خاطره ی از شهید عبدالله ميثمي

 

 

بند هفت، هفت تا اتاق داشت و يك سالن بيست مترى. جا نبود. دو طرف راه روى دومترى را هم تخت زده بودند. تخت هاى سه طبقه آهنى كف چوبى، با يك پتو كه هم زيرانداز بود، هم بالش، هم روانداز. تازه واردها بايد روى زمين مى خوابيدند. تخت مال سابقه دارها بود. عبداللّه شب ها جايش را مى داد به يكى از تازه واردها. مى گفت نصفه شب كه مى خواهد از تخت بيايد پايين براى نماز، سر و صدا مى شود. اما روزها جاش طبقه ى سوم تخت بود. مى نشست آن بالا و كتاب مى خواند.
 
شهید عبدالله ميثمي


منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 24 فروردین 1395  ] [ 12:15 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید محمد جواد باهنر

 

 

حضور یک روحانی میان آن همه خانمهای آرایش کرده و مردان کراوات زده ؛ باید هم تعجب می کردند. لحن تحقیرآمیز منشی را که دید با صبوری گفت: « نامه دارم، می توانم داخل بروم» - خیلی زود برو و برگرد. رئیس نامه را که خواند با همان چشمان از حدقه درآمده گفت: - عجب! یـک روحــانـــی می خــواهــد در آمــوزش و پــرورش رژیــم شـاهـنـشـاهی استــخــدام شود! دو هفته بعد بود که اولین روحانی در رژیم پهلوی ، معلم آموزش و پرورش شد ... خیلی ها آن روز دلــیل ایـــــن کار را نفـــهمـیــــدنــد ... خــیــلـــی هــا ...  

 شهید محمد جواد باهنر

منبع : نقل از کتاب « هنر آسمان » نویسنده : مجید تولایی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 24 فروردین 1395  ] [ 12:12 PM ] [ ]

کلامی از شهیدعباس زنديه

 

 اي مردم، بدانيد كه بايد كارهايمان فقط براي جلب رضاي خداوند بزرگ باشد و بس، نه براي مصلحت خود و گروهي خاص و يا براي به دست آوردن سمت و يا رياست.

شهیدعباس زنديه

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 24 فروردین 1395  ] [ 12:11 PM ] [ ]

خاطره ی از شهيد محمد حسن كسايي

 

اواخر اسفند سال 1365 ش با خانواده به منزل شهید حاج محمدحسن كسایی رفتیم. هوا بسیار سرد و چند درجه زیر صفر بود. در عین حال، هیچ وسیله گرم كننده در اتاق ایشان نبود. از ایشان پرسیدم: حاجی! اتاق شما خیلی سرد است. دوباره پرسیدم و اصرار كردم. با بی میلی و خیلی عادی گفت: «چند روزی است كه نفت نداریم.» این درحالی بود كه همه اموال و امكانات جهاد سازندگی در اختیار ایشان بود. حاجی هرگز از امكانات بیت المال استفاده نمی‌كرد؛ حتی وقتی پنج شنبه‌ها به زیارت شهدا در باغ رضوان می‌رفت، از دوچرخه استفاده می‌كرد یا پیاده می‌رفت. او نه تنها از اموال و امكانات بیت المال استفاده نمی‌كرد كه هر چه از مال دنیا داشت، در راه خدا می‌داد. همسر ایشان می‌گوید: «اوایل ازدواجمان بود و ما از مال دنیا یك فرش 6 متری داشتیم. او روزی به من گفت: تصمیم گرفته‌ام این فرش را تبدیل به احسن كنم. پرسیدم: چگونه؟ گفت: می‌خواهم آن را به یك نیازمند ببخشم، نظر تو چیست؟ گفتم: حرفی ندارم.»  

شهيد محمد حسن كسايي

منبع : راوی: همسر شهید؛ ر. ك: گلهاي عاشورايي،ج2، ص 150

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 23 فروردین 1395  ] [ 6:34 AM ] [ ]

کلامی از شهید حميد رحيمي‌كشه

 

اي كساني كه منافع شخصي را سرلوحة كارهاي خود قرار داده‌ايد!‌ بي‌تفاوت به تمام ظلمها و خونريزيها در جهان دست روي دست گذاشته‌ايد و تماشا مي‌كنيد پس كجا رفتند آن غيرتها، مردانگيها و انسانيتها؟ ‌چرا؟ چرا سرهايتان را روي زانو‌هاي ايادي شرق و غرب – اين شياطين كثيف – گذاشته و خوابتان برده است؟

شهید حميد رحيمي‌كشه

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 23 فروردین 1395  ] [ 6:33 AM ] [ ]

خاطره ی از شهيد مرتضي آويني

 

مرتضی دل‌بسته بود، ناله‌های شبانه‌اش دردی جانکاه در دل داشت، که با هق‌هق گریه می‌آمیخت. سید بارها و بارها برایمان از شهادت گفت؛ از رفتن به سوی نور، پرواز کردن، بی‌دل شدن، سجده‌ گاه خویش را با خون، سرخ نمودن، و راهی بی‌پایان تا اوج هستی انسان گشودن. به یاد دارم که در مورد زندگی و مرگ گفت: "" زندگی کردن با مردن معنی می‌یابد، کلید ماجرا در مردن است، نه زندگی کردن."" چگونه مردن برایش مهم بود. عاقبت خداوند آرزویش را به سر منزل مقصود رساند.

 
  شهيد مرتضي آويني

منبع : منبع خاطرات: کتاب "حجت الاسلام

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 23 فروردین 1395  ] [ 6:32 AM ] [ ]

خاطره ی از شهیدسيد احمد مقدم پور

 

بعد از آنكه برادر رستمى - از سرداران گروه شهید چمران - در ستاد جنگهاى نامنظم به شهادت رسید، به دوستان پیشنهاد كردیم به دكتر بگوییم سید احمد مقدم‏پور را به جاى رستمى بگذارد. سید، پانزده سال پیش از شروع جنگ در هوابرد شیراز بود. سپس از آنجا استعفا داد و ریاست حسابدارى یك شركت را در شیراز عهده‏دار شد. او به حدى به مال دنیا بى‏توجه بود كه وقتى دید ما ماشین كم داریم، به شیراز رفت و وسایل شخصى خودش را فروخت و یك جیپ لندرور خرید و به جبهه آورد تا از آن استفاده كند. آن‏قدر عجله داشت كه به محضر هم نرفت تا آن را به ثبت برساند. بعد از شهادت سید، نتوانستیم دفترچه آن جیپ را پیدا كنیم.  

شهیدسيد احمد مقدم پور

منبع : راوى: مهدى چمران، ر. ك: دشت آزادگان در هشت سال دفاع مقدس، ص 534

 

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 23 فروردین 1395  ] [ 6:29 AM ] [ ]