به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

هر چه بینم به نور او بینم

گل وصلش به دست او چینم

غیر او چون که نیست در عالم

پیش غیری چگونه بنشینم

صورتا جامم و به معنی می

باطناً آن و ظاهراً اینم

خسرو عاشقان سرمستم

بلکه جان عزیز شیرینم

غیر او در دلم نمی گنجد

این چنین است غیرت دینم

نفسم جان به این و آن بخشد

این و آن می کنند تحسینم

نعمت الله به من نماید رو

جام گیتی نما چو می بینم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:15 PM

 

خیال روی تو دائم به خواب می بینم

مدام لعل لبت در شراب می بینم

تو نور دیدهٔ مائی تو را به تو نگرم

به چشم تو رخ تو بی حجاب می بینم

حباب و قطره و دریا و موج می یابم

نظر کنیم در اینها و آب می بینم

چو ماه روی تو ما را جمال بنماید

به نور طلعت تو آفتاب می بینم

اگر چه آب حیات از حباب می نوشم

چه سرخوشم که حیات از حباب می بینم

گشاده ایم سر خم و باده می نوشیم

بیا بنوش که خیر و ثواب می بینم

جمال ساقی کوثر که نور دیدهٔ ماست

به چشم سید مست خراب می بینم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:15 PM

 

چشم مستت به خواب می بینم

لعبتی بی نقاب می بینم

جام گیتی نما گرفته به دست

خوش حبابی بر آب می بینم

نور چشمست و در نظر دارم

روی او بی حجاب می بینم

آینه پیش دیده می آرم

رند و مستی خراب می بینم

تو به روز آفتاب بینی و من

روز و شب آفتاب می بینم

ساغر می مدام می بخشم

همه خیر و ثواب می بینم

سیدم از خطا چو معصوم است

هرچه بینم صواب می بینم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:15 PM

 

نظری می کنم و وجه خدا می بینم

روی آن دلبر بی روی و ریا می بینم

بر جمالش همگی صورت جان می نگرم

وز کمالش همه تن لطف و وفا می بینم

نه به خود می نگرم صنع خدا تا دانی

بلکه من صنع خدا را به خدا می بینم

ترک آن قامت و بالاش نگویم به بلا

گرچه از قامت و بالاش بلا می بینم

مردم دیدهٔ ما غرقه به خون نظرند

هر طرف می نگرم چشمهٔ لا می بینیم

صوفی صومعهٔ خلوت معنی شده ام

لاجرم صورت می صاف و صفا می بینم

جان سید شده آئینهٔ جانان به یقین

عشق داند ز کجا تا به کجا می بینم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:15 PM

 

یار خود را به ناز می بینم

جان خود را نیاز می بینم

دوش در خواب دیده ام او را

خوش خیالی که باز می بینم

زلف او می کشم به هر سوئی

نیک عمری دراز می بینم

طاق ابروی اوست محرابم

روی خود در نماز می بینم

محرم راز خاص سلطانی

بنده ای چون ایاز می بینم

سید ما کنون به دولت عشق

بر همه سرفراز می بینم

نعمت الله به رندی و مستی

عاشق پاکباز می بینم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:15 PM

 

نقش عالم خیال می بینم

در خیال آن جمال می بینم

همه عالم چو مظهر عشقند

همه را بر کمال می بینم

ساغر باده ای که می نوشم

عین آب زلال می بینم

نور چشمست و در نظر دارم

از سر ذوق و حال می بینم

آینه پیش دیده می دارم

حسن او بی مثال می بینم

ترک رندی و عاشقی کردن

از دل خود محال می بینم

نعمت الله را چو می بینم

صورت ذوالجلال می بینم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:14 PM

 

به عشق چشم بیمارت دلم بیمار می بینم

ولی از نوش سیراب لبت تیمار می بینم

همیشه چشم سرمست تو را مخمور می یابم

ولی در عین سرمستی خوش و هشیار می بینم

لب لعلت چو می بوسم حدیثی باز می گویم

از آن طوطی نطق خود شکر گفتار می بینم

نهال سرو بالای تو را بر دیده بنشانم

چه نخلست اینکه چشم خویش برخوردار می بینم

به عالم هر کجا حسن رخ خوبی که می باشد

خیال عکس خورشید جمال یار می بینم

ببین بی روی جانانه چه باشد حال جان و دل

چو بی گل خاطر بلبل چنین افکار می بینم

چو سید صوفی صافی که باشد ساکن خلوت

ز عشقت بر سر بازار شسته زار می بینم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:14 PM

 

دولت وصل یار می بینم

کام دل در کنار می بینم

همه روشن به نور او نگرم

گر یکی ور هزار می بینم

آنکه از چشم مردمست نهان

روشن و آشکار می بینم

هر خیالی که نقش می بندم

نور روی نگار می بینم

خانهٔ دل که رفته ام از غیر

خلوت یار غار می بینم

این عجایب که دید یا که شنید

که یکی بیشمار می بینم

نعمت الله را چو می نگری

از نبی یادگار می بینم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:14 PM

 

غم مخور یارا که غمخوارت منم

این جهان و آن جهان یارت منم

بر سر بازار ملک کائنات

اول و آخر خریدارت منم

رو به داروخانه و درد من آر

چون شفای جان بیمارت منم

گر به دوزخ می کشندت خوش برو

چون که در آتش نگهدارت منم

ور به جنت می روی بی ما مرو

چون فروغ باغ و گلزارت منم

یک دو روزی هر کجا خواهی برو

بازگشت آخر کارت منم

هاتفی از غیب می داد این ندا

نعمت اللها طلبکارت منم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:14 PM

 

درد دل آمد که درمانت منم

سوز جان آمد که جانانت منم

چشم مست آمد که دینت می برم

کفر زلف آمد که ایمانت منم

شد پریشان زلف او بر روی او

گفت مجموع پریشانت منم

پادشاهی با گدای خویش گفت

نقد گنج کنج ویرانت منم

مطرب عشاق می گوید به ساز

بلبل مست گلستانت منم

ساقی سرمست جام می به دست

آمده یعنی که مهمانت منم

گفتمش سید غلام عشق تو است

گفت هستی بنده ، سلطانت منم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:14 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122355
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث