به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ما خراباتی و نظر بازیم

کاسه آشام و کیسه پردازیم

با زمین گیری آسمان پرواز

با خموشی بلند آوازیم

سر به گردون فرو نمی آریم

همچو همت بلند پروازیم

خاک دیوار فقر می لیسیم

خصم حرصیم و دشمن آزیم

سازگاریم با کم آزاران

خار چشم حریف ناسازیم

خانه داری ز ما نمی آید

آشیان سوز و خانه پردازیم

خامه قدرت یداللهیم

که به چندین زبان سخن سازیم

نغمه ما تمام اسرارست

عندلیبان گلشن رازیم

آب و روغن به هم نمی سازند

تو برون ساز و ما درون سازیم

چون نپیچیم، رشته گهریم

چون نلرزیم، پرده رازیم

صائب از خامه سخن پرداز

چهره پرداز سحر و اعجازیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:49 PM

چه عجب اگر نسوزد دل کس به آه سردم

نرسیده ام به دردی که کسی رسد به دردم

به نظر ازان عزیزم به بها ازان گرانم

که به هیچ دل چو گوهر ننشسته است گردم

من و بی حجاب گشتن، چه خیال باطل است این؟

که اگر به دل درآیی تو به گرد دل نگردم

به سیاه روزی من دل سنگ خاره سوزد

که نشد چو سبزه خط ز لب تو آبخوردم

گلی از لباس رنگین نشکفت برعذارم

جگری است پاره پاره چو هدف ز سرخ و زردم

نتوان فشاند دامن ز غبار هستی من

که گران رکاب باشد چو خط

نه چنان ربود فکرم ز میان اهل عالم

که توان رسید صائب به خیال دور گردم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:49 PM

ازان زلف یک مو جدایی ندارم

ازین دام فکر رهایی ندارم

من آن معنی دور گردم جهان را

که با هیچ لفظ آشنایی ندارم

درین باغ آن فارغ البال مرغم

که مقصد چو تیر هوایی ندارم

به بال محیط است چون موج سیرم

شکایت زبی دست و پایی ندارم

شدم مومیایی ز بس چرب نرمی

ز سنگ ملامت رهایی ندارم

رخ تازه من چو سروست شاهد

که اندوهی از بینوایی ندارم

ازان راه بیگانگی می سپارم

که من طالع از آشنایی ندارم

به گفتار خوش می کنم وقت مردم

اگر ناخن دلگشایی ندارم

من آن بی نیازم درین بزم صائب

که همت ز دلها گدایی ندارم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:49 PM

در سخن بر نیاید آوازم

نیست اندیشه ای ز غمازم

در کمانخانه فلک چون تیر

به پر عاریه است پروازم

نیست ناخن به دل زنی هر جا

بینواتر ز رشته سازم

آن ضعیفم که می شود چون چشم

پر کاهی حجاب پروازم

چون شود با تو ساز صحبت من؟

تو برون ساز و من درون سازم

نیست ممکن مرا نهان کردن

پرده در همچو گوهر رازم

گر چه در گوشمال عمرم رفت

نشد آهنگ، بخت ناسازم

می رسد همچو سرو از آزادی

از زمین تا به آسمان نازم

آن سپندم که در حریم ادب

نشنیده است آتش آوازم

دلی از ناله می کنم خالی

گر بود همچو نای دمسازم

چه کندبحر و کان به همت من؟

کاسه آشام و کیسه پردازم

چون جرس، ماندگان قافله را

می رساند به منزل آوازم

در قفس بس که مانده ام صائب

رفته از یاد ذوق پروازم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:49 PM

ترم چون حباب از هوایی که دارم

که می ریزد از هم بنایی که دارم

امیدم به دست و پایی است، ورنه

چه کار آید از دست و پایی که دارم

به خورشید خواهد چو صبحم رساندن

دل ساده از مدعایی که دارم

نمانم به جا هیچ افتاده ای را

به منزل برم نقش پایی که دارم

بود استخوان روزیم گر جهان را

به دولت رساند همایی که دارم

سپندست کز جا جهد جا نماید

درین انجمن آشنایی که دارم

سخن می شود دلنشین زود صائب

اگر دل دهد دلربایی که دارم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:49 PM

چین ز جبین در مقام جنگ گشایم

همچو فلاخن بغل به سنگ گشایم

دوست کنم خصم را به چرب زبانی

جوی شکر از رگ شرنگ گشایم

روی نتابم ز حرف سخت حریفان

سینه چو آیینه پیش سنگ گشایم

خار مغیلان کشید از آبله ام دست

این گره از ناخن پلنگ گشایم

ماهی ریگ روان وادی فقرم

کی دهن حرص چون نهنگ گشایم

من که دلم صائب از نشاط گرفته است

کی ز قدحهای لاله رنگ گشایم؟

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:49 PM

به وحشت ز دنیا سلامت گزیدم

به دامن کشیدن گل از خار چیدم

حجاب دل و دیده روشنم شد

چو نرگس به جز پشت پا هر چه دیدم

ز آزادگی جمله تن دست گشتم

که چون سرو دامن ز گلزار چیدم

برآوردم از جیب هر روزنی سر

به هر کوچه چون مهر تابان دویدم

امیدم ز مشق جنونی که کردم

به آن مد آهی است کز دل کشیدم

زهستی جدا شو که این راه را من

به مقراض قطع تعلق بریدم

به یک فرد بسته است صد دفتر اینجا

به خود تا رسیدم به عالم رسیدم

ازان گشت شیرین چو گوهر کلامم

که از بحر هر تلخ و شوری چشیدم

ازان شیر گیرم که در عهد طفلی

ز بی شیری انگشت خود را مکیدم

ادب بود منظور، نه تن پرستی

اگر خار راه تو از پا کشیدم

تو با هر که خواهی برو آشنا شو

که من خیری از آشنایی ندیدم

نصیب من از قرب این لاله رویان

بساطی است کز داغ بر سینه چیدم

مرادم تو بودی ز سیر و اقامت

ز هر جا گذشتم، به هر جا رسیدم

مده صائب از دست دامان وحشت

که من از رمیدن چنین آرمیدم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:49 PM

سوخته جانم غم وسیله ندارم

داغ دل لاله ام فتیله ندارم

همت مجنون من بلند فتاده است

سنگ توقع ازین قبیله ندارم

آینه آب پشت و روی ندارد

ساده دلم ره به هیچ حیله ندارم

همت ذاتی وسیله می کند ایجاد

چون دگران من اگر وسیله ندارم

هیچ گره از گره گشاده نگردد

برگ توقع ز کرم پیله ندارم

دیده سیر از جهان جمیله من بس

صائب اگر در نظر جمیله ندارم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:49 PM

حوصله وصل آن نگار ندارم

دام به اندازه شکار ندارم

گوهر دریای بیکرانه عشقم

در صدف آسمان قرار ندارم

صحبت من در مذاق عشق گواراست

باده روحانیم خمار ندارم

شکوه تراوش نمی کند ز زبانم

آتش حل کرده ام شرار ندارم

موجه بی دست و پای قلزم شوقم

در سفر خویش اختیار ندارم

دست و دم سرد گشته است ز عالم

کار چو صائب به هیچ کار ندارم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:49 PM

حوصله وصل آن نگار ندارم

دام به اندازه شکار ندارم

بحر به پیمانه حباب نگنجد

در ره او چشم انتظار ندارم

نیست به پیغام خشک نیز امیدم

طالع ازان لعل آبدار ندارم

از رخ چون آفتاب لاله عذاران

غیر دو چشم شفق نگار ندارم

طاقت من نیست مرد ناز دو بالا

آینه پیش جمال یار ندارم

گر چه سر دست آفتاب گرفتم

رنگی ازان دست پرنگار ندارم

از دل گرم است مایه دار جنونم

هیچ توقع ز نوبهار ندارم

نخل خزان دیده ام که برگ اقامت

در چمن خشک روزگار ندارم

باعث هشیاریم نه زهد و صلاح است

باده به اندازه خمار ندارم

کافر حربی ز جنگ سیر نگردد

صلح توقع ز چشم یار ندارم

صیقل آیینه است شهپر طوطی

از خط سبزش به دل غبار ندارم

چهره زرین چو مهر زینت من بس

صائب اگر رخت زرنگار ندارم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:49 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5005732
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث