
نحن وبنو امیة اختصمنا فی اللّه عزوجل , قلنا : صدق اللّه وقالوا کذب اللّه ,فنحن وایاه م الخصمان یوم القیامة ) ) . ( ( نـضـر بـن مالک ) ) از سید الشهدا ( ع ) از آیه شریفه سوره حج سؤال کرد که مراداز این آیه شریفه چیست ؟
. ( هذان خصمان اختصموا فی ربهم ) این دو دسته که در محکمه عدل الهی به مخاصمه می پردازند چه کسانی هستند ؟
. حـضرت فرمود : ( ( آن دو دسته ما وبنی امیه هستیم , ما می گوییم خداوند متعال صادق است ولی آنان می گویند خداوند کاذب است ) ) ( ( 513 ) ) . تفسیر آیه شریفه . در اینکه مراد از ( خصمان اختصموا ) چه کسانی هستند, تفاسیر مختلفی شده که غالب آنها از قبیل جـری وانطباق است وبه قرینه آیات قبلی , این دو دسته ( ( الذین امنوا ) ) و : ( ( الذین اشرکوا ) ) هستند کـه در روز قیامت مورد مخاصمه قرارمی گیرند, چون پیروان تمام ادیان اعم از صابئین ( پیروان حـضـرت یـحـیی ( ع ) ) ومجوس ونصاری از دو حال بیرون نیستند یا حق هستند یا باطل , یا مؤمن هستند یاکافر, یعنی در اصل پذیرش پروردگار مشترک وحق هستند منتها در صفات وشریک قرار دادن برای پروردگار, از مرز ایمان خارج شده وبرای خداوند شریک قائل می شوند . ( ( ابـو ذر غـفاری ) ) قسم می خورد که این آیه درباره شش نفر در جنگ بدر نازل شده است , حمزه , عـلـی ( ع ) وعـبـیـدة بـن حـارث , در دسـته مؤمنان وعتبه , شیبه وولید بن عتبه در زمره کافران ومشرکان . قال علی ( ع ) : انا اول من یجثو للخصومة بین یدی اللّه تعالی یوم القیامة ) ) ( ( 514 ) ) . یکی از مصادیق آیه شریفه بیان سید الشهدا ( ع ) است که مراد از آیه , اهل بیت وبنی امیه هستند, چون آیات قرآن مربوط به زمان ومکان وشخص معین نیست و درهمه امور حق وباطل جاری است آنگاه مراد از ( ( الذین امنوا ) ) خاندان وصی و رسالت ومراد از ( ( الذین اشرکوا ) ) بنی امیه می شوند .
فتنه بنی امیه
دربـاره ( ( بنی امیه ) ) که نسب آنها به ( ( امیة بن عبد شمس بن عبد مناف ) ) می رسد,آیات وروایات فـراوان در مـذمت آنان رسیده ودر زیارت عاشورا همه آنان مورد لعن قرار گرفته اند این مختصر گنجایش شرح مفاسد ومظالم وبدعتهای آنان را ندارد . یـکی از تفاسیر آیه سوره اسرا ( والشجرة الملعونة ) بنی امیه هستند که پیامبر ( ص ) در عالم رؤیا دید که میمونها از منبرش بالا می روند ومحزون شد ( ( 515 ) ) . امیرالمؤمنین ( ع ) در خطبه 92 نهج البلاغه از بنی امیه به ( ( فتنة عمیا مظلمة ) ) تعبیر می کند . امام مجتبی ( ع ) می فرماید : اگر از بنی امیه حتی یک زن عجوزه باقی بماند, دین خدارا به انحراف می کشاند : . ( ( لو لم یبق لبنی امیة الا عجوز دردا لبغت دین اللّه عوجا ) ) ( ( 516 ) ) .
ابوذر وعثمان
چـون معاویه , ابوذررا بر شتر بی جهاز به مدینه نزد عثمان فرستاد, عثمان از اوپرسید تو هستی که از پـیـامبر ( ص ) نقل می کنی که حضرت فرمود : ( ( اذاکملت بنـو امیة ثلا ثیـن رجلا اتخذوا بلاد اللّه دولا وعباد اللّه خولا ودیـن اللّه دغلا ) ) . ( ( هر گاه بنی امیه به سی نفر برسند, زمین خدارا ملک شخصی وبندگان خدارانوکر ودین خدارا به دغلبازی می گیرند ) ) . ابوذر گفت : ( ( آری ) ) . عـثمان به اهل مجلس گفت : ( ( آیا کسی هست که گفتار ابوذررا تصدیق کند ؟
) ) همه منکر شدند امـیـرالـمـؤمـنین ( ع ) آمد وفرمود : ( ( ابوذر درست می گوید, زیراپیامبر ( ص ) تمام گفتار ابوذررا تصدیق کرده آنجا که فرمود : . ( ( ما اظلت الخضرا ولا اقلـت الغبرا ذا لهجة اصدق من ابـی ذر ) ) ( ( 517 ) ) .
هشام در صحرا
روزی ( ( هـشـام بـن عبدالملک ) ) برای شکار به بیابان رفته بود که با پیر مردی برخورد کرد, از او سؤال کرد از کدام قبیله هستی ؟
. پیرمرد در پاسخ گفت : ( ( من از کوفه هستم ولی از هر قبیله باشم , سود وضرری به حال تو ندارد ) ) . هـشام گفت : ( ( معلوم می شود که از قبیله پستی هستی که نسب خودرا مخفی می کنی وهر کس که از قبیله تو نباشد باید خداوندرا شکر کند ) ) . پیرمرد که مخاطب خودرا نمی شناخت , از او سؤال کرد که تو از کدام قبیله هستی ؟
. هشام : ( ( از قریش ) ) . پیرمرد : ( ( از کدام دسته ؟
. هشام : ( ( از بنی امیه ) ) . پیرمرد به خنده افتاد وگفت : مرا به اشتباه انداختی , زیرا خیال می کردم از قبیله با شرافتی هستی در حالی که اجداد شما در جاهلیت , ربا خوار وزانی بودند وچون مسلمان شدند, آزار واذیت رسول خدا ( ص ) را آغاز کردند, در چهل جنگ قبیله تو به جنگ پشت کردند وبه گواهی رسول خدا ( ص ) از اهـل آتـش هـسـتند, مردان شما از عارنسب , نمی توانند خودرا معرفی کنند وزنان شما از خبث طینت , نمونه ندارند . ( ( عتبة بن ربیعه ) ) از سران کفار در جنگ بدر, از شماست . ( ( هند ) ) , مادر معاویه که در جاهلیت , صاحب پرچم بوده از شماست . ( ( ابو سفیان ومعاویه ) ) از دودمان شما هستند . ( ( یزید ) ) که حسین ( ع ) را شهید کرد ودر واقعه حره , سه روز جان ومال وناموس مردم مدینه را مباح شمرد, از شماست . ( ( عـتـبة بن ابی معیط ) ) که یهودی بود وپیامبر ( ص ) نسب اورا از قریش نفی کردولی شما اورا به خود ملحق ساختید وبه او زن دادید وعلی ( ع ) اورا گردن زد, ازشماست . فرزندش ( ( ولید ) ) که در کوفه با حال مستی , نماز صبح را چهار رکعت خواند ! ازشماست . ( ( عبدالملک مروان ) ) که یکی از عمال او در عراق , حجاج است , از شماست . واولاد او ( ( سلیمان , ولید, هشام ویزید ) ) که هر یک به نوبه خود به اسلام ضربه زدند, از شماست . یکی از زنان شما ( ( هند ) ) ودیگری ( ( ام جمیل ) ) زن ابولهب , از شماست . آنگاه بعد از این مطالب , سوار بر مرکب شد واین اشعاررا خواند : . الا فخذها یا بنی امیة ـــــ تکون لکم منها کیة . لا تعجزن بعدها علیة ـــــ ما ترکت فخرا لکم سمیة . ( ( در دودمانی که سمیه باشد, ننگ آن بر پیشانی شما نقش بسته وابدی است ) ) . با شنیدن این مطالب , آنچنان عرصه بر ( ( هشام ) ) تنگ شد که دیگر نفهمید چه کند سپس به غلام خود گفت : این پیرمرد چیزی برای ما باقی نگذاشت آیا از سخنان اوچیزی به یاد داری ؟
. غـلام کـه زیـرک بود, گفت : فراموش کردم ومی خواستم اورا بکشم ولی پیرمردی کافر وفصیحی سخنور بود ) ) . هشام گفت : ( ( اگر غیر از این می گفتی , تورا گردن می زدم ) ) . هشام دستور تعقیب پیرمردرا داد ولی وی خودرا از طریق آبهای بنی کلب , به کوفه رساند ( ( 518 ) ) .
اسامی خلفای بنی امیه
- معاویة بن ابی سفیان .
- یزید بن معاویه . - معاویة بن یزید . - مروان بن حکم . - عبدالملک بن مروان . - ولید بن عبدالملک . - سلیمان بن عبدالملک . - عمر بن عبدالعزیز . - یزید بن عبدالملک . - هشام بن عبدالملک . - یزید بن ولید بن عبدالملک . - ابراهیم بن ولید ( ناقص ) . - مروان بن محمد ( حمار ) ( ( 519 ) ) .
فرجام کفران نعمت
( ( خـیزران ) ) , مادر ( ( هادی وهارون الرشید عباسی ) ) است روزی در قصر نشسته بود که خادم آمد وگفت : ( ( زنی زیبا که لباسهای کهنه به تن دارد, اجازه ورودمی خواهد ) ) اجازه داده شد, هنگامی که وارد شد, گفت : ( ( من مزنه , همسر مروان بن محمد هستم , روزگار مارا به اینجا رسانده است که حتی این لباسهای کهنه هم عاریه است ) ) . خیزران متاثر شد ( ( زینب ) ) , دختر ( ( سلیمان بن علی ) ) که در مجلس نشسته بود,اورا شماتت کرد کـه یـادت هست در ( ( حران ) ) نزد تو آمدم وتو روی این فرش نشسته بودی ودرباره جسد ابراهیم امـام ( ( 520 ) ) با تو سخن گفتم , تو گفتی , زنان را با این امورچکار ؟
ولی ( ( مروان ) ) از تو بهتر بود, هـر چـنـد بـه دورغ گفت : ابراهیم را من نکشته ام ولی می خواهی جنازه را دفن کنیم , می خواهی تحویل شما بدهیم . مزنه گفت : ( ( آری این نتیجه اعمال ماست , ولی تو هم بترس از چنین روزی ) ) لذاخیزران دستور داد اورا به اطاقی راهنمایی کنند وهمه نوع امکانات در اختیارش قراردهند . کـنیز می گوید : چون اورا به طرف اطاق می بردم , این آیه را می خواند : ( وضرب اللّه مثلا قریة کانت امنة مطمئنة یاتیها رزقها رغدا من کل مکان فکفرت بان عم اللّه فاذاقها اللّه لباس الجوع والخوف بما کانوا یصنعون ) ( ( 521 ) ) .
سعد الخیر اموی
( ( سعد بن عبدالملک ) ) یکی از فرزندان ( ( عبدالعزیز بن مروان اموی ) ) است .
کـه امام باقر ( ع ) اورا ( ( سعد الخیر ) ) می خواندند با اینکه از خاندان بنی امیه بود مع الوصف اورا جز اهل بیت دانسته است .
( ( ابـو حـمـزه ثمالی ) ) می گوید : ( ( خدمت امام باقر ( ع ) نشسته بودیم که ( ( سعد الخیر ) ) وارد شد ومانند زن بچه مرده شروع کرد به گریه کردن ) ) . حضرت فرمود : ( ( چرا گریه می کنی ؟
) ) . عرض کرد : ( ( چطور گریه نکنم در حالی که من از شجره ملعونه هستم ) ) . امام باقر ( ع ) فرمود : ( ( لست منهم , انت منا اهل البیت ) ) . ( ( تو از آنان نیستی , بلکه از ما خاندان هستی ) ) , مگر کلام الهی را نشنیدی که فرموده : ( فمن تبعنی فانه منی ) . ( ( هر کس از من پیروی کند از من خواهد بود ) ) ( ( 522 ) ) . روضه . یـکی از شهدای کربلا ( ( عبداللّه بن حسن بن علی بن ابیطالب ( ع ) ) ) است وی هنوز به بلوغ نرسیده بـود کـه چـون تـنهائی عموی بزرگوارش را مشاهده کرد,از خیمه خارج وبه طرف میدان جنگ شتافت ( ( فلحقته زینب لتحبسه فابی , فقال لها الحسین احبسیه یا اخیه ) ) زینب ( س ) بدنبالش آمد کـه مـانـع رفـتـن او بـه میدان شود, ولی نوجوان حاضر به مراجعت نمی شد, امام ( ع ) هم صدا زد خواهرم ! دست اورا بگیر ونگذار به میدان بیاید, اما عبداللّه مصمم بود از عموی بزرگوارش حمایت کند تا خودرابه عمورساند . ( ( بـحـر بـن کـعب ) ) خواست با شمشیر به حسین ( ع ) حمله کند اما ( ( عبداللّه ) ) دست خودرا سپر قـرارداد وگـفت : ( ( ویلک یابن الخبیثة اتقتل عمی ) ) ؟
لذا شمشیر به دست جوان خورد ودست به پـوست آویزان شد, اینجا بود که عبداللّه مادرش را صدا زد, ( ( فاخذه الحسین ( ع ) وضمه الیه وقال : یـابـن اخـی اصـبـر علی مانزل بک واحتسب فی ذلک الخیر, فان اللّه یلحقک بابائک الصالحین ) ) , حضرت اورا در کنار خود گرفت وفرمود : ای پسر برادر ! بر این مصائب صبر کن واینهارا خیر بدان , همانا خداوند تورا به اجدادطاهرینت ملحق می کند ( ( 523 ) ) . *** . یکی طفلی برون آمد زخرگاه ـــــ سوی شه شد روان چون قطعه ماه . درآن دم , خواهران را گفت آن شاه ـــــ که این کودک برون ناید زخرگاه . گریزان از حرم گردید آن ماه ـــــ دوان تارفت در آغوش آن شاه . شهش بگرفت همچو جان شیرین ـــــ بگفت ای یادگار یار دیرین . چرا بیرون شدی از خرگه ای جان ـــــ نمی بینی مگر پیکان بران . بناگه کافری زان قوم گمراه ـــــ حوالت کرد تیغی بر سر شاه . زبهر حفظ شه , کودک حذر کرد ـــــ بر آن تیغ , دست خود سپر کرد . جدا گردید دست کودک از بن ـــــ بشه گفتا به بین چون کردبام . چه دیدش حرمله آن کفر بدبخت ـــــ بزد بر سینه اش تیری چنان سخت . که کودک جان بداد وبی مهابا ـــــ پرید از دست شه تا نزد بابا ( ( 524 ) ) .
پی نوشت ها :
513- خصال , 49, ح35 , ( ( باب الاثنین ) ) المیزان 14/364 .
514- تفسیر کبیر, فخر رازی , 23/21 .
515- تفسیر کبیر, 20/236 تاریخ الخلفا, سیوطی13 .
516- سفینة ( ( امی ) ) .
517- تاریخ یعقوبی , 2/67 ( ترجمه مرحوم آیتی ) .
518- ناسخ التواریخ , 2/100 ( احوالات امام صادق ( ع ) .
519- تاریخ الخلفا سیوطی , 194 ـ 254 حیاة الحیوان , 1/84 ـ 104 .
520- ابراهیم بن محمد بن علی بن عبداللّه بن عباس بن عبدالمطلب .
521- نحل /112 مروج الذهب 3/313 .
522- قاموس الرجال4 /321, سفینه ( ( سعد ) ) .
523- ابصار 38 ـ ملهوف 51 .
524- شعر از : عمان سامانی .
منبع : قائمیه اصفهان