به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدن

ورنه آسان است پشت پای بر دنیا زدن

از سبکروحی اگر بر دل گذاری بار خلق

می توانی همچو کشتی سینه بر دریا زدن

می کشد سنگ انتقام خویش از آهن دلان

شد سر فرهاد شق از تیشه بر خارا زدن

از نصیحت منع کردن نیکخواهان را خطاست

از ادب دورست سوزن بر لب عیسی زدن

گر کنی در راستی استادگی، بی چشم زخم

می توان بر قلب لشکر چون علم تنها زدن

در گلستانی که می باید سراپا چشم شد

بخیه می باید مرا بر دیده بینا زدن

گر به دل خوردن شوی قانع درین مهمانسرا

می توان صائب به چرخ سفله استغنا زدن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 3:05 PM

لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن

صفحه رخساره ات را خط قلم خواهد زدن

می شود همچشم ابرو عاقبت پشت لبت

سبزه خط خیمه بیرون از عدم خواهد زدن

سنبل کاکل ز گلزارت هوا خواهد گرفت

پس خم از روی تو زلف خم بخم خواهد زدن

خال دزدت در ترازو می گذارد سنگ کم

رونق دکان حسنت را به هم خواهد زدن

سبزه خط گلستانت را فرو خواهد گرفت

زلف گلبانگ بلندی بر قدم خواهد زدن

کلک تقدیر از دوات نافه آهوی چین

خط بیزاری به رخسارت رقم خواهد زدن

می نشیند قهرمان خط به تخت انتقام

بر سر زلف کجت تیغ دو دم خواهد زدن

سنبل زلفت ترا خواهد شدن دل شاخ شاخ

خار بر رخسار گل نیش ستم خواهد زدن

از دل آینه آه سرد سر خواهد کشید

شام از صبح بناگوش تو دم خواهد زدن

لشکر کاکل ترا از سر پریشان می شود

خط مشکین شانه بر زلف ستم خواهد زدن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 3:05 PM

باده با رندان صافی سینه می باید زدن

حسن اگر داری در آیینه می باید زدن

چون سر خورشید با یک داغ نتوان ساختن

نقش داغ تازه ای بر سینه می باید زدن

صبح شنبه می زداید زنگ از دل بی شراب

باده روشن شب آدینه می باید زدن

نافه از خون خوردن پنهان شود مشکین نفس

باده زیر خرقه پشمینه می باید زدن

در جگر صد سوزن الماس می باید شکست

بعد ازان بر خرقه خود پینه می باید زدن

قسمت خود بین نمی گردد زلال زندگی

ای سکندر سنگ بر آیینه می باید زدن

دردمندی از فلک تعلیم می باید گرفت

هر سر مه ناخنی بر سینه می باید زدن

گر نمی خواهی که فردا هیزم دوزخ شوی

تیشه بر پای درخت کینه می باید زدن

در شهواری که می گویند، در جیب دل است

خویش را بر قلب این گنجینه می باید زدن

صحبت اهل زمان صائب ندارد نشأه ای

می به یاد مردم پیشینه می باید زدن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 3:05 PM

 

چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن

سر نمی پیچد به زخم تیغ از پای سخن

از سخن ارض و سما تشریف هستی یافته است

هیچ دست از آفرینش نیست بالای سخن

می شود خلخال ساق عرش از هر حلقه ای

نارسایی نیست در زلف دلارای سخن

از قلم چون دست بردارم، که در هر جلوه ای

بیت معموری کند ایجاد ز انشای سخن

می کند روشن سواد مردم از نقش قدم

می گذارد هر که سر چون خامه بر پای سخن

هستی ده روزه را عمر مؤبد می کند

همچو آب روح بخش خضر، صهبای سخن

دیده ها را چون جواهر سرمه روشن می کند

گر به ظاهر تیره افتاده است سیمای سخن

از سیاهی قسمت خضرست آب زندگی

از هزاران کس یکی گردد شناسای سخن

از گهر رزق حباب پوچ آه حسرت است

نیست کار هر سبکسر غور دریای سخن

صورت دیوار باشد در جهان آب و گل

نیست هر کس را که در تن جان گویای سخن

پیش هر نادان دهن مگشا که جز فهم رسا

راست ناید هیچ تشریفی به بالای سخن

طوطیان را زنگ در منقار خواهد بست حرف

گر چنین عالم تهی گردد ز جویای سخن

شکوه ما زان لب شکرفشان بیجا نبود

در دهان تنگ او می بود اگر جای سخن!

صائب از قحط سخن سنجان خموشم، ورنه من

چون قلم دارم ید طولی در احیای سخن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 3:05 PM

نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن

از زبان شمع این پروانه می گوید سخن

نیست گوش حق شنو، ورنه مسلسل همچو موج

نه صدف زان گوهر یکدانه می گوید سخن

غافل از سررشته آن گوهر یکدانه است

زاهدی کز سبحه صد دانه می گوید سخن

نیست گوش اهل عالم محرم اسرار عشق

زین سبب با خویشتن دیوانه می گوید سخن

شیشه ناموس خود را می زند بر کوه قاف

پیش خم هر کس که از پیمانه می گوید سخن

آب حیوان را به باد بی نیازی می دهد

بادپیمایی که بیدردانه می گوید سخن

صحبت پیر مغان بر نوجوانان بار نیست

چون پدر با کودکان طفلانه می گوید سخن

هر که را از هوشمندی هست در سر نشأه ای

چون به مستان می رسد، مستانه می گوید سخن

مهر بر لب زن که بر خامی دلیل ناطق است

باده چندانی که در میخانه می گوید سخن

کوه از یک حرف ناسنجیده می گردد سبک

وای بر آن کس که بی باکانه می گوید سخن

خار دیوار تو با نظارگی و باغبان

ز دل آزاری به یک دندانه می گوید سخن

هر که از آب حرام رشوت آبستن نشد

تیغ اگر باشد طرف، مردانه می گوید سخن

هر که دارد صائب از حال گرانباران خبر

با گرانجانان سبکروحانه می گوید سخن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 3:05 PM

هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن

سرنمی پیچد به تیغ از خط فرمان سخن

بود اگر تخت سلیمان را روان بر باد حکم

بر نفس فرمانروا باشد سلیمان سخن

از سلیمان سر نمی پیچید اگر دیو و پری

لفظ و معنی هم بود در تحت فرمان سخن

مد کوتاهی است عمر جاودان ز احسان او

خشک مگذر زینهار از آب حیوان سخن

می دهد دامان یوسف را به آسانی ز دست

دست هر کس آشنا گردد به دامان سخن

آب حیوان می شود در دیده اش آب سیاه

هر که یک شب زنده دارد در شبستان سخن

تنگ دارد عرصه گفتار بر من روزگار

ورنه طوطی دارد از آیینه میدان سخن

دیده ام چون پیر کنعان شد سفید از انتظار

تا شنیدم بوی یوسف از گریبان سخن

عمر آب زندگی نقش بر آبی بیش نیست

گر بقا داری طمع، جان تو و جان سخن!

عالمی چون تیشه سر بر سنگ خارا می زنند

تا که را صائب به دست افتد رگ کان سخن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 3:05 PM

می نشاند آن دهان تنگ را در خون سخن

کار دندان می کند با آن لب میگون سخن

در لباس عنبرین از معنی رنگین، کند

در نظرها جلوه سبزان ته گلگون سخن

تا سخن موزون نگردد مرغ بی بال و پرست

از زمین گیری برآید چون شود موزون سخن

دل دو نیم از درد چون شد، طبع می گردد روان

خامه بی شق به دشواری دهد بیرون سخن

سجده شکرست واجب چون قلم بر گردنش

می شود نازل به شان هر که از گردون سخن

چون گذارندش به سر از نقطه داغی هر زمان؟

نیست گر از عشق لیلی طلعتان مجنون سخن

از سیه مستی قلم سر را به جای پا گذاشت

مستی افزون می دهد از باده گلگون سخن

ما را از خاک چون مو از خمیر آرد برون

از دم خونگرم و از گیرایی افسون سخن

می نماید ناله زارش قلم را سینه چاک

دور افتاده است تا از عالم بی چون سخن

هستی ده روزه را عمر مؤبد می کند

در اثر باشد ز آب زنگ افزون سخن

بس که شد گرد کسادی پرده دار گوهرش

رشک دارد در ضمیر خاک بر قارون سخن

خواب را صائب چو اشک از چشم من افکنده است

بس که کرده است از خیال خود مرا مفتون سخن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 3:05 PM

می شود نقل مجالس چون شود شیرین سخن

همچو خون پنهان نمی ماند چو شد رنگین سخن

از تأمل می شود شایسته تحسین سخن

پیچ و تاب فکر سازد غنچه را رنگین سخن

هر که را آن غمزه خونریز در دل بگذرد

تا قیامت می تراود از لبش خونین سخن

سبزه نورس چسان آید برون از زیر سنگ؟

از لب لعلش برون آید به آن تمکین سخن

طوطیان را زنگ خواهد بست در منقار حرف

خوار گردد در نظرها گر به این آیین سخن

آهوی چین کاسه دریوزه سازد ناف را

گر ز زلف و کاکل او بگذرد در چین سخن

با کمال تیره روزی می شود عالم فروز

آه اگر می داشت شمعی بر سر بالین سخن

کوته اندیشی است میل چشم بینایی مرا

ورنه دارد در گره هر نقطه ای چندین سخن

تلخی ایام را صائب شکر در چاشنی است

طفل چون از شیر لب شوید، شود شیرین سخن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 3:05 PM

سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن

چون مه نو شهره آفاق می گردد سخن

می کند جمعیت دل گفتگو را منتظم

از پریشان خاطری اوراق می گردد سخن

گر بیفشارند پای خامه را ارباب فکر

زود با عرش برین هم ساق می گردد سخن

بکر معنی را بود در سادگی حسن دگر

بی صفا از زیور اغراق می گردد سخن

می کند گه در مزاج سردمهران کار زهر

گاه زهر غصه را تریاق می گردد سخن

می کند این آب روشن را روان استادگی

از تأمل شهره آفاق می گردد سخن

رشته را اندازد از چشم گهر صائب گره

ناگوار طبع از اغلاق می گردد سخن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 3:05 PM

در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن

در حجاب غیب هم پنهان نمی ماند سخن

نیست مانع سرو را زنجیر آب از سرکشی

چون بلند افتاد، در دیوان نمی ماند سخن

زنده جاوید می سازد سخنور را چو خضر

در اثر از چشمه حیوان نمی ماند سخن

در گره از نافه نتوان بست بوی مشک را

چون بود رنگین، چو خون پنهان نمی ماند سخن

دیده صورت پرستان گر شود معنی شناس

در قماش از یوسف کنعان نمی ماند سخن

فهم در غور سخن کوته نفس افتاده است

ورنه از دریای بی پایان نمی ماند سخن

خون چو گردد مشک، از پامال گشتن ایمن است

پاک چون گردید از جولان نمی ماند سخن

بر سر انصاف می آید فلک با ماه مصر

بیش ازین در چاه و در زندان نمی ماند سخن

می شود چون ماه عالمگیر نور این چراغ

تا قیامت در ته دامان نمی ماند سخن

چون هدف ثابت قدم شد تیر کم گردد خطا

مستمع گر دل دهد، حیران نمی ماند سخن

با سخنور کار عیسی می کند درد سخن

هست اگر این درد، بی درمان نمی ماند سخن

هست بر باد نفس فرمان او صائب روان

از سلیمان در شکوه و شان نمی ماند سخن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 3:05 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5005729
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث