به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

گوهر کامل عیاران چشم نمناک است وبس

تحفه روشندلان آیینه پاک است وبس

هرگروهی قبله ای دارند ارباب نیاز

قبله حاجت روای مادل چاک است وبس

شیر و شکراز عداوت خون هم رامی خورند

سازگاری درمیان برق وخاشاک است وبس

خرمن بی حاصلان پهلوبه گردون می زند

در شکست خوشه ما برق چالاک است وبس

صبح را زخم نمایان مشرق خورشید شد

روزنی گردارد این غمخانه فتراک است بس

ذره تاخورشید از جام طلب سرگشته اند

نه همین سرگشتگی مخصوص افلاک است وبس

کاسه لیسان فروغ مه گروه دیگرند

ماهتاب کلبه مانور ادراک است وبس

گریه اطفال آرد خون مادر را به جوش

بحر رحمت را نظربرچشم نمناک است وبس

ذوق مستی ازحضور خسروی بالاترست

دولت بال همادر سایه تاک است وبس

از نکورویان به دیداری قناعت کرده است

دامن آیینه از گردهوس پاک است وبس

دست حاتم هم بساط جود راطی کرده است

نه همین قارون زخست درته خاک است وبس

مشکلی چون رو دهد سردرگریبان می برند

فتح باب اهل دل از سینه چاک است وبس

تابه کی غربال خواهی کرد روی خاک را؟

گوهر آسودگی در سینه خاک است وبس

بی شعوران از شراب کامرانی سرخوشند

زهردرپیمانه ارباب ادراک است وبس

نیستی از ورطه هستی خلاصت میکند

صندل این دردسر درقبضه خاک است وبس

صائب ارباب هوس در عهد اوآسوده اند

غمزه اش در کشتن عشاق بیباک است وبس

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

دوزخ ارباب معنی صحبت قال است وبس

هست اگر دارالامانی صحبت حال است وبس

داوری بیهوشی حیرت جهان را برده است

نه همین سوسن درین بستانسرا لال است وبس

می رسند از عاجزی اینجا به منزل رهروان

بی پروبالی درین وادی پروبال است وبس

موج در هرجنبش از حالی به حالی می رود

بحر لنگردار یکتایی به یک حال است وبس

همچو مجنون هیچ کس از رفتن ما داغ نیست

چشم آهو در قفای ما به دنیا است وبس

نه همین سرگشته دارد خاکیان را دانه اش

مرکز افلاک هم آن نقطه خال است و بس

قصر دولت پایداراز دست ارباب دعاست

پشتبان طاق کسری کلبه زال است وبس

از خط و خال تو صائب معنیی فهمیده است

ورنه دام اهل معنی نه خط وخال است وبس

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

از دل آگاه در عالم همین نام است و بس

چشم بیداری که دیدم حلقه دام است وبس

رو به هر خاری که کردم خانه صیادبود

هر کف خاکی که دیدم پرده دام است وبس

چشم اگر پوشیده باشد دل نمی گردد سیاه

بیشتر تاریکی این خانه از جام است وبس

سیرنرگس زار چشم لاله رویان کرده ام

پرده شرم وحیادر چشم بادام است وبس

نام شاهان ازبنای خیر می گردد بلند

حاصل جم از جهان آوازه جام است وبس

سرنوشت برگ برگ این چمن را خوانده ام

حاصل نخل تمنا میوه خام است وبس

پی به کنه خویش نتوان برد بی ترک خودی

راه این ویرانه در بسته از بام است وبس

در گرفتاری بود جمعیت خاطر مرا

رشته شیرازه بال و پرم دام است وبس

از سر مژگان نگاه حسرت مانگذرد

عمربال افشانی ما تالب بام است وبس

از توکل در حنا مگذار دست سعی را

قفل روزی گر کلیدی دارد ابرام است وبس

هرکه را دیدم صائب پخته می گوید سخن

در میان اهل معنی فکر ما خام است وبس

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

درد پیری را جوانی می کند درمان و بس

آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس

در بیابان طلب چون گردباد از ضعف تن

گرد می خیزد زمن تا راست می سازم نفس

از فغان و ناله خود دربیابان طلب

حاصلی غیر از غبار دل ندارم چون جرس

عندلیب دوربینی کز خزان داردخبر

دربهاران بر نمی آرد سر از کنج قفس

حرص رابسیاری نعمت نسازد سیر چشم

می زند درشکرستان دست خود بر سر مگس

دل چو روشن شد کند کوتاه دست نفس را

پرتو مهتاب با دزدان کند کار عسس

تازه رو را درنظرها اعتبار دیگرست

صرف می گردد به عزت میوه های پیشرس

حرص از آب و علف سیری نمی داند که چیست

اشتهای شعله را هرگز نسوزد خارو خس

نفس چون مطلق عنان گردید طغیان می کند

این سگ دیوانه راکوتاه کن صائب مرس

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس

نبض گلشن را به دست آورده ام ازخاروخس

عندلیبی راکه ازگل با خیال گل خوش است

هیچ باغ دلگشایی نیست چون چاک قفس

می شود شمع امیدش روشن از باد صبا

هرکه در راه طلب چون لاله می سوزد نفس

ناله دل ،زندگی رامانع تعجیل نیست

کاروانی رانسوزد دل به فریاد جرس

اهل معنی دل به معنی ازجهان خوش کرده اند

بلبلان رانیست جز فریاد خود فریادرس

