به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

سر عشق از خرد برون باشد

عشق را پیشرو جنون باشد

چند گویی که: عشق بدبختیست؟

پس تو پنداشتی که چون باشد؟

گر تو بر خوان عشق خواهی بود

خورشت خاک و باده خون باشد

رقت چشم آرزومندان

اثر حرقت درون باشد

به نصیحت قرار کی گیرد؟

دل ، که از عشق بی‌سکون باشد

کی به شاخ غمش رسد دستی؟

که نه در زیر این ستون باشد

اوحدی، گر تو صد زبان داری

عاشق بی‌درم زبون باشد

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 3:12 PM

 

بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد

هر که عاشق گردد، او را در دل آرامی نباشد

پخته‌ای باید که: داند سوختن در عشق خوبان

بر چنین آتش گذشتن کار هر خامی نباشد

از سر کوی تو راه باز گشتن نیست ما را

وین کجا داند کسی کش پای در دامی نباشد؟

سر که من دارم به نام تست هم پیش تو روزی

صرف خواهم کرد، تا بر گردنم وامی نباشد

زندگانی خوش کجا باشد؟ که از لعل تو ما را

پرسشی هرگز نخواهد بود و پیغامی نباشد

تا چه منظوری؟ که چیزی در نظر هرگز نیاری

تا چه معشوقی؟ که کس را از لبت کامی نباشد

عذر خاموشی چه دارم؟ هم بباید گفت چیزی

گر نمی‌گویی دعایی، کم ز دشنامی نباشد

گر چه بر ما حکم داری، جور کمتر کن، که هرگز

شاه را بر بندگان بهتر ز انعامی نباشد

اوحدی را بنده کردی نام، ازین ننگی ندارد

بنده را گر راست می‌پرسی تو خود نامی نباشد

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 3:12 PM

هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد

چون او برود، گویم: آن دگر او باشد

بی‌او نبود هرگز چیزی که شود زایل

زیرا نشود زایل آن چیز اگر او باشد

از خصم نمی‌نالم وز تیغ نمی‌ترسم

از تیغ کجا ترسد؟ آن کش سپر او باشد

روزی که به قتل من شمشیر کشد دشمن

بر هم نزنم دیده گر در نظر او باشد

گر راست رود سالک، در هر قدمی او را

هر چیز که پیش آید زان پیشتر او باشد

جز صدق مبر با خود در راه، که تا منزل

هم بدرقه او گردد، هم راهبر او باشد

روزی که تو برگیری دست غلط از دیده

این جمله که می‌بینی خود سر بسر او باشد

زو گر خبری خواهی، با راهروی بنشین

تا چون خبرت گوید، عین خبر او باشد

چون اوحدی ار خواهی کردن سفر علوی

آنجا نرسی، الا کت بال و پر او باشد

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 3:12 PM

رنگین‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد

چون عارض تو ماهی در انجمن نباشد

پوشیده هر کسی را پیراهنیست، لیکن

آب حیات کس را در پیرهن نباشد

فرهادوار بی‌تو جان می‌کنم، نگارا

فرهاد نیست عیبی،گر کوهکن نباشد

چون وقت بوسه دادن گویی که: بی‌دهانم

دشنام نیز دادن بر بی‌دهن نباشد

زر خواستی و جان هم، زر کمترست، لیکن

در جان که می‌فرستم باری سخن نباشد

چون وصل جویم از تو، گویی: نبینی، آری

دیدار خوب رویان بی لا و لن نباشد

چون استوار باشم در عهد و وعدهٔ تو؟

کین بی‌خلاف نبود و آن بی‌شکن نباشد

امشب چو پیش دیده خون ریختی دلم را

گر زانکه باز گوید فردا، ز من نباشد

جانا، کجا نشیند بی‌صحبت تو یک دم؟

روزی که اوحدی را تشویش تن نباشد

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 3:12 PM

باید که مال دنیا مسمار دل نباشد

کین مارها که بینی، جز مار دل نباشد

بیمار جهل گردد روزی هزار نوبت

از عقل اگر زمانی تیمار دل نباشد

وقتی که حرص و شهوت خواری کنند بر دل

آه! ار عنایت او غم خوار دل نباشد

سودی ندارد از کس یاری نمودن دل

نور هدایت او تا یار دل نباشد

نزد خداپرستان دانی که: چیست طاعت؟

آن سیرتی که در وی آزار دل نباشد

یک بار اگر ببینی دل را، یقین بدانی

کین آبگینه هرگز در بار دل نباشد

بر قول اوحدی کن گوش، ار نجات خواهی

زیرا که قول او جز مسمار دل نباشد

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 3:12 PM

چون قد تو در چمن نباشد

چون روی تو یاسمن نباشد

اندر همه تنگهای شکر

شیرین تر از آن دهن نباشد

ای باغ، مشو غلط ز رویش

کین لاله در آن چمن نباشد

ای باد، مده به زلف او دل

کان قاعده بی‌شکن نباشد

جانا، ستمی که می‌کنی تو

گر فاش کنم، ز من نباشد

فردا سر گورم ار بکاوی

جز داغ تو بر کفن نباشد

پیوند که با تو کرد جانم

وقتی بینی، که تن نباشد

پیراهن وصل چون تو جانی

بر قامت هر بدن نباشد

دوری مگزین، که اوحدی را

جز خاک درت وطن نباشد

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 3:12 PM

اگر گوش بر دشمنانت نباشد

لب من دمی بی‌دهانت نباشد

ترا حسن و مالست و خوبی، ولیکن

چه سودست ازین‌ها؟ چو آنت نباشد

نشینی تو با هر کسی وز کسی من

چو پرسم نشانی، نشانت نباشد

چه نخجیر کندر کمندت نیفتد؟

چه ناچخ که اندر کمانت نباشد؟

نجویم طریقی، نپویم به راهی

که آمد شد کاروانت نباشد

سری را، که پیوسته بر دوش دارم

نخواهم که بر آستانت نباشد

لب خود بنه بر لب من، که سهلست

اگر نام من بر زبانت نباشد

من از غصه صد پی دل خویشتن را

بسوزم، که از بهر جانت نباشد

اگر اوحدی را ز وصل رخ خود

بسودی رسانی، زیانت نباشد

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 3:11 PM

هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد

وانکه داغ او گرفت از بندگی عارش نباشد

نیست عیبی اندرین گوهر،ولیکن من شکستش

می‌کنم، تاهیچ کس جز من خریدارش نباشد

طالب مقصود را از در نشاید باز گشتن

آستان را بوسه باید داد، اگر بارش نباشد

دوستان گویند: کز دردش به غایت می‌گدازی

چون کند بیچاره رنجوری؟ که تیمارش نباشد

هر که عاشق باشد او را، می‌نپندارم، که در دل

حرقتی، یا رقتی در چشم بیدارش نباشد

عشق و مستوری بهم دورند و راه پاکبازی

آن کسی آسان رود کین شیشه در بارش نباشد

در خرابات امشبم رندی به مستی دید و گفتا:

این چنین صوفی، عجب دارم، که زنارش نباشد

فکرتم هر لحظه میگوید که: جان در پایش افشان

کار جان سهلست، می‌ترسم سزاوارش نباشد

گر مسلمانی، نگه کن در گرفتاران به رحمت

کافرست آن کس که رحمی بر گرفتارش نباشد

راه عشق و سر درد و وصف مهر ماهرویان

هر کسی گوید، ولی این نالهٔ زارش نباشد

اوحدی امیدوار تست و دارد چشم یاری

گر تو یار او نباشی، هیچ کس یارش نباشد

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 3:11 PM

روزی که از لب تو بر ما سلام باشد

شادی قرار گیرد، عشرت مدام باشد

گر جان من بخواهی، کردم حلال بر تو

چیزی که دوست خواهد، بر ما حرام باشد

گفتی که: در فراقم زحمت کشیده‌ای تو

مردم هزار نوبت، زحمت کدام باشد؟

در هر دو هفته بینم روی ترا، ولیکن

آن دم که بینم او را، ماهی تمام باشد

احوال قید چون من سرگشته‌ای چه داند؟

جز بیدلی که او را پایی به دام باشد

گویی که: من ببینم روزی به دیدهٔ خود

کان رفته باز گردد و آن تند رام باشد؟

نشگفت اگر بسوزد دلها به گفتهٔ خود

چون اوحدی کسی کو شیرین کلام باشد

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 3:11 PM

معشوقه پی وفا نباشد

ور بود، به عهد ما نباشد

هرگز سر کوی خوبرویان

بی‌فتنه و ماجرا نباشد

هر چند که یار ما ختاییست

ما را نظر خطا نباشد

ای با همه طلعت تو نیکو

با طالع ما چرا نباشد؟

دعوی چه کنی بر وی پوشی؟

پوشیدن مه روا نباشد

خوبی که ندید روی او کس

امروز به جز خدا نباشد

عشق تو قضای آسمانیست

کس را گذر از قضا نباشد

من عاشقم و لبت ببوسم

عاشق همه پارسا نباشد

گفتی که: ترا دوا صبوریست

این درد بود، دوا نباشد

آن غم که تو ریختی درین دل

جایی برسد، که جا نباشد

زیر قدمت ببوسم ایرا

بالای تو بی‌بلا نباشد

زر میخواهی ز من، ترا خود

یک بوسهٔ بی‌بها نباشد

زر پر مطلب، که اوحدی را

در دست به جز دعا نباشد

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 3:11 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 133

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4954199
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث