|
درباره پايگاه
![]() موضوعات
بیسیم به ما
شهید شاخص
|
| نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
محمد دو چیز را هرگز جدی نمی گرفت. یکی دنیا و یکی خستگی را. شوق دیدار بین او و خستگی فرسنگها فاصله انداخته بود. ساعت 2 نیمه شب در منطقه عملیاتی فاو زیر آتش سنگین دشمن مرتب درخواست مهمات می شد. داخل سنگر شدم. محمد با چشمان خون گرفته داشت بند پوتین هایش را باز می کرد. گفتم در نیار مهمات ببر خط. در یک چشم به هم زدن دوباره آن ها را محکم کرد و رفت. یکی از بچه ها گفت: کجا فرستادیش؟ خبر داشتی 3 شبانه روزه که نخوابیده؟ فردا صبحش از راه رسید. مهمات را به موقع رسانده بود و در پوست خود نمی گنجید. شهید محمد نصرالهی در عملیات والفجر 8 ، در منطقه فاو شیرینی شهادت را چشید. ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
مبادا دشمني ها پا بگيرد
حديث نفس، در دل جا بگيرد هر آن كس را كه من مولاي اويم مبادا جز علي مولا بگيرد!
شايد که کمي سوز به آهت بدهند در دهر کمي حشمت و جاهت بدهند
اما دگر اين امر محال است محال بي حب علي بهشت راهت بدهند --------------------------------------------------------------------------------------------------------- عید غدیر خم بر تمام شیعیان مبارک
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
خدایا مرا ببخش از این که : غیبت کردم از دیگران بدی گفتم و خودم را نیک جلوه دادم ... از این که به والدینم احترام نگذاشتم .... از این که برای برتری خودم ، دیگران را خوار و سبک شمردم ... از این که تعهدهایی را که با خدای خویش بستم ، شکستم ... از این که از دیگران همواره عیب جویی و نکوهش کردم و عیوب خویش را فراموش نمودم ... از این که سخنانی را گفتم و بدان عمل نکردم ... از این که برای مقابله با دشمنان به جای بینش مکتبی و عدالت خواهی ، براساس خود خواهی قضاوت کردم ... از این که دیگران را مسخره و تحقیر کردم تا اشتباهات خویش را بپوشانم ... از این که آگاهی و علوم خود را در اختیار دیگران قرار ندادم ... از این که مانند جاسوسان خبر چین در اسرار خصوصی مردم دخالت و تجسس کردم ... از این که قول دادم ، اما خلاف عمل کردم ... از این که برای پیاده کردن قوانین خداوند در جامعه سستی کردم ... از این که گذشت شب و روز و حرکت هستی ، سبب رشد و پندگیری من نشد ... از این که شب خوابیدم بدون این که برای رفع مشکلات مسلمین کوششی انجام دهم ... از این که کارهایم را برای ریاست طلبی و شهرت طلبی انجام دادم ... از این که در کارها تنها خودم را محور قرار دادم نه خدا را ... از این که نسنجیده ، حساب نشده و با فکر سخن نگفتم ... از این که گمان های بی مورد و نفاق افکن به دیگران بستم ... از این که حاضر نشدم به خاطر آسایش دیگران خود را به زحمت اندازم ... از این که حلال و حرام دین خدا را دگرگون جلوه دادم ... از این که چشمانم را از نگاه های فساد انگیز نپوشاندم ... از این که با کسانی پیوند دوستی بسته ام که هنوز از روابط طاغوت هجرت نکرده اند ... از این که از انجام عمل حق خودداری کردم به خاطر این که به ضرر خودم و پدر و مادر یا دوستانم بود ... مناجاتی از شهید والامقام غلامحسین آقاملایی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
جنگ جنگی نابرابر بود جنگ جنگی فوق باور بود کیسه های خاکی و خونی خط مرزی را جدا می کرد دشمن بدعهد بی انصاف باهجوم بی امان خود مرزها را جابه جا می کرد ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
بعد از نماز صبح و خواندن زیارت عاشورا، به سمت منطقه مورد نظر در تپه هاى فکه حرکت کردیم. از روز قبل ، یک شیار را نشانه کرده بودیم و قرار بود آن روز درون آن شیار به تفحص بپردازیم. پاى کار که رسیدیم ، بچه ها «بسم الله» گویان شروع کردند به کندن زمین. چند ساعت شیار را بالا و پائین کردیم ، ولى هیچ خبرى نبود. نشانه هاى رنج و غصه در چهره بچه ها پدیدار شد. ناامید شده بودیم. مى خواستیم به مقر برگردیم ، اما احساس ناشناخته اى روح ما را به خود آورده بود. انگار یکى مى گفت: «نروید... شهدا را تنها نگذارید...» ادامه مطلب
|
| لوگوي ما
آخرين مطالب
همسنگران
|