عاصی و محتاجِ ترّحم شدم
راهیِ بیتالكرمِ قم شدم
رد شدم از وحشتِ دشتِ کویر
رد شدم از تشنگیِ گرمسیر
کیست که اینگونه جلا میدهد
بوی غریبیِ رضا میدهد
ادامه مطلب
روز چهاردهم شعبان برابر با 26 ديماه 1373هـ.ش و در آستانه عيد بزرگ نيمه شعبان بارگاه ملكوتى كريمه اهل بيت عليهم السلام پذيراى ميهمانى است كه از راه دور آمده, او همسايه برادر است كه به دعوت خواهر او به اميد شفا به اين بارگاه رو آورده است, او امير محمد كوهى ساكن مشهد و كارمند سابق اداره امور اقتصادى و دارايى آن شهر است كه داستان خود را چنين بيان مى كند:
ادامه مطلب
بار ديگر شبانگاهان دست فياض الهى از آستين كريمه اهل بيت به درآمد وچراغى به روشنى خورشيد ولايت فراروى عاشقان دلسوخته بر افروخت. سخن از گفـته هاى دور نمى باشد بلكه حقيقى است محقق در جمعه شب 73/2/23 آرى بار ديگر در آن شب شاهد گشوده شدن خزائن غيب گشتيم و نزول رحمت الهى: آن كه مورد عنايت قرار گرفت مسافرى بود از راه دور, دخترى چهارده ساله از اهالى ((شوط)) ماكو, از شهرهاى آذربايجان كه خود با ما چنين سخن مى گويد: رقيه امان الله پور هستم از اهالى ((شوط)) ماكو, چه ار ماه پيش بر اثر يك نوع سرماخوردگى از هر دو پا فلج شدم; خانواده ام مرا به بيمارستانهاى مختلف در شهرهاى ماكو, خوى و تبريز بردند, ولى همه پزشكان پس از عكسبردارى و انجام آزمايش مكرر, از درمانم عاجز شدند و من ديگر نمى توانستم پاهايم را حركت دهم تا اين كه چهارشنبه شب (73/2/21) در عالم رويا ديدم كه خانمى سفيد پوش سوار بر اسبى سفيد به طرف من آمدند و فرمودند:
ادامه مطلب
خواهر پروين محمدى اهل باختران در سال سوم دبيرستان مبتلا به تشنج اعصاب شدند و پس از بى اثر بودن معالجات مكرر و نااميدى از همه جا همراه خانواده عازم مشهد مقدس مى شوند به اميد شفا از امام رضا عليه السلام.
ادامه مطلب
آقاى حيدرى كاشانى مى فرمايد:روزى كه ما در منزل چيزى براى پذيرايى نداشتيم عده اى از كسانى كه در شهرستان محل تبعيد ما (بيرجند) با ما آشنا بودند, به منزل ما آمدند, من متحير بودم كه چكنم؟ آمدم حرم و همان داخل صحن عرض كردم: ((بى بى جان)) خودتان وضع ما را مى دانيد, اين را كه گفتم در وسط حرم در حال حركت بودم كه صداى خانمى را - كه مرا صدا مى كرد - شنيدم, ايستادم, او مبلغى پول به من داد و گفت اين مال شماست. من به حركت خود ادامه دادم; مجددا" آن خانم مرا صدا زد و مبلغ ديگرى پول به من داد و گفت: اين هم مال شماست. اينجا بود كه رو كردم به گنبد حضرت و عرض كردم: بى بى جان, بسيار متشكرم. برگشتم به خانه و با آن مبلغ وسايل پذيرايى لازم را فراهم نمودم. خانم ما (كه از بى پولى ما مطلع بود) گفت: را از كجا تهيه كردى؟ گفتم: فاطمه معصومه عليها السلام عنايت فرمود.
آقاى حيدرى كاشانى مى گويد: بعد از يك دهه سخنرانى در مسجد گوهرشاد, خانمى پيش منن آمد و گفت: پسر جوان مريضى داشتم كه شبى حضرت رضا عليه السلام را در خواب ديدم, حضرت فرمود: يكى از دو مريضى جوانت را شفا دادم, مريضى دوم (او را خواهرم در قم شفا خواهد داد) به نزد خواهرم در قم برو. حال كه شما عازم قم هستيد اين شصت تومان را داخل ضريح حضرت بينداز; من چند روز ديگر به قم خواهم آمد. من به او گفتم: شما موقع آمدنتان به مشهد به قم نرفتيد؟ گفت: نه.
گفتم: اين فرمايش حضرت گلايه اى بوده از شما كه چرا در طول راه مسافرت به مشهد به زيارت خواهر ايشان نرفته ايد؟(كرامات نقل شده از آقاى حيدرى كاشانى ضبط صوتى و تصويرى و در واحد سمعى, بصرى آستانه مقدسه موجود است.)
آقاى حيدرى كاشانى (واعظ) نقل مى كند كه يكى از رفقاى روحانى ايشان در محضر آيت الله بهاءالدينى ((دءم ظله)) نقل مى كرد: كه روزى ديديم بر روى مردمك چشم دختر ده ساله ما دانه كوچكى پيدا شده, وقتى به دكتر متخصص مراجعه كرديم; بعد از معاينه, ايشان اظهار نمودند كه بايد عمل شود ولى عمل خطر دارد..
ادامه مطلب
اين كرامت كه به حد تواتر رسيده از اين قرار است: كه يكى از خدام آن حضرت بنام ((ميرزا اسد الله)) به سبب ابتلاى به مرضى انگشتان پايش سياه شده بود;جراحان اتفاق نظر داشتند كه بايد پاى او بريده شود تا مرض به بالاتر از آن سرايت نكند, قرار شد كه فرداى آن روز پاى او را جراحى نمايند. ميرزا اسد الله گفت: حال كه چنين است امشب مرا ببريد حرم مطهر دختر موسى بن جعفر عليه السلام. او را به حرم بردند; شب هنگام خدام در حرم را بستند و او پاى ضريح از درد پا مى ناليد تا نزديك صبح, ناگهان خدام صداى ميرزا را شنيدند كه مى گويد: در حرم را باز كنيد حضرت مرا شفا داده, در را باز كردند ديدند او خوشحال و خندان است. او گفت:
درعالم خواب ديدم خانمى مجلله آمد به نزد من و گفت چه مى شود ترا؟ عرض كردم كه اين مرض مرا عاجز نموده و از خداى شفاى دردم يا مرگ را مى خواهم, آن مجلله گوشه مقنعه خود را دفعه بر روى پاى من كشيد و فرمود: شفا داديم ترا. عرض كردم شما كيستيد؟ فرمودند: مرا نمى شناسى؟! و حال آنكه نوكرى مرا مى كنى; من فاطمه دختر موسى بن جعفرم.
ادامه مطلب
حاج آقا تقى كمالى, از خدام آستانه مقدسه مى گويد: در سال1302هـ.ش درآستانه مقدسه متحصن شده و پناهنده و به آن بانوى معظمه بودم و در يكى از حجرات صحن نو منزل داشتم;روزگارم به تلخى و سختى سپرى مى شد و كاملا" تحت فشار بى پولى و ندارى قرار گرفته بودم; زندگانى را با قرض از كيسه اطراف حرم مى گذراندم تا اينكه يك روز بعد از اداى فريضه صبح خدمت بى بى مشرف شده و وضع خود را به عرض رساندم; در اين حال ديدم كيسه پولى روى دامن افتاد; مدتى صبر كردم به خيال اين كه شايد اين كيسه پول مال زوار محترم باشد تا به صاحبش رد نمايم, ديدم خبرى نشد فهميدم كه مرحمتى خانم است به حجره خود بگشتم وقتى كيسه را بازكردم مبلغ 4 تومان در آن بود. ابتدا بدهى هايم را پرداختم وبه مدت چهارده ماه خرج مى كردم و تمام نمى شد تا آنكه روزى حضرت حجه الاسلام والمسلمين آقاى حسين حرم پناهى تشريف آوردند و از وضع زندگى من جويا شدند من موضوع را اظهار نمودم در همان ايام به آن عطيه خاتمه داده شد.(بشاره المومنين, ص 52, آشيخ قوام اسلامى)
حاج آقا مهدى صاحب مقبره اعلم السلطنه مى گويد: مردى از دهات خلجستان قم دچار مرض سل مى شود. به اقب اء قم مراجع ه مى كند ولى نتيجه اى نمى گيرد. به طهران مى رود و مشغول معالجه مى شود تا وقتى كه تمام داراييش راخرج مى كند امابه نتيجه اى نمى رسد, مايوس و تهيدسيت به وطن برمى گردد. در آنجا هم اهالى به او مى گويند: تو كه در اينجا چيزى ندارى, مرضى هم كه به آن مبتلا هستى مرضى است مسرى, ماندن تو باعث گرفتارى ساير اهالى مى شود, پس از اينجا برو.
به ناچار از وطن آواره و با دستى تهى و بدنى رنجور وارد قم مى شود و در صحن جديد در ايوان يكى از مقبره هاى حرم مطهر در حالى كه دل از همه جا بريده و دل به عنايات فاطمه معصومه عليها السلام بسته بود خوابش مى برد, در اثر عنايات بى بى وقتى از خواب بيدار مى شود هيچگونه اثرى از بيمارى در خود نمى بيند.(همان مدرك, ص 51)
.:
Weblog Themes By
WeblogSkin :.
| |