خواب مي ديدم كه در بيداري ام خواب مي ديدم كه در بيداري ام در مسير كارواني جاري ام كارواني بي سر و بي سرپرست غل به گردن خشك لب تاول به دست كاروان از بس كه آتش ديده بود اشك در چشمانشان خشكيده بود اشك بي معرفت آب چشم است اشك با معرفت تر خشم است [ یک شنبه 18 دی 1390 ] [ 2:23 PM ] [ Amir Ali ] نظرات 0
گر حسيني شدي ترك سر كن گر حسيني شدي ترك سر كن عزم پرواز بي بال و پر كن پيش از آن كز تو ذلت بسازند خانه ي ظلم زير و زبر كن شيعه و عافيت وامصيبت دين واشرافيت وامصيبت اي شمايي كه در خود خزيديد شيعه ي راستين يزيديد شيعه آيا فقط اشك و آه است اين تصور بسي اشتباه است [ شنبه 17 دی 1390 ] [ 11:44 AM ] [ Amir Ali ] نظرات 0
تمام فتنه ز حكم شريح قاضي شد تمام فتنه ز حكم شريح قاضي شد هموكه كيسه ي زر گرفت و راضي شد كنون كه دين محمد به قتل من بر پاست فيا سيوف خزيني كه ظهر عاشوراست ظهر عاشورا كه زير خنجرم دست بگشا سايه افكن بر سرم [ پنج شنبه 15 دی 1390 ] [ 2:22 PM ] [ Amir Ali ] نظرات 0