کلامی از شهیدعبدالله جعفرى

 

به براداران و خواهران دينى‏ام، اعلام مى‏دارم كه به معاد و قيامت بيشتر بينديشند مال و ثروت و خوشى‏هاى دنيا شما را فريب ندهد.    

شهیدعبدالله جعفرى  

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 فروردین 1395  ] [ 11:48 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید عبد الله ميثمي

 

وقتى مى آمد خانه، برايش غذاى خوب درست مى كردم و آب ميوه مى گرفتم. مى گفت «سختم است اين ها را بخورم. اما چون تو درست كرده اى، مى خورم.» مى گفت «بچه ها توى جبهه كسى بالاى سرشان نيست كه به شان برسد. تو هم نبايد براى من اين كارها رو بكنى.»

  شهید عبد الله ميثمي

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 فروردین 1395  ] [ 11:47 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید مهدی زین الدین

 

بچه ها، تا معبر دسته ى اول را پيدا نكردند و وارد جزيره نشدند، آرام نگرفتند. عراقى ها، نصف خاك ريز را باز كرده بودند و آب بسته بودند توى نيروهاى ما. از گردان، نيرو خواستيم كه با الوار و كيسه شن، جلو آب را بگيريم. وقتى كه آمدن، راه افتاديم سمت خاك ريز. ديديم زين الدين و يكى دو نفر ديگر، الوارهاى به چه بلندى را به پشت گرفته بودند و توى آب به سمت ورودى خاك ريز مى رفتند. گفتم «چرا شما؟ از گردان نيرو آمده.» گفت «نمى خواست. خودمون بندش مى اُورديم.»  
شهید مهدی زین الدین

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 فروردین 1395  ] [ 11:45 PM ] [ ]

کلامی از شهيد سيد محمد جواد اماميان

 

ما هنوز جزو هدايت نيافتگانيم به اين دليل كه تعبد ما نسبت به شيطان خيلي بيشتر است. در نمازهايمان سست، در انجام فرائض سست، اصلاً در اصل بندگي ضعيف هستيم. اگر بنده واقعي او باشيم لذتي بالاتر از آن نيست. به شما سفارش ميكنم كه عبد خدا باشيد نه غير.

 شهيد سيد محمد جواد اماميان

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 فروردین 1395  ] [ 11:44 PM ] [ ]

خاطره ی از شهیدعبدالله ميثمي



در عالم رؤیا با یك نفر كه راهنما بود، به طرف تپه‏هاى شرق اردوگاه تیپ المهدى در دشت عباس حركت كردیم، تا اینكه به باغ و بوستان بسیار زیبایى رسیدیم. از دیدن مناظر زیبا شگفت‏زده شدم و از خواب بیدار گشتم. بعد از بیدار شدن، به همان سو كه در خواب راهنمایى شده بودم، حركت كردم. با خود گفتم: شاید حكمتى در كار باشد. حدود 2 الى 3 كیلومتر از اردوگاه دور شدم، تا اینكه به پشت همان تپه‏اى كه در خواب دیده بودم، رسیدم. در آنجا آثار سوختن به چشم مى‏خورد. جلوتر رفتم و به سنگر بزرگى رسیدم كه پر از قرآن و كتاب دعا بود. بعضى از آنها آتش گرفته بود. از این بابت سخت دچار ناراحتى شدم. در عین حال چیز عجیبى مشاهده كردم: آتش فقط حاشیه كتابها را از بین برده بود و به كلمات شریفه آنها صدمه نرسیده بود. یكى از آن قرآنها را برداشتم به اردوگاه آوردم و به بچه‏ها نشان دادم. همه دچار تعجّب شدند. همراه بچه‏ها مجدداً به آن سنگر آمدیم. فهمیدیم كه بدون استثنا، فقط حاشیه قرآنها سوخته و به آیات الهى اصلاً صدمه‏اى نرسیده است. در آنجا یك گونى كتاب دعا و قرآن بود. آن را به اردوگاه آوردیم و به دیگران نشان دادیم. همه از دیدن آن شگفت زده شدند. بعداً فهمیدیم كه منافقین به این كار اقدام كرده بودند 

شهیدعبدالله ميثمي

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 فروردین 1395  ] [ 11:43 PM ] [ ]

کلامی از شهید منصور اعتمادی فر

 

 

وای بر حالمان که بر حالمان نمی نگریم و بر حال دیگران خرده می گیریم .چه سخت است نشستن و محاسبه نمودن ،محاسبه نفس نمودن،به حساب اعمال رسیدن و کردار و گفتار را نگریستن . این نفس چه عجیب است که در حال همه می نگرد ولی در حال خود نه.

شهید منصور اعتمادی فر

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 فروردین 1395  ] [ 11:43 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید صبوري

 


«صبوری» در عملیات «طریق القدس» حضور داشت و فرماندة نیروها بود. تیری به پایش خورد، با چفیة خود آن را بست، تیر دیگری به او اصابت كرد؛ اما از پا ننشست و به مأموریت خود ادامه داد. سفارش صبوری این بود: «ابوالفضل العباس لحظه‌ای تأخیر نكرد. او مأموریت خود را تا آخرین قطرة خونش ادامه داد! پس اگر مأموریتی به تو محول شد، ‌تا آخرین لحظه دفاع كن و آن را به انجام برسان.‌» صبوری بعداً به فیض شهادت نایل شد. 

شهید صبوري

منبع : راوي: سيد هاشم درچه‌اي، ر.ك: فاتحان خرمشهر ، ص 54

شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 فروردین 1395  ] [ 11:36 PM ] [ ]