اشارات :: دی 1382، شماره 56
نزهت بادی
بانوی آب و آیینه!
یادت میآید که تاریخ تولدت، با چاووش خوانی مرغان شب بر روی ماه نوشته شد و عطر نگاه همیشه بهارت در ایوان خانه ستارگان پیچید و از آسمان، پونههای معصوم باریدن گرفت، تا شادباشی باشد برای نجابت خاک، که تو را در گهواره بادهای عاشق، مادری میکرد.
بانوی خنده و سیب!
یادت میآید که زبان باز نکرده، آیههای نورانی وحی را از بَر میکردی؟
بانوی شعر و گل!
یادت میآید که در فصل نوجوانی شقایقها، خواب رواقهای پر از کبوتری را میدیدی که به زیارت ضریح معرفتت آمدهاند و در زیر درختان خرما مینشستی و با شکوفههای صبر و عرفان، حصیری میبافتی برای پرندگان جا مانده از قافله فضل و دانش، به نذر یافتن کلید آزادی باب الحوائج که هنوز از خشتهای حجره تعبّدش، عطر نمناک نیایش به مشام میرسد.
ادامه مطلب