به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

دیده از خط بدیع آب دهید ای احباب

که عجب نقش بدیعی زده دوران بر آب

لب میگون و خط سبز تماشا دارد

بزدایید ز دل زنگ ازین سبزه و آب

دم خط را چو دم صبح غنیمت دانید

پیش از آن دم که ز مقراض شود پا به رکاب

زین خط تازه وتر، دیده و دل آب دهید

که ز هر حلقه در آتش بودش نعل شتاب

گر چه ایمن ز خزان است بهار عنبر

بشتابید به نظاره شما ای احباب

شب قدرست خط سبزنکویان، زنهار

غافل از دولت بیدار مگردید به خواب

خط مشکین، خط بیزاری اهل هوس است

مگذرید از سر این آیه رحمت به شتاب

گر غبار خط ازان روی چنین خواهد خاست

ای بسا دیده کز این گرد شود خانه خراب

گر چه از مشک شود وحشت آهو افزون

حسن خوبان ز خط سبز برآید ز حجاب

خط شبرنگ کند گردن خوبان را نرم

عاملان را نبود سرکشی از پای حساب

گفتم از خط دل او نرم شود، زین غافل

که خط سبز زند زهر به شمشیر عتاب

چون زند سبزه خط موج طراوت صائب

نیست ممکن که توان شد ز تماشا سیراب

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 9:00 PM

بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلب

دست بردار ز خود، دامن دلدار طلب

حاصل روی زمین پیش سلیمان بادست

دو جهان از کرم عشق به یکبار طلب

نکند تلخ سلیمان دهن موران را

هر چه می خواهی ازان لعل شکربار طلب

مستیی را که خماری نبود در دنبال

از شفاخانه آن نرگس بیمار طلب

عشق در پرده معشوق نهان می گردد

خبر طوطی ما را ز شکرزار طلب

چون نداری پر و بالی که به جایی برسی

چون سلامت طلبان رخنه دیوار طلب

خاک را قافله سیل رسانید به بحر

در ره عشق رفیقان سبکبار طلب

از صدف کم نتوان بود به همت، زنهار

چون دهن باز کنی گوهر شهوار طلب

می توان دولت بیدار به بی خوابی یافت

تو همین در دل شب دیده بیدار طلب

پرده آب حیات است سیاهی صائب

عمر جاوید ازان طره طرار طلب

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 9:00 PM

بیا کز دوریت مژگان به چشمم سوزن است امشب

نفس در سینه ام چون خار در پیراهن است امشب

ز جوش اشک می لرزد چو اهل حشر مژگانم

قیامت در مصیبت خانه چشم من است امشب

سر پیوند دارد با گسستن رشته جانم

جهان بر دیده من همچو چشم سوزن است امشب

همان چشمی که با خورشید می زد لاف همچشمی

تهی از نور بینش همچو چشم روزن است امشب

شب دوشین، تبسم های پنهانی که می کردی

نمک پاش جراحت های پنهان من است امشب

عجب دارم که پیوند حیاتم نگسلد از هم

که پیچ و تاب زلفش در رگ جان من است امشب

چه سازم در سلامت خانه تجرید نگریزم؟

مرا یک دانه و برق بلا صد خرمن است امشب

همان دستی که صائب دوش با او داشت در گردن

ز هجران با غم روی زمین در گردن است امشب

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 9:00 PM

ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب

به چشم آینه از توتیا نیامد آب

ز خط عذار تو سر حلقه نکویان شد

شود ز حلقه خط گر چه حسن پا به رکاب

چه آفتی تو که شمشیر آبدار بود

نظر به جلوه مستانه تو موج سراب

به آبداری لعل تو چشم بد مرساد!

که از نظاره او تشنه می شود سیراب

دل از نظاره روی تو جمع چون گردد؟

کتان رفو نپذیرد ز پرتو مهتاب

حجاب جلوه خورشید نیست پرده صبح

فروغ روی ترا چون کند نهفته نقاب؟

شود ز چین جبین بیش دلربایی حسن

چنان که از رگ تلخی است خوشگوار شراب

ز شعله بال سمندر ورق نگرداند

چگونه روی ترا می برآورد ز حجاب؟

به آه از جگر داغدار قانع شو

که دلپذیرترست از کباب، بوی کباب

خوش باش که از راه پوچ گویی ها

به نیم چشم زدن سر به باد داد حباب

مدان ز غصه مسلم گشاده رویان را

که هست صد گره از سبحه در دل محراب

عمارت تن خاکی به گرد خواهد رفت

چنین که قافله عمر می رود به شتاب

ملایمت سپر تندی حریفان است

کدو شکسته نگردد به زور باده ناب

شد از نماز فزون غفلت دل زاهد

چنان که جنبش گهواره است باعث خواب

ز هفت پرده نگردد نگاه زندانی

حجاب دیده وران نیست عالم اسباب

شتاب عمر ز قد دو تا زیاده شود

که هست طاق کهن تازیانه سیلاب

شود ز باده مرا سیر چشم و دل صائب

اگر به شبنم گل ریگ می شود سیراب

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 9:00 PM

به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب

به چراغی سر خاک شهدا را دریاب

می رسد زود به سر عمر نفس سوختگان

لاله دامن صحرای وفا را دریاب

از هوادار، شرر شعله سرکش گردد

به نسیمی دل دیوانه ما را دریاب

نوبت خوشدلی از برق سبکسیرترست

تا گل صبح شکفته است، هوا را دریاب

گر طواف حرم کعبه میسر نشود

سعی کن سعی، دل اهل صفا را دریاب

چشم ظاهر چه قدر جای تواند دریافت؟

از جهان چشم بپوشان همه جا را دریاب

حاسدان وطن از چاه تهی چشم ترند

تا به کنعان نرسیده است صبا را دریاب

نیست یک چشم زدن آن خم ابرو بیکار

قبله شوخ تر از قبله نما را دریاب

صدق آیینه رخسار صفاکیشان است

نفسی راست کن آن صبح لقا را دریاب

غافل از اختر شوخ عرق شرم مشو

این جگر گوشه گلزار حیا را دریاب

این رگ ابر به یک چشم زدن می گذرد

قدراندازی مژگان رسا را دریاب

دیدن آینه سد ره اسکندر شد

سنگ بر آیینه زن، آب بقا را دریاب

تا غبار خط شبرنگ نگشته است بلند

صائب آن چهره اندیشه نما را دریاب

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 9:00 PM

چهره نوخط آن تازه جوان را دریاب

زیر ابر تنک آن برق عنان را دریاب

پیش ازان دم که ز مقراض شود پا به رکاب

چشم بگشای، خط مشک فشان را دریاب

دو سه روزی است صفای خط پشت لب او

زود ته جرعه عمر گذران را دریاب

دولت سنگدلان زود به سر می آید

خط ریحانی یاقوت لبان را دریاب

در شب قدر به غفلت گذراندن ستم است

روزگار خط آن تازه جوان را دریاب

تا لب لعل تو بی آب نگشته است ز خط

کشت امید من سوخته جان را دریاب

اگر از حسن گلوسوز بهاری غافل

جگر سوخته لاله ستان را دریاب

اگر از موی شکافان جهانی صائب

کمر نازک آن مورمیان را دریاب

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 9:00 PM

نکند باده شب، سوختگان را سیراب

تشنه در خواب شود تشنه تر از خوردن آب

پیش از آن دم که کند خون شفق را شب مشک

همچو خورشید برافروز رخ از باده ناب

در بهاران مشو از باده گلگون غافل

که ز هر لاله در آتش بودش نعل شتاب

به جوانی نتوانی چو رسیدن، باری

جهد کن عهد جوانی جهان را دریاب

به جوانی نتوانی چو رسیدن، باری

جهد کن عهد جوانی جهان را دریاب

تا توان نغمه سیراب شنید از بلبل

مشنو زمزمه خشک نی و چنگ و رباب

هر چه داری گرو باده کن ایام بهار

در خزان از گرو باده برآور اسباب

تا بود نغمه بلبل، مشنو ساز دگر

تا بود دفتر گل، روی میاور به کتاب

با نفس سوختگی لاله برآمد از سنگ

به کدورت چه فرو رفته ای، ای خانه خراب

شور بلبل نمکی نیست که دایم باشد

نمکی چند ازین شور بیفشان به کباب

عارفان غافل از افسانه دنیا نشوند

بلبلان را نکند صبح بهاران در خواب

نوبت خواب به شب های دی افکن صائب

که حرام است درین فصل به بیداران خواب

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 9:00 PM

رو نگهداشتن از صاف ضمیران مطلب

عیب پوشیدن از آیینه عریان مطلب

تا دلت سرد ز اسباب تعلق نشود

آتش از کوچه ما خانه به دوشان مطلب

رقم نام تو بر صفحه آیینه بس است

ای سکندر ز خدا چشمه حیوان مطلب

آسیای فلک از آب مروت خالی است

تا دلت چاک چو گندم نشود نان مطلب

روغن از ریگ مکش، لب به طمع چرب مکن

سینه بر تیغ بنه، آب ز عمان مطلب

نظر لطف ز مهر و مه کم کاسه مجوی

خواب آسودگی از چشم نگهبان مطلب

صائب از هند مجو عشرت اصفاهان را

فیض صبح وطن از شام غریبان مطلب

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 9:00 PM

 

پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریب

توسن سرکش خطر دارد ز صحرای غریب

بی بصیرت از سفر کردن نگردد دیده ور

کوری اعمی مثنی گردد از جای غریب

مردم بالغ نظر چشم از جهان پوشیده اند

می برد اطفال را از جا تماشای غریب

دل که باغ دلگشای روح بود از سادگی

وحشت آبادی شد از نقش تمنای غریب

از غبار خط فزون شد شوخی آن چشم مست

وحشت آهو شود افزون ز صحرای غریب

از غبار آیینه دل را کند روشنگری

هر که گرد غربت افشاند ز سیمای غریب

عاشقان را بر حریر عافیت آرام نیست

خاکساران راست خار پیرهن جای غریب

رشته عمرش نبیند کوتهی از پیچ و تاب

هر که چون سوزن برآرد خاری از پای غریب

ملک تن را نیست در مهمانسرای روزگار

لشکر بیگانه ای غیر از خورش های غریب

می شود زیر و زبر از لشکر بیگانه ملک

دست کوته دار صائب از خورش های غریب

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 9:00 PM

در هوای ابر لازم نیست در مینا شراب

می کند هر قطره باران کار صد دریا شراب

شب نشین با دختر رز عمر جاوید آورد

فیض آب خضر دارد در دل شبها شراب

تنگنای شهر جای نشأه سرشار نیست

داد جولان می دهد در دامن صحرا شراب

لاله در خارا خمار از باده لعلی شکست

می شود از سنگ بهر میکشان پیدا شراب

می زنم جوشی به زور باده در دیر مغان

سالها شد تا چو خم دارد مرا بر پا شراب

حسن سعی نوبهار از سرو و گل ظاهر شود

می نماید خویش را در ساغر و مینا شراب

تیغ کوه از چشمه سار ابر گردد آبدار

سربلندان را رسد از عالم بالا شراب

نیست از تدبیر، می دادن به ما دیوانگان

کار روغن می کند بر آتش سودا شراب

ما خمارآلودگان را بی شرابی می کشد

عمر ما باقی است، تا باقی است در مینا شراب

نیست پای شمع را از شمع جز ظلمت نصیب

زنگ نتوانست بردن از دل مینا شراب

چون پر پروانه سوزد پرده ناموس را

چون شود از عکس ساقی آتشین سیما شراب

برق عالمسوز نتواند به گرد ما رسید

این چنین کز خویش بیرون می برد ما را شراب

باده می باید که باشد، عقل گو هرگز مباش

در کدوی سر خرد کم به که در مینا شراب

زاهدان خشک را چون توبه می در هم شکست

این سزای آن که می گیرد به استغنا شراب

دست چون از دامن مینای می کوته کنیم؟

می دهد ما را خبر از عالم بالا شراب

تا نمی در جویبار همت سرشار هست

کی کند صائب گدایی از در دلها شراب؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 9:00 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5118303
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث