کعبه دلها

 

اما حدیث دلدادگی به حسین، حدیث غریبی است. ماجرای عشق به او رازی دیگر از بی‌مرگی داستان حسین(علیه السّلام) است. این شورش بی‌پایان که در جان آدمیان جای گرفته است از کجاست؟ این عشق بی‌زوال از کدام سرچشمه فوران می‌کند؟ کدامین شراب هستی سوز، کام دل دادگان حسینی را برای همیشه عطشناک عشق او کرده است؟ سر این حقیقت پنهان در این کلام بلند معصوم(علیه السّلام) نهفته است که: «برای حسین(علیه السّلام) در دل‌های مومنان حرارتی است که هیچ گاه سرد نمی‌شود». این آتش نامیرای حسینی(علیه السّلام)، دل‌های مومنان را فروزان می‌کند و در هر زمان به گونه‌ای جلوه‌گر می‌شود. امام سجاد(علیه السّلام) هنگامی که خطبه خواند، ابتدا به شناسایی خود و خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخت و آن‌گاه به پاره‌ای از فضایل خاندان خویش اشاره کرد:
«خداوند به ما دانش و شکیبایی، شجاعت و سخاوت و دوستی مومنان را اعطا کرده است».(۷) از برکت  همین اراده و دهش خداوندی است که «دل‌های همه خداپرستان کانون محبت حسین(علیه السّلام) است» و این محبت، یاد آن امام نور را زنده نگه داشته است.
_______________________________________
۷. همان، ص۲۶۱.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:02 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سال هشتم هجری در مدینه صاحب پسری شدند که نام او را ابراهیم گذاشتند. مادر ابراهیم ماریه قبطی بود که ما در مقالات گذشته در شرح حال او چندی نوشته ایم. ابراهیم حدوداً یک سال و نیمه بود که از دنیا رفت و با رفتن او اندوهی عظیم بر قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله) مستولی گشت.
گریه رحمت
پیامبر(صلی الله علیه و آله) در غم از دست دادن فرزند عزیز خود بسیار متأثر بودند و می گریستند. صحابه به آن حضرت گفتند: تو هم گریه می کنی؟ حضرت فرمودند: این گریه جزع نیست گریه رحمت است و هر که رحم نکند او را رحم نمی کنند.
همچنین حضرت فرمودند: دیده می گرید و دل اندوهناک می شود ولی چیزی که باعث غضب پروردگار شود نمی گویم.
کسوف ربطی به او نداشت!
در همان روز که پیامبر (صلی الله علیه و آله) داغدار فرزند عزیز خود بودند، اتفاقا آفتاب گرفت. مردم گفتند: خورشید بخاطر فوت فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گرفته و سیاه پوش شده است. چون حضرت این سخنان را شنیدند بر بالای منبر رفتند و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند: ای مردم! به راستی که خورشید و ماه از آیات خدا هستند و به فرمان او منکسف می شوند. نه برای مرگ و زندگی کسی. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور نماز آیات را به مردم دادند و خود از منبر پایین آمده و نماز آیات را ادا نمودند. پس از نماز به حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند که فرزندشان را غسل و کفن نمایند. حضرت برخاستند و ابراهیم را غسل و کفن کردند و به طرف قبرستان بردند. حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) همراه جنازه رفتند و نزدیک قبر ایستادند.
حضرت رسول هرگاه امام حسین (علیه‌السلام) را می دید او را به سینه خود می چسبانید و لبهای او را می مکید و می فرمود: فدای تو شوم ای کسی که ابراهیم را فدای تو کردم
نماز بر ابراهیم
برخی از مردم گفتند: پیامبر از شدت حزن و اندوه فراموش کرده که بر فرزندش نماز بگزارد! حضرت برخاستند و فرمودند: جبرئیل مرا به آنچه که گفتید خبر داد اما آنچنان که شما تصور می کنید نیست. خداوند متعال مرا امر کرده است که تنها بر کسی نماز بخوانم که نماز گزارده باشد. سپس حضرت فرمودند: یا علی! داخل قبر شو و فرزند مرا در لحد بگذار.
فدایی حسین(علیه‌السلام)
غم از دست دادن ابراهیم برای پیامبر بسیار دشوار بود ولی پیامبر بخاطر خدا به چنین مصیبتی رضایت دادند. ابن شهر آشوب از ابن عباس روایت کرده است که روزی حضرت نشسته بود و بر ران چپش ابراهیم پسرش را نشانده بود و بر ران راست خود امام حسین (علیه‌السلام) را و آنها را می بوسید و مورد تفقّد و توجه قرار می داد. ناگاه جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و گفت: ای محمد! پروردگارت تو را سلام می رساند و می گوید که این دو را برای تو جمع نخواهد کرد یکی را فدای دیگری گردان. پس حضرت به سوی ابراهیم نگریست و گریست و به امام حسین (علیه‌السلام) نگاه کرد و گریست.
سپس فرمود ابراهیم مادرش ماریه است. چون بمیرد کسی جز من برای او محزون نخواهد شد و مادر حسین فاطمه است و پدرش علی که پسر عموی من و به منزله گوشت و خون من است و چون او بمیرد دخترم و پسرعمم هر دو اندوهناک می شوند و من نیز برای او محزون می گردم. من حزن خود را بر حزن ایشان ترجیح می دهم. ای جبرئیل! ابراهیم را فدای حسین کردم و به فوت او راضی شدم. پس از سه روز مرغ روح ابراهیم به بهشت جاوید پرواز نمود.
بعد از آن حضرت رسول هرگاه امام حسین (علیه‌السلام) را می دید او را به سینه خود می چسبانید و لبهای او را می مکید و می فرمود: فدای تو شوم ای کسی که ابراهیم را فدای تو کردم.
قبر ابراهیم کجاست؟
نقل است که نزد قبر ابراهیم به قدرت الهی درخت خرمایی روییده بود که سایه آن بر آن قبر مطهر می افتاد و به هر طرف که آفتاب می رفت به اعجاز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درخت به آن سمت می چرخید که آفتاب بر روی قبر نیفتد تا آنکه درخت خرما خشک شد و قبر ناپدید گشت و پس از آن کسی نمی داند که در کجا بوده است! در یک روایتی نیز نقل شده است که امام صادق(علیه‌السلام) به یکی از اصحاب خود فرمودند: وقتی به مدینه می روی به غرفه مادر ابراهیم برو که آنجا خانه پیامبر و محل نماز حضرت بوده است.
سخن آخر...
چیزی نمی توان گفت جز آنکه به تعبیر آن شاعر گرانقدر:
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست.....
-----------------------------------
ن. رادفر
بخش عترت و سیره تبیان
___________________________________
فهرست منابع و مآخذ:
۱- حیات القلوب علامه مجلسی
۲- تاریخ پیامبر اسلام، ج ۴، تحقیق سید علی امامیان
۳- مجموعه مقالات رسول جعفریان




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:02 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

به بهانه تصویر شدن شهادت «وهب» در مختارنامه؛
«وهب» جوان تازه‌داماد نصرانی، با دیدن امام حسین (علیه السلام)، به همراه همسر و مادرش به دین اسلام گروید و در دشت کربلا با رسیدن به حقانیت، چنان جهادی از خود نشان داد که مایه افتخار جوانان هم‌عصر خود شد.
قیام حسینی با همه رمز و رازهای آشکار و نهانش، شاهدی برای از جان گذشتگی و ایثار افلاکیانی است که بدون توجه به ظواهر دنیایی، زیباترین و خوش‌ترین عاقبت‌ها را برای خود خریداری کردند و شهدای کربلا را باید جزو برترین انسان‌های تاریخ و هم‌نشین انبیاء و اولیاء در بهشت جاویدان خدا نامید.
به بهانه پخش قسمت هفدهم سریال «مختارنامه» که در آن رشادت، ایمان و شهادت «وهب» و جان‌فشانی و صلابت خانواده او به تصویر کشیده شد، شرح حالی از این شهید تازه مسلمان و تازه داماد دشت کربلا، با استناد به دانشنامه امام حسین (ع) به رشته تحریر می‌آید.
درباره این شخص، افزون بر متونی که خواهد آمد، اطلاعی در دست نیست. گفتنی است که یکی از یاران مشهور و شجاع امام حسین (ع) که به همراه همسرش، به کربلا آمده بود و همسرش نیز به شهادت رسید. «عبدالله بن عمیر کلبی» است. برخی متون مربوط به وهب، مشابهت‌ها و مشترکاتی با متون مربوط به عبدالله بن عمیر دارند. همین باعث شده تا برخی محققان، معتقد شوند که وهب بن وهب، وجود خارجی نداشته است و در واقع، همان عبدالله بن عمیر است که نامش بر اثر خلط، شخص یا اشخاص دیگری پدید آمده‌اند.
به هر حال، در آنچه اکنون وجود دارد، ضمن مشابهت‌ها و خلط‌ها، تفاوت‌های فاحشی هم بین این دو ماجرا، وجود دارد. بنابراین، ضمن آن که سخن برخی محققان، مبنی بر دو نفر بودن آن‌ها امکان دارد؛ ولی دلایل آن‌ها در حد اطمینان‌آوری نیست و دو نفر بودن آن‌ها، بعید نیست، به ویژه بحث نصرانی بودن وهب که در برخی منابع آمده، با عبدالله بن عمیر که از یاران نامی امام حسین (ع) است، به هیچ وجه، قابل جمع نیست.
وهب بن حُباب کلبی، به میدان آمد و خوب، شمشیر زد و نیکو جنگید. سپس، به سوی همسر و مادرش ـ که با او آمده بودند ـ بازگشت و گفت: «ای مادر! آیا راضی شدی یا نه؟»مادر گفت: «نه. راضی نمی‌شوم تا آن که در رکاب حسین (ع)، کشته شوی.»
شیخ صدوق در کتاب «الامالی» به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق، از پدرش امام باقر(علیهماالسلام)، از جدش امام زین‌العابدین (ع) می‌نویسد: وهب بن وهب، به میدان آمد. او و مادرش، مسیحی بودند که به دست امام حسین (ع)، مسلمان شدند و تا کربلا به دنبال او آمده بودند. وهب، بر اسب، سوار شد و عمود خیمه را به دست گرفت و جنگید تا هفت یا هشت تن [از سپاه دشمن] را کشت و سپس اسیر شد.
او را نزد عمر بن سعد ـ که خدا، لعنتش کند ـ آوردند. فرمان داد تا گردنش را بزنند. او را گردن زدند و [سرش را] به سوی لشکر امام حسین (ع) انداختند. مادرش، شمشیر او را بر گرفت و به میدان آمد. امام حسین (ع) به او فرمود: «ای‌ ام وهب! بنشین که خداوند، جهاد را از دوش زنان، برداشته است. تو و پسرت، با جدم محمد (ع)،در بهشت خواهید بود.»
در کتاب «الملهوف» هم آمده است: وهب بن حُباب کلبی، به میدان آمد و خوب، شمشیر زد و نیکو جنگید. سپس، به سوی همسر و مادرش ـ که با او آمده بودند ـ بازگشت و گفت: «ای مادر! آیا راضی شدی یا نه؟» مادر گفت: «نه. راضی نمی‌شوم تا آن که در رکاب حسین (ع)، کشته شوی.»
همسرش نیز گفت: «تو را به خدا سوگند می‌دهم که مرا به [مرگ] خودت، سوگوار مکن.»
اما مادرش به او گفت: «پسر عزیزم! سخنش را نشنیده بگیر و بازگرد و پیش روی فرزند دختر پیامبرت بجنگ تا به شفاعت جدش در روز قیامت، نائل شوی.»
وهب نیز بازگشت و جنگید تا دستانش قطع شد. همسرش، عمود خیمه‌ای را برداشت و به سوی او پیش رفت، در حالی که می‌گفت: «پدر و مادرم، فدایت باد! در دفاع از پاکان حرم پیامبر خدا (ع) بجنگ.»
وهب، جلو آمد تا او را به سوی زنان بازگرداند؛ اما همسرش، لباس او را گرفت و گفت: «باز نمی‌گردم تا این که همراه تو بمیرم.»
امام حسین (ع) فرمود: «پاداش خیر، نصیب شما خانواده باد! به سوی زنان، بازگرد، خدا، رحمتت کند!»
او نیز به سوی آن‌ها بازگشت، و کلبی نیز پیوسته می‌جنگید تا کشته شد. رضوان الهی بر او باد!
همچنین در کتاب «مقتل الحسین (ع)» به نقل از خوارزمی آمده است: وهب بن عبدالله بن جَناب کلبی ـ در حالی که مادرش همراهش بود ـ بیرون آمد. مادرش به او گفت: «برخیز ـ ای پسرم ـ و فرزند دختر پیامبر خدا (ص) را یاری ده. او گفت: «ای مادر! چنین می‌کنم و ـ به یاری خدا ـ کوتاهی نخواهم کرد.»
سپس به میدان آمد، در حالی که می‌گفت:
اگر مرا نمی‌شناسید،
من فرزند کلبمبه زودی،
مرا و ضربه‌هایم را خواهیم دید
و نیز یورش و هجوم مرا
در نبرد انتقام خودم را
پس از گرفتن انتقام همراهانم خواهم گرفت
و سختی را در روز سختی می‌رانم.
جولانم در نبرد، بازی نیست.
وهب بن حُباب کلبی، به میدان آمد و خوب، شمشیر زد و نیکو جنگید. سپس، به سوی همسر و مادرش ـ که با او آمده بودند ـ بازگشت و گفت: «ای مادر! آیا راضی شدی یا نه؟»مادر گفت: «نه. راضی نمی‌شوم تا آن که در رکاب حسین (ع)، کشته شوی.»
آنگاه، حمله کرد و پیوسته می‌جنگید تا گروهی [از سپاهیان دشمن] را کُشت. سپس به سوی مادر و همسرش بازگشت و نزدیک آن‌ها ایستاد و گفت: «ای مادر! آیا از من، راضی شدی؟» مادرش گفت: «راضی نمی‌شوم، مگر آن که پیش‌روی فرزند دختر پیامبر خدا (ع) کشته شوی.» همسرش به او گفت: «تو را به خدا سوگند می‌دهم که مرا به [مرگ] خود، سوگوار نکنی.»
مادرش به او گفت: «به سخنش، گوش مده و بازگرد و پیش‌روی فرزند دختر پیامبر خدا (ع) بجنگ تا فردا، شفیع تو نزد پروردگارت باشد.»
او نیز [برای نبرد] جلو رفت، در حالی که می‌گفت:
من به تو قول می‌دهم ـ ای‌ام وهب ـ
که آنان را با سرنیزه و ضربت شمشیر، بزنم
ضربه جوان مؤمن به پروردگار
تا آن که دشمن، تلخی جنگ را بچشد
من، مردی نیرومند و قوی و خویش‌دار هستم
و به گاه سختی، ناتوان نیستم
از [خاندان] عُلَیم بودن، برای من بس باشد،
بس، چرا که تبارم، به کریمان عرب می‌رسد.
سپس، پیوسته جنگید تا دست راستش قطع شد؛ اما توجهی نکرد و باز جنگید تا دست چپش نیز قطع شد و سپس، کشته شد. مادرش به سوی او آمد تا خون را از چهره‌اش پاک کند که شمر بن ذی‌الجوشن، او را دید و به یکی از غلامانش فرمان داد تا با عمود خیمه، به او بزند. [او نیز چنین کرد] و سرش را شکست و وی را کشت. او نخستین زنی بود که در نبرد [همراه با] حسین (ع)، به شهادت رسید.
مجدالائمّه سَرَخسَکی، از ابوعبدالله حداد نقل می‌کند که وهب بن عبدالله، [نخست] مسیحی بود که همراه با مادرش، به دست امام حسین (ع) اسلام آورده بود.
وی در مبارزه، بیست و چهار تن پیاده و دوازده تن سواره [از سپاه دشمن] را کشت و سپس، اسیر شد. او را نزد عمر بن سعد آوردند. او به وهب گفت: «حمله‌ات، خیلی سخت بود!» سپس، فرمان داد تا گردنش را بزنند و [سرش را] به سوی لشکر امام حسین (ع) بیندازند.
مادرش، سر وی را برگرفت و آن را بوسید و با عمود خیمه، [به دشمن] حمله کرد و با آن، دو تن را کشت.
امام حسین (ع) به او فرمود: «ام وهب بازگرد که جهاد، از دوش زنان، برداشته شده است.» او نیز بازگشت، در حالی که می‌گفت: «خدای من! امید مرا، قطع مکن.»
پس امام حسین (ع) به او فرمود: «خداوند، امیدت را قطع نمی‌کند، ای‌ام وهب! تو و فرزندت، در بهشت، همراه پیامبر خدا (ص) و فرزندانش خواهی بود.»
------------------------
منبع: فارس، با اندکی تصرف




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:02 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

بعد از شهادت حر، مصعب برادر حر، غلام مصعب ، عبدالله و عمر یک به یک به میدان مبارزه رفتند و شربت شهادت را از جام محبوب لایزال نوشیدند و در راه بهشت جاوید گام برداشتند.
تا این قرعه گوى سعادت و نوشیدن شهد شهادت به نام نامى سردار دلاور و سر آمد شجاعت ، وهب نو داماد افتاد.
وهب نوجوانى نصرانى بود، که مادرش در خدمت امام حسین به دین اسلام مشرف گردیده و در سفر کربلا به همراه مادر و نو عروس خود در خدمت مولاى خویش بود. چون مادر وهب ، بى کسى ، تشنه لبى و بى باکى یاران حسین بن على (علیه السلام ) را مشاهده نمود، به فرزند خویش سفارش ‍ کرد که همراه دیگر اصحاب سیدالشهداء جان خویش را فداى مولا و امام خویش نماید. از سخنان آن مادر پیر، وهب نوجوان گریان شد از جا برخاست و گفت : اى مادر، به خداى کعبه که جز این هوایى در سر، و تمنایى در دل داشته باشم .
پس وهب خود را به زیور اسلحه جنگ آراسته و بر اسب تازى نژاد سوار شد، و به خدمت فرزند حیدر کرار آمد. و عرض کرد: اى پسر رسول خدا، سلام بر تو به خدمت جدت مى ورم ، اگر پیامى دارى بفرماى . حضرت فرمود: اى ناصر دین و اى جوان تازه به اسلام روى آورده ! برو، خداوند یار و یاور تو باد، دل خوش دار که ما اینک رسیدیم . وهب با شوق تمام در مقابل سپاه کوفه و شام آمده زبان به سخن گشوده و مى گفت : اى قوم ، منم ، وهب بى باک زود است که ببینید مرا و ضرب شست دست مرا، که بازیچه نیست جهاد من در روز جنگ .
منم چاکر شاه بدر و حنین
منم خادم آستان حسین
منم آنکه مردى شعار من است
گذشتن ز جان اعتبار من است
نترسم جوى گر ز ابر مطیر
ببارد اجل بارش تیغ و تیر
در این قوم گر یک نفر هست مرد
نهد پاى مردى به دشت نبرد
در آن هنگام مبارزى از لشکر کفار بیرون نیامد، وهب شمشیر آتشبار را کشید و به قلب لشکر کفار حمله کرد، هر که را تا بر فرق سر مى زد ضربه شمشیرش تا به کمر مى رسید. ولوله عظیمى در آن سپاه بى ایمان افکند و جمع کثیرى را به هلاکت رسانید، و با شمشیر خون چکان به سوى مادر حیران و زوجه گریان خویش مراجعت کرد و گفت : اى مادر پیر شکسته بال و برگشته اقبال ، از من راضى باش مادر وهب آغوش جان گشاده ، فرزند عزیز خود را در بر کشید، گرد و غبار کارزار از رخسار وى پاک نمود و گفت ، اى نوجوان رشید من :
دمى با دیده عبرت در این صحرا تماشا کن
نظر بر خوارى و بى یارى فرزند زهرا کن
خروش العطش از خیمه شاه زمن بشنو
تو هم گر تشنه فیضى ز جان بگذر ز من بشنو
رضاى من اگر شرط است چون من داده ام شیرت
نگردم از تو راضى تا ببینم زیر شمشیرت
وهب گفت : اى مادر، لحظه اى بیش نمانده که جسمم به خون رنگین ، و شهید رکاب فرزند ابوتراب شود. اکنون مرا اجازه فرما که عروس دلیرش ‍ خود را وداع گویم که در این بیابان غریب و خان و مان آواره است .
مادر وهب گفت : اى فرزند سعادتمند برو، اما مى ترسم که از ناله بارى بر دوش همت گذارد و از این افتخار عظیم ترا باز دارد.
وهب با توجه به شور و حال مادر خود چنین گفت : مادر چنان عشق حسین در رگ و پوستم جایگزین شده ، که با دوست داشتن حسین و شنیدن نام او لحظه ها را مى گذرانم ، یار من شمع ، و من پروانه اى بى پروا، که از بى پروایى بجز نام از من نیست ، باقى همه اوست ، عشق به شهادت و شهادتى در راه مولا، چنان در وجودم ریشه دوانیده و در اعماق وجودم جاى گرفته ، که نمى توانم به خاطر عروست از آن چشم بپوشم .
وهب به نزد عروس غمگین آمده گفت : اى محنت کش ایام ، روزگار وصال گذشت و نوبت دورى رسید، ستاره بخت قرین رنج و زحمت ، آفتاب زندگى مشترک رو به زوال و نیستى است . مولا و امامم کم سپاه ، و دختران رسول خدا بى پناه ، حسین غمگین، زینب مشوش عباس و ناراحت ام کلثوم و در غم على اکبر، و چون افکار خویش، پریشان سکینه و گریان از بهر قاسم، و دلجویى از مادر پیر فاطمه نو عروس ... مرا دفع شر از آل رسول و رفع اذیت از دختران بتول مقدور نیست ، ولى دلى دارم در گرو کمند محبت و جانى دارم در طبق اخلاص ، براى هدیه به اهل بیت رسالت .
عروس جوان وهب بعد از گریه بسیار چنین گفت : اى یار با وفاى من ، اکنون که شور جان نثارى در راه جانان و فرزند رسول را در سر دارى و ما را در این بیابان هولناک غریب و تنها مى گذارى رضایت من از تو، قبول دو خواسته است .
اول آن که به یقین مى دانم، که چون در مرکب فرزند مولاى متقیان شهید مى شوى، سوار بر اسب شهادت به بهشت مى روى و همنشین با بهشتیان مى شوى، از تو مى خواهم که در آن حال من غریب را فراموش نکنى، و بى من پاى بر بهشت نگذارى.
خواسته دوم من از تو این است که مرا به رسم کنیزى به خواهران حسین بسپارى که در سلک خدمتگزاران آنان باشم، زیرا که بعد از شهادت شما، در هنگام اسیرى به جهت حرمت دختران فاطمه، دست خیانت نامحرم به دامن عصمت من نخواهد رسید.
وهب پس از قبول خواسته همسر خویش ، او را پیشکش خدمتگزارى اهل بیت گذاشت ، و بى تابانه قدم به میدان جنگ نهاد و چون اسیرى که از زنجیر و بند اسارت رها شود، مى جوشید و دلاورانه مى جنگید، تا این که تعداد زیادى از افراد سواره و پیاده دشمن را به خاک هلاکت افکند. مادر وهب چون فرزند خود را گرم قتال و نبرد دید، عمود خیمه را بر داشت و متوجه میدان جنگ شد، و دو نفر از کفار را بضرب عمود، به خاک مذلت افکند و به آواز بلند فرزند خود را به جهاد علیه دشمنان آل رسول ترغیب و تشویق مى نمود.
آن پیر زن خجسته منظر
مى گفت : که اى عزیز مادر
دنیا به کس وفا نکرده
بیدل نشوى خدا نکرده
اولاد رسول بى معین اند
افتاده دشمنان دینند
ز آل نبى مکن فراموش
مردانه به رزم دشمنان کوش
اى طایر پر گشاده من
فرزند حلال زاده من
از کثرت دشمنان میندیش
و ز دادن جان مدار تشویق
چون قصد تو یارى حسین است
خونخواه تو فخر عالمین است
گر مرد رهى و اهل دردى
زنهار که زنده بر نگردى
در کوى حسین جان فشانى
خوشتر ز بهشت جاودانى
افسوس که دسترس به جان نیست
تکلیف جهاد بر زنان نیست
از غیرت و حمیت آن زن ، خروش از خیمه هاى عصمت و طهارت بلند شد. سرور شهیدان فریاد کرد: که اى زن صالحه پرهیزگار برگرد، جهاد بر زنان واجب نیست ! خدا ترا جزاى خیر دهد و رنج و زحمت ترا بى قدر نگذارد. مادر وهب با چشم گریان از میدان جنگ به سوى خیمه هاى اهل بیت بازگشت . وهب آن سردار دلاور کوشید و خروشید تا آنجا که دستهاى او را قطع کردند. بنا بر روایتى آن یل میدان نبرد را دستگیر کرده به نزد عمر سعد بردند، عمر سعد حکم داد که او را گردن بزنند و سر او را به لشکرگاه مظلوم کربلا بیندازند، حکم در مورد او انجام شد و سر وهب را به لشکرگاه امام انداختند، مادر وهب دوید و سر فرزند خود را برداشت و بوسید و بسوى لشکر مخالف افکند.
معنى افکندن سر، یعنى اى گمراه چند
پس نگیرد دوست ، چون سر مى دهد در راه دوست
نقل شده است که همسر ستمدیده و داغدار وهب دوید و خود را بر روى نعش شوهر خویش انداخته ، مشغول نوحه خوانى و زارى بود، که شمر ملعون غلام خویش را فرستاد و آن غلام خدا بى خبر با زدن گرز بر سرش او را به شهادت رسانید، خروش و فغان از یاران امام بلند شد.
بعد از شهادت وهب ، بریربن خضیر همدانى گفت : السلام علیک یا بن رسول الله . حضرت فرمود: علیک السلام ، اى سر حلقه زاهدان و فخر بندگان ، برو که ما نیز از دنبال تو رسیدیم . بریر قدم به میدان مبارزه گذاشت و ضمن طلب مبارز حمله بر آن لشکر نمود و مى گفت بیایید به نزد من ، اى کشندگان مؤ منان ، بیایید به نزد من اى قاتلان اولاد پیامبر! آن راد مرد، در جهاد کوشید و ده ها نفر از آنان را هلاک کرد، تا این که از خدا بى خبر دیگرى بنام یزید بن معقل به میدان بریر آمد و گفت : گواهى مى دهم که تو از جمله گمراهانى . بریر گفت : به سوى خداى عزوجل مباهله (نفرین کردن ) مى کنم با تو که محق مبطل را بکشد. پس بریر و آن کافر به یکدیگر در آویختند. یزید به یک ضربت بریر به سوى جایگاه ابدى و دوزخى که از نتیجه اعمال خود براى خود خریده بود شتافت .
آن جوانمرد فرزانه پس از کوشش بسیار در راه کم کردن سپاه دشمن به ضربت بریر بن اوس ، جان نثار احمد مختار گردید. مقام و مرتبه او نزد پروردگارش رفیع باد.
بعد از شهادت بریر، یکى دیگر از اصحاب امام به نام عمرو بن خالد ازدى مبادرت به رزم کرد! و با قدم یقین پاى به میدان مبارزه با اهل کین نهاد و حریف مبارز به میدان جنگ طلبید، و پس از مدتى جنگیدن و به خاک افکندن عده اى از دشمنان ، از جام شهد شهادت جرعه اى نوشید.
بعد از او فرزند ارجمندش خالدبن عمرو، قدم به معرکه جهاد نهاد و مرد میدان طلبید و او هم مانند پدرش شجاعانه تا آخرین نفس مبارزه کرد و پس ‍ از فرستادن عده اى از کفار به سراى دیگر جام شهادت بر سر کشید.
از پس آن پدر و این پسر سعدبن تمیمى و عمیربن عبدالله هر یک بى باکانه مبارز عرصه کارزار گردیده ، و به یارى فرزند حیدر کرار، جان نثار کردند.
از جهان یک باره پوشیدن نظر
در دم شمشیر جان کردن سپر
کوه ، کوه آسان کشیدن بار درد
کار مرد است اى برادر کار مرد
آرى آرى مرد ره در راه دوست
خواهد آن مطلب که خاطر خواه اوست
مرد یعنى افتخار عالمین
قبله عشاق ؛ شاه دین حسین
---------------------------------------
۱-رمح: نیزه.
------------------------------
دکتر عباس علاقه بندیان




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:02 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

ابوثمامه صائدی (صیداوی)
عمر بن عبدالله، معروف به ابوثمامه، از چهره‏های سرشناس شیعه در کوفه بودند که در شجاعت و اسلحه‏شناسی زبان‏زد خاص و عام بود. وقتی مسلم بن عقیل برای بیعت گرفتن از مردم وارد کوفه شدند، ابوثمامه را مسئول دریافت کمک‏های مالی و تهیه اسلحه کردند. وی پس از پراکنده شدن مردم از دور مسلم بن عقیل و پیش از شروع درگیری‏های کربلا، خود را از کوفه به کربلا رساند و در زمره یاران امام حسین علیه‏السلام قرار گرفت. نقل می‏کنند در روز عاشورا نزدیک ظهر خود را به امام حسین علیه‏السلام رساند و به آن حضرت گفت: «جانم فدای تو دشمنان لحظه به لحظه به ما نزدیک‏تر می‏شوند. دوست دارم مانع حرکت آنها به‏سوی شما باشم، هرچند در این راه کشته شوم، اما قبل از شهادت می‏خواهم نماز ظهر را با تو بخوانم». امام علیه‏السلام نگاهی به آسمان کردند و فرمودند: «نماز را به یاد ما آوردی؛ خدا تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد». آن‏گاه ابوثمامه و جمعی دیگر با امام علیه‏السلام به نماز ایستادند. او پس از نماز به میدان رفته، به شهادت رسید.
عمروبن قرظه انصاری
قرظه انصاری از اصحاب باوفای رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود که در جنگ احد شرکت کرد و از مکتب نوپای اسلام دفاع کرد. پس از رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در کوفه سکونت گزید و در جنگ‏های جمل و صفین و نهروان در رکاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام به جهاد پرداخت. قرظه انصاری پسری داشت به نام عمرو که به همراه امام حسین علیه‏السلام در کربلا حضور یافت و محافظت از جان حضرت را عهده‏دار شد و هر تیر و شمشیری که به طرف امام حسین علیه‏السلام پرتاب می‏شد، به جان خود می‏خرید. او در ماجرای حمله به لشکر عمرسعد این رجز را می‏خواند: «سپاه انصار باور دارند که من از اهل حرم دفاع می‏کنم. ضربت من ضربت جوانی سربلند و پیش‏آهنگ است. جان و مالم فدای حسین باد!» نقل می‏کنند وقتی در جنگ بر بدنش زخم بسیار وارد شد، در لحظات آخر ناگهان چشم باز کرد و به امام حسین علیه‏السلام عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا، آیا شرط جان‏بازی به جای آوردم؟» حضرت فرمودند: «آری، سلام مرا به رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم برسان...».
بکیر بن حرّ بن یزید ریاحی
وقتی حرّ بن یزید ریاحی متوجه شد که عمرسعد مصمم است با امام حسین علیه‏السلام به جنگ بپردازد، به فرزند خود «بکیر» گفت: «پسرم، بدن پدرت طاقت تحمّل آتش جهنم را ندارد. اگر با من موافقی به طرف حسین بن علی علیه‏السلام برویم». بکیر با پدر موافقت کرد و در فرصت مناسب از لشکر عمر سعد کناره‏گیری کردند و خود را به اردوگاه امام حسین علیه‏السلام رساندند. آن‏گاه که امام علیه‏السلام آن‏دو را پذیرفتند، حرّ به فرزند خود گفت: «الحمدالله که خداوند ما را از مصاحبت با این قوم ستم‏کار نجات داد. اکنون بر این قوم ظالم حمله کرده، از فرزند رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم دفاع کن». به‏دنبال پیشنهادِ پدر، او از امام حسین علیه‏السلام اجازه گرفت و با سپاه عمر سعد به جنگ پرداخت تا به درجه شهادت نایل آمد. وقتی حرّ بالای سر فرزند آمد، چنین گفت: «خدای را سپاس که شهادت در رکاب مولایمان حسین علیه‏السلام را روزی تو ساخت».
جَون بن خویّ
جون خدمت‏گزار ابوذر غفاری بود. وی پس از رحلت ابوذر در ربذه به مدینه برگشت و خدمت امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود. او مردی آگاه به اسلحه‏شناسی و تعمیر ادوات جنگی بود. پس از شهادت علی علیه‏السلام در خدمت امام حسن علیه‏السلام قرار گرفت. وقتی مسئله حرکت امام حسین علیه‏السلام به مکه پیش آمد، به همراه آن حضرت از مدینه تا مکه و از آن‏جا تا کربلا آمد و لحظه‏ای از آن‏حضرت جدا نشد. در روز عاشورا به حضور امام حسین علیه‏السلام آمد و اجازه جهاد خواست. امام علیه‏السلام به او فرمودند: «ای جون، تو گرچه همیشه با ما همراه بودی، اما اکنون اجازه داری که بروی و از این خطری که ما را تهدید می‏کند خود را نجات دهی». جون گفت: «ای پسر رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، من در روزهای خوشی و راحتی در کنار شما بودم. آیا شایسته است که به‏هنگام روی آوردن سختی‏ها از شما دست بردارم؟» و بدین‏سان پای به میدان شهادت نهاد و مردانه در راه خدا جان داد.
مسلم بن عَوسجه اسدی
مسلم بن عَوسجه از شجاعان نامی روزگار بود. هنگامی که مسلم بن عقیل از طرف امام حسین علیه‏السلام به کوفه آمد، مسلم بن عوسجه در گرفتن بیعت از مردم و گردآوری کمک‏های مالی مردم وکیل مسلم بود. نقل می‏کنند در شب عاشورا وقتی امام حسین علیه‏السلام فرمود: «من بیعت خود را از گردن شما برداشتم، از پیش من بروید»، او عرض کرد: «ای پسر پیامبر آیا دست از تو برداریم و برویم؟! نه به خدا سوگند من از خدمت تو دور نمی‏شوم. اگر در یاری تو کشته شوم و باز زنده‏ام کنند و دوباره بکشند و جسدم را آتش زنند هم‏چنان همین کار را می‏کنم و هرگز از تو جدا نمی‏شوم». پس از جنگ با دشمن وقتی بر زمین افتاد، حبیب بن مظاهر به او گفت: «اگر بعد از تو زنده بودم دوست داشتم وصیت می‏کردی تا آنچه می‏خواهی انجام دهم. ولی می‏دانم که من هم ساعتی بعد به تو ملحق خواهم شد». مسلم بن عوسجه گفت: «تنها وصیت من این است که تا جان در بدن داری دست از یاری حسین برنداری».
عَمرو بن جُناده
پس از آن‏که جناده بن حارث به شهادت رسید، همسر وی از پسرش عمرو خواست که او نیز چون پدرش از خاندان پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم دفاع کند. عمرو در پی درخواست مادر به حضور امام حسین علیه‏السلام آمد و از آن‏حضرت اجازه خواست تا به میدان برود. امام علیه‏السلام اجازه ندادند و فرمودند: «شهادت پدرت برای مادر تو بسیار سخت است. اگر برای تو مشکلی پیش آید یقینا مادرت بیش از حد ناراحت می‏شود». عمرو گفت: «یا اباعبداللّه، مادرم مرا به حضورتان فرستادند تا اجازه جنگ از شما بگیرم». نقل کرده‏اند وقتی این جوان به شهادت رسید دشمن سر او را از تن جدا کرده به‏سوی مادرش که ناظر جنگ فرزند بود انداخت. آن مادر فداکار سر او را از زمین برداشت و خون از چهره او پاک کرد و گفت: «ای نور دیده‏ام، ای آرامش دلم، آفرین بر تو که به وظیفه‏ات خوب عمل کردی» و سپس آن سر را به طرف لشکر دشمن انداخت و گفت: «ما وقتی چیزی در راه خدا تقدیم کردیم آن را هرگز پس نمی‏گیریم».
عبداللّه بن مسلم بن عقیل
در روز عاشورا پس از شهادت همه اصحاب امام حسین علیه‏السلام ، جوانان بنی هاشم آماده نبرد با دشمن شدند. اوّلین کسی که پیش امام علیه‏السلام آمد عبدالله بن مسلم بود. وقتی از امام حسین علیه‏السلام اجازه خواست آن‏حضرت فرمودند: «هنوز از شهادت پدرت مسلم زمان زیادی نمی‏گذرد. اگر تو به جنگ بروی مادرت ناراحت می‏شود. بهتر آن است که دست مادرت را بگیری و از این جا بروی». عبدالله گفت: «پدر و مادرم فدایت من هرگز زندگی دنیای بی‏ارزش زودگذر را به حیات جاودان ترجیح نمی‏دهم. از تو خواهش می‏کنم که این جان ناقابل مرا قبول کنی که در راه خدا قربانی کنم». سرانجام پس از اجازه اباعبدالله علیه‏السلام به میدان رفته، پس از جنگی جوان‏مردانه در راه خداوند به شهادت رسید.
بشر بن عَمرو حَضرمی
بشر از اهالی «حضرموت» یمن و از یاران امام حسین علیه‏السلام در کربلا بود. نقل کرده‏اند در روز عاشورا وقتی جنگ درگرفت و او مشغول دفاع از امام حسین علیه‏السلام بود، به وی خبر رسید که پسرش را در مرزِ ری به اسیری گرفته‏اند. او در ابراز عواطف و احساساتش گفت: دوست ندارم پسرم را اسیر کنند و من زنده باشم. وقتی امام حسین علیه‏السلام این سخنان را شنیدند به او فرمودند: «من بیعت از تو بر می‏دارم. تو آزادی که بروی و فرزندت را از اسیری نجات دهی». بشر در جواب امام علیه‏السلام عرض کرد: «ای پسر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، بدنم طعمه درندگان بیابان شود اگر تو را در این حال تنها بگذارم. به خدا سوگند، محال است تو و خانواده‏ات را رها کنم. جان من و اهل و عیالم فدای تو باد!».
وهب بن وهب
او قبلاً مسیحی بود. به دست امام حسین علیه‏السلام به دین اسلام گروید و به همراه مادر و همسرش در کربلا حاضر شد. نقل می‏کنند در روز عاشورا که حدود هفده روز از ازدواج او و همسرش می‏گذشت همسر او گفت: حالا که مصمم شده‏ای که از فرزند رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در مقابل دشمنانش دفاع کنی، یقینا اگر در این راه شهید شوی وارد بهشت خواهی شد. باید در حضور امام علیه‏السلام با من عهد کنی که روز قیامت مرا فراموش نکنی. آن‏گاه هر دو به حضور امام حسین علیه‏السلام می‏آیند و همسر وهب خواسته خود را مطرح می‏کند، به گونه‏ای که آن حضرت به‏شدت متأثر می‏شوند و گریه می‏کنند. وقتی که وهب به میدان می‏رود و با شجاعت به جنگ می‏پردازد و عده‏ای از دشمنان امام حسین علیه‏السلام را به قتل می‏رساند، به سوی مادر و همسر بر می‏گردد و به مادرش می‏گوید: آیا اکنون از من راضی هستی؟ مادر به او می‏گوید: اگر تا زنده‏ای با دشمنان امام حسین به مبارزه نپردازی، از تو راضی نمی‏شوم.
قاسم بن حسن علیه‏السلام
قاسم بن حسن علیه‏السلام نوجوانی بود که با اصرار از امام حسین علیه‏السلام اجازه خواست که به میدان جنگ برود. ابتدا امام علیه‏السلام راضی نشدند که او عازم میدان شود، ولی هنگامی که با اصرار بیش از حد او مواجه شدند اذن جهاد در راه خدا را به او دادند. او نیز پس از رشادت‏های بسیار در میدان نبرد به شهادت رسید. نقل می‏کنند وقتی قاسم بن حسن علیه‏السلام عازم میدان شد این اشعار را می‏خواند: «اگر مرا نمی‏شناسید پس بدانید من فرزند امام حسن علیه‏السلام و نوه رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم هستم و این حسین علیه‏السلام است که اکنون در محاصره شماست. خداوند شما را سیراب نسازد». وقتی قاسم به زمین افتاد عموی خود را صدا زد و امام حسین علیه‏السلام فورا خود را به او رساندند. وقتی سر او را به دامن گرفتند فرمودند: «از رحمت خدا دور باشند قومی که تو را کشتند! به خدا سوگند بر عمویت بسیار سنگین است که صدایش کنی و او پاسخ تو را ندهد یا اگر پاسخ داد فایده‏ای برای تو نداشته باشد».
عبداللّه اصغر
یکی دیگر از یاران امام حسین علیه‏السلام در روز عاشورا عبدالله اصغر فرزند دیگر امام حسن علیه‏السلام است. نقل می‏کنند وقتی در ساعات آخر نبرد عاشورا صدای عمویش امام حسین علیه‏السلام را شنید که یار و مددکار می‏طلبد، از خیمه بیرون آمد و به سمت میدان حرکت کرد. حضرت زینب علیهاالسلام خواستند مانع رفتن او شوند ولی او گفت: سوگند به خدا از عمویم جدا نمی‏شوم و وقتی خود را به امام حسین علیه‏السلام رساند که یکی از دشمنان از پشت سر قصد جان امام حسین را کرده بود. عبدالله اصغر دست خود را جلو برد تا مانع برخورد شمشیر به آن‏حضرت شود که بر اثر ضربه شمشیر دست عبدالله اصغر قطع شد. امام حسین علیه‏السلام عبدالله را در بغل کشیدند و فرمودند: «ای پسر برادرم، صبر کن. طولی نمی‏کشد خداوند تو را به پدران بزرگوارت ملحق می‏سازد و تو به آرامش می‏رسی». در این لحظه تیری از طرف دشمن پرتاب شد و عبدالله را در آغوش عموی بزرگوارش به شهادت رساند.
حضرت علی اکبر علیه‏السلام
علی اکبر در بین سال‏های ۳۳ تا ۳۵ ه از مادری بزرگوار به نام لیلا دختر ابی مرّه در شهر مدینه چشم به جهان گشود. وی در مکتب انسان‏ساز پدر و در دامن خاندان پاک امامت شیوه‏های صحیح دفاع از مکتب و اطاعت از امامت و حمایت از اهداف و آرمان‏های مقدس آن را آموخت و لحظه‏ای در این امر فروگذاری نکرد و تا آخرین نفس از امام زمانش دفاع کرد. او در روز عاشورا اولین نفر از بنی هاشم بود که در میدان نبرد حاضر شد و پس از مبارزه جانانه جام شهادت سر کشید. وقتی امام حسین علیه‏السلام او را به میدان فرستادند فرمودند: «خداوندا، شاهد باش جوانی را به جنگ با این مردم ستم‏کار فرستادم که شبیه‏ترین مردم از نظر خُلق و خَلق به پیامبر تو بود. هرگاه مشتاق دیدار پیامبرت می‏شدیم به چهره او می‏نگریستیم». نقل می‏کنند علی اکبر در موقع جنگ با یزیدیان این شعر را زمزمه می‏کرد: «من علی بن حسینم. به خدا سوگند که ما به پیامبر سزاوارترینیم. به خدا سوگند نابه‏کاری چون یزید بر ما حکومت نخواهد کرد. با شمشیر با شما می‏جنگم و از پدرم حمایت می‏کنم».
اَسلَم بن عَمرو
اَسلم غلامی بود که امام حسین علیه‏السلام او را پس از خریداری آزاد کردند. او همیشه در خدمت امام علیه‏السلام بود. حتی پسر او به عنوان کاتب امام حسین علیه‏السلام در کنار آن حضرت به سر می‏برد. اسلم از همان ابتدا به همراه امام حسین علیه‏السلام از مدینه خارج شد و لحظه‏ای از امام زمانش جدا نشد. وقتی در روز عاشورا اجازه گرفت که با دشمنان اهل‏بیت علیهم‏السلام بجنگد این شعر را زمزمه می‏کرد: «امیری حسین و نَعْمَ الاَمیر، سُرور الفُؤاد البَشیر النَذیر؛ پیشوا و رهبر من حسین است و حقا که چه رهبر خوبی است. او مایه سرور دل‏ها و بشیر و نذیر است». وقتی پس از جهاد دلیرانه بر زمین افتاد امام حسین علیه‏السلام او را در آغوش گرفتند و صورت خود را بر صورت او نهادند. اسلم بن عمرو با دیدن این صحنه لبخندی زد و گفت: «چه کسی مثل من از این افتخار برخوردار است که پسر پیغمبر صورت بر صورتش بگذارد؟» این را گفت و جان به جان‏آفرین تسلیم کرد.
حَجّاجِ بن بَدْر السّعدی
حجاج از اهالی بصره و از قبیله سعد بن تمیم است. از جمله نامه‏هایی که امام حسین علیه‏السلام به مردم کوفه نوشتند نامه‏ای بود که به مسعود بن عمرو نوشتند. او نیز در پاسخِ نامه امام حسین علیه‏السلام نامه‏ای را به دست حَجّاج برای امام حسین علیه‏السلام می‏فرستد. در آن نامه آمده است: «اما بعد، ای پسر دختر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، نامه شما واصل و از مندرجات آن اطلاع حاصل شد. ما مطیع شما هستیم. خداوند زمین را از راهنمای خیر و دلیل راه حق خالی نمی‏گذارد. تو امروز حجت خدا بر خلق و ودیعه او در زمین، و شاخه‏ای از درخت وجود احمدی هستی. به جانب ما پیش آی که گردن‏های بنی تمیم برای فرمان تو خم گشته و در پیروی از فرمان تو از شتر تشنه در ورود به آب مطیع‏تر است». حجاج پس از رساندن این نامه هم‏چنان در رکاب امام حسین علیه‏السلام بود تا در روز عاشورا به فیض بزرگ شهادت نائل آمد.
عابِس بن اَبی شَبیب شاکری
عابس در دلیری و سخن‏وری و عبادت و شب‏زنده‏داری زبان‏زد مردم بود. او از طایفه بنی شاکر است. این طایفه‏در اخلاص و فداکاری در راه ولایت علی علیه‏السلام کم‏نظیر بودند و در شجاعت به گونه‏ای بودند که آنها را جوانمردانِ عرب می‏نامیدند. عابس از جمله کسانی بود که وقتی مسلم بن عقیل به کوفه آمد با او بیعت کرد و بعد هم از طرف مسلم، نامه‏ای به امام حسین علیه‏السلام در مکه رساند و در ماجرای کربلا به همراه هم‏پیمان خود «شوذب» رشادت‏های زیادی نشان داد. سپاه کوفه از نبرد تن‏به‏تن با وی ناتوان بود. وقتی دلاوری‏های او را عمر بن سعد دید دستور داد تا لشکر او را سنگ‏باران کنند. نقل می‏کنند وقتی پس از شهادتش سر او را از پیکرش جدا ساختند سر مطهر او دست عده‏ای بود که هر یک برای دریافت جایزه مدعی بود که وی او را کشته است.
حضرت ابوالفضل العباس
حضرت ابوالفضل علیه‏السلام فرمانده و پرچم‏دار سپاه امام حسین علیه‏السلام در روز عاشورا بود. آن حضرت قامتی رشید، چهره‏ای زیبا و شجاعتی کم‏نظیر داشت و به سبب سیمای جذابش او را قمربنی‏هاشم می‏گفتند. در حادثه کربلا فرماندهی سمت چپ سپاه امام حسین علیه‏السلام را عهده‏دار بود و علاوه بر تهیه آب، نگهبانی از خیمه‏ها و محافظت از خاندان امام حسین علیه‏السلام را نیز برعهده داشت. در روز عاشورا سه برادر او پیش از او به شهادت رسیدند. عباس علیه‏السلام مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود. نقل می‏کنند وقتی به دستور امام حسین علیه‏السلام برای تهیه آب عازم میدان شد و پس از نبردی بی‏نظیر وارد شریعه فرات گردید، با آن‏که تشنه بود، به یاد تشنگی برادر و اطفال و حرم امام حسین علیه‏السلام ، از خوردن آب خودداری کرد. هنگامی که به شهادت رسید امام حسین علیه‏السلام به بالین او آمدند و فرمودند: «برادر جان اکنون دیگر بی‏پشتیبان و یاور شدم.»




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:02 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

خلاصه:
در تمام حرکت‏های بزرگ اصلاح‏طلبانه و انقلاب‏های رهایی‏بخش حساس‏ترین مسئولیت‏ها بر عهده نیروهای توانمند جوان قرار داده می‏شود . در نهضت عاشورا نیز مهمترین و سرنوشت‏سازترین نقش‏ها را نیروهای جوان عهده دار بودند که طی آن هفتاد و دو تن از بهترین مردان شهید شدند .
امام رضا ( علیه السلام) به «ریان ابن شبیب‏» فرمود: «ای پسر شبیب! هجده نفر از ما بنی‏هاشم در کربلا شهید شدند که در روی زمین نظیر نداشتند . این هجده نفر به استثنای فرمانده لایق و پیشوای عالی‏قدر خود امام حسین ( علیه السلام) که پنجاه و فت‏ساله بود، همه جوان بودند; جوانان سی و پنج‏ساله و کمتر تا نوجوانان دوازده ساله و ده ساله! سایر جانبازان کربلا نیز اکثرا نسل جوان بودند . در حقیقت می‏توان گفت اکثریت فداکاران قهرمان کربلا را جوانان تشکیل می‏دادند» . (۱)
هنگامی که یزید بن معاویه شرافت و فضیلت را لگد کوب می‏کرد این جوانان فداکار مردانه قیام کردند . سیمای جوانی این جوانان پر شور و از جان گذشته تا همیشه در تاریخ رستاخیز حسینی می‏درخشد . آری چهره تابناک آن جوانان بود که تلؤلؤ خاص قیام تاریخی حسین ( علیه السلام) را در دل قرن‏ها به‏یادگار باقی نهاد .
ویژگی‏های جوانان کربلا:
در اینجا ویژگی‏های جوانانی که تا آخرین قطره خون خویش از رهبری و اهداف والای این نهضت دفاع کردند، اشاره می‏کنیم . امیدواریم که این‏کار به آشنایی بیشتر نسل جوان جامعه اسلامی با اسوه و الگوهای جاودان نهضت عظیم عاشورا کمک نماید .
الف . ایمان راسخ: جوانان پاکباز عاشورا به دلیل پرورش در دامان خانواده‏های مؤمن و پرهیزکار، به کامل‏ترین مراحل ایمان ست‏یافته و در راه حاکمیت احکام الهی آماده شهادت بودند .
وقتی امام حسین ( علیه السلام) در مسیر کربلا در منزل «قصربنی مقاتل‏» به دنبال خوابی که دیده بودند، جمله «انالله و انا الیه راجعون‏» را بر زبان آوردند . «علی اکبر» جلو رفت و علت را جویا شد . حضرت فرمود: «اسب سواری جلو من در خواب ظاهر شد و گفت: این قوم شبانگاه در حرکت است و مرکب به استقبالشان می‏آید .» علی اکبر گفت: «پدرم! آیا ما بر حق نیستیم؟» حضرت فرمود: «سوگند به خدا که ما برحقیم .» علی اکبر گفت: «پس ما را باکی از مرگ نیست‏» (۲)
ب . بصیرت: در دوران حکومت اموی، به دلیل تبلیغات زهرآگین علیه خاندان پیامبر ( صلی الله علیه و آله)، تشخیص حقانیت امام حسین ( علیه السلام) کار آسانی نبود . حتی بسیاری از سیاستمداران بزرگ تحت تاثیر وضع حاکم، قیام آن حضرت را مورد انتقاد قرار می‏دادند . در چنین موقعیتی عده‏ای از جوانان با بصیرت نسبت‏به ضرورت قیام امام حسین ( علیه السلام)، بدون هیچ تردیدی، با تمام وجود به حمایت از او پرداختند . امام صادق ( علیه السلام) در توصیف صفات حضرت عباس ( علیه السلام) می‏فرمایند: «خدا رحمت کند عموی ما عباس را، او از بصیرت و ژرف بینی بسیار نافذ و ایمان بسیار استوار برخوردار بود . به همراه اباعبدا ... به جهاد پرداخت و در نهایت هم به فیض شهادت نایل آمد .» (۳)
آری، به برکت همین بینش ژرف و بصیرت کامل، دشمن نتوانست راه او را از امام حسین ( علیه السلام) جداسازد .
ج . وفاداری: بارزترین صفت جوانان کربلا، وفاداری آنان به امام زمانشان است که در سخت‏ترین شرایط، حاضر نشدند محمد خود را با امام، نقض کنند .
امام صادق ( علیه السلام) با اشاره به نهایت وفاداری علمدار کربلا فرمود: «شهادت می‏دهم که در برابر جانشین رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) همواره تسلیم بودی ... همیشه به جهت‏خدا وفادار ماندی و لحظه‏ای از خیرخواهی برای او کوتاهی نکردی ...» (۳)
د . ادب: از ویژگی‏های دیگر یاران امام حسین ( علیه السلام) به ویژه جوانان کربلا، آراستگی به فضیلت ادب است . در این میان،
قمربنی هاشم دارای منزلی خاص است . حضرت عباس ( علیه السلام) بدون اجازه در کنار امام حسین ( علیه السلام) نمی‏نشست; هنگامی که در حضور برادر می‏نشست، همانند یک بنده در مقابل مولای خود بر روی دو زانو در کمال تواضع می‏نشست .
ه . جوانمردی: یکی دیگر از ویژگی‏های جوانان کربلا، جوانمردی و از خودگذشتگی آنان است . در بین این جوانان، حضرت ابوالفضل در جوانمردی زبانزد است .
هنگامی که عباس تنهایی امام را دید، اجازه خواست تا عازم میدان شود . امام از او درخواست کرد تا برای کودکان حرم کمی آب تهیه کند . مشک و نیزه‏اش را برگرفت و پس از شکستن محاصره فرات، وارد آن شد . برای لحظه‏ای قصد آشامیدن آب جاری فرات کرد، اما عطش امام و اهل او را از نوشیدن آب بازداشت . گویا می‏گفت:
یا نفس من بعد الحسین هونی
و بعده لاکنت ان تکونی
هذالحسین شارب المنون
و تشربین بارد المعین؟! (۴) و . پایبندی به احکام و ارزش‏ها: ویژگی دیگر اصحاب امام حسین ( علیه السلام)، پاسداری از احکام الهی و پافشاری بر ارزش‏های اصیل دینی است . مثلا در هنگام ظهر در بحبوبه جنگ، دست از جنگ برداشته و مشغول نماز می‏شوند .
ز: رشادت: وهب جوانی بیست و پنج‏ساله بود که بعد از اجازه از امام حسین ( علیه السلام)، به میدان تاخت و با رشادت عحیبی می‏جنگید، به طوری که نوزده سواره و بیست پیاده را کشت . آن‏گاه هر دو دست او را قطع کردند . او هم‏چنان جنگید تا او را اسیر کرده و نزد عمر سعد آوردند . عمر سعد که صلابت و دلاوری او را دیده بود، به او گفت: ما اشد صولتک: «چقدر صولت و رشادت سختی داری؟» . سپس دستور داد گردنش را زدند .
ح . صبر واستقامت: مصائب امام سجاد ( علیه السلام) از جمله سه‏شبانه روز تشنگی و شدت تب و التهاب، ناظر شهادت و کشته شدن پدر و برادر خردسال و عموها و عموزادگان و کلیه یاران بودن تاراج خیمه‏ها و اسارت بانوان اهلبیت نشان دهنده عظمت صبر و استقامت آن امام بزرگوار است .
علاوه بر موارد مذکور، ایثار و فداکاری، شجاعت و شهامت، عفو و بخشش، آزادگی و عزت نفس و اخلاص و رافت و ... از دیگر اوصاف جوانان کربلاست . (۵)
جوانان کربلا
۱ - عباس بن علی ( علیه السلام) پدرش امیرالمؤمنین ( علیه السلام)، مادرش فاطمه‏ام‏البنین و کنیه‏اش ابوالفضل است . «عباس‏» جوانی دلاور، زیبا و بلند بالا بود . وقتی‏که سوار اسب می‏شد، پاهایش به زمین می‏رسید . او علاوه بر مزایای جسمی، از نظر ملکات روحی و کمالات نفسانی نیز بعد از برادرش امام حسین ( علیه السلام) در میان همه جوانان و رجال اهل‏بیت ( علیه السلام) نظیر نداشت .
در جنگ‏های صفین و نهروان در رکاب پدر بزرگوارش مشارکت داشت .
به خاطر سیمای جذاب و نورایش، او را «قمر بنی هاشم‏» می‏خواندند و به خاطر آوردن آب به خیمه‏ها، «سقا» لقب یافت .
امام سجاد ( علیه السلام) می‏فرماید: «خدا رحمت کند عمویم را که جان خویش را در راه برادرش فدا کرد تا آنکه دست هایش قطع شد . خداوند دو بال به او داده است که به وسیله آن با فرشتگان در بهشت پرواز می‏کند . چنانکه خداوند برای جعفر بن ابیطالب قرار داده است .»
وقتی که امام حسین ( علیه السلام) بر بالین خون آلود حضرت عباس ( علیه السلام) حاضر شد، فرمود: الان انکسر ظهری و لت‏حیلتی . (۶)
حضرت ابوالفضل در کربلا سی و چهار ساله بود .
۲ - علی بن حسین ( علیه السلام) (امام زین العابدین): امام سجاد ( علیه السلام) در حادثه کربلا بیست و دو ساله بود و آن‏روزها بیمار بود . همین بیماری نیز باعث گردید که وی از خطر کشته شدن نجات یابد و دودمان پیامبر ( صلی الله علیه و آله) در روی زمین باقی بماند .
حضرت امام سجاد ( علیه السلام) مصائب و مشکلات و اذیت‏های بسیاری را تحمل کرد و با سخنرانی‏ها و افشاگری‏هایی در مجالس عبیدالله زیاد و یزیدبن معاویه، باعث زنده نگاه داشته شدن عاشورا و به لرزه در آمدن پایه‏های حکومت اموی گشت .
دوران زندگی آن حضرت را می‏توان به دو بخش خلاصه کرد:
۱ . بیست و دو سال ملازمت‏با پدر بزرگوارش .
۲ . سی و پنج‏سال دوران امامت، یعنی دشوارترین دوران خفقان حکومت امویان، که آن‏حضرت در سخت‏ترین شرایط به وظیفه امامت ادامه داد و عالی‏ترین معارف و اخلاقیات و امور سیاسی و اجتماعی را در لباس دعا بیان فرمود .
حضرت امام سجاد ( علیه السلام) بنابر قول مشهور در بیست و پنج و به قولی دوازده محرم سال نودوپنج هجری قمری به وسیله هشام بن عبد الملک در سن حدود پنجاه وشش سالگی به شهادت رسید .
۳ . علی بن الحسین (علی اکبر ( علیه السلام))، پدرش امام حسین ( علیه السلام)، و مادرش لیلی دختر ابی مره می‏باشد .
به علی اکبر معروف بود و از حیث‏شجاعت و نبوغ، بهترین یادگار جدش علی بن ابیطالب بود و از لحاظ چهره زیبا و تناسب اندام و خوی نیکو و گفتار نغز از همه کس به جد بزرگوارش رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله) شبیه‏تر بود . نخستین شهید از بنی هاشم در روز عاشورا بود که جسد مبارکش قطعه قطعه گردید و نزدیکترین شهیدی است که در کنار امام حسین ( علیه السلام) دفن شده است . سن او را از هیجده سال تا بیست و هفت‏سال نقل کرده‏اند . ۴ . عبدالله بن علی ( علیه السلام):
پدرش، علی ( علیه السلام) و مادرش فاطمه‏ام البنین می‏باشد که به توصیه برادرش حضرت عباس ( علیه السلام) به میدان کارزار شتافت . او اولین فرزند ام‏النبین است که در روز عاشورا به شهادت رسید . سن او در هنگام شهادت بیست و پنج‏سال بود .
۵ . عثمان بن علی: پدرش علی و مادرش ام‏البنین است . به خاطر علاقه شدید ی که حضرت علی ( علیه السلام) به «عثمان ابن مظعون‏» داشت، نام فرزندش را عثمان گذاشت . وی دومین فرزند ام‏البنین است که در روز عاشورا به شهادت رسید . او به هنگام شهادت نوزده ساله بود . (۷)
۶ . جعفربن علی ( علیه السلام): پدرش امیرالمؤمنین ( علیه السلام) و مادرش فاطمه‏ام البنین می‏باشد . امام علی ( علیه السلام) به واسطه علاقه و محبتی که به برادرش «جعفر طیار» داشت، نام فرزندش را «جعفر» نهاد .
امام حسین ( علیه السلام) به وی فرمود: به کارزار بشتاب تا تو را مانند دو بردارم (عبدا ... و عثمان) شهید ببینم . وی در هنگام شهادت . نوزده سال من داشت . این سه برادر و حضرت عباس ( علیه السلام)، امان نامه شمر (لعنه‏ا ... علیه) را رد کردند و امام حسین ( علیه السلام) را تنها نگذاشتند .
۷ . ابوبکر بن علی ( علیه السلام): پدرش علی ( علیه السلام) و مادرش لیلی دختر مسعود بن خالد بود . او را «محمد اصغر» و یا «عبدا ...» می‏خواندند . او در روز عاشورا پس از کارزار با دشمن، به محاصره در آمده و به شهادت رسید . نوشته‏اند: جسد بی‏جان او را در آبراه خشکی در کربلا یافتند .
۸ . قاسم بن الحسن ( علیه السلام): پدرش امام حسن مجتبی ( علیه السلام) و مادرش «رمله‏» می‏باشد .
در شب عاشورا در پاسخ امام حسین ( علیه السلام) که فرمود: «مرگ در نظر تو چگونه است؟» گفت: «شیرین‏تر از عسل‏» .
او پس از اصرار زیاد از امام حسین ( علیه السلام) اجازه به میدان رفتن گرفت و این‏چنین رجز می‏خواند:
ان تنکرونی فاناابن الحسن
سبط النبی المصطفی المؤتمن
هذا حسین کالاسیر المرتهن
بین اناس لاسقوا صوب الحزن (۸)
او کارزار سختی نمود و با اینکه نوجوانی کم سن و سال بود، پس از کشتن سی و پنج نفر از دشمنان، در نهایت‏بر اثر ضربت‏شمشیر نقش بر زمین گشت و به شهادت رسید . سن او سیزده سال بود .
۹ . ابوبکر بن الحسن ( علیه السلام): پدرش امام حسن مجتبی ( علیه السلام) و مادرش، کنیز آن حضرت بود . او از مدینه همراه عمویش امام حسین ( علیه السلام) به کربلا آمد و بعد از شهادت برادرش قاسم، به میدان آمد و جنگید تا به فیض شهادت نایل گشت .
۱۰ . عبدالله بن الحسن ( علیه السلام): پدرش امام حسن مجتبی ( علیه السلام) و مادرش، دختر شلیل بن عبدالله می‏باشد . عبدالله در کربلا نوجوانی بود که به سن بلوغ نرسیده بود و چون عمویش حسین ( علیه السلام) را زخمی و بی‏یاور دید، خود را به آن حضرت رسانید و گفت: «به خدا قسم از عمویم جدا نمی‏شوم‏» . در آن هنگام شمشیری به طرف امام حسین ( علیه السلام) روانه شد . عبدالله دست‏خود را سپر شمشیر قرار داد و دستش به پوست آویزان شد و فریاد زد: «عموجان‏» ! حسین ( علیه السلام) او را در بغل گرفت و به سینه چسبانید و فرمود: برادرزاده! بر این مصیبت که بر تو وارد آمده است، صبر کن و از خداوند طلب خیر نما، زیرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق می‏کند . ناگاه حرمله بن کاهل تیری بر او زد و او در دامان عمویش حسین ( علیه السلام)، به شهادت رسید . وی نوجوانی یازده ساله بود .
۱۱ . عون بن عبدالله: پدرش، عبدالله و مادرش حضرت زینب ( علیها السلام) است . او در اوائل راه مکه به کربلا، در «وادی عقیق‏» به امام حسین ( علیه السلام) پیوست . او در روز عاشورا به میدان نبرد تافت و شمشیر زد تا به شهادت رسید .
می‏نویسند: تا خبر شهادت او به پدرش عبدالله رسید، گفت: «به خدا قسم، شهادت پسرم در رکاب حسین ( علیه السلام) مصیبت مرا آسان می‏کند ...»
۱۲ . محمدبن عبدالله: پدرش، عبدالله و مادرش خوصاء می‏باشد . او با برادرش «عون‏» در راه مکه به کربلا در «وادی عقیق‏» به امام حسین ( علیه السلام) پیوست و در روز عاشورا قبل از برادرش عون به میدان رفت و به شهادت رسید . وقتی خبر شهادت او به پدرش عبدالله رسید، گفت: «اگر چه من توفیق یاری حسین را نیافتم، ولی با تقدیم پسرانم او را یاری کردم .»
۱۳ . عبدالله بن مسلم: پدرش، مسلم بن عقیل و مادرش، رقیه دختر حضرت علی ( علیه السلام) می‏باشد . وی در روز عاشورا در میدان جنگ، سه مرتبه با دشمن کارزار کرد .
دشمن به سوی او تیری رها کرد و و عبدالله دستش را روی صورت گذاشت تا از اصابت تیر جلوگیری کند . تیر دستش را به پیشانی دوخت . تیری دیگر، قلب او را نشانه گرفت . شهادت او در روز عاشورا این‏گونه بود .
عبدالله، چهارده سال داشت .
۱۴ . محمد بن مسلم: پدرش مسلم‏بن‏عقیل و مادرش از کنیزان بود . او در روز عاشورا پس از شهادت برادرش «عبدالله‏» در حمله دسته جمعی فرزندان ابیطالب به دشمن شرکت کرده، سپس به شهادت رسید . او سیزده ساله بود .
۱۵ . عبدالرحمن بن عقیل: پدرش، «عقیل‏» برادر علی ( علیه السلام) و مادرش از کنیزان است . وی از عموزادگان امام حسین ( علیه السلام) است . امام حسین ( علیه السلام) فریاد زد: «ای عموزادگان من! صبر و مقاومت پیشه سازید ... بعد از این دیگر هرگز سختی و مصیبتی نخواهید دید .» وی در روز عاشورا در حمله دسته‏جمعی فرزندان ابیطالب به دشمن، شرکت کرد و به شهادت رسید .
۱۶ . جعفربن عقیل: پدرش «عقیل‏» و مادرش «خوصاء» می‏باشد «جعفر» در روز عاشورا به میدان جنگ شتافت و در حالی که مادرش جلوی خیمه ایستاده بود و او را نظاره می‏کرد، به شهادت رسید .
۱۷ . سیف بن الحارث «الهمدانی‏»
۱۸ . مالک بن عبدالله «الهمدانی‏»
۱۹ . شبیب
«سیف‏» و «مالک‏» پسر عموی یکدیگر بودند و به همراه غلامشان «شبیب‏» به سپاه امام حسین ( علیه السلام) پیوستند .
روز عاشورا آن دو در حالی که می‏گریستند، به خدمت‏حضرت رسیدند . امام (۷) فرمود: «چرا گریه می‏کنید؟» آن دو گفتند: فدایت‏شویم، برای خودمان گریه نمی‏کنیم، ولی برای شما گریه می‏کنیم که در محاصره دشمن قرار گرفته‏اید و ما بیش از جانمان چیزی نداریم تا با آن از تو حمایت کنیم .»
حضرت به آن‏ها فرمود: «خداوند از بابت علاقه و همدردیتان با من به شما پاداش دهد .»
آن‏ها در حالی‏که یکدیگر را حمایت می‏کردند، در جنگ دشمن به شهادت رسیدند . غلامشان در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسید .
۲۰ . عائذ بن مجمع: او به همراه پدرش مجمع بن عبدالله در بین راه به امام ( علیه السلام) ملحق شد و حربن یزید خواست نگذارد . امام ( علیه السلام) فرمود: «این‏ها یاران منند و نباید آن‏ها را از این کار باز داری‏» آن‏ها به امام ملحق شدند و راهنمای آن‏ها طرماح بود . صاحب حدائق، آن دو را در شمار شهدای حمله اول ذکر کرده است . دیگران گفته‏اند با پدرشان در یک‏جا شهید شدند و این قبل از حمله اول در آغاز جنگ بوده است . (۱۱)
۲۱ . عمروبن قرظه: پدرش قرظه از اصحاب رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) و از یاران علی ( علیه السلام) بود . عمرو قبل از شروع جنگ در کربلا، به امام حسین ( علیه السلام) پیوست . در روز عاشورا به میدان رفت و جنگید، ولی به سوی حسین ( علیه السلام) برگشت، تا آن حضرت را از دشمن محافظت کند . او خود را سپر حضرت کرده و تیرها به صورت و سینه‏اش برخورد می‏کرد تا آسیبی به امام حسین ( علیه السلام) نرسد .
او در حالی‏که بدنش پر از جراحت‏شده بود، رو به حضرت کرد و گفت: «یابن‏رسول الله! آیا به عهد خود وفا کردم؟» حضرت فرمود: «در بهشت جلوی من خواهی بود و سلام مرا به رسول خدا برسان .» در همین لحظه عمرو به زمین افتاد و به شهادت رسید .
۲۲ . عمرو بن جناده: عمرو که جوانی بیست و یک ساله بود، پس از شهادت پدرش، مادرش به او گفت: «پسرم برو از حریم امام دفاع کن و در برابرش با دشمن جنگ کن .» او بعد از اجازه از امام حسین ( علیه السلام) به دشمن حمله کرد و چنین می‏خواند:
امیری حسین و نعم المیر
سرور الفؤاد البشیر النذیر
علی و فاطمه والداه
فهل تعلمون له من نظیر
او هم‏چنان جنگید، تا به شهادت رسید . دشمن سرش را از بدن جدا کرد و به طرف حسین ( علیه السلام) پرتاب کرد . مادرش، سر فرزند را برداشت و آن را بر سر یکی از سپاهیان عمربن‏سعد زد و او را به هلاکت رساند . (۱۲)
۲۳ و ۲۴ . عبدالله بن عروه و عبدالرحمن بن عروه:
این دو برادر از اشراف و دلیران کوفه بودند و جدشان از یاران علی ( علیه السلام) بوده است . آن‏ها در کربلا به امام حسین ( علیه السلام) ملحق شدند و در روز عاشورا به نزد حضرت آمده و سلام کردند و گفتند: «دوست داریم که در برابرت مبارزه کرده و از حریم تو دفاع کنیم .» حضرت به آن‏ها فرمود: «آفرین بر شما باد .» این دو برادر در نزدیکی امام ( علیه السلام) با دشمن مبارزه کردند تا شهید شدند . در زیارت ناحیه مقدسه آمده است: «السلام علی عبدالله و عبدالرحمن ابنا عروه بن حراق الغفاریین‏»
۲۵ . وهب
۲۶ . همسر وهب (هائیه)
وهب مردی دلاور و از مسیحیان کوفه بود که با دیدن معجزه امام حسین ( علیه السلام) و با شنیدن پیام امام ( علیه السلام) با همسر و مادر خود به سوی کربلا حرکت کرد و مسلمان شد . او در روز عاشورا با توصیه مادرش و اجازه امام حسین ( علیه السلام) به میدان رفت و با صولت عجیبی جنگید، به‏طوری که نوزده سوار و بیست پیاده را کشت و سپس هردو دستش را قطع کردند . وهب همچنان جنگید تا به شهادت رسید . پس سر بریده او را به سوی لشکر امام حسین ( علیه السلام) انداختند . مادرش سر او را به آغوش کشید و سپس آن را به سوی دشمن انداخت . امام حسین (۷) فرمود: «ای مادر وهب به خیمه برگرد . پسرت اکنون با رسول خداست .» وهب هنگام شهادت بیست وپنج‏سال داشت . او و خانواده‏اش در روز عاشورا ده روز بود که به اسلام گرویده بودند و در پیکر وهب اثر هفتاد ضربه شمشیر و نیزه و تیر دیده می‏شد . (۱۳)
«هانیه‏» همسر وهب، خود را به جنازه به خون غلتیده همسرش وهب رساند، خون‏های پیکر او را پاک می‏کرد و گفت: «بهشت‏برتو گوارا باد» . شمر وقتی او را دید، به غلامش رستم دستور داد او را بکشد . رستم با عمود بر آن نوعروس زد و او را کشت . این نخستین زن و یگانه زنی بود که در کربلا در راه دفاع از حریم امام حسین (۷) به شهادت رسید (۱۴)
۲۷ و ۲۸ . عبدالله بن یزید و عبیدالله بن یزید
«عبدالله‏» و «عبیدالله‏» همراه پدرشان «یزید» که از شیعیان بصره بودند همراه عده‏ای دیگر از بصره بیرون آمده و در محلی به نام (ابطح) در نزدیکی مکه به امام حسین ( علیه السلام) پیوستند .
در روز عاشورا «عبدالله‏» و «عبیدالله‏» در حمله اول که دسته جمعی بود، به شهادت رسیدند .
۲۹ . عبدالرحمن بن مسعود: عبدالرحمن همراه با پدرش مسعود بن الحجاج، از شیعیان و شجاعان مشهور بودند که با لشکر عمربن سعد از کوفه خارج شدند، ولی پیش از درگیری به امام حسین ( علیه السلام) پیوستند .
«عبدالرحمن‏» و پدرش در روز عاشورا و در حمله اول، به شهادت رسیدند .
۳۰ . عمار بن حسان: از شیعیان مخلص و از شجاعان دلیر و معروف بود . پدرش حسان از اصحاب امام علی ( علیه السلام) بود . عمار از مکه در خدمت امام ( علیه السلام) بود و از آن حضرت جدا نشد تا در روز عاشورا در حمله اول به فیض عظیم شهادت نائل گشت .
۳۱ . حبشی بن قیس بن سلمه: جد او از اصحاب رسول خداست و از قبیله نهم است . او در ایامی که خبر از جنگ در کربلا نبود، خدمت امام بود و به همراه آن حضرت به کربلا آمد و در روز عاشورا به شهادت رسید .
امید آنکه با تامل و تفکر در ایثار و فداکاری این جوانان، آنان را اسوه زندگی خویش قرار دهیم .
با یکی از سخنان امام حسین ( علیه السلام) در عظمت‏یارانش و اهل بیتش، سخن را به پایان می‏بریم:
فانی لا اعلم اصحابا اولی و لا خیرا من اصحابی و لااهل بیت ابر و لااوصل من اهل بیتی فجزاکم الله جمیعا عنی خیرا
«من یارانی برتر و بهتر از یاران خود ندیده‏ام و اهل بیت و خاندانی نیکوتر و به صله رحم پایبندتر از اهل بیتم نمی‏شناسم . خدا شما را به خاطر یاری من پاداش نیکو عطا فرماید . (۱۵)
__________________________________________________
۱ . سیمای جوانان در قرآن و تاریخ اسلام، علی دوانی، ص ۲۰۹ .
۲ . همراه با سیدالشهدا از مدینه تا کربلا، ص ۲۰ .
۳ . اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۴۳۰ .
۴ . سردار کربلا، ص ۲۲۹ .
۵ . همراه با آن علی ( علیه السلام) از عاشورا تا اربعین، حشمت الله قنبری، ص ۶۳ .
۶ . مجله دیدارآشنا، ش ۲۲، ویژگی‏های جوانان عاشورایی، ص ۱۷ .
۷ . فتح خون، سیدمرتضی آوینی، ص ۱۲۰ .
۸ . سیدبن طاووس، لهوف، ص ۱۱۳ .
۹ . همان .
۱۰ . همراه با آل علی (۷) از عاشورا تا اربعین، ص ۶۱ .
۱۱ . قصه کربلا، نظری منفرد، ص ۲۸۴ .
۱۲ . بحار، ج ۴۵، ص ۲۷ .
۱۳ . تعالی السبطین، ج ۱، ص ۲۸۶ .
۱۴ . سوگنامه آل محمد ( صلی الله علیه و آله)، محمدمهدی اشتهاردی، ص ۱۰۶ .
۱۵ . لهوف سیدبن طاووس، ترجمه عقیقی بخشایشی، ص ۱۱۶ .




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:02 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

واما حضرت حر بن ناجیه بن قعنب بن عتاب بن هرمی بن ریاح بن یربوع بن حنظله بن مالک بن زید مناه بن تمیم از شخصیتهای
 ممتاز و یاور امام حسین (ع)
ریاحی تیره ای از یربوع از شعبه های قبیله تمیم واز اعراب عدنانی شمالی محسوب میشود
حضرت امام حسین (ع)درباره او فرمودند:والله ما اخطاک امک حیث سمتک حرا والله انک حر فی الدنیا والآخره
سوگند به خدا که اشتباه نکرد مادرت به این که تو را حر نامید به خدا قسم تو در دنیا وآخرت حر وآزادی
حضرت امام سجاد نیز درباره او فرمود:نعم الحر اذ واسا حسینا                   وفاز بالهدایه والفلاح
آفرین بر حر که حسین (ع) را یاری کرد وبه هدایت و رستگاری رسید
او از سران کوفه و بزرگ قبیله اش بود وبه همین موقیعت ممتاز بود که عمر سعد و عبیدالله ابن زیاد اورا به فرماندهی هزار
نفر در لشگر ابن سعد برگماردند وبعد از عمر سعد مهمترین شخصیت سپاه کوفه محسوب میشد
فاصله ای که حر از سپاه ظلمت ابن سعد به سپاه نور پیمود ظاهرا خیلی کم بود ولی در عالم معنا فاصله ای بود به درازای ابدیت
 واز شیطان تا خدا
ابن سعد احتمال میداد که ملاقات حر با امام حسین (ع) در منطقه ذوحسم سبب تحول روحی او شده باشد <لذا او را که یکی
از سران سپاه اموی در کربلا بود ویک چهارم نیروهای قبایل تمیم و حمدان را رهبری میکرد  را در روز هشتم محرم عزل کرد
و دیگری را به جای او بر گمارد
حر نزد ابو عمران عبدالله بن عامر که از قرای سبعه بود قرآن را فرا گرفت ...........جالب اینکه حضرت حر (ع) به اصرار پدر با یزید
بن معاویه بیعت کرد.زیرا ابن زیاد نام بیعت کنندگان را به یزید خبر میداد و پدر از ترس جان پسر را وادار به بیعت کرد.
حر از آن به بعد روز اول رجب سال ۵۶هجری را فراموش نمیکرد چون برای اولین بار بود که مجبور شد کاری بکند که قلبش به آن
راضی نبود
 حرکت شجاعانه حر در تاریخ دنیا از وقایع استثنائی است زیرا افراد سپاه کوفه برای نیل به مال و مقام به جنگ وصی و فرزند رسول
خدا رفتند در حالی که حر قبل از کر بلا صاحب مال فراوان و مقام بلندی بود اما او از این دنیا دست بر داشت وبه آخرتی که به قول
قرآن عند الله خیر وابقی و بالاتر از آن والله خیر و ابقی است رو آورد.
در مورد چگونگی پیوستن حر به حسین (ع) آورده اند که به بهانه آوردن آب از سپاه ابن سعد دور شد وبه سپاه حسین(ع) نزدیک
شد ودر آنجا بو که به یکی از یاران خود گفت:به خدا قسم من خود را مخیر در میان بهشت و دوزخ میبینم و هختیار نمیکنم بر
بهشت چیزی را اگر چه پاره و سوزانده شوم....
حر بعد از ان که توبه اش قبول شد با اجازه امام بر اصحاب ابن سعد چون شیر غضبناک حمله کرد وشعر عنتره را خواند:
انی انا الحر و ماوی الضیف                اضرب فی اعناقکم بالسیف    عن خیر من حل بارض الخیف              اضربکم و لااری من حیف
بنا به روایات ابن نما :حر به حسین (ع)عرض کرد :چون ابن زیاد مرا به سوی تو روانه کرد از قصر بیرون آمدم پس ندائی از پشت سر
شنیدم که میگفت :یا حر اشر بالجنه ای حر مژده  باد بر تو به بهشت برگشتم کسی را ندیدم پس  امام به او فرمود:هر آیینه به
اجر و ثواب رسیدی مرحوم مامقامی از ابن جوزی روایت می کند که:امام به حر فرمود:آن بشارت دهنده حضرت خضر (ع)بود
 قابل ذکر است که نام حر ۲ مرتبه در زیارت رجبیه و ۱مرتبه در زیارت ناحیه مقدسه
 به فیض سلام حضرت امام زمان (عج)نائل گشته است
  السلام علی الحر بن یزید الریاحی
 امیدوارم استفاده لازم رو کرده باشید
«حبیب» فرزند «مظهر بن رئاب بن اشتر بن جخوان» است.(۱) برخی به جای «مظاهر» او را «مظهّر» خوانده‎اند. ایشان از اشراف و چهره‎های سرشناس، مورد احترام و اعتماد کوفه و از قبیله «بین اسد» بوده است. (۲)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و حبیب
به گزارش کلبی «حبیب» صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را درک کرده است.(۳) همه تاریخ نگاران نگاشته‎اند که او در دوران امام علی علیه السلام مقیم کوقه شده است.
امام علی علیه السلام و حبیب
تاریخ نگاران گفته‎اند که حبیب در دوران امام علی علیه السلام در کوفه سکونت کرد و او همیشه را همراهی کرده است.(۴) او از یاران امام علی علیه السلام بود و در تمام جنگ‎ها در خدمت حضرت مولی شمشیر می‎زده است. «حبیب» چنان به امام خود نزدیک بود که از اصحاب سرّ امیرالمومنین و از حاملان علوم آن بزرگوار به شمار آمده است. (۵)
حبیب، حامل اسرار الهی
جناب کشّی که بزرگ رجالی شیعه است از فضیل بن زبیر(۶) گزارش کرده است.
«میثم تمار در حالی که بر اسب خود سوار بود، در حال عبور بود که حبیب بن مظاهر اسدی در حالی که در مجلس بنی‎اسد بود او را استقبال کرد؛ سپس حبیب گفت: گویا می‎بینم شیخی را که جلوی سرش مو ندارد و شکمی بزرگ دارد و نزدیک «دار الرزق» کدو می‎فروشد؛ او را به سبب محبت به اهل‎بیت پیامبرش به صلیب و دار آویخته‎اند. همانگونه که بر چوبه دار است، شکمش را پاره می‎کنند. پس میثم گفت: و البته من خود بهتر می‎دانم مردی سرخ و سفید را که دو لگام به دهان او زده می‎شود. او برای یاری فرزند دختر پیامبر خارج می‎شود، پس کشته می‎شود، و سر او را در کوفه می‎گردانند. سپس هر دو از یکدیگر جدا شدند. اهل آن مجلس گفتند: تا به حال دروغگوتر از این دو مرد ندیده‎ایم. فضیل گفت: هنوز جلسه به هم نریخته بود که «رُشَید هُجری» سر رسید و سراغ میثم و حبیب را گرفت. مردم گفتند: آن دو از هم جدا شدند و ما شنیدیم که آنها چنین و چنان می‎گفتند. رشید گفت: خداوند میثم را رحمت کند. او (نکته‎ای را) فراموش کرد و خود افزود که برای کسی که سر او را بیاورد صد درهم پرداخت خواهد شد. سپس پشت کرد و رفت. آن گروه گفتند: به خدا قسم این از همه آنها دروغگوتر است. گزارشگر گفت: دورانی بیش از گذر شب و روز نگذشت که خود دیدم میثم را در باب «عمرو بن حریث» به دار آویختند و سر حبیب که با حسین علیه السلام کشته شده بود آورده شد و خود دیدم که هر چه گفتند همان شد.»(۷)
حبیب و کوفه
پس از مرگ معاویه به اهل کوفه خبر رسید که امام حسین علیه السلام از مدینه خارج شده و از بیعت با یزید سر باز زده است. حرکت امام به سوی مکه بسیار معنا دار بود. شیعیان حضرت در منزل «سلیمان بن صرد خزاعی» جمع شدند. بنا شد که نامه‎هایی به سوی امام نوشته شود و همگی حضرت را به کوفه دعوت کنند. خطبا هم در نماز جمعه‎ها مردم را به این مسئله سوق دهند. از جمله کسانی که به امام نامه نوشت و حضرت را به کوفه دعوت کردند، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و سلیمان بن صرد ... بودند.(۸) اینگونه گفته‎اند: هنگامی که مسلم بن عقیل وارد کوفه شد و به منزل مختار فرود آمد، شیعیان رفت و آمد با ایشان را شروع کردند.(۹) در برابر او برخی از سخنوران چون عابس بن ابی شبیب شاکری به سخن برخاستند. پس از وی حبیب از جای برخاست و عابس را مدح بلیغی کرد و گفت: خدا رحمتت کند، البته آن چه در باطن داشتی در قالب جملاتی کوتاه بر زبان آوردی! در حالی که به خدایی که جز او معبودی نیست. ما همه بر همان راهی هستیم که تو بر آن استوار گشته‎ای.» (۱۰)
ورود حبیب به کربلا
حبیب بن مظاهر و دوست بزرگوارش مسلم بن عوسجه پیش از ماجرای کربلا در کوفه، برای یاری امام حسین علیه السلام از مردم بیعت می‎گرفتند. هنگامی که ابن زیاد به کوفه آمد و بر مردم سخت گرفت، مردم هم مسلم را تنها نهادند و بیعت شکستند، قبیله بنی اسد حبیب و مسلم بن عوسجه را نزد خود پنهان کردند تا به آنها آسیبی نرسد، و هنگامی که امام به کربلا آمد، این دو دوست صمیمی به سوی حضرت رهسپار شدند. در آن اختناق، روزها از چشم جاسوسان و ماموران ابن زیاد پنهان می‎شدند و شب‎ها طی طریق می‎کردند تا به اردوی امام ملحق شدند.(۱۱)
حبیب در روز تاسوعا
پس از آن که حبیب، یاران کم امام و زیادی دشمنان را مشاهده کرد، از ایشان اجازه خواست تا قبیله «بنی‎اسد» را که در نزدیکی کربلا سکونت داشتند به یاری امام دعوت کند و امام به او اجازه داد. او به میان قبیله خود آمد و از آنها درخواست کرد که پسرِ دختر پیامبر خدا را یاری کنند تا شرف دنیا و آخرت برای آنها باشد. او را نود مرد اجابت کردند. شخصی که از قبیله «حّی» بود به عمر بن سعد خبر داد که گروهی به سوی امام رهسپار شده‎اند. ابن سعد چهارصد مرد جنگی را به سپاه «ازرق» ملحق ساخت. این گروه با آن مردان حق در بین راه درگیر شدند و در این نزاع و جدال، جماعتی از «بنی‎اسد» کشته شدند. هر کسی که زنده مانده بود، شبانه گریخت و خود را به قبیله «حی» رسانید. آری حبیب به سوی امام حسین علیه‎السلام بازگشت و آن حضرت را از آن چه اتفاق افتاده بود، با خبر کرد. امام فرمود: نخواستید مگر آن چه خداوند خواست، در حالی که هیچ قدرت و قوه‎ای جز خدای بزرگ نیست. (۱۲)
دعوت حبیب در روز تاسوعا
طبری گزارش کرده: ابن سعد، «کثیر بن عبدالله شعبی» را به سوی امام حسین علیه السلام فرستاد، هنگامی که آمد ابوثمامه او را شناخت و بازگرداند. پس از آن ابن سعد «قره بن قیس حنظلی» را به سوی امام فرستاد. وقتی امام حسین علیه السلام او را دید که به سویش می‎آید، فرمود: آیا او را می‎شناسی؟ حبیب در پاسخ گفت: آری، این مردی از قبیله تمیم از حنظله است و او پسر خواهر ماست. آری، من او را به خوش رایی می‎شناسم. آنگونه که باور دارم این است که در این مقام، شهادت خود را قرار خواهد داد.
طبری گوید: پس قره آمد تا به امام حسین علیه السلام سلام کرد. و نامه عمر بن سعد را به دست آن حضرت رسانید. امام او را پاسخ داد. سپس حبیب به او روی کرد و فرمود: وای بر تو ای قره! آیا به سوی قوم ستمگر باز می‎گردی؟ این مرد را یاری کن تا به توسط پدرانش خداوند تو را به کرامت یاری فرماید و ما نیز با تو هستیم. قره گفت: من به سوی همراه خودم باز می‎گردم تا جواب نامه‎اش را برسانم و بیندیشم خود چه باید بکنم. (۱۳)
درسی که می‎توان گرفت: از این ماجرا چند نکته به دست می‎آید:
۱. حبیب از محرمان درگاه امام حسین علیه السلام بود و امام درباره دیگران با او مشورت می‎کرده‎اند؛
۲. حبیب در خیرخواهی برای بندگان خدا و مقام امامت همیشه تلاش می‎کرد و قره را در آخرین روز هم به سوی امام دعوت کرد؛
۳. شرح صدر مبلغان الهی نیز درسی آموزنده است که از لحن حبیب با قره و سپس پاسخ منفی او را درک و می‎پذیرد.
عباس علیه السلام و حبیب   
روز نهم محرم به لشکر عمر سعد دستور دادند تا به لشکر امام حسین علیه السلام حمله کنند. حضرت عباس علیه السلام به امام خبر داد: ای برادر، قوم به سوی شما می‎آیند. امام فرمود: عباس! جانم فدایت بر اسب سوار شو و به نزد آنها برو و به آنها بگو شما را چه شده؟ و چه چیز باعث شده به این سمت حرکت کنید. حضرت عباس علیه السلام با بیست نفر از یاران، چون حبیب و زهیر رهسپار میدان شدند تا خبر بیاورند. دشمن گفت: امیر امر کرده که تحت فرمانش در آیید یا آماده جنگ شوید. عباس علیه السلام فرمود: عجله نکنید تا به اباعبدالله خبر دهم، سپس شما را ملاقات کنم.(۱۴) حضرت عباس علیه السلام به سوی برادر بازگشت و از یاران خواست که این قوم را موعظه کنند. حبیب به زهیر گفت: اگر می‎خواهی با این قوم سخن بگو. زهیر گفت: تو پیش از این شروع کرده‎ای، پس با آنها سخن بگو. حبیب فرمود: «ای مردم! به خدا قسم نزد خدای تعالی در روز قیامت بد گروهی‎اند کسانی که به استقبال فرزند پیامبر و خاندان اهل‎بیت او و بندگانی از اهالی این شهر آمده‎اند تا آنها را به قتل رسانند، در حالی که آنها بندگانی عبادت پیشه، شب زنده‎دار، سحرخیز و بسیار به یاد خدایند.
«عزره بن قیس» در پاسخ گفت: هر چه می‎توانی خودستایی کن.(۱۵)
درسی که می‎توان گرفت: حبیب، ویژگی یاران امام را شب زنده‎داری، سحرخیزی و فراوانی یاد خداوند و بندگی آنها دانسته است. آیا افتخار دیگری برای انسان‎های کامل می‎توان سراغ داشت؟
حبیب در شب عاشورا
در شب عاشورا، حبیب چون «بُریر» شادمان و خرسند بود. به گونه‎ای که «یزید بن حصین» به او خرده گرفت: ای برادر! این ساعت زمان شوخی نیست. «حبیب» در پاسخ گفت: کجا از این جا سزاوارتر برای سرور خواهد بود؟ در حالی که تنها فاصله ما با حورالعین، حمله این قوم بر ماست تا که شمشیرها را از نیام برکشند.(۱۶)
قدری از شب عاشورا گذشت، «نافع» می‎گوید: امام وارد خیمه خواهرشان زینب(سلام الله علیها) شدند. من در برابر خیمه به انتظار امام بودم که شنیدم حضرت زینب(سلام الله علیها) به امام عرض کرد: آیا شما نیّات یارانتان را امتحان کرده‎اید؟ من نگران آنم که آنان نیز به ما پشت کنند و در هنگامه درگیری شما را تسلیم دشمن کنند. امام در پاسخ فرمودند: به خدا سوگند اینها را امتحان کرده‎ام؛ پس آنها را مردانی یافتم که سینه سپر کرده‎اند، به گونه‎ای که به مرگ زیرچشمی می‎نگرند و به مرگ در راه من چنان شیرخواره به سینه مادرش انس دارند. (۱۷)
نافع می‎گوید: چون این گفتار امام را شنیدم، گریه‎ام گرفت و نزد حبیب بن مظاهر رفتم و داستان گفت و گوی امام و خواهرش را بازگو کردم.(۱۸) حبیب گفت: به خدا سوگند، اگر انتظار امر امام نبود در همین شب با این شمشیرم به آنها حمله‎ور می‎شدم. نافع می‎گوید: به حبیب گفتم: من نزد خواهرشان بوده‎ام؛ گمان می‎کنم باید زن‎ها را تسکین خاطری داد. آیا می‎توانی یارانت را جمع کنی تا نزد آنها رفته خاطرشان را آسوده کنیم؟
«حبیب» از جای برخاست و فرمود: ای یاران مردانگی! ای شیران! چون شیران وحشی از آشیانه‎های خود به در آیید. سپس به بنی‎هاشم گفت: به خیمه‎های خویش بازگردید(امیدوارم که) چشمانتان بیدار مباد. بعد از آن به اصحاب خود نظر کرد و آن چه خود دیده بود یا از نافع شنیده بود بازگو کرد و همگی گفتند: به آن خدایی که بر ما منت نهاد که در این جایگاه قرار بگیریم، اگر انتظار فرمان حسین نبود، اکنون با شتاب بر آنان حمله می‎کردیم تا که نفس خویش را پاک و چشم را روشن سازیم. حبیب از خداوند بر آنان طلب خیر کرد و گفت همراه من بیایید تا که نزد زن‎های حرم رویم و خاطرشان را آسوده سازیم. او خود به راه افتاد و یاران، او را همراهی کردند. حبیب به نزدیک حرم اهل‎بیت رسیده و فریاد زد: ای حریم رسول خدا! این شمشیرهای جوانان و جوانمردان شماست که به غلاف نخواهد رفت تا این که گردن بدخواه شما را بزند. این نیزه‎های پسران شماست، سوگند یاد کرده‎اند که تنها بر سینه جدا شده از دعوتتان فرو روند. در این هنگام زن‎های حرم از خیمه‎ها به گریه خارج شدند و گفتند: ای پاکان! از دختران رسول الله و ناموس امیر مومنان حمایت کنید.» در آن حال همه منقلب و گریان شده بودند، گویا زمین هم با آنها زار می‎گریست. (۱۹)
حبیب در روز عاشورا

حبیب، فرماندهی طرف چپ سپاه امام حسین علیه السلام را به عهده داشت چنان که زهیر فرمانده طرف راست بود. اگر کسی حبیب را به مبارزه دعوت می‎کرد او با شتاب پاسخ می‎داد. «سالم» غلام زیاد و «یسار» غلام عبیدالله بن زیاد وارد میدان شدند و مبارز طلبیدند. این در حالی بود که یسار جلوتر آمده بود و در پیشاپیش سالم قرار داشت. حبیب و بریر به سرعت به سمت آنان شتافتند؛ ولی امام حسین علیه‎السلام آن دو را به جای خود نشانید. عبدالله بن عمیر از جای برخاست و امام به او اجازه جهاد فرمود.(۲۰)
درسی که می‎توان گرفت: طبری و دیگران درباره وضعیت حبیب چنین بیان داشته‎اند: هرگاه حبیب را مبارزی به جنگ دعوت می‎کرد. او به سادگی اجابت می‎کرد.(۲۱) این روحیه، بیانگر شجاعت و نیز از خودگذشتگی آن مجاهد بزرگ در راه احیای دین خداست.
هنگامی که «ابوثمامه» وقت نماز را به امام یادآوری کرد، حضرت در حق او دعای خیر کرد و فرمود: به آنها بگویید از جنگ دست بردارند تا نماز بگزاریم. در این حال، یکی از افراد سپاه ابن سعد به نام «حصین بن تمیم» فریاد برآورد که نماز او (حسین علیه السلام) پذیرفته نخواهد بود. حبیب از این گفتار برآشفت و گفت: پنداشته‎ای که نماز از آل رسول قبول نمی‎شود، ولی از تو - ای الاغ - پذیرفته می‎شود؟ حصین که تاب شنیدن این حقیقت را از حبیب نداشت، بر او حمله‎ور شد و حبیب نیز دست به شمشیر برد و با ضربه‎ای به صورت اسب او کوبید، که اسب با شتاب به زمین خورد و بر روی او افتاد. خویشان و اطرافیان حصین برای نجات او به سویش شتافتند و با حبیب درگیر شدند تا او را نجات دهند.(۲۲) در این درگیری که حبیب با شمشیر در بین دشمن می‎جنگید، این اشعار را ترنم می‎کرد:

«اُقسِمُ لَو کُنا لَکُم اَعدائاً  ***  اَو شَطَرَکُم وَلَّیتُم ألا اکتاداً
                                یا شَرَّ قَوم حَسَباً وَ آدا.» (۲۳)

رجز حبیب در میدان رزم، هنگام حمله، این بود:

انا حبیب و ابی مظاهر  ***  فارس هیجاء و حرب تسعر
و انتم عند العدید اکثر و   ***  نحن اعلی حجه و اظهر
و انتم عند الوفاء اغدرو  ***   نحن اوفی منکم و اصبر 
من حبیبم و پدرم مظاهر،   ***  پهلوان میدان نبرد و کارزار شعله‎ور؛

گرچه گروه شما از ما فزون‎تر است، ولی ما حجتی والاتر و آشکارتر داریم؛
و اگرچه شما خائن به عهد خود هستید، ولی ما وفادارتر از شما و شکیباتریم. (۲۴)
«حبیب» آن شیرمرد دلاور، به رغم کهولت سن، در آن درگیری شصت و دو نفر از آنها را به خاک انداخت. او این سرود حماسی را پیوسته به زبان داشت تا این که «بدیل» به او حمله‎ور شد.
شهادت حبیب
فردی از «بَنی تمیم»(۲۵) به نام «بُدَیلُ بنُ صُریم» با شمشیر خود ضربه‎ای به حبیب زد و دیگری از همان قبیله (تمیم) با نیزه‎اش به او ضربه زد. پس از این بود که حبیب از اسب به زمین افتاد، اما همین که خواست از جای برخیزد «حصین بن تمیم» با شمشیر بر فرق او زد. مرد «تمیمی» از اسب پایین پرید و سر حبیب را از بدن او جدا کرد. حصین به او گفت: من در کشتن او شریک تو هستم. پس دیگری گفت: به خدا قسم، او را کسی جز من نکشت. حصین گفت: سر را به من بده تا که به گردن اسبم بیندازم تا مردم ببینند و بدانند که من در قتل او شریک تو هستم، سپس سر را تو بگیر و به عبیدالله بن زیاد بده، من نیازی به هدیه‎ای که برای کشتن او به تو عطا می‎کند ندارم. او زیر بار نرفت و قوم آن دو سرانجام بین آن دو نفر داوری کردند. او سر حبیب را به حصین داد و حصین در بین لشکر به جولان پرداخت، در حالی که سر را به گردن اسب آویخته بود. سپس سر را بازگردانید و تمیمی آن را گرفت و به اسب خود آویزان کرد تا آن که نزد ابن زیاد برد.(۲۶) در این هنگام بود که امام حسین علیه السلام خود را بر بالین حبیب رسانید و فرمود: «خودم و اصحاب وفادارم را نزد خدا احتساب می‎کنم.»(۲۷) پس از آن، امام مکرر این آیه را تلاوت می‎فرمود: «انالله و انا الیه راجعون؛ ما از آن خداییم و به سوی او باز می‎گردیم.»(۲۸) در برخی از مقاتل آمده که امام فرمود: آفرین بر تو ای حبیب تو مردی فاضل بودی که در یک شب قرآن را ختم می‎کردی.(۲۹)
در زیارت ناحیه مقدسه آمده: السلام علی حبیب بن مظاهر الاسدی؛ درود بر تو ای حبیب بن مظاهر اسدی.(۳۰)
امتیازات حبیب:
۱. امام حبیب را فاضل می‎دانند؛
۲. او هر شب، کل قرآن را تلاوت می‎کرد؛
۳. معرفت او به امام بر دیگران امتیاز داشت.
اما آیا انحراف دشمن امام حسین علیه السلام توجیه‎پذیر است؟ آیا ریاکاری و مقام‎طلبی حصین و شمشیر به مزد بودن آن تمیمی شایان عبرت نیست؟
____________________________________________________________
۱- ابصار العین، ص ۱۰۰ .
۲- مقتل الحسین مقرم، ص ۲۵۴ .
۳- الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ۲، ص ۱۴۲ .
۴- ابصار العین، ص ۱۰۱ .
۵- همان .
۶- شیخ طوسی فضیل بن زبیر را از یاران و اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام دانسته است. رجال شیخ طوسی، ص ۲۷۲ و ۱۳۲.
۷- رجال الکشی، ص ۷۸، ش۱۳۳/ مامقانی، تنقیح المقال، ج۲، ص ۳۲۸.
۸- ابصارالعین، ص۲۵/ الارشاد، ج۲، ص ۳۷/ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص ۵۳۳ .
۹- اللهوف، ص۱۰۸/ الارشاد، ج۲، ص۴۱/ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص ۵۵۵، الاخبارالطوال، ص۳۴۱
۱۰- ابصارالعین، ص۱۰۲.
۱۱- ابصارالعین، ص ۵۷ .
۱۲- کتاب الفتوح، ج ۵، ص۹۱-۹۰/ مقتل الحسین مقرم، ص۲۵۴/ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۶۸، باب ۳۷.
۱۳- تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۱۱- ۵۱۰ .
۱۴- تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص۴۱۶ .
۱۵- تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص ۴۱۷- ۴۱۶/ مقتل الحسین مقرم، ص۲۵۶ .
۱۶- مقتل الحسین مقرم، ص ۲۶۳ .
۱۷- مقتل الحسین مقرم، ص ۲۶۵ .
۱۸- مقتل الحسین مقرم، ص ۲۴۶ .
۱۹- مقتل الحسین مقرم، ص۲۶۶ .
۲۰- تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲۹/ الارشاد، ج۲، ص۹۵.
۲۱- ابصارالعین، ص۱۰۴ .
۲۲- تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۴۳۹/ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص ۵۶۷.
۲۳- ابصارالعین، ص۱۰۵.
۲۴- کتاب الفتوح، ج۵، ص ۱۰۷/ مقتل الحسین خوارزمی، ج۲، ص۱۸/ ابصارالعین، ص۱۰۵.
۲۵- موسوعه کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص۴۴۶، ش ۴۲۴.
۲۶- الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۶۷ .
۲۷- تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۰/ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج۲، ص۱۹۲/ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۶۷/ البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۹۸/ بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۷/ عوالم، ج۱۷، ص۲۷/ اعیان الشیعه، ج۱، ص۲۰۶/ وقعه الطف، ص۲۳۱/ موسوعه کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص۴۴۶.
۲۸- بقره، آیه ۱۵۶/ مقتل الحسین مقرم، ص۳۰۱ .
۲۹- موسوعه کلمات الامام الحسین، ص۴۴۶، ش ۴۲۴، ص۲۳۱ .
۳۰- اقبال الاعمال، ج۳، ص۷۸ و ۳۴۳ .

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
یا حبیب
من حبیب پسر فاطمه ام، یار حسینم  ***   بنده ام بنده ولی بنده ی دربار حسینم
درس آزادگیم داده از آغاز، معلّم  ***   که رها گشته ام از خویش و گرفتار حسینم
دل بریدم زهمه عالم و او برد دلم را  ***  دیده بستم زهمه، عاشق دیدار حسینم
سر و جان طرفه کلافی است به بازار محبت  ***   که به این هدیه ی ناچیز خریدار حسینم
شرر تشنگی و تابش خورشید، حلالم  ***   که جگر سوخته ی اشک علمدار حسینم
این تن خسته و این فرق سر، این صورت خونین  ***   همه وقف قدم یار که من یار حسینم
به ولای علی و مالک و عمار رشیدش   ***   من در این دشت بلا، میثم تمارِ حسینم
آب دریا چه کند با جگر سوخته ی من  ***   که پر از سوز دل و آه شرربار حسینم
تاجر عشقم و کالای محبت همه هستم  ***  سر به کف دارم و آشفته ی بازار حسینم
میثم این گفته ی آن پیر حسینی است که گوید  ***  که حبیبم من و سرباز فداکار حسینم
گلچین اشعار
ایّام غم
گو به بلبل بکشد ناله که ایام غم است  ***  گلشن فاطمه را فصل خزان از ستم است
نوبت ماتم سلطان شهیدان برسید   ***  چشمه اشک ز هر چشم روان دم‏به‏دم است
زین عزا گَرد مصیبت برسیده است به عرش   ***   لوح خونین و چونی شور و نوا در قلم است
این مه آورده خبر باز زکنعان بلا   ***  یوسف آل نبی کشته تیغ ستم است
خبر دیگرش این است که در جنب فرات   ***  آتش اندر اِرَم و بانگ عطش در حرم است
حجّت عصر در این ماتم عظمی، شب و روز   ***  عوض اشک روان از مژه سیلاب دَم است
آیتی بیرجندی




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:01 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

نام اصلى «حبیب بن مظاهر» «حبیب بن‏مظهر» (۱) است، بزرگمردى از طایفه با شرافت و افتخارآفرین! «بنى اسد» و از صحابه رسول گرامى اسلام(ص) مى‏باشد، وى یک سال پیش از بعثت پیامبر اسلام به دنیا آمد; دوران کودکى او همزمان با سالهایى بود که پیامبر(ص) در مکه مکرمه مردم را به توحید و خداپرستى دعوت مى‏نمود، فیض دیدار پیامبر، توفیقى بود که حبیب را، از همان اوان جوانى با معارف دینى و سرچشمه زلال تعالیم اسلام، آشنا ساخت.
چهره بارز «حبیب‏» همیشه در تاریخ مانند خورشیدى تابان، درخشیده و مى‏درخشد; چرا که او از اصحاب پیامبر گرامى اسلام به حساب مى‏آمد، و از آن حضرت حدیثهاى زیادى شنیده بود از سوى دیگر، شرکت او در سن ۷۵ سالگى، در نهضت نورانى کربلا و دفاع از حریم ولایت از صحنه‏هاى پرشکوه و نورانى زندگى سرشار از معنویت او مى‏باشد.
بنابراین حبیب از جمله کسانى است که به فیض دیدار پنج امام معصوم، نائل آمده است. چهره‏اش زیبا و جمال معنوى او به حد کمال رسیده بود. (۲) به طورى که در عبادت، شجاعت، علم، زهد و در دفاع از حریم ولایت زبانزد دیگران شده بود.
حبیب بن مظاهر مورد علاقه پیامبر اسلام(ص)
نقل شده که: پیغمبر خاتم(ص) روزى با جماعتى از اصحابش، از جایى عبور مى‏کردند; ناگهان دیدند چند نفر از بچه‏ها، با یکدیگر بازى مى‏کنند. پیامبر اکرم(ص) جلو رفتند و نزدیک یکى ازبچه‏ها نشست، و دست نوازش بر سر او کشید، سپس پیشانى او را بوسید. و با ملاطفت و مهربانى، او را پهلوى خود نشاند!
اصحاب، از این عمل حضرت سؤال کردند. حضرت فرمود: روزى دیدم، که این طفل با حسینم بازى مى‏کرد، و در حین بازى، خاک زیر پاى «حسین‏» را برمى‏داشت و به صورت و چشمهایش مى‏مالید. پس; من هم او را دوست مى‏دارم. چون او فرزند مرا دوست مى‏دارد، و جبرئیل خبر داده: او در واقعه کربلا از انصار و یاران حسینم خواهد بود. (۳)
در تقریرات، «مرحوم حاج شیخ جعفر تسترى‏» احتمال داده که، آن طفل «حبیب بن مظاهر» بوده است.
علم حبیب
پس از وفات جانسوز رسول گرامى(ص) حبیب بن مظاهر با حضرت على(ع) بیعت نمود، و در خط ولایت على بن ابیطالب(ع) قرار گرفت. چون بارها، از پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) شنیده بود: «انا مدینه العلم و على بابها فمن اراد المدینه فلیات الباب‏». یعنى «من شهر علمم و على در آن شهر است، هر کس که علم مى‏خواهد از در آن وارد شود»، لذا محضر حضرت على(ع) را مغتنم شمرده و در شمار یاران خالص و حواریون و شاگردان ویژه حضرت قرار گرفت (۴) و دانشهاى گرانبها و فراوانى از حضرت على(ع) آموخت.
او در جمیع علوم و فنون، همچون فقه، تفسیر، قرائت، حدیث، ادبیات، جدل و مناظره تبحر داشت تا آنجا که مایه اعجاب و شگفتى دیگران بود. (۵) یکى از دانشهاى او «علم بلایا و منایا» بود. یعنى: پیشگویى حوادث و خبر داشتن از وقایع آینده، و تاریخ.
شجاعت‏حبیب
«حبیب بن مظاهر» مردى شجاع، باصلابت و با قدرت بود، به طورى که در تمام جنگهایى که در دوران حکومت‏حضرت على(ع) رخ داد; حضورى فعال و چشمگیر داشت، و در آن زمان بعنوان یکى از شجاعان بزرگ کوفه در زمره یاران امام(ع) بود. (۶)
در روز عاشورا نیز با شجاعت تمام، در مقابل لشگر عمر سعد ایستاد; و شروع به نصیحت و اندرز کرد. بلکه، آن خفتگان و اسیران هواى نفس را، بیدار کند. خلاصه، «حبیب‏» شخصى بود که تنها از خدا مى‏ترسید و با تمام وجود و شجاعت‏بسیار، کمر همت، به یارى و دفاع از حریم ولایت و امامت، بسته بود.
عبادت حبیب
حبیب مردى عابد و پارسا بود. تقوى و حدود الهى را رعایت مى‏کرد. حافظ کل قرآن کریم بود، و هر شب به نیایش و عبادت خدا مى‏پرداخت. (۷)
به فرموده امام حسین(ع) در هر شب یک ختم قرآن مى‏کرد. (۸)
مردى بود که حتى آخرین شب عمر خود را (شب عاشورا)، به نیایش با پروردگار سپرى کرد.
زهد حبیب
او حلال و حرام الهى را رعایت مى‏نمود. زندگى پاک و ساده‏اى داشت. آن‏قدر به دنیا بى‏رغبت‏بود و زهد را، سرمشق زندگى خود قرار داده بود، که هر چقدر به او پیشنهاد امان و پول فراوان شد; نپذیرفت، و گفت: «ما نزد رسول خدا(ص) عذرى نداریم که زنده باشیم، و فرزند رسول خدا(ص) را مظلومانه به قتل برسانند». (۹)
به تحقیق مى‏توان گفت: «حبیب بن‏مظاهر» از جمله افرادى است که امیرالمؤمنین(ع) در باره آنان فرموده است:
«ارادتهم الدنیا فلم یریدوها» (۱۰) یعنى: دنیا به آنان روى مى‏آورد ولى آنها به دنیا پشت کرده، و با بى‏رغبتى و بى‏اعتنایى از کنار آن مى‏گذرند.
چهره حبیب از آغاز نهضت‏حسینى تا شهادت
بعد از شهادت امام حسین(ع) شیعیان به امام حسین نامه نوشته، آن حضرت را به قیام علیه معاویه دعوت کردند، نخستین نامه در خانه «سلیمان بن‏مریم خزاعى‏» - که از شیعیان مخلص بود - نوشته شد. این دعوتنامه با امضاى چهار تن از بزرگان کوفه، توسط «عبدالله بن‏مسمع همدانى‏» و «عبدالله بن‏وال‏» به مکه ارسال شد; که «حبیب بن‏ظاهر» یکى از امضاکنندگان این نامه بود. (۱۱)
بنابراین مى‏بینیم که حبیب، از همان اول فعالیت‏خود را براى این نهضت الهى شروع مى‏کند، و همراه «مسلم بن‏عوسجه‏» که به طور پنهانى در کوفه براى «مسلم بن‏عقیل‏» از مردم بیعت مى‏گرفتند; و در این راه از هیچ اقدامى کوتاهى نمى‏کردند. (۱۲)
حبیب بن‏مظاهر این پیرمرد عارف و آگاه، مصمم بود که به هر قیمتى شده، خود را به کاروان کربلا برساند; شب به راه مى‏افتاد و روز استراحت مى‏کرد تا در بند ماموران «ابن‏زیاد» اسیر نشود. سرانجام روز هفتم ماه محرم، در کربلا، به کاروان امام حسین(ع) پیوست. (۱۳)
به محض رسیدن به کربلا، مجددا وفادارى خود را نسبت‏به امام(ع) در میدان عمل به نمایش مى‏گذارد. همین که مشاهده نمود یاوران امام اندک و دشمنان او بسیارند، به امام حسین(ع) عرض کرد: «در این نزدیکى، قبیله‏اى از «بنى‏اسد» هستند، اگر اجازه دهید پیش آن‏ها رفته، آنان را به یارى شما دعوت کنم، شاید خداوند هدایتشان کند.» بعد از اینکه حضرت اجازه داد، با عجله خود را به آنان رسانید و شروع به نصیحت و موعظه کرد. (۱۴)
شهادت
او، عاشق شهادت بود. دلش براى شهادت مى‏طپید. شب عاشورا را به عبادت و مناجات با معبود خویش مشغول بود، و لحظه‏شمارى مى‏کرد تا روز عاشورا فرا رسد و در رکاب مولا و سرور خویش، شربت‏شهادت را بنوشد.
بالاخره، نوبت جان‏فشانى فرا رسید. آن مجاهد پیر و عاشق که روحیه‏اى جوان و شاداب داشت; با شمشیرى بران به میان سپاه دشمن نفوذ کرده، آنان را از دم تیغ مى‏گذراند. و این گونه رجز مى‏خواند:
«من حبیب، پسر مظاهر، زمانى که آتش جنگ برافروخته شود، یکه سوار میدان جنگم، شما گرچه از نظر نیرو و نفر از ما بیشترید، لیکن ما از شما مقاومتر و وفادارتریم، حجت و دلیل ما برتر، منطق ما آشکارتر است و از شما پرهیزکارتر و استوارتریم.» (۱۵)
حبیب بن‏مظاهر، با آن سن زیاد همچون یک قهرمان شمشیر مى‏زد، و ۶۲ نفر از افراد دشمن را به درک واصل کرد.
تشنگى و خستگى بر او چیره شده بود، ناگهان، در این هنگام «بدیل بن‏مریم عقفانى‏» به او حمله کرد و با شمشیرى بر فرق او زد، دیگرى با سر نیزه به او حمله کرد، تا اینکه حبیب از اسب بر زمین افتاد، محاسن او با خون سرش خضاب شد. سپس «بدیل بن‏مریم‏» سر مطهرش را از تن جدا کرد.
شهادت این پیر عاشق، بر یاران امام(ع) و خود امام(ع) بسیار گران بود. حضرت خود را به بالین او رسانید. چنان شهادت «حبیب‏» در امام اثر گذاشته بود که فرمود:
«احتسب نفسى و حماه اصحابى‏»: پاداش خود و یاران حامى خود را، از خداى تعالى انتظار مى‏برم. (۱۶) اى حبیب! مردى با فضیلت‏بودى که در یک شب قرآن را ختم مى‏کردى. (۱۷)
سرانجام «حبیب بن‏مظاهر اسدى‏» یار باوفاى اباعبدالله‏الحسین(ع) در سن ۷۵ سالگى، در تاریخ دهم محرم‏الحرام، سال ۶۱ هجرى قمرى، در سرزمین مقدس کربلا به فیض شهادت نائل آمد.
خاتمه
تاریخ، معلم انسان‏هاست، بنابراین نباید تنها به مطالعه تاریخ بماهو تاریخ اکتفا کرد، بلکه باید از مطالعه زندگى بزرگان درس گرفته و آن را به کار بست.
درسى که از تاریخ زندگى این صحابى و یار دلاور امام حسین(ع) مى‏توان گرفت در چند سظر به طور خلاصه بیان مى‏کنم:
چرا افرادى همانند «حبیب‏» تا آخرین قطره خون از حریم ولایت دفاع مى‏کنند و تمام هستى خود را، در راه هدفشان، نثار مى‏نمایند؟ علت این است که:
«افراد امثال حبیب، عاشق حقیقى و واقعى اهل بیت (علیهم السلام) بوده‏اند، اراده آنها تنها زبانى نبود; بلکه سعى مى‏کردند در عقیده و افکار، اخلاق، بینش سیاسى، زندگى فردى و اجتماعى به گونه‏اى رفتار نمایند که ائمه (علیهم السلام) دستور داده‏اند.
خداوند ما را جزء دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) قرار دهد.»
_________________________________________________________________
۱- تقى الدین الحسن بن على بن داود حلى ، الرجال .
۲- قاضى نورالله ، مجالس المؤمنین ، ص ۳۰۸ . السید محن الامین ، اعیان الشیعه ، ج ۴ ، ص ۵۵۴ .
۳- علامه مجلسى ، بحارالانوار ، ج ۱۰ ، حاج محمد هاشم خراسانى ، منتخب التواریخ ، ص ۲۷۸ .
۴- السید محن الامین ، المجالس السنیه فى مناقب و مصائب العتره النبویه ، ج ۱ .
۵- امالى منتخبه ، ص‏۴۹ .
۶- محمد بن طاهر سماوى ، ابصار العین فى انصار الحسین(ع)، ص‏۵۶ .
۷- السید محن الامین ، اعیان الشیعه ، ج ۴ ، ص ۵۵۴ .
۸- ترجمه نفس المهموم ، شیخ عباس قمى ، ص‏۳۴۳ .
۹- کشى، رجال.
۱۰- سید رضى، نهج‏البلاغه، خطبه همام.
۱۱- شیخ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۳۵ - ۳۴.
۱۲- السید محسن الامین، اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۵۵۴.
۱۳- همان.
۱۴- محمد بن‏طاهر سماوى، ابصار العین فى انصار الحسین، ص‏۵۷.
۱۵- تاریخ طبرى، ج‏۷، ص‏۳۴۷.
۱۶- السید محسن الامین، مجالس السنیه، ج ۱; تاریخ طبرى، ج‏۷، ص‏۳۴۹.
۱۷- حاج شیخ عباس قمى، منتهى الامال، ص ۴۳۰; حاج شیخ عباس قمى، ترجمع نفس المهوم، ص‏۳۴۳.

 




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:01 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

امام حسین (ع) یاران و اصحاب خود را در کربلا اینگونه معرفى نمودند:
(فانی لا اعلم اصحاباً اوفى ولا خیراً من اصحابی، ولا أهل بیت أبر ولا أوصل من أهل بیتی فجزاکم الله عنی خیراً).
و امام صادق (ع) نیز در زیارتى که به صفوان جمّال تعلیم فرمودند اصحاب امام حسین (ع) را اینگونه مىستاید:
السلام علیکم یا أولیاء الله واحباءه، السلام علیکم یا اصفیاء الله واودّاءه، السلام علیکم یا أنصار دین الله، السلام علیکم یا انصار رسول الله، السلام علیکم یا أنصار أمیر المؤمنین، السلام علیکم یا أنصار فاطمه سیده نساء العالمین، السلام علیکم یا أنصار أبی محمد الحسن بن علی الزکی الناصح، السلام علیکم یا أنصار أبی عبد الله بأبی انتم وامی طبتم وطابت الأرض التی فیها دفنتم، وفزتم فوزاً عظیماً، فیالیتنی کنت معکم فافوز معکم).
بدرستیکه یاران امام حسین (علیه السلام) بهترین‏ها و برگزیدگان بشریت و سرور مسلمانان بودند. برخى از ایشان صحابى رسول خدا بودند که حدیث و گفتار حضرتش را نیز شنیده و پیامبر را درک نموده بودند و برخى از ایشان از تابعین و یاران حقیقى امیرالمؤمنین على (علیه السلام) بودند ضمن اینکه به لحاظ اجتماعى نیز از رؤساى مسلمانان و شجاعان آنها و علماى است و رهبر ایشان به حساب مىآمدند.
تصمیمى که آنها درباره مرگ و زندگى گرفتند در تاریخ لشکریان اسلام بىسابقه بود در حالیکه به سوى شهادت حرکت مىنمودند که این حرکت کاملاً آگاهانه و از روى عقیده راسخ و ثبات قدم در راه ایمان و جهاد بود و نه از سر جهل و بىخبرى.
خدا به آنها جزاى خیر دهد و سلام بر آنها روزى که شهید شدند و روزى که برانگیخته خواهند شد.       ـ أبو بکر بن علی علیه السلام
ـ إبراهیم بن علی علیه السلام
ـ أبو بکر بن الحسن علیه السلام
ـ احمد بن الحسن علیه السلام
ـ إبراهیم بن الحسین علیه السلام
ـ بشر بن الحسن علیه السلام
ـ جعفر بن علی علیه السلام
ـ جعفر بن الحسین علیه السلام
ـ جعفر بن عقیل
ـ جعفر بن محمد بن عقیل
ـ حمزه بن الحسین علیه السلام
ـ زید بن الحسین علیه السلام
ـ العباس بن علی علیه السلام
ـ عبد الله الاصغر بن علی
ـ عثمان بن علی
ـ عبد الله بن علی
ـ عمر بن علی                                                                                                   
ـ علی الأکبر بن الحسین علیه السلام
ـ علی الأصغر بن الحسین علیه السلام
 ـ عبد الله بن الحسن علیه السلام
ـ عون بن عبد الله بن جعفر
ـ عبید الله بن عبدالله بن جعفر
ـ عبد الرحمن بن عقیل
ـ عبدالله بن عقیل
ـ عون بن عقیل
ـ عبد الله بن مسلم بن عقیل
ـ عون بن مسلم بن عقیل
ـ القاسم بن الحسن علیه السلام
ـ محمد الاصغر بن علی علیه السلام
ـ محمد بن العباس بن علی
ـ محمد ابن الحسین علیه السلام
ـ محمد بن عبد الله بن جعفر
ـ مسلم بن عقیل
ـ موسى بن عقیل (برادر حضرت مسلم)
ـ محمد بن مسلم بن عقیل
ـ محمد بن أبی سعید ابن عقیل
ـ إبراهیم إبن الحصین الأسدی                                                        
ـ أبو ثمامه عمرو بن کعب الصائدی
ـ أبو الحتوف الأنصاری
ـ أبو الشعثاء الکندی
ـ أبو عامر النهشلی
ـ احمد بن محمد الهاشمی
ـ الأدهم بن أمیه العبدی
ـ أسلم الترکی مولى الحسین علیه السلام
ـ اسلم بن کثیر الأزدی
ـ أمیه بن سعد الطائی
ـ أنس بن الحارث بن نبیه الکاهلی
ـ انس بن الکاهل الأسدی
ـ انیس بن معقل الأصبحی
 ـ بریر بن خضیر الهمدانی                                                                  
ـ بشر بن عمرو الحضرمی
ـ بکر بن حی التمیمی
ـ جابر بن الحارث السلمانی
ـ جابر بن الحجاج التمیمی
ـ جابر بن عروه الغفاری
ـ جبله بن علی الشیبانی
ـ جناده بن الحارث السلمانی
ـ جناده بن کعب الأنصاری
ـ جندب بن حجیر الخولانی
ـ جون مولى أبی ذر الغفاری
ـ جوین بن مالک الضبعی التمیمی
ـ الحارث بن امرئ القیس الکندی
ـ الحارث بن نبهان مولى حمزه
ـ حباب بن الحارث
ـ الحباب بن عامر الشعبی
ـ الحباب مولى عامر التمیمی
ـ حبشی بن قیس النهمی
ـ حبیب بن مظاهر الأسدی
ـ الحجاج بن بدر السعدی
ـ الحجاج بن مسروق الجعفی
ـ الحجاج بن یزید السعدی
ـ الحر بن یزید الریاحی
ـ الحلاس بن عمرو الراسبی
ـ حنظله بن اسعد الشبامی
ـ حنظله بن عمرو الشیبانی
ـ حیان بن الحارث السلمانی الأزدی
ـ خالد بن عمرو بن خالد الأزدی
ـ رافع مولى مسلم الأزدی
ـ زاهر بن عمرو الکندی مولى عمرو بن الحمق الخزاعی
ـ زهیر بن بشر الخثعمی
ـ زهیر بن سلیم العبدی الأزدی
ـ زهیر بن القین البجلی
 ـ زیاد بن عریب الصائدی                                                                                       
ـ سالم مولى بنی المدینه الکلبی
ـ سالم مولى عامر بن مسلم العبدی
ـ سعد مولى الإمام علی علیه السلام
ـ سعد مولى عمر بن خالد الصیداوی
ـ سعد ابن الحارث الانصاری
ـ سعد بن حنظله التمیمی
ـ سعید بن عبد الله الحنفی
ـ سلمان بن مضارب البجلی
ـ سلیمان بن رزین مولى الحسین علیه السلام
ـ سوّار ابن أبی حمیر الفهمی الهمدانی
ـ سوید بن عمرو بن أبی المطاع الخثعمی
ـ سیف بن الحارث بن سریع الجابری
ـ سیف بن مالک العبدی النمیری
ـ شبیب بن عبد الله النهشلی
ـ شبیب مولى الحارث الجابری
ـ شوذب مولى عابس الشاکری
ـ ضرغام بن مالک التغلبی
ـ الطرماح بن عدی
ـ عائذ بن مجمع العائذی
ـ عابس بن شبیب الشاکری
ـ عامر ابن حسان الطائی
ـ عامر بن مسلم العبدی
ـ عباد بن المهاجر الجهینی
ـ عبد الأعلى بن یزید الکلبی
ـ عبد الرحمن بن عبد الله الارحبی
ـ عبد الرحمن ابن عبد الله الیزنی
ـ عبد الرحمن بن عبد ربه الانصاری
ـ عبد الرحمن بن عروه الغفاری
ـ عبد الرحمن بن مسعود بن الحجاج التمیمی
ـ عبد الله ابن أبی بکر
ـ عبد الله بن بشر الخثعمی
ـ عبد الله بن عروه الغفاری وهمسرش أم وهب
 ـ عبد الله ابن عمیر بن جناب الکلبی
ـ عبد الله وعبید الله ابنا یزید ابن ثبیت العبدی (أو ابنا زید البصری)
ـ عبد الله بن یقطر
ـ عقبه ابن سمعان
ـ عقبه بن الصلت الجهنی
ـ علی بن مظاهر
ـ عمار بن أبی سلامه الهمدانی
ـ عمار بن حسان الطائی
ـ عمار بن سلامه الدالاتی
ـ عماره ابن صخلب الازدی
ـ عمر بن الاحدوث الحضرمی
ـ عمر بن خالد الصیداوی
ـ عمر بن ضبیعه الضبعی
ـ عمرو بن جناده بن الحارث الانصاری
ـ عمرو ابن خالد الازدی
ـ عمرو بن عبد الله الجندعی
ـ عمرو بن قرظه بن کعب الانصاری
ـ عمرو بن مشیعه
ـ عمرو بن المطاع الجعفی
ـ عمران بن کعب ابن حارثه الاشجعی الانصاری
ـ عمیر بن عبد الله المذحجی
ـ قارب مولى الحسین علیه السلام
ـ قاسط بن زهیر التغلبی
ـ القاسم بن حبیب الازدی
ـ قره بن أبی قره الغفاری
ـ قعنب بن عمرو النمری
ـ قیس بن مسهر الصیداوی
ـ کردوس (أو کرش) بن زهیر التغلبی. کنانه بن عتیق التغلبی.
ـ مالک بن انس الکاهلی
ـ مالک بن ذودان
ـ مالک بن عبد بن سریع الجابری
ـ مجمع بن زیاد الجهنی
ـ مجمع بن عبد الله العائذی
 ـ محمد ابن بشیر الحضرمی                                                                                   
ـ مسعود بن الحجاج التمیمی
ـ مسلم بن عوسجه الاسدی
ـ مسلم بن کثیر الازدی
ـ المعلا
ـ مقسط بن زهیر التغلبی
ـ منجح مولى الحسین علیه السلام
ـ الموقع بن ثمامه الاسدی
ـ نافع بن هلال الجملی
ـ نصر مولى الإمام علی علیه السلام
ـ النعمان بن عمرو الراسبی
ـ نعیم بن عجلان الأنصاری
ـ هانئ بن عروه المرادی
ـ واضح الرومی مولى الحارث السلمانی المذحجی
ـ وهب بن عبد الله بن جناب الکلبی
ـ یحیى بن سلیم المازنی
ـ یحیى بن کثیر
ـ یزید بن ثبیت العبدی
ـ یزید بن حصین الهمدانی المشرقی
ـ یزید بن مظاهر
ـ یزید بن مغفل الجعفی
ـ أسلم (مولى الحسین علیه السلام)
ـ جون (مولى أبی ذر الغفاری)
ـ الحرث (مولى حمزه)
ـ الحباب (مولى عامر التمیمی)
ـ رافع (مولى مسلم الأزدی)
ـ سالم(مولى عامر العبدی)
ـ سالم (مولى بنی المدینه الکلبی)
ـ سعد (مولى الإمام علی علیه السلام)
ـ سعد (مولى عمربن خالد الصیداوی)
ـ سلیمان بن رزین (مولى الحسین علیه السلام)
ـ شبیب (مولى الحرث الجابری)
ـ شوذب (مولى عابس الشاکری) ـ قارب ومنجح (مولیا الحسین علیه السلام)
ـ نصر (مولى الإمام علی علیه السلام)
ـ واضح (مولى الحرث السلمانی المذحجی)




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:01 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

اصحاب شهادت طلب و با وفاى سید الشهدا«ع»،نمونه بارز آگاهى،ایمان،شجاعت و فداکارى بودند و فضیلت آنان بیش از آن است که در این مختصر بگنجد.روایاتى در فضیلت یاران امام وارد شده است.(۱) خصوصیات آنان نیز در برخى کتب آمده است.(۲)
مرورى بر زیارتنامه‏هاى شهداى کربلا،فضیلتهایى چون وفاى به عهد،بذل جان در نصرت حجت خدا،وفا دارى به امام و...را یاد آور مى‏شود.ویژگیهاى افراد جبهه حسینى به تعبیر یکى از پژوهشگران چنین است:
۱ـاطاعت محض و عاشقانه ۲ـهماهنگى کامل با رهبرى(تا جایى که بدون اجازه نمى‏جنگیدند)۳ـخطر پذیرى و شهادت طلبى ۴ـشجاعت ویژه ۵ـصباریت و مقاومت جاودانه ۶ـسازش ناپذیرى ۷ـجدیت،قاطعیت و عزم راسخ ۸ـخدا بین و خدا خواه ۹ـاز همه چیز بریده و به خدا پیوسته ۱۰ـدقیق،منظم،منضبط ۱۱ـنهایت رشد و کمال، صلاح(سیاسى،فرهنگى)۱۲ـالگوى عملى دفاع و مقاومت(لکم فى اسوه)
۱۳ـباوفاترین و پاى بندترین یاران بر پیمان ۱۴ـآزادگى(هیهات منا الذله)۱۵ـفرماندهى ویژه،مدیریت نمونه ۱۶ـغناى روحى از ما سوى الله(انطلقوا جمیعا)۱۷ـشرکت در میدانهاى جنگ سیاسى،فرهنگى،اقتصادى،نظامى در طفولیت و سنین پایین ۱۸ـ«کل»
بینى نه«جزء»بینى(کل یوم عاشورا...مثلى لا یبایع مثله)۱۹ـسازنده حرکتهاى تاریخساز ۲۰ـمقاومت و مبارزه نابرابر در تنهایى ۲۱ـیقین و بصیرت کامل،شک شکن ۲۲ـپافشارى و استقامت در حق با اقلیت،در برابر اکثریت مخالف(لا تستوحشوا فى طریق الهدى لقله اهله)۲۳ـنقش زن در سرنوشت مبارزات سیاسى،فرهنگى بشریت ۲۴ـسپر دین بودن،نه دین سپرى ۲۵ـاصالت با جهاد اکبر ۲۶ـساختار روحى و جسمى مناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا.(۳)
آنان که در رکاب سید الشهدا به فیض شهادت رسیدند،جمعى از بنى هاشم بودند، جمعى از مدینه با آن حضرت آمده بودند،برخى در مکه و طول راه به وى پیوستند،برخى هم از کوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهید بپیوندند.کسانى هم در راه نهضت حسینى،پیش از عاشورا شهید شدند که آنان نیز جزء اصحاب او به شمار مى‏آیند.تعداد ۶ نفر از یاران امام که در کوفه شهید شدند،عبارتند از:عبد الأعلى بن یزید کلبى،عبد الله بن بقطر،عماره بن صلخب،قیس بن مسهر صیداوى،مسلم بن عقیل و هانى بن عروه.
شهداى بنى هاشم:تعداد ۱۷ نفر از شهداى کربلا که شهادتشان اجماعى است،عبارتند از:
على بن الحسین الأکبر،عباس بن على بن ابى طالب،عبد الله بن على بن ابى طالب،جعفر بن على بن ابى طالب،عثمان بن على بن ابى طالب،محمد بن على بن ابى طالب،عبد الله بن حسین بن على،ابو بکر بن حسن بن على،قاسم بن حسن بن على،عبد الله بن حسن بن على، عون بن عبد الله بن جعفر،محمد بن عبد الله بن جعفر،جعفر بن عقیل،عبد الرحمن بن عقیل، عبد الله بن مسلم بن عقیل،عبد الله بن عقیل،محمد بن ابى سعید بن عقیل.(۴) نام ده نفر دیگر نیز نقل شده که البته یقینى نیست،آنان عبارتند از:ابو بکر بن على بن ابى طالب،عبید الله بن عبد الله بن جعفر،محمد بن مسلم بن عقیل،عبد الله بن على بن ابى طالب،عمر بن على بن ابى طالب،ابراهیم بن على بن ابى طالب،عمر بن حسن بن على،محمد بن عقیل و جعفر بن محمد بن عقیل.(۵)
شهداى دیگر:نام کسانى غیر از بنى هاشم که در کربلا در رکاب امام حسین«ع»به شهادت رسیدند و توضیح مختصرى در باره هر یک،در جاى مناسب هر کدام در این کتاب(به ترتیب الفبا)آمده است.در اینجا فهرستى از همه آنان را یکجا بر اساس نقل کتاب «انصار الحسین»مى‏آوریم.
در کتب یاد شده،دو جدول نام است.یکى نامهایى که در زیارت ناحیه مقدسه و نیز در منابع دیگرى همچون رجال شیخ،یا رجال طبرى آمده است.
این جدول که نام ۸۲ نفر را در بر دارد چنین است:اسلم ترکى،انس بن حارث کاهلى،انیس بن معقل اصبحى، ام وهب،بریر بن خضیر،بشیر بن عمر حضرمى،جابر بن حارث سلمانى،جبله بن على شیبانى،جناده بن حارث انصارى،جندب بن حجیر خولانى،جون مولى ابو ذر غفارى،جوین بن مالک ضبعى،حبیب بن مظاهر،حجاج بن مسروق،حر بن یزید ریاحى، حلاس بن عمرو راسبى،حنظله بن اسعد شبامى،خالد بن عمرو بن خالد،زاهر مولى عمرو بن حمق خزاعى،زهیر بن بشر خثعمى،زهیر بن قین بجلى،زید بن معقل جعفى، سالم مولى بنى المدینه کلبى،سالم مولى عامر بن مسلم عبدى،سعد بن حنظله تمیمى، سعد بن عبد الله،سعید بن عبد الله،سوار بن منعم بن حابس،سوید بن عمرو خثعمى، سیف بن حارث بن سریع جابرى،سیف بن مالک عبدى،حبیب بن عبد الله نهشلى،شوذب مولى شاکر،ضرغامه بن مالک،عابس بن ابى شبیب شاکرى،عامر بن حسان بن شریح، عامر بن مسلم،عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد الله ارحبى،عبد الرحمان بن عبد ربه انصارى،عبد الرحمان بن عبد الله بن یزید عبدى،عبید الله بن یزید عبدى،عمران بن کعب، عمار بن ابى سلامه،عمار بن حسان،عمرو بن جناده،عمر بن جندب،عمرو بن خالد ازدى، عمر بن خالد صیداوى،عمرو بن عبد الله جندعى،عمرو بن ضبیعه،عمرو بن قرضه،عمر بن قرضه،عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى،عمرو بن مطاع،عمیر بن عبد الله مذحجى،قارب مولى الحسین«ع»،قاسط بن زهیر،قاسم بن حبیب،قره بن ابى قره غفارى،قعنب بن عمر، کردوس بن زهیر،کنانه بن عتیق،مالک بن عبد بن سریع،مجمع بن عبد الله عائذى، مسعود بن حجاج و پسرش،مسلم بن عوسجه،مسلم بن کثیر،منجح مولى الحسین«ع»، نافع بن هلال،نعمان بن عمرو،نعیم بن عجلان،وهب بن عبد الله،یحیى بن سلیم،یزید بن حصین همدانى،یزید بن زیاد کندى،یزید بن نبیط.
جدول دوم،اسامى کسانى است که در منابع متأخرترى مانند زیارت رجبیه،«مناقب»ابن شهرآشوب،«مثیر الأحزان»یا«لهوف»آمده است که عبارتند از:(۲۹ نفر)ابراهیم بن حصین،ابو عمرو نهشلى،حماد بن حماد،حنظله بن عمرو شیبانى،رمیث بن عمرو،زائد بن مهاجر،زهیر بن سائب،زهیر بن سلیمان،زهیر بن سلیم ازدى،سلمان بن مضارب، سلیمان بن سلیمان ازدى،سلیمان بن عون،سلیمان بن کثیر،عامر بن جلیده(یا:خلیده)، عامر بن مالک،عبد الرحمان بن یزید،عثمان بن فروه،عمر بن کناد،عبد الله بن ابى بکر، عبد الله بن عروه،غیلان بن عبد الرحمان،قاسم بن حارث،قیس بن عبد الله،مالک بن دودان، مسلم بن کناد،مسلم مولى عامر بن مسلم،منیع بن زیاد،نعمان بن عمرو،یزید بن مهاجر جعفى.
از نظر سن و سال،تعدادى از این شهدا جوان بودند.نام این جوانان شهید در رکاب حسین«ع»از بنى هاشم و دیگران اینهاست:على اکبر،عباس بن على،قاسم،عون بن على، عبد الله بن مسلم،عون و محمد(پسران زینب کبرى)،وهب،عمرو بن قرظه،بکیر بن حر، عبد الله بن عمیر،نافع بن هلال،سیف بن حارث،اسلم،عمرو بن جناده،مالک بن عبد و....
ستایش عظیمى را که سید الشهدا«ع»شب عاشورا از یاران خویش کرد،نام آنان را جاویدان و مقامشان را جلوه‏گر ساخت.آنجا که فرمود:من اصحابى شایسته‏تر و بهتر از یاران خود نمى‏شناسم«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خیرا من اصحابى و لا اهل بیت ابر و لا اوصل من اهل بیتى،فجزاکم الله عنى جمیعا خیرا».(۶) در زیارت ناحیه مقدسه هم امام زمان«ع»به آنان اینگونه سلام داده است:«السلام علیکم یا خیر انصار...».
در توصیف آن شیر مردان عارف،بسیار سخن مى‏توان گفت.از زبان دشمن هم مى‏توان حقایق را شناخت.به مردى که روز عاشورا همراه عمر سعد در کربلا شرکت داشته،گفتند:واى بر تو!آیا ذریه رسول خدا«ص»را کشتید؟گفت:...اگر تو شاهد چیزى بودى که ما دیدیم،تو هم همچون ما مى‏کردى.گروهى بر ما تاختند که دستهاشان بر قبضه شمشیرها بود،همچون شیران خشمگین،سواران را از چپ و راست درهم مى‏نوردیدند و خویش را به کام مرگ مى‏افکندند.نه امان مى‏پذیرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نه چیزى مى‏توانست مانع ورودشان بر برکه‏هاى مرگ گردد!اگر اندکى از آنان دست بر مى‏داشتیم،جان همه سپاه را مى‏گرفتند.اى بى مادر،پس مى‏خواستى چه کنیم؟ !...(۷) براى آشنایى با برخى فضایل آنان،که حواریین امام حسین«ع»بودند،رجوع کنید به«منتخب التواریخ»،ص ۲۴۵ تا ۲۵۵ که بیست و شش فضیلت براى آنان بر شمرده است،از جمله:
رضایت از خدا،با وفاترین اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودن مقامشان از همه شهدا،همت والا با عده کم،توفیق باز گشت به دنیا در عصر رجعت، معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در رکاب امام حسین«ع»،یاران واقعى دین خدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمین مقدس کربلا و....همین فضیلتهاست که آنان را محبوب دلها ساخته و در دنیا و آخرت،مورد غبطه جهانیانند.قبر شهداى کربلا همه یکجا در حرم سید الشهدا«ع»است.

در راه دوست کشته شدن آرزوى ماست‏  ***  دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست‏
گردیم دور یار،چو پروانه گرد شمع  ***  چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست‏
از جان گذشته‏ایم و به جانان رسیده‏ایم  *** در راه وصل،این تن خاکى عدوى ماست‏‏
خاموش گشته‏ایم و فراموش کى شویم‏  ***  بس این قدر که در همه جا گفتگوى ماست‏
ما را طواف کعبه بجز دور یار نیست‏  ***  کز هر طرف رویم،خدا روبروى ماست‏

_________________________________________________
۱ـاز جمله در سفینه البحار،ج ۲،ص .۱۱
۲ـر.ک:انصار الحسین،الدوافع الذاتیه لأنصار الحسین،ابصار العین فى انصار الحسین،فرسان الهیجاء،عنصر شجاعت،اسوه‏هاى جاوید،مقاتل الطالبیین،موسوعه المصطفى و العتره،ج ۶،ص ۲۰۱ و....
۳ـجزوه«تشکیلات توحیدى عاشورا»،فاطمى پناه،ص .۲۳
۴ـانصار الحسین،محمد مهدى شمس الدین،ص .۱۱۱
۵همان،ص ۱۱۷،در باره شهداى عاشورا،از جمله ر.ک:مجله«تراثنا»،شماره ۲،مقاله«تسمیه من قتل مع الحسین».
۶ـمقتل خوارزمى،ج ۱،ص ۲۴۶،لهوف،ص .۷۹
۷ـشرح نهج البلاغه،ابن ابى الحدید،ج ۳،ص .۲۶۳




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:01 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

بهترین انسانها کسانى بودند که در کربلا به شهادت رسیدند، و در رکاب نور چشم حضرت صدیقه طاهره (س ) به فوز عظیم نائل آمدند. و بدان جهت خاک کربلا توتیاى چشمان اؤ لیاء گردید.
کمال همنشین در من اثر کرد، و گر نه من همان خاکم که هستم .
امّا در مورد تعداد و اسامى آن سعادتمندان اختلاف است ولى در بررسى اصحّ اقوال بعضى تعداد شاهدین عاشورا را هفتاد و دو نفر و بعضى هشتاد و چهار نفر شهید مى دانند.
بنا بر روایتى سى و دو نفر سوار و هشتاد و دو پیاده گفته اند
امّا طبق روایتى از امام باقر علیه السلام که فرمودند: لشگر جدّم حسین علیه السلام چهل و پنج سوار و صد پیاده بودند و به روایتى دیگر سى نفر نیز از لشگر دشمن در شب عاشورا به لشگر مظلوم کربلا ملحق شدند.
بلاخره پس از تحقیق واثق از کتابهاى معتبر تعداد شهداء و سُعداى عظیم القدر کربلا هشتاد و هفت نفر به نظر مى رسد.
در اینجا به جهت تیمّن و تبرک و تمسّک به ارواح آن پاکان درگاه الهى و همچنین اداء دِین نسبت به آن بزرگواران ، اسامى ایشان را یاد آور مى شویم . شاید که قیامت ایشان نیز از ما نامى برده و یارى بکنند. انشاءاللّه
۱- حرّ بن یزید ریاحى - ۲- مصعب برادر حرّ شهید - ۳- على خلف ارجمند حرّ - ۴- غرّه غلام سعادت مند حرّ - ۵- عبداللّه بن عُمَر - ۶- بَریر بن خضیر همدانى - ۷- وهب بن عبداللّه کلبى - ۸- عَمر بن خالد اَزدى - ۹- خالد بن عمر - ۱۰- سعد بن عبد اللّه کلبى - ۱۱- عُمیر بن عبداللّه - ۱۲- نافع بن هلال بجلّى - ۱۳- مسلم بن عوسجه - ۱۴ - حبیب بن مظاهر - ۱۵ - ظهیر بن حسان - ۱۶ - سعید بن عبداللّه - ۱۷ - زُهیر بن قین - ۱۸ - عبد الّرحمن بن عبداللّه یزنى -۱۹ - عمدو بن قر ظه انصارى -۲۰ -جوان آزاد کرده اباذر غفارى - ۲۱ - عمرو بن خالد صیداوى - ۲۲ - خنظله بن اسعدى شاى - ۲۳ - سُوید بن ابى المطاع - ۲۴ - یحیى بن مازنى - ۲۵ - قرّه بن ابى قره غفارى - ۲۶ - مالک بن انس - ۲۷ - عمرو بن مطاع جعفى - ۲۸ - حجّاج بن مسروق - ۲۹ - جوانى که پدر او را در معرکه شهید کرده بودند، بعضى مى گویند پسر مسلم بن عوسجه است - ۳۰ - جناد بن حارث انصارى - ۳۱ - عمر بن جناده - ۳۲ - عبد الرّحمن بن عروه - ۳۳ - عابس بن شبیب شاکرى - ۳۴ - شوذب غلام عابس - ۳۵ - عبداللّه غفارى - ۳۶ - عبد الرّحمن غفارى - ۳۷ - غلام ترک سیّد السّاجدین - ۳۸ - زید بن زیاد - ۳۹ - ابو عمرو تهشلى - ۴۰ - یزید بن مهاجر - ۴۱ - محمد بن بشر حضرمى - ۴۲ - هاشم پسر عم عمر سعد - ۴۳ - هلال بن حجّاج - ۴۴- ابو تمامه صیداوى - ۴۵ - یزید بن حصین همدانى - ۴۶ - سعد غلام امیر المؤمنین علیه السلام - ۴۷ - یحیى بن کثیر انصارى - ۴۸ - معلّى بن معلّى - ۴۹ - طرمّاح بن عدى بن حاتم - ۵۰ - معلّى بن حنظله - ۵۱ - جابر بن عروه - ۵۲ - مالک - ۵۳ - سیف بن ابى حارث - ۵۴ - مالک بن عبداللّه سریع - ۵۵ - اسامى شهداء از اولاد عقیل بن ابیطالب که تعدادشان هشت نفر بوده ، به شرح زیر مى باشد:
عبداللّه بن مسلم عقیل - موسى بن عقیل - محمّد بن مسلم بن عقیل - جعفر بن عقیل - عبداللّه بن عقیل - محمّد بن ابى سعید عقیل - علىّ بن عقیل .
یکنفر از آل هاشم به نام احمد بن محمّد هاشمى
اولاد جعفر طیّار که تعدادشان سه نفر بوده است -
محمّد بن عبداللّه بن جعفر - عون بن عبداللّه بن جعفر - عبید اللّه بن عبد اللّه بن جعفر طیّار - که همگى فرزندان شیر زن کربلا زینب کبرى بودند.
فرزندان امام حسن مجتبى علیه السلام که تعدادشان شش نفر بوده است و همگى جوان بودند. شاهزاده ابوبکر - عبداللّه اکبر - احمد بن حسن علیه السلام - ابو القاسم بن حسن - قاسم بن حسن - و عبداللّه اصغر-
فرزندان امیر المؤمنین على علیه السلام که با حضرت سیّد الشّهداء علیه السلام نه نفر بودند.
ابو بکر بن على - عمر بن على - عثمان بن على - جعفر بن على - عبداللّه بن على - محمّد بن على - اصغر بن على - فضل بن على - حضرت عبّاس ‍ قمر بنى هشام بن على علیه السلام - حسین علیه السلام شهید عطشان کربلا-
فرزندان حضرت ابى عبداللّه الحسین علیه السلام که پنج نفر بودند. على اکبر شبه النّبى (ص )- جعفر بن حسین علیه السلام محمّد بن حسین علیه السلام عبداللّه بن حسین علیه السلام - على اصغر کوچکترین شهید مظلوم کربلا-
مجموع شهدایى که نامبرده شد، پنجاه و پنج نفر اصحاب و انصار و یاران حضرت سیّد الشّهداء علیه السلام بوده و یک زن که زوجه وهب و سى و دو نفر نزدیکان و برادران و پسر عموها و فرزندان و برادر زاده گان سلطان مظلومان عالم مى باشند، که در آن صحرا هر یک با اعتقاد کامل و کامل اعتقاد قدم به میدان جهاد در راه خدا گذارده و سربازى در راه فرزند پیغمبر اسلام (ص ) نمودند.
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد. اللّهمّ اَحشُرنا مَعَهُم .
( احترام امام زمان به تربت سیّدالشهدا (ع ) )
یکى از بانوان مؤمنه پرهیزگار به نام خدیجه ظهوریان فرزند عباسعلى که هم اکنون قریب نود سال از عمر با برکت خود را پشت سر گذاشته و با آنکه نزدیک ده سال است بر اثر سکته از پا در آمده و با کمک عصا خود را به این سو و آن سو مى کشاند نماز جماعتش ترک نمى شود، نقل مى کند: حدود سى سال قبل مهر تربتى را که خود از کربلا آورده بودم کثیف شده بود، آن را بردم در آب روان (آب خیابان وسط شهر مشهد مقدس ) شستشو دادم و در میان سطل گذاشته برگشتم ، روبروى مسجد دوازده امامى ها که رسیدم با خودم گفتم خوب است مهر را بر گردانم ، تا وقتى که به منزل مى رسم طرف دیگرش نیز خشک شود، مهر را که برگردانیدم بر اثر خیس بودن طرف زیرین مهر، قدرى تربت به انگشت بزرگم چسبیده انگشتم را به دیوار روبروى مسجد مالیده و رفتم .
شب در خواب دیدم آقاى بزرگوارى که به ذهنم رسید حضرت حجه بن الحسن امام زمان - ارواحنا فداه - هستند، سرشان را به همان جاى دیوار که ذکر شده گذاشته و به من مى فرمایند: ((اینجا تربت جدّم حسین علیه السلام را مالیده اى !))
قدر کربلا
امام صادق علیه السلام مى فرماید: که هر کس یک روز در خدمت حضرت سیّد الشّهداء علیه السلام به سر برد ( یعنى در تربت کربلا، جایى که خون ابا عبداللّه الحسین علیه السلام و یاران و فرزندانش ظلما ریخته شد) در نامه اعمال او ثواب احیاء هزار شب قدر نوشته مى شود.(۴۳)

یاران چو از طلیعه انوار کربلا  ***  پر نور گشته دیده زوّار کربلا
صبح نشاط در نظرم شام تیره شد  ***  از صبح تیره فام شب تار کربلا
دیدم بچشم خویش که نرگس در آن زمین  ***  بگریستى چو دیده بیمار کربلا
سرخ است گر خطّ جوانان هاشمى  ***  از سبزه زار صحن سمن زار کربلا

___________________________
۴۳-بحار الانوار ج ۱۰ ص ۸۶.

 

* اصحاب حسینی




[ چهارشنبه 16 آذر 1390  ] [ 11:18 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
درباره وبلاگ

اى پـــــرده دار كعبـــــه، بردار پرده از پیش `·.•.·´ كــــــــز روى كعبه دل، ما پرده را كشیدیم
نويسندگان
آرشيو مطالب
امار سايت
كل بازديدها : 172217 نفر
كل مطالب : 636 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: چهارشنبه 16 آذر 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 24 اسفند 1392 
امکانات وب