|
درباره پايگاه
![]() موضوعات
بیسیم به ما
شهید شاخص
|
| نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
گر کسی برخوردی ناپسند با ما داشت و بعد طلب بخشش کرد، چه راست بگوید، چه دروغ، باید اور را عفو کنیم . اگر انتظار داریم گناهانمان عفو شود ، باید خودمان هم عفو کنیم. قهر کردن با دیگران ، یعنی قطع علاقه قلبی ، حالت حقد و بدبینی نسبت به برادران مسلمان را در دل داشتن حرام است و بروز دادن آن حرام دوم.
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیمُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیعَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم.
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
شبی ساکت و دلگیر خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر و نزدیک اذان بود که پیچید در آفاق همه نغمه ی تکبیر نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش و مشغول دعا باش که باز است به درگاه الهی در رحمت و گفتم به خدا بین دعایم که دلتنگ اذان حرم کرب و بلایم ...
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
گوشه ی صحن دم عید دلم می لرزد
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
بسم الله ... دیروز که به گلزار شهدا رفته بودم روی گلزار شهدا جعبه ای نظرم رو به خودش جلب کرد. روش نوشته شده بود : دلنوشته ای به شهیدان. رفتم تو قسمت مزار شهدای گمنام ٬ یه گوشه ای نشستم و خیره شدم بهشون. یعنی چی؟ دلنوشته ای به شهیدان . مگه اونها خودشون نمی دونن ما چی می خوایم. مگه نمی دونن برای چی می ریم پیششون . دیگه چه نیازی هست که من براشون دلنوشته بنویسم. توی این فکرها بودم که یاد این جمله افتادم که خدا گفته: من می دونم که بنده هام چی می خوان، اما دوست دارم که اونها خواسته هاشون رو به زبون بیارن٬ من دوست دارم صداشون رو بشنوم. خواستم شروع کنم به نوشتن اما بازم رفتم تو فکر، حالا چی .... حالا که قرار بود بنویسم هیچی به ذهنم نمی اومد. تا وقتی که قرار به گفتن بود همه چی داشتم اما حالا که باید می نوشتم هیچی به ذهنم نمی اومد. ذهنم کاملا خالی شده بود. اما بالاخره خواستم از یه جایی شروع کنم. شروع کردم و نوشتم ... ادامه مطلب
|
| لوگوي ما
آخرين مطالب
همسنگران
|