خاطره ی از شهید حسين خرازي

 

در منطقة عملیاتی فاو، كنار اروند، با یك نفر در حال نگهبانی بودیم. حاج حسین خرازی به تنهایی به طرف ما می‌آمد. به شخص همراه خود گفتم: ایشان فرماندة لشكر است. قبول نكرد و گفت: فرماندة لشكر این طور تنها و عادی بین نیروها حركت نمی‌كند. چند لحظه بعد حاج حسین آمد و به درون سنگر رفت. هنگام ظهر، برادرها از حاج حسین خواستند جلو بایستید. حاجی نپذیرفت و گفت: اگر هر كدام از شما برادران بسیجی جلو بایستید، پشت سرتان اقتدا می‌كنم. همین كار را هم كرد.

  شهید حسين خرازي

منبع : راوي: ‌‌رضا معيني،‌ ر.ك: دژ آفرينان، ص‌‌47

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 22 فروردین 1395  ] [ 2:10 PM ] [ ]

کلامی از شهید مرتضی قربانی سینی

 

ای امت عزیز! بدرستى اگر كسى ايمان قلبى و باورى درونى به خدا پيدا كند و بر اين ايمان خود استقامت ورزد به سعادت مطلوب و ابدى دست يافته همان گونه كه حسين بن على(ع) بر ايمان استوار خود استقامت ورزيد و به پيروزى معنوى و رستگارى دست يافت.

شهید مرتضی قربانی سینی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 22 فروردین 1395  ] [ 2:10 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید ابراهیم همت

 

 

گوني هاي‌ نان ‌خشك راچيده بوديم كنار انبار.حاجي وقتي فهميد خيلي عصباني شد. پريد به ما كه«ديگه چي ؟ نون خشك معني نداره.» ازهمان موقع دستور داد تا اين گوني ها خالي نشده كسي حق ندارد نان بپزد و بدهد به بچه ها. تامدتها موقع ناهار و شام، گوني ها را خالي مي كرديم وسط سفره ونان هاي سالم تر راجدا ميكرديم و مي خورديم .  

شهید ابراهیم همت

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 22 فروردین 1395  ] [ 2:09 PM ] [ ]

کلامی از روحانی شهید قدمعلی رییسی

 

ای امت اسلام! ای ملت ایران! هرگز فریب منافقین و روشنفكران غرب زده و شرق زده را نخورید و برای دفاع از اسلام و انسانیت و آزادی دریغ نورزید كه (الاسلام یعلو و لایعلی علیه)

روحانی شهید قدمعلی رییسی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 22 فروردین 1395  ] [ 2:08 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید كريم صمد زاده طريقت

 

در عملیات كربلاى 5 هنگام ظهر ما از خط برگشته بودیم. چون ناهار آماده بود، به كریم گفتم: «ناهار را بخوریم، بعد نماز بخوان.‌» او گفت: «نه، مى‏خواهم نماز بخوانم.‌» كریم رفت و ما مشغول خوردن شدیم. ناگهان صداى انفجار چند گلوله كاتیوشا به گوش رسید. مصطفى الموسوى با شتاب بیرون دوید و كریم را دید كه در كنار تانكر آب افتاده است. تركش قلبش را نشانه گرفته و به سینه‏اش اصابت كرده بود. آرى، سردار كریم صمدزاده طریقت - معاون فرمانده واحد طرح و عملیات لشكر 31 عاشورا - این‏چنین شهد شیرین شهادت را نوشید.  

 شهید كريم صمد زاده طريقت

منبع : راوى: غلامحسین سفیدگرى، ر. ك: فرهنگ‏نامه جاودانه‏هاى تاریخ (آذربایجان غربى)، ص 153

 

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 22 فروردین 1395  ] [ 2:07 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید محمدي

 

 

در یكى از شبها - در سال 1362 - ما كه با بچه‏ها در سنگر نشسته بودیم، محمدى - راننده گریدر - از ما پرسید: «راستى! شما وقتى به سوى جبهه حركت مى‏كنید، از خانواده چه‏طور خداحافظى مى‏كنید؟» گفتیم: مى‏گوییم خداحافظ، یا به امید دیدار! و اهل خانه پشت سر ما آب مى‏ریزند.‌» محمدى گفت: «مى‏دانید، من همیشه لحظه حركت به سوى جبهه، مثل شما مى‏گفتم خداحافظ؛ ولى این دفعه احساس عجیبى داشتم و ناخداگاه گفتم: این دفعه آخرى است كه با پاى خود به خانه آمدم!» چند روز بعد، در حالى كه مشغول زدن جاده بودیم، بچه‏ها براى نماز و استراحت، محل كارشان را ترك كردند؛ اما محمدى هنوز داشت كار مى‏كرد كه ناگهان در حال دورزدن، خمپاره به او اصابت كرد. وقتى بچه‏ها محمدى را از ماشین پایین مى‏آوردند، لبخند زیباى رضایت‏بخشى روى لبانش بود و ما تازه معناى حرفهاى چند شب قبل او را فهمیدیم.

  شهید محمدي

منبع : راوى: على‏اصغر حشمتى، ر. ك: خاكریز و خاطره، ص 83 و 84

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 22 فروردین 1395  ] [ 12:54 AM ] [ ]

کلامی از شهید علی نصیرزاده

 

مبارزه ما مبارزه بر سر خاك و زمین نمی باشد بلكه مبارزه ما در عقیده مان می باشد و این اعتقاد و ایمان ماست كه دشمنان را به لرزه افكنده و آنان را به تكاپو انداخته است.

 شهید علی نصیرزاده

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 22 فروردین 1395  ] [ 12:53 AM ] [ ]

خاطره ی از شهیدعبدالله ميثمي

 

فروشگاه زندان حلوا ارده و ماست و پنير مى فروخت. زندانى ها مى توانستند بخرند. عبداللّه هيچ وقت چيزى نمى خريد. غذاهاى زندان را هم بيش تر وقت ها نمى خورد. مانده بودم چه جورى زندگى مى كند؟ نشسته بودم كنار تختم. عبداللّه نشسته بود سر جاش، طبقه ى سوم يكى از تخت ها كه ديدم يك چيزى از تختش افتاد زمين. كيسه ى نان خشك بود. 

شهیدعبدالله ميثمي

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 22 فروردین 1395  ] [ 12:52 AM ] [ ]