اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389  ساعت 11:09 AM
روزگاری بود كه انتشار اخبار توسط افرادی كه شهر به شهر می گشتند صورت می گرفت و گاهی ممكن بود افراد برای نقل اخبار و وقایع ، روزهای متمادی را طی كنند تا مردم را مطلع سازند و در این میان طبیعتاً مشكلات بسیاری وجود داشت و بعضاً منجر به مرگ خبررسان یا تغییر و تحول اخبار مربوطه می شد. اما امروز در قرنی زندگی می كنیم كه به عصر ارتباطات مشهور است و فناوری ارتباطات و اطلاعات سرتاسر زندگی ما را فرا گرفته است و ناخودآگاه به
ریزترین ابعاد زندگی ما راه یافته است

 

كامپیوتر و اینترنت همراه جدا نشدنی این قرن است . این فن آوری مدرن ،تمامی مرزها را از پیش رو برداشته و با سرعتی باور نكردنی منجر به ارتباط افراد با یكدیگر و با بنگاه های اطلاع رسانی اینترنتی شده است .

تنها با قرار گرفتن بر پشت صفحه ای مجازی در كمتر از چشم بر هم زدنی امكان ارتباط با فردی كه در آن سوی كره زمین زندگی می كند، منحصراً جذاب و درخور توجه است .

این فن آوری مدرن ،تمامی مرزها را از پیش رو برداشته و با سرعتی باور نكردنی منجر به ارتباط افراد با یكدیگر و با بنگاههای اطلاع رسانی اینترنتی شده است .

اما در توصیف اینترنت و بیان ویژیگی ها و اهمیت آن از مفاهیمی مانند شبكه شبكه ها، تار عنكبوت الكترونیك، فضای مجازی ، فضای سیبرنتیك و ... نیز استفاده شده است. هر چند در این زمینه عناوین بسیار مختلف است اما همه در این نكته اشتراک نظر دارند كه اینترنت،انقلابی با همان درجه از اهمیت چاپ، تلفن و تلویزیون است و قطعاً هیچ كس نمی تواند در جهان معاصر
موجودیت آن را نادیده بگیرد

 

اینترنت منجر به ایجاد عكس العمل هایی در دنیای رسانه ها شده است و به این اعتبار در گروه بزرگراههای اطلاعاتی در مقام اول قرار گرفته و غول"انفورماتیكی شدن جامعه" تلقی شده است و از آنجا كه منشا تغییراتی در قلمرو فرهنگ بوده است، ضروری است كه به شناخت ویژگی های آن بپردازیم .

اینترنت را از نظر جامعه شناسی می توان یك سیستم یا نظام دانست و یا به عبارت دیگر عامل مداخله كننده در "جامعه الكترونیك". جامعه ای كه از عناصر اصلی سیستم اینترنت یعنی تولید كنندگان واسطه ها و مصرف كنندگان كه در واقع همان كاربران می باشند، تشكیل شده است .

نكته مهم وجالب توجه این است كه تعداد شهروندان این جامعه بدون گذرنامه، همواره رو به افزایش است و جمعیت آن تقریباً هر سال 2 برابر می شود و البته لازم به ذكر است كه این جامعه سرشماری پذیر هم نیست .

اینترنت را از نظر جامعه شناسی می توان یك سیستم یا نظام دانست و یا به عبارت دیگر عامل مداخله كننده در "جامعه الكترونیك". جامعه ای كه از عناصر اصلی سیستم اینترنت یعنی تولید كنندگان واسطه ها و مصرف كنندگان كه در واقع همان كاربران می باشند، تشكیل شده است .

اما این گسترده ترین شبكه كامپیوتری جهان در واقع مخزنی از اطلاعات خوب و بد،‌زشت و زیبا، اخلاقی و غیر اخلاقی و ... می باشد. هرچند در اینجا این نكته نیز حائز اهمیت است كه در این زمینه مسئله اینجاست كه مرز میان صفات دوگانه را جوامع مختلف چگونه تعریف می كنند.
چون حد و حدود این مرز در جامعه و فرهنگ ما كاملاً مشخص است و نیازی به توضیح ندارد

 

با اتصال به این شبكه می توان به برقراری ارتباط پرداخت.از اطلاعات علمی، فنی، سیاسی، ادبی، تاریخی و ... بهره مند شد و به دوران اوراق غیر قابل دسترس ترین كتابها نفوذ كرد، فیلم یا نوار ویدئویی مورد علاقه خود را تماشا كرد، برای عده زیادی در زمانی كوتاه نامه فرستاد، فعالیت علمی و پژوهشی انجام داد. به آموزش پرداخت، از فروشگاه خرید كرد و عملیات بانكی انجام داد، ازدواج كرد و خلاصه آنكه رویای قدیمی بشر كه زمانی تحت عنوان ”طی الارض“ از آن یاد شده بود تقریباً محقق شده است .

اینترنت توانسته است كامپیوترهای حرفه ای را از انزوا خارج كرده و با عمومی كردن آن موجبات در دسترس بودن همگانی آنرا فراهم كند . به گونه ای كه انسان جهان معاصر بیش از گذشته با فضای رایانه ای خو گرفته است .

اینترنت توانسته است كامپیوترهای حرفه ای را از انزوا خارج كرده و با عمومی كردن آن موجبات در دسترس بودن همگانی آنرا فراهم كند .

اما این وسیله پیشرفته ارتباطی با قدرت بسیار در سرتاسر دنیا ریشه یافته و تاثیرات خاصی را نیز به دنبال دارد و همچون سایر وسایل ارتباطی مدرن علاوه بر داشتن سودمندیها و مزیت های بسیار، از آسیب ها و خطرات خاصی برخوردار است. به طوریكه در بسیاری از موارد آسیب رسانی این تكنولوژی به حدی می رسد كه فواید آن به اموری حاشیه ای تبدیل می شوند و در برخی موارد به نظر می رسد كه حذف شده باشند .


اینجاست كه این نكته حائز اهمیت بسیار جلوه می كند كه شاید عمومی كردن اینترنت و فراهم كردن موجبات در دسترس بودن آن امری جالب توجه به نظر می آید. اما طبق معمول پیشرفته شدن، تبعات سنگینی را برای جامعه بشری فراهم می آورد و شاید مهم ترین مسئله در این زمینه از میان برداشته شدن مرزهای پی در پی و حتی وارد شدن به خصوصی ترین عرصه های زندگی افراد باشد. روزگاری افراد برای صاف كردن حسابهای شخصی خود از روش هایی ابتدایی و سنتی بهره می بردند . اما اكنون اینترنت كار را برای كسانیكه در جستجوی راه و روش های مختلف آزار رسانی هستند به راحتی و به سرعت باور نكردنی فراهم كرده است .

اما اكنون اینترنت كار را برای كسانیكه در جستجوی راه و روش های مختلف آزار رسانی هستند به راحتی و به سرعت باور نكردنی فراهم كرده است .

هرچه از فواید این رسانه بگوئیم شایسته است.اینكه شما از پشت كامپیوتر شخصی اتاقتان بتوانید به كتابخانه ای در استرالیا سفر كنید و كتاب مورد نظر خود را بیابید، یا از نظرات و مقالات و فعالیت های دانشگاه آكسفورد و هاروارد بهره مند شوید. اما بهتر آن است كه ببینیم چند درصد از جوانان و نوجوانان كشور ما در جستجوی چنین مطالبی هستند و میزان هرزه نگاریهای اینترنتی در چه حد است و آیا آخرین راه، تنها و تنها فیلتر گذاشتن بر سایت های اینترنتی
است؟...

اگر باور داشته باشیم كه آموزش زمانی موثر است كه از ریشه و بن باشد و فرهنگ سازی درست و كلیدی، بهترین راه حل است، شاید به گونه ای دیگر عمل كنیم. روزگاری كه صحبت از ورود اتومبیل به زندگی افراد بود، همه خوشحال و متحیر بودند تا وسیله ای را ببینند كه در كمترین زمان وسیله جا به جایی آسان و سریع آنها را فراهم می كند و همگان مشتاقانه منتظر بودند تا شاهد حركت یک وسیله چهار چرخی باشند كه به سرعت حرکت می كند، در حالیكه آنزمان بهتر بود بیشتر به این نكته می اندیشیدند كه برای ورود این وسیله و برای حركت آسان آن، بستر و راههای مناسب آن را در نظر گیرند تا این تكنولوژی با قرار گرفتن در فضایی مناسب و مشخص به بهترین نحو ممكن دارای كاركردهای مثبت بیشتری شود .

اگر باور داشته باشیم كه آموزش زمانی موثر است كه از ریشه و بن باشد و اینكه فرهنگ سازی درست و كلیدی، بهترین راه حل است .

باشد كه اكنون نیز بیش از گذشته به بسترسازی مناسب بیاندیشیم و قبل از آنکه تکنولوژی ما را شیفته و مسحور خود کند،ما آنرا در جهت مقاصد خود به کار بریم.چرا كه در روزگاری به سر می بریم كه فاصله چندانی با ورود به دهكده جهانی نداریم .

فاطمه ناظم زاده - موسسه تبیان

 

منابع 

دنیای اینترنت. نشریه فرهنگ و پژوهش.شماره 199

مجله الکترونیکی پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران.شماره3.دوره پنجم.خرداد1385 
 

همت مضاعف و كار مضاعف در فضاي مجازي و رسانه ها (اعم از ديداري و نوشتاري)

 



 نگاشته شده توسط صبا ديبا نظرات 0 | لينک مطلب


چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389  ساعت 10:49 AM
مرثیه‌ای برای جنگ نرم و فرهنگ
۱- غائله‌ای که بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در کشور به وجود آمد و البته تاکیداتی که رهبر معظم انقلاب درباره لزوم وارد شدن به «جنگ نرم» داشتند،‌ باعث شد تا بسیاری از ارگان‌ها و نهادها یک‌شبه خود را متولی فعالیت در حوزه جنگ نرم بدانند. بیشتر این نهادها با یک تحلیل دم‌دستی و ناقص، حوزه جنگ نرم را فقط «اینترنت» قلمداد کردند و شروع کردند به سایت زدن، همایش برگزار کردن، بازی وبلاگی تعریف نمودن و حتی برای فعالیت در وب دو استراتژی معین کردن!

گویا در تعریف جنگ نرم از منظر دوستان متولی، هیچ جایگاهی برای فعالیت در حوزه‌هایی مثل کتاب، مطبوعات، فرهنگ عمومی و «ان جی او»ها وجود ندارد و «جنگ نرم» فقط در اینترنت خلاصه شده است. انگار دوستان متولی فراموش کرده‌اند حضرت آقا از دانشجویان به عنوان «افسران جنگ نرم» و از اساتید دانشگاه به عنوان «فرماندهان جنگ نرم» یاد می‌کنند و شان دانشجویان واساتید کار علمی کردن و تولید فکر و اندیشه است. با تعریف دوستان انگار قرار است اساتید و دانشجویان به جای تولید علم و ارتقای جایگاه علمی کشور که همواره مدنظر رهبری بوده، بیایند و وبلاگ بزنند و در مسنجرها با هم چت کنند.

نمی‌دانم کی قرار است مشکل «جوگیر شدن» حل شود و ما به خود بیاییم و در راه رسیدن به اهدافمان همه جوانب را در نظر بگیریم!

۲- یادم می‌آید پنج، شش ماه پیش در جلسه‌ای که برای سامان‌دهی فعالیت‌های نیروهای معتقد به انقلاب اسلامی در فضای وب تشکیل شده‌بود، وقتی صحبت از تاسیس تشکیلاتی رسمی که فعالیت‌های فضای مجازی را سامان ببخشد، به میان آمد، بر خلاف رویه جلسه که دوستان همه از ضرورت به وجود آمدن چنین نهادی سخن می‌گفتند من مخالفت کردم و گفتم چنین نهادهایی و به عبارت بهتر ورود بودجه‌های دولتی به این جبهه هیچ سودی به جز ضربه زدن به ماهیت فعالیت‌های مجازی جریان حامی انقلاب اسلامی ندارد.

آن روز سخن من به مذاق دوستان خوش نیامد. اما الآن شش ماه از آن جلسه گذشته و بودجه‌های بسیاری هم در آن نهاد و هم در دو سه نهاد مشابهی که بنده بعضا از نزدیک با آنها آشنا هستم، صرف شده است اما واقعا چه تغییری در فضای اینترنت به وجود آمده است؟ البته با توجه به انتشار عمومی این مطلب علاقه چندانی به بازگویی نقاط ضعف و بعضا تاریک این فعالیت‌ها ندارم اما به طور کلی به جز اینکه جریان‌هایی که تا پیش از این به صورت شخصی و بر اساس دغدغه‌های فردی خود از مبانی اسلام و جمهوری اسلامی دفاع می‌کردند حالا کم کم به جهتی سوق داده می‌شوند که مطالب خاصی منتشر کنند و به نوع خاصی سخن بگویند و برای ادامه کارشان متکی به آن نهاد شوند، این فعالیت‌ها چه نتیجه دیگری داشته است؟ چقدر کارهایی که انجام شده با منویات رهبر و خواسته‌های ایشان هم‌خوانی داشته‌است؟

۳- در مقابل کارهایی که ما انجام می‌دهیم جریان مقابل هم اتفاقا کارهایی را انجام داده و ظواهر امر نشان از موفقیت بیشتر آنها دارد. ما تلاش کرده‌ایم که هر چه بیشتر فعالیت‌های فرهنگی را دولتی کنیم اما آنها هر چه بیشتر تلاش می‌کنند که بدنه اجتماعی خود را از دولت و حاکمیت دور نگه دارند و با تعریف یک «شان اپوزیسیونی» برای حامیانشان همواره آنها را در مقابل نظام و حاکمیت قرار دهند. این حس مخالف پنداری به آنها نیرویی پیش‌برنده در راه رسیدن به اهدافشان می‌دهد و از به انفعال رفتنشان هم جلوگیری می‌کند. این حس باعث شده تا آنها علی‌رغم داشتن اختلافات بعضا عمیق، به یک «هویت جمعی مشترک» برسند و از بهایی و کمونیست بگیرید تا سکولار و لاییک، با تمسک به این «شان اپوزیسیونی» همراه با هم در راه اهدافشان گام بردارند و در نهایت هم در جهتی حرکت کنند که برایند برداری فعالیت‌هایشان فزاینده و مکمل یکدیگر باشد. این همکاری در حوزه فرهنگ که طبیعتا ماهیتی متکاثر هم دارد به وضوح قابل مشاهده است.

در سال‌های بعد از دوم خرداد ۷۶ که اداره تعدادی از دستگاه‌های فرهنگی کشور هم در اختیار آنها بود هیچ‌گاه ندیدیم کارها و سیاست‌های فرهنگی‌شان با دستور از بالا ابلاغ شده و توسط زیر دستان اجرا شود! هر چه اجرا می‌شد خواست بدنه بود. هرچند دست‌هایی در دولت کارها را تسهیل می‌کرد و بسترها را فراهم می‌ساخت اما در اصل همین بدنه بودند که فرایند «جامعه‌پذیر کردن» ارزش‌های مورد توافقشان را انجام می دادند و نه دولت.

علاوه بر این آنها برای رسیدن به اهدافشان نوعی «از خود گذشتگی» و «تعلق‌خاطر به آن کار و هدف» را هم دارند که نمود خارجی و بیرونی آن هزینه‌هایی است که آنها برای رسیدن به اهداف جمعیشان می‌پردازند. از مطبوعات زنجیره‌ای بگیرید تا محافل فلسفی و ادبی همه و همه «هزینه» می‌دهند؛ هم هزینه‌های مادی و هم هزینه‌های معنوی. پول دادن برای خرید تولیدات فرهنگی جریانشان که عمدتا هم گران هستند، کمترین کاری است که می‌کنند. حتی در پاره‌ای موارد که خط قرمزهای هویتی نظام را مانع می‌بینند، حاضرند با انجام اعمال ساختار شکنانه، حتی به زندان هم بروند اما راه رسیدن به خواست جمعی‌شان هموار شود!

همچنین علاوه بر این ساختار ارتباطی مناسبی هم بین آنها برقرار است. طیف مقابل نیروهای معتقد به انقلاب در جریان غائله دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ساختاری شبکه‌ای – هرمی را برای سازمان‌دهی نیروهایش به کار گرفت. ساختار این سازمان جدید بود اما بدون شک ظرف چند ماه به وجود نیامده بود. این شبکه هم در فضای مجازی و هم در فضای حقیقی فعالیت کرد و به راحتی پیام سر شاخه‌ها و گردانندگان جریان به بدنه و نیروهای فعال در جریان منتقل می‌شد. این ساختار به گونه‌ای بود که با دستگیری اعضا در هر سمت و رده‌ای، هیچ اختلالی در فرایند انتقال پیام از بالا به بدنه فراهم نمی‌شد.

۴- مشکل ما کجاست؟

آسیب شناسی فعالیت‌هایی که در جبهه فرهنگی نیروهای انقلاب صورت می‌گیرد کار چندان آسانی نیست و من هم در این مجال نمی‌خواهم وارد بحث تحلیل عملکرد جمهوری اسلامی ایران در حوزه فرهنگ شوم اما داستان فعالیت‌های فرهنگی ما بعد از انقلاب تقریبا یکسان است؛ در عمده عملکردهایمان در زمینه فرهنگ، تجربه‌های مشابهی داریم که عموما نتیجه‌ی آنها به گونه‌ای نبوده که ما انتظارش داشته‌ایم و به عبارت بهتر شکست خورده‌ایم؛ نتیجه فعالیت‌های فرهنگی‌مان به جایی رسیده‌ که بین دین حکومتی که مذموم است و حکومت دینی که هدف ماست، گاهی تشابهاتی به چشم می‌آید. به جایی رسیده‌ایم که برای برپایی یک راهپیمایی ساده و دفاع از کیان دینمان منتظر بیانیه رسمی دولت و یا فرا رسیدن جمعه می‌مانیم که بعد از نماز جمعه و در راه بازگشت به خانه چند شعار هم بدهیم! تازه اگر در نماز جمعه شرکت کنیم!

در این بین دو نکته قابل تامل است. اول اینکه ما برای اهدافمان حاضر به «هزینه دادن» نیستیم. منظورم از هزینه فقط هزینه‌های مادی نیست که اتفاقا در مورد فعالیت‌های فرهنگی بودجه‌های میلیاردی در کشور ما هزینه می‌شود و از سازمان تبلیغات بگیرید تا ارشاد و بسیج و صدا و سیما همه کار فرهنگی می‌کنند بلکه مقصودم بیشتر هزینه‌دادن در حوزه رفتار فردی و جنبه‌های غیر مادی است.

استاد شهید مطهری در تعریف انسان کامل معتقدند انسان کامل انسان «دردمند» است. توجه به جنبه اجتماعی این سخن شاید در آفت شناسی فعالیت‌های فرهنگی جریان انقلاب اسلامی، جالب توجه باشد. به نظر می‌رسد متاسفانه جریان فرهنگی انقلاب اسلامی با این نقیصه جدی رو به رو شده که نیروهای دردمندی که در حوزه فرهنگ حاضر به هزینه دادن باشند کمتر در آن پیدا می‌شود.

به عبارت بهتر بیشتر ما برای رسیدن به جامعه ایده‌آل، در خود هیچ احساس تکلیفی نمی‌کنیم و دیگران – از حکومت گرفته تا همفکرانمان – را متولی فراهم آوردن زمینه مناسب برا ی بسط فرهنگ و ارزش‌های انقلاب می‌دانیم. ما عمدتا حاضر نیستیم در قبال کم و کاستی‌هایی که می‌بینیم آستین بالا بزنیم و در راه حل کردن آن گام برداریم! همه خود را مدیر فرهنگی می‌دانیم در صورتی که در بیشتر مواقع نوع نیاز جامعه به گونه‌ای است که عمله‌ی فرهنگی می‌خواهد نه مدیر اتو کشیده!

دومین معضل به نظر من نداشتن سازمان است. البته باید تاکید کنم شاید بعضی از نهادهایی که بعد از به وجود آمدن تب «جنگ نرم» در حوزه اینترنت تاسیس شدند در افق برنامه‌ریزی خود به دنبال حل همین نقیصه بوده‌اند ولی در عمل نتایجی که محقق شده، هیچ تاثیری در سامان بخشیدن به فضای اینترنت و یا حداقل پررنگ‌تر کردن حضور جریان حامی انقلاب نداشته‌است.

علاوه بر این هر چند هنوز ما در تئوری‌های کلان مدیریت فرهنگی هیچ تعریف جامعی از سازمان و ساختار مدیریت فرهنگی کشورمان نداریم و به طور واضح نمی‌دانیم به دنبال چه هستیم، به کجا می‌خواهیم برسیم و چه نقاط ضعف و قوتی در این راه داریم، اما حداقل این نکته واضح و روشن است که ما از نبود یک «سازمان توزیع محصولات»، رنج می‌بریم. نبودن این سازمان توزیع هم به معنی نداشتن شبکه توزیع محصولات است و هم به معنی نداشتن شبکه ارتباطی و پوششی بین اعضا.

شاید در ساختار سنتی جامعه ایران «مساجد» چنین نقشی را بر عهده داشتند اما با تغییر سبک زندگی و ظهور تکنولوژی‌های جدید در این چرخه نقص‌های فراوانی به وجود آمده‌است و لزوم به کارگیری راه‌کاری مناسب برای پرکردن این خلا یکی از وظایف اصلی استراتژیست‌های نظام است.

کاش به جای این همه هزینه‌ای که به اسم «جنگ نرم» در فضای اینترنت صرف می‌شود، متولیان امر کمی هم به فکر طرح‌ریزی و بنیان‌گذاری یک سازمان توزیع متناسب با شرایط و مقتضیات روز بودند!
 

همت مضاعف و كار مضاعف در فضاي مجازي و رسانه ها (اعم از ديداري و نوشتاري)



 نگاشته شده توسط صبا ديبا نظرات 0 | لينک مطلب


چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389  ساعت 10:45 AM
در برخی سایت‌ها می‌توان نشانی از فرهنگ یا نمادی از ملیت صاحبان آن یافت. وقتی وارد فرودگاه كشوری می‌شویم این نمادها را می‌بینیم وقتی فیلمی را تماشا می‌كنیم باز هم شاهد این پیام‌ها هستیم تا مدتی پیش تنها در فرودگاه و یا رسانه ملی همان كشور شاهد این نمادها بودیم یعنی یا به صورت واقعی و یا به صورت محدود از رسانه‌هایی با برد مشخص. اما امروز پدیده‌ای با نام جهانی‌شدن كه امروز نقش پر رنگ آن را شاهدیم ( اگرچه از مدت زمانی پیش در حال شكل گرفتن و رشد بوده است) حیطه انتقال این نمادهای ملی، قومی، محلی و در یك كلام بومی را به صورت چشم‌گیری افزایش داده‌است. یكی از این ابزار و در واقع مهمترین آن اینترنت بود كه از آن به عنوان فضای مجازی یاد می‌كنیم.
فضای مجازی ( اینترنت ) دارای پنج خصوصیت است كه آن را از سایر رسانه متمایز كرده است و به نوعی آن را خاص كرده است . دیجیتالی بودن ، تعاملی بودن ، هایپرتكست بودن ، واقعیت مجازی بودن و مركزی بودن (عاملی :۱۳۸۴) بنا براین بومی شدن كه اصطلاحی است كه به دنبال جهانی شدن بیش از پیش مطرح شده است كمی در مورد آن متفاوت است.
اگر بخواهیم نظریه ای برای جهانی شدن وبه دنبال آن بومی شدن برای این فضا استفاده كنیم نظریه نسبیت گرایی[۱] را ترجیح می دهم .
نسبیت گرا ها معتقدند كه مرزهای فرهنگی كه در گذشته یك ملت را از ملت دیگر جدا می كرد ، امروز وجود واقعی ندارد . مرزهای فرهنگی از نظر آنها علائمی است كه به لحاظ زبانی و نژادی و اختصاصات ذاتی یك فرهنگ یك ملت را از ملت دیگر جدا می كند . و اگر چه این علائم در گذشته نقش تعیین كننده ای در شكل گیری شخصیت بومی یك فرهنگ و یك ملت داشته اند ، امروز نقش نسبی در این مرزبندی دارند . در مقایسه با افراط گرایان[۲] كه معتقدند یك همسان سازی كلی فرهنگی در حال وقوع است ، آنها بر این باورند كه یك شبكه ارتباطی بین ملت ها و فرهنگ ها به وجود آورده كه در هر منطقه تسهیل كننده تبادل معانی فرهنگی[۳] و كالا ها وهنجارهای اجتماعی شده است .( عاملی : ۱۳۸۳)
رابرتسون[۴] از در این زمینه از عام گرایی وخاص گرایی صحبت می كند و در كتاب جهانی شدنش اینگونه می گوید: " عام گرایی وخاص گرایی در دوره اخیر چیزی از نوع یك فرهنگ جهانی ، یا در حقیقت یك محور عمده در نحوه ساختار پذیری كلیت جهان است . به نظر من به جای اینكه قضیه را از این زاویه بنگریم كه عام گرایی تنها با اصول دارای مصداق كلی و خاص گرایی تنها با آنچه محلی است سر وكار دارد ، موضوع را از این زاویه مورد توجه قرار دهیم كه عام گرایی وخاص گرایی در سطح جهان به عنوان یك مجموعه واحد با یكدیگر مرتبط اند .
لذا این دو به جهت عام بودگی توقع خاص بودگی از یك سو و توقع افزاینده عام بودگی ازسوی دیگر با یكدیگر پیوند خورده اند. این پدیده اخیر – خاص گردانیدن عام بودگی- مبین این اندیشه است كه عام باید در قالب جهانی- بشری انضمامیت پیدا كند؛ در حالیكه جریان نخست-عام گردانیدن خاص بودگی- متضمن انتشار گسترده این فكر است كه در حقیقت برای خاص بودن ، یكتا بودن و تفاوت ودیگر بودگی نهایتی نیست وبه قول بودریلارد هیچ وقت برای احیای اصل خود دیر نیست." (رابرتسون:۲۰۰۱)
من در این چند سطر می خواهم براساس این تفكرات به این سوالات پاسخ دهم :
سوال اساسی : چگونه شبكه ای جهانی و بین المللی با عنوان اینترنت كه اساس آن بر بی تمركزی و بی مكانی است را می توان ملی كرد؟ آیا فضای مجازی كه خود نقش انكار ناپذیری در جهانی شدن دارد قابلیت بومی شدن دارد ؟ و یا چگونه شبكه بین المللی و جهانی اینترنت را می توان بومی كرد ؟
● فضای مجازی
فضای مجازی از دو مفهوم فضا[۵] ومجاز [۶] تشكیل شده است. پس بهتر است برای دركی روشن تر ابتدا به مفهوم واژگانی آن بپردازیم .
▪ مجاز :
طبق نظر دكتر عاملی مجاز گاهی در مقابل امر حقیقی معنا می شود ، گاهی به عنوان امری وهمی وخیالی فرض می شود و گاهی در مقایسه با واقعیت محسوس وبدن به كار برده می شود و برخی اوقات یك امر ذهنی در مقابل امری عینی تلقی می شود . همچنین استفاده یك لغت خارج از معنای اولیه را نیز مجاز می نامند . (عاملی : ۱۳۸۴ )
پس فضا یا جهانی با خصلت مجازی در مقابل فضا یا جهان واقعی قرار می گیرد . كه فضای دوم نیز نام می گیرد . البته مجازی بودن به هیچ عنوان از تاثیر واقعیت نمی كاهد بلكه تنها واقعیتی را به شكل مجازی بازنمایی می كند چه بسا همپا و موازی با جهان واقعی . واقعیت مجازی تلاش می کند محیط های جدیدی خلق کند که تخیلی هستند ، قلمروهای خیال گونه ای که به شیوه هایی منحصر بفرد «واقعی» به نظر می‌رسند، اما به صورت مستقیم با جهان ، به صورتی که آن را درک می کنیم ارتباط ندارند. (سولر[۷]:۲۰۰۶)
▪ فضا :
مفهوم فضا در مقابل مفهوم مكان به كار گرفته می شود . این دو مفهوم تفاوت های اساسی باهم دارند . اولین وجه تمایزی که در جریان مقایسه مکان و فضا برجسته است، سطح انتزاع این دو مفهوم است. فضا در مقایسه با مکان مفهومی بسیار انتزاعی و به سختی قابل تصور بوده به طوری که درک این مفهوم بدون واسطه درک مکان برای ما موجودات فیزیکی غیر ممکن است.(سایت تبیان) گل محمدی در كتاب جهانی شدن ، فرهنگ ، هویت به نقل از مورلی و رابینز[۸](۱۹۹۶) دیگر تفاوت ها را اینگونه بیان می كند كه فضا عبارت است از همه جا ولی مكان جایی معین است .مكان محتوا دارد ولی فضا نوعی خلاء است . مكان دوبعدی است در حالیكه فضا سه بعد دارد . مكان قابلیت مرزبندی دارد اما فضا بی مركز ونا متناهی است . و از زبان هال [۹](۱۹۹۶) می گوید ، مكان ها ثابت می مانند اما فضا می تواند در یك چشم به هم زدن تغییر كند و عوض شود .
بنابراین فضا مفهومی بسیار گسترده تر و پیچیده تری نسبت به مكان دارد وشاید همین ویژگی های فضا است كه باعث خاص شدن و به وجود آمدن دیگر خصوصیات فضای مجازی (اینترنت) شده است .
● بومی شدن
اصطلاح بومی شدن [۱۰] در ابتدا مدلی بود برای ژاپنی ها كه تكنولوژی های جدید را با شرایط محلی وفرهنگ محلی خود وفق می دادند تا هویت ژاپنی خود را همچنان پا بر جا داشته باشند. در واقع بومی شدن خلق محصولات و یا خدماتی است كه در بازار جهانی هست اما مناسب با فرهنگ محلی اختصاصی شده است [۱۱].
بومی شدن معمولا زمانی مطرح می شود كه با یك پدیده غیر بومی مانند تكنولوژی های جدید غربی مواجه باشیم . در این زمان سه راه برای مواجه با این پدیده غیر بومی داریم : اول اینكه نه تكنولوژی جدید را بپذیریم ونه فرهنگ وهنجاری كه همراه با این پدیده جدید از مبدا خودش آمده است . كه البته این راه در این برهه از زمان غیر ممكن است و حتی نمونه هایی كه در دوره های پیش این نوع مواجه را انتخاب كرده بودند با شكست مواجه شدند ؛ مانند چین در سال ۱۸۰۰ و یا ژاپن درسال ۱۵۰۰ كه هر دو مجبور به تغییر رویه شدند.
دومین راه نیز پذیرش تكنولوژی جدید ومدرن شدن همچنین پذیرش فرهنگ همراه آن است . كه این راه نیز به فرهنگ بومی صدمه می زند و افراد جامعه را دچار بحران هویت و از خود بیگانگی می كند ؛ مانند تركیه در زمان آتاتورك . وسومین وبهترین راه برخورد با تكنولوژی های جدید پذیرش تكنولوژی و حركت به سوی مدرنیزاسیون است در عین اینكه فرهنگ سازی جدید طبق ارزش های بومی و فرهنگ حاكم بر جامعه صورت بگیرد ؛ مانند ژاپن یا سنگاپور .
طبق تفاوت هایی كه در مورد فضا ومكان ذكر كردیم قاعدتا بومی شدن نیز در فضا و مكان متفاوت است .
▪ بومی شدن در مكان :
با ذكر كلمه مكان این معنا هم رسانده می شود كه منظور جهان واقعی[۱۲] است . برای بومی شدن در جهان واقعی ابتدا باید عناصرو عینیت هایی كه نماینگر هویت های جمعی یك ملیت است را شناسایی كرد .
دكتر عاملی در رابطه با هویت اینگونه می گوید : "هویت همواره یك مفهوم ارتباطی بوده است. (بارت[۱۳]۱۹۶۹) به این معنا كه ما به وسیله تشابه ها وتفاوت ها یی كه با دیگران داریم شناخته می شویم (میناگال[۱۴] وهمكاران ۲۰۰۳)هویت به ریشه های زندگی ، روش ها ، و منش هایی كه با آن زندگی می كنیم ، گره خورده است .منظور از روش های زندگی به قول میناگال وهمكاران او(۲۰۰۳) اموری است كه "خصیصه های خاص زندگی ما " را منعكس می كند . اموری مثل بنا ها، نظام شهری، هنر، آداب ورسوم اجتماعی، مذهب، نوع لباس پوشیدن، نحوه غذاخوردن، چگونگی گذران اوقات فراغت و خلق وخو های به روابط اجتماعی ، نمونه هایی است كه هویت یك جامعه را از جامعه دیگر ویا حتی هویت یك فرد را از فرد دیگر متمایز می كند ." بنابراین با باز سازی هویت در عناصری كه نماد هویت یك فرد یا یك اجتماع است می توانیم می توانیم بگوییم بازگشت به خویشتن انجام داده ایم .
مانند به كار گیری سازهای غربی اما نواختن ملودی های شرقی وایرانی ، مثل ساختن بنایی جدید و با تجهیزات امروزی اما با الگو برداری از معماری سنتی ایرانی و یا استفاده از پارچه خارجی برای لباسی به سبك محلی و ...
محلی بودن ودر عین حال مورد پذیرش جهان واقع شدن حكایت از برخورداری از ارزش های جهانی است ویك نگاه جهانی دارد .( عاملی: ۱۳۸۳)▪ بومی شدن در فضا :
منظور از فضا (فضای مجازی) در اینجا بیشتر اینترنت است . البته فضای مجازی صرفا اینترنت نیست ام اگر ما چیز دیگری با آن پنج خصوصیات پیدا كردیم میتوانیم آن را فضای مجازی بنامیم (مانند sms های موبایل) اما اینترنت بیشترین كاربرد را دارد .
اینترنت تشكیل شده از دو بخش ۱. تكنولوژی و ۲.محتوا. بومی شدن دراین دو مورد متفاوت است . باید متذكر شد كه منظور از تكنولوژی نوع استفاده از تكنولوژی است نه اینكه بخواهیم چیزی كه قبلا اختراع شده را دوباره با در نظر گرفتن شرایط محلی از نو اختراع كنیم .
▪ تكنولوژی :
مالكیت و مدیریت شبكه اینترنت در اختیار كشور های خاصی است كه میزبانی بسیاری از وب سایت های ما را به عهده دارد. یعنی برای دسترسی به اطلاعات موجود در این شبكه باید از مسیر های تعین شده وتحت حفاظت این میزبانان گذشت . با این وجود سودی قابل توجه از این مسیر به جیب میزبانان می رود و هم امتیازی دارند برای وادار كردن كاربران به آنچه آن ها می خواهند و یا تهدید به تحریم اینترنتی . علاوه بر این، كنترل آن ها تهدیدی است برای امنیت اطلاعات رد وبدل شده در این زمینه . با این شرایط ضرورت ایجاد یك دیتا سنتر[۱۵] كه توسط هر منطقه یا كشوركنترل و حفاظت شود احساس می شود . ویا حداقل با تكثر ، انحصار در این زمینه شكسته شود . (مومنی:۱۳۸۴)
استفاده از دامنه های مخصوص با نام هر كشور یكی از راه های بومی كردن است. (بگذریم از اینكه همین دامنه ها نیز از طریق خطوط ارتباطی شبكه اینترنت خارج از كشور وصل می شود. ) دامنه .ir برای ایران می تواند به كاربران القا كننده هویتشان باشد . در فضایی بی حد و حصر كه از هر قومیت و ملیت و كشوری در آنجا حضور دارند عنصری كه نام كشور را به همراه داشته باشد، كشوری دارای مكان و مرز بندی مشخص ، جدای از هویت ملی و قومی بدون شك دیگر هویت ها را هم در ذهن ما تداعی خواهد كرد . هویت دینی ، هویت فرهنگی ، اجتماعی، هویت هنری، هویت شهری و دیگر هویت هایی كه هر فرد به صورت فردی واجتماعی می تواند داشته باشد .ویا دامنه .va برای سایت های مخصوص واتیكان www.vatican.va
▪ محتوا :
می دانیم كه اینترنت یك چند رسانه ای[۱۶] است . یعنی مانند ظرفی است كه پیام های متفاوت از جنس های متفاوت درون آن ریخته می شود كه در اختیار مخاطبانی به مراتب گسترده تر(از لحاظ زمانی ومكانی) و با اختیارات بیشتر قرار می دهد. محسنیان راد(۱۳۸۳) به نقل ازهنرز[۱۷](۱۹۹۶) آغازبحث تأثیر رسانه ها در شکل گیری تصورات ذهنی مشترک را، از اواسط دهه ۱۹۸۰ و از هنگام حضور تلویزیون ماهواره ای (DBS) در منازل می داند که باعث گردید افراد ـ بدون دروازه بانی و مداخله دولت ها ـ بیشتر از گذشته درک کنند که چیزهایی فراتر از فرهنگ محلی[۱۸] آنها نیز وجود دارد، بدون اینکه با آن فرهنگ، هیچگونه ملاقات چهره به چهره ای داشته باشند . یکی از پیامدهای این امر، تقویت حس "ما" بودن [۱۹]یا همان هویت فرهنگی[۲۰] است .
باید گفت با ایجاد هویت جمعی ، هویت فردی ومحلی از بین نمی رود ویا ضعیف نمی شود ما با هویت های همزمان و دو جهانی شدن(دكتر عاملی : ۱۳۸۳) مواجه شده ایم . جهان مجازی با تاثیر گرفتن از صنعت همزمان ارتباطات ، منشاء ظهور فرهنگ های آنی[۲۱] و به دنبال آن هویت های خلق الساعه شده است كه در دوره محدودی شكل می گیرد و با ظهور هویت های جدید به سرعت از بین می رود. (دكتر عاملی:۱۳۸۳) این به وجود آمدن واز بین رفتن هویت های جدید می تواند به این دلیل باشد كه هویت ها پشتوانه ای ندارند وطبق مرزها و مكان ها شكل نگرفته اند .
هویت بر اساس مرز بندی ها در مكان شكل می گیرد نه صرفا مرز بندی سیاسی ، مرز های فرهنگی ، دینی ، شهری و ... نیز در این امر سهیم اند.
وطبق این اظهارات در رابطه با هویت های همزمان باید گفت كه برای بومی ومحلی كردن محتوا در اینترنت و فضای مجازی باید مرزهایی كه در جهان واقعی وجود دارد به صورت مجازی در اینترنت باز سازی شود ونماد های هویت در آنجا مطرح شود ؛ تا بتوان هویت های مربوط به آن مرز ها را بازسازی كرد . همان طور كه گفتیم جهان مجازی در موازات با جهان واقعی در حركت است بنابراین با بازسازی هویت در جهان مجازی ، هویت ها در جهان واقعی هم تقویت می شوند .
دیگر اینكه درون فضای مجازی علاوه بر ترسیم مجدد مرزها ، فرهنگ محلی و فرهنگ اختصاصی هر گروه بازنمایی شود . در این مورد برخی سایت ها سعی كرده اند با اختصاص دادن بخش هایی از فضایشان به فرهنگ های local این امر را رعایت كنند . (مانند: Yahoo Asia) اما مشكلی كه وجود دارد این است كه مدیرت همچنان دست همان سایت یاهو می باشد .
در این صورت چقدر امكان تولید و عرضه فرهنگ ناب محلی آسیایی امكان دارد وچقدر مرزهای آسیایی را برای ما ترسیم می كند ؟ راهی كه در این باره وجود دارد این است كه مدیریت های این قبیل سایت ها ویا حتی بخش های محلی به خود بومیان منطقه واگذار شود .
به نظر من مثلا یك سایت چینی باید مانند یك رستوران چینی كه در كشوری غیر از چین مثلا آمریكا واقع شده ، باشد . با وارد شدن به این رستوران با تمام وجود حس می كنیم كه در چین هستیم . بو ، دكوراسیون، نوع چیدمان ، غذا ، زبان ، چهره ،لباس و سایر چیزها باعث می شود كه دقایقی كه در این رستوران هستیم فراموش كنیم كه در چین نیستیم ؛ و با خارج شدن از این رستوران به فضای قبلی با فرهنگی متفاوت برمی گردیم ، در آنجا ما هم مانند بقیه وفرهنگ حاكم رفتار می كنیم . به نظر من این یعنی دو جهانی شدن یعنی هویت های همزمان یعنی داشتن فرهنگ محلی در كنار فرهنگ جهانی !
● نتیجه گیری :
طبق دیدگاه های نسبیت گرا ها جهانی شدن نمی تواند جامعه بشری را به سمت یكی شدن فرهنگی ببرد . با تكیه بر دیدگاه فیدرستون[۲۲] كه از طرفداران نظریه نسبیت گرا هست ، می توان از متمركز شدن فرهنگ های پراكنده [۲۳] كه منعكس كننده جهانی شدن فرهنگ های محلی است سخن گفت . فرهنگ های پراكنده در گذشته ، پیوند های خود را با فرهنگ های مركزی از دست می دادند ، ولی در پرتو جهانی شدن یك نوع متمركز شدن و منسجم شدن و مرتبط شدن و شبكه ای شدن فرهنگ های پراكنده به وجود آمده است . (عاملی : ۱۳۸۳)
یعنی در واقع جهانی شدن تهدیدی برای فرهنگ وهویت محلی ما نیست؛( البته در صورتی كه ما از آگاهی كافی برخوردار باشیم و بتوانیم به انتخاب درستی دست بزنیم) بلكه به قول گیدنز[۲۴] جهانی شدن دلیلی برای بهبود هویت های فرهنگی محلی در قسمت های متفاوت جهان است(۲۰۰۰)
اما برای ایجاد این بهبود و بازسازی هویت های فرهنگی محلی در جایی مانند اینترنت نیازبه هزینه وهمت زیادی است .
برای به دست گرفتن مدیریت ومالكیت مسیرهای ارتباطی و محتوایی درفضای مجازی احتیاج به سرمایه گزاری كلانی است همچنین همت والایی را برای بازنمایی درست وصحیح از فرهنگ و هویت بومی درفضای بی حد وحصری مانند اینترنت را می طلبد تا بتوان ما هم با خیالی راحت مانند گیدنز جهانی شدن را دلیل بهبود ، نه وارد كردن خدشه وایجاد بحران برای فرهنگ وهویت محلی ، بدانیم .
 

همت مضاعف و كار مضاعف در فضاي مجازي و رسانه ها (اعم از ديداري و نوشتاري)



 نگاشته شده توسط صبا ديبا نظرات 0 | لينک مطلب