کعبه دلها

اکثر محدثین و مورخین شیعه و سنی در کتب خود این واقعه رابا کمی اختلاف نقل کرده اند که حاصل گفتار آنها چنین است:چون لشکر ابن زیاد ملعون در کنار دیر راهب منزل کرد، سر حضرت امام حسین (علیه السّلام) را در صندوق گذاشتند،

و به روایت قطب راوندی آن سر را بر نیزه کرده، دور او نشسته و از آن حراست می کردند.پاسی از شب را به شرب خمر مشغول، و شادی می کردند، آنگاه سفره ی غذا گستردند و مشغول غذا خوردن شدند، ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون آمد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار نوشت:*آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش را در روز قیامت امید دارند؟
به شدت ترسیدند و بعضی برخاسته که آن دست و قلم را بگیرند، که ناپدید شد. چون باز به کار خود مشغول شدند آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت:
*به خدا سوگند که از برای قاتلان حضرت حسین شفاعت کننده ای نخواهد بود، بلکه در قیامت در عذاب می باشند.باز بعضی بر خاستند که آن دست را بگیرند، ناپدید شد. چون به کار خود مشغول شدند دگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت:
*(چگونه ایشان شفاعت شوند) و حال آنکه حسین را به حکم جور شهید کردند و حکم آنها با حکم خدا مخالف بود.چون چنین دیدند، آن غذا بر آنان ناگوار شد و با ترس خوابیدند. نیمه شب صدایی به گوش راهب رسید، چون گوش داد ذکر تسبیح و تقدیس الهی شنید. برخاست و سر از پنجره ی دیر بیرون کرد، دید از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نور عظیم به جانب آسمان بالا می رود، و از آسمان دسته دسته ملائک فرود می آیند و می گویند:«السلام علیک یا بن رسول الله! السلام علیک یا ابا عبدالله! صلوات الله و سلامه علیک»راهب چون این منظره را دید تعجب کرد و ترسید و تا صبح صبر نمود. چون سپیده ی دمید از دیر خود بیرون آمد، به میان لشکر رفته پرسید: بزرگ لشکر کیست؟ گفتند: خولی . نزد خولی آمد و پرسید: در این صندوق چیست؟ گفت: سر مرد خارجی است که ابن زیاد او را به قتل رسانیده.گفت: نامش چیست؟ گفت: حسین بن علی بن أبی طالب. گفت: نام مادرش؟ گفت: فاطمه زهرا دختر محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلّم).راهب گفت: هلاکت بر شما باد بر آنچه کردید، همانا احبار و علمای ما راست گفتند، که هر گاه این مرد کشته شود از آسمان خون می بارد، و جز در کشتن پیامبر و وصی او خون نبارد.اکنون از تو خواهش می کنم ساعتی این سر را به من دهید. آنگاه به شما رد کنم. گفت: ما این سر را بیرون نمی آوریم مگر نزد یزید، تا از وی جایزه بگیریم.راهب گفت: جایزه ی تو چیست؟ گفت: کیسه ای که ده هزار درهم در او باشد.گفت: این مبلغ را من نیز می دهم. راهب همیانی آورد که در او ده هزار در هم بود خولی آن را گرفت و آن سر مطهر را تا یک ساعت به راهب سپرد.راهب آن سر مبارک را به صومعه ی خویش برد و با گلاب شست، و با مشک و کافور خوشبو گردانید، و بر سجاده ی خویش گذاشت و بنالید و بگریست، و به آن سر منور می فرمود: یا ابا عبد الله! به خدا سوگند بر من گران است که در کربلا نبودم که جان خود را فدای تو کنم، یا ابا عبد الله !هر گاه جدت را ملاقات کردی گواهی بده که من شهادتین را گفتم، و در خدمت تو اسلام آوردم.آنگاه راهب مسلمان شد (و کسانی هم که با او بودند مسلمان شدند) و آن سر مقدس را بر گردانید.راهب بعد از این جریان از صومعه بیرون آمد، و در کوهستانی می زیست و به عبادت و پارسایی ادامه داد تا از دنیا رفت.لشکریان کوچ کردند، و نزدیک شام چون خواستند آن پولها را بین خود تقسیم کنند، همه سفال شده و بر یک طرف آن نوشته بود:«ولا تحسبن الله غافلا عما یعمل ال ظالمون»و بر طرف دیگر نوشته بود:«و سیلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون» . خولی گفت: این امر را کتمان کنید و استرجاع کرد و گفت:«خسر الدنیا و الا خره»،یعنی در دنیا و آخرت زیان کار شدیم.بعضی چنین نقل کرده اند: را هب به سر مقدس عرض کرد:ای سر سروران عالم! و ای مهتر مهتران! گمان دارم تو از کسانی باشی که خداوند در تورات و انجیل وصف آنان کرده، و فضیلت تأویل به تو عطا فرموده، و بزرگان سادات بنی آدم در دنیا و آخرت بر تو گریه و ندبه می کنند، می خواهم تو را به اسم و وصف بشناسم.
آن سر بزرگوار به سخن آمد و فرمود:«انا المظلوم، انا المهموم، اناالمغموم، انا الذی بسیف العدوان و الظلم قتلت، انا الذی بحرب اهل البغی ظلمت، انا الذی علی غیر جرم نهبت، انا الذی من الماء منعت، انا الذی عن الاهل و الاوطان بعدت»، آن نصرانی گفت: به خدا قسم ای سر! خود را بیشتر معرفی کن. آن سر فرمود:«انا ابن محمد المصطفی، انا ابن علی المرتضی، انا ابن فاطمه الزهراء، انا ابن خدیجه الکبری، انا ابن العروه الوثقی، انا شهید کربلا، انا قتیل کربلا، انا مظلوم کربلا، انا عطشان کربلا...»، چون شاگردان راهب این را دیدند گریستند، و زنارهارا پاره کردند، و در خدمت امام زین العابدین (علیه السّلام) آمده، مسلمان شدند...احتمال هم دارد این واقعه ی دیگری باشد.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 2:06 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

آنگاه که امام حسین(علیه السلام) در قتلگاه، در خون خود غوطه ور بود اسب وى آمد دور بدن غرقه به خون و مجروح امام مى‏گشت و پیشانى خود را به خون مقدسش آغشته مى‏کرد.(۱) عمر سعد که این حالت را از آن حیوان مشاهده کرد دستور داد: او را بگیرند که از بهترین اسبهاى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است، سواران اطراف اسب را محاصره کردند تا آن را دستگیر نمایند ولى اسب بر آنان تاخت و با پاهاى خود چهل نفر پیاده و ده نفر سواره نظام را به درک فرستاد. پس از مشاهده این امر مجدداً عمر سعد دستور داد آنرا آزاد بگذارید تا ببینم چه مى‏کند، همین که آن را آزاد گذاشتند نزدیک بدن به خون غلطیده امام (علیه السلام) آمد و پیوسته یال و کاکل خود را بخون شریفش مى‏مالید و آن را مى‏بوئید و با صداى بلند شیهه مى‏کشید.(۲)
از امام محمد باقر(علیه السلام) روایت شده است: اسب امام در آن حال مى‏گفت: الظلیمه، الظلیمه، من أمه قتلت ابن بنت نبیها. پس از آنکه سر و گردن خود را بخون آغشته کرد، صیحه کنان و شیهه زنان به سوى خیمه‏ها آمد تا خبر شهادت صاحب خود را به زن و فرزندان امام (علیه السلام) برساند.(۳)
ام کلثوم شیوه کنان ناله مى‏زد و مى‏گفت: وا محمدآه، وا ابتآه، وا سیداه، وا جعفرآه، وا حمزتآه، هذا حسین بالعمر صریح بکربلاء... این حسین است که در آفتاب سوزان روى زمین افتاده است
همین که زنان حرم نگاهشان به اسب بى صاحب افتاد و دیدند که با شرمندگى و سرافکندگى، و با زین کج و واژگون بسوى خیمه‏ها می آمد، با موى پریشان و روى گشوده مویه کنان و بر سر و سینه زنان از خیام حرم بیرون دویدند و به سوى قتلگاه روى آوردند(۴) خرجن من الخدور، ناشات الشعور، على الخدود لا طمات، و للوجوه سافرات، و بالعویل داعیات، و بعد العز مذللات، والى مصرع الحسین، مبادرات.
ام کلثوم شیوه کنان ناله مى‏زد و مى‏گفت: وا محمدآه، وا ابتآه، وا سیداه، وا جعفرآه، وا حمزتآه، هذا حسین بالعمر صریح بکربلاء... این حسین است که در آفتاب سوزان روى زمین افتاده است.(۵)
زینب (علیها السلام) فریاد مى‏کشید و مى‏گفت:وا اخاه! وا سیداه! و اهل بیتاه، لیت السماء أطبقت على الأرض، و لیت الجبال تدکدکت على السهل...(۶) اى برادر من! اى پیشواى من! ای کاش طاق آسمان به زمین فرود مى‏آمد، ای کاش کوهها سیل صفت برسینه دشتها و بیابانها فرو مى‏ریخت، این سخن می گفت و بسوى امام حسین(علیه السلام) مى‏آمد.
وقتى که نزدیک رسید دید عمر سعد با گروهى از یارانش کنار امام (علیه السلام) ایستاده‏اند و گروه دیگرى عزیز دلش را هدف تیر و دستخوش شمشیر قرار داده‏اند زینب خطاب به عمر سعد کرد و گفت: أیقتل ابو عبدالله و أنت تنظر الیه؟ اى پسر سعد برادرم را مى‏کشند و تو ایستاده و نگاه میکنى؟! عمر سعد دلش بحال زینب (علیها السلام) سوخت و اشکش جارى شد، در عین حال روى از وى برتافت و چیزى نگفت.(۷)
و چون حضرت زینب (علیهاالسلام) دید که عمر سعد اعتنا نکرد صدایش را بلند کرد و گفت: و یحکم أما فیکم مسلم واى بر شما! آیا در تمام شما مردم یک نفر مسلمان نیست؟ باز هم کسى به زینب(علیهاالسلام) جواب نداد.(۸)
آنگاه که اضطراب بیش از حد زینب را مشاهده کرد. دستور داد: بى درنگ وارد گودال قتلگاه بشوید و کارش را بسازید، انزلواله و اریحوه. از میان همه، شمر پیشى گرفت و پس از ورود به گودى نخست لگدى بر وى زد، آنگاه روى سینه‏اش نشست با یک دست محاسن شریفش را گرفت و با دست دیگر دروازه ضربه شمشیر بر بدنش وارد ساخت‏(۹) و در پایان سرش را از بدن جدا کرد. (لعنت خدا بر قوم ستمگر).
-------------------پی نوشت ها:-------------------
۱- امالى صدوق مجلس ۳۰ و مقتل خوارزمى ج ۲ ص ۳۷ و تظللم الزهراء ص ۱۲۸.
۲- تظللم الزهراء ص ۱۲۹.
۳- مقتل خوارزمى ج ۲ ص ۳۷.
۴- زیارت ناحیه مقدسه.
۵- مقتل خوارزمى ج ۲ ص ۲۷.
۶- لهوف ص ۷۳.
۷- کامل ابن اثیر ج ۴ ص ۳۲.
۸- ارشاد مرحوم مفید.
۹- مقتل العوالم ص ۱۰۰ و مقتل خوارزمى ج ۲ ص ۷۳.
--------------------------منبع: --------------------------
مقتل مقرم، سید عبدالرزاق مقرم‏ (ره)، مترجم‏: عبدالرحیم عقیقى بخشایشى




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 9:05 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

سید بن طاووس
بامداد عاشورا
در بامداد عاشورا، سپاه عُمر سعد سوار شدند و حسین علیه‏السلام [یکی از یاران خود به نام] بُرَیر را به سوی آنان فرستاد. بریر آنان را موعظه کرد و مطالبی را به ایشان تذکّر داد، ولی اعتنا نکردند و در آنان اثر نکرد. پس از آن حسین علیه‏السلام بر مرکب خود سوار شد و عمر سعد را دعوت به سکوت کرد و فرمود: ای مردم! بیچارگی و هلاکت بر شما باد که در حال سرگردانی از ما یاری خواستید و ما با شتاب برای یاری شما شتافتیم، ولی شمشیری را که سوگند یاد کرده بودید در یاری ما به کار برید، برای کشتن ما به دست گرفتید... .
عمر سعد [در بامداد عاشورا [به جلو آمد و تیری به سوی اصحاب حسین علیه‏السلام و خیمه آنان پرتاب کرد و گفت: ای مردم! نزد امیر شهادت دهید که من نخستین کسی بودم که به سوی حسین علیه‏السلام تیر انداختم. و به دنبال آن، تیرها مانند باران از طرف سپاه عمر بن سعد باریدن گرفت.
مباهله در میدان جنگ
در روز عاشورا بُریر که مردی زاهد و پارسا بود، وارد میدان شد. یزید بن معقل برای مبارزه با او به میدان شتافت. با یکدیگر قرار گذاشتند مباهله کنند و از خدا بخواهند که هر کدام از آنان باطل است به دست دیگری کشته شود. با همین قرار، به جنگ درآمدند. بریر او را به قتل رسانید و به جنگ ادامه داد تا به شهادت نایل آمد.
زن و شوهر مجاهد
وهب با مادر و همسرش به کربلا آمده بود. او در [روز] عاشورا به میدان آمد و جنگ نمایانی کرد و کوشش فراوانی در رزم و جهاد نمود، سپس به سوی مادر و همسرش بازگشت و گفت: «مادر جان! آیا از من راضی شدی یا نه؟» مادرش گفت: من از تو راضی نمی‏شوم، مگر آنکه در یاری حسین» علیه‏السلام کشته شوی.
وهب به میدان بازگشت و جنگید تا دستش از بدن جدا شد. همسرش عمودی به دست گرفت و به سوی او آمد در حالی که می‏گفت: پدر و مادرم فدای تو باد، در یاری اهل بیت پاک و حرم محترم رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله جنگ کن. وهب آمد تا او را به خیمه زن‏ها برگرداند، همسر او دست برد و دامان او را گرفت و گفت: بر نمی‏گردم تا بمیرم. حسین علیه‏السلام فرمود: خدا شما را در مقابل یاری اهل بیت من جزای خیر دهد. به سوی زن‏ها برگرد. همسر وهب مراجعت نمود، ولی وهب جنگید تا به شهادت رسید.
ادب غلام سیاه
چون غلام ابوذر ـ که غلام سیاه‏رنگی بود ـ در روز عاشورا پیش آمد، حسین علیه‏السلام به او فرمود: من به تو اذن دادم که از این زمین بیرون بروی و جان خود را حفظ کنی، زیرا تو آمدی تا به عافیت و خوشی برسی، در راه ما خود را مبتلا مساز.» غلام گفت: «ای پسر پیغمبر! آیا رواست من در زمان خوشی و نعمت، نان‏خور شما باشم و در سختی شما را تنها بگذارم... نه، به خدا قسم از شما دور نمی‏شوم تا اینکه خون خویش را با خون پاک شما در آمیزم» پس از آن به جنگ پرداخت و جنگید تا کشته شد.
طفل شیرخوار
حسین علیه‏السلام بعد از ظهر عاشورا به خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند کوچک مرا بده تا با او وداع کنم. طفل را روی دست گرفت و خواست او را ببوسد که ناگاه حرمله (لعنه اللّه علیه) او را هدف تیر قرار داد، آن تیر در حلق کودک جا گرفت و از دنیا رفت.
حسین علیه‏السلام فرمود: این طفل را بگیر. و دست خود را زیر خونِ گلوی او می‏گرفت و چون دستش از خون لبریز می‏شد به سوی آسمان می‏پاشید و می‏فرمود: این مصیبت‏ها بر من سهل است، زیرا در راه خداست و خدای من می‏بیند.
غروب خورشید
امام حسین علیه‏السلام پس از شهادت یارانش به دشمن حمله‏ور شد و لشکر نیز حمله را آغاز کرد. در آن موقع حسین علیه‏السلام جرعه آبی می‏طلبید ولی مضایقه کردند و او را آب ندادند تا ۷۲ زخم بر بدن شریفش وارد شد.
چون ضعف بر او غلبه کرد، لحظه‏ای ایستاد تا استراحت کند، همان طوری که ایستاده بود سنگی بر پیشانی او اصابت کرد و خون از پیشانی‏اش جاری گشت. دامان جامه خود را گرفت که خون از پیشانی پاک کند، ناگاه تیر سه شعبه زهرآلودی رسید و به قلب آن حضرت فرو رفت. پس از آن دست برد و تیر را از پشت سر بیرون آورد و خون مانند ناودان جاری گردید. در اثر آن، قدرت جنگ از او سلب شد و متوقف شد. در آن حین شخصی به نزد حسین علیه‏السلام آمد و زبان به دشنام او گشود و با شمشیر بر سر آن حضرت زد و عمّامه را شکافت و بر سرش نیز وارد آمد و عمامه‏اش پر از خون شد. حسین علیه‏السلام با دستمالی سر خود را بست و عمامه را بر سر نهاد و سه کس شمشیر و نیزه‏ای بر حسین علیه‏السلام وارد کردند و سنان یا شمر، شمشیر بر گلوی حسین زد و آن سر مقدس را از بدن جدا کرد




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 9:04 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

آدم (علیه‌السلام)

هنگامی که حضرت آدم (علیه‌السلام) از کربلا می‌گذشت پایش لغزید و به زمین خورد و خون از پایش جاری شد، سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! آیا گناهی از من سرزده است که اینگونه کیفر می‌شوم؟ وحی آمد: نه! بلکه در این سرزمین فرزندت حسین (علیه‌السلام) به دست ظالمان و ستمکاران به شهادت می‌رسد، خون تو به نشانه همدردی و همرنگی با او به زمین ریخت.

حضرت آدم (علیه‌السلام) قاتل او را نفرین کرد و به سوی کوه عرفات راهی شد. در عرفات نیز بعد از آنکه آدم (علیه‌السلام) داستان شهادت امام حسین (علیه‌السلام) را از جبرئیل  شنید همراه با فرشتگان بر غربت امام گریست و سیلاب اشک بر گونه‌هایش جاری شد[۱].

نوح (علیه‌السلام)

هنگامی که کشتی نوح بر روی امواج آب به سرزمین کربلا رسید؛ کشتی او به تلاطم افتاد، به حدی که نوح از غرق شدن کشتی ترسید و گفت: پروردگارا! همه دنیا را سیر کردم و گشتم و چنین دلهره‌ای به من دست نداد.

جبرئیل نازل شد و پیام آورد که: اینجا شهادتگاه حسین (علیه‌السلام) است و سپس [داستان غربت و مظلومیت اباعبدالله (علیه‌السلام) را بیان کرد] آنگاه حضرت نوح (علیه‌السلام) و همراهانش جملگی گریستند و قاتلان حسین (علیه‌السلام) را لعنت کردند[۲].

خضر و موسی (علیهماالسلام)

در ملاقات حضرت خضر و موسی (علیهماالسلام) در مجمع البحرین، خضر از آزمایش دشوار و مصائب خاندان پیامبر، در راه حق و عدالت سخن گفت تا جایی که سخنش به حادثه کربلا رسید [که با ذکر مصائب و ستمهائی که بر امام حسین (علیه‌السلام) روا می‌گردد] صدای این دو پیامبر بزرگوار به گریه بلند شد [و در این مصیبت بسیار گریستند][۳].

سلیمان (علیه‌السلام)

سلیمان نبی (علیه‌السلام) بر قالیچه خود نشسته بود و در فضا حرکت می‌کرد، هنگامی که به محل شهادت امام حسین (علیه‌السلام) رسید، سه بار طوفان شدید، قالیچه او را چرخاند و به زمین فرود آورد. سلیمان (علیه‌السلام) باد را سرزنش کرد.

باد، به اراده خدا مرثیه سرایی بر حسین (علیه‌السلام) را آغاز کرد و گفت: ای پیامبر خدا! اینجا محل شهادت حسین (علیه‌السلام) است[۴].

حضرت ابراهیم (علیه‌السلام)

بعد از آنکه حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) در امتحان الهی درباره کشتن فرزندش اسماعیل قبول شد، غم اندوه بر او غلبه کرد که ای کاش این کار را انجام می‌دادم تا به این وسیله بهترین پاداشها را از حق تعالی دریافت می‌کردم. در این هنگام خداوند به او وحی کرد که: ای ابراهیم! محبوبترین مخلوق جهان آفرینش کیست؟! پاسخ داد: بنده برگزیده‌ات محمد (صلی الله علیه و آله).

وحی آمد: او را بیشتر دوست داری یا خودت را؟ پاسخ داد: او را.

پیام آمد: فرزند او برایت عزیزتر است یا فرزند خودت؟ پاسخ داد: فرزند او[۵].

پیام آمد: ابراهیم! گروهی که خود را امت محمد (صلی الله علیه و آله) می‌خوانند پس از او ظالمانه فرزندش حسین (علیه‌السلام) را سر می‌برند و به شهادت می‌رسانند.

ابراهیم (علیه‌السلام) از شنیدن این حادثه سخن بی تاب شد و قلبش به درد آمد و گریست. در این هنگام به او وحی شد: ای ابراهیم! به خاطر گریه و اندوهت بر حسین (علیه‌السلام) و شهادت او پاداش قربانی کردن اسماعیل و درجات والای شکیبایی بر چنین مصیبت بزرگی را بر تو مقرر داشتیم[۶].

اسماعیل (علیه‌السلام)

هنگامی که اسماعیل (علیه‌السلام) گوسفندان خود را برای چرا به کنار فرات فرستاد، چوپان به او خبر داد که چند روز است گوسفندان آب نمی‌آشامند! اسماعیل (علیه‌السلام) از خداوند سبب آنرا پرسید، جبرئیل نازل شد و گفت: ای اسماعیل! از گوسفندانت سؤال کن که علت آنرا می‌گویند.

حضرت به گوسفندان فرمود: چرا از این آب نمی‌خورید؟

گفتند: به ما خبر رسیده که فرزندت حسین (علیه‌السلام) در این سرزمین در کنار این نهر تشنه به شهادت خواهد رسید، به این خاطر ما در اندوه او، از این نهر نخواهیم نوشید[۷]. [در این حال حضرت اسماعیل بر مظلومیت و عطش امام حسین (علیه‌السلام) سخت گریست].

عیسی (علیه‌السلام)

زمانی که عیسی بن مریم (علیه‌السلام) با حواریون از کربلا عبور می‌کردند، آهوانی را دیدند که در این زمین جمع شده بودند و می‌گریستند، پس حضرت عیسی و حواریون نیز در آن سرزمین نشستند و گریه کردند بعد از مدتی یاران سؤال کردند، یا روح الله! سبب گریه شما چیست؟ حضرت فرمودند: آیا می‌دانید این جا چه سرزمینی است؟ گفتند: نه.

فرمود: این سرزمینی است که فرزند پیامبر خدا و جگر گوشه بتول در آن کشته می‌شود و در اینجا دفن خواهد شد.

این آهوان با من سخن گفتند که در این سرزمین به اشتیاق تربت آن فرزند مبارک چَرا می‌کنیم، و در اینجا از شر جانواران و درندگان در امان هستیم[۸].

موسی (علیه‌السلام)

در یکی از روزهائی که حضرت موسی (علیه‌السلام) در کوه طور با خدای خود مناجات می‌کرد و برای یکی از بنی اسرائیل طلب آمرزش می‌نمود، خداوند به او وحی کرد که: ای موسی! هر کس از من طلب آمرزش کند، او را می‌آمرزم جز قاتل حسین (علیه‌السلام)!

موسی (علیه‌السلام) از خدا پرسید: قاتل حسین (علیه‌السلام) کیست؟

ندا آمد: تجاوزکاران طغیانگر، در کربلا او را به شهادت می‌رسانند، در حالی که مرکبش به هر سو می‌دود، شیهه می‌کشد و از بیداد ظالمان در مورد فرزند دختر گرامی پیامبر، دادخواهی می‌کند.

بدن گرامی حسین (علیه‌السلام) پس از شهادت، بدون غسل و کفن بر روی ریگهای تفتیده کربلا، رها و اموالش غارت می‌شود و خاندانش را در شهرها به اسارت می‌برند و یارانش به خون پاکشان می‌غلطند وسرهایشان را همراه سر مقدس سالارشان، بر فراز نیزه‌ها می‌برند. تشنگی، کودکان خردسالش را هم آغوش مرگ می‌سازد و پوست تن بزرگسالانشان را پژمرده می‌کند. آنان یاری می‌طلبد و یاری گری نمی‌یابند پناه می‌خواهند و پناه دهنده‌ای نمی‌جویند.

موسی (علیه‌السلام) گریست و خداوند فرمود: ای موسی! بدان هر کس عارفانه بر او بگرید یا مردم را بگریاند و یا خود را به صورت سوگواران داغدار او در آورد، بدنش را در آتش دوزخ نخواهد هم سوزاند[۹].

حضرت زکریا (علیه‌السلام)

زمانی که حضرت زکریا در بیت المقدس بود، از خدا خواست که نامهای مقدس پنج تن را به او بیاموزد، اما هنگامی که زکریا (علیه‌السلام) نام محمد و علی و فاطمه و حسن (علیهم السلام) را به زبان آورد غم و اندوه از او دور شد؛ ولی با به زبان آوردن نام حسین (علیه‌السلام) غم و اندوه، دلش را فرا گرفت.

روزی از خداوند سؤال کرد که: پروردگارا! چرا هنگامی که نام مقدس حسین (علیه‌السلام) را بر زبان جاری می‌کنم اشک از دیدگانم جاری می‌شود و ناله جانسوز از دلم بر می‌خیزد. آنگاه خداوند حادثه جانسوز عاشورا را برای او نقل کرد.

هنگامی که زکریا این حادثه را شنید، سه روز مسجدش را ترک نکرد، و از ورود مردم جلوگیری نمود و پیوسته به گریه وشیون بر حسین (علیه‌السلام) مشغول بود[۱۰].

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)

پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (علیه‌السلام) در طول عمر شریفش محافل و مجالس زیادی برای سوگواری امام حسین (علیه‌السلام) داشت. این مجالس قبل از تولد امام حسین (علیه‌السلام) شروع شد. این مجالس و محافل ماتم و اندوه به مناسبتهای گوناگون برپا می‌شد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر مصائب حسینش می‌گریست. عمده فرق این مجالس با هم در مرثیه سرایان آن بود که گاهی ذات اقدس الهی، گاهی خود پیامبر و گاه جبرئیل امین مرثیه سرایی می‌کردند[۱۱].

--------------------------------------------------------------------------------

[۱] - بحارالانوار: ج ۴۴، ص ۲۴۲.

[۲] - بحارالانوار: ج ۴۴، ص ۲۴۳.

[۳] - بحارالانوار: ج ۱۳، ص ۲۷۹.

[۴] - بحارالانوار: ج ۴۴، ص ۲۴۴.

[۵] - بحارالانوار: ج ۴۴، ص ۲۴۴.

[۶] - عیون الاخبار: ج ۱، ص ۱۶۶.

[۷] - بحارالانوار: ج ۴۴، ص ۲۴۳.

[۸] - بحارالانوار: ج ۴۴، ص ۲۵۳.

[۹] - بحارالانوار: ج ۴۴، ص ۳۰۸.

[۱۰] - بحارالانوار: ج ۴۴، ص ۲۲۳.
[۱۱] - بحارالانوار: ج ۱۴، ص ۱۷۸.

 




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:57 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

فاطمه علیهاالسلام در پیشگاه خدا با قاتلان خود و فرزندانش محاجه خواهد کرد و آنان را در میان مردم محشر محکوم نموده و به عذاب دردناک الهى گرفتار خواهد نمود.
از روایات اسلامى استفاده مى‏شود، نخستین پرونده‏اى که در روز رستاخیر رسیدگى مى‏شود، پرونده‏ى محسن شهید (فاطمه) است، ولى آنچه دل فاطمه علیهاالسلام و شیعیان و محبان اهل‏بیت را بیشتر مى‏سوزاند، خاطره‏ى جانسوز کربلا است، که در آن، امام حسین علیه‏السلام را با یارانش به طور فجیع به شهادت رسانده و سرهایشان را از تنشان جدا نموده و زنان و دختران آنان را با تمامى بى‏رحمى اسیر کردند...
در احادیث آمده است که دختر گرامى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله پیرهن خون‏آلود امام حسین علیه‏السلام را در روز قیامت به دست گرفته و خواستار محاکمه و کیفر قاتلان او مى‏گردد. (۱)
از حضرت امام صادق علیه‏السلام آمده است که فاطمه علیهاالسلام را در روز قیامت در قبه‏اى از نور مى‏نشانند. در این هنگام، امام حسین به محشر مى‏آید، در حالى که سربریده‏اش را به دست مى‏گیرد. فاطمه علیهاالسلام از دیدن چنین حالى صیحه مى‏کشد و مى‏افتد و تمام پیامبران و خلایق دیگر، از دیدن چنین وضعى به گریه مى‏افتند، سپس قاتلین امام حسین حاضر و محاکمه مى‏گردند و آنگاه به کیفر شدیدى مى‏رسند... (۲)
و بالاخره در حدیث دیگرى از طریق ابان بن عثمان از امام صادق علیه‏السلام نقل شده: چون فاطمه علیهاالسلام به محشر آید، پیرهن خون‏آلود امام حسین علیه‏السلام را به دست گرفته، عرض مى‏کند: خدایا! این پیرهن خون‏آلود حسین من است و تو خود مى‏دانى چه جنایاتى در مورد او مرتکب شده‏اند. (۳)
خطاب مى‏رسد: یا فاطمه! تو در نزد من محبوبى هر چه مى‏خواهى بگو. عرض مى‏کند: الهى! انتقام خون حسین را بگیر.
در این حال آتش جهنم بر قاتلین امام حسین مسلط مى‏گردد و با انواع عذاب به کیفر مى‏رساند. (۴)
______________________________
۱ـ فرائدسمطین، ج ۲، ص ۲۶۵، ش ۵۳۳-بحار، ج ۴۳، ص ۲۲۰، ح ۲ و ۳: تحشر ابنتى فاطمه یوم القیامه و معها ثیاب مصبوغه بالدم... فتقول: یا عدل احکم بینى و بین قاتل ولدى، قال رسول‏اللَّه (ص): فیحکم لابنتى و رب الکعبه...
ویل لمن شفعائه خصمائه - و الصور فى حشر القیامه ینفخ
لابد ان ترد القیامه فاطم - و قمیصها بدم الحسین مضمخ
۲ـ ثواب الاعمال به نقل جلاءالعیون شبر، ج ۱، ص ۲۲۷.
۳ـ فتاخذ قمیص الحسین بن على بیدها مضمخا بدمه و تقول: یا رب هذا قمیص ولدى و قد علمت ما صنع به.
۴ـ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۲۴، ح ۱۱.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:56 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

روایات شیعه ودیگر فرق اسلامى بر این نکته همداستان است که شهادت امام حسین علیه  السّلام در روز دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى صرفاً یک حادثه معمولى در تاریخ اسلام یا تاریخ بشرى نبود، بلکه مطابق روایات اسلامى این حادثه دردناک به عالم تکوین پیوند خورده است وزمین وآسمان وحور وساکنان بهشت بر این حادثه اندوهگین شدند وپیامبران از حضرت آدم ابوالبشر علیه  السّلام تا پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله همگى در این واقعه به اظهار همدردى پرداختند وسالها پیش از وقوع این حادثه جانسوز هرگاه نزد آنان از امام حسین علیه  السّلام یاد شده، یا از سرزمین کربلا گذشته اند، براى آن حضرت اشک ریخته اند.
در زیر به برخى از شواهد این مطلب اشاره مى کنیم:
•امام صادق علیه  السّلام خطاب به جد بزرگوارشان امام حسین علیه  السّلام عرضه مى دارند: «وضمّنَ [الله] الارضَ ومن علیها دمَکَ وثارَک؛ وخداى متعال مسئولیت خون وخون خواهى تو را بر دوش زمین وزمینیان نهاده است.
• حضرت ابراهیم ـ على نبینا وآله و علیه صلوات الله ـ هنگامى که از سرزمین کربلا مى گذشت، از اسب به زمین افتاد وخون سرش براى همراهى با خون سیدالشهدا علیه  السّلام جارى شد.
• حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف خطاب به جد بزرگوارشان عرضه مى دارند:
«ولطمت علیک الحور العین؛ در مصیبت تو حوران بهشتى لطمه به [صورت وسینه] مى زدند» .
•در حدیث شریف آمده است: نخستین کسى که در مدینه براى شهادت امام حسین علیه  السّلام صدا به گریه وزارى بلند کرد «ام سلمه» همسر پیامبر صلى الله علیه وآله بود. آن حضرت شیشه اى محتوى مقدارى خاک به او دادند وفرمودند: جبرئیل به من خبر داد وگفت: هرگاه از این خاک خون جوشید بدان که حسین کشته شده است.
ام سلمه این خاک را نگاه داشت وپیش از شهادت امام حسین علیه  السّلام هر ساعت بدان مى نگریست. هنگامى که دید از آن خاک خون جوشید، فریاد زد:
واحسیناه، وا ابن رسول الله! تمام زنان با شنیدن صداى او به گریه وزارى پرداختند ومدینه از بانگ گریه وناله پر شد.
• در برخى از احادیث تصریح شده است در روز عاشورا آسمان خون گریست. براى مثال حضرت زینب در روز عاشورا به مردم فرمودند: أو عَجِبتم أن مَطَرت السماءُ دماً؛ آیا از این که آسمان خون گریسته است شگفت زده شده اید؟
•در کتب عامه آمده است: لما قتل الحسین اسودّت السماء وظهرت الکواکب نهاراً حتى رأیت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر؛ راوى مى گوید: هنگامى که [امام] حسین [علیه  السّلام] به شهادت رسید آسمان تیره وتار شد وستاره ها در روز مشاهده شدند ومن ستاره جوزا را هنگام عصر مشاهده کردم. هم چنین در آن روز خاک سرخ از آسمان بر زمین پاشیده شد.
• مورخان آورده اند که در این روز در بیت المقدس هر سنگ را که پشت و رو مى کردند، زیر آن خون تازه مى دیدند وپدیده خورشید گرفتگى تا سه روز ادامه یافت.
روایت زیر مؤید این معناست:
زیدبن عمر کندى به نقل از ام حیان گفت: وقتى امام حسین علیه  السّلام به شهادت رسید، تا سه روز خورشید گرفته بود وهر کس روغن به چهره اش مى مالید چهره اش به جاى آن که خنک شود مى سوخت وهر سنگ را که در بیت المقدس پشت و رو مى کردند، زیر آن خون تازه مى دیدند.
سند انگلیسی
این سند تاریخى نیز این حقیقت را تأیید مى کند. در صفحه ۳۸ کتاب وقایع دوران انگلو ساکسون (THE ANGLO – SAXON CHRONICLE) ترجمه و ویرایش میشل اسوانتون (SWANTON MICHAEL) ـ که در ۱۹۹۶ میلادى در انگلستان به چاپ رسیده و در سال ۱۹۹۸ میلادى از سوى دانشگاه Exeter در ایالت نیویورک تجدید چاپ شده است ـ چنین آمده است:
۶۸۵. Here in Britain there was Bloody rain, and milk and butter were turned to blood
معناى عبارت فوق چنین است:
در سال ۶۸۵ میلادى این جا در بریتانیا آسمان خون بارید وهر جا شیر یا کره خوراکى بود تبدیل به خون شد یا رنگ آن سرخ گردید.
اگر زمان یاد شده (یعنى سال ۶۸۵ میلادى) را به سال هجرى تبدیل کنیم، این زمان با سال ۶۱ هجرى قمرى مطابق خواهد بود؛ یعنى همان سالى که سید وسالار شهیدان وآزادگان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام به همراه اصحاب وخاندانش به شهادت رسیدند.
الا لعنه الله على أمه قتلت ابن بنت نبیها




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:47 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

        
پاسی از شب را به شرب خمر مشغول، و شادی می کردند، آنگاه سفره ی غذا گستردند و مشغول غذا خوردن شدند، ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون آمد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار نوشت: آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش را در روز قیامت امید دارند؟ابن زیاد نامه ای به حاکم مدینه فرستاد و او را از جریان با خبر کرد،و نامه ای به یزید ملعون نوشت و خبر کشته شدن حسین و جریان اهل و عیالش را گزارش داد، (و از او کسب تکلیف کرد ).یزید ملعون در پاسخ نامه نوشت که سر بریده ی حسین (علیه السّلام)، و سرهای دیگر شهدا را به همراه اموال و زنان وعیالات آن حضرت به شام بفرستند، لذا آن ملعون محفّربن ثعلبه عائذی را خواست و سرها و اسیران و زنان را تحویل او داد.محفر آنان را همچون اسیران کفار که مردم شهر و دیار آنان رامی دیدند، به شام برد.
از «تذکره الخواص» و «قمقام زخّار» استفاده می شود که روز پانزدهم محرم، ابن زیاد ملعون سرهای مطهر شهدا و اهل بیت آن حضرت را به شام فرستاد ...ابن زیاد پس از فرستادن سرها به شام دستور داد زنان و کودکان را آماده ی رفتن کنند، و دستور داد غل و زنجیر سنگین به گردن علی بن الحسین (علیهما السّلام) نهادند، و ایشان را بدنبال سرها با محفّربن ثعلبه و شمربن ذی الجوشن روان کرد.آنان را آوردند تا بدان گروهی که سرها با ایشان بود رسیدند. علی بن الحسین (علیهما السّلام) در تمام راه با کسی سخن نگفت...سید بن طاووس از حضرت صادق (علیه السّلام) روایت کرد که حضرت باقر (علیه السّلام) فرمودند: از پدرم حضرت علی بن الحسین(علیهما السّلام) از کیفیت بردن او نزد یزید پرسیدم، فرمودند:مرا بر شتری لنگ، بدون روپوش و جهاز سوار کردند، و سر مبارک سید الشهداء (علیه السّلام) بر نیزه ی بلندی بود. و زنان پشت سر من بر استران برهنه سوار کرده بودند، و آن کافران و نیزه داران دور ما را احاطه کرده بودند، هرگاه یکی از ما می گریست سر او را به نیزه می کوبیدند، تا وارد دمشق شدیم.چون داخل شهر شدیم، ندا کننده ای فریاد کرد: ای اهل شام! این ها اسیران اهل بیت... هستند.
از کتاب «تِبر مذاب» و غیره نقل شده که: عادت کفاری که همراه سرها و اسیران بودند این بود که در همه ی منازل سر مقدس را از صندوق بیرون می آوردند و بر نیزه ها می زدند، و هنگام رفتن دوباره در صندوق می گذاشتند و حمل می کردند، و در اکثر منازل مشغول شرب خمر بودند، که از آن جمله مخفربن ثعلبه و زحربن قیس و شمر و خولی بودند.و نیز نقل شده: ابن زیاد سر مطهر را با اسرا فرستاد، و زنان و پسران و دختران پیغمبر را بالای جهاز شترها به ریسمان بسته بودند.
در «ریاض ألاحزان» گوید: آنچه از عبارات استفاده می شود این است که: اسیران با صورت های باز بر شترها سوار بودند، نه مقنعه ای و نه ساتری و نه لباس کاملی، مانند اسیران ترک و دیلم و حبش، پریشان خاطر و ترسناک بودند، و نمی دانستند آخر کارشان به کجا خواهد انجامید، و بر سرشان چه خواهد آمد.بر بازو و گردن تمام مخدُرات طناب انداخته، و بر چوب جهاز شتران نشانده بودند، و بعضی را بر قاطر سوار کرده می بردند.
عمادالدین طبری می نویسد: ... غل سنگین بر گردن امام زین العابدین (علیه السّلام) نهادند، چنان که دست های مبارکش بر گردن بسته بود. امام در راه به حمد و ثنای خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و با هیچ کس سخن نگفت مگر با زنان اهل بیت...و ملعون هایی که سر حسین را از کوفه بیرون آوردند، از قبائل عرب خائف بودند که غوغا کنند و از ایشان باز ستانند، لذا راه اصلی را رها کرده از بیراهه می رفتند، چون به نزدیک قبیله ای می رسیدند علوفه طلب می کردند و می گفتند: سرهای خارجی با ماست...
بعضی از مورخین و مقتل نویسان چون ابی مخنف، منازل بین کوفه و شام را نام برده اند، و نیز چگونگی مسافرت اهل بیت(علیهم السّلام) و اینکه در این سفر به آنها چه گذشت، و کرامات اسیران آل محمد(علیهم السّلام) و بعضی از قضایایی که در بین راه اتفاق افتاد، و نیز معجزات سر مقدس ابا عبد الله الحسین (علیه السّلام)، و سخن گفتن آن سر مطهر در موارد متعدد، و واقعه ی سقط جنین و غیرذالک را متذکر شده اند که ما از نقل آنها خودداری می کنیم. و نقل شده که در یکی از منازل دختری از امام حسن (علیه السّلام) از شتر به زیر افتاد، فریاد زد: یاعمتاه! و یازینباه! آن بانو مضطربانه از شتر به زیر آمد و ناله کنان به اطراف بیابان نظرمی کرد. چون او را یافت گمان نمود از هوش رفته، ولی بعد معلوم شد زیر پای شتران جان سپرده است. چنان ناله ی وا ضیعتاه! و وا غربتاه! و وا محنتاه! بر کشید که آسمان و زمین را متزلزل گردانید.غل به گردن مالک ملک وجود از خجالت سر به زیر افکنده بود چون هلال یکشبه زرد و ضعیف زیر زنجیر گران جسم نحیفی شنید از هر طرف دشنام بد بود ساکت حاش الله دم نزد.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:43 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

شب، هنگامی که شب پرستان حقیقت روز را محاصره کردند و حسین(علیه السّلام) با تنی چند از یاوران یکدل و خاندان پاک خویش در خیمه‌ای به وسعت بیکران، گرد هم بودند، امام قبیله نور به یاران خود اجازه بازگشت داد و در آن شب چنین گفت: «از این فرصت شبانه استفاده کنید و هریک به جایگاه امن خود باز گردید که این گروه خون آشام با من سر ستیز دارند، فقط با من».
مسلم فرزند عوسجه، ایستاده در برابر مراد و امام خود، تمامی وفاداری را در کلماتی این گونه به نمایش گذاشت: «آیا تو را، ای حسین، تنها رها کنیم؟ چگونه نزد خداوند عذر یاری نکردن تو را آوریم؟ نه، به خدا سوگند! تا جان خود در پیشگاهت فدا نکنیم از تو جدانمی‌شویم و این مرگ، تنها یک بار است و پس از آن کرامتی است که پایان‌پذیر نیست».(۱)
مسلم چه زیبا رمز جاودانگی امام حسین(علیه السّلام) و یاران او را بیان می‌کند. اینان با شهادت خود به کرامتی دست یافتند که برتر از آن کرامتی نیست. هر زمان و در هر کجا از شهادت، عدالت، مظلومیت و حقانیت سخن رود، از این گروه اندک شمار نیز سخن رفته است. مگر شهادت، بدون نام حسین(علیه السّلام) تفسیرپذیر است؟ مگر حق، بی یاد او به خاطر می‌نشیند؟ مرگ در راه خدا، کرامتی ارجمند است که به جاودانگی حق، جاویدان است.تاریخ نیز که گاه‌گاه، گنگ و گیج، پاره‌ای حقایق را پوشانده است، نتوانسته این حقیقت سترگ را مکتوم سازد. پیوند عاشورا با حقیقت مطلق، راز ماندگاری آن در ذهن انسان است. 

_________________________________________

 ۱. نفس المهموم، شیخ عباس قمی، ص۱۱۵.




[ چهارشنبه 23 آذر 1390  ] [ 9:09 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

روش پند دادن گناه کار
جوانى خدمت امام حسین علیه السلام رسید و گفت: «من مردى گناه کارم و نمى توانم خود را از انجام گناهان بازدارم، مرا نصیحتى فرما» امام حسین علیه السلام فرمود:
پنج کار را انجام بده و آن گاه هرچه مى خواهى، گناه کن. اول، روزى خدا را مخور و هرچه مى خواهى گناه کن. دوم، از حکومت خدا بیرون برو و هرچه مى خواهى گناه کن. سوم، جایى را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هرچه مى خواهى گناه کن. چهارم، وقتى عزراییل براى گرفتن جان تو آمد، او را از خود بران و هرچه مى خواهى گناه کن. پنجم، زمانى که مالک دوزخ، تو را به سوى آتش مى برد، در آتش وارد مشو و هرچه مى خواهى گناه کن.
جوان اندکى فکر کرد و شرمنده شد و در برابر واقعیت هاى طرح شده، چاره اى جز توبه نیافت.
به خاطر حسین علیه السلام بخشیده شد
چند روزى بود که براى فرار از مجازات، پنهان شده بود. گناهى کرده بود که باید تنبیه مى شد. امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را که هنوز چندان بزرگ نشده بودند ،از دور دید. سرآسیمه به طرف آنها دوید و آنان را به دوش کشید و با شتاب نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و گفت: «یا رسول الله صلى الله علیه و آله ! من پناه آورده ام به خدا و این دو فرزند، مرا به خاطر این دو ببخش.»
رسول خدا صلى الله علیه و آله تا این جریان را دید، به گونه اى خندید که دست به دهان مبارک گذاشت و فرمود: «تو را بخشیدم و به خاطر حسن و حسین علیهماالسلام از گناهت گذشتم.» آن گاه به حسن و حسین علیهماالسلام رو کرد و فرمود: «شفاعت شما را پذیرفتم».
رسول خدا صلى الله علیه و آله گلوى حسین علیه السلام را مى بوسید
از امام باقر علیه السلام ، روایت شده است: «امام حسین علیه السلام ، در کودکى بر رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد شد. رسول خدا صلى الله علیه و آله او را در آغوش گرفت و زیر گلوى او را بوسید و بى اختیار، اشک از چشمان مبارکش جارى شد. روزى حسین علیه السلام پرسید: یا جداه! چرا گریه مى کنید؟ حضرت فرمود؛ چرا گریه نکنم، درحالى که جاى شمشیرهاى دشمنان را مى بوسم».
اعطاى لقب سیدالشهدا علیه السلام از طرف خدا
از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است: «روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله ، در خانه حضرت زهرا علیهاالسلام بود و حسین علیه السلام در دامان ایشان قرار داشت. ناگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله به سجده افتاد. سپس فرمود: اى فاطمه! پروردگار بى همتایت به من فرمود: آیا حسین را دوست دارى؟ عرض کردم: آرى، حسین، نور چشم من است و گل خوش بو و میوه قلب من است. آن گاه درحالى که دست مبارک خود را بر سر حسین علیه السلام قرار داده بود، فرمود: پروردگارم به من فرمود: مبارک باد این مولود که برکات و صلوات و رحمت و رضوان من بر او باد و غضب و عذاب من، بر کسى که او را به قتل مى ساند و با او دشمنى مى کند. به راستى که او، سیدالشهدا علیه السلام ، اولین و آخرین است. هم در دنیا و هم در آخرت. او سرور جوانان اهل بهشت است».
عمر سعد در دامان پدر
«بپرسید از من، قبل از آنکه از میان شما بروم.» این کلامى بود که امیرالمؤمنین على علیه السلام بر فراز منبر براى مردم بیان کرد. لحظه اى همه جا را سکوت فرا گرفته بود. ناگهان مردى از میان جمعیت برخاست و پرسید: «یا امیر المؤمنین علیه السلام ! تعداد موهاى سر و صورت من، چه مقدار است؟» پرسشگر، کسى نبود جز سعد بن ابى وقاص. امیر المؤمنین على علیه السلام فرمود: «به خدا! از مسئله اى، پرسش کردى که دوستم رسول خدا صلى الله علیه و آله ، مرا به آن، آگاه ساخته بود. در سر و صورت تو مویى نیست، مگر آنکه در ریشه آن، شیطانى نشسته باشد. بدان! که در خانه تو پسرى است که فرزندم، حسین علیه السلام را به قتل مى رساند.» راوى مى گوید: «در آن لحظه که امیر المؤمنین على علیه السلام چنین فرمود، عمر سعد (سرکرده لشکر یزید)، هنوز طفل بود و در دامان پدرش نشسته بود.»
لعن بر قاتلان حسین علیه السلام
داود رقى مى گوید: «روزى در خدمت امام صادق علیه السلام بودم. حضرت مقدارى آب نوشید و بى اختیار اشک از چشمان مبارکش سرازیر شد. آن گاه فرمود: «اى داوود! خدا لعنت کند قاتلان حسین علیه السلام را. پس هرکس که آبى بیاشامد و جدّم حسین علیه السلام را یاد کند و بر قاتلان او لعن و نفرین کند، خداوند صد هزار حسنه برایش بنویسد و صد هزار گناه او را بیامرزد، و او را در درجه هاى بلند، جاى دهد و مانند این است که صد هزار بنده را آزاد کرده باشد. پس او در روز قیامت با دلى شاد و چهره اى خندان محشور مى شود».
چیزى که در راه خدا دادیم، پس نمى گیریم
عبدالله بن عمیر کلبى، یکى از افرادى است که در کربلا، همراه با زن و مادرش حضور داشت. روز عاشورا به تشویق مادر به میدان رفت و جنگید تا شهید شد. همسر جوانش نیز که براى دفاع از او به میدان رفت، به همراه عبداللّه به شهادت رسید. مادرش پس از این جریان، بى درنگ، ستون خیمه اى را برداشت و به دشمن حمله کرد. امام حسین علیه السلام به او خطاب کرد که «اى زن! برگرد، خداوند، جهاد را بر زنان واجب نکرده است.» پیرزن، امر امام را اطاعت کرد، ولى دشمن رذالت به خرج داد و سر فرزند را به سوى مادرش پرتاب کرد.
پیرزن، سر پسرش را به سینه چسبانید، بوسید و گفت: «مرحبا! از تو راضى شدم.» بعد آن را به طرف دشمن انداخت و فریاد زد: «ما چیزى را که در راه خدا دادیم، پس نمى گیریم».
جنایت متوکل
شیخ عباس قمى در کتاب نفس المهموم نوشته است: «متوکل عباسى دستور داد قبر مطهر سیدالشهدا علیه السلام را خراب کردند، شخم زدند و به آب بستند. هم چنین فرمان داده بود هیچ کس حق ندارد به زیارت امام علیه السلام مشرف شود و هر کس به زیارت برود، مجازات مى شود».
محمد بن حسین اُشنانى مى گوید: «من در آن ایام از ترس متوکل، مدتى به زیارت آن حضرت نرفتم. سرانجام تصمیم گرفتم به هر طریقى شده است به زیارت مشرف شوم. با مردى که شغلش عطارى بود، همراه شدم و با زحمت فراوان، خود را به مرقد پاک و مطهر امام علیه السلام رساندم. گرچه اثرى از قبر شریف نبود، سرانجام موفق شدیم که مرقد مطهر را پیدا کنیم. خود را به روى آن انداختیم و به شدت گریستیم. چنان بوى خوشى از آن استشمام مى شد که عطر فروش گفت: هرگز بویى به این خوشى نبوییده بودم.
آن گاه چند نشانه بر قبر مبارک گذاشتیم و وداع کنان از آن مکان شریف دور شدیم. پس از مرگ متوکل، با جمعى از سادات و شیعیان حاضر شدیم و آن را به صورت ساختمان اولیه بازگرداندیم».
من نمى دانستم مسئله به این عظمت است!
شخصى از یاران امام صادق علیه السلام مى گوید: «نزد امام صادق علیه السلام رفتم، دیدم حضرت نماز مى خواند. بعد از نماز، در سجده مناجات کرد و براى زوار قبر امام حسین علیه السلام بسیار دعا کرد. وقتى مناجات حضرت تمام شد، عرض کردم: فدایت شوم! آنچه من از شما شنیدم، اگر هم براى کسانى بود که خدا را نمى شناسند، گمان مى کردم به آتش دوزخ دچار نمى شوند! به خدا که آرزو کردم حسین علیه السلام را زیارت مى کردم و حج (مستحبى) انجام نمى دادم! حضرت در پاسخ فرمود: تو که به قبر سیدالشهدا علیه السلام نزدیک هستى، چرا به زیارت او نمى روى؟ عرض کردم: من نمى دانستم که مسئله به این عظمت است. حضرت فرمود: «دعا گویان زوار حسین علیه السلام ، در آسمان از دعاگویان او در زمین بیشترند. زیارت را ترک مکن. هرکه آن را ترک کند، آن قدر حسرت مى برد که آرزو مى کند که قبر حضرت، نزد او مى بود.» و سپس حضرت دوباره به تمجید زایران حضرت حسین علیه السلام و بیان فضایل آنان پرداخت.
برکات زیارت عاشورا
از آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى نقل شده است: «اوقاتى که در سامرا مشغول تحصیل علوم دینى بودم، اهل سامرا به بیمارى وبا و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده اى مى مردند. روزى در منزل استادم، مرحوم سید محمد فشارکى، عده اى از اهل علم جمع بودند. ناگاه مرحوم آقا میرزا محمد تقى شیرازى تشریف آوردند و صحبت از بیمارى وبا شد که همه در معرض خطر هستند. مرحوم میرزا فرمود: «اگر من حکمى بکنم، آیا لازم است انجام شود یا نه؟» همه اهل مجلس پاسخ دادند: «بله». فرمود: «من حکم مى کنم که شیعیان سامرا، از امروز تا ده روز، همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شوند و ثواب آن را به روح نرجس خاتون، والده ماجده حضرت حجه بن الحسن(عج)، هدیه کنند تا این بلا از آنان دور شود.» اهل مجلس این حکم را به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شدند. از فرداى آن روز تلف شدن شیعه متوقف شد و همه روزه، تنها عده اى از سنى ها مى مردند، به طورى که، بر همه آشکار گردید. برخى از سنى ها از آشنایان شیعه خود پرسیدند: «سبب اینکه دیگر از شما، کسى تلف نمى شود، چیست: آنان گفتند: «زیارت عاشورا». آنها هم مشغول شدند و بلا از آن ها برطرف گردید».




[ سه شنبه 22 آذر 1390  ] [ 11:54 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

ام الفضل دختر حارث اوّلین زنی است که پس از خدیجه مسلمان شد و نزد پیامبر اکرم‌‌‌ص احترام خاصی داشت وی که همسر عباس عموی پیامبر‌‌‌ص بود می‌گوید پیش از آنکه حسین متولّد شود در خواب دیدم گویی پاره‌ای از گوشت رسول خدا‌‌‌ص بریده شد و به دامن من گذاشته شد
خواب را برای رسول خدا‌‌‌ص شرح دادم، فرمود «ای ام الفضل اگر خوابت راست باشد خواب خوبی دیده‌ای؛ زیرا فاطمه به همین زودی پسری خواهد آورد و من آن نوزاد را به تو خواهم سپرد تا به او شیر بدهی» ام الفضل گوید همین طور هم شد
______________
اللهوف ص۱۴




[ سه شنبه 22 آذر 1390  ] [ 11:54 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

پیامبر اکرم ص در خانه ام سلمه بود و فرمود کسی نزد من نیاید پس از چند لحظه حسین که طفل خردسالی بود، نزد پیامبر (ص) رفت ام‌سلمه نیز به دنبال حسین رفت و او را دید که روی سینه پیامبر (ص) نشسته است و پیامبر (ص) هم گریه می‌کند و چیزی هم در دست اوست
پیامبر (ص) به ام‌سلمه گفت جبرئیل به من خبر داد که این طفل کشته می‌شود و این چیزی که دست من است خاک زمینی است که حسین در آنجا کشته می‌شود، آن را نزد خود نگه دار و هر وقت دیدی از آن خون جاری گشت، بدان که عزیز من کشته شده است
ام‌سلمه گفت ای پیامبر از خدا بخواه که مانع این کار شود پیامبر فرمود دعا کردم امّا خداوند فرمود حسین منزلتی دارد که هیچیک از مخلوقین به آن نمی‌رسد و شیعیانی دارد که اگر شفاعت دیگران را کنند پذیرفته می‌شود و مهدی از فرزندان اوست
خوشا به حال کسی که از دوستداران و شیعیان حسین باشد به خدا سوگند آنان رستگاران روز قیامتند




[ سه شنبه 22 آذر 1390  ] [ 11:54 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

سید بن طاووس می‌گوید راویان حدیث گفته‌اند چون یک سال تمام از ولادت حسین علیه السلام سپری شد دوازده فرشته به حضور رسول
خدا (ص) فرود آمدند یکی از آنان به صورت شیر بود، دوّمی به صورت پلنگ، سوّمی به صورت اژدها، چهارمی به صورت انسان و هشت فرشته دیگر به صورتهای گوناگون که همگی با چهره هایی برافروخته و چشمانی گریان و بالهایی گسترده می‌گفتند
«ای محمد به فرزندت حسین، پسر فاطمه سلام الله علیها آن خواهد رسید که از قابیل به هابیل رسید و مانند پاداش هابیل به حسین علیه السلام داده می‌شود و بردوش قاتل او بارگناهی همچون گناه قابیل گذاشته خواهد شد
تمامی فرشتگان مقرّب از تمامی آسمانها به حضور پیامبر (ص) رسیدند و پس از آنکه به حضرت سلام می‌کردند در مصیبت حسین (ع) تسلیت گفته و از پاداشی که بر او داده می‌شود خبر می‌دادند و خاک قبرش را به پیامبر (ص) نشان می‌دادند و پیامبرص می‌فرمود خداوندا خوار کن آن که حسین را خوار کند و بکش آن که حسین را بکشد و قاتلش را به آرزویش نرسان
_________________
اللهوف ص۱۵




[ سه شنبه 22 آذر 1390  ] [ 11:54 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

روزی پیامبر اکرمص از خانه عایشه بیرون آمد چون به درِ خانه فاطمه سلام الله علیها رسید، صدای گریه حسین را شنید فرمود در «ای فاطمه! مگذار حسین علیه السلام بگرید، که گریه او جان مرا به درد می‌آورد»
______________________
جلاء العیون ص ۴۹۳




[ سه شنبه 22 آذر 1390  ] [ 11:54 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

روزی، فاطمه‌‌‌سلام الله علیها در خواب بود و حسین‌‌‌‌‌‌علیه السلام گریه می‌کرد همینکه حضرت فاطمه‌‌‌س از خواب بیدار شد، گهواره را دید که می‌جنبد و حسین هم آرام گرفته است
جریان را از رسول خدا‌‌‌ص پرسید حضرت در جواب فرمود «جبرئیل بود که گهواره را می‌جنباند تا حسین گریه نکند»
آشنایی با زندگانی چهارده معصوم ص ۸۰
«شیر خوارگی حسین ‌‌‌‌‌‌علیه السلام» ۸
حضرت فاطمه‌‌‌سلام الله علیها پس از تولد امام حسین‌‌‌‌‌‌علیه السلام دچار کسالتی شد که توان شیر دهی به طفلش را نداشت حسین‌‌‌‌‌‌علیه السلام را از نزد رسول خدا‌‌‌ص آورد و جریان را بازگو کرد پیامبر‌‌‌ص کسانی را به دنبال زنی شیرده فرستاد؛ اما کسی را نیافتند، رسول خدا‌‌‌ص فرمود‌ «حسینم را بیاورید»
چون حسین‌‌‌‌‌‌علیه السلام را نزد آن حضرت بردند، پیامبر‌‌‌ اکرم ص انگشت ابهام خویش را در دهان او گذارد و طفل شروع به مکیدن کرد بنابر نقلی همین یک بار مکیدن، چندین روز حسین‌‌‌‌‌‌علیه السلام را کفایت کرد
_________________________
منتهی الآمال ج۱ ص۲۰۶




[ سه شنبه 22 آذر 1390  ] [ 11:54 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

هنگامی که امام حسین‌‌‌علیه السلام به دنیا آمد، خداوند متعال به جبرئیل امر نمود که با گروهی از ملائکه فرود آی و به محمد‌‌‌ص تهنیت بگو پس جبرئیل فرود آمد در بین راه به جزیره‌ای گذشت در آن جزیره، فرشته‌ای بود به نام «فطرس» این فرشته هفتصد سال خدا را عبادت کرده بود اما در اثر کوتاهی در انجام کاری که خدا به او واگذارده بود، بال او شکسته و در آن جزیره گرفتار شده بود، وقتی فطرس جبرئیل را دید به او گفت به کدام سمت می‌روی؟ جبرئیل گفت به سوی محمد‌‌‌ص فطرس گفت مرا هم با خودت ببر؛ شاید که او برای من دعا کند
هنگامی که جبرئیل وارد خانه پیامبر‌‌‌ص شد از حال فطرس به او خبر داد، پیامبر‌‌‌ص فرمود به فطرس بگویید که بدن خود را به این طفل بمالد آنگاه فطرس خود را به گهواره حسین‌‌‌‌‌‌علیه السلام مالید خداوند متعال نیز بال فطرس را به وی بازگردانید و او با جبرئیل به سوی آسمان بازگشت
_________________________
بحار الانوار ج ۴۴ ص ۱۸۲




[ سه شنبه 22 آذر 1390  ] [ 11:54 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
درباره وبلاگ

اى پـــــرده دار كعبـــــه، بردار پرده از پیش `·.•.·´ كــــــــز روى كعبه دل، ما پرده را كشیدیم
نويسندگان
آرشيو مطالب
امار سايت
كل بازديدها : 172209 نفر
كل مطالب : 636 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: چهارشنبه 16 آذر 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 24 اسفند 1392 
امکانات وب