کعبه دلها

احسان وبخشش امام حسين (عليه السلام) احسان به
قدر معرفت و بينش روزى يك نفر از اعراب بيابان
محضر حضرت حسين (ع) آمد و گفت: يابن رسول الله
به يك خونبهاى كامل ضامن شده و از پرداخت آن
عاجز شده‏ام، پيش خود گفتم: بروم مشكل خود را
پيش بزرگوارترين مردم مطرح كنم و از او كمك
بطلبم و از اهل بيت رسول الله، اصيل‏تر و
بزرگوارتر نيافتم، لذا مشكل خودم را محضر شما
آورده‏ام. امام (ع) فرمود: اى برادر عرب سه
مسأله از تو خواهم پرسيد اگر از يكى جواب بدهى
يك سوم مال را به تو خواهم داد و اگر از دو
مسأله جواب دادى دو سوم مال و در صورت جواب به
هر سه مسأله، همه خونبها را به تو خواهم داد.
اعرابى گفت: يابن رسول الله (ص) آيا مثل تو از
مثل من مى‏پرسد حال آنكه تو از اهل علم و شرف
هستى؟ امام (ع) فرمود: بلى از جدم رسول خدا (ص)
شنيدم، مى‏فرمود: «المعروف بقدر المعرفة»
احسان به اندازه معرفت بايد باشد. اعرابى گفت:
حالا كه اين طور است بپرسيد اگر توانستم جواب
مى‏دهم وگرنه از شما مى‏آموزم و لاقوة الا
بالله. امام (ع) فرمود: «أَىّ الاعمالِ
أفضل؟»كدام عمل از همه اعمال افضل است؟
اعرابى جواب داد: «الايمان بالله» ايمان به
خدا، امام فرمود: «فما النجاة من
المهلكة؟»نجات از هلاكت كدام است؟ جواب داد:
«الثقة بالله» اعتماد به خدا. امام (ع) فرمود:
كدام چيز مرد را زينت مى‏دهد؟ «فما يزيّن
الرجل» گفت: علم كه توأم با حلم باشد. فرمود:
اگر آن نباشد كدام چيز زينت است؟ گفت: مال كه
توأم با مروت و مردانگى باشد. فرمود: اگر آن هم
نباشد، كدام چيز زينت مرد است؟ جواب داد: فقر
توأم با صبر و خويشتن دارى. فرمود: اگر آن هم
نباشد، ديگر چه چيز زينت انسان است ؟ جواب داد:
صاعقه‏اى كه از آسمان بيافتد و او را
بسوزاند، كه او به اين صاعقه اهل است . حضرت
خنديد و كيسه‏اى به اعرابى داد كه هزار دينار
در آن بود، و انگشتر مباركش را نيز به او داد
كه نگين آن به دويست درهم مى‏ارزيد، فرمود:
دينارها را به طلبكاران خود بده، انگشتر را
نيز صرف مخارج خودت بكن. اعرابى آنها را گرفت و
اين آيه را خواند: «الله اعلم حيث يجعل
رسالته» 1 دست بخشش گر يك نفر عرب بيابانى داخل
مدينه شد و گفت: بزرگوارترين كس در اين شهر
كيست؟ او را به امام حسين صلوات الله عليه
دلالت كردند، عرب داخل مسجد شد، ديد ابا
عبدالله (ع) نماز مى‏خواند، او در مقابل حضرت
ايستاد و چنين گفت: لم يَخِب الان من رجاك و من
حرّك من دون بابك الحلقة انت جواٌد و انت
معتمدٌ ابوك قد كان قاتل الفسقة لو لاالذى كان
من اوائلكم كانت علينا الجحيم منطبقةً هر كه
امروز تو را اميد دارد و حلقه در تو را حركت
دهد، نااميد نمى‏شود، تو اهل بخشش و اهل
اعتمادى، پدرت على (ع) قاتل فاسقان بود اگر دين
اسلام توسط گذشتگان شما عرضه نمى‏شد، جهنم ما
را احاطه مى‏كرد. امام (ع) با شنيدن اشعار او
دانست كه انتظار كمك و مساعدت دارد، لذا به
قنبر فرمودند: از مال حجاز چيزى مانده است؟
گفت: چهارهزار دينار مانده، فرمود: آنها را
بياور كسى كه از ما سزاوارتر است آمده است
آنگاه دو تا برد (لباس) خود را بيرون آورد،
پولها را در آن پيچيد و از لاى دو آنها را
بيرون آورد و به اعرابى داد، زيرا كه از او شرم
مى‏كرد و چنين فرمود: خذها فانى اليك معتذر و
اعلم بانى عليك ذو شفقة لو كان فى سيرنا
الغداة عصاً امست سمانا عليك مندفقةً لكن ربب
الزمان ذو غِيَر والكف منى قليلة النفقة بگير
اين پولها را، من از تو اعتذار مى‏كنم، بدان
كه من به تو دلسوز و مهربانم، اگر در زندگى
امروز، عصاى حكومت در دست ما بود، آسمان بخشش
ما بر تو بسيار مى‏باريد، ليكن حوادث روزگار
كارها را عوض مى‏كند، دست من از احسان كوتاه
است . اعرابى پولها را گرفت و گريست، امام
فرمود: گويا عطاى ما را كم حساب كردى؟ گفت: نه،
علت گريه‏ام آنست كه چگونه مرگ اين بخششگر را
از بين خواهد برد.2 در خانه فقراء عبدالرحمن
خزاعى نقل مى‏كند روز عاشورا در پشت جناره
پاك امام حسين (ع) زخمى ديده شد كه زخم سلاح
نبود، از امام زين‏العابدين (ع) از علت آن
پرسيدند، فرمود: «هذا مما كان يحمل الجراب على
ظهره الى منازل الارامل و اليتامى و
المساكين» 3 يعنى اين زخم اثر انبانهاست كه
پدرم صلوات الله عليه بر دوش مى‏گرفت و به
خانه بيوه زنان، يتيمان و فقرا، طعام مى‏برد،
آرى انسانها كامل و برگزيدگان خدا چنين
بوده‏اند.
--------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها: 1- ناگفته نماند: شيخ مفيد در ارشاد
امام سجاد (ع) را على اكبر فرموده و على بن
الحسين (على اكبر مشهور) را كه در كربلا شهيد
شد على بن الحسين الاصغر گفته است، مرحوم سيد
محسن امين صاحب اعيان الشيعه براى آن حضرت شش
پسر و سه دختر گفته است و نيز گويد: مشهور آن
است كه: شهيد كربلا على اكبر بود. و امام سجاد
(ع) على اصغر، سيره ائمه ج 3 ص 49. 2- بحار ج 44 ص 196.
3- مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص .66 بحار ج 44 ص 190. 4-
بحار ج 44 ص 190. سيد على اكبر قريشى




[ یک شنبه 4 دی 1390  ] [ 7:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

چراغ هدایت
حسین جان، میلادت رؤیای عاشقانه فرشتگان بود؛ فرشتگانی که به یمن آمدنت، بال‏های خویش را در زمین گسترانیدند تا با رایحه دل‏انگیز وجودت، عطر و بویی تازه یابند. آن گاه که گل‏های سپید و ارغوانی به پاس آمدنت، رنگ و بویی شادمانه به خود گرفتند و آن زمان که قنداقه سپیدت در آغوش رسول‏اللّه‏ جای گرفت، مدینه زیباترین لحظه‏ها را سپری می‏کرد و شادمانه‏ترین روز را می‏گذراند. ای چراغ هدایت و ای کشتی نجات! خوش آمدی.
امام حسین علیه‏السلام در کلام پیغمبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله
هدیه بهشتی
منزل امیرمؤمنان حضرت علی علیه‏السلام با ولادت دومین فرزند آن حضرت و پنجمین عضو اصحاب کساء روشن شده است. همه غرق در شادی و سرورند. هزاران فرشته درگاه خداوند، همراه با جبرئیل امین به محضر رسول اکرم می‏آیند و تبریک می‏گویند. همراهشان لباس‏های بهشتی نیز با خود آورده‏اند. ام‏سلمه همسر با وفای پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏گوید: «پیغمبر لباس‏ها را به حسین علیه‏السلام پوشانید و فرمود: «این لباس، هدیه‏ای است که خداوند به حسین بخشیده است. آن را به حسین می‏پوشانم و او را به این لباس می‏آرایم؛ زیرا بسیار دوستش دارم».
هم کلام فرشتگان
امام حسین علیه‏السلام در محضر خداوند متعال آن‏قدر احترام دارد که فرشته‏ای هم‏چون جبرئیل باید در خدمت او باشد. روزی جبرئیل به خانه حضرت زهرای اطهر علیهاالسلام رفت و دید آن حضرت در خواب است و حسین در گهواره گریه می‏کند. دراین هنگام، گهواره را به حرکت درآورد و برای آرام کردن نوزاد، با او سخن گفت. ناگهان حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام بیدار شد و صدایی شنید و هر چه به اطراف نگریست، کسی را ندید. بعدها پیامبر به او خبر داد که صاحب صدا جبرئیل بوده است.
سرور بهشتیان
پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، محبت عمیقی به امام حسین علیه‏السلام داشت و به مناسبت‏های مختلف در میان اصحاب خود از او یاد می‏کرد؛ از جمله فرمود:«حسن و حسین، دو سید و سرور جوانان اهل بهشت‏اند.» به گفته برخی بزرگان، این روایت از احادیث متواتر و مسلم بوده و در میان مسلمانان، معروف و مشهور است و بیشتر صحابه همچون ابن مسعود، حذیفه، جابربن عبداللّه‏ انصاری، ابی‏سعید خدری، اسامه و انَس بن مالک آن را از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل کرده‏اند. این روایت غیر از کتاب‏های شیعه، در بسیاری از کتاب‏های اهل سنت نیز آمده است.
محرم راز
امام حسین علیه‏السلام تنها کسی بود که می‏توانست حتی به جلسات خصوصی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وارد شود. انس بن مالک می‏گوید: «حاکم قطر» اجازه گرفت به محضر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بیاید. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز به او اجازه داد. آن روز حضرت در خانه امّ‏سلمه بود و به او فرمود: «در را ببند، کسی وارد نشود.» در لحظه‏ای که امّ‏سلمه می‏خواست در را ببندد، حسین علیه‏السلام در را گشود و وارد شد و به آغوش رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پرید. پیغمبر نیز او را بویید و بوسید. حاکم قطر به آن حضرت عرض کرد: آیا این کودک را دوست داری؟ پیامبر فرمود: آری.
دوستدار دوست حسین علیه‏السلام
رسول گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله همراه گروهی از یارانش در راهی می‏رفتند و عده‏ای از کودکان را مشغول بازی دیدند. آن حضرت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله یکی از بچه‏ها را گرفت و روی دامانش گذاشت و چند بار بوسید و به او بسیار محبت کرد. برخی از همراهان پرسیدند: یا رسول اللّه‏! علّت چیست که به این کودک این همه محبت فرمودید؟ پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «روزی این کودک را دیدم که با حسین بازی می‏کند. من این کودک را به خاطرعلاقه‏ای که به فرزندم حسین دارد، دوست دارم و جبرئیل به من خبر داد که این کودک در آینده جزو یاران او خواهد بود».
استمرار نسل
«بنت الشاطی» بانوی دانشمند اهل سنت مصری، درباره محبت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به امام حسن و حسین علیهماالسلام می‏نگارد: «نام حسن و حسین، برای او آهنگ خوش و صدای دلنوازی بود که پیغمبر از تکرار آن خسته نمی‏شد و آنها را پسران خود می‏خواند. خداوند، زهرا علیهاالسلام را به نعمتی بسیار بزرگ برگزید که ذریّه پیغمبر خود را منحصرا در فرزندان او قرار داد و علی علیه‏السلام را به این کرامت، مخصوص گردانید که نسل خاتم‏الانبیاء از طریق او ادامه یابد. زهرا علیهاالسلام از میان تمام دختران پیغمبر باقی ماند تا پیغمبر فرزندی داشته باشد که او را پدر صدا بزند و فرزندان زهرا علیهاالسلام باقی ماندند تا پیغمبر از تکرار اسم شیرین و لفظ گوارای «پسرهایم» لذت ببرد».
بازی کودکانه
دل و جان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله لبریز لطف و مهربانی فرزندش حسین علیه‏السلام بود. یکی از یاران پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل می‏کند: چشم‏هایم دید و گوش‏هایم شنید که پیغمبر هر دو دست حسین را گرفته بود و پاهای حسین روی پاهای پیغمبر بود و آن حضرت فرمود: بالا بیا و حسین از پاهای پیغمبر بالا رفت تا پاهای خود را بر سینه پیغمبر گذاشت. در آن هنگام آن حضرت، او را گرفت و بوسید و سپس فرمود: «خدایا! او را دوست بدار؛ زیرا من او را دوست می‏دارم».
انتظار سخت
آیینه جان پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تجلی محبت و عطوفت پدرانه به امام حسین و حسن علیهماالسلام بود. مهربانی آن حضرت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تا بدان جا بود که آن دو را به دوش می‏گرفت و با آنان بازی می‏کرد؛ به طوری که آن دو زینت دوش نبی بودند و در حال نماز و حالت‏های دیگر بر کتف پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏نشستند. روزی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله منتظر آن دو بود که بیایند، همین که آنان را دید، جلوشان برخاست و از دیرآمدنشان پرسید. سپس آن دو را بر دوش خود گذاشت و فرمود: «چه خوب مرکبی است مرکب شما و شما هم چه خوب سوارهایی هستید.»
محبت واجب
احادیث بسیاری از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله درباره وجوب دوستی امام حسین علیه‏السلام نقل شده است که نمونه‏ای از آن چنین است: روزی امام حسن و حسین علیهماالسلام از دور به سوی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏دویدند، در حالی که از یکدیگر در رسیدن به محضر جد بزرگوار خویش پیشی می‏گرفتند. یکی از آن دو زودتر از دیگری رسید. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دست خود را به گردن او انداخت و او را به سینه خود چسباند و بوسید. سپس دیگری را بوسید، آن گاه به اطرافیان خود فرمود: «من این دو را دوست دارم، شما نیز آنها را دوست بدارید.» در روایتی دیگر هم از آن حضرت نقل شده که فرمود: «هرکس مرا دوست بدارد، باید این دو را نیز دوست داشته باشد».
هم نشین پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله
پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، بسیاری از زمان‏ها به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ابراز محبت می‏کرد و لزوم دوستی آنان را به یاران و مسلمانان یادآور می‏شد. یکی از یاران آن حضرت نقل می‏کند: روزی پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از منزل خود بیرون آمد، در حالی که حسن را بر یک دوش و حسین را بر دوش دیگر نهاده بود. یک بار حسین را می‏بوسید و بار دیگر حسن را، تا اینکه پیش ما رسید و فرمود: «هر کس اینها را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر کس آن‏ها را دشمن بدارد، مرا دشمن دانسته است.» آن حضرت در روایتی دیگر فرمود: «هر کس مرا و این دو کودک و پدر و مادر این دو را دوست بدارد، در روز قیامت همراه من و در درجه من خواهد بود».
مردی از بهشت
امامان، مظهر پاکی و تجلی اسمای الهی در زمینند. آنان با علوم اولین و آخرین خویش، بیان‏کننده دین خدا و حجت خداوندگاری هستند و تقدس و احترام والایی در پیشگاه باری تعالی دارند. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در عظمت شأن امام حسین علیه‏السلام ، او را سرور جوانان اهل بهشت معرفی می‏کند. جابربن‏عبداللّه‏ انصاری، صحابی بزرگ رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏گوید: خودم از پیامبر شنیدم که فرمود: «هرکس دوست می‏دارد یا شادمان می‏شود که به مردی از اهل بهشت یا سید و سرور جوانان اهل بهشت بنگرد، به حسین بن علی علیه‏السلام نگاه کند».
میوه درخت نبوت
جابر بن عبداللّه‏ انصاری می‏گوید: پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در عرفات بود. به من و علی علیه‏السلام اشاره کرد، ما هم خدمت ایشان رفتیم. آن حضرت به علی علیه‏السلام فرمود: نزدیک من بیا. امام علی علیه‏السلام نزدیک رفت و پیغمبر فرمود: دستت را در دست من بگذار، سپس فرمود: «ای علی! من و تو از یک درختیم. من اصل و ریشه، تو ساقه و حسن و حسین علیهماالسلام شاخه‏های آن هستند. هر کس به یکی از شاخه‏های آن آویزان گردد، خدا او را وارد بهشت می‏نماید.» در روایتی دیگر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، امام حسین علیه‏السلام را میوه درخت نبوت معرفی می‏کند و می‏فرماید: «من ریشه و اصل درخت] نبوت]، علی ساقه آن، حسن و حسین علیهماالسلام میوه و ثمر آن و شیعیان برگ‏های آن درخت هستند».
مظهر تجلی حق
سلمان فارسی رحمه‏الله ضمن حدیثی ارزشمند، از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل می‏کند که آن حضرت فرمود: «خداوند برای ما نام‏هایی از اسمای خودش مشتق ساخته است. خداوند محمود است و من محمد؛ خداوند اعلی است و برادرم علی است؛ خداوند فاطر است و دخترم فاطمه؛ خداوند محسن است و دو پسرم حسن و حسین هستند».
برنامه هدایت
هنگام بیماری رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و نزدیک رحلت آن بزرگوار، حضرت زهرا علیهاالسلام دو فرزند خود، حسن و حسین علیهماالسلام را به نزد ایشان آورد و عرض کرد: یا رسول اللّه‏! این دو پسران تو هستند. آنها را ببخش و عطایی مخصوص فرما. پیغمبر فرمود: «به حسن، عظمت و بزرگواری و به حسین جود و مهربانی می‏بخشم». آن حضرت در روایت دیگری فرمود: «هیبت و آقایی من برای حسن است، و جود و جرأت و شجاعت من برای حسین می‏باشد». این تعبیرات، به روش خاص امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و چگونگی رهبری آن دو اشاره دارد وگرنه هر دو روش، از سیره پیامبر جدا نیست و هردو بزرگوار، جامع تمام کمالات اخلاقی هستند.
جان رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله
روایات و تاریخ گویای این حقیقتند که پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، حضرت علی علیه‏السلام ، فاطمه علیهاالسلام و حسن و حسین علیهماالسلام را از تمام مردم و نزدیکان خویش بیشتر دوست می‏داشت و دوستی آنان، فقط دوستی ساده پدر به فرزند نبود؛ بلکه ریشه آن بر مبانی عمیق و یگانگی روحی استواری داشت و رمز یک اتحاد و اتصال ناگسستنی معنوی و توافق کامل فکری بود. از این جهت است که آن حضرت فرمودند: «حسین از من است و من از حسین.» یا در روایتی دیگر فرمودند: «هر کس با اینان در صلح و سازش باشد، من نیز در صلح و سازشم و با هر کس که در جنگ و نبرد باشند، من نیز در نبردم».
گل خوشبوی پیامبر
بسیاری از محدثان نامدار اهل سنت، از اصحاب پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله روایت کرده‏اند که پیامبر فرمود: «حسن و حسین، دو ریحانه و گل خوشبوی من در دنیا هستند.» از اختلاف کلمات حدیث معلوم می‏شود که آن حضرت، این مضمون را فراوان و با جمله‏های مختلف فرموده‏اند. از جمله سعید بن راشد می‏گوید: حسن و حسین به سوی پیغمبر می‏دویدند. پیامبر آن‏ها را در آغوش گرفت و فرمود: «حسن و حسین دو ریحانه و گل خوشبوی من از دنیا هستند. هر کس مرا دوست می‏دارد، باید آن‏ها را نیز دوست داشته باشد».
مولود مبارک
امامان معصوم علیهم‏السلام ، حجت خدا در زمین هستند و به واسطه وجود ایشان است که چرخه هستی می‏چرخد و جهان پایدار است. آنان هستند که قلبشان مالامال از معارف الهی و سینه‏شان آکنده از حقایق هستی است. خداوند در حدیثی قدسی، در مدح امام حسین علیه‏السلام می‏فرماید: «مبارک باد مولودی که صلوات و رحمت من بر اوست». نیز در جای دیگری، امام حسین علیه‏السلام را نور اولیا، حجت خدا بر خلق، و خزانه‏دار علم الهی معرفی می‏نماید.
زیور هستی
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، امام حسین علیه‏السلام را با صفات شگفتی مدح کرده است. از جمله روزی فرمود: «مرحبا بر تو ای زینت آسمان و زمین.» ابی بن کعب عرض کرد: آیا غیر از تو کسی زینت آسمان و زمین است؟ فرمود:«قسم به خداوندی که مرا به راستی به رسالت فرستاده، حسین بن علی در نزد اهل آسمان‏ها، بزرگ‏تر است از آنچه در زمین است. به درستی که خداوند بر طرف راست عرش نوشته حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است». رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دست امام حسین علیه‏السلام را می‏گرفت و می‏فرمود: «این حسین بن علی است. او در بهشت است و دوستان او و دوستان دوستان او نیز در بهشت خواهند بود».
جلوه‏ای از حقیقت
همه امامان معصوم علیهم‏السلام صاحب کرامت بودند و آنجا که برای اثبات امامت و هدایت برخی اشخاص به بروز آن نیاز می‏شد، جلوه‏ای از علم خدادادی و کرامت‏های خود را نشان می‏دادند. امام سجاد علیه‏السلام در این باره فرمودند: یکی از اعراب اطراف مدینه که قدرت امام حسین علیه‏السلام به گوشش رسیده بود، برای یقین کردن به این امر وارد مدینه شد و به خدمت آن حضرت آمد. همین که امام حسین علیه‏السلام او را دید فرمود: «آیا حیا نمی‏کنی که ناپاک پیش امام خود می‏آیی؟» آن مرد به مقصود خود رسید و از حضور ایشان بیرون رفت و خود را تطهیر نمود و سپس برگشت و پرسش‏هایی که در دل داشت، از آن حضرت پرسید.
کرامات
شیخ حر عاملی، یکی از محدثان بزرگ شیعه، در کتاب اثبات الهداه، ۸۶ کرامت از امام حسین علیه‏السلام نقل کرده است. عبداللّه‏ بن عباس از مفسران هم عصر آن حضرت نقل می‏کند: نزد حسین بن علی علیه‏السلام نشسته بودم. یک نفر عرب روستایی آمد و به ایشان گفت: شتری داشتم که گم شده و من شتر دیگری ندارم. تو پسر پیغمبری، مرا در یافتن آن راهنمایی کن. امام حسین علیه‏السلام محل شتر را به او گفت و آن مرد رفت و شترش را پیدا کرد.
در محضر امام حسین علیه‏السلام
بهره‏گیری از عمر
امام حسین علیه‏السلام درباره غنیمت شمردن روزگار و سپری شدن عمر آدمی می‏فرماید: «ای فرزند آدم! تو مانند روزگاری، پس هر روز که از عمر تو بگذرد، قسمتی از وجود تو کاسته شده و رفته است».
گهر وقت بدین خیرگی از دست مده  آخر این درّ گران مایه بهایی دارد
پروین اعتصامی
سخنان ماندگار
امام حسین علیه‏السلام در سخنانی به ابن‏عباس، چنین فرمود: «درباره چیزی که برای تو اهمیت ندارد، سخن مگو ؛ زیرا می‏ترسم که در اثر سخن بیهوده، به گناه آلوده شوی، نیز بی‏مورد سخن مگو، مگر آن که بدانی سخن گفتن به جاست. هرگز با دو کس به گفت‏وگو و مشاجره و مجادله نپرداز، یکی با افراد بردبار و دیگری با افراد نادان؛ زیرا افراد بردبار با صبر خود بر تو پیروز می‏شوند، و افراد نادان اذیت و آزارت خواهند رساند. در غیاب برادر مؤمنت پشت سرش سخنی بگو که دوست داری او پشت سر تو بگوید. مانند کسی رفتار کن که می‏داند در برابر جرم و گناهش کیفر می‏شود و در برابر نیکی‏هایش پاداش نیک خواهد دید».
نگاه اهل معرفت
امام حسین علیه‏السلام درباره اولیای خدا و نظر آنان به دنیا می‏فرماید: «آنچه در روی کره زمین آفتاب بر آن می‏تابد، از غرب تا شرق، از دریا تا صحرا، از کوه تا جلگه، همه و همه در نظر فردی که اهل معرفت است و از اولیای خداست، همچون سایه‏ای زود گذر و بی‏ارزش است که شایسته دلبستگی ندارد». ایشان سپس فرمود: «آیا آزادمردی نیست که همت کند و این ته‏مانده بی‏ارزش دنیا را برای اهل خود واگذارد و خود را به این دنیای پست نفروشد. آگاه باشید که چیزی جز بهشت نمی‏تواند بهای وجود شما باشد. پس هر کس دل به دنیا ببندد و در پیشگاه الهی به همین دنیا راضی باشد، به چیزی پست راضی شده است».
قدوم پربرکت
روزی امام حسین علیه‏السلام غلامی را دید که لقمه‏ای نان می‏خورد و لقمه‏ای دیگر مقابل سگ می‏انداخت. پیش او رفت و فرمود: چرا به این سگ مهربانی می‏کنی؟ غلام با اندوه گفت: ای پسر رسول خدا! غمزده‏ام؛ می‏خواهم این سگ را خوشحال سازم تا خود نیز بدان مسرور شوم. اندوه من این است که اربابم یهودی است و آرزو دارم از دست او رهایی یابم. امام حسین علیه‏السلام با آن غلام نزد صاحبش رفت و دویست دینار به یهودی داد تا غلام را از او بخرد و آزاد کند. مرد یهودی که نوری از محبت اهل‏بیت در دل داشت، با دیدن امام حسین علیه‏السلام عرض کرد: غلام من فدای قدمت یا حسین! آن باغ را هم به او بخشیدم و این پولی را که هم با آن می‏خواستید او را بخرید به شما بر می‏گردانم. امام حسین علیه‏السلام فرمود: من هم این پول را به شما می‏بخشم. مرد یهودی دوباره گفت: بخشش شما را می‏پذیرم و همه آن را به غلام می‏بخشم. امام حسین علیه‏السلام نیز فرمود: من هم غلام را آزاد می‏کنم. همسر مرد یهودی که ناظر این نیکوکاری‏ها بود، مسلمان شد و گفت: من هم مهریه‏ام را به شوهرم بخشیدم. در این لحظه مرد یهودی نیز مسلمان شد و گفت: خانه‏ام را به همسرم می‏بخشم.
شیعه حقیقی
مردی به امام حسین علیه‏السلام عرض کرد: یابن رسول اللّه‏، من شیعه شما هستم. حضرت به او فرمود: «ای مرد! از خدا بترس و چیزی را ادعا نکن که خداوند تکذیبت کند و تو را در ادعایت گناهکار به حساب آورد ؛ زیرا شیعیان واقعی ما کسانی هستند که قلبشان از غل و غش و خیانت پاک باشد. پس تو چنین ادعایی نکن که از شیعیان مایی، بلکه فقط بگو که از دوستان و علاقه‏مندان ما هستی».
همراه حسین علیه‏السلام
امام حسین علیه‏السلام در مورد دوستداران اهل‏بیت علیهم‏السلام فرمود: «هر کس ما را برای خدا دوست بدارد، در روز قیامت، ما و او همراه یکدیگر به پیشگاه پیامبرمان، رسول خدا وارد خواهیم شد. هر کس هم ما را برای دنیا دوست داشته باشد، به درستی که دنیا برای خوب و بد وسیع بوده و در دنیاست که خوب و بد با هم می‏باشند».
بزرگواری و گذشت
روزی امام حسین علیه‏السلام با جمعی از دوستان وارد باغ خود در مدینه شد که غلام آن حضرت به نام «صافی» نگهبان آن بود. صافی که مشغول خوردن غذا بود، متوجه ورود امام نشد. او درغذا خوردن هر قرص نانی که بر می‏داشت، نصف آن را به سوی سگی که پیش روی او بود، می‏انداخت. غلام وقتی غذا را تمام کرد، متوجه ورود امام شد و با خوشحالی فراوان سلام داد و پوزش طلبید. امام حسین علیه‏السلام پرسید: چرا این چنین غذا می‏خوردی؟ صافی گفت: وقتی سفره انداختم، این سگ در مقابلم نشست و به من نگاه کرد. حیا کردم که او گرسنه بماند و من غذا بخورم. وقتی امام حسین علیه‏السلام پاسخ غلام خود را شنید، فرمود: «اگر چنین است، تو را در راه خدا آزاد کردم و دو هزار دینار نیز به تو بخشیدم.» غلام گفت: اگر مراآزاد کنی، دست از تو بر نمی‏دارم و به عنوان باغبان تو در این باغ می‏مانم. هنگامی که امام وفاداری او را دید، همه آن باغ را به او بخشید.
اجابت کن
امام حسین علیه‏السلام با گروهی از یاران گرد هم بودند که شخصی یکی از همراهان امام را به سفره غذایی فرا خواند، اما او عذرخواهی کرد و دعوت او را رد کرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: «برخیز و دعوت برادر مؤمن را اجابت کن. در دعوت عذرخواهی وجود ندارد، دعوت برادر مؤمن را بپذیر و اگر روزه نداری بر سر سفره بنشین و از غذاهای آن بخور و اگر روزه داری، مقداری از غذا را بردار و تبرک کن».
سخنان درس آموز
امام حسین علیه‏السلام در یکی از سخنرانی‏های خود، برخی از ارزش‏های اخلاقی را این‏چنین بیان می‏کند: «ای مردم! با ارزش‏های والای اخلاقی زندگی کنید و برای به دست آوردن سرمایه‏های سعادت شتاب کنید. ستایش رابا کمک کردن به دیگران به دست آورید. بدانید حاجت‏های مردم به سوی شما، نعمت‏های پروردگار برای شما هستند؛ پس نعمت‏ها را از دست ندهید که دچار عذاب الهی می‏شوید. ای مردم! کسی که انفاق کند، بزرگوار است و کسی که بخل ورزد، پست می‏باشد. همانا بخشنده‏ترین مردم کسی است که به انسانی کمک کند که به او امیدی نداشته باشد و با گذشت‏ترین انسان‏ها کسی است که به هنگام قدرت عفو کند. کسی که اندوه دل مؤمنی را برطرف سازد، خدا اندوه و مشکلات دنیا و آخرت او را برطرف خواهد ساخت و کسی که با مردم خوش‏رفتار باشد، خدا با او خوش‏رفتار است».
مدارا کن
مدارا کردن بامردم، بسیاری از مشکلات رفتاری را برطرف می‏سازد. در این صورت، هم روان و اعصاب انسان آرامش مطلوبی دارد و هم دیگران از اخلاق خوش ما بهره‏مند می‏شوند. حضرت حسین علیه‏السلام در این باره می‏فرماید: «کسی که در مشکلات سرگردان شده و نمی‏داند چه باید بکند، کلید حل مشکلات او، نرمی و مهربانی و مدارا کردن بامردم است».
صله رحم
دین اسلام که در همه جنبه‏های زندگی، درس‏های اخلاقی دارد، همگان را به صله رحم و دیدار با خویشان دعوت می‏کند و ره‏آوردهای بسیاری برای آن ذکر می‏نماید. امام حسین علیه‏السلام در این مورد می‏فرماید: «کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزی‏اش فراوان شود، باخویشان خود ارتباط داشته باشد».
سفارش به مسئولان
قدرتمندانی که ایمان و تقوای الهی ندارند، دنیا و لذت‏های زودگذر، آنان را به خود بزرگ‏بینی می‏کشاند و از اخلاق انسانی و ارزش‏های اخلاقی دور می‏مانند. از این رو امام حسین علیه‏السلام خطاب به چنین افرادی می‏فرماید: «بدترین صفت فرمانروایان، ترس از دشمنان، سنگدلی به ناتوانان و از پا افتادگان و تنگ‏چشمی و بخل در وقت بخشش و احسان است».
پند تمام
بسیاری از کتاب‏ها و گفتارها، کهنه می‏شود و فراموش می‏گردد، ولی آن سخن که از زلال حقیقت بجوشد و ازدل برخیزد، بر دل‏ها جاودانه خواهد ماند. امام حسین علیه‏السلام می‏فرماید: «شرافت و بزرگی، تقوای الهی است و قناعت، عامل آسایش تن آدمی است. کسی که تو را دوست دارد، از زشتی‏ها بازت می‏دارد و کسی که دشمن توست، تو را مغرور می‏سازد». نیز از آن حضرت است که: «پنج نعمت بزرگ است که در هر کس نباشد، از زندگی فراوان بهره‏مند نمی‏شود؛ عقل، دین، ادب، حیا و اخلاق خوش».
دوری از ظلم
ستم درحق بندگان خدا، گناهی نابخشودنی و در اجتماع بشری بسیار ناپسند است. اگر خاکستر ناجوانمردی در دل فردی بنشیند، او بی‏رحمانه تیغ ناساز ستم رابه دل انسان‏های مظلوم فرود خواهد آورد و آنان را داغدار ظلم خویش خواهد کرد. امام حسین علیه‏السلام در این‏باره خطاب به فرزندش فرمود: «فرزندم! بر تو باد به دوری کردن از ستم در حق کسی که یاری کننده‏ای جز خدا ندارد».
خوراک سگ‏‏های جهنم
دوری گزیدن از گناهان، انسان را در حرم لطف الهی وارد می‏کند و روح و دل او را از گزند طوفان و وسوسه‏های شیطان حفظ می‏نماید. پرهیز از گناهان، لوح دل را همچنان که بود، پاک نگه می‏دارد و از سیاهی و آلودگی‏ها دور می‏کند ؛ ولی انجام معصیت‏ها افزون براین که در این دنیا انسان را از زلال رحمت خداوند بهره‏مند نمی‏سازد، عواقب بسیار سخت و دشوار اخروی نیز به همراه دارد. حضرت سیدالشهداء علیه‏السلام ، به مردی که در حضور ایشان، غیبت مرد دیگری کرد، فرمود: «ای مرد! از غیبت کردن دوری کن؛ زیرا غیبت‏کنندگان خوراک سگ‏های جهنم می‏شوند».
پرهیز از گناه
آیینه جان مؤمن، پاکی‏ها را منعکس می‏کند و قلبش خزانه خوبی‏هاست. از این رو، روح و جانش با بدی آشنا نیست و وجودش به دنبال گناه نمی‏رود تا در پیامد بد آن گرفتار آید و در پی عذرخواهی و توبه باشد، ولی منافقان سست‏دل و بی‏ایمان پس از هر عملی که از آنان سرمی‏زند، چون نفسشان به بدی فرمان می‏دهد و تیرهای گناه و اشتباه به سوی آنان نشانه رفته است، باید عذرخواهی نمایند و توجه همگان را برانگیزند. شاید به این دلیل است که حسین علیه‏السلام می‏فرماید: «بپرهیز از کاری که به عذرخواهی‏ات بینجامد؛ همانا مؤمن نه کار خلاف می‏کند و نه عذر می‏خواهد، ولی منافق هر روز هم بد می‏کند و هم عذر می‏خواهد».
جلب رضایت اهل بیت علیهم‏السلام
عبادت، در محضر اهل بیت علیهم‏السلام معنا می‏شود؛ آنان که وجودشان پرتوافشان انوار الهی است. ایشان، مخزن اسرار خدا و چشمه جوشان معرفت و حکمت پروردگار و حجتی زنده و مانا در جهانند. کلامشان نوری است در دیار حقیقت و معنا، بندگان نیازمند خدا همواره باید دل زنگار گرفته را در چشمه زلال عرفانشان بشویند و خود را به آنان نزدیک کنند؛ زیرا رضایت و خشنودی خدا، در رضایت اهل بیت است. آنان هستند که بر بلاها و مصیبت‏ها صبر می‏کنند و شکر خدا را به‏جا می‏آورند. اسوه صبر و استقامت، امام حسین علیه‏السلام می‏فرماید: «رضایت خدا، در رضایت ما اهل بیت است. ما بر بلاها صبر می‏کنیم و خدا هم به ما پاداش صابران خواهد داد».
شجاعت امام حسین علیه‏السلام
کلید شخصیت
سراسر زندگی حضرت سیدالشهداء، آکنده از شجاعت و دلیرمردی است. شهید مطهری رحمه‏الله در این باره می‏نویسد: «اگر کسی بگوید کلید شخصیت کسی مانند حسین بن علی را به دست آورده ؛ انصافا ادعای گزافی است و من جرئت نمی‏کنم چنین سخنی بگویم ؛ ولی این‏قدر می‏توانم ادعا کنم که در حدودی که من حسین را شناخته و تاریخ زندگی او را خوانده‏ام و سخنان او را به دست آورده‏ام و در حدودی که تاریخ عاشورا و خطابه‏ها و نصایح و شعارهای حسین را مطالعه کرده‏ام، می‏توانم این‏طور بگویم که از نظر من، کلید شخصیت حسین حماسه است، شور است، عظمت است، صلابت است، شدت است، ایستادگی است».
روح حماسی
یکی از نمونه‏های بارز روحیه حماسی امام حسین علیه‏السلام ، در بدرقه ابوذر آشکار می‏شود. خلیفه سوم، ابوذر را به سرزمین ربذه تبعید می‏کند و اعلام می‏دارد کسی حق ندارد او را بدرقه کند. حضرت علی، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بدون اعتنا به این مطلب، او را بدرقه می‏کنند و هرکدام جمله‏هایی به او می‏گویند. حسین علیهم‏السلام در این ملاقات فراموش‏ناشدنی به ابوذر چنین می‏گوید: «عموجان! از خدا مقاومت و یاری بخواه و از اینکه حرص و بی‏تابی بر تو غالب شود به خدا پناه ببر».
حمایت از ولایت علی علیه‏السلام
در کتاب‏های تاریخی و حدیثی، داستان‏های فراوانی از رفتار شجاعانه امام حسین علیه‏السلام در دوران نوجوانی و جوانی آن حضرت در برخورد با زمامداران و انحرافات دستگاه حکومتی نوشته شده است. ابن حجر عسقلانی یکی از سیره‏نویسان بزرگ اهل سنت می‏نویسد: امام حسین علیه‏السلام روزی وارد مسجد شد و دید خلیفه دوم بر فراز منبر نشسته است و سخنرانی می‏کند. بادیدن این صحنه به او گفت: از منبر پدرم پایین بیا و بالای منبر پدرت برو. خلیفه دوم نیز گفت: پدرم منبر نداشت. آن گاه او را در کنار خود نشانید و پس از آن که از منبر پایین آمد، او را به منزل خود برد و پرسید: این سخن را چه کسی به تو یاد داده است؟ او پاسخ داد: هیچ کس.
دفاع از حق خویش
زمانی که «ولید بن عقبه» فرماندار مدینه بود، می‏خواست اموالی را که به امام حسین علیه‏السلام تعلق داشت، به زور تصاحب کند. آن حضرت در این باره قاطعانه پیغام داد: «به خدا سوگند! یا حق مرا می‏دهی و یا شمشیر خود را برداشته در مسجد رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به پا می‏خیزم و آنان را که با من هم‏سوگند و هم‏پیمان هستند به قیام دعوت می‏کنم.» وقتی دیگر بزرگان و شجاعان مدینه پیام امام حسین علیه‏السلام را شنیدند، آنها نیز گفتند: یا اموال حسین را به او برمی‏گردانی، یا ما هم شمشیرها را برداشته و به جنگ مسلحانه روی می‏آوریم. فرماندار مدینه، وقتی از شجاعت امام و یاران او باخبر شد، اموال آن حضرت را بازگرداند.
دعاهای امام حسین علیه‏السلام
دروازه نیایش
دعا کردن، سلاح مؤمن است و به وسیله آن می‏توان حرف دل خویش را به پروردگار هستی‏بخش منتقل نمود. راز و نیاز، دروازه‏ای است به سوی بوستان عشق و معرفت الهی. امام حسین علیه‏السلام مردم را این گونه تشویق می‏کند: «عاجزترین مردم کسی است که از دعا کردن ناتوان باشد».
دعای هر روز
امام حسین علیه‏السلام در هر صبحگاه و شامگاه این دعا را می‏خواند: «پروردگارا! جانم را به سوی تو تسلیم کرده، چهره‏ام را به سوی تو گردانده، کارم را به تو واگذار کرده و از تو عافیت و سلامت از هر بدی در دنیا و آخرت را خواهانم. پروردگارا! تو مرا از هر کس کفایت می‏کنی و هیچ کس مرا از تو کفایت نمی‏کند. پس مرا از موارد ترس و هراس از هر که باشد کفایت فرما و در کارم راه گشایش و رهایی قرار ده. به درستی که تو می‏دانی و من نمی‏دانم، و تو توانایی و من قادر نیستم و تو بر هر کاری توانایی. به رحمتت ای مهربان‏ترین مهربانان».
دعای جامع
دعای جامع، یکی از دعاهای امام حسین علیه‏السلام است که انواع ارزش‏های اخلاقی و معنوی را از خداوند بزرگ درخواست می‏کند: «خدایا! من از تو موفقیت هدایت‏شدگان و اعمال پرهیزکاران، و نصیحت کردن توبه‏کنندگان، و عزم و اراده صابران، و ترس و پرهیز آنان که از تو می‏هراسند، و تلاش و کوشش علم‏خواهان، و زینت پرهیزکنندگان را درخواست می‏کنم. نیز ترس زاری کنندگان را تا آنکه از تو بترسم؛ ترسی که مرا از ارتکاب گناهان باز دارد و به انجام اطاعت تو وادار کند؛ اعمالی که با آن کرامت تو را به دست آورم و پندپذیر باشم؛ ترسی که تنها برای تو نصیحت کنم و دوستی تو را بخواهم؛ ترسی که در تمام کارها به تو توکل کنم و به تو خوش‏بین باشم. ستایش توراست ای آفریننده نور، ستایش توراست ای خدای بزرگ و ستایش تنها از آن توست».
دعای سجده
شُرَیح می‏گوید: وارد مسجد رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شدم، امام حسین علیه‏السلام را دیدم که صورت روی خاک گذاشته و این دعا را در سجده می‏خواند: «ای آقا و مولایم! آیا برای گرزهای آتشین اعضای بدنم را خلق کرده‏ای؟ یا اندام درونی مرا برای نوشیدن آب‏های گرم جهنم آفریده‏ای؟ خداوندا! اگر مرا به گناهانم بازخواست کنی، من تو را به کرم و بخششت می‏خوانم. اگر مرا با خطاکاران قرار دهی، دوستی‏ام با تو را به اطلاع آنان می‏رسانم. ای آقای من! اطاعتم تو را بهره‏ای نداده و گناهم به تو ضرری نمی‏رساند، پس آنچه را به تو سود و بهره‏ای نمی‏رساند به من عنایت کن و آنچه را به تو ضرر نمی‏رساند به من ببخشای. به درستی که تو مهربان‏ترین مهربانانی».
شرایط استجابت
امام حسین علیه‏السلام درباره شرایط استجابت دعا می‏فرماید:«اگر مردم به هنگام دعا کردن، خدا را با نام محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و اهل‏بیت پاک او و با نیت درست و با اعتقاد قلبی صحیحی بخوانند که از پیامبر و خاندانش نافرمانی نکنند، خداوند با جود و کَرَم خود، خواسته‏های آنان را می‏دهد، ولی مردم در مورد محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و خاندانش کوتاهی کردند و دنیای پست را برگزیدند و در پی لذت‏های برخاسته از هوای نفس حرکت کردند و از این رو، دعایشان به اجابت نمی‏رسد».




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 8:56 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

ذات بی‌همانند خداوندی دارای نام‌ها و وصفت‌های ارجمندی است که به اقتضای ذاتی خود هریک از آن نام‌ها خواهان مظهر و مجلایی برای نمایش خویشتن هستند؛ آن گونه که در حدیث قدسی «کنز مخفی» آمده است: «من گنجینه‌ای پنهان بودم و دوست داشتم که شناخته شوم، پس  هستی را آفریدم تا شناخته شوم».(۸)خداوند بر اساس عشق ذاتی خویش دست به آفرینش زد و خلایق را آینه  صفات خود ساخت و «مثال »هایی برای خود برگزید: «ولله المثل الاعلی»(۹) تا خویش را در آنان به نمایش گذارد.
برابر روایات روشنگر اسلامی،  رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیهم السّلام) «مثال»‌های والای خداوندی هستند؛ اینان، به صورت و سیرت، بیانگر جلوه‌های زیبای خداوند سبحان‌اند. و در این میان حسین(علیه السّلام) جلوه تام و تمام و مثال شکوهمند خدایی است و این شکوه پایدار، به ماندگاری ذات حق ـ سبحانه و تعالی ـ همیشگی و جاودان است؛ چرا که خدا پایدار است.
______________________________________________________
۸. جامع الاسرار و منبع الانوار، سید حیدر آملی، ص۱۰۲.
۹. نحل/ ۶۰.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:43 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

- ایجاد اخلاق جدید در جامعه مسلمین‏

اگر دیدى که نابینا و چاه است‏ *** اگر خاموش بنشنیى گناه است

یکى از آثار و برکات سیدالشهدا (ع) در بعد اخلاقى - تربیتى این است که قیام او باعث گردید در جامعه مسلمانان نوعى اخلاق جدید بلند نظرانه پدید آید و نظر انسان را به
زندگى خود و دیگران، دگرگون سازد تا بتواند بدینوسیله جامعه را اصلاح نماید . و به عبارت دیگر، با خودسازى به دیگر سازى نیز بپردازد.
آرى، در آن زمانى که بنیاد روانى و اخلاقى مردم در هم ریخته و ویران شده بود و این ویرانى شامل رهبران مسلمین و بزرگان آنان نیز شده بود و با اخلاق و شیوه‏اى وحشتناک زندگى مى‏کردند ، امام حسین (ع) یگانه درمان آن حالت بیمار گونه را که در مجتمع مسلمانان مورد قبول واقع شده بود، در قیام آشکار و فریاد درآن سکوت مرگبار دید. لذا آن حضرت با خون پاک خود و فرزندان و یارانش و با همه اعتبارات احساسى و تاریخى ، حتى شمشیر و عمامه جدش رسول خدا (ص) ، وارد مبارزه گردید تا همه روزنه‏ها و راههاى توجیه را فرو بندد. 
سیدالشهدا (ع) نیک دریافته بود که وجدان شکست خورده و اخلاق پست امت را نمى‏توان به وسیله رویارویى ساده دگرگون ساخت، از این رو با قیام و شهادت خویش دیرى نپایید که اخلاق هزیمت و فرار را به نیرویى عظیم درآورد و اخلاق جدیدى به جاى آن جایگزین نمود. براستى شهادت حسین بن على (ع) تأثیر ژرف و شگرفى بر شیعیان ساکن و ساکت بجاى گذاشت ، و سرنوشت غم انگیز نواده پیامبر اکرم (ص) عواطف اخلاقى و مذهبى مردم را بهم ریخت.
در اثر قیام و شهادت امام حسین (ع) موجى در روح مسلمین به وجود آمد، حمیت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد،و احساسات بردگى و اسارتى که از اواخر حکومت عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامى حکمفرما بود، تضعیف شد و ترس آنها را فرو ریخت ، خلاصه، ابا عبدالله (ع) به اجتماع اسلامى شخصیت داد.
کربلا و قیام سیدالشهدا (ع) نمایشگاه اخلاق عالى اسلامى و انسانى با همه صفات و طراوت آن بود و این اخلاق را نه به زبان که در عمل به خون پاک خویش بر صفحه ماندگار تاریخ به ثبت رسانید.

از پا حسین افتاد و ما بر پاى بودیم‏ *** زینب اسیرى رفت و ما بر جاى بودیم




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:41 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

عزت و سربلندى از صفات انسانهاى بزرگ، با شخصیت و آزاده است‏و خوارى از رذایل اخلاقى و صفات ناپسند انسانى به شمار مى‏آید.
تعالیم اسلام همگى در جهت عزت بخشیدن به انسان و رهایى ساختن‏وى از دل بستن به امورى است که با مقام شامخ انسانیت‏سازگارنیست. اسلام انسان را از عبادت، خشوع و هرگونه سرسپردگى به‏معبودهاى دروغین که با عزت انسان سازگار نیست. رهانیده است‏و از او مى‏خواهد جز در مقابل خدا در برابر هیچ کس سرتسلیم فرودنیاورد و فقط خداوند در نظر او بزرگ و با عظمت‏باشد.
هرچند همه رهبران الهى از همه صفات کمال به طور کامل‏برخوردارند و در همه ابعاد کاملند؛ ولى اختلاف موقعیتها سبب شدتا یکى از ابعاد شخصیت انسانى در هریک از آن بزرگواران به طورکامل تجلى یابد و آن امام به عنوان اسوه و مظهر آن صفت مطرح‏گردد. براى مثال زمینه بروز شجاعت در حضرت على(ع)بیش از سایرامامان(علیهم السلام )به وجود آمد. بدین سبب، آن امام(ع)مظهرکامل این صفت‏به شمار مى‏آید. زمینه بروز عزت، سربلندى و آزادگى‏در امام حسین(ع)بیش از دیگر امامان(علیهم السلام) بروز کرد، به‏گونه‏اى که آن حضرت «سرور آزادگان جهان‏» لقب گرفته است. آن‏حضرت حتى در دشوارترین موقعیتها حاضر نشد در مقابل دشمن‏سرتسلیم فرودآورد و براى حفظ جان خویش کمترین نرمشى که‏برخاسته از ذلت‏باشد. نشان دهد. حماسه عاشورا سراسر آزادى،آزادگى، عزت، مردانگى و سربلندى است.
اعمال و سخنان سالار شهیدان(ع)سرمشق تمامى آزادگان جهان درهمه زمانهاست. آن حضرت مى‏فرماید: «من مرگ(در راه خدا)را جزشهادت و زندگى با ستمگران را جز ذلت و فرومایگى نمى‏دانم.» (۱) ونیز مى‏فرماید: «مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلت‏بهتراست.» (۲)
سرورآزادگان جهان در پاسخ گروهى که او را از رفتن به کربلانهى مى‏کردند، این اشعار را خواند:
«من به کربلا خواهم رفت، مرگ برجوانمرد ننگ نیست...» (۳)
یکى از رجزهاى آن امام در عاشورا چنین است: «مرگ بهتر ازننگ و عار است و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش است...» (۴)
وقتى شب تاسوعا براى آخرین بار تسلیم و بیعت‏یا جنگ و شهادت‏به او عرضه شد، پاسخ داد: «به خدا سوگند نه هرگز دست ذلت‏به‏شما مى‏دهم و نه مثل بردگان فرار مى‏کنم.» (۵) و نیز در روز عاشورافرمود: «زنازاده فرزند زنازاده مرا به انجام دادن یکى از دوکار مجبور کرده، شمشیر و کشته شدن یا ذلت، ذلت از ما خانواده‏بسیار دور است. خداوند و پیامبرش(ص) و مومنان و دامنهاى پاکى که‏در آن‏ها پرورش یافته‏ایم، آن را براى ما نمى‏پسندند. (۶)
آن حضرت در واپسین لحظات زندگى انسانها را به آزادگى دعوت‏کرد و فرمود: «اگر دین ندارید و از معاد نمى‏ترسید، در دنیاى‏خود آزادمرد و جوانمرد باشید.» (۷)
راز استمدادها
نظرى هرچند سطحى و گذرا به حادثه عاشورا انسان را به این‏باور مى‏رساند که سراسر وجود امام حسین(ع)عزت، شرافت، مردانگى وآزادگى است.
با این حال، نکاتى در تاریخ کربلا به چشم مى‏خورد که در ظاهرممکن است‏با عزت و شرافت انسانى سازگار ننماید. این اعمال‏عبارت است از: ۱- تقاضاى کمک از اشخاص گوناگون، نظیر خواست کمک ازعبیدالله بن الحرالجعفى با کیفیت مخصوص. پس از امتناع عبیدالله‏از پاسخ به دعوت امام(ع)و نیامدن به حضور وى، آن حضرت شخصا به‏خیمه او رفت و به یارى دعوتش کرد. در این ملاقات امام‏حسین(ع)براى تحریک احساسات عبیدالله کودکان خود را نیز همراه‏برد. (۸) ۲- تکرار تقاضاى کمک در روزعاشورا با جمله «هل من ناصرینصرنى و هل من معین یعیننى‏» و جملاتى به این مضمون. ۳- استفاده از هروسیله ممکن در روزعاشورا براى تحریک‏احساسات سپاه عمربن‏سعد و اندرز دادن آنان و در خواست مکرر براى‏آزاد گذاشتن آن حضرت. ۴- درخواست آب از دشمن.
برخى از بزرگان، به دلیل سازگار ندانستن این کار با روح عزت‏و شرافت، اصل آن را انکار فرموده‏اند؛ ولى به نظر مى‏رسد این امرتحقق یافته است. هلال بن نافع گوید: «من در میان یاران عمربن‏سعد ایستاده بودم که شخصى نزد عمربن سعد آمد و گفت: «بشارت‏باد به تو اى امیر! شمر(ملعون)امام حسین(ع)را شهید کرد.»
هلال گوید: از میان دو لشکر بیرون رفتم تا ببینم چه خبر است. وقتى بالاى سرآن حضرت رسیدم، مشاهده کردم امام(ع)با مرگ دست وپنجه نرم مى‏کند. به خدا سوگند، تا آن زمان کشته‏اى آغشته به خون‏زیباتر و نورانى‏تر از او ندیده بودم. نور چهره، زیبایى و هیبتش‏مرا از پرداختن به فکر کشته شدنش باز داشت و در همان حال، آن‏حضرت درخواست آب مى‏کرد... .
پس از این که همه یاران و اصحاب امام حسین(ع)در روز عاشورابه شهادت رسیدند، امام(ع)به عمربن‏سعد ملعون فرمود: «یکى ازاین سه پیشنهاد را در باره من بپذیر!» ابن سعد پرسید:
«چیست؟»امام حسین(ع)فرمود: «مرا آزادگذارى تا به مدینه،حرم جدم رسول خدا(ص)، باز گردم.»
ابن سعد: «این خواسته غیر قابل قبول است.»
امام حسین(ع): «شربت آبى به من بیاشامان، جگرم از تشنگى‏خشکیده است.»
عمربن سعد: «این نیز غیر ممکن است.»
امام حسین(ع): «اگر راهى جز کشتن من نیست، پس تک تک با من‏مبارزه کنید.» (۹)
و نیز عبدالحمید گوید: «در همان حال که امام‏حسین درروزعاشورا در میدان جنگ ایستاده بود، احساسات و عواطف دشمن رابرمى انگیخت تا شربتى آب به او دهند و مى‏فرمود: «آیا کسى هست‏که به آل رسول(ص)رحم و عطوفت و مهربانى کند؟...» (۱۰)
در پاسخ باید گفت: پیشوایان معصوم:به دو دلیل به چنین‏کارهایى‏اقدام مى‏کنند:
الف)اتمام حجت و بستن هرگونه راه عذر و بهانه برگمراهان ومنحرفان.
خداوند متعال پیامبران را براى راهنمایى بشر فرستاد تا افرادمستعد و حقجو از راهنمایى آنان بهره برده، به خوشبختى نایل‏آیند و راه هرگونه عذرتراشى و بهانه جویى بر گمراهان بسته شود. قرآن کریم در باره پیروزى مسلمانان در جنگ بدر مى‏فرماید: «(شما در بدر در مقابل هم قرار گرفتید.)تا خدا کارى را کردنى‏بود، به انجام رساند تا آن که هرکه هلاک مى‏شود با حجتى روشن هلاک‏شود و آن که(به هدایت)زنده مى‏ماند، به حجتى روشن زنده بماند؛ وهر آینه خدا شنوا و دانا است. » (۱۱)
ب)نکته دیگر در حل این مشکل، این است که کمالات انسانى هیچ‏گونه منافاتى با یکدیگر ندارند و همه قابل جمعند. برخوردارى ازیک کمال انسانى به گونه‏اى نیست که سبب از بین رفتن دیگر کمالات‏گردد. اگر وجود یکى از فضایل در انسان به حدى رسید که کمال‏دیگرى را از بین برد، آن صفت از کمال بودن خارج شده است و دیگرنمى‏توان آن را از فضایل انسانى به شمار آورد. براى مثال اگرعزت نفس سبب از بین رفتن تواضع و فروتنى در انسان گردد، آن صفت‏دیگر عزت نفس نیست‏بلکه غرور، تکبر و خودخواهى است. از این رو،عمل به تعهدات انسانى، وفاى به عهد و پیمان و... را نباید دلیل‏برذلت و ترس و زبونى دانست. همان گونه که پیامبراکرم(ص)در عمل‏به پیمان صلح حدیبیه مسلمانان پناهنده را به مشرکان تحویل‏مى‏داد و امام‏حسن مجتبى(ع)به خاطر عمل به مفاد صلح با معاویه‏حرکت مسلحانه نکرد.
باتوجه به مطلب فوق، باید گفت: پیشوایان معصوم(علیهم‏السلام)در عین برخوردارى از عزت و شرافت از رحمت، عطوفت،مهربانى و خیرخواهى نیز در حد اعلا برخوردار بودند. براساس‏جمله: «یامن سبقت رحمته غضبه‏» هدایت الهى مبتنى بر رحمت،عطوفت، مهربانى و خیرخواهى است؛ خشونت‏خلاف اصل است و حالت‏استثنایى دارد. دستور به آغاز هرکار با نام «خداوند رحمن ورحیم‏» دلیل بردرستى این مطلب است. پیشوایان معصوم(علیهم‏السلام)نهایت تلاش خود را براى هدایت گمراهان به کار مى‏گرفتند ودر این راه از هیچ کوششى فروگذار نمى‏کردند. آنان در برخورد باگمراهان چنان رفتار مى‏کردند که تا حد امکان آنان را جذب کنند واز هرگونه برخورد تند و خشن که ممکن بود حسى لجاجت و انتقام‏آنان را تحریک کند و به واکنش منفى انجامد. دورى مى‏کردند. برخورد پیامبر بزرگوار اسلام(ص)و امامان معصوم(علیهم السلام)بامخالفان بسان برخورد پدرى دلسوز و مهربان با فرزند سرکش وبریده از خانواده است که هرچه فرزند بیشتر طغیان و سرکشى کند،پدر بیشتر نرمش نشان مى‏دهد تا مبادا برخورد تند او فرزند رافرارى داده، به دامن دشمنان و شیادان بیندازد. این گونه رمش‏برخاسته از رحمت، عطوفت، مهربانى و خیرخواهى به ظاهر بدون‏توجه به فلسفه آن خلاف عزت و شرافت مى‏نماید؛ ولى با توجه به‏فلسفه آن، دلیل بربزرگى، عظمت و... پیشوایان معصوم(علیهم‏السلام)است و با شرافت و عزت آن بزرگواران هیچ گونه منافاتى‏ندارد.
چنین برخوردى که کسى با دشمن خود تا این حد خیرخواهى، محبت‏و عطوفت داشته باشد. از توان و قدرت انسانهاى عادى خارج است واز معجزات امامان(علیهم السلام )به شمار مى‏آید.
با روشن شدن مطلب فوق، در مى‏یابیم تمام اعمال و سخنان امام‏حسین(ع) که ممکن است‏برخى آنها را با عزت و رافت‏سازگارندانند. از روح مهربانى، عطوفت، خیرخواه و مشتاق هدایت مردم‏آن حضرت است. امام حسین(ع)حتى براى نجات دشمنان خود که کمربه قتلش بسته بودند. نهایت تلاش خود را به کار بست.
اگر سالار شهیدان از اشخاصى مانند عبیدالله بن حر تقاضاى کمک‏کرد، براى ترس از شهادت و کشته شدن نبود؛ زیرا حضرت نیک‏مى‏دانست کمک این افراد نمى‏تواند سرنوشت‏حادثه کربلا را تغییردهد. این یارى جویى به خاطر این بود که مردم با کمک به وى وشهادت در رکاب حضرتش به سعادت ابدى نایل گردند.
اگر سرور آزادگان در روزعاشورا به طور مکرر جمله «آیاکسى‏هست مرا یارى کند؟ » را تکرار کرد و به موعظه لشکر عمربن‏سعدپرداخت و از هر وسیله ممکن براى تحریک احساسات آنان استفاده‏کرد، همه به این دلیل بود که بتواند تعدادى از یزیدیان را ازگمراهى نجات داده، وارد بهشت‏با صفاى حسینى کند.
گواه درستى این سخن، آن است که امام(ع)از کسانى که حاضر به‏یارى‏اش نمى‏شدند، تقاضا مى‏کرد کربلا را ترک گویند و دست کم به‏سپاه دشمن نپیوندند تا به گناه شرکت در قتل امام(ع)یا ترک یارى‏وى آلوده نگشته، به شقاوت ابدى گرفتار نیایند.
این که امام حسین(ع)در شب عاشورا بیعت را از یارانش برداشت وآنان را آزاد گذاشت تا به میل خود راهشان را انتخاب کنند، یکى‏از اسرارش این است که به یاران خود بگوید: من به شما نیازندارم و در هرحال کشته خواهم شد. این شما هستید که باید بین‏سعادت جاودانى و شقاوت ابدى یکى را انتخاب کنید.
بنابرآنچه گفته شد، نداى «هل من ناصرینصرنى‏» امام حسین(ع)،به ظاهر درخواست کمک و تقاضاى یارى از دیگران و در باطن تقاضاى‏یارى رساندن و کمک کردن به انسانهاى ناتوان و درمانده از رسیدن‏به کمال و سعادت. معناى واقعى آن چنین است: «آیا کسى هست من‏یارى‏اش کرده، به سعادت رسانم؟ آیا کسى هست دستش را گرفته، ازورطه هلاکت نجاتش دهم؟ آیا کسى هست او را از ظلمت‏یزیدى خارج‏کرده، به نور حسینى وارد کنم؟»همان گونه که خداوند در این آیه: «اگر مرا یارى کنید، شمارا یارى مى‏کنم.» درظاهر از بندگان خود تقاضاى کمک مى‏کند، ولى‏باتوجه به این که خداوند غنى مطلق است و به کسى نیاز ندارد، درواقع دعوت براى یارى بندگان و نجات آنهاست.
بنابر آنچه گذشت، مشکل درخواست آب از جانب امام حسین(ع)نیزحل مى‏شود. امام حسین(ع)مى‏خواست‏با تحریک احساسات و به رحم‏آوردن دشمن، آنان را به خود جذب کرده، به سعادت رساند؛ زیرابسیار اتفاق افتاده کسانى به خاطر خدمتى ناچیز به امام(ع)موفق‏به توبه شدند. مگر نه این است که حر به خاطر ادب و احترام به‏امام حسین(ع)موفق به توبه شد. امام(ع)با در خواست آب مى‏خواست‏زمینه توبه و بازگشت را در افراد قابل فراهم سازد. __________________________________________________________________
۱- فانى لا ارى الموت الا سعاده و لا الحیوه مع الظالمین الا برها.
(بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۱.)
۲- موت فى عز خیر من حیوه فى ذل(همان، ج ۱، ص ۱۵۰.
۳- سامضى و ما بالموت عار على الفتى. (حماسه حسین، ج ۱، ص ۱۵۲.)
۴- الموت اولى من رکوب العار و العار اولى من دخول النار (بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۵۰.)
۵- و الله لا اعطیکم بیدى اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید.
(الارشاد، ج ۲، صص ۹۸.)
۶- الا و ان الدعى ابن الدعى قد رکز بین اثنتین بین السلسه و الذله و هیهات منا الذله یابى الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت. (بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۹)
۷- و یحکم یا شیعه آل ابى‏سفیان، ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فى دنیاکم. (همان، ج ۴۵، ص ۵۱.)
۸- منتهى الآمال، ج ۱، ص ۷۱۱.
۹- نفس المهموم، ص ۳۶۶، اللهوف، ص ۵۵.
۱۰- موسوع- کلمات الامام الحسین(ع)، ص ۴۹۵.
۱۱- همان ، ص ۵۰۶.
۱۲- «لیهلک من هلک عن بینه و یحیى من حى عن بینه و ان الله لسمیع علیم.»( الانفال، آیه ۴۲)
۱۳- مفاتیح الجنان، دعاى جوشن کبیر.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:40 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

  ۱- چراغ هدایت و کشتى نجات‏

من آن نورم که در شبهاى تاریک  *** چراغ رهنماى کاروانم
در این دریا منم آن ناخدایى‏  ***   که کشتى را به ساحل مى‏رسانم‏

روایت شده که امام حسین (ع) فرمود: «خدمت رسول خدا (ص) شرفیاب شدم در حالیکه ابى بن کعب هم آنجا بود. حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: مرحبا به تو ، اى ابا عبدالله ، اى زینت آسمانها و زمین . ابى گفت : چگونه او زینت آسمانها و زمین است در صورتى که کسى غیر از تو چنین نیست؟ حضرت فرمود: اى ابى ، قسم به کسى که مرا به حق به نبوت مبعوث کرد، حسین بن على در آسمان بزرگتر از روى زمین است، و همانا بر طرف راست عرش الهى نوشته شده است که او چراغ هدایت و کشتى نجات است » . ۱ 
یکى از برکات فردى حضرت سیدالشهدا (ع) این است که او «چراغ هدایت» و «کشتى نجات» است . اگر چه همه پیامبران و امامان (ع) چراغها و انوار هدایت و کشتیهاى نجات و رهایى اند، چنانکه پیامبر اسلام (ص) فرمود: «انما مثل اهل بیتى فیکم کمثل سفینه نوح من دخلها نجا، و من تخلف عنها هلک» .۲
همانا خانداون و اهل بیت من در میان شما مانند کتشى نوح است که هر کس داخل آن شود نجات پیدا کرده و هرکس که از آن تخلف کند هلاک خواهد شد.
اما کشتى نجات حسین (ع) حرکتش بر امواج توفنده و گسترده دریا، سریعتر و لنگر انداختن و پهلو گرفتن آن بر ساحلهاى نجات آسانتر بوده و دایره بهره‏ورى و استفاده از نور مشعل وجود حسین (ع) وسیعتر است . 
در آن زمانى که امواج بلند و سهمگین فساد و گناه بر پیکره نیمه‏جان جامعه اسلامى، و جان و دل مسلمانان، تازیانه مرگ مى زد و گرداب حوادث و توطئه‏ها و پلیدیها، خفتگان در بستر غفلت را بى‏رحمانه به قعر تاریکى و تباهى مى کشید ، این حسین بود که با قیام و نهضت الهى خود و شهادت و اسارت اهل بیت خویش ، گرفتاران در این اوضاع خطرناک را از دریاى پر تلاطم ساخته شده به دست فتنه‏گر «بنى امیه» نجات بخشید و با کشتى رهایى خود ، این خفتگان و غافلان و گرفتاران را به ساحل نجات رهنمون نمود.
آرى ، حسین (ع) «مصباح الهدى » است تا در این ظلمتکده خاک، دلیل و راهنماى راه باشد؛ و «سفینه النجاه» است تا در اقیانوس متلاطم فتنه‏ها و ضلالتها، غرق شدگان را که کشتى شکسته بودند فریاد رس باشد.

اى که مصباح هدایت هستى و فلک نجات‏  ***  از چه با این اشکها ایجاد طوفان مى کنى؟
زنده در قبر دل ما بدن کشته تو است   ***  جان مایى و ترا قبر حقیقت دل ماست 

۲- محبت مکنون
از جمله احادیث نبوى که در واقع بیانگر تأثیر پذیرى معنوى مردم از وجود مبارک سیدالشهداء (ع) مى‏باشد، حدیثى است که فرمود:
«ان للحسین محبه مکنونه فى قلوب المؤمنین ». ۳
در کانون دلهاى مؤمنین ، محبتى نهفته و ویژه نسبت به حسین وجود دارد.
کیست که نام حسین (ع) را بشنود و فردى از افراد بشر یا تنى از اولاد انسان باشد و حالت انقلاب و انکسار و دلباختگى براى او فراهم نشود؟ محبت حسین (ع) دلها را به التهاب در آورده و جگرها را گداخته و مذاب مى‏سازد، و شورش دل و آتش درون را به ریزش قطرات اشک از دیدگان ، آشکارا و عیان مى‏کند. 
در کجاى دنیا دیده مى شود که شیعه و دوستدار حسین در آنجا باشد و اقامه عزاى حسینى نکند . کیست که پس از دادن عزیزترین محبوب و مطلوب خود به اندک فاصله و مختصر وقت و گذشتن کمتر زمانى، آن مصیبت را فراموش نکند؛ جز مصیبت حسین (ع) که با این همه طول زمان و گذشتن قرنها، روز به روز این مصیبت تازه‏تر و شور و شراره‏اش بیشتر و بلندتر مى‏گردد. آیا نه این، جذبه عشق و علاقه و تأثیر محبت و فرط دلبستگى و دلباختگى علاقه‏مندان نسبت به آن امام محبوب است؟
و اى بسا ، نامحرمان در برابر عظمت و جلالت حسینى تسلیم شده و به تواضع و تکریم در مقابل نام مبارک حسین و جلال و مقام او قد خویش به تعظیم و تسلیم خم نموده و به دین و آیین حسینى گراییده و از اکسیر محبت او مس خود را طلاى ناب و زر خالص مى‏گردانند. 
براستى، سنت الهى چنین بوده که محبت امامى که مسیر تاریخ را عوض کرده و دین الهى را نجات مى بخشد به گونه‏اى خاص در دل و جان مسلمین و مؤمنین قرار گیرد، حتى کسانى که مقابل حسین (ع) قرار گرفتند به قول فرزدق : «دلهایشان با او بود، اگر چه بر اثر دنیا پرستى شمشیرهایشان بر روى او کشیده شد» . چه رسد به مؤمنینى که عشق و محبت او با گل آنان سرشته شده است .
حتى محبت حسین (ع) در دل و جان رسول اکرم (ص) نیز ریشه دوانیده بود، به طورى که مى فرمود: «هر گاه که به فرزندم حسین مى‏نگرم ، گرسنگى و اندوه از وجودم رخت بر مى‏بندد» .۴ و نیز مى فرمود: «بار خدایا ، من حسین را دوست دارم و آنان که دوستدار او هستند نیز دوست دارم ». ۵
راه حسین (ع) راه دل است، و هرگاه عاشقى به دل توجه کند او را پیدا مى‏کند . لذا در برخى روایات وارد است که : «قبر او در دلهاى دوستداران اوست».
سلام از دور و از نزدیک بهر او بود یکسان‏
بلى قبر شریف او دل اهل یقین باشد 
آرى، دل مؤمن جایگاه تابش نور پر فروغ و احیاگر حسین است . و هرگاه عشق و محبت فراتر از آفاق ظاهرى و مادى باشد ، رنگ ابدیت به خود مى‏گیرد، زیرا پیوند این محبت در حریم حب خدا بوده است و بقاى آن به بقاى فیض ذات سرمدى، جاودانه است ، که گفته‏اند:

این محبت راز محبتها جداست  *** حب محبوب خدا حب خداست. 

شاهى که نه سپهر از او برقرار شد
ماهى که مهر و ماه از او کسب نور کرد
 ۳- سیدالشهدا (ع) ، پدر امامان نه گانه‏
یکى دیگر از برکات فردى سیدالشهدا (ع) که از ارزش معنوى بسیارى برخوردار است ، این است که نه امام معصوم (ع) بعد از او از فرزندان گرامى آن حضرت مى‏باشند ، و نسل امامان به برکت وجود او ادامه یافت . چنانکه از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است که فرمودند: «خداوند عوض قتل امام حسین (ع) چهار ویژگى به آن حضرت عطا فرموده است : اول - امامت را در ذریه او قرار داده است، دوم - شفا را در تربت آن جناب قرار داده، سوم - کنار و زیر قبه او دعا مستجاب مى‏باشد، چهارم - ایام زیارت کنندگان او از عمرشان حساب نمى‏شود». ۶ 
از طرفى در روایات بر این امر تصریح شده که على بن الحسین (ع) بعد از پدر به امامت رسیده است . چنانکه عبدالله بن عتبه روایت کرده: خدمت امام حسین (ع) بودم که پسر کوچکترش «على» وارد شد. (یعنى حضرت سجاد (ع) که از على اکبر کوچکتر بوده است . و این واقعه قبل از تولد على اصغر مى‏باشد). تا آنجا که مى‏گوید: عرض کردم : اگر آن امرى که از آن به خدا پناه مى‏برم اتفاق افتاد ، به چه کسى رجوع کنیم؟ (یعنى امام بعد از شما کیست؟) فرمود: به این پسرم : على ، او امام و پدر امامان است ...» ۷.
روایت در این زمینه زیادتر از آن است که در این مختصر بدانها پرداخته شود، ضمن اینکه ادامه امامت از ذریه امام حسین (ع) به خاطر مشهور بودن آن ، نیازى به استدلال روایى بیشتر از آنچه ذکر شده، ندارد.
بارى ، استمرار خط مستقیم و هدایتگر امامت به برکت وجود مقدس سیدالشهدا (ع) است، و این از بزرگترین برکتهاى فردى و معنوى آن حضرت است .

او شفیع است این جهان و آن جهان‏  ***  این جهان در دین و آنجا در جنان‏ 

۴- شفاعت
یکى دیگر از آثار و برکات فردى سید الشهداء (ع) که در نزد شیعیان اهمیت و جایگاهى خاص دارد شفاعت در آخرت است .
شفاعت از ماده «شفع» به معنى ضمیمه کردن چیزى به همانند اوست، و از اینجا روشن مى شود که باید نوعى شباهت و همانندى در میان آن دو بوده باشد، هر چند تفاوتهایى نیز در میان آنها دیده شود . به همین دلیل، شفاعت به مفهوم قرآنى آن بدین معنى است که : انسان گنهکار به خاطر پاره‏اى از جنبه‏هاى مثبت (مانند ایمان یا انجام بعضى از اعمال شایسته) شباهتى با اولیاى الهى پیدا کند و آنها با عنایت و کمک‏هاى خود ، او را به سوى کمال سوق دهند و از پیشگاه خدا تقاضاى عفو کند. و به تعبیر دیگر حقیقت شفاعت، قرار گرفتن موجودى قویتر و برتر، در کنار موجودى ضعیفتر، و یارى رساندن به او براى پیمودن مراتب کمال است .
شفاعت در جوامع انسانى غالباً همان پارتى بازى و استفاده از رابطه است . اما شفاعت مورد نظر در قرآن کریم و روایات اسلامى، متوجه شایستگى‏هاى افراد است نه روابط شخصى بین شفاعت کننده و شفاعت شونده. 
شفاعت اقسامى دارد که برخى از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهى وجود ندارد، ولى برخى صحیح و عادلانه است و وجود دارد. شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است، ولى شفاعت صحیح حافظ و تأیید کننده قانون است . شفاعت غلط آن است که کسى بخواهد از راه پارتى بازى جلوى اجراى قانون را بگیرد. برحسب چنین تصوراتى از شفاعت، مجرم بر خلاف خواست قانونگذار و بر خلاف هدف قوانین اقدام مى‏کند و از راه توسل به پارتى بر اراده قانونگذار و هدف قانون چیره مى‏گردد. اینگونه شفاعت، در دنیا ظلم است و در آخرت غیر ممکن . ایرادهایى که بر شفاعت مى‏شود بر همین قسم از شفاعت وارد است، و این همان است که قرآن کریم آن را نفى فرموده است . 
شفاعت صحیح، نوعى دیگر از شفاعت است که در آن نه استثنا و تبعیض وجود دارد و نه نقض قوانین و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگذار است . قرآن این نوع شفاعت را صریحاً تأکید کرده است که این نیز بر دو قسم‏ است :
۱- شفاعت «رهبرى» یا شفاعت «عمل».
۲- شفاعت «مغفرت» یا شفاعت «فضل». 
نوع اول شامل نجات از عذاب و نیل به حسنات و حتى بالا رفتن درجات مى‏باشد، و نوع دوم شفاعتى است که تأثیر آن در از بین بردن عذاب و در مغفرت گناهان است، و حداکثر ممکن است سبب وصول به حسنات و ثوابها هم بشود ولى بالا برنده درجه شخص نخواهد بود.
با توجه به آنچه به طور اجمال در خصوص شفاعت گفته شد، لازم به ذکر است که یکى از شفاعت کنندگان از اهل بیت ، حضرت سیدالشهدا (ع) است، ولى آن حضرت شفیع کسانى است که از مکتب او هدایت یافته‏اند، نه شفیع کسانى که مکتبش را وسیله گمراهى ساخته‏اند.
قرآن و مکتب حسینى ریسمانهایى هستند که قدرت دارند بشر را از چاه نگون بختى به اوج سعادت بالا برند: یکى «حبل من الله» و دومى «حبل من الناس » است؛ ولى اگر کسى از این دو حبل الهى سوء استفاده نمود، جرم از ریسمان نیست، علت این است که او در سر سوداى بالا رفتن نداشته است، و البته چنین مردمى به وسیله قرآن و مکتب حسینى به قعر دوزخ برده مى‏شوند. ۸ 
شفاعت به معنى وسیع کلمه ، در هر سه عالم (دنیا ، برزخ و آخرت) صورت مى‏پذیرد ، هر چند محل اصلى شفاعت و آثار مهم آن در قیامت و براى نجات از عذاب دوزخ است ، از این رو سیدالشهداء هم در دنیا ، هم در برخ و هم در آخرت شفیع دوستداران و شیعیان حقیقى‏اش بوده و خواهد بود.
چنانکه در روایتى از امیرالمؤمنین (ع) آمده است : «براى ما شفاعت است و براى دوستان ما نیز شفاعت است » .۹ و در روایتى دیگر آمده است : «شافعان امامان هستند و دوستان مؤمنانند» ۱۰. 
و معلوم است که امام حسین (ع) یکى از امامان معصوم بوده که در قیامت و محشر کبرى از شیعیان و دوستانش شفاعت مى کند . بطورى که یکى از روایان گوید: روایتى از قول ابى عبدالله الحسین (ع) به من رسیده بود که آقا فرموده است : «هر کس پس از مرگ من مرا زیارت کند، پس از مرگش من هم او را زیارت مى نمایم» . این روایت در ذهن من بود، تا اینکه شبى در عالم واقع ابى عبدالله الحسین (ع) را دیدم ، گفتم : آقا این روایت درست است و از شماست ؟ «قال : نعم، و لو کان فى النار اخرجته منها» فرمود: آرى ، هر چند در آتش باشد او را بیرون مى آورم. عرض کردم: آیا از این به بعد این روایت را بدون واسطه از خود شما نقل نمایم؟ فرمود:آرى . ۱۱

به محشر که کسى نیست غمخوار کس‏  ***  شفیع محبان ، حسین است و بس‏
ترا ز باب حسینى برند جانب جنت‏  ***  ترا که عاشق اویى ، ترا که شیعه اویى* 

۵- دوستداران حسین و دوستان دوستداران او بهشتى‏اند
یکى دیگر از آثار و برکات فردى سید الشهدا (ع) که در سراى دیگر ظهور کرده و جلوه‏نمایى مى‏کند، بهشتى شدن دوستداران و حتى دوستان و دوستداران آن حضرت است. چنانکه حذیفه بن یمان گوید: رسول خدا (ص) را دیدم که دست حسین بن على (ع) را در دست خودگرفته بود و مى‏فرمود:
«یا ایها الناس، هذا الحسین بن على فاعرفوه ، فو الذى بیده ، انه لفى الجنه ، و محبه فى الجنه ، و محبى محبیه فى الجنه»۱۲.
اى مردم ، این حسین بن على است ، او را بشناسید؛ سوگند به آن خدایى که جانم به دست اوست، براستى او در بهشت است، و دوستدار او نیز در بهشت است ، و دوستدار دوستدار او نیز در بهشت مى‏باشد.
و از امام موسى بن جعفر (ع) روایت شده که فرمود:
«رسول خدا (ص) دست حسن و حسین (ع) را گرفت و فرمود:
«هر کس این دو پسر و پدر و مادر آنان را دوست داشته باشد، روز قیامت در درجه من با من خواهد بود» ۱۳.
و نیز رسول خدا (ص) فرمود: «آگاه باشید، همانا حسین (ع) درى از درهاى بهشت است، هر کس با او دشمنى کند خدا بوى بهشت را بر او حرام مى‏کند» ۱۴.
و معلوم است که این مقام عظیم تنها با محبت ظاهرى حاصل نمى‏شود، بلکه مقصود، محبت خاصى است که مخصوص کسانى مى‏باشد که در درجات بالاى ایمان هستند. اگر چه دوستى و محبت امامان معصوم و امام حسین (ع) ثمر بخش است ولى احراز مقام والاى معیت بارسول خدا (ص) در بهشت برین ، محبتى فراتر از ظاهر مى‏طلبد.
__________________________________________________________
۱ فرائد السمطین ، جوینى خراسانى ، ج ۲ ص ۱۵۵
۲ فرائد السمطین ، جوینى خراسانى ، ج ۲ ص ۲۴۶
۳ حماسهء حسینى ، استاد شهید مطهرى ، ج ۳ ص ۲۴۷
۴ بحارالانوار ، علامه مجلسى ، ج ۴۳، ص ۳۰۹
۵ بحارالانوار ، علامه مجلسى ، ج ۴۳، ص ۲۸۱
۶ وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملى ، ج ۱۰ ص ۳۲۹
۷ اثبات الهداه ، شیخ حر عاملى ، ج ۵ ص ۲۱۵
۸ اقتباس از کتاب عدل الهى ، استاد شهید مطهرى ، ص ۲۴۱تا ۲۴۶
۹ خصال ، شیخ صدوق ، ص ۶۲۴
۱۰ المحاسن ، ابى جعفر برقى ، ج ۱ ص ۲۹۳
۱۱ نقل از کتاب قیام حسینى  آیت الله شهید دستغیب ، ص ۱۰۵
(#) ـ بیتى از نگارنده .
۱۲ بحارالانوار ، علامهء مجلسى ، ج ۴۳، ص ۲۶۲
۱۳ منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۳۲
۱۴ سفینه البحار، محدث قمى ، ج ۱ ص ۲۵۷




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:32 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

امام حسین علیه السلام ، امام سوم شیعیان، شهید کربلا و ملقب به ثاراللّه است که نهضت عاشورا بر محور فداکارى و جان فشانى آن حضرت شکل گرفت.

حسین علیه السلام ، تاریخ بشرى را از حماسه و ایثار کرد و درس آزادگى و عزت به انسان ها آموخت. او با تقدیم خون خویش در کربلا، درخت اسلام را آبیارى کرد و مسلمانان را بیدار ساخت. پرداختن به شخصیت والا و الهى آن رادمرد جهان اسلام و بررسى جنبه هاى گوناگون حیات آسمانى آن سپهر ایمان، شناختى درخور و مجالى فراتر مى طلبد. در این بخش برآنیم در حد توان با گزینشى از مکارم اخلاق آن امام همام و سیره و سخن آن پیشواى بزرگ، ره توشه اى براى رهروان راه ولایت فراهم کنیم.

مراحل زندگانى امام حسین علیه السلام پیش از واقعه عاشورا

امام حسین علیه السلام ، ثمره پیوند حضرت على علیه السلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام ، دختر پیامبراعظم صلى الله علیه و آله بود. وى شش سال از دوران کودکى خود را در زمان جد بزرگوارش رسول اللّه صلى الله علیه و آله سپرى کرد و در مکتب جدش تربیت یافت. او بسیار فروتن، خاشع، بخشنده، با گذشت، مهربان و شجاع بود.
پیامبر زمانى که امام حسین و امام حسن علیهماالسلام ، هفت سال بیشتر نداشتند، فرمود: «اینها سرور جوانان بهشتند».
دوره ۲۵ ساله پس از رحلت پیامبر تا حکومت امیرالمؤمنین على علیه السلام
در این دوره، روح لطیف او رحلت پیامبر بعد از آن، شهادت جان گداز مادر و خانه نشینى پدر و غصب فدک و... را دیده بود. در این دوران، امام حسین علیه السلام همیشه در کنار پدر بود و در جنگ ها شرکت مى کرد.
در واقعه حکمیت جنگ نهروان و [دیگر] جریان هاى پس از جنگ صفین نیز همه جا در رکاب پدر بود و آن همه بى وفایى ها و سست عنصرى هاى مردم را نسبت به پدر بزرگوار خود از نزدیک مى دید، با مرارت و تلخ کامى آن مصایب را تحمل مى کرد.
همه او را به عظمت و بزرگى مى شناختند. شجاعت او زبانزد عام و خاص بود. همه براى او احترام قائل بودند و در مقابل او تعظیم و تجلیل مى کردند».
پس از شهادت امیرالمؤمنین على علیه السلام : دوره غربت اهل بیت علیهم السلام
امام حسین علیه السلام پس از شهادت امام على علیه السلام در کنار برادرش، امام حسن علیه السلام ، رهبر و پیشواى وقت بود و هنگام حرکت نیروهاى امام مجتبى علیه السلام به سمت شام، همراه آن حضرت در صحنه نظامى و پیشروى به سوى سپاه شام حضور داشت. هنگامى که معاویه، به امام حسن علیه السلام پیشنهاد صلح کرد، امام حسن علیه السلام ، او و عبداللّه بن جعفر را فراخواند و درباره این پیشنهاد با آن دو به گفت وگو پرداخت و بالاخره پس از متارکه جنگ و انعقاد پیمان صلح، همراه برادرش به شهر مدینه بازگشت و همان جا اقامت گزید.
امام حسین علیه السلام در زمان معاویه و آن شرایط خفقان بار که کسى جرئت اعتراض نداشت، در برابر مظالم معاویه به مبارزه و مخالفت برخاست. نامه هاى متعددى بین او و معاویه رد و بدل شد که نشانه موضع گیرى سخت و انقلابى امام حسین علیه السلام در برابر معاویه است.
معاویه به دنبال فعالیت هاى دامنه دار خود به منظور تثبیت ولى عهدى یزید، به مدینه سفر کرد تا از مردم به ویژه شخصیت هاى بزرگ این شهر که در رأس آنان امام حسین علیه السلام قرار داشت، بیعت بگیرد، ولى امام پاسخ کوبنده اى به او داد که همین پاسخ، سرآغاز مخالفت امام با یزید شد.

شجاعت
دلاورى و بى باکى براى مقابله با دشمن و هراسیدن از خطرها و اقدام هاى دشوار یکى از مهم ترین ملکات اخلاقى است که در حسین بن على علیه السلام و یاران شهیدش و آزادگان اهل بیت علیهم السلام جلوه گر بود. روح حماسى در میدان هاى نبرد در خصلت هاى فردى و زمینه هاى تربیتى آن امام ریشه داشت. قیام کربلا از نخستین مراحل تا پایان آن، تجلى گاه شجاعت امام بود. صلابت و قاطعیت امام حسین علیه السلام در مخالفت کردن با یزید و خوددارى ورزیدن از بیعت با وى، تصمیم گرفتن براى حرکت به سوى کوفه و مبارزه با یزیدیان، متزلزل نشدن روحیه از شنیدن اخبار داخل کوفه، اعلام آمادگى براى نثار خون در راه احیاى دین، نهراسیدن از انبوهىِ سپاه گرد آمده در کربلا، رزم آورى هاى سلحشورانه و بى نظیر امام حسین علیه السلام و سربازان و خاندانش، جنگ نمایان عباس، على اکبر و قاسم و... و صدها صحنه حماسى دیگر، همه جلوه هایى از شجاعت حسین بن على علیه السلام و یارانش و بخشى از الفباى «فرهنگ عاشورا» است.
«خاندان پیامبر در شجاعت و قوت قلب و دلیرى، نمونه بودند و آنچه در دلشان نبود، هراس از دشمن بود».
جوان مردى و بزرگوارى
«عنایت ویژه محمد صلى الله علیه و آله ، آغوش زهرا علیهاالسلام ، پرورش على علیه السلام و شایستگى هاى شخصى، در حسین علیه السلام جمع شد و از او، نمونه اى از بزرگوارى، جوان مردى و فضیلت ساخت.
مکتب حسین علیه السلام ، پاداش نیکى را نیکىِ برتر مى داند. آرى مکتب انسانیت چنین است. آنان که نیکى را پاداش نمى دهند انسان نخواهند بود و آنان که سزاى نیکى را بدى مى دهند، بویى از انسانیت نبرده اند.
این حسین علیه السلام است که در همه احوال و حکایات، مشت را با بوسه پاسخ مى دهد و با دشمن مهر مى ورزد، جوان مردى و بزرگوارى دارد و راهنمایى مى کند.»
نمونه اى از جوانمردى امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام در مسیر خود به کوفه، از سرزمین اشراف گذشت و به اصحابش دستور داد آب فراوانى بردارند و همه مشک ها را پر کنند. یاران حسین علیه السلام نیز به دستور امام، آب زیادى برداشتند و حرکت کردند. در منزل گاه بعدى به نام ذوحسم، به سپاه حرّبن یزید ریاحى برخوردند که مأمور بودند امام حسین علیه السلام را نزد ابن زیاد ببرند. در آن گرماى شدید، فریاد العطش سربازان حرّ که سخت تشنه شده بودند، بلند بود.
حسین علیه السلام ، آن یکه تاز میدان جوانمردى و انسانیت، به یاران خویش دستور داد تا نه تنها سپاهیان دشمن، بلکه اسب ها و مرکب هایشان را نیز سیراب کنند. على بن طعان محارمى مى گوید: «من آخرین نفر از سپاه حر بودم که امام حسین علیه السلام با دست خود، من و اسبم را سیراب کرد. چون فشار آب از دهانه مشک زیاد بود، آن حضرت لبه مشک را به عقب برگرداند تا فشار آب کم شود و من به راحتى آب بخورم».
تواضع
امام حسین علیه السلام با مسکینان و مستمندان مى نشست و مى گفت: «خداوند، اهل کبر و مستکبران را دوست ندارد». یک روز بر چند کودک گذر کرد که سرگرم خوردن یک قطعه نان بودند. بچه ها از امام خواستند تا با آنها هم غذا شود. امام با لطف و مهربانى، دعوت اطفال را پذیرفت و با آنها هم غذا شد. آن گاه بچه ها را با خود به خانه برد و آنها را از غذا سیر کرد و به آنها لباس پوشانید. سپس فرمود:
اِنَّهُمْ اَسْخى مِنّى لاِءَنَّهُمْ بَذَلوا جَمیعَ ما قَدَروا علیه و اَنَا بَذَلْتُ بَعْضَ ما اَقدَرُ عَلیهِ.
این کودکان، از من سخاوتمندترند؛ زیرا آنها هرچه داشتند، بذل کردند، ولى من بخشى از مال خویش را بخشیدم.
خداترسى
«اولیاءاللّه به خاطر شناخت و معرفتى که به ذات مقدس الهى دارند، بیش از دیگران ترسانند. حسین علیه السلام نیز چنین بود. ابن شهر آشوب در مناقب آورده است که از حسین علیه السلام پرسیدند:«ما أَعظَمَ خوفُکَ مِنْ رَبِّک؛ چه زیاد از خدا مى ترسى؟» فرمود: «یَأْمَنُ یومَ القیامَهِ إِلاّ مَنْ خافَ اللّه َ فِى الدنیا؛ از عذاب خدا در قیامت ایمن نیست، مگر کسى که در دنیا از خدا بترسد».
از دعاى آن حضرت در روز عرفه، میزان شناخت و ترس او را از خدا درمى یابیم که با چشمى گریان پس از بیان اوصاف بارى تعالى و کیفیت آفرینش جهان هستى و شخصیت شخیص خود، آن چنان خدا را در همه احوال، حاضر و ناظر اعمال خویش مى داند که گویى او را به چشم بصیرت مى بیند، آنجا که مى گوید: «کور باد چشمى که تو را مراقب خود نبیند و در زیان و خسران باد و بنده اى که نصیب و بهره اى از عشق و محبت خود در او قرار نداده اى!»
علم حسین علیه السلام
«چنانکه مى دانیم دانش این بزرگواران، موهبت الهى بوده است. علم حسین علیه السلام و دیگر امامان علیهم السلام نیز به افاضه ربانى و بخشش الهى و تعلیم خاص شخص پیغمبر اعظم صلى الله علیه و آله بود. وگرنه کدام مدرسه در کل دنیاى پر از جهل و نادانى مى توانست چنین فارغ التحصیلانى تحویل دهد که در علوم و فنون متعدد و گوناگون، استاد و از زمان کودکى، مرجع مردم و علما در مسائل علمى باشند و تا امروز کلماتشان براى رجال علم و فلسفه، حلال مشکلات گردد.
هرچه انسان در حالات سید الشهدا علیه السلام دقیق تر شود، بیشتر به این نکته دست مى یابد که یک بصیرت خارق العاده و بینش غیبى در امر دین، راهنماى آن حضرت بوده است. دانش آن حضرت از احتجاجات او با دشمنان اهل بیت علیهم السلام به ویژه معاویه و مروان و نامه هایى که به معاویه مرقوم فرموده و خطبه هایى که به مناسبت هایى ایراد کرده و از دعاى عرفه و دعاهاى دیگر که از آن حضرت در کتاب هاى شیعه و سنى نقل شده، ظاهر و آشکار است.
مطلب دیگرى که از احادیث به دست مى آید، این است که حسین علیه السلام ، کثیر الحدیث و الروایه بوده که در آن زمان با اینکه اصحاب پیغمبر کم نبودند و نقل حدیث مى کردند، مردم، همه آنها را ترک [مى کردند] و به مجلس حسین علیه السلام مى آمدند.
اخبارى که از حسین علیه السلام در این باب نقل شده (که حاکى از علم و ذوق سرشار، قوت فطانت، استعداد و قریحه و استحکام منطق است) بیشتر از این است که احصا شده است. آن حضرت به نوعى در مسائل علمیه (باجودت ذهن و حدّت خاطر) اظهار نظر مى کرد و فتوا مى داد که موجب تحیّر مردم مى شد، تا حدى که عبداللّه بن عمر در حق او گفت: اَنَّهُ یَغُرُّ الْعِلْمَ غَرّا؛ همانا حسین علیه السلام ، علم را مى نوشید».
جود و سخاى حسین علیه السلام
درباره کرامت و جود و بخشش حسین علیه السلام داستان هاى زیادى نقل شده است که به عنوان نمونه به دو مورد اشاره مى کنیم:
۱. عمرو بن دینار روایت مى کند که امام حسین علیه السلام به عیادت اسامه بن زید رفت و او بیمار بود. وى را اندوهناک دید. علتش را جویا شد. اسامه گفت: شصت هزار درهم بدهکارم. امام فرمود: بر عهده من که آن را بپردازم. اسامه عرض کرد: مى ترسم قبل از اداى دین بمیرم. امام حسین علیه السلام فرمود: نخواهى مُرد تا من قرض تو را بپردازم و حضرت پیش از فوت اسامه، دینش را پرداخت کرد.
۲. انس مى گوید: من خدمت امام حسین علیه السلام بودم که کنیزش یک شاخه گل آورد و به امام علیه السلام تقدیم کرد. حضرت فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم. انس مى گوید: به حضرتش عرض کردم: یک شاخه گل ارزشى ندارد که به خاطر آن او را آزاد کردى! امام حسین علیه السلام فرمود: «خدا ما را چنین ادب آموخته است که مى فرماید: «و چون شما را تحیت گویند، شما بهتر از آن تحیت گویید یا مثل آن» و آزاد کردن کنیز تحیت بهتر بود».
زهد امام حسین علیه السلام
بهترین نشانه زهد کامل و خوار شمردن دنیا، فداکارى و گذشت آن حضرت از جان خود و جوانان و برادران و اصحاب و یاران و تن دادن به آن همه مصیبت و بلا بود.
اگر دنیا و مال و نعمت آن، در نظر کسى بى قدر و ارزش نباشد، نمى تواند این گونه در راه حق و یارى دین خدا و بزرگداشت هدف عالى خود، پایدارى و استقامت ورزد تا به حدى که بدن قطعه قطعه عزیزانش را ببیند و صداى ناله زنان و کودکان را بشنود، ولى در راه یارى دین خدا، ثابت و پابرجا بماند و در مقابل باطل، نرمش نشان ندهد.
حسین علیه السلام کسى نبود که به خاطر زندگى دنیا و خوش گذرانى، مصالح عالى اسلامى را نادیده بگیرد و با گرفتن حق السکوت، برقرارىِ چنان دستگاه فاسدِ ظلم و کفر را امضا کند و در اداى تکلیف و وظیفه مهمى که از طرف خدا به عهده دارد، مسامحه و کوتاهى ورزد.
علائلى مى گوید: «حسین علیه السلام در این ناحیه، بزرگ و یگانه بود. زندگى دنیا را خوار مى شمرد و از مرگ بیم و هراس نداشت و به جز برهان پروردگارش که همه چیز را فداى آن مى کرد، به هیچ چیز نظر ندوخت».

نماز از عالى ترین نمونه هاى معنوى پیوند با خدا و برترین جلوه هاى ذکر خدا است. این ارتباط معنوى در مبارزه و جهاد نیز، به مجاهد راه خدا روحیه مى بخشد، چنان که حضرت على علیه السلام در جنگ صفین به یکى از یاران خود گفت: «براى نماز با این قوم مى جنگم». امام حسین علیه السلام نیز از اقامه کنندگان نماز است، هم چنان که در زیارت نامه هاى ایشان آمده است:
اَشهدُ أَنَّکَ قَداَقَمتَ الصَّلاه و آتَیتَ الزَّکاه.
گواهى مى دهم که تو برپادارنده نماز و دهنده زکات هستى.
نماز امام حسین علیه السلام در راه کربلا همراه با سپاه حر
یکى دیگر از جلوه هاى آسمانى امام حسین علیه السلام در توجه به امر نماز، آنجا تجلى یافت که در مسیر کربلا و هنگام اقامه نماز فرمود:
فَهوَ یَعلَمُ أنّى قدکنتُ أُحِبُّ الصَّلاه.
پروردگار جهانیان به اشتیاق (وصف ناشدنى) من به نماز آگاه است.
نماز امام حسین علیه السلام در شب عاشورا
نقل شده است امام حسین و یارانش، شب عاشورا را با زمزمه نماز و نیایش و تضرع و در حال رکوع و سجود، ایستاده و نشسته به صبح رساندند... .»
نماز امام حسین علیه السلام در ظهر عاشورا
ظهر عاشورا نیز وقت نماز، ابوثمامه صائدى به حضرت یادآور شد که وقت نماز است. دوست دارم خدا را در حالى ملاقات کنم که این نماز را که وقتش رسیده است، بخوانم. امام نگاهى به آسمان کرد و فرمود: نماز را یاد آوردى، خدا تو را از نمازگزاران و ذاکران قرار دهد. آرى! اکنون اول وقت نماز است.
از آنان بخواهید دست از جنگ بردارند تا نماز بخوانیم.»
نماز خون و شهید نماز
از دیگر جلوه هاى شکوهمند عاشورا، شهادت یاران امام حسین علیه السلام به هنگام نماز است. نقل است که سعید بن عبداللّه حنفى در روز عاشورا، شهید نماز شد. وى پیشاپیش امام حسین علیه السلام ایستاد تا تیرهایى که از چپ و راست به سمت امام رها مى شد، به آن حضرت نخورد. آن قدر تیر به او خورد که وقتى نماز امام حسین علیه السلام تمام شد، سعید بن عبداللّه حنفى، به زمین افتاد و به مقام والاى شهات رسید.
پیروان نهضت اباعبداللّه علیه السلام نیز باید به نماز اهتمام ورزند و آن را در رأس امور خویش قرار دهند، به ویژه عزاداران حسینى علیه السلام نباید نماز را که واجب دینى است، فداى مراسم سینه زنى و عزادارى مستحب کنند و توجه داشته باشند که نماز، مایه برخوردارى از شفاعت حسین علیه السلام است.

امام حسین علیه السلام با همسران و فرزندان خویش در نهایت ادب و محبت و مهربانى معاشرت مى کرد. عقّاد مى نویسد: «حسین علیه السلام از آن کسانى بود که به فرزندان خویش، محکم ترین علایق را داشت و نیز نسبت به همسرانش بهترین عواطف را دارا بود. گفته شده است امام درباره همسر باوفایش، رباب و دختر شیرین زبانش، سکینه چنین مى گفت: به جان خود سوگند، خانه اى را دوست مى دارم که سکینه و رباب را میزبانى کند. من این دو را دوست مى دارم و مالم را در راه آنان مى دهم و کسى نمى تواند مرا بر این علاقه و دوستى ملامت کند.
همین دوستى و صمیمیت است که بناى خانواده را محکم و استوار مى گرداند و از تزلزل و فروپاشى آن جلوگیرى مى کند. ثمره این وفادارى و انس امام با همسرش را در رفتار همسر آن حضرت پس از شهادتش مى بینیم.
رباب، یکى از همسران باوفاى حسین علیه السلام بود که تا واپسین دم، از امام حسین علیه السلام جدا نشد و بار شهادت شوهر والا مقام خود را بر دوش کشید و به منزل رسانید. رباب بیش از یک سال پس از امام حسین علیه السلام زنده بود و در تمام این مدت به سوگ شوهر نشست ؛ زیر سقفى نرفت و از گرما و سرما پرهیز نکرد تا اینکه در غم حسین علیه السلام جان داد.
احترام به برادر
امام حسین علیه السلام به برادرش امام مجتبى علیه السلام بسیار احترام مى گذاشت و همواره با او، هم گام و همراه بود و هیچ گاه میان دو برادر شکافى رخ نداد. آنچه یکى انجام مى داد، دیگرى مى پسندید و مى پذیرفت.
از امام باقر علیه السلام نقل شده است که امام حسین علیه السلام به قدرى، برادرش امام مجتبى علیه السلام را گرامى مى داشت و بزرگ مى شمرد که در حضور او هیچ وقت سخن نمى گفت.
وحدت کلمه و اتفاق نظر، پیوسته در میان دو برادر برقرار بود. چون امام مجتبى علیه السلام با معاویه پیمان صلح بست، امام حسین علیه السلام پیمان برادرش را اجرا کرد. هنگامى نیز که برادرش به شهادت رسیده عراقیان براى امام حسین علیه السلام نامه هاى فراوانى نوشتند تا با رهبرى آن حضرت، معاویه را از خلافت، خلع و با ایشان بیعت کنند. با این حال، امام حسین علیه السلام در پاسخ به نامه ها، پیمان صلح برادرش را پیمان خود مى خواند و به آنها پاسخ منفى مى داد.
برگ هایى زرین از سخنان امام حسین علیه السلام
سخنان والاى مولایمان امام حسین علیه السلام چونان اقیانوسى است که در این بخش به اندازه انگشت دانه اى از این اقیانوس بهره برده ایم.
۱. در مواردى که حق تو را ملزم مى سازد، بر آنچه نمى پسندى، شکیبا باش و در مواردى که هواى نفس، تو را فرا مى خواند، خود را از آنچه ناحق است و دوستش مى دارى، نگه دار.
پیام:
ـ همیشه پاى بند حق باش، حتى اگر به زیانت باشد.
ـ در مقابل هواى نفس، خود نگه دار باش!
۲. کسى که تو را دوست دارد، از زشتى ها بازت مى دارد و کسى که دشمن توست، مغرورت مى کند.
پیام:
ـ یکى از موانع رسیدن به کمال، داشتن دوست بد است.
ـ در انتخاب دوست، نهایت تلاشت را بکن!
۳. کسى که از راه نافرمانى خدا درصدد به دست آوردن چیزى باشد، آنچه را امید دارد، زودتر از دست مى دهد و آنچه بیم دارد، زودتر سر مى رسد.
پیام:
ـ شاید در ظاهر، با انجام گناه به سودى برسى، ولى اثر گناه به زودى دامن گیرت خواهد شد.
۴. بدانید که زشت و زیباى دنیا، چونان رؤیایى است که زود مى گذرد و البته بیدارى و هوشیارى در روز قیامت است. کسى که در آخرت رستگار شد، جاودانه است و هر که در روز قیامت به عذاب الهى افتاد، گرفتارى اش جاودانه خواهد بود.
پیام:
ـ فریفته ظاهر زیباى دنیا مشو!
ـ لذت هاى دنیا زودگذر است.
۵. اى فرزند آدم! تو روزگارى بیش زنده نیستى، هر روز که بگذرد، بخشى از وجود تو از دست رفته است.
پیام:
ـ به گذر عمرت توجه کن!
ـ از خواب غفلت بیدار شو!
ـ تا فرصت دارى، از عمرت، شایسته بهره بردارى کن!
۶. هیچ گاه فریفته دنیا نشوید، زیرا امیدِ تکیه کننده هایش را قطع مى کند و طمع طمع کارانش را ناکام مى گذارد.
پیام:
ـ دل بسته دنیا مشو.
ـ دنیا را بر خواسته خدا ترجیح مده!
ـ زیبایى هاى فریبنده دنیا، تو را از معنویات دور نکند.
۷. خود را در کار بیهوده به سختى انداختن، نشانه کم خردى و نادانى است.
پیام:
ـ عاقبت اندیش باش!
ـ پیش از آغاز هر کار، به فکر سود دنیا و آخرتش باش.
۸. با ارزش هاى اخلاقى زندگى کنید و براى به دست آوردن سرمایه هاى نیک بختى بشتابید. کارى را که براى آن شتاب نکردید، به حساب نیاورید.
پیام:
ـ براى رسیدن به لحظه هاى خوش بختى شتاب کن.
۹. نشستن با صاحبان خرد و اندیشه از نشانه هاى پذیرفتن حق است و بگو و مگو با غیر اهل فکر از نشانه هاى نادانى است.
۱۰. آنچه را طاقت ندارى به اجبار بر خود مبند
پیام:
ـ پیش از پذیرش کار، جنبه هاى گوناگون آن را در نظر بگیر.
ـ متناسب با استعداد و توانایى ات، شغل انتخاب کن!
۱۱. به خدا سوگند! بلاها، فقر، تهى دستى و کشتارها، بسیار زود و همچون دویدن اسبان سوارى در مسابقه یا حرکت تند سیلاب ها به سوى زمین هاى پست، دامن گیر دوستان ما مى شود.
پیام:
ـ یکى از راه هاى آزمایش مؤمنان، گرفتارى و بلاست.
ـ گرفتارى، گاهى از سر لطف خداوند به بندگانش است.
ـ انسان هاى مقرّب، بلاهاى بیشترى خواهند داشت.
۱۲. کسى که لباس شهرت بپوشد، خدا در روز قیامت از او روى مى گرداند.
پیام:
ـ پوشش باید متناسب با شأن و موقعیت اجتماعى باشد.
ـ پوشیدن لباس نامعمول، تو را به خودنمایى متهم مى کند.
ـ مطابق با هویت اجتماعى ات لباس بپوش.

این گفتار، نگاهى دارد به بررسى جنبه هاى رفتارى امام حسین علیه السلام در حیطه مدیریت واقعه عاشورا و انطباق آن با اصول مدیریت امروز.
امام حسین علیه السلام با توجه به برخوردارى از شایستگى هاى ضرورى براى رهبرى، نهضت عاشورا را به بهترین صورت، از آغاز تا پایان و پس از آن و با در نظر داشتن همه مهارت هاى مدیریتى، رهبرى کرد.
با مرورى بر نهضت عاشورا درمى یابیم که امام حسین علیه السلام در رهبرى نهضت عاشورا تمام وظایف یک مدیر، مانند تصمیم گیرى، برنامه ریزى، سازمان دهى، هدایت، نظارت و هماهنگى را به خوبى به نمایش گذارد که به طور مختصر به آن اشاره مى شود:
۱. تصمیم گیرى
امام براى اقامه اصل امر به معروف و نهى از منکر، از بیعت با یزید، خوددارى و با صراحت تمام و قاطعیت وصف ناپذیرى، آن را رد کرد. آن گاه نیز که عوامل یزید، بر وى فشار آوردند، تصمیم گرفت از مدینه خارج شود و با استقرار در مکه، حرم امن الهى، صداى اعتراض خود را به گوش مسلمانان برساند و پس از آن، دعوت عمومى مردم کوفه را اجابت کند. به عبارت دیگر، با رفتن به قتل گاه و با هدیه خون خود و فرزندان و یارانش، اصل امر به معروف را احیا و چهره مصداق عینى منکر؛ یعنى سلطنت یزید را آشکار سازد.
از آنجا که امام علیه السلام از نتیجه نهایى تصمیمش (قیام) آگاهى داشت، از ابتداى حرکت و در مسیر خود، هرگونه مخالفت و پیشنهادى مبنى بر دست کشیدن از حرکت و ارائه راه حل هاى دیگر را با بیان منطقى رد مى کرد و با قاطعیت تمام، تصمیم اولیه خود را عملى ساخت؛ تصمیمى که با آگاهى و پیش بینى لازم از نتایج، گرفته بود. اکنون نیز با گذشت قرن ها از آن دوران، درمى یابیم که تمام پیشنهادها و راه حل هاى دیگر نظیر بیعت با یزید، قیام در مدینه، پناه گرفتن در مکه، گرفتن امان از والى مکه، فرار به نقاط دوردست و مانند آن، نه تنها آثار گران بها و ارزشمند آن حماسه را در پى نداشت، بلکه پى آمدهاى ناگوارى براى جامعه اسلامى ایجاد مى کرد. وجه تمایز تصمیم امام حسین علیه السلام با تصمیم دیگران در این بود که پیشنهاد دهندگان راه هاى دیگر، ظاهر را مى دیدند و شکست و پیروزى را با معادله ها و محاسبه هاى عادى و ظاهرى ارزیابى مى کردند. آنان ساقط کردن حکومت یزید و تشکیل حکومت را هدف نهضت امام فرض کرده بودند و از پشت پرده و واقعیت امر آگاهى نداشتند.
۲. برنامه ریزى
برنامه ریزى صحیح و اساسى بر دو اصل استوار است.
الف) دقت در هدف گذارى
امام حسین علیه السلام روزى که از مدینه خارج شد، اهداف نهضت را در قالب وصیت نامه اى به برادرش محمد حنفیّه چنین تبیین فرمود:
[مردم دنیا بدانند] که من یک فرد جاه طلب، اخلال گر، مفسد و ظالم نیستم (من چنین هدف هایى ندارم، قیام من قیام اصلاح طلبى است) و خروج کردم براى اینکه امت جدم را اصلاح کنم، امر به معروف و نهى از منکر کنم و شیوه جدم و پدرم را عملى سازم.
خلاصه، پایان این مرحله از نهضت را با عبارت هاى متعددى از شهادت بر مى شمارد. از جمله آنها: «اگر دین جدم جز به کشته شدن من استوار نمى ماند، پس اى شمشیرها مرا فراگیرید.»
و نیز فرمود: هر کس خون قلبش را در راه ما نثار مى کند و خود را براى شهادت و دیدار حق آماده کرده، با ما حرکت کند.
همان گونه که از گفته هاى امام علیه السلام مشهود است، هدف نهایى از نهضت در یک کلمه خلاصه مى شود و آن حیات و حفظ اسلام است.
ب) پیش بینى و زمان بندى
امام حسین علیه السلام به دنبال خواسته یزید براى بیعت، به خوبى اوضاع را پیش بینى کرده بود و از آغاز تا پایان حرکت، مسئله بیدارى جامعه اسلامى و افشاى عملکرد حاکمان اموى به ویژه یزید، عنایت داشت. بى گمان، حرکت دادن خانواده پیامبر به همراه زنان و کودکان از کوره راه ها و بیابان ها، از مدینه تا مکه و از آنجا تا کربلا، براى این بود که عاطفه آن مردم را برانگیزاند و سؤال هایى در اذهان عمومى به وجود آورد که ثمره آن بعدها آشکار شد. ازاین رو، امام در آستانه حرکت از مدینه به سوى کربلا، به دو بخش از مبارزه خود اشاره مى کند؛ یکى بخش شهادت (عملیات نظامى) و دیگرى بخش اسارت (عملیات فرهنگى). ایشان به فرمایش جدش نیز اشاره دارد که فرمود: «پس خداوند خواسته است که تو را کشته ببیند.... و زنان (دیگر همراهان) را اسیر».
بر این اساس، امام حسین علیه السلام براى رسیدن به اهداف نهضتش، حساب شده و با برنامه پیش رفت و تمامى برنامه هایش، سنجیده و عاقبت اندیشانه بود.
۳. سازمان دهى
نهضت امام حسین علیه السلام در دو بخش شهادت (عملیات نظامى) و اسارت (عملیات فرهنگى) سازمان دهى شد. فرآیند نهضت به دو برنامه کوتاه مدت (شامل اقدام ها و پیش بینى حوادث احتمالى در منازل پیموده با اهداف و نتایج ارزشمند) و برنامه بلندمدت (در قالب به اسارت رفتن فرزندان و خاندان امام) و در میانه این دو برنامه، به برنامه اصلى؛ یعنى حماسه خونین روز عاشورا تقسیم مى شد.
برنامه کوتاه مدت با این اهداف آغاز شد:
ـ تبیین اصول، مبانى و ماهیت نهضت، براى الگو قرار دادن آن براى آیندگان
ـ تبیین اهداف و درستى نهضت؛
ـ مستندسازى نهضت عاشورا در تاریخ؛
ـ دریافت خبرهایى از دشمن و اضاع منطقه عملیاتى؛
ـ جذب و آماده سازى نیروهاى عملیاتى در روز عاشورا.
باوجود دشوارى هاى حضور زنان و کودکان، برنامه بلندمدت امام براى تبیین و گسترش حماسه حسینى بسیار مؤثر بود. امام این بار سنگین را پس از خود بر دوش سیدالساجدین علیه السلام و خواهر گرامى اش، زینب کبرا علیهاالسلام نهاد که آن دو بزرگوار نیز این رسالت را به زیبایى تمام انجام دادند. بدین گونه بود که فساد و خون ریزى بنى امیه و یزید، افشا و نهضت حسینى تثبیت شد.
۴. هماهنگى
در نهضت عاشورا، میان امام حسین علیه السلام و اصحاب و یارانش هماهنگى و هم دلى بود و همه آنان براى دست یابى به وصال حق و اداى تکلیف امر به معروف و نهى از منکر در کنار امام حسین علیه السلام قرار گرفته بودند.
همه اصحاب در پیروى از رهبر نهضت، فعالیت هاى یکسانى انجام مى دادند. آنان در روز عاشورا در صف هاى به هم پیوسته، یک رنگى و همراهى و وحدت خود را تا پاى جان به نمایش گذاشتند و هیچ گونه تعارضى در عملکردهاى آنان دیده نشد.
۵. رهبرى
هدایت و رهبرى در نهضت امام حسین علیه السلام بر پایه اصول و ارزش هاى دینى قرار داشت که امام سجاد علیه السلام در خطبه آتشین خود در شهر شام و کاخ یزید به بعضى از این اصول اشاره فرمود. ایشان بدین گونه هم به معرفى خاندان عصمت علیهم السلام به ویژه رهبر نهضت، اباعبداللّه الحسین علیه السلام پرداخت و هم چهره ناپاک و ناشایست بنى امیه، به ویژه یزید را افشا کرد.
امام سجاد علیه السلام در بخشى از این خطبه به بعضى شرایط و ویژگى هاى رهبرى پرداخته است که در زیر به آن مى پردازیم:
اى مردم! خداوند به ما شش چیز عنایت فرموده است: دانش، بردبارى، جوان مردى، فصاحت بیان، شجاعت و محبت در دل هاى اهل ایمان.
خداوند، این ویژگى ها را تنها به افراد خاصى که مأمور هدایت بشر هستند، عطا مى فرماید. با بررسى زندگانى امام حسین علیه السلام و نهضتش درمى یابیم که آن حضرت تمام شرایط یک رهبر شایسته را دارا بود.
۶. نظارت
امام حسین علیه السلام در شب عاشورا از محیط خیمه ها تا نزدیکى لشکر دشمن بیرون رفت. فردى از امام پرسید: دلیل نزدیک شدن شما به لشکر دشمن در این وقت شب چیست؟ امام در پاسخ وى فرمود: آمده ام تا پستى و بلندى اطراف خیمه ها را بررسى کنم که مبادا براى دشمن مخفى گاهى باشد و از آنجا براى حمله خود یا دفع حمله شما استفاده کند.
همچنین یکى دیگر از فعالیت هاى سپاه امام در شب عاشورا این بود که سلاح هاى خود را براى فردا آماده سازند.
بدین ترتیب مى بینیم که امام بر تمامى مراحل عملیات، نظارت داشت. آن حضرت با به کارگیرى صحیح ترین اصول مدیریتى، نهضت را رهبرى و اداره کرد و براى بهره بردارى از آن نیز برنامه هاى دقیق و حساب شده اى را به اجرا گذاشت که جلو هرگونه تحریف احتمالى از سوى امویان براى خاموش کردن آن نهضت را بگیرد.
منابع پیشنهادى در زمینه شخصیت و سخنان امام حسین علیه السلام
۱. امام حسین علیه السلام
صاحبى، محمد جواد، تهران، رشد همگان، چاپ اول، ۱۳۷۶، ۸۰ صفحه.
۲. امام حسین علیه السلام در آیینه تاریخ
تقى زاده انصارى، بدر، تهران، علوم روز، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۸۰۴ صفحه.
۳. امام اصلاحگر
معزى، سعید، تهران، نذیر، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۸۰ صفحه
۴. بررسى کوتاهى در زندگى رهبر آزادگان حسین علیه السلام
حکیمى، محمود، قم، نسل جوان، ۱۳۵۴، ۱۱۱ صفحه.
۵. تاریخ سیدالشهدا علیه السلام
صفایى حائرى، عباس، با تحقیق و ویرایش واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۶۶۹ صفحه.
۶. تحقیق و پژوهش در تاریخ زندگانى امام حسین علیه السلام
اخلاقى، محمد اسحاق، قم، ثقلین، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۹۷۲ صفحه.
۷. ثاراللّه ، خون حسین علیه السلام در رگ هاى اسلام
عندلیب همدانى، حسین، قم، انتشارات در راه حق، چاپ اول، ۱۳۷۶، ۳۳۵ صفحه.
۸. خورشید شهادت (نقش خواص در تحولات جامعه اسلامى)
مجموعه مقالات چهارمین سمینار بررسى ابعاد زندگى امام حسین علیه السلام ، تهران دانشگاه امام حسین علیه السلام ، مؤسسه چاپ و انتشارات، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۵۸۰ صفحه.
۹. رجعت خونین
ابراهیم پور، ابراهیم، قم، مرکز پژوهش هاى اسلامى صدا و سیما، ۱۳۷۸، ۶۶ صفحه
۱۰. شخصیت شناسى عاشورا
علوى، سید رسول، قم، مرکز پژوهش هاى اسلامى و صدا و سیما، چاپ اول ۱۳۸۰، ۲۵۴ صفحه
۱۱. شناخت عوامل بنى امیه در واقعه عاشورا
یدائى، حیدرعلى، تهران، برهان، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۸۴ صفحه .
۱۲. چهل حدیث از امام حسین علیه السلام (گوهرهاى حسینى)
شریفى، محمود، قم، معروف، چاپ اول، ۱۳۷۶، ۸۰ صفحه
۱۳. چلچراغ حسینى (چهل حدیث برگزیده از سخنان گهربار حضرت حسین بن على علیه السلام ) رهبر، محمدتقى، تهران، بنیاد بعثت، مؤسسه الحسین، چاپ اول، ۱۳۷۶، ۴۰صفحه.
۱۴. بازتاب وحى (سخنان امام حسین علیه السلام )
حسینیان، سعید، با مقدمه: مهدى حائرى طهرانى، تهران، امام مهدى(عج)، چاپ اول ۱۳۷۹، ۱۸۰صفحه.
۱۵. سخنان حسین بن على علیه السلام از مدینه تا کربلا
نجمى، محمد صادق، قم، دفتر انتشارات اسلامى (جامعه مدرسین)، ۱۳۷۳، ۳۶۰ صفحه.
۱۶. توفان خطبه ها (خطبه امام حسین علیه السلام ، خطبه امام سجاد علیه السلام ، خطبه حضرت زینب علیهاالسلام ، خطبه حضرت ام کلثوم علیهاالسلام
ده بزرگى، احد، تهران، پیام آزادى، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۱۲۰ صفحه.
۱۷. فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام
دشتى، محمد، قم، مؤسسه تحقیقاتى امیرالمؤمنین، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۷۵۱صفحه.
۱۸. فرهنگ عاشورا
محدثى، جواد، قم، معروف، چاپ چهارم، ۱۳۸۷، ۵۱۲ صفحه.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:22 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

سخنرانی آیت الله العظمی وحید خراسانی
سخن امام جعفر صادق(ع) خطاب به «یونس بن ظبیان» را به شکل اجمالی برای شما عرض می‌کنم و امیدوارم که فرهیختگان در فهم این حدیث سعی و کوشش نمایند. چرا که مراتب علما بر حسب میزان فهم‌شان از احادیث است، نه به روایت کردن آن.یونس به امام صادق(ع) عرض می‌کند: فدایت شوم، من فراوان به یاد امام حسین(ع) می‌افتم، پس چه بگویم: حضرت فرمود:
سه مرتبه بگو:«صلی الله علیک یا اباعبدالله»؛ زیرا سلام شما از دور و نزدیک به او می‌رسد.
عرض کردم، فدایت شوم می‌خواهم آن حضرت را زیارت کنم، به من بیاموزید چه کلماتی را برای زیارت بر زبان جاری سازم و چگونه آن را انجام دهم؟
این رستگاری بزرگی است که توفیق الهی و الطاف حضرت ولی عصر(ع) شامل شما شود و نام شما در ایام عاشورا در دفتر حضرت سیدالشهدا(ع) ثبت و ضبط شود. مسئولیت ما بسیار سنگین و مهم است؛ و آن عبارت از این است که به مردم بیاموزیم، امام حسین(ع) کیست و عاشورا چیست؟ آن‌چه برای ما اهمیت دارد این است که با برهان و استدلال این موضوع را درک نماییم که سیدالشهدا فراتر از تعریف و توصیف است و کار او چیزی فراتر از توفیقات عادی بوده است.
این مسئله بزرگ‌تر از آن است که ما بتوانیم به واسطه جملات خود آن را تقریر کنیم لذا باید فهم آن را، با تأمل و بر طرف کردن حجاب‌های ذهنی‌مان از کلمات اهل‌بیت(ع) درخواست نماییم تا به عمق این حادثه پی ببریم.
سخن امام جعفر صادق(ع) خطاب به «یونس بن ظبیان» را به شکل اجمالی برای شما عرض می‌کنم و امیدوارم که فرهیختگان در فهم این حدیث سعی و کوشش نمایند. چرا که مراتب علما بر حسب میزان فهم‌شان از احادیث است، نه به روایت کردن آن.یونس به امام صادق(ع) عرض می‌کند: فدایت شوم، من فراوان به یاد امام حسین(ع) می‌افتم، پس چه بگویم: حضرت فرمود:
سه مرتبه بگو:«صلی الله علیک یا اباعبدالله»؛ زیرا سلام شما از دور و نزدیک به او می‌رسد.
عرض کردم، فدایت شوم می‌خواهم آن حضرت را زیارت کنم، به من بیاموزید چه کلماتی را برای زیارت بر زبان جاری سازم و چگونه آن را انجام دهم؟ فرمود:
هر گاه به زیارت اباعبدالله(ع) رفتی، ابتدا در ساحل فرات غسل نما و لباس تمیز و پاکیزه‌ات را بپوش، آنگاه پا برهنه راه برو چرا که تو در حرمی از حرم‌های الهی و رسولش می‌باشی. و «الله اکبر»، «لا اله الا الله»، «سبحان ‌الله»، «الحمد لله»، «صلوات بر محمد و آل او» و هر ذکری که متضمن تعظیم خداوند باشد را زیاد بگو تا به درب ورودی ضریح مطهر (یا حائر) برسی. آنگاه چنین بگو: «السلام علیک یا حجّهالله و ابن حجّته؛ سلام بر تو ای حجت خداوند و پسر حجت خداوند» « السلام علیک یا ملائکه الله و زوّار قبل ابن نبی ‌الله: سلام بر شما ای ملائکه الهی و زائران قبر پسر رسول خدا» بعد از آن ده قدم به جلو برو و بایست. سی بار تکبیر بگو و سپس حرکت کن و از روبرو به جانب قبر مطهر برو، آنگاه به گونه‌ای بایست که صورت تو مقابل صورت حضرت باشد و قبله مابین دو کتف تو (یعنی پشت به قبله باش) و سپس چنین بگو:
السلام علیک یا حجّهالله و ابن حجّته، «السلام علیک یا قتیل‌الله و ابن قتیله؛ سلام بر تو ای کشته شده در راه خدا و پسر کسی که در راه خدا کشته شده است.» «السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره؛ سلام بر تو ای کسی که خون تو و پدرت در راه خدا ریخته شده» و «السّلام علیک یا وترالله الموتور فی السموات و الأرض؛ سلام بر تو ای کسی که خدا انتقام گیرنده خون توست در آسمان‌ها و زمین».۱
در این عبارات به خوبی بیاندیشید؛ سلام اول سلامی عام است و بعد از آن سه سلام خاص. در این مطالب معارف و حکمت نهفته است. همانا غوراندیشان در سخنان معصومین(ع) و عقول بشری برای رسیدن به پرتوی از انوار این سخنان نورانی، نیازمند عنایت الهی هستند.
«السلام علیک یا حجّه الله و ابن حجّته»، این توصیف مقامی است که همه ائمه(ع) که هر یک ذریّه دیگری است، دارای این مقام هستند. اما اوصاف مقامات بعدی مختصّ امام حسین(ع) است و کس دیگری با وی در آن‌ها مشترک نیست، حتی پدر بزرگوارشان حضرت علی(ع).
«السّلام علیک یا قتیل‌الله و ابن قتیله» تعبیر رسا و گویایی است برای بیان نوع منحصر به فردی از شهادت در راه خدا در میان مخلوقات، که پدر ایشان امیر المؤمنین(ع) نیز در این نوع از شهادت با وی شریک است اما امام حسین(ع) این وجه اختصاصی را داراست که هم شهید در راه خداست و هم پسر کشته شده در راه خدا. و این مقام والا و منحصر به فردی است که از عالم غیب برای او نوشته شده است. و کسی نمی‌تواند این منصب الهی را برای کسی غیر از او در طول تاریخ بشری، حتی در مقامات انبیا، اوصیا و شهدا بیابد.
البته برای ما فهم این دو عبارت«قتیل الله و ابن قتیله» و «ثارالله و ابن ثاره» قابل درک است، اما عبارتی که عقل در فهم آن در حیرت می‌ماند این است: «السلام علیک یا وترالله الموتور فی السموات و الارض». و بعد از این مقامات سه گانه است که حضرت امام صادق(ع) می‌فرمایند :
گواهی می‌دهم که خون تو آرمیده در بهشت است و سایه‌های عرش برای آن لرزیده است و همه خلایق برای آن گریسته‌اند.۲
بنابراین صاحب مقامی که می‌خواهیم او را به مسلمانان معرفی کنیم، گوهری است منحصر به فرد که همه معجزات او نیز منحصر به فرد است، در هر فقره از فقرات این کلمات گوهربار بحث‌هایی است که بیان آن‌ها ساعت‌ها به طول می‌انجامد و ما هم ادعای کمال شرح آن‌ها را نداریم بلکه امیدواریم که استعداد آن را در شنونده بیابیم.
برای ما مهم این است که بفهیم چه عاملی سبب شده که خون حسین(ع) از ساکنان سرای خلوّ و جاودانگی بشود، چرا که عالم جاودانگی مکان مجردات است و رفتن روح به آن‌جا و از ساکنان آن‌جا شدن روح، امری مطابق با اصل است. اما رفتن خون به آن‌جا و ساکن شدن در آن عالم، به این معناست که در روح تحولی پدید می‌آید که آن را به بالاتر از عالم خُلد می‌رساند وخون هم به نوعی از ارواح تبدیل شده، و ساکن عالم بقا و جاودانگی گردیده است. مفهوم این حرف این است که امام حسین(ع) به درجه‌ای رسیده که خونش ساکن عالم بقا می‌شود ولی روحش در مرتبه‌ای بالاتر از آن عالم جای می‌گیرد که برای ما قابل درک نیست.
سخن امام صادق(ع) کلامی است از عالم بالا، که بر زبان امامی که منافذ آن عالم برایش گشوده شده، جاری گردیده است. بنابراین معنای ساکن شدن خون در عالم بقا و جاودانگی و لرزش سایه‌های عرش برای آن چیست؟ و چه رابطه‌ای بین سکونت خون امام حسین(ع) در سرای جاویدان و لرزش سایه‌های عرش وجود دارد. این‌ها تعابیری است که علم و تحقیق در آن موج می‌زند و بعد از این شهادت عجیب این عبارت را می‌آورد: «و همه مخلوقات برایش گریستند.»۳
اهل تأمل و دقت کجایند؟ امام(ع) در این‌جا کلمه جمعی را با «الف و لام» آورده است تا عمومیت و شمول همه موجودات را برساند و ابتدائاً به اجمال فرمود همه موجودات، و سپس به تفصیل این موجودات را ذکر نموده است و می‌فرماید:
گریستند برای او آسمان‌ها و زمین‌های هفت‌گانه و همه آن‌چه در آن‌ها و مابین آن‌هاست. و هر چه در بهشت و دوزخ است، و همه آنچه دیده می‌شود و نمی‌شود، همگی برای امام حسین گریه و نوحه‌سرایی نمودند.۴
همه این‌ها به خاطر امام حسین(ع) گریه کرده‌اند اما امام حسین(ع) خودش کجاست؟ این تجلیل‌ها و عظمت‌ها همگی برای خون سید‌الشهدا است که در رگ‌های او جاری است؛ خونی که خداوند در کربلا آن را بالا برد و اما روحی که متعلق به این خون است، خود حدیث دیگری دارد.به این تحول و انقلابی که در مراتب وجود در نقطه صعود و نزول رخ می‌دهد بنگرید، که از کجا تا کجا امتداد می‌یابد؟ و از باب علمی که امام صادق(ع) برای اهل فقه اکبر گشوده‌اند به کجا می‌رسیم، جایی که امام حسین(ع) را با خونش نه با خودش و روحش برای ما معرفی می‌نماید و از همین جاست که می‌فهمیم خون شریف ایشان فوق شناخت است. پس خود صاحب خون و منزلت او چگونه است؟کتاب کافی را با دقت و با نگاهی کاوش گرایانه از اول تا آخرش بخوانید و در مراتب وجودی قوس صعود و نزول کاوش نمایید، تا آنچه امام صادق(ع) از علامات وجودیه به صورت تفصیل بعد از اجمال بیان کرده‌ است را درک نمایید. این عبارت ‌ها دلالت می‌کند بر اینکه اهل بهشت و اهل جهنم برای این خون گریستند. و این نیست مگر به دلیل دگرگونی که در «قوس صعود و نزول» رخ داده، و از بالاترین نقطه در مراتب وجود، تا پایان‌ترین مراتب آن، همگی در مقابل خون امام حسین(ع) به جنب و جوش افتاده‌اند و این چه عظمتی است؟ امام صادق(ع) از این حد هم فراتر رفته است و بعد از آن کلماتی را بیان می‌کند که فقط کسانی می‌توانند تمام جوانب آن را بفهمند که از طرف پروردگارشان بهره خاص معنوی برده باشند.
امام(ع) می‌فرماید:
همه مخلوقات ـ از مرئی و نامرئی ـ بر خون حسین(ع) می‌گریند.۵
و این بلند مرتبگی الهی برای حسین چیست، و ماجرای او چه می‌تواند باشد؟
همه این سخنان بدین معناست که هر گاه خواستی نام حسین(ع) را بر منبر ببری و بخواهی آن آدابی را که شایسته ذکر آن نام است، ادا کنی دهانت را با گلاب ناب هزار بار شستشو دهی؛ بنابراین اگر این کار را انجام ندهی تو در آداب ذکر نام حسین(ع) کوتاهی کردی و چگونه این گونه نباشد در حالی که نمی‌توانی خون حسین را، به معنای ساکن بودن آن در سرای جاوید، درک نمایی، پس چگونه می‌خواهی روح را بشناسی؟
این «قتیل الله» کیست؟ به دعای «علقمه بن محمد حضرمی» مراجعه نمایید و این جمله را که بیانگر مقام پیامبر و سایر «اصحاب کسا» هست، بخوانید:
«ای که هر چیزی را کفایت کنی، و چیزی در آسمان‌ها و زمین از او کفایت نمی‌کند؛ به حقّ محمد خاتم‌النبین و علی امیرالمؤمنین و به حقّ فاطمه دختر پیامبرت و به حقّ حسین و حسین؛ پس من به واسطه آنها به تو توجه نموده‌ام در این جایگاهی که هستم، و به آن‌ها توسل نمودم. به واسطه آن‌ها از تو شفاعت می‌خواهم و به حقّ آن‌ها از تو در خواست دارم و قسم می‌خورم و تو را قسم می‌دهم و به شأن و منزلتی که آن‌ها نزد تو دارند و به واسطه آن، آن‌ها از تو شفاعت می‌خواهم و به حقّ آن‌ها از تو در خواست دارم و قسم می‌خورم و تو را قسم می‌دهم و به شأن و منزلتی که آن‌ها نزد تو دارند و به واسطه آن، آن‌ها را بر جهانیان برتری دادی و به آن نامی که آن را در نزد آن‌ها گذارده‌ای و به واسطه آن نام، آن‌ها را نسبت به سایر مردم جهان اختصاص داده‌ای و به واسطه آن ایشان را ظاهر نموده‌ای و فضیلتشان را بر جهانیان آشکار کردی تا این‌که برتری و فضیلت آن‌ها بر جهانیان قائق آمد.»۶
همه این عبارت دلالت دارد بر این که این «خمسه طیبه» نسبت به کل جهانیان حساب خاصی دارند، زیرا آن‌ها اسم اعظم خداوند را با خود حمل می‌نمایند. بنابراین کسی با آن‌ها قابل مقایسه نیست و این خونی که در کربلا بالا برده شده است، خصوصیاتش را از این‌جا گرفته است و آن خون، خون جسمی است که اسم اعظم الهی را حمل می‌نماید؛ اما تا چه حد و اندازه‌ای اسم اعظم ۷۳ حرف دارد یک حرف از آن مخصوص خداوند است که به مخلوقی نرسیده است و مخلوقی هم به آن نمی‌رسد و از ۷۲ حرف دیگر خداوند به عیسی بن مریم فقط چهار حرف داد، و او به وسیله آن چهار حرف، مرده را زنده می‌کرد، بیماران را شفا می‌داد، و از گِل شکل پرنده‌ای می‌ساخت و در آن می‌دمید و تبدیل به پرنده‌ای می‌شد که به اذن خدا به پرواز در می‌آمد، و همه این‌ها آثار همان چهار حرف بود. حضرت ابراهیم(ع) به درجه‌ای رسید که خداوند هشت حرف از اسم اعظم را به او داد. اما پیامبر ما و اهل بیت گرامی‌اش همه هفتاد و دو حرف اسم اعظم به آن‌ها اعطا شده بود که چهار حرفی که نزد عیسی بود، و هشت حرفی که نزد ابراهیم بود، و تا ۷۲ حرف همگی در قلب حسین(ع) بود. اکنون می‌توانی تصور کنی جسمی که این گوهر یکتا را حمل می‌کند و خونی که از چنین قلبی می‌جوشد، چگونه باید به حساب آورده شود؟باید بفهمیم که این، خون چه کسی است و از چه معرفتی تغذیه می‌نماید، از کدامین سرچشمه جوشان صفات و ملکاتش آبیاری می‌شود، به خاطر چه کسی و چگونه بالا برده شده است. آیا انسان می‌تواند خونی را که اسم اعظم الهی در آن ساری و جاری است، بشناسد. البته ما در صدد بیان جراحاتی که بر آن بدن شریف وارد شده و ذکر تعداد آن‌ها نیستیم، و هدف ما این بود که اندکی از مفهوم گواهی امام صادق(ع) را در این که «شهادت می‌دهم خون تو ساکن در عالم بقا و جاودانگی است»، بفهمیم.۷
امام حسین(ع) با این همه جراحات وارده در بدنش در گوشه‌ای از میدان جنگ ایستاد؛ در حالی که به شدت احساس خستگی می‌کرد و می‌خواست اندکی استراحت نماید. به هر حال او نیز بشری مثل سایر مردم است و امتحان الهی نیز در عالم بشری انجام می‌شود. امام ایستاد، در حالی که جراحات سنگینی را تحمل می‌کرد و این ماجرا بعد از حملات گسترده‌ای بود که به لشکر دشمن وارد ساخته بود. لحظاتی قبل نیز در کنار نعش برادرش عباس(ع) و فرزندش علی‌اکبر(ع) ایستاده‌بود و شاهد اجساد به خاک و خون افتاده اصحابش بود که بر خاک گرم کربلا افتاده بودند، و اکنون نیز جراحات فراوان تمام بدنش را در بر گرفته بود. در همین حال بود که خبیثی از لشکریان «عمر سعد» سنگی بر پیشانی مبارک حضرت زد و حضرت گوشه پیراهن خود را بالا آورد تا خون جاری شده بر صورتش را پاک نماید. در همین لحظه تیر مسموم و سه شعبه‌ای به سمت حضرت پرتاب شد و در سینه او جای گرفت و خون همانند آب جاری از ناودان از سینه‌اش جاری شد. امام حسین(ع) خون‌ها را در دست خود گرفت و آن‌ها را به سمت آسمان پرتاب کرد و یک قطره از آن خون‌ها به زمین بازنگشت. دقت کنید چرا حضرت خون قلبش را در دست گرفت و به آسمان پرتاب کرد و چند مرتبه این کار را انجام داد؟ یک بار نیز با این خون‌ها صورت و بدن خود را آغشته نمود. کدام خون به آسمان صعود کرد و کدام خون را به صورت و بدنش آغشته نمود؟ آیا چیزی از این خون‌ها به زمین ریخت. چرا امام حسین آن‌ها را رها نکرد تا بر زمین بریزد و اگر بر زمین می‌ریخت آیا زمین و اهل آن باقی می‌ماندند؟!
این است معنای « السلام علیک یا رحمهالله الواسعه و یا باب نجاه الاُمّه».
شایسته است که مولایمان جعفربن محمد(ع) بگوید که این خون چه خونی است؟
حسین(ع) خون شریفش را در دست گرفت، به آن نگریست و فرمود: «بسم‌الله و بالله». سپس گفت: «و فی سبیل‌الله» و سپس آن را به سمت آسمان پرتاب کرد. یعنی:
کلمات پاکیزه به سوی خداوند صعود می‌کنند و عمل صالح آن‌ها را بالا می‌برد.۸
و امام صادق(ع) می‌فرماید: «یک قطره از آن خون هم به زمین باز نگشت» و این همان خونی است که ساکن در عالم بقا و جاودانگی شد!
شما ای علمای اهل سنت، «احمدبن حنبل» صاحب کتاب مسند، و «ابن عبدالبرّ» صاحب استیعاب و «ابن حجر» صاحب کتاب اصابه و «ترمذی» صاحب کتاب سنن و «سیوطی» و «بیهقی» و «خطیب بغدادی»، آیا آن‌چه را که درباره روایت «ابن عباس» نوشته‌اید فهمیده‌اید که می‌گوید:
«پیامبر(ص) را دیدم در حالی که محزون بود، لباس تیره پوشیده بود و در دست او ظرفی بلورین بود که خون امام حسین(ع) در آن جای گرفته بود و می‌خواست آن را به سمت عرش بالا ببرد. و همانا پیامبر(ص) خبر شهادت امام حسین(ع) را به ابن عباس داده بود و همان گونه که گفته بود اتفاق افتاد، و به درستی رؤیای ابن عباس آشکار شد و بزرگداشت پیامبر نسبت به خون امام حسین(ع) ظاهر گشت.»
«ابن اثیر» در کتاب تاریخش۴ به نقل از ابن‌عباس چنین می‌گوید: «پیامبر را در شبی که حسین(ع) همان شب به قتل رسید، دیدم در حالی که ظرفی بلورین که خون در آن بود در دست داشت. پس گفتم، ای رسول خدا این چیست؟ حضرت فرمود: این خون حسین و اصحاب اوست که آن را به سمت خداوند بالا می‌برم.»۵
ای راویان حدیث آیا آن‌چه که منظور پیامبر(ص) از این سخنان بوده است را دریافته‌اید. معنای این سخن رسول خدا(ص) را که: من باغبان بستان انسانیت‌ام، و مبعوث شدم در زمین، بستانی را به وجود آوردم، و هر گاه که از این باغستان گل‌هایی سربرآورد، ناچارم که آن گل‌ها را بچینم و به خداوند تبارک و تعالی تحویل دهم، چرا که محل آن گل‌ها در جایگاه راستی نزد پرودگار تواناست.
__________________________________________________________
? متن عربی سخنرانی برگرفته از: الحق المبین فی معرفه المعصومین(ع)، نوشته علی کورانی.
۱. کلینی، کافی، ج ۴، صفحه ۵۷۵./ ۲. أشهد انّ دمک سکن فی الخلو و اقشعرّت له اظلّه العرش و بکی له جمیع الخلائق/۳. و بکت الجمیع الخلائق./۴. و بکت له السّموات السّبع و الأرضون السّبع ما فیهنّ و ما بینهنّ و من یتصلّب فی الجنّه و النّار من خلق ربّنا و مایری و ما لایری./۵. مایری و ما لایری.
۶. مصباح المتهجد، ص ۷۷۷./۷. مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۲./۸. تاریخ ابن اثیر، ج ۱، ص ۸۲.
۹. إلیه یصعدوا الکلم الطّیب و العمل الصّالح یرفعه.
۱۰. و در روایتی چنین آمده است که آن را به سمت آسمان بالا می‌برم و در جایی دیگر به سمت عرش و در همه آن‌ها خون حسین و اصحابش ذکر شده است.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:22 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

نویسنده: شهید مطهرى
این روح،از روز اول تا لحظه آخر در وجود مقدس حسین بن على علیه السلام متجلى بود،به قول خودش جزء خون و حیاتش شده بود،امکان نداشت از حسین جدا شود.در لحظات آخر[حیات]ابا عبد الله،وقتى در آن گودى قتلگاه افتاده است و قدرت حرکت کردن ندارد،قدرت جنگیدن با دشمن ندارد،قدرت ایستادن بر سر پا ندارد و به زحمت مى‏تواند حرکت کند،باز مى‏بینیم از سخن حسین غیرت مى‏جهد،عزت تجلى مى‏کند،بزرگوارى پیدا مى‏شود.لشکر مى‏خواهند سر مقدسش را از بدن جدا کنند ولى شجاعت و هیبت‏سابق اجازه نمى‏دهد،بعضى مى‏گویند نکند حسین حیله جنگى به کار برده که اگر کسى نزدیک شد،حمله کند و در مقابل حمله او کسى تاب مقاومت ندارد.نقشه پلید و نا مردانه‏اى مى‏کشند،مى‏گویند اگر به سوى خیمه‏هایش حمله کنیم او طاقت نمى‏آورد.امام حسین افتاده است.من نمى‏توانم آن حالت ابا عبد الله را مجسم کنم.لشکر به طرف خیام حرمش حمله مى‏کند. یک نفر فریاد مى‏کشد:حسین،تو زنده‏اى؟!به طرف خیام حرمت‏حمله کردند!امام به زحمت روى زانوهاى خود بلند مى‏شود،به نیزه‏اش تکیه مى‏کند و فریاد مى‏کشد:
«ویلکم یا شیعه آل ابى سفیان،ان لم یکن لکم دین و لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فى دنیاکم‏» (۱)
اى مردمى که خود را به آل ابوسفیان فروخته‏اید،اى پیروان آل ابوسفیان!اگر خدا را نمى‏شناسید،اگر به قیامت ایمان و اعتقاد ندارید،حریت و شرف انسانیت‏شما کجا رفت؟!شخصى مى‏گوید:ما تقول یابن فاطمه؟پسر فاطمه چه مى‏گویى؟فرمود:«انا اقاتلکم و انتم تقاتلوننى و النساء لیس علیهن جناح‏»طرف شما من هستم،این پیکر حسین حاضر و آماده است‏براى اینکه آماج تیرها و ضربات شمشیرهاى شما واقع شود. ولى روح حسین حاضر نیست او زنده باشد و ببیند کسى به نزدیک خیام حرم او مى‏رود.
و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم،و صلى الله على محمد و اله الطاهرین.
_________________________________________________
۱.اللهوف،ص ۵۰.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:16 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

الخصائص الحسینیّه ( تاءلیف : آیت اللّه حاج شیخ جعفر شوشترى )
۳۰)  آغاز و عنوان سوره ها در باره امام حسین ع
واژه گرانقدر
بسم اللّه
 آغاز و عنوان سوره هاست و حسین علیه السلام نیز عنوان شهادت و سالار شهیدان راه حقّ است .
این واژه مقدّس یکصد و چهارده بار در قرآن به اراده خدا به کار رفته است و حسین علیه السلام نیز با الطاف خاصّ او به همین شمار، وسیله نجات وبخشایش و آمرزش دارد.
این واژه پرشکوه به عنوان تکلیف به هنگام ذبح و نحر حیوانات به زبان آورده مى شود و حسین علیه السلام نیز بدان دلیل که در سخت ترین شرایط و شیوه ، در راه حقّ و عدالت قربانى شد به هنگام ذبح و نحر قربانى ، خاطره اش تجدید مى گردد.
برداشت دیگرى از آیات 
در قرآن ، آیاتى است که نامها و نشانه ها و ویژگیهاى خاصّى دارد همانند آیات نور ، تطهیر ، آیه الکرسى ، آیات شفا و شفابخش ، آیات سجده ؛ و آیاتى که براى امور ویژه اى است و حسین علیه السلام نیز اینگونه است و داراى مقام والایى است که علم و عظمتش ، به خاطر الطاف خاصّ خدا بر او، آسمانها و زمین را در برگرفته است و نیز دوآیه و نشانه نورانى دارد که یک آیه نور در مورد سرمقدّس اوست و یک آیه نور در مورد پیکر مطهّرش .
نشانه و آیه نخست در راه شام براى بسیارى از مردم آشکار شد، ازجمله : هنگامى که سر مقدّسش از کنار خانه زید بن ارقم ، عبور داده شد، به ناگاه صاحب خانه درخشش نورى را نگریست که از پنجره به درون خانه درخشیدن گرفت ، شگفت زده به دنبال منشاء نور دوید که دید از خورشید وجود حسین علیه السلام و سر مقدّسى است که بر فراز نیزه است و خود شنید که سوره کهف .
آیه و نشانه دوّم را کشاورزى از قبیله بنى اسد، که شبانگاه عبورش ‍ به شهادتگاه حسین علیه السلام افتاد و انبوه پیکرهاى به خون خفته یاران حسین علیه السلام را در پهن دشت کربلا نظاره کرد، دریافت .
او مى گوید: در میان شهیدان به خون خفته ، پیکرى را دیدم که در ظلمت و سیاهى شب ، همانند خورشید درخشان نورافشانى مى کند و از فروغ نورش دشت غمبار کربلا روشن است و شیرى را دیدم که در کنار آن پیکر مطهّر، سوگوار نشسته است .
و نیز در آن حضرت آیات شفابخش است ، در محبّت او شفاى بیماریهاى معنوى و روحى است و در تربت مقدّسش شفاى بیماریهاى جسمى .
در پیکر آن حضرت آیات چهارگانه اى است که زیبنده است شیفتگان او به هنگام تفکّر و تصوّر آنها، چهره بر خاک نهند؛ همانگونه که به هنگام تلاوت آیات سجده و شنیدن آنها باید سجده کرد.
از این نشانه هاى چهارگانه :
یکى اثر تیرى است که از پیشِ رو بر قلب مطهرش نشست و از پشت سرش خارج شد.
دیگر اثر نیزه عنصر پلیدى به نام صالح بن وهب بود که بر پهلوى او فرود آمد.
سومین نشانه اثر شمشیرى بود که بر فرق مبارکش وارد آمد و عمامه و کلاه و سر را شکافت ....
و دیگر اثر شمشیر بر گلوى بریده او بود که سر مقدّس او را از پیکرش جدا کرد.
اینها آیات چهارگانه بر پیکر حسین علیه السلام است که شیفتگانش از تصوّر یا شنیدن آنها ارکان وجودشان به لرزه در مى آید و توانشان تمام و کمرشان خم مى شود بر زمین مى افتند و بر خاک مى غلطند و خاک بر سر مى پاشند.
امّا آیات مخصوصى براى خواصّ مخصوص ، باید گفت که حسین علیه السلام نشانه ها و اسباب و وسایل مخصوصى براى خواسته هاى دنیوى و اخروى دارد که خود بحث دیگرى است.
یک برداشت و مقایسه ظریف 
برداشت ظریف و تازه اى است در مورد نام و عنوان سوره هاى قرآن از نخستین سوره تا آخرین آنها و بیان آنچه در آنها به صورت اشاره یا مناسب و محتوا به نوعى در ارتباط با شخصیّت والاى حسین علیه السلام است .
 براى نمونه :
سوره فاتحه :
در مورد این سوره ، که آغاز کتاب آسمانى است و حسین علیه السلام که آغاز صحیفه شهادت است ... سخن رفت .
سوره بقره : در این سوره ، به نوعى اشاره به سوگ حسین علیه السلام است که فرشتگان مى گویند:
اءَتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها
آیا کسى را پدید مى آورى که در زمین تبهکارى مى کند و خونها مى ریزد؟
در روایت است که فرشتگان با نظاره بر شهادتگاه حسین و یارانش ، در کربلا و دلایلى که بیانگر این مطلب بود، بدان آگاهى یافتند.
سوره آل عمران :
 از سوره آل عمران آن حضرت هنگامى که فرزند گرانقدرش على به سوى جهاد حرکت مى کرد، اینگونه تلاوت فرمود:
اِنَّ اللّهَ اصْطَفى ادَمَ عَلیمٌ
خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید، نسلى هستند برخى از برخى دیگر و خداوند شنوا و داناست .
سوره نساء:
و در این سوره ، آنجا که مى فرماید:
وَما لَکُمْ لاتُقاتِلُونَ فى سَبیلِ اللّهِ
چرا در راه خدا جهاد نمى کنید؟ ....
و آنجایى که مى فرماید:
اِلاّ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَالرِّجالِ وَالنِّساءِ
مگر آن گروه از مردان و زنان و کودکانى که به راستى ناتوان بودند....
که بارزترین مصداق اینها آنانى بودند که همراه حسین علیه السلام بودند ، شما را چه شده است که در راه نجات آنان از محاصره ستم ستمکاران به جهاد برنخاستید...؟
سوره مائده :
در اشاره به مائده آن حضرت که از آب کوثر براى او و یاران تشنه اش فرود آمد اشاره دارد، در حالى که یارانش ‍ نگفتند:
... اَ نْزِلْ عَلَیْنا مائِدَهً مِنَ السَّماءِ
بار خدایا! از آسمان بر ما مائده اى فرو فرست که براى ما عید باشد.
بلکه به هر نوع تشنگى و گرسنگى و زخم و شهادت در راه حقّ، خشنود شدند و اینها برایشان گواراتر از هر غذا و نوشیدنى بود.
سوره اعراف :
امّا در این سوره ، آن حضرت بنا به برخى تفاسیر و معانى ، خود از اعراف است :
... وَعَلَى الاَْعْرافِ رِجالٌ
از مردانى که بر اعراف هستند همه به سیمایشان شناخته مى شوند.
و زیارت آن حضرت اثر خاصّى بر سیماى زائرانش در روز رستاخیز پدید مى آورد که بدان شناخته مى شوند.
سوره انفال :
در این سوره ، حقیقت این است که انفال ، حقّ او و حقّ امامان نهگانه از نسل اوست ، امّا از آن گرامى و فرزندانش منع و غصب شد.
از او نه تنها این حقّ اختصاصى غصب گردید بلکه حقّ انسانى او و فراتر از آن ، حقوقى که همه جانداران در آن مشترک هستند و حقّ بهره ورى دارند و حیوانات و کافران نیز از آن بهره مند مى گردند، این حقّ نیز از آن حضرت سلب شد و ظالمانه آب را بر او و یارانش بستند.
سوره برائت :
همه آیات جهاد و پیکار در راه خدا، بر جهاد آن حضرت و یاران فداکارش منطبق است از آن جمله آیه معامله با خدا ... که مى فرماید:
اِنَّ اللّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ عَلَیْهِ حَقّاً فِى التَّوْراهِ وَالاِْنْجیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ اَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَاللّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُالَّذى بایَعْتُمْ بِهِ وَذلِکَ هُوَالْفَوْزُ الْعَظیمُ
خداوند جان و مال مردم با ایمان را به بهاى بهشت خریدارى کرد، آنان در راه خدا پیکار مى کنند دشمنان حقّ و عدالت را مى کشند و کشته مى شوند و این وعده قطعى است بر خدا و عهدى است که در سه کتاب آسمانى تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا باوفاتر به عهد خود کیست ؟
اى مردم با ایمان ! شما در این سودا، به خود بشارت دهید که این معامله با خدا کامیابى شکوهمندى است .
بندگان خدا در بازار این سودا هر کدام به گونه اى عمل کردند، امّا حسین علیه السلام سوداى خاصّ و معامله ویژه اى داشت و قیمت آن را به سبک ویژه اى پرداخت ، همانگونه که انتقال متاع و کیل و وزن و نگاهدارى و بخشش از آن ، اگر نیک بیندیشیم به سبک خاصّى بود.
سوره یونس :
 این سوره ، سرگذشت انسانساز آن پیامبر بزرگ خداست .
از صورت و سیرت و صفات او و اشاره به هنگامه اى است که با پیکر برهنه و بیمار در آن دشت ، پرتاب گردید.
و نیز همه اینها به گونه اى منطبق با حسین علیه السلام است که گفته شده است .
دریغا ! بر آن برهنه اى که همانند یونس ، بر ریگهاى تفتیده کربلا افتاده بود و سایه انداز گیاهى و بوته او در آنجا، بالهاى پرندگان یا نیزه ها و شمشیرهاى بیداد اموى بود....
سوره هود:
حسین علیه السلام از این سوره مبارکه ، آیات خاصّى را به هنگامى که رویاروى سپاه ضلالت در میدان پیکار ایستاده بود تلاوت کرد و بر آنان سخنانى روشنگرانه و پرشور بیان فرمود و اتمام حجّت کرد.
در یکى از بیانات حکیمانه و هشداردهنده اش فرمود:
قالَ اِنّى اُشْهِدُاللّهَ تَوَکَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبّى وَرَبِّکُمْ ما مِنْ دابَّهٍ اِلاّ هُوَ اخِذٌ بِناصِیَتِها اِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍمُسْتَقیمٍ.
خداى را گواه مى گیرم و شما نیز گواه باشید که من از آنچه جز خداى یکتا، به شرک مى پرستید بیزارم . همگى به مکر و حیله گرى بر ضدّ من برخیزید و مرا مهلت ندهید. من براى خداى یکتا که پروردگار من و پروردگار شماست توکّل کردم ، هیچ جنبنده اى نیست مگرآنکه زمام اختیارش را او گرفته است . به راستى که پروردگار من بر راه راست است .
سوره یوسف :
در روایات اهل سنّت آمده است که : این سوره ، ضمن پیامها و درسهاى انسانسازش ، در بردارنده نوعى تسلیت و آرامش خاطر براى پیامبر به خاطر رخدادهایى بود که از فرزندش ‍ حسین علیه السلام مى دانست . و نیز مشابهتها و مطابقتهاى دیگرى در زندگى تاریخساز این دو پیشواى بزرگ انسانیّت است که با دقّت مى توان دریافت .
سوره رعد:
در این سوره ، خداى جهان آفرین از ستایش و عبادت ویژه موجودات از جمله رعد، سخن دارد و مى فرماید:
وَیُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِه
رعد به ستایش او و فرشتگان ، از بیم او تسبیح مى گویند....
و در روایت آمده است که : هیچ ابرى حرکت و رعد و برق نمى کند جز اینکه بر حق ستیزان از جمله یزید لعن و نفرین مى کند.
سوره ابراهیم :
در این سوره مبارکه ، سرگذشت درس آموز ابراهیم ، از جمله سکونت دادن خانواده اش در بیابانى بدون آب و علف ، به خاطر اجراى فرمان خداست و این درست منطبق با شاهکار بزرگ حسین علیه السلام است که براى نجات اسلام از فریب و فتنه و ارتجاع اموى از خانه و حرم خدا و پیامبر هجرت کرد و خود و خاندانش در کربلا مسکن گزیدند و نیز تشابه عجیبى میان گفتگوى ابراهیم با خاندانش به هنگام ترک آنان و شتافتن به سوى انجام فرمان خدا با گفتگوى حسین علیه السلام با خاندانش به هنگام ترک آنان و شتافتن به کوى شهادت است .
سوره اسراء:
حسین علیه السلام از شهادتگاه خویش معراج خاصّى داشت به گونه اى که آنجا را فرودگاه و معراج فرشتگان ساخت . و نیز جایگاه سیر و دیدار ویژه اى براى نیاى بزرگش ‍ گردید، که فرمود: در سفر آسمانى معراج ، هنگامى که در موقعیّت کربلا قرار گرفتم شهادتگاه فرزندم حسین و یاران او را دیدم .
سوره کهف :
این سوره ، یادآور سر مطهّر آن گرامى است که بر فراز نیزه بیداداموى تلاوت قرآن مى کرد. زید بن ارقم ، در کوفه از سر مقدّس آن گرامى شنید که اینگونه تلاوت قرآن مى کند:
اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْکَهْفِ
آیا پنداشته اى که اصحاب کهف و رقیم از نشانه هاى شگفت انگیز ما بوده اند؟
همینطور دیگران در شام شنیدند که این آیات را تلاوت مى کرد:
اِنَّهُمْ فِتْیَهٌ امَنُوا بِرَبِّهِمْ
آنان جوانمردانى بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما نیز بر هدایت آنان افزودیم .
دقّت در این نکته که آن گرامى بر فراز نیزه هاى بیداد اموى ، سوره کهف را تلاوت مى کرد، خود داراى حکمت است و تفکّرانگیز. همینگونه تلاوت آیه نخست در کوفه و آیه دیگر در شام ، بسیار حکیمانه و قابل تعمّق است .
سوره مریم :
در روایت زکریّاى پیامبر آمده است که :
کهیعص
 اشاره به کربلا و شهادت خاندان پیامبر و بیداد رژیم سیاهکاراموى در مورد آنان است که در بخش گذشته ، ترسیم شد.
و از امام سجّاد علیه السلام است که در تفسیر این آیه شریفه که مى فرماید:
فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِه
پس مریم بدو باردار شد و او را به مکانى دورافتاده برد. فرمود:
مریم از دمشق خارج و به کربلا آمد و عیسى پیامبر را در آنجا به دنیا آورد و همان شب بازگشت .
سوره طه :
در این سوره ، نیز تناسبها و شباهتهایى میان قهرمان این سوره موسى و حسین علیه السلام است . در این مورد:
اِذْ رَا ناراً فَقالَ لاَِهْلِهِ
موسى هنگامى که آتشى دید و به خانواده خود گفت : درنگ کنید که من از دور آتشى مى بینم شاید براى شما قبسى بیاورم ....
و حسین علیه السلام نیز در مدینه از سوى شهادتگاه خویش ‍ نورى را نگریست و به خاندان خویش گفت : به همراه من به سوى کوى دوست حرکت کنید.
و هنگامى که در این مورد از او سؤ ال شد، فرمود: این فرمان خداست که مى خواهد آنان را اسیرانى آزادى بخش ‍ بنگرد.
و نیز در سوره هاى دیگر قرآن نیز، تناسب و تشابه ویژه در مورد اوست به همین جهت است که به هنگام هجرت از مدینه ، برخى آیات سوره مبارکه قصص را قرائت مى کرد. و برخى یاران دلیر و فداکارش ، آیاتى از سوره مؤ من را در میدان نبرد تلاوت مى کردند که خواهد آمد و اینها نمونه هایى از شاهکار حسین علیه السلام بود که با آیات قرآن ، مطابقت و تناسب داشت.
برداشتهایى در این مورد از برخى سوره ها
۱-  سوره هایى در قرآن کریم است که با حروف مقطّعه آغاز مى گردد، در همه این حروف ، نقش و اثرگذارى خاصّ و اشاره ها و زمزمه هاى ویژه اى به نامهاى خدا و اسرارى است که جز پیامبر محبوب الهى ، کسى توان دریافت آنها را ندارد.
در پیکر مطهّر حسین علیه السلام نیز از اثر شمشیرهاى بیداد، حروف مقطّعه پدید آمد که برخى دو حرفى ، برخى سه حرفى ، برخى یک حرفى ، برخى چهار حرفى و برخى پنج حرفى بود و هر کدام شکل خاصّى داشت .
در عالم عرفان و رضا و تسلیم در برابر خدا، رمز و سرّ خاصّى ، که براین رموز و اسرار تنها کسى راه یافت که به اسرار و رموز حروف مقطّعه قرآن راه یافت ، به همین جهت بود که همه پیکر مقدّس ‍ حسین علیه السلام را بوسه باران مى ساخت ، و گاه به امیرمؤ منان علیه السلام مى فرمود او را نگاهدارد تا جایگاه فرود شمشیرها و حروف مقطّعه را بوسه باران سازد و در همان شرایط سیلاب اشک امانش نمى داد.
۲-  سوره هایى که با تسبیح خدا آغاز مى گردد، در آنها مناسبت خاصّ میان آیات سوره و آغاز آن ، از صفات الهى است که خداوند از این صفات به حسین علیه السلام ارزانى داشته است که در بخش گذشته ، ترسیم شد.
۳- در سوره مدّثّر که با خطاب به پیامبر صلى الله علیه و آله آغاز مى گردد اشاراتى به آن حضرت است ، چرا که مدّثّر پیامبر است و پیامبر از حسین است وحسین از پیامبر خدا.
سوره مزمّل :
این سوره ، خطاب به پیامبر است و حسین و پیامبر علیهما السلام از یکدیگرند و حسین علیه السلام است که به هنگام حاکمیّت سیاه و گمراه اموى به خون مقدّسش غلطید و حاکمیّت بیداد شب تار را برطرف و نور حقّ را آشکار ساخت و یاران به خون غلطیده اش بسان یاران پیامبر بودند که در روز اُحد، در مورد آنان فرمود:
آنان را به لباسهاى گلگونشان بپیچید که من گواه بر اینان هستم .
امّا براى یاران دلیر و پراخلاص حسین علیه السلام لباسى هم نگذاشتند و آنان را به خون سرخ و جوشان پیچاندند.
۴- آن سوره هاى قرآن ، که با سوگند آغاز مى گردد، داراى محتوا و باطن و رموزى است که منطبق بر آن حضرت و بر شرایط و شهادت وچهره و روح بزرگ و پیکر مطهّر و قلب پرتوان اوست ، همین گونه بر یاران فداکار و شرایط سخت آنان . براى نمونه به برخى اشاره مى رود:
سوره صافّات :
وَالصّافّاتِ صَفّاً
سوگند به آنانکه براى انجام فرمان خدا صف بسته اند!
سوگند به آنانکه مى رانند!
سوگند به آنانکه ذکر خدا را مى خوانند!
این آیات منطبق بر حسین علیه السلام و یاران پاکباخته اوست ، بر صفهایشان براى پیکار با کفر و نفاق ، بر صفهایشان براى حمایت از حقّ، برصفهایشان براى نماز و صفهاى پیکرهاى به خاک و خون آغشته و صف سرهاى بریده و صفهایشان در دفن ، چرا که در یک قبر دسته جمعى دفن شدند.
سوره فجر:
وَالْفَجْرِ # وَلَیالٍ عَشْرٍ
سوگند به سپیده صبح !
و سوگند به شبهاى دهگانه !
و سوگند به جفت و طاق !
و سوگند به شب ، چون روى به رفتن نهد!
حسین علیه السلام به نور هدایتش سپیده صبح است و در مصائب جانگدازش شبهاى دهگانه .
او و برادر قهرمانش شفع هستند.
هنگامى که پس از شهادت همه یاران وفرزندان تنهامى ماند وتر است .
وتر موتور و روح آرامش یافته اى که در آخر این سوره مورد خطاب خداست ، روح بزرگ حسین است که به سوى خدا باز مى گردد همانگونه که در روایات آمده است .
سوره طور:
وَالطُّورِ # وَکِتابٍ مَسْطُورٍ الْمَسْجُورِ.
سوگند به کوه طور!
و سوگند به کتاب نگاشته شده !
در صفحه اى گشاده !
و سوگند به بیت المعمور!
و سوگند به این سقف برافراشته !
و سوگند به این دریاى خروشان !
طبق روایت ، طور در آیه شریفه ، شهادتگاه حسین علیه السلام است از نظر ظاهرى و از نظر معنوى ، کتاب نگاشته شده پیکر شریف اوست .
بیت المعمور سر مقدّسش و دریاى خروشان میدان جهادش در روز عاشورا.
سوره نجم :
وََالنَّجْمِ اِذا هَوى
سوگند به آن ستاره آنگاه که در افق نهان شد!
که اشاره به چگونگى شهادت اوست .
سوره ضحى :
وَالضُّحى
سوگند به آغاز روز!
که اشاره به نور چهره تابان یا نور ایمان که به وسیله او نمایان گردید.
سوره بروج :
وَالسَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ
سوگند به آسمان که دارنده برجهاست !
که اشاره به حسین علیه السلام است ، چرا که او آسمانى است که داراى برجهاى نهگانه ، بلکه برجهاى سیزدهگانه است .
سوره طارق :
وَالسَّماءِ وَالطّارِقِ
سوگند به آسمان و به آنچه در شب در آید!
و تو چه دانى که آنچه در شب در آید چیست ؟
ستاره اى است درخشنده ، که پرتو درخشان و روشنگرش از آسمانها مى درخشد.
حسین علیه السلام ستاره درخشنده اى است که نور وجودش ‍ تاریکیها و تیرگیهاى زمین و زمان را نیز مى شکافد و متلاشى و روشن مى کند.
سوره شمس :
وَالشَّمْسِ وَضُحیها
سوگند به خورشید و روشنى چاشتگاهش !
و سوگند به ماه هنگامى که از پى آن برآید!
و سوگند به روز چون جهان را روشنى بخشد.
این نیز اشاره به خورشید چهره پرفروغ حسین علیه السلام است ، چرا که خورشید واقعى اوست .
نور خورشید آسمانها، با پدید آمدن یک قطعه ابر بر رویش ‍ پوشیده مى شود، در حالى که چهره درخشان خورشید امامت به خاک و خون آغشته بود با این وصف از نورش ذرّه اى کاسته نشده بود . و پیکرش در شبهاى سه گانه اى که بر روى خاک مانده بود، همانند خورشید مى درخشید.
سوره مرسلات :
وَالْمُرْسَلاتِ عُرْفاً
سوگند به فرشتگانى که پى در پى فرستاده مى شوند!
که فرشتگان فرستاده شده در رابطه با اوست .
سوره نازعات :
وَالنّازِعاتِ غَرْقاً
که اشاره به ارواح پاک آن حضرت و یاران پاکباخته اش ‍ مى باشد.
سوره ذاریات :
وَالذّارِیاتِ ذَرْواً
سوگند به بادهاى سخت وزنده !
سوگند به ابرهاى گرانبار!
که طبق برخى از تفاسیر این دو آیه ، بر جهاد یاران آن حضرت در کربلا منطبق است .
سوره تین :
وَالتّینِ وَالزَّیْتُونِ
سوگند به انجیر و زیتون !
روایت است که زیتون حسین علیه السلام است .
سوره عادیات :
وَالْعادِیاتِ ضَبْحاً
سوگند به اسبان دونده اى که نفس نفس مى زنند!
که اشاره به مرکبهاى آنان به هنگام دویدن در میدان جهاد است .
سوره قیامت :
همه آیاتش هماهنگ با رستاخیز خاندان پیامبر است که روز عاشورا برپا شد. آن روز حادثه عظیم غمبارتر بود.
روز رستاخیز، روز کوبنده اى است که دلهاى ، نیکان و بدان را مى کوبد.
روزى است که زمین به سخت ترین لرزشهایش لرزانده مى شود.
روزى است که آن فرو پوشنده اى که در آن گفته مى شود: آیا داستان آن فروپوشنده به تو رسیده است ؟
به راستى آیا داستان آن به شما آمده است که همه اینها در رستاخیز خاندان پیامبر در روز عاشورا به گونه اى تحقّق یافت .
سوره انشقاق :
اِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ
چون آسمان شکافته شود.
سوره انفطار:
اِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ
آنگاه که آسمان بشکافد.
اشاره به هنگامى است که شمشیر بر فرق مبارکش فرود آمد.
سوره تکویر:
اِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ
آنگاه که خورشید بى فروغ گردد.
و آنگاه که ستارگان فرو ریزند.
که منطبق بر روز عاشوراست که هم خورشید گرفت و هم خورشید فروزان امامت .
سوره قدر:
اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَیْلَهِ الْقَدْرِ
ما در شب قدر نازل کردیم ....
که براى حسین علیه السلام فضائل شب قدر ثابت است که در این مورد بحث خواهیم کرد.
سوره اخلاص و توحید:
حسین علیه السلام در میدان زندگى ، توحید و یکتاپرستى واقعى را آشکار ساخت و نشان داد که قلب مقدّسش از همه اغیار خالى و تنها کانون عشق و ایمان به خداى یکتاست .
سوره کافرون :
حسین علیه السلام مسلک و آئین کافران و نفاق پیشگان را به عمل و سخن انکار کرد و از آنان بیزارى جست و گفت :
دین شما براى شما و دین من براى من .
سوره فلق و ناس :
و سرانجام مى رسیم به دو سوره آخر قرآن که این دو سوره ، طبق روایات از آن او و برادر گرانقدر اوست که در پرتو این دو سوره قرآن به خدا پناه داده شده اند.
عنوان نهم : ویژگیهاى حسین علیه السلام در رابطه با کعبه
در این مورد سه نکته است که بدین صورت طرح مى گردد:
۱- کعبه حقیقى
۲-  تجلیل کعبه از جانب آن حضرت و پاداش شکوهمند آن ....
۳- زیارت آن حضرت و طواف بر گرد کعبه ....
که اینک به ترسیم نکات سه گانه مى پردازیم :
کعبه حقیقى
۱-  حسین علیه السلام کعبه حقیقى است و داراى ویژگیهاى آن . به عبارت دیگر: همه مى دانیم که خداوند فراتر از زمان و مکان و برتر از ظرفیت و سکونت گزیدن است و نسبت دادن برخى از زمانها و مکانها به ذات اقدس او به خاطر شرافت بخشیدن بدانهاست ؛ این بدان جهت است که آنها به کانون عبادت تبدیل گردد یا در آنجا عبادت بیشترى انجام گیرد و یا به هنگام عبادت ، دلها، قلبها و چهره ها متوجّه آنها گردد و یا به دلیل ویژگیهاى خاصّ جغرافیایى و مکانى ، به گونه اى است که در آنجا اندیشه ها بیشتر به بارگاه آفریدگار پدیده ها، پرمى کشد و نیّتها براى خدا پاکتر و پراخلاصتر مى گردد همانگونه که همه این ویژگى در خانه کعبه ومکّه موجود است و برخى در دیگر مساجد و کانونهاى عبادت و بندگى به چشم مى خورد، در خانه هایى که خداوند رخصت داد که گرامى و ارجمندش دارند و نامش در آنجا یاد شود.
آرى ! همه این مکانها و عبادتگاهها به ظاهر خانه خداست نه به واقع ؛ چرا که خانه حقیقى او، قلب بندگان باایمان اوست .
در حدیث قدسى آمده است که : نه زمین گسترده مى تواند مرا در برگیرد و نه آسمان که پدیده اى از پدیده هاى بزرگ آفرینش ‍ است ، ظرفیّت مرا دارد؛ امّا قلب بندگان باایمان مرا در برمى گیرد. چرا که قلب یکتاپرستان ، فرودگاه عشق خدا و کانون ایمان و عرفان و اخلاص به اوست .
در روایت است که به داوود پیامبر وحى فرمود که :
هان اى داوود! خانه اى براى من خلوت و آماده ساز تا در آن مسکن گزینم .
او گفت : پروردگار من ! تو برتر از زمان و مکانى .
بدو وحى فرمود که : قلب خود را آماده و براى من خلوت ساز.
چرا که هر قلبى که جز مهر خدا در آن نگنجد، آنجا کانون عشق خدا و خانه اوست .
از این رو، قلب انسانى که داراى ایمان و عرفان و اخلاص حقیقى باشد؛ به راستى خانه خداست ، چرا که از همه وابستگیها و رنگها وجلوه هاى غیر خدایى پاک و پاکیزه است . در آن اندیشه و یاد و قصدى جز خدا نیست ؛ کار به جایى مى رسد که چنین انسان باایمانى جز خدا را نمى نگرد و جز پیام او را نمى شنود و این یکى از معانى و مفاهیم حدیث قدسى است که مى فرماید:
حتّى اکون سمعه وبصره
تا من قدرت شنوایى او گردم که بدان مى شنود و دیدگان او که بدانها مى بیند.
آرى ! هنگامى که این مرحله تحقّق یافت و در این مورد به خوبى اندیشیدیم ؛ آنگاه روشن مى شود که خانه حقیقى خدا، قلب پرشکوه حسین علیه السلام است ، چرا که آن حضرت قلب خویش را براى خدا، به گونه اى وصف ناپذیر آماده ساخت تا جایى که هیچ علاقه و پیوندى در آن ، براى غیر خدا نماند؛ فراتر از آن ، همه رنگها و رابطه ها و علاقه هایى را که هیچ ناهماهنگى با عشق به خدا نداشت آنها را نیز، از دل زدود و همه را خدایى و الهى ساخت و خودِ بریدن از همه وابستگیها به خاطر خدا و پیوستگى بدو، نشانگر شدّت عشق به خداست و بریدن از همه ، نشانگر پیوستن بدو است و بس .
آرى ! دین باورى و دیندارى و درجه پایبندى به مقرّرات آسمانى نیز در گرو درجات و چگونگى عشق به خدا و فرمانبردارى از دستورات اوست .
اینک که این نکات ظریف روشن شد، باید دانست که پیشواى شهیدان ، حسین علیه السلام در کران تا کران زندگى پرافتخارش ‍ و مراحل پیش از آن نیز، قلبش در گرو عشق خدا بود و بس.
هنگامى که نور وجودش همانگونه که در صحیفه الهى که براى هرکدام از امامان نور فرستاده شد، مورد خطاب قرار گرفت که : جان پاکت را در سوداى با خدا معامله کن .
آرى ! در پى این فرمان ، از مدینه به سوى مکّه و آنگاه از آنجا به سوى کربلا و شهادتگاه خویش ، به هجرتى شکوهمندانه دست زد. در همه این مراحل ، هدف او تنها انجام فرمان خدا بود و نیّت این بود که آنچه بر او فرود آید همه را به قصد تقرّب به خدا به جان بخرد؛ از این رو در مکّه و مدینه فکر همه اینها را کرده بود و خود را براى همه این فداکاریهاى براى خدا، حتّى بریده شدن پیوندى وجودش و تحمّل شهادت یاران و فرزندانش مهیّا ساخته بود.
بلکه فراتر از آگاهى از رخدادهاى آینده و آمادگى براى فداکارى در راه خدا، شهادتگاه خویش را آنگونه که بعدها اتّفاق افتاد، به یکى از همسران پیامبر نشان داد.
آن حضرت در راه خدا، به راستى از دلبستگى به وطن و سرزمین ، ثروت و لباس ، ریاست و اقتدار، آسایش و آرامش ، خانه و خانواده ، فرزندان و برادران ، بستگان و یاران و به یک کلام ، از همه علایق و وابستگیها، قلب خویش را تهى ساخت و از همه چیز و همه کس جز خدا، چشم پوشید و آنان را براى شهادت و اسارت در راه خدا به بارگاه دوست تقدیم داشت .
او از همه ارزشها و جلوه هاى دنیوى حتّى از قطرات آب ، براى واپسین لحظات نیز گذشت و از دلبستگى به سر، پیکر، خون ، گوشت ، پوست ، استخوان ، پیوندهاى وجود و کران تا کران هستى خویش ، حتّى قلب طپنده و خون ، آن که مایه حیات و زندگى است گذشت ؛ به همین جهت بود که قلب مصفّایش هدف تیر سه شاخه سپاه اموى گردید و خونش بسان فوّاره اى جریان یافت با دست مبارک ، خون آن را گرفت و سر و چهره ملکوتى و محاسن سپیدش را گلگون ساخت ؛ همانگونه که در زیارت آن حضرت آمده است :
وبذل مهجته فیک
آرى ! هنگامى که او خون قلب ظاهرى و همه علایق و دلبستگیهاى آن را در راه دوست فدا کرد، قلب معنوى او براى خدا خالص شد و از غیر خدا، صاف و پاک و تهى گشت . اینجا بود که بیت اللّه حقیقى شد که :
... وَلِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ
حجّ آن خانه ، بر کسانى که قدرت رفتن به آن را داشته باشند، واجب است .
و سخن پیامبر گرامى روشن مى شود که فرمود: هر کس حسین را عارفانه و خالصانه زیارت کند، چنان است که گویى خداى را در عرشش زیارت کرده است .




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:16 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

الخصائص الحسینیّه ( تاءلیف : آیت اللّه حاج شیخ جعفر شوشترى )
۲۸)  قرآن گویا  و شرح منزلگاهها »»»»»  « تصویر منزلگاهها »
حسین علیه السلام امام برحقّ و پیشواى آسمانى و در حقیقت قرآن و کلام خداست ، کلام گویا و سخن حقیقى او، وجودش ‍ بسان کلام خداست و بیانگر کلام خاموش اوست و این دو، قرآن خاموش و گویا، از هم گسست ناپذیرند ....
حسین علیه السلام و قرآن ، دو سرمایه گرانبها و جاودانه اند که پیامبر گرامى از خود به یادگار نهاد و به امّت خویش به رسم امانت سپرد و در مورد حسین علیه السلام نکاتى را آشکار ساخت . او را با خود بر فراز منبر برد و فرمود:
هان اى مردم ! این حسین است فرزند گرامى على و فاطمه ، او را به خوبى بشناسید و گرامى اش بدارید.
و فرمود: خدایا! من حسین را نزد تو و ایمان آوردگان نیکو کردار، به رسم امانت مى نهم
او امانت پیامبر در میان امّت اوست ، آن هم نه تنها در عصر رسالت و پس از آن ، بلکه در همه قرون و اعصار و در میان همه نسلها، تا روز رستاخیز.
پس شما اى امّت پیامبر! باید نیکو بیندیشید که این امانت را چگونه پاس مى دارید؟
هدفهاى مشترک 
در مورد هدفهاى مشترک قرآن صامت و ناطق ، در همه ویژگیها و ارزشها و صفات ، نخست هر کدام را ترسیم و آنگاه به تطبیق آنها مى پردازیم تا به خوبى روشن شود که چرا و چگونه او شریک قرآن است .
قرآن ، بشریّت را به اسلام رهنمون است و راههاى هدایت و صلاح را براى مردم مى گشاید و حسین علیه السلام نیز همانگونه که در بحثهاى پیش ، از نظرتان گذشت هدایتگر مردم به سوى ایمان و تقواست . و در همه زندگى ، به ویژه با پیکار قهرمانانه اش با بیدادگران اموى و با عاشورا و شهادت و شهادتگاهش بیانگر راههاى هدایت و معیار شناخت حقّ و باطل و پیروان آن است .
قرآن ، شب فرود آمدنش ، شب گرامى قدر است . و حسین علیه السلام که قرآن ناطق است ، در شب ولادتش فرشتگان و روح الامین ، به اذن پروردگار فرود مى آیند. و درود و سلام تا سپیده سحر و طلوع فجر، از جانب خدا و به زبان جبرئیل ، ادامه دارد.
قرآن ، از هر کس که آن را نیک تلاوت و بر آن مداومت کند، شفاعت مى نماید. و قرآن ناطق نیز از هر کس که او را عارفانه و عاشقانه و هدفدار زیارت کند و بر او سوگوارى نماید، شفاعتش ‍ مى نماید.
قرآن ، از نظر ساختار و اسلوب و هیئت و محتوا و دیگر ابعاد، به راستى معجزه است و قرآن ناطق نیز با سر مطهّر و پیکر به خون آغشته و خون جوشان و شهادتگاه گلگونش معجزه است، همانگونه که این واقعیت براى هر انسان اندیشمندى در رخدادهاى گوناگون زندگى ، آشکار است .
قرآن ، همواره تازه است و با تکرار تلاوت و نگرش در آن ، نه بوى کهنگى مى دهد و نه خسته کننده است .
حسین علیه السلام نیز مصیبتهایش همواره تازه است و به خاطر تکرار و یادآورى بسیار، خسته کننده نیست .
قرآن ، تلاوتش در دوران سال عبادت ، شنیدنش عبادت و نظرکردن بدان هم عبادت است و حسین علیه السلام نیز سوگواریش عبادت ، شرکت در مجلس سوگ براى شنیدن مرثیه او عبادت ، نشستن در مجلس او عبادت ، غم و اندوه به خاطر او عبادت ، گریه بر او عبادت ، گریاندن بر او عبادت ، به شکل گریه کننده و سوگوار او درآمدن نیز عبادت و زیارت او از نزدیک و درود فرستادن بر او از راه دور، دیدار زائران او وآرزوى شهادت در کنار او و همراه او نیز، عبادت و بندگى خداست .
در مورد پاسدارى از حرمت قرآن و احترام بدان مقرّراتى است ازآن جمله : نباید از متن زندگى خارج گردد و باید از گرد و غبار نشستن بر آن جلوگیرى شود، کسى آن را جز با طهارت و پاکیزگى دست نزند و هرگز نباید با آن بسان کالا، رفتار گردد و نباید وسیله سوداگرى ودنیاطلبى و ابزار قدرت و سلطه گرى قرار گیرد.
حسین علیه السلام نیز همین گونه است و در مورد احترام به آن حضرت مقرّراتى است امّا سوگمندانه ؛ بادهاى سهمگین و پر گرد و غبار بر آن گرامى وزید و پیکر مطهّرش را در برگرفت و ناپاکان و پلیدان به پیکر مقدّسش دست زدند و دین خود را در برابر ریختن خون پاک او به بهاى اندک و حکومت بر سرزمین رى که هرگز بدان نرسیدند فروختند.
قرآن ، کلام خاموش الهى است و حسین علیه السلام کلام ناطق و گویاى خداست .
قرآن ، گرامى ، پرشرافت و بزرگ است و حسین علیه السلام نیز گرانمایه و پرشرافت و بزرگوار و علاوه بر همه اینها شهید و پیشواى شهیدان است .
در قرآن ، تاریخ پیامبران ، موقعیّت و سرگذشت آنان ، رخدادهایى که براى آنان پیش آمده ، همه و همه به صورت سازنده و پرمحتوا و هدفدار بیان گردیده است و در زندگى شگفت انگیز و تاریخساز حسین علیه السلام نیز داستانهاى پیام آوران خدا و سرگذشت آنان به روشنى و به صورت سازنده اى ترسیم شده است .
آیات روشن و روشنگر قرآن شش هزار و ششصد و شصت و شش آیه است و در پیکر مقدّس حسین علیه السلام نیز آیات آشکار هزار و نهصد، چهار هزار و بیشتر هم گفته شده است و اگر زخمهایى که بر روى زخمهاى پیشین ایجاد شد و آنچه بر اثر جنایت پایمال کردن پیکر مقدّس بر آن واردشد، به حساب آوریم به شمار آیات قرآن مى رسد.
در صد و چهارده جاى قرآن ، واژه گرانقدر
بسم اللّه
 آمده است و در پیکر مقدّس حسین علیه السلام نیز تنها زخمهاى شمشیر که مانند
 بسم اللّه
بود به همان شمار مى رسید. قرآن ، از جزءها، سوره ها، سطرها، واژه ها، حروف ، نقطه ها و حرکات مختلف تشکیل شده است .
پیکر مقدّس حسین علیه السلام نیز جزءها، سوره ها، سطرها، واژه ها، حروف ، نقطه ها و حرکات متعدد داشت که همه از فرود آمدن شمشیرها، نیزه هاى ظالمانه ، و فرود تیرها بر نقطه اى از پیکر مقدّس و خروج آن از نقطه دیگر بدن پدید آمده بود.
قرآن بر چهار بخش قابل تقسیم است : مثانى یا سوره فاتحه ، سوره هاى طولانى ، سوره هایى که شمار آیاتش به مرز صد و فراتر از آن مى رسد و دیگر، آخرین بخش قرآن و سوره هاى کوتاه .
حسین علیه السلام نیز همینگونه است سر مقدّسش بر فراز نیزه هاى ستم ، پیکر پاکش در کربلا بر روى ریگهاى تفتیده ، خون جوشانش بر بال پرندگان و در شیشه سبز رنگى نزد یکى از فرشتگان و اعضا و پیوندهاى بدنش بر روى خاک در هر سو، پراکنده بود.
قرآن از سى جزء تشکیل شده است و هر جزء آن را بر دو قسم تقسیم کرده و آن را شصت پاره نامیده اند، در مورد پیکر مقدّس ‍ حسین علیه السلام در این مقایسه نمى دانم چه بگویم ؟

خداوند، قرآن شریف را با سى و دو نام خوانده است ، همینگونه این نامهاى سى و دو گانه با حسین علیه السلام صادق و هماهنگ است .
خداوند، قرآن را مبارک و پربرکت نامید و فرمود:
هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ
این مبارک قرآنى است که فروفرستاده ایم .
و نیز آن مکان مقدّسى را که با موسى علیه السلام سخن گفت ، سرزمین برکت نامید.
و نیز درخت زیتون را در سوره مبارکه نور و آیه نور، مبارک نامید.
و نیز عیسى علیه السلام را مبارک نامید که از زبان خودش ترسیم مى کند که در گاهواره به قدرت خدا فرمود: من بنده خدا هستم ... و هر کجا که باشم مرا برکت داد.
و نیز آب باران را پربرکت نامید و فرمود: و از آسمان آبى پربرکت فروفرستادیم .
و نیز شب قدر را پربرکت نامید و فرمود: شب قدر بهتر از هزار ماه است .
و خداوند حسین علیه السلام را به هنگام تولّد و نامگذارى وجود مبارکش در پرتووحى به پیامبرش مبارک نامید . که در بخش ‍ گذشته با عنوان الطاف خاصّ خدا به حسین علیه السلام طىّ روایت شگفتى که بیانگر فضیلت بى نظیر ووالاى آن حضرت بود، از نظر گرامى شما خواننده عزیز گذشت .
قرآن ، براى مردم باایمان ، شفابخش و مایه رحمت است . حسین علیه السلام نیز براى بیمارهاى درونى و باطنى آنان و تربت پاک او نیز براى بیماریهاى جسمى آنان شفابخش است و براى مردم باایمان مایه رحمت و برترى و بیشترین وسیله رستگارى آنان نور وجود حسین علیه السلام است .
قرآن ، نور است و حسین علیه السلام نیز نور است ؛ حتّى آن لحظاتى که پیکرمطهّرش به خاک و خون آغشته و بر دشت نینوا خفته بود.
قرآن ، همانگونه که در آیه شریفه آمده است روح و مایه راحتى و آرامش جان پیامبر و سبب آسایش مردم است و حسین علیه السلام نیز همانگونه که در روایت آمده است گل سرسبد بوستان محمّد صلى الله علیه و آله و سبب آسایش و راحتى مردم باایمان است .
قرآن ، طبیبى حاذق و خیرخواهى است که قلبها را معالجه مى کند و آنها را به فرمانبردارى از حقّ وامى دارد و حسین علیه السلام طبیبى است که بخشى از انسانها را به سوى اطاعت خدا رهنمون مى گردد و بخشى دیگر را که گناه کرده باشند، با دعوت به توبه و جبران خطاها و امید شفاعت به فرمانبردارى خدا سوق مى دهد.
قرآن مژده رسان و هشدار دهنده است و حسین علیه السلام نیز همینگونه بشارت دهنده و هشدار دهنده است .
قرآن ، کتاب روشنگر است و حسین علیه السلام نیز پیشواى روشنگر که حقّ را از باطل و پیروان هر کدام از آن دو را، روشن و مشخّص مى سازد.
قرآن ، براى هر انسان باایمانى ذکر و یادآورى است و حسین علیه السلام نیز ذکر و یاد پیامبر گرامى در همه عمر شریف او بود که پیوسته حسین علیه السلام را یاد مى کرد.
در قرآن کریم ، دو آیه شریفه آیه الکرسى و آیه نور است و حسین علیه السلام داراى کرسى و مقامى است که جایگاه علم الهى است و در آن گرامى آیه نورى است که با ظلمت و تاریکى شب و با خاک و خون ، به خاموشى نمى گراید.
در قرآن ، آیه هاى شفا و شفابخش و آیات امید و رحمت است و حسین علیه السلام نیز آیات و نشانه هاى رحمتى دارد، ویژگیهایى براى شفا و وسایل و اسبابى براى امید و امید بستن و علل کامل و جامعى ، براى رحمت الهى است .
قرآن ، از آغاز پیدایش تا استقرارش در بهشت پس از فرجام این جهان ، چهارده منزلگاه و مرتبه دارد ... چرا که موجود گرانقدرى است که داراى پیامها و منزلگاهها و مراحل فرود است با شایستگان مهر و دوستى مى ورزد و با بداندیشان و ظالمان ، سرآشتى ندارد.
قرآن از آغاز تا فرجام جهان
قرآن از آغاز پیدایش خود تا فرجام این جهان ، مراحل و مراتبى دارد که عبارتند از:
۱- مرحله پیدایش آن در لوح محفوظ
۲-  در قلب اسرافیل
۳-  در قلب میکائیل آنگاه که اسرافیل بر او خواند.
۴- قلب فرشته وحى
۵-  فرود آمدن آن در شب قدر در بیت المعمور
۶-  فرود یک باره آن بر قلب مطهّر پیامبر تا آن را به مردم بیاموزد.
۷- فرود آمدن قرآن بر قلب مصفّاى پیامبر تا در آغاز بعثت بر مردم تلاوت کند.
۸- فرود آن در شبهاى گرامى قدر بر امام عصر علیه السلام
۹-  جاى گرفتن آن در گوشهاى شنوا
۱۰-  قرار گرفتن آن بر زبانها و دهانها
۱۱-  جاى گرفتن بر روى کاغذ یا مرحله کتابت آن
۱۲-  جایگزین آن در دلها
۱۳-  ورود قرآن به سبک شگفتى به صحراى محشر
۱۴-  و دیگر ورود قرآن به بهشت که به تلاوت کننده آن گفته مى شود:
قرآن را تلاوت نما و از نظر مقام و منزلت اوج بگیر.
همه نکات چهاردهگانه در مورد قرآن ، از روایات گرفته شده است که در کتاب مستقلّى آمده است .
و اکنون آنچه مورد بحث است این است که حسین علیه السلام نیز همین مراحل چهاردهگانه را، هم در ارزشهاى والا و فضایل انسانى و ویژگیهاى شخصیّت خویش دارد و هم در مصائب جانگداز و داراى پیامش ، که به خواست خدا هر دو بخش را ترسیم خواهیم کرد.
مراتب چهارده گانه او
۱-  آن گرامى پیش از آفرینش موجودات به صورت نورى خاصّ در مرحله نورانیّت خویش بود.
۲-  مرحله دوّم از نور وجودش مراحلى است که در عرش و کرانه ها و اطراف آن به صورتها و حالات گوناگونى جلوه داشته که روایات بیانگر آن است .
۳-  سوّمین مرحله نور وجودش مراحل چندگانه اى است که در بهشت به صورت درخت مخصوص ، میوه درخت مخصوص ، گوشواره در گوش فاطمه علیها السلام زینت بهشت و زینت ارکان و کرانه هاى بهشت بود.
۴-  چهارمین مرحله نور وجودش ، بنا به روایات مرحله اى است که به صورت نورى خاصّ در صلب بندگان گرانقدر خدا بود و آنان به اراده الهى وسیله انتقال آن حضرت به این جهان بودند.
۵- پنجمین مرحله ، مراحلى بود که به صورت نورى در جانهاى پاک و رحمهاى پاکیزه قرارگرفت ، به ویژه هنگامى که نور وجودش در وجود پاک و پاکیزه دخت گرانقدر پیامبر صلى الله علیه و آله منزل داشت و آن بانوى نمونه جهان بشریّت پیوسته مى فرمود: هنگامى که به حسین باردار بودم در شبهاى تاریک ، به چراغ احساس نیاز نمى کردم . چرا که نور وجود حسین نورانیّت خاصّى در او و فضاى خانه و زندگى او ایجاد کرده بود.
۶-  مرحله ششم ، مرحله اى که نور وجودش بر روى دست حوریه ویژه اى به نام لعیاء بود که همراه انبوه فرشتگان به هنگام تولّد حسین علیه السلام ، براى همراهى و کمک به فاطمه علیها السلام به عنوان قابله فرستاده شد.
۷-  مرحله هفتم ، مراحلى است که نور وجودش در آغوش پیامبر بود و کران تا کران وجود آن بزرگوار، از شانه پر فراز و کتف گرانقدر و دامان پرمهر گرفته تا سینه پرشکوه و پشت بلند مرتبه او، منزلگاههاى او بود.
هر کدام از این مراحل و منزلگاههاى رفیع ، ویژگیهایى داشت که در بخشهاى گذشته ترسیم شد.
و نیز پیامبر گرامى نیز به او عنایت و توجّه خاصّى داشت . با زبان مقدّسش به اراده الهى او را شیر مى داد و دهان حسین علیه السلام منزلگاه زبان پیامبر بود. و با انگشت مبارکش او را تغذیه مى کرد.... و با دو لب شریفش کران تا کران پیکر نورانى او به ویژه پیشانى بلند، زیر گلو، فراز ناف و نزدیک سینه او را بوسه باران مى کرد.
۸- منزلگاه هشتم آن حضرت سینه پر مهر فاطمه علیها السلام بود.
۹- منزلگاه نهم او بر روى دستهاى پرتوان پدر والایش ‍ امیرمؤ منان علیه السلام بود که او را روى دست مى گرفت تا پیامبر گرامى کران تا کران پیکر مقدّس او را به دقّت بوسه باران سازد.
آرى ! آن گرامى مى بوسید و اشک مى ریخت ، حسین علیه السلام مى پرسید: چرا گریه مى کنید؟ مى فرمود: جایگاه فرود شمشیرها را مى بوسم ومى گریم .
۱۰-  دهمین منزلگاه او، کتف و شانه فرشته گرانقدر وحى بود که پیوسته با اصرار از پیامبر گرامى اجازه مى گرفت و نور وجود حسین علیه السلام را بر کتف و شانه خویش مى نهاد و بر آن افتخار مى کرد.
۱۱-  منزلگاه یازدهم فراز منبر پیامبر صلى الله علیه و آله بود، هیچکس با پیامبر بالاى منبر قرار نگرفت مگر على علیه السلام آن هنگامى که در غدیر، پیامبر به فرمان خدا او را بلند کرد و فرمود:
هان اى مردم ! هر کسى که من سرپرست ، فرمانروا و پیامبر او هستم على علیه السلام رهبر و پیشوا و امام اوست .
امّا همین پیامبر گرامى که کسى همراه او بر فراز منبر نرفت ، حسین علیه السلام را بارها و بارها با خویشتن بر فراز منبر مى برد، او را در کنار خویش یا بر دامان خود مى نشانید و مى فرمود:
هان اى مردم ! این حسین است فرزند گرامى على علیه السلام او را نیک بشناسید و گرامیش بدارید؛ همانگونه که خدا او را گرامى داشته است .
پس شهادت جانسوز او را براى مردم باز گفت و قاتل پلیدش را نفرین کرد. و از خود راند و وجود گرامى او را بر همه ایمان آورندگان قرون و اعصار به عنوان امانتى گرانقدر به یادگار نهاد و فرمود: بار خدایا! او را به تو مى سپارم و به ایمان آورندگان شایسته کردار.
مردم سخت گریه کردند، فرمود: آیا اینک گریه مى کنید؟ امّا در اوج تنهایى او و قیام الهى اش او را تنها مى گذارید و شما هستید که یاریش نمى کنید؟
و شما آیا با شنیدن این حدیث ساکت هستید و گریه نمى کنید؟
۱۲-  منزلگاه دوازدهم حسین علیه السلام قلب مصفّاى پیامبر بود. در قلب پیامبر، آن حضرت موقعیّت و منزلت ویژه اى داشت که هیچ کسى چنان منزلتى نداشت .
۱۳- منزلگاه سیزدهمین او، سینه پرمهر پیامبر در واپسین لحظات زندگى در این جهان بود.
۱۴-  چهاردهمین منزلگاه او، قلب پیامبر در آخرین لحظات بود که سخت براى حسین علیه السلام اندوهگین بود.
در آن شرایط، مصائب حسین را به یاد مى آورد و مى فرمود: مرا با یزید چکار؟ خداوند برکت خود را از او بردارد.
۱۵-  پانزدهمین منزلگاه او قلبها و جانها و دلهاى مردم باایمان است ، چرا که در دلهاى آنان نسبت به حسین علیه السلام مهر خاصّى است که پیامبر گرامى از آن به مهر نهفته و سرشته شده در دلهاى باایمان تعبیر فرمود.
پس ، اینک به قلب خویش بنگر و بگو:
صدق رسول اللّه .
منزلگاهها
اینک پس از ترسیم موقعیّت نور وجودش و مراحل مختلف آن ، به ترسیم مصائب آن حضرت و منزلگاههایى که این مصائب و گرفتاریها، به خاطر دفاع از حقّ و عدالت و پیکار همه جانبه با بیداد و شقاوت ، برآن حضرت روى آورد، مى پردازیم .
در منزلگاههاى گوناگون
۱-  مدینه ، منزلگاه اصلى آن حضرت بود که به خاطر مقاومت قهرمانانه در برابر بیداد و انجام مسئولیّتهاى تاریخى ، زندگى در آنجا برایش بسیار سخت شد و سرانجام از وطن خویش رانده شد، آن گرامى رو به بارگاه خدا کرد و فرمود:
بار خدایا! ما خاندان پیامبر برگزیده تو هستیم که ما را از شهر و دیار خویش راندند.
و نیز به حرم مطهّر پیام آور خدا شتافت و بدو شکایت برد که : اى پیامبر خدا! من حسین هستم ، فرزند دخت گرانمایه ات فاطمه علیها السلام که اینان در راه حقّ و عدالت دست از یاریم برداشتند و مرا تنها نهادند.
۲-  دوّمین منزلگاه آن حضرت ، حرم امن الهى در مکّه بود، همان مکان پراحترامى که براى همه موجودات ، از انسان تا پرنده ، حیوان ، درخت و گیاه امن بود؛ امّا بر اثر بیداد رژیم اموى بر خاندان وحى و رسالت ناامن گردید؛ چرا که آنان در آن حرم مقدّس ، نقشه ریختن خون حسین علیه السلام را کشیدند و او به فرمان خدا و پیامبر، ناگزیر از آنجا، در موقعیّت خاصّ و شرایط دردناکى ، کوچ کرد.
۳-  سوّمین منزلگاه او، میان مکّه و کوفه بود، در طىّ این مسیر در نقاط متعدّدى فرودآمد امّا همه جا براى او ناامن بود و همگان بر اثر سیاست شیطانى تطمیع و تزویر و فشار و ددمنشى حکومت وقت ، او را تنها نهاده واز یارى حقّ و عدالت دست برداشته ، گاه جرئت دیدار و سخن گفتن با او را نداشتند.
۴- منزلگاه چهارمین آن حضرت ، کربلا بود. در آنجا به نیّت وطن گزیدن و ماندن ، فرود آمد و به کاروان داران همراه خود فرمود: در همین دشت پر اسرار، بارها را بر زمین نهید و باز گردید؛ چرا که من از این سرزمین کوچ نخواهم کرد.
۵-  پنجمین قرارگاه آن حضرت در میدان جهاد بود که هرگاه در عملیّات دفاعى خویش خسته مى شد، براى استراحت در آنجا فرود مى آمد و ضمن یاد خدا و نیایش با او بارها و بارها مى فرمود:
لاحول ولاقوّه الاّ باللّه
هیچ حرکت و نیرویى نیست مگر به قدرت خداوند بلند پایه وپرشکوه .
۶- منزلگاه ششم آن حضرت ، شهادتگاه او بود که خود در مورد آن فرمود: براى من شهادتگاهى برگزیده شده است که با آن دیدار خواهم داشت . و در همانجا بود که پس از شهادت سه یا چهار روز پیکر به خون خفته اش بر روى خاک آن قرار داشت و آنگاه به درون آن خاک مقدّس یا قبر شریف خویش ، کوچ کرد.
۷-  هفتمین منزلگاه آن حضرت که ویژه سرمقدّسش بود در خانه خولى قرار داشت و شب یازدهم محرّم را در آنجا اقامت گزید در روایتى آمده است که : سر نورانى آن گرامى در این منزلگاه شبانگاه زیر طشت نهاده شد.
امّا مشهور این است که در میان تنور قرار داشت .
۸- منزلگاه هشتم آن گرامى باز هم ویژه سر مبارکش بود که در مجلس شوم ابن زیاد در برابر دیدگانش ، در طبق نهاده شده بود و آن عنصر خون آشام از این فاجعه بزرگ شادمانى مى کرد فاجعه بارتر اینکه به هنگامى که طبق را در برابر او نهادند، لبخند مستانه زد که این عمل ننگین شاید از نواختن چوب بر چهره و بینى و چشمان فرزند پیامبر سهمگین تر و فاجعه بارتر بود.
۹-  منزلگاه نهم آن حضرت در کوفه بر فراز درختى بود. که دشمن پلید و زبون براى کاستن از عقده حقارت و شکست معنوى خویش در برابر قیام حسین علیه السلام و شکوه معنوى و الهى او، سر مقدّسش را به آن درخت نصب کرد.
۱۰- دهمین منزلگاه آن حضرت نقاط متعدّدى بود که سر نورانى اش میان کوفه و شام بر آنها فرود آمد، گاهى بر فراز نیزه هاى بیداد قرار داشت و گاهى در صندوق ویژه که از هرکدام از این منزلگاههاى متعدّد میان کوفه و شام ، علائم و نشانه ها تاکنون مانده است .
۱۱- یازدهمین فرودگاه او، عبادتگاه راهب مسیحى بود، که سر مقدّسش مورد احترام و گرامیداشت قرار گرفت و با بوى خوش و گلاب عطرآگین تر شد.
عابد عارف ، به پاس مقدم میهمان گرانقدر فرشهاى گرانبها گسترد و با مشک و کافور بدو درود و سلام عارفانه نثار کرد و پاداش ‍ خویش را دریافت و پاسخ گرفت ....
۱۲-  منزلگاه دوازدهم آن حضرت ، در شام و بارگاه ستم اموى و مجلس شوم یزید بود که سر مقدّسش در میان طشت طلا فرود آمد. در این منزلگاه شوم ، مصائب بسیارى که برخى تکرارى و برخى جدید بود بر او وارد آمد که در بحثهاى آینده ترسیم خواهدشد.
۱۳- سیزدهمین منزلگاه آن حضرت در کاخ بیداد دیکتاتور خودکامه اموى بود که سرمقدّس حسین علیه السلام را بر سر در آن نصب کردند، امّا همسر یزید، این جنایت ددمنشانه را تحمّل نکرد و با سر و پاى برهنه بر مجلس یزید وارد شد و فریاد کشید که : آیا سر مقدّس حسین علیه السلام فرزند دخت گرامى پیامبر را بر آستانه خانه ام نصب مى کنى ؟
یزید، برخاست سر و چهره او را پوشانید و به خانه اش بازگردانید و دستور داد آن سرمقدّس را پایین آوردند و خطاب به همسرش ‍ گفت : هان اى هند! اینک برو و بر شهادت جانسوز پسر پیامبر، شیون کنان سوگوارى کن ....
۱۴-  چهاردهمین منزلگاه سر مقدّس سالار شهیدان ، دروازه شهر دمشق بود که به دستور رژیم اموى ، بر آنجا نصب کردند و این جنایت به قدرى دردناک بود که امام سجّاد علیه السلام که دیدن چوب خیزران بر چهره را براى خدا تحمّل کرد و سخن نگفت و در برابر آن همه فشارها و صدمات و مصائب قهرمانانه شکیبایى ورزید و همه را به حساب خدا نهاد، امّا این جنایت کاسه صبر او را لبریز ساخت و بر سر یزید شهامتمندانه خروشید که :
آیا حیا نمى کنى که سر مقدّس فرزند فاطمه دخت گرامى پیامبر و امانت بزرگ او بر دروازه شهر شما نصب گردد؟
آرى ! براى آن حضرت بسان قرآن ، منزلگاههاى دیگرى است ؛ منزلگاههایى ویژه در شهادتگاهش ، هنگام برانگیخته شدن روز رستاخیز به سبک ویژه اى که در روایات آمده است و در آخرین منزلگاه او، در باغها و بوستانهاى پرشکوه بهشت برین و درجاتى که نیاى گرانقدرش فرمود:
حسین جان ! براى تو درجات والایى است که تنها در پرتو شهادت به آنها دست خواهى یافت .
برترین آن درجات ، در روایتى است که بیانگر این واقعیت است که خداوند آن گرامى را در درجات و مراتب والایى با پیامبر گرامى ، همسان ساخته است .




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:16 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

الخصائص الحسینیّه ( تاءلیف : آیت اللّه حاج شیخ جعفر شوشترى )
۲۹)  قرآن و سوگوارى حسین علیه السلام  
طبق روایاتى که در دست است ، خداوند در قرآن شریف از امامت و ولایت و شخصیّت امامان نور و سیره و روش و مسئولیّت آنان در صیانت از دین و ارزشهاى آسمانى ، ... و از شهادت و سوگ حسین علیه السلام که در راه دین و قرآن حماسى ترین و شکوهمندانه ترین فداکارى را آفرید، سخن گفته است که برخى آیات در این مورد ترسیم مى گردد.
۱- در مورد دوران باردارى مادرش بر او و ولادتش مى فرماید:
وَوَصَّیْنَا الاِْنْسانَ بِوالِدَیْهِ اِحْساناً اَشُدَّهُ وَبَلَغَ اَرْبَعینَ سَنَهً قالَ رَبِّ اَوْزِعْنى اَنْ اَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتى اَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلى والِدَىَّ وَاَنْ اَعْمَلَ صالِحاً تَرْضیهُ وَاَصْلِحْ لى فى ذُرِّیَّتى اِنّى تُبْتُ اِلَیْک وَاِنّى مِنَ الْمُسْلِمینَ.
ما انسان را به نیکى کردن به پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش ‍ (بار) او را در دوران باردارى به دشوارى حمل کرد و نیز به دشوارى (بار) او را بر زمین نهاد و دوران باردارى و از شیر گرفتنش سى ماه است تا هنگامى که به مرحله کمال خود برسد و به چهل سالگى درآید مى گوید:
پروردگارا! به من الهام فرما تا سپاس نعمتى را که تو بر من و پدر و مادرم ارزانى داشتى ، به جا آورم و تا کارهاى شایسته اى که تو آن را مى پسندى انجام دهم .
پروردگارا! نسل مرا برایم شایسته ساز، چرا که من به بارگاه تو روى آوردم و قطعاً از مسلمانان خواهم بود.
طبق اسناد معتبر روایت شده است که چون فاطمه علیها السلام به حسین باردار شد، فرشته وحى بر پیامبر نازل گردید و گفت : خداوند ضمن درود، شما را به ولادت فرزند گرانمایه اى از فاطمه ، که ستمکاران امّتت ، پس از شما او را به شهادت مى رسانند، مژده مى دهد.
پیامبر ضمن پاسخ سلام و درود الهى به وسیله فرشته وحى ، گفت چنین فرزندى را با چنین رخدادى سهمگین و افتخارات بزرگ نمى طلبد.
فرشته وحى عروج کرد و بار دیگر فرود آمد که پیام همان بود و پاسخ نیز همان .
بار سوّم فرودآمد و گفت : خداوند مژده ات مى دهد که امامت و پیشوایى بشریّت را در نسل این فرزندت قرارمى دهم . و پیامبر رضایت خویش را اعلام کرد. سپس موضوع را با دخت گرانمایه اش در میان نهاد فاطمه علیها السلام نیز همانند پدرش پس از دریافت بشارت امامت و پیشوایى در نسل حسین علیه السلام بدان رضایت داد.
حَمَلَتْهُ اُمُّهُ کُرْهاً
 آنگاه این مادر والا، دوران باردارى او را با آگاهى به این واقعیّت که او در راه حقّ و عدالت به شهادت خواهد رسید، به دشوارى و اندوه گذرانید.
وَوَضَعَتْهُ کُرْهاً
و او را با آگاهى به سرنوشت پرافتخارش به دشوارى و با اندوه به دنیا آورد
 وَحَمْلُهُ وَفِصالُهُ ثَلثوُنَشَهْراً حتّى اِذا بَلَغَ اَشُدَّهُ وَبَلَغَ اَرْبَعینَ سَنَهً قالَ رَبِّ اَوْزِعْنى اَنْ اَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتى اَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلى والِدَىَّ وَاَنْ اَعْمَلَ صالِحاً تَرْضیهُ وَاَصْلِحْ لى فى ذُرِّیَّتى اِنّى تُبْتُ اِلَیْک وَاِنّى مِنَ الْمُسْلِمینَ
و دوران باردارى و از شیرگرفتنش سى ماه بود تا هنگامى که به مرحله کمال خود رسید و به چهل سالگى درآمد؛ گفت :
پروردگارا ! به من الهام فرما تا سپاس نعمتى را که تو بر من و پدر و مادرم ارزانى داشتى به جا آورم و کارهاى شایسته اى که تو آن را مى پسندى انجام دهم . پروردگارا! نسل مرا برایم شایسته ساز....
و اگر آن حضرت مى گفت : خدایا! همه نسل مرا شایسته ساز. به لطف خدا، تمامى نسل او امام و پیشواى انسانیّت مى شدند. حسین علیه السلام از فاطمه علیها السلام دخت گرامى پیامبر و هیچ بانوى دیگرى شیر ننوشید، بلکه پیامبر به اراده الهى ، انگشت خویش را بردهان او مى نهاد و مى مکید و این براى دو یا سه روز او از نظر تغذیه کافى بود؛ بدینگونه گوشت و خون و پوست او از پیامبر بود و جز حسین علیه السلام و یحیى بن زکریا کودکى شش ماهه متولّد نشد.
آرى ! معناى آیه شریفه که مى فرماید:
حَمَلَتْهُ اُمُّهُ کُرْهاً وَوَضَعَتْهُ کُرْهاً....
بیانگر این مطلب است که مادر گرامى حسین علیه السلام دوران باردارى او را با آگاهى به شهادت پرافتخارش به دشوارى و اندوه و تاءسّف بسیار گذراند و به راستى هم دوران باردارى و به دنیا آوردنش ، نگهدارى و دوران شیرخوارگى و تربیت و بازى و سرگرمى با او درکودکى اش ، با غم و اندوه همراه بود.
و نیز دمیدن موج سرور و شادمانى بر قلب مصفّاى او از جانب پیامبر یا پدرش على و یا برادرش امام مجتبى علیهم السلام با اندوه قرین بود.
روزى که نیاى بزرگش با رحلت خویش او را ترک کرد و به دنبال آن مادر گرامى و پدر و برادر بزرگوارش علیهم السلام به شهادت رسیدند، همگى آنان در لحظات فراق بر او اندوهگین بودند و هر کدام به بیانى خاصّ در این مورد سخن گفتند و همچنین خواهر قهرمانش در لحظات آخرین ، آن گرامى را با غم و اندوه در شهادتگاهش ترک کرد و با ناله و فریاد دردمندانه بر شهادت حسین علیه السلام از قتلگاه به خیمه ها بازگشت .
۲-  دوّمین آیه از قرآن در این مورد، این آیه شریفه است که مى فرماید:
اُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِاَنَّهُمْ ظُلِمُوا یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ ....
به کسانى که به جنگ بر سرشان تاخته اند و مورد ستم قرار گرفته اند، رخصت داده شد (که قهرمانانه از خود دفاع کنند) و خداوند بر پیروز گردانیدن آنان به تجاوزکاران تواناست . آنانکه به ناحقّ از شهر و دیارشان رانده شده اند؛ جز آن نبود که مى گفتند: پروردگار ما خداى یکتاست .
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که : این آیه شریفه در مورد امیرمؤ منان علیه السلام ، جعفر طیّار و حمزه نازل شد و در مورد حسین علیه السلام و شهادت پرافتخار او نیز تفسیر و تطبیق گردید.
چرا که آن سه قهرمان بزرگ توحید از وطن خویش رانده و بدون هیچ گناه و ستم در حقّ فردى ، تنها به جرم اینکه خداى خویش ‍ را یکتا و بى همتا مى شناختند و او را اینگونه سپاس و عبادت مى کردند و در راه او پایدارى مى ورزیدند به شهادت رسیدند.
امّا آیه شریفه در مورد حسین علیه السلام به گونه اى خاصّ تفسیر و تطبیق شد، چرا که او از وطن خویش و همه پناهگاهها رانده شد و در سراسر قلمرو گسترده اسلامى براى او نقطه امنى نگذاشتند، کار به جایى رسید که فرمود: بخداى سوگند! اگر من در لانه پرنده اى باشم مرا بیرون خواهند آورد تا با ریختن خون من به اهداف پلید و ظالمانه خویش برسند.
و بدینگونه او را کشتند و بر او ستم کردند و بر خاندان و کودکانش ، ظلم کردند....
سوّمین آیه شریفه در سوگ حسین علیه السلام این آیه شریفه است که بدین واقعیّت اشاره دارد که آن حضرت در راه پرافتخار خویش تنها بود و یاران شهامتمند و پاکباخته همراه و همدل و هم سنگر او، اندک .
اَلَمْ تَرَ اِلَى الَّذینَ قیلَ لَهُمْ کُفُّوا یَخْشَوْنَ النّاسَ کَخَشْیَهِاللّهِ اَوْ اَشَدَّ خَشْیَهً وَقالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْلا اَخَّرْتَنا اِلى اَجَلٍ قَریبٍ ....
آیا ندیدى کسانى را که به آنها گفته شد که اکنون ازپیکار باز ایستید و نماز بخوانید و زکات بدهید، امّا هنگامى که جنگیدن بر آنان مقرّر شد گروهى چنان از مردم ترسیدند که باید از خدا مى ترسیدند یا ترسى بیشتر از ترس خدا. گفتند: اى پروردگار ما! چرا پیکار را بر ما مقرّر فرمودى و به ما مهلت نمى دهى تا به مرگ خویش که نزدیک است ، بمیریم ؟
در تفسیر آیه شریفه از حسن بن زیاد عطّار، روایت است که مى گوید:
از امام صادق علیه السلام در مورد این آیه شریفه پرسیدم . فرمود:
فراز نخست آیه ، در مورد امام حسن علیه السلام است که خداوند او را به دست نگاه داشتن از پیکار فرا خواند،
اَلَمْ تَرَ اِلَى الَّذینَ....
آنگاه از فراز دوّم آیه شریفه پرسیدم :
فَلَمّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ
 که فرمود: در مورد امام حسین علیه السلام است و به همه مردم روى زمین که به همراه او در راه حقّ و عدالت ، به جهاد برخیزند.
و نیز على بن اسباط گوید: یکى از شیعیان از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمودند: اگر تمام اهل زمین در رکاب امام حسین علیه السلام جنگ مى کردند، همه کشته مى شدند.
در روایت دیگرى از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه آمده است که : آیا ننگریستى به کسانى که به آنان گفته شد: اینک به دستور امام حسن علیه السلام از جهاد مسلّحانه دست نگاهدارید و به جهاد فکرى و عقیدتى پرداخته و نماز را به پا دارید. پس ‍ هنگامى که پیکار در راه خدا بر آنان به همراه امام حسین علیه السلام مقرّر شد گفتند: پروردگارا ! چرا جهاد را بر ما مقرّر فرمودى ؟ چرا تا زمانى نزدیک تا ظهور و قیام آخرین امام نور به ما مهلت ندادى ؟ چرا که قیام او همراه با پیروزى همه جانبه و غلبه کامل بر کفر و شرک و نفاق خواهد بود.
خداوند فرمود: اى پیامبر! به اینان بگو: بهره و برخوردارى دنیا اندک است و سراى آخرت براى کسى که پروا، پیشه نماید بهتر و زیبنده تر است .
۴-  چهارمین آیه در اشاره به شهادت و شهادتگاه و شرایط و حالات جانسوز و پرافتخار آن گرامى است و آن نخستین آیه از سوره مریم است :
کهیعص
 که در بخش گذشته در مورد زکریاى پیامبر و وحى الهى بر او در مورد کربلا و شهادت خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله به دستور دیکتاتور خودکامه اموى یزید و تشنگى و پایدارى قهرمانانه آنان در راه حقّ، روایت آن ترسیم شد.
۵- پنجمین آیه در اشاره به سوگ حسین علیه السلام آیه شریفه اى است که به هنگام شهادتش بدان ندا داده شد که :
یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ
هان اى روح با آرامش (وبا ایمان )! پیش پروردگارت خشنود و پسندیده باز گرد و به جرگه پرستندگانم درآى و به بهشتم وارد شو.
امام صادق علیه السلام فرمود: صاحب روح بزرگ و آرام و خشنود وپسندیده حسین است و این آیه شریفه اشاره به روح بزرگ اوست .
چرا که هر کسى به راستى خداى را شناخت و بزرگش داشت او را دوست داشته و به هر آنچه از جانب او باشد خشنود مى گردد، هیچ گرفتارى و تزلزلى در برابر آنچه از جانب خدا بر او وارد گردد دامنگیر او نمى شود و در هنگامه هاى فرود سخت ترین گرفتاریها، بالاترین آرامش و اطمینان و عمیقترین خشنودى و رضایت خاطر براى آنان حاصل مى گردد و از بزرگترین مصادیق آن پیشواى شهیدان بود.
۶- ششمین آیه در سوگ حسین علیه السلام آیه شریفه اى است که اشاره به خونخواهى او به هنگام رجعت دارد و مى فرماید:
... وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً
هر کس که به ستم کشته شود به خونخواه او (براى خونخواهى ) قدرتى دادیم .
امام باقر علیه السلام در تفسیر آغاز آیه شریفه فرمود: این اشاره به حسین علیه السلام است که مظلومانه به شهادت رسید.
آنگاه در مورد این جمله از آیه :
فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً
فرمود: این اشاره به دوازدهمین امام نور حضرت مهدى علیه السلام است که خونخواهى خون پاک او را خواهد کرد.
و در مورد این جمله از آیه که مى فرماید:
فَلا یُسْرِفْ فِى الْقَتْلِ
 فرمود: قاتل او در کشتن ، زیاده روى نکند که حسین علیه السلام پیروزمند است .
در برخى روایات آمده که : ضمیر
یسرف به ولىّ برمى گردد، همینطور ضمیر انّه و این بیانگر این مطلب است که : جز قاتل او را نکشد.
روشن است که معناى ظاهرى آیه مبارکه ، یک قانون جهان شمول ، براى همه مردم قرون و اعصار است و بیانگر این پیام که هر کسى به ناروا کشته شد و حقّ حیات انسانى او پایمال گردید، حقّّ خونخواهى از ظالم براى خاندان و کسان مظلوم محفوظ است ، اما آنان نیز نباید در انتقام ، راه ستم درپیش گیرند.
بنابراین ، خونخواه حسین علیه السلام حقّ قصاص از قاتل او را دارد و هنگامى که بخواهیم قاتل آن پیشواى بزرگ انسانیّت را مشخّص سازیم باید پرسید:
قاتل او کیست ؟
یزید یا ابن زیاد؟
ابن سعد یا شمر؟
سنان یا عناصر پلیدى چون صالح بن وهب که آخرین ضربات ناجوانمردانه را بر او وارد ساختند.
یا آن کوردلى که با تیر سه شاخه ، قلب مصفّاى حسین علیه السلام را که کانون عشق به خدا و خلق خدا بود نشانه رفت ، که دیگر از مرکب ، بر خاک گرم شهادتگاه افتاد و فرمود:
بسم اللّه وباللّه .
یا قاتل آن حضرت جز این سیاه رویان سیاهکارند؟
حقیقت این است که قاتل این شهید به خون خفته ، دهها هزار نفر است آن هم نه مشترک ، بلکه هر کدام به طور مستقلّ و جداگانه .
آرى ! او به دست یزید به شهادت رسید به همین جهت در زبان پیامبران قاتل آن حضرت یزید است .
او را فرزند مرجانه به خاک و خون کشید به همین جهت یزید پسر مرجانه را قاتل او معرّفى کرد.
او را ابن سعد به شهادت رساند به همین جهت یاران پیامبر هنگامى که او را در کودکى نظاره مى کردند مى گفتند: او قاتل حسین علیه السلام است .
آن پیشواى عدالت را، شمر و خولى و سنان و عنصر پلیدى که با تیر سه شاخه قلب پاکش را نشانه رفت به خاک و خون کشیدند و بالاخره تشنگى و غیرتمندى در دین و ارزشهاى انسانى .
و همانگونه که در روایت آمده است : کشته اشکهاست . دلیلى دارد، امّا شاید بهتر همان باشد که خودش بدان اشاره کرد و فرمود:
قتلت مکروباً
یعنى ، غم و اندوه و رنج و گرفتارى سختى که (براى دین و جامعه از فتنه ها و بدعتهاى اموى پدید آمد) به قلب پاکش فشار مى آورد، او را از پا درآورد، به همین دلیل هم او را سالار کربلا نامیده اند که خود واژه کربلا اشاره بدین مطلب است .
علاوه بر آنچه در تفسیر آیه شریفه آمد، نکات دیگرى است که همه آنها بر آن حضرت تطبیق مى کند و او حقیقت آیه شریفه است که آن معانى و نکات عبارتند از:
۱- نخستین تفسیر و معناى
قتل مظلوماً
 عبارت است از کسى که مظلومانه کشته شد. بر او ظلم و بیداد رفت و همه چیز او ظالمانه گرفته شد، ثروتش ، یارانش ، برادرانش فرزندانش اعضا و پیوندهاى وجودش با ضربات ظالمانه سلاح دگرگون شد و بر هستى او ظالمانه تاختند و مسلط شدند و او از خانه و سرزمین خود رانده شد و غریب و تنها ماند و با این شرایط خون پاکش را ریختند و چنین مظلومى در همه ابعاد تنها حسین علیه السلام است ، به همین جهت در روایات و دعاها
مظلوم
 نامیده شد. و مظلوم با اینکه صفت است از نامهاى گرامى او شد همانگونه که در دعا آمده است که :
اءنشدک بدم المظلوم
و در روایات است که فرمود: زیارت مظلوم را رها مکن .
پرسیدند: مظلوم کیست ؟
فرمود: آیا نمى دانید که مظلوم حقیقى حسین است .
۲-  دوّمین معناى
من قتل مظلوماً...
این است که کسى بدون هیچ جرم و گناهى که مجوّز ریخته شدن خون او باشد، کشته شود نه درخور قصاص ‍ باشد و نه در خور حدّ و نه فسادى که مجوّز قتل او باشد و حسین علیه السلام آشکارترین چهره از این معنى است همانگونه که خود بارها میدان کربلا را به دادگاه تبدیل ساخت و فرمود:
واى بر شما ! آیا کسى از شما را کشته ام که خونخواهى اش ‍ مى کنید؟
یا ثروتى از شما برده ام که آن را مى طلبید؟
یا زخمى بر کسى بى دلیل وارد ساخته ام که مى خواهید قصاص ‍ کنید؟
یا در مقرّرات آسمانى تبدیل و تغییرى پدید آورده ام ؟
که پاسخ آنها منفى بود.
۳- سوّمین معناى آیه شریفه در چگونگى کشته شدن انسان مظلوم است . خداوند در همه ابعاد به احسان و نیکى دستور فرمود، حتّى در ذبح حیوانات و اجراى حدود بر افراد در خور کیفر؛
براى نمونه :
در قربانى حیوان توصیه شده است که کارد، تیز و تند باشد، کشته حیوان دیگرى از نوع خودش به قربانى نشان داده نشود.
حیوان به شدّت به بند کشیده نشود.
پس از بریدن رگهاى مخصوص گلو، حیوان را رها سازند تا به راحتى جان دهد.
کارد را به حیوان نشان ندهند.
حیوان را مثله ننمایند.
به هنگام قربانى سیرابش سازند و ....
اینها هر کدام احسان و نیکى به هنگام ذبح قربانى است .
در مورد انسان نیز توصیه شده است که در صورت در خور کیفر بودن ، باز هم با احسان و برخورد نیکو و انسانى با او رفتار گردد.
اوّلاً: بدون هیچ جرم و گناهى خونش مظلومانه ریخته نشود.
ثانیاً: بدون رعایت شئون و حقوق و برخورد انسانى با او عمل نشود.
امّا حسین علیه السلام هم مظلومانه کشته شد و هم با شیوه و سبکى ضدّ انسانى از سوى رژیم اموى با او رفتار شد.
۴- چهارمین معناى آیه شریفه این است که : آنکه مظلومانه کشته شد و به علاوه بر تجاوز به حقّ حیاتش ، کلیّه حقوق انسانى و اسلامى او نیز مورد تجاوز قرار گرفت ، تنها حسین است .
۵- آنکه مظلومانه کشته شد و بدن مطهّرش قطعه قطعه و پایمال گردید، آن حضرت بود. او بود که پیکرش چندین شبانه روز بر بستر خاک و خون ماند و پس از شهادت ، همه لباسش ، حتّى پیراهن پاره و قدیمى و فرسوده اى را که براى پوشیده ماندن بدنش بر تن کرده بود، ربودند.
۷-  هفتمین آیه در اشاره به سوگ حسین علیه السلام آیه اى است که بیانگر انتقام از خون به ناحقّ ریخته شده او در روز رستاخیز است که مى فرماید:
وَاِذَا الْمَوْؤُدَهُ سُئِلَتْ
آنگاه که از دختر زنده به گور شده سؤ ال مى شود، به کدامین گناه کشته شدى ؟
از امام صادق علیه السلام است که فرمود: این آیه در مورد حسین علیه السلام نازل شده است .
به نظر مى رسد از آنجایى که این آیه شریفه در کنار آیاتى است که ترسیم کننده رخدادهاى سهمگین رستاخیز، همچون تیره و تار شدن خورشید و فروپاشى ستارگان ، به حرکت آمدن کوههاست ؛ ناگزیر باید سؤ ال پس از آنها نیز متناسب با آنها و دگرگونى حال مردم در صحراى محشر باشد تا مردم همانطورى که از تاریک شدن خورشید و فروریختن ستارگان و انهدام کرات سخت وحشت مى کنند از این سؤ ال نیز دلهایشان بلرزد که :
به کدامین گناه کشته شد و چرا بدون هیچ جرم و گناهى زنده به گور گشت ؟
چرا که سؤ ال ، از همه زنده به گورشدگان به دست ظالمان ، سخت و سهمگین است .
امّا به نظر مى رسد سؤ ال از بزرگمردى که در محاصره قرار گرفت و بر او بى هیچ مجوّزى بسیار سخت گرفتند و در حقیقت در حالى که زنده بود، خود و فرزندان و خاندانش را به مرگ تدریجى محکوم ساختند.
آرى ! سؤ ال از این قربانیان عدالتخواه ، بسیار بزرگتر از زنده به گور شدگان است و با آیات صدر سوره متناسبتر که حسین علیه السلام و یاران خداجویش به کدامین گناه کشته شدند؟ و شاید تناسب نزول آیه در مورد حسین علیه السلام که در روایت آمده است ، از این دیدگاه باشد.
آرى ! حقیقت این است که حسین علیه السلام و خاندان و کودکانش روز عاشورا پیش از اینکه به شهادت برسند، حتّى راه تنفّس را بر آنها بستند درست همانند کسى که زنده به گور گردد، آن هم همین حالت از صبح عاشورا تا عصر آن روز و لحظات شهادت همچنان ادامه داشت و فرصت شهادت و مرگ با آرامش ‍ را نیز از آنها گرفتند و این زنده به گورى است که در روز رستاخیز سؤ ال مى شود که : به کدامین گناه کشته شد؟
هشتمین آیه در مورد آن حضرت این است که مى فرماید:
وَفَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ
و در روایت آمده است که : ذبح عظیم حسین علیه السلام است .
ویژگیهاى سوره حمد و حسین علیه السلام 
حسین علیه السلام داراى ویژگیهاى نخستین سوره قرآن و ویژگیهاى
بسم اللّه
 آغاز سوره هاست براى نمونه :
نخستین سوره قرآن ، سرآغاز کتاب خداست و حسین علیه السلام نیز سرآغاز صحیفه شهادت .
سوره حمد اساس و ریشه کتاب آسمانى است و حسین علیه السلام نیز پدرامامان نور.
سوره حمد گنجینه اطاعت خداست و حسین علیه السلام گنجینه شفاعت و وسیله نجات .
سوره حمد براى هدایت انسانها کافى است و حسین علیه السلام نیز براى آمرزش آنان .
سوره حمد شفابخش و شفادهنده است و تربت مقدّس حسین علیه السلام و خون او نیز شفابخش ، همانند شفاى دختر یهودى به برکت آن .
همینگونه قطرات اشکى که بر شهادت او جارى گردد، آتشهاى ظاهرى و باطنى را خاموش مى سازد، چرا که قطره اى از آن اگر به دوزخ فرو چکد آتش آن را خاموش مى سازد.
سوره حمد تضمینگر نجات و سعادت انسانهاست و مهر به حسین علیه السلام نیز همینگونه است .
سوره حمد معادل قرآن است و حسین علیه السلام نیز همینگونه است که پیامبر او را همراه کتاب خدا به امانت سپرد.
سوره حمد معادل قرآن است و دو بار فرود آمده است و حسین علیه السلام نیز این ویژگى را دارد که دو بار از آسمان نازل و دو بار بالا برده شده است ، یک بار روح بلندش به هنگام ولادت فرود آمد و در هنگام شهادت نیز همانند دیگر امامان ، امّا پیکرمطهّر او به عالم بالا اوج داده ، آنگاه فرود آورده شد.
در روایت آمده است که : چون حسین علیه السلام به شهادت رسید و سر مقدّسش را سپاه پلید یزید بر فراز نیزه ها برد، فرشتگان پیکرش را به آسمانها بردند و در همان شرایط در آسمان پنجمین او را در حالى که به خون پاکش گلگون بود با چهره آغشته به خون پدرش على علیه السلام در کنار هم قرار داده و بر قاتلان آنان لعن و نفرین کردند. پس او را در شهادتگاهش فرود آوردند که رمز این کار براى ما ناشناخته است .
در عظمت سوره حمد است که اگر کسى آنگونه که مى باید آن را تلاوت کند و به ظاهر و باطن آن ایمان داشته باشد، خداوند به هر حرفى از آن پاداشى برتر از دنیا و آنچه در آن است ، بدو ارزانى مى دارد. و در عظمت حسین علیه السلام نیز آمده است که هر کسى آن حضرت را عارفانه یاد کند و بر او هدفدار و خالصانه سوگوارى نماید، خداوند به هر قطره اشک او، پاداشى برتر از دنیا و آنچه در آن است به او ارزانى مى دارد و نیز همینگونه است هر کسى عارفانه و عاشقانه به زیارت او و احیاى اهداف بلند او همّت گمارد.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:14 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 

احسان به قدر معرفت و بینش
روزى یک نفر از اعراب بیابان محضر حضرت حسین (ع) آمد و گفت: یابن رسول الله به یک خونبهاى کامل ضامن شده و از پرداخت آن عاجز شده‏ام، پیش خود گفتم: بروم مشکل خود را پیش بزرگوارترین مردم مطرح کنم و از او کمک بطلبم و از اهل بیت رسول الله، اصیل‏تر و بزرگوارتر نیافتم، لذا مشکل خودم را محضر شما آورده‏ام.
امام (ع) فرمود: اى برادر عرب سه مسأله از تو خواهم پرسید اگر از یکى جواب بدهى یک سوم مال را به تو خواهم داد و اگر از دو مسأله جواب دادى دو سوم مال و در صورت جواب به هر سه مسأله، همه خونبها را به تو خواهم داد.
اعرابى گفت: یابن رسول الله (ص) آیا مثل تو از مثل من مى‏پرسد حال آنکه تو از اهل علم و شرف هستى؟ امام (ع) فرمود: بلى از جدم رسول خدا (ص) شنیدم، مى‏فرمود: «المعروف بقدر المعرفه» احسان به اندازه معرفت باید باشد.
اعرابى گفت: حالا که این طور است بپرسید اگر توانستم جواب مى‏دهم وگرنه از شما مى‏آموزم و لاقوه الا بالله.
امام (ع) فرمود: «أَىّ الاعمالِ أفضل؟»کدام عمل از همه اعمال افضل است؟ اعرابى جواب داد: «الایمان بالله» ایمان به خدا، امام فرمود: «فما النجاه من المهلکه؟»نجات از هلاکت کدام است؟ جواب داد: «الثقه بالله» اعتماد به خدا.
امام (ع) فرمود: کدام چیز مرد را زینت مى‏دهد؟ «فما یزیّن الرجل» گفت: علم که توأم با حلم باشد.
فرمود: اگر آن نباشد کدام چیز زینت است؟گفت: مال که توأم با مروت و مردانگى باشد.
فرمود: اگر آن هم نباشد، کدام چیز زینت مرد است؟جواب داد: فقر توأم با صبر و خویشتن دارى.
فرمود: اگر آن هم نباشد، دیگر چه چیز زینت انسان است ؟جواب داد: صاعقه‏اى که از آسمان بیافتد و او را بسوزاند، که او به این صاعقه اهل است .حضرت خندید و کیسه‏اى به اعرابى داد که هزار دینار در آن بود، و انگشتر مبارکش را نیز به او داد که نگین آن به دویست درهم مى‏ارزید، فرمود: دینارها را به طلبکاران خود بده، انگشتر را نیز صرف مخارج خودت بکن. اعرابى آنها را گرفت و این آیه را خواند: «الله اعلم حیث یجعل رسالته» ۱
دست بخشش گر
یک نفر عرب بیابانى داخل مدینه شد و گفت: بزرگوارترین کس در این شهر کیست؟ او را به امام حسین صلوات الله علیه دلالت کردند، عرب داخل مسجد شد، دید ابا عبدالله (ع) نماز مى‏خواند، او در مقابل حضرت ایستاد و چنین گفت: لم یَخِب الان من رجاک و من حرّک من دون بابک الحلقهانت جواٌد و انت معتمدٌابوک قد کان قاتل الفسقهلو لاالذى کان من اوائلکم کانت علینا الجحیم منطبقهًهر که امروز تو را امید دارد و حلقه در تو را حرکت دهد، ناامید نمى‏شود، تو اهل بخشش و اهل اعتمادى، پدرت على (ع) قاتل فاسقان بود اگر دین اسلام توسط گذشتگان شما عرضه نمى‏شد، جهنم ما را احاطه مى‏کرد.امام (ع) با شنیدن اشعار او دانست که انتظار کمک و مساعدت دارد، لذا به قنبر فرمودند: از مال حجاز چیزى مانده است؟ گفت: چهارهزار دینار مانده، فرمود: آنها را بیاور کسى که از ما سزاوارتر است آمده است آنگاه دو تا برد (لباس) خود را بیرون آورد، پولها را در آن پیچید و از لاى دو آنها را بیرون آورد و به اعرابى داد، زیرا که از او شرم مى‏کرد و چنین فرمود: خذها فانى الیک معتذرو اعلم بانى علیک ذو شفقهلو کان فى سیرنا الغداه عصاًامست سمانا علیک مندفقهًلکن ربب الزمان ذو غِیَروالکف منى قلیله النفقهبگیر این پولها را، من از تو اعتذار مى‏کنم، بدان که من به تو دلسوز و مهربانم، اگر در زندگى امروز، عصاى حکومت در دست ما بود، آسمان بخشش ما بر تو بسیار مى‏بارید، لیکن حوادث روزگار کارها را عوض مى‏کند، دست من از احسان کوتاه است .اعرابى پولها را گرفت و گریست، امام فرمود: گویا عطاى ما را کم حساب کردى؟ گفت: نه، علت گریه‏ام آنست که چگونه مرگ این بخششگر را از بین خواهد برد.۲
در خانه فقراء
عبدالرحمن خزاعى نقل مى‏کند روز عاشورا در پشت جناره پاک امام حسین (ع) زخمى دیده شد که زخم سلاح نبود، از امام زین‏العابدین (ع) از علت آن پرسیدند، فرمود: «هذا مما کان یحمل الجراب على ظهره الى منازل الارامل و الیتامى و المساکین» ۳یعنى این زخم اثر انبانهاست که پدرم صلوات الله علیه بر دوش مى‏گرفت و به خانه بیوه زنان، یتیمان و فقرا، طعام مى‏برد، آرى انسانها کامل و برگزیدگان خدا چنین بوده‏اند.
____________________________________________________________________
۱.ناگفته نماند: شیخ مفید در ارشاد امام سجاد (ع) را على اکبر فرموده و على بن الحسین (على اکبر مشهور) را که در کربلا شهید شد على بن الحسین الاصغر گفته است، مرحوم سید محسن امین صاحب اعیان الشیعه براى آن حضرت شش پسر و سه دختر گفته است و نیز گوید: مشهور آن است که: شهید کربلا على اکبر بود. و امام سجاد (ع) على اصغر، سیره ائمه ج
۳ ص ۴۹.۲- بحار ج ۴۴ ص ۱۹۶.۳- مناقب ابن شهر آشوب ج
۴ ص .۶۶ بحار ج ۴۴ ص ۱۹۰.
۴- بحار ج ۴۴ ص ۱۹۰.




[ چهارشنبه 30 آذر 1390  ] [ 7:12 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

و از جود و سخاى آن حضرت روايت شده كه مرد عربى به مدينه آمد و پرسيد كه كريمترين مردم كيست ؟ گفتند حسين بن على عليه السّلام ،پس به جستجوى آن حضرت شد تاداخل مسجد شد ديد كه آن حضرت در نماز ايستاده پس شعرى (26) چند در مدح و سخاوت آن حضرت خواند .  چون حضرت ازنماز فارغ شد فرمود كه اى قنبر آيا از مال حجاز چيزى به جاى مانده است ؟ عرض كرد:بلى چهارهزاردينار، فرمود حاضر كن كه مردى كه اَحَقّ است از ما به تصّرف در آن حاضر گشته ، پس به خانه رفت و رداى خود را كه از بُرد بود از تن بيرون كرد و آن دنانير را در بُرد پيچيد و پشت در ايستاد واز شرم روى اعرابى از قلّت زر از شكاف در دست خود را بيرون كرد و آن زرها را به اعرابى عطا فرمود و شعرى (27) چند در عذرخواهى از اعرابى خواند، اعرابى آن زرها را بگرفت و سخت بگريست ، حضرت فرمود: اى اعرابى ! گويا كم شمردى عطاى ما را كه مى گريى ،عرض كرد: بر اين مى گريم كه دست با اين جود و سخا چگونه در ميان خاك خواهد شد! و مثل اين حكايت را از حضرت حسن عليه السّلام نيز روايت كرده اند .
مؤلف گويد: كه بسيارى از فضائل است كه گاهى از امام حسن عليه السّلام روايت مى شود وگاهى از امام حسين عليه السّلام و اين ناشى از شباهت آن دو بزرگوار است در نام كه اگر ضبط نشود تصحيف و اشتباه مى شود . و در بعضى از كتب منقول است از عِصام بن المُصطلِق شامى كه گفت : داخل شدم در مدينه معظّمه پس چون ديدم حسين بن على عليهماالسّلام را پس تعّجب آورد مرا، روش نيكو ومنظر پاكيزه او، پس حسد مرا واداشت كه ظاهر كنم آن بغض و عداوتى را كه در سينه داشتم از پدراو، پس نزديك او شدم و گفتم توئى پسر ابو تراب ؟ (مؤلّف گويد:كه اهل شام از اميرالمؤمنين عليه السّلام به ابو تراب تعبير مى كردند وگمان مى كردند كه تنقيص آن جناب مى كنند به اين لفظ! و حال آنكه هر وقت ابو تراب مى گفتند گويا حُلِِىّ [=جمع حُلیَة یا حِلیَة= زیور] و حُلَل [=جمع حُلـَّة = لباس فاخر] به آن حضرت مى پوشانيدند .  .  . ) . بالجمله ؛ عِصام گفت :گفتم به امام حسين عليه السّلام توئى پسر ابوتراب ؟ فرمود: بلى .  قال فَبالَغْتُ فى شَتْمِهِ وَ شَتْمِ اَبيِه ؛ يعنى هر چه توانستم دشنام و ناسزا به آن حضرت و پدرش گفتم  . فَنَظَرَ اِلَىَّ نَظْرَةَ عاطِفٍ رَؤُفٍ؛ پس نظرى از روى عطوفت و مهربانى بر من كرد و فرمود: (اَعُوذُ باِللّهِ مِنَ الشَيطانِ الَّرجيم؛ خُذِ الْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلينَ –الآیات، الي قوله: - ثُمَّ لا يُقْصِرُونَ) [=پیش بگیر عفو وبخشش را و امر کن به نیکی و اِعراض کن از جاهلان – تا آنجا که می فرماید: - سپس کوتاهی هم نمیکنند!] (28) و اين آيات اشارت است به مكارم اخلاق كه حقّ تعالى پيغمرش را به آن تاءديب فرموده از جمله آنكه به ميسور از اخلاق مردم اكتفا كند و متوقّع زيادتر نباشد و بد را به بدى مكافات ندهد و از نادانان رو بگرداند و در مقام وسوسه شيطان پناه به خدا گيرد .  ثُمَّ قالَ: خَفِّضْ عَلَيْكَ اِسْتَغْفِرِ اللّهَ لي وَ لَكَ = پس فرمود به من: آهسته كن و سبك و آسان كن كار را بر خود ،طلب آمرزش كن از خدا براى من و براى خودت! همانا اگر طلب يارى كنى از ما تو را يارى كنم و اگر عطا طلب كنى ترا عطا كنم و اگر طلب ارشاد كنى تو را ارشاد كنم  .  عصام گفت : من از گفته و تقصير خود پشيمان شدم و آن حضرت به فراست يافت پشيمانى مرا فرمود: (لا تَثْريبَ عَلَيْكُم الْيَوْمَ يَغْفِرُاللّهُ لَكُمْ وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ) (29) واين آيه شريفه از زبان حضرت يوسف پيغمبر است به برادران خود كه در مقام عفو از آنها فرمود كه: ((عتاب و ملامتى نيست بر شما، بيامرزد خداوند شماها را و اوست ارحم الرّاحمين)). پس آن جناب فرمود به من كه از اهل شامى تو؟ گفتم : بلى  .  فرمود: شِنْشِنَةٌ اَعْرِفُها مِنْ اَخْزَمٍ! و اين مَثَلى است كه حضرت به آن تَمَثُّل جُست : حاصل اينكه: اين دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوئيست در اهل شام كه معاويه در ميان آنها سنّت كرده [و من آنرا میشناسم]؛ پس فرمود: حَيّانا اللّهُ وَ ايّاكَ! [=خدا سلامتی بدهد بما و بتو!] هر حاجتى كه دارى به نحو انبساط و گشاده روئى حاجت خود را از ما بخواه كه مى يابى مرا در نزد افضل ظّن خود به من ان شاءاللّه تعالى  .  عصام گفت : از اين اخلاق شريفه آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سر زد و چنان زمين بر من تنگ شد كه دوست داشتم به زمين فرو بروم ، لا جَرَم [=ناچار] از نزد آن حضرت آهسته بيرون شدم در حالى كه پناه به مردم مى بردم به نحوى كه آن جناب ملتفت من نشود لكن بعد از آن مجلس نبود نزد من شخصى دوست تر از آن حضرت و از پدرش.
از(مقتل خوارزمى ) و (جامع الاخبار) روايت شده است كه مردى اَعرابى به خدمت امام حسين عليه السّلام آمد و گفت : يا بن رسول اللّه ! ضامن شده ام اداى ديت كامله را و اداى آن را قادر نيستم لا جرم با خود گفتم كه بايد سئوال كرد از كريم ترين مردم و كسى كريمتر از اهل بيت رسالت عليهماالسّلام گمان ندارم  .  حضرت فرمود: يا اَخا العرب ! من سه مسأله از تو مى پرسم اگر يكى را جواب گفتى ثلث آن مال را به تو عطا مى كنم و اگر دو سئوال را جواب دادى دو ثُلث مال خواهى گرفت و اگر هر سه را جواب گفتى تمام آن مال را عطا خواهم كرد، اعرابى گفت :يابن رسول اللّه ! چگونه روا باشد كه مثل تو كسى كه از اهل علم و شرفى از اين فدوى كه يك عرب بدوى بيش نيستم سؤال كند؟ حضرت فرمود كه از جدّم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه فرمود: الْمعروُف بِقَدْرِ الْمعرِفَةَ؛ باب معروف و موهبت به اندازه معرفت به روى مردم گشاده بايد داشت ، اعرابى عرض كرد: هر چه خواهى سئوال كن اگر دانم جواب مى گويم و اگر نه از حضرت شما فرا مى گيرم و لا قُوَّة اِلاّ باِللّهِ .   حضرت فرمود: كه افضل اعمال چيست ؟ گفت : ايمان به خداوند تعالى  . فرمود:چه چيز مردم را از مهالك نجات مى دهد؟ عرض كرد: توكّل و اعتماد بر حقّ تعالى  .  زينت آدمى در چه چيز است ؟ اعرابى گفت : علمى كه به آن عمل باشد .  فرمود كه اگر بدين شرف دست نيابد؟ عرض كرد: مالى كه با مروّت و جوانمردى باشد . فرمود كه اگر اين را نداشته باشد؟ گفت : فقر و پريشانى كه با آن صبر و شكيبائى باشد . فرمود:اگر اين را نداشته باشد؟ اعرابى گفت كه صاعقه اى از آسمان فرود بيايد و او را بسوزاند كه او اهليّت غير اين ندارد . پس حضرت خنديد و كيسه اى كه هزار دينار زر سرخ داشت نزد او افكند وانگشترى عطا كرد او را، كه نگين آن دويست درهم قيمت داشت و فرمود كه به اين زرها ذمّه خود را برى كن و اين خاتم را در نفقه خود صرف كن  . اعرابى آن زرها را برداشت و اين آيه مباركه را تلاوت كرد: (اَللّهُ اَعُلَمُ حُيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه [=خدا داناتر است که رسالت خود را کجا قرار دهد!] (30)) . (31) و ابن شهر آشوب روايت كرده كه چون امام حسين عليه السّلام شهيد شد بر پشت مبارك آن حضرت پينه ها ديدند از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام پرسيدند كه اين چه اثرى است ؟ فرمود: از بس كه انبانهاى طعام و ديگر اشياء چندان بر پشت مبارك كشيد و به خانه زنهاى بيوه و كودكان يتيم و فقراء و مساكين رسانيد اين پينه ها پديد گشت  . (32) و از زهد و عبادت آن حضرت روايت شده است كه بيست و پنج حجّ پياده به جاى آورد و شتران و محملها از عقب او مى كشيدند و روزى به آن حضرت گفتند كه چه بسيار از پروردگار خود ترسانى ؟ فرمود كه از عذاب قيامت ايمن نيست مگر آنكه در دنيا از خدا بترسد . (33) و ابن عبدربّه در كتاب (عقد الفريد) روايت كرده است كه خدمت على بن الحسين عليه السّلام عرض شد كه چرا كم است اولاد پدر بزرگوار شما؟ فرمود: تعجّب است كه چگونه مثل من اولادى از براى او باشد؛ چه آنكه پدرم در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مى كرد پس چه زمان فرصت مى كرد كه نزد زنها برود!؟(34)
و سيّد شريف زاهد ابو عبداللّه محمّد بن على بن الحسن ابن عبد الّرحمن علوى حسينى در كتاب (مَغازى) [جمع مَغزاة=پیکار] روايت كرده از ابوحازِم اَعرَج [سَلَمَة بن دینار- از رجال مدینه] كه گفت : حضرت امام حسن عليه السّلام تعظيم مى كرد امام حسين عليه السّلام را چنانكه گويا آن حضرت بزرگتر است از امام حسن عليه السّلام  . از ابن عبّاس روايت كرده كه گفت : سبب آن را پرسيدم از امام حسن عليه السّلام ؟ فرمود كه از امام حسين عليه السّلام هيبت مى برم مانند هيبت اميرالمؤ منين عليه السّلام ، و ابن عبّاس گفته كه امام حسن عليه السّلام با ما در مجلس نشسته بود هرگاه كه امام حسين عليه السّلام مى آمد در آن مجلس حالش را تغيير مى داد به جهت احترام امام حسين عليه السّلام  . و به تحقيق بود حسين بن على عليه السّلام زاهد در دنيا در زمان كودكى و صِغَر سنّ و ابتداء امرش و استقبال جوانيش ، مى خورد با اميرالمؤ منين عليه السّلام از قوت مخصوص او، و شركت و همراهى مى كرد با آن حضرت در ضيق و تنگى و صبر آن حضرت و نمازش نزديك به نماز آن حضرت بود و خداوند قرار داده بود امام حسن وامام حسين عليهماالسّلام را قُدوه و مقتداى امّت ، لكن فرق گذاشته بود ما بين اراده آنها تا اقتدا كنند مردم به آن دو بزرگوار، پس اگر هر دو به يك نحو و يك روش بودند مردم در ضيق واقع مى شدند . روايت شده از مسروق كه گفت : وارد شدم روز عرفه بر حسين بن على عليه السّلام و قَدَح [=کاسه] هاى سَويق [=نوشیدنی روان حاصل از آرد گندم یا جو] مقابل آن حضرت و اصحابش گذاشته شده بود و قرآنها در كنار ايشان بود يعنى روزه بودند و مشغول خواندن قرآن بودند، و منتظر افطار بودند كه به آن سويق افطار نمايند. پس مسأله اى چند از آن حضرت پرسيدم جواب فرمود، آنگاه از خدمتش بيرون شدم ؛ پس از آن خدمت امام حسن عليه السّلام رفتم ديدم مردم خدمت آن جناب مى رسند و خوان هاى طعام موجود و بر آنها طعام مهيّا است و مردم از آنها مى خورند و با خود مى برند، من چون چنين ديدم متغيّر شدم حضرت مرا ديد كه حالم تغيير كرده پرسيد: اى مسروق چرا طعام نمى خورى ؟ گفتم : اى آقاى من ! من روزه دارم و چيزى را متذكّر شدم ، فرمود: بگو آنچه در نظرت آمده ، گفتم : پناه مى برم به خدا از آنكه شما يعنى تو و برادرت اختلاف پيدا كنيد، داخل شدم بر حسين عليه السّلام ديدم روزه است و منتظر افطار است و خدمت شما رسيدم شما رابه اين حال مى بينم ! حضرت چون اين را شنيد مرا به سينه چسبانيد فرمود: يابن الا شرس ! ندانستى كه خداوند تعالى ما را دو مقتداى امّت قرار داد، مرا قرار داد مقتداى افطار كنندگان از شما، و برادرم را مقتداى روزه داران شما تا در وسعت بوده باشيد . و روايت شده كه حضرت امام حسين عليه السّلام در صورت و سيرت شبيه ترين مردم بود به حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم و در شبهاى تار نور از جبين مبين و پائين گردن آن حضرت ساطع بود و مردم آن حضرت را به آن نور مى شناختند . (35) و در مناقب ابن شهر آشوب و ديگر كتب روايت شده كه حضرت فاطمه عليهَاالسّلام حسنين عليهِمَاالسّلام را به خدمت حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم آورد و عرض كرد: يا رسول اللّه اين دو فرزند را عطائى و ميراثى بذل فرما، فرمود: هيبت و سيادت خود را به حسن گذاشتم و شجاعت وجود خود را به حسين عطا كردم ، عرض كرد راضى شدم  . (36) و به روايتى فرمود حسن را هيبت و حلم دادم و حسين را جود و رحمت  .  و ابن طاوس از حذيفه روايت كرده است كه گفت : شنيدم از حضرت حسين عليه السّلام در زمان حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم در حالتى كه امام حسين عليه السّلام كودك بود كه مى فرمود: به خدا سوگند! جمع خواهند شد براى ريختن خون من طاغيان بنى امّيه و سر كرده ايشان عمربن سعد خواهد بود، گفتم كه حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم ، ترا به اين مطلب خبر داده است ؟ فرمود كه نه ، پس من رفتم به خدمت حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم و سخن آن حضرت را نقل كردم ، حضرت فرمود كه علم او علم من است  . وابن شهر آشوب از حضرت على بن الحسين عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: در خدمت پدرم به جانب عراق بيرون شديم و در هيچ منزلى فرود نيامد و از آنجا كوچ نكرد مگر اينكه ياد مى كرد يحيى بن زكريّا عليهماالسّلام را و روزى فرمود كه خوارى و پستى دنيا است كه سر يحيى را براى زن زانيه از زنا كاران بنى اسرائيل به هديّه فرستادند . (37) و در احاديث معتبره از طريق خاصّه و عامّه روايت شده است كه بسيار بود كه حضرت فاطمه عليهاالسّلام در خواب بود و حضرت امام حسين عليه السّلام در گهواره مى گريست و جبرئيل گهواره آن حضرت را مى جنبانيد و با او سخن مى گفت و او را ساكت مى گردانيد، چون فاطمه عليهاالسّلام بيدار مى شد مى ديد كه گهواره حسين عليه السّلام مى جنبد و كسى با او سخن مى گويد و لكن شخصى نمايان نيست چون از حضرت رسالت مى پرسيد مى فرمود: اوجبرئيل است  . (38)

 


 * شبکه اطلاع رسانی امام حسین (ع)




[ چهارشنبه 23 آذر 1390  ] [ 7:47 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

از(اربعين مؤ ذّن ) و (تاريخ خطيب ) و غيره نقل شده كه جابر روايت كرده كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: خداوند تبارك و تعالى فرزندان هر پيغمبرى را از صُلب او آورد وفرزندان مرا از صلب من و از صلب علىّ بن ابى طالب عليه السّلام آفريد، به درستى كه فرزندان هر مادرى را نسبت به سوى پدر دهند مگر اولاد فاطمه كه من پدر ايشانم  .  مؤ لف گويد: از اين قبيل احاديث بسيار است كه دلالت دارد بر آنكه حسنين عليهماالسّلام دو فرزند پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى باشند و اميرالمؤمنين عليه السّلام در جنگ صفّين هنگامى كه حضرت حسن عليه السّلام سرعت كرد از براى جنگ بامعاويه ، فرمود: باز داريد حسن را و مگذاريد كه به سوى جنگ رود؛ چه من دريغ دارم و بيمناكم كه حسن و حسين كشته شوند و نسل رسول خدا منقطع گردد .  ابن ابى الحديد گفته : اگر گويند كه حسن و حسين پسران پيغمبرند، گويم هستند؛ چه خداوند كه در آيه مباهله فرمايد:(اَبناءَنا)(12) جز حسن و حسين را نخواسته ، و خداوند عيسى را از ذرّيت ابراهيم شمرده اهل لغت خلافى ندارند كه فرزندان دختر ازنسل پدر دخترند، و اگر كسى گويد كه خداوند فرموده است : (ما كانَ محمّدٌ اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِكُُمْ)(13) يعنى نيست محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم پدر هيچ يك از مردان شما؛ در جواب گوئيم كه محمّد را پدر ابراهيم ابن ماريه دانى يا ندانى ؟ به هر چه جواب دهد جواب من در حقّ حسن و حسين همان است  .  همانا اين آيه مباركه در حّق زيد بن حارثه وارد شد؛ چه او را به سنّت جاهليّت فرزند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى شمردند و خداوند در بطلان عقيدت ايشان اين آيه فرستاد كه محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم پدر هيچ يك از مردان شما نيست لكن نه آن است كه پدر فرزندان خود حسنين و ابراهيم نباشد . (14) در جمله اى از كتب عامّه روايت شده كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم دست حسنين را گرفت و فرمود - در حالى كه اصحابش جمع بودند - : اى قوم ! آن كس كه مرا دوست دارد و ايشان را و پدر و مادر ايشان را دوست دارد، در قيامت با من در بهشت خواهد بود . (15) و بعضى اين حديث را نظم كرده اند: شعر:
اَخَذَ النَّبِىُّ يَدَ الْحُسَيْنِ وَصِنْوِهِ- (=گرفت پیامبر دست حسین و برادر تنی او حسن را -)
يَوْماً، وَ قالَ وَ صَحْبُهُ فى مَجْمَعٍ(ی): (- روزی، و گفت در جمع اصحابش:)
مَنْ وَدَّني يا قَومِ اَوْ هذَيْنِ اَو- (= ای قوم من! هرکس مرا دوست دارد یا این دو را یا-)
اَبَوَيْهما فَالْخُلْدُ مَسْكَنُهُ مَعي (16) (-پدر و مادرشان را، پس بهشت جاوید منزلگاه او خواهد بود در کنار من!).
و روايت شده كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم حسنين را بر پشت مبارك سوار كرد حسن را بر اَضلاع راست و حسين را بر اَضلاع چپ و رختى برفت و فرمود:بهترين شترها،شتر شما است و بهترين سوارها، شمائيد و پدر شما فاضلتر از شما است  . (17) ابن شهر آشوب روايت كرده كه مردى در زمان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم گناهى كرد و از بيم پنهان شد تا هنگامى كه حسنين را تنها يافت ، پس ايشان را بر گرفت و بر دوش خود سوار كرد و به نزد حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم آورد و عرض كرد: يا رسول اللّه !اِنّى مُسْتَجيرٌ باللّه وَ بِهِما؛ يعنى من پناه آورده ام به خدا و به اين دو فرزندان تو از آن گناه كه كرده ام ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم چنان بخنديد كه دست به دهان مبارك گذاشت و فرمود بر او كه آزادى و حسنين را فرمود كه شفاعت شما را قبول كردم در حقّ او، پس اين آيه نازل شد (وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ...(18) (=و اگر آنان هنگامیکه بخود ظلم کردند...) (19) و نيز ابن شهر آشوب از سلمان فارسى روايت كرده كه حضرت حسين عليه السّلام بر ران رسول خداى صلى اللّه عليه و آله و سلّم جاى داشت پيغمبر او را مى بوسيد و مى فرمود:تو سيّد پسر سيّد و پدر ساداتى و امام و پسر امام و پدر امامانى وحجّت پسر حجّت و پدر حجّتهاى خدائى ، از صُلب تو نُه تن امام پديد آيند و نُهم ايشان قائم آل محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم است  . (20) و شيخ طوسى به سند صحيح روايت كرده است كه حضرت امام حسين عليه السّلام دير به سخن آمد روزى حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم آن حضرت رابه مسجد برد در پهلوى خويش بازداشت و تكبير نماز گفت ، امام حسين عليه السّلام خواست موافقت نمايد درست نگفت ، حضرت از براى او بار ديگر تكبير گفت و او نتوانست ، باز حضرت مكرّر كرد تا آنكه در مرتبه هفتم درست گفت به اين سبب هفت تكبير در افتتاح نماز سنّت شد . (21) وابن شهر آشوب روايت كرده است كه روزى جبرئيل به خدمت حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم آمد به صورت دحيه كلبى و نزد آن حضرت نشسته بود كه ناگاه حسنين عليهماالسّلام داخل شدند و چون جبرئيل را گمان دحيه مى كردند به نزديك او آمدند و از او هديّه مى طلبيدند، جبرئيل دستى به سوى آسمان بلند كرد سيبى و بهى و انارى براى ايشان فرود آورد و به ايشان داد .  چون آن ميوه ها را ديدند شاد گرديدند و نزديك حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم بردند حضرت از ايشان گرفت و بوئيد و به ايشان ردّ كرد . و فرمود كه به نزد پدر و مادر خويش ببريد و اگر اوّل به نزد پدر خود ببريد بهتر است پس آنچه آن حضرت فرموده بود به عمل آوردند و در نزد پدر و مادر خويش ماندند تا رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم نزد ايشان رفت و همگى از آن ميوه ها تناول كردند و هر چه مى خوردند به حال اوّل برمى گشت و چيزى ازآن كم نمى شد و آن ميوه ها به حال خود بود تاهنگامى كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا رفت و باز آنها نزد اهل بيت بود و تغييرى در آنهابه هم نرسيد تا آنكه حضرت فاطمه عليهاالسّلام رحلت فرمود پس انار بر طرف شد وچون حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام شهيد شد بِهْ برطرف شد و سيب ماند، آن سيب را حضرت امام حسن عليه السّلام داشت تاآنكه به زهر شهيد شد و آسيبى به آن نرسيد، بعد از آن نزد امام حسين عليه السّلام بود . حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود: وقتى كه پدرم در صحراى كربلا محصور اهل جور و جفابود آن سيب را در دست داشت و هر گاه كه تشنگى بر او غالب مى شد آن را مى بوئيد تا تشنگى آن حضرت تخفيف مى يافت چون تشنگى بسيار بر آن حضرت غالب شد و دست ازحيات خود برداشت دندان بر آن سيب فرو برد چون شهيد شد هر چند آن سيب را طلب كردند نيافتند، پس آن حضرت فرمود كه من بوى آن سيب را از مرقد مطّهر پدرم مى شنوم هنگامى كه به زيارت او مى روم وهر كه از شيعيان مخلص ما در وقت سحر به زيارت آن مرقد معطّر برود بوى سيب راازآن ضريح منور مى شنود . (22) و از (اَمالِىّ ) مفيد نيشابورى مَروىّ است كه حضرت امام رضا عليه السّلام فرمود: برهنه مانده بودند امام حضرت امام حسن وامام حسين عليهماالسّلام ونزديك عيد بود پس حسنين عليهماالسّلام به مادر خويش فاطمه عليهاالسّلام گفتند: اى مادر! كودكان مدينه به جهت عيد خود را آرايش و زينت كرده اند پس چراتو مارا به لباس آرايش نمى كنى وحال آنكه ما برهنه ايم چنانكه مى بينى ؟ حضرت فاطمه عليهاالسّلام فرمود: اى نورديدگان من ! همانا جامه هاى شمانزد خيّاط است هر گاه دوخت و آورد آرايش مى كنم شما را به آن در روز عيد و مى خواست به اين سخن خوشدل كند ايشان را، پس شب عيد شد ديگر باره اعاده كردند كلام پيش را،گفتند امشب شب عيد است پس چه شد جامه هاى ما؟ حضرت فاطمه گريست از حال ترحّم بر كودكان و فرمود: اى نورديدگان ! خوشدل باشيد هر گاه خيّاط آورد جامه هارا زينت مى كنم شما را به آن ان شاءاللّه ،پس چون پاسى از شب گذشب ناگاه كوبيد دَرِخانه را كوبنده اى ، فاطمه عليهاالسّلام فرمود: كيست ؟ صدائى بلند شد كه اى دختر پيغمبر خدا!بگشا در را كه من خيّاط مى باشم جامه هاى حسنين عليهماالسّلام را آورده ام ، حضرت فاطمه عليهاالسّلام فرمود چون در را گشودم مردى ديدم با هيبت تمام و بوى خوشى پس دستار بسته اى به من داد و برفت  .  پس فاطمه عليهاالسّلام به خانه آمد گشود آن دستار را ديد در وى بود دو پيراهن و دو ذراعه و دو زير جامه و دو رداء و دو عمامه و دو كفش ، حضرت فاطمه عليهاالسّلام بسى شاد و مسرور شد، پس حسنين عليهماالسّلام را بيدار كرد و جامه ها را به ايشان پوشانيد، پس چون روز عيد شد پيغمر صلى اللّه عليه و آله و سلّم بر ايشان وارد شد و حسنين را بدان زينت ديد ايشان را ببوسيد و مبارك باد گفت و بر دوش خويش حسنين را برداشت و به سوى مادرشان برد، فرمود: اى فاطمه ! آن خيّاطى كه جامه ها را آورد شناختى ؟ عرضه داشت نه به خدا سوگند نشناختم او را و نمى دانستم كه من جامه نزد خيّاط داشته باشم خدا و رسول داناترند به اين مطلب ، فرمود: اى فاطمه ! آن خيّاط نبود بلكه او رِضْوان خازِن جنّت بوده و جامه ها از حلل بهشت بوده ، خبر داد مرا جبرئيل ازنزد پرودگار جهانيان  . (23) و قريب به اين حديث است خبرى كه در(منتخب ) روايت شده كه روز عيد حسنين عليهماالسّلام به حضور مبارك رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم آمدند و لباس نو خواستند جبرئيل جامه هاى دوخته سفيد براى ايشان آورد و حسنين عليهماالسّلام خواهش لباس رنگين نمودند . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم طشت طلبيد و حضرت جبرئيل آب ريخت حضرت مجتبى عليه السّلام خواهش رنگ سبز نمود و حضرت سيّد الشّهداء خواهش رنگ سرخ نمود و جبرئيل گريه كرد و اخبار داد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم رابه شهادت آن دو سبط واينكه حسن عليه السّلام آغشته به زهر شهيد مى شود وبدن مباركش سبز شود و حضرت امام حسين عليه السّلام آغشته به خون شهيد شود . (24) عيّاشى و غير او روايت كرده اند كه روزى امام حسين عليه السّلام به جمعى از مساكين گذشت كه عباهاى خود را افكنده بودند ونان خشكى در پيش داشتند ومى خوردند چون حضرت را ديدند او را دعوت كردند، حضرت ازاسب خويش فرودآمدو فرمود: خداوند مّتكبران را دوست نمى دارد ونزد ايشان نشست وباايشان تناول فرمود، پس به ايشان فرمود كه من چون دعوت شمارا اجابت كردم شما نيز اجابت من كنيد و ايشان را به خانه برد و به جاريه خويش فرمود كه هر چه براى مهمانان عزيز ذخيره كرده اى حاضر ساز وايشان را ضيافت كرد وانعامات و نوازش كرده وروانه فرمود . (25)


 * شبکه اطلاع رسانی امام حسین (ع)




[ چهارشنبه 23 آذر 1390  ] [ 7:47 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
درباره وبلاگ

اى پـــــرده دار كعبـــــه، بردار پرده از پیش `·.•.·´ كــــــــز روى كعبه دل، ما پرده را كشیدیم
نويسندگان
آرشيو مطالب
امار سايت
كل بازديدها : 172215 نفر
كل مطالب : 636 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: چهارشنبه 16 آذر 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 24 اسفند 1392 
امکانات وب