به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

درد دلم ز پرسش ارباب عادت است

بیماریی که هست مرا، از عیادت است

در کنه کفر و دین نرسیده است هیچ کس

هنگامه گرم ساز جهان، رسم و عادت است

آبی که خاکمال دهد آب خضر را

در چشمه سار جوهر تیغ شهادت است

کم خون به سایه علم عشق می خوریم؟

حرفی است این که بال هما را سعادت است

بر هر طرف که میل کند بحر، تابعم

موج مرا به کف چه عنان ارادت است؟

در ساغر زیاده طلب خون بود مدام

نشتر همیشه در خم خون زیادت است

مشکل که سر به چشمه کوثر در آورد

صائب چنین که تشنه تیغ شهادت است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:46 AM

بیداری سیاه دلان عین غفلت است

خوابی که نیست از سر غفلت، عبادت است

از زهد خشک بر دل زاهد غبار نیست

تابوت بهر مرده دلان مهد راحت است

شرط طواف کعبه دل، بی بضاعتی است

گر شرط طوف کعبه گل، استطاعت است

آبی که داد زندگی جاودان به خضر

در قبضه تصرف تیغ شهادت است

شیطان پا برجاست شود هر چه عادتی

بیچاره آن که در گرو رسم عادت است

غیر از دل شکسته خود، گوشه گیر را

هر گوشه ای که هست، کمینگاه شهرت است

دامی که غیر خوردن دل نیست دانه اش

امروز در بساط زمین دام صحبت است

از ماه مصر، صلح به آوازه کرده است

گر مطلب کریم ز انعام، شهرت است

چون چشم سوزن است جهان وسیع، تنگ

صائب به چشم هر که مقید به ساعت است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:46 AM

آتش کباب کرده یاقوت آن لب است

چشم سهیل در پی آن سیب غبغب است

ای خضر چند تیر به تاریکی افکنی؟

سرچشمه حیات نهان در دل شب است

چون می رسد به مجلس ما سجده می کند

مینای ما که خضر ره اهل مشرب است

راه نفس ز کثرت تبخاله بسته شد

گوید هنوز عشق که اینها گل تب است

در دست دیگران بود آزاد کردنم

در چارسوی دهر دلم طفل مکتب است

صائب نمی فروزد شمع مراد من

تا صبحدم اگر چه لبم گرم یارب است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:46 AM

باد بهار سلسله جنبان صحبت است

موج شراب دام پریزاد عشرت است

هر شاخ گل که خم شود از باد نوبهار

بی چشم زخم، صیقل زنگ کدورت است

هر نرگسی به حال ز پا اوفتادگان

از روی لطف، گوشه چشم مروت است

هر برگ لاله ای لب لعلی است خونچکان

هر شبنمی ستاره صبح سعادت است

از جوش لاله هر رگ سنگی به کوهسار

پر خون چو نبض جوهر تیغ شهادت است

چون غنچه در بهار، گریبان عیش را

از کف مده که گوشه دامان فرصت است

از هر کنار نغمه سرایان بوستان

فریاد می کنند که صحبت غنیمت است

در رهگذار صرصر غم، بر چراغ عشق

هر برگ تاک سایه دست حمایت است

تکلیف توبه هر که در ایام گل کند

خونش به خاک ریز که از اهل بدعت است

در موسمی که می ز هوا می توان رساند

صائب چه وقت خلوت و هنگام عزلت است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:46 AM

در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست

در یتیم را ز صدف گاهواره هاست

تا داده ام عنان توکل ز دست خویش

کارم همیشه در گره از استخاره هاست

از زاهدان خشک حدث گهر مپرس

خار و خس از محیط نصیب کناره هاست

نادان دلش خوش است به تدبیر ناخدا

غافل که ناخدا هم ازین تخته پاره هاست

آب فسرده در صدف پاک گو مباش

گوش ترا چه حاجت این گوشواره هاست؟

از راز عشق، زاهد خشک است بیخبر

ابروی قبله را چه خبر از اشاره هاست؟

از ما مجوی صبر که سررشته شکیب

از دست رفته تر ز عنان نظاره هاست

مور ضعیف اگر چه برابر بود به خاک

نسبت به خاکساری من از سواره هاست

دربسته ماند میکده از زاهدان خشک

خس پوش بحر رحمت ازین تخته پاره هاست

نگذاشت گریه در نظرم آرزوی خام

دامان صبح، پاک ز اشک ستاره هاست

صائب ز درد و داغ ندارد شکایتی

باغ و بهار سوخته جانان شراره هاست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:46 AM

کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟

خونی که می خوریم زیاد از دهان ماست

خاری است غم که در دل ما ریشه کرده است

ماری است پیچ و تاب که در آشیان ماست

روی فلک سیاه ز گرد گناه ما

پشت زمین به کوه ز خواب گران ماست

خطی که گرد خود ز خرابی کشیده ایم

در موج خیز حادثه دارالامان ماست

احوال خود به گریه ادا می کنیم ما

مژگان چو طفل بسته زبان ترجمان ماست

گردون به گرد ما نرسد در سبکروی

برق آتش فسرده ای از کاروان ماست

تنها نه ایم در ره دور و دراز عشق

آوارگی چو ریگ روان همعنان ماست

زلفی که می کشد به کمند آفتاب را

در پیچ و خم ز جوهر تیغ زبان ماست

در کلبه قناعت ما نیست چون منع

هر کس که می خورد دل خود، میهمان ماست

دیوار می نهد به ره سیل تندرو

گرد کسادیی که پی کاروان ماست

از اشک ماست پنجه خورشید در نگار

خونابه فلک ز دل خونچکان ماست

روشن شده است آینه ما به نور عشق

خورشید خال عیب رخ دودمان ماست

(در خون کشیده است ز غیرت بهار را

رنگ شکسته ای که به روی خزان ماست)

صائب گه مناظره از مور عاجزیم

گردون اگر چه عاج ز تیغ زبان ماست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:46 AM

صبح گشاده رو در دولتسرای ماست

چرخ کبود، خانه چینی نمای ماست

هر کس که فرد شد ز جهان پیشوای ماست

برخاست هر که از سر دنیا لوای ماست

ما را نمی توان به عصا و ردا فریفت

برخاست هر که از سر دنیا لوای ماست

در گوشه فقیر ما بار عام نیست

بیگانه هر که شد ز جهان آشنای ماست

ما اقتدا به عام فریبان نمی کنیم

بر خلق هر که پشت کند مقتدای ماست

در کاروان ما جرس هرزه نال نیست

گلبانگ بر قدم زدن ما درای ماست

ما را برون نمی برد از راه هر دلیل

افتاده هر که پیش ز خود رهنمای ماست

آن دانه نیستیم که خرج زمین شویم

زندان خاک پله نشو و نمای ماست

هر کس که تند بگذرد از ما رمیدگان

بی چشم زخم، گرد رهش توتیای ماست

حاشا که رزق دیده قربانیان بود

آرامشی که در دل بی مدعای ماست

خضر سخن که زنده جاوید عالم است

صائب حیاتش از نفس جانفزای ماست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:46 AM

فتح و ظفر ز خودشکنی زیر دست ماست

چون زلف و خط، درستی ما در شکست ماست

آشوب عالمیم ز هر مصرعی چو زلف

سر رشته تپیدن دلها به دست ماست

باطل حجاب دیده حق بین نمی شود

دنیا بهشت در نظر حق پرست ماست

خمخانه شد تهی و ندادیم نم برون

منصور، داغ حوصله دیرمست ماست

گنجینه دار گوهر دریای رحمتیم

چون ابر، چشم پاک صدفها به دست ماست

چون توبه بهار، درین سبز انجمن

صائب به هر که می نگری در شکست ماست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:46 AM

شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست

موج شراب، سرخی سرهای باب ماست

مرغابی ایم و عالم آب است جان ما

در مجلسی که باده نباشد سراب ماست

از بس کتاب در گرو باده کرده ایم

امروز خشت میکده ها از کتاب ماست

خود را به تلخ و شور برآورده ایم ما

در آب اگر بود رگ تلخی، گلاب ماست

هرگز کباب ما نمکی بر جگر نداشت

دایم ز بخت شور، نمک در شراب ماست

در زیر پای سرو، شکرخواب می زنیم

چندان که شیشه بر سر بالین خواب ماست

با آن که غیر باد نداریم در گره

لب تشنه تیغ موج به خون حباب ماست

نی می کند به ناخن دشمن شکست ما

آتش کباب کرده مرغ کباب ماست

در دفتر معامله ما خلاف نیست

آن روز عید ماست که روز حساب ماست

از پیچ و تاب زلف مگوئید پیش ما

موی میان، گداخته پیچ و تاب ماست

یک نقطه انتخاب نکرده است هیچ کس

خال بیاض گردن او انتخاب ماست

هر مصرعی که گوشه ابرو کند بلند

افسر به فرقش از رقم انتخاب ماست

چون خصم مضطرب نشود از سؤال ما؟

درمانده کوه طور به فکر جواب ماست

صائب بر آستان قناعت نشسته ایم

گردون غلام همت عالی جناب ماست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:46 AM

ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفت

ستاره محو شد و چشم من به خواب نرفت

چگونه بی لب او عیش من شود شیرین؟

که از جدایی گل تلخی از گلاب نرفت

همیشه در ته دل بود ازو شکایت من

ازین خرابه برون دود این کباب نرفت

ستاره که درین خاکدان بلندی یافت؟

که چون شرر ز جهان با صد اضطراب نرفت

که داد در سر خود جای، باد نخوت را؟

که دست خالی ازین بحر چون حباب نرفت

چنین که من به دم تیغ می روم به شتاب

ز کوه، سی به دریا این شتاب نرفت

نهشت گریه ما را به روی کار آید

چه ظلمها که ز آتش بر این کباب نرفت

چها نمی کشم از وعده سبکسیرش

خوشا کسی که پی جلوه سراب نرفت

خوشم به مشرب صائب که بهر رهن شراب

به سیر کوی خرابات بی کتاب نرفت

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:39 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5106966
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث