به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

سخنی خوش به ذوق می گویم

یاری از اهل ذوق می جویم

بزم عشق است و خرقهٔ سالوس

عاشقانه مدام می شویم

عشق و معشوق و عاشق خویشم

لاجرم غیر خود نمی پویم

من و او و تو چون یگانه شدیم

تو منی ای عزیز من اویم

آفتابی در آینه بنمود

روشن از نور روی مه رویم

روح قدسی خموش خواهد بود

در مقامی که من سخن گویم

یک زمان سیدم دمی بنده

گاه سلطان و گاه انجویم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

غرقهٔ آب و آب می جویم

در تحیر که بحر یا جویم

این عجب بین که عاشق خویشم

عین مطلوب و طالب اویم

پیر خمارم و به جرعهٔ می

خرقهٔ خود مدام می شویم

در خرابات عشق مست و خراب

سخن عاشقانه می گویم

آمدم مست بر سر میدان

عشق چوگان و عالمی گویم

بلبل گلستان معشوقم

گل گلزار عشق می بویم

نعمت الله حق است از آن شب و روز

من حق خویشتن از او جویم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

داریم حضوری و سرابی که چه گویم

جامی که چه پرسی و شرابی که چه گویم

در کوی خرابات مغان همدم جامیم

مستیم و خرابیم و خرابی که چه گویم

مستانه بتم از در میخانه درآمد

بر بسته نقابی و نقابی که چه گویم

خوش نقش خیالی است که بستیم به دیده

بینیم به خوابی و به خوابی که چه گویم

از آتش عشقش دل بیچاره کبابست

سوزی و چه سوزی و کبابی که چه گویم

در مجلس ما مطرب عشاق درآمد

بنواخت ربابی و ربابی که چه گویم

با عشق به سر می بر و با عقل میامیز

کاین عقل حجابست و حجابی که چه گویم

مائیم و می و خلوت میخانه و ساقی

داریم هوای خوش و آبی که چه گویم

گر کام دلم دلبر عیار برآرد

والله که صوابست و صوابی که چه گویم

گر یک نفسی بی می و معشوق برآری

پرسند حسابی و حسابی که چه گویم

از گفتهٔ سید دو سه بیتی بنوشتم

خوش شعر لطیفی و کتابی که چه گویم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

نازی است از آن جانب و نازی که چه گویم

مائیم و نیازی و نیازی که چه گویم

تا طاق دو ابروش مرا قبله نما شد

کردیم نمازی و نمازی که چه گویم

دل سوختهٔ آتش عشقیم که چون موم

دیدم گدازی و گدازی که چه گویم

این سینهٔ ما مخزن اسرار الهی است

رازیست در این سینه و رازی که چه گویم

خوش سلطنتی یافتم از دولت محمود

مائیم و ایازی و ایازی که چه گویم

ساز دل ما مطرب عشاق چه بنواخت

آواز به ساز آمد و سازی که چه گویم

سید به سوی کعبهٔ مقصود روان شد

اکبر بُود این حج و حجازی که چه گویم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

بنمود جمالی به کمالی که چه گویم

حسنی و چه حسنی و جمالی که چه گویم

بنوشته خطی بر ورق روی چو ماهش

هر حرفی از آن خط به مثالی که چه گویم

بر دیدهٔ ما نقش خیالش گذری کرد

نقشی که چه پرسی و خیالی که چه گویم

ما ساقی سرمست خرابات جهانیم

در ساغر ما آب زلالی که چه گویم

بزمیست ملوکانه که شرحش نتوان کرد

ذوقیست در این مجلس و حالی که چه گویم

مائیم و خلیل الله ، کنجی و حضوری

خوش عمر عزیزی و وصالی که چه گویم

در بندگی سید و در صحبت ایشان

داریم جمالی و جلالی که چه گویم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

داریم نگاری به کمالی که چه گویم

حسنی که چه پرسی و جمالی که چه گویم

خوش نقش خیالی است که نور بصر ماست

نقشی و چه نقشی و خیالی که چه گویم

ساقی قدحی بادهٔ مستانه به من داد

زان آب حیاتی و زلالی که چه گویم

شمع است و شبستان و می و شاهد سرمست

بزمی است ملوکانه و حالی که چه گویم

در آینهٔ دیدهٔ سید بتوان دید

تمثال جمالی به مثالی که چه گویم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

حالی است مرا با می و مستان که چه گویم

رازیست میان من و رندان که چه گویم

بزمیست ملوکانه و ساقی که چه پرسی

من عاشق سرمست حریفان که چه گویم

چون بلبل سودازده در مجلس عاشق

آورده ام این صورت بستان که چه گویم

هر نقش خیالی که مرا در نظر آید

گویم که بگوئید به جانان که چه گویم

از روز ازل عاشق مستم چه توان کرد

باشم ابدا مست بدان سان که چه گویم

خود خوشتر ازین قول که گفتم نتوان گفت

ذوقیست در این گفتل مستان که چه گویم

گنج ار طلبی کنج دل سید ما جو

نقدیست درین گوشهٔ ویران که چه گویم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

عاشق روی نازنین توام

والهٔ زلف عنبرین توام

من اگر کافرم اگر مومن

در همه کیشها به دین توام

به یقین جان بی گمان منی

بی گمان عاشق یقین توام

عشق تو شمع و من چو پروانه

سوختهٔ عشق آتشین توام

گر به میخانه ور بکعبه روم

در همه جای همنشین توام

تو مرا برگزیدی از دو جهان

من به جان عاشق گزین توام

صورت جان توئی و معنی دل

من هم آن تو و هم این توام

هر چه دارم همه امانت تواست

بسیارم چو من امین توام

گنج اسما به من تو بخشیدی

نعمت الله و نور دین توام

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

زآفتاب مهر او تابنده ام

پادشاهی می کنم تا بنده ام

صورتم پرگار و معنی نقطه ای

این حروف از لوح دل خواننده ام

مستم از جام می ساقی عشق

مجلس عشاق را فرخنده ام

تا به اسما و صفاتش عارفم

از حضور ذات او وامانده ام

عاشق و معشوق ما هر دو یکی است

نعمت الله را چنین داننده ام

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

 

پادشاهی می کنم تا بنده ام

روز و شب در بندگی پاینده ام

روشنم از آفتاب عشق او

همچو ماهی بر همه تابنده ام

در هوای گلشن وصل نگار

بر لب غنچه خوشی در خنده ام

تا مگر بادی به خاکی بگذرد

خویشتن بر خاک ره افکنده ام

جان فدای عشق جانان کرده ام

تا قیامت زین کرم شرمنده ام

تا همه رندان من مستان شوند

در خرابات مغان و امانده ام

ساقی رندان بزم وحدتم

سید سرمست خود را بنده ام

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:00 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123244
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث