و پایدار می‌سازد. در مرگ پدر ـ اگر چه بس بزرگ و جانکاه ـ می‌سوزد، ولی دیرزمانی نگذشته که آن التهاب فرومی کاهد. مصیبت اگرچه سهمگین باشد، اما روزی فراموش می‌شود و تنها تصویری مبهم در گنجینه خاطرات باقی می‌ماند. این، ویژگی هر مصیبت میرا است.
اما شگفتا عزایی که نامیراست! مصیبتی که آتش آن خاموش نمی‌شود و دردی که با گذشت زمان، جانکاه‌تر می‌شود. عاشورای حسین(علیه السّلام) هر سال دل‌سوزتر و اشک ریزان تر از سال پیش است. چرا چنین است؟ این دلدادگی که سری در ازل و پایی در ابد دارد، از کجا مایه گرفته است؟




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:43 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

«ادبیات‌ هر قوم‌، گنجینه‌ نثر و شعر آن‌ قوم‌ است‌، یعنی‌ نتایج‌ عقول‌ آنان‌ وپرورده‌های‌ قریحه‌ آفریده‌های‌ خیال‌ و نمونه‌های‌ بیان‌ ایشان‌. و همینهاست‌ که‌ نفس‌ راتهذیب‌ می‌کند و می‌پیراید و عقل‌ را پخته‌ می‌کند و زبان‌ را استوار می‌دارد.»
استاد حکیمی‌، در کتاب‌ پر ارج‌ ادبیات‌ و تعهد در اسلام‌ می‌نویسد:
«هر فکر و فرهنگی‌ که‌ زبان‌ شعر را به‌ کار نگیرد، در حق‌ خود کوتاهی‌ عظیم‌ کرده‌است‌. شعر از قدیمترین‌ آفریده‌های‌ روح‌ بشری‌ است‌ برای‌ نه‌ تنها بیان‌، بلکه‌ القای‌احساس‌ و درک‌ و تلقی‌. انسان‌ روزی‌ که‌ خواست‌ سخن‌ را به‌ رسالت‌ بفرستد شعر را اختراع‌کرد، طبع‌ شعر و لطافت‌ شعور، ودیعه‌ الهی‌ است‌».
شاعران‌ متعهد شیعی‌، تاریخ‌ سرخ‌ تشیع‌ را در قالب‌ زیباترین‌ عبارات‌ به‌ نظم‌کشیده‌اند و با ذوق‌ سلیم‌ و طبع‌ لطیف‌ خویش‌، همنوایی‌ و همراهی‌ خود را با عاشوراییان‌اعلان‌ داشته‌اند.
«ادبیات‌ عاشورا» از کنار گاهواره‌ حماسه‌ آفرین‌ عاشورا آغاز شد و با خون‌ دل‌داغدیدگان‌ این‌ ماتم‌ ـ که‌ هیچ‌ گاه‌ کهنه‌ نمی‌شودـ تداوم‌ یافت‌. خون‌ دلی‌ که‌ با اشک‌ چشم‌می‌آمیخت‌ و در حالی‌ که‌ بغض‌ سالیان‌ و قرن‌ها، راه‌ صدا را بر گلو بسته‌ و جوهر قلم‌خشکانیده‌ از سینه‌ای‌ به‌ سینه‌ دیگر منتقل‌ می‌شد.
و این‌ آتش‌ هیچ‌ گاه‌ خاموش‌ نشد. هنوز خاک‌ آن‌ تربت‌ آسمانی‌ تازه‌ بود که‌ «عقبه‌بن‌ عمرو سهمی‌» به‌ کربلا رفت‌ و سرود:
مررت‌ علی‌ قبر الحسین‌ بکربلافقاضت‌ علیه‌ من‌ دموعی‌ غزیرها
و بکیت‌ من‌ بعد الحسین‌ عصائباً أطاعت‌ به‌ من‌ جانبیه‌ قبورهاو پس‌ از او، «سلیمان‌ بن‌ قته‌» در رثاء حسین‌ (ع) غمنامه‌اش‌ را به‌ نظم‌ کشید:
مررت‌ علی‌ أبیات‌ آل‌ محمدفَلَم‌ أرَ أمثالاً لَها یَوم‌َ حَلّت‌ِ  ***  اَلَم‌ تَرَ أن‌َّ الأرض‌ أضحَت‌َ مریضه‌ًلِفَقدِ حسین‌ و البِلادُ اقشَعَرّت‌ِ
و کانوا رَجاءً ثم‌َّ صاروا رزیّه‌ً لقد عَظُمَت‌ تلک‌َ الرّزایا وَ جَلَّت‌.
به‌ خانه‌های‌ آل‌ محمد (ص) گذر کردم‌ و خانه‌ و کاشانه‌ای‌ همانند آنها ندیدم‌ که‌روزی‌ دارای‌ اهل‌ و ساکن‌ بود و امروز خالی‌ و وحشتزا است‌.(و در منابع‌ دیگر، به‌ جای‌ أن‌لأرض‌، أن‌ الشمس‌ نوشته‌اند).
نبینی‌ که‌ چگونه‌ زمین‌ خورشید به‌ خاطر فقدان‌ حسین‌ بیمار گشته‌ و شهرهادگرگون‌ گشته‌ است‌.
آنها مایه‌ امید (مردم‌) بودند سپس‌ مایه‌ مصیبت‌ (و اندوه‌) گشتند. به‌ راستی‌ که‌ این‌مصیبت‌ها بس‌ بزرگ‌ و سنگین‌ بود.
زمین‌ کربلا همچون‌ مِن'ی‌ شدبه‌ ذکر یا رب‌ خون‌ خدا شد
هوای‌ کربلا را غم‌ گرفته‌ زمین‌ کربلا، ماتم‌ گرفته‌
تاریخ‌ با همان‌ حافظه‌ای‌ که‌ در این‌ موارد، بسیار ضعیف‌ و فراموش‌ کار است‌ - به‌یاد دارد که‌ یکی‌ از تابعین‌ بنام‌، «ابوالرمیح‌ خزاعی‌» (متوفی‌ حدود ۱۰۰ هجری‌) بیشترتلاش‌ ادبی‌ خود را در مسیر احیای‌ نام‌ و یاد شهیدان‌ دشت‌ خونرنگ‌ طف‌ به‌ کار برد. آن‌همه‌ اشعار او، در هجوم‌ مخالفان‌ به‌ دست‌ فراموشی‌ سپرده‌ شدند، اما تاریخ‌ به‌ یاد دارد که‌روزی‌ ابوالرمیح‌ نزد فاطمه‌ یادگار سیدالشهداء رفت‌ و مرثیه‌ای‌ چنین‌ سرود:
تبکّی‌ علی‌ آل‌ النبّی‌ محمّدٍو ما اکثرت‌ فی‌ الدّمع‌ بَل‌ أقلّت‌  ***  وِان‌ قتیل‌ الطّف‌ّ من‌ آل‌ هاشم‌أذل‌ رقاباً من‌ قریش‌َ فَذَلَّت‌
«کربلا یک‌ جوهره‌ مقدس‌ تاریخی‌ دارد که‌ اصل‌ رخداد و کیفیت‌ اتفاق‌ آن‌ واهداف‌ تاریخی‌ آن‌ است‌. دوم‌ یک‌ صورت‌ دارد که‌ ارائه‌ آن‌ در قالب‌ آداب‌ و رسوم‌، مناسک‌ویژه‌ و آمیخته‌ کردن‌ با احساسات‌ و عواطف‌ و مسائل‌ هنری‌ و نمایشی‌ است‌. به‌ سخن‌دیگر اصل‌ حادثه‌ یک‌ تاریخی‌ مقدس‌ است‌ و شعائر امروزین‌، نمودِ تکرارپذیر آن‌.
عاشورای‌ عقلانی‌ و فکری‌ باید پشتوانه‌ عاشورای‌ احساسی‌ باشد، به‌ طوری‌ که‌هیچ‌ کدام‌ اینها بدون‌ دیگری‌ کارساز نیست‌. شعائر یاد شده‌، روح‌ و حیات‌ را در عاشورای‌فکری‌ می‌دمد، و سبب‌ رواج‌ آن‌ میان‌ عامه‌ مردم‌ و متن‌ زندگی‌ آنها می‌شود.»
شارح‌ بزرگ‌ نهج‌البلاغه‌ و مثنوی‌، مرحوم‌ محمد تقی‌ جعفری‌ در کتاب‌ با عظمت‌«امام‌ حسین‌ (ع) شهید فرهنگ‌ پیشرو انسانیت‌» در بحث‌ «احساسات‌ برین‌ حسینی‌»نگاشته‌ است‌:
«به‌ هر حال‌، این‌ داستان‌ چون‌ مربوط‌ به‌ احساست‌ برین‌ است‌، میدان‌ بزرگی‌ برای‌هنرهاست‌. هم‌ چنین‌، می‌توان‌ گفت‌ تا حدودی‌ عنصر ادبی‌، مخصوصاً جنبه‌ شعری‌، چه‌عربی‌، چه‌ فارسی‌، چه‌ ترکی‌ و چه‌ اردویی‌ و به‌ میدان‌ آمده‌اند. خلاصه‌ آن‌ زبان‌هایی‌ که‌اطلاعی‌ از این‌ جریان‌ داشته‌اند - مخصوصاً آنان‌ که‌ معتقد بوده‌اند و در جوامعی‌ زندگی‌کرده‌اند که‌ حسین‌ برای‌ آن‌ها مطرح‌ بوده‌ است‌ - جداً تا حدودی‌ خوب‌ به‌ میدان‌ آمدند،ولی‌ مسأله‌ هنوز تمام‌ نیست‌. ما اشعار محتشم‌ کاشانی‌ را می‌بینیم‌ خدایش‌ رحمت‌ کند.مراثی‌ و شعرهای‌ او خیلی‌ عالی‌، بسیار خوب‌، و از نظر ادبی‌ واقعاً تکان‌ دهنده‌ است‌. برای‌ارزش‌ اشعار محتشم‌ مطلبی‌ به‌ شما عرض‌ میکنم‌:
در ایام‌ عاشورا، یا در غیر ایام‌ عاشورا که‌ ما طلبه‌ها مسیر نجف‌ تا کربلا را پیاده‌ طی‌می‌کردیم‌، در طی‌ مسیر، این‌ عشایر مضیفهای‌ (مهمانسراهایی‌) داشتند و وقتی‌ مامی‌رسیدیم‌. عجیب‌ به‌ ما احترام‌ نموده‌ و آن‌ اصول‌ فطری‌ اولیه‌ انسانی‌ را شدیداً مراعات‌می‌کردند. اگر سفر ما در ایام‌ عاشورا بود، می‌دیدیم‌ آن‌ها اشعار محتشم‌ را در مضیف‌ وحسینیه‌ خود نصب‌ کرده‌اند. اشعار محتشم‌ فارسی‌ است‌ و آن‌ها عرب‌ اند. می‌پرسیدیم‌ که‌چرا این‌ اشعار را اینجا نصب‌ کرده‌اید؟ می‌گفتند ما نمی‌دانیم‌ این‌ چیست‌، اما نورانیت‌ ویک‌ حالی‌ در این‌ اشعار احساس‌ می‌کنیم‌. گاهی‌ هم‌ از امسال‌ شما طلبه‌ها که‌ از این‌ مسیرعبور می‌کنید معنای‌ اشعار را می‌پرسیم‌، ولی‌ دقیقاً نمی‌دانیم‌ که‌ معنای‌ کلمات‌ چیست‌؟آن‌ لطافت‌ و لذتی‌ که‌ شما به‌ فارسی‌ از این‌ اشعار می‌برید، ما نمی‌بریم‌ اما این‌ مقدارمی‌دانیم‌ که‌ این‌ یک‌ شعر عادی‌ نیست‌.
به‌ هر حال‌، شعر تا حدودی‌ به‌ میدان‌ آمده‌ است‌. در عربی‌ هم‌ مضامین‌ بسیار عالی‌و سازنده‌ای‌ آمده‌ است‌: یابن‌ النبی‌ المصطفی‌ «ای‌ پسر پیغمبر مصطفی‌ (ع) یابن‌ الولی‌المرتضی‌ یابن‌ البتول‌ الزاکیه‌ «ای‌ پسر علی‌ مرتضی‌، ای‌ پسر بتول‌ پاک‌» تبکیک‌ اعینی‌لا لِأجل‌ِ مثوبه‌ «چشمم‌ برای‌ تو گریه‌ می‌کند. ولی‌ نه‌ برای‌ ثواب‌ و پاداش‌» لکنما عینی‌لاجلک‌ باکیه‌ «لکن‌ چشمم‌ فقط‌ برای‌ تو گریه‌ میکند».
مضمون‌ شعری‌ ابیات‌ مذکور خیلی‌ بالاست‌، یعنی‌ بحث‌ ثواب‌ و بحث‌ پاداش‌گرفتن‌ نیست‌. پاداش‌ همین‌ مقدار بس‌ که‌ لطف‌ خدا شامل‌ حال‌ من‌ بوده‌ است‌ تا تو رابشناسم‌ و برای‌ تو گریه‌ کنم‌ و احساساتم‌ برای‌ تو به‌ حرکت‌ در آید. آیا بالاتر از این‌ پاداش‌؟
شعر دیگری‌ است‌ از شیخ‌ کاظم‌ الازری‌ که‌ می‌گوید:
قَد غَیَّرَ الطَّعن‌ُ مِنهُم‌ کُل‌َّ جارِحَه‌ٍاءلاَّ المَکارِم‌َ فی‌ أَمن‌ٍ مِن‌َ الغِیَرِ
«ضربه‌ شمشیر، همه‌ اعضای‌ شهدای‌ دشت‌ خونین‌ نینوا را تغییر داد و متلاشی‌کرد، مگر آن‌ شرف‌ و حیثیت‌ و کرامت‌ و ارزش‌ انسانی‌ آن‌ها را که‌ برای‌ ابد تازه‌ کرد (برای‌همیشه‌ ماندگار کرد) کرم‌، شرافت‌ و عزت‌ آنان‌ را ابدیت‌ داد.
در بعضی‌ از اشعار، مطالب‌ فوق‌ العاده‌ عالی‌ وجود دارد که‌: من‌ نمی‌دانم‌ که‌ این‌شمشیر چه‌ طور از روی‌ تو ای‌ حسین‌ خجالت‌ نکشید؛(ما اَنصَفَت‌ کَزُّبا یا لَیث‌َ غابَتِها).
«ای‌ شیر بیشه‌ شجاعت‌ و خویشتن‌ داری‌، چه‌ طور این‌ نیزه‌ها و شمشیرها انصاف‌نکردند که‌ به‌ شما اصابت‌ کردند؟» این‌ ابیات‌ بسیار زیاد است‌. از این‌ جهت‌، ادبیات‌ ما از موقعی‌ که‌ در شعاع‌ حسین‌قرار گرفته‌، ترقی‌ خاصی‌ داشته‌ است‌ اگر کسی‌ واقعاً بخواهد که‌ شعر او، شعر باشد و ماندگاربماند، به‌ جاذبیت‌ امام‌ حسین‌(ع) سوق‌ پیدا کند. خدا «محمد حسین‌ شهریار» را رحمت‌کند! نمی‌دانم‌ آیا شما با تمام‌ دیوان‌ او سر و کار دارید یا نه‌؟ اما بیشتر همان‌ شعر «علی‌ ای‌همای‌ رحمت‌» در دلهای‌ شما مانده‌ است‌، یا آن‌ چند بیتی‌ که‌ برای‌ کربلا می‌گوید:
دوستــانش‌ بــی‌ وفا و دشمنانش‌ پـر جفا با کدامین‌ سر کند؟ مشکل‌ دو تا دارد حسین‌
شهریار از آن‌ جا مانده‌ است‌، و الاّ بعضی‌ از اشعار او از نظر ادبی‌، بسیار خوب‌ وبعضی‌ دیگر در حد متوسط‌ است‌... بقا و ابدیت‌ یک‌ اثر هنری‌، وابسته‌ به‌ این‌ است‌ که‌ آن‌چه‌ موضوع‌ آن‌ هنر است‌، چیست‌؟ بقا و جاودانگی‌ یک‌ اثر هنری‌، بسته‌ به‌ این‌ است‌ که‌ به‌کدام‌ اصل‌ ثابت‌ بشر تکیه‌ کرده‌ است‌؟
و در «فرهنگ‌ عاشورا» چنین‌ می‌خوانیم‌:
«سبک‌ شاعران‌ در سرودن‌ شعر عاشورا نیز متفاوت‌ بوده‌ است‌. برخی‌ در قالب‌سوزناکترین‌ مرثیه‌ها، عواطف‌ را بر انگیخته‌اند و به‌ جنبه‌های‌ عاطفی‌ و روحی‌ بیشتر تکیه‌داشته‌اند، برخی‌ حالت‌ مقتل‌ و واقعه‌ نگاری‌ و ثبت‌ قضایا را دارد، برخی‌ هم‌ بخصوص‌ ازشاعران‌ متأخر و معاصر، چه‌ عرب‌ چه‌ فارس‌، در سروده‌های‌ خویش‌ حالت‌ نقد نسبت‌ به‌عزاداری‌ و گریه‌ صرف‌ دارند و عاشورا را از زاویه‌ حماسی‌ و انقلابی‌اش‌ نگریسته‌ و مطرح‌ساخته‌اند، تا الگویی‌ باشد برای‌ مبارزه‌ با ستم‌ و ستمگران‌ و فقر آفرینان‌ و دفاع‌ از حق‌ وعدل‌ و انسانیت‌ و آزادگی‌».
به‌ هر حال‌، در گذر زمان‌، هنرنمایی‌های‌ شاعران‌ متعهد برای‌ پاستاری‌ ازارزش‌های‌ حماسه‌ جاوید کربلا ستودنی‌ است‌.
ویژگی‌های‌ شعر کربلا
شعر کربلا، فریاد بلند و جانگذار مظلومیت‌ خاندان‌ نور و اهل‌ بیت‌رسول‌الله‌(ص)است‌.
شعر کربلا، وصف‌ وسیعترین‌ مصیبت‌ همه‌ اعصار است‌ که‌ «لا یوم‌ کیومک‌ یااباعبدالله‌».
شعر کربلا، جلوه‌ «مودّت‌ ذی‌ القربی‌» از زبان‌ صاحبان‌ دل‌های‌ به‌ درد آمده‌ است‌.
شعر کربلا، جوابی‌ بر استغاثه‌ «هل‌ من‌ ناصر ینصرنی‌» آن‌ امام‌ مظلوم‌ است‌.
شعر کربلا، پرتو پر جلای‌ حیات‌ خون‌ کربلا و بیان‌ کربلاست‌.
شعر کربلا، صدای‌ قدم‌های‌ رهروان‌ راه‌ منتهی‌ به‌ کربلاست‌.
شعر کربلا، وصف‌ چهره‌ کریه‌ نفاق‌ است‌، تا غافلان‌ بدانند که‌ چگونه‌ حقیقت‌ انکارولایت‌ الهی‌، کفر است‌.
شعر کربلا، حامل‌ لوای‌ تولی‌ و تبری‌ است‌، که‌ قوام‌ فروع‌ دین‌ و دوام‌ شرع‌ مدیون‌این‌ دو اصل‌ اصیل‌ است‌.
شعر کربلا، فریاد عدالتخواهی‌ انسان‌ در طول‌ قرون‌ و اعصار است‌
شعر کربلا، آمیزه‌ای‌ است‌ از کلمات‌ آتشین‌، پاره‌های‌ جگر گوینده‌ و خواننده‌ وشنونده‌ که‌ سرخی‌ خود را از بیرق‌ خونی‌ سرور مظلومان‌ به‌ وام‌ دارد. و تا آن‌ بیرق‌ خونی‌برفراز قبه‌ آن‌ امام‌ مظلوم‌ در اهتراز است‌، دل‌های‌ محبان‌ در سوز و گداز است‌.
سازمان‌ تبلیغاتی‌ خودکار (ادبیات‌ عرب‌)
«شعرا و نویسندگان‌ اسلامی‌ با ملاحت‌ و عواطف‌ مخصوص‌، خون‌ حسین‌ (ع) واثر عمیق‌ آن‌ را در اجتماع‌ بشریت‌ ستودند.
همه‌ می‌دانیم‌: زمانی‌ که‌ حسین‌ (ع) کشته‌ شد، روزنامه‌ و دستگاههای‌ تبلیغاتی‌امروز، مانند رادیو تلویزیون‌ وجود نداشت‌.
دستگاههای‌ فرستنده‌ و گیرنده‌ آن‌ زمان‌ شعرا و احساسات‌ مردم‌ بود این‌ ابتکارنخست‌ از بانوان‌ اهلبیت‌ (ع) مایه‌ گرفت‌.
همان‌ بانوان‌ که‌ انصاف‌ تاریخ‌ انسان‌، زنانی‌ عاقلتر و مهربانتر و با عاطفه‌تر از آنان‌به‌ یاد ندارد و شاید سرّ همسفر شدن‌ بانوان‌ نیز با امام‌ (ع) همین‌ نکته‌ بود که‌ از دیده‌ بازگوکنند، نه‌ از شنیده‌!
پس‌ از آن‌، روح‌ مظلوم‌ دوستی‌ و حقیقت‌ جوئی‌ شاعران‌ عرب‌، باهتزاز در آمد، بی‌آنکه‌ حقوق‌ وصله‌ای‌ دریافت‌ کنند، با احساسات‌ و عواطف‌ شاعرانه‌، معنویت‌ و اهمیت‌خون‌ حسین‌ (ع) را در دفاتر و اوراق‌ تاریخ‌ اسلام‌ ثبت‌ کردند اینک‌ برای‌ اثبات‌ این‌مطلب‌، نمونه‌ای‌ از این‌ اشعار را که‌ کمتر از نیم‌ در هزار است‌، از نظر خوانندگان‌ میگذرانیم‌.
۱ـ(رباب‌) زوجه‌ طاهره‌ آن‌ حضرت‌ در اشعار سوزناک‌ خود چنین‌ گفت‌:
ان‌ الذی‌ کان‌ نوراً یستضاء به‌ بکربلا قتیل‌ غیر مدفون‌   ***  من‌ للیتا می‌ و من‌ للسائلین‌ و من‌یعْنی‌ و یأوی‌ الیه‌ کل‌ مسکین‌
یعنی‌: «آن‌ کسی‌ که‌ پناه‌گاه‌ بیچارگان‌ و یتیمان‌ و مساکین‌ بود جهان‌ اسلام‌ از نوروجودش‌ روشن‌ میشد، در کربلا شهید شده‌ و بی‌ دفن‌ مانده‌ است‌». این‌ بانوی‌ محترم‌،می‌خواهد بگوید: کسی‌ که‌ برای‌ اسلام‌ نور و برای‌ ضعفا و بیچارگان‌ پناهگاه‌ بود، چرا بایدکشته‌ شود و چرا باید بدنش‌ بی‌ دفن‌ بماند؟
شکی‌ نیست‌ که‌ در شرایط‌ حکومت‌ ستم‌ پرور یزید، اظهارات‌ این‌ بانوی‌ بزرگواربرای‌ بزرگداشت‌ فداکاری‌ حسین‌ (ع) یک‌ تابلو بسیار ارزنده‌ و فرستنده‌ مؤثری‌ بوده‌ است‌.
۲ـ(سکینه‌) دختر دانشمند امام‌ (ع) پیوسته‌ با شعر و سخن‌ سازی‌، خون‌ مقدس‌حسین‌ (ع) و شهیدان‌ اهل‌ بیت‌ خود را رنگین‌ نگه‌ می‌داشت‌ در آن‌ زمان‌ که‌ حکومت‌اسلامی‌ در چنگ‌ مخالف‌ بود، راهی‌ بهتر از ابتکار حضرت‌ سکینه‌ موجود نبود. این‌ بانو،مقدم‌ تمام‌ شاعرانی‌ که‌ در مصائب‌ پدر بزرگوارش‌ شعر می‌سرودند، گرامی‌ می‌داشت‌بعلاوه‌ خود نیز یکی‌ از بانوان‌ فاضل‌ و ادیب‌ عرب‌ بود. سکینه‌ ضمن‌ اشعار خود گفته‌ است‌:
یا امه‌ السوء هاتوا ما احتجاجکم‌ غدا و جلکم‌ بالسیف‌ قد صفقه‌
بکف‌ شر عباد الله‌ کلهم‌ نسل‌ البغایا و جیش‌ المرق‌ الفسقه‌ یعنی‌ ای‌ بدکاران‌ امت‌! که‌ با همراهی‌ و همکاری‌ بدترین‌ مخلوقات‌ و نسل‌ زنا و قشون‌ستمگران‌ فاسق‌، به‌ روی‌ پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌ شمشیر زده‌ (حسین‌ راکشته‌اید) فردا که‌ روز رستاخیز و انتقام‌ است‌، حجت‌ شما نزد خدا چه‌ خواهد بود؟
بیست‌ سال‌ بعد از شهادت‌ حسین‌ (ع) بود که‌ شاعر بزرگ‌ عرب‌ (فرزدق‌) با سرودن‌چکامه‌ میمیه‌ خود در مدح‌ زین‌ العابدین‌، وصی‌ حسین‌ (ع) چنان‌ تو دهنی‌ محکمی‌ به‌دستگاه‌ زورگویی‌ امویان‌ نواخت‌ که‌ برای‌ سال‌های‌ متمادی‌ ورد زبان‌ها شده‌ بود که‌ از آن‌جمله‌ است‌:
من‌ معشر حبهم‌ دین‌ و بغهضم‌ کفر و قربهم‌ منح‌ و معتصم‌  ***  مقدم‌ بعد ذکر الله‌ ذکر هم‌ فی‌ کل‌ بدء و مختوم‌ به‌ الکلم‌
یعنی‌ ایشان‌ از بقایای‌ همای‌ جماعت‌ (پیغمبران‌) هستند که‌ دوستیشان‌ با اساس‌ایمان‌ و دشمنیشان‌ با کفر آمیخته‌ است‌. بعد از نام‌ خدا نام‌ ایشان‌ بر همه‌ کس‌ مقدم‌ و درابتدا و انتهای‌ هر سخن‌ ذکر می‌شود.
«دعبل‌ بن‌ علی‌ خزاعی‌» شاعر نامی‌ عرب‌، اشعار بلندی‌ در عظمت‌ خون‌ فرزندان‌فاطمه‌۳ سرود و از جمله‌ گفته‌:
بنات‌ زیاد فی‌ القصور مصونه‌ بنات‌ رسول‌ الله‌ فی‌ الفلوات‌
و آل‌ رسول‌ الله‌ تدمی‌ نحورهم‌ و آل‌ زیاد ربه‌ الحجلات‌! الخ‌ دعبل‌ گفته‌ مادامی‌ که‌ عمر دنیا باقی‌ است‌، اگر من‌ زنده‌ باشم‌ می‌گریم‌ چرا نگریم‌؟ با این‌که‌ می‌بینم‌ خانه‌های‌ فرزندان‌ پیامبر (ص) ویران‌ شد و از گلوگاه‌ آنان‌ پیوسته‌ خون‌ ریخت‌ ودختران‌ رسول‌ الله‌ در بیابان‌ها اسیر و در بدر شدند، آل‌ زیاد و دختران‌ او در قصرهای‌ عالی‌در کمال‌ راحتی‌ حجله‌ عیش‌ و عشرت‌ داشته‌اند.
ابراهیم‌ بن‌ عباس‌ (دوست‌ صمیمی‌ دعبل‌) اشعار غرائی‌ سرود که‌ مطلعش‌این‌است‌:
ازلت‌ عزاء القلب‌ بعد التجلد مصارع‌ اولاد النبی‌ محمد (ص) یعنی‌ غم‌ هایی‌ که‌ از کشتارگاه‌ اولاد پیامبر بر دل‌ نشسته‌، همه‌ مصائب‌ و غم‌ها را مندک‌نموده‌ است‌.
حمیری‌ به‌ گفته‌ ابوالفرج‌ در اغانی‌، بیت ذیل‌ و ضمیمه‌ آن‌ را سروده‌ است‌:
و اذا مررت‌ بقبره‌ فاطل‌ به‌ وقف‌ المطیه‌  ***  و ابک‌ المطهر للمطهر و المطهره‌ النقیه‌
یعنی‌ هنگامی‌ که‌ بر آرامگاه‌ شهید کوی‌ حق‌ حضرت‌ حسین‌ (ع) گذشتی‌، وقوف‌ واقامت‌ خویش‌ طولانی‌ کن‌. بعد از آن‌ مردان‌ پاکدل‌ و بانوان‌ پاکیزه‌ نهاد را به‌ خاطر عزای‌پاکبازان‌ کربلا (حسین‌ انصارش‌) بگریان‌! بنا بگفته‌ این‌ شاعر عدم‌ دوستی‌ حسین‌ (ع) ازبد دلی‌ و پستی‌ ذاتت‌ مایه‌ گرفته‌ است‌ و کسی‌ که‌ پاکدل‌ و پاکیزه‌ دین‌ است‌، باید برای‌حسینی‌ که‌ پاک‌ و پاکیزه‌ بود، سوگواری‌ کند.
با این‌ بیان‌ کسانی‌ که‌ دوستدار پاکیزگی‌ روح‌ و ایمانند، باید حسینی‌ شوند و باپیروی‌ از روش‌ حسین‌ (ع) ریشه‌ ظلم‌ تبهکاری‌ را متزلزل‌ سازند. «عبدالله‌ بن‌ کثیر»یکی‌ از شعرای‌ زبر دست‌ بود. وی‌ در چکامه‌ غرای‌ خود به‌ عظمت‌ خون‌ حسین‌ (ع) اشاره‌کرده‌، کارگردانان‌ حزب‌ اموی‌ را به‌ باد انتقاد گرفته‌ و گفته‌ است‌:
لعن‌ الله‌ من‌ یسب‌ علیاً و حسیناً من‌ سوقه‌ و امام‌ یعنی‌ در نزد خداوند، مردود و ملعون‌ باد، کسی‌ که‌ به‌ شخصیتی‌ مانند علی‌ و حسین‌«علیهماالسلام‌» نسبت‌ ناروا می‌دهد، خواه‌ امیر باشد، خواه‌ رعیت‌. «ابو نواس‌» در تأییدهمین‌ موضوع‌ و مقایسه‌ حق‌ و باطل‌ چنین‌ سرود:
ینشی‌ التلاوه‌ فی‌ ابیاتهم‌ ابداً و فی‌ بیوتهم‌ الوطار و النعم‌!یعنی‌ پیوسته‌ از خانه‌های‌ اهلبیت‌ (علی‌ و فرزندانش‌) تلاوت‌ قرآن‌ شنیده‌ می‌شد اما درخانه‌های‌ طرف‌ مقابلش‌، یعنی‌؛ بنی‌ امیه‌ و بنی‌ عباس‌، صدای‌ تار و طنبور و ساز و آواز به‌گوش‌ می‌رسید.
«شیخ‌ مفلح‌ صمیری‌» ضمن‌ اشعار خود گفته‌:
و اعظم‌ من‌ کل‌ الرّزایا رزیه‌ مصارع‌ یوم‌ الطف‌ ادهی‌ واشنع‌ یعنی‌ بزرگترین‌ صحنه‌های‌ مصیبت‌ دنیا، مصیبت‌ حسین‌ (ع) (کشتارگاه‌ کربلا) است‌ که‌از هر فاجعه‌ای‌ شنیع‌تر و دردناکتر می‌باشد.
سید نصرالله‌ حائری‌ گفته‌:
من‌ ای‌ّ جرم‌ الحسین‌ یقتل‌؟ و العلم‌ فیه‌ و الکتاب‌ المنزل‌! یعنی‌ حسین‌ (ع) که‌ معدن‌ علم‌ و کتاب‌ بود، چه‌ گناه‌ داشت‌ که‌ او را کشته‌اند؟ این‌ شاعر بااین‌ سؤال‌ می‌خواهد بگوید اگر کشندگان‌ حسین‌ (ع) پیرو قرآن‌ و دوستدار علم‌ و دانش‌بودند، حسین‌ (ع) را نمی‌کشتند. بنابر این‌ هر کسی‌ که‌ پیرو دین‌ و دانش‌ است‌، باید بغض‌خود را نسبت‌ به‌ کشندگان‌ حسین‌ (ع) اظهار نماید. ابن‌ ابی‌ الحدید گفته‌:
ولقد بکیت‌ُ لقتل‌ آل‌ محمدٍ بالطف‌ّ حتی‌ کل‌ عضو مَدمَع‌ُ
تا الله‌ لاانسی‌َ الحسین‌ و شِلوه‌ تحت‌ السنابک‌ بالعراء مُوزَّع‌ُ یعنی‌ من‌ برای‌ کشته‌ شدن‌ فرزندان‌ پیامبر در صحنه‌ عاشورا نیز اشک‌ها ریخته‌ام‌، آن‌سان‌ که‌ گویی‌ هر عضو از اعضای‌ من‌ چشمی‌ اشک‌ فشان‌ شده‌. به‌ خدا، نمی‌توانم‌ حسین‌و اعضاء بدنش‌ را که‌ زیر سم‌ اسبان‌ خرد شده‌ و برهنه‌ و جدا مانده‌ بود فراموش‌ کنم‌.
میرسید شریف‌ کاظمی‌ گفته‌:
اسفی‌ بصدر حاز علم‌ المصطفی‌ اضحف‌ تجول‌ علیه‌ خیل‌ بن‌ الدعی‌ یعنی‌ افسوس‌ و اسف‌ من‌ برای‌ آن‌ سینه‌ای‌ است‌ که‌ حامل‌ علوم‌ محمد «صلی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌» بود، در حالی‌ که‌ مرکب‌های‌ لشکر حرام‌ زاده‌ (ابن‌ زیاد) بر آن‌ سینه‌ تاخت‌ و تازمی‌کردند. ناسخ‌ نوشته‌: هنگامی‌ که‌ زید مصری‌، درباریان‌ متوکل‌ را به‌ خاطر مرگ‌ کنیزک‌او عزادار دید، این‌ شعر را انشاد نمود:
ایحرث‌ بالطف‌ قبر الحسین‌ و یعمر قبر بنی‌ الزانیه‌؟
لعل‌ الزمان‌ یعود لهم‌ ویاتی‌ بهم‌ دوله‌ ثانیه‌ سازنده‌ شعر از روی‌ تعجب‌ می‌پرسد: آیا باید قبر حسین‌ (ع) فرزند پیامبر را ویران‌ کرد؟ ودر عوض‌ قبر فرزندان‌ زنا را تعمیر نمود؟ آیا فکر نمی‌کنند که‌ شاید دولت‌ ستمگران‌ سپری‌شده‌، دوباره‌ حکومت‌ عدل‌ پرور فرزندان‌ حسین‌ «علیه‌ السلام‌» باز گردد؟
ادیب‌ ماهر عرب‌ (دیک‌ الجن‌) گفته‌ است‌:
یا عین‌ کربلا مقابرقد تر کن‌ قلبی‌ مقاب‌ الکرب‌ یعنی‌ ای‌ دیدگان‌ اشکبار! در زمین‌ کربلا عزیزانی‌ به‌ خاک‌ خفته‌اند که‌ دلم‌ را گورستان‌اندوه‌ و درد کرده‌اند.
کمیت‌ اسدی‌، شاعر انقلابی‌ عرب‌ در نتیجه‌ فداکاری‌ حسین‌ (ع) دل‌ به‌ بنی‌ هاشم‌باخت‌ و از امویان‌ رو بر تافته‌ چنین‌ گفت‌:
بنی‌ هاشم‌ رهط‌ النبی‌ فاننی‌ بهم‌ ولهم‌ ارضی‌ مراراً و اغضب‌  ***  فمالی‌ الا آل‌ احمد شیعه‌و مالی‌ الا مذهب‌ الحق‌ مذهب‌
یعنی‌ بنی‌ هاشم‌ قبیله‌ پیامبرند، و من‌ حقاً به‌ خاطر رضای‌ آنان‌ راضی‌ و برای‌غضبشان‌، غضبناک‌ هستم‌. من‌ جز از آل‌ پیامبر از احدی‌ پیروی‌ نمی‌کنم‌. من‌ جز مذهب‌حق‌؛ یعنی‌ مذهب‌ بنی‌ هاشم‌ مذهبی‌ ندارم‌...
حلّی‌ یکی‌ از شعرای‌ عراق‌ گفته‌:
و یضیق‌ الدنیا علَی‌ بن‌ محمدفکانما المأوی‌ علیه‌ محرم‌
و یقدم‌ الاُموی‌ و هو مؤخر و یؤخر العلوی‌ و هو مقدم‌ یعنی‌ کار بجایی‌ رسیده‌ بود که‌ دنیا بر حسین‌ (ع) فرزند پیامبر (ص) تنگ‌ گردید. گویاسکونت‌ بر پشت‌ زمین‌ بر آن‌ حضرت‌ حرام‌ شده‌ است‌. امویان‌ که‌ می‌باید مؤخر باشندپیشتاز، و علویان‌ که‌ می‌باید مقدم‌ باشند، از پس‌ قرار گرفته‌اند!
«شیخ‌ صالح‌ کواز» فرزندان‌ فاطمه‌ (س‌) را مخاطب‌ قرار داده‌ چنین‌ گفت‌:
قوموا فقد عصفت‌ بالطف‌ عاصفه‌ مالت‌ بارجاء طور العز فانصدعا
ولتذهل‌ الیوم‌ فیکم‌ کل‌ مرضعه‌ فطفله‌ من‌ دماء او داجه‌ رضعا یعنی‌ برخیزید که‌ تند باد مخالف‌ می‌خواست‌ در صحرای‌ کربلا پایه‌ها عزت‌ شما رامتزلزل‌ سازد. باید زنان‌ شیرده‌ شما از یم‌ ستمگران‌، کودکان‌ خود را پنهان‌ دارند، مبادامانند داستان‌ کربلا، کاری‌ کنند که‌ کودکان‌ بیگناه‌ شما عوض‌ پستان‌ مادران‌، با رگ‌های‌خون‌ آلود پدران‌، لب‌ خود راتر کنند!!
«این‌ چکامه‌های‌ غراکه‌ از صد دانشور و شعرای‌ اسلامی‌ برای‌ نمونه‌ به‌ نظرخوانندگان‌ رسید، به‌ خوبی‌ می‌رساند که‌ خون‌ مقدس‌ سالار شهیدان‌ چه‌ اثر گرانمایه‌ای‌ درمیان‌ ادباء و شعراء و اهل‌ ذوق‌ و هنر باقی‌ گذاشته‌ است‌. علاوه‌ بر نکته‌های‌ دقیق‌ ادبی‌ واستعارات‌ و کنایات‌ و یادداشت‌های‌ عظیم‌ تاریخی‌، این‌ شاعران‌ زبردست‌ عرب‌، بااحساسات‌ شاعرانه‌، حس‌ عدالت‌ خواهی‌ مسلمانان‌ را بیدار کرده‌، آنان‌ را پیوسته‌ علیه‌ ظلم‌بسیج‌ کردند.
یک‌ تن‌ از این‌ شاعران‌، «کمیت‌ اسدی‌» است‌ که‌ با اشعار سوزناکش‌ با بنی‌ امیه‌جنگید و سرانجام‌ آنان‌ را رسوا و مفتضح‌ نمود. کمیت‌ با اشعار خود دل‌های‌ ستمکاران‌ رابلرزه‌ در آورد. محدث‌ قمی‌ نوشته‌: عبدالله‌ بن‌ حسن‌ آن‌ چنان‌ تحت‌ تأثیر چکامه‌ کمیت‌قرار گرفت‌ که‌ قباله‌ ملکه‌ خود را به‌ او بخشید و زنان‌ بنی‌ هاشم‌ آن‌ چه‌ توانستند اززیورهای‌ خود به‌ او بذل‌ نمودند، ولی‌ کمیت‌ که‌ واقعاً روح‌ انقلابی‌ داشت‌ ، دیناری‌ از آن‌بخشش‌ها را قبول‌ نکرد و گفت‌: این‌ سخنان‌ را فقط‌ به‌ خاطر حق‌ و رضای‌ خداوند گفته‌ام‌.
سرانجام‌ همین‌ چکامه‌های‌ انقلابی‌ کمیت‌، باعث‌ مرگ‌ او شد. یعنی‌ به‌ امر حاکم‌کوفه‌ ۸ نفر بر سر او ریختند و آن‌ شاعر پاک‌ نهاد را شهید کردند.»
ارزش‌ معنوی‌ شعر عاشورایی‌
«آیت‌ الله‌ شیخ‌ محمد حسن‌ نجفی‌»، مؤلف‌ دائره‌ المعارف‌ فقه‌ شیعه‌ «کتاب‌ جواهرکلام‌»، با وجود آن‌ که‌ برای‌ تألیف‌ این‌ اثر گران‌ سنگ‌ یک‌ ربع‌ قرن‌ زحمت‌ کشیده‌ ومرارت‌ها و سختی‌های‌ فراوانی‌ را تحمل‌ نموده‌ است‌، تمنا داشته‌ که‌ «ای‌ کاش‌ قصیده‌هائیه‌ اُزری‌ شیخ‌ محمد کاظم‌ ادیب‌ شیعه‌» در نامه‌ عمل‌ من‌ بود و کتاب‌ جواهر من‌ در نامه‌عمل‌ اُرزی‌.
مرحوم‌ خیابانی‌ در وقایع‌ الایام‌، ص‌ ۴۹۴ می‌گوید:
«عالم‌ جلیل‌ سید نبیلی‌ از فضلای‌ عرب‌ برای‌ این‌ احقر نقل‌ کرد که‌ شاعری‌ ازمعاصرین‌ ازری‌ از راه‌ جسد چنانچه‌ دأب‌ بعضی‌ از قاصرین‌ معاصرین‌ است‌، بروی‌ تعییب‌می‌کرد و پیوسته‌ در مجامع‌ مردم‌ از غایت‌ جهل‌ بروی‌ نقص‌ وارد می‌نمود که‌ قصاید وابیات‌ ازری‌ چندان‌ اهمیتی‌ و تعریفی‌ ندارد که‌ این‌ قدر بین‌ الناس‌ معروف‌ شده‌. شبی‌حضرت‌ صدیقه‌ طاهره‌ «علیها السلام‌» را در واقعه‌ای‌ دید که‌ او را خطاب‌ عتاب‌ نمودفرمود: مالک‌ ولولدی‌ الکاظم‌ لو لم‌ یقل‌ الّا شعراً و احداً لکفاه‌ و هو هذا ؛ چه‌ کاری‌ داری‌ باپسرم‌ کاظم‌؟ اگر نمی‌گفت‌ مگر یک‌ شعر را، در حق‌ او کافی‌ بود و آن‌ این‌ است‌:
قَد غیّر الطّعن‌ منهم‌ کُل‌َّ جارِحَه‌ٍاِلّا المکارم‌ فی‌ امن‌ٍ من‌ الغیر یعنی‌ اگر چه‌ طعن‌ نیزه‌ و زخم‌ دشمن‌ محلی‌ از اعضاء و جوارح‌ جوانان‌ بنی‌ هاشم‌ راسلامت‌ نگذاشت‌ و جای‌ درستی‌ نماند، اما مکارم‌ اخلاق‌ و محاسن‌ اوصاف‌ ایشان‌ را ابداًتصرف‌ نتوانست‌ داد و آنها همچنان‌ مصون‌ و محفوظ‌ ماند.
«سید بحر العلوم‌، او را بر عالمان‌ جلیل‌، به‌ هنگامی‌ که‌ بر او وارد می‌شد، مقدم‌می‌داشت‌. «ازری‌» را به‌ همان‌ چشم‌ می‌نگریست‌ که‌ امام‌ صادق‌ (ع) هشام‌ بن‌ حکم‌ رامی‌نگریست‌. چون‌ ازری‌ با مخالفان‌ به‌ خوبی‌ مناظره‌ می‌کرد (هم‌ چنان‌ که‌ هشام‌ بن‌حکم‌ در مناظره‌ با مخالفین‌ شهرت‌ دارد) و شعر او در مرتبه‌ای‌ بلند جای‌ داشت‌.»
«موقعی‌ که‌ مولانا محتشم‌ کاشانی‌ در مرثیه‌ برادرش‌ عبدالغنی‌ که‌ در سفر مکه‌فوت‌ نموده‌ نوحه‌ گری‌ می‌کرد، شبی‌ در عالم‌ رؤیا امیر المؤمنین‌ (ع) را دید. حضرت‌ به‌ اومی‌فرماید: چرا در مصیبت‌ برادرت‌ مرثیه‌ می‌گویی‌ و برای‌ فرزندم‌ حسین‌ (ع) مرثیه‌نمی‌گویی‌؟ عرض‌ کرد: یا علی‌! مصیبت‌ حضرت‌ حسین‌ (ع) خارج‌ از حدود حصر بوده‌ ومن‌ نمی‌دانم‌ که‌ از کدام‌ مصائب‌ او شروع‌ کنم‌. آن‌ وقت‌ حضرت‌ علی‌ (ع) می‌فرماید بگو:«باز این‌ چه‌ شورش‌ است‌ که‌ در خلق‌ عالم‌ است‌» محتشم‌ از خواب‌ بیدار شده‌ و بقیه‌ رامی‌گوید تا می‌رسد به‌ این‌ شعر:
«هست‌ از ملال‌ گر چه‌ بری‌ ذات‌ ذوالجلال‌» و در مصرع‌ بعد باز متحیّر بوده‌ که‌ چه‌بگوید که‌ شایسته‌ مقام‌ حضرت‌ ربوبی‌ باشد، ولی‌ باز به‌ مدد او رسیده‌ و در خواب‌ حضرت‌ولی‌ عصر «عج‌ الله‌ تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌» را می‌بیند و به‌ او می‌فرماید بگو: کو در دل‌ است‌ وهیچ‌ دلی‌ بی‌ ملال‌ نیست‌، پس‌ بیدار شده‌ و آن‌ بند را به‌ پایان‌ می‌رساند.»
و داستان‌ محمد حسین‌ شهریار که‌ شهره‌ هر شهر و دیار است‌، و هر که‌ طالب‌ است‌به‌ بخش‌ پایانی‌ وصیت‌ نامه‌ مرحوم‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ نجفی‌ مرعشی‌ مراجعه‌ فرماید.بیش‌ از این‌ در مقدمه‌ نمانیم‌ و خلاصه‌ آنچه‌ گفته‌ شد، این‌ است‌: «قبول‌ خاطر و لطف‌سخن‌ خداداد است‌»
الحمدلله‌ رب‌ العالمین‌
بابائی‌ آملی‌
رؤیت‌ هلال‌ غم‌
هلال‌ ماه‌ محرم‌ گشوده‌ آغوشش‌ مگر ز وصف‌ حسینم‌ که‌ گفته‌ در گوشش‌  ***  عجب‌ عزای‌ غریبی‌ بود که‌ صدها سال‌گذشته‌ است‌ و، جهانی‌ بود سیه‌ پوشش‌
***
خیمه‌ ماه‌ محرم‌ زده‌ شد در دل‌ ما باز نام‌ تو شده‌ زینت‌ هر محفل‌ ما   *** جز غم‌ عشق‌ تو ما را نبود سودائی‌ عشق‌ سوزان‌ تو آغشته‌ به‌ آب‌ و گل‌ ما
***
همه‌ جا شور عزای‌ تو بپا می‌بینم‌ عالم‌ اندر غم‌ تو غرق‌ عزا می‌بینم‌  *** همه‌ جا نام‌ دل‌ آرای‌ تو را می‌شنوم‌جلوه‌ روی‌ تو را در همه‌ جا می‌بینم‌
***
در هوای‌ تو چنان‌ دیده‌ دل‌ صافی‌ شدهر کجا می‌نگرم‌، کرب‌ و بلا می‌بینم‌  ***  تو حسینی‌ و محمد، تو حسینی‌ و علی‌بر رخت‌ هاله‌ای‌ از نور خدا می‌بینم‌
***
ای‌ دیده‌ خون‌ ببارکه‌ ماه‌ محرم‌ نزد خدای‌، دیده‌ گریان‌ مکرّم‌ است‌  ***  فرمود شاه‌ دین‌ که‌ منم‌ کشته‌ سرشک‌ بر زخمهای‌ شاه‌، سرشک‌ تو مرهم‌ است‌
***
روز زاری‌، گه‌ ماتم‌، مه‌ اندوه‌ و غم‌ است‌ماه‌ اندوه‌ و غم‌ است‌  ***  گر به‌ دامن‌ برود خون‌ دل‌ از دیده‌ کم‌ است‌ ماه‌ اندوه‌ و غم‌ است‌
***
این‌ هلالست‌ مگر خنجر کاری‌ که‌ درید دل‌ عالم‌ چو دمید  ***  کز طلوعش‌ ز افق‌ جان‌ جهان‌ پر الم‌ است‌ماه‌ اندوه‌ و غم‌ است‌
***
ماه‌ محرم‌ دمید از افق‌ نیل‌ فام‌شاه‌ مصیبت‌ رسید صبح‌ طرب‌ گشت‌ شام‌  ***  گشته‌ زغم‌ روزگار تیره‌تر از شام‌ تارکرده‌ به‌ هر رهگذر شور قیامت‌ قیام‌
***
این‌ هلال‌ نو کز افق‌ دمید همچو خنجرست‌ کاسمان‌ کشید  ***  هم‌ به‌ دید خورد هم‌ به‌ دل‌ رسیدآب‌ از آن‌ بریخت‌ خون‌ از این‌ چکید
***
تابید هلال‌ افق‌ ماه‌ محرم‌ گردیده‌ دو عالم‌ همه‌ یک‌ خیمه‌ ماتم‌  ***  بر بام‌ جنان‌ گشت‌ بسی‌ رایت‌ غم‌ راست‌در باغ‌ جنان‌ سرو قد فاطمه‌ شد خم‌
***
ای‌ ماه‌ محرم‌ تو چه‌ ماهی‌ که‌ هلالت‌ بر آل‌ علی‌ کرب‌ و بلا کرده‌ فراهم‌   ***  در یاد تو از سینه‌ دمد آه‌ پیاپی‌ با نام‌ تو از دیده‌ چکد اشک‌ دمادم‌
***
پرسیدم‌ از هلال‌ که‌ قدت‌ چرا خم‌ است‌؟ گفتا خمیدن‌ قدم‌ از بار ماتم‌ است‌   ***  گفتم‌ به‌ چرخ‌ بهر چه‌ پوشیده‌ای‌ کبود؟آهی‌ کشید و گفت‌ که‌ ماه‌ محرم‌ است‌
***
گفتم‌ که‌ ای‌ سپهر بگو کاین‌ عزای‌ کیست‌؟گفتا عزای‌ اشرف‌ اولاد آدم‌ است‌   ***  ماه‌ عزا و ماتم‌ شاهی‌ است‌ کز غمش‌ غم‌ها تمام‌ در دل‌ و دل‌ جمله‌ در غم‌ است‌
***
ای‌ دل‌ بنال‌ زار که‌ هنگامه‌ ماتم‌ است‌وزدیده‌ اشک‌ بار که‌ ماه‌ محرم‌ است‌  ***  هر جا که‌ بنگری‌، همه‌ اوضاع‌ اندوه‌ است‌هر سو که‌ بگذری‌، همه‌ اسباب‌ ماتم‌ است‌
***
این‌ خود چه‌ ماجراست‌ که‌ از گفتگوی‌ آن‌ یک‌ شهر در مصیبت‌ و یک‌ ملک‌ در غم‌ است‌؟   ***  عالم‌ اگر بود به‌ تزلزل‌، بعید نیست‌ کاین‌ خود عزای‌ مایه‌ ایجاد عالم‌ است‌
***
ای‌ دل‌ به‌ ناله‌ کوش‌ که‌ ماه‌ محرم‌ است‌ آفاق‌ باژگونه‌ و ایام‌ درهم‌ است‌  ***  تنها نه‌ فرشیان‌ به‌ عزایش‌ علم‌ زدند از این‌ الم‌ علم‌ بر سر عرش‌ اعظم‌ است‌
***
گلزار دهر گشته‌ خزان‌ از سموم‌ قهر گویا ربیع‌ ماتم‌ و ماه‌ محرم‌ است‌  *** ماه‌ تجلّی‌ مه‌ خوبان‌ بود به‌ عشق‌ روز بروز جذبه‌ جانباز عالم‌ است‌
***
عزیران‌ باز ایام‌ عزا شد لوای‌ شاه‌ دین‌ از نو بپا شد  ***  محرم‌ آمد و ذرات‌ عالم‌ عزادار شهید کربلا شد
***
در این‌ مه‌ به‌ ابرو فرق‌ اکبر ز تیغ‌ منقذ بی‌ دین‌ دو تا شد   ***  گلوی‌ اصغر بی‌ شیر پرخون‌ به‌ روی‌ دست‌ بابش‌ از جفا شد
***
دو دست‌ حضرت‌ عباس‌ از تن‌ برای‌ جرعه‌ آبی‌ جدا شد  ***  چو نی‌ نالد صغیر از این‌ ستم‌ هاکه‌ بر آل‌ نبی‌ در نینواشد
کربلا؛ فرودگاه‌ خوبان‌
کربلا، نام‌ آشنایی‌ است‌ که‌ قبل‌ از شهادت‌ حسین‌ (ع) بر سر زبان‌ها بود و انبیاءبرای‌ آنچه‌ در این‌ سرزمین‌ روی‌ خواهد داد، مرثیه‌ سرایی‌ کردند و پس‌ از شهادتش‌، رنگ‌و بوی‌ دیگری‌ به‌ خود گرفت‌.
فرهنگ‌ نویسان‌ و لغت‌ دانان‌ و سفرنامه‌ نگاران‌، هر چه‌ می‌خواهند از طول‌ وعرض‌ جغرافیایی‌ و آب‌ و هوا و منابع‌ طبیعی‌ و ریشه‌ لفظ‌ و معانی‌ آن‌ سخن‌ بگویند، سخن‌از آب‌ و خاک‌ است‌. اما کربلا یک‌ نام‌ دارد و آن‌ «سرزمین‌ عشق‌» است‌، عشق‌ وارستگان‌به‌ خون‌ غلطیده‌ از آل‌ محمد (ص) .
عشق‌ نارالله‌ و نورالله‌ بودکی‌ کسی‌ از سرّعشق‌ آگه‌ بود.و یا بگو «سرزمین‌ مشتاقان‌» است‌ که‌ «من‌ أحَب‌ّ لقاء أحَب‌ِّ الله‌ُ لقاءَه‌ُ»
در مصباح‌ المتهجّد طوسی‌ آمده‌ است‌: امام‌ صادق‌ (ع) به‌ صفوان‌ جمّال‌ فرمود:هنگامی‌ که‌ بر فرات‌ وارد شدی‌ بگو: «اَلّلهم‌ أنت‌َ خَیرُ مَن‌ وُفِدَ» پس‌ کربلا «فرودگاه‌خوبان‌است‌».
«گروهی‌ از مورخان‌ معتقدند که‌ «کربلا» از دو واژه‌ آشوری‌ «کرب‌» و «ایلا» به‌معنی‌ حرم‌ خدا، ترکیب‌ یافته‌ است‌. گروهی‌ دیگر می‌گویند: این‌ کلمه‌ در اصل‌، فارسی‌است‌ و از دو واژه‌ «کار» و «بالا» به‌ معنی‌ کار ارزشمند و آسمانی‌، یا به‌ عبارت‌ دیگر، جایگاه‌نیایش‌ و نماز، گرفته‌ شده‌ است‌»
«آری‌، کربلا سرزمین‌ خاطره‌ هاست‌. سرزمینی‌ است‌ که‌ هرگز از یادها نمی‌رود ونامش‌ از صفحه‌ تاریخ‌ محو نمی‌شود. سرزمینی‌ است‌ که‌ خاطره‌هایش‌ هرگز کهنه‌نمی‌گردد و شعله‌های‌ برخاسته‌ از آن‌ هیچ‌ گاه‌ به‌ خاموشی‌ نمی‌گراید.»
خلاصه‌ بر این‌ سرزمین‌ هر نام‌ زیبا و شکوهمندی‌ برازنده‌ است‌ و چه‌ زیبافرموده‌است‌، امام‌ به‌ حق‌ جعفر صادق‌ (ع) : «جایگاه‌ قبر حسین‌ (ع) از روزی‌ که‌ او در آن‌دفن‌ گردید، همواره‌ بوستان‌های‌ بهشت‌ است‌».
کربلا، قبله‌ اهل‌ حقیقت‌
قبله‌ اهل‌ حقیقت‌، کربلاست‌ کربلا، او قبله‌ اهل‌ ولایت‌  ***  گر چه‌ دارد کعبه‌، مروه‌ با صفالیک‌، کی‌ دارد منای‌ کربلا؟
کعبه‌ را گر زمزم‌ است‌ آب‌ حیات‌کربلا را آب‌ خضر آمد فرات‌  ***  رو نما عارف‌، صلات‌ رکعتین‌ در خم‌ ابروی‌ محراب‌ حسین‌.
***
نشان‌ عشق‌ و ایمان‌ و نثار جان‌
الا... ای‌ کربلا،
ای‌ قبله‌ دل‌های‌ حقجویان‌ آزاده‌،
الا... ای‌ مظهر تابان‌ و جاوید شهادت‌ها،
نشان‌ عشق‌ و ایمان‌ و نثار جان‌،
تجلیگاه‌ شورانگیز فکر امتی‌ آگاه‌
الا... ای‌ کربلای‌ خون‌،
الا... ای‌ شوق‌ جانبازان‌ دین‌ را، بهترین‌ کانون‌،
تو، مغناطیس‌ میلیون‌ها دل‌ روییده‌ از خونی‌،
تو نبض‌ زندگی‌ را، بهترین‌ معیار و قانونی‌،
«کربلا» در بردارنده‌ حسین‌ شهید است‌، که‌ «زیباترین‌ حماسه‌ عالم‌ بیافرید»
در راه‌ کربلا
شاه‌ سوی‌ کربلا آید همی‌ بوی‌ خون‌ از دشت‌ها آید همی‌  ***  کربلا دام‌ بلا و ماتم‌ است‌صید بین‌ سوی‌ بلا آید همی‌
گرگ‌ طبع‌ خولی‌ و چاه‌ تنوریوسفی‌ بنگر کجا آید همی‌  ***  کربلا گهواره‌ و بر دامنش‌ کودکی‌ سیمین‌ لقا آید همی‌
اکبر و اسماعیل‌ و لیلا هاجر است‌هاجر اینجا با فدا آید همی‌  ***  تا «حسان‌» بر لب‌ بود نام‌ حسین‌ اشک‌ و خون‌ از دیده‌ها آید همی‌
مرحبا ای‌ خاک‌ پاک‌ کربلا
مرحبا ای‌ خاک‌ پاک‌ کربلا از حرم‌ برتر ز عزو اعتلا  ***  مرحبا ای‌ گلستان‌ خوش‌ شمیم‌ ای‌ به‌ رتبت‌ برتر از عرش‌ عظیم‌ آستانت‌ قبله‌ اهل‌ جهان‌ آستان‌ بوست‌ همه‌ کرّ و بیان‌  ***  بر غبار و رویت‌ روح‌ الامین‌از سر تعظیم‌ می‌ساید جبین‌
محفل‌ دیدار و خلوتگاه‌ عشق‌ خوابگاه‌ ناز شاهنشاه‌ عشق‌  ***  می‌رسد اینک‌ زره‌ سلطان‌ دین‌ راز دارد خلوت‌ حق‌ الیقین‌
خاص‌ تو شد این‌ شرافت‌ ای‌ زمین‌کز تو تا بد نور رب‌ العالمین‌  ***  کعبه‌ همین‌ جاست‌ در ایمان‌ عشق‌
زنگ‌ شتر ناله‌ زد بر کشید قافله‌ عشق‌ به‌ منزل‌ رسید  ***   زنگ‌ شتر زد به‌ شهیدان‌ صلاگفت‌ که‌ نزدیک‌ بود کربلا
***
موکب‌ حضرت‌ نزدیک‌ قصر بنی‌ مقاتل‌ به‌ صحرای‌ کربلا رسید. از نام‌ آن‌ سرزمین‌جویا گشت‌ ؛ پاسخ‌ دادند که‌ این‌ جا را غاضریه‌، نینوا، ارض‌ طف‌ و ارض‌ کربلا می‌خوانند.حضرت‌ فرمود: آخرین‌ منزل‌ ما همین‌ جاست‌ ؛ فرود آمد و دستور داد بر زمین‌ بلندی‌لشگرگاه‌ کرده‌ و خیمه‌ها بر پا کنند.
بار گشایید به‌ فرمان‌ عشق‌ کعبه‌ همین‌ جاست‌ در ایمان‌ عشق‌
بار گشایید که‌ شام‌ فراق‌ رفت‌ و در آمد سحر اشتیاق‌
بار گشایید که‌ بس‌ ماه‌ و سال‌بود دلم‌ در پی‌ صبح‌ و صال‌
بار گشایید شهیدان‌ عشق‌ نیست‌ جز این‌ جا صف‌ میدان‌ عشق‌
بار بگشایید این‌ جا کربلاست‌
بار گشایید این‌ جا کربلاست‌ آب‌ و خاکش‌ با دل‌ و جان‌ آشناست‌
السلام‌، ای‌ سرزمین‌ کربلا السلام‌، ای‌ منزل‌ نور خدا
السلام‌، ای‌ وادی‌ دلجوی‌ عشق‌وه‌ چه‌ خوش‌ می‌آید بوی‌ عشق‌
السلام‌، ای‌ خیمه‌ گاه‌ خواهرم‌قتلگاه‌ جان‌ گداز اکبرم‌
کربلا، گهواره‌ اصغر تویی‌ مقتل‌ عباس‌ مه‌ پیکر توئی‌ کربلا، گلزار خزان‌ زده‌ عشق‌ و ایمان‌ است‌، در آن‌ جا گل‌های‌ همیشه‌ بهار رسالت‌ و ثمره‌آفرینش‌ پایکوب‌ بی‌ رحم‌ترین‌ و پست‌ترین‌ فرزندان‌ آدم‌ شده‌ است‌
امشب‌ شهادت‌ نامه‌ عشاق‌ امضاء می‌شود
(شب‌ عاشورا)
نزدیک‌ شب‌ بود و هوا کم‌ کم‌ تاریک‌ می‌شد. امام‌ حسین‌ (ع) اصحاب‌ خود را جمع‌کرد. جدی‌ترین‌ لحظات‌ اولاد آدم‌، موقع‌ نزدیکی‌ شهادت‌ با شرافت‌ اوست‌. حسین‌ برای‌این‌ که‌ پسر حضرت‌ علی‌ (ع) بود، یک‌ لحظه‌ از عمرش‌ بدون‌ جدی‌ بودن‌ نگذشت‌ به‌خصوص‌ حادثه‌ای‌ بزرگ‌ که‌ فردا در پیش‌ است‌.
امام‌ سجاد (ع) می‌فرماید: من‌ بیمار بودم‌. ولی‌ نزدیک‌ شدم‌ تا ببینم‌ چه‌ می‌گوید.دیدم‌ پدرم‌ به‌ یارانش‌ این‌ طور می‌فرمود: «اثنی‌ علی‌ الله‌ أحسن‌ الثناء و اَحمَدُه‌ُ علی‌ السّراءو الضّراّء» من‌ شکر خداوندی‌ را به‌ جای‌ آوردم‌ (بهترین‌ ثنا و شکر) ستایش‌ او را می‌گویم‌برای‌ هر شادی‌ و اندوهی‌ (برای‌ هر گونه‌ گشایش‌ و گرفتاری‌)
***
این‌ شب‌ از زیباترین‌ شب‌های‌ ماست‌ لیله‌ القدر و شب‌ اسرای‌ ماست‌  ***  بعد از این‌ شب‌ روز ما را شام‌ نیست‌تا به‌ کوی‌ وصل‌ جز یک‌ گام‌ نیست‌
با نگار دلستان‌ میعاد ماست‌ امشب‌ ای‌ یاران‌ شب‌ میلاد ماست‌  ***  سوی‌ محراب‌ نیایش‌ رو کنید با زلال‌ اشک‌ شست‌ و شو کنید
***
فانی‌ اندر بحر عاشورا شدم‌ قطره‌ بودم‌ حالیا دریا شدم‌  ***  چیست‌ عاشورا بهاری‌ بی‌ خزان‌جایگاهی‌ برتر از وهم‌ و گمان‌
چیست‌ عاشورا فروغی‌ بی‌ زوال‌خلوت‌ دیدار و میعاد وصال‌  ***  چیست‌ عاشورا تجلی‌ گاه‌ عشق‌ عرصه‌ اشراف‌ شاهنشاه‌ عشق‌
***
شب‌ عاشورا بود امروز نه‌ روز محشر است‌شور امشب‌ شور محشر نیست‌ شور دیگر است‌  ***  شام‌ عاشورا بود امشب‌ که‌ خیل‌ کوفیان‌ حلقه‌ سان‌ دور خیام‌ عترت‌ پیغمبر است‌
نوجوانان‌ ز جان‌ بگذشته‌ امشب‌ در وداع‌آن‌ یکی‌ با خواهر و آن‌ دیگری‌ با مادر است‌
***
امشب‌ شب‌ وصال‌ است‌ روز فراق‌ فرداست‌ در پرده‌ حجازی‌ شور عراق‌ فرداست‌  ***  امشب‌ نوای‌ تسبیح‌ از شش‌ جهت‌ بلند است‌فریاد و احسینا تا نُه‌ رواق‌ فرداست‌
امشب‌ نشسته‌ مولا بر رفرف‌ عبادت‌ پیمودن‌ ره‌ عشق‌ روی‌ براق‌ فرداست‌  ***  امشب‌ شه‌ شهیدان‌ آماده‌ رحیل‌ است‌ دیدار روی‌ جانان‌ یوم‌ التلاق‌ فرداست‌
آب‌ و عطش‌
سالار شهیدان‌ حضرت‌ حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) فرمود:«اَما تَرون‌ الی‌ ماء الفرات‌ یَموُح‌ُکأنَّه‌ُ بطون‌ الحیتان‌ِ، یَشرَبَه‌ُ الیهودُی‌ و النّصاری‌ ، و آل‌ الرّسول‌ (ص) یموُتون‌َ عطشاً».
آیا می‌بینید که‌ چگونه‌ آب‌ فرات‌ موج‌ می‌زند، گویی‌ سینه‌ و شکم‌ ماهیان‌ است‌، واین‌ آب‌ را یهود و نصاری‌ می‌آشامند، ولی‌ فرزندان‌ پیامبر (ص) از تشنگی‌ هلاک‌می‌شوند.
وقتی‌ آن‌ حضرت‌ (ع) در عاشورا به‌ تفصیل‌ خودش‌ را معرفی‌ کرد، تا عکس‌ العمل‌کوفیان‌ را ببیند، در پاسخ‌ حضرت‌ (ع) چنین‌ گفتند: ماهمه‌ اینها را (فضائلی‌ را که‌ برشمردی‌) می‌دانیم‌، ولی‌ تو را رها نخواهیم‌ کرد تا طعم‌ مرگ‌ را بالب‌ تشنه‌ بچشی‌.(و نحن‌غیر تار کیک‌ حتّی‌ تذوق‌ الموت‌ عطشاً)
سروده‌ شاعر عرب‌ «خالد بن‌ معدان‌» در ترسیم‌ چهره‌ ناجوانمردانه‌ جنود ابلیس‌(لشکریان‌ یزید) خواندنی‌ است‌:
جاؤوا برأسک‌ یابن‌ بنت‌ محمد مُتَرَمَّلاً بِدِمائِه‌ِ تَرمیلاً  ***  و کأنّما بک‌ یاابن‌َ بِنت‌ِ محمدقتلوا جِهاراً عامدین‌ رسولاً
فتلوک‌ عطشاناً ولَمّا یَرقبوا فی‌ قتلک‌ التّأویل‌َ والاتّنزیاً
و بُکیرَّون‌َ بِأن‌ قُتِلت‌َ وَ اِنّماقَتَلوا بک‌َ التکبیرَ و التَّهلیلاً«ای‌ پسر دختر پیغمبر، سر بریده‌ تو را غلتیده‌ به‌ خون‌ آوردند. و گویی‌ با این‌ کارشان‌،پیامبری‌ (یا پیامبر اکرم‌ (ص) ب‌) را آشکارا و عمداً کشتند.
تو را با لب‌ تشنه‌ به‌ قتل‌ رساندند و در این‌ باره‌، به‌ ظاهر و باطن‌ قرآن‌ - که‌ به‌رعایت‌ حق‌ اهل‌ بیت‌ (ع) سفارش‌ می‌کند - توجهی‌ نکردند.
آنان‌ قتل‌ تو را کار بزرگی‌ می‌پندارند، و توجه‌ ندارند که‌ با کشتن‌ تو، صدای‌ تکبیر وتهلیل‌ (لا اله‌ الله‌) را کشتند.»
بخواب‌ ای‌ نو گل‌ پژمان‌ پرپر بخواب‌ ای‌ غنچه‌ افسرده‌ اصغر   ***  نترس‌ ای‌ کودک‌ ششماهه‌ من‌ که‌ این‌ جا خفته‌ هم‌ قاسم‌ هم‌ اکبر
مگر باز از اعطش‌ می‌سوزی‌ ای‌ گل‌که‌ از خون‌ گلولب‌ می‌کنی‌تر
***
غرقه‌ در خون‌ شه‌ بطحا و امام‌ حرم‌ است‌ ماه‌ اندوه‌ و غم‌ است‌   ***  داد جان‌ تشنه‌ لب‌ از کین‌ به‌ لب‌ آب‌ فرات‌کشتی‌ اهل‌ نجات‌
***
ضَیف‌ُ ألَم‌ بِأرض‌ٍ وِردُها شَرَع‌ُ قَضی‌ بِها وَ هُوَ ظامی‌ القَلب‌ِ حائِمه‌ُ
لَهفی‌ عَلی‌ ماجِدٍ أربَت‌ أنا مِلُه‌ عَلَی‌ السّحاب‌ِ غَدا سُقیاه‌ُ خاتِمُه‌ُ«جان‌ عالم‌ به‌ فدای‌ مهمانی‌ که‌ وارد شد در زمین‌ کربلا، و مهمانداری‌ کردند او را به‌ آبی‌ که‌بر همه‌ کس‌ مباح‌ بود، حتی‌ جانوران‌ صحرا از آن‌ می‌خوردند، روی‌ او و عیالش‌ بستند وشهید کردند، او را در حالتی‌ که‌ تشنه‌ بود و جگرش‌ از شدت‌ عطش‌ می‌سوخت‌.»
«اندوه‌ من‌ بر بزرگواری‌ است‌ که‌ ریخت‌ انگشت‌های‌ آن‌ بزرگوار، آب‌ را براَبر ؛ یعنی‌آب‌ ابر، از دست‌ آن‌ جناب‌ است‌. و گردید آخر الامر آبخور آن‌ حضرت‌، یا بارانی‌ که‌ از آن‌سیراب‌ شود انگشتری‌ وی‌.»
