کعبه دلها


آن چه از سخنان درربـار و مـوضع گيـرىهاى امام
حسيـن عليه السلام در طـول نهضت بر مـىآيـد,
ايـن است كه قيام امام براى تحقق امر به معروف
و نهى از منكر در جامعه اسلامـى بـوده و حضرت
پيـوسته بـر ايـن فريضه بسيار مهم كه اصل و
اساس تمام فـرايض و واجبات است, در مـوارد و
مـواقع گـونـاگـون, حتـى در روز عاشـورا,
تـاءكيـد مى نمايد. علت ايـن كه امـام حسيـن
عليه السلام در دوران حكـومت غاصبــانه
معاويه قيام نكرد با ايـن كه او نيز ستمگرى
جنايتكار و تبهكارى فـاسـد و نـالايق بـود,
بلكه اسـاس تمـام زشتـى ها و خيـانت هـا و
انحـراف ها شخص معاويه است و يزيـد تمام
بـديها و فسـادها را از پـدر پليـدش ارث
بـرده, شايـد ايـن باشـد كه معاويه بـا آن همه
خباثت, مـردى زيـرك و فـريبكار بـود و به
صـورت ظاهـر, ديـن را بازيچه قرار نمى داد و
تجاهر به فسق و تباهـى نمـى نمـود, هرچنـد
بـراى نابـودى دين نقشه ها مـى كشيـد و با
پيروان اميرالمـومنيـن عليه السلام
بـدتـريـن رفتـارهـا را مـى نمود. روزى كه
معاويه به هلاكت رسيد و فرزنـد خلفـش يزيد
لعنه الله عليه بـر اريكه قـدرت تكيه زد و
مقـام والاى خلافت اسلامـى را بــا زور
سرنيزه اشغال نمـود, همان برنامه سياه و
ننگيـن پـدرش را ادامه داد و همان
ديكتاتـورىها و ستمگرىها و حق كشـى ها را
دنبال كـرد, با ايـن تفاوت كه آشكارا با احكام
اسلام بازى نمود و مركز صدارت را مركزى بـراى
قماربازى, مـى گسارى, انحرافات اخلاقـى و
تبهكارى قـرار داد, و نه تنها خلافت را به بازى
گـرفت و پشت پا به احكام ديـن زد, بلكه اصل
اسلام را به عنـوان يك ديـن الهى منكـر شـد و
رسالت پيامبر را زير سـوال برد و بنى هاشـم را
حاكمانـى سلطه جـو معرفى كرد كه چند صباحـى
آمدند و حكـومت كردند و اينك نـوبت به مـن
رسيده كه از حكـومت و قدرت كام دل برگيرم, هرچه
بادا باد و با اشعار معروفـش وحى و نبوت و همه
اصول اسلامى را علنا منكر شد و به مسخره گرفت.
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل
ايـن جا ديگر جاى درنگ بـراى يك مردالهى كه
وارث انبيا و اوليا است و سبط پيامبـر و امام
به حق است, نمـى باشـد. بايـد به سرعت قيام كرد
تا آن همه رنج و محنت هاى نياى بزرگـوارش, پـدر
و مادر و بـرادر پـاك و مطهرش از بيـن نرود.
ايـن جا ديگـر جاى استـراحت و سكـوت و شانه از
زير بار مسئوليت خالى كردن نيست. بايد قيام
كرد و از اسلام و قرآن دفاع نمـود چه مـردم
يـاريـش كننـد و چه غدر كـرده و بيعتـش را
بشكنند. امـروز روزى است كه يزيـد ستمكـار,
بنيـان و شـالـوده ديــن را مـى خواهـد از بيخ
و بـن بر كنـد و خـون پاك شهيدانـى كه در راه
احقاق حق ريخته شـده و اسلام را آبيارى
نمـوده, پايمال نمايد. و چه كسـى سزاوارتر از
حسين كه در برابر ايـن تبهكار ملحد بايستد و
قـرآن و اسلام را حفظ كنـد و مسلمـانـان را از
انحراف و به بى راهه رفتن نگه دارد. از ايـن
روى در پاسخ والـى مدينه كه از حضرتـش خـواسته
بـود با يزيد بيعت نمايد, چنين فرمود: ((اءيها
الاميـر! انا اءهل بيت النبـوه و معدن
الـرساله و مختلف الملائكه, بنا فتح الله و
بنا يختـم, و يزيـد رجل شارب الخمـر و قاتل
النفـس المحرمه, معلـن بالفسق, و مثلـى
لايبايع مثله ولكـن تصبح و تصبحـون و ننظر و
تنظرون اءينا اءحق بـالخلافه.)) ما اهل بيت
پيامبـر و كان رسالت هستيـم. منزل ما فرودگاه
فرشتگان است. خـداونـد از مـا آغاز كـرده و به
مـا ختـم مـى كند. و يزيد مردى است مى خـوار,
قاتل نفـس محترمه (بـى گناهانى كه خدا قتلشان
را حرام دانسته), تبهكار آشكار و شخصـى ماننـد
مـن هرگز با شخصـى مانند او بيعت نمى كند, ولى
به هر حال صبح بر ما و شما سر مى زنـد و به زودى
مى بينيـد و مـى بينيـم چه كسـى سزاوارتر به
خلافت و جانشينـى پيامبـر است! آرى! اگـر
حسيـن عليه السلام قيام نمى كرد و در برابـر
آن همه فساد و كژى, سكـوت اختيار مـى نمـود,
هرچند زندگـى آرام و بـى دغدغه اى داشت و شايد
خيلى هـم با عزت و احترام بـود, ولى قطعا سكـوت
او فرصتى زريـن به يزيد و يزيديان مـى داد كه
نقشه هاى شـوم شيطانـى خـود را اجرا كنند و به
آمال و آرزوى ديرينه شان بـرسند و از اسلام
اثرى نمانـد چنان چه پيـوسته پـدرش معاويه
آرزو مـى كـرد روزى بـرسـد كه صـداى شهادتين
از مـاءذنه ها بلنـد نشـود و نـام مبـارك
رسـول الله از زبـان هـا و نوشته ها برداشته
شود. ايـن جا است كه قيام حسيـن, اسلام را دگـر
بار زنـده كـرد و لذا پيامبر اكرم صلى الله
عليه و آله و سلـم مى فرمايد: ((حسيـن منى و
اءنا من حسين)) ـ حسين از من است و مـن از حسينم.
يعنى حسيـن ادامه دهنـده راه وحـى و زنـده نگه
دارنـده اسلام و قــرآن است. چه خـوش است سخـن
يـار كه در ايـن زمينه مـى فـرمـايـد: ((اگر
عاشـورا و فـداكارى خانـدان پيامبـر نبـود,
بعثت و زحمات جـان فـرساى نبـى اكـرم را
طاغوتيان آن زمان به نابـودى كشانـده
بـودنـد. و اگـر عاشـورا نبـود, منطق جـاهليت
ابـوسفيانيـان كه مى خـواستند قلـم سرخ بر
وحـى و كتاب بكشند و يزيد ـ يادگار عصر تاريك
بت پرستـى ـ كه به گمان خـود با كشتـن و به
شهادت كشيـدن فرزندان وحـى, اميـد داشت اساس
اسلام را بـرچينـد و با صـراحت و اعلام ((لاخبر
جاء و لا وحـى نزل)) بنياد حكـومت الهى را
بـركنـد, نمى دانستيم به سر قرآن كريـم و
اسلام عزيز چه مىآمد؟ لكـن اراده خـداونـد
متعال بـر آن بـوده و هست كه اسلام رهايـى
بخـش و قرآن هدايت افروز را جاويد نگاه دارد و
با خون شهيدانى چـون فرزندان وحـى احيا و
پشتيبانـى فرمايد و از آسيب دهر نگه دارد, و
حسيـن بـن على آن عصاره نبوت و يادگار ولايت
را برانگيزد تا جان خود و عزيزانـش را فداى
عقيده خويـش و امت معظم پيامبر اكرم نمايد تا
در امتـداد تاريخ, خـون پـاك او بجـوشـد و
ديـن خـدا را آبيارى فـرمـايـد و از وحـى و
رهآوردهـاى آن پـاسـدارى نمـايــد)). ( پيام
امام 16 / 3 / 60 ) اكنـون امام حسيـن عليه السلام
مـى خـواهد قيام كند. از كجا بايد آغاز كرد؟
آيا كـافـى است كه در مـدينه بمانـد و در
محـدوده كـوچكـى عليه دستگاه ستمگر يزيـد
تبليغات كنـد يا اينكه جاى ديگـرى بـرود كه
بيـش تر مجال تبليغ و فعاليت دارد. آرى! امام
حسيـن عليه السلام, مكه را بـراى تبليغ و
حـركت عليه يزيـد اختيار كرد. در آن جاست كه
مسلمانان از هر شهر و روستا جمع مى شوند,
گردهـم مىآيند و از مسـايل اسلام بـا خبـر مـى
شـونـد. امـام حسيـن هـم كه هيچ وسيله
تبليغاتى جز سخـن گفتـن ندارد, پس بهتر است در
آن جا به فعاليت بپـردازد و جهان اسلام را در
جـريـان امـور قـرار دهد. و سـرانجام شب
يكشنبه دو روز مانـده به آخـر ماه رجب همـراه
با برادران, فرزندان و فرزندان برادر و اهل
بيتـش, مدينه را به قصد مكه تـرك مى كند. هنگام
حركت ايـن آيه را زمزمه مـى كنـد: ((فخرج منها
خائفا يترقب قال رب نجنى مـن القوم
الظالميـن)). روز سـوم شعبان وارد مكه مى شود.
در منزل عباس بـن عبدالمطلب فرود مىآيد, اهل
مكه كه از جريان مسافرت امام خبردار مـى شـوند
به ديدن حضرت مىآيند. مردم مكه آگاه مى شـوند
كه حضرت به عنـوان اعتراض از مدينه هجرت كرده
و به مكه آمده است. اخبار به شام مركز حكـومت
يزيد مـى رسد و به زودى تقـريبا تمام مردم در
جـريان امـر قـرار مـى گيـرنـد. شخصيت هاى
كوفه كه خبردار مى شوند حسيـن به مكه آمده است,
گردهـم مىآيند و تصميـم مـى گيرند كه حسيـن را
دعوت كنند كه به كـوفه ـ مركز حكـومت پـدرش
امير المـومنيـن ـ بيايـد و قـدرت را به دست
بگيـرد و بـا دولت ستـم گـر نبـرد نمـايـد.
امام حسيـن عليه السلام براى آزمايش, حضرت
مسلـم پسر عمو و سفير عزيزش را به كوفه مى
فرستد. پنج روز از ماه شوال گذشته كه مسلـم
وارد كـوفه مى شـود. اشراف و اعيان قـوم از او
پذيرايى كرده, با كمال احتـرام و تقـدير از او
استقبال مـى كننـد يزيـد كه سخت از اوضاع
سرگردان شده و به وحشت افتاده است فـورا از
عبيدالله بـن زياد ـ كه واليـش در بصره بود ـ
مى خواهد كه بى درنگ بصره را ترك و به كـوفه
وارد شـود و بـا شـدت, اوضـاع را كنتـرل كند.
خلاصه از سويى مردم با مسلـم بيعت مى كنند و از
سـويى ديگر, ابـن زياد مردم را به بيعت با يزيد
فرا مى خـواند وتهديـد مـى كنـد كه اگر كسى با
مسلـم كـوچك تريـن رفت و آمد و مراوده اى
داشته باشد, فورا كشته مى شود. كوفيان مسلـم را
رها مى كنند و ابـن زياد پس از چند روز درگيرى
مسلـم را به طور فجيعى به شهادت مى رساند. از
آن سـوى امام حسيـن عليه السلام هشت روز از
ذيحجه گذشته آماده تـرك مكه مى شـود. حج خودرا
مبدل به عمره مفرده مى كند زيرا نمى خـواهد
حرمت خانه خدا با ريختـن خونش, شكسته شود. قبل
از خروج از مكه, در ميان مردم خطبه اى مى
خـواند كه در آن خطبه به مردم مى فهماند او
براى خدا قيام كرده و از مرگ هيچ هراسـى ندارد,
و مى بيند كه به زودى خون خـود و يارانـش در
سرزميـن كربلا ريخته مى شـود ولـى راهى جز
قيام نمانده است, پـس هر كه مى خـواهد در راه
اهل بيت , جانـش را نثار كند و با خدا معامله
نمايد و در روز رستاخيز روى سفيد باشد, با او
همراه شـود چرا كه او صبح عازم سفر است. رضاى
خـدا در رضايت اهل بيت است. اين گـوى و ايـن
ميـدان, بسـم الله. حسيـن در ميان راه از مكه
تا كـربلا, هـرجا رسيـده است, سخـن از فساد
دستگاه حاكـم گفته و امـر به معروف نمـوده و
از منكـر نهى فـرمـوده و مردم را به حـركت و
قيام عليه حكـومت غاصب و ستمگـر دعوت نمـوده
است. او پيوسته فرياد مى زند: ((مـن مرگ در راه
خدا را سعادت و زنـدگـى را همـراه بـا
ستمگـران, بـدبختـى و شقـاوت مـى دانـم.)) و
فلسفه قيـام خـود را چنيـن اعلام مـى فـرمود:
((اى مردم! رسـول خدا صلى الله عليه و آله و
سلـم فرمود: هر كه حاكـم ستـم گرى را ببيند كه
حرام خـدا را حلال كرده و پيمانـش را شكسته و
با سنت رسـول خـدا به مخالفت برخاسته و در
بيـن بندگان خدا با ظلـم و حق كشى, حكومت مى
كند و عليه او در رفتار و گفتار, در قول و عمل
قيام نكند, بجاست كه خداوند او را با همان ستـم
گر محشور نمايد. اى مـردم! اينان دست از اطاعت
پـروردگار بـرداشته انـد و سـر به فرمان
شيطان نهاده اند و فساد و تباهى و ظلـم را
برملا كرده اند و حدود خدا را كنار زده اند و
بيت المال مسلميـن را به خـود اختصاص داده اند
و حرام خدا را حلال و حلال خـدا را حرام نمـوده
انـد...)) روز عاشورا نيز امام حسيـن خطبه
خوانده و مردم را نصيحت كرده و از ريختـن
خونـش برحذر داشته است و يزيديان را براى
هميشه رسوا و مفتضح ساخته است. در همان روز دو
سخنرانـى مهم ايراد كرده كه در يكى از آن ها
انگيزه قيامـش را علنا اعلام كرده و فرموده
است: ((هان! اين زنا زاده فـرزنـد زنا زاده ما
را بيـن دو امـر مخير كـرده, يا پذيـرش ذلت و
يا كشته شـدن و هيهات منا الذله; ممكـن نيست
ذلت و خـوارى را بـراى خـود بـرگزينيـم, نه
خـدا بـراى ما مى خواهد نه رسولش و نه مومنيـن
مى پذيرند و نه دامـن هاى پاكى كه ما را در
آغوش خود بزرگ كرده است. ما هرگز نمى پذيريـم
كه اطاعت پست مردان بى شخصيت را برتر از مرگ
جـوانمردانه بدانيـم. مـن با هميـن خاندان
خويش و با ياران اندكـم قيام مى كنم و بر خدا
توكل مى نمايم و از شهادت هيچ هراسى ندارم)). پس
آن چه مسلم است ايـن است كه حسيـن عليه السلام
در تمام مـدت قيام و نهضت جـاودانه اش, دمى از
تبليغ و امر به معروف فروگذار نكرده و غرض
اصلـى قيامـش اصلاح امـور جـامعه بـوده است
كه خـود مـى فـرمـايد: ((مـن نه بيهوده و نه
ستمگرانه قيام كـردم و خـروج نمـودم بلكه غرض
و هدفـم اصلاح در ميان امت جدم است)). ولـى
گاهـى ايـن اصلاح محقق نمـى شـود جز با فدا
شدن و خون خـود را نثار كردن كه حسيـن هرگز از
ايـن امـر ابا نـدارد و نه تنها از خون خـود و
يارانـش مـى گذرد كه در راه اسلام حـاضـر است
اهل بيتـش را نيز فـدا كنـد: تركت الخـلق طرا
فـى هواكا و ايتمت العيال لكـى اراكا و لو
قطعتنى فى الـحب اربا لماحــن الفـواد الى
سواكا حسيـن كه جز خـدا را نمـى بينـد, همه چيز
را در راه رضاى محبـوب نثار مى كند, حتى به
اسارت خاندان عصمت و طهارت تـن در مى دهد تا
روى محبـوب را ببينـد. زينب نيز همان خط را
دنبال كرد و با صبر و شكيبـايـى و تحمل آن همه
رنج و محنت بـار بـرادر را به مقصـد رسانـد و
در تمام احـوال نه تنها صابـر بود كه شاكر نيز
بـود و همه را چـون در راه خدا مى ديد, جز
زيبايـى نمـى ديد. ((ما راءيت الا جميلا)). سيد
محمد جواد مهرى




[ یک شنبه 4 دی 1390  ] [ 8:01 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

عزت اسلامي در پرتو قيام امام حسين ـ عليه
السّلام ـ وجه تمايز شيعيان جهان در طول تاريخ
اسلامي با ديگر مسلمانان الگوپذيري از امامان
معصوم، و مقتدا قرار دادن اين رهروان راستين
شريعت محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ و عشق و
ايمان حقيقي به اين مشعلان فروزان جامعه بشري
بوده است. به دليل اعتقاد به مشروعيت انحصاري
امام معصوم و منصوص بود كه در نزد شيعه تا قبل
از غيبت، تمامي قدرتهاي حاكم صراحتاً نامشروع
تلقي مي‌شوند و از زمان غيبت به بعد نيز سازش
و همراهي با حكومت‌هايي كه جامع شرائط نيابت
از امام غايب نبوده‌اند اگر نه ناممكن بلكه
همواره دشوار بوده است. شيعيان همواره در
اقتدا به امامان خويش در سازش‌ناپذيري با
حاكمان جور شهره بوده‌اند و عزت و افتخار خود
را در قيام بر عليه باطل جستجو مي‌كرده‌اند.
در بررسي و تبيين بهتر اين مسئله توجه به
دلايل قيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ براي
درك بهتر نوع الگوپذيري شيعيان از ايشان در
كسب عزت و افتخار اسلامي ضروري است كه در
اينجا با توجه به حفظ اختصار و عدم اطاله كلام
تنها به ذكر دو نمونه اكتفا مي‌كنيم: 1ـ انجام
تكليف در سخت‌ترين شرائط: اساسي‌ترين عامل
براي قيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ انجام
تكليف الهي و عمل به فريضة امر به معروف و نهي
از منكر بوده است، علامه طباطبائي در تفسير
آية، «فقاتل في سبيل الله لاتكلف الاّ نفسك و
حرّض المؤمنين»[1] مي‌فرمايند منظور از لا
تكلّف الا نفسك اين است كه هر انساني مكلّف به
انجام وظيفة خويش است زيرا خداوند خطاب به
پيامبر مي‌فرمايد اگر مردم در امر جهاد كندي
و سستي كنند وظيفة شخصي تو به قوّت خود باقي
است، تو خود به مقاتله بپرداز و البته وظيفة
تو نسبت به ديگران ترغيب و تشويق آنان نيز
خواهد بود.[2] بر اين اساس در جامعه اسلامي اگر
هر كس تنها به وظيفة خود عمل كند و ديگران را
نيز امر به معروف و نهي از منكر نمايد عزت و
افتخاري از آن بالاتر در سربلندي آن جامعه
متصوّر نخواهد بود. امام حسين ـ عليه السّلام
ـ در نخستين گامهاي تاريخي خويش در پاسخ مروان
بن حكم فرستاده يزيد براي اخذ بيعت از ايشان
ضمن تشريح جايگاه خود و يزيد فرمودند: «... و
مثلي لا يبايع مثله»[3] «...فردي همچون من با
فردي مثل يزيد بيعت نمي‌كند...» نكته در
اينجاست كه ايشان اين عدم بيعت را متعين در يك
شخصيت خارجي خاص و منحصر به زماني خاص
نمي‌دانستند بلكه به اعتقاد ايشان هركس پيرو
راستين ايشان باشد با فرد فاسقي همچون يزيد
سازش نخواهد كرد بر اين اساس در هر زماني
تكليف شيعيان در برابر يزيديان زمان روشن
خواهد بود. امام در حين خروج از مدينه در وصيت
نامه‌اي كه به برادر گرامي‌شان محمدبن حنفيه
نوشتند پس از اقرار به وحدانيت الهي فرمودند:
«... انّما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي اريد
ان امر بالمعروف و انهي عن المنكر»[4] «...همانا
خروج من براي طلب اصلاح در امت جدم و انجام امر
به معروف و نهي از منكر بوده است.» كه در اين
عبارت به خوبي فلسفه قيام ايشان و درسي كه
شيعيان بايد از آن بگيرند مشهود است. 2ـ
پاسداري از اسلام و امامت در كربلاء: نكته دوم
در انگيزه قيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ كه
مي‌تواند بهترين درس براي شيعيان ايشان باشد
پاسداري از اسلام و امامت بود. هدف امام در
پاسداري از اسلام مقابله با وضعيتي بود كه در
ضمن آن حلال الهي حرام و حرام الهي حلال
گرديده بود، حق و حقيقت قرباني هوي و هوسهاي
هوسبازان شده و بطور كلي اسلام در معرض خطر
بعدي قرار گرفته بود اين وضعيتي است كه در هر
زماني رخ دهد تكليف مسلمانان بر قيام عليه
باطل و احقاق حق براي پاسداري از دين اسلام
تعلق خواهد گرفت، الگوي ديگر واقعه عاشورا
پاسداري از مقام والاي امامت و ولايت بود كه
اصحاب امام در شب عاشورا عليرغم اعلام رفع
بيعت امام از ايشان با قلبي آكنده از عشق الهي
و علاقه شديد به امام خويش ايستادگي و صلابت
خود را در دفاع از مقام شامخ ولايت تا آخرين
قطره خون اعلام داشتند و عزت و افتخار شهادت
در راه حق را بر ذلت زندگي تحت حاكميت باطل
ترجيح دادند.[5] اين بزرگترين درسي است كه ما در
حادثه خونين كربلا مي‌توانيم از ياران با
وفاي امام بگيريم شب عاشورا كه به حق بايد آن
را شب پاسداري از مقام امامت و ولايت ناميد
بهترين ترجمان كسب عزت و افتخار جامعه اسلامي
را در پيروي و حمايت قاطع از مقام ولايت
مي‌داند، شيعيان به حق آموخته‌اند در
موقعيتي كه كيان اسلام در معرض خطر قرار
مي‌گيرد همچون امام خويش تا آخرين لحظه كه
خود و ياران و زنان و فرزندانش را در معرض
شهادت و اسارت مي‌ديد ولي هرگز حاضر به پذيرش
ذلت زندگي تحت حاكميت ظلم نشد بلكه مرگ در اين
راه را سعادت توصيف نمود،[6] آنان نيز با الهام
از اين حادثه عزت و سربلندي خود را در پيروي از
مقام ولايت و قيام عليه حاكمان طاغوت جستجو
كنند. دشمنان انقلاب اسلامي با درك اهميت اين
مسئله همواره سعي داشته‌اند با تبليغات سوء و
دشمني‌هاي مكرر در اين پيوستگي بين رهبر و
جامعه اسلامي رخنه ايجاد نمايند لكن تا زماني
كه اتحاد و پيروي مردم از ولي فقيه جامعه
اسلامي به قوت خود باقي است عزت و افتخار
ايشان نيز محفوظ، و نظام اسلامي با شكوه و
صلابت به راه خود ادامه خواهد داد «انشاء
الله» محمد ملك‌زاده
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورة نساء، آية 84. [2] . علامه طباطبائي،‌
تفسير الميزان، ج5، مركز فرهنگي رجاء، چاپ
چهارم 1367، ص 41. [3] . ناسخ التواريخ، ج1، ص 386. [4] .
همان، ج2، ص 9. [5] . ر.ك: سيدهاشم رسولي محلاتي،
زندگاني امام حسين ـ عليه السّلام ـ تهران
دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم 1378، ص 393 به
بعد. [6] . «اني لا اري الموت الا سعادة و الحياة
مع الظالمين الا برما» بحارالانوار، ج44 ص 381.




[ یک شنبه 4 دی 1390  ] [ 7:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

روز شمار قیام کربلا

در این قسمت،حوادثى را که در ارتباط با نهضت عاشورا در شام،مدینه،کوفه،مکه،کربلا و...به ترتیب زمانى اتفاق افتاده است،مى‏آوریم:
۱۵ رجب ۶۰ هجرى:مرگ معاویه در شام و نشستن یزید به جاى پدر.
۲۸ رجب ۶۰:رسیدن نامه یزید به والى مدینه مبنى بر بیعت گرفتن از حسین‏«ع‏»ودیگران.
۲۹ رجب ۶۰:فرستادن ولید،کسى را سراغ سید الشهدا و دعوت به آمدن براى‏بیعت،دیدار امام حسین‏«ع‏»از قبر پیامبر و خدا حافظى،سپس هجرت از مدینه،همراه بااهل بیت و جمعى از بنى هاشم.
۳ شعبان ۶۰:فرستادن ولید،کسى را سراغ سید الشهدا و دعوت به آمدن براى بیعت،دیدار امام حسین‏«ع‏»از قبر پیامبر و خداحافظى،سپس هجرت از مدینه،همراه با اهل بیت‏و جمعى از بنى هاشم.
ورود امام حسین‏«ع‏»به مکه و ملاقاتهاى وى با مردم.
۱۰ رمضان ۶۰:رسیدن نامه‏اى از کوفیان به دست امام،توسط دو نفر از شیعیان کوفه.
۱۵ رمضان ۶۰:رسیدن هزاران نامه دعوت به دست امام،سپس فرستادن مسلم بن‏عقیل به کوفه براى بررسى اوضاع.
۵ شوال ۶۰:ورود مسلم بن عقیل به کوفه،استقبال مردم از وى و شروع آنان به بیعت.
۱۱ ذى قعده ۶۰:نامه نوشتن مسلم بن عقیل از کوفه به امام حسین و فراخوانى به‏آمدن به کوفه.
۸ ذى حجه ۶۰:خروج مسلم بن عقیل در کوفه با چهار هزار نفر،سپس پراکندگى‏آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه.تبدیل کردن امام حسین‏«ع‏»
حج را به عمره در مکه،ایراد خطبه براى مردم و خروج از مکه همراه با ۸۲ نفر از افرادخانواده و یاران به طرف کوفه. دستگیرى هانى،سپس شهادت او.
۹ ذى حجه ۶۰:درگیرى مسلم با کوفیان،سپس دستگیرى او و شهادتش بر بام‏دار الاماره کوفه،دیدار امام حسین با فرزدق در بیرون مکه.
ذى حجه ۶۰:بر خورد امام حسین‏«ع‏»با حر و سپاه او در منزل‏«شراف‏».
ذى حجه ۶۰:دریافت مجدد خبر شهادت مسلم بن عقیل و قیس بن مسهر در منزل‏«عذیب الهجانات‏».
۲ محرم ۶۱:ورود امام حسین‏«ع‏»به سرزمین کربلا و فرود آمدن در آنجا.
۳ محرم ۶۱:ورود عمر سعد به کربلا،همراه چهار هزار نفر از سپاه کوفه و آغازگفتگوى وى با امام براى وادار کردن آن حضرت به بیعت و تسلیم شدن.
۵ محرم ۶۱:ورود شبث‏بن ربعى با چهار هزار نفر به سرزمین کربلا.
۷ محرم ۶۱:رسیدن دستور از کوفه بر ممانعت‏سپاه امام از آب،ماموریت پانصدسوار دشمن بر شریعه فرات به فرماندهى عمرو بن حجاج.
۹ محرم ۶۱:ورود شمر با چهار هزار نفر به کربلا،همراه با نامه ابن زیاد به عمر سعد،مبنى بر جنگیدن با حسین‏«ع‏»و کشتن او،و آوردن امان نامه براى حضرت عباس‏«ع‏»و حمله‏مقدماتى سپاه عمر سعد به اردوگاه امام و مهلت‏خواهى امام براى نماز و نیایش در شب عاشورا.
۱۰ محرم ۶۱:درگیرى یاران امام با سپاه کوفه،شهادت امام و اصحاب،غارت‏خیمه‏ها،فرستادن سر مطهر امام به کوفه، توسط خولى.
۱۱ محرم ۶۱:حرکت‏سپاه عمر سعد و نیز اسراى اهل بیت از کربلا به کوفه،پس ازآنکه عمر سعد بر کشته‏هاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن کرد و اهل بیت را برشترها سوار کرده به کوفه برد.
۱ صفر ۶۱:ورود اسراى اهل بیت‏«ع‏»از کربلا به دمشق.
۲۰ صفر:بازگشت اهل بیت‏«ع‏»از سفر شام به مدینه.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 1:59 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

هیچ حماسه انسانى در گذشته و حال به اندازه حماسه شهادت حسین، علیه‏السلام، در کربلا مورد تحسین و توجه عاطفى قرار نگرفته و جنبه آموزشى نداشته است. این حماسه به عنوان یک رویداد عاطفى و احساسى نقطه عطف مؤثرى در روند عقاید اسلامى شده است. حماسه‏اى که اگر نبود اسلام نه تنها نمى‏توانست‏به عنوان یک عقیده ریشه دار و ایمان محکم در باطن مسلمانان جایگیر شود; بلکه در حد یک مذهب کم فروغ و ضعیف در میان انسانها معرفى مى‏شد.
قیام حسین بن على، علیه‏السلام، زلزله‏اى شگرف بود که توانست پایه‏هاى امت اسلامى را تا دورترین نقطه‏ها به لرزه درآورد، چشمها را بگشاید و وجدانها را علیه هیمنه و اقتدار دروغ و شر ستم پیشگان بیدار کند، همانان که در صددند ظلم و ستم را در اعماق جان انسانها مستولى کنند و ارزشهاى دینى را با عناوین پوشالى از بین ببرند و با تباه کردن حقوق دینداران، انوار ذاتى و جوهرى جذابیت دین را خاموش کنند.
حماسه حسینى، انقلاب به تمام معنى کلمه بود چیزى که به هیچ وجه قابل قیاس با دیگر انقلابها نیست، چرا که عظمت آن فراتر از معناى محدود واژگان و بزرگتر از معیارهاى قابل قیاس بشرى است. انقلابى است که به درجاتى بالاتر از حماسه ارتقاء یافت و این حقیقتى است که براى شکل گیرى حماسه‏ها معمولا انسانها فدا مى‏شوند اما در آفرینش این حماسه نه انسانهاى معمولى که خاندان و اهل بیت پیامبر شرکت داشتند.
عاشورا قیامى است که هدفش حفظ کیان امت محمد، صلى‏الله‏علیه‏وآله، و مصون داشتن عقاید مسلمانان و حمایت از سنت مقدس رسول اکرم و دور ساختن دست متجاسران از آن است. باید گفت آن کس که انقلاب حسینى را به عنوان حماسه بپذیرد بزرگتر از آن نمى‏یابد; زیرا حماسه‏ها و انقلابهایى که جهت‏حرکت تاریخ و امتها را تغییر داده‏اند به سبت‏بزرگى اهداف و امکان تبدیل شدنشان به یک عقیده و یا اصل اعتقادى براى گروه یا گروههایى قابل سنجش‏اند. با این معیار، انقلاب حسین، علیه‏السلام، از زمان پیدایش تا ابدالآباد در نوع خود هم اولین انقلاب تاریخ و هم بى‏نظیرترین انقلابها در تاریخ انسانیت است‏به عبارت دیگر این انقلاب تا جهان باقى است و نوع انسان زنده است جاودانه خواهد ماند چرا که شکل گیرى آن به خاطر انسان بوده است.
اگر مى‏گوییم انقلاب حسینى «نخستین‏» انقلاب است از آنروست که در چارچوب وقایع جهان اسلام و در تاریخ ادیان آسمانى نخستین انقلابى است که بر مبناى اصول و ارزشهاى عقیدتى به وقوع پیوسته است.
اگر مى‏گوییم «پیشتاز» است از اینروست که نه تنها زمینه را براى روح انقلابى آماده کرده، بلکه خود یک انقلاب روحى است که دلهاى مسلمانان را شیفته و بى‏قرار خود ساخته و معنى بزرگمنشى و پایمردى انسان مؤمن را در برابر فتنه‏گرانى که به نام دین رگه‏هاى شرک و بیهودگى را در پیکره عقاید اسلامى تزریق مى‏کنند; یادآور شده است.
انقلاب حسینى، دعوت آشکارى بود براى زدودن این رگه‏ها و تخریب پایه‏هاى گمراهى و ایستادگى در برابر اهداف کسانى که از صراط مستقیم‏شریعت منحرف شده و با آبروى شریعت و دین بازى مى‏کردند همانان که بر سر کیان آئین نوظهور اسلام قمار کردند تا بتوانند آن را پیش از رشد و بالندگى به خاک بسپارند.
اگر مى‏گوییم «یگانه‏» است از اینروست که با تسخیر وجدانهاى مسلمین تاثیرات عقیدتى محکمى بر جاى گذاشت. درست در زمانى که پایه‏هاى حکومت‏حکام اسلامى و حکومتگران بنام دین به واسطه اعمالشان نیازمند وارد آمدن شوک و ضربه‏اى کارى بود; قیام شهادت طلبانه حسین، علیه‏السلام، همان ضربه کارى بود که تاثیرى برق‏آسا در آن دوران و دورانهاى بعد گذاشت. صاعقه‏اى بود که چشمهاى عشق و محبت را در وجدانهاى بیدار نسلهاى بعد جارى خواهد کرد.
و بالاخره اگر مى‏گوییم انقلاب عاشورا انقلابى «جاودانه‏» است از اینروست که یک انقلاب انسانى به تمام معنى است. از انسان است‏براى انسان، این انقلاب با خون پاک حسین گلگون شد و از همین رو در نهاد تمام مسلمین به عنوان نماد کرامت دین شناخته شد و انسان مسلمان توانست‏شاهد ورق خوردن صفحات جدیدى در روند عقیده‏اش باشد، صفحاتى روشن و خالى از تزویر و بردگى و بندگى که کلمات آن با حروفى نورانى نگاشته شده تا ضمیر انسان را به راههاى درستى که باید در آنها حرکت کند رهنمون شود و او را به اوج سلامتى و امنیت که شایسته یک انسان است‏برساند. از اینرو [انقلاب حسین] جاودانه است زیرا یک انقلاب اخلاقى است و قانون جدید اخلاق را پى ریزى کرده است، قانونى که روشنگر راه مبارزه امت اسلامى در تمام سطوح و زمینه‏هاست و به او مى‏آموزد که چگونه فدا کردن جان و تن در زمانها و مکانهاى پر خطر، آسان است و چگونه مردن، سعادت و زندگى با ظالمان دردآور و سخت است و اینکه مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 9:06 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

حسن رضایی
ابو اسحاق، مختار بن ابی عبید ملقب به کیسان، در سال اول هجری به دنیا آمد،[۱] وی از طایفه «ثقیف» از اعراب طائف بود که در میان اعراب معروف به شجاعت، سلحشوری، سخاوت و جوانمردی بودند.[۲] مختار از دوران کودکی، دارای عقل و هوش سرشار و فردی حاضر جواب، زیرک و بلند همت بود و در سختی‌های زندگی و کوران حوادث، همیشه سربلند بود.[۳] سیزده سال بیشتر نداشت که همراه پدرش در جنگ با ایرانیان «قسّ الطائف»، شرکت نمود.[۴]
وی از مشهورترین شخصیت‌های عرب است که تاریخ اسلام به خودش دیده است. نقش زیادی در حوادث مهم سیاسی – اجتماعی داشته است. در سال ۶۱، زمانی که مسلم بن عقیل (ع) به کوفه آمد تا برای حضرت ابا عبدالله (ع) بیعت بگیرد، او اولین نفری بود که با مسلم (ع) پیمان بست، سپس خانه‌اش را در اختیار مسلم قرار داد تا در آنجا، مسلم از مردم بیعت بگیرد.[۵]
پس از ورود ابن زیاد به کوفه و فراری شدن مردم از دور مسلم، مختار به همراه عده‌ای دیگر از بزرگان کوفه به زندان افتادند، ولی پس از جریان کربلا، با وساطت شوهر خواهرش؛ عبدالله بن عمر -فرزند خلیفه سوم- که در میان مردم به عنوان صحابی رسول‌الله (ص) و فقیه، مشهور بود، نزد یزید از زندان آزاد شد. پس از اطلاع یافتن از آمادگی مردم کوفه، در سال ۶۴ هجری از مکه وارد کوفه شد. در این زمان قیام توابین با شکست روبرو شده بود.[۶] مختار پس از شکست قیام توابین، در تاریخ چهارشنبه ۱۶ ربیع‌الثانی سال ۶۶ هجری با شعار یا لثاراث الحسین (ع) و بر اساس کتاب خدا، سنت رسول‌الله (ص)، طلب خون امام حسین و یاری مظلومان قیام کرد و همه قاتلین جریان کربلا و کسانی که در آن واقعه نقش داشتند را به سزای عملشان رساند؛ یا به قتل رساند و یا آواره کرد و خانه آن‌ها را ویران نمود تا غم¬های دل اهل بیت (ع) و محبّین ایشان تا حدودی تسکین یابد.[۷]
از مجموع قرائن و روایات به دست می‌آید که خروج و قیام مختار، مورد رضایت خداوند و چهارده معصوم بوده است و شواهد زیادی بیانگر این امر است. مثلا یکی از قرائن این است؛ زمانی که میثم به همراه مختار در زندان به سر می‌برد، میثم به او خبر داد که او بر علیه قاتلین کربلا قیام خواهد نمود، بی‌شک اگر قیام او مورد رضایت اهل بیت (ع)نبود، میثم این امر را به مختار گوشزد می‌کرد. از ظاهر برخی دیگر از روایات به دست می‌آید که قیام او با اذن و اجازه خاص امام سجاد (ع)بوده است[۸]. از جمله این روایات، اجازه‌ای است که وی از محمد بن حنفیه گرفته است. ممکن است گفته شود اجازه از محمد حنفیه دلیل بر رضایت ائمه از قیام او متار نمی¬شود، ولی با توجه به اینکه از طرفی، مختار می‌دانست هر گونه حکومت و سیاستی جز به فرمان معصوم صحیح نیست، و از سوی دیگر با توجه به شخصیت و تقوای محمد، او بدون اذن امام زمانش، اجازه چنین کاری را صادر نمی¬کند، و عدم اذن مستقیم از امام(ع) به خاطر رعایت شرایط تقیه بوده است؛ او برای گرفتن اجازه به سراغ محمد بن حنفیه می‌رود، در این دیدار محمد بن حنفیه او را به تقوا سفارش می‌کند و با رعایت شرایط تقیه، سخنانی می‌گوید که مختار از آن، اجازه برای قیام   می¬فهمد.[۹] و با توجه به شخصیت معنوی محمد بن حنفیه، می‌توان گفت اجازه او با اذن امام سجاد بوده است.
روایات درمورد مختار
در مورد قیام مختار، دو دسته روایت وارد شده است:[۱۰]
دسته اول روایاتی است که به مذمت مختار پرداخته و او را شخص کذاب معرفی می‌کند.
در مورد این روایات می‌توان گفت:
اولّاً: این احادیث از نظر سندی ایراد دارند.[۱۱]
ثانیاً: مختار کسی است که از قاتلین اهل بیت (ع) و سرور شهیدان انتقام گرفته است و عمل او قطعاً  خداوند و اهل بیت (ع) بوده است پس چطور می‌توان گفت مورد بغض و نفرت اهل بیت (ع) بوده است. پس به نظر می‌رسد این روایات ساخته دست دشمنان و مخالفین مختار است تا شخصیت او را نزد شیعیان زیر سؤال ببرند.[۱۲]
در مقابل روایاتی است که به مدح مختار و قیام او پرداخته است، که چند مورد از آن‌ها را ذکر می‌کنیم:
۱) حضرت امیر (ع)می‌فرمایند:[۱۳]
«سیُقتل ولدی الحسین و سیَخرج غلام من ثقیف و یَقتل من الذین ظلموا ثلاثمائه و ثلاثه و ثمانین الف رجل»
«به زودی فرزندم حسین کشته خواهد شد، ولی طولی نمی‌کشد که جوانی از قبیله ثقیف قیام خواهد کرد و از این ستمکاران، انتقام خواهد گرفت به طوری که تعداد کشته‌های آنان به سیصد و هشتاد و سه هزار نفر خواهد رسید»
۲) حضرت امیر (ع)در ضمن بیان مشابهت مسلمین با بنی اسرائیل می‌فرمایند:[۱۴]
«به زودی ستمکاران، توسط کسی که خداوند برای انتقام ما بر آنان خواهد فرستاد، به بلایی گرفتار خواهند شد و این به خاطر فسق و جنایتی است که مرتکب شده‌اند، همان‌گونه که بنی‌ اسرائیل گرفتار عذاب شدند ... او جوانی از قبیله ثقیف است که او را "مختار بن ابی عبید" می‌گویند.»
۳) ابا عبدالله (علیه‌السّلام)، پس از خطبه‌ای که در راه کربلا ایراد نمودند، می‌فرمایند:[۱۵]
«پروردگارا، آن جوانمرد ثقیفی را بر آنان مسلط کن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ایشان بچشاند و از قاتلان ما احدی را معاف نکند. به جای هر قتلی، کشتنی و به جای ضربت، ضربتی؛ و انتقام مرا و خواندن و دوستان و شیعیانم را از این‌ها بگیرد»
۴) پس از ارسال سر بریده عمر سعد و ابن زیاد نزد امام سجاد (ع)، ایشان در حق مختار فرمودند:[۱۶]
«حمد و ستایش، خدایی را که انتقام ما را از دشمنانم گرفت و خداوند به مختار، پاداش و جزایی خیر عطا فرماید»
۵) پس از ارسال سر بریده و ابن زیاد نزد محمد حنفیه، ایشان فرمودند:[۱۷]
«خداوند به او پاداش خیر دهد و بهترین پاداش را بدهد. همانا او انتقام ما را گرفت و رعایت حق او بر همه فرزندان بنی مطلب واجب گردید»
۷) نزد امام باقر سخن از مختار به میان آمد: عده‌ای به وی ناسزا می‌گفتند، حضرت فرمودند:[۱۸]
«به مختار ناسزا نگوئید، زیرا او بود که قاتلین شهدای ما را کشت و انتقام خون، را از (دشمنان) گرفت و ... .
۸) امام صادق (ع)هم در مورد او فرمودند:[۱۹]
«(پس از حادثه کربلا)، هیچ زنی از زنان آرایش نکرد و خضاب نیست، تا زمانی که مختار، سر بریده ابن زیاد و عمر سعد را برای ما فرستاد»
از مجموع این احادیث به دست می‌آید که در شخصیت و حُسن عقیده مختار هیچ شک و شبهه‌ای نیست و قیام او مرضیّ خدا و اهل بیت پیامبر (ص) بوده است.[۲۰]و از طلب رحمتی که حضرت سجاد (ع)در حق او نمودند، روشن می‌شود که مسلک او امامی بوده است. بنابراین ایراد "کیسانی" بودن و دعوت مردم به سوی خویش و امامت محمد بن حنفیه وارد نیست. چون طلب رحمت از سوی ائمه (ع)برای شخصی که اعتقادش بر حق نباشد، جایز نیست.
________________________________________
[۱]- میرخواند محمد بن شرف‌الدین؛ روضه الصفا، تهران، انتشارات خیام، ۱۳۳۸ه، ج۳، ص ۲۰۸.
[۲]- ثقفی، ابواسحاق؛ الغارات، (چاپ جدید)، بی‌تا، بی‌جا، ج۲، ص ۵۱۷.
[۳]- ذوب الناظر؛ ابن نما به نقل از بحارالانوار، ج۴۵، ص ۳۵۰.
[۴]- مجلسی، محمدتقی؛ بحارالانوار، مکتب اسلامیه، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۹۴ه.ق.، ج۴۵، ص ۳۵۰.
[۵]- روضه الصفا، ج۳، ص ۲۰۸.
[۶]- اخطب خوارزمی، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، منشورات المفید، قم، بی‌تا، ج۲، ص ۲۰۲.
[۷]- بحارالانوار، ج۴۵، ص ۳۳۳.
[۸]- خوئی، سید ابوالقاسم؛ معجم رجال الحدیث، انتشارات مرکز نشر الثقافه، نجف، چاپ پنجم، ۱۴۱۳ه، ج۱۹، ص ۱۰۹.
[۹]- انساب الاشراف، بلاذری، مکتبه المثنی، بغداد، بی‌تا، ج۵، ص ۲۱۸.
[۱۰]- معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص ۱۰۲.
[۱۱]- همان.
[۱۲]- بحارالانوار، ج۴۵، ص ۳۸۶؛ به نقل از رساله ذوب النضار، ابن نما.
[۱۳]- معجم رجال الحدیث،‌ ج۱۹، ص ۱۰۲.
[۱۴]- مقدس اردبیلی، احمد بن علی؛ حدیقه الشیعه، انتشارات کلی، بی‌جا، چاپ پنجم، بی‌تا، ص ۵۰۹.
[۱۵]- بحارالانوار، ج۴۵، ص ۳۴۰.
[۱۶]- جامع الرواه، ج۱، ص ۲۲.
قهبائی عنایه الله؛ مجمع الرجال، تحقیق علامه اصفهانی، موسسه اسماعیلیان، قم، چاپ دوّم، ۱۳۶۴ه، ج۶، ص ۷۸.
[۱۷]- بحارالانوار، ج۴۵، ص ۳۸۶.
[۱۸]- بحارالانوار، ج۴۵، ص ۳۴۳.
معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص ۱۰۲.
[۱۹]- معجم الرجال، ج۶، ص ۷۸.
[۲۰]- حدیقه الشیعه، ص ۵۱۰.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:52 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

قیامی برای خونخواهی شهدای کربلا
اشاره: تاریخ همواره شاهد تلاشها، مبارزات، پیروزی ها و شکستهای بزرگی بوده است و انگیزه های گوناگون، این حوادث را بر دوش کشیده اند. هر چندگاهی فرد یا افرادی، یک تنه به میدان آمده اند و غمبارترین و شادترین حوادث را در مقاطعی خاص از تاریخ آفریده اند. بررسی قیام مختار بن ابی عبید ثقفی برای زدودن گرد و غبار فراموشی و مظلومیت از چهره او و قیام انقلابی اش صورت می گیرد؛ قیامی که نشات گرفته ا ز قیام و نهضت عاشورا است. رهبری این قیام را آزادمردی از پیروان اهل بیت پیامبر (ص) یعنی مختار بن ابی عبید ثقفی به عهده داشت. او این حرکت را با ندای «یا لثارات الحسین» آغاز کرد. این قیام در حقیقت تحول عظیمی در تاریخ به شمار می آید که بعد از واقعه کربلا به وقوع پیوست. مختار نقطه شروع این حرکت خویش را کوفه قرار داد. او مردی قهرمان و مرید امام (ع) بود که شعارش را با نام خدا آغاز کرد و راهش را راه خدا برگزید و پایان کار را لقاءالله می دید و برای تاریخ شیعه، ورق زرین دیگری را آفرید.
مختار چه کسی بود؟
مختار فرزند ابو عبید بن مسعود ثقفی بود و در سال اول هجرت متولد شد. پدرش ابو عبید از اجله اصحاب رسول خدا بود که در سال سیزدهم هجرت والی عراق شد. اصبغ بن نباته از اصحاب وفادار علی (ع) می گوید: «روزی امیرالمومنین (ع) را دیدم که مختار را که طفل کوچکی بود روی زانوی خود نشانیده و با نوازش و محبت دست بر سر او می کشید و می فرمود یا کیس یا کیس: «ای هوشمند و زیرک». به همین مناسبت پیروان او را کیسانیه خواندند، ولی ساحت مختار از انتساب به این فرقه، دور است و او به امامت معصومین (علیهم السلام) اقرار داشت که در ادامه خواهد آمد. مادر مختار دومه بنت وهب از زنان با شخصیت تاریخ اسلام است و درباره او      گفته اند: وی از زنان سخنور و با تدبیر و عاقله بود.
مختار، در۱۳ سالگی در جنگ بزرگی شرکت کرد. هنگامی که ارتش اسلام برای جنگ با ارتش کسری از مدینه به طرف عراق و ایران حرکت کرد، فرماندهی این لشکر از طرف خلیفه دوم به ابوعبید، پدر مختار واگذار شده بود. ابوعبید، مختار را نیز برای جهاد در این بسیج شرکت داد و بدین وسیله مختار ۱۳ ساله از جمله رزمندگان شد که برای اولین بار در جنگی عظیم شرکت می کرد.
ویژگی های فردی
مختار مردی شجاع بود که از چیزی نمی هراسید. او بسیار عاقل و در پاسخ دادن حاضر جواب بود، خصلتهای پسندیده داشت، بسیار با سخاوت بود و امور را با فراست و زیرکی به آسانی درک می کرد و دارای همتی بلند و همچنین تیزبین بود. درجنگها محکم و استوار بود و در دوستی با اهل بیت و دشمنی با دشمنانشان زبانزد خاص و عام بود. بعد از واقعه عاشورا و مسلط شدن ابن زیاد بر کوفه طرفداران اهل بیت پیامبر (ص) قلع و قمع شدند و ابن زیاد بر فراز منبر مسجد کوفه به امیر مومنان و اولاد حضرت اهانت کرد. بخاطر شهادت بعضی از متعرضین در روزهای قبل کسی جرات پاسخگویی ابن زیاد را نداشت. سکوت همه جا حکمفرما بود که ناگهان فریاد خشم آلود مختار از گوشه مسجد قلب ابن زیاد را لرزاند و مانند شیری که از قفس آزاد شده باشد بر سر فرزند «سمیه» فریاد برآورد: «وای بر تو، ابن زیاد! آیا به علی و حسین اهانت می کنی؟ دهانت بشکند! تو اصلا کیستی؟ تهمتهایی که زدی برای تو و امیرت یزید است، نه حسین و خاندان پیامبر».
مختار مردی مخلص بود. او در ایام حکومت خود به شکر قلع و قمع قاتلان امام حسین (ع) بیشتر روزها را روزه می گرفت و می گفت: این روزه ها برای شکر است. وی پس از اعدام حرمله، قاتل طفل شیرخوار امام حسین (ع) از اسب پیاده شد و دو رکعت نماز خواند و سجده طولانی نمود. شخصیت مختار از دیدگاه ائمه (علیهم السلام) با مراجعه به روایات ائمه (علیهم السلام) و در برخوردها و سؤال و جوابها که از معصومین در خصوص مختار شده است، این واقعیت نمایان است که مختار مورد توجه و علاقه اهل بیت بوده است که ما بعضی از این روایات را ذکر می کنیم:

۱- مقدس اردبیلی روایت زیر را از حضرت علی (ع) نقل می کند که حضرتش فرمود: «بزودی فرزندم حسین کشته خواهد شد؛ ولی دیری نخواهد گذشت که جوانی از قبیله ثقیف قیام خواهد کرد و از این ستمکاران انتقام خواهد گرفت ..».
۲- عمر بن علی بن الحسین (علیهما السلام) (فرزند گرامی امام سجاد(ع) می گوید: چون سر عبیدالله و عمر سعد را نزد امام سجاد (ع) آوردند آن حضرت به سجده افتاد و فرمود: خدا را حمد می کنم که از دشمنانم انتقام گرفت و مختار را دعا کرد و فرمود: خداوند مختار را جزای خیر دهد.
۳- عبدالله بن شریک گوید: من در روز عید اضحی پیش امام باقر (ع) رفتم در حالی که تکیه کرده بود رو به روی حضرت نشستم. در این هنگام مردی از اهل کوفه وارد شد و خواست دست امام باقر (ع) را ببوسد، حضرت اجازه نداد. سپس به آن شخص فرمود: کیستی؟عرض کرد: من ابومحمد حکم ابن مختار هستم و در مجلس از حضرت باقر دور نشسته بود، پس امام (ع) دستش را به سوی او دراز کرد و او را نزدیک خود نشانید. آن مرد (یعنی فرزند مختار) به امام باقر (ع) عرض کرد: مردم درباره پدرم سخن بسیار گویند؛ ولی به خدا سوگند آنچه شما درباره پدرم بفرمایید، همان حق است و مردم هر چه می خواهند بگویند. حضرت فرمود: چه می گویند؟ گفت: می گویند پدرم مختار کذاب بوده است؛ ولی شما هر چه فرمان دهید آن را پذیرا باشم.
امام باقر (ع) فرمود: سبحان الله! پدرم مرا خبر داد که صداق مادرم را مختار نزد او فرستاده است. آیا مختار نبود که خانه های ما را بنا کرد و کشندگان ما را کشت و خونخواهی ما را نمود؟
هدف مهم قیام مختار
هدف حقیقی قیام مختار نخست انتقام خون شهدای کربلا و ریشه کن کردن عوامل فاجعه عاشورا بوده است. سپس اجرای عدالت و احقاق حقوق پایمال شده اهل بیت و حمایت از محرومان جامعه خود و برقراری حکومتی بر مبنای عدل و عدالت علوی و مکتب تشیع. ایشان در ملاقات با سران شیعه کوفه هدف قیام خود را این چنین بیان کرد: «من برای اقامه شعار اهل بیت و زنده کردن مرام آنان و گرفتن انتقام خون شهیدان به سوی شما آمده ام». 
زمینه قیام مختار
آنگاه که امام حسین (ع) مسلم بن عقیل را به نمایندگی خود به کوفه اعزام کرد، مسلم به منزل مختار وارد شد و مختار در حمایت از او و بیعت گرفتن از مردم برای او بسیار کوشید. مختار در عراق به عنوان مرجعی از طرفداران و ناشران فضایل آل محمد (ص) به شمار می آمد و شیعه و معتقد به امامت حضرت علی (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) بود و آنها را بر دیگران ترجیح می داد. مختار در جریان شهادت مسلم (ع) در کوفه نبود، پس از شهادت مسلم (ع)، عبیدالله بن زیاد عده ای از آزادمردان را دستگیر و زندانی کرد تا هنگام ورود امام حسین (ع) به عراق نتوانند از آن حضرت حمایت کنند. 
مختار در زندان نامه ای به حجاز برای عبدالله بن عمر داماد خود نوشت و از وی خواست  نامه ای به شام برای یزید بنویسد که او به ابن زیاد دستور دهد تا مختار را از زندان آزاد کند. وقتی نامه فرزند خلیفه دوم به شام رسید یزید فورا نامه ای به ابن زیاد نوشت که: «به محض آن که نامه مرا خواندی، مختار را رها کن و به او آسیبی نرسان والسلام». و مختار در پی این نامه از زندان آزاد شد. مختار پس از آزادی از زندان راه حجاز را در پیش گرفت. عبدالله بن زبیر، دشمن سر سخت بنی امیه حاکم مکه شد. مختار بعد از حضور کوتاه در مکه و نزد ابن زبیر از او جدا شد و به شهر طائف، سرزمین آباء و اجدادی خود رفت و یک سال در آنجا ماند و مشغول تفکر و برنامه ریزی شد. یزید در سال ۶۴ ه.ق مرد و همان سال مختار بار دیگر از طائف به مکه آمد. مختار قبل از حرکت به سوی کوفه نزد محمد بن حنفیه آمد و او را در جریان کارش قرار داد و گفت: من تصمیم دارم به خونخواهی شما و به پیشانی شما قیام کنم، نظر شما چیست؟ محمد حنفیه ساکت شد؛ ولی مختار سکوت او را دلیل بر رضایت او پنداشت و با خود گفت: همان سکوتش برای من اذن است و با محمد حنیفه خداحافظی کرد و عازم عراق شد. 
قیام مختار
در آغاز سال ۶۵ هجری شهر کوفه با ورود مختار رنگ دیگری به خود گرفت. مردم بسیار شاد و امیدوار بودند؛ چون عامل ابن زیاد و بنی امیه را بیرون کرده بودند. شیعیان کمترین اعتنایی به نمایندگان ابن زبیر در کوفه نداشتند و همه دل به این مرد انقلابی بسته و چشم امیدشان به سوی او بود. مختار مردم را به رهبری محمد حنفیه و پشتیبانی از اهل بیت دعوت کرد و گفت: من برای اقامه شعار اهل بیت و زنده کردن مرام آنان و گرفتن انتقام خون شهدا به سوی شما آمده ام. وقتی شیعیان از هدف مختار آگاه شدند با وی بیعت کردند که در این میان می توان به عبدالرحمن شریح و ابراهیم بن مالک اشتر اشاره کرد. مختار رسما فرمان قیام را صادر کرد و به هر یک از یاران خود ماموریتی داد و به یکی از آنان به نام سعید فرمان داد: برو در نی ها آتش بیفکن و آن مشعلها را برای اعلام قیام به مسلمانان برافراز و شعار مختار را اولین بار مسلمین در جنگ بدر به کار بردند که آن شعار این است: «یا منصور امت» ای پیروز بمیران.
پیروزی قیام مردمی مختار
پس از فتح کوفه، مختار خود را برای ادای نماز و سخنرانی در مسجد و اعلام رسمی پیروزی انقلاب آماده می کرد. او در این خطبه، اهداف اصلی قیام خود و انقلاب را تشریح کرد و فرمود: «ای مردم کوفه، من از جانب اهل بیت پیامبر (ص) ماموریت یافته ام تا به خونخواهی امام مظلوم، حسین بن علی و شهدای کربلا قیام کنم و انتقام خون آن گلگون کفنان را بگیرم و تا آخرین نفس با شدت هر چه بیشتر این هدف مقدس را تعقیب خواهم کرد.» با سقوط دارالاماره و فرار استاندار ابن زبیر و پیروزی انقلابیون، شهر کوفه به تصرف نیروهای انقلاب درآمد و کوفه، این مرکز قدرت عراق به عنوان پایگاه انقلاب چهره ای دیگر به خود گرفت. سرانجام کلیه افرادی که در روز عاشورا با اسب خود بر بدن مقدس امام حسین و شهدا تاختند، تا آنجا که سینه و پشت حضرت را له کردند، مختار دستور داد همه آنان را که ۱۰ نفر بودند دستگیر کردند و به هلاکت رساند و همین طور سایر جنایتکاران، عمر سعد، ابن زیاد، حرمله، خولی، حکیم بن طفیل، منقذ بن مره، سنان بن انس، زید بن رقاد و ... را به عقوبت رساند.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:52 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

هیچ حماسه انسانى در گذشته و حال به اندازه حماسه شهادت حسین، علیه‏السلام، در کربلا مورد تحسین و توجه عاطفى قرار نگرفته و جنبه آموزشى نداشته است. این حماسه به عنوان یک رویداد عاطفى و احساسى نقطه عطف مؤثرى در روند عقاید اسلامى شده است. حماسه‏اى که اگر نبود اسلام نه تنها نمى‏توانست‏به عنوان یک عقیده ریشه دار و ایمان محکم در باطن مسلمانان جایگیر شود; بلکه در حد یک مذهب کم فروغ و ضعیف در میان انسانها معرفى مى‏شد.

قیام حسین بن على، علیه‏السلام، زلزله‏اى شگرف بود که توانست پایه‏هاى امت اسلامى را تا دورترین نقطه‏ها به لرزه درآورد، چشمها را بگشاید و وجدانها را علیه هیمنه و اقتدار دروغ و شر ستم پیشگان بیدار کند، همانان که در صددند ظلم و ستم را در اعماق جان انسانها مستولى کنند و ارزشهاى دینى را با عناوین پوشالى از بین ببرند و با تباه کردن حقوق دینداران، انوار ذاتى و جوهرى جذابیت دین را خاموش کنند.
حماسه حسینى، انقلاب به تمام معنى کلمه بود چیزى که به هیچ وجه قابل قیاس با دیگر انقلابها نیست، چرا که عظمت آن فراتر از معناى محدود واژگان و بزرگتر از معیارهاى قابل قیاس بشرى است. انقلابى است که به درجاتى بالاتر از حماسه ارتقاء یافت و این حقیقتى است که براى شکل گیرى حماسه‏ها معمولا انسانها فدا مى‏شوند اما در آفرینش این حماسه نه انسانهاى معمولى که خاندان و اهل بیت پیامبر شرکت داشتند.
عاشورا قیامى است که هدفش حفظ کیان امت محمد، صلى‏الله‏علیه‏وآله، و مصون داشتن عقاید مسلمانان و حمایت از سنت مقدس رسول اکرم و دور ساختن دست متجاسران از آن است. باید گفت آن کس که انقلاب حسینى را به عنوان حماسه بپذیرد بزرگتر از آن نمى‏یابد; زیرا حماسه‏ها و انقلابهایى که جهت‏حرکت تاریخ و امتها را تغییر داده‏اند به سبت‏بزرگى اهداف و امکان تبدیل شدنشان به یک عقیده و یا اصل اعتقادى براى گروه یا گروههایى قابل سنجش‏اند. با این معیار، انقلاب حسین، علیه‏السلام، از زمان پیدایش تا ابدالآباد در نوع خود هم اولین انقلاب تاریخ و هم بى‏نظیرترین انقلابها در تاریخ انسانیت است‏به عبارت دیگر این انقلاب تا جهان باقى است و نوع انسان زنده است جاودانه خواهد ماند چرا که شکل گیرى آن به خاطر انسان بوده است.
اگر مى‏گوییم انقلاب حسینى «نخستین‏» انقلاب است از آنروست که در چارچوب وقایع جهان اسلام و در تاریخ ادیان آسمانى نخستین انقلابى است که بر مبناى اصول و ارزشهاى عقیدتى به وقوع پیوسته است.
اگر مى‏گوییم «پیشتاز» است از اینروست که نه تنها زمینه را براى روح انقلابى آماده کرده، بلکه خود یک انقلاب روحى است که دلهاى مسلمانان را شیفته و بى‏قرار خود ساخته و معنى بزرگمنشى و پایمردى انسان مؤمن را در برابر فتنه‏گرانى که به نام دین رگه‏هاى شرک و بیهودگى را در پیکره عقاید اسلامى تزریق مى‏کنند; یادآور شده است.
انقلاب حسینى، دعوت آشکارى بود براى زدودن این رگه‏ها و تخریب پایه‏هاى گمراهى و ایستادگى در برابر اهداف کسانى که از صراط مستقیم‏شریعت منحرف شده و با آبروى شریعت و دین بازى مى‏کردند همانان که بر سر کیان آئین نوظهور اسلام قمار کردند تا بتوانند آن را پیش از رشد و بالندگى به خاک بسپارند.
اگر مى‏گوییم «یگانه‏» است از اینروست که با تسخیر وجدانهاى مسلمین تاثیرات عقیدتى محکمى بر جاى گذاشت. درست در زمانى که پایه‏هاى حکومت‏حکام اسلامى و حکومتگران بنام دین به واسطه اعمالشان نیازمند وارد آمدن شوک و ضربه‏اى کارى بود; قیام شهادت طلبانه حسین، علیه‏السلام، همان ضربه کارى بود که تاثیرى برق‏آسا در آن دوران و دورانهاى بعد گذاشت. صاعقه‏اى بود که چشمهاى عشق و محبت را در وجدانهاى بیدار نسلهاى بعد جارى خواهد کرد.
و بالاخره اگر مى‏گوییم انقلاب عاشورا انقلابى «جاودانه‏» است از اینروست که یک انقلاب انسانى به تمام معنى است. از انسان است‏براى انسان، این انقلاب با خون پاک حسین گلگون شد و از همین رو در نهاد تمام مسلمین به عنوان نماد کرامت دین شناخته شد و انسان مسلمان توانست‏شاهد ورق خوردن صفحات جدیدى در روند عقیده‏اش باشد، صفحاتى روشن و خالى از تزویر و بردگى و بندگى که کلمات آن با حروفى نورانى نگاشته شده تا ضمیر انسان را به راههاى درستى که باید در آنها حرکت کند رهنمون شود و او را به اوج سلامتى و امنیت که شایسته یک انسان است‏برساند. از اینرو [انقلاب حسین] جاودانه است زیرا یک انقلاب اخلاقى است و قانون جدید اخلاق را پى ریزى کرده است، قانونى که روشنگر راه مبارزه امت اسلامى در تمام سطوح و زمینه‏هاست و به او مى‏آموزد که چگونه فدا کردن جان و تن در زمانها و مکانهاى پر خطر، آسان است و چگونه مردن، سعادت و زندگى با ظالمان دردآور و سخت است و اینکه مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.

نوشته: آنتوان بارا (نویسنده نامدار مسیحى)
ترجمه: م - آزاد اردبیلى




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:45 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

سؤمین اثر مهم تربیتى قیام و شهادت سیدالشهداء (ع) ، بالا بردن محبوبیت خاندان حضرت على (ع) در اجتماع اسلامى و شناساندن بیشتر و بهتر آنان به مردم بوده است .
مسئله داشتن محبوبیت و قبضه کردن افکار اجتماع از مسائل حیاتى و مهمى است که همواره مورد نظر حکومتها بوده و هست . حکومتها هر چند به طور اکثر تکیه گاه بزرگى جز قدرت ندارند، اما به خوبى مى دانند که نیرومندتر از قدرت نظامى ، جایگاهى است که در دلهاى مردم مى‏باشد، وسعى دارند آن را براى خویش به دست آورند . معاویه نیز با همه تلاشهاى شیطانى خود به طور کلى مى خواست دو چیزرا به دست آورد: یکى محبوبیت بخشیدن به خاندان و شجره خبیثه بنى امیه ، و دیگرى سقوط خاندان و شجره طیبه حضرت على (ع) از محبوبیت . متأسفانه معاویه در این تلاش خود موفقیت بسیارى هم کسب کرد. اما با ظهور حماسه حسینى و جانبازیهاى مردان راستین خدا، نفوذ معنوى و اعتبار روحانى عمیقى براى سیدالشهدا و اهل بیت (ع) ایجاد نمود . 
به طورى که هر چه از آن واقعه مى گذشت مردم بیشترى به خاندان حضرت على (ع) جذب مى‏شدند این محبوبیت رفته رفته چنان بالا گرفت که عده‏اى براى خونخواهى و به نام هوا داران از خاندان رسول خدا (ص) دست به قیام زدند.
آرى ، اگر حسین بن على (ع) پیش از نهضت مردانه‏اش به عنوان امام وقت و سبط پیغمبر و فرزند على و فاطمه، و بزرگترین شخصیت از خاندان وحى شناخته مى‏شد، پس از قیام با حفظ مقامات سابق، به نام عالیترین و کاملترین نمونه مردانگى و مجاهدت و فداکارى در راه خدا و حقیقت شناخته شد. 
«مسیوماربین آلمانى» در این خصوص مى‏نویسد: «مهمترین اثر این نهضت این بود که ریاست روحانى که در عوالم سیاست اهمیت شایانى داشت، مجدداً به دست بنى‏هاشم افتاد، و به ویژه در بازماندگان حسین (ع) مسلم گردید، و چندى طول نکشید که (حکومت) ظلم و جور معاویه و جانشیان او منهدم شد و در کمتر از یک قرن قدرت از بنى امیه سلب گردید. منهدم شدن (قدرت) بنى امیه به قسمى شد که امروز نام و نشانى از آنها نمودار نیست و اگر در متن کتب تاریخى نامى از این قوم ذکر شده در تعقیب آن هزاران نفرین و ناسزا هم نوشته شده است، واین نیست مگر به واسطه قیام امام حسین (ع) و یاران با وفاى او » ۴

___________________________________________________________

۴-  نقل از کتاب درسى که حسین به انسانها آموخت شهید هاشمى نژاد، ص ۴۴۵




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:41 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

همه می‏دانیم امیرمؤمنان علیه‏السلام در سال چهلم هجری از جهان خاکی به عالم ملکوت رخت برکشید و حدود ده سال، امامت و رهبری امت بر عهده امام حسن مجتبی علیه‏السلام بود. سبط اکبر رسول خدا نیز در سال پنجاهم به دست دشمن مسموم شد و راهی جنان الهی گردید و پرچم امامت در دست حسین بن علی علیهما‏السلام قرار گرفت و از امامت تا قیام سیدالشهداء علیه‏السلام حدود ده سال فاصله است. در این مقاله برآنیم تا فلسفه عدم قیام آن بزرگوار در عصر معاویه را مورد بررسی قرار دهیم.
در این‏جا تنها بخشی از عوامل تأثیرگذار در عدم قیام سیدالشهداء علیه‏السلام در عصر معاویه را، بر می‏شماریم:
۱. تفاوت معاویه و یزید
با نگاهی به تاریخ، در می‏یابیم که معاویه از مکر و شیطنت ویژه‏ای برخوردار بود؛ به طوری که برخی کوته‏اندیشان خیال می‏کردند او از علی علیه‏السلام سیاستمدارتر است.
امام علی علیه‏السلام در برابر این خیال باطل می‏فرماید: «واللّه ما معاویه بِاَدهی منّی و لکنَّهُ یَغْدُرُ وَ یَفْجُرُ و لولا کراهیه الغدر لکنت ادهی النّاس»۱؛ به خدا سوگند! معاویه زیرک‏تر از من نیست، ولی او مکر و حیله‏گری می‏کند و اگر نبود ناپسندی خدعه، من از زیرک‏ترین افراد بودم.»
او با همین حیله‏ها، در صفّین خود را از کشتن عمّار تبرئه کرد.
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از قبل، خطاب به عمّار فرموده بود: «تو را گروه ستمگر خواهند کشت.»۲ زمانی که عمار توسّط لشکر معاویه به شهادت رسید، نقل این حدیث موجب اضطراب و تردید آنان گشت. اما وی در مقابل با تحلیلی وارونه به آنان وانمود کرد: ما او را نکشته‏ایم، این علی بوده است که او را با خود همراه کرده و سبب کشته شدنش شده است. و نیز در آخرین لحظات که می‏رفت سپاه امیرمؤمنان علیه‏السلام غائله حکومت اموی را برای همیشه پایان دهد، با دسیسه قرآن بر نیزه کردن، خود را از سقوط حتمی نجات داد. او با کاربرد همین شیوه‏ها، سبب از هم گسستگی سپاه امام مجتبی علیه‏السلام و ایجاد تفرقه در میان صفوف آنان گشت و از سویی دیگر با تطمیع راویان آخرت فروش، فضایی ابهام آلود بر افکار حاکم ساخت؛ به گونه‏ای که قدرت تشخیص سره از ناسره برای بسیاری از افراد مشکل شد. امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید: عقل چیزی است که بدان، خداوند عبادت شود و بهشت به دست آید. راوی سؤال می‏کند: پس آنچه معاویه داشت، چه بود؟ حضرت پاسخ داد: «اَلنّکراء، الشّیطنه»۳؛ مکر و شیطنت بود.»
این چنین بود که امام حسین علیه‏السلام با قدرت تبلیغاتی معاویه و جهل عمومی، زمان را برای قیام خویش مناسب ندانست. زیرا به خوبی آگاه بود که معاویه با همان حیله‏ها و نیرنگ‏های صفّین به صحنه می‏آید و مانع درخشش حق و سبب سرکوب بیشتر مؤمنان خواهد شد. از سوی دیگر، امام مجتبی علیه‏السلام با معاویه بیعت نموده بود و اگر سیدالشهدا علیه‏السلام قیام می‏نمود، معاویه با استناد به همین اصل که نقض بیعت شده، حقیقت را در اذهان و افکار مردم مشتبه و آن را تحریف می‏کرد و خود را چهره‏ای حق به جانب قلمداد می‏کرد. برعکس، یزد فردی سبک سر و خام بود که تجربه‏های شیطانی پدر را خوب نیاموخته بود و توان مقابله با آثار نهضت عظیم حضرت را نداشت. بدین جهت، امام حسین علیه‏السلام در پاسخ بنی‏جعده، این چنین نگاشت:
«اکنون حرکتی نکنید و از آشکار شدن دوری کنید و خواسته خود را پنهان کنید و تا (معاویه) فرزند هند زنده است، از اقدام نابه جا بپرهیزید. اگر او مرد و من زنده بودم، نظرم به شما خواهد رسید. ان شاء اللّه.»۴
۲. عدم آگاهی و آمادگی مردم
یکی از اصول الهی و دینی، اصل اتمام حجّت است. قرآن کریم می‏فرماید: «رُسلاً مبشرین و منذرین لئلاّ یکون للنّاس علی‏اللّه حُجّهٌ بعد الرّسل»۵؛ پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند تا بعد از آمدن پیامبران، حجّتی برای مردم بر خدا باقی نماند.
امیرمؤمنان علیه‏السلام علّت پذیرش حکومت از ناحیه خود را، این چنین بیان می‏دارد:
«لولا حضور الحاضر و قیام الحُجّهِ بوجود النّاصر و ما اخذَ اللّه علی‏العلماء ان لا یُقارّوا علی کِظّه ظالمٍ و لا سَغَبِ مظلوم لاَلقیتُ حَبْلَها علی غاربها۶؛ اگر نبود حضور آن جمعیّت بسیار (برای بیعت با من) و یاری نمی‏دادند که حجّت تمام شود و نبود عهدی که خدای تعالی از علما و دانایان گرفته تا بر سیری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم آرام نگیرند، ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن می‏انداختم».
یکی از عوامل زمینه ساز نهضت و قیام سیدالشهدا علیه‏السلام دعوت کوفیان بود؛ این دعوت موجب شد که برای حضرت تکلیف دیگری، با توجه به اصل اتمام حجّت، ایجاد شود. اگر حضرت دعوت کوفیان را اجابت نمی‏نمود، آنان می‏توانستند احتجاج کنند که ما حاضر بودیم آن حضرت را یاری کنیم. اما ایشان با ما همراهی نکردند. بدین‏سان لازم بود، امام به سوی کوفه حرکت کند و زمینه را برای ظهور میزان صداقت آنان در این امر آماده سازد؛ اما در زمان معاویه حرکتی جدّی از سوی مردم انجام نشد و اگر زمینه‏ای هم وجود داشت، خفقان و استبداد حکومت معاویه، اجازه ابراز آن را نمی‏داد و در نتیجه از این جهت، تکلیفی برای نهضت و قیام بر دوش حضرت قرار نگرفت.
۳. التزام به صلحنامه امام مجتبی علیه‏السلام
بی‏وفائی مردم و خیانت فرماندهان، موجب تحمیل صلح بر امام مجتبی علیه‏السلام گردید. خود امام حسن علیه‏السلام در یکی خطبه‏هایش فرمود:
«اگر یارانی داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکاری می‏کردند، هرگز خلافت را به معاویه واگذار نمی‏کردم؛ زیرا خلافت بر بنی‏امیه حرام است.»۷
در نتیجه نبودن یاران راستین، صلحنامه‏ای امضاء شد که بخشی از موادّ آن چنین است:
۱. حکومت به معاویه واگذار می‏شود بدین شرط که به کتاب خدا و سنّت پیامبر عمل کند.۸
۲. پس از معاویه، حکومت متعلق به حسن بن علی علیه‏السلام است و اگر برای او حادثه‏ای پیش آمد، حسین ابن علی علیه‏السلام خلافت را عهده دار خواهد شد.۹
۳. معاویه باید ناسزا به امیرمؤمنان و لعنت بر او را در نمازها ترک کند، و علی علیه‏السلام را جز به نیکی یاد نکند.۱۰
اکنون امام حسین علیه‏السلام می‏بایست منتظر بماند تا مردم کاملاً میزان عهد و وفای معاویه را به قراردادهای خویش دریابند و عده‏ای گمان نکنند که «صلحنامه» می‏توانست عاملی برای وحدت امت اسلامی قرار بگیرد. بدین‏سان مردم پس از ده سال دریافتند که تمامی عهدنامه نقض شده و آخرین آن ولایت‏عهدی یزید بود که رسوایی و عار را نصیب امویان نمود.
ابومخنف می‏گوید: امام حسین علیه‏السلام نامه‏ای به معاویه نوشت که در آن آورده بود: به نام خداوند بخشنده مهربان اما بعد، نامه تو به دستم رسید، از مضمون آن آگاه شدم. به خدا پناه می‏برم از این که پیمان برادر خود امام حسن علیه‏السلام را با تو بشکنم. و اما سخنی را که در نامه آورده‏ای، آن را دروغ بافان سخن چین و تفرقه افکنان میان جماعات به تو گفتند. به خدا سوگند! آنان دروغ می‏گویند.۱۱
اقدامات حسینی علیه‏السلام در عصر معاویه
اگرچه حضرت بر ضدّ معاویه قیام مسلّحانه ننمود، اما همواره بر تبلیغ و ترویج حق و تحکیم پایه‏های دینی و قرآنی تأکید می‏ورزید و جلوه‏های حقیقت و حق را هرچه پرفروغ‏تر فرا راه انسان‏ها قرار می‏داد، که در این بخش به سه محور از تلاش‏های آن حضرت می‏پردازیم:
الف) ترویج امامت علوی
عترت و در صدر آن، امیرمؤمنان علیه‏السلام ترجمان وحی و عِدل قرآن اند که در کنار یکدیگر موجب مصونیّت انسان‏ها از گمراهی می‏گردند. در قرآن کریم مودّت و دوستی آنان اجر و مزد رسالت به شمار آمده و فرموده است:«قل لا اسئلکم علیه اجراً الاّ المودّه فی‏القربی»۱۲؛ بگو من برای رسالت خویش مزدی جز دوستی خویشاوندان نمی‏خواهم. نه مودّت و عشقی صرفاً احساسی و عاطفی، بلکه عشقی که موجب رهنمون شدن انسان‏ها به سوی خدا می‏شود؛ چنان که در آیه دیگر آمده است: «قل ما اسئلکم علیه من اجرٍ الاّ من شاء ان یتّخذ الی ربّه سبیلاً»۱۳؛ بگو من در برابر آن (ابلاغ آیین خدا) هیچ گونه پاداشی از شما نمی‏طلبم مگر کسی که بخواهد راهی به سوی پروردگارش بیاید.
بر این اساس است که ائمه علیهم‏السلام اهمیّت این حکم الهی و قرآنی را بیان می‏داشته‏اند. سلیم بن قیس می‏نویسد: یک سال قبل از مرگ معاویه، حسین بن علی علیهما‏السلام با عبداللّه بن عبّاس و عبداللّه بن جعفر برای حجّ به مکّه رفتند. امام حسین علیه‏السلام مردان و زنان و یاران بنی‏هاشم و آن عدّه از انصار را که او و خاندانش را می‏شناختند، جمع کرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود: همه اصحاب پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم که معروف به صلاح و عبادت اند و به حجّ آمده‏اند، نزد من جمع کنید. در پی این دعوت، بیش از هفتصد نفر که بیشتر آنان از تابعان و حدود دویست نفر از اصحاب پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بودند، در منا در خیمه آن حضرت گرد آمدند. امام در میان آنان به بیان خطبه برخاست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
اما بعد، این شخص طغیانگر (معاویه) در باره ما و شیعیان ما اعمالی را روا داشت که دیدید و فهمیدید و شاهد بودید. می‏خواهم مطلبی را از شما بپرسم؛ اگر راست گفتم، مرا تصدیق کنید و اگر دروغ گفتم، مرا تکذیب کنید. شما را سوگند می‏دهم به حقّ خدا بر شما و حقّ رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و خویشاوندی من که با پیامبر شما دارم، چون از اینجا (به دیار خود) رفتید، این گفتار مرا عنوان کنید و همه شما در دیار خود از قبایلتان ـ آنان را که به آنها اطمینان دارید ـ دعوت کنید.
سپس حضرت ضمن بیان آیات قرآنی که در فضیلت علی علیه‏السلام وارد شده است، فرمود:
شما را به خدا سوگند می‏دهم! آیا می‏دانید که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم روز «غدیرخم» علی علیه‏السلام را به ولایت نصب کرد... آیا می‏دانید که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در آخرین خطبه‏ای که برای مردم خواند، فرمود: من در میان شما دوچیز گرانبها می‏گذارم، کتاب خدا و عترتم، دامن آن دو را بگیرید تا هرگز گمراه نشوید؟
گفتند. آری به خدا.۱۴
ب) هشدار به خواص
حکومت‏های ستمگر و ضدّ اسلامی همواره از دانشمندان در جهت پیشبرد مقاصد خویش سود می‏جسته‏اند و هنگامی که آنان را با خود همراه می‏دیدند، هرچه بیشتر بر هتک حریم الهی و قوانین او جرأت می‏یافتند. معاویه نیز بسیاری از خواص را با تطمیع و تهدید با خود همراه کرده و حقائق احکام الهی را با ترویج احادیث دروغین به مسلخ برده بود و در نتیجه، توده‏های مردم که چشم و دل به خواص داشتند، در کمال بی‏خبری قرار گرفتند. در این فضای مرگبار، فریادی قُدسی، غفلت و سکوت را می‏شکند و آیات مسئولیت و جهاد را بر آنان تلاوت می‏کند، شاید از این آشفتگی نجات یافته و رسالت الهی خویش را بازیابند و جامعه را از رکود و غفلت زدگی به سوی صلاح و نیکی پیش برند. این، همان خطبه سیدالشهدا علیه‏السلام است که در منا طنین افکند و این بار خواصّ را مخاطب قرار داد که ما بخشی از آن را ذکر می‏کنیم:
عبرت بگیرید، پند بپذیرید از سرنوشت مردمی که به دلیل ترک امر به معروف و نهی از منکر، پروردگار متعال آنها را سرزنش کرده و می‏فرماید: «چرا دانشمندان نصارا و علمای یهود، آنها را از سخنان گناه‏آمیز و خوردن مال حرام، نهی نمی‏کنند. چه زشت است، رفتاری که آنان انجام می‏دادند».۱۵ و نیز می‏فرماید:
«کافران بنی‏اسرائیل، بر زبان داود و عیسی بن مریم لعن و نفرین شدند؛ این به خاطر آن بود که گناه کردند و تجاوز می‏نمودند. آنها از اعمال زشتی که انجام می‏دادند، یکدیگر را نهی نمی‏کردند، چه بدکاری انجام می‏دادند».۱۶
این خودداری و امتناع از نهی از منکر را عیب شمرده؛ زیرا آنان از نزدیک، از ستمگران کارهای زشت و فساد را می‏دیدند و عاملان منکر را نهی نمی‏کردند و این سکوت، بیشتر به خاطر هدایا و مزایایی صورت می‏گرفت که از مصادر ظلم به آنان می‏رسید و از بیم و هراسی بود که داشتند؛ با این که خداوند در قرآن می‏فرماید: «از مردم نترسید.»۱۷ و می‏فرماید: «مردان و زنان با ایمان ولیّ (یار و یاور) یکدیگرند و امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند.»۱۸
خداوند، از امر به معروف و نهی از منکر «مقدم بر نماز و زکات» آغاز کرده است. زیرا وقتی تکلیف امر به معروف و نهی از منکر به نیکویی ادا شود، تکالیف دیگر، آسان و دشوار، نیز برپا شود.
آنگاه امام می‏فرماید: اگر عهد شما را درهم بشکنند، جزع و فزع همی آورید. اما در برابر شما مواثیق پیغمبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را ناچیز می‏شمارند و از دهانتان دم برنمی‏آید! مصیبت بر شما از همه مردم بزرگ‏تر است. زیرا در حفظ مقام بلند علمی دانشمندان و علما مغلوب شدید. ای کاش برای حفظ آن، تلاش می‏کردید! این بدان جهت است که مجاری امور و احکام به دست دانشمندان و عالمان خداشناس است که امین بر حلال و حرام او هستند و باید زمام امور به دست آنها باشد و این مقام را از شما ربودند. و این منزلت از شما گرفته نشده، مگر به واسطه جدایی شما از حق و اختلاف‏تان در سنّت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم پس از روشنی آن.
حضرت در ادامه می‏فرماید: پروردگارا! تو آگاهی که ما چشم طمع به تخت سلطنت و تاج شاهی نگشوده‏ایم و دسترسی به مال بی‏ارزش دنیا را در نظر نداریم بلکه در این راه، تنها به احیای نشانه‏های دین تو پرداخته‏ایم و هدف ما این است که به آشفتگی‏های اجتماع خاتمه بخشیم و مصالح را برجای مفاسد بگذاریم، باشد که مردم مظلوم روی امنیت و آسایش ببینند. و ما می‏خواهیم که فرایض اسلام اقامه شود و سنّت پیامبر تو تجدید گردد. [ای مردم!] اگر همدوش ما در این جهاد مقدس به پیکار برنخیزید و از راه انصاف با ما در نیایید، روزی می‏آید که خویشتن هم به چنگال ظلم در افتید و در خاموش کردن نور پیامبر شما خواهند کوشید.۱۹
ج) اعتراض به کشتن مردان خدا
در زمانی که همه نفس‏ها در سینه حبس شده بود و مردان حقّ توسط معاویه به شهادت می‏رسیدند، تنها کسی که فریاد مظلومانه آنان را به مسلمانان رساند، سیدالشهدا علیه‏السلام بود. آن حضرت در نامه‏ای اعتراض‏آمیز به معاویه می‏نگارد:
آیا این تو نبودی که حُجْر و یاران او را کشتی؟ همان‏ها که از عابدان و خاشعان حق بودند، بدعت‏ها را ناروا شمرده و امر به معروف و نهی از منکر می‏کردند. تو آنان را پس از امان و سوگندهای مؤکّد ظالمانه کشتی، به سبب گستاخی بر خدا و سبک انگاشتن پیمان الهی. آیا تو قاتل عمرو بن حَمِق نبودی؟ همان که عبادت چهره‏اش را فرسوده بود و به او امان و پیمانی سپرده بودی، که اگر به آهوان بیابان داده می‏شد، از قله‏های کوه‏ها پایین می‏آمدند... آیا تو قاتل حضرمی نیستی؟ همان که زیاد بن ابیه درباره‏اش به تو نگاشت که او بر دین علی است؛ در حالی که دین علی علیه‏السلام دین پسر عمویش پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است. آن دین که اکنون تو را بر مسند و اریکه قدرت نشانده است و اگر این دین نبود، بزرگ‏ترین شرف تو و پدرانت مشقّت دو سفر زمستانی و تابستانی (به یمن و شام) بود که خداوند به برکت ما خاندان بر شما منّت نهاد و آن را از شما برداشت.۲۰
طبرسی می‏نویسد: معاویه در همان سالی که حجربن عدی و یاران او را کشت، حجّ کرد. و حسین بن علی علیهما‏السلام را دیده، گفت: ای اباعبداللّه! آیا این خبر به تو رسیده که ما با حجر و یاران او و شیعیان پدرت چه کردیم؟ فرمود: با آنان چه کردی؟ گفت: آنان را کشتیم و کفن پوشاندیم و نمازشان گزاردیم. امام حسین علیه‏السلام خندید و خطاب به معاویه فرمود: آنان خصم تو اند. ولی ما اگر پیروان تو را بکشیم، آنان را کفن نپوشانیم و نماز نگزاریم و دفن نکنیم.۲۱
بدان امید که هرچه زودتر، یادگار گرامی‏اش حضرت بقیه‏اللّه(عجّ) تجلّی کند و آرمان‏های پرفروغ حسینی را در گستره گیتی تحقّق بخشد. ان‏شاء اللّه
________________________________________
۱. نهج البلاغه، فیض الاسلام، کلام ۱۹۱، ص ۶۴۸.
۲. سفینه‏البحار، ج ۱، ص ۲۷۶.
۳. اصول کافی، ج ۱، کتاب العقل و الجهل، ح ۳، ص ۱۱، دارالکتب الاسلامیّه.
۴. فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، ص ۲۶۶.
۵. نساء / ۱۶۵.
۶. نهج البلاغه، خ ۳، ص ۵۲.
۷. جلاءالعیون، ج ۱، ص ۳۴۵ و ۳۴۶، به نقل از سیره پیشوایان، ص ۱۱۲.
۸. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۶۵.
۹. الامامه والسیاسه، ج ۱، ص ۱۸۴.
۱۰. شرح نهج البلاغه، ابن ابی‏الحدید، ج ۴، ص۱۵.
۱۱. فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، ص ۲۶۷.
۱۲. شوری / ۲۳.
۱۳. فرقان / ۵۷.
۱۴. کتاب سلیم بن قیس، ص ۲۰۶؛ فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، ص ۳۰۱.
۱۵. مائده / ۶۳.
۱۶. همان/ ۷۸ و ۷۹.
۱۷. همان/ ۳.
۱۸. توبه / ۷۱.
۱۹. تحف العقول، ص ۲۴۳ ـ ۲۴۱؛ سخنان سیدالشهدا(ع)، ترجمه جواد فاضل، ص ۴۲.
۲۰. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۱۲.
۲۱. فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، ص ۲۸۱.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:19 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

حسین (ع) از مستضعفان می گوید:
امام بلافاصله بعد از این که از تحقیر شدن میثاق رسول الله(ص) سخن می گویند،بحث محرومین را پیش می کشند که چگونه در شهرها رها شده اند.پس معلوم می شود که این بحث،از مفاد اصلی پیمان رسول الله است.

فرمود:«لا فی منزلتکم تَعملون ولا من عمل فیها تعتبون»؛نه در آن منزلت الهی که دارید،به تکلیف خود عمل می کنیدیعنی نه خودتان اهل عملید و نه از کسی که عمل می کند و اهل عمل است،حمایت می کنید.این همه احترام و حرمت را برای چه می خواهید؟ برای چه وقت می خواهید؟! کجا می خواهید خرجش کنید؟ «بالادهانِ و المصانعةِ عند الظّلمةِ تعملون».(دُهن به معنی روغن است،ادهان،روغن مالی یا همین ماست مالی کردن است که ما در زبان فارسی،به کنایه از سازشکاری و سهل انگاری می گوییم).شما همه چیز را ماست مالی می کنید.

مصانعه همان سازشکاری است.می فرماید که شما با ستمگران سازش کردید برای آنکه خودتان امنیت داشته باشید.به خاطر امنیت خود،همه ی ارزش ها را فدا کردید.جانتان و منافعتان از دین خدا نزد شما عزیزتر است.اینها همه،محرّمات الهی بود که می بایست ترک می شد و شما می بایست نهی می کردید و نکردید.

شما از بقیه ی مردم وضعتان در آخرت،بدتر است.مصیبت شما بیشتر است؛زیرا مجرای حکومت باید در دست علمای الهی باشد،حکومت باید در دست علمای دین باشد و همین عبارت سیّدالشهداء(ع) یکی از اسناد ولایت فقیه است که امام (رضوان الله علیه) به آن استناد کرده اند- «مجاری الامور و الاحکام بایدی العلماء بالله»؛یعنی مجرای حکومت و مدیریت و رهبری جامعه باید به دست علمای الهی باشد که امین بر حلال و حرام خداوند هستند؛اما این مقام را از شما گرفتند و امروز حکومت در اختیار علمای نیست.«انتم المسلوبون تلک المنزله»؛می دانید چرا از شما گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند و شما علمای صالح را از قدرت،بیرون کنند؟! زیرا شما زیر پرچم حقّ،متّحد نشدید،پراکنده و متفرق شدید و در سنّت الهی،اختلاف کردید با اینکه همه چیز روشن بود.«ما سُلبتم ذلک اِلّا بتفرُّقِکم عن الحقّ بعدَ البیّنةِ الواضحه.لو صبرتم علی الاذی و تحمّلتم المئونة فی ذات الله…»؛اگر حاضر بودید که زیر شکنجه و توهین و اذیت،مقاومت کنید و در راه خدا رنج ببرید،حکومت در دست شما می بود؛اما شما حاضر نیستید رنج ببرید.

«ولکنّکم مکّنتم»؛شما در برابر بی عدالتی و ستمگران،تمکین و امور الهی و حکومت را به اینان تسلیم کردید؛حال آنکه آنان به شُبهات،عمل می کنند و طبق شهوات خود حکومت می کنند و دین را از حکومت تفکیک کرده اند.

چه چیزی اینان را بر جامعه ی اسلامی مسلّط کرده است؟! «سلّطهم علی ذلک فرارکم من الموت»؛فرار شما از مرگ،اینان را بر جامعه مسلط کرده است.شما از مرگ می ترسید.از شهادت می گریزید و همین فرار شما از کشته شدن باعث شد که آنها بر جامعه مسلط بشوند.شما به زندگی دنیایی چسبیده اید حال آنکه این زندگی از شما جدا می شود؛ولی شما نمی خواهید از آن جدا شوید؛اما بدانید که هر کس در راه خدا کشته نشود،عاقبت می میرد.آیا گمان می کنید که اگر شهید نشوید،تا ابد می مانید؟! اگر شهید نشوید،مدتی بعد باید با ذلّت بمیرید.شما دست از دنیا بر نمی دارید؛اما دنیا دست از شما بر خواهد داشت.پس تا دیر نشده،شما علمای الهی،جانتان را در خطر بیندازید،از حیثیت تان در راه دین و ارزشها مایه بگذارید و فداکاری کنید».
سیدالشهداء رو به بزرگان اسلامی می گویند:
«اَسلمتُم الضُّعفاءَ فی ایدیهم»؛شما این ضعفا،مستضعفین،فقرا و محرومین را دست بسته و کَت بسته تحویل دستگاه ظلم داده اید و تسلیم اینان کرده اید.«فمن بین مستعبَد مقهور»؛گروههایی از مردم،برده ی اینان شده اند و مثل برده های مقهور و شکست خورده،در زیر دست و پای آنان له می شوند.«و بین مستضعف علی معیشته مغلوب»؛عده ای هم مستضعف و فقیر و بیچاره اند و نان شبشان را هم نمی توانند تهیه کنند.

«یَتَقلَّبونَ فی المُلکِ بَآرائهم»؛آنها هم هرگونه می خواهند،حکومت می کنند و این محرومین بیچاره در این جامعه،بی پناهند.«فی کلّ بلدِ منهم علی منبره خطیبٌ یصقع»؛در هر شهری عدّه ای را گماشته اند که افکار عمومی را بسازند و به مردم دروغ بگویند.«فَایدیهم فیها مبسوطة و النّاسُ لهم خَوَل»؛دستشان کاملاً باز است و مردم هم زیردست و پای اینها دست بسته افتاده اند و نمی توانند از خود دفاع کنند.«لایدفعونَ یَدَ لامس»؛مردم نمی توانند دستی را که به سمتشان می آید تا به آنها زور بگوید،عقب بزنند و قدرت دفاع از خود ندارند.شما همه ی این صحنه ها را می نگرید و برنمی آشوبید که چرا فقرا و محرومین در شهرها بی پناه و گرسنه افتاده اند؟ «جبّار عنیدٍ علی الضَّعفةِ شدید»؛اینان عدّه ای آدمهای ستمگر و معاندند.صاحبان قدرتی هستند که علیه ضعفا و محرومین بسیار خشن عمل می کنند و به روش غیر اسلامی حکومت می کنند و متأسفانه بی چون و چرا هم اطاعت می شوند؛در حالی که نه خدا را می شناسند و نه آخرت را قبول دارند:«مُطاعٌ لایَعرفُ المُبدیٌ و المُعید فیها عجباً»؛واقعاً عجیب است.چرا من تعجّب نکنم؟ تعجّب می کنم از شما که این زمین زیر پای ظالمان،صاف و پهن و رام است و حتی یک پستی و بلندی پیش پایشان نمی بینند که لااقل یک بار زمین بخورند و جامعه ی اسلامی،بی دفاع زیرگام آنان افتاده است.یک عدّه غاش و خائن،حکومت می کنند،عده ای باج بگیر ستمگر حکم می رانند «و عامل علی المؤمنین بهم غیرٌ رحیم»؛و کارگزاران حکومت هم بویی از عاطفه و مهربانی و انسانیت نبرده اند و شما باز هم ساکتید.»

امام در پایان همین منبر می گویند:
«خدایا،تو می دانی که این قیام ما،لَه لَه زدن برای سلطنت،تنافس در قدرت و گدایی دنیا و شهرت نیست؛بلکه تنها برای سر پا کردن نشانه های دین تو قیام کرده ایم.این علامت های راهنمایی و تابلوهای راه را انداخته اند و من می خواهم دوباره این تابلوها را – که راه دین را نشان می دهد – بر پا کنم.قیام من برای این است که مردم گیج و گمراه شده اند و باید آگاه شوند و باید خون مان را به صورت این خواب زده ها بپاشیم تا بیدار شوند».

در زیارت شهدای کربلا هم آمده است که «مردم اینک در حیرت و ضلالت اند و دیگر تحلیلی از اوضاع ندارند که چی به چی است و خون شما،تحلیل شفّافی از اوضاع به مردم،ارائه کرد و مردم از حیرت و ابهام خارج شدند».حسین(ع)می گوید:من می خواهم دوباره مردم بفهمند که چه خبر است؛ولو خون من ریخته شود.خدایا،من برای دوباره سر پا کردن نشانه های دین تو و اصلاح علنی در سرزمین تو قیام کرده ام.امام(ع) به «اصلاح علنی»،اشاره می کنند؛یعنی اصلاح یواشکی و قابل تحریف نه،بلکه اصلاح علنی و ظاهر،می کنیم تا بندگان مظلوم تو،امنیت پیدا کنند،مردم امنیت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی بیابند و به حدود و احکام و قوانین تو و سنّت پیامبر تو در حکومت،عمل بشود که اکنون عمل نمی شود.

و خطاب به اصحاب فرمود:بعد از همه ی این حرفها اگر شما حضّار و هم پیمانان و هوادارانتان یاریمان نکنید،بدانید که این ستمگران بیش از این بر شما مسلط خواهند شد و آن قدر پیش می روند تا نور پیامبر(ص) را به کلی خاموش کنند.در هر صورت،اگر به ما نپیوندید،خدا ما را بس است(حسبنا الله و نعم الوکیل).من با شما اتمام حجت کردم؛حال آن که می  دانم که نمی آیید.گفتم و می دانم که شما جهاد نخواهید کرد.

منبع: حسین (علیه السّلام) عقل سرخ – گفتگو با حسن رحیم پور(ازغدی)- مجموعه مباحث طرحی برای فردا (۲).




[ شنبه 19 آذر 1390  ] [ 11:21 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

خطبه ی امام حسین(ع) در منی در چند منبع شیعی آمده و در تحف العقول هم ثبت شده و کلاً نشان می دهد که سیّد الشهدا(ع) از مدتها قبل می دیدند که شیب سیاسی و اجتماعی به سمت کربلاست و عِطر عاشورا در فضا هست و از این رو افکار عمومی را از مدتها قبل آماده می کردند و اخطارهای قبلی می دادند و زمینه را می ساختند برای اتّفاقی که قرار است چند ماه بعد بیفتد.

در آن خطبه ایشان به صراحت خطاب به علما و نخبگان،روشنفکران و مفسّران قرآن،اصحاب پیامبر(ص)،تابعین مؤثر و معتبر و در جمعی نزدیک به نهصد تن از بزرگان،سخنرانی تاریخی و بسیار مهمّی کردند که نوعی محاکمه و استیضاح بزرگان جهان اسلام و اصحاب و علما و قرّاء قرآن و مفسّران اسلام بود و نه فقط یک سند سیاسی- تاریخی  بلکه یک سند شرعی و عقیدتی است و به آنها فرمودند اتّفاقاتی که دارد می افتد،چیزهایی نیست که از چشم شما پنهان مانده باشد؛چرا سکوت می کنید؟ شما حقّ ندارید بی تفاوت باشید؛زیرا اکنون،یا من کلمه ی حقّ را می گویم که باید به من ملحق شوید و یا شعار باطل می دهم که باید مرا متقاعد کنید.در هر صورت،سخنان مرا باید بشنوید و اگر ما را سزاوار حقّ حاکمیت و حقّ مقاومت و حقّ انقلاب و شورش در برابر اینان می دانید،بروید و مردم شهرهایتان را برای مبارزه،بسیج و به سمت ما فراخوان کنید تا به ما ملحق شوند.

همه ی اینها نشان می دهد که سیّدالشهدا(ع) قیام را از مدتها قبل از عاشورا،آغاز کرده بود.فرمود:«من می ترسم که اگر دیر بجنبید،اسلام بیش از این کهنه شود و ارزش ها مُندرس گردد و از رواج بیفتد و همه ی آن شعارها و عظمت ها و اصولی که به خاطر آنها سالها قیام شد و شهید دادیم و مبارزات وسیعی صورت گرفت،همه،بیات شود و اصلاح امور،دیر بشود.می دانیم که گاهی یک اقدام اگر به موقع،انجام بشود،مؤثر است اما اگر پس از موقع و دیر هنگام انجام گردد،حتی اگر ده برابر،انرژی بگذارید،دیگر تأثیری ندارد؛چنان که نهضت انتقامی توّابین و نمونه های دیگر بعد از ماجرای کربلا،تأثیری در سرنوشت مسلمین نگذاشت.

یعنی کوفیان توبه کردند که چرا در همراهی با سیّدالشّهدا(ع) کوتاهی یا حتی خیانت کرده بودند و نهضت توّابین در کوفه برای جبران عاشورا پا گرفت و هزاران تن هم کشته شدند؛ولی دیگر این خونها فایده ای نداشت؛حال آن که همانان اگر دو سال – سه سال قبل یا در عاشورا حاضر بوده و همان جا شهید می شدند،بسیار مؤثر بود و شاید سرنوشت جهان اسلام تغییر می کرد.پس از عاشورا،همه ی قیامهای متعدد اما نابهنگامی که در انتقام فاجعه ی عاشورا انجام گرفت،همه بی ثمر بود و ذکر برخی از آنان حتی در تاریخ هم نمانده است.

این تجربه نشان می دهد که «درست بودنِ عمل »،کافی نیست؛بلکه «بهنگام بودن» آن نیز لازم است و عمل صحیح،در زمان خودش باید انجام بشود.این موضوع بسیار مهمّی در همه ی مبارزات اجتماعی،فرهنگی و سیاسی و تربیتی است و همه جا صدق می کند.عمل صحیح،قبل از وقت هم نباید باشد؛چون میوه ی نارسیده را نباید چید،بعد از وقتش هم دیر خواهد بود.

استدلال امام حسین(ع) هم همین بود که من می ترسم که عقاید و ارزش ها کهنه شود؛این زخم،کهنه شود و اصول کم کم از سکه بیفتد و گوش ها نشنوند و به تدریج همه،گوش ها را به روی حرف حساب ببندند و به روی حرف های ناحساب،باز کنند و این اتّفاقی بود که بعدها افتاد.امام فرمودند:خیانتی که روحانیون یهود و مسیح به توحید و عدالت – که شعار همه انبیا(ع) بوده – کردند،همان خیانت را شماها نسبت به اسلام دوباره مرتکب نشوید.

فرمود:خداوند مگر در خصوص احبار نگفت:«لَولا یَنهاهُمُ الرّبانیون»؛یعنی چرا مردان خدا وقتی فساد و بی عدالتی را در جامعه می دیدند،وقتی تبعیض و دروغ و خیانت را می دیدند،سکوت کردند و اعتراض نکردند؟ گفته ی سیدالشّهدا(ع) به این معناست که این آیات،منحصر به روحانیون یهودی و مسیحی نیست؛شما علمای اسلام نیز مخاصب همین آیات هستید.زیرا شما بر سر اسلام همان بلایی را می آورید که آنها بر سر ادیان الهی پیشین آوردند و با این سکوتتان و کوتاهی در همکاری با من ،اسلام را ضایع می کنید.

شما می ترسید و به ظلمی که پیش چشم شما اتّفاق می افتد،تنها نگاه می کنید و نهی نمی کنید؛زیرا به دنبال نام و نان و موقعیت هستید و می خواهید به هر قیمت زنده بمانید یا می ترسید که با شما برخورد کنند.این سازش،یا رغبةً و یا رهبةً صورت می گیرد.فرمود:از خدا بترسید،از مردم نترسید،از صاحبان قدرت نترسید.آیات قرآن را هم بر آنان خواندند.و عرض شد که در این سخنرانی،حضرت فرمودند که دعوت به اسلام باید همراه با «ردّ مظالم» باشد.ردّ مظالم به معنی عقب زدن ستم ها و جبران بی عدالتی هاست.همچنین فرمود که دعوت به اسلام باید توأم با «مخالفة الظّالم» باشد؛یعنی درگیر شدن با ستمگر هم لازم است و صرفاً نباید کلی گویی کنید که ما با ظلم مخالفیم؛بلکه باید ظالم را پیدا کنید و یقه اش را بگیرید.این فرمایش حضرت سیّدالشّهدا(ع) در خطبه منی است.چون همه ی بزرگان اصحاب می گفتند:آقا،ما به طور کلی قبول داریم،صحیح می فرمایید،ما فرموده های شما را قبول داریم.در کلّ،درست است! اما سیّدالشّهدا(ع) می فرمود که این «به طور کل»،فایده ای ندارد و باید به طور جزء و مشخص،درگیر بشوید.کلی گویی و تکرار واضحات،کافی نیست.باید درگیر شوید.دیگر با سخنرانی نمی شود و کلّی بافی،کافی نیست.

جالب است که حضرت از مواردِ اصلی امر به معروف ونهی از منکر که جزء فلسفه ی قیام عاشوراست،«قسمةُ الفیء و الغنائم» را ذکر می کنند که همان توزیع عادلانه ی ثروت های عمومی و بیت المال و نیز گرفتن مال از اغنیا و ثروتمندان و هزینه کردن آن به نفع فقرا و محرومین و کاهش فاصله های طبقاتی است.

سیدالشهدا(ع) می گویند:«اینها تکلیف شرعی شما بود و کوتاهی کردید و من برای همین حقوق و حدود ضایع شده،قیام می کنم.شماها در جامعه احترام دارید و این احترام شما هم ناشی از عملکرد خودتان نیست؛بلکه به خاطر پیامبر(ص) و به احترام دین و انتساب شما به دین و به خداست.مردم جلوی پایتان بلند می شوند و شما را بر خود ترجیح می دهند:«یؤثرکم من افضل لکم علیه و لا یَد لکم عنده»؛کسانی که هیچ خدمتی به ایشان نکرده اید و هیچ فضیلتی هم برایشان ندارید،باز شما را بر خود مقدم می دانند و می گویند:شما جلوتر بفرمایید.این احترام و اعتبار را از کجا آورده اید؟ از دین.ولی کجا خرجش می کنید؟ در راه خودتان خرج می کنید.

این اعتبار اجتماعی را خرج دین نمی کنید.مثل حاکمان و شاهان،با دبدبه و کبکبه رفت و آمد می کنید و به تکلیف شرعی خود عمل نمی کنید.آیا می دانید که همه ی این اعتبار و احترامی که در جامعه دارید ،بدان خاطر بوده است که مردم از شما توقع دارندکه به حقّ خدا قیام کنید؟! اما چنین نکردید و در بیشتر حقوق خدا کوتاهی کرده و به تکلیفتان عمل نکردید:«عن اکثر حقِّه تقصُرون».

سپس فرمود:«امّا حقّ الضعفا فضیَّعتُم و امّا حقُّکم بزعمکم فطَلَبتم»؛حقّ ضعفا را ضایع کردید و پیش چشم شما،مستضعفین و فقرا و محرومین پامال شدند و شما برنیاشفتید؛اما درباره ی حقوق و منافع خودتان مجامله نکردید و همه ی آن را مطالبه کردید.هر جا سخن از منافع خودتان است،محکم می ایستید و هر جا سخن از حقوق محرومین و ضعفاست،کوتاه می آیید.

امام حسین(ع)به اصحاب پیامبر فرمود:«فلا مالاً بذلتموه»؛نه مالی در راه دین،بذل کردید و نه در راه خدا و انقلاب و جهاد عدالت،انفاق کردید.«و لا نفساً خاطرتم لِلّذی خلقها و لاعشیرةً عادیتموها فی ذات الله»؛نه حتی جانتان را یک بار هم در راه خالق این جان،به خطر انداختید؛یک سیلی برای دین نخوردید و نه به خاطر خدا با قوم و خویشهایتان که فاسد بودند،در افتادید.

همه ی این کوتاهی ها را کردید؛اما با وجود این،آرزوی بهشت الهی و همنشینی پیامبر(ص) در آخرت را هم دارید! «انتم تَتَمَنّوُن علی الله جَنَّتَه و مجاورة رسوله»؛می خواهید در بهشت،همنشین پیامبران و انبیا هم باشید در حالی که من منتظر انقام الهی برای شما هستم.حال که نه شما خود،اهل اقدام هستید و نه وقتی ما اقدام می کنیم،حاضرید از ما طرفداری و حتی یک دفاع خشک و خالی کنید،چگونه امید بهشت دارید؟!».

فرمود:«شما،مردان الهی و مجاهد را اکرام نمی کنید.شما که به نام خدا و به خاطر خدا در میان مردم محترمید و مردم به احترام پیامبر به شما احترام می گذارند،چرا در راه پیامبر(ص)،فداکاری نمی کنید؟ «قد ترون عهودَ الله منقوضَه فلا تَفزَعون»؛می بینید که پیمانهای الهی همه نقض شده و زیر پا انداخته شده و فریاد نمی زنید.«امّا اَنتم لبعض ذِمَم آبائکم تَفزعون»؛امّا همین که به یکی از پیمانهای پدران خودتان ذره ای جسارت می شود،فریاد می زنید.میثاق رسول الله(ص) در این جامعه،تحقیر شده و کورها،لالها،زمین گیرها،بیچاره ها و محرومین در شهرها رها شده اند و کسی به فکر محرومین و بیچاره ها نیست.کسی به اینان رحم نمی کند».

حسین (علیه السّلام) عقل سرخ – گفتگو با حسن رحیم پور(ازغدی)-مجموعه مباحث طرحی برای فردا(۲).




[ شنبه 19 آذر 1390  ] [ 11:19 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
درباره وبلاگ

اى پـــــرده دار كعبـــــه، بردار پرده از پیش `·.•.·´ كــــــــز روى كعبه دل، ما پرده را كشیدیم
نويسندگان
آرشيو مطالب
امار سايت
كل بازديدها : 172230 نفر
كل مطالب : 636 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: چهارشنبه 16 آذر 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 24 اسفند 1392 
امکانات وب