کلامی از شهید دکتر بهشتی

 

خودت را به دست حوادث و جریانها نسپار ،چون خدا تو را آفریده است تا به وجود آورنده جریانها باشی نه تسلیم شونده در برابر جریانها

 شهید دکتر بهشتی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 31 فروردین 1395  ] [ 11:39 PM ] [ ]

کلامی از شهید مجید محمودی

 

مادر پیـری دارم،1 زن، 3 بـچه قــد و نیـم قـد. از دار دنـیا چیـزی نـدارم جـز یک پـیام: قـیامـت یقـه تـان را مـی گـیرم اگـر ولـی فقـیه را تـنهـا بگـذاریـد!

شهید مجید محمودی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 31 فروردین 1395  ] [ 11:38 PM ] [ ]

کلامی از طلبه شهید شهاب الدین ادریس آبادی

 

شما را به تقوی و ترس از خدا سفارش می کنم، و اینکه دنیا را نخواهید هر چند شما را بجوید و اندوهناک نشوید بر چیزی از دنیا که از شما رفته شده باشد و راست و درست سخن گویید و برای پاداش یافتن (در آخرت) کار کنید .

طلبه شهید شهاب الدین ادریس آبادی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 31 فروردین 1395  ] [ 11:35 PM ] [ ]

کلامی از شهید سیدمرتضی آوینی

 

هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست ، و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه خون شهید جاذبه ی خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن ، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد...

 شهید سیدمرتضی آوینی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 31 فروردین 1395  ] [ 11:32 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید عبدالله ميثمي


فاصله ى ساختمان سپاه تا مركز مخابرات چند كيلومترى مى شد. هر وقت مى خواست زنگ بزند به خانه، مى رفت مخابرات. هر جا مى رفت، خانواده اش را مى برد. وسايلشان يك وانت نمى شد. گوشه ى اتاق چند تا جعبه ى مهمات بود كه وسايلشان را مى گذاشتند توى آن ها و يك يخ دان به جاى يخچال. توى آن گرماى جنوب فقط يك پنكه داشتند. اتاق كارش از اين هم ساده تر بود، مثل حجره ى دوره ى طلبگيش.

شهید  عبدالله ميثمي

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 31 فروردین 1395  ] [ 11:30 PM ] [ ]

خاطره ی از شهيد مهدي زين الدين

 

بدون یك كلمه اعتراض مهدی از شناسایی برگشته بود و چون دیروقت بود و بچه‌ها توی چادر خوابیده بودند، همان بیرون روی زیلو خوابید. یكی از بسیجیها كه نوبت نگهبانی‌اش تمام شده بود، برگشت و به خیال اینكه كسی كه روی زیلو خوابیده، نگهبان پاس بعدی است، با دست تكانش داد و گفت: برادر! بلند شو! نوبت توست. مهدی كه خیلی خسته بود، بلند نشد. آن برادر دوباره صدایش كرد تا بیدار شود. سرانجام مهدی بلند شد و اسلحه را گرفت و بدون یك كلمه اعتراض رفت سرپست. صبح زود، نگهبان پست بعدی آمد و سراغ آن بسیجی را گرفت و گفت: پس چرا دیشب من را بیدار نكردی؟ - پس كی را بیدار كردم؟ - نمی‌دانم، من كه نبودم. وقتی فهمید فرمانده لشكر را سرپُست فرستاده، هم ترسید و هم شرمنده شد؛ ولی مهدی هیچ به روی خودش نیاورد.

 
  شهيد مهدي زين الدين

منبع : راوی: یكی از دوستان شهید زین الدین، به نقل از مادر شهید، ر. ك: تو كه آن بالا نشستی، صص 4 - 5.

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 فروردین 1395  ] [ 11:51 PM ] [ ]

کلامی از شهید سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت

 

انسان یک تذکر در هر 4 ساعت به خودش بدهد، بد نیست. بهترین موقع بعد از پایان نماز، وقتی سر به سجده می گذارید، مروری بر اعمال از صبح تا شب خود بیندازید، آیا کارمان برای رضای خدا بود؟

شهید سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 فروردین 1395  ] [ 11:50 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید محمد ناصر ناصري

 


در یك زمستان سرد سردار شهید محمدناصر ناصری به بیرجند آمد. چیزی از آمدنش نگذشته بود كه قرار شد برای انجام مأموریتی همراهش به قائن بروم. ماشینی از سپاه گرفتم و دونفری راهی آنجا شدیم. چون وقت زیادی نداشت و می‌بایست دو - سه روز دیگر به منطقه برود، تصمیم گرفت در همان مأموریت سری به روستای گازار بزند و دوستان و اقوامش را ببیند. من هم چون در آنجا كاری داشتم، از آن تصمیم خوشحال شدم. آن روستا تقریباً در مسیر راه ما بود. در یكی از آبادیهای بین راه، درست موقعی كه می‌خواستم تغییر مسیر بدهم و بروم سمت گازار، دستش را گذاشت روی فرمان و گفت: چی كار داری می‌كنی؟ حیرت زده گفتم: دارم می‌روم گازار دیگه حاج آقا! در آن آبادی یك پایگاه بسیج بود. از من خواست ماشین را آنجا ببرم. با همان حیرت و تعجب پرسیدم: برای چی؟ گفت: برای اینكه بتوانیم یك جای مطمئن پاركش كنیم. پرسیدم: پارك برای چی حاج آقا؟ با خونسردی گفت: حالا به تو می‌گویم. در آن زمان هوا سرد و سوزناك بود و از آسمان برف می‌بارید. وقتی علت این كار را پرسیدم، گفت: این ماشین و بنزینش مال بیت المال است و ما چون در گازار كار شخصی داریم، حق نداریم از آن استفاده كنیم. به حرفش اعتراض كردم. اعتقاد راسخی داشتم كه او آن قدر به گردن تشكیلات حق دارد كه حتی می‌تواند ماشین را جزء املاك شخصی خودش به حساب آورد؛ ولی ایشان از آن طرز برداشت من ناراحت شد و گفت: ما برای حفظ نظام و انقلاب فقط داریم وظیفه مان را انجام می‌دهیم و نباید چنین توقعات نابجایی داشته باشیم. درحالی كه به طرف جاده می‌رفت، ادامه داد: اینها یك رخنه‌های به ظاهر كوچك است كه شیطان از همان جاها در وجود آدم نفوذ می‌كند و كم كم كار را به جایی می‌رساند كه خدای ناكرده به اسم حق و حقوق واین حرفها، میلیون میلیون از بیت المال را می‌كشد بالا و خم به ابرو هم نمی‌آورد. آن روز حدود یك ساعت زیر بارش برف، در آن سوز و سرما كنار جاده ایستادیم تا ماشین رسید و سوارمان كرد.  

 شهید محمد ناصر ناصري

منبع : راوی: محمدعلی پردل؛ ر. ك: كلید فتح بستان، صص 272 - 273

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 فروردین 1395  ] [ 11:49 PM ] [ ]

کلامی از شهید سیداحمد رحیمی

 

این دنیا ، با همه ی بلندی هایش ، کوتاه و با همه ی زیبایی هایش ، زشت و کَریه است . وقتی دل از یاد خدا غافل شد ، آنگاه خانه ی شیطان می گردد و شما را تباه می کند .از معصیت بپرهیزید که حقیقت ، تقواست و معصیت ، انسان را ذلیل و پست و بی مقدار و ناتوان می کند .

شهید سیداحمد رحیمی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 فروردین 1395  ] [ 11:48 PM ] [ ]