به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

جذبه ای کو که مرا جانب دلدار کشد؟

دامن جان مرا زین ته دیوار کشد

نظر پاک به خاک است برابر امروز

ورنه آیینه چرا حسرت دیدار کشد؟

ذوق آزار اگر این است که من یافته ام

جای رحم است بر آن کس که ز پا خار کشد

از جهان چشم بپوشید که این خاک سیاه

سرمه خواب به چشم و دل بیدار کشد

نتواند خرد از عالم گل بیرون رفت

کور اگر نیست چرا دست به دیوار کشد؟

نبرد طوطی اگر حرف ز مجلس بیرون

در بغل آینه را تنگ چو زنگار کشد

لب پیمانه به گفتار نیاورد او را

خط مگر حرفی ازان لعل گهربار کشد

خاطر مردم آزاده پریشان نشود

از خزان سرو محال است که آزار کشد

سر برآرد ز گریبان مسیحا صائب

سوزنی کز قدم راهروان خار کشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

دل سودازدگان گوشه نشین می باشد

دانه سوخته در زیر زمین می باشد

ماه در دایره هاله نماید خود را

حسن مشتاق پریخانه زین می باشد

از خط پشت لبت شور به دلها افتاد

سبزه کان ملاحت نمکین می باشد

نیست بی موج بلاگوشه ابروی بتان

این کمندی است که پیوسته به چین می باشد

قسمت سرو درین سبز چمن بار دل است

روزی مردم آزاده همین می باشد

کمر خدمت دل باز نخواهی کردن

گر بدانی، که درین شاه نشین می باشد

نظر عاقبت اندیش به هرکس دادند

هر نگاهش نگه بازپسین می باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

دل پیران کهنسال غمین می باشد

قامت خم شده را داغ نگین می باشد

در دل هرکه بود خرده رازی مستور

همچو دریای گهر تلخ جبین می باشد

از لب ساغر می راز تراوش نکند

ساکن کوی خرابات امین می باشد

یاد رخسار تو هم آتش بی زنهارست

رتبه حسن گلوسوز همین می باشد

خال در کنج لب و گوشه چشم است مقیم

دزد پیوسته طلبکار کمین می باشد

دهن خویش مکن باز به دریا صائب

که غذای صدف از در ثمین می باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

چهره زرد، مرا ساغر زر می بخشد

سینه چاک، مرا فیض سحر می بخشد

گرچه آهونگهان روح فزایند همه

چشم بیمار، مرا جان دگر می بخشد

خرد شیشه دل از سنگ خطر می ترسد

ورنه دیوانه به اطفال جگر می بخشد

رزق صاحب نظران از تو بود خون، ورنه

گل زر سرخ به شبنم به سپر می بخشد

دارد از نقش قدم قافله ها در دنبال

هرکه را شوق پر و بال سفر می بخشد

شست از چشم جهان خواب دم تازه صبح

نفس مردم شبخیز اثر می بخشد

تا یقین شد که بود نیش جهان پرده نوش

سخن تلخ، مرا طعم شکر می بخشد

گرنه فرزند عزیزست به از جان عزیز

چون پدر زندگی خود به پسر می بخشد؟

غافل است از سر آزاد و دل فارغ من

ساده لوحی که به من تاج و کمر می بخشد

می توان برد پی از گرد به تعجیل سوار

نفس از عمر سبکسیر خبر می بخشد

پایه ابر ز دریاست ازان بالاتر

که به هر خشک لبی آب گهر می بخشد

تیر را شهپر پرواز بود صافی شست

دل چو پاک است دعا زود اثر می بخشد

خوابگاهش دهن شیر بود چون مجنون

هرکه را عشق جوانمرد جگر می بخشد

توتیای نظر پاک بود دامن پاک

نکهت مصر به یعقوب نظر می بخشد

کیسه بر چرخ مدوزید که این دون همت

ماه را از دل خود زاد سفر می بخشد

کشت چون برق ز باران پیاپی سوزد

می ز اندازه چو شد بیش، ضرر می بخشد

کرد دیوانه مرا ناله بلبل صائب

ناله ای کز سر دردست اثر می بخشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

شکوه اهل دل از خلق نهان می باشد

این عقیقی است که در زیر زبان می باشد

صحبت راست روان راست نیاید با چرخ

تیر یک لحظه در آغوش کمان می باشد

بی ندامت نبود صحبت بی حاصل خلق

شمع در انجمن انگشت گزان می باشد

جگر غنچه ز همصبحتی خار گداخت

غم به دلهای سبکروح گران می باشد

عشق هرچند که در نام و نشان ممتازست

طالب مردم بی نام و نشان می باشد

حسن را در دم خط ناز و غرور دگرست

خواب در وقت سحرگاه گران می باشد

خط برآورد و همان چهره او ساده نماست

در صفا جوهر آیینه نهان می باشد

در خموشی نشود جوهر مردم ظاهر

صائب این گنج نهان زیر زبان می باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

دیده زنده دلان اشک فشان می باشد

آب از قوت سرچشمه روان می باشد

نیست در انجمن وصل اشارت محرم

در حرم صورت محراب نهان می باشد

صیقل سینه روشن گهران گفتارست

طوطی لال بر آیینه گران می باشد

طفل را هر سر انگشت بود پستانی

روزی بیخبران دست و دهان می باشد

عاشق از عشق به معشوق نمی پردازد

کعبه اهل ادب سنگ نشان می باشد

در دل پیر تمنای جوان بسیارست

این بهاری است که در فصل خزان می باشد

می شود زندگی از قامت خم پا به رکاب

تیر را شهپر پرواز کمان می باشد

چه کند قرب به عشاق، که در دامن گل

همچنان دیده شبنم نگران می باشد

بر حذر باش ز خصمی که شود روگردان

که هدف را خطر از پشت کمان می باشد

مشو از صحبت بی برگ و نوایان غافل

که شب قدر نهان در رمضان می باشد

نشأة باده نگردد به کهنسالی کم

ساکن کوی خرابات جوان می باشد

زندگانی به ته تیغ سرآرد صائب

دل هرکس که به فرمان زبان می باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد

نیست بی سلسله تا آب روان می باشد

جان روشن نکند در تن خاکی آرام

آب در صلب گهر قطره زنان می باشد

اختیاری نبود آه، کهنسالان را

تیر را شهپر پرواز، کمان می باشد

صحبت بدگهران بر دل نیکان بارست

در ترازوی گهر سنگ گران می باشد

رخنه در جوشن فولاد کند چون پیکان

دل هرکس که موافق به زبان می باشد

چشم حیران نشود سیر ز نظاره حسن

دیده آینه دایم نگران می باشد

می رسد روزیش از عالم بالا بی خواست

هرکه مانند صدف پاک دهان می باشد

شوخی حسن محال است ز خط گم گردد

برق در ابر سیه خنده زنان می باشد

دیده حرص محال است شود سیر به خاک

دام در زیر زمین هم نگران می باشد

عشق در پرده ناموس نماند صائب

ماه پوشیده کجا زیر کتان می باشد؟

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

کی دل سالک سرگشته بجا می باشد؟

حرکت لازمه قبله نما می باشد

دیده عالمی از خواب، دم صبح گشود

نفس صافدلان عقده گشا می باشد

هر غمی هست به انجام رسد در دو سه روز

غم روزی است که سی روز به جا می باشد

پرده فقر دریدن گل بیحوصلگی است

خرقه ما چو زره زیر قبا می باشد

عاشقان را نبود در جگر سوخته آه

دانه سوخته بی نشو و نما می باشد

هرکه خود را به تمامی شکند شهره شود

مه چو باریک شد انگشت نما می باشد

پیروان را نگرانی نبود از دنبال

دیده راهنمایان به قفا می باشد

از خودی در ته سنگ است ترا پا، ورنه

هرکه از خویش برآمد همه جا می باشد

خون کند در جگر تیغ حوادث صائب

عاجزی را که سپر دست دعا می باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

ظاهر و باطن مردان به صفا می باشد

پشت این آینه ها روی نما می باشد

خودنمایی نبود شیوه روشن گهران

چون زره جوهرشان زیر قبا می باشد

می فتد زود ز چشم آنچه مکرر گردد

که شبی ماه نو انگشت نما می باشد

کاه را گر نکشد از ته دیوار برون

نقص در جاذبه کاهربا می باشد

حاجت ایجاد کند فقر به دلهای غیور

شه ز درویش طلبکار دعا می باشد

هرکه در قید خودی ماند زمین گیر بود

هرکه بیرون رود از خود همه جا می باشد

نخوت از مغز برون کن که حباب از دریا

تا بود در سرش این باد، جدا می باشد

من که از خود خبرم نیست ز بی پروایی

دل سرگشته چه دانم که کجا می باشد؟

بوسه ای زان دهن تنگ به صد جان ندهد

هرچه کمیاب بود بیش بها می باشد

تازه شد جان من از بوسه آن غنچه دهن

صحبت خوش نفسان روح فزا می باشد

در نظرها شود انگشت نما چون مه نو

از تواضع قد هرکس که دوتا می باشد

دامن آه سحر را مده از کف صائب

که فتوحات درین زیر لوا می باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد

تحفه سوختگان مشت شراری باشد

باغ من دامن دشت است و حصارم سر کوه

من نه آنم که مرا باغ و حصاری باشد

غنچه آبله ام، برگ قناعت دارم

روزی من ز دو عالم سر خاری باشد

تیره روزان جهان را به چراغی دریاب

تا پس از مرگ ترا شمع مزاری باشد

گل داغی که ازو سینه ندزدی امروز

در شبستان کفن لاله عذاری باشد

خس و خاری که ز راه دگران برداری

در دل خاک ترا باغ و بهاری باشد

به شمار نفس افتاد ترا کار و ز حرص

هر سر موی تو مشغول به کاری باشد

زنده در گور کند حشر مکافات ترا

بر دل موری اگر از تو غباری باشد

عشق بیهوده سر تربیت او دارد

صائب آن نیست که شایسته کاری باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5092410
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث