به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد

تحفه سوختگان مشت شراری باشد

باغ من دامن دشت است و حصارم سر کوه

من نه آنم که مرا باغ و حصاری باشد

غنچه آبله ام، برگ قناعت دارم

روزی من ز دو عالم سر خاری باشد

تیره روزان جهان را به چراغی دریاب

تا پس از مرگ ترا شمع مزاری باشد

گل داغی که ازو سینه ندزدی امروز

در شبستان کفن لاله عذاری باشد

خس و خاری که ز راه دگران برداری

در دل خاک ترا باغ و بهاری باشد

به شمار نفس افتاد ترا کار و ز حرص

هر سر موی تو مشغول به کاری باشد

زنده در گور کند حشر مکافات ترا

بر دل موری اگر از تو غباری باشد

عشق بیهوده سر تربیت او دارد

صائب آن نیست که شایسته کاری باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد

نیست ممکن که توان یافت کجا می باشد

خلق را داروی بیهوشی حیرت برده است

ورنه او با همه کس در همه جا می باشد

نیست ممکن که ز من دور توانی گردید

عینک صافدلان دورنما می باشد

از سر کوی تو هرکس که کند عزم سفر

گر به فردوس رود رو به قفا می باشد

در دل ماست خیال تو و از ما دورست

عکس از آیینه در آیینه جدا می باشد

خضر در دامن صحرای طلب کمیاب است

ورنه در هر سیهی آب بقا می باشد

جگر سوخته صاحب نظران می دارند

مشک در ناف غزالان ختا می باشد

دل سنگ تو ز بیتابی ما آسوده است

قبله را کی خبر از قبله نما می باشد؟

نیست ممکن که به رویش نگشایند دری

هرکه در حلقه مردان خدا می باشد

سر آزاده و درد سر دولت، هیهات

تیغ بر فرق من از بال هما می باشد

رهنوردی که سبکبار ز دنیا گذرد

خار در رهگذرش دست دعا می باشد

هرکه جان داده درین راه، رسیده است به جان

دل هرکس که ز جا رفت بجا می باشد

از دم گرم تو صائب دل افسرده نماند

نفس سوختگان عقده گشا می باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

داغ هر لاله که بر سینه هامون باشد

مهری از محضر رسوایی مجنون باشد

دورگردی نشود مانع یکتایی دل

قطره در ابر همان در دل جیحون باشد

ناز گرداند ورق، حسن به انصاف آمد

یارب آن خط دلاویز چه مضمون باشد

گرچه دست ستم خار بلند افتاده است

کوته از دامن عریانی مجنون باشد

خوشدلی نیست درین دایره گوژ و کبود

وقت آن خوش که ازین دایره بیرون باشد

گرچه رنگین به نظر جلوه کند عالم خاک

نیک چون در نگری یک دل پرخون باشد

کیست با او طرف بحث تواند گشتن؟

هرکه را پشت به خم همچو فلاطون باشد

آنچه از چرخ به ارباب سخن می گذرد

جای رحم است بر آن سرو که موزون باشد

شکوه از داغ ندارد جگر ما صائب

جغد در گوشه ویرانه همایون باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

چشم بیدار چراغ سر بالین باشد

خواب در پله مرگ است چو سنگین باشد

درد بیمار ترا باعث تسکین باشد

خواب خود بستر خار است چو سنگین باشد

شوخی حسن عیان می شود از پرده شرم

برق در ابر محال است به تمکین باشد

همه شب فیض چو پروانه به گردش گردد

هر که را داغ چراغ سر بالین باشد

عشق در طینت آدم رگ گردن نگذاشت

استخوان مغز شود درد چو سنگین باشد

حسن را جبهه واکرده به تاراج دهد

خنده گل سبب جرأت گلچین باشد

دولت سنگدلان زود بسر می آید

سیل در کوه محال است به تمکین باشد

مهر زن بر لب گفتار کزاین مرده دلان

مرده ای نیست که شایسته تلقین باشد

بی نیازی است که در یوزه کند از در خلق

هرکه را چشم ز گفتار به تحسین باشد

گل مستور اگر از خار دو صد نیش خورد

به ازان است که در دامن گلچین باشد

بیستون لنگر بیتابی فرهاد نشد

خواب را تلخ کند کار چو شیرین باشد

غنچه در پوست سرانجام بهاران دارد

عشرت روی زمین در دل غمگین باشد

حرص از قامت خم گشته دو بالا گردد

خار چون خشک شود بیش شلایین باشد

خنده کبک اگر سر به ته بال کشد

باد در پنجه گیرایی شاهین باشد

فرد خورشید سزاوار خط باطل نیست

حیف ازان جبهه نباشد که پر از چین باشد؟

طاق ابروی تو پیوسته بود بر سر جنگ

جبهه تیغ محال است که بی چین باشد

یوسف آن نیست که در چاه بماند صائب

می دود گرد جهان فکر چو رنگین باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

هرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشد

دلش آویخته پیوسته به یک مو باشد

نکشد دل به تماشای خیابان بهشت

هرکه را در نظر آن قامت دلجو باشد

خط آن پشت لب از چهره خوشاینده ترست

سبزه را جلوه دیگر به لب جو باشد

صحبت قال شمارند خیال اندیشان

خلوتی را که در او چشم سخنگو باشد

باطن ما بود از ظاهر ما روشنتر

پشت آیینه ما صافتر از رو باشد

سنگ و زر در نظر عارف آگاه یکی است

صدف گوهر انصاف ترازو باشد

می پرد دیده به جوی دگرانش چو حباب

روزی هر که نه از قوت بازو باشد

نیست پوشیده بر او صورت احوال جهان

هرکه را جام جم آیینه زانو باشد

نتوان گوهر نایاب به غواصی یافت

جای رحم است بر آن کس که خداجو باشد

هرکه بی جاذبه آن طرف از جا خیزد

حاصلش آبله پا ز تکاپو باشد

بلبلان خود سر و گلها همه بی شرم شوند

گلستانی که در او یک گل خودرو باشد

نیست موقوف سبب، سوز دل ما صائب

لاله داغ درین غمکده خودرو باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

آتش قافله ما دل روشن باشد

گرد ما سرمه بیداری رهزن باشد

حسن هرجا که بود در نظر من باشد

مهر را آینه از دیده روزن باشد

هرکه چون رشته ز باریک خیالان گردید

روزیش تنگتر از دیده سوزن باشد

یوسف از دامن اخوان به غریبی افتاد

خطر مردم آگاه ز مأمن باشد

جلوه ضایع مکن ای شوخ که بیتابی ما

آتشی نیست که محتاج به دامن باشد

قانعی را که به ماتمکده ظلمت ساخت

ماه نو ناخنه دیده روزن باشد

دیده تنگ کند فخر به دنیای خسیس

خس و خاشاک شرر را رگ گردن باشد

حسن مغرور ز حیرانی ما آسوده است

ماه فارغ ز نظربازی روزن باشد

مور در حسرت یک دانه دل خویش خورد

روزی برق جهانسوز به خرمن باشد

نیست پروای اجل دلزده هستی را

شمع ماتم ز چه دلگیر ز مردن باشد؟

آفتابی که منم ذره او، درطلبش

کعبه سرگشته تر از سنگ فلاخن باشد

زاده هند جگرخوار چه خواهد بودن؟

شب بخت سیه آن به که سترون باشد

چه خیال است شود روزی من شادی وصل

که غمش را نگذارند که با من باشد

هست امید که هرگز نشود دشمنکام

هرکه را آینه از دیده دشمن باشد

از سیه بختی خود شکوه ندارد صائب

که صفای دل آیینه ز گلخن باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

بیخودی بال و پر روح گشودن باشد

کم زنی مرتبه خویش فزودن باشد

عاقل آن است که دخلش بود از خرج زیاد

به که گفتار تو کمتر ز شنودن باشد

خواب چشم تو ز بیداری زهاد به است

طاعت ظالم خونخوار غنودن باشد

شکر خاصی است در این دایره هر طایفه را

شکر منعم دهن کیسه گشودن باشد

هرکه را تیغ زبان نیست به فرمان صائب

به که چون خوشه مهیای درودن باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

زردی روی من از باده کشیدن باشد

موج می رنگ مرا بال پریدن باشد

زان به خون قانعم از باده گلرنگ که خون

باده ای نیست که موقوف رسیدن باشد

دل عاشق ز غم روز حساب آسوده است

دانه سوخته فارغ ز دمیدن باشد

تا به چند از لب میگون تو ای بی انصاف

روزی ما لب خمیازه مکیدن باشد

بردباری و تواضع سپر آفتهاست

پل این سیل گرانسنگ خمیدن باشد

راه در بی جهت از یک جهتی بتوان برد

خضر این بادیه دنبال ندیدن باشد

سخن پاک محال است که افتد بر خاک

در گهر آب مسلم ز چکیدن باشد

چند چون شمع درین بزم ز روشن گهری

روزی من سر انگشت مکیدن باشد

نیست غیر از سخن مهر و محبت صائب

گفتگویی که سزاوار شنیدن باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

نمک صبح در آن است که خندان باشد

بخیه ظلم است به زخمی که نمایان باشد

نقش هستی نتوان در نظر عارف یافت

عکس در بحر محال است نمایان باشد

عکس از آیینه تصویر به جایی نرود

حسن فرش است در آن دیده که حیران باشد

شور سودای من از شورش مجنون کم نیست

حلقه چشمی اگر سلسله جنبان باشد

تیر باران حوادث برد از هوش مرا

شیر را خواب فراغت به نیستان باشد

سخی آن است که بی رنج طلب دنیا را

به گدا بخشد و شرمنده احسان باشد

صبر بر زخم زبان کردن و خامش بودن

در ره کعبه دل خار مغیلان باشد

در بساطی که خزف جلوه گوهر دارد

صرفه جوهری آن است که حیران باشد

خاک در چشمش اگر نعمت الوان خواهد

هر که را لخت دلی بر سر مژگان باشد

جگر گرم نبخشند به هر کس صائب

این نه لعلی است که در کوه بدخشان باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید

کعبه آن است که در ناف بیابان باشد

حیف خود می کشد آخر ز فلک ناله من

این شرر چند درین سوخته پنهان باشد؟

مرگ بیداردلان صحبت بیدردان است

شرر از دود سیه کار گریزان باشد

صائب این تازه غزل کز قلمت ریخته است

جای آن است که تاج سر دیوان باشد

حجت زنده دلی دیده گریان باشد

شاهد مرده دلیها لب خندان باشد

مهر زن بر دهن خنده که در بزم جهان

سر خود می خورد آن پسته که خندان باشد

بر سر خوان فلک شکوه ز طالع کفرست

شوری بخت درین بزم نمکدان باشد

مستی از دایره عقل برون برد مرا

گرد خوابی که کلید در زندان باشد

می کند پرتو خورشید سپرداری خویش

حسن آن نیست که محتاج نگهبان باشد

عشق بی صفحه رخسار نگردد گویا

مور را آینه از دست سلیمان باشد

همچو خورشید به ذرات جهان قسمت کن

گر نصیب تو ز گردون همه یک نان باشد

برق شیرازه خرمن نتواند کردن

می چه سازد به دماغی که پریشان باشد؟

بگریزند ز مردم که درین وحشتگاه

فتح ازان است که از خلق گریزان باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 5:36 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5092221
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث