به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

مست می ملامتم نیست سر سلامتم

نیست سر سلامتم مست می ملامتم

عقل نصیحتم دهد عشق غرامتم کند

فارغ از آن نصیحتم ، بندهٔ این غرامتم

هست ندیم بزم من ساقی مست عشق او

باده خورم به شادیش نیست غم ندامتم

بادهٔ صاف عاشقان دُردی درد او بود

هست دوای من همین تا که شود قیامتم

چهرهٔ زرد و اشک من هست گواه حال من

گر تو ندانی حال من نیک ببین علامتم

خرقهٔ زهد بر تنم خوش ننماید ای فقیه

جامهٔ عاشقی بود راست به قد و قامتم

بندهٔ حضرت شهم همدم نعمت اللهم

در دو جهان کجا بود خوشتر از این کرامتم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

آتش عشقش خوشی افروختم

نام و ننگ و نیک و بد را سوختم

سوختم پروانهٔ جان و دلم

شمع جمع عاشقان افروختم

خرقهٔ ناموس بدریدم دگر

جامهٔ رندانه ای بردوختم

گوهری بخریدم از صراف عشق

نقد و نسیه در بها بفروختم

عالم عشقم چو من عالم کجاست

عالمی را علم عشق آموختم

نعمت الله حاصل عمر من است

حاصل عمر خوشی اندوختم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

ز نور روی او تابنده گشتم

امیر و سیدم تابنده گشتم

به جانان جان خود تسلیم کردم

به عمر جاودان پاینده گشتم

اگر چه غم بسی خوردم ز هجرش

به یُمن وصل او فرخنده گشتم

شدم کشته به تیغ عشق لیکن

شهادت یافتم دل زنده گشتم

ز نور آفتاب سید خود

چو ماه چارده تابنده گشتم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

مدتی در به در به جان گشتم

گرد میخانهٔ جهان گشتم

میر میخانه خدمتش کردم

هم به فرمان او روان گشتم

در خرابات عشق رندانه

ساقی بزم عاشقان گشتم

نام من شد نشانهٔ عالم

گرچه بی نام و بی نشان گشتم

چون محب حباب او بودم

نیک محبوب این و آن گشتم

جان به جانان خویش بسپردم

زندهٔ ملک جاودان گشتم

موج بودم ولی شدم دریا

این چنین بودم آن چنان گشتم

عقل سرمایه بود شد بر باد

فارغ از سود و از زیان گشتم

گنج در کنج دل طلب کردم

واقف از گنج بیکران گشتم

پادشه خوش مرا کنار گرفت

چون کمر گرد آن میان گشتم

بنده ام بندگی او کردم

سید جمله سیدان گشتم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

در خرابات عشق سرمستم

از ازل بود تا ابد هستم

این سعادت نگر که دستم داد

کمری بر میان او بستم

بر لبم لب نهاد بوسه زدم

جان به جانان به ذوق پیوستم

بر در میفروش رندانه

با حریفان خویش بنشستم

چشم سرمست او چو می نگرم

زان نظر همچو چشم او مستم

عقل مخمور دردسر می داد

شکر گویم که رفت و وارستم

نعمت الله رسید مستانه

ساغر می نهاد بر دستم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

شکر گویم که توبه بشکستم

وز غم ننگ و نام وارستم

در خرابات عشق مست خراب

با حریفان به ذوق بنشستم

هستی او کجا و من ز کجا

من به خود نیستم به او هستم

بگسستم ز خویش و بیگانه

باز با اصل خویش پیوستم

نور چشم است و در نظر دارم

نظری کن به چشم سرمستم

دست با دوست در کمر کردم

آفرین باد بر چنین دستم

بندهٔ سید خراباتم

کمر خدمتش به جان بستم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

رفتم به در خانه میخانه نشستم

آن توبهٔ سنگین به یکی جرعه شکستم

گر عاقل مخمور مرا خواند به مجنون

منعش مکن ای عاشق سرمست که هستم

در هر دو جهان غیر یکی را چو ندیدم

شک نیست که هم غیر یکی را نپرستم

سرمست شرابم نه که امروز چنینم

از روز ازل تا به ابد عاشق و مستم

در خواب گرفتم سر دستی که چه گویم

خوش نقش خیالیست که افتاد به دستم

گفتند که در کوی خرابات حضوریست

برخاستم و رفتم و آنجا بنشستم

سید کرمی کرد و مرا خواند به بنده

من هم کمر خدمت او چست ببستم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

به حمدالله که من امروز از بند بلا جستم

به دام عشق افتادم ز دست عقل وارستم

چنان حیران ساقیم که جام از می نمیدانم

چنان مستم که از مستی نمی دانم که من مستم

چو گشتم از فنا فانی چه می جوئی بقای من

چو من مستغرق اویم چه دانم نیست از هستم

اگر چه ذره ای بودم رسیدم تا به خورشیدی

اگرچه قطره ای بودم ولی با بحر پیوستم

مگر من شیشهٔ تقوی زدم بر سنگ قلاشی

که شد مشهور در عالم که توبه باز بشکستم

خراباتست و من سرمست و ساقی جام می بر دست

به جز ساقی سرمستان که می گیرد دگر دستم

ندیم بزم آن شاهم حریف نعمت اللهم

کناری کردم از عالم میان در خدمتش بستم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

می خوردم و از خمار رستم

مخمور نیم که مست مستم

در کوی فنا فتاده بودم

ساقی باقی گرفت دستم

رندانه حریف می فروشم

می خوردم و توبه را شکستم

در دیر مغان ندیم عشقم

زُنار ز زلف یار بستم

خورشیدم و سایه می نمایم

این خرقه نگر که نیست هستم

شادی روان نعمت الله

می خوردم و از خمار رستم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

اگر گویم که نیکویم مکن عیبم که من اویم

چنان مستم که از مستی نمی دانم چه می گویم

منم مطلوب و هم طالب که خود از خود طلبکارم

مکرم کرده ام خود را که خود را با تو می جویم

اگر نه ساقی مستم چرا جویای رندانم

و گر نه ذوق می دارم چرا میخانه می پویم

اسیر میفروشانم که رندانند غلامانم

امیر حضرت جانم که شاهانند آنجویم

نکو آئینه ای دارم که حسن او در آن پیداست

بدی من مگو عاقل اگر گویم که نیکویم

خیال غیر اگر بینم که نقشی می زند بر آب

به آب دیدهٔ ساغر خیالش را فرو شویم

اگر یار خوشی جوئی که با وی صحبتی داری

به یاد نعمت الله جو در این دوران که من اویم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122776
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث