به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

در همه آینه یکی نگرم

آن یکی در هزار می شمرم

هر چه بینم به نور او بینم

جام گیتی نماست در نظرم

زندهٔ جاودان منم که به عشق

جان به جانان خویش می سپرم

او خبیر است و من خبیر خبیر

تا نگوئی ز خویش بی خبرم

عارفانه مدام در سیرم

هر زمان در ولایت دگرم

پای بوسش اگر دهد دستم

از سر کاینات در گذرم

نعمت الله چو نور چشم منست

جام و جم را به همدگر نگرم

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 2:07 PM

 

خبر از دل اگر پرسی منم کز دل خبر دارم

به چشم من ببین رویش که دائم در نظر دارم

منم صوفی ملک دل که باشد شکر او وردم

منم عطار شهر جان که در دکان شکر دارم

مروا ی عاشق صادق که من معشوق جانانم

بیا ای بلبل شیدا که من گلهای تر دارم

منم آن شمع مومین دل که می سوزم به عشق او

ضمیر روشنم بنگر که چون در جان شرر دارم

تو از می گشته ای مخمور و من سرمست ساقیم

تو را چیز دگر دادند و من چیز دگر دارم

ز هر خاکی که می بینی در او کان زری باشد

ز من جو نقد این معنی که در دریا گهر دارم

اگر عزم سفر داری بیا تا رهبرت باشم

که تا گوئی در این عالم چو سید راهبر دارم

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 2:06 PM

 

باز سرمست جام جم شده ام

عاشق روی آن صنم شده ام

گرچه بودم ز هجر درویشی

دیگر از وصل محترم شده ام

تا دلم خلوت محبت اوست

پرده بر دار در حرم شده ام

سر کویش مقام کردم از آن

در همه جای محترم شده ام

غم عشقش خجسته باد که من

این چنین شادمان ز غم شده ام

تا که منظور حضرت عشقم

فارغ از عقل بیش و کم شده ام

از وجود و عدم رمیده دلم

سید عالم و قدم شده ام

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:51 PM

 

بر در میخانه مست افتاده ام

سر به پای خم می بنهاده ام

در خرابات مغان مستانه باز

خوش در میخانه را بگشاده ام

جانسپاری می کنم در راه عشق

هرچه فرماید به جان استاده ام

در نظر روشن بود چون نور چشم

آبروی اشک مردمزاده ام

دامن همت نیالودم به غیر

پاک پاک است دامن سجاده ام

گوهر من باشد از دُر یتیم

تا نپنداری که من بیجاده ام

بندهٔ سید شدم از جان و دل

لاجرم از کائنات آزاده ام

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:51 PM

 

نیم شب خوش آفتابی دیده ام

آفتابی مه نقابی دیده ام

دیده ام روشن به نور روی اوست

تا نپنداری که خوابی دیده ام

در رخ هر ذره ای کردم نظر

از همه رو آفتابی دیده ام

آن چنان آب حیاتی یافتم

لاجرم در دیده آبی دیده ام

بی وجود حضرت او کاینات

در عدم شکل سرابی دیده ام

مدتی شد تا نمی بینم حجاب

زان که این دیده حجابی دیده ام

نعمت الله را اگر یابی بگو

عاشق و مست و خرابی دیده ام

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:51 PM

 

من در این ره نیز بوئی برده ام

پیش هر رنگی ز بوئی برده ام

گاه جامی گه صراحی آورم

گاه خمی گه سبوئی برده ام

بر و بحر عالمی پیموده ام

آب بسیاری بجوئی برده ام

از سر زلف پریشان بتم

دل خوشم زیرا که موئی برده ام

نسبت رویش به ماهی کرده ام

آبروی ماه روئی برده ام

عقل چون گوئی به چوگانش زدم

این چنین گوئی به هوئی برده ام

نعمت الله را به یاد آورده ام

لاجرم نام نکوئی برده ام

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:51 PM

 

تا گلی از گلستانش چیده ام

بر لب غنچه بسی خندیده ام

ماه در چشمم نمی آید تمام

کافتاب حسن او را دیده ام

هر کجا جام مئی آمد به دست

شادی او خوش خوشی نوشیده ام

تا توانستم به عشق عاشقان

در طریق عاشقی کوشیده ام

ز آتش عشقش چو خم می فروش

نیک مستانه به خود جوشیده ام

رندم و رندان مریدان منند

پیرم و رندی بسی ورزیده ام

می نمایم نعمت الله را چو نور

گرچه از چشم همه پوشیده ام

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:51 PM

 

خوش خیالی را به خوبی دیده ام

حضرت عالیجنابی دیده ام

دیده ام آئینهٔ گیتی نما

آفتابی مه نقابی دیده ام

هفت دریا در نظر آورده ام

از محیطش یک حبابی دیده ام

دیده ام روشن به نور روی اوست

آن چنان نوری در آبی دیده ام

غیر او دیگر نیاید در نظر

هر چه دیدم بی حجابی دیده ام

صورت و معنی عالم یافتم

جسم و جان ، جام و شرابی دیده ام

در خرابات مغان گشتم بسی

سید مست خرابی دیده ام

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:51 PM

 

تا جمالش در تجلی دیده ام

صورتش را عین معنی دیده ام

دیده ام روشن به نور روی اوست

لاجرم بیناست یعنی دیده ام

مست ومجنون ، روز و شب سرگشته ام

تا به لیلی حسن لیلی دیده ام

ذات من آئینه ، او آئینه دار

هر دو را در یک تجلی دیده ام

غیر معشوقم نیاید در نظر

عاشقان را گر چه خیلی دیده ام

تا محیط دیده بر زد موج عشق

هفت دریا را چو سیلی دیده ام

نعمت الله یافتم در هر وجود

با همه عشقی و میلی دیده ام

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:51 PM

 

عشق او در میان جان دارم

عاشق عشق چون بهان دارم

در خرابات مست می گردم

میل خاطر به عاشقان دارم

هر چه دارم ز صورت و معنی

همه با یار در میان دارم

با من از وصل و هجر کمتر گوی

که فراغت از این و آن دارم

کار من عاشقی و میخواریست

تا که جان در بدن روان دارم

با حریفان عاشق سرمست

مجلسی خوشتر از جنان دارم

نعمت الله دارم ای درویش

گنج سلطان انس و جان دارم

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:51 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122346
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث