به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوز

گم شدم درچشمه خورشید وبی نورم هنوز

گر چه شورمن جهانی را به شور آورده است

از نظرهاچون دهان یارمستورم هنوز

پاره شد زنجیر تاک از باده پرزورمن

تاچه باخمخانه گردون کند زورم هنوز

عمرهاشد تاچوموم از شهددورافتاده ام

می خلددر پرده دل نیش زنبورم هنوز

گرچه ازویرانه من جغد وحشت می کند

درخرابات مغان دانندمعمورم هنوز

باده منصور ازجوش زبردستی نشست

میزندجوش اناالحق خون مغرورم هنوز

در سفرهرچند چون ریگ روان عمرم گذشت

از وصال کعبه چون سنگ نشان دورم هنوز

اهل عالم غافلنداز صورت احوال من

من میان صد هزارآیینه مستورم هنوز

خاکساری گرچه با خاکم برابرکرده است

حرف درکار سلیمان میکندمورم هنوز

غوطه درخون شفق زد پنبه صبح جزا

میزند برقلب ناخن داغ ناسورم هنوز

گرچه صائب شهرت من داغ دارد مهر را

عشق اگر این است خواهد کردمشهورم هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:48 PM

خاک من بربادرفت ودردی آشامم هنوز

توتیا شد جام ومی باقی است درجامم هنوز

زان فروغی کز رخش افتاد درکاشانه ام

آتشین تبخاله جوشد از لب بامم هنوز

برگرفت از خاک بوی زلف اویک شب مرا

مشک می گرددشفق درنافه شامم هنوز

گر چه عمری شد درین بحر نمک افتاده ام

می تراود همچنان تلخی زبادامم هنوز

نقش من شد محو وازآب گهر شوید دهن

آن عقیق آبدار از بردن نامم هنوز

شوخی مژگان او یک شب مر ا در دل گذشت

تیغ بازی می کندهرموبراندامم هنوز

سالها شد گر چه آن وحشی غزال ازدیده رفت

می تپد برخاک چشم حلقه دامم هنوز

گرچه دیگ فکرمن ننشست چون دریا زجوش

چون گهر درحلقه روشندلان خامم هنوز

سربه صحرا داد درآغازم آن زنجیرزلف

تاکجا خواهدکشید از خط سرانجامم هنوز

زان سرانگشتی که هجر تلخ درکامم کشید

پوست اندازد سخن از تلخی کامم هنوز

چون توانم گشت باوحشی غزالان همرکاب ؟

می رسد گاهی به خاطر یادآرامم هنوز

گرچه روشن کرد صبح دولتش آفاق را

صائب از بخت سیه درپرده شامم هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:48 PM

 

از سرشک گرم زرین است مژگانم هنوز

می چکد آتش چو شمع از رشته جانم هنوز

گرچه عمری رفت درکنعان سراسرمی روم

بوی پیراهن نرفته است ازگریبانم هنوز

دفتربرگ خزان راباغبان شیرازه بست

کاغذ باد است اوراق پریشانم هنوز

صبح رادر پرده گوش گران آتش گرفت

عندلیب ایمان نمی آرد به افغانم هنوز

از گلاب صبح محشر خواب مخمل تلخ شد

فکر بالین میکندبخت گران جانم هنوز

آخرای عمر سبکرواینقدر تعجیل چیست ؟

گرد راه از خود نیفشانده است دامانم هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:48 PM

 

رخنه در دل می کند مژگان قتالش هنوز

می کشد آب ازجگرها دانه خالش هنوز

شاهبازغمزه اش راگرچه خط دربوته کرد

در کمین سینه کبک است چنگالش هنوز

گر چه ازخط غمزه شوخش حصاری گشته است

موج جوهر می زند شمشیر اقبالش هنوز

گر چه دود از خرمن حسنش برآورده است خط

ریشه دردل میدوانددانه خالش هنوز

گشت در چشم غزالان گرد مجنون گوشه گیر

برنداردسنگ طفلان سرزدنبالش هنوز

از غم فرهاد آن زخمی که برشیرین رسید

اشگ خونین می چکداز چشم تمثالش هنوز

گرچه موی صائب از گردحوادث شد سفید

همچنان داردطراوت کشت آمالش هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:48 PM

خط برآورد وترو تازه است بستانش هنوز

می چکد خون بهارازخارمژگانش هنوز

می توان گل چیداز روی عرقناکش همان

می توان می خورد از لبهای خندانش هنوز

می تواندهمچومغزپسته درشکرگرفت

طوطیان خوش سخن را شکرستانش هنوز

رشته طول امل رامی دهد عمردراز

باکمال کوتهی زلف پریشانش هنوز

ناله زنجیر نتواند نفس را راست کرد

از هجوم بندیان درکنج زندانش هنوز

گر چه صبح عارضش شام غریبان شدز خط

داغ داردصبح راشام غریبانش هنوز

گر چه رنگ آشتی خط برعذارش ریخته است

میچکد ز هرعتاب از تیغ مژگانش هنوز

می نشاند صبح رادرخون بیاض گردنش

خنده برگل میزندچاک گریبانش هنوز

گر چه سنگ وتیغ مژگان اوکرده است مهر

بوی خون میآید از چاه زنخدانش هنوز

گر چه گردیده است از خط حسن او پا دررکاب

چشم روشن می شود از گرد جولانش هنوز

گر چه خضر تشنه لب جانی دراو نگذاشته است

می توان مرد ازبرای آب حیوانش هنوز

گرچه پروای کمانداری نداردابرویش

میشودازدل ترازو تیر مژگانش هنوز

گرچه طی شد روزگاردولت طومارزلف

از خط سحر آفرین باقی است دیوانش هنوز

(گرچه درابرسیاه خط نهان کرده است رو

خیره میگرددنظرازماه تابانش هنوز)

درخزان حسن ،صائب از هجوم بلبلان

نیست جای ناله کردن درگلستانش هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:48 PM

درتن خود یک هدف واراستخوان دارم هنوز

نسبت دوری به آن ابروکمان دارم هنوز

گرچه از بیماری دل رنگ بررویم نماند

یک دوجنگ روبروباز عفران دارم هنوز

چشم تابازست راه گفتگو مسدود نیست

از زبان افتاده ام اما زبان دارم هنوز

جوش گل پرکرد جیب رخنه دیواررا

دست خالی من به پیش باغبان دارم هنوز

گر چه چون منقاراوقاتم به نالیدن گذشت

ناله ای سربسته درهراستخوان دارم هنوز

چون گل رعنا بهارم باخزان آمیخته است

درحریم وصل ازهجران فغان دارم هنوز

گر به ظاهر چون شراب کهنه افتادم زجوش

دربهارفکر،جوش ارغوان دارم هنوز

گرچه برچشمم سفیدی پرده نسیان کشید

از نسیم مصرچشم ارمغان دارم هنوز

چون میان خانه بردوشان توانم سبز شد؟

مشت خاشاکی گمان درآشیان دارم هنوز

گرچه صائب گرد غم از خاطرم هرگز نشست

آرزوی زنده روداصفهان دارم هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:48 PM

حسنش از خط عالمی زیرو زبر دارد هنوز

سینه چاکان چون قلم درهرگذر داردهنوز

گرچه شددر ابرخط خورشید رخسارش نهان

تیغها چون برق در زیرسپر دارد هنوز

کم نشد ازخاکمال خط غرور حسن او

منت روی زمین برهرنظر داردهنوز

جلوه مستانه اش سیلاب صبر وطاقت است

کوه رابی سنگ از تاب کمر دارد هنوز

زیر ابرخط فرو غ آفتاب عارضش

دیده روشندلان را پرگهر دارد هنوز

چشم شبنم در هوای لاله زارش می پرد

دامنی از دامن گل پاک تر دارد هنوز

در غبار خط نهان شدگرچه دام زلف او

صیدی از هر حلقه در مدنظر دارد هنوز

گرچه زلف سرکش او سرکشی از سرگذاشت

کاکل او فته ها در زیرسردارد هنوز

در ته دامان خط، شمع جهان افروز او

یک جهان پروانه بی بال وپردارد هنوز

زان خط ظالم مشو غافل که در هر حلقه ای

فتنه ها آماده چون دور قمر دارد هنوز

گر چه از خط گوشه نسیان شد آن کنج دهن

از خمار آلودگان صائب خبردارد هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:48 PM

چشم حیران را حجابش دام می داند هنوز

عاشق ناکام را خود کام می داند هنوز

کیست حرف بوسه بررویش تواند فاش گفت ؟

دیدن دزدیده راابرام می داندهنوز

بوی شیر خام میآید ز تنگ شکرش

بوسه را شیرین تراز دشنام می داند هنوز

دیده قربانیان را چشم آن وحشی غزال

در ره خود حلقه های دام می داند هنوز

عالم از شوخی نگردیده است درچشمش سیاه

وقت آزادی زمکتب شام می داندهنوز

هر چه می خواند زشوخی هافرامش می کند

کی زبان نامه وپیغام میداندهنوز؟

ناله گرمی نه پیچیده است گوشش راچوگل

عشق را بازیچه ایتام می داندهنوز

ساده لوح وطفل و بازیگوش وشوخ سرکش است

قدرعاشق را کی آن خودکام می داند هنوز

پختگان را گرچه افکنده است آتش درجگر

طبع صائب فکر خود را خام می داندهنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:48 PM

بی صفا از خط نگردیده است رخسارش هنوز

می توان صد رنگ گلچیدن زگلزارش هنوز

در پر طوطی نهان شد گر چه تنگ شکرش

همچنان دل می برد در پرده گفتارش هنوز

خط ظالم گرچه یک گل درگلستانش نهشت

ریشه در دل می دواند خار دیوارش هنوز

گر چه نزدیک است پرهیز نگه را بشکند

می توان مرد از برای چشم بیمارش هنوز

تیغ ابرویش ز زنگ خط نگردیده است کند

کارها دارد به مردم چشم پرکارش هنوز

گر چه خط پشت سپاه زلف رابرهم شکست

در صف آرایی بود مژگان خونخوارش هنوز

مستی حسن از سرش خط گرچه بیرون برده است

می توان گل چیدن از آشفته دستارش هنوز

گر چه از خط حلقه های زلف بی پرگار شد

هست پابرجاچو مرکز خال طرارش هنوز

گر چه زلف کافرش را خط مسلمان کرده است

سبحه در دل صد گره دارد ز زنارش هنوز

بی طراوت گرچه از خط شد نهال قامتش

خانه پردازست چون سیلاب رفتارش هنوز

گرچه شست از دلربایی دست ،سروقامتش

هست چندین حلقه از قمری گرفتارش هنوز

ته بساطی گر چه از سامان حسنش مانده است

از هجوم مشتری گرم است بازارش هنوز

گوهرش هر چند درگردکسادی شد نهان

صائب بیدل بود از جان خریدارش هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:48 PM

شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوز

می تراود بوی می از پنبه مینا هنوز

شعله بیباکی عشق از جبینم روشن است

می کند پهلو تهی از شیشه ام خارا هنوز

گر چه موج ناتوانی می زند پهلوی من

موج اشکم می زند سرپنچه بادریا هنوز

چشم او روزی که ما را گوشه گیر از خلق کرد

گوشه ای نگرفته بود از مردمان عنقا هنوز

کوهکن از پهلوی گرمی که بر خارا گذاشت

می جهد آتش ز چشم بستر خارا هنوز

داغ مجنون پریشان گرد دیدن سهل نیست

میچکد آتش ز چشم لاله حمرا هنوز

شور محشر نقش دیبارا نمک در چشم ریخت

برنگیرد سرزبالین چشم بخت ما هنوز

نخل طوبی از خجالت سر به زیر خاک برد

کلک گوهر بار صائب می کشد بالا هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:48 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5015231
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث