به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال ها

تفصیل ها پنهان شده در پرده اجمال ها

آتش فروز قهر تو، آیینه دار لطف تو

هم مغرب ادبارها، هم مشرق اقبال ها

پیشانی عفو ترا پرچین نسازد جرم ما

آیینه کی بر هم خورد از زشتی تمثالها؟

سهل است اگر بال و پری نقصان این پروانه شد

کان شمع سامان می دهد از شعله زرین بال ها

با عقل گشتم همسفر یک کوچه راه از بی کسی

شد ریشه ریشه دامنم از خار استدلال ها

هر شب کواکب کم کنند از روزی ما پاره ای

هر روز گردد تنگتر سوراخ این غربال ها

حیران اطوار خودم، درمانده کار خودم

هر لحظه دارم نیتی چون قرعه رمال ها

هر چند صائب می روم سامان نومیدی کنم

زلفش به دستم می دهد سر رشته آمال ها

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 2:23 PM

ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را

که نقش راست نسازد سیاه روی نگین را

به پیچ و تاب کمر نیست رحم کوه سرین را

چه غم ز لاغری رشته است در ثمین را؟

چه حاجت است به گلگشت باغ، گوشه نشین را؟

که تنگنای رحم باغ دلگشاست جنین را

ز خانه پدری کی شوند مانع فرزند؟

ز ما دریغ ندارد خدا بهشت برین را

ازان کنم دم مردن نگاه خیره به رویش

که نیست خجلتی از پی نگاه بازپسین را

بغل به شاهسواری گشوده است امیدم

که کرده است تهی صد هزار خانه زین را

رسید هر که درین خاکدان به گنج قناعت

چو مور، زیر زمین برد عیش روی زمین را

خراش درد ز دل می توان به چاره زدودن

اگر به دست توان محو کرد نقش نگین را

تلاش صدر برون کرد ز دل که گرد خجالت

چو آستانه دهد خاکمال، صدر نشین را

غبار خط نگرفته است روی سیمبران را

چنان که فکر تو صائب گرفته روی زمین را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 2:23 PM

بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را

بر ما و خود ستم کرد هر کس ستود ما را

چون موجه سرابیم در شوره زار عالم

کز بود بهره ای نیست غیر از نمود ما را

تنگی روزی ما بود از گشودن لب

تا بسته گشت این در صد در گشود ما را

در آه بی اثر چند سازیم زندگی صرف؟

در دیده آب نگذاشت این کاه دود ما را

قانع به خون گر از رزق چون داغ لاله گردیم

سازد همان نمکسود چشم حسود ما را

آیینه های روشن گوش و زبان نخواهند

از راه چشم باشد گفت و شنود ما را

بی مانعی کشیدیم مه را برهنه در بر

تا شد کتان هستی بی تار و پود ما را

خواهد کمان هدف را پیوسته پای بر جا

زان درنیارد از پا چرخ کبود ما را

چون خامه سبک مغز از بی حضوری دل

شد بیش رو سیاهی در هر سجود ما را

از بوته ریاضت نقصان نمی کند کس

از جسم هر چه کاهید بر جان فزود ما را

گر صبح از دل شب زنگار می زداید

چون از سپیدی مو غفلت فزود ما را؟

از ما نشد چو مه فوت بر خاک جبهه سودن

هر چند سر ز رفعت بر چرخ سود ما را

نیلوفر فلک را چون لاله داغ داریم

از سنگ کودکان شد تا تن کبود ما را

داغ کلف تواند آسان ز روی مه برد

زنگ قساوت از دل هر کس زدود ما را

تا داشتیم چون سرو یک پیرهن درین باغ

از گرم و سرد عالم پروا نبود ما را

از پختگی نبردیم بویی ز خامکاری

شد رهنما به آتش خامی چو عود ما را

از بخت سبز چون شمع صائب گلی نچیدیم

در اشک و آه شد صرف یکسر وجود ما را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 2:23 PM

شانه زند چو کلک من طره مشکفام را

سرمه خامشی دهد طوطی خوش کلام را

فاخته کو، که بوسه بر کنج دهان من زند؟

سرو پیاده گفته ام شیشه سبز فام را

مرغ چمن رمیده ام زخمی خار آشیان

کی به بهشت می دهم حلقه چشم دام را

در ته پای سرو می نشأه بلند می دهد

ساقی سبز خوش بود باده لعل فام را

تیغ دو دسته گر زند خار به چشم روشنم

شعله من نمی کشد دشنه انتقام را

رحم به تیره روزی صائب دلشکسته کن

دور کن از عذار خود طره مشکفام را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 2:23 PM

دل زهر نقش گشته ساده مرا

دو جهان از نظر فتاده مرا

زه نگیرد کمان پر زورم

نکشد عقل در قلاده مرا

تا چو مجنون شوم بیابانگرد

می گزد همچو مار، جاده مرا

صبر در مهد خاک چون طفلان

دست بر روی هم نهاده مرا

چون گهر قانعم به قطره خویش

نیست اندیشه زیاده مرا

می دهد بی طلب مرا روزی

آن که کرده است بی اراده مرا

صد گره در دلم فتد چو صدف

یک گره گر شود گشاده مرا

تا به روی تو چشمم افتاده است

آفتاب از نظر فتاده مرا

شد ز مستی کمان سخت فلک

سست در قبضه چون کباده مرا

چون کدو نیست شیشه در بارم

نکند خرد، زور باده مرا

نه چنان بر سخن سوارم من

که توان ساختن پیاده مرا

تخته مشق نقش ها کرده است

همچو آیینه، لوح ساده مرا

هر قدر بیش باده می نوشم

می شود تشنگی زیاده مرا

بی خودی همچو چشم قربانی

کرده آسوده از اراده مرا

باز می آورد ز مستی عشق

همچو آب خمار، باده مرا

مانع سیر و دور شد صائب

صافی آب ایستاده مرا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 2:23 PM

به ادب نوش، جام دولت را

مده از کف زمام دولت را

در چراگاه آرزو مگذار

توسن بی لجام دولت را

به نفس های آتشین چون شمع

زنده دل دار، شام دولت را

هزل در دیده ها سبک سازد

پله احتشام دولت را

به قوام آورد گران حلمی

باده کم قوام دولت را

دست جودست شمسه زرین

قصر عالی مقام دولت را

نتوان جز به دست حزم گرفت

آستین دوام دولت را

جوی شیرست چرب نرمی خلق

صحن دارالسلام دولت را

مد انعام، تار شیرازه است

دفتر انتظام دولت را

می کند تار و مار، باد غرور

سر زلف نظام دولت را

به دو دست دعا نگه دارند

شهسواران زمام دولت را

در فلاخن نهد سبکساری

لنگر احتشام دولت را

از بلندی پایه همت

نردبان ساز، بام دولت را

صبح محشر نمی کند بیدار

باده نوشان جام دولت را

اهل معنی به فکرت صائب

زنده دارند نام دولت را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 2:23 PM

فروغی است یکرنگی از گوهر ما

دل ساده فردی است از دفتر ما

به دعوی نداریم چون صبح حاجت

که خورشید مهری است از محضر ما

به محشر هم از جای خود برنخیزد

سپندی که افتاد در مجمر ما

عجب دارم از فکرهای پریشان

که شیرازه گیرد به خود دفتر ما

چو آیینه قانع به دیدار خشک است

ازین تازه رویان دو چشم تر ما

شکستند جوهر طرازان فطرت

چو فولاد در بیضه بال و پر ما

کجا پخته گردد، که از جوش دریا

نیامد ز خامی برون عنبر ما

درین بحر پر شور، مانند گوهر

گرانمایگی بس بود لنگر ما

چه سرها که داده است بر باد صائب

هوایی که شد چون حباب افسر ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 2:23 PM

بیخودی رفتن است دلها را

هوش واماندن است دلها را

آه بی اختیار از سر درد

دامن افشاندن است دلها را

چشم پوشیدن از جهان خراب

چشم وا کردن است دلها را

غوطه خوردن به زهر ناکامی

سبزه غلطیدن است دلها را

سینه دادن به زخم تیر قضا

نیشکر خوردن است دلها را

از جگرها نسیم سوختگی

بوی پیراهن است دلها را

آه، افشاندن غبار از جان

گریه، افشردن است دلها را

گهر اشک دمبدم سفتن

درد خود گفتن است دلها را

عیش شیرین این جهان خراب

تلخی مردن است دلها را

نفس را مطلق العنان کردن

خصم پروردن است دلها را

گل بی خار آرزومندی

خار پیراهن است دلها را

دیده هر چند موشکاف بود

پرده دیدن است دلها را

نیست پوشیده در جهان رازی

چشم اگر روشن است دلها را

حال دلها ز دیده ها پیداست

دیده ها روزن است دلها را

تا نگردد نگاه گوشه نشین

برق در خرمن است دلها را

آسمان گر چه وسعتی دارد

چشمه سوزن است دلها را

تا نگردد زبان خموش از لاف

آب در روغن است دلها را

درد هر کس به قدر بینش اوست

رنج بیش از تن است دلها را

به زبان حرف دوستی گفتن

بد گمان کردن است دلها را

تنگ خلقی به دوستان صائب

در هم افشردن است دلها را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 2:23 PM

منه بر دل زار بار جهان را

سبک ساز بر شاخ گل آشیان را

نفس آتشین کن به تسخیر گردون

که آتش کند نرم، پشت کمان را

چو شد زهر عادت، مضرت نبخشد

به مرگ آشنا کن به تدریج جان را

همین است پیغام گلهای رعنا

که یک کاسه کن نوبهار و خزان را

دل صاف در بند دنیا نماند

به تدریج گوهر خورد ریسمان را

بود کیمیا قرب اهل سعادت

هما مغز دولت کند استخوان را

برآور ز دل آه گردون نوردی

ز سر باز کن این شرار و دخان را

ز تن دست بردار و جان را صفا ده

که آیینه چشم است آیینه دان را

به غیر از زیان نیست در خودفروشی

اگر سود خواهی ببند این دکان را

ز معراج منصب مجو پایداری

که بر یخ بود پای این نردبان را

بود غیبت خلق، مردارخواری

بپرداز ازین لقمه کام و زبان را

ز گوهر دهد لقمه ات ابر نیسان

اگر چون صدف پاک سازی دهان را

نکرد آسمان راست قامت در اینجا

تو خواهی کنی راست، کار جهان را؟

تکلف مکن در سلوکی که داری

چو خواهی که از خود کنی میهمان را

به زنجیر، دیوانه ننشیند از پا

چه پروای موج است آب روان را؟

فلک را مترسان به آه دروغین

که از تیر کج نیست پروا نشان را

به اشکی توان کند بنیاد غفلت

که یک قطره، سیل است خواب گران را

جهان استخوانی است بی مغز صائب

به پیش سگ انداز این استخوان را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 2:23 PM

برق سبک عنان را پروای خار و خس نیست

دام و قفس چه سازد با دل رمیده ما؟

دست گرهگشایی است از کار هر دو عالم

در دامن توکل پای کشیده ما

هر چند دیده ها را نادیده می شماری

هر جا که پا گذاری فرش است دیده ما

از نوبهار صائب رنگش به رو نیاید

بر گلشنی که بگذشت رنگ پریده ما

نتوان به مرگ پوشید چشم ندیده ما

سیری ندارد از خاک، چون دام، دیده ما

گفتیم وقت پیری در گوشه ای نشینیم

شد تازیانه حرص قد خمیده ما

با دل رمیده عشق زخم زبان چه سازد؟

گلها ز خار چیند دامان چیده ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 2:23 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5118304
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث