به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

با سر زلف بتی باز در افتاد دلم

لاجرم چون سر زلفش به سر افتاد دلم

مجمع اهل دلان زلف پریشان ویست

مکنم عیب درین جمع گر افتاد دلم

چه کنم مجلس عشقست و حریفان سرمست

خاطرم یافت چنین بزم و در افتاد دلم

دوش دلدار کرم کرد دلم را بنواخت

باز امروز در آن رهگذر افتاد دلم

ناظر اویم و منظور من اندر نظر است

نور چشمست که روشن نظر افتاد دلم

پردهٔ دل که حجاب دل و دلدارم بود

خوش بر افتاد از آن رو که بر افتاد دلم

سید ما خبری گفت ز حال دل خویش

زان خبر مست شد و بی خبر افتاد دلم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:06 PM

 

در خرابات فنا جام بقا می نوشم

می عشقست به فرمان خدا می نوشم

جام می در کف و در کوی مغان می گردم

شادی ساقی باقی به صفا می نوشم

بر من عاشق سرمست حلال است مدام

دُرد دردی که به ازصاف دوا می نوشم

چشم سرمست خوشش جام میم می بخشد

نه شرابی که تو گوئی که چرا می نوشم

جرعه ای نوش نکردی ز می لعل لبش

تو چه دانی که من این می ز کجا می نوشم

توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن

گر خدا عمر دهد می ابدا می نوشم

نعمت اللهم و با ساقی سرمست حریف

باده از صدق و نه از روی و ریا می نوشم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:06 PM

 

پیرهن گر کهنه گردد یوسف جان را چه غم

ور دهی ویرانه گردد ملک خاقان را چه غم

که خدا باقیست گر خانه شود ویران چه باک

جان به جانان زنده ، ار تن رَود جان را چه غم

خم می در جوش و ساقی مست و رندان درحضور

جام اگر بشکست گو بشکن حریفان را چه غم

بت پرستی گر برافتد بت چه اندیشد از آن

ور بمیرد بندهٔ بیچاره ای سلطان را چه غم

گر نماند آینه آئینه گر را عمر باد

ور نماند سایه ای خورشید تابان را چه غم

غم ندارم گر طلسم صورتم دیگر شود

گنج معنی یافتم ز افلاس یاران را چه غم

بادهٔ وحدت به شادی نعمت الله می خوریم

از خمار کثرت و معقول ، مستان را چه غم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:06 PM

 

همچو ما کیست مست در عالم

عاشق و می پرست در عالم

شادی ما شراب می نوشد

رند مستی که هست درعالم

باش عهد درست پیوسته

تا نیابی شکست در عالم

عارف حق پرست دانی کیست

آنکه از خود برست در عالم

بر در می فروش بنشستم

که از این به نشست در عالم

نیک بنگر در آینه او را

تا نگوئی بدست در عالم

سید کاینات مظهر ذات

آنکه جد من است در عالم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:06 PM

آفتابست و سایه بان عالم

به مثل او چنین چنان عالم

جام گیتی نماست می بینش

که نماید همین همان عالم

غیر او دیگری نخواهد دید

هر که بینا شود در آن عالم

این میان و کنار کی بودی

گر نبودی درین میان عالم

صورت اوست نور دیدهٔ ما

این معانی کند بیان عالم

همه عالم نشان او دارد

بی نشان او بود نشان عالم

هر زمان عالمی کند پیدا

می برد آورد روان عالم

عالم عشق را نهایت نیست

هست این بحر بیکران عالم

نعمت الله چون می و جام است

جام و می را بدان بدان عالم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:06 PM

 

گدای عشقم و سلطان عالم

غلام خاتم و خاقان عالم

مرید یارم و پیر خرابات

ندیم دردم و درمان عالم

جهان جسم است و من جان جهانم

چه جای جان ، منم جانان عالم

خراباتست و من مست خرابم

حریف ساقی رندان عالم

ندارم با سوی الله هیچ میلی

به جان جملهٔ مردان عالم

جمال بی مثال او عیان است

نظر فرما تو در اعیان عالم

بیا از نعمت الله جو نوائی

چو می جوئی نوا از خان عالم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:06 PM

 

غیر او با او نگنجد در دلم

مشکل این حل و حل مشکلم

از جمال اوست هر حسنی که هست

لاجرم بر حسن خوبان مایلم

غیر او در هر دو عالم هست نیست

من نگویم فاصلم یا واصلم

عالمی خواهند از من عالمی

من به ایشان همچو ایشان مایلم

جام می بر دست می نوشم مدام

بر در میخانه باشد منزلم

عمر من نگذشت بی حاصل دمی

حاصلم عشق است و نیکو حاصلم

سر خوشم مستانه می گویم سخن

از زبان نعمت الله قائلم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:06 PM

 

من به خدا که از خدا غیر خدا نمی خوهم

درد دلم دوا بود از تو دوا نمی خوهم

ساکن خلوت دلم بر در گل چرا روم

شاه جهان جان منم نان چو گدا نمی خوهم

بر سر دار عشق او تا که قدم نهاده ام

دیر فنا گذاشتم دار بقا نمی خوهم

روضه تو را و حور هم ، نار تو را و نور هم

من به خدا که راضیم جز که رضا نمی خوهم

آل عبایم و یقین اهل غنا فقیر من

ظن غلط مبر که من چون تو غنا نمی خوهم

سفره صفت برای نان حلقه به گوش کی شوم

از طبق زرینهٔ خوان ابا نمی خوهم

از خط و از خطای تو خطهٔ ما مقدس است

راه صواب می روم ملک ختا نمی خوهم

مال وبال خواجه است گشته به مال مبتلا

گر تو بلا همی خوهی بنده بلا نمی خوهم

نکتهٔ عشق خوانده ام از ورق کتاب حق

معنی سر این سخن از فقها نمی خوهم

رحمت او برای من نعمت او فدای من

در بر اوست جای من جاه شما نمی خوهم

مست شراب وحدتم نیست خمار کثرتم

سید ملک عزتم غیر خدا نمی خوهم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:06 PM

 

بگذر ز وجود و ز عدم هم

بگذر ز حدوث وز قدم هم

در آب بشو کتاب معقول

بشکن تو دوات را قلم هم

رو دنیی و آخرت رها کن

تا نور نماند و ظلم هم

می نوش ز خم خسروانی

آخر چه کنی تو جام جم هم

آنجا که منم نه صبح و نه شام

نه روز و نه شب نه بیش و کم هم

میخانه اگر چه بیکران است

می نوش به قدر خویش هم هم

نعمت بگذار نعمت الله

از لا چه گشاید و نعم هم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:06 PM

 

من رند خراباتم ایمن ز کراماتم

در گوشهٔ میخانه دائم به مناجاتم

سر حلقهٔ رندانم ساقی حریفانم

نه زاهد و درویشم ، سلطان خراباتم

من آینهٔ اویم ، در آینه او جویم

از ذوق سخن گویم آسوده ز طاماتم

خواهی که صفات او در ذات یکی بینی

مجموع صفاتش بین در آینهٔ ذاتم

من سید عشاقم بگزیدهٔ آفاقم

در هر دو جهان طاقم اینست کراماتم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:06 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122346
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث