به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ما خدا چون شما نمی طلبیم

یعنی از خود جدا نمی طلبیم

هر کسی طالبست چیزی را

ما به غیر از خدا نمی طلبیم

جان و دل را فدای او کردیم

وز جنابش جزا نمی طلبیم

مبتلای بلای او گشتیم

بوالعجب جز بلا نمی طلبیم

گرچه داریم درد دل لیکن

درد دل را دوا نمی طلبیم

کشتهٔ عشق او شدیم ولیک

ما از او خونبها نمی طلبیم

عین مطلوب گشته ای سید

زان سبب غیر ما نمی طلبیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:21 PM

 

خسته حالیم و ز زلف تو شفا می طلبیم

دردمندیم و ز وصل تو دوا می طلبیم

هر کسی را ز تو گر هست به نوعی طلبی

ما به هر وجه که هست از تو تو را می طلبیم

از خدا نعمت جنت طلبد زاهد و ما

به خدا گر ز خدا غیر خدا می طلبیم

آنکه ما می طلبیمش همه دانند و لیک

نیست ما را که بگوئیم کرا می طلبیم

مشکل اینست که سعی طلب ما هرگز

نرسیده است بدان جای که ما می طلبیم

کیمیائی که مس قلب از او زر گردد

به یقین از نظر پاک شما می طلبیم

گر بقا می طلبی باش فنا چون سید

ما ز خود ناشده فانی چه بقا می طلبیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:21 PM

 

میخانه سبیل ماست مخمور کجا باشیم

نزدیک خداوندیم ما دور کجا باشیم

از دولت وصل او ما سلطنتی داریم

از حضرت آن سلطان مهجور کجا باشیم

تا ناظر او گشتیم منظور همه خلقیم

خود بی نظر لطفش منظور کجا باشیم

از نور جمال او روشن شده چشم ما

با چشم چنین روشن ما کور کجا باشیم

عرش است مقام ما در فرش کجا گنجیم

ما زندهٔ جاویدیم در گور کجا باشیم

از علت امکانی دل صحت کلی یافت

چون اوست طبیب ما رنجور کجا باشیم

آن سید سرمستان ساقی حریفان است

گر باده همی نوشیم معذور کجا باشیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:21 PM

 

ما اگر شاه اگر گدا باشیم

در همه حال با خدا باشیم

جمله اسما به ذوق می خوانیم

از مسما کجا جدا باشیم

موج و بحریم و عین ما آبست

ما در این بحر آشنا باشیم

دردمندیم و درد می نوشیم

دائما همدم دوا باشیم

غیر او دیگری نمی دانیم

عاشق غیر او کجا باشیم

در خرابات رند سرمستیم

این چنین بوده ایم تا باشیم

ما چو باشیم بندهٔ سید

بندهٔ دیگری کجا باشیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:21 PM

 

از جام عشقش مست مدامم

ایمن ز خاصم فارغ ز عامم

ساقی ذوقش با دل حریفست

جانان شرابست جانست جامم

گر عشق بازی از من بیاموز

ور ذوق خواهی می خوان کلامم

در زهد اگر چه کامل نباشم

در عشقبازی رند تمامم

تا بنده گشتم تابنده گشتم

سلطان عشقش از جان غلامم

بی عشق جانان جانم چه باشد

بی درد دل من آخر کدامم

باده به پاداش ما را حلال است

بی عشق سید آب است حرامم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:21 PM

 

من خلاف خدا کنم نکنم

غیبت مصطفی کنم نکنم

سنت مصطفی چو جان منست

ترک سنت چرا کنم نکنم

دامن انقیاد حضرت او

تا قیامت رها کنم نکنم

کشته عشقش مرا به تیغ جفا

طلب خونبها کنم نکنم

درد دل چون دوای درد دلست

به از اینش دوا کنم نکنم

عشق جانان که جان من به فداش

از دل خود جدا کنم نکنم

در شهادت چو شاهد غیب است

طرد عینی چرا کنم نکنم

نکنم توبه از می و ساقی

جز هوایش هوا کنم نکنم

سید من چو بر صواب بود

بنده هرگز خطا کنم نکنم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:21 PM

 

عاشق مستم به کوی می فروشان می روم

ساقی رندم به سوی باده نوشان می روم

کوزهٔ می دارم و رندانه می گردم روان

عقل را بگذاشتم نزدیک مستان می روم

نقطه در دایره بنمود خوش دوری تمام

من که پرگار ویم بر گرد گردان می روم

سایهٔ نور خدایم می روم از جا به جا

یا چو خورشیدی که در عالم بدینسان می روم

گر نباشد صومعه ، میخانه خود جای منست

پادشاهم هر کجا خواهم چو سلطان می روم

نالهٔ زارم شنو کاین نالهٔ درد دل است

درد دل بردم بسی این دم به درمان می روم

گوئیا من جامم و در دور می گردم به عشق

لب نداده بر لب دلدار بوسان می روم

الصلا ای عاشقان با من که همره می شود

بلبل مستم روان سوی گلستان می روم

جام می شادی جان نعمت الله می خورم

با حریفان خوش روان در خلوت جان می روم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:21 PM

 

عاشق آن گلعذارم چون کنم

همچو زلفش بیقرارم چون کنم

مبتلای درد بی درمان شدم

خستهٔ زار و نزارم چون کنم

روز و شب مستانه می نالم به سوز

چارهٔ دیگر ندارم چون کنم

من چو مجنونم ز لیلی مانده دور

می ندانم در چه کارم چون کنم

چون کنم درمان درد بی دوا

دردمند و دلفگارم چون کنم

با غم عشقش که شادی من است

روزگاری می گذارم چون کنم

نعمت الله را همی جویم به جان

تا دمی با او برآرم چون کنم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:20 PM

 

ای عاشقان ای عاشقان من پیر را برنا کنم

ای تشنگان ای تشنگان من قطره را دریا کنم

ای طالبان ای طالبان کحال ملک حکمتم

من کور مادرزاد را در یک نظر بینا کنم

کر اَبکمی آید برم در وی دمی چون بنگرم

چون طوطی شکرشکن شیرین و خوش گویا کنم

گر نفس بد فعلی کند گوشش بمالم در نفس

ور عقل دردسر دهد حالی ورا رسوا کنم

من رند کوی حیرتم سرمست جام وحدتم

ز آن در خرابات آمدم تا میکده یغما کنم

پروانهٔ شمعش منم جمعیت جمعش منم

من بلبلم در گلستان از عشق گل غوغا کنم

آمد ندا از لامکان کای سیدآخر زمان

پنهان شو از هر دو جهان تا بر تو خود پیدا کنم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:20 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122269
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث