کلامی از شهيد سيد مصطفي واجدي
دوستي با خدا بايد به قدري زياد باشد كه براي رضايت خاطر او هر دشواري و ناهمواري برايمان آسان و هموار جلوه كند.
شهيد سيد مصطفي واجدي
شادی روح شهدا صلوات
ادامه مطلب
دوستي با خدا بايد به قدري زياد باشد كه براي رضايت خاطر او هر دشواري و ناهمواري برايمان آسان و هموار جلوه كند.
شهيد سيد مصطفي واجدي
شادی روح شهدا صلوات
حاجى خير ببينى. بيا پايين تا كار دست خودت و ما نداده اى. بچه هاى اطلاعات هستن. هر چى بشه، بهت مى گيم به خدا.» رفته بود بالاى دپو، خطّ عراقى ها را نگاه مى كرد; با يك طرف دوربين. يكطرفش رو به بالا بود. گفت «هر موقع خدا بخواد، درست مى شه. هنوز قسمتمون نيست...» يك دفعه از پشت افتاد زمين. دوربين هم افتاد جلوى پاى ما. تير خورده بود به چشمى بالاى دوربين. خنديد. گفت «ديدين قسمت من نبود؟»
شهید حسین خرازی
منبع : [برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | فاطمه غفاری]
شادی روح شهدا صلوات
آنان كه به دنبال هوسها و شهوات و عيش و خوشيها و آنان كه به دنبال فرهنگهاي الحادي و فساد استعماري و بيحياتي و بيشرمي ميروند، و آنان كه به هر طريق احتكار و گرانفروشي ميكنند و به ترويج فرهنگ غربي از راه ژورنالها و نوارها و فيلمها و كتابها ميپردازند، در راه شهوات دنيوي، آگاهانه و ناآگاهانه، تيشه به ريشة اين انقلاب ميزنند، بهوش باشند و برگردند كه اگر چنين نكنند، نفرين بر آنها باد كه با خون اين جوانهاي عزيز بازي ميكنند و آتش برجانمان ميزنند! آنها از ما نبوده و نيستند.
شهیدحسين خادمالرضا
شادی روح شهدا صلوات
بى سيم زد. پرسيد «چى شد پس؟» صبح عمليات، نيروها هدف را گرفته بوند، ولى نه آن قدر كه حاج حسين مى خواست. گفت «بى سيم بزن به فرمانده شون، بگو بكشه عقب. بعد بگو محمد و بچه هاشون برن جاى اونا.» تير خورده بود. نمى توانست بلند شود. سرش را انداخته بود پايين. گفت «حاجى!» حاج حسين گفت «جانم؟» گفت «من... من سعى خودمو كردم، نشد. بچه ها خسته بودن. ديگه نمى كشيدن.» زد زير گريه. حاج حسين رفت كنارش نشست. با آستين خاليش اشك هاى او را پاك مى كرد، ما همه گريه افتاده بوديم.
شهید حسین خرازی
منبع : [برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | فاطمه غفاری]
شادی روح شهدا صلوات
شناسايى عمليات خيبر بود. مسئول محور بودم و بايد خودم براى توجيه منطقه، مى رفتم جلو. با چند نفر از فرمانده گردان ها، سوار قايق شديم و رفتيم. موقع برگشتن، هوا طوفانى شد، بارانى مى آمد كه نگو. توى قايق پر از آب شده بود. با كلى مكافات موتورش را باز كرديم و پارو زنان برگشتيم. وقتى رسيديم قرارگاه، از سر تا پا خيس شده بوديم. زين الدين آمد، ماجرا را برايش تعريف كرديم. خنديد و گفت «عيبى نداره. عوضش حالا مى دونين نيروهاتون، توى چه شرايطى بايد عمل كنند
شهید مهدی زین الدین
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی
شادی روح شهدا صلوات
آن چه تا حالا ما را پيروز کرده است، معنويت و خلوص و دعا و صداقت بوده است.
شهید محمود بى قيد
شادی روح شهدا صلوات
آگاه باشیم كه صدق نیت و خلوص در عمل، تنها چارهساز ماست
شهید مهدی باکری
شادی روح شهدا صلوات
سه سالی می شد که منابع آب پایگاه لایروبی نشده بود، وقتی آب می خوردیم، تو لیوانها یه وجب خاک جمع می شد. همون موقع عباس تازه فرمانده ی اونجا شده بود. دستور داد هرچه سریعتر منبع ها رو لایروبی کنند. قیمت گرفتیم دیدیم حداقل 300 هزار تومان هزینه داره! اون روزا همچین مبلغی برامون افسانه بود و پایگاه هم نمی توانست برای این کار اینقدر هزینه کنه. وقتی عباس رو در جریان قرار دادیم، گفت: برو گروهانت رو بیار پای منبع. سربازها که اومدند، اول از همه خود عباس رفت داخل یکی از منبع ها و شروع کرد به لایروبی. سربازها هم کار رو یاد گرفتند. همین طور که مشغول کار بودیم دیدم یکی از سربازها ایستاده و به بقیه نگاه می کنه. سرش داد زدم و گفتم: سرباز! به کارت برس. دیدم فورا مشغول به کار شد. جلوتر که رفتم دیدم خود بابائیه. خیلی شرمنده شدم، گفتم: ببخشید، جناب سرهنگ، با این سر و صورت خاکی نشناختمتون. اونم گفت: عیبی نداره، ولی سعی کن با سربازا بهتر رفتار کنی تا کمتر اذیت بشن.
شهید عباس بابایی
منبع : منبع: علمدار آسمان ص 45 و کوله پشتی
شادی روح شهدا صلوات
عجیب است داستان آدمی که میداند بعد از مرگ او را بازخواست میکنند اما بیخیال در یک زندگی آسوده روز را به معصیت میگذراند و شب آسوده همراه شیفتگان رؤیاها به خواب میرود .
دانش آموز شهـیدحسین بیـدخ
شادی روح شهدا صلوات