از آب‌ هم‌ مضایقه‌ کردند کوفیان‌ خوش‌ داشتند حرمت‌ مهمان‌ کربلا
***
فرزند نبی‌ حسین‌ مظلوم‌ دلبند علی‌ جهان‌ ادراک‌  ***  جان‌ داده‌ به‌ زیر خنجر تیزبا حنجر خشک‌ و چشم‌ نمناک‌
لب‌ تشنه‌ ساغر شهادت‌ دل‌ خسته‌ تیر قوم‌ بی‌ باک‌  ***  در حیرتم‌ که‌ آب‌ مگر آبرو نداشت‌ گر آبروی‌ داشت‌ چرا روبه‌ او انداخت‌
جان‌ فدای‌ آن‌ که‌ ز راه‌ وفا نمود جان‌ را برای‌ دوست‌ به‌ قربان‌ و تشنه‌ بود  ***  خوبی‌ به‌ خلق‌ کرد و بدی‌ دید در عوض‌ از جان‌ گذشت‌ آن‌ شه‌ خوبان‌ و تشنه‌ بود
***
زن‌ و کودک‌ پریشان‌ از غم‌ اووجودیَم‌، نبودنَم‌ غم‌ او   ***  لب‌ شط‌ّ فرات‌ و لب‌ بسوزد عطش‌ لبهای‌ شه‌ بر هم‌ بدوزد
خانه‌ و خیمه‌ سوخته‌
خانه‌ای‌ در مدینه‌ به‌ آتش‌ قهر و کینه‌ عدو سوخت‌ و در امتداد همان‌ خط‌ عداوت‌علیه‌ ولایت‌ و خاندان‌ رسالت‌، خیمه‌ای‌ در کربلا به‌ آتش‌ کشیده‌ شد.
آتش‌ به‌ آشیانه‌ مرغی‌ نمی‌زنندگیرم‌ که‌ خیمه‌، خیمه‌آل‌ عبا نبود ***  خیمه‌ها می‌سوزد و شمع‌ شب‌ تار عزاست‌ کربلا ماتم‌ سراست‌
مجمع‌ پیغمبران‌ در قتلگاه‌ کربلاست‌کربلا ماتم‌ سراست‌
و آنگاه‌ که‌ خیام‌ حسینی‌ به‌ آتش‌ کشیده‌ شد، دخترکی‌ از امام‌ حسین‌ (ع) دامنش‌آتش‌ گرفت‌. او می‌دوید تا شاید آتش‌ دامنش‌ خاموش‌ شود و سواره‌ای‌ به‌ دنبال‌ او!
ناگه‌ از ره‌ به‌ شتاب‌ آمد کسی‌ دید می‌نالد مهی‌ از بی‌ کسی‌   ***  مهربانی‌ کرد با او مرد راه‌ پرسشی‌ کرد آن‌ عزیز مصطفی
‌ گفته‌ بودش‌، گو به‌ من‌ راه‌ نجف‌تا بگویم‌ دردهای‌ شهر طف‌   ***  پیش‌ جدم‌ شکوه‌ از دونان‌ کنم‌ ماجرای‌ کربلا عنوان‌ کنم‌
گوش‌ جان‌ بسپار وصی‌ مصطفی‌ من‌ چه‌ دیدم‌ در زمین‌ کربلا  ***  کربلا یکپارچه‌ بود اندوه‌ و غم‌ می‌ نبودست‌ قطره‌ آبی‌ هم‌ نه‌ نم‌
جان‌ جانانت‌ لب‌ِ عطشان‌ شهیدنیزه‌ و شمشیرها جسمش‌ درید   ***  دیدم‌ آنجا زینب‌ خونین‌ جگر ناله‌ می‌زد قول‌ یا جدا پدر
آری‌ آری‌ ای‌ امیر المؤمنین‌کشته‌ گشته‌ کربلا سالار دین‌   ***  داغ‌ یارانش‌ به‌ دل‌، لب‌ تشنه‌ بوددشمنان‌ دین‌ حق‌ را کشته‌ بود
ناگه‌ از دور سنگ‌ سختی‌ سر رسیدفرق‌ مولا همچو فرقت‌ خون‌ جکید  ***  دامنش‌ بالا که‌ تا خون‌ پاک‌ کردتیر کین‌ همه‌ سینه‌اش‌ را چاک‌ کرد
آفتاب‌ کربلا را غم‌ کدر نور او از زخم‌ مولا منکسر   ***  آسمانش‌ ابرو باد و تیره‌ شدجبرئیل‌ وحی‌ بر او خیره‌ شد
این‌ کشته‌ فتاده‌ به‌ هامون‌ حسین‌ توست‌
همچنان‌ که‌ بر یک‌ کتاب‌ مهم‌ علمی‌ و دینی‌ مانند «اصول‌ کافی‌» یا «رسائل‌ ومکاسب‌» شیخ‌ انصاری‌ و «کفایه‌ الأصول‌» آخوند خراسانی‌، شروح‌ زیادی‌ نوشته‌ شده‌است‌، در استقبال‌ از «ترکیب‌ بند محتشم‌ کاشانی‌» هم‌ شعرهایی‌ سروده‌ شده‌ است‌ که‌ درحقیقت‌ شرح‌ و حاشیه‌ای‌ است‌ بر سروده‌های‌ جان‌ سوز این‌ شاعر دل‌ سوخته‌ شیعی‌. واینک‌ نمونه‌هایی‌ از آن‌ را که‌ مانند، بند نهم‌ از دوازده‌ ترکیب‌ بند محتشم‌ به‌ نظم‌کشیده‌اند، زمزمه‌ می‌کنیم‌:
این‌ کشته‌ فتاده‌ به‌ هامون‌ حسین‌ توست‌وین‌ صید دست‌ و پا زده‌ در خون‌ حسین‌ توست‌  ***  این‌ ماهی‌ فتاده‌ به‌ دریای‌ خون‌ که‌ هست‌زخم‌ ستاره‌ بر تنش‌ افزون‌ حسین‌ توست‌
این‌ رفته‌ سر به‌ نیزه‌ اعدا حسین‌ توست‌این‌ مانده‌ بر زمین‌ تن‌ تنها حسین‌ توست‌  ***  این‌ آهوی‌ حرم‌ که‌ تن‌ پاره‌ پاره‌اش‌ در خون‌ کشیده‌ دامن‌ صحرا حسین‌ توست‌
این‌ لاله‌گون‌ عمامه‌ که‌ در خلد بهر او معجر کبود ساخته‌ زهرا حسین‌ توست‌
***
این‌ لاله‌ زار ساخته‌ هامون‌، حسین‌ توست‌این‌ کرده‌ خاک‌، ماریه‌ گلگون‌، حسین‌ توست‌  ***  این‌ نوح‌ کشتی‌ امده‌ نزدیک‌ جودیش‌ بشکسته‌ و نیامده‌ بیرون‌، حسین‌ توست‌
این‌ یوسف‌ فتاده‌ به‌ چنگال‌ گرگ‌ غم‌پیراهنش‌ دریده‌ و پر خون‌، حسین‌ توست‌
***
این‌ کشته‌ نهان‌ شده‌ در خون‌ حسین توست‌وین‌ جسم‌ چاک‌ ناشده‌ مدفون‌، حسین‌ توست‌  ***  این‌ تشنه‌ فرات‌ که‌ شد تشنه‌ لب‌ شهیدوز دیده‌ راند دجله‌ و جیحون‌، حسین‌ توست‌
این‌ رهنمای‌ با دل‌ و دانش‌ که‌ عقل‌ پیر اندر مصیبتش‌ شده‌ مجنون‌، حسین‌ توست‌
***
این‌ پاره‌ پاره‌ پیکر بی‌ سر، حسین‌ توست‌این‌ کشته‌ کومراست‌ برادر، حسین‌ توست‌  ***  این‌ سرخ‌ رو ز خون‌ شهادت‌ که‌ در غمش‌ زهرا سیاه‌ ساخته‌ معجر، حسین‌ توست‌
این‌ فخر سرروان‌، که‌ به‌ قهر از قفا سرش‌ببریده‌ شمر شوم‌ بد اختر، حسین‌ توست‌  ***  این‌ لؤلؤتر و دُر گلگون‌ حسین‌ توست‌وین‌ خشک‌ لعل‌ غرقه‌ در خون‌ حسین‌ توست‌
این‌ هادی‌ عقول‌ که‌ در وادی‌ غمش‌عقل‌ جهانیان‌ شده‌ مجنون‌ حسین‌ توست‌
***
این‌ صید خون‌ تپیده‌ به‌ صحرا حسین‌ توست‌وین‌ مرغ‌ تیر خورده‌ بر اعضاء حسین‌ توست‌  ***  این‌ مرهم‌ جراحت‌ دل‌ها که‌ از ستم‌ بگذشته‌ درد او زمداوا حسین‌ توست‌
این‌ سرو باغ‌ فاطمه‌ کز تیشه‌ ستم‌ افتاده‌ نخل‌ قامتش‌ از پا حسین‌ توست‌  ***  این‌ شاه‌ صبر پیشه‌ غم‌ پرور شکیباکز ما ربوده‌ صبر و شکیبا حسین‌ توست‌.
***
این‌ بنده‌ خدا و عاشق‌ بی‌ چون‌ حسین‌ توست‌قلبش‌ دریده‌ و غرقه‌ دریا خون‌ حسین‌ توست‌  ***  سردار سر به‌ نیزه‌ و تن‌ به‌ دیر و تنور زخم‌های‌ قلب‌ او شده‌ از تن‌ برون‌ حسین‌ توست‌
همداستان‌ قیام‌ حسینی‌
(درس‌ هایی‌ از رویداد غم‌انگیز کربلا)
حادثه‌ غم‌انگیز کربلا، یا به‌ عبارت‌ دیگر سرگذشت‌ حسین‌ به‌ علی‌ (ع) نمونه‌ بی‌نظیری‌ از والاترین‌ مرحله‌ انسانیت‌ را برای‌ ما مجسّم‌ می‌کند و به‌ جهان‌ اسلام‌، درس‌مبارزه‌، آزادگی‌ و ایستادگی‌ و شرافت‌ می‌دهد»
«آیا فلسفه‌ بالاتر از این‌ عمل‌ «حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) سراغ‌ دارید؟ حرکت‌حسین‌(ع) موج‌ فلسفه‌ و موج‌ حیات‌ است‌.
هیهات‌ منّاالذّله‌،(پایداری‌ جوانان‌ مسلمان‌ ایران‌ در ۸ سال‌ دفاع‌ مقدس‌، وانتفاضه‌ فائزین‌ فلسطین‌ و جنبش‌ حزب‌ الله‌ لبنان‌، پیروی‌ از حماسه‌ حسینی‌ و استمرارحرکت‌ مقدس‌ آن‌ سردار شهیدان‌ همه‌ تاریخ‌ است‌).
رگ‌ رگ‌ است‌ این‌ آب‌ شیرین‌ و آب‌ شوردر خلایق‌ می‌رود تا نفخ‌ صور
نام‌ حسین‌ و رسم‌ حسین‌ «جاودانه‌»
تا گردش‌ زمانه‌ و لیل‌ و نار هست‌ نام‌ حسین‌ هست‌ و حسینی‌ شعار هست‌  ***  این‌ نام‌ پر شکوه‌ بر اوراق‌ روزگارجاوید هست‌ تا ورق‌ روزگار هست‌
تا عدل‌ هست‌، رایت‌ او هر طرف‌ بپاست‌ تا ظلم‌ هست‌، نهضت‌ او استوار هست‌  ***  تا در زمانه‌ رسم‌ یزید است‌ برقرار سودای‌ دادخواهی‌ او برقرار هست‌
ای‌ برترین‌ شهید که‌ هر کس‌ خدای‌ را با چشم‌ دل‌ شناخت‌ ترا دوستدار هست‌  ***  هرگز مباد خاطر ما خالی‌ از غمت‌ تا گردش‌ زمانه‌ و لیل‌ و نهار هست‌
***
ای‌ که‌ آمیخته‌ مهرت‌ با دل‌ کرده‌ عشق‌ تو مرا دریا دل‌  ***  بذر عشقی‌ که‌ به‌ دل‌ کاشته‌ام‌ جز هوای‌ تو ندارد حاصل‌
ای‌ می‌ عشق‌ تو عاقل‌ مجنون‌ وز خُم‌ِ مهر تو مجنون‌، عاقل‌  ***  کربلا سر زد و پیدا شد حق‌ جلوه‌ای‌ کرده‌ و گم‌ شد باطل‌
تویی‌ آن‌ کشتی‌ دریای‌ حیات‌ هر که‌ رامانده‌ جدا از ساحل‌   ***  گر شود کار جهان‌ زیر و زبرنشود عشق‌ تو از دل‌، زایل‌
دارم‌ امید که‌ گردد روزی‌ قابل‌ لطف‌ تو این‌ ناقابل‌
***
ای‌ چراغ‌ راه‌ انسان‌ یا حسین‌ جو هر دین‌ روح‌ قرآن‌ یا حسین‌   ***  ای‌ طراز عرش‌ اعظم‌ نام‌ تو آب‌ حیوان‌ رشحه‌ای‌ از جام‌ تو
ای‌ فروغ‌ جاودانی‌ کیستی‌؟برتر از لفظ‌ و معانی‌ کیستی‌؟   ***  از تو نام‌ عشق‌ عالم‌ گیر شد خون‌ تو پیروز بر شمشیر شد
***
هر که‌ زند جرعه‌ جام‌ بلابارگشاید به‌ صف‌ کربلا   ***  کرب‌ و بلا درس‌ وفا می‌دهدتربت‌ عشق‌ است‌ شفا می‌دهد
مهبط‌ جبریل‌ امین‌ کربلاست‌کعبه‌ ارباب‌ یقین‌ کربلاست‌   ***  هر که‌ سرانداخت‌ در این‌ آستان‌ گشت‌ سرافراز به‌ هر دو جهان‌
«حسین‌ (ع) وارث‌ آدم‌ و عالم‌ است‌. حسین‌ کشتی‌ نوح‌ و وسیله‌ نجات‌ و قطب‌نمای‌ هدایت‌ است‌. امام‌ حسین‌ (ع) تزریق‌ خون‌ خداوند به‌ رگ‌های‌ تاریخ‌ است‌.حسین‌(ع) علامت‌ مذهب‌ تشیع‌ است‌. شیعیان‌ از حسین‌ خون‌ می‌گریند و با حسین‌تنفس‌ می‌کنند»
سوگواری‌ و عزاداری‌ برای‌ حسین‌ بن‌ علی‌ (ع)
گریستند در مصیبت‌ او سماوات‌ و سکانش‌، جنت‌ و رضوانش‌، جحیم‌ و خزانش‌،جنان‌ و غلمانش‌، ایمان‌ و برهانش‌، ایقان‌ و عرفانش‌، فرقان‌ و بنیانش‌، جبل‌ و بنیانش‌،بحار و حیتنانش‌، مکه‌ وارکانش‌
ای‌ قوم‌ در این‌ عزا بگرییدبر کشته‌ کربلا بگریید  ***  از خون‌ جگر سرشک‌ سازیدبهر دل‌ مصطفی‌ بگریید
دل‌ خسته‌ ماتم‌ حسن‌ایدای‌ خسته‌ دلان‌ هلابگریید  ***  تا شسته‌ شود کدورت‌ از دل‌ یک‌ دم‌ ز سر صفا بگریید
ای‌ دیده‌ خون‌ ببار که‌ محرم‌ است‌نزد خدای‌، دیده‌ گریان‌ مکرم‌ است‌  ***  فرمود شاه‌ دین‌ که‌ منم‌ کشته‌ سرشک‌بر زخم‌های‌ شاه‌، سرشک‌ تو مرهم‌ است
منهم‌ به‌ داغ‌ لاله‌ رخان‌ گریه‌ کرده‌ام‌ بر غنجه‌های‌ گشته‌ خزان‌ گریه‌ کرده‌ام‌  ***  آتش‌ فکنده‌ بر دل‌ و جانم‌ امید عشق‌از یاد او به‌ دیده‌ جان‌، گریه‌ کرده‌ام‌
هر جا که‌ دیده‌ام‌ لب‌ عطشان‌ کنار آب‌ اشکم‌ ز دیده‌ گشته‌ روان‌، گریه‌ کرده‌ام‌   ***  در ماتم‌ خزان‌ زده‌، گل‌های‌ کربلاچون‌ بلبلی‌ به‌ آه‌ و فغان‌، گریه‌ کرده‌ام
‌ ***
ادبیات‌ عاشورایی‌ بر مذاق‌ عارفان‌
«جذبه‌» شاعر در وداع‌ سالار شهیدان‌ «آن‌ مقتدای‌ اولیاء و سالار اصفیا با عقیله‌بنی‌ هاشم‌، عصمت‌ صغری‌، زینب‌ کبری‌ چنین‌ سرود:
ذولجناح‌ سدره‌ پیما همچو بادسوی‌ معراج‌ شهادت‌ رونهاد  *** آفتاب‌ حسن‌ در اشراق‌ بودشاه‌ مست‌ از جام‌ استغراق‌ بود
گشته‌ عاری‌ از لباس‌ ممکنات‌ محو فانی‌ بود در انوار ذات‌
روح‌ آزادی‌ رها از جسم‌ بودوان‌ مسّما عاری‌ از هر اسم‌ بودشاعر، به‌ بیان‌ِ گفت‌ و شنود این‌ دو برادر و خواهر وارسته‌ از تعلقات‌ پرداخته‌، و در ستایش‌زینب‌ کبری‌، از بهترین‌ مضامین‌ شعری‌ بهره‌ جست‌:
گفت‌ زینب‌ خواهر غمدیده‌ام‌ راحت‌ جان‌ و فروغ‌ دیده‌ام‌
ای‌ تو در اوج‌ معارف‌ شاهباز وی‌ به‌ میدان‌ حقایق‌ یکه‌ تاز
ای‌ تو بنت‌ العزّوای‌ ام‌ّ الشرف‌وی‌ گرامی‌ دخت‌ سلطان‌ نجف‌
ای‌ مقام‌ قدر تو فوق‌ عقول‌ عصمت‌ حق‌ دخت‌ زهرای‌ بتول‌ از همین‌ جا با ما همراهی‌ کنید، تا از مقتدای‌ این‌ شاعران‌ در وادی‌ عشق‌ و عرفان‌؛ مرغ‌دلمان‌ را به‌ پرواز در آوریم‌ و از «گنجینه‌ اسرار» عمان‌ سامانی‌ جرعه‌ای‌ بنوشم‌:
پا نهاد از روی‌ همت‌ در رکاب‌ کرد با اسب‌ از سر شفقت‌، خطاب‌  ***  ای‌ سماوی‌ جلوه‌ قدسی‌ خرام‌ ای‌ ز مبدأ تا معادت‌، نیم‌ گام‌
رو به‌ کوی‌ دوست‌، منهاج‌ من‌ است‌ دیده‌ واکن‌ وقت‌ معراج‌ من‌ است‌  ***  بُد به‌ شب‌ معراج‌ آن‌ گیتی‌ فروز ای‌ عجب‌! معراج‌ من‌ باشد به‌ روز
تو براق‌ آسمانی‌ پیمای‌ من‌ روز عاشورا، شب‌ اسرای‌ من‌ در بیان‌ تجلی‌ جمال‌ بی‌ مثال‌ حسینی‌ از روی‌ معنی‌ در آئینه‌ وجود زینب‌ خاتون‌ «سلام‌الله‌ علیها» از راه‌ شهود به‌ طور اجمال‌ گوید:
قابل‌ اسرار دید آن‌ سینه‌ را مستعد جلوه‌، آن‌ آیینه‌ را  ***  معنی‌ اندر لوح‌ صورت‌، نقش‌ بست‌آنچه‌ از جان‌ خواست‌ اندر دل‌ نشست‌
آفتابی‌ کرد در زینب‌ ظهور ذره‌ای‌ زآن‌، آتش‌ وادی‌ طور   ***  شد عیان‌ در طور جانش‌ رایتی‌خَرَّ موسی‌ صعقا زآن‌ آیتی‌
عین‌ زینب‌ دید زینب‌ را به‌ عین‌بلکه‌ با عین‌ حسین‌ عین‌ حسین‌   ***  گفت‌ گو کردند با هم‌ متصل‌ این‌ به‌ آن‌ و آن‌ به‌ این‌، از راه‌ دل‌
دیگر این‌ جا گفت‌ گو را راه‌ نیست‌پرده‌ افکندند و کس‌ آگاه‌ نیست‌بزم‌ ألست‌ و عرفات‌ بلا
بار گشایید که‌ این‌ جایگاه‌ خیمه‌ زند شاهد سرّ اِلاه‌  ***  بار گشایید به‌ فرمان‌ عشق‌ کعبه‌ همین‌ جاست‌ در ایمان‌ عشق‌
بار گشایید که‌ شام‌ فراق‌ رفت‌ و درآمد سحر اشتیاق‌  ***  بار گشایید که‌ شهیدان‌ عشق‌ نیست‌ جز اینجا صف‌ میدان‌ عشق‌
***
کرب‌ و بلا قبله‌ اهل‌ صفاست‌ بارگه‌ عز شهید وفاست‌  ***  کرب‌ و بلا عرش‌ الهی‌ بود بر شرفش‌ عرش‌ گواهی‌ دهد
کرب‌ و بلا مدفن‌ اهل‌ ولاست‌ بزم‌ اَلست‌ و عرفات‌ بلاست‌  *** کرب‌ و بلا وادی‌ سینا ستی‌ بارقه‌ طور تجلاستی‌
مهبط‌ جبریل‌ امین‌ کربلاست‌ کعبه‌ ارباب‌ یقین‌ کربلاست‌
کلبه‌ احزان‌ من‌ دارد نوایت‌ یا حسین‌ طور سینای‌ دلم‌ نقش‌ لوایت‌ یا حسین‌  ***  شرحه‌ شرحه‌ قلب‌ من‌ را غم‌ احاطه‌ می‌کندچون‌ که‌ خوانم‌ مَقتلی‌ از کربلایت‌ یا حسین
در مسلخ‌ عشق‌ بی‌ مثالان‌ رفتندچون‌ سرور و سالار شهیدان‌ رفتند  ***  آن‌ لاله‌ رخان‌ فانی‌ در ره‌ دوست‌ پیران‌ و جوان‌ و نوجوان‌ رفتندکعبه‌ کوی‌ وفا
رخشنده‌ گوهر صدف‌ مصطفی‌، حسین‌ تابنده‌ اختر فلک‌ مرتضی‌، حسین‌  ***  قربانی‌ منای‌ تمنای‌ وصل‌ دوست‌ذبح‌ عظیم‌ کعبه‌ کوی‌ وفا حسین‌
لنگر ز دست‌ داده‌ طوفانی‌ ستم‌ کشتی‌ به‌ خون‌ نشسته‌ موج‌ فنا حسین‌   ***  سلطان‌ کشور الم‌ و شاه‌ ملک‌ غم‌ سالار کاروان‌ دیار بلا حسین‌
دلبند مصطفی‌ و جگر گوشه‌ علی‌ روح‌ و روان‌ حضرت‌ خیر النساء حسین‌
***
مردان‌ حق‌ که‌ فانی‌ مطلق‌ به‌ حق‌ شدنداز عرصه‌ حدوث‌ قَدم‌ تا قِدم‌ زدند  ***  عشاق‌ را ز شور مخالف‌ چه‌ ترس‌ و بیم‌؟کاندر ره‌ حسین‌ حجازی‌ قدم‌ زدند
خوشبخت‌ آن‌ گروه‌ که‌ در دشت‌ کربلاپا در ره‌ سلوک‌ شه‌ محتشم‌ زدند  ***  در زیر سایه‌ علَم‌ِ او ز روی‌ عِلم‌ یکسر عَلَم‌ به‌ عرصه‌ ملک‌ عدم‌ زدند
اندر وفای‌ وعده‌ قالوا بلی‌، قلم‌ بر حرف‌ «لا» ز گفتن‌ حرف‌ نعم‌ زدند




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:43 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 حسین(علیه السّلام)؛ جاودانه چنان اسلام

حدیث نامیرایی حسین(علیه السّلام) را دیگر بار از زبان فرزند او، امام سجاد(علیه السّلام)، بشنویم آن گاه که خود و خاندان خود را می‌شناساند: «منم فرزند مکه و منا، منم فرزند زمزم و صفا،...».(۱۰)
  آری! فرزند حقیقی اسلام و زاییده از دامان پاک دختر پیامبر اسلام، به جاودانگی اسلام، جاودانه است. مگر می‌شود از مکه نام آورد و یا حاجی به طواف کعبه رود و یاد سفر کرده ای را که از مکه به کربلا هجرت کرد به خاطر نیاورد؟ مگر می‌توان از چشمه گوارای زمزم آشامید ولی از عطش جانکاه فرزند زمزم و کودکان او یاد نکرد؟ و در یک کلمه: حسین(علیه السّلام) با حقیقت اسلام و آداب و احکام آن پیوند ناگسستنی دارد و از آن جا که اسلام دینی پابرجاست، حسین نیز، که فرزندان راستین آن و منادی حقیقی آن است، همیشگی است.
___________________________________________________
۱۰. نفس المهموم، ص۲۶۱.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:43 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اشارات :: مرداد ۱۳۸۶، شماره ۹۹
طَرَب بچین ای ماه از زمین! شَعَف بردار ای خاک از آسمان! دوران پُر مهر امتزاج عطر و آینه است.
صحنه درستی از زندگی، اتفاق می‏افتد. زندگی از این به بعد، کتابی است خواندنی که در آن، واژه‏های عزت و سربلندی، به وفور یافت می‏شود. دورانِ ساخت ارزش‏ها است؛ بُرهه‏ای از تاریخ که عملی شدن آرزوهای زلالِ بشریت را به همراه دارد.
خشت‏های آغازین آزادگی و سرفرازی، امروز نهاده می‏شود.
پیوند امروز با عشق
امروز، به کربلا پیوند می‏خورد.
نسیم، به دست‏بوسیِ لاله‏ها آمده است.
لاله‏ها چقدر با عشق، در تناسب‏اند! چقدر با جان‏نثاری همگون‏اند! با شنیدن نام حسین علیه‏السلام ، لاله‏ها به احترام قامت می‏بندند.
امروز، به عرفه پیوند می‏خورد.
از هم‏اکنون، طنین آیه‏های عرفه او، به گوش می‏رسد.
این نام، سرشار از جام وصل است و حضورش، همان عشق است.
او، آینه تمام‏نمای زیبایی‏های چشمگیر معنوی است. امروز، به دل‏ها پیوند می‏خورد.
از خانه کوثر و حیدر
شیرین‏ترین واژه‏ها، در خانه علی علیه‏السلام ، جشن به راه انداخته‏اند. خدا می‏داند این میلاد لطیف، در دل فاطمه علیهاالسلام چه سروری برپا کرده است.
اینک، نتیجه درخشان کوثر و حیدر، در دستان پرکرامت نبوی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است.
فرزندی از دیار ولایت آمده است، تا در دل خفتگان، بذرهای بیداری بپاشد.
شگفت نیست، اگر از دامان پاک فاطمه علیهاالسلام ، فرزندی زلال‏تر از دریا آمده باشد که همه را به سمتِ آبی عشق بخواند.
شگفت نیست، اینکه از پدری که تمام لحظاتش، روشن‏تر از هرچه نوروز در زمین بوده است، نوزادی بیاید که با عطرش، هفت آسمان مدهوش شوند. سلام بر شُبیرِ خانه ولایت!
سلام بر دُردانه منزل اُنس و بی‏آلایش!
دستِ توسلِ ما روبه‏روی این نام
دفترهای چشم‏انتظاری، بسته می‏شود و مرحله پرشکوفه تابندگی، آغاز می‏شود. چشمه‏هایِ نشاط، از کوه‏های سرسبز تقدس جاری می‏شود و همه ما را به تماشای بهاری نو، دعوت می‏کند.
سماع خورشید، پا می‏گیرد و بساط خنده‏های ماه، رو به راه می‏شود.
سوم شعبان آمده است و فصل شهود سبز پروانه‏هاست و سجود روشن آب‏ها.
سلام بر حسین علیه‏السلام که شمه‏ای از برکات نخستین‏اش، درمان بال‏های «فُطرُس» است.
آری؛ حریم شفافِ عصمت است و تمنای مستجاب «فطرس». افلاک‏نشینان، سر می‏سایند به آستانِ حسین علیه‏السلام .
محمدکاظم بدرالدین




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:38 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اشارات :: مرداد ۱۳۸۶، شماره ۹۹
قدوم نورسیده آفتاب را ملائک بی‏شمار، به تبریک آمده‏اند و بر بام خانه دختر خورشید، بال می‏افشانند. از بهشتِ دامان بتول، بهاری سرزده است و خانه علی و زهرا، امروز، خانه تمام شادی‏ها و دست‏افشانی‏هاست.
خدا، لبخند می‏زند این روز شگفت را و مرد تنهای نخلستان‏ها، به نسل سبز این کودک می‏اندیشد. به نور ممتدی که سینه به سینه، تا قیامت خواهد رفت؛ «وَلَو کَرِهَ الْکافِرُون».
عاشورا متولد شد
اتفاق کمی نیست... بگذار تمام کائنات بدانند آغاز تو را! دو دریای آبی، به هم آمیختند و در پیوند خدایی و زبانزدشان، اقیانوسی پدید آمد که تاریخ را دیگرگونه خواهد کرد.
بگذار از امروز، همه شمشیرها، خود را مهیا کنند! بگذار لب‏ها برای تشنگی، آبدیده شوند! بگذار کفر، از هم‏اکنون، دست به کارِ تیز کردن تیغ کینه باشد و ایمان، کوه صبرش را به شانه‏های تو تکیه دهد!
تاریخ، در راه است تا با خون معصوم تو، خود را رقم زند.
حادثه‏ها در راهند. آب‏های متلاطم و دست‏های جفاپیشه‏ای که سدِّ سیراب شدن‏اند، توفان خونخواهی حق و رسوایی باطل، خطبه‏های بلیغِ روسیاهی کفر، قرآن فصیح بر منبر نیزه‏ها و خدایی که دلشدگانِ زخم‏خورده را خود به پرسش و مرهم می‏آید؛ همه در راهند. تو، مولود عشق، امروز، در آغوشِ مادر، مهیّای فردای خونخواهی و «هل من ناصر» باش! لبخند بزن، تا خون در رگ‏های طبیعت جاری شود!
لبخند بزن، تا خدا به یمن آمدن تو، اهالی روزگار را امان دهد! لبخند بزن، تا همه بدانند «عاشورا» متولد شد... .
سودابه مهیجی




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:38 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اشارات :: مرداد ۱۳۸۶، شماره ۹۹
سلام بر تو که گلویت، بوسه‏گاه پیامبر بود. ای خلاصه فاطمه و علی! بر ما بتاب که در تیرگی خاک، بی‏آفتاب یاد تو، پامال عبور روزهاییم و تنها عشق است که می‏تواند در تعریف تو، قد راست کند. امروز، خانه محقر علی، در آفتاب جمال تو، به مرکزیّت عالم، شناخته خواهد شد و نورِ سرگردانِ حسین که سال‏ها پیش از خلقت آدم در افلاک غوطه می‏خورد، در قاب جسم خویش، حلول خواهد کرد.
بیا ای هم‏بازی جبرئیل و پیمبر، که عشق تو، هول قیامت و سکرات مرگ را بر ما آسان می‏کند.
سلام کردم و به من تبسمت جواب داد     فتاد سایه‏ات سرم، دوباره آفتاب داد
چهار سوی خانه‏ام سلام می‏فرستمت     سلام دادم و به من دعای مستجاب داد
دریایی به نام حسین
می‏گویند: «پایان شب سیه سپید است» و ازاین‏رو، خورشید تو دوبار، متولد شد؛ یکی در خانه فاطمه و دیگربار بر نیزه‏های شبزدگان.
روزی که عطر تو در ایوان ملائک پیچید، ملائک، تبریک‏گویِ پروردگارِ تو بودند، تا ذرات جهان، به سجود درآمدند و تو را ذکر گفتند؛ «یاحسین».
خداوند، تو را آفرید تا از رعدِ گریه‏های شبانه علی، بارانِ رحمت خود را بر زمین ببارد و به ازای هر قطره اشک علی، دریایی به نام حسین را هدیه کند.
در دوستیِ حسین علیه‏السلام
هیچ سجاده‏ای باز نشد که نام تو را رمز عبور خود نکرد، یا حسین!
خاکِ تو، آبروی سجده من است و آب، با تولد تو، در فرهنگ لغات دلم، هم‏خانواده حسین شد.
آن‏که تو را زیارت کند، هزار هزار درجه نزد خداوند به او عطا کنند؛ چراکه باران مهرِ تو، پوسته سخت دانه دل را می‏شکافد.
یا حسین! از قرن‏های آن سوی تقویم، وقتی نوازشِ نور تو در رگ‏هایمان جاری می‏شود، چه تماشا دارد لذت گم شدن و غرق شدن در اسمت!
شفیع قیامت
حسین، تنها واژه‏ای است که وقتی زاده شد، برخاست؛ مثل عطر، وقتی که سرِ مظروف آن را جدا می‏کنند و سرریز می‏شود.
تکرار تو بر نوارهای سبز دیوارهای مسجد، یادمان داد که تو بیش از یک نفر بودی. تو را باید آن‏قدر نوشت، تا محراب و جانماز و نقش اسلیمی طاق‏نماهای زمین، به ناتمامِی تو اقرار کنند؛ یا حسین!
«در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم     بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم     به گفت‏وگوی تو خیزم به جست‏وجوی تو باشم»
پیام کوتاه
ـ یا حسین! تولدِ تو تبدیل نور به انسان است و تو انسان را با شهادت خود به نور مبدّل کردی.
ـ امام حسین علیه‏السلام فرموده‏اند: «کسی که از راه نافرمانی خدا درصدد چیزی برآید آنچه را امید دارد زودتر از دست می‏دهد و آنچه را بیم دارد زودتر سر می‏رسد».
رزیتا نعمتی




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:38 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اشارات :: مرداد ۱۳۸۶، شماره ۹۹
آنان را که دوست داشتم
«ذَهَبَ الَّذینَ اُحِبُّهُم وَ بَقیتُ فیمَنْ لا اُحِبُّه...»
آه! رفتند آنان که هماره دوست‏شان می‏داشتم و نهالِ عشق‏شان را در دل می‏کاشتم. دیگر، دل و جان به دوستیِ چه کس بسپارم و سر بر زانوان کدامین مهربان بگذارم؟
راستی! اینان کیستند، که هرگز دوست داشتنی نیستند؟ اینان عشق را در نگاهم نمی‏خوانند و مرا مَحرمِ رازهاشان نمی‏دانند.
این نامردمان، چه فرومایه و پَستند؛ که پیوسته در جست‏وجوی زشتی‏ها هستند. آنان در وجودم چه می‏جویند؟ و چرا هنگام نبودنم ناسزا می‏گویند؟... اما من هرگز لب به دشنام و کژی‏ها نمی‏گشایم و جز عشق و زیبایی نمی‏سرایم.
آنها از ژرفای دل و جانشان، با تمامتِ تاب و توانشان، اندیشه‏هایی پلید در سر می‏پرورانند و آرزوی نابودی‏ام را دارند. ولی من آنان را هماره به راه خوشبختی و هدایت می‏خوانم و به سوی رستگاری و سعادت می‏رانم.
میانِ ماندن و رفتن
«یحول عن قریب من قصورمزخرفه الی بیت التّراب فیسلم فیه مهجوراً فریداً احاط به شحوب الاغتراب...»
ستم‏ها و طغیان‏های ستم‏پیشگان و پلیداندیشان، دیری نمی‏پاید و روزگارِ خدایان خیالیِ قصرهای سربرافراشته، به زودی به سرمی‏آید. چه زود خواهد بود که در اعماق خاک‏های تیره، پنهان و به سوی سرای حقیقت، رهسپار شوند!
تنها و غریب، در سرایی شگرف و عجیب که ترس از غربت تنهایی و وحشت بر آن فرمان می‏دهد و هیچ کس از کیفر وعده داده شده آن روز نمی‏رهد؛ ترس از روزی دهشت‏ناک و وحشت‏آور؛ روز پاداش و کیفر... و هراس از هنگام که از دنیا، رانده، و برای حسابرسی به عدالتکده فرا خوانده می‏شوند.
آن‏گاه در محکمه می‏نشینند و زشتی‏ها و زیبایی‏های گفتار و رفتارشان را می‏بینند. خداوند، همه چیز را در کتابی فراهم آورده و ثمراتِ کردارشان را، به روشنی، در آن، ثبت کرده است.
چه زیباست قبل از آنکه ما را بمیرانند، خود بمیریم و زادی از بهرِ آخرت، برگیریم! اگر چنین باشد، بسی خرسندیم؛ وگرنه، اسیرانی در بندیم؛ مبتلای هوس و هواها و شیفته دنیا و مافیها.
مرگ، در یک قدمی‏ست!
«اخی قد طال لیتک فی الفساد و بئس الزّاد زادک المعاد صیافیک الفؤاد فلم تزعه وحدت الی متابعه الفؤاد...»
چه فراوان در تباهی و فساد، درنگ کردی و چه اندکْ زاد، برای بازگشت، گردآوردی! در برابر خواست‏های دلت که تو را به دنبال خود کشاندند و به کژی‏ها خواندند، هیچ نگفتی؛ بر هوس‏هایش نیاشفتی، و هر آنچه فرمان داد، شنفتی.
و گناهان، بر تو ـ به دلخواه - تاختند، و پَست و زبونت ساختند.
چون نیک بنگری، راهی دراز، فرارویْ داری، اما هیچ توشه نداری! حال، پیک مرگ بر آستانِ سرایت رسیده و نجوای کوچ، در گوش جانت پیچیده؛ جامه اقامت از جان و تن، بر کن و خویشتن به ناشنوایی مزن.
گویی پیکرت نیز پیام مرگ را شنیده، که سیاهی مویت به سپیدی گراییده! می‏دانی این چیرگی از بهرِ چیست؟ آیا نشانه مرگ نیست؟ این آوا را بشنو و به سرای جاودان، روانه شو.
مهربان باش و مهربانی کن
«إذا جاءت الدّنیا علیک فجدیها علی النّاس طراقیل ان تنقلت فلا الجود یعینها اذا هی اقبلت ولا البخل یبقیها اذا ما تولت»
هنگام که عزت و دولت جهان، بر تو روی آورد، پیش از آنکه دستت کوتاه شود، به خود آی و از دارایی‏ات بر مَردمان ببخشای.
این بذل، به گاهِ اقبال دنیا، ثروتت تباه نمی‏گرداند و به نیستی‏ات نمی‏کشاند؛ چنان‏که با بخل، در زمانِ روی‏گردانیِ جهان از انسان، چیزی برایت نمی‏ماند.
به مهربانیِ گیسویِ نَرمِ باران باش
«علیک من الامور بما یودی الی سنن السلامه و الخلاص و ما ترجوا النّجاه به و شیکا و فَوزاً یوم یؤخذ بالنّواصی...»
در کارها، چنان باش، که تو را به سلامت بخوانند و از عذاب و کیفر برهانند. کاری کن که بهرِ ثوابش نجات و رستگاری‏ات را، همگان - آدمیان و فرشتگان و... تمام آفریدگانِ آفریدگار مهربان - دست به دعا برآورند؛ آن روز که با سر، به دوزخت می‏بَرَند.
به نیکی، رویْ آور، و پاکی از گناهان؛ زآن پس: خویش را مهیّای آمرزش و بخشش پروردگار گردان.
با اهل ایمان، مدارا کن و با آشنایان و بیگانگان، جز نیکی و نصیحت، پیشه نکن.
دست‏های مؤمنان را از سرِ مهر و محبت بفشار و همچون باران، بَر باغ و بُستان شوره‏زاران ببار؛ تا درهای رستگاری را در روز قیامت به رویت بگشایند و فرشتگان به احترامت، سر بر خاکِ پایت سایند و مقام و منزلتت بستایند.
مهدی خلیلیان




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:38 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اشارات :: مرداد ۱۳۸۷، شماره ۱۱۱
روزی شخص عربی، بچه آهویی برای پیامبر آورد و عرض کرد: این را صید کردم و برای فرزندان شما، حسن و حسین (علیه السلام) هدیه آوردم. حضرت قبول کرد و برایش دعای خیر نمود.
حضرت بچه آهو را به امام حسن (علیه السلام) که در کنار ایشان بود عطا کرد.
چند ساعت بعد، امام حسین (علیه السلام) آمد. دید برادرش بچه آهویی دارد و با او بازی می کند. عرض کرد: پدربزرگ! به برادرم بچه آهو دادی و به من ندادی!
پیامبر، او را تسلّی می داد، تا اینکه نزدیک بود، امام حسین (علیه السلام)، به گریه بیفتد. ناگاه صدایی از در مسجد آمد.
مردم دیدند آهویی با بچه اش داخل مسجد شد و دنبال آنها گرگی است که آنها را به سوی حضرت می راند، تا اینکه آهو و بچه اش را به خدمت حضرت رسانید.
آهو به سخن آمد و گفت: یا رسول الله! دو بچه داشتم؛ یکی را این صیاد، صید کرد و به شما هدیه داد. این یکی در نزد من بود و به آن دلخوش بودم و الان شیرش می دادم. ناگاه شنیدم گوینده ای می گفت: «ای آهو! با سرعت برخیز و بچه خود را فوری به پیامبر خدا برسان. هم اکنون فرزندش حسین (علیه السلام) در برابر او ایستاده و می خواهد گریه کند. همه فرشتگان سر از عبادتگاهشان برداشته و نظاره گر این منظره اند. اگر حسین (علیه السلام) گریه کند همه فرشتگان مقرب به جهت گریه او، گریه خواهند کرد.
بشتاب قبل از آنکه اشک بر صورت حسین (علیه السلام) جاری شود. با سرعت خود را به او برسان. والا این گرگ را بر تو مسلط خواهم کرد تا تو را با بچه ات بخورد».
از راه بسیار دور، بچه ام را خدمت شما آوردم. خدا را شکر قبل از جاری شدن اشک بر صورت حسین (علیه السلام) به محضر شما آمدم. صدای تکبیر و تهلیل از اصحاب بلند شد. و آن حضرت برای آهو دعای خیر و برکت کرد و امام حسین (علیه السلام) بچه آهو را گرفت و به نزد مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها) برد و همه مسرور شدند.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 3:38 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
درباره وبلاگ

اى پـــــرده دار كعبـــــه، بردار پرده از پیش `·.•.·´ كــــــــز روى كعبه دل، ما پرده را كشیدیم
نويسندگان
آرشيو مطالب
امار سايت
كل بازديدها : 172276 نفر
كل مطالب : 636 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: چهارشنبه 16 آذر 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 24 اسفند 1392 
امکانات وب