به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

چون غنچه ز جمعیت دل انجمنی ساز

برگ طرب خویش ز رنگین سخنی ساز

هنگامه صحبت شود از سوختگان گرم

از داغ به گرد دل خود انجمنی ساز

تادامن پیراهن یوسف به کف آری

یک چند چو یعقوب به بیت الحزنی ساز

کمتر ز حبابی نتوان بود درین بحر

ازدیده پوشیده خود پیرهنی ساز

چون کرم بریشم نظر ازمرگ مپوشان

در زندگی از پیرهن خود کفنی ساز

در پرده غیب است فتوحات نهفته

چون خال سیه چشم به کنج دهنی ساز

از جسم مکن بستر و بالین فراغت

زین پنبه چو حلاج مهیا رسنی ساز

تا از تو رسد سنگ ملامت به نوایی

ازشیشه به هنگامه اطفال تنی ساز

ای قاصد اگر نامه ز دلدار نیاری

از بهر تسلی ز زبانش سخنی ساز

نقصان نکند هرکه زرخویش به زر داد

نقد دل و جان صرف بت سیم تنی ساز

ای بلبل بیدرد چه موقوف بهاری؟

ازبال و پر خویش چو طوطی چمنی ساز

صائب به عقیق دگران چشم مکن سرخ

از پاره دل، دامن خود رایمنی ساز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

پیغامی ازان غنچه دهن می رسد امروز

خوشحالیی از غیب به من می رسد امروز

این شادی ازاندازه پیغام فزون است

بوسی ز لب یار به من می رسد امروز

مغز دو جهان راکند از عطسه پریشان

این نافه که ازناف ختن می سد امروز

ز آغوش وداعی که گل و لاله گشوده است

پیداست که گلچین به چمن می رسد امروز

حمام زنانه است جهان از سخن پوچ

گوش که به فریاد سخن می رسد امروز؟

جز زلف دراز تو که ترخان خدایی است

دست که به آن سیب ذقن می رسد امروز؟

دخلی است که بسیار ز خرج است گرانتر

چیزی که به ارباب سخن می رسد امروز

صائب نرود جز سخن حق به زبانم

پیمانه منصور به من می رسد امروز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

لب ساقی شکربارست امروز

شراب و نقل بسیارست امروز

سپهر نیلگون یک شیشه می

زمین یک جام سرشارست امروز

هوا از ابر و باغ از جوش شبنم

دل و دست گهربارست امروز

لب پیمانه ها از آبداری

لب میگون دلدارست امروز

شب آدینه و ایام روزه است

گرانجانی که هشیارست امروز

اگر داری کلاهی رهن می کن

که جوش مغز دستارست امروز

قماش دلپذیر ماه کنعان

متاع روی بازارست امروز

چو پای خم حریفانند ساکن

همین پیمانه سیارست امروز

شب آدینه نیل چشم زخمی است

که بر رخساره یارست امروز

میان بگشا که درآیین مستان

کمر بستن چو زنارست امروز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

از خود برون نیامده دیوانه ام هنوز

مشغول خاکبازی طفلانه ام هنوز

درخون خود مضایقه با تیغ می کنم

خام است جوش باده میخانه ام هنوز

هرچند عمرهاست که بیگانه ام ز عقل

درباغ عشق سبزه بیگانه ام هنوز

عمری است گر چه دور ز میخانه مانده ام

گردد ز بوی می سر پیمانه ام هنوز

خاکسترم به باد فنا رفت و شمعها

خون می کنند بر سر پروانه ام هنوز

هرچند هفتخوان را شکسته ام

در ششدرست همت مردانه ام هنوز

باآن که خوشه ام ز ثریا گذشته است

آزروی غیرت است خجل، دانه ام هنوز

پیری اگر چه بال وپرم رابهم شکست

دل می پرد به صحبت طفلانه ام هنوز

صائب گذشته است زسرآب و می جهد

بی اختیار العطش از دانه ام هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

تا دست دست توست میی در ایاغ ریز

بر هر زمین که رسی رنگ باغ ریز

جام جم و سفال، گل یک حدیقه اند

مانند شیشه می به لب هر ایاغ ریز

زان باده ای که ریگ روان تردماغ ازوست

یک قطره درپیاله این بیدماغ ریز

ذوق کدام باده به خوش دشمن است؟

تا عندلیب مست شود خون زاغ ریز

بلبل برای چیست خس و خار آشیان؟

مشتی به چشم رخنه دیوار باغ ریز

دستت اگر به سوده الماس می رسد

درآستین زخم و گریبان داغ ریز

صائب بکش ز میکده عشق ساغری

ته جرعه نشاط به رخسار باغ ریز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

چون شمع اشک در طلب مدعا مریز

نقد حیات خود چو شرر برهوا مریز

بی عزتی به اهل سخن مایه غم است

زنهار خرده های قلم زیر پا مریز

باید اگر به مردم بیگانه جان فشاند

زنهار آبرو به درآشنا مریز

آتش تمیز خارو خس از گل نمی کند

ای ساده لوح گل به گریبان ما مریز

از مفلسان زبان ملامت کشیده دار

زنهار خون ماهی بی فلس را مریز

صائب گذشت از دو جهان در وفای تو

خونش به خاک راه به تیغ جفا مریز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

بالا نکرده ساعد او راحیا هنوز

بیعت نکرده است به دستش حنا هنوز

آواز عندلیب به گوشش نخورده است

برگرد او نگشته نسیم صبا هنوز

در غنچه است جلوه گلزار شو خیش

دستش گلی نچیده ز رنگ حنا هنوز

گل عیب بیوفایی خود را علاج کرد

نشنیده است عهد تو بوی وفا هنوز

صدبار چین ابروی او داد رخصتم

من سر نمی کشم ز کمند وفا هنوز

ای دیده از غبار ره او چه دیده ای

در پرده است خاصیت توتیا هنوز

صائب هزار قاصد یأس آمد و گذشت

چون برق می پرد به رهش چشم ما هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز

نگرفته خون من به زبان نیشتر هنوز

باآن که عمرهاست که از سر گذشته ام

صندل نمی برد ز سرم درد سر هنوز

روزی که آه من به هواداری توخاست

درخواب ناز بود نسیم سحر هنوز

شامی که طره تو میان رابه فتنه بست

سنبل نبسته بود به گلشن کمر هنوز

صبحی که چشم من به رخ اشک باز شد

پیمان نبسته بود صدف با گهر هنوز

درخواب بوسه ای ز دهانش ربوده ام

می سوزد از حلاوت آنم جگر هنوز

باآن که شد ز سنگ حوادث حریربیز

این شیشه هست گوش به زنگ خطر هنوز

الماس را دونیم تیغ آه من

گرم است زخم خصم، ندارد خبر هنوز

دل خون شد و همان ستم آسمان بجاست

گل کرد شمع (و)باد صبا در بدر هنوز

صائب اگر چه بر سر طوبی است جای من

درآتشم ز کوتهی پال و پر هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

منقار من ز صبح ازل بود دانه سوز

در بیضه بود ناله من آشیانه سوز

ای بخت، چشم باز کن این بزم راببین

ماییم و آن نگار وشراب بهانه سوز

از چشم او مدار تمنای مردمی

هرگز که دید مردمی از مست خانه سوز

خاکسترش به دامن صرصر گره زند

بر طور اگر نظر فکند حسن خانه سوز

بلبل دگر به شعله آواز من کجاست ؟

گلبانگ من چو برق بود آشیانه سوز

صائب به قطع این غزل تازه تا رسید

آتش چکاند از مژه کلک زبانه سوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

بر شیشه و پیاله ظفر یافت دست ما

ای آفتاب داغ شو، ای آسمان بسوز

راهی است راه عشق که ناچار رفتنی است

یوسف تو هم در آتش این کاروان بسوز

بر کوره گلابگر افتاد راه گل

بلبل تو نیز خار و خس آشیان بسوز

مردانه زیر تیغ چو شمع ایستاده شو

تا ممکن است تن زن و تا می توان بسوز

زین بیش پایمال درین خاکدان مباش

از بوسه وداع دل آسمان بسوز

خاکستر مرا ز حسد چشم می زنند

پروانه مرا ز نظرها نهان بسوز

صائب ز آستانه جانان، دل شبی

بربای بوسه ای و دل پاسبان بسوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:56 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5015230
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث