سلطان کربلا - مجلس پنجاه و دوم - پاسخ امام حسین ( ع ) به نامه مردی از اهل کوفه

جستجو


دانشنامه عاشورا

 

 

مجلس پنجاه و دوم - پاسخ امام حسین ( ع ) به نامه مردی از اهل کوفه

 

( ( یا سیدی , اخبرنی بخیر الدنیا والاخرة ) ) . فـکتب ( ع ) : ( ( بسم اللّه الرحمن الرحیم , اما بعد : فان من طلب رضی اللّه بسخطالناس کفاه اللّه امور الناس ومن طلب رضی الناس بسخط اللّه وکله اللّه الی الناس ) ) ( ( 475 ) ) . شخصی از اهالی کوفه در نامه ای از حضرت , سؤال کرد که خیر دنیا وآخرت در چیست ؟
. امام ( ع ) بعد از حمد وثنای الهی , در پاسخ فرمود : . ( ( آنـکـه رضـایـت خداوندرا مقدم بدارد بر رضایت مردم , خداوند امور مردم را ازاو کفایت می کند وآنکه رضایت مردم را حاصل کند به سخط پروردگار, خداوند اورابه مردم واگذارد ) ) . در این مکاتبه نکاتی قابل توجه است :
اولا : بـعـضـی از مـردم در خود احساس فقر دینی دارند, لذا به دنبال تعلیم احکام می روند, مانند بیماری که به دنبال طبیب می رود اما متاسفانه گاهی انسانها خودراسالم می دانند واز مراجعه به طـبـیـب روحـانی وجسمانی , خودداری می کنند, در حالی که بیمار هستند, در زندگی اصحاب ائمـه ( ع ) بـسـیار دیده شده که افرادی به خدمت آن بزرگواران رسیده وعقاید حقه خودرا عرضه مـی داشتند چنانچه امثال ( ( عبدالعظیم حسنی ) ) به خدمت امام هادی ( ع ) می رسد وعقاید خودرا بیان می کند . در زمانهای گذشته , علاقه مردم به یاد گرفتن مسائل شرعی ومذهبی بیشتر بودتا امروز ( ( جابر بن عبداللّه انصاری ) ) از صحابه گرانقدر پیامبر ( ص ) برای شنیدن یک حدیث نبوی در باب مظالم , یک ماه از مدینه به شام می رود تا آن حدیث را از ( ( عبداللّه بن انیس جهنی ) ) بشنود ) ) ( ( 476 ) ) . امـا متاسفانه گاهی برای فرا گرفتن احکام دینی , حاضر نمی شویم حتی یک ساعت وقت را صرف کنیم وبه مساجد بیاییم ومسائل شرعی را بشنویم .

 

 

خیر چیست ؟
.بـسیاری از مردم در تشخیص مصداق ( ( خیر وشر ) ) اشتباه می کنند, خیال می کنندکه خیر انسان در کثرت مال وثروت ومقام است در حالی که امیرمؤمنان ( ع ) می فرماید : . ( ( لیس الخیر ان یکثر مالک وولدک ولکن الخیر ان یکثر علمک وعملک ویعظم حلمک ) ) . ( ( خیر این نیست که مال وفرزندانت زیاد باشد, بلکه خیر, علم وعمل زیادهمراه با حلم است ) ) . سـیـد الشهدا ( ع ) هم در این پاسخ , خیر دنیا وآخرت را در رضایت پروردگارمی داند, قهرا شر دنیا وآخرت هم جلب رضایت مردم وسخط پروردگاراست .

 


انسان بر سر دو راهی
بـشـر, هـمیشه در زندگی , بر سر دو راهی قرار می گیرد وخودرا بین سعادت وشقاوت می بیند, مـنـتـها الطاف الهی باید شامل حال انسان شود وانسان را کمک کنددرحادثه کربلا, ( ( حر بن یزید ریاحی ) ) بر سر دو راهی قرار گرفت ( ( عمر سعد ) ) , هم بر سردو راهی قرار گرفت ( ( عمروعاص ) ) هـم همنیطور شش سال آخر عمر عمرو عاص , هرخواننده ای را تحت تاثیر قرار می دهد که در سن بالای هشتاد سالگی , چطور به کمک معاویه شتافت وشقاوت را برای خود خرید .

 


بیوگرافی عمروعاص
وی فـرزند ( ( عاص بن وائل ) ) ومادرش معروف به ( ( نابغه ) ) است شش نفر بامادرش زنا کردند وهر کـدام مـدعی ابوت او شدند تا اینکه قرار شد خود ( ( نابغه ) ) قضاوت کند او هم ( ( عاص بن وائل ) ) را انـتخاب کرد ! با اینکه ابو سفیان می گفت : عمروعاص از صلب من است وشباهتی هم به او داشت , ولی نابغه می گفت : ابوسفیان بخیل است ! اما عاص کمک بیشتری به من می کند ! ) ) . عـمـرو عـاص , بـچـه هـای مـکـه را جـمـع می کرد وبه آنان اشعاری تعلیم می کرد که بدینوسیله پیامبر ( ص ) را هجو کنند رسول خدا ( ص ) می فرماید : . ( ( خدایا ! عمروعاص مرا هجو کرد, من شاعر نیستم اما تو به عدد هر بیت شعر,اورا لعن کن ) ) . عمروعاص , در شب عید فطر, سال 43 در سن نود سالگی مرد ( ( 477 ) ) .

 


عمروعاص بر سر دو راهی
( ( مـعـاویه ) ) طی نامه ای به ( ( عمرو عاص ) ) , از وی خواست که از فلسطین به شام بیاید عمرو, دو پـسـر داشـت بـه نـامهای ( ( عبداللّه ومحمد ) ) , پیشنهاد معاویه را با دوفرزندش در میان گذاشت ( ( عبداللّه ) ) در پاسخ گفت : ( ( فاقم فی منزلک ) ) , در خانه ات بنشین ) ) اگر به طرف معاویه بروی , نـهـایـت آن اسـت کـه از حـاشـیـه نـشینان او باشی وازدنیای کمی بهره مند شوی عمرو عاص از ( ( محمد ) ) نظر خواهی کرد محمد بر عکس برادر بزرگتر, گفت : . ( ( اری انک شیخ قریش فالحق بجماعة اهل الشام واطلب بدم عثمان ) ) . ( ( تو بزرگ قریش هستی , در خونخواهی عثمان , به مردم شام ملحق شو ! ) ) . عمروعاص نیز چنین نتیجه گیری کرد : . ( ( امـا انت یا عبداللّه , فامرتنی بما هو خیر لی فی دینی واما انت یا محمد فقدامرتنی بما هو خیر لی فی دنیای ) ) . ( ( عبداللّه ! تو مصلحت دین مرا گفتی ومحمد, مصلحت دنیای مرا ) ) . آنگاه رو کرد به غلامش به نام ( ( وردان ) ) که زیرک وبا هوش بود, گفت : . ( ( یا وردان ! : احطط, اثاثهارا پایین بگذار ) ) . ( ( یا وردان ! : ارحل , اثاثهارا بار کن ) ) . ( ( یا وردان ! : احطط, اثاثهارا پایین بگذار ) ) . ( ( یا وردان ! : ارحل , اثاثهارا بار کن ) ) . وردان گفت : ( ( می خواهم تورا از آنچه در قلبت می گذرد خبر دهم ) ) . عمرو عاص گفت : بگو . وردان گـفـت : ( ( اعـتـرکت الدنیا والا خرة علی قلبک , فقلت مع علی الاخرة بلا دنیا,ومع معاویة الدنیا بغیر آخرة ) ) . ( ( دنیا وآخرت در دلت به جنگ پرداخته اند, می گویی با علی ( ع ) آخرت است ودنیا نیست وبا معاویه دنیا هست وآخرت نیست ) ) . عمرو عاص گفت : ( ( در این نظرت , خطا نرفتی , اکنون تو چه می بینی ؟
. وردان گفت : . ( ( اری ان تـقـیـم فـی مـنـزلـک فان ظهر اهل الدین عشت فی عفو دینهم وان ظهر اهل الدنیا لم یستغنوا عنک ) ) . ( ( بـنشین در خانه , اگر اهل دین پیروز شدند, در سایه دین آنان , زندگی می کنی واگر اهل دنیا پیروز شدند, از تو بی نیاز نیستند ) ) . عـمـرو عـاص گفت : اکنون این شایعه پر شده است که من به معاویه ملحق شده ام وبدینوسیله به معاویه پیوست ( ( 478 ) ) . امیر المؤمنین ( ع ) می فرماید : . ( ( لـم یـبـایـع حـتـی شـرط ان یـؤتـیـه عـلـی الـبـیعة , ثمنا فلا ظفرت ید البایع وخزیت امانة ال مبتاع ) ) ( ( 479 ) ) . ( ( عـمرو عاص بیعت نکرد مگر آنکه اول ثمن بیعت را گرفت ( حکومت مصر ) فروشنده برکت نکند واین معامله موجب رسوایی گردد ) ) . نـکـته : عمروعاص در حالی به معاویه ملحق شد که سن او بالغ بر هشتاد بودونقش عمده ای را در جنگ صفین بازی کرد ودر سال 43 هجری هم جان به مالک دوزخ سپرد .

 


عمروعاص در حال احتضار
در موقع احتضار, محافظین خودرا جمع کرد وگفت : ( ( من برای شما چگونه بودم ؟) ) .
گفتند : آقای خوبی بودی ودر حق ما بسیار احسان کردی . گفت : ( ( من اینهارا انجام می دادم تا امروز مرگ را از من دفع کنید ) ) آنان به همدیگر نگاهی کردند که چه می گوید ؟
. ( ( فـنظر القوم الی بعض فقالوا : واللّه , ما کنا نحسبک تکلم بالعورا یا ابا عبداللّه ,قدعلم ت انا لا نغنی عنک من الموت شیئا ) ) . ( ( گفتند باور نمی کردیم که امروز این چنین سخن بگویی , تو می دانی که مانمی توانیم مرگ را از تو دور کنیم ) ) . عـمروعاص گفت : من هم می دانم که این کار در حیطه قدرت شما نیست , خدارحمت کند علی بن ابیطالب را که می گفت : ( ( حرس المر اجله ) ) ( ( 480 ) ) .

 


گریستن عمروعاص هنگام مرگ
( ( ابن شماسه ) ) می گوید : در حال احتضار عمروعاص , در کنارش بودم ,صورتش را به طرف دیوار کـرد ومـدت زیـادی گـریـه کرد پسرش پرسید چرا گریه می کنی ؟
گفت : در عمرم , سه دوران گذشته است : . 1 ـ دوران کفر که اگر مرگم فرا می رسید, یقینا اهل آتش بودم . 2 ـ دوران مصاحبت با پیامبر ( ص ) که اگر مرگم می رسد, اهل سعادت می شدم . 3 ـ دوران پـس از پیامبـر که مرتکـب اموری شـدم ونمـی دانـم چـه خواهدشد .

 


توصیف مرگ از دیدگاه عمروعاص
عـمـروعـاص همیشه می گفت : ( ( انسانی که در حال احتضاراست وعقل هم دارد,چطور مرگ را تـوصـیف نمی کند ) ) وقتی موقع مرگش فرا رسید, پسرش ( ( عبداللّه بن عمرو ) ) گفت : ( ( اکنون مرگ را برای ما توصیف کن ) ) . گـفـت : پـسرم ! مرگ قابل توصیف نیست ولی همین مقدار برایت بگویم که گویادر گردنم کوه رضـوی , سـنگینی می کند ودر درون خودم , خار درخت را احساس می کنم وگویا جانم از سوراخ سوزن بیرون می آید ) ) .

 


وصایای عمروعاص
عمروعاص به فرزندانش دستور غسل وکفن داد وآنگاه گفت : .
( ( شـدوا عـلـی ازاری فـانی مخاصم , ولا تجعلن فی قبری خشبة ولا حجرا واذاواریتمونی فاقعدوا عندی نحر جزور وتقطیعها استانس بکم ) ) ( ( 481 ) ) . ( ( لـنـگ مـرا محکم ببندید که مورد خصومت هستم ودر قبر من چوب وسنگ نگذارید وبه مقدار نحرشتر وقطعه کردن گوشتهای آن , نزد من بمانید تا به شما انس پیدا کنم ) ) .

 


روضه
( ( ولما رای الحسین ( ع ) مصارع فتیانه واحبته عزم علی لقا القوم بمهجته ونادی : هل م ن ذاب یذب عـن حـرم رسول اللّه ؟
( ص ) , هل من موحد یخاف اللّه فینا ؟
هل من مغیث یرجواللّه باغاثتنا ؟
هل من معین یرجو ما عند اللّه فی اغاثتنا ؟
فارتفعت اص وات النسا بالعویل ) ) ( ( 482 ) ) . ( ( چون حسین ( ع ) کشته شدن جوانان وعزیزانش را دید, آماده گذشتن از خودوجانبازی شد, لذا با صدای بلند فرمود : آیا کسی هست که از حرم پیامبر ( ص ) دفاع کند ؟
آیا خدا پرستی هست که از خدا بـتـرسـد به خاطر ما ؟
آیا کسی هست که به خاطرخداوند به ما فریاد رسی کند ومارا کمک نماید ؟
اینجا بود که صدای گریه وناله زنهابلند شد ) ) اما دیگر برای حسین ( ع ) کسی باقی نمانده : . لـذا مـتوجه ابدان شهدا شد وفرمود : ( ( یا ابطال الصفا, ویا فرسان الهیجا, مالی انادیکم فلا تجیبونی وادعـوکـم فـلا تـسـمـعـونـی فـقـومـوا عـن نومتکم ایها الکرام , وادفعواعن حرم الرسول الطغاة اللثام ) ) ( ( 483 ) ) . شاعر عرب هم چنین می گوید : . فناداهم قوموا عجالا فما العری ـــــ بدار ولا هذا المقام مقام . فماجت علی وجه الصعید جسومهم ـــــ ولو اذن اللّه القیام لقاموا . ( ( ابـدان مطهر شهدارا صدا زد که زود برخیزید چرا برهنه در این خاک افتاده ایددر حالی که اینجا جای خوابیدن نیست در پاسخ , بدنهای شهدا روی خاک حرکتی کردند که اگر خداوند اجازه بدهد وزنـده شـویـم , بـر مـی خـیـزیم ( یعنی حسین ( ع ) تو ازحضرت مسیح کمتر نیستی , مارا با آن دم مسیحائی زنده کن تا برخیزیم واز تو دفاع کنیم ) ) ) . کجا رفتند آن رعنا جوانان ـــــ کجا رفتند آن پاکیزه جانان . همه بار سفر بستند ورفتند ـــــ همه دست از جهان شستند ورفتند .

 

پی نوشت ها :

475- بحار, 78/126 .
476- پیغمبر ویاران , 4/117 به نقل از اسدالغابه , 3/119 .
477- الحدید, 6/282 .
478- الامامة والسیاسة , 1/87 .
479- نهج البلاغه , خطبه 26 .
480- اشـاره بـه حـکـمت 312 نهج البلاغه است ( ( کفی بالا جل حارسا ) ) برای مرگ کافی است که نگهبان انسان باشد ) ) .
481- طبقات ابن سعد, 4/6 استیعاب , 3/1184 رقم الترجمة 1931 .
482- ملهوف , 49 .
483- ناسخ التواریخ , 2/377 .

 

منبع : قائمیه اصفهان



نظرات 0 نویسنده : یک شنبه 7 آبان 1396 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  • ترجمه سایت
  • آمار
  • لینک دوستان
  • پیوندها

نویسندگان

روز شمار محرم

روزشمار محرم عاشورا

اوقات شرعی


تاریخ روز

ذکر ایام هفته

حدیث

حدیث موضوعی

امکانات جانبی