از فروغ دل ،سیه گردد جهان برچشم من

پرتو مهتاب با دزدان کند کار عسس

نیست جزباد بروت از عشق زاهد نصیب

ساحل از دریا چه دارد غیرمشتی خار و خس ؟

بر نمی آید به قانع زور بازوی حریص

از لعاب عنکبوتی می شود عاجز مگس

سرو جنت می شود چون کرد تغییر لباس

هر دلی کامروز شد آزاد از قید هوس

چشم تحسین نیست صائب را ازین گفتارها

از عزیزان جهان دارد دعایی ملتمس

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

شربت بیماری دل تیغ سیراب است وبس

صندلی درد سر ویرانه سیلاب است وبس

گم مکن ره ،خضر اگر تیری به تاریکی فکند

چشمه حیوان دم شمشیر سیراب است وبس

مجلس اهل ریا چون بوریاافسرده است

آن که دارد آتشی در سینه محراب است وبس

تاگریبان مردم عالم به خون آلوده اند

پاکدامانی که می بینیم قصاب است وبس

ای که می پرسی که در ملک محبت باب چیست

اشک گرم وچهره خونین همین باب است وبس

تیره روزان را خبر ازگردش سیاره نیست

بشکند چون رنگ بر رخسار،مهتاب است وبس

نیست صائب زاهدان خشک رانورشعور

مشرق روشن ضمیران عالم آب است وبس

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

خضر راه حقیقت است مجاز

مکن این در به روی خویش فراز

دل محمود اگر همی خواهی

دست کوته مکن ز زلف ایاز

عاشق از سرزنش نیندیشد

شمع رانیست سرکشی از گاز

دست خون است داو اول ما

دوشش ماست نقش سینه باز

پرده نام وننگ یک سو کن

زن نه ای، ای عشق درلباس مباز

سیل تقوی و برق ناموس است

می گلرنگ و شعله آواز

آخر کار خوشه را دیدی

گردن سرکشی دگر مفراز

خنده کبک درکمین دارد

اشک خونین چنگل شهباز

پای در دامن قناعت کش

تا نسوزی به آتش تک و تاز

گل و زر داری و دو روزه نشاط

سرو و بی حاصلی و عمر دراز

بردباری است معدن گوهر

خاکساری است مسند اعزاز

چون فلاخن به گرد خویش بگرد

هر چه بردل گران، به دور انداز

صائب از خاک پاک تبریزست

هست سعدی گر از گل شیراز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

روز روشن را شب تارست پنهان درلباس

چهره گلرنگ دارد خط ریحان در لباس

ماتم و سور جهان با یکدگر آمیخته است

خنده ها چون برق دارد ابر گریان در لباس

ریزش بی پرده آب روی سایل می برد

زان کند دریا به دست ابر، احسان درلباس

شرم همت یادگیر از یوسف مصری که داد

نور بینش را به چشم پیر کنعان در لباس

تا نگردد عیش شیرینش ز چشم شور تلخ

از سر پر مغز گردد پسته خندان در لباس

از خود آرایی دل روشن نگردد شادمان

شمع از فانوس رنگین است گریان در لباس

گر به ظاهر شمع در فانوس رفت از راه رحم

می زند برآتش پروانه دامان در لباس

راز عشق از پرده پوشی می شود رسوا که هست

باوجود نافه، بوی مشک عریان در لباس

تارو پود حله فردوش گردد موج اشک

چشم گریان راست تشریفات الوان در لباس

گر به ظاهر کلک صائب تیره روز افتاده است

صبحها پوشیده دارد این شبستان درلباس

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

 

به مژگان اشک پاشیدن میاموز

به ابر تیره باریدن میاموز

به زلف آه،پیچیدن مده یاد

به دراشک، غلطیدن میاموز

دل ما را به درد خویش بگذار

به ماتم دیده نالیدن میاموز

نمی آید عنانداری ز سیلاب

به عاشق پای لغزیدن میاموز

مکن تکلیف جان دادن به عشاق

به مستان جامه بخشیدن میاموز

به شام هجر، دلگیری مده یاد

به مهر و مه درخشیدن میاموز

مده تعلیم خونریزی به نشتر

به مژگان سینه کاویدن میاموز

هوس بیطاقتی راخوب دارد

به سرما خورده لرزیدن میاموز

مگو با عاقلان افسانه عشق

به خون مرده جوشیدن میاموز

مجو وجد و سماع از زاهد خشک

به نبض مرده جنبیدن میاموز

ز خود بیرون شدن زاهد چه داند؟

به چوب خشک بالیدن میاموز

هوس در بوسه دزدی اوستادست

به طفل شوخ گل چیدن میاموز

خدادادست ناز و شیوه حسن

به چشم آهوان دیدن میاموز

مرا کز دودمان اهل عشقم

به گرد شمع گردیدن میاموز

خدادادست علم عشقبازی

به صائب عشق ورزیدن میاموز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

 

ای چشم تو پرده دار اعجاز

مژگان تو سایه پرور ناز

از قافله شکایت ما

چون ریگ روان نخیزد آواز

پیشانی صبح و آفتاب اوست

درسینه پاک گوهران راز

بر زنده قبای خاک مپسند

دل را ز غبار کین بپرداز

در پرده خون دل حصاری است

از لعل لب تو آب اعجاز

گردانده ز خلق روی امید

کار صائب بود خداساز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5015735
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث