به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

گر بر افروزد آتش در دم

عالمی سوخته شود در دم

مرد گردن به بند در دینم

کشتهٔ عشق و مردهٔ دردم

داده ام دل بدست باد صبا

به هوائی که خاک او گردم

فاش کردند راز پنهانم

اشک گلگون و چهرهٔ زردم

ساقیا جام می به سید ده

که من از توبه توبه ای کردم

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:50 PM

 

توبه از زهد و زاهدی کردم

در خرابات مست می گردم

می خمخانهٔ حدوث و قدم

شادی روی عاشقان گردم

خاطر کس ز من ملول نشد

ننشسته به دامنی گردم

دُردی درد دل همی نوشم

دردمندانه همدم دردم

زن دنیا و آخرت چه کنم

رند و مست و مجرد و فردم

عاشق و صادقم گواهانم

اشک سرخست و چهرهٔ زردم

بندهٔ سید خراباتم

هر چه فرمود بنده آن کردم

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:50 PM

 

عاشق و مستم و در کوی مغان می گردم

جام می دارم و در دور روان می گردم

درد دل دارم و درمان خوشی می جویم

درد می نوشم و رندانه به جان می گردم

در خرابات چو کام دل خود می یابم

روز و شب گرد خرابات از آن می گردم

ساقیم هر نفسی جام دگر می بخشد

من سرمست از این است چنان می گردم

هر کجا آینه ای در نظرم می آید

روی او می نگرم زان نگران می گردم

آفتاب رخ او ملک جهان را بگرفت

من چو سایه ز پیش گرد جهان می گردم

نعمت الله در میکده بگشاد دگر

زین گشاد است که من بسته میان می گردم

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:50 PM

 

به هرحالی که پیش آید خیالی نقش می بندم

از آن رو چون گل خندان به رویش باز می خندم

چو سرمستان به میخانه دگرباره درافتادم

حجاب رند رندانه ز پیش خود بر افکندم

گسستم از همه عالم به اصل خویش پیوستم

به اصل خود چو پیوندی بدانی اصل پیوندم

مکن دعوت مرا شاها به شیراز و به اصفاهان

که دارم با هری میلی و جویای سمرقندم

نه انسیم نه جنیم نه عرشیم نه فرشیم

نه از بلغار و نه از چین مگر از شهر ارکندم

چو غیر او نمی یابم به غیری دل کجا بندم

گهی بر تخت مالگدار و گه در کوه الوندم

خراباتست و رندان مست و سید ساقی مجلس

حریف نعمت اللهم نه من در بند دربندم

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:49 PM

 

روشن است از نور رویش چشم مست سیدم

می زنم دستی در این دستان به دست سیدم

سیدم ساقی رندان است و من مست خراب

در میان باده نوشان می پرست سیدم

چون سر زلف بتان خواهم که پشتش بشکند

هر که خواهد یک سر موئی شکست سیدم

سر سید هر که می خواهد بگو از من بپرس

زان که من واقف ز حال نیست و هست سیدم

عشق سید در دلم بنشست چون سلطان به تخت

من ز جان برخواستم پیش نشست سیدم

عاشقان مستند از جام شراب عشق او

من به جان جمله سرمستان که مست سیدم

نعمت الله در نظر نقش خیالی می کشد

با چنین نقش خیالی پای بست سیدم

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:49 PM

 

در خرابات گرد گردیدم

ساقی رند سرخوشی دیدم

عاشقانه گرفتمش به کنار

عارفانه لبش ببوسیدم

ذوق مستی و حال میخواران

نازکانه از او بپرسیدم

گفت ناخورده می چه دانی چیست

داد جامی و کل بنوشیدم

حال سید به ذوق دانستم

ور همه نور او عیان دیدم

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:49 PM

 

نقش خیال رویش دیشب به خواب دیدم

مه را به شب توان دید من آفتاب دیدم

هر سو که دید دیده دریای بیکران دید

روشن چو نور دیده ماهی در آب دیدم

جام جهان نمائی است هر شاهدی که بینم

جامی چنین لطیفی پر از شراب دیدم

در گوشه خرابات عمری طواف کردم

ساقی بزم رندان مست و خراب دیدم

هر صورتی که دیدم معنی نمود در آن

معنی و صورت آن ، آب و حباب دیدم

گنجی که بود پنهان پیدا شدست بر من

سری که درحجابست من بی حجاب دیدم

از نور نعمت الله عالم شده منور

روشن ببین که نورش در شیخ و شاب دیدم

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:49 PM

 

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدم

آشنائی یافتم ازخویش بیگانه شدم

رشتهٔ شمع وجودم آتش عشقش بسوخت

عارفانه با خبر از ذوق پروانه شدم

آمدم رندانه در کوی خرابات مغان

جام می را نوش کردم باز مستانه شدم

مدتی با زاهدان در زاویه بودم مقیم

چون ندیدم حاصلی دیگر به میخانه شدم

راز جانانه اگر جوئی بجو از جان من

زان که جان کردم فدا همراز جانانه شدم

خم می را سر گشودم جام می دارم به دست

توبه را بشکستم و در بند پیمانه شدم

چشم مست نعمت الله در نظر دارم مدام

عیب من کم کن اگر سرمست و دیوانه شدم

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:48 PM

 

تا جمالش دیده ام حیران شدم

همچو زلفش بی سر و سامان شدم

آفتاب حسن او چون رو نمود

من چو سایه از میان پنهان شدم

جام درد و دُرد عشقش خورده ام

مبتلای درد بی درمان شدم

مطرب عشاق شعری خوش بخواند

من به ذوق آن غزل رقصان شدم

در خرابات مغان مست و خراب

همدم ساقی میخواران شدم

نقد گنج عشق او دادم از آن

ساکن کنج دل ویران شدم

بندهٔ سید شدم از جان و دل

در دو عالم لاجرم سلطان شدم

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:48 PM

 

مدتی شد که به جان در پی جانان خودم

درد دل می طلبم طالب درمان خودم

مجمع اهل دلان زلف پریشان من است

من سودازده هم بی سر و سامان خودم

در نظر آینه می آرم و خود می نگرم

ناظر لطف خداوندم و حیران خودم

من اگر عاقلم و عاشق و مخمورم و مست

غیر را کار به من نیست که من ز آن خودم

به خرابات کنم دعوت رندان شب و روز

رهبر کاملم و مرشد یاران خودم

ساکن کوی خراباتم و سرمست مدام

همدم جامم و ساقی حریفان خودم

میر مستانم و فرماندهٔ بزم عشقم

سید خویشتن و بندهٔ فرمان خودم

ادامه مطلب
جمعه 6 مرداد 1396  - 1:48 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122350
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث