شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

گیرم فرامـوشت کنم ، در گیر و دار روزها

اما چه با قلبم کنم ؟ با دردها ، با سوزها...

 

گیرم که خاموشت کنم با اشک های خود ، ولی

من را به آتش می کشد دلداری دلسوزها

 

با شوق یک فردای خوش ، راحت نفس خواهم کشید

اما اگر رخصت دهد این بغضِ از دیروزها

 

راهی به پهنای جهان هم باز باشد باز هم

پابند بام خویشتن هستند دست آموزها

 

فتح بلندای وصال ، یعنی شروع بازگشت

ای عشق ! ما را خط بزن از دسته ی پیروزها

 

 

علی حیات بخش


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 مهر 1396 12:01 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

غروب می شود و تو در این هوای لعنتی

دوباره کوچ می کنی به کوچه های لعنتی

 

و بعد رفتنت فقط مرا عذاب می دهد …

صدای چندش آور پرنده های لعنتی …

 

و پوکه های خالی دو بسته قرص خواب که

برایم عادی شده دو تا سه تای لعنتی …

 

تمام خاطرات آن گذشته ها به یک طرف

مرا رها نمی کند تن صدای لعنتی …

 

در انزوا نشسته ام و کاه دود پشت دود

نه دوستی نه دشمنی نه آشنای لعنتی …

 

چقدر قاب عکس ها چقدر عطر ژاکتش …

چقدر خیره مانده ام به رد پای لعنتی …

 

تو پرسه در خیالها و بعد محو می شوی

و من حرام می شوم در این سرای لعنتی

 

حسود نیستم ولی تو آخرین دقیقه ها …

چرا نگاه کرده ای به آن گدای لعنتی …

 

 

سید رضا هاشمی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 مهر 1396 12:00 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد

تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد

 

چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد

همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد

 

با عشق بگو سر به سر دل نگذارد

طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد

 

گفتیم دمی با غم تو راز نهانی

عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد

 

سوز جگرم سوخته دامان دلم را

آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد

 

یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه

چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد

 

بی‌صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم

همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد

 

باید به میانجی گری یک سر مویت

فکری به پریشانی احوال بشر کرد

 

 

قیصر امین پور


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 مهر 1396 11:59 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

کاش می‌دیدم چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است

آه وقتی که تو لبخند نگاهت را

می‌تابانی

 

بال مژگان بلندت را

می‌خوابانی

آه وقتی که توچشمانت

آن جام لبالب از جان‌دارو را

سوی این تشنه جان سوخته می‌گردانی

موج موسیقی عشق

از دلم می‌گذرد

روح گل‌رنگ شراب

در تنم می‌گردد

دست ویرانگر شوق

پرپرم می‌کند ای غنچه رنگین، پرپر

 

من در آن لحظه که چشم تو به من می‌نگرد

برگ خشکیده ایمان را

در پنجه باد

رقص شیطان خواهش را

در آتش سبز

نور پنهانی بخشش را

در چشمه مهر

اهتزاز ابدیت را می‌بینم

 

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست

اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست

کاش می‌گفتی چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است

 

 

فریدون مشیری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 مهر 1396 11:59 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است

که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است

 

تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما

شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است

 

رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز

به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است

 

مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی

کمال عشق ، جنون است ودیگرآزاری است

 

مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست

ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است

 

بهشت من ! به نسیم تبسمی دریاب

جهانِ جهنم ما را ، که غرق بیزاری است

 

 

حسین منزوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 مهر 1396 11:51 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

دنـیـا بـه دور شهـر تــو دیــوار بسته است

هــر جـمـعـه راه سمت تــو انـگـار بسته است

 

کى عید می رسد که تکانى دهم به خویش؟

هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است!

 

شبها به دور شمع،کسى چرخ می خورد

پروانهایی که دل به دلِ یار بسته است

 

از تو همیشه حرف زدن کار مشکلى است

در می زنیم و خانه گفتار بسته است!

 

باید به دست شعر نمی دادم عشق را

حتى زبان ساده اشعار بسته است

 

وقتى غروب جمعه رسد، بی تو، آفتاب

انگار بر گلوى خودش دار بسته است!

 

می ترسم آخرش تو نیایى و پُر کنند

در شهر: شاعرى ز جهان، بار بسته است!

 

 

نجمه زارع


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 مهر 1396 11:51 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

زود میلرزد دلم! اینقدر طنازی نکن !

اینچنین با چشم معصومت هوسبازی نکن!

 

یک سوال ساده پرسیدم ، جوابش ساده است

یا بگو "نه" یا که " آری" ، قصه پردازی نکن

 

تا برای دلبری شیرین زبانی کافی است

وقت خود را بیش از این صرف زبان بازی نکن

 

حاصل یک عمر در یک لحظه ویران می شود

مثل سیل سرکشی خانه براندازی نکن

 

راه ناهموار و پایم لنگ و اسبم خسته است

در چنین وضعی تو دیگر سنگ اندازی نکن

 

" جان نثاری" حالت اغراق در دلدادگی ست

بعد از این دل خوش به این آمار جانبازی نکن

 

کی به خدمت میگمارد عاقلی دیوانه را ؟!

این جماعت را معاف از رنج سربازی نکن

 

 

اصغر عظیمی مهر


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 مهر 1396 11:50 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی

 

بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌تو گذشت

چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی

 

دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند

در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی

 

شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی است

ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی

 

جهانیان همه گر تشنگان خون من‌اند

چه باک زان‌همه دشمن چو دوست‌دار تویی

 

دلم صراحی لبریز آرزومندی‌ ست

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

 

 

سیمین بهبهانی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 مهر 1396 11:50 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

چون واگنی فرسوده در راه آهنی خالی

از من چه باقی مانده جز پیراهنی خالی؟

 

 دارد فرو می ریزد اجزای تنم در من

آن طور که دیواره های معدنی خالی

 

 چون آخرین سربازِ شهری سوخته یک عمر

جنگیده ام در مرزهای میهنی خالی

 

 حالا که سر چرخانده ام در باد می بینم

پشت سرم شهری است از هر روشنی خالی

 

 گنجایش این جام ها اندازه ی هم نیست

من استکانم شد به لب تر کردنی خالی

 

 آن باغبانم که پس از یک عمر جان کندن

از باغ بیرون آمدم با دامنی خالی

 

 

پانته آ صفایی بروجنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 مهر 1396 11:49 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی

مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی

 

_دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب

تو با زیبایی‌ات این حرف‌ها را نخ نما کردی...

 

نماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بود

کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی

 

به هم نزدیک بودیم، آتش از لب‌هات می‌تابید

دلت می‌خواست لب‌های مرا، امّا حیا کردی

 

من از خود نیمه‌ای را دیده بودم "عاقل" اما تو

مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی

 

 

محمدرضا طاهری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 مهر 1396 11:48 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 71 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:479234

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396