کعبه دلها

 آرامش بخشیدن به زائر

قبل از آنکه به آثار و برکاتى که برگرفته از روایات اسلامى است اشاره کنیم ، این نکته لازم به ذکر است که زیارت مرقد شریف امام حسین (ع) مانند سایر ائمه ، به مردمان و زیارت کنندگانش ، نوعى آرامش و اطمینان مى‏بخشد . در این عصر که انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پیوسته دست به گریبان با پدیده‏هایى چون تردید، ناکامى، تشویش، ترس و ناسازگارى با محیط و زندگى ماشینى و محرومیت و جنگ و حتى کنار نیامدن خود است، و هر روز شاهد کاهشها و فرسایشها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند ، این زیارت مرقد مردان خدا و پیشوایان دین است که به انسان آرامش خاطر مى دهد.
در زیارت یک نوع کشش و نیاز الزام آورى انسان را وا مى‏دارد که فشارها و فریادهاى درونى را از راهى خارج کند . زائر آن مرقد شریف در پرتو دعا و گفتگو با پاکان و استمداد از ارواح پاک مقربان درگاه الهى، نیرو گرفته و نابسامانیها را با توسل بدانها برخود هموار مى سازند ، و خستگى‏ها و فشارهاى وارد بر روان ، و نیز اضطرابها و یأسها را از خودمى زدایند و به آرامش و اطمینانى براى ادامه زندگى دست مى‏یابند.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 1:59 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

علاوه بر پاداش ‏زیادتر و تاءکید بیشتر نسبت به زیارت قبر حسین بن على (ع)، از نظر مناسبتهاى زمانى هم آن فوق العادگى، کاملا محسوس است.
همانگونه‏ که شیعیان آن حضرت، در هر مناسبت و مجلس و محفلى - حتى مراسم شادى و جشن هم - از حسین یاد مى‏کنند و یاد او رانمک هر مجلس مى‏دانند، ائمه‏هم نسبت به زیارت او - از دور یا نزدیک - اینگونه اصرار و تاءکید داشته‏اند.
درروایات مربوط به زیارت هم، در هر فرصت و مناسبتى، در تمام ایام‏و فصول سال، در همه حالات سفر و حضر، غم و شادى ، اعیاد و وفیات، شبهاى قدر، مبعث، فطر،نیمه شعبان، غدیر، عاشورا، و ...دستور یه زیارت حسین بن على(ع) داده‏اند.و بیش از همه ائمه و حتى رسول خدا، به زیارت سیدالشهدا تاکید شده است.
اینهابراى چیست؟مى‏توان گفت براى این است که، عاشوراى حسین و حادثه کربلا، ( سمبل ) است.
همچنانکه مخالفت‏و دشمنى دشمنان هم، بیش او همه، با نام و یاد و مزار مظلوم کربلا بوده است چرا که کربلا در نظرشان سمبل مقاومت بوده است.
البته بایدبه تاریخ نگاه کرد، تا هم عمق تاءثیر عاشورا را در سرنوشت اسلام‏و مسلمین دریافت، و هم میزان خصومت دشمنان را با این (مزار) و ( تربت )، شناخت.تبلور درخشان خط ائمه، در حرکت عاشورا بود و کینه توزى شدید دشمنان حق و اهل بیت هم، در مخالفت با آن حضرت، و اثرات شهادتش انجام مى‏گرفت.حتى سالها بعد از نابودى امویان هم، بخش عظیمى از جامعه، همچنان دچار ضایعات و عوارض و آثار سوء تبلیغات‏و تعلیمات مسمومى بود که در آن دوره خفقان و در آن ( هزار ماه سیاه ) ایجاد شده بود.
تشویق موکدبه زیارت کربلا، در جهت خنثى کردن و محو نمودن هر چه بیشتر آن ضایعات و سموم بود.
کربلا، از یک سو،سمبل مظلومیت آن پیشوایان عدل بود، و از سویى، مظهر دفاع بزرگ آل على و عترت پیامبر، از اسلام و قرآن، حتى به قیمت جانهاى عزیز و گرانقدرو قتل عامهاى شگفت و هولناک.
توجه و روى‏آوردن به مزار سید الشهدا، در واقع تکرار و یادآورى همه روزه‏و همواره حق و مظلومیت و تکلیف و تعهد بود، تا دلها به آن جهت و آن سو، تمایل پیدا کند و امت اسلام، ( کربلایى ) شود و فکر و ذکر و نشست و برخاست و آغاز و انجام شیعه، همواره ( حسینى ) گردد.
خداونداگر براى زیارت کربلاى حسین، پاداش هزار حج و عمره مى‏دهد، چون حج هم به برکت عاشورا باقى مانده است.حج را هم حسین زنده کرد.حیات اسلام در سایه خون پاک شهیدان کربلا بود.اگر نامى و سخنى از پیامبر و کعبه و قبله و وى و دین و قرآن مانده است، به برکت وجود حسین و خون و شهادت اوست.
اسلام، مدیون‏سید الشهداء است.از اینجاست که مى‏گوییم:کربلا، همه چیز ماست، چون اساس دین را حفظ کرد.
مگر نه اینکه‏امویان، کمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه اینکه برنامه‏هاى ضد اسلام رجعت طلبان، در راستاى ارزشهاى جاهلى، یکى پس از دیگرى احیا مى‏شد؟مگر نه اینکه آل امیه، اسلام را به بازیچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپى میان خود دست به دست مى‏گرداند؟! مگر نه اینکه حسین بن على فرمود:
در شرایطى که‏امت اسلامى به والى و زمامدار ناپاک و نالایقى همچون ( یزید ) گرفتار شده است، ( فعلى الاسلام السلام ) باید با اسلام خداحافظى کرد و با دین، بدرود گفت؟! بنابر این، حرکت عاشورا، پیش از آنکه یک نهضت شیعى و در جهت احیاى حق آل محمد باشد، یک حرکت اسلامى و براى نجات دین خدا بود، که در آستانه زوال و نیستى قرار داشت.
پس کربلا، تنها مربوط‏به شیعیان نیست، بلکه قبله گاه همه مسلمین است، چرا که فسق علنى یزید و بدعتها و تحریفها و ستمها و اسلام زدایى‏هاى بنى‏امیه،ازنظر اهل سنت هم مطرود و محکوم است و ایستادن در مقابل آن رجعت فاحش یک عمل ارزشمند!... سخن خود حسین، این بود که اگر استوارى و استقامت دین جدم با مرگ من است، پس:اى تیغها بیاییدفر فرق من فرود...ان کان دین محمد لا یستقم الا بقتلى یا سیوف خذینى.
آن همه تاءکید،براى آن است که حسین، اسلام را زنده کرد و خون او، بقاء دین را بیمه نمود.و .... پیامبر، در وجود حسین، تداوم یافت.
حدیث معروف:
( حسین‏منى و انا من حسین ) شاید یکى از معانى‏اش این باشد که همچنانکه حسین از من است، من هم از حسینم، یعنى اگر نام من و دینم و کتاب آسمانى‏ام، حیات وابدیت یافته است.به برکت حسین است و من نیز از حسینم.
پس، چون‏کربلاى حسین، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نیز چنین است و زیارت قبرش هم، بیش از همه مورد سفارش پیشوایان دین است.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 1:50 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

آنچه درزیارت حسین بن على(ع) بسیار چشمگیر است، ثوابهاى کلان و پاداشهاى عظیم و محیر العقولى است که در روایات ائمه، براى آن بیان شده است.امام صادق(ع) در روایتى، براى زیارت حسین بن على، ثوابى همچون پاداش نبرد در رکاب پیامبر و امام عادل بیان مى‏کند.(۱) در جاى دیگر، پاداشى همچون اجر شهیدان ( بدر ) را نوید مى‏دهد.(۲) و در احادیث بسیارى، ثواب حج و عمره مکرر رابراى آن بر مى‏شمارد.و در سخنى، امام صادق(ع) براى کسى که به زیارت حسین برود، با این خصوصیت که نسبت به حق آن حضرت، معرفت و شناخت داشته باشد ( عارفا بحقه ) پاداش آزاد کردن هزار برده، و آماده کردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا را بشارت داده است.(۳) و با تعبیرات دیگر، پاداشهایى کمتر و بیشتر نقل شده است.راز آن چیست؟
مى‏دانیم که هر عمل،با توجه به اینکه در چه زمانى، در چه مکانى، و در چه شرایطى و از سوى چه کسى و با چه انگیزه و هدفى و با چه میزان رشد و آگاهى و بصیرت، انجام بگیرد، ارزشهاى متفاوت و تاءثیراتى مختلف پیدا مى‏کند.
مرحوم علامه مجلسى،در بیان رمز این اختلاف پاداشها و گوناگونى تعبیرها در ثواب آن، مى‏گوید:
( ...شایداختلاف این اخبار، در اندازه ارزش و فضیلت و ثواب زیارت را توان بر اختلاف اشخاص و عملها، و نیز، کم و زیادى ترس در راه زیارت، یا دورى و نزدیکى مسافت و ...حمل کرد.زیرا هر عمل نیکى، نسبت به اختلاف مراتب اخلاص و شناخت و تقوا و دیگر شرایطى که موجب کمال یک عمل است، داراى ثواب و ارزشهاى متفاوت مى‏شود.علاوه بر اینکه در بسیارى از احادیث، امامان، طبق درک و شعور و اندازه ایمان و ظرفیت و گنجایش فکرى طرف، سخن مى‏گفتند...)(۴) آنچه مسلم است، ارت‏کربلا، همیشه آزاده نبوده، بلکه همراه با گرفتاریها و محدودیتهایى بوده است که موجب دشوارى زیارت مى‏گشته است (بعدا به این بحث خواهیم‏رسید) ولى ائمه، براى همین شرایط هم، تکلیف را ساقط ندانسته و به زیارت حسین(ع) دستور مى‏دادند.
به این قطعه از تاریخ، دقت کنید:
یکى از شیعیان، به‏نام حسین، نوه ( ابو حمزه ثمالى )، نقل کرده است که:در اواخر دوره بنى امیه به قصد زیارت حسین بن على، بیرون آمدم‏ولى مخفیانه حرکت مى‏کردم تا اهل شام، نفهمند، تا اینکه شب فرا رسید و مردم به خواب رفتند.شب، از نیمه گذشته بود که غسل زیارت کردم و به سوى قبر سیدالشهدا عزیمت کردم.
نزدیکیهاى‏قبر که رسیدم، با مردى رو به رو شدم، زیبا روى و خوشبو و سفید چهره، که به من گفت:
برگرد، الان‏نمى‏توانى زیارت کنى.برگشتم.اواخر شب باز رفتم، باز هم آن مرد را دیدم که گفت:دسترسى پیدا نمى‏کنى.
گفتم:چرا نتوانتم‏به زیارت فرزند پیامبر و سالار جوانان بهشت برسم؟من پیاده از کوفه در این شب جمعه به اینجا آمده‏ام.مى‏ترسم که صبح شود و هوا روشن گردد و نیروهاى مسلح بنى‏امیه مرا بکشد.گفت:برگرد، فعلا نمى‏شود...چون حضرت موسى و فرشتگان، هم اکنون به زیارت مشغولند.برگشتم و صبر کردم تا اینکه سحر د.غسل کردم و نزدیک قبر رفتم و آن مرقد را زیارت نمودم و نماز صبح را در آنجا خواندم و از ترس شامیان، بسرعت از آنجا برگشتم ).(۵) آیا کسى که‏در چنین وضعیت مخفیانه، به زیارت قبر مولایش حسین برود و همراه با دلهره و هراس از نگهبانانى که ماءمور کنترل و ممانعت از زئران تربت کربلا هستند، زیارت کند، مستحق ثوابى بیشتر نیست؟! ( معاویه بن وهب ) مى‏گوید وارد منزل حضرت صادق(ع) شدم.در نماز خانه منزلش، به نماز ایستاده بود، صبر کردم تا نمازش تمام شد.دیدم پس از نماز، دست به دعابرداشت و براى زائران قبر حسین بن على دعا کرد، آنانکه با انفاق مال و تلاش بدنى به زیارت مى‏روند، براى پیوند با ائمه و شاد کردن رسول خدا و پاسخگویى به فرمان امامان و خشمگین ساختن دشمنان و راضى کردن خداوند.و چنین دعا کرد:
خدایا، از آنان‏راضى باش، و خود و خانواده‏شان را، شب و روز، نگهدار، و همراهى‏شان کن و از شر هر جبار سرکشى و ستمگر، و از گزند شیاطین نهان‏و آشکار در امانشان بدار و نیازهایشان را برآور...خدایا به آنان، بخاطر اینکه از وطن، دور ماندند و ما را بر فرزندان و بستگان خود برگزیدند، بهترین پاداشها را عطا کن.خدایا!دشمنان ما، این زائران را به خاطر سفر، ملامت کردند ولى این سرزنشها، هرگز پیروان ما را از این زیارت، مانع نگشت.آمدند تا با مخالفان ما مخالفت کرده باشند!خدایا!آن چهره‏ها را که آفتاب در این راه تغییر داد، رحمت کن، آن صورتهائى را که بر تربت حسین، قرار گرفت، مورد لطف قرار بده، آن چشمهایى را که در راه ما اشک ریخت، آن دلهایى‏که براى ما و تشنگى ما سوخت، آن ناله‏هایى که براى ما سر داده شد، رحمت کن.
خدایا!من آن بدنهاو جانها را تا قیامت، تا هنگام ورود به کوثر در آن روز تشنگى بزرگ، به تو امانت مى‏سپارم...
امام، همچنان دعا مى‏خواند و سجده مى‏کرد.
پس از فراغت‏از نماز، گفتم:این دعاهایى را که از شما شنیدم، اگر در حق کسى بود که خدا را نمى‏شناخت، مى‏پنداشتم که هرگز به آتش دوزخ نخواهد سوخت به خدا قسم، (با این دعاهاى شما؟آرزو کردم که اى کاش به حج نرفته بودم و حسین را زیارت مى‏کردم.
امام فرمود:توبه او بسیار نزدیکى.پس چه چیز مانع از آن مى‏شود که به زیارتش بروى؟اى معاویه بن وهب!مبادا که این کار را ترک کنى؟
گفتم:نمى‏پنداشتم‏که کار، به این ارزش و عظمت مى‏رسد.(۶) همین معاویه بن وهب، نقل مى‏کند که:
امام صادق(ع)به من فرمود، هرگز زیارت حسین(ع) را به خاطر ترس، رها مکن.هر کس زیارت آن حضرت را واگذارد و به سبب ترس، زیارت نکند، حسرت فراوان خواهد دید.اى معاویه!آیا دوست ندارى که خداوند تو را در میان کسانى ببیند که پیامبر دعایشان کرده است؟آیا دوست ندارى که با فرشتگان همدوش باشى و در قیامت، بى گناه به محشر آیى و جزء کسانى باشى که با پیامبر دست مى‏دهند؟!...(۷) رسول خدا ، در ضمن گفتار مفصلى‏به امیرالمومنین، که فضیلت زیارت قبر على و فرزندش حسین و تشویق به زیارت آنان را بیان مى‏کند و ثواب اخروى آنرا مى‏گوید، مى‏فرماید:
لیکن عده‏اى پست‏و فرومایه، زائران قبر شما را سرزنش و ملامت مى‏کنند، آنچنانکه زن بدکاره را ملامت مى‏کنند، آنان، بدترین افراد امت من مى‏باشند که هرگز به شفاعتم نرسند و بر حوض کوثر وارد نشوند...)(۸) در سخنى دیگر، پیامبر اسلام، خطاب به حسین، هنگامى که جاى شمشیر را بر پیکر او مى‏بوسید، فرمود:
تو و پدرت و برادرت، شهید خواهید شد.
حسین، مى‏پرسد:از امت تو، چه کسانى ما را زیارت خواهند کرد؟
پیامبر فرمود:مرا،و پدر و برادرت و خودت را، جز کسانى از امت راستین من، زیارت نمى‏کند.)(۹) در حدیث هم، زیارت ائمه، در ردیف جهاد با دشمنان به حساب آمده است.(۱۰) زیارت حسین، براى تهیدستان، به جاى زیارت حج محسوب مى‏شود و خداوند، پاداش حج را به آنان مى‏دهد.(۱۱) یکى از زنان‏شیعه، به نام ( ام سعید احمسیه ) که اهل عراق بود و براى زیارت قبور شهداى احد، به مدینه مشرف شده بود، در مدینه، به خدمتکار خود گفت:مرکبى براى رفتن به مزار شهدا کرایه کن.
آنگاه،تصمیم گرفت تا آماده شدن مرکب، به دیدار فرزند پیامبر، حضرت صادق(ع) برود.
در حالى که دیداروى با امام در منزل آن حضرت، طول کشیده و کرایه‏چى، معطل گشته بود، خدمتکارش آمد و به ( ام احمسیه ) گفت:مرکب، آماده است.
امام صادق(ع) پرسید:چه مرکب؟کجا مى‏خواهى بروى؟
آن زن،مى‏گوید:گفتم:سر خاک شهدا، حضرت صادق(ع) فرمود:تعجب از شما مردم عراق است، براى زیارت شهدا، راهى طولانى و سفرى دراز را طى‏مى‏کنید ولى ( سیدالشهدا ) را وا مى‏گذارید و به زیارتش نمى‏روید! گفتم:سید الشهدا کیست؟
فرمود:حسین بن على.
گفتم:من زنى بیش نیستم.
امام:باشد!... براى‏کسى مثل تو، مانعى ندارد که به زیارتش بروى، آنگاه از ثواب عظیم این زیارت، برایم بیان فرمود.)(۱۲) در مورد زیارت شائقانه‏و عاشقانه که از یور محبت و شیفتگى انجام گیرد، نیز، احادیثى نقل شده است که به ذکر دو نمونه اکتفا مى‏شود:
امام صادق(ع) فرمود:
روز قیامت،یک منادى ندا مى‏دهد:( زائران حسین کجایند؟) جمعى بر مى‏خیزند.به آنان گفته مى‏شود:در زیارت حسین، چه مى‏خواستید و چه اراده کردید؟
مى‏گویند:زیارت‏ما، بخاطر محبت به پیامبر و على و فاطمه بود.
به آنان گفته مى‏شود:اینک،این محمد و على و فاطمه و حسین و حسین! پس به آنان بپیوندید.شما در درجات آنان هستید.به پرچم پیامبر ملحق شوید.
آنگاه،آنان، در سایه سار لواى خاصى که در دست على بن ابى طالب است قرار مى‏گیرند تا وارد بهشت گردند.(۱۳) محبت، انسان را در دنیا به این دودمان، پیوند میدهد.زیارت محبت آمیز هم، در نهایت انسان را در آخرت به خاندان رسالت پیوند میدهد.آشنایى انسانها را در این دنیا با دستگاه‏ولایت و خاندان پیامبر عامل جذب به این ( عروه الوثقى ) است که در آن دنیا هم ( حبل المتین ) نجات و سعادت خواهد شد.
از امام صادق(ع) روایت شده است که:
خواستار سکونت در بهشت باید زیارت ( مظلوم ) را رها نکند.
مى‏پرسند:مظلوم کیست؟
مى‏فرماید:حسین است.هر کس با شوق به او و محبت به رسول الله‏و فاطمه و على، او را زیارت کند بر سفره‏هاى بهشتى مهمان اهل بیت خواهد بود.(۱۴) تاءکیدى که امام، روى عنصر ( مظلومیت ) در زیارت سید الشهدادارد، جاى دقت و تامل است و انگیزه حمایت از مظلوم و احیاء یاد او و سپاس از فداکارى انسانى والا در برابر ظالمان را بیان مى‏کند.
ائمه، در صدد تشویق‏مردم به زیارتند.یعنى ایجاد شوق و رغبت و انگیزه و علاقه،و این اشتیاق، در صورتى فراهم مى‏آید که آثار یک عمل و نتایج یک اقدام، براى شخص، روشن باشد.
در زیارت کربلا، چه پاداشى مى‏تواند بزرگتر از ( بهشت ) باشد؟
و چه انگیزه‏اى‏قوى‏تر از ( مرضى حق ) بودن، و خشنودى رسول خدا را جذب کردن؟و چه نتیجه اى بالاتر از پیوند با اهل بیت، در دنیا و آخرت؟
________________________________________________________________
۱ - ثواب الاعمال، ص ۸۱.
۲ - کامل الزیارت ، ص ۱۸۳.
۳ - همان، ص ۱۶۴.
۴ - بحار الانوار، ج ۹۸ ص ۴۴.
۵- بحار الانوار، ج ۹۸ ص ۵۷ و ۵۹ (دو حدیث است، با اندکى اختلاف در تعبیرات).
۶ - کامل‏الزیارات، ص ۱۱۶، بحار الانوار، ج ص ۸ و ۵۲.و سائل الشعیه، ج ۱۰ ص ۳۲۰.
۷ - کامل الزیارات، ص ۱۱۷.
۸ - بحار الانوار، ج ۹۷ ص ۱۲۱.
۹ - بحار الانوار، ج ۹۷ ص ۱۱۹، کامل الزیارات، ص ۷۰.
۱۰ - بحار الانوار، ج ۹۷ ص ۱۲۴ .
۱۱ - وسائل الشیعه، ج ۱۰ ص ۳۶۰.
۱۲- همان ص ۳۳۹، بحار الانوار، ج ۹۸ ص ۳۶ و ۷۱ (با اندکى اختلا و تغیییر در عبارتها).
۱۳ - وسایل الشیعه ج ۱۰ ص ۳۸۷.
۱۴ - همان.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 1:50 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

مرحوم علامه نوری از عالم بزرگوار و متقی و معدن علم و فضل، شیخ المشایخ شیخ جواد و او از پدر بزرگوارش عالم متقی شیخ حسین نجفی نقل می‌کند: مردی نصرانی در بصره تجارت داشت ‌سود بسیار از بازرگانی به دست آورد، به طوری که بصره را برای سکونت و تجارت خود مناسب ندید. همکاران و دوستانش برای او نوشتند به بغداد بیا، بصره برای تو سزاوار نیست. ناگزیر اموال خود را گرد آورده، به سوی بغداد حرکت کرد تا بتواند به کسب خود ادامه دهد.

در راه دزدان به وی حمله کردند و اموالش را چپاول نمودند. تاجر بینوا با دست خالی و پای پیاده خود را به یکی از بادیه نشین‌ها رسانیده و به عنوان مهمان بر آن‌ها وارد شد. کم کم با اهل قبیله مأنوس گردید، و در تغییر مکان با آن‌ها همراه، و در کار و شغل زراعت با آن‌ها همکاری می‌نمود.

پس از مدتی با خود گفت: گویا من بر این مردم تحمیل شده‌ام. لذا روزی با جوانان و رفقا اندیشه خود را به میان گذاشت. به ا و گفتند: مطمئن باش تو بر ما تحمیل نشده‌ای. زیرا بودجه روزانه معینی برای خوردن و آشامیدن میهمانان منظور است، و با بود و نبود تو تغییری در آن داده نمی‌شود، آسوده باش.

تا این‌که عده‌ای از آن‌ها قصد زیارت ائمه(علیهم‌السلام) کردند و جهت توشه راه، گندم و خرما تهیه کردند، ا ین نصرانی هم شوق زیارت پیدا کرد و گفت: از تنهایی در اینجا خسته می‌شوم، اگر مانعی ندارد مرا هم با خود ببرید تا کمکی برای شما باشم.

لذا آن نصرانی را هم با خود بردند. از توشه آن‌ها می‌خورد و مواظب اثاث آن‌ها بود، تا به نجف اشرف وارد شدند، زیارت کرده سپس عازم کربلا شدند.

ایام عاشورا بود، چون داخل کربلا شدند، همه کربلا پر از ماتم و شور و گریه بود. کنار صحن منزل کردند و اثاثیه خود را پیش نصرانی گذاشتند و به او گفتند: همین جا بمان تا فردا بعد از ظهر ما نزد تو می‌آییم.

شب عاشورا بود، نصرانی در آنجا ماند. چون مقداری از شب گذشت، سه بزرگوار دید که از حرم خارج شدند، یکی از آن‌ها به دیگری فرمود: نام زائرانی را که در این شهر آمده‌اند در دفتر مخصوص ثبت کن.

آن دو نفر جدا شدند و رفتند،‌ مدتی گذشت و برگشتند و صورت اسامی را تقدیم آقا نمودند. آقا نگاهی به دفتر کرد و فرمود:‌هنوز از افراد زائر باقی مانده است.

دوباره رفتند و برگشتند و گفتند: کسی باقی نمانده است. آقا فرمود: باز هم لیست کمبود دارد، آن را کامل کنید.

برای سومین بار به همه جا مراجعه کردند،‌ برگشتند و گفتند: هیچ کس باقی نمانده است مگر این مرد نصرانی.

فرمود:‌چرا اسم او ننوشته‌اید؟

«اَلَیسَ قَد حُلَّ بِساحَتِنا؛ آیا او در حریم ما وارد نشده است؟» [۱]

پس آن نصرانی از خواب کفر بیدار شد و نور ایمان در دلش تابید، و خداوند عوض اموال دنیوی نعمت‌های اخروی به او لطف فرمود.

از فاضل صالح شیخ حسن مازندرانی نقل می‌شود که در مجلس بحث شیخ الفقهاء صاحب جواهر بودم که ایشان فرمود: دیشب در خواب دیدم مجلس بزرگی برپاست و در آن مجلس بسیاری از علماء حاضرند و دربان‌ها ایستاده‌اند. من اجازه خواستم و داخل شدم، دیدم همه علماء‌ گذشته تشریف دارند، و در صدر مجلس علامه مجلسی نشسته است.

از این‌که ایشان بر همه مقدم بودند تعجب کردم، علت آن را از نگهبانان پرسیدم،‌گفتند: علامه مجلسی نزد ائمه (علیهم‌السلام) به «باب الائمه» معروف است، و این مقام و منزلت را به خاطر اینکه چاوشی برای زوار مرسوم نموده به او داده‌اند.

مرحوم نوری می‌فرماید: با رایج شدن چاوش، مردم به زیارت ائمه(علیهم‌السلام) تشویق و ترغیب می‌شوند. و ممکن است مراد تألیفات آن بزرگوار باشد که موجب نشر احادیث و آثار اهل بیت(علیهم‌السلام) و مردم به سوی خاندان عصمت راه یافتند.[۲]

مرحوم شیخ علی اکبر سعیدی که از بزرگان یزد بود نقل می‌کرد: ‌یک دختر زرتشتی اسلام آورد، و با مرحوم حاج ابوالقاسم بلور فروش ازدواج کرد، حدود بیست سال گذشت،‌ بچه‌ دار نمی‌شد به او پیشنهاد شد زیارت عاشورا بخواند، این زن مسلمان شده چهل روز زیارت عاشورا را با صد لعن و سلام و دعای علقمه خواند، خداوند به او اولاد پسری عنایت کرد.

مرحوم آیت الله شیخ علی اکبر نهاوندی نقل می‌کند که:‌ سید جلیل سید احمد اصفهانی معروف به خوشنویس،‌برایم نوشت که در روز جمعه در مسجد سهله درحجره نشسته بودم، ناگاه سید بزرگوار و معممی بر من داخل شد، به آنچه در زاویه حجره – یک فرش و تعدادی کتاب و ظرف – بود نظر کرد و فرمود: برای حاجت دنیا تو را کفایت می‌کند، تو هر روز صبح به نیابت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زیارت عاشورا می‌خوانی، بقدری کفایت معیشت هر ماهت را از من بگیر که اصلا محتاج به احدی نباشی، و قدری پول به من داد و گفت: این کفایت یک ماه تو را می‌نماید و رو به در مسجد رفت.

و من به زمین چسبیده بودم و زبانم بند آمده بود وهر چه خواستم سخن بگویم و یا برخیزم نتوانستم، تا آن سید خارج شد، همین‌که بیرون رفت گویا قیودی از آهن بر من بود باز شد،‌پس برخاستم از مسجد خارج شدم، آنچه جستجو کردم اثری از آن آقا ندیدم.[۳]

 

از سلیمان اعمش نقل شده که گفت: همسایه‌ای داشتم که با او رفت و آمد می‌کردم. شب جمعه‌ای پیش او رفتم و درباره زیارت امام حسین(علیه‌السلام) سؤال کردم، آن شخص گفت، بدعت است و هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی در آتش است.

سلیمان گوید: با غیض و غضب از کنار او برخاستم و با خود گفتم: سحر پیش او می‌روم و برخی از فضایل حضرت حسین(علیه‌السلام) را برای او نقل می‌کنم،‌اگر بر عناد خود اصرار ورزید، او را می‌کشم.

هنگام سحر سراغ او رفتم، درب خانه‌اش را کوبیدم و او را با نام صدا زدم،‌همسرش گفت: شوهر به زیارت امام حسین(علیه‌السلام) رفته است.

سلیمان گوید: دنبال او به زیارت آن حضرت رفتم، چون داخل حرم شدم او را در سجده دیدم که گریه می‌کند، و مشغول توبه و استغفار است. بعد از مدتی طولانی سر از سجده برداشت. به او گفتم: تو دیشب منکر زیارت امام حسین(علیه‌السلام) بودی و آن را بدعت می‌دانستی،‌اکنون خود به زیارت آمده‌ای؟!

در جواب گفت: ای سلیمان، مرا ملامت نکن. من تا دیشب ائمه(علیهم‌السلام) را قبول نداشتم،‌اما خوابی دیدم که مرا به وحشت انداخت:‌ مردی جلیل القدر را – با قامتی متوسط که از بزرگی جلالت و جمال و کمال قادر بر توصیف او نیستم – دیدم که گروهی اطراف او بودند، و در کنارش بزرگواری بود که تاجی بر سر داشت.

از یکی از خدام پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) و آن دیگری علی مرتضی(علیه‌السلام) – وصی او – است، با دقت نگاه کردم ناقه‌ای از نور – که بین زمین و آسمان در حرکت بود – دیدم که بر او هودجی از نور بود و در آن دو زن نشسته بودند.

گفتم: این ناقه از کیست؟ گفت: از خدیجه کبری و فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیهما) است. گفتم: این جوان کیست؟ گفت: حسن بن علی(علیه‌السلام) است. گفتم: به کجا می‌روند؟ گفت: به زیارت سیدالشهدا حسین بن علی(علیهماالسلام) که در کربلا مظلوم شهید شده است. آن‌گاه خواستم به جانب هودجی که حضرت فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) در آن بود، بروم، دیدم رقعه‌هایی از اسمان فرو می‌ریزد.

پرسیدم: این رقعه‌ها چیست؟ گفت: در این رقعه‌ها نوشته: «امان من الله لزوار الحسین(علیه‌السلام) لیله الجمعه؛ امان است از جانب خداوند برای زائرین امام حسین(علیه‌السلام) در شب جمعه».

من هم از آن رقعه‌ها درخواست کردم. گفت: تو می‌گویی زیارت بدعت است، به تو داده نمی‌شود، تا معتقد به فضل و شرف آن بزرگوار باشی و به زیارت او بروی. (ناگاه هاتفی ندا کرد: آگاه باشید که ما و شیعیان ما در درجه‌ عالیه‌ای از بهشت هستیم).

پس با ترس و وحشت بیدار شدم و در همان ساعت اراده زیارت سید خودم امام حسین (علیه السلام) نمودم و اکنون به سوی پروردگار توبه می‌کنم.

سوگند به خدا ای سلیمان، تا زنده‌ام زیارت آن حضرت را ترک نخواهم کرد.[۴]

مرحوم آخوند ملا عبدالحمید قزوینی گوید: در طول مدت مجاورتم زیارت مخصوصه حسینیه را مداومت نموده‌ام. مگر آن ایام که تصمیم گرفتم چهل شب در مسجد سهله بیتوته کنم، همه آن‌ها را پیاده و غالبا از بیراهه می‌رفتم، و معمولا در ایوان اطاق‌های صحن مطهر و یا در خود صحن یا توابع آن منزل می‌نمودم، چون بضاعتی نداشتم قادر بر پرداخت کرایه منزل نبودم.

اتفاقا روزی به اراده کربلا بیرون رفتم، چون به بلندی وادی‌السلام رسیدم، جمعی از اعیان را دیدم که برای مشایعت آقا‌زاده‌ای بیرون آمده‌اند، پس او را با کمال احترام سوار کجاوه کردند،‌و دعای سفر در گوش او خواندند و قدری با او همراه شدند، و او با نوکر و لوازم سفر روانه گردید.

چون این را دیدم و ذلت خود را مشاهده کرد، ملول و خجل شدم، و تصمیم گرفتم دیگر این‌گونه با ذلت و خواری به زیارت نروم، چون برگشتم بر همان اراده بودم. تا آنکه وقت زیارت مخصوصه رسید، چند نفر از طلاب از من خواستند با آن‌ها به زیارت بروم. من قبول نکردم و گفتم: کرایه مسافرخانه ندارم و پیاده هم نمی‌روم.

گفتند: تو همیشه پیاده می‌رفتی! گفتم: دیگر نمی‌روم. گفتند: این دفعه که ما اراده پیاده رفتن داریم بیا که ما از راه باز نمانیم، بعد خود می‌دانی.

بعد از اصرار، توشه راه خریدند و روانه شدیم.

فردای آن روز، روز زیارت بود. صبح بیرون رفتیم تا ظهر در کاروانسرای شور بخوابیم و در شب به کربلا برسیم. کاروانسرا مخروبه بود و هوا هم گرم و کسی نبود، به علاوه در آنجا خوف دزد هم بود.

پس از صرف غذا خوابیدیم. من از همراهان زودتر بیدار شدم. و آفتابه برداشته برای وضو رفتم. در اثنای وضو که مشغول مسح پا بودم شخصی را دیدم در لباس اعراب، پیاده از در کاروانسرا داخل گردید، و با سرعت به نزد من آمد. گمان کردم دزد است، لکن نترسیدم چون چیزی با خود نداشتم.

نزدیک آمد و متوجه من شد و گفت: ملا عبدالحمید قزوینی تو هستی؟ چون بدون سابقه آشنایی نام مرا برد تعجب کردم گفتم: آری منم. گفت: تویی که گفتی من با این ذلت و خواری دیگر به کربلا نمی‌روم؟ گفتم: ‌آری، گفت: اینک آماده شو که مولای تو حضرت ابوالفضل و آقای تو حضرت علی بن الحسین(علیهماالسلام) به استقبال تو آمده‌اند، که قدر خود را بدانی و به زرق و برق بی‌اعتبار دنیا افسرده و مهموم نگردی.

چون این سخن را شنیدم مات و مبهوت شدم که او چه می‌گوید: ناگاه دو نفر سوار با شمایل آن بزرگوار که شنیده و در کتب اخبار و متقل خوانده بودم دیدم، با آلات و اسلحه حرب، حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) در جلو و علی اکبر(علیه‌السلام) از پشت سر، از در کاروانسرا داخل صحن گردیدند. چون این واقعه را دیدم،‌بی‌اختیار خود را از بالای صفه پایین انداختم، دویدم خود را به پای اسب‌های ایشان انداختم، بوسیدم، و به دور اسب‌های ایشان گردیدم، و زانو و رکاب و پایشان را می‌بوسیدم.

با خود گفتم: خوبست رُفقا را هم بیدار کنم تا به خدمت آن دو فرزند حیدر کرار (علیه‌السلام) برسند، پس با سرعت به نزد ایشان رفتم و یکی را با دست حرکت دادم و گفتم: ملا محمد جعفر برخیز که حضرت عباس و علی اکبر(علیهماالسلام) به استقبال آمده‌اند. بیا به خدمت ایشان شرفیاب شو.

ملا محمد جعفر چون این سخن را شنید گفت: آخوند چه می‌گویی؟‌شوخی می‌کنی! گفتم: نه والله! راست می‌گویم. بیا ببین هر دو تشریف دارند.

چون این حالت و اصرار را از من دید دانست که چیزی هست،‌برخاست، چون رفتیم کسی را ندیدیم،‌و از در کاروانسرا هم بیرون رفته، اطراف صحرا را که هموار بود و تا مسافت بسیار دور دیده می‌شد مشاهده کردیم،‌اثری یا غباری از آن پیاده و دو سوار ندیدیم. پس متأسف و متحیر برگشتیم.

از عزم و اراده سابق نادم شدم و توبه کردم و تصمیم گرفتم که هرگز زیارت آن مظلوم را ترک نکنم، اگر چه از نظر ظاهر بر وجه ذلت و زحمت باشد.[۵]

 

(سحاب رحمت: ص ۱۱۷ تا ۱۲۴)

--------------------------------------------------------------------------------

[۱] - دارالسلام: ج ۲، ص ۱۴۴.

[۲] - دارالسلام: ج ۲، ص ۲۴۴.

[۳] - عیقری الحسان: ج ۱، ص ۱۱۳.

[۴] - دارالسلام: ج ۱، ص ۲۴۵ – نجم الثاقب: ص ۲۷۷ . به نقل از مزار ابن المشهدی و منتخب طریحی، بحارالانوار: ج ۱۰۱، ص ۵۸ به نقل از مزار کبیر.

[۵] - دارالسلام عراقی: ص ۴۴۸. خلاصه‌از واقعه هفتم.




[ جمعه 25 آذر 1390  ] [ 9:13 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 2

زیارت عاشورا گرچه به حسب ظاهر از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) نقل شده؛ زیرا صفوان که از یاران امام باقر و امام صادق(ع) است می گوید: «من در روز عاشورا در خدمت امام باقر (علیه السلام) بودم که این زیارت راقرائت فرمودند.»
همچنین می گوید: «امام صادق (علیه السلام) پس از زیارت امیرالمومنین علیه السلام به طرف کربلا اشاره کردند و این زیارت را قرائت کردند، اما در واقع این زیارت از ناحیه خود خداوند متعال نازل شده و از احادیث قدسی است، چون شیخ عباس قمی، در مفاتیح الجنان از امام صادق علیه السلام نقل می کند که: آن حضرت از پدر بزرگوارش و ایشان از اجداد طاهرینش و آنان از پیامبر اکرم(ص) و آن حضرت از جبرئیل و جبرئیل از خداوند متعال نقل می کنند که حضرت احدیت به ذات مقدس خود قسم خورده که هر کس امام حسین(ع) را با این زیارت، از دور یا نزدیک زیارت کند، زیارت او را می پذیرم و خواهش و حاجت او را برآورده می کنم و فوز به بهشت و آزادی از جهنم را به او عطا می کنم و شفاعت او را در حق هر کس که بخواهد قبول می نمایم»
سپس امام صادق (ع) به صفوان می گوید: «هرگاه حاجتی پیدا کردی این زیارت را بخوان که برآورده خواهد شد»
همچنین در بحارالانوار از علقمه بن محمد حضرمی از امام باقر( علیه السلام) حدیثی را نقل کرده که مضمونش چنین است که حضرت فرمود: «هر کس امام حسین(ع) را با این زیارت (زیارت عاشورا) زیارت کند خداوند متعال صدهزار هزار درجه به او بدهد و مثل کسی باشد که با امام حسین(ع) شهید شده باشد و از آن روزی که امام حسین(ع) شهید شده و هر پیغمبر و رسولی و هر کس که آن حضرت را زیارت کرده، خداوند ثواب همه آنها را در نامه اعمال او بنویسد.»
همانگونه که در بحث خداشناسی، اول باید انسان ظرف وجودی اش را از همه آلودگی ها پاک کند و با گفتن «لااله» نفی الوهیت از همه خدایان دروغین و طاغوت ها بنماید آنگاه با گفتن «الا الله» تسلیم در مقابل حضرت احدیت شود، در زیارت عاشورا نیز همین مساله حاکم است و به قول عرفا و حکما، اول باید تخلیه صورت گیرد، سپس تحلیه انجام شود، یعنی برای این که انسان ملبس به لباس مقدس تولی و تبری شود و شیعه و پیرو بودن خود را به اثبات برساند، اول باید از دشمنان حضرات معصومین تبری بجوید و ظرف وجودی اش را پاک سازد تا خودش را آماده کند برای تقدیم سلام به حضور مقدس امام حسین و اولاد و اصحاب آن حضرت.
روی این حساب است که در زیارت عاشورا دستور داده شده که اول باید دشمنان و ظالمان و ستمگران به خاندان عصمت و طهارت را لعن و نفرین کرد بعد به امام حسین علیه السلام سلام داد. اما برای اینکه انسان کاملا دشمنی خود را نسبت به دشمنان اهل بیت و امام حسین(ع) و دوستی خود را نسبت به خاندان پیامبر اکرم مخصوصا حضرت اباعبدالله الحسین برساند، باید اول صد مرتبه لعن و نفرین کند، بعد صد مرتبه سلام و درود و تحیت. که منقول است خیلی از بزرگان و مراجع و عرفا، زیارت عاشورا را با صد بار لعن و سلام می خواندند از جمله نقل شده که امام خمینی(ره) چنین زیارت می کردند.
همچنین حضرت آیت الله العظمی بهجت می گوید: «شیخ انصاری زیارت عاشورا را با صد لعن و سلام می خواندند.»
بنابر این زیارت عاشورا محکی برای شیعیان خاندان نبوت و رسالت است. وهابی ها، در کربلا، نجف، عتبات عالیات، مکه و مدینه از همراه داشتن مفاتیح توسط شیعیان و خواندن آن جلوگیری می کردند که عمده مخالفتشان به خاطر زیارت عاشورا است.
¤ چند تذکر در مورد زیارت عاشورا:
۱- اگر قرائت صدبار لعن و سلام در هنگام زیارت عاشورا باعث عسر و حرج و یا سبب نخواندن زیارت عاشورا شود اگر چنانچه بعد از هر بخش از لعن ها و سلام ها بگوید: «تسعا و تسعین مره» ان شاءالله ثواب زیارت کامل را خواهد داشت.
۲- در مفاتیح الجنان چند جمله در حاشیه زیارت عاشورا آمده یعنی «و بالبرائه ممن قاتلک و نصب لک الحرب و بالبرائه ممن اسس اساس الظلم و الجور علیکم و ابرء الی الله و الی رسوله»
چون در خیلی از کتب ادعیه معتبره این جملات جزء زیارت عاشورا آمده لذا خواندن این جملات الزامی است.
۳- یکی از ویژگی های زیارت عاشورا : علاوه بر ثواب عظیم اخروی که ذکر شد- باعث برآورده شدن حاجت های لاعلاج است، شاهدش هم داستان هایی است که در کتاب ها آمده است. بدین سبب سفارش می شود هرکس برای هر حاجتی که متوسل به این زیارت شریف می شود، ۴۰ روز مرتب آن را قرائت نماید و افضل اوقات آن نیز بعد از نماز صبح و قبل از طلوع آفتاب است.
۴- بعد از خواندن زیارت عاشورا حتما دو رکعت نماز زیارت امام حسین(ع) را بخواند که همانند نماز صبح می باشد.
۵- بعد از زیارت عاشورا و دو رکعت نماز، دعای علقمه حضرمی را نیز بخواند که در مفاتیح الجنان با نام «دعای بعد از زیارت عاشورا» آمده است.
۶- اگر کسی بتواند زیارت عاشورا را روزی دو بار بخواند خیلی خوب است، یعنی یکبار اول شب و یا آخر روز و یک بار هم اول صبح و قبل از طلوع آفتاب، زیرا از عارف بزرگ و جمال العارفین حضرت آیت الله سید علی قاضی تبریزی منقول است که بعد از ارتحالشان کسی ایشان را در عالم رویا دید و سوال کرد: چه عملی در آنجا از همه مهمتر است؟ می فرماید: زیارت عاشورا، بعد می گوید: من پشیمانم که چرا روزی یک بار زیارت عاشورا را قرائت کردم و دوبار نخواندم.»




[ جمعه 25 آذر 1390  ] [ 9:12 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0


اثر زیارت امام حسین(ع) در روح انسان به تذکر منحصر نمی‏شود، بلکه در شورانگیزی و ایجاد روحیه انقلابی و دادخواهی نیز تاثیری شگرف دارد زیرا مضمون بسیاری از آیات یادآور ستمها و جنایاتی است که بر عترت طاهره نبوی و اهل بیت عصمت رفته است، و لعن بر قاتلان و ظالمان و دنباله‏روان آنان می‏باشد، و این نکته مخصوصا در زیارت سیدالشهدا علیه‏السلام بیشتر دیده می‏شود.
بنابر آنچه در کتابهای تاریخی آمده است زیارت امام حسین(ع) و یارانش در سالهای اولیه چنان شورانگیز و انقلاب‏آفرین بود و اثری آشکار در معرفی مظالم و اعمال کفرآمیز امویان داشت، که دستگاه حاکم چاره‏ای جز این ندید که از هجوم زائران به حائر حسینی جلوگیری نماید. در نیل به این هدف دستور داد پیرامون کربلا پاسگاههایی تعبیه کردند، و مامورین بدخو و سخت‏گیر به نگهبانی پرداختند تا مردم را از زیارت تربت پاکش مانع شوند. اما عشق حسینی که در دل مؤمنان نهفته بود و تشویق امام باقر و صادق(ع) به زیارت آن حضرت چنان بود که شیعیان در پوشش تاریکی شب به زیارت می‏رفتند و گاه بعضی هم گرفتار می‏شدند و به شدیدترین شکلی مجازات می‏شدند. (۱)
در چنین شرایط سختی است که معنی واقعی این حدیث‏حضرت صادق(ع) روشن می‏شود که چون ابن بکیر بیم خود را از سلطان (حکومت‏سلطه و زور) و خبرگزاران جاسوس و دژبانان مرزی اعلام می‏دارد، به او می‏فرماید: ابن بکیر! آیا دوست نداری که خدا ترا در راه ما بیمناک بیند؟ آیا نمی‏دانی هر که به خاطر ما ترس را پذیرا شود، خدا او را در سایه عرش خود پناه می‏دهد، و هم سخن او در زیر عرش الهی حسین(ع) باشد، و خدایش از هراس و ناراحتی‏های روز رستاخیز پناه دهد. (۲)
در تشویق به زیارت سیدالشهدا(ع) با وجود ترس، معاویه بن‏وهب از همان امام نقل می‏کند که فرمود:
ای معاویه: زیارت قبر حسین(ع) را به خاطر ترس وامگذار. زیرا آنکه زیارتش را ترک کند، حالی او را فرا می‏گیرد که آرزو می‏کند کاش قبر امام نزدش بود!! آیا دوست نداری که خدا شخص تو و همراهانت را در زمره گروهی بیند که رسول الله(ص) و علی و فاطمه و ائمه(ع) همه برایش دعا می‏کنند؟ (۳)
با وجود چنین مشکلاتی است که زراره از حضرت باقر(ع) می‏پرسد: چه می‏فرمایی در باره کسی که زیارت پدرت را با ترس انجام دهد؟
امام پاسخ می‏دهد: روز قیامت که بیشترین وحشت و ترس افراد را فرا می‏گیرد، خدا او را در امان می‏دارد، و فرشتگان به بشارت با او برخورد می‏کنند و می‏گویند: مترس و اندوهگین مباش، این روز [سرور] تواست که در آن کامیابی و رستگاریت می‏باشد. (۴)
از سال ۶۱ که شهادت اباعبدالله الحسین(ع) و اصحابش واقع شد، تا سال ۱۳۲ که انقراض حکومت ننگین و ظلم‏آلود بنی‏امیه است، با زوار آن حضرت بسیار بدرفتاری می‏شد و به صورتهای مختلف برای آنان موانعی ایجاد می‏کردند، اما شور حسینی و مظالم اموی و وجود چنان احادیثی، سنت زیارت فرزند رسول خدا(ص) و برترین شهیدان دنیا را برقرار داشت، چنانکه شیفتگان پیاده و شبانه، پنهان و ترسان، به شوق دیدار حائر حسینی تنها و دسته‏جمعی، حرکت می‏کردند، و زیارت حقیقی را که ارتباط قلبی با امام و پیروی عملی از امام است، انجام می‏دادند.
آنچه مشکلات راه را تا حدی تسهیل می‏کرد، وجود دو دهکده آباد به نام «غاضریه‏» و «نینوا» بود، که در حدود شمال شرقی و جنوب شرقی حائر امام قرار داشت. «از این دو دهکده و مخصوصا از غاضریه که دم راه واقع شده بود، بظاهر زائرین می‏توانستند آنجا را هدف و مقصد خویش وانمود کنند، و پس از توقف مختصری برای رفع سوء ظن افراد مسلح مخفیانه داخل حائر مقدس شوند.» (۵)
این جنبه سیاسی - انقلابی زیارت سیدالشهدا(ع)، در دوران عباسیان نیز وجود داشت، زیرا آن ستمگران حیله‏گر پس از تحکیم پایه‏های حکومت‏خویش دستور تخریب و محو آثار مرقد مطهر حسینی را صادر کردند، و چنانکه نوشته‏اند، «اول کسی که از بنی‏عباس این بدعت را وضع کرد، منصور دوانیقی بود. وی در راس ستون متجاوزین به حائر و قبر مطهر قرار گرفته است. رفتار منصور سرمشقی برای خلفای بعدی گردید، و هارون الرشید و متوکل از او پیروی کردند. ظلم منصور و پرده‏دری او به جایی رسید که علمای دین سخت‏به معارضه با او پرداختند و دو تن از رؤسای مذاهب چهارگانه معاصر او که ابوحنیفه و مالک بن‏انس باشند، برای مردم مدینه فتوا دادند که بیعتی را که منصور برای خویش گرفته است، مطابق با شرع نیست...» (۶)
هارون الرشید در اواخر حکومت ظالمانه‏اش آنگاه که از علاقه مردم به آل علی و کثرت زوار حسینی با خبر شد، دستور محو آثار حائر سیدالشهدا(ع) را صادر کرد. (۷) متوکل عباسی، همانکه نرون عرب لقب گرفت، چهار بار در سالهای‏۲۳۳، ۲۳۶،۲۳۷،۲۴۷ آن مکان مقدس و کانون الهام‏بخش را مورد اهانت و تخریب قرار داد. ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین می‏نویسد: «قبر حسین(ع) را خراب کرد و آثار آن را محو نمود، و پاسگاههایی در مسیر زوار قبر او قرار داد تا هیچ کدام از زوار راه گریزی نداشته باشند و تمام آنها به چنگ مامورین او گرفتار شوند، آنها را یا می‏کشت و یا به بدترین عقوبتها مجازات می‏کرد». (۸)
با همه این ستمها و بازداشتها و خشونتها انبوه زائران مشتاق سیدالشهدا(ع) روانه آن قبله احرار می‏گشت، بطوری که این رشته معنوی، زیارت، که پیوند امام با مامومین را برقرار می‏داشت، هیچ گاه گسسته نشد و پیام‏آور شورها و شوقها، تولاها و تبراها، حق‏جوییها و کفرستیزیها بود، بخصوص که با مراسمی از سوگواری و مرثیه‏خوانی، بیان مناقب خاندان عترت و مظالم غاصبان حقوق آنان همراه می‏شد، و وجود چنین پیامها و حرکتها بود که حاکمان غاصب را به چنان عکس‏العمل‏های زشتی وا می‏داشت.
تولدی دیگر
گر چه ائمه معصومین ما هر یک به نوعی شهید شدند، و تاریخ تشیع از آغاز با خط خونین شهادت رقم خورد، اما یفیت‏به شهادت رساندن حسین بن‏علی(ع) به اندازه‏ای ظالمانه و اندوه‏زا بود که در دفتر شهدای اسلام عنوانی برجسته و ممتاز یافت و حادثه‏ای بی‏نظیر شد، و حضرتش به حق «سیدالشهدا» لقب گرفت، و «شهادت‏» با قیام و جهاد مقدسش معنایی تازه و ارزشی بیشتر پیدا کرد.
به موازات این دگرگونی در فرهنگ اسلام، «زیارت‏» نیز تولدی دیگر یافت و وارد مرحله‏ای جدید شد. زائر حسینی مقامی والا و سیمایی ملکوتی یافت، و کربلا قبله آزادگان و مورد عنایت‏خدای شهیدان گردید، و ثواب زیارتش افزون از ج‏بیت‏الله شد.
شرح این نکات را از زبان روایات باید خواند:
۱ - حضرت باقرالعلوم(ع) فرمود: وقتی حسین(ع) به حضور رسول خدا(ص) وارد می‏شد، او را به سوی خود می‏کشید و سپس به امیرالمؤمنین(ع) می‏گفت: «او را نگهدار»، بعد به طرفش خم می‏شد و او را می‏بوسید و می‏گریست. - حسین(ع) می‏گفت: ای پدر! چرا می‏گریی؟ - ای پدر! آیا من کشته می‏شوم؟ - آری پدر و برادرت و خودت. - ای پدر! مکانهای شهادت ما پراکنده خواهد بود؟ - بلی فرزندم. - چه کسی از امت تو مرا زیارت می‏کند؟ - جز صدیقین از امتم مرا و پدر و برادرت و ترا زیارت نمی‏کند. (۹)
چنانکه از این خبر نیز استنباط می‏شود، تاکیدی که بر زیارت سیدالشهدا(ع) شده است ارتباط مستقیم با مساله شهادت آن حضرت دارد، که از روایات دیگر نیز برمی‏آید (۱۰) اما «صدیقین‏» که زائران واقعی آن امام معرفی شده‏اند، کسانی هستند که رسول الهی و آنچه را که از جانب خدا آورده است، درست می‏داند، و خود راست‏گفتار و درست‏کردارند. (۱۱)
۲ - امام باقر(ع) فرمود: شیعیان ما را به زیارت قبر حسین(ع) امر کنید، که آمدن به حضورش بر هر مؤمنی که به امامت‏حسین(ع) از طرف خدای عزوجل اقرار دارد، واجب است. (۱۲)
۳ - امام جعفر صادق(ع) فرمود: هر کس قبر حسین بن‏علی(ع) را روز عاشورا با شناخت‏به حقش زیارت کند، همانند کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده. (۱۳)
چنین تعبیرهایی گویای میزان تقرب سیدالشهدا(ع) به خدای سبحان و بلندی قدرش در پیشگاه الهی است، که دیدار با معرفت او چون «لقاءالله‏» است، و با آنچه از تاثیر شگرف شهادتش برای اعلای کلمه حق و معرفی اسلام راستین و اضمحلال باطل می‏دانیم، جای شگفتی از چنان تعبیرهایی نیست، و همچنان است که در زیارتش می‏خوانیم: «السلام علیک یا ثارالله و ابن‏ثاره‏». (۱۴)
اعتقاد به چنین احادیثی است که در روز عاشورا شیفتگان حسینی را برمی‏انگیزد تا دسته دسته و قبیله قبیله، پیاده و سواره به کربلا روی آورند، و خاطره شهادت جانگدازش را تجدید نمایند. انعکاس این حرکت‏شورانگیزءو راه افتادن دسته‏های عزاداری در روز عاشورا و در سایر شهرها، نیز برای زنده نگهداشتن قیام سیدالشهدا(ع) همواره و در هر زمان مهم و مؤثر بوده است.
۴- ابوهاشم جعفری می‏گوید: به حضور ابوالحسن علی بن‏محمد(ع) وارد شدم، در حالی که حضرت تب دار و بیمار بود.
ایشان به من فرمود: ای اباهاشم! مردی از موالی ما را به حائر بفرست تا خدا را بخواند و برایم دعا کند.
از حضورش که بیرون آمدم، با علی بن‏بلال روبرو شدم. آنچه امام هادی(ع) به من گفته بود به وی اعلام کرده، و از او خواستم همان کسی باشد که به حائر می‏رود.
او گفت [درخواستت را] می‏پذیرم و فرمانبردارم، ولی من می‏گویم یقینا امام از حائر افضل است، زیرا به منزله کسی است که در حائر است، و دعای حضرتش برای خود برتر از دعایی است که من در حائر برایش بکنم.
آنچه علی بن‏بلال گفته بود به امام اطلاع دادم. حضرت به من فرمود به اوبگو:
رسول خدا(ص) از خانه خدا و حجرالاسود افضل بود، ولی گرد خانه طواف می‏کرد، و به سنگ دست می‏مالید می‏بوسید. همانا خدای تعالی - قطعه زمین‏هایی ممتاز دارد و دوست دارد در آنها دعا شود و برای کسی که دعا می‏کند، استجابت نماید و حائر حسین(ع) از این مکانها است. (۱۵) (۱۶)

__________________________________________
۱- رک: تاریخ کربلا و حائر حسین، ۶۰ - ۶۱.
۲- کامل الزیارات،۱۲۶. متذکر می‏شود احادیث وارده در این باره متعدد است.
۳- همان،۱۱۶، این حدیث‏با سلسله اسنادی دیگر و اضافاتی در صفحه‏۱۲۶ نیز نقل شده است.
۴- همان، ۱۲۵، در این باب ۵ حدیث نقل شده است.
۵- تاریخ کربلا و حائر حسین،۶۹ - ۷۰.
۶- همان،۱۳۷.
۷- رک: تاریخ کربلا و حائر حسین، ۱۴۰. مؤلف شرح واقعه را از این منابع نقل می‏کند: امالی شیخ طوسی،۲۰۶; مناقب ابن شهرآشوب ۲ /۱۸۹; بحارالانوار۱۹ /۲۹۷; اعیان الشیعه ۴ / ۳۰۴ و کتب دیگر.
۸- مقاتل الطالبین، چاپ ایران،۲۰۳. رک: ابن‏اثیر در حوادث سال‏۲۳۶، و تاریخ ابوالفداء (جلد۷) در وقایع سال‏۲۳۶ (به نقل از تاریخ کربلا و حائر حسین، ۱۴۴) و تاریخ اسلام، از دکتر علی‏اکبر فیاض، ص‏۱۹۹.
۹- کامل الزیارات، ۷۰.
۱۰- همان،۱۰۹، حدیث ۱، که در آن حضرت سید جوانان بهشتی و سید شهیدان نامبرده شده است.
۱۱- رک: اقرب الموارد; الاصول من الکافی، ج ۲، ص ۱۰۵.
۱۲- کامل الزیارات، ۱۲۱.
۱۳- همان، ۱۷۴، حدیث‏۳.
۱۴- با توجه به معنی «ثار» که «انتقام خون گرفتن و خونخواهی‏»، «خون‏»، عبارت مذکور پذیرای دو معنی است: سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون او، با سلام بر تو ای کسی که خدا خونخواهی ترا می‏کند و پسر چنان کسی، و این معنی لطیف‏تر است.
۱۵- کامل الزیارات، باب ۹۰، ص ۲۷۴.
۱۶- برگرفته از مجموعه آثار نخستین کنگره جهانی حضرت رضا(ع)، ص‏۵۴۶ تا۵۵۳.


 




[ جمعه 25 آذر 1390  ] [ 9:02 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

از شیوه هایى که امامان (علیهم السّلام) براى احیاى نهضت عاشورا به کار گرفتند، توجه فراوان به زیارت امام حسین(علیه السّلام) بود. سفارش‏هاى فراوانى که از خاندان عترت و طهارت در باب بزرگداشت مقام آن حضرت و زیارت آن امام مظلوم در اوقات مختلف به ما رسیده است، عمق و میزان مقام الهى سالار عشق را به وضوح بیان مى‏کند.
امام سجاد(علیه السّلام) در سخنان گهر بار خویش، سفارش زیادى به زیارت امام حسین(علیه السّلام) داشت. ایشان بعد از بازگشت به مدینه در بیرون شهر خیمه‏اى برپا کرد و چندین سال در آن اقامت گزید تا ملاقاتى با دشمنان عترت نداشته باشد. حضرت پیوسته در طول این مدت به قصد زیارت پدر و جدّ خویش به عراق مى‏آمد، ولى کسى متوجّه نمى‏شد.(۲۱)
امام صادق(علیه السّلام) فرموده‏اند: «لو یعلم النّاس ما فى زیاره قبر الحسین(علیه السّلام) من الفضل لماتوا شوقاً؛(۲۲) اگر مردم فضیلت زیارت قبر امام حسین(علیه السّلام) را مى‏دانستند از شوق جان مى‏باختند».
سدیر صیرفى مى‏گوید: امام صادق(علیه السّلام) به من فرمود: اى سدیر! آیا هر روز حسین(علیه السّلام) را زیارت مى‏کنى، عرض کردم فدایت شوم نه، فرمود: چقدر جفاکار هستى! سپس فرمود: آیا هر جمعه او را زیارت مى‏کنى؟ عرض کردم نه، فرمود: آیا هر ماه او را زیارت مى‏کنى؟ عرض کردم نه. فرمود: آیا هر سال او را زیارت مى‏کنى؟ عرض کردم گاهى. حضرت فرمود: شما به حسین(علیه السّلام) چقدر جفا مى‏کنید! آیا نمى‏دانى که خداوند عزّ و جلّ دو میلیون فرشته دارد که پریشان حال بر حسین گریه مى‏کنند و او را زیارت مى‏کنند و خسته نمى‏شوند؟
چه مانعى دارد که قبر حسین(علیه السّلام) را در هر جمعه پنج بار و یا در هر روز یک بار زیارت کرده باشى؟ عرض کردم: فدایت شوم. میان ما و قبر حسین(علیه السّلام) بسیار فاصله است. حضرت فرمود: زیارت را از راه دور انجام بده و آن بدین گونه است: برو بالاى پشت بام و به راست و چپ توجه کن. آن وقت سر به طرف آسمان بلند کن سپس به طرف قبله توجه کن و بگو: «السلام علیک یا اباعبداللّه الحسین. السلام علیک و رحمه اللّه و برکاته» اگر چنین کنى براى تو یک زیارت مى‏نویسند معادل یک حج و یک عمره.(۲۳)
امام رضا (علیه السّلام) فرمودند: «من زار قبر ابى عبداللّه بشطّ الفرات کان کمن زار اللّه فوق عرشه؛(۲۴) هر کس قبر امام حسین(علیه السّلام) را در کنار رود فرات زیارت کند، مانند کسى است که خداوند را در بالاى عرش زیارت کرده است».
آرى از سیاست‏هاى ثابت و تغییرناپذیر امامان معصوم(علیهم السّلام) بعد از شهادت سالار شهیدان احیاء این نهضت بود. تأکید آنان بر عزادارى، گریه، فضایل، زیارت و... از عاشورا مشعلى جاویدان ساخت و کربلا را به صورت بزرگ‏ترین دژ مقاومت امت اسلامى در برابر کفر و نفاق و بیداد د ر آورد. امروزه با استفاده از سیره ائمه هدى(علیهم السّلام) عاشوراى حسینى سمبل ظلم ستیزى و عدالت خواهى و راه رهایى مظلومان جهان از سلطه مستکبران شناخته مى‏شود. اگرچه در طول تاریخ از سوى کوردلان تلاش‏هایى براى فراموش شدن نام حسین(علیه السّلام) و خاموشى این مشعل هدایت صورت گرفته ا ست، امّا همه این تلاش‏هاى مذبوحانه نشان وحشت آنان از جوشش خون پاک حسینى در رگ‏هاى نسل جوان است و على‏رغم همه این کوشش‏ها هر روز گرایش دل‏هاى صالحان و مؤمنان به سوى عاشورا و محرم افزون‏تر و گسترده‏تر مى‏گردد و محبت حسینى دل‏هاى مظلومان جهان را شیداى فرزند فاطمه (سلام الله علیها) مى‏کند. والسلام...
__________________________________________________
۲۱. الامام زین العابدین، علّامه مقدم، ص ۴۲.
۲۲. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص ۳۱۹.
۲۳. وسایل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۸۶.
۲۴. مأخذ قبل، ص ۱۸۳.




[ جمعه 25 آذر 1390  ] [ 9:01 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اى غمین ز اشتیاق حضرت او *** روز و شب مایل به زیارت او
تو از او دور نیستى بالله *** قبره فى قلوب من والاه 

در طول تاریخ انسانهایى بوده و هستند که پس از مرگشان ، زندگى و حیاتشان ادامه پیدا کرده و با مرگ بدنشان ، وجودشان و شخصیت و اندیشه‏شان ادامه یافته است . مردان خدا و شخصیتهاى الهى، همانگونه که در زمان حیات خویش استوانه دین و محور انسانیت و پشتوانه حق و عدالت هستند ، در زمان پس از مرگ نیز آرامگاه و زیارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضیلت است . و در این میان ، زیارت مشهد حسینى از ویژگیهاى برجسته‏اى برخوردار است . آنانکه توفیق پیدا مى کنند و به زیارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند ، روى به آستان امام حسین (ع) آورده و به جانب این مدرسه عشق و فضیلت و دانشگاه کمال و تربیت مى‏گرایند . اینگونه تربیت اجتماعى و یک چنین موسسه تهذیب اخلاق و ادب ، براى هیچ ملتى از ملل گیتى میسر و مقدورنیست . 
البته ملحدین و معاندین و مخالفین مکتب تشیع به خیال خود شبهات و اشکالهاى مى کنند و مى گویند: «زیارت قبور، بت پرستى است ؟!» در حالى که هر کس که به زیارت قبور ائمه (ع) مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زیارت نمى‏کند . چه کسى است که حسین بن على (ع) راخدا بداند؟!! شیعه، امام را مقرب درگاه خدا مى‏داند و با توسل به او قربى به خدا پیدا مى کند، همانطور که خودش در قرآن مجید فرمود:«به سوى او وسیله بگیرید» (۱) امام را وسیله الهى مى‏داند. زیرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زیارت است که زائر از این طریق خود را به درگاه الهى نزدیک مى‏کند، و پیشوایان ما وعده فرموده‏اند که از زائران خود دستگیرى کنند. 
امام رضا (ع) مى فرماید: «هر امامى بر گردن دوستان و پیروانش عهد و پیمانى دارد و وفاى به این عهد، بإ؛،،ّّ زیارت قبر آنان ممکن مى‏باشد . و کسى که به شوق زیارت آنها و با تصدیق به فضیلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه در قیامت قرار مى‏گیرد.
پس هر زائرى باید بکوشد تا از این شفاخانه فیض، استشفاى دردهاى درونى و امراض قلبى و اندرونى خود را خواسته، خواستار آن شود که صفاى دل و دوستى خاطر و پاکیزگى روح و قداست روان و سلامت تن ، از خدمت آفریدگار جهان به وى عطا گردد ، تا اینکه هم ظاهر او به جمال و کمال آراسته شود و هم باطن وى از آلودگى‏ها پاک و مصفا گردد.
 هر زائرى که با معرفت و شناخت مقام صاحب این مرقد و اهداف او به زیارت برود، از صاحب قبر الهام مى‏گیرد و اصول و تعالیم مکتب را به یاد مى‏آورد ، و هر زیارت و سلام او سرشار از این آموزشها و الهام‏ها است. 
از طرفى زیارتنامه‏هاى وارده، و خواندن هر کدام از آنها، خواننده و زائر را به دقت و تفکر واداشته ، متذکر تاریخ و احوال انبیا و اولیاى معصوم مى‏گرداند. تأمل در زیارت عاشورا و دیگر زیارات ، این مطلب را به خوبى روشن مى سازد که امامان به این وسیله در صدد ساختن انسانهاى مؤمن و متعهد بوده‏اند ، لذا به آنها تعلیم داده‏اند که در زیارت امام حسین (ع) از خداوند بخواهند که زندگى و مرگشان را «حسین گونه» قرار دهد، و آنها را در دینا و آخرت همراه آن حضرت بدارد: «اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد ، و مماتى ممات محمد و آل محمد ... و ان یجعلنى معحکم فى الدنیا و الاخره».
به امید به اینکه خداوند متعال توفیق زیارت حضرتش را در دنیا و شفاعتش را در روز قیامت نصیب ما گرداند، به آثار و برکاتى که زیارت سیدالشهدا (ع) به دنبال دارد مى‏پردازیم: 
_______________________________________________________________
۱. سورهء مائده ، آیهء ۳۹




[ جمعه 25 آذر 1390  ] [ 9:00 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

سخنى پیرامون زیارت سیدالشهدا (ع)

اى غمین ز اشتیاق حضرت او *** روز و شب مایل به زیارت او
تو از او دور نیستى بالله  *** «قبره فى قلوب من والاه » 

در طول تاریخ انسانهایى بوده و هستند که پس از مرگشان ، زندگى و حیاتشان ادامه پیدا کرده و با مرگ بدنشان ، وجودشان و شخصیت و اندیشه‏شان ادامه یافته است . مردان خدا و شخصیتهاى الهى، همانگونه که در زمان حیات خویش استوانه دین و محور انسانیت و پشتوانه حق و عدالت هستند ، در زمان پس از مرگ نیز آرامگاه و زیارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضیلت است . و در این میان ، زیارت مشهد حسینى از ویژگیهاى برجسته‏اى برخوردار است . آنانکه توفیق پیدا مى کنند و به زیارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند ، روى به آستان امام حسین (ع) آورده و به جانب این مدرسه عشق و فضیلت و دانشگاه کمال و تربیت مى‏گرایند . اینگونه تربیت اجتماعى و یک چنین موسسه تهذیب اخلاق و ادب ، براى هیچ ملتى از ملل گیتى میسر و مقدورنیست . 
البته ملحدین و معاندین و مخالفین مکتب تشیع به خیال خود شبهات و اشکالهاى مى کنند و مى گویند: «زیارت قبور، بت پرستى است ؟!» در حالى که هر کس که به زیارت قبور ائمه (ع) مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زیارت نمى‏کند . چه کسى است که حسین بن على (ع) راخدا بداند؟!! شیعه، امام را مقرب درگاه خدا مى‏داند و با توسل به او قربى به خدا پیدا مى کند، همانطور که خودش در قرآن مجید فرمود:«به سوى او وسیله بگیرید» (۱) امام را وسیله الهى مى‏داند. زیرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زیارت است که زائر از این طریق خود را به درگاه الهى نزدیک مى‏کند، و پیشوایان ما وعده فرموده‏اند که از زائران خود دستگیرى کنند. 
امام رضا (ع) مى فرماید: «هر امامى بر گردن دوستان و پیروانش عهد و پیمانى دارد و وفاى به این عهد، بإ؛،،ّّ زیارت قبر آنان ممکن مى‏باشد . و کسى که به شوق زیارت آنها و با تصدیق به فضیلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه در قیامت قرار مى‏گیرد.
پس هر زائرى باید بکوشد تا از این شفاخانه فیض، استشفاى دردهاى درونى و امراض قلبى و اندرونى خود را خواسته، خواستار آن شود که صفاى دل و دوستى خاطر و پاکیزگى روح و قداست روان و سلامت تن ، از خدمت آفریدگار جهان به وى عطا گردد ، تا اینکه هم ظاهر او به جمال و کمال آراسته شود و هم باطن وى از آلودگى‏ها پاک و مصفا گردد. 
هر زائرى که با معرفت و شناخت مقام صاحب این مرقد و اهداف او به زیارت برود، از صاحب قبر الهام مى‏گیرد و اصول و تعالیم مکتب را به یاد مى‏آورد ، و هر زیارت و سلام او سرشار از این آموزشها و الهام‏ها است. 
از طرفى زیارتنامه‏هاى وارده، و خواندن هر کدام از آنها، خواننده و زائر را به دقت و تفکر واداشته ، متذکر تاریخ و احوال انبیا و اولیاى معصوم مى‏گرداند. تأمل در زیارت عاشورا و دیگر زیارات ، این مطلب را به خوبى روشن مى سازد که امامان به این وسیله در صدد ساختن انسانهاى مؤمن و متعهد بوده‏اند ، لذا به آنها تعلیم داده‏اند که در زیارت امام حسین (ع) از خداوند بخواهند که زندگى و مرگشان را «حسین گونه» قرار دهد، و آنها را در دینا و آخرت همراه آن حضرت بدارد: «اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد ، و مماتى ممات محمد و آل محمد ... و ان یجعلنى معحکم فى الدنیا و الاخره».
به امید به اینکه خداوند متعال توفیق زیارت حضرتش را در دنیا و شفاعتش را در روز قیامت نصیب ما گرداند، به آثار و برکاتى که زیارت سیدالشهدا (ع) به دنبال دارد مى‏پردازیم: 
۱- آرامش بخشیدن به زائر
قبل از آنکه به آثار و برکاتى که برگرفته از روایات اسلامى است اشاره کنیم ، این نکته لازم به ذکر است که زیارت مرقد شریف امام حسین (ع) مانند سایر ائمه ، به مردمان و زیارت کنندگانش ، نوعى آرامش و اطمینان مى‏بخشد . در این عصر که انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پیوسته دست به گریبان با پدیده‏هایى چون تردید، ناکامى، تشویش، ترس و ناسازگارى با محیط و زندگى ماشینى و محرومیت و جنگ و حتى کنار نیامدن خود است، و هر روز شاهد کاهشها و فرسایشها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند ، این زیارت مرقد مردان خدا و پیشوایان دین است که به انسان آرامش خاطر مى دهد.
در زیارت یک نوع کشش و نیاز الزام آورى انسان را وا مى‏دارد که فشارها و فریادهاى درونى را از راهى خارج کند . زائر آن مرقد شریف در پرتو دعا و گفتگو با پاکان و استمداد از ارواح پاک مقربان درگاه الهى، نیرو گرفته و نابسامانیها را با توسل بدانها برخود هموار مى سازند ، و خستگى‏ها و فشارهاى وارد بر روان ، و نیز اضطرابها و یأسها را از خودمى زدایند و به آرامش و اطمینانى براى ادامه زندگى دست مى‏یابند. 
۲- در امان خدا بودن
به امام صادق (ع) عرض کردند: کمترین اثرى که براى زائر قبر امام حسین (ع) چیست؟ فرمود: «کمترین تأثیرش این است که خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ مى کند تا به سوى اهل خویش برگردد ،و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهدبود ».(۲) 
۳- زائر خدا محسوب شدن
زید بن شحام گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم : براى زائر قبر امام حسین (ع) چه مى‏باشد؟ فرمود: «همانند کسى است که خدا را در عرش دیدار نموده باشد». گفتم: براى کسى که یکى از شما را زیارت کند چه مى‏باشد؟ فرمود:
«همانند کسى است که رسول خدا (ص) را زیارت نموده است » . (۳) 
۴- برآورده شدن حاجات و دفع پریشانى
امام صادق (ع) فرمود: «همانا نزد شما قبرى است که هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى‏آید مگر آنکه خداوند از او دفع پریشانى نماید و حاجتش را برآورد» . (۴)
و نیز به ابوصباح کنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است که هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى‏رود مگر آنکه خداوند از او پریشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى نماید، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند که از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قیامت بر او مى‏گریند. هر کس او را زیارت کند، وى را تا خانه‏اش بدرقه مى‏کنند، و هر که مریض شود به عیادتش مى‏روند، و هر که بمیرد جنازه‏اش را تشییع مى‏کنند». (۵)
۵- زیادتى در عمر و رزق
امام باقر (ع) فرموده است : «شیعیان ما را به زیارت قبر حسین (ع) امر کنید ، زیرا زیارت او موجب فزونى در رزق و طول عمر و دفع بلایا و ناگواریها مى‏شود » . (۶)
 ۶- آمرزش گناهان
امام صادق (ع) فرمود: «هر کس حسین (ع) را زیارت کند در حالیکه عارف به حق او بوده و به امامتش اقرار داشته باشد خداى سبحان ،گناهان گذشته و آینده‏اش را مى‏آمرزد». (۷)
و جابر جعفى در ضمن یک حدیث طولانى از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: «چون از نزد قبر حسین (ع) بازگشتى ، ندا کننده‏اى تو را ندا مى‏دهد که اگر آن را مى‏شنیدى ، تمام عمر را نزد قبر شریف حسین (ع) اقامت مى‏گزیدى. آن منادى گوید:خوشا به حال تو اى بنده خدا که سود فراوان بردى و به سلامت (در دین ) دست یافتى. عمل از سربگیر که گناهان گذشته‏ات آمورزیده شد» . (۸) 
۷- محسوب نشدن ایام زیارت از عمر زائر
امام صادق (ع) فرمود: «همانا ایام زیارت زائران حسین بن على (ع) از عمرشان محسوب نگشته و جزء حیاتشان به شمار مى‏آید» . (۹) 
۸- حفاظت زائر در دنیا و آخرت
عبدالله بن هلال به امام صادق (ع) عرض کرد: فدایت شوم، کمترین نصیبى که زائر امام حسین (ع) دارد، چیست ؟ فرمود: «اى عبد الله، کمترین چیزى که براى او مى‏باشد، این است که خداوند او و خانواده‏اش را حفظ مى کند تا وى را به سوى خانواده‏اش باز گرداند، و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او مى‏باشد» . (۱۰) 
۹- عنایت و توجه سیدالشهدا (ع)
امام صادق (ع) فرمود: «حسین در نزد پروردگارش ... به زائرانش نظر مى کند . او نگاه مى کند که چه کسى براى آن حضرت گریه مى کند، پس براى او طلب آمرزش کرده و پدرانش را مى‏خواند تا براى آن زائر دعا کرده و طلب آمرزش و مغفرت نمایند. سپس امام (حسین) مى فرماید: اگر زائر من مى‏دانست که خدا چه چیزى براى او عطا مى فرماید شادى او بیشتر از جزع و بى‏تابى وى مى‏گردید» . (۱۱)
و امام حسین (ع) فرمود: «هر کس مرا در زندگانیش زیارت کند، پس از مرگش بازدیدش خواهم کرد» . (۱۲) 
۱۰- خیر و برکت زیاد
امام صادق (ع) فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند که چقدر خیر و برکت در زیارت امام حسین (ع) وجود دارد ، براى زیارت کردنش با یکدیگر مقاتله مى‏کردند، و هر آینه اموالشان را براى رفتن به زیارتش مى‏فروختند» (۱۳)
و امام باقر (ع) فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند که زیارت قبر شریف حسین (ع) چه مقدار فضیلت و برکت دارد، از شوق زیارت جان مى سپردند و نفسهایشان از شدت حسرت بند مى‏آمد» (۱۴). 
۱۱- برابرى زیارت قبر حسین (ع) با حج
عبدالله بن عبید انبارى گوید: به امام صادق (ع) عرضه داشتم : فدایت شوم ، همه ساله وسایل تشرف به حج برایم فراهم نمى‏شود. فرمود: «چون قصد حج نمودى و اسباب برایت فراهم نگشت ، به زیارت قبر حسین (ع) برو، که یک حج برایت نوشته مى شود و چون قصد عمره نمودى و وسایل مهیا نشد ، عزم زیارت قبر حسین (ع) نما، که یک عمره برایت منظور مى شود»(۱۵) 
۱۲- نام زائر در اعلى علیین ثبت مى‏شود
امام صادق (ع) فرمود: «هر کس به زیارت قبر حسین (ع) برود در حالى که عارف به حق او باشد، خداوند نام او را در اعلى علیین مى‏نویسد» . (۱۶) 
۱۳- غرق شدن در رحمت الهى
از امام صادق (ع) پرسیدند: ثواب کسى که قبر امام حسین (ع) را زیارت کند، در حالى که کبر و غرور نداشته باشد چیست ؟ فرمود: «برایش هزار عمره و حج مقبول نوشته مى شود . اگر شقى باشد، سعید نوشته مى‏گردد، و پیوسته در رحمت الهى غوطه‏ور خواهد بود» . (۱۷) 
۱۴- دعاى معصومین براى زائر
معاویه بن وهب از امام صادق (ع) نقل نموده که فرمود: «اى معاویه، زیارت قبر حسین (ع) را از روى ترس وامگذار ، زیرا هر که آن را ترک کند ، چنان دچار حسرت مى‏شود که آرزو نماید قبرش نزد او باشد . آیا دوست ندارى که خداوند تو را در زمره کسانى به حساب آورد که رسول خدا (ص) و على و فاطمه و امامان معصوم (ع) برایش دعا مى‏کنند؟» (۱۸)
و نیز فرمود: «همانا فاطمه (س) دختر محمد (ص) نزد زائران قبر فرزندش حسین (ع) حضور یافته و براى گناهانشان طلب آمرزش مى‏کند». (۱۹) 
۱۵- تجلى خدا
امام صادق (ع) فرمود: «به درستى که خداى تبارک و تعالى، قبل از اهل عرفات ، براى زائران قبر حسین (ع) تجلى مى نماید، حوایج آنان را بر آورده مى‏کند ، گناهانشان را آمرزیده و درخواستهایشان را به اجابت مقرون مى‏سازد ، و سپس متوجه اهل عرفات شده و در مورد آنان نیز اینگونه عمل مى‏کند». (۲۰) 
۱۶- سعادت
امام صادق (ع) به عبدالملک خثعمى فرمود: «زیارت حسین بن على (ع) را ترک مکن و دوستانت را نیز به آن فرمان بده، تا خداوند بر عمرت افزوده و روزیت را زیاد گرداند. خداوند سبحان زندگانى تو را در سعادت قرار خواهد داد، و نمى‏میرى مگر سعادتمند ، و تو را در سلک سعادتمندان خواهند نوشت » . (۲۱) 
۱۷- تأثیر زیارت در روز عاشورا
امام صادق (ع) فرمود: «هر کس قبر حسین را در روز عاشورا زیارت کند ، همانند کسى است که در برابر او به خون خود غلطیده باشد» .(۲۲) 
۱۸- قرار گرفتن در جوار پیامبر و على و فاطمه (ع)
امام صادق (ع) فرمود: «هر کس مى‏خواهد در جوار پیامبر (ص) و على و فاطمه (ع) باشد، نباید زیارت حسین بن على (ع) را ترک کند» (۲۳). 
۱۹- تأثیر زیارت در روز قیامت
امام صادق (ع) فرمود: «هیچ کس در روز قیامت نیست مگر آنکه آرزو مى‏کند که اى کاش از زائرین امام حسین (ع) مى‏بود زیرا مشاهده مى‏نماید که با زائران حسین (ع) به واسطه مقامى که در نزد پروردگار دارند، چگونه عمل مى‏شود» . (۲۴)
و نیز فرمود: «هر کس دوست دارد در روز قیامت بر سر سفره‏هایى از نور بنشیند پس باید از زائرین حسین بن على (ع) باشد» .(۲۵)
و زراره بن اعین گوید: «امام صادق (ع) فرمود: «زائرین حسین یک برترى نسبت به سایر مردم دارند» پرسیدم : برتریشان چیست ؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مى‏شوند در حالى که دیگران هنوز در حال حساب هستند» . (۲۶) 
۲۰- رهایى از شداید قیامت
رسول گرامى اسلام (ص) فرمود: «من تعهد مى‏کنم که در روز قیامت هنگامه رستاخیز ، ضمن ملاقات با زائر حسین (ع)، دستش را بگیرم و از مراحل هول‏انگیز و سختیهاى قیامت نجاتش بخشیده و او را به بهشت وارد کنم».(۲۷) 
۲۱- نجات از آتش جهنم
امام صادق (ع) فرمود: «هر کس قبر حسین (ع) را به خاطر خداوند و در راه خدا زیارت نماید، خداوند او را از آتش دوزخ آزاد مى‏سازد، و روز ترس بزرگ (قیامت) او را ایمن مى‏دارد . از خداوند نیز هیچ حاجتى از حوائج دنیا و آخرت را طلب نمى‏کند مگر آنکه به او عطا مى‏نماید» (۲۸).
این آثار و آثار دیگرى که به خاطر اجتناب از طولانى شدن مطلب ذکر نکردیم ، همگى به برکت وجود حضرت سیدالشهدا (ع) است که امیدوارم هر چه زودتر توفیق زیارت مرقد مطهرش نصیب تمام عاشقان گردد.  
_______________________________________________________
۱. سورهء مائده ، آیهء ۳۹
۲. ثواب الاعمال شیخ صدوق ، ص ۱۱۶
۳. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۲۸۱
۴. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۳۳۷
۵. همان مأخذ.
۶. همان مأخذ ، ص ۲۸۹
۷.  کافى ، مرحوم کلینى ، ج ۴ ص ۵۸۲
۸. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۲۹۵
۹. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملى ، ج ۱۰ ص ۳۲۲
۱۰. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۲۴۷
۱۱. امالى شیخ طوسى ، ص ۵۵
۱۲. بحارالانوار ، علامه مجلسى ، ج ۱۰۱ ص ۱۶
۱۳. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۸۷
۱۴. سفینه البحار، محدث قمى ، ج ۱ ص ۵۶۵
۱۵. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۳۰۶
۱۶. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملى ، ج ۱۰ ص ۳۲۴
۱۷. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۳۲۸
۱۸. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۱۹۹
۱۹. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۲۰۴
۲۰. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۳۴۶
۲۱. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۲۹۲
۲۲. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملى ، ج ۱۰ ص ۳۳۱
۲۳. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملى ، ج ۱۰ ص ۲۳۰
۲۴. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملى ، ج ۱۰ ص ۳۳۰
۲۵. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملى ، ج ۱۰ ص ۳۳۱
۲۶. بحارالانوار ، علامه مجلسى ، ج ۴۴ ص ۲۳۵
۲۷. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۲۷۸
۲۸. وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملى ، ج ۱۰ ص ۳۲۴




[ جمعه 25 آذر 1390  ] [ 8:57 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

زیارت امام حسین ( علیه السلام ) در روایات

براى زیارت‏ هیچ امامى، به اندازه زیارت حسین بن على(ع) در ( کربلا ) تاءکید نشده است.
حتى براى زیارت رسول خدا(ص) هم آن همه سفارش و دستور نیست.
گاهى در روایات،زیارت ( کربلا )، از زیارت ( کعبه ) هم برتر و بالاتر به حساب آمده است و براى زیارت سیدالشهدا، پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بیان شده است، باید راز قضیه را فهمید.
لحن و بیانى‏که در احادیث مربوط به زیارت سیدالشهدا(ع) به کار رفته است، بسیار جدى و آمیخته با تاءکیدات فراوان است.
ضرورت‏زیارت را در هر حال و همواره مطرح مى‏کند، آن را براى یک شیعه و پیرو امام، در حد یک ( فریضه ) مى‏شمارد، ترک آن را بسیار ناپسند مى‏داند و هیچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى‏آورد و به رسمیت نمى‏شناسد.
ازانبوه روایات گوناگون، به چند نمونه اشاره مى‏کنیم:
امام صادق(ع)در دیدار با یکى از اصحاب برجسته اش به نام ( ابان بن تغلب ) ، از وى مى‏پرسد:اى ابان:
کى به زیارت قبر حسین رفته‏اى ؟
ابان - مدتى است طولانى که به زیارتش نرفته‏ام.
امام - سبحان‏الله...تو از بزرگان و روساى شیعه‏هستى‏ودر عین حال، حسین(ع) را رها کرده و به زیارتش نمى‏روى؟...(۱) امام باقر(ع) از یکى از شیعیان پرسید:فاصله میان شما و حسین (ع) چه قدر است؟
- بیست‏و شش فرسخ (یا:شانزده فرسخ) - آیا به زیارت قبرش مى‏روید؟
- نه!- چه‏قدر جفا کردید!...(۲) زیارت حسین رفتن، یک تکلیف مکتبى براى شیعه او و پیرو مکتب عاشورا است.
بدون پیوند باآن مرقد و مزار، ( شیعه بودن ) داراى خلل است.این مطلبى است که خود ائمه دین فرموده‏اند.امام صادق(ع؟فرمود:
هر کس به زیارت‏حسین(ع) نرود تا بمیرد، در حالیکه خود را هم شیعه ما بداند، هرگز او شیعه ما نیست.و اگر از اهل بهشت هم باشد، او مهمان بهشتیان است:
( من لم یاءت قبرالحسین(ع) و هم یزعم انه لنا شیعه حتى یموت، فلیس هولنا بشیعه و ا ن کان من اهل الجنه فهو ضیفان اهل الجنه )(۳) امام صادق(ع) در جاى دیگر فرمود:
کسى که‏توانایى زیارت حسین را داشته باشد ولى زیارت نکند، نسبت به پیامبر اسلام و ائمه ( عاق ) شده است.(۴) و نیز، آن حضرت فرموده است:
زیارت‏حسین بن على(ع)، بر هر کسى که ( حسین ) را از سوى خداوند، (امام) مى‏داند لازم و واجب است:
( زیاره الحسین‏بن على واجبه على کل من یقر للحسین بالاءمامه من ا لله‏عزوجل.)(۵) و اینکه:هر که تا هنگام مرگ، به زیارت حسین(ع) نرود، دین‏و ایمانش نقصان دارد.(۶) امام باقر(ع) فرموده است شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن على دستور بدهید.چرا که زیارت او، بر هر مومنى که به ( امامت الهى ) حسین(ع)، اقرار دارد، فریضه است.(۷) و در سخنى دیگر فرموده است:شیعیان ما را دستور دهید تا حسین(ع) را زیارت کنند.همانا زیارت او عمر را زیاد، رزق را افزون، و بدیها را دفع مى‏کند و زیارت او، بر هر مومین که به امامت او از سوى خداوند اعتقاد دارد واجب است.(۸) گویا بین اعتقاد به امامت و رهبرى، با رفتن به زیارت، ملازمه‏است و زیارت عمل به تعهد و وفاى کامل به پیمانى است که بین هر امام و پیروان او برقرار است.
_________________________________________
۱ - کامل‏الزیارات، ص ۳۳۱، سفینه البحار، ج !ص ۵۶۵، بحار الانوار، ج (بیروتى) ص‏۷.
۲ - کم بینکم‏و بین الحسین؟قلت:ست و عشرون فرسخا.قال له:او ما تاءتونه؟قلت:لا قال:ما اجفا کم!...(وسائل الشیعه، ج ۱۰ ص ۳۳۷ و ۳۳۸، حدیث ۱۶ و ۲۰، بحار الانوار، ج ۹۸ ص ۵).
۳ -وسائل الشیعه، ج ۱۰ ص ۳۳۶، حدیث ۱۱ بحار الاءنوار، ج ۹۸ ص ۴.
۴ - وسائل الشیعه، ج ۱۰ ص ۳۳۳، حدیث ۲.
۵ - وسائل الشیعه، ج ۱۰ ص ۳۴۶ حدیث ۵.
۶ - ...کان منتقص‏الدین، منتقص الایمان.(بحار الانوار ، ج ۹۸ (بیروتى) ص ۴).
۷ - مروا شیعتنابزیاره قبر الحسین بن ع لى، فان اتیانه مفترض على کل مومن یقر للحسین بالامامه من الله.(کامل الزیارت، ص ۱۲۱، بحار الانوار، ج ۹۸ ص ۱،۳ و ۴).
۸ - وسائل الشیعه، ج ۱۰ ص ۳۲۱، حدیث ۸ و ص ۳۴۵ حدیث ۱ و ۵.




[ جمعه 25 آذر 1390  ] [ 8:57 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
بنام خدا
 
 زمان :۳۸:۳۷  
 حجم: ۵.۵۲mb
دانلود

زیارت امام حسین(علیه السلام)

صادره از ناحیه مقدس امام زمان (عجل الله تعلی فرجه الشریف)

معروف به زیارت ناحیه مقدسه

أَلسَّلامُ عَلى ادَمَ صِفْوَهِ اللهِ مِنْ خَلیقَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَیْث وَلِىِّ اللهِ وَ خِیَرَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِدْریسَ الْقــآئِمِ للهِِ بِحُـجَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى نُوح الْمُجابِ فی دَعْوَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى هُود الْمَمْدُودِ مِنَ اللهِ بِمَعُونَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى صالِـح الَّذی تَـوَّجَهُ اللهُ بِکَرامَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِبْراهیمَ الَّذی حَباهُ اللهُ بِخُلَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِسْمعیلَ الَّذی فَداهُ اللهُ بِذِبْــح عَظیم مِنْ جَنَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِسْحقَ الَّذی جَعَلَ اللهُ النُّبُوَّهَ فی ذُرِّیَّتِهِ ، أَلسَّـلامُ عَلى یَعْقُوبَ الَّذی رَدَّ اللهُ عَلَیْهِ بَصَرَهُ بِرَحْمَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى یُوسُفَ الَّذی نَجّاهُ اللهُ مِنَ الْجُبِّ بِعَظَمَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مُوسَى الَّذی فَلَقَ اللهُ الْبَحْرَ لَهُ بِقُدْرَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى هارُونَ الَّذی خَصَّهُ اللهُ بِنُبُـوَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى شُعَیْب الَّذی نَصَرَهُ اللهُ عَلى اُمَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى داوُدَ الَّذی تابَ اللهُ عَلَیْهِ مِنْ خَطیـئَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى سُلَیْمانَ الَّذی ذَلَّتْ لَهُ الْجِنُّ بِعِزَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى أَیُّوبَ الَّذی شَفاهُ اللهُ مِنْ عِلَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى یُونُسَ الَّذی أَنْـجَـزَ اللهُ لَهُ مَضْـمُونَ عِدَتِهِ، أَلسَّلامُ عَـلى عُزَیْر الَّذی أَحْیاهُ اللهُ بَعْدَ میتَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى زَکَرِیـَّا الصّـابِرِ فی مِحْنَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى یَحْیَى الَّذی أَزْلَفَهُ اللهُ بِشَهادَتِهِ ،

سلام بر آدم یارِ مخلص خدا از بینِ آفریدگانش ، درود بر شیث ولىّ خدا و بهترینِ بندگانش ، سلام بر ادریس که براى خدا حجّتِ او را بپا داشت ، درود بـر نـوح که دعـایش قرینِ اجابـت بود ، سـلام بر هـود که کمـک و یارىِ خـدا مَـدَدِ او بود، درود بر صـالح که خـداوند تاج کـرامت بر سـرش نهاد ، سـلام بر ابراهـیم که خـدا مقـامِ خُلّـت و رفاقـت رابه او عـطا نمود ، درود بـر اسمـاعیل کـه خـداوند ذبـحى عظـیم از بهشت را فـداىِ او نمود ، سـلام بر اسحـاق که خـداوند پیامبرى را در نسـل او قـرار داد ، درود بر یعـقوب که خـداوند به رحـمت خود بینـائىِ چشـمش را به او بازگـرداند ، سلام بر یوسـف که خـداوند به عظـمتِ خود او را از قعـر چاه رهائى بخشید ، درود بر موسـى که خـداوند به قدرتِ خود دریا را برایـش شـکافت ، سلام بر هـارون که خـداوند پیامبـرى خود را به وى اختـصاص داد ، درود بر شعـیب که خدا او را بر اُمّـتش پیـروز نمود ، سلام بر داوود که خداوند از لغزش او درگذشت ، درود بر سلیمان که بخاطر شوکتش جنّ به فرمان او درآمد ، سلام بر ایّوب که خداوند او را از بیماریش شفا بخشید ، درود بر یونس که خداوند به وعده خود برایش وفا نمود ، سلام بر عُزَیر که خداوند او را پس از مرگش به حیات بازگردانید ، درود بر زکریّا که در رنج و بَلا شکیبا بود ، سلام بر یحیى که خداوند به سبب شهادت مقام و منزلتِ او را بالا برد ،

أَلسَّلامُ عَلى عیسى رُوحِ اللهِ وَ کَلِمَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّد حَبیبِ اللهِ وَ صِفْوَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى أَمیرِالْمُؤْمِنینَ عَلِىِّ بْنِ أَبی طالِب الْمَخْصُوصِ بِاُخُوَّتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى فاطِمَهَِ الزَّهْرآءِ ابْنَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى أَبی مُحَمَّد الْحَسَنِ وَصِىِّ أَبیهِ وَ خَلیفَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الَّذی سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ أَطاعَ اللهَ فی سِـرِّهِ وَ عَلانِـیَـتِـهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ فی تُرْبَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـهُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاَْ ئِـمَّـهُ مِنْ ذُرِّیَّـتِـهِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خاتَِمِ الاَْ نْبِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سَیِّدِ الاَْوْصِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ فاطِمَهَِ الزَّهْرآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خَدیجَهَ الْکُبْرى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سِدْرَهِ الْمُنْتَهى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ جَنَّهِ الْـمَـأْوى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ زَمْـزَمَ وَ الصَّـفا، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوکِ الْخِبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْکِسْآءِ، أَلسَّلامُ عَلى غَریبِ الْغُرَبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَهیدِ الشُّهَدآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى قَتیلِ الاَْدْعِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ کَرْبَلآءَ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَهُ السَّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّیَّتُهُ الاَْزْکِیآءُ ، أَلسَّلامُ عَلى یَعْسُوبِ الدّینِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهینِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّهِ السّاداتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُیُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِیاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَهِ الْبارِزاتِ، أَلسَّلامُ عَلى حُجَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ،

درود بر عیسى روح خدا و کلمه او ، سلام بر محمّد محبوبِ خدا و یار مخلص او ، درود بر فرمانرواى مؤمنان على بن ابیطالب ، که برادرىِ رسول خدا به وى اختصاص یافت ، سلام بر فاطمه زهراء دختر رسول الله ، درود بر حسن بن على وصىّ و جانشین پدرش ، سلام بر حسین که جانش را تقدیم نمود ، سلام بر آن کسى که در نهان و آشکار خدا را اطاعت نمود ، سلام بر آن کسى که خداوند شفا را در خاکِ قبرِ او قرار داد ، سلام بر آن کسى که (محلِّ) اجابتِ دعا در زیرِ بارگاه اوست ، سلام بر آن کسى که امامان از نسل اویند ، سلام بر فرزندِ خاتم پیامبران ، سلام بر فرزند سرور جانشینان ، سلام بر فرزند فاطمه زهراء ، سلام بر فرزند خدیجه کبرى ، سلام بر فرزند سدره المنتهى ، سلام بر فرزند جنّه المأوى ، سلام بر فرزند زمزم و صفا ، سلام بر آن آغشته به خون ، سلام بر آنکه (حُرمَتِ) خیمه گاهش دریده شد ، سلام بر پنجمینِ اصحابِ کساء ، سلام بر غریبِ غریبان، سلام بر شهیدِ شهیدان ، سلام بر مقتولِ دشمنان ، سلام بر ساکنِ کربلاء ، سلام بر آن کسى که فرشتگانِ آسمان بر او گریستند ، سلام بر آن کسى که خاندانش پاک و مطهّرند ، سلام بر پیشواى دین ، سلام بر آن جایگاههاى براهین و حُجَجِ الهى ، درود بر آن پیشوایانِ سَروَر، سلام بر آن گریبان هاى چـاک شده، سلام بر آن لب هاى خشکیده، سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار ، سـلام بر آن ارواحِ (از کالبد) خارج شده ، سلام بر آن جسـدهاى عـریان و برهـنه ، سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحیف ، سلام بر آن خون هاى جارى ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نیزه ها)، سلام برآن بانوانِ بیرون آمده (از خیمه ها)، سلام بر حجّتِ پروردگارِجهانیان،

أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلى ابآئِک َ الطّاهِرینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلى أَبْنآئِکَ الْمُسْتَشْهَدینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلى ذُرِّیَّتـِک َ النّـاصِرینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلَى الْمَلآئِکَهِ الْمُضاجِعینَ، أَلسَّلامُ عَلَى الْقَتیلِ الْمَظْلُومِ، أَلسَّلامُ عَلى أَخیهِ الْمَسْمُومِ ، أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْکَبیرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضیـعِ الصَّغیرِ، أَلسَّلامُ عَـلَى الاَْبْدانِ السَّلیبَهِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْعِتْرَهِ الْقَریبَهِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَدَّلینَ فِى الْفَلَواتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النّازِحینَ عَنِ الاَْوْطانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونینَ بِلا أَکْفان ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَهِ عَنِ الاَْبْدانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصّابِرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر، أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ التُّرْبَهِ الزّاکِیَهِ، أَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الْقُبَّهِ السّامِیَهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ طَهَّرَهُ الْجَلیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ افْتَـخَرَ بِهِ جَبْرَئیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ناغاهُ فِی الْمَهْدِ میکآئیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ نُکِثَتْ ذِمَّـتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِکَتْ حُرْمَتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُریقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَـرَّعِ بِکَأْساتِ الرِّماحِ أَلسَّلامُ عَلَى الْمُضامِ الْمُسْتَباحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتینِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامی بِلا مُعین، أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِیَهِ فِى الْفَلَواتِ، تَنْـهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِیاتُ، وَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهَا السِّباعُ الضّـارِیاتُ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ یا مَوْلاىَ وَ عَلَى الْمَلآ ئِکَهِ الْمُرَفْرِفینَ حَوْلَ قُبَّتِک َ ، الْحافّینَ بِتُرْبَتِک َ،

سلام برتو (اى حسین بن على) و بر پدرانِ پاک و طاهِـرَت، سلام برتو و بر فرزندانِ شهیدت، سلام بر تو و بر خاندانِ یارى دهنده ات (به دین الهى)، سلام بر تو و بر فرشتگانِ مُلازمِ آرامگاهت، سلام بر آن کشته مظلوم، سلام بر برادرِ مسمومش، سلام بر على اکبر، سلام بر آن شیر خوارِ کوچـک، سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده، سلام بر آن خانواده اى که نزدیک (و همراه سَروَرشان) بودند، سلام بر آن به خاک افتادگان در بیابان ها، سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها، سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون کفن، سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن، سلام بر آن حسابگر (اعمالِ خویش براى خدا) و شکیبا، سلام بر آن مظلومِ بى یاور، سلام بر آن جاى گرفته در خاکِ پاک، سلام بر صاحـبِ آن بارگـاهِ عالى رتبه، سلام بر آن کسى که ربّ جلیل او را پاک و مطهّر گردانید، سلام بر آن کسى که جبرئیل به او مباهات مى نمود، سلام بر آن کسى که میکائیل در گهواره با او تکلّم مى نمود، سلام بر آن کسى که عهد و پیمانش شکسته شد، سلام بر آن کسى که پرده حُرمَتش دریده شد، سلام برآن کسى که خونش به ظلم ریخته شد، سلام برآنکه با خونِ زخم هایش شست و شو داده شد، سلام بر آنکه از جام هاى نیزه ها جرعه نوشید، سلام بر آن مظلومى که خونش مباح گردید، سلام بر آنکه در ملأ عام سرش بریده شد، سلام بر آنکه اهل قریه ها دفنش نمودند، سلام بر آنکه شاهرَگش بریده شد، سلام بر آن مدافعِ بى یاور، سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاک آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه ، سلام بر آن دندانِ چوب خورده ، سلام برآن سرِ بالاى نیزه رفته، سلام بر آن بدن هاى برهنه و عریانى که در بیابان ها(ىِ کربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند، سلام برتو اى مولاى من و برفرشتـگانى که بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى کِشند ، و اطرافِ تُربتـت اجتماع کرده اند،

الطّـآئِفینَ بِعَرْصَتِک َ ، الْوارِدینَ لِزِیارَتِک َ ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ فَإِنّی قَصَدْتُ إِلَیْک َ ، وَ رَجَوْتُ الْفَوْزَ لَدَیْک َ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ سَلامَ الْعارِفِ بِحُرْمَتِک َ ، الْمُخْلِصِ فی وَِلایَـتِک َ، الْمُتَقَرِّبِ إِلَى اللهِ بِمَحَبَّـتِک َ ، الْبَرىءِ مِنْ أَعْدآئِـک َ ، سَلامَ مَنْ قَلْبُهُ بِمُصابِک َ مَقْرُوحٌ ، وَ دَمْعُهُ عِنْدَ ذِکْرِک َ مَسْفُوحٌ ، سَلامَ الْمَفْجُوعِ الْحَزینِ ، الْوالِهِ الْمُسْتَکینِ ، سَلامَ مَنْ لَوْ کانَ مَعَکَ بِالطُّفُوفِ ، لَوَقاک َ بِنَفْسِهِ حَدَّ السُّیُوفِ ، وَ بَذَلَ حُشاشَتَهُ دُونَکَ لِلْحُتُوفِ ، وَ جاهَدَ بَیْنَ یَدَیْک َ ، وَ نَصَرَک َ عَلى مَنْ بَغى عَلَیْک َ ، وَ فَداک َ بِرُوحِهِ وَ جَسَدِهِ وَ مالِهِ وَ وَلَدِهِ ، وَ رُوحُهُ لِرُوحِک َ فِدآءٌ ، وَ أَهْلُهُ لاَِهْلِک َ وِقآءٌ ، فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ ، وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِک َ الْمَقْدُورُ ، وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حارَبَک َ مُحارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَک َ الْعَداوَهَ مُناصِباً ، فَلاََ نْدُبَنَّک َ صَباحاً وَ مَسآءً ، وَ لاََبْکِیَنَّ لَک َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً ، حَسْرَهً عَلَیْک َ ، وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاک َ وَ تَلَهُّفاً ، حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَهِ الْمُصابِ ، وَ غُصَّهِ الاِکْتِیابِ ، أَشْهَدُ أَ نَّک َ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلوهَ ، وَ اتَیْتَ الزَّکوهَ ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْعُدْوانِ، وَ أَطَعْتَ اللهَ وَ ما عَصَیْتَهُ، وَ تَمَسَّکْتَ بِهِ وَ بِحَبْلِهِ فَأَرْضَیْتَهُ، وَ خَشیتَهُ وَ راقَبْتَهُ وَ اسْتَجَبْتَهُ ، وَ سَنَنْتَ السُّنَنَ ، وَ أَطْفَأْتَ الْفِتَنَ ، وَ دَعَوْتَ إِلَى الرَّشادِ ، وَ أَوْضَحْتَ سُبُلَ السَّدادِ ، وَ جاهَدْتَ فِى اللهِ حَقَّ الْجِهادِ ، وَ کُنْتَ للهِِ طآئِعاً ، وَ لِجَدِّک َ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ تابِعاً ، وَ لِقَوْلِ أَبـیک َ سامِعاً ، وَ إِلى وَصِیَّهِ أَخیک َ مُسارِعاً ، وَ لِعِمادِ الدّینِ رافِعاً ، وَ لِلطُّغْیانِ قامِعاً ، وَ لِلطُّغاهِ مُقـارِعاً ، وَ لِلاُْ مَّهِ ناصِحاً ، وَ فی غَمَراتِ الْمَوْتِ سابِحاً ، وَ لِلْفُسّاقِ مُکافِحاً ، وَ بِحُجَجِ اللهِ قآئِماً ، وَ لِـلاِْسْلامِ وَ الْمُسْلِمینَ راحِماً ،

و در آستانِ تو طواف مى کنند، و براى زیارت تو وارد مى شوند، سلام برتو من به سوى تو رو آورده ام، وبه رستگارى درپیشگاه توامیدبسته ام، سلام برتو سلامِ آن کسى که به حُرمتِ توآشناست، و درولایت ودوستىِ تومُخلص و بى ریا است ، وبه سببِ محبّت و ولاى تو به خدا تقرّب جسته، و ازدشمنانت بیزاراست، سلام کسیکه قلبش ازمصیبت تو جریحه دار، و اشکش به هنگام یادتو جارى است، سلام کسیکه دردناک وغمگین وشیفته وفروتن است، سلام کسیکه اگرباتودرکربلاء مى بود، باجانش(دربرابرِ)تیزىِ شمشیرها ازتو محافظت مى نمود،و نیمه جانش رابه خاطرتوبدست مرگ مى سپرد، و دررکاب تو جهاد میکرد، و تورابرعلیه ستمکاران یارى داده،جان وتن ومال وفرزندش رافداى تو مى نمود، وجانش فداى جان تو، وخانواده اش سپربلاىِ اهل بیت تومى بود، اگرچه زمانه مرابه تأخیر انداخت، ومُقدَّرات الهى مراازیارىِ تو بازداشت، ونبودم تاباآنانکه باتو جنگیدند بجنگم، وباکسانیکه باتواظهاردشمنى کردندخصومت نمایم،(درعوض)صبحوشام برتومویِه میکنم، وبه جاى اشک براى توخون گریه میکنم، ازروى حسرتوتأسّفوافسوس برمصیبت هائى که برتو واردشد،تاجائى که ازفرط اندوهِ مصیبت، وغموغصّه شدّتِ حزن جان سپارم،گواهى میدهم که تو نماز رابپاداشتى، وزکات دادى، وامربه معروف کردى، واز منکر وعداوت نَهى نمودى، واطاعتِ خداکردى ونافرمانىوى ننمودى،وبه خداوریسمان اوچنگ زدى تا وى را راضى نمودى، و از وى درخوف و خشیَت بوده نظاره گر ِاو بودى، واو را اجابت نمودى، وسنّتهاى نیکو بوجود آوردى، وآتشهاى فتنه را خاموش نمودى، ودعوت به هدایت و استقامت کردى، و راههاى صواب و حقّ را روشن وواضح گرداندى، ودرراه خدا بحقّ جهاد نمودى، وفرمانبردارِخداوند، و پیرو جدّت محمّدبن عبدالله بودى، و شنواى کلام پدرت على بودى، و پیشى گیرنده به(انجامِ) سفارش برادرت امام حسن بودى، ورفعت دهنده پایه شرافتِ دین، و خوار وسرکوب کننده طغیان، وکوبنده سرکشان، وخیرخواهو نصیحت گرِاُمّت بودى، درهنگامى که در شدائدِ مرگ دستوپا میزدى ، و مبارزه کننده با فاسقان بودى، وقیام کننده باحُجَج وبراهین الهى ، وترحُّم کننده بر اسلام ومسلمین بودى،

وَ لِلْحَقِّ ناصِراً ، وَ عِنْدَ الْبَلآءِ صابِراً ، وَ لِلدّینِ کالِئاً ، وَ عَنْ حَوْزَتِهِ مُرامِیاً ، تَحُوطُ الْهُدى وَ تَنْصُرُهُ ، وَ تَبْسُطُ الْعَدْلَ وَ تَنْشُرُهُ ، وَ تَنْصُرُ الدّینَ وَ تُظْهِرُهُ ، وَ تَکُفُّ الْعابِثَ وَ تَزْجُرُهُ ، وَ تَأْخُذُ لِلدَّنِىِّ مِنَ الشَّریفِ ، وَ تُساوی فِى الْحُکْمِ بَیْنَ الْقَوِىِّ وَ الضَّعیفِ ، کُنْتَ رَبیعَ الاَْیْتامِ ، وَ عِصْمَهَ الاَْ نامِ ، وَ عِزَّ الاِْسْلامِ ، وَ مَعْدِنَ الاَْحْکامِ ، وَ حَلیفَ الاِْنْعامِ ، سالِکاً طَرآئِقَ جَدِّک َ وَ أَبیک َ، مُشْبِهاً فِى الْوَصِیَّهِ لاَِخیـک َ ، وَفِىَّ الذِّمَـمِ ، رَضِىَّ الشِّیَمِ ، ظاهِرَ الْکَرَمِ ، مُتَهَجِّداً فِى الظُّلَمِ ، قَویمَ الطَّرآئِقِ ، کَریمَ الْخَلائِقِ ، عَظیمَ السَّوابِقِ ، شَریفَ النَّسَبِ ، مُنیفَ الْحَسَبِ ، رَفیعَ الرُّتَبِ ، کَثیرَ الْمَناقِبِ ، مَحْمُودَ الضَّرآئِبِ ، جَزیلَ الْمَواهِبِ ، حَلیمٌ رَشیدٌ مُنیبٌ ، جَوادٌ عَلیمٌ شَدیدٌ ، إِمامٌ شَهیدٌ، أَوّاهٌ مُنیبٌ ، حَبیبٌ مَهیبٌ ، کُنْتَ لِلرَّسُولِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ وَلَداً ، وَ لِلْقُرْءانِ سَنَداً [مُنْقِذاً :خل] وَ لِلاُْ مَّهِ عَضُداً ، وَ فِى الطّاعَهِ مُجْتَهِداً ، حافِظاً لِلْعَهْدِ وَالْمیثاقِ ، ناکِباً عَنْ سُبُلِ الْفُسّاقِ [وَ :خل] باذِلاً لِلْمَجْهُودِ ، طَویلَ الرُّکُوعِ وَ السُّجُودِ ، زاهِداً فِى الدُّنْیا زُهْدَ الرّاحِلِ عَنْها ، ناظِراً إِلَیْها بِعَیْنِ الْمُسْتَوْحِشینَ مِنْها ، امالُک َ عَنْها مَکْفُوفَهٌ ، وَ هِمَّتُک َ عَنْ زینَتِها مَصْرُوفَهٌ ، وَ أَلْحاظُک َ عَنْ بَهْجَتِها مَطْرُوفَهٌ ، وَ رَغْبَتُک َ فِى الاْخِرَهِ مَعْرُوفَهٌ ، حَتّـى إِذَا الْجَوْرُ مَدَّ باعَهُ ، وَ أَسْفَرَ الظُّلْمُ قِناعَهُ ، وَ دَعَا الْغَىُّ أَتْباعَهُ ، وَ أَنْتَ فی حَرَمِ جَدِّک َ قاطِنٌ ، وَ لِلظّـالِمینَ مُبایِنٌ ، جَلیسُ الْبَیْتِ وَ الْمِحْـرابِ ، مُعْتَزِلٌ عَنِ اللَّـذّاتِ وَ الشَّـهَواتِ ، تُنْکِـرُ الْمُنْکَـرَ بِقَلْبِـک َ وَ لِسانِک َ ، عَلى حَسَبِ طاقَتِـک َ وَ إِمْکانِـک َ ، ثُمَّ اقْتَضاک َ الْعِلْمُ لِـلاِْنْکارِ، وَ لَزِمَک َ [أَلْزَمَک َ :ظ] أَنْ تُـجـاهِدَ الْـفُجّـارَ ، فَـسِـرْتَ فـی أَوْلادِکَ وَ أَهـالیـک َ ،

یارى گرِ حق بودى، در هنگام بلاء شکیبا و صابر، حافظ و مراقب دین، و مدافع حریم آئین بودى،(طریقِ) هدایت را حفظ نموده یارى مینمودى، عدل و داد را گسترش داده و وسعت مى بخشیدى، دین و آئینِ الهى رایارى نموده آشکارمى نمودى، یاوه گویان را (ازادامه راه) بازداشته جلوگیرى میکردى، حقّ ضعیف را از قوى باز میستاندى، در قضاوت و داورى بین ضعیف و قوى برابر حُکم مینمودى، تو بهار ِسر سبز ِیتیمان بودى، نگاهبان و حافظ مردم بودى، مایه عـزّت و سرافرازى اسلام، معدنِ احکام الهى، هم پیمان نیکى و احسان بودى، پوینده طریقه جدّ و پدرت و در سفارشات و وصایا همسانِ برادرت بودى، وفادار به پیمانها، داراى سجایاىِ پسندیده، و باجود و کَرَمِ آشکار بودى، شب زنده دار (به عبادت) در دلِ شبهاىِ تاریک، معتدل ومیانه رودرروشها،باسجایاواخلاقِ کریمانه،داراى سوابقِ باعظمتوارزشمند، داراى نَسَبِ شریف، وحَسَبِ والا، بادرجات ورتبه هاىِ رفیع وعالى، مناقب وفضائلِ بسیار، سِرِشتهاو طبیعتهاى مورد ستایش، و با عطایا و مواهبِ بزرگ بودى،حلیموصبور،هدایت شده،بازگشت کننده بسوى خدا، باجود و سخاوت ـ دانا ـ توانا و قاطع،پیشواى شهید،بسیارنالانوگریان در پیشگاه خداوند، محبوب و باهیبت بودى، تو براى پیامبر که درودخدابراووآل اوبادفرزند،و براى قرآن پشتوانه]نجات دهنده[،و براى امّتِ اسلام بازوى توانا، ودرطاعتِ حقّ کوشا بودى، توحافظِ عهد وپیمانِ الهى، دورى کننده ازطُرُقِ فاسقان بودى، ]و[ توآنچه درتوان داشتى (براى اِعلاءِکلمه حقّ) بذل نمودى، داراى رکوع و سجود طولانى بودى، تو مانند کسیکه ازدنیا رخت برخواهد بست ازآن روگردان بودى، و مانندکسانیکه ازدنیادروحشت وهراس بسر میبرند به آن نگاه میکردى، آرزوهایت از (تعلّق به) دنیا بازداشته شده، وهمّت وکوششت از زیوردنیا رو گردانده بود، دیدگانت ازبهجت و سروردنیابربسته، واشتیاقومِیلَت به آخرت شهره آفاق است، تا آنکه جور و ستم دستِ تعدّى دراز نمود، وظلم وسرکشى نقاب از چهره برکشید ، وضـلالت و گمـراهى پیروان خویش را فرا خواند ، با آنـکه تو در حَرَمِ جدّت متوطّن بودى، و از ستمکاران فاصله گرفته بودى، و مُلازمِ منزل ومحرابِ عبادت بوده، واز لذّتها وشهوات دنیوى کناره گیربودى، وبرحسب طاقت وتَوانَت مُنکَر راباقلب وزبانت انکارمى نمودى، پس ازآن علمودانشت اقتضاى انکارِ آشکارنمود، و برتو لازم گشت [لازم نمود] بابدکاران رویاروى جهادکنى، بنابراین درمیان فرزندان و خانواده ات،

وَ شیعَـتِک َ وَ مَوالیک َ وَ صَدَعْتَ بِالْحَـقِّ وَ الْبَـیّـِنَـهِ ، وَ دَعَوْتَ إِلَى اللهِ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ، وَ أَمَرْتَ بِإِقامَهِ الْحُدُودِ ، وَ الطّاعَهِ لِلْمَعْبُودِ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْخَبآئِثِ وَ الطُّـغْیانِ، وَ واجَهُـوک َ بِالظُّـلْمِ وَ الْعُـدْوانِ، فَجاهَدْتَهُمْ بَعْدَ الاْیعازِ لَهُمْ [الاْیعادِ إِلَیْهِمْ : خل] ، وَ تَأْکیدِ الْحُجَّهِ عَلَیْهِمْ ، فَنَکَثُوا ذِمامَک َ وَ بَیْعَتَک َ ، وَ أَسْخَطُوا رَبَّک َ وَ جَدَّ ک َ ، وَ بَدَؤُوک َ بِالْحَرْبِ ، فَثَبَتَّ لِلطَّعْنِ وَالضَّرْبِ ، وَ طَحَنْتَ جُنُودَ الْفُـجّارِ ، وَاقْتَحَمْتَ قَسْطَلَ الْغُبارِ ، مُجالِداً بِذِى الْفَقارِ ، کَأَنَّک َ عَلِىٌّ الْمُخْتارُ ، فَلَمّا رَأَوْک َ ثابِتَ الْجاشِ، غَیْرَ خآئِف وَ لا خاش ، نَصَبُوا لَک َ غَوآئِلَ مَکْرِهِمْ ، وَ قاتَلُوکَ بِکَیْدِهِمْ وَ شَرِّهِمْ، وَ أَمَرَ اللَّعینُ جُنُودَهُ ، فَمَنَعُوک َ الْمآءَ وَ وُرُودَهُ ، وَ ناجَزُوک َ الْقِتالَ ، وَ عاجَلُوک َ النِّزالَ ، وَ رَشَقُوک َ بِالسِّهامِ وَ النِّبالِ ، وَ بَسَطُوا إِلَیْک َ أَکُفَّ الاِصْطِلامِ، وَ لَمْ یَرْعَوْا لَک َ ذِماماً، وَ لاراقَبُوا فیک َ أَثاماً، فی قَتْلِهِمْ أَوْلِیآءَک َ ، وَ نَهْبِهِمْ رِحالَک َ ، وَ أَنْتَ مُقَدَّمٌ فِى الْهَبَواتِ ، وَ مُحْتَمِلٌ لِلاَْذِیّاتِ ، قَدْ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِک َ مَلآئِکَهُ السَّماواتِ، فَأَحْدَقُوا بِک َ مِنْ کُلّ ِالْجِهاتِ ، وَ أَثْخَنُوک َ بِالْجِراحِ ، وَ حالُوا بَیْنَک َ وَ بَیْنَ الرَّواحِ ، وَ لَمْ یَبْقَ لَک َ ناصِرٌ ، وَ أَنْتَ مُحْتَسِبٌ صابِرٌ ، تَذُبُّ عَنْ نِسْوَتِک َ وَ أَوْلادِک َ ، حَتّى نَکَسُوکَ عَنْ جَوادِک َ، فَهَوَیْتَ إِلَى الاَْرْضِ جَریحاً ، تَطَؤُک َ الْخُیُولُ بِحَوافِرِها، وَ تَعْلُوکَ الطُّغاهُ بِبَواتِرِها ، قَدْ رَشَحَ لِلْمَوْتِ جَبینُک َ ، وَ اخْتَلَفَتْ بِالاِنْقِباضِ وَ الاِنْبِساطِ شِمالُک َ وَ یَمینُک َ ، تُدیرُ طَرْفاً خَفِیّاً إِلى رَحْلِک َ وَ بَیْتِک َ ، وَ قَدْ شُغِلْتَ بِنَفْسِک َ عَنْ وُلْدِک َ وَ أَهالیک َ ، وَ أَسْرَعَ فَرَسُک َ شارِداً ، إِلى خِیامِک َ قاصِداً ، مُحَمْحِماً باکِیاً ، فَلَمّا رَأَیْنَ النِّـسآءُ جَوادَک َ مَخْزِیّاً ،

وپیروان ودوستانت روانه شدى، وحقّوبرهان را آشکارنمودى، وباحکمت وپندواندرزِ نیکو (مردم را) بسوىِ خدا فراخواندى، وبه برپادارىِ حدودِ الهى ، و طاعتِ معبود امر نمودى ، و از پلیدى ها و سرکشى نهى فرمودى، ولى آنهابه ستم ودشمنى رویاروىِ تو قرار گرفتند، پس تو نیزباآنان به جهاد برخاستى پس ازآنکه(حقّ را)به آنان گوشزد نمودى ]آنها رابه عـذابِ الهى تهدید نمودى[، و حجّت را بر آنها مؤکّد فرمودى، ولى عهد و پیمان وبیعت تو را شکستند،و پروردگار تو جدّت را بخشم آوردند و با تو ستیز آغازیدند، پس توبه جهت زدوخورد و پیکار استوار شدى، ولشکریان فاجر راخورد و آسیا نمودى، ودرگَرد وغُبار ِنبرد فرو رفتى، وچنان با ذوالفقار جنگیدى، که گویا علىّ مرتضى هستى، پس چون تورابا قلبى مطمئن، بدون ترس وهراس یافتند،شرورِمکروحیله شان رابرتوبرافراشتندوازدرِنیـرنگ وفسادباتو قتال نمودند، وآن ملعون لشکریانش رافرمان داد، تاتورا ازآبواستفاده آن منع نمودند،وباتوقتال نمودند، وبه جنگومبارزه باتوشتافتند، وتیرهاوخدنگهابسوى توپرتاب نمودند، وبراى استیصال وناچار نمودن تو دست دراز کردند، و حُرمتى براى تومراعات نکردند، وازهیچ گناهى درموردتوخوددارى ننمودند، چه درکشتن آنهادوستانت را، و چه درغارت اثاثیه خیمه هایت، (بارى)تودرگَرد وغُبارهاى جنگ پیش تاختى، وآزارواذیّتهاى فراوانى تحمّل نمودى، آنچنانکه فرشتگانِ آسمانها ازصبر و شکیبائى توبه شگفت آمدند،پس دشمنان از همه طرف به تو هجوم آوردند، و تورا به سبب زخم ها و جراحتها ناتوان نمودند، و راه خلاص ورفتن برتو بستند، تاآنکه هیچ یاورى برایت نماند، ولى توحسابگر(عمل خویش براى خدا)و صبوربودى، اززنان وفرزندانت دفاع وحمایت مینمودى، تاآنکه تورااز اسبِ سوارى ات سرنگون نمودند، پس بابدن مجروح برزمین سقوط کردى، درحالیکه اسبها تورابا سُم هاى خویش کوبیدند،وسرکشان باشمشیرهاى تیزِشان برفرازت شدند، پیشانىِ تو به عرقِ مرگ مرطوب شد، و دستانِ چپ و راستت به باز و بسته شدن در حرکت بود ، پس گوشـه نظرى به جانب خِیام و حَرَمَت گرداندى، در حالیکه از زنان و فرزندانت(روگردانده)به خویش مشـغول بودى ، اسبِ سوارى ات با حال نفرت شتافت ، شیـهه کشان و گریـان، بجانبِ خیمه ها رو نمود ، پس چون بانوانِ حَرَم اسبِ تیز پاى تو را خوار و زبون بدیدند،

وَ نَظَرْنَ سَرْجَک َ عَلَیْهِ مَلْوِیّاً ، بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ ، ناشِراتِ الشُّعُورِ عَلَى الْخُدُودِ ، لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِرات ، وَ بِالْعَویلِ داعِیات ، وَ بَعْدَالْعِزِّ مُذَلَّلات، وَ إِلى مَصْرَعِک َ مُبادِرات، وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ، وَ مُولِـغٌ سَیْفَهُ عَلى نَحْرِک َ ، قابِضٌ عَلى شَیْبَتِک َ بِیَدِهِ ، ذابِـحٌ لَک َ بِمُهَنَّدِهِ ، قَدْ سَکَنَتْ حَوآسُّک َ، وَ خَفِیَتْ أَنْفاسُک َ ، وَ رُفِـعَ عَلَى الْقَناهِ رَأْسُک َ ، وَ سُبِىَ أَهْلُک َ کَالْعَبیدِ ، وَ صُفِّدُوا فِى الْحَدیدِ ، فَوْقَ أَقْتابِ الْمَطِیّاتِ ، تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرُّ الْهاجِراتِ، یُساقُونَ فِى الْبَراری وَالْفَلَواتِ ، أَیْدیهِمْ مَغلُولَهٌ إِلَى الاَْعْناقِ ، یُطافُ بِهِمْ فِى الاَْسْواقِ ، فَالْوَیْلُ لِلْعُصاهِ الْفُسّاقِ ، لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِک َ الاِْسْلامَ ، وَ عَطَّلُوا الصَّلوهَ وَ الصِّیامَ ، وَ نَقَضُوا السُّنَنَ وَ الاَْحْکامَ، وَ هَدَمُوا قَواعِدَ الاْیمانِ، وَ حَرَّفُوا ایاتِ الْقُرْءانِ ، وَ هَمْلَجُوا فِى الْبَغْىِ وَالْعُدْوانِ ، لَقَدْ أَصْبَحَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِوَ الِهِ مَوْتُوراً ، وَ عادَ کِتابُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ مَهْجُوراً ، وَ غُودِرَ الْحَقُّ إِذْ قُهِرْتَ مَقْهُوراً ، وَ فُقِدَ بِفَقْدِکَ التَّکْبیرُ وَالتَّهْلیلُ ، وَالتَّحْریمُ وَالتَّحْلیلُ ، وَالتَّنْزیلُ وَالتَّأْویلُ ، وَ ظَهَرَ بَعْدَکَ التَّغْییرُ وَالتَّبْدیلُ ، وَ الاِْلْحادُ وَالتَّعْطیلُ ، وَ الاَْهْوآءُ وَ الاَْضالیلُ ، وَ الْفِتَنُ وَ الاَْباطیلُ، فَقامَ ناعیک َ عِنْدَ قَبْرِ جَدِّک َ الرَّسُولِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ ، فَنَعاک َ إِلَیْهِ بِالدَّمْعِ الْهَطُولِ ، قآئِلا یا رَسُولَ اللهِ قُتِلَ سِبْطُک َ وَ فَتاک َ ، وَ اسْتُبیحَ أَهْلُک َ وَ حِماک َ ، وَ سُبِیَتْ بَعْدَک َ ذَراریک َ ، وَ وَقَعَ الْمَحْذُورُ بِعِتْرَتِک َ وَ ذَویک َ ، فَانْزَعَجَ الرَّسُولُ ، وَ بَکى قَلْبُهُ الْمَهُولُ ، وَ عَزّاهُ بِک َ الْمَلآئِکَهُ وَ الاَْنْبِیآءُ، وَ فُجِعَتْ بِک َ اُمُّک َ الزَّهْرآءُ، وَ اخْتَلَفَتْ جُنُودُ الْمَلآئِکَهِ الْمُقَرَّبینَ، تُعَزّی أَباک َ أَمیرَالْـمُـؤْمِنینَ ، وَ اُقیمَتْ لَک َ الْمَـاتِمُ فی أَعْلا عِلِّیّینَ ،

و زینِ تورابراو واژگونه یافتند، ازپسِ پرده ها(ىِ خیمه) خارج شدند،درحالیکه گیسوان برگونه هاپراکنده نمودند، بر صورت ها طپانچه مى زدندو نقاب ازچهره هاافکنده بودند، وبصداى بلندشیون میزدند،وازاوجِ عزّت به حضیض ذلّت درافتاده بودند،وبه سوىِ قتلگاه تو مى شتافتند، درهمان حال شِمرِملعون برسینه مبارکت نشسته،وشمشیرخویش رابرگلـویت سیراب مینمود، بادستى مَحاسنِ شریفت را درمُشت میفِشرد،(وبادست دیگر)باتیغِ آخته اش سراز بدنت جدامى کرد، تمامِ اعضاوحواسّت ازحرکت ایستاد، نَفَسهاىِ مبارکت درسینه پنهان شد ،وسرِمقدّست برنیزه بالارفت، اهلوعیالت چون بردِگان به اسیرى رفتند، ودرغُل وزنجیرآهنین برفرازجهازِشتران دربندشدند، گرماى (آفتابِ) نیمروز چهره هاشان مى سوزاند ، درصحراها وبیابانها کشیده میشدند، دستانشان به گَردَنهازنجیرشده،درمیان بازارها گردانده میشدند،اىواى براین سرکشان گناهکار!،چه اینکه باکُشتنِ تواسلام را کُشتند، ونمازوروزه(خدا)رابدون یاوررهانمودند،وسُنّتهاواحکام(دین) راازبین برده شکستند، و پایه هاىِ ایمان را منهدم نمودند، و آیاتِ قرآن را تحریف کرده، در (وادىِ)جنایت وعداوت پیش تاختند، براستى رسولِ خدا «که درودخدابراو وآل اوباد» (با شهادتِ تو) تنهاماند!(یامظلومواقع شد)، وکتاب خداوندِعزّوجلّ مَتروک گردید، وآنگاه که تومقهورومغلوب گشتى، حقّ وحقیقت موردِخیانت واقع شد، وبه فقدانِ توتکبیرِخداوکلمه توحید، حراموحلالِ دین، وتنزیل وتأویلِ قرآن جملگى ازبین رفت، و پس ازتو تغییروتبدیلِ (احکام)، کفرو اِلحاد وبى سرپرستىِ دین، هوىوهوس هاوگمراهیها، فتنه هاوباطلهاجملگى (برصفحه روزگار) ظاهرشد، پس پیکِ مرگ نزدِ قبرِجدّت رسول خدا «که رحمتِ بى پایانِ خداوندى براووآلِ اوباد» ایستاد، وبااشکِ ریزان خبرِمرگِ تورابهوى داد، واینگونه گفت که: اى رسولِ خدا! دخترزاده جوانمردت شهید شد، خاندان وحَریمَت مُباح گردید، پس ازتو فرزندانت به اسیرى رفتند، و وقایع ناگوارى به عترت وخانواده اتواردشد، پس(از شنیدنِ این خبر) رسول خدا مضطرب وپریشان گردید، و قلبِ هراسناکَش بگریست، وفرشتگان وانبیاء (بخاطـر مصیبتِ تو) او راتسلـیت وتعـزیت گفـتند، و مادرت زهـراء (ازانـدوهِ مصیبـتِ تو) دردنـاک شد ، و دستـه هاىِ ملائکه مقـرّبین در آمد و شد بودند، پـدرت امیرمؤمنـان راتعزیت میگفتند، مجالسِ ماتم وسوگوارى براىِ تو در اعلاعلیّین برپا شد،

وَ لَطَمَتْ عَلَیْک َ الْحُورُ الْعینُ، وَ بَکَتِ السَّمآءُ وَ سُکّانُها، وَ الْجِنانُ وَ خُزّانُها ، وَ الْهِضابُ وَ أَقْطارُها، وَ الْبِحارُ وَ حیتانُها، [وَ مَکَّهُ وَ بُنْیانُها، :خل ]وَ الْجِنانُ وَ وِلْدانُها ، وَ الْبَیْتُ وَ الْمَقامُ، وَ الْمَشْعَرُ الْحَرامُ، وَ الْحِـلُّ وَ الاِْحْرامُ ، أَللّـهُمَّ فَبِحُرْمَهِ هذَا الْمَکانِ الْمُنیفِ ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد، وَاحْشُرْنی فی زُمْرَتِهِمْ، وَ أَدْخِلْنِى الْجَنَّهَ بِشَفاعَتِهِمْ، أَللّهُمَّ إِنّی أَتَوَسَّلُ إِلَیْک َ یا أَسْرَعَ الْحاسِبینَ ، وَ یاأَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ ، وَ یاأَحْکَمَ الْحاکِمینَ، بِمُحَمَّدخاتَِمِ النَّبِیّینَ ، رَسُولِک َ إِلَى الْعالَمینَ أَجْمَعینَ ، وَ بِأَخیهِ وَابْنِ عَمِّهِ الاَْنْزَعِ الْبَطینِ ، الْعالِمِ الْمَکینِ ، عَلِىّ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَ بِفاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِسآءِ الْعـالَمینَ ، وَ بِالْحَسَنِ الزَّکِىِّ عِصْمَهِ الْمُتَّقینَ ، وَ بِأَبی عَبْدِاللهِ الْحُسَیْنِ أَکْرَمِ الْمُسْتَشْهَدینَ ، وَ بِأَوْلادِهِ الْمَقْتُولینَ ، وَ بِعِتْرَتِهِ الْمَظْلُومینَ ، وَ بِعَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعابِدینَ ، وَ بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِىّ قِبْلَهِ الاَْوّابینَ ، وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد أَصْدَقِ الصّادِقینَ ، وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَر مُظْهِرِ الْبَراهینِ ، وَ عَلِىِّ بْنِ مُوسى ناصِرِالدّینِ، وَ مُحَمَّدِبْنِ عَلِىّ قُدْوَهِ الْمُهْتَدینَ، وَ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّد أَزْهَدِ الزّاهِدینَ ، وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىّ وارِثِ الْمُسْتَخْلَفینَ، وَالْحُجَّهِ عَلَى الْخَلْقِ أَجْمَعینَ، أَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدوَالِ مُحَمَّدالصّادِقینَ الاَْبَرّینَ ، الِ طه وَ یس ، وَ أَنْ تَجْعَلَنی فِى الْقِیامَهِ مِنَ الاْمِنینَ الْمُطْمَئِنّینَ، الْفآئِزینَ الْفَرِحینَ الْمُسْتَبْشِرینَ، أَللّهُمَّ اکْتُبْنی فِى الْمُسْلِمینَ، وَ أَلْحِقْنی بِالصّالِحینَ ، وَاجْعَلْ لی لِسانَ صِدْق فِى الاْخِرینَ ، وَانْصُرْنی عَلَى الْباغینَ،وَاکْفِنی کَیْدَ الْحاسِدینَ ، وَاصْرِفْ عَنّی مَکْرَ الْماکِرینَ ، وَاقْبِضْ عَنّی أَیْدِىَ الظّالِمینَ ، وَاجْمَعْ بَیْنی وَ بَیْنَ السّادَهِ الْمَیامینِ فی أَعْلا عِلِّیّینَ،

و حورالعین به جهت تو به سر و صورت زدند، (در عزاىِ تو) آسمان و ساکنانش، بهشت ها و نگـهبانانش، کوه ها و کوهپایه ها، دریا ها و ماهیانش، ]شهرمکّه و پایه هایش[، فردوس ها و جوانانش، خانه کعبه و مقام ابراهیم، و مشعرالحرام ، و حلّ و حَرَم جملـگى گریستند، بار خدایا! به حُرمتِ این مکـانِ رفـیع ، بر محمّد و آلِ او رحـمت فرست ، و مرا در زمره آنان محـشور فرما، و به شفـاعت و وساطتِ آنها مرا داخلِ بهشت گردان ، بار خدایا! من به تو توسّل مى جویم اى سریعـترینِ حسابگران ، و اِى بخشـنده ترینِ کَـریمان ، و اِى فرمانـرواى حـاکمان، به (حقِّ) محمّد آخرینِ پیامبران، و فرستاده تو بسوىِ تمامِ جهان ها، و به (حقِّ) برادرش و پسرعمویش آن بلند پیشانىِ میان پُر ، آن دانشمندِ عالى مرتبه ، یعنى علىّ فرمانـرواىِ مؤمنان ، و به (حقِّ) فاطمه سـروَرِ بانوانِ جهانیان ، و به (حقِّ) حسـنِ مجتـبى که پاک و مبرّا و پناهگـاه مُتّقین اسـت ، و به (حقِّ) أبی عبدالله الحسین گـرامیترینِ شهداء ، و به (حقِّ) فرزنـدانِ مقتولش ، و خانـواده مظـلومش، و به (حقّ) على بن الحسـین زیورِ عابدان ، و به محمّد بن علـى قبـله توبه کنندگان ، و جعفر بن محمّد راستگـوترینِ صادقان ، و موسى بن جعفر آشکار کننده دلائل و براهین ، و على بن موسى یاورِ دین ، و محمّد بن على اُسوه و الگوىِ هدایت شونـدگان ، و على بن محمّد زاهـدترینِ پارسایان ، و حسـن بن على وارثِ جانشینان ، و حُجّتِ خدا بر تمامِ آفریدگان ، اینکه درود فرستى بر محـمّد و آلِ او، آن راستـگویانِ نیـکوکار ، هـمان آلِ طه و یس ، و اینکه مرا در قیامت از کسانى قرار دهى که (از عذابِ تو) ایمن و با آرامشِ خاطر و رستگار و مسرور و بشارت یافـته اند ، بارخدایا! (نامِ) مـرا در زُمـره مسلـمین نگاشته ، و مرا به صالـحین ملـحق فرما ، و نامِ مرا بر زبان اُمّتهاى آتیه نیکو قرار ده ، و مـرا بر علـیه ظالمین یارى ده ، و از مکرِ حسـودان حفـظ فرما ، و (نیـز) حیله حیـله گران را از من برگـردان ، و دست ستمـکاران را از مـن (دور) نگهدار، و بینِ من و آن سـرورانِ با میمنت در اعلاعلیّین جمع بفرما،

مَعَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیّینَ وَالصِّدّیقینَ وَالشُّهَدآءِ وَالصّالِحینَ، بِرَحْمَتِک َ یا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ، أَللّهُمَّ إِنّی اُقْسِمُ عَلَیْک َ بِنَبِیِّک َ الْمَعْصُومِ، وَ بِحُکْمِک َ الْمَحْتُومِ، وَنَهْیِک َ الْمَکْتُومِ ، وَ بِهذَا الْقَبْرِ الْمَلْمُومِ ، الْمُوَسَّدِ فی کَنَفِهِ الاِْمامُ الْمَعْصُومُ، الْمَقْتُولُ الْـمَظْلُومُ، أَنْ تَکْشِفَ ما بی مِنَ الْغُمُومِ ، وَ تَصْرِفَ عَنّی شَرَّ الْقَدَرِ الْمَحْتُومِ، وَ تُجیرَنی مِنَ النّارِ ذاتِ السَّمُومِ، أَللّــهُمَّ جَلِّلْنی بِنِعْمَتِک َ، وَ رَضِّنی بِقَسْمِک َ ، وَ تَغَمَّدْنی بِجُودِک َ وَ کَرَمِک َ ، وَ باعِدْنی مِنْ مَکْرِک َ وَ نِقْمَتِک َ ، أَللّهُمَّ اعْصِمْنی مِنَ الزَّلَلِ ، وَ سدِّدْنی فِى الْقَوْلِ وَالْعَمَلِ ، وَافْسَحْ لی فی مُدَّهِ الاَْجَلِ ، وَ أَعْفِنی مِنَ الاَْوْجاعِ وَالْعِلَلِ، وَ بَلِّغْنی بِمَوالِىَّ وَ بِفَضْلِک َ أَفْضَلَ الاَْمَلِ ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَاقْبَلْ تَوْبَتی ، وَارْحَمْ عَبْرَتی ، وَ أَقِلْنی عَثْرَتی ، وَ نَفِّسْ کُرْبَتی ، وَاغْفِرْلی خَطیئَتی، وَ أَصْلِـحْ لی فی ذُرِّیَّتی، أَللّـهُمَّ لاتَدَعْ لی فی هذَاالْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ، وَالْمَحَلِّ الْمُـکَرَّمِ ذَنْباً إِلاّ غَفَرْتَهُ، وَ لاعَیْباً إِلاّ سَتَرْتَهُ، وَ لاغَمّاً إِلاّ کَشَفْتَهُ، وَ لارِزْقاً إِلاّ بَسَطْتَهُ، وَ لاجاهاً إلاّ عَمَرْتَهُ، وَ لافَساداً إِلاّ أَصْلَحْتَهُ ، وَ لاأَمَلا إِلاّ بَلَّغْتَهُ ، وَ لادُعآءً إِلاّ أَجَبْتَهُ ، وَ لامَضیقاً إِلاّ فَرَّجْتَهُ ، وَ لاشَمْلا إِلاّ جَمَعْتَهُ ، وَ لاأَمْراً إِلاّ أَتْمَمْتَهُ ، وَ لامالا إِلاّ کَثَّرْتَهُ ، وَ لاخُلْقاً إِلاّ حَسَّنْتَهُ ، وَ لاإِنْفاقاً إِلاّ أَخْلَفْتَهُ ، وَ لاحالا إِلاّ عَمَرْتَهُ ، وَ لاحَسُوداً إِلاّ قَمَعْتَهُ ، وَ لاعَدُوّاً إِلاّ أَرْدَیْتَهُ ، وَ لاشَرّاً إِلاّ کَفَیْتَهُ ، وَ لامَرَضاً إِلاّ شَفَیْتَهُ ، وَ لابَعیداً إِلاّ أَدْنَیْتَهُ ، وَ لاشَعَثاً إِلاّ لَمَمْتَهُ ، وَ لا سُؤالا ]سُؤْلا :ظ [إِلاّ أَعْطَیْتَهُ ، أَللّهُمَّ إِنّی أَسْئَلُک َ خَیْرَ الْعاجِلَهِ ، وَ ثَوابَ الاْجِلَهِ ، أَللّهُمَّ أَغْنِنی بِحَلالِک َ عَنِ الْحَرامِ، وَ بِفَضْلِک َ عَنْ جَمیعِ الاَْنامِ ، أَللّهُمَّ إِنّی أَسْئَلُک َ عِلْماً نافِعاً ،

همراه باکسانیکه برآنها اِنعام فرمودى یعنى پیامبران، وراستگویانِ درعملوگفتاروشهداء و نیکویان، به رحمتت اى مهربانترینِ مهربانان، بارخدایا! تورا سوگند میدهم به حقّ پیامبرِ معصومت، و به حقّ حُکمِ حتمى و قطعى ات، و به حقّ نهىِ پنهانى ات ، و بحقّ این آرامگاهى که (مردم از هرطرف به جهت زیارت) بر او گِرد مى آیند، واین امامِ معصومِ مقتولِ مظلوم در جانبِ آن تکیه زده، اینکه غم و غصّه ها را از من برطرف فرمائى، و شُرورِ قضا و قَدَرِ حتمى را از من برگردانى، و مرا از آتش(عذابت) که داراى بادهاى سوزان است پناه دهى (و نگاهدارى)، بارخدایا! مرا با نعمت خود بپوشان (یا بزرگ گردان)، و به عطایاى خود راضى وخوشحال فرما، وبه جود و کَرَمَت مرا بپوشان، و از مکر و انتقام خود دورَم ساز، بارخدایا مرا از لغزش و خطا حفظ فرما، و در گفتاروکردار به راه صحیح هدایتم فرما، و در مدّت زندگى ام وسعت ده، و مرا از دردها و بیماریها عافیت بخش، ومرابه موالىوسرورانم برسانوبه فضل(وکَرَمِ) خویش مرابه بالاترینِ آرزوها نائل فرما، بارخدایا برمحمّد و آلِ او رحمت فرست و توبه مرا قبول فرما، و بر اشکِ چشمم ترحّم نما، و لغزش مرا چشم پوشى فرما، و حُزن واندوه مرا زائل کن، و گناهم را برمن ببخشاى، و خاندان و نسلِ مرا برایم اصلاح فرما، بارخدایا در این مشهدِوالامقام و در این محلّ گرامى، برایم وامَگُذار گناهى را مگرآنکه ببخشى، و نه عیبى را مگر آنکه مستورنمائى، و نه غم وغصّه اى را مگربرطرف فرمائى، و نه رزقى را مگر گسترش دهى ، ونه قدر و منزلتى را مگر باقى بدارى، ونه فسادى را مگر اصـلاح فـرمائى، ونه آرزوئى را مگرنائل کنى، ونه دعائى را مگر اجابت فرمائى، ونه تنگنائى را مگر بگشائى، ونه امور مُتشتّتى را مگر جمع و برقرار نمائى، ونه امرى را مگر تمام فرمائى، ونه مالى را مگر فراوانى بخشى، ونه خُلق وصفتى را مگرنیکوگردانى، ونه انفاقى را مگرجایگزین فرمائى، ونه حالى را مگر آباد فرمائى، ونه حسودى را مگر ذلیل نمائى، ونه دشمنى را مگر هلاک گردانى، ونه شرّى را مگر منع فرمائى، ونه بیماریى رامگرشفابخشى، ونه(امرِ)دورى را مگر نزدیک فرمائى(ودردسترسم قراردهى)، ونه تفرّقواختلالى رامگرجمع (و اصلاح)نمائى، ونه خواهشى ]خواسته اى[ را مگر عطا فرمائى، بارخدایا! من از تودرخواست میکنم خیرِ دنیا و ثوابِ آخرت را، بارخدایا! مرا به سبب حلالت از حرام مستغنى کن، وبه فضل و احسانـت از جمیع خلق بى نیاز فرما، بارخدایا! از تو درخواست میکنم دانشى مفید،

وَ قَلْباً خاشِعاً ، وَ یَقیناً شافِیاً ، وَ عَمَلا زاکِیاً ، وَ صَبْراً جَمیلا، وَ أَجْراً جَزیلا ، أَللّهُمَّ ارْزُقْنی شُکْرَ نِعْمَتِک َ عَلَىَّ ، وَ زِدْ فی إِحْسانِک َ وَ کَرَمِک َ إِلَىَّ ، وَاجْعَلْ قَوْلی فِى النّاسِ مَسْمُوعاً ، وَ عَمَلی عِنْدَک َ مَرْفُوعاً ، وَ أَثَری فِى الْخَیْراتِ مَتْبُوعاً ، وَ عَدُوّی مَقْمُوعاً ، أَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّدالاَْخْیارِ ، فی اناءِ اللَّیْلِ وَ أَطْرافِ النَّهارِ ، وَاکْفِنی شَرَّ الاَْشْرارِ ، وَ طَهِّرْنی مِنَ الــذُّنُوبِ وَ الاَْوْزارِ ، وَ أَجِرْنی مِنَ النّـارِ ، وَ أَحِلَّنی دارَالْقَرارِ ، وَ اغْفِرْلی وَ لِجَمیعِ إِخْوانی فیک َ وَ أَخَواتِىَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ، بِرَحْمَتِک َ یا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ. پس از تمام شدن زیارت ، رو به قبله کن و دو رکعت نماز بجاى آور به این ترتیب که در رکعت اول بعد از حمد سوره انبیاء ، و در رکعت دوم بعد از حمد سوره حشر را بخوان و آنگاه در قنوت نماز بگو: لاإِلهَ إِلاَّ اللهُ الْحَلیمُ الْکَریمُ ، لاإِلهَ إِلاَّاللهُ الْعَلِىُّ الْعَظیمُ ، لاإِلهَ إِلاَّاللهُ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ الاَْرَضینَ السَّبْعِ، وَ ما فیهِنَّ وَ ما بَیْنَهُنَّ ، خِلافاً لاَِعْدآئِهِ، وَ تَکْذیباً لِمَنْ عَدَلَ بِهِ ، وَ إِقْراراً لِرُبُوبِیَّتِهِ ، وَ خُضُوعاً لِعِزَّتِهِ ، الاَْوَّلُ بِغَیْرِ أَوَّل ، وَالاْخِرُ إِلى غَیْرِ اخِر، الظّـاهِرُ عَلى کُلِّ شَىْء بِقُدْرَتِهِ ، الْباطِنُ دُونَ کُلِّ شَىْء بِعِلْمِهِ وَ لُطْفِهِ ، لا تَقِفُ الْعُقُولُ عَلى کُنْهِ عَظَمَتِهِ، وَ لاتُدْرِکُ الاَْوْهامُ حَقیقَهَ ماهِیَّتِهِ ، وَ لاتَتَصَوَّرُ الاَْنْفُسُ مَعانِىَ کَیْفِیَّتِهِ، مُطَّلِعاً عَلَى الضَّمآئِرِ ، عارِفاً بِالسَّرآئِرِ ، یَعْلَمُ خآئِنَهَ الاَْعْیُنِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ ، أَللّهُمَّ إِنّی اُشْهِدُک َ عَلى تَصْدیقی رَسُولَک َ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ وَ إیمانی بِهِ،

قلبى خاشع، یقینى سلامت بخش ، عملى صالح و پاک ، صبرى زیبا ، و اجرى عظیم را ، بارالها! شکر نعمتت برمن را روزیَم کن ، و احسان و کَرَمَت برمن زیاد فرما ، و گفته مرا درمیان مردم شنوده نما ، و عمل مرا به نزد خویش بالا بَر،و سنّت باقیمانده مرا در امورِ خیر مورد پیروى قرارده ، و دشمنم را خوار و ذلیل گردان، بارخدایا! بر محمّدوآلِ او که نیکانند، درتمامى لحظات شبانه روز رحمت فرست، و مرا از شرّ بَدان محفوظ بدار، و از (کثافاتِ) گناهان و سنگینىِ وِزر و وَبال پاک و مبرّا گردان، واز آتش (عذابت) پناهم ده، و در سراى جاوید واردفرما، و(گناهانِ) مرا و تمامى خواهران و برادران مؤمنِ مرا ببخشاى، به رحمتت اى مهربانترین مهربانان. [ترجمه دعائى که در قنوت نماز خوانده مى شود:] هیچ معبودى جز خداوندِ شکیبا و کریم نیست، هیچ خدائى جز خداوندِ بزرگوار و عظیم نیست، هیچ معبودى نیست جز خداوندى که پروردگارِ آسمانها و زمینهاى هفتگانه و موجوداتى که در آنها و میان آنهاست مى باشد، (به این توحید معتقدم) برخلاف دشمنانِ حقّ، و به جهت تکذیب کسانى که به خداوند شرک ورزیدند، و(به این توحیدمعتقدم) بخاطر اعتراف نمودن به ربوبیّت او، و خضوع و خشوع درمقابل عزّت و شرافت وى، (اوست خدائى که) اوّل است بدون اوّل، و آخر است تا بى نهایت، به قدرتش برتمام اشیاء غلبه نموده، و به دانش و لطف و مرحمتش در هرچیز نفوذ کرده، عقول بشرى برحقیقتِ بزرگى او مطّلع نخواهدشد، و اوهام و خیالات کنهِ ذات اورا درک نمى کند، ومعانىِ کیفیّتِ اورا هیچ ذهنى تصوّر نمى تواندکرد، (اوست) مطّلع وآگاه بر باطنِ اشخاص، و آشنا به تمام امورِ پنهان، خیانت چشمها و پنهانى دلها را خبردارد، بارخدایا! تورا گواه میگیرم که رسولت «صلَّى الله علیه و آله» را تصدیق مى کنم و به او ایمان دارم،

وَ عِلْمی بِمَنْزِلَتِهِ ، وَ إِنّی أَشْهَدُ أَنَّهُ النَّبِىُّ الَّذی نَطَقَتِ الْحِکْمَهُ بِفَضْلِهِ ، وَ بَشَّرَتِ الاَْ نْبِیآءُ بِهِ، وَ دَعَتْ إِلَى الاِْقْرارِ بِما جآءَ بِهِ، وَ حَثَّتْ عَلى تَصْدیقِهِ، بِقَوْلِهِ تَعالى: «اَلَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِى التَّوْریهِ وَ الاِْنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهیهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِـلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الاَْغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ» ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد رَسُولِک َ إِلَى الثَّقَلَیْنِ ، وَ سَیِّدِ الاَْنْبِیآءِ الْمُصْطَفَیْنَ ، وَ عَلى أَخیهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ ، اللَّذَیْنِ لَمْ یُشْرِکا بِک َ طَرْفَهَ عَیْن أَبَداً ، وَ عَلى فاطِمَهَِ الزَّهْرآءِ سَیِّدهِ نِسآءِ الْعالَمینَ ، وَ عَلى سَیِّدَىْ شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ، صَلاهً خالِدَهَ الدَّوامِ ، عَدَدَ قَطْرِ الرِّهامِ ، وَ زِنَهَ الْجِبالِ وَ الاْکامِ ، ما أَوْرَقَ السَّلامُ، وَ اخْتَلَفَ الضِّیآءُ وَ الظَّلامُ، وَ عَلى الِهِ الطّاهِرینَ، الاَْئِمَّهِ الْمُهْتَدینَ، الذّآئِدینَ عَنِ الدّینِ ، عَلِىّ وَ مُحَمَّد وَ جَعْفَر وَ مُوسى وَ عَلِىّ وَ مُحَمَّد وَ عَلِىّ وَالْحَسَنِ وَ الْحُجَّهِ الْقَوّامِ بِالْقِسْطِ ، وَ سُلالَهِ السِّبْطِ ، أَللّهُمَّ إِنّی أَسْئَلُک َ بِحَقِّ هذَا الاِْمامِ فَرَجاً قَریباً ، وَ صَبْراً جَمیلا ، وَ نَصْراً عَزیزاً ، وَ غِنىً عَنِ الْخَلْقِ ، وَ ثَباتاً فِى الْهُدى ، وَ التَّوْفیقَ لِما تُحِبُّ وَ تَرْضى ، وَ رِزْقاً واسِعاً حَلالا طَیِّباً ، مَریئاً دارّاً سآئِغاً ، فاضِلا مُفَضَِّلا صَبّاً صَبّاً ، مِنْ غَیْرِ کَدّ وَ لا نَکَد ، وَ لا مِنَّه مِنْ أَحَد ، وَ عافِیَهً مِنْ کُلِّ بَلآء وَ سُقْم وَ مَـرَض ، وَ الشُّکْرَ عَلَى الْعافِیَهِ وَ النَّعْمآءِ ، وَ إِذا جآءَ الْمَوْتُ فَاقْبِضْنا عَلى أَحْسَنِ ما یَکُونُ لَک َ طاعَهً ، عَلى ما أَمَرْتَنا مُحافِظـینَ حَتّى تُؤَدِّیَنا إِلى جَنّـاتِ النَّعیمِ ، بِرَحْمَتِک َ یا أَرْحَمَ الرّاحِـمینَ ، أَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَـــمَّد ، وَ أَوْحِـشْنـی مِنَ الـدُّنْیا وَ انِسْـــنی بِالاْخِـــرَهِ ،

و آگاه به قدر و منزلتِ اویم، و براستى شهادت میدهم که اوست پیامبرى که حکمت به فضیلت و برترىِ او سخن راند، و تمامى پیامبران(گذشته) بشارتِ(آمدنِ) اورا دادند، و (مردم را) به گرویدنِ به دین او دعوت نمودند، و برتصدیقِ او برانگیختند، چنانچه خودت در قرآن میفرمائى: «(او پیامبرى است) که نام وى را در تورات و انجیلِ خودشان نگاشته مى یابند، او آنها را به نیکوئى امر مى کند و از زشتى نهى مى فرماید، نعمتهاى پاک و طیّب را برایشان حلال و خبائث و پلیدیها را بر آنها حرام و ممنوع میگرداند، و سنگینى و مشقّت هائى که در ادیان سابق چون زنجیر برگردن آنها بود همه را برمیدارد»، پس درود فرست بر محمّد فرستاده ات به سوى جنّ و انس، و سَروَرِ پیامبرانِ برگزیده، و بر برادرش و پسرعمویش، آنانى که هیچگاه به قدرِ چشم برهم زدنى به تو شرک نورزیدند، و برفاطمه زهراء سَروَرِ تمامى زنان جهانیان، و بر دو آقاى جوانان اهل بهشت یعنى حسن و حسین، درودى جاویدان و همیشگى، بعدد قطرات بارانها، و همگونِ کوهها و تپه ها، تا آن زمان که درخت «سلام» برگ میدهد، و روشنى و تاریکىِ شبانه روز در رفت و آمدند، و برخاندانِ طاهرِ حسین، آن پیشوایان هدایت یافته، آنها که از حریم دین و آئین دفاع نمودند، یعنى على و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن و حضرت حجّت، آنکه عدل و داد را برپا میدارد و فرزندِ دخترزاده پیامبر است، بارخدایا! از تو درخواست میکنم بحقِّ این امامِ بزرگوار، گشایشى نزدیک را، و صبرى نیکو را، و پیروزى اى توأم با عزّت را، و بى نیازى از خلایق را، و دوام و استمرار در طریـقِ هدایت را، و توفیق را بر آنچه تو دوست دارى و رضایت تو در آنست ، و روزى اى را که وسیع و حلال و پاک، و گوارا و ریزان و خوشگوار، فراوان و برتر و پى درپى باشد، بدون هیچ زحمت و مشقّتى، و خالى از هرگونه منّتى از اَحَدى، و (نیز درخواست میکنم) تندرستى از هر بلاء و ناخوشى و بیمارى را، و شکرگزارى بر هرعافیت و نعمتى را، و هنگامى که مرگ ما فرارسید بر نیکوترین حالِ طاعت ما را قبض روح فرمائى، و در حالتى که نگاهبانِ دستورات تو باشیم، تا آنکه ما را به بهشت هاى پُرنعمت برسانى، به رحمتت اى مهربانترینِ مهربانان ، بارخدایا! بر محمّد و آل او رحمت فرست، و مرا از دنیا در وحشت و هراس قرار ده و به آخرت انیس فرما،

فَإِنَّهُ لایُوحِشُ مِنَ الدُّنْیا إِلاّ خَوْفُک َ ، وَ لایُؤْنِسُ بِالاْخِرَهِ إِلاّ رَجآ ؤُک َ ، أَللّهُمَّ لَک َ الْحُجَّهُ لاعَلَیْک َ ، وَ إِلَیْک َ الْمُشْتَکى لامِنْک َ ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِهِ وَ أَعِنّی عَلى نَفْسِىَ الظّالِمَهِ الْعاصِیَهِ، وَ شَهْوَتِىَ الْغالِبَهِ، وَاخْتِمْ لی بِالْعافِیَهِ، أَللّـهُمَّ إِنَّ اسْتِغْفاری إِیّاک َ وَ أَنَا مُصِرٌّ عَلى مانَهَیْتَ قِلَّهُ حَیآء، وَ تَرْکِىَ الاِسْتِغْفارَ مَعَ عِلْمی بِسَِعَهِ حِلْمِک َتَضْییـعٌ لِحَقِّ الرَّجآءِ، أَللّـهُمَّ إِنَّ ذُنُوبی تُؤْیِسُنی أَنْ أَرْجُوَک َ، وَ إِنَّ عِلْمی بِسَِعَهِ رَحْمَتِک َ یَمْنَعُنی أَنْ أَخْشاک َ ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد ، وَ صَدِّقْ رَجآئی لَک َ ، وَ کَذِّبْ خَوْفی مِنْک َ، وَ کُنْ لی عِنْدَ أَحْسَنِ ظَنّی بِک َ یا أَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ أَیِّدْنی بِالْعِصْمَهِ ، وَ أَنْطِقْ لِسانی بِالْحِکْمَهِ ، وَ اجْعَلْنی مِمَّنْ یَنْدَمُ عَلى ما ضَیَّعَهُ فی أَمْسِهِ ، وَ لایَغْـبَنُ حَظَّهُ فی یَوْمِهِ ، وَ لا یَهُمُّ لِرِزْقِ غَدِهِ ، أَللّهُمَّ إِنَّ الْغَنِىَّ مَنِ اسْتَغْنى بِک َ وَ افْتَقَرَ إِلَیْک َ ، وَ الْفَقیرَ مَنِ اسْتَغْنى بِخَلْقِک َ عَنْک َ ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد ، وَ أَغْنِنی عَنْ خَلْقِک َ بِک َ ، وَ اجْعَلْنی مِمَّنْ لا یَبْسُطُ کَفّاً إِلاّ إِلَیْک َ ، أَللّـهُمَّ إِنَّ الشَّقِىَّ مَنْ قَنَطَ وَ أَمامَهُ التَّوْبَـهُ وَ وَرآءَهُ الرَّحْمَـهُ ، وَ إِنْ کُنْتُ ضَعیفَ الْعَمَلِ فَإِ نّی فی رَحْمَتِک َ قَوِىُّ الاَْمَلِ ، فَهَبْ لی ضَعْفَ عَمَلی لِقُوَّهِ أَمَلی ، أَللّـهُمَّ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنْ ما فی عِبادِک َ مَنْ هُوَ أَقْسى قَلْباً مِنّی وَ أَعْظَمُ مِنّی ذَنْباً ، فَإِ نّی أَعْلَمُ أَنَّهُ لامَوْلى أَعْظَمُ مِنْک َ طَوْلا ، وَ أَوْسَعُ رَحْمَهً وَ عَفْواً، فَیامَنْ هُوَ أَوْحَدُ فی رَحْمَتِهِ، إِغْفِرْ لِمَنْ لَیْسَ بِأَوْحَدَ فی خَطیئَتِهِ، أَللّـهُمَّ إِنَّک َ أَمَرْتَنا فَعَصَیْنا، وَ نَهَیْتَ فَمَا انْتَهَیْنا، وَ ذَکَّرْتَ فَتَناسَیْنا ، وَ بَصَّرْتَ فَتَعامَیْنا، وَ حَذَّرْتَ فَتَعَدَّیْنا ، وَ ما کانَ ذلِک َ جَزآءَ إِحْسانِک َ إِلَیْنا ،

چراکه فقط خوف تو از دنیا وحشت زا است، و فقط امید و دلبندى بتو به آخرت انس بخش است، بارالها! حجّت و دلیل باتوست نه بر علیه تو، و شکایت و گلایه باید به سوى تو باشد نه از تو، پس بر محمّد و آل او درود فرست و مرا برعلیه نفس ستمکار و سرکش خویش، و برشهوت غالبِ خودم یارى فرما، و پایان کارم رابا عافیت قرارده، بارخدایا! این کم حیائىِ من است که (ازطرفى) درِخانه تو استغفار میکنم و (از طرف دیگر) بر مناهىِ تو پافشارى میورزم، چنانچه اگر استغفار نکنم با اینکه وسعت حلمِ تو را آگاهم، این تباه نمودنِ حقِّ امیدوارى است، بارالها! (کثرت) گناهانم مرا از امیدوارى به تو مأیوس میکند، و آگاهیم به وسعتِ رحمتِ تو مرا از ترس و هراسِ از تو بازمیدارد، پس بر محمّد و آلش رحمت فرما، و امید و دلبندىِ مرا بخودت پابرجا نما، و ترس و وحشتِ مرا از خودت تکذیب فرما، و براى من آنچنان باش که به تو حُسنِ ظنّ دارم، اى بخشنده ترینِ کریمان، بارخدایا! برمحمّد و آل او درود فرست و مرا به حفظ (ازگناه) مؤیَّد فرما، و زبانم را به حکمت گویا فرما، و مرا از کسانى قرارده که بر تباهى هاى گذشته خویش نادِم و پشیمانند، و بهره خویش را اکنون ناقص و ضایع نکنند، و اهتمام بر روزى فرداىِ خود ننمایند، بارالها! غنىّ آن کسى است که به سبب تو بى نیازى جوید و به سوى تو محتاج باشد، و فقیر و درمانده کسى است که از تو (روگردان شده) به جانب مخلوقت بى نیازى طلبد، پس رحمت نما بر محمّد و آل او، و مرا از خَلقِ خودت به سبب خودت بى نیاز فرما، و مرا چنان قرارده که هیچگاه دستى جز بسوى تو دراز نکنم، بارالها! بدبخت کسى است که با اینکه توبه و بازگشت فراراهِ او و رحمت تو پشتیبانِ اوست ناامید شود، اگرچه عملِ من ضعیف و سُست است لکن امیدِ رحمتِ تو در من قوىّ است، پس ضعف عملِ مرا در قبال قوّت امیدم، برمن ببخشاى، بارخدایا! اگرتو چنان دانى که درمیان بندگانت از من سنگدل تر و پرگناه تر نیست، (درعوض) من هم به یقین میدانم که هیچ مولا و سرپرستى فضل و عطایش از تو بیشتر نیست، و رحمت و عفوش از تو وسیع تر نیست، پس اى کسى که در رحمت و مهربانى یگانه اى، ببخشاى کسى را که در جُرم و گناهش تنها و یگانه نیست، بارخدایا! تو مارا امرفرمودى و ما سرپیچى نمودیم، و ما را بازداشتى ولى ما دست برنداشتیم، ما را یادآورى فرمودى ولى ما خود را به فراموشى زدیم ، مارا بینا فرمودى و ما خودرا به کورى زدیم، تو مارا تهدید نمودى ولى ما از حدّ گذراندیم، (آرى!) این در مقابل احسان تو برما پاداش نیکوئى نبود،

وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِما أَعْلَنّا وَ أَخْفَیْنا ، وَ أَخْبَرُ بِما نَأْتی وَ ما أَتَیْنا ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ لاتُؤاخِذْنا بِما أَخْطَأْنا وَ نَسینا ، وَ هَبْ لَنا حُقُوقَک َ لَدَیْنا ، وَ أَتِمَّ إِحْسانَک َ إِلَیْنا، وَ أَسْبِلْ رَحْمَتَک َ عَلَیْنا، أَللّهُمَّ إِنّا نَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِهذَا الصِّدّیقِ الاِْمامِ، وَ نَسْئَلُکَ بِالْحَقِّ الَّذی جَعَلْتَهُ لَهُ وَ لِجَدِّهِ رَسُولِک َ وَ لاَِبَوَیْهِ عَلِىّ وَ فاطِمَـهَ ، أَهْلِ بَیْتِ الرَّحْمَهِ ، إِدْرارَ الرِّزْقِ الَّذی بِهِ قِوامُ حَیاتِنا، وَ صَلاحُ أَحْوالِ عِیالِنا، فَأَنْتَ الْکَریمُ الَّذی تُعْطی مِنْ سَِعَه، وَ تَمْنَعُ مِنْ قُدْرَه، وَ نَحْنُ نَسْئَلُک َ مِنَ الرِّزْقِ مایَکُونُ صَلاحاً لِلـدُّنْیا، وَ بَلاغاً لِلاْخِرَهِ ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد، وَ اغْفِرْلَنا وَ لِوالِدَیْنا، وَ لِجَمیعِ الْمُـؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ، وَ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ ، الاَْحْیاءِ مِنْهُمْ وَالاَْمْواتِ، وَ اتِنا فِى الدُّنْیاحَسَنَهً وَفِى الاْخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنا عَذابَ النّارِ.

پس از تمام شدن قنوت ، رکوع و سجود و تشهّد و سلام نماز را انجام ده ، پس چون تسبیح حضرت فاطمه زهراء(س) را خواندى ، دو طرف صورت را بر خاک بگذار و چهل مرتبه این تسبیحات را بگو: سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ للهِِ وَ لاإِلهَ إِلاَّ اللهُ وَاللهُ أَکْبَرُ. پس از تمام شدن تسبیحات ، دعا کن و از خدا بخواه که تو را از گناهان نگهدارد و از عذاب خود نجات دهد و ببخشد و توفیق عمل نیک کرامت فرماید و اعمال تو را قبول نماید. سپس خود را به ضریح بچسبان و ببوس و بگو: زادَ اللهُ فی شَرَفِکُمْ ، وَالسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ. سپس براى خود و والدین خود و هرکس که خواهى دعا کن. لیک تو به آنچه ما آشکار و پنهان نمودیم داناترى، و به اعمالى که بجا آورده و مى آوریم آگاه ترى، پس رحمت فرما بر محمّد و آلش و مارا برخطاها و فراموشى هامان مؤاخذه نفرما، و حقوق تو را (که ضایع نمودیم) برما ببخشا، و احسان و کَرَم خویش برما تمام فرما، و پرده رحمتت برما افکن، بارخدایا! ما به تو توسّل میجوئیم به سبب این امام راستگو، و از تو درخواست میکنیم به آن حقّ و حُرمَتى که براى او و جدِّ او رسول خودت و براى پدر و مادر او على و فاطمه که اهل بیتِ رحمتند قراردادى، اینکه روزى خودت را که قوام زندگى ما به آن وابسته است، و نظام احوال عیال ما در گرو آنست ، برما پیاپى فرو ریزى، چرا که توئى آن کریمى که از خزانه وسیعت عطا میکنى، و با قدرت و توانِ خویش (آنکه را بخواهى) محروم میکنى، و ما از تو رزقى را خواهانیم که براى دنیاى ما موجب صلاح، و براى آخرت ما رسا و مایه کفاف باشد، بارخدایا! برمحمّد و آلش رحمت فرست، و ببخشاى ما و والدین مارا، و جمیع مؤمنین و مؤمنات را، و تمام مسلمین و مسلمات را، چه آنان که در قید حیات اند و چه آنها که درگذشته اند، و در دنیا و آخرت به ما حسنه عطا فرما و ما را از عذاب آتش (دوزخ) حفظ فرما. [ترجمه تسبیحات:] خداوند را تسبیح و تمجید مینمایم ، و تمامى ستایشها براى خدا است ، و هیچ معبودى جزالله نیست،وخداوند ازهمه موجودات بزرگ تراست (از آنکه توصیف شود). [ترجمه جمله اى که بعد از نماز گفته مى شود:] خداوند در عزّت و شرفِ شما (اهل بیت) بیفزاید ، و درود و رحمت و برکاتِ خداوند بر شما باد




[ جمعه 25 آذر 1390  ] [ 8:56 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

متن و فایل صوتی زیارت مقدسه

نجم الدین طبسی
زیارت ناحیه معروف، از جانب امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) به ما رسیده آن، غیر از زیارت الشهداء یوم عاشورا است که راوی آن، سید بن طاووس در کتاب اقبال می‌باشد. دو اشکال بر آن وارده شده که عبارتند از: ۱. تاریخ این زیارت سه سال قبل از تولد امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است ۲ وجود افراد مجهول در سند آن که البته به هر دو اشکال پاسخ داده شده است.
اما زیارت ناحیه معروف که ابن المشهدی آن را در کتاب مزار آورده است، از سه جهت مورد بررسی است:
۱. آشنایی با مؤلف و میزان اعتبار و وثاقت او که مرحوم ابن طاووس، شهید اول، حر عاملی، محدث نوری، سید محسن عاملی، مرحوم مدرس، شیخ عباس قمی، آقا بزرگ طهرانی و استادمان آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی او را معتبر می‌دانند.
۲. آشنایی با کتاب که آن نیز مورد اعتماد شیعه است؛ همان‌گونه که مرحوم مجلسی در تحفه الزائر، بحارالانوار و نیز مرحوم نوری و سید محسن امین به آن اعتماد داشتند.
درباره میزان اعتبار زیارت ناحیه طبق گفته مرحوم مجلسی و سید مرتضی، حضرت، در اولین زیارت از امام حسین(علیه السلام)، این زیارت را قرائت کرده است؛ ولی شبهاتی نیز در آن مطرح است؛ از جمله:
۱. اگر اعتبار داشت، چرا مرحوم قمی در مفاتیح الجنان آن را نیاورده است؟
۲. وجود بعضی از عبارات که مناسب شأن نیست؛ همانند ناشرات الشعور.
۳. اشکال مرحوم آیت‌الله‌العظمی خوئی به مؤلف و کتاب.
پاسخ اشکال اول، این‌که قسمتی از آن را در نفس المهموم آورده است و پاسخ اشکال دوم، این‌که منظور این است که در زیر حجاب و چادر، گیسوان پریشان بوده، نه این‌که مکشوف باشد. اشکال آقای خوئی نیز مبنایی است.
در خاتمه به منابع نقل این زیارت از شیخ مفید و سید مرتضی و ابن طاووس و مجلسی و فیض کاشانی و ابراهیم بن محسن فیض اشاره کرده‌ایم و بالاخره این زیارت، از جهات سند و متن مورد تقویت و معتبر است.
کلید واژه‌ها: ادعیه و زیارات، زیارت ناحیه مقدسه، نقد و ارزیابی، سند و دلالت زیارت.
کاوشی در سند
روش بحث
در بحث حدیث‌شناسی روش ما بررسی موضوعی احادیث مهدویت است نه تجزیه‌ای. در روش تجزیه‌ای؛ یعنی متون احادیث شیعه یا سنی به ترتیب ـ و حدیث حدیث ـ بررسی می‌شود؛ البته آشنایی با متون احادیث، فقه الحدیث و مدارک حدیث ضروری است؛ ولی از آن‌جا که حجم و تعداد احادیث زیاد است۱؛ لذا روش تجزیه‌ای و رسیدگی به یک یک این متون، وقت فراوانی می‌طلبد.
از این رو بحث ما موضوعی است. مقصود ما از بحث موضوعی این است که موضوعی را مثل حکومت‌های بعد از حضرت مهدی(علیه السلام) یا داستان حضرت نرجس خاتون مادر امام زمان(علیه السلام) یا قیام‌های دوران غیبت یا جزیره خضراء در روایات و متون و... مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم. شیوه بحث به این صورت خواهد بود: گام اوّل، متن را در حد امکان، از قدیم‌ترین منبع نقل می‌کنیم. گام دوم، منابع و مصادر نقل آن روایت از گذشته تا کنون است؛ زیرا کثرت نقل یا عدم آن، دلیل یا مؤیدی بر اعتنا یا عدم اعتنا است. گام سوم، بررسی سندی است؛ یعنی این حدیث از چند طریق رسیده و در آخر به چند نفر می‌رسد و میزان اعتبار راویان تا چه حدی است؟ گام چهارم این‌که اگر در این رابطه، از بزرگان مطالبی در رد یا قبول متن یا مضمون آمده مطرح و در آخر، نتیجه‌گیری و جمع‌بندی می‌شود.
مقدمه
موضوع بحث ما بررسی سندی زیارت ناحیه است که به طور مختصر به آن می‌پردازیم؛ اما قبل از ورود به بحث، لازم است بدانیم ما دو زیارت با عنوان ناحیه داریم: ۱. زیاره الشهداء یوم عاشورا ۲. زیاره الناحیه (مشهور)
مرحوم ابن طاووس در دو کتابش الاقبال و مصباح الزائر این زیارات را نقل کرده است. وی زیارت اول را این گونه روایت می‌کند۲:
روینا باسنادنا الی جدی ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی( قال حدثنا الشیخ ابو عبد الله محمد بن احمد بن عیاش قال حدثنی الشیخ الصالح ابومنصور بن عبد المنعم بن النعمان البغدادی قال: خرج من الناحیه سنه اثنین و خمسین و مأتین علی ید الشیخ محمد بن غالب الاصفهانی حین وفات ابی و کنت حدیث السن و کتبت استأذن فی زیاره مولای ابی عبدالله(علیه السلام) و زیاره الشهداء ـ رضوان الله علیهم ـ . فخرج الی منه:
بسم الله الرحمن الرحیم. اذا اردت زیاره الشهدا ـ رضوان الله علیهم ـ فقف عند رجلی الحسین(علیه السلام) و هو قبر علی بن الحسین ـ صلوات الله علیهما ـ فا ستقبل القبله بوجهک فان هناک حومه الشهدا.۳ و أوم و أشر الی علی بن الحسین و قل: السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل من سلاله ابراهیم الخلیل صلی‌الله علیک و علی أبیک اذ قال فیک: قتل الله قوما قتلوک یا بُنی ما أجرأهم علی الرحمن و علی انتهاک حرمه الرسول. علی الدنیا بعدک العفا! کأنی بک بین یدیه ماثلاً و للکافرین قائلا:
اناعلی بن الحسین بن علی  ***  نحن و بیت الله أولی بالنبی
أطعنکم بالرمح حتی ینثنی  ***  أضربکم بالسیف أحمی عن أبی
ضرب غلام هاشمی عربی  ***  والله لایحکم فینا ابن الدعی
حتی قضیت نحبک ولقیت ربک. أشهد أنک أولی بالله و برسوله و أنک ابن رسوله و ابن حجته و أمینه حکم الله لک علی قاتلک مره بن منقذ بن النعمان العبدی لعنه الله و أخزاه و من شرکه فی قتلک.
بحث در سند
این زیارت را شیخ مفید و سید مرتضی با حذف سند در قسمت زیارات عاشورا نقل کرده‌اند. همچنین مرحوم ابن طاووس در اقبال از ابومنصور بغدادی نقل کرده است که نقل او گذشت. اکنون به بحث‌های سندی و بررسی اشکال‌های وارده می‌پردازیم.۴
الف. تاریخ صدور توقیع
تاریخ صدور توقیع، سه سال قبل از ولادت امام زمان(علیه السلام) است.
در جواب این اشکال می‌گوییم:
۱. ممکن است در نوشتن تاریخ اشتباهی از نسّاخ رخ داده باشد یا در خواندن و قرائت اشتباه شده باشد و عدد شش را به اشتباه پنج خوانده‌ باشند؛ یعنی تاریخ صدور آن ۲۶۲ه‍ باشد.
۲. ممکن است این زیارت، از امامین عسکریین(علیهما السلام) باشد؛ چون در سند، تصریح نشده که این زیارت، از ناحیه امام عصر است و فقط تعبیر عن الناحیه المقدسه آمده است.
ب. وجود افراد مجهول در سند
در سلسله سند این توقیع، افرادی مجهول‌الحال هستند که عبارتند از:
۱. محمدبن احمدبن عیاش ۲. ابومنصور بغدادی ۳. محمدبن غالب اصفهانی
در جواب این اشکال نیز می‌گوییم: برخلاف اشکال سندی، در تأیید این نقل چند قرینه هست:
۱. این متن، در بر دارنده برخی معارف و اخلاقیات و نکات تاریخی است که با مضامین دیگر ادعیه و زیارات و نصوص معتبر مطابقت دارد که نمی‌توان تنها به دلیل ضعف سندی به آسانی از آن دست کشید؛ (فتأمل). شاید این روایت، نظیر زیارت جامعه باشد که سندش از نظر فنی دچار مشکل است (محمد بن موسی نخعی، راوی آن، مجهول است)؛ ولی بزرگان ما همانند امام خمینی فرموده‌اند: قطعاً این متن زیارت جامعه، از امام معصوم است و آیت‌الله وحید خراسانی می‌فرماید: این لفظ، لفظ غیر معصوم نمی‌تواند باشد و قطعاً از امام است. ما بعضی جاها باید از چارچوب تضعیف و توثیقات نجاشی و کشی خارج شویم.
دعای افتتاح نیز همین‌گونه است (توقیع است)؛ ولی متن دعا به گونه ای است که از غیر معصوم صادر نمی‌شود؛ همین‌طور دعای ندبه و.... ممکن است بگوییم زیارت ناحیه نیز چنین است.
۲. این بحث، بحث فقهی و کلامی نیست تا نیاز به بررسی سندی داشته باشد؛ در نتیجه قاعده تسامح در ادله سنن ـ علی المبنا ـ مشکل ضعف سند را حل می‌کند و ما در این گونه بحث‌ها احتمال تقیه نمی‌دهیم.
۳. این متن، تقریباً با نصوص تاریخی فریقین مطابقت دارد. امّا درباره عدد شهدا که تقریبا ۸۰ نفر را نام برده نیز باید گفت: بله، البته بعضی از مورخین عدد شهدا را تا ۱۰۳ و ۱۱۳ نفر هم ذکر کرده‌اند؛ ولی به سبب آن اختلاف نظر و اقوال نمی‌توان این توقیع را کنار گذاشت؛ بلکه باید این توقیع را محور قرار بدهیم یا دست‌کم بگوییم عدد مذکور قولی از اقوال است.
۴. کتب علمای رجال، در مقام توثیق برخی از روات، به فرازهایی از این زیارت استناد می‌کنند و این، نشانگر آن است که زیارت را تلقی به قبول کرده‌اند.
اما زیارت ناحیه معروف
مرحوم ابن المشهدی در المزار الکبیر و مرحوم ابن طاووس نیز در مصباح الزائر آن را نقل کرده‌اند. علامه مجلسی نیز در بحارالانوار۵، آن را ذکر کرده و می‌فرماید: الظاهر أنها من تألیفات السید و المفید ولعله وصل إلیهما خبر فی کیفیه الصلاه فانّ الاختراع فیها غیر جائز۶.
ابن طاووس تصریح کرده است که سید مرتضی، امام حسین(علیه السلام) را با این عبارات، زیارت می‌کرده است: زیاره بالفاظ شافیه یذکر فیها بعض مصائب یوم الطف یزار بها الحسین(علیه السلام).
البته معنای این عبارت، این نیست که الفاظ و عبارات از خودش باشد؛ زیرا برای مثال: اگر در کتاب روضه المتقین دیدیم که مجلسی اول (مولا محمد تقی) گفته است: من در مدتی که در عتبات عالیات بودم، فقط با این الفاظ زیارت می‌کردم (به زیارت جامعه اشاره دارد)، آیا معنایش این است که عبارات از خود او است؟
ابن طاووس می‌گوید: ان المرتضی کان یزور بهذه الالفاظ. علامه مجلسی نیز تعبیر به الظاهر دارد؛ ولی در مقابل مشهدی گوید: انها صدرت من الناحیه المقدسه.
بحثی درباره کتاب المزار الکبیر
محدّث نوری در خاتمه مستدرک الوسائل۷ می‌گوید:
کتاب المزار: قال فی البحار: کتاب کبیر فی الزیارات تألیف محمد بن المشهدی کما یظهر من تألیفات السید بن طاووس و اعتمد علیه و مدحه و سمّیناه بالمزار الکبیر و قال فی الفصل الاخر: و المزار الکبیر یعلم من کیفیه اسناده انه کتاب معتبر و قد أخذ منه السیدان ابنا طاووس کثیرا من الاخبار و الزیارات۸ و قال الشیخ منتجب الدین فی الفهرست: ابو البرکات محمد بن اسماعیل المشهدی فقیه محدث ثقه. و منه یظهر انه معدود فی زمره الفقهاء کما انه یظهر من صدر کتابه الاعتماد علی کل ما أودعه فیه و انّ ما فیه من الزیارات کلها مأثوره و ان لم‌یستند بعضها الیهم(ع) فی محله. قال بعد خطبته: فانی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات للمشاهد و ما ورد فی الترغیب فی المساجد المبارکات و الادعیه المختارات و ما یدعی به عقیب الصلوات و مایناجی به القدیم تعالی من لذیذ الدعوات فی الخلوات و ما یلجأ الیه من الادعیه عند المهمات مما اتصلت به من ثقات الروات الی السادات و حثنی الی ذلک ایضا... ؛
کتاب مزار: مرحوم مجلسی درباره این کتاب در بحارالانوار می‌گوید: کتاب بزرگی است درباره زیارات و چنان‌که از نوشته‌های سید بن طاووس به دست می‌آید، این کتاب از تألیفات محمد بن مشهدی است و ابن طاووس، بر این کتاب، اعتماد نموده و آن را مدح کرده است. و ما مرحوم مجلسی آن را المزار الکبیر نامیدیم. و باز مرحوم مجلسی در فصل دیگری از بحارالانوار فرموده: از وضعیت اسناد آن چنین فهمیده می‌شود که کتاب معتبری است و دو سید رضی الدین و عبدالکریم ابن طاووس، زیارات و روایات بسیاری از این کتاب نقل کرده‌اند و شیخ منتجب الدین در فهرست خود، درباره ابن مشهدی فرموده است: ابوالبرکات محمد بن اسماعیل مشهدی، فقیه، محدث و مورد وثاقت است. و از عبارات ریاض العلماء و دیگران چنین استفاده می‌شود که ابن مشهدی در زمره فقها بوده است. و از مقدمه کتاب المزار الکبیر چنین استفاده می‌شود که تمام آنچه در کتاب خود آورده است، مورد اعتماد او است. و تمام زیارات این کتاب، از معصومین رسیده است؛ هر چند بعضی از آن‌ها را در جای خود، به امام معصوم، نسبت نداده ‌است. مؤلف پس از خطبه کتاب خود چنین نوشته است: در این کتاب، زیارات مختلفی را درباره مشاهد مشرفه و نیز درباره تشویق و ترغیب به مساجد، ادعیه برگزیده، تعقیب نمازها، مناجات با خداوند، نمونه‌ای از دعاهای روح‌بخش و دعاهایی برای امور مهم و عظیم آورده‌ام. این ادعیه را به سند خود از راویان شیعه که به ائمه اطهار می‌رسند، نقل کرده‌ام.
در آخر هم مرحوم نوری تکرار می‌کند که:
و یظهر منه أنه ـ رحمه الله ـ من اعاظم العلماء واسع الروایه، کثیر الفضل معتمد علیه کما انه یظهر مما ذکرنا من خطبه کتابه أن کل مافیه من الدعوات و الزیارات، مأثوره عنهم(علیه السلام) و منها اعمال مسجد الکوفه و الزیارات مختصه بأبی عبدالله(علیه السلام) فی الأیام المخصوصه؛ از سخنان مرحوم مجلسی چنین بر می‌آید که او مرحوم محمدبن مشهدی از علمای بزرگ و آگاه به روایت و صاحب فضل و مورد اعتماد است. از مقدمه خطبه مؤلف نیز چنین بر می‌آید که تمام آنچه در این کتاب، از مجموعه زیارات و دعاها آمده، از ائمه اطهار رسیده است؛ از جمله اعمال مسجد کوفه و زیارت‌هایی که به امام حسین(علیه السلام) در روزهای ویژه اختصاص دارد.
پس محمد بن المشهدی ثقه است و بحثی پیرامون او نیست و ایشان گفته است هر چه می‌آورم به سند و راههای موثق از امامان است. از جمله زیارت‌‌هایی که نقل کرده، همین زیارت ناحیه مقدسه است.
محورهای بحث و تحقیق
در ادامه در چهار محور بحث می‌کنیم: ۱. آشنایی با مؤلف؛ ۲. آشنایی با کتاب؛ ۳. بررسی شبهات؛ ۴. ذکر منابع.
۱- آشنایی با مؤلف
او محمدبن جعفربن علی مشهدی حائری، معروف به ابن المشهدی است. ولادت او در سال ۵۱۰ه‍ بوده و در سال ۵۷۳ه‍ کتاب مزار را به پایان رسانده و تا ۵۹۴ه‍ نیز در قید حیات بوده.۹
استادان مرحوم ابن مشهدی:
او از محضر بیست و هفت استاد کسب فیض کرده که همه از ثقات هستند. ابن شهر آشوب، شاذان بن جبرئیل، عبدالله بن جعفر دوریستی، ابن زهره و ورام ابن ابی فراس نخعی از جمله اساتید وی می‌باشند.
شاگردان ایشان: سید فخاربن معد موسوی (راوی صحیفه سجادیه) و ابن نما ( استاد محقق حلی).
از امتیازات ابن مشهدی این است که طریقش به مفید، خیلی کوتاه است. او با سه واسطه و گاه با دو واسطه و بعضاً با یک واسطه به شیخ مفید می‌رسد. عمده طریق وی، ابن منصور نقاش موصلی از ]الشریف النقیب[ محمدی است. گاهی نیز از شاذان بن جبرئیل از محمدبن موسی بن جعفر دوریستی از جعفر بن محمد دوریستی نقل می‌کند. گاهی به جای شاذان، عدل بن دوریستی است.
ایشان طریق دیگری نیز دارد که عبارت است از: محمد طبری، حسن بن محمد و ابو جعفر.
مرحوم ابن مشهدی، از همان ابتدا به تحصیل پرداخت و در کمتر از ۲۰ سالگی دروس عالیه را آغاز کرد. کتاب مقنعه را نزد استادش، ابن منصور نقاش خواند.
از مطالب فوق نتیجه می‌گیریم وی یک شخصیت معمولی نیست؛ به ویژه با توجه به اظهار نظر بزرگان ما درباره شخصیت ایشان.۱۰
اینک نمونه‌ای از کلمات بزرگان:
شهید اول (متوفای ۷۸۶ق) : الشیخ الامام السعید.۱۱
شیخ حرعاملی: کان فاضلا محدثا صدوق.۱۲
مرحوم نوری: الشیخ الجلیل السعید المتبحر مؤلف المزار المشهور... الذی اعتمد علیه اصحابنا الابرار۱۳؛ یظهر منه أنه من اعاظم العلماء واسعه الروایه کثیر الفضل معتمد علیه.۱۴
مرحوم شیخ عباس قمی۱۵: الشیخ الجلیل السعید المتبحر عظیم المنزله والمقدار.
سید محسن امین (۱۳۷۱ه‍‌): شیخ جلیل متبحر محدّث صدوق.۱۶
مرحوم مدرس: از کبار محدثین امامیه است؛ بسیار جلیل القدر و عظیم المنزله است.۱۷
آقا بزرگ تهرانی: عالم جلیل واسع الروایه.۱۸
استاد ما آیت‌الله وحید خراسانی در درس اصول به مناسبت بحث نهی در عبادت موجب فساد و بطلان عبادت می‌شود یا خیر فرمود: اعتماد نا علی المزار المشهدی نتیجه لاعتماد السید عبد الکریم ( ابن طاووس) و ولده علیه۱۹.
علامه مجلسی: المزار الکبیر، یعلم من کیفیه أسناده انه کتاب معتبر و قد اخذ منه السیدان ابنا طاووس کثیراً من الأخبار و الروایات.۲۰ از چگونگی سندهای آن چنین استفاده می‌شود که کتابی است معتبر و دو فرزند طاووس ]سیدرضی‌الدین و سید عبدالکریم[ روایات زیادی از این کتاب نقل کرده‌اند.
۲- آشنایی با کتاب
این کتاب، ظاهراً تلقی به قبول شده است؛ زیرا تا پیش از مرحوم آیت‌الله خویی کسی در اعتبار آن کتاب تشکیک نکرده بود. سید رضی الدین ابن طاووس و سید عبد الکریم بن طاووس بر این کتاب اعتماد کرده‌اند.
علامه مجلسی در مقدمه تحفه الزائر۲۱ می‌گوید:
به نظر قاصر رسیده که با وجود زیارات منقوله از ائمه به زیارات مؤلَّف ]‌یعنی زیارات غیر مأثوره[ علما احتیاجی نیست. این مؤلف ]‌ابن مشهدی[ خواست که رساله‌ای تألیف کند که مأثور باشد بر ذکر زیارات و ادعیه و آدابی که به اسانید معتبره از ائمه دین منقول گردیده است.
یعنی مرحوم علامه مجلسی قبول دارد که این کتاب مأثور است.
در بحارالانوار فرمود: المزار الکبیر یعلم من کیفیه اسناده انه کتاب معتبر و قد اخذ منه السیدان ابنا طاووس کثیرا من الاخبار و الروایات.۲۲
مرحوم نوری: اعتمد علیه اصحابنا الابرار... یظهر من صدر کتابه الاعتماد علی کل ما اودعه فیه أن ما فیه من الزیارات کلها مأثوره و ان لم یستند بعضها علیهم فی محله۲۳؛
اصحاب ما بر این کتاب اعتماد کرده... و از مقدمه و ابتدای کتاب چنین بر می‌آید که تمام زیاراتی که در کتاب خود آورده، از معصومین رسیده است، هر چند بعضی از آن را به معصومین نسبت نداده‌ است.
مرحوم امین: اعتمد علیه الاصحاب.۲۴
مرحوم شیخ عباس قمی: اعتمد علیه ‌المزار الکبیر علمائنا الابرار، الملقب بالمزار الکبیر فی بحارالانوار.۲۵
مرحوم مدرس: کتاب مزار محل اعتماد أکابر است.۲۶
مرحوم آیت‌الله میلانی: و نجد فی زیاره الامام المهدی وصفا دقیقا لما جری علی جده الحسین.۲۷
در زیارت حضرت مهدی(علیه السلام) توصیف دقیقی از وقایعی که بر جدش، امام حسین(علیه السلام) گذشته است می‌یابیم.
گویی صدور زیارت از امام(علیه السلام) را مسلم دانسته است.
نظر علامه مجلسی در باره زیارت ناحیه
علامه مجلسی۲۸ می‌فرماید: و الظاهر ان هذه الزیاره من مؤلفات السید والمفید( و لعله وصل الیهما خبر فی کیفیه الصلاه فان الاختراع فیها غیر جائز.
به نظر ما اگر مقصود علامه مجلسی این باشد که این زیارت، انشا و ابداع این دو بزرگوار است، صحیح نیست؛ چون خود مؤلف می‌گوید: این‌ها مأثور است. مؤلف، در سال ۵۷۴ق این کتاب را نوشته است و خودش می‌گوید:
زیاره اخری یختص بالحسین(علیه السلام) و هی مرویه باسانید و هی اول زیاره زار بها المرتضی علم الهدی.
شاید منشأ اشتباه، همین عبارت باشد که گمان کرده از تألیفات سید مرتضی است؛ ولی این، همانند عبارت مجلسی اول است که گفته است: من در مدتی که در عراق بودم، فقط زیارت جامعه می‌خواندم. این دلیل نمی‌شود که زیارت جامعه، تألیف مرحوم مجلسی اول باشد.
سید بن طاووس می‌گوید:
فی زیارات ابی عبدالله الحسین(علیه السلام) زیاره بالفاظ شافیه یذکر فیها بعض مصائب یوم الطف یزار بها الحسین زاره بها المرتضی علم الهدی. مشتمل علی آداب و کیفیات و الصلوه؛۲۹
در زیارات امام حسین(علیه السلام)، زیارتی است که با عبارات روشن، مصیبت‌های روز عاشورا را بازگو می‌کند و امام حسین را با این متن، زیارت می‌کنند. سید مرتضی علم الهدی نیز امام حسین را با این زیارتنامه زیارت کرد. و در برگیرنده آداب و روش زیارت و نماز زیارت است.
البته معنای این عبارت ابن طاووس این نیست که متن زیارت نیز از سید مرتضی باشد؛ لذا اگر علامه مجلسی چنین برداشتی را کرده باشد، جای تأمل، بلکه غیر مقبول به نظر می‌رسد.
نکته شایسته دقت، این است که مرحوم قمی در کتاب گران‌سنگ خود، نفس المهموم، عباراتی از این زیارت را بدون هیچ تردیدی، به حضرت مهدی(علیه السلام) نسبت داده و می‌فرماید:
فکان وصفه الامام المهدی: کنت للقرآن سنداً وللامه عضداً و للرسول ولداً؛
امام مهدی در توصیف امام حسین فرموده است: تو پشتوانه قرآن و بازوی امت و فرزند رسول‌الله بودی.
۳- بررسی شبهات
الف. اگر این زیارت مأثور است، چرا شیخ عباس قمی، آن را در مفاتیح‌الجنان نیاورده است؟
جواب: ۱- مرحوم قمی، آن‌ را آورده است؛ ولی در کتاب نفس المهموم.
۲-این زیارت، طبق نقل ابن مشهدی، از زیارت‌های روز عاشورا است و مرحوم قمی، در باب زیارت عاشورا، در مقام استقصای تمام زیارات عاشورا نبوده است؛ بلکه فقط دو زیارت را آورده و به همان دو اکتفا کرده است.
۳- آیا محدث قمی تعهد داده‌ است که تمام زیارات صحیحه را در کتاب خودش جمع و غیر صحیح را رها کند و اصلاً آیا کتب اربعه چنین تعهدی داده‌اند؟
۴- شاید مرحوم قمی، روال و مبنای خاصی برای تألیف مفاتیح الجنان داشته است که این زیارت در این چهار چوب نمی‌آمده است؛ مثل شریف رضی، که خطبه‌های امیر المؤمنین(علیه السلام) را جمع آوری کرده است. آیا می‌توان گفت همه خطبه‌های حضرت امیر، همین مقدار است؟ خیر؛ بلکه روش وی این بوده است که نهج البلاغه بنویسد؛ یعنی خطبه‌هایی که جنبه بلاغی داشته است. شاید شیخ عباس قمی هم چنین مبنایی داشته است؛ یعنی زاویه و بُعد خاصی را در نظر گرفته و برطبق آن زیارت عاشورا را آورده؛ ولی زیارت ناحیه را ذکر نکرده است؛ هر چند به آن مبنا اشاره نکرده است.
۵- مفاتیح الجنان، کتاب جامع و کاملی نیست. مرحوم قمی، از ۵۴ دعای صحیفه سجادیه، فقط یک دعا را آورده است. ابن طاووس در اقبال اعمال شب قدر را مفصل آورده است؛ ولی ایشان به طور مختصر ذکر کرده است. در بحارالانوار چندین زیارت نقل شده که ایشان نیاورده است. اصلاً شیخ عباس قمی، بنا نداشته است کتاب کامل و جامعی بنویسد و شاید چنین ادعائی را هم نکرده باشند؛ بلکه بنا بر نقلی معروف، وی مفاتیح‌الجنان را به صورت یادداشت برای خودش نوشته است، تا به همراه داشته باشد.
۶- شاید وی از درازنویسی پرهیز داشته و به دنبال اختصار بوده است و زیارت ناحیه، با اعمال خاص آن،خیلی طولانی می‌شود. اگر دعاها و زیارات طولانی و مفصل دیگری را آورده است، به این دلیل است که بدل و جایگزین نداشته؛ اما زیارت ناحیه را ذکر نکرده است؛ چون بدل و جایگزینی برای آن، داشته و آن دو زیارت عاشوراست.
ب. عبارت ناشرات الشعور را چگونه می‌توان پذیرفت؟ آیا می‌توان ادعا کرد زینب کبری(علیها السلام) و سایر مخدرات، پس از واقعه شهادت امام حسین(علیه السلام) با گیسوان پریشان و بدون روسری و حجاب، سراسیمه از خیمه‌ها بیرون آمدند. آیا این صحنه، با مقام زنان اهل بیت، سازگار است؟
جواب: گیسوی پریشان، با مکشوف بودن سر و بدون حجاب بودن، هیچ تلازمی ندارد؛ چون ممکن است ـ و حتماً نیز همین است ـ که گیسوان خود را ـ برای حزن و مصیبت و عزا، زیر چادر و عبا و حجاب کامل پریشان کرده باشند. البته این شیوه، بین عرب، رسم و عرف بوده است. در همین باره؛ روزی از استاد بزرگوارم، آیت‌الله وحید، همین شبهه را پرسیدم و آن بزرگوار، پاسخی به همین مضمون بیان فرمود.
ج. نظر و اشکال مرحوم آیت‌الله خوئی: از معاصران، تنها کسی که به کتاب مزار و مؤلف آن، نظر منفی دارد، مرحوم آیت‌الله خوئی است. روش وی در معجم‌الرجال این است که افراد موجود در اسناد کتب اربعه را ـ به هر عنوان و لفظ و عبارت که آمده‌اند ـ می‌آورد؛ برای مثال، برقی را که گاهی با عنوان محمد برقی و گاهی محمد بن خالد و.... می‌آورد؛ ولی ترجمه و شرح حال و اظهار نظر را یک جا می‌آورد و این، برای تمیز مشترکات بسیار مفید است. مرحوم خوئی، مرحوم مشهدی را به همین علت در چند جا نقل می کند.
الف. در مقدمه جلد اول، به اعتبار این که می‌خواهد مبانی رجالی خود را نقل کند، در زمینه توثیقات عام، از ابن مشهدی و کتاب او نیز نام می‌برد؛ چون ابن مشهدی در مقدمه کتابش می‌گوید:
فأنی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات للمشاهد المشرفات ـ الی ان قال ـ مما اتصلت به من ثقات الروات الی السادات.
به این مناسبت، مرحوم خوئی در مقدمه کتاب رجالی خود، می‌فرماید:
هذا الکلام منه صریح فی توثیق جمیع من وقع فی اسناد روایات کتابه؛ لکنه لایمکن الاعتماد علی ذلک من وجهین: ۱. انه لم یظهر اعتبار هذا الکتاب فی نفسه فان محمد بن المشهدی لم‌یظهر حاله بل لم‌یعلم شخصه و إن اصرّ المحدث النوری علی انه محمد بن جعفربن علی بن جعفر المشهدی الحائری فان ما ذکره فی وجه ذلک لا یورث الا الظن. ۲. ان محمدبن المشهدی من المتأخرین و قد مرّ أنه لا عبره بتوثیقاتهم لغیر من یقرب عصرهم من عصره فأنا قد ذکرنا أَن هذه التوثیقات مبنیه علی النظر و الحدس فلا یترتب علیها اثر.
این سخن ابن مشهدی صراحت دارد در این‌که تمام راویان در سلسله سند این کتاب المزار[موثق می‌باشند؛ ولی نمی‌توان به این سخن اعتماد کرد؛ به دو دلیل:
۱-اعتبار کتاب روشن نیست؛ چون شخصیت محمد بن مشهدی معلوم نیست؛ یعنی مجهول الوصف است، بلکه شخص او برای ما مجهول است. هرچند محدث نوری اصرار دارد ثابت کند مؤلف کتاب، همان محمد بن جعفر بن علی بن جعفر مشهدی حائری است؛ لیکن این کلام، موجب ظن است، نه اطمینان.
۲-توثیقات متأخران، برای ما معتبر نیست؛ چون از روی حدس و اجتهاد است و آنچه از نظر ما معتبر است، حس می‌باشد.
ب. شخصی را به نام محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی الحائری ذکر می‌کند و درباره او می‌فرماید:
الشیخ الجلیل السعید المتبحر ابو عبدالله المعروف بمحمد بن المشهدی و ابن المشهدی مؤلف المزار المشهور الذی اعتمد علیه اصحابنا الابرار الملقب بالمزار الکبیر فی بحار الانوار ذکره المحدث النوری۳۰ فی عداد مشایخ محمد بن جعفربن نما‌ای الثالث من مشایخه.۳۱
ج. در ج ۱۵، ص۱۷۶ می‌فرماید: محمدبن جعفر المشهدی کان فاضلا محدّثا صدوقا له کتب یروی عن شاذان بن جبرئیل القمی.۳۲
د. در ج ۱۷، ص ۵۶، می‌گوید: محمدبن علی المشهدی ذکر صاحب الوسائل فی مقدمه الوسائل ان له کتاب المزار.
ه‍ . در ج ۱۷، ص ۲۵۹ می‌گوید: محمدبن المشهدی له کتاب یعرف بالمزار و تقدم فی المدخل أنَّ المحدث النوری قد أصّر فی الفائده الثانیه من خاتمه مستدرکه التی شرح فیها حال الکتب المأخوذه عنها روایات المستدرک و حال مؤلفیها عن بیان حال کتاب المزار أنه محمدبن جعفربن علی ابن جعفرالمشهدی الحائری و ذکرنا أنَّ ما ذکره فی وجه ذلک لایورث الاالظن فانه لم‌یذکر دلیلا علی ذلک بل ینافیه کلام صاحب الوسائل فی مقدمه الوسائل من ان والده علی، و احتمال کونه من النسبه الی الجد یبعده أنَّ علیا المشهدی لم‌یکن من المعاریف بل لم‌یعلم انه کان من العلماء حتی ینسب حفیده الیه؛
ابن مشهدی کتابی دارد به نام مزار و در مقدمه کتاب اشاره کردیم که محدث نوری در خاتمه مستدرک ـ که شرح حال مؤلفان منابع کتاب مستدرک را آورده است‌ـ اصرار دارد که نویسنده کتاب مزار، محمدبن جعفر بن علی بن جعفر مشهدی حائری است. ما در پاسخ گفتیم: گفته وی ظن‌آور است، نه یقین‌آور؛ چون ایشان دلیلی ارائه نکرده است. بلکه با کلام حر عاملی صاحب وسائل منافات دارد که پدر ابن مشهدی را علی ذکر کرده است؛ در حالی که مرحوم نوری جعفر را پدر ابن مشهدی آورده است.
ممکن است گفته شود: علی نام جد او است و در اثر شهرت، شخصی را به جدش منسوب می‌کنند؛ همانند علی بن بابویه؛ ولی در جواب می‌گوییم: اولاً جد او از معاریف نبوده است. ثانیاً معلوم نیست از علما باشد، تا نوه‌اش را به او نسبت دهند.
ولی به نظر ما اعتماد امثال ابن طاوس، شهید اوّل، مجلسی، حر عاملی، مرحوم نوری، سید محسن امین و شیخ عباس قمی، موجب علم به وثاقت ابن مشهدی می‌شود، و ما نیز همانند استاد خود حضرت آیت‌الله وحید ـ‌حفظه‌الله‌ـ، بر ابن مشهدی اعتماد کرده و معتبر می‌دانیم.
منابع زیارت ناحیه
از قدما و متأخران، بسیاری هستند که به زیارت ناحیه و کتاب المزار نظر مثبت داشته‌اند. البته مورد بحث، در این‌جا، زیارت ناحیه است و عمده مدرک آن، المزار ابن مشهدی است؛ ولی این، تنها منبع نیست و در منابع دیگری نیز آمده است. اکنون به بررسی منابع متقدم و متأخر این زیارت می‌پردازیم:
الف: متقدمان
۱-مزار شیخ مفید. مرحوم علامه مجلسی، در بحارالانوار۳۳ زیارت ناحیه را به مزار مفید نسبت داده و می‌گوید:
قال الشیخ المفید( فی کتاب المزار بعد ایراد الزیاره التی نقلناها من المصباح قال ما هذا لفظه زیاره اخری فی یوم عاشورا بروایه اخری اذا اردت زیارته بها فی هذا الیوم فقف علیه و قل السلام علی آدم صفوهالله...
۲-مصباح سید مرتضی. علامه مجلسی از سید مرتضی در مصباح الزائر نقل می‌کند که سید گفته:
زیاره بالفاظ شافیه یذکر فیها بعض مصائب یوم الطف یزار بها الحسین(علیه السلام) زار بها المرتضی علم الهدی و سأ ذکر‌ها علی الوصف الذی اشار هو الیه قال: فاذا اردت الخروج من بیتک فقل: اللهم الیک توجهت... ]سپس همین زیارت ناحیه را نقل می‌کند.
بر فرض که اعتبار کتاب مزار ابن المشهدی ثابت نشود؛ ولی سید مرتضی و شیخ مفید آن را نقل کرده‌اند.
ب. متأخران
۱- ابن طاووس در مصباح الزائر آن را از سید مرتضی نقل کرده؛ ولی اسم ایشان را نیاورده است.
۲-علامه مجلسی در چهار جای کتابش به کتاب سید مرتضی اشاره دارد و در جایی می‌گوید:
والظاهر انه سقط من النساخ الزیاره التی الحقناها من روایه السید.
۳-علامه مجلسی در تحفه الزائر نیز این زیارت را آورده است.۳۴
۴-فیض کاشانی نیز آن را در کتاب صحیفه مهدیه۳۵ آورده است؛ (البته جای تأمل دارد)
۵-در جامع احادیث الشیعه۳۶ نیز آمده است.
۶- ابراهیم بن محسن فیض کاشانی در الصحیفه الهادیه و التحفه المهدویه که اولین چاپ آن، ۱۳۱۸ق بوده و درباره دعاها و زیارات و توقیعاتی است که از امام مهدی(عج) رسیده است، این زیارت را آورده است.۳۷ در صفحه ۳ این کتاب چنین آمده است:
چون به واسطه غایب بودن نور، سینه‌ام تنگ شده بود، بر تألیف کتابی همت گماشتم که مطالب آن، از امام زمان(علیه السلام) صادر شده باشد.
در صفحه ۲۰۲ می‌گوید: زیارتی که از ناحیه امام زمان به سوی یکی از چهار نایب صادر شده است.
سپس این زیارت را نقل می‌کند.
البته شروح متعددی نیز دارد، مانند کشف داحبه فی شرح زیاره الناحیه، و کتاب الشمس الضاحیه۳۸ و شرح زیارت ناحیه به زبان اردو۳۹.
نتیجه
۱-این زیارت، از ناحیه امام زمان(علیه السلام) برای برخی از نواب صادر شده که به دست برخی از علما، مثل شیخ مفید و ابن مشهدی رسیده است.
۲-این زیارت، دارای اسانید متعدد و معتبری است؛ چنان که ابن مشهدی به آن تصریح کرده است.
۳-سید مرتضی، در اولین تشرف به کربلا، این زیارت را خوانده است.
۴-بسیاری از عبارات این زیارت، با زیارات دیگر مطابق است.
۵- در این زیارت معنویت خاصی مشهود است و مضامینی عالیه‌ دارد.
۶-سید مرتضی، زیارت و آداب آن را این‌گونه آورده است:
فإذا اردت الخروج من بیتک فقل: اللهم الیک توجهت... فأذا بلغت المنزل تقول: رب انزلنی منزلا مبارکا... فاذا رأی القبه فیقول: الحمدلله و السلام علی عباده... فاذا قرب من المشهد یقول: اللهم الیک قصد القاصدون... فاذا بلغ موضع القتل یقول: اذن للذین یقاتلون بأنهم ظلموا ... ثم تدخل القبه و تقف علی القبر و تقول: السلام علی آدم صفوهالله... ثم تحول الی عند الرأس و قل السلام علیک یا ابا عبدالله ... ثم انکب علی الضریح و قبّل التربه و قل: السلام علیک یا اول مظلوم انتهک دمه.... ثم تحول الی جانب القبر و تستقبل القبله و ترفع یدیک و تقول: اللهم ان استغفاری ایاک...
و بعد نوبت توسل می‌شود که: اللّهم انا نتوسل بهذا الصدیق الامام... ثم تحول الی عند الرجلین و قل: السلام علیک یا ابا عبدالله... ذکر زیاره علی بن الحسین(علیه السلام) ثم تحول الی عند رجلی الحسین فقف علی علی بن الحسین(علیه السلام) و قل: السلام علیک ایها الصدیق... ثم تقول: صلوات الله علیکم... ثم انکب علی القبر و قل: زاد الله فی شرفکم... زیاره الشهداء رضوان الله علیهم. ثم تتوجه الی البیت الذی عند رجلی علی بن الحسین(علیه السلام) و تقول: السلام علیک یا ابا عبدالله... ثم تسلم علی الشهداء من اصحاب الحسین(علیه السلام) و تستقبل و تقول: السلام علیکم یا انصارالله... ثم عد الی موضع رأس الحسین‌صلوات‌الله‌علیه و استقبل القبله وصل رکعتین صلاه الزیاره تقرأ فی الاولی الحمد و سوره الانبیاء و فی الثانیه الحمد و سوره الحشر أوماتهیأ لک من القران فاذا فرغت من الصلوه فقل سبحان ذی‌القدره والجبروت... ثم قبِّل الضریح و قل: السلام
____________________________________
۱- ما در معجم احادیث الامام المهدی با وجود فشردگی زیاد و حذف مکررات و ادغام احادیث متشابه، حدود ۲۵۰۰ حدیث آورده‌ایم. البته مستدرکاتی هم دارد که ممکن است به هزار حدیث برسد؛ یعنی احادیث مهدویت بالغ بر ۳۵۰۰ حدیث است.
۲- الاقبال بالأعمال الحسنه، ج۳، ص۷۳ و بحارالانوار، ج ۹۸، ۲۶۹.
۳- هشتاد شهید را نام می‌برد که نخستین آن‌ها حضرت علی اکبر است که حضرت به آن‌ها سلام می‌کند. از نکات جالب این زیارتنامه این است که فرازهایی از رجزهای اصحاب را در میدان مبارزه نقل می‌کند و پس از آن، معمولاً به قاتل آن شهید نیز اشاره می‌کند.
۴- ر.ک: صفحه اول همین مقاله.
۵- بحارالانوار، ج ۹۸، ص۳۱۷.
۶- همان، ج۹۸، ص۲۵۱.
۷- خاتمه مستدرک‌الوسائل، ج۱، ص۳۵۸ ـ ۳۶۴.
۸- ابن طاووس استاد علامه حلی رجالی بزرگ و متبحر است و ایشان (ابن طاووس) بر این کتاب اعتماد کرده است.
۹- طبقات اعلام الشیعه، ج۳، ص۲۵۲.
۱۰- بحارالانوار، ج۱۰۷، ص ۲۱-۴۵ و خاتمه مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۶۴.
۱۱- اجازات بحارالانوار، ج۱۰۴، ص۱۹۶.
۱۲- امل الآمل، ج۲، ص۲۵۲ و خاتمه مستدرک الوسائل، ج۱۹، ص۳۶۴.
۱۳- خاتمه مستدرک‌الوسائل، ج۲۱، ص۱۹.
۱۴- همان، ج۱۹، ص۳۶۳.
۱۵- الکنی و الالقاب، ج۱، ص ۴۰۹.
۱۶- اعیان‌الشیعه، ج۹، ص۲۰۲.
۱۷-ریحانه الادب، ج۸، ص۳۰۸.
۱۸- طبقات اعلام‌الشیعه، ج۳، ص۲۰۲.
۱۹- صوم عاشورا، ص۴۸؛ یعنی اعتماد ما بر کتاب مزار مشهدی، به لحاظ اعتماد سید بن طاووس و فرزند او بر این کتاب است.
۲۰- بحار الانوار، ج۱، ص۳۵.
۲۱- تحفه الزایر، ص۳.
۲۲- بحارالانوار، ج۱، ص۳۵.
۲۳- مستدرک الوسائل، ج ۱۹، ص۳۵۹-۳۶۰و ج۲۱، ص۱۹.
۲۴- اعیان الشیعه، ج۹، ص۲۰۲.
۲۵-الکنی و الالقاب، ج۱، ص۴۰۹.
۲۶- ریحانه الادب، ج۸، ص۲۰۸.
۲۷- قادتنا، ج۶، ص۱۱۵.
۲۸- بحارالانوار، ج۹۸، ص۲۵۱.
۲۹- مصباح الزائر، ص۱۶۴.
۳۰- مستدرک وسائل الشیعه، ج۲۱؛ ص ۱۹. این، کلام محدث نوری است که خوئی نقل کرده است، نه کلام خودش؛ در غیر این صورت، در کلام مرحوم خوئی تناقض ایجاد می‌شود.
۳۱- معجم الرجال، ج۱۶، ص۱۷۰.
۳۲- این عبارت را نیز از حرعاملی نقل کرده است و کلام آیت‌الله خوئی نیست.
۳۳- بحارالانوار، ج۹۸، ص۳۱۷.
۳۴- تحفه الزائر، ص۳.
۳۵- صحیفه مهدیه، ص۳ و ص۲۰۲.
۳۶- جامع احادیث الشیعه (زیر نظر آیت‌ا... بروجردی)، ج ۱۵، ص۴۰۵، ح۱۶.
۳۷- الذریعه، ج۱۵، ص۲۵.
۳۸- الذریعه، ج۱۸، ص۳۴.
۳۹- همان، ج۱۳، ص۳۰۸.
_______________________
منبع:مجله انتظار (حوزه)



[ جمعه 25 آذر 1390  ] [ 8:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

بُرشى از رمان واره
گل زخم‏هاى خورشید
لحظه کوچ فرا رسید. آخرین سبطِ پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله) چشمان درخشنده‏اش را در رملستان بى کرانه، تا افق چرخاند. زنان و کودکان از خیمه‏ها بیرون آمدند. چشم‏هاى اندوهگین به آخرین مرد خیره شده بود، یا به آخرین زنجیره‏هاى امید. حسین(علیه‏السلام)، تاریخ و انسان را مخاطب خویش ساخت و با تمامى وجود آواز برآورد:
ـ آیا پاسدارى هست که از حرم رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله) پاسدارى کند؟ آیا خداپرستى هست که در مورد ما از خدا بهراسد؟
آوایش گریه‏ها و مویه‏ها را درهم آمیخت و در اشک و خون غوطه‏ور ساخت. جوانِ از پا افتاده از بیمارى، برخاست... به سختى خود و شمشیرش را مى‏کشید. بر عصا تکیه داده بود. جوانى که پدرش او را براى زمانى دیگر نگه داشته بود.
حسین (علیه‏السلام)، با صداى بلند از خواهر خواست:
ـ او را نگه دارید تا زمین از تبار محمد (صلى‏الله‏علیه‏وآله) تهى نماند.
اندوه بسان دسته‏هاى کلاغ میان خیمه‏ها پرسه مى‏زد؛ روى دل‏هاى غمگین مى‏نشست و وقوع فاجعه را خبر مى‏داد.
حسین (علیه‏السلام) براى وداع ایستاد؛ وداع با جهان. خورشید با شعله‏هایش زمین را پوشانده بود و فرات جارى بود. و باد مى‏توفید و به دوردست‏ها مى‏گریخت ؛ دیوانه از کوچ، خسته از سفر.. و حسین (علیه‏السلام) تن پوش عروج پوشیده بود و بر سرش عمامه‏اى گلگون. جامه پیامبر را پوشیده و شمشیرش را به کمر بسته بود.
قبایل با دیدنش دیوانه مى‏شوند و در ژرفاى وجودشان حسّ انتقام شعله مى‏کشد و چشمانشان به شوق غارت مى‏درخشد.
حسین (علیه‏السلام) لباسى بى‏ارزش مى‏طلبد تا زیر جامه‏اش بپوشد. لباس زیر کوتاهى برایش مى‏آورند. آن را با گوشه شمشیرش کنار مى‏زند:
ـ این لباس اهل ذمه۱ است.
و سرانجام لباسى قدیمى برگزید، با شمشیر پاره‏اش کرد و زیر لباسش پوشید.
قبایل براى کشتن نوه پیامبر مهیّا مى‏شوند، و او با کودکان و زنان خداحافظى مى‏کند.
شیرخواره‏اش را در آغوش مى‏کشد، مى‏بوسدش و با دریغ نجوا مى‏کند:
ـ درود باد رحمت خدا از این مردم که جدّ تو مصطفى (صلى‏الله‏علیه‏وآله)، دشمن آنان است.
لب‏هاى کوچک شیرخواره در جستجوى آب بودند، و فرات از آب موج مى‏زد و بسانِ مارى در دل بیابان پیچ و تاب مى‏خورد و ره مى‏سپرد. حسین (علیه‏السلام) گام پیش نهاد و کودک تشنه را با خویش آورد:
ـ آیا قطره آبى نیست؟
تیرى از کمان نیرنگ رها شد که پیکانش پیک مرگ بود.
خون زلال شیرخواره، سینه حسین (علیه‏السلام) را فرامى‏گیرد. پدر، مشتش را از فواره خون پُر مى‏کند و به آسمان مى‏پاشد. پشنگِ خون، عروج مى‏کنند و پرده‏هاى دور گست را مى‏شکافد.
حسین زمزمه کرد: «آن چه این حادثه را بر من آسان مى‏کند، آن است که در برابر چشمِ پروردگار است. خداوندگارا! تو گواه بر مردمى هستى که شبیه‏ترین مردم به پیامبرت محمد (صلى‏الله‏علیه‏وآله) را کشتند.
نمادى فرشته گون از برابرش مى‏گذرد. از بال‏هایش عطر بهشت مى‏وزد:
ـ او را رها کن حسین(علیه‏السلام)! برایش در بهشت دایه‏اى است.
بسانِ تندبادى خشماگین، حسین به طرف کوفیان شتافت و آنان را به خاک انداخت:
من حسین(علیه‏السلام) پسر على(علیه‏السلام) هستم.
سوگند خورده‏ام کرنش نکنم...
پسر سعد که رؤیاهایش را بر باد رفته مى‏دید فریاد برآورد: «این پسر کسى است که عرب‏هاى بسیارى را کشته است! از هر سوى بر او حمله برید.»
کوفیان بر ضد او همدل و همدست شدند و هزاران تیر به سوى او روانه شد و میان او و خیمه‏ها فاصله افکند.
آخرین بازمانده رسول بانگ برآورد: «اى پیروان خاندان ابوسفیان! اگر دین ندارید و از روز واپسین نمى‏هراسید، پس در دنیاى خویش آزاده باشید و به حَسَب و نَسَب خویش باز گردید اگر گمان مى‏برید عرب هستید!»
شمر فریاد زد: «پسر فاطمه(علیهاالسلام)! چه مى‏گویى؟»
ـ من با شما مى‏جنگم و زنان را در این میان گناهى نیست. پس سرکشان و نادانان را تا لحظه‏اى که زنده هستم از تعرّض به حرمم باز دارید.
ـ قبول.
دشمنان، آهنگ او کردند. حسین(علیه‏السلام) تشنه، موج‏هاى نیرنگ را مى‏راند... مى‏جنگد. پایدارى مى‏ورزد و سرهاى کفرپیشگان را به خاک مى‏افکند. به شدت تشنه است و فرات با چهار هزار یا افزونتر محاصره شده. فرات آبش را بر کناره‏ها مى‏پاشد و چارپایان به آن نزدیک مى‏شوند و حسین(علیه‏السلام) در جستجوى جرعه‏اى آب است.
پسرِ «یغوث» که در جمع دشمنان بود ـ گفت: «سوگند به خداوندگار، هرگز شکست خورده‏اى را ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند؛ اما استوارتر و دلیرتر از حسین(علیه‏السلام) باشد».
حسین(علیه‏السلام) بر آنان هجوم مى‏بُرد ؛ و آنان از برابرش مى‏گریختند و کسى را یاراى پایدارى در مقابل او نبود.
حسین(علیه‏السلام) دشمنان را شکست مى‏دهد. فرات را به چنگ مى‏آورد و اسبش را میان آب‏هاى خروشان مى‏راند. موج‏ها در پرتو خورشید مى‏درخشند. اسب خنکاى آب را حس مى‏کند. سرخم مى‏کند تا بنوشد و سیراب شود.
صاحب اختیار فرات به اسب ـ که از تبار اسب پیامبر(صلى‏الله‏علیه‏وآله) بود ـ گفت: «تو تشنه کامى و من تشنه کام، و تا تو ننوشى، من نمى‏نوشم.»
اسب سربرآورد و از این کار سرباز زد. سوار دست دراز کرد تا مشتى آب برگیرد؛ مردى از مردان قبایل بانگ زد: «آیا از نوشیدن آب لذت مى‏برى، در حالى که حَرَمت را هتک مى‏کنند.»
حسین(علیه‏السلام) آب را ریخت و به سوى خیمه‏ها رهسپار شد. چهره‏هاى هراسان شکفتند. امید برگشته بود.
زنان و دخترکان در گردش حلقه زدند و به او آویختند. خورشید در سراشیبى غروب بود و حسین(علیه‏السلام) با آن کوچ مى‏کرد. با خاندانش خداحافظى کرد. برگى از دنیاى فردا را برایشان آشکار ساخت و سطرهایى از دفتر روزگاران را برایشان خواند:
ـ مهیاى آزمون باشید و بدانید پروردگار بلند مرتبه حامى شماست و به زودى شما را از شرّ دشمنان رهایى مى‏بخشد و فرجام کارتان را بهروزى قرار مى‏دهد. دشمنانتان را به انواع شکنجه‏ها عذاب مى‏کند و شما را به عوض این ناگوارى، به انواع نعمت‏ها پاداش مى‏دهد. پس زبان به شکوه مگشایید و سخنى بر زبان میاورید که از اجرتان بکاهد.
دخترش سکینه را در جمع وداع کنندگان نیافت. وى را تنها در خیمه یافت که در خلسه فرو رفته بود و به راهِ شگفت پدر مى‏اندیشید.
مردى که رؤیاى عبور از سد پیکر حسین(علیه‏السلام) بود فریاد برآورد: «در فرصتى که به خویش و خاندانش مشغول است بر او یورش برید.»
کوفیان پیکان‏هاى زهرآلود مى‏افکندند که خیمه‏ها را مى‏درید و در لباس زنان فرو مى‏رفت. زنان مى‏گریختند. چشم‏ها به حسین(علیه‏السلام) خیره شده بود. آخرین مرد بازمانده از تبار رسول چه خواهد کرد؟... حمله آغاز شد. تاریخ از نَفَس افتاد، مى‏دوید و به رکاب حسین(علیه‏السلام) مى‏آویخت، و حسین(علیه‏السلام) از تاریخ پیشى مى‏گرفت و تاریخ، حیران در دلِ رملستان ایستاده بود.
کوفیان، هراسان در برابرش مى‏گریختند و رگبار تیرها از هر سو او را در بر گرفته بود. و حسین(علیه‏السلام)، بر مرگ چیره مى‏شد. دیوار زمان‏ها را فرو مى‏ریخت و از قرن‏ها عبور مى‏کرد.
روح بزرگ، آهنگ خروج از بدن زخمى حسین(علیه‏السلام) داشت. زخم‏ها چون چشمه‏هاى زاینده، شنزار تشنه را سیراب مى‏کرد... و فرات دریغ از قطره‏اى آب، تلاش در گریز داشت.
ـ اى حسین(علیه‏السلام)! آیا فرات را بسانِ سینه ماران نمى‏بینى؟ از آن نمى‏نوشى تا از تشنگى جان سپارى!
«ابوحتوف» تیرى به پیشانى او افکند. تیر را از پیشانى بیرون کشید و خون از جبینِ آسمان ساى ا و جوشید.
مردِ تنها، نجوا کرد:
ـ خداوندگارا! مرا در میان بندگان سرکش مى‏بینى. پروردگارا! تعدادشان را به شما آر، آنان را نابود کن و یک تن از آن‏ها را بر پهنه خود باقى مگذار و هرگز نبخششان.
و آن گاه با تمامى وجود فریاد بر آورد:
ـ اى امتِ سرکش! بعد از پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله) با تبارش رفتارى بد داشتید. زمانى که مرا بکشید، کشتن دیگرى برایتان آسان مى‏شود و حرمتى باقى نمى‏ماند. امیدوارم که خدایم با شهادت، مرا گرامى بدارد و به خاطر من از شما ـ از جایى که نمى‏فهمید ـ انتقام گیرد.
گرگى از میان قبایل زوزه کشید:
ـ اى پسر فاطمه(علیهاالسلام)! چگونه خدا به خاطر تو از ما انتقام مى‏گیرد؟
ـ شوربختى میان شما مى‏افکند و خونتان را مى‏ریزد و سپس انواع عذاب بر شما فرو مى‏ریزد.
خون از بدن بى رمق حسین مى‏تراود. خون بسیارى که زمین را رنگین مى‏کند.
حسین(علیه‏السلام) ایستاد تا دمى بیاساید. مردى از قبایل، سنگى به سویش افکند و خون از پیشانى‏اش جوشید.
خواست با گوشه لباس از خونریزى پیشانى پیشگیرى کند اما تیرى با سه پیکان بر قلبش نشست. تیر به قلبِ کوه ایمان اصابت کرد. پایان رنج و آغاز کوچ به دنیاى آرامش.
حسین(علیه‏السلام) از درد نالید:
ـ بسم الله و بالله و على مله رسول الله.
آن گاه فروتنانه چهره‏اش را به سوى آسمان گرفت:
ـ پروردگارا! تو مى‏دانى اینان مردى را مى‏کشند که جز او زاده دختر پیامبرى بر پهنه خاک نیست!
حسین(علیه‏السلام) دستش را از خون پُر مى‏کند و به آسمان مى‏پاشد و بانگ بر مى‏آورد:
ـ آن چه این حادثه را بر من آسان مى‏کند، آن است که برابر چشم خدا رخ مى‏دهد.
بار دیگر، حسین(علیه‏السلام) مشت خود را از خون پُر مى‏کند و موى سر و محاسن خود را خضاب مى‏نماید و مهیاى کوچ مى‏شود:
ـ این گونه با خدا و جدم رسول خدا(صلى‏الله‏علیه‏وآله) دیدار مى‏کنم...
و آن‏گاه بدنش سست شد و چون ستاره‏اش خاموش بر خاک افتاد.
پسر «نسر» به سویش گام پیش نهاد. کینه از چشمانش مى‏درخشید. شمشیرى بر سر حضرت فرود آورد.
حسین(علیه‏السلام) دردمندانه گفت:
ـ با دست راستت نه بیاشامى و نه بخورى. خداوند تو را در جمع بیدادگران قرار دهد.
قبایل بر او حلقه زدند و چون سگان، پیکرش را به دندان گرفتند.
حسین(علیه‏السلام) زیر لب گفت:
ـ این است تعبیر آن خواب من که اینک پروردگارم آن را واقعیت بخشیده است.۲
«زرعه» بر شانه چپش ضربتى فرود آورد و «پسر نمیر» به گلویش تیرى افکند و «سنان» نیزه‏اى در ترقوه‏اش فروبُرد، سپس بیرون آورد و در سینه‏اش جاى داد و تیرى بر حنجره‏اش افکند.
در چشمانِ بى رمقش هنوز اندکى درخشش بود؛ در آستانه کوچ حسین(علیه‏السلام) نگاهش را به آسمان دوخت:
ـ خداوندگارا! تو بلند جایگاهى؛ نیرویت عظیم است؛ احاطه نمى‏شوى؛ از مردم بى‏نیازى؛ بلند مرتبه‏اى ؛ توانا بر خواسته‏هایت هستى؛ رحمتت نزدیک است؛ راست پیمانى؛ باران نعمتت مى‏بارد؛ به خوبى مى‏آزمایى، هر گاه تو را بخوانند، نزدیکى؛ بر آن چه آفریدى محیطى؛ نیازمندانه تو را مى‏خوانم و مستمندانه به تو مى‏گرایم؛ بر فرمانت شکیبایم؛ اى خدایى که جز تو پروردگارى نیست.
اسب حسین چه مى‏کند؟ چرا بر گِرد صاحبش مى‏چرخد؟ پیشانى‏اش را به خون او آغشته مى‏سازد. مى‏بوید و با خشم شیهه مى‏زند:
ـ بیداد! از مردمى که نوه پیامبرشان را کشتند.
پسر سعد بانگ زد:
ـ اسب را بگیرید که از تبار اسب پیامبر(صلى‏الله‏علیه‏وآله) است. اسب را محاصره کردند و راه بر او بستند.
اسب پایدارى مى‏ورزد... به آتشفشانى تبدیل مى‏شود و فرمانده قبایل از نَفَس مى‏افتد.
ـ رهایش کنید تا ببینیم چه مى‏کند.
ـ اسب به سوى خیمه‏ها روان مى‏شود و با صداى بلند شیهه مى‏زند:
ـ بیداد! بیداد! از مردمى که نوه پیامبرشان را کشتند.
زنان و کودکان بیرون آمدند. فاجعه‏اى رخ داده بود. زینب فریاد برآورد:
ـ اى محمد(صلى‏الله‏علیه‏وآله)! اى پدر! اى على(علیه‏السلام)! اى جعفر طیّار! اى حمزه! این حسین(علیه‏السلام)است، افتاده بر خاک، افتاده در کربلا؛ کاش آسمان بر زمین فرو مى‏افتاد و کاش کوه‏ها بر دشت‏ها فرو مى‏ریخت.
وقتى زینب(علیهاالسلام) رسید، حسین(علیه‏السلام) در آستانه کوچ بود.
قبایل دیوانه وار، بر گِرد آخرین بازمانده پیامبر(صلى‏الله‏علیه‏وآله) مى‏چرخیدند. زمین به لرزه درآمده بود.
زینب(علیهاالسلام) چه مى‏توانست بکند؟ حسین(علیه‏السلام) بدنش پاره پاره شده بود و روح همان روح بود؛ دلیر و بى باک. زینب تلاش مى‏کند کور سوى انسانیت را در فرمانده قبایل شعله ور نگه دارد. با سوز و گداز فریاد برآورد:
ـ اى عمر سعد! حسین(علیه‏السلام) را مى‏کشند و تو مى‏نگرى؟!
ولى انسانیت در وجود عمر سعد مرده بود.
فرمانده بر قبایل فریاد زد تا پرده نمایش را فرو افکنند:
ـ بر او فرود آیید و آسوده‏اش کنید.
ـ زینب(علیهاالسلام) بانگ برآورد!
ـ مسلمانى در میان شما نیست؟!
پاسخى نیامد. انسانیت مرده بود.
ـ بر او فرود آیید و راحتش کنید.
شمر با شوق منتظر اشاره بود. چشمانش با درنده خویى درخشید. پیکر پاره پاره حسین را لگد کوب کرد و بر سینه‏اش نشست. محاسنش را در مشت گرفت و شمشیر نیرنگ را بر سر حسین(علیه‏السلام) فرود آورد.
بدن، آرام و بى حرکت افتاده است و سگان انسان نما پیکرى خونین را مى‏درند. سرِ پسرِ پیامبر(صلى‏الله‏علیه‏وآله) بر فراز نیزه‏اى بلند، بالا مى‏آید تا بر کرانه جهان بنگرد و سوره کهف بخواند.
خورشید خاموش شد و آسمان خونِ تیره بارید و افقِ مغرب چون زخمى خونین، آشکار گشت.
قبایل، دیوانه وار به خیمه‏ها حمله ور شدند و در آن‏ها آتش افروختند. زنان و کودکان گریختند.
ده اسب دیوانه تاخت آوردند. اسبانى معتاد به غارت و تاراج. اسبانى که عادت به لگد کوب کردن گل‏هاى بنفشه داشتند. زمین، زیر سم ضربه‏ها ـ که سینه حسین(علیه‏السلام) را خُرد مى‏کنند ـ مى‏لرزد. و از پیکر حسین(علیه‏السلام) بوى بوسه‏هاى محمد(صلى‏الله‏علیه‏وآله) و زهرا(علیهاالسلام) مى‏تراود. فضا را مى‏آکَند و با ذرات شن‏هاى بیابان و تاریخ درهم مى‏آمیزد.
آتش، خیمه‏ها را مى‏بلعد و فریادهاى کودکان به آسمان مى‏رود و گرگ‏ها با درنده خویى زوزه مى‏کشند.
شب، بسیار ظلمانى است. باد شن‏ها را پراکنده مى‏سازد، بدن‏هاى برهنه را با غبار مى‏پوشاند و قبایل غارت آغاز مى‏کنند و فرات مى‏گریزد و سر حسین بر فراز نیزه‏اى بلند به فرجام جهان مى‏نگرد؛ به قافله‏هایى که از رحِمِ روزگاران مى‏آیند.
خیمه‏ها در توفان
خورشید گریخت و در وراى افق سرخ پنهان شد و ماهِ کم فروغ بسانِ چشم گریسته طلوع کرد. قبایل همچنان در خیمه‏ها چون توفان مى‏وزیدند و آتش مى‏افروختند، و آتش همانند دهان گرسنه دیوانه‏اى باز مى‏شد و همه چیز را مى‏بلعید.
گرگ‏ها زوزه مى‏کشیدند و بره‏هاى هراسان را مى‏دریدند.
فریادها طنین مى‏افکند:
ـ نه به کوچکشان رحم کنید و نه بزرگشان.
گرگ‏ها به خیمه‏اى هجوم مى‏برند که جوانى بیمار در آن به سر مى‏برد و نمى‏تواند برخیزد... شمر، شمشیرش را برهنه کرد. همچنان تشنه خون بود. مردى از قبایل کارش را زشت مى‏شمارد:
ـ او فقط پسرى بیمار است.
ـ پسر زیاد فرمان داده پسران حسین(علیه‏السلام) را بکشیم.
و زینب با شجاعتى چون پدر بانگ برآورد:
ـ نمى‏گذارم، مگر این که اول مرا بکشى.
آوا دهنده‏اى دستور تقسیم غنایم را داد و رهبران قبایل با هم درگیر شدند!
سرهاى بریده بر سر نیزه‏ها مى‏رود. کاروانى از سر پیروزمندان که سر نوه رسول خدا(صلى‏الله‏علیه‏وآله) طلایه دار آن بود. هفتاد سر یا فزونتر؛ سرهایى که براى غیر خدا خم نشده بودند.
جوان بیمار با دیدن این صحنه‏ها دل‏پریش شد. عمه‏اش، که دیوارهاى زمان را مى‏شکافت گفت:
ـ تو را چه شده، اى بازمانده جد و پدر و برادرانم که چنین مى‏کنى؟
سوگند به پروردگار، این [ماجراها] میثاقى بود از جانب خدا نسبت به پدر و نیاى تو. خداوندگار از مردمى پیمان گرفته است که فرعونیان، زمین آنان را نمى‏شناسند. آن‏ها در میان اهل آسمان‏ها شناخته شده‏اند. این عضوهاى بریده، و پیکرهاى پاک را جمع مى‏کنند و به خاک مى‏سپارند و نشانه‏اى بر آرامگاه پدرت مى‏گذارند که گذشت شب‏ها و روزها، آن را از بین نمى‏برد. سردمداران کفر و پیروان گمراهشان تلاش بسیار در نابودى و محو اثر مى‏کنند؛ اما حاصل این کوشش، جز بلند نامى شهیدان نیست.
چشم انداز خون‏ها و پیکرهاى پراکنده در این جا و آن جا و شمشیرهاى شکسته و تیرهاى فرو رفته در شنزار، حکایت از نبردى هراس‏انگیز مى‏کند که مردان مرگ شکن سطر سطرش را نگاشتند؛ و در دل آن، چشمه زندگى را جوشاندند و پرده از جاودانگى برداشتند.
زنى که عمرش از پنجاه گذشته بود، به طرف پیکرى گام پیش نهاد که آن را مى‏شناخت. در کودکى، او را پرورش داده بود، در بزرگسالى مراقبت کرده بود و حالا او را مى‏دید که با سُم ضربه‏هاى اسبان دیوانه پاره پاره مى‏شود.
زینب(علیه‏السلام)، جایى که حسین(علیه‏السلام) افتاده بود زانو زد. پیکرى پاره پاره و آرام خفته. زینب دست زیر بدن برادر گذاشت. نگاهش را به آسمان دوخت و با چشمانى خون فشان زمزمه کرد:
ـ خداوندگارا! این قربانى را از ما قبول فرما.
و سکینه خویش را بر پیکر پدر بزرگوارش افکند و آن را در آغوش کشید و در خلسه فرو رفت. سکینه به صدایى گوش فرا مى‏داد که از ژرفاى شن‏هاى آغشته به خون مى‏آمد... همهمه‏اى آسمانى و شگفت‏انگیز که مانند صداى پدرش بود:
ـ شیعه من! هرگاه آب گوارایى نوشیدید، مرا به یاد آورید.
اگر از غریب یا شهیدى نامى برده شد، بر من بگریید.
قبایل با ننگى ابدى آهنگ برگشت به کوفه کردند و سکینه همچنان به پیکر آغشته به خون پدر آویخته بود.
عرب‏هاى صحرانشین، یورش آوردند و به زور وى را از پیکر جدا ساختند و سر نیزه‏ها به بدنش زدند تا بر شترش نشست.
بیست زن گریان و جوانى بیمار و یتیمانى کوچک و هراسان، تنها غنایم قبایل در طولانى‏ترین روز تاریخ بود. اسب‏ها براى رساندن خبر خوش به حاکم شهرِ نام و نیرنگ، از یکدیگر پیشى مى‏گرفتند.
قبایل، کناره‏هاى فرات را ترک کردند؛ فرات را به حال خود گذاردند تا همانند مارى سرگشته و تنها، در بیابان پیچ و خم خورده و ره سپارد.
قافله اسیران با چشم‏هایى اندوهگین، به پیکرهایى مى‏نگریستند که چون ستارگانى خاموش، پراکنده بر رملستان، افتاده بودند. پیکرها کم کم ناپدید شدند و سکوت هراس انگیزى همه جا خیمه زد؛ امام مویه‏اى هراس آور از ژرفاى زمین ارغوانى به گوش مى‏رسید... .
نویسنده: کمال السید
مترجم: حسین سیدى
___________________________________________________
۱ـ اهل ذمّه، مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان هستند که در کشورهاى اسلامى با شرایطى زندگى مى‏کنند. ظاهراً نپذیرفتن این لباس به خاطر شباهت به لباس غیر مسلمان بوده است. م
۲ـ قرآن کریم، سوره یوسف، آیه ۱۰۰، البته در قرآن «من قبل» نیز دارد که در اینجا نیست.م
مجلات >یاس>شماره ۲۴




[ جمعه 25 آذر 1390  ] [ 8:54 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

دعا، کلید ارتباط انسان با خداست و آن گاه که این ارتباط، از سوى بهترین بنده خدا ـ امام معصوم علیهم السلام ـ برقرار شود، زیباترین ارتباط هاست. یکى از راه ها و شیوه هاى مؤثر تبلیغى امامان معصوم علیهم السلام ، مناجات و دعاست.

ایشان براى تبلیغ مضامین و القاى مفاهیم ارزشمند دینى، از شیوه و قالب دعا استفاده مى کردند. به همین دلیل، غنى ترین و عمیق ترین معارف دینى را در دعاهاى پرفیض کمیل، ندبه، ابوحمزه و... مى یابیم. اکنون فرازهایى از مناجات ها و دعاهاى امام حسین علیه السلام را با هم زمزمه کنیم:
مناجات امام حسین علیه السلام
اى مولایم! تویى که منت نهادى، تویى که نعمت دادى، تویى که احسان کردى، تویى که نیکویى کردى، تویى که فضل و کرامت دادى، تویى که لطفت را کامل کردى، تویى که روزى بخشیدى، تویى آن که توفیق دادى، تویى آنکه به خلق عطا کردى، تویى آن که فقیر را غنى ساختى، تویى که پناه دادى، تویى که امور بندگانت را کفایت کردى، خدایا! تویى که هدایت کردى؛ تویى که خوبان را عصمت از گناه کرامت کردى؛ تویى که گناهان را مستور ساختى؛ تویى که گناهان را آمرزیدى؛ تویى که عذر گناهان را پذیرفتى؛ تویى که تمکین و جاه بخشیدى؛ تویى که عزت و جلال دادى؛ تویى که کمک دادى؛ تویى که مدد فرمودى؛ تویى که تأیید و توانایى دادى؛ تویى که یاورى فرمودى؛ تویى که بیماران را شفا دادى؛ تویى که عافیتم بخشیدى؛ تویى که گرامى ام داشتى؛ تویى که برترى دادى؛ پس حمد و ستایش براى توست، و شکر و ستایش دایم تو را سزاست.
معبودا!
منم معترف به گناهان خود؛ بیامرز برایم آنها را. من هستم که بد کردم و منم که خطا کردم. منم که همت گماردم و منم که نادانى کردم. منم که غافلم و منم که فراموش کارم، منم که اعتماد دارم. منم که تعهد مى کنم. منم که وعده مى دهم و منم که خلف وعده مى کنم. منم که پیمان شکنم. منم که اقرار دارم. منم که معترفم به نعمت تو بر من و نزد من و سنگین بارم به گناهانم. بیامرز آنها را اى که زیانش ندارد گناهان بندگانش و اوست بى نیاز از طاعت آنها و توفیق ده هر که عمل صالح انجام دهد) به کمک و رحمتش. پس براى توست، سپاس خداى من و آقاى من!
معبودا!
فرمانم دادى و نافرمانى ات کردم، نهى ام کردى و مرتکب شدم ممنوع تو را. اکنون به حالى درآمده ام که نه اسباب تبرئه دارم تا معذرت خواهم و نه توانایى تا پیروز گردم. با چه رویى برابرت آیم.
اى آقایم!
حق با توست و مسئولیت با من؛ اى که پرده پوشم کردى، از نظر پدران و مادران تا مرا نرانند و از خویشان و برادران تا سرزنشم نکردند و از پادشاهان، تا شکنجه ام ندهند و اگر مطلع شده بودند... اى آقایم! بر آنچه تو آگاهى بر آن از من، به من مهلت نمى دادند و رهایم مى کردند و از من قطع مى کردند.
اى آقایم!
با حال خضوع و خوارى و درماندگى و کوچکى، نه وسیله تبرئه جویى دارم تا عذر خواهم و نه توانایى، تا پیروز گردم و نه دلیلى دارم که بیاورم و نه توانم گفت که بد نکردم و مرتکب کار بد شدم که منکر شوم و اگر منکر شوم، اى مولایم! سود مى برم، ولى چگونه و کجا؟
منزهى تو! منم از ترسندگان. نیست معبود حقى جز تو. منزهى تو. منم از شمار هراسناکان. نیست معبود حقى جز تو. منزهى تو. منم از امیدواران. نیست معبود حقى جز تو. من از مشتاقانم، من از تسبیح گویانم. من از تکبیرگویانم!
بار خدایا!
این است ثناى من بر تو؛ براى تمجید و اخلاص من بیاد تو، براى توحید و اقرارم به مهربانى هایت براى شمارش و گرچه معترفم که نتوانم آنها را شمرد براى آنکه بسیارند و فراوانند و آشکار.
خدایا!
تو اجابت کنى بیچاره را و برطرف کنى بدى را و به داد رسى گرفتار را و شفا دهى بیمار را و بى نیاز کنى درویش را و ببندى شکسته را و ترحم کنى خردسال را و یارى کنى سالخورده را. جز تو پشتیبانى نیست و نه بالاى دست تو توانایى و تویى والا و بزرگ.
خدایا!
تو نزدیک تر کسى هستى که بخوانند و اجابت کنى و کریم تر کسى هستى که بگذرى و پر عطاتر از هر که عطا کند و شنواتر از هر کسى که از او بخواهند، اى بخشاینده دنیا و آخرت و مهربان هر دو.
خداوندا!
مرا از توجه و عنایت خویش دور مدار و مرا از دایره سرپرستى خود بیرون مفرما و مرا از جنبش و نیروى خویش، محروم مدار و از آن مقصود و هدفى که اراده ات به آن تعلق گرفته است، مرا خارج مساز. پیشرفت و ترقیات مرا بر بصیرت قرار ده و روحم را بر صراط هدایت، ثابت فرما. روش مرا بر راه درست قرار ده تا مرا به آرزوهایم موفق بدارى و آمالم را به من برسانى و آنچه را براى من اراده فرموده اى و مرا براى آن آفریده اى و به سوى آن، یعنى بهشت، آشیانم داده اى، بر من ارزانى دار.
پروردگارا!
دوستانت را از امتحان کردن به وسیله من، در پناه خودت، حفظ کن و در مصیبت هایت با رحمت خودت، آنان را امتحان کن؛ امتحانى که آن را در نتیجه، برگزینى و با پیروى از برنامه و سلوک و راه و روش من نجاتشان دهى. خداوندگارا! مرا به نیاکان شایسته ام و بستگانم پیوند ده.
خدایا! من از تو، موفقیت هدایت شدگان و اعمال پرهیزکاران و نصیحت کردن توبه کنندگان و عزم و اراده صابران و ترس و پرهیز آنان که از تو مى هراسند و تلاش و کوشش علم خواهان و زینت پرهیزکنندگان را درخواست مى کنم.
و ترس زارى کنندگان را تا آنکه از تو بترسم، خدایا ترسى که مرا از ارتکاب گناهان بازدارد، ترسى که مرا به انجام اطاعت تو وادار کند، اعمالى که با آن کرامت تو را به دست آورم، و پندپذیر در توجه کردن باشم، ترسى که تنها براى تو نصیحت کنم و دوستى تو را بخواهم. ترسى که در تمام کارها، به تو توکل کنم و به تو خوش بین باشم. ستایش توراست، اى آفریننده نور، ستایش توراست اى خداى بزرگ و ستایش از آن تو است. پروردگارا! مرا نعمت دادى، ولى مرا شاکر نیافتى و دچار مصیبتم کردى، ولى صبورم ندیدى. پس با ترک شکر، نعمتت را سلب نکردى و با ناشکیبایى من، بر شدت آن نیفزودى. پروردگارا! از بزرگوار، جز بزرگوارى نیاید. اى آقا و مولایم! آیا براى گرزهاى آتشین، اعضاى بدنم را خلق کرده اى؟ یا اندام درونى مرا براى نوشیدن آب هاى گرم دوزخ خلق کرده اى؟ خداوندا! اگر مرا به گناهانم بازخواست کنى، من تو را به کرم و بخششت مى خوانم. اگر مرا با خطاکاران قراردهى، دوستى ام نسبت به تو را به اطلاع آنان مى رسانم. اى آقاى من! طاعتم، تو را بهره اى نداده است و گناهم به تو ضررى نمى رساند. پس آنچه را به تو سود و بهره اى نمى رساند، به من عنایت کن و آنچه را به تو زیان نمى رساند، به من ببخشاى. به درستى که تو مهربان ترین مهربانانى.
منابع پیشنهادى در زمینه دعاهاى امام حسین علیه السلام
۱. برکات دعاى عرفه (دعاى امام حسین علیه السلام در روز عرفه)
عزیزى، عباس، قم، سلسله، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۹۶ صفحه.
۲. شرح دعاى عرفه
فاضل، محمد على، مقدمه: جلال الدین آشتیانى، مشهد، بنیاد پژوهش هاى اسلامى، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۲۹۶ صفحه.
۳. نیایش امام حسین علیه السلام در صحراى عرفات
جعفرى، محمد تقى، مشهد، به نشر، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۱۶۸ صفحه.




[ جمعه 25 آذر 1390  ] [ 8:52 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

بررسی فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا در روایات
«فضل زیاره سید‌الشهداء علیه‌السلام فی یوم عاشوراء»
- عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع یَوْمَ عَاشُورَاءَ عَارِفاً بِحَقِّهِ کَانَ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ تَعَالَى فِی عَرْشِهِ
- عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ ع لَیْلَهَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ مَنْ زَارَهُ یَوْمَ عَرَفَهَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَوَابَ أَلْفِ حَجَّهٍ مُتَقَبَّلَهٍ وَ أَلْفِ عُمْرَهٍ مَبْرُورَهٍ وَ مَنْ زَارَهُ یَوْمَ عَاشُورَاءَ فَکَأَنَّمَا زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ
- عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ ع فِی یَوْمِ عَاشُورَاءَ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّهُ
- عَنْ قَبِیصَهَ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فِی یَوْمِ عَاشُورَاءَ فَقَالَ لِی هَؤُلَاءِ زُوَّارُ اللَّهِ وَ حَقٌّ عَلَى الْمَزُورِ أَنْ یُکْرِمَ الزَّائِرَ مَنْ بَاتَ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع لَیْلَهَ عَاشُورَاءَ لَقِیَ اللَّهَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مُلَطَّخاً بِدَمِهِ کَأَنَّمَا قُتِلَ مَعَهُ فِی عَرْصَتِهِ وَ قَالَ مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع یَوْمَ عَاشُورَاءَ أَوْ بَاتَ عِنْدَهُ کَانَ کَمَنِ اسْتُشْهِدَ بَیْنَ یَدَیْهِ
- الشَّیْخُ الْمُفِیدُ فِی مَسَارِّ الشِّیعَهِ، وَ رُوِیَ أَنَّ مَنْ زَارَهُ ع وَ بَاتَ عِنْدَهُ لَیْلَهَ عَاشُورَاءَ حَتَّى یُصْبِحَ حَشَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى مُلَطَّخاً بِدَمِ الْحُسَیْنِ ع فِی جُمْلَهِ الشُّهَدَاءِ
- مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِیدُ فِی مَسَارِّ الشِّیعَهِ قَالَ وَ رُوِیَ أَنَّ مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ ع فِی یَوْمِ عَاشُورَاءَ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ
- قَالَ وَ رُوِیَ أَنَّ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَقْضِیَ حَقَّ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ حَقَّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ حَقَّ فَاطِمَهَ ع فَلْیَزُرِ الْحُسَیْنَ ع یَوْمَ عَاشُورَاءَ
- عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّیِّ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْهُمْ ع قَالَ مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ ع یَوْمَ عَاشُورَاءَ کَانَ کَمَنْ تَشَحَّطَ بِدَمِهِ بَیْنَ یَدَیْهِ
- عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَهَ عَنْ مَالِکٍ الْجُهَنِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ ع یَوْمَ عَاشُورَاءَ حَتَّى یَظَلَّ عِنْدَهُ بَاکِیاً لَقِیَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَهِ بِثَوَابِ أَلْفَیْ أَلْفِ حَجَّهٍ وَ أَلْفَیْ أَلْفِ عُمْرَهٍ وَ أَلْفَیْ أَلْفِ غَزْوَهٍ وَ ثَوَابُ کُلِّ حَجَّهٍ وَ عُمْرَهٍ وَ غَزْوَهٍ کَثَوَابِ مَنْ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ غَزَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَعَ الْأَئِمَّهِ الرَّاشِدِینَ ص
- عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ مَنْ زَارَهُ یَعْنِی الْحُسَیْنَ ع یَوْمَ عَاشُورَاءَ حَتَّى یَظَلَّ عِنْدَهُ بَاکِیاً حَزِیناً کَانَ کَمَنِ اسْتُشْهِدَ بَیْنَ یَدَیْهِ حَتَّى یُشَارِکَهُمْ فِی مَنَازِلِهِمْ فِی الْجَنَّهِ
- رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی سَیَّارٍ الْمَدَائِنِیُّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ مَنْ سَقَى یَوْمَ عَاشُورَاءَ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع کَانَ کَمَنْ سَقَى عَسْکَرَ الْحُسَیْنِ ع وَ شَهِدَ مَعَهُ




[ جمعه 25 آذر 1390  ] [ 8:44 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
درباره وبلاگ

اى پـــــرده دار كعبـــــه، بردار پرده از پیش `·.•.·´ كــــــــز روى كعبه دل، ما پرده را كشیدیم
نويسندگان
آرشيو مطالب
امار سايت
كل بازديدها : 172204 نفر
كل مطالب : 636 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: چهارشنبه 16 آذر 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 24 اسفند 1392 
امکانات